| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
44
|
330
|
91/2/18 (11:12)
|
|
||
|
|
26
|
408
|
91/2/18 (11:19)
|
|
||
|
|
301
|
500
|
91/3/10 (14:06)
|
|
||
|
|
339
|
1612
|
91/2/18 (11:34)
|
|
||
|
|
16
|
104
|
91/2/18 (11:23)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
90/11/8 (20:21)
|
|
||
|
|
65
|
771
|
90/10/23 (04:57)
|
|
||
|
|
22
|
119
|
90/6/1 (02:09)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/11/20 (23:10)
|
|
||
|
|
7
|
7
|
89/11/13 (23:37)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
89/11/13 (23:24)
|
|
||
|
|
2
|
25
|
89/9/13 (12:54)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
89/9/13 (12:49)
|
|
||
|
|
10
|
69
|
89/6/6 (12:06)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
89/5/4 (00:31)
|
|
||
|
|
2
|
123
|
89/4/16 (00:18)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/4/4 (10:24)
|
|
||
|
|
19
|
93
|
89/2/12 (10:18)
|
|
||
|
|
128
|
894
|
88/6/4 (21:15)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
88/5/1 (12:19)
|
|
یوم النذار
در اوائل بعثت پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله آیه نازل شد: ((و انذر عشیرتك الاقربین ))
خویشاوندان نزدیكت را انذار و اعلام خطر كن . هنوز پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله اعلام دعوت عمومى به آن معنا نكرده بودند. در آن هنگام على (ع ) بچه اى بود در خانه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله . (على (ع ) از كودكى در خانه پیغمبر بودند كه آن هم داستانى دارد.)
رسول اكرم صلى اللّه علیه و آله به على (ع ) فرمود: غذایى ترتیب بده و بنى هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت كن . على (ع ) هم غذایى از گوشت درست كرد و مقدارى شیر نیز تهیه كرد كه آنها بعد از غذا خوردند.
پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله اعلام دعوت كرد و فرمود: من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من ماءمورم كه ابتدا شما را دعوت كنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد.
ابولهب كه عموى پیغمبر بود تا این جمله را شنید عصبانى و ناراحت شد و گفت تو ما را دعوت كردى براى اینكه چنین سخنى را به ما بگویى ؟! جار و جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد.
پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله براى بار دوم به على (ع ) دستور تشكیل جلسه را داد.
خود امیرالمؤ منین (ع ) كه راوى هم هست مى فرماید، كه اینها حدود چهل نفر بودند یا یكى كم یا یكى زیاد.
در دفعه دوم پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: هر كسى از شما كه اول دعوت مرا بپذیرد، وصى ، وزیر و جانشین من خواهد بود.
غیر از على (ع ) احدى جواب مثبت نداد و هر چند بار كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله اعلام كرد، على (ع ) از جا بلند شد.
در آخر پیغمبر فرمود: بعد از من تو وصى ، وزیر و خلیفه من خواهى بود.
اسناد : تاریخ طبری 2/63 _ تاریخ ابی الفداء 1/116 _ البدایه و النهایه 3/39_ غایت المرام ص 320 بنا به نقل علامه طباطبائی_ خصائص وحی المبین ابن بطریق ص 89 _ كنز العمال 6/397_ مسند اخمد 2/352_ الدر المنثور سیوطی 5/97_ تفسیر طبری 19/72_75_ النور المشتعل حافظ ابونعیم اصبهانی ص 155 تا 160 _ تاریخ ابن اثیر 2/222_ سیره حلبیه 1/258 _ سیره ابن هشام 2/194 _ مستدرك حاكم 3/108_ شرح ابن ابی الحدید 2/255_ تفسیر خازن بغدادی 5/155_ تفسیر ثعلبی و ده ها كتاب دیگر
اگر امام علی جانشین بر حق پیامبر بودند و از طرف خداوند مشخص شده بودند پس چرا سکوت کردند؟ لطفا عاقلانه جوا بدید نگید به خاطر مصلحت بوده که توهینه
شما میگید از طرف خدا بوده بعد میگید سکوت به خاطر مصلحت بوده یعنی خداوند نتونستند؟!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
عرب به تعصب مشهور است و این امری است که مورد تایید همه اعراب می باشد و غیر اعرابی نیز که با اعراب سر و کار داشته و دارند به این امر اذعان دارند . به جز اینکه در روایات شیعه و سنی به تعصب در بین اعراب اشاره کافی شده است . مثلا اگر شخصی از یک قبیله شخصی از قبیله دیگر را به قتل برساند هیچ گاه قبیله فرد مقتول ساکت نخواهند نشست تا فرد قاتل را مجازات کرده و به قتل رسانند حال در قتلی که صورت پذیرفته عمد در کار باشد یا نه . حق با قاتل باشد یا بر علیه وی . قاتل بر مقتول حمله کرده باشد یا از خود دفاع کرده باشد . (البته گاه با نشستن ریش سفید های هر قبیله و تعین کردن دیه کار به قتل نمی کشد ) از اول بحث تا اینجا را برادر سنی مذهب به عنوان مقدمه ای برای وارد شدن به بحث اصلی بنگر.
آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ... که به تایید غالب مفسران ، تاریخ نگاران ، سیره نویسان و محدثان اهل سنت در بازگشت از ححه الوداع نازل گشت . حجه الوداع آخرین حجی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مسلمانان انجام داد . بزرگان و اکابر اهل سنت مؤید این هستند که هنگام نزول این آیه رسول اکرم (ص) دست علی علیه السلام را گرفته و بالا برده و خطبه ای ایراد فرموده است : ... الست اولی بکم من انفسکم؟ پیامبر فرموده است : آیا من از جان های شما بر شما (ملت) سزاوار تر نیستم ؟ آیه ای از قرآن نیز این جمله را تایید می کند که :النبی اولی بالمومنین من انفسهم ... مردم همصدا گفتند:بلی یا رسول الله آنگاه پیامبر فرمود :من کنت مولاه فهذا علی مولاه ... هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست ( البته در بعضی از مدارک به جای فهذا علی فعلی مولاه آمده) در آن روز کنار آبگیری که غدیر نامیده میشد مردم برای بیعت با علی بن ابی طالب صف ها کشیدند و به علی علیه السلام تبریک گفتند و بنا بر نقل دانشمندان اهل سنت اولین فرد بیعت کنند عمر بن خطاب بود که با جمه بخ بخ لک یا علی فاصحبت مولای و مولا کل مومن و مومنه . یعنی مبارکت باشد یا علی هم مولای من گشتی و هم مولای هر مرد و زن مومنی .
اگر طالب مدارک اهل سنت هستین برادر عزیز برای راهنمایی شما که فارس زبان هستند ترجمه گزیده جامع الغدیر را پیشنهاد می کنم که خلاصه شده و ترجمه کتاب الغدیر علامه امینی است در آن جا شما با مدارک اهل سنت رو به رو خواهید شد بعد اگر خواستید می توانید به تک تک آن منابع رجوع کنید این کتاب را من باب این عرض کردم که حاوی و جمع کننده مدارک زیادی از اهل سنت است
اما چرا صد و بیست هزار نفر علی را تنها گذاشتند ؟؟؟
آیا تنها گذاشتند؟
بگذار بهتر از تو بپرسم : آیا همه تنها گذاشتند؟
باز از تو می پرسم : افرادی مجبور شدند که تنها بگذارند؟
و باز : افرادی خواستند و با رضایت غدیر را فراموش کردند؟
اما پاسخ این سوالات :
همه تنها نگذاشتند :افرادی مانند سلمان فارسی و ابوذر غفاری و حذیفه و .. مقداد و عمار .. که شاخص صحابه پیامبر بودند همیشه در رکاب علی بودند و حتی در مسجد پیامبر به وسیله غدیر به ابوبکر و عمر احتجاج نمودند
قبیله حنفیه که مالک بن نویره سرپرست آن ها بود به ابوبکر و خالد بن ولید نماینده ابوبکر رضایت ندادند
بزرگ افرادی ترور شدند مانند سعد بن عباده
اما به زور
از این ها بگذریم چهار هزار الواط بنی اسلم را چه می گویی که با شمشیر های برهنه به مردم مدینه هجوم آوردند که به سیاست عمر بود . مردم مدینه بعضی به ضرب و زور و بعضی از ترس که بلایی سرشان نیاورند بیعت کردند با ابوبکر
عده ای هم با علی علیه السلام بد بودند و منتظر بودند که علی پیامبر را از دست بدهد زیرا آن ها کسانی بودند که پدران و برادران و عمو ها و پسر عموها و خویشان و نزدیکان خویش را در جنگ های آغازین از دست داده بودند و علی علیه السلام که حامی پیامبر در جنگ ها بود کشنده بسیاری از این افراد محسوب می شد آن ها نمی توانستند با پیامبر کاری بکنند چون پیامبر کارش بالا گرفته بود اما دق و دلی خود را سر علی مظلوم یار از دست داده خالی کردند
همه و همه و همه این ها باعث شد تا غدیر را به راحتی فراموش کنند عزیزم من اهل نت آمدن نیستم شاید حتی نتوانم بیایم ببینم جوابم را خوانده ای یا نه اما برای خودت می گویم به حرف های من فکر کن شاید زیاد در این وقت کم دقیق نتوانسته باشم بنویسم شاید خالی از اشتباه ننوشته باشم اما سلب حرفای هایم را در نظر بگیر
و برای اینکه دین خود را به تو و امثال تو عزیز ادا کرده باشم چند کتاب را از خود به یادگاری معرفی می نمایم
:
المراجعات تالیف سید عبد الحسین شرف الدین مکاتبه ایشان با دانشمند الازهر مصر پیرامون امامت و ...
اجتهاد در مقابل نص تالیف همان عالم بزرگ وار سید عبد الحسین
شب های پیش آور تالیف سلطان الواعظین شیرازی
سیری در صحیحین تالیف محمد صادق نجمی کتاب مهمی است
دو مکتب از دیدگاه اسلام ترجمه معالم المدرستین علامه بزرگ وار سید مرتضی عسکری
و کتبی در این راستا
به امید حق خدا نگهدار
اگر امام علی جانشین بر حق پیامبر بودند و از طرف خداوند مشخص شده بودند پس چرا سکوت کردند؟ لطفا عاقلانه جوا بدید نگید به خاطر مصلحت بوده که توهینه
شما میگید از طرف خدا بوده بعد میگید سکوت به خاطر مصلحت بوده یعنی خداوند نتونستند؟!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
عرب به تعصب مشهور است و این امری است که مورد تایید همه اعراب می باشد و غیر اعرابی نیز که با اعراب سر و کار داشته و دارند به این امر اذعان دارند . به جز اینکه در روایات شیعه و سنی به تعصب در بین اعراب اشاره کافی شده است . مثلا اگر شخصی از یک قبیله شخصی از قبیله دیگر را به قتل برساند هیچ گاه قبیله فرد مقتول ساکت نخواهند نشست تا فرد قاتل را مجازات کرده و به قتل رسانند حال در قتلی که صورت پذیرفته عمد در کار باشد یا نه . حق با قاتل باشد یا بر علیه وی . قاتل بر مقتول حمله کرده باشد یا از خود دفاع کرده باشد . (البته گاه با نشستن ریش سفید های هر قبیله و تعین کردن دیه کار به قتل نمی کشد ) از اول بحث تا اینجا را برادر سنی مذهب به عنوان مقدمه ای برای وارد شدن به بحث اصلی بنگر.
آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ... که به تایید غالب مفسران ، تاریخ نگاران ، سیره نویسان و محدثان اهل سنت در بازگشت از ححه الوداع نازل گشت . حجه الوداع آخرین حجی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مسلمانان انجام داد . بزرگان و اکابر اهل سنت مؤید این هستند که هنگام نزول این آیه رسول اکرم (ص) دست علی علیه السلام را گرفته و بالا برده و خطبه ای ایراد فرموده است : ... الست اولی بکم من انفسکم؟ پیامبر فرموده است : آیا من از جان های شما بر شما (ملت) سزاوار تر نیستم ؟ آیه ای از قرآن نیز این جمله را تایید می کند که :النبی اولی بالمومنین من انفسهم ... مردم همصدا گفتند:بلی یا رسول الله آنگاه پیامبر فرمود :من کنت مولاه فهذا علی مولاه ... هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست ( البته در بعضی از مدارک به جای فهذا علی فعلی مولاه آمده) در آن روز کنار آبگیری که غدیر نامیده میشد مردم برای بیعت با علی بن ابی طالب صف ها کشیدند و به علی علیه السلام تبریک گفتند و بنا بر نقل دانشمندان اهل سنت اولین فرد بیعت کنند عمر بن خطاب بود که با جمه بخ بخ لک یا علی فاصحبت مولای و مولا کل مومن و مومنه . یعنی مبارکت باشد یا علی هم مولای من گشتی و هم مولای هر مرد و زن مومنی .
اگر طالب مدارک اهل سنت هستین برادر عزیز برای راهنمایی شما که فارس زبان هستند ترجمه گزیده جامع الغدیر را پیشنهاد می کنم که خلاصه شده و ترجمه کتاب الغدیر علامه امینی است در آن جا شما با مدارک اهل سنت رو به رو خواهید شد بعد اگر خواستید می توانید به تک تک آن منابع رجوع کنید این کتاب را من باب این عرض کردم که حاوی و جمع کننده مدارک زیادی از اهل سنت است
اما چرا صد و بیست هزار نفر علی را تنها گذاشتند ؟؟؟
آیا تنها گذاشتند؟
بگذار بهتر از تو بپرسم : آیا همه تنها گذاشتند؟
باز از تو می پرسم : افرادی مجبور شدند که تنها بگذارند؟
و باز : افرادی خواستند و با رضایت غدیر را فراموش کردند؟
اما پاسخ این سوالات :
همه تنها نگذاشتند :افرادی مانند سلمان فارسی و ابوذر غفاری و حذیفه و .. مقداد و عمار .. که شاخص صحابه پیامبر بودند همیشه در رکاب علی بودند و حتی در مسجد پیامبر به وسیله غدیر به ابوبکر و عمر احتجاج نمودند
قبیله حنفیه که مالک بن نویره سرپرست آن ها بود به ابوبکر و خالد بن ولید نماینده ابوبکر رضایت ندادند
بزرگ افرادی ترور شدند مانند سعد بن عباده
اما به زور
از این ها بگذریم چهار هزار الواط بنی اسلم را چه می گویی که با شمشیر های برهنه به مردم مدینه هجوم آوردند که به سیاست عمر بود . مردم مدینه بعضی به ضرب و زور و بعضی از ترس که بلایی سرشان نیاورند بیعت کردند با ابوبکر
عده ای هم با علی علیه السلام بد بودند و منتظر بودند که علی پیامبر را از دست بدهد زیرا آن ها کسانی بودند که پدران و برادران و عمو ها و پسر عموها و خویشان و نزدیکان خویش را در جنگ های آغازین از دست داده بودند و علی علیه السلام که حامی پیامبر در جنگ ها بود کشنده بسیاری از این افراد محسوب می شد آن ها نمی توانستند با پیامبر کاری بکنند چون پیامبر کارش بالا گرفته بود اما دق و دلی خود را سر علی مظلوم یار از دست داده خالی کردند
همه و همه و همه این ها باعث شد تا غدیر را به راحتی فراموش کنند عزیزم من اهل نت آمدن نیستم شاید حتی نتوانم بیایم ببینم جوابم را خوانده ای یا نه اما برای خودت می گویم به حرف های من فکر کن شاید زیاد در این وقت کم دقیق نتوانسته باشم بنویسم شاید خالی از اشتباه ننوشته باشم اما سلب حرفای هایم را در نظر بگیر
و برای اینکه دین خود را به تو و امثال تو عزیز ادا کرده باشم چند کتاب را از خود به یادگاری معرفی می نمایم
:
المراجعات تالیف سید عبد الحسین شرف الدین مکاتبه ایشان با دانشمند الازهر مصر پیرامون امامت و ...
اجتهاد در مقابل نص تالیف همان عالم بزرگ وار سید عبد الحسین
شب های پیش آور تالیف سلطان الواعظین شیرازی
سیری در صحیحین تالیف محمد صادق نجمی کتاب مهمی است
دو مکتب از دیدگاه اسلام ترجمه معالم المدرستین علامه بزرگ وار سید مرتضی عسکری
و کتبی در این راستا
به امید حق خدا نگهدار
دوستان عزیز و محبان اهل بیت سلام
بسیاری از مواقع افراد با اغراض متعدد در صدد خدشه به امامت حضرت علی بر میایندو چنین اشكالی را مطرح میكنند و البته بعضیها هم واقعا براشون سوال است اینك بتوضیح آن میپردازیم. (این اشكال را شیندلر هم كرده بود. ولی هرچه كردم از دینش بپرسم پاسخ نداد و هرچه كردم به مناظره بیاید برغم قولی كه داد به مناظره نیومد!)
به هر حال این موضوع را مستوفیا برا ی دوست داران حقیقت بیان میكنیم.
سوال كننده از چند امر خارج نیست؟
1- یا اینكه ایراد گیرنده مسلمان نیست، مثلا مسیحیه:
پاسخ نقضی .
پاسخ: مگر نام حواریوون عیسی در انجیل واقعی ذكر شد؟
درحالی كه به عقیده همه مسیحیها انا جیل 4 گانه نوشته حواریون است و همه مسیحیها به این اناجیل 4 گانه اعتقاد دارند.!
2- یا اینكه مسلمانه ولی سنیه؟
دراینجا دونوع پاسخ داریم:
1- پاسخ نقضی:
مگر نام ابابكر و عمر وعثمان و.. در قرآن ذكر شد؟!!
2- پاسخ حلی :
برای كسیانیكه قرآن را قبول دارند و لی بدنبال دلیل منطقی هم هستند؟
اولا: - بسیاری ازمسلمات دینی در قرآن اصلا نامی ازشون بمیون نیومده مانند ركعات نماز وطواف 7 گانه دور خانه خدا وشائر جزئیات واحكام دین
ثانیا: از نظر علم معانی وبیان بلاغت ؛كنایه ابلغ من الصراحه است.
ثالثا: دءب قرآن در بیان كلیات مسائل است نه جزئیات .
رابعا: خدا وعده داد قرآن را حفظ كند (نه از طریق معجزه) و حفظش به همین نزول كنایه ای بسیاری از امور است.
خامسا: این روش قرآن مجید (عدم ذکر نام افراد) در مورد پیامبران علیهم السلام نیز اتفاق افتاده است. زیرا در قرآن مجید تنها نام 26 نفر از پیامبران الهی آمده است و از دیگران نامی به میان نیامده است، ولی آیا چنین امری به این دلیل بوده که آنان پیامبر نبوده اند و یا در پیشگاه خداوند اهمیتی نداشته اند؟ هرگز
سادسا: دراینجا میگیم شما كه قرآن را قبول دارید ؟ باید به این سخن قرآن در باره پیامبر راهم قبول داشته باشید كه فرمود:ما أتاکُمُ الرّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا... (سوره حشر، آیه 7)
ادامه دارد...
سلام خانم ملکه ابهای سرد ؟
فکر کنم نظر شما با نمونه استدلالی که درتفسیر جدید که جناب ایت الله سبحانه ارائه دارند شباهت داشته باشد؟
به گزارش خبر حوزه متن سؤال و پاسخ معظمله به شرح ذیل است.
*چرا نام امامان دوازدهگانه در قرآن مجید نیامده است؟
پاسخ: روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً برعهده پیامبر گرامی میباشد. رسول خدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنان که میفرماید:
«وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْر لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون».[1]
«قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند».
در آیه یاد شده دقت کنید، میفرماید:«لِتُبَیّن» و نمیگوید: «لِتَقرأ» یا «لِیَتلُو» و این نشانه آن است که پیامبر (ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند. بنابراین، انتظار این که مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اکنون برخی از روشهای قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان میکنیم:
1. معرفی به نام
گاهی وضعیت ایجاب میکند که فردی را به نام معرفی کند، چنانکه میفرماید:
«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».[2]
«(عیسی میگوید
به شما مژدة پیامبری را میدهم که پس از من میآید و نامش احمد است».
در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی میکند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل مینماید.
2. معرفی با عدد
و گاهی موقعیت ایجاب میکند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنان که میفرماید:
«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».[3]
«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».
3. معرفی با صفت
بعضی اوقات وضعیت بهگونهای است که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند؛ چنان که پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.
«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ...».[4]
«کسانی که از رسول و نبی درس ناخواندهای پیروی میکنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته مییابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدیها بازشان میدارد، پاکیها را برای آنان حلال کرده و ناپاکیها را تحریم مینماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمیدارد...».
با توجه به این روش، انتظار این که اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.
اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید کلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذکر کند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسأله کلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذکر شده باشد، مسائلی که قرنها مایة جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن دربارة آنها به طور صریح و قاطع ـ که ریشهکن کنندة نزاع باشد ـ سخن نگفته است، مانند:
1. صفات خدا عین ذات اوست یا زاید بر ذات؟
2. حقیقت صفات خبری مانند استوای بر عرش چیست؟
3. قدیم یا حادث بودن کلام خدا.
4. جبر و اختیار.
این مسایل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آنچنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکر و دقت در مفاد آیات دعوت میکند، بیان قاطع همة مسائل، به گونهای که همة مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.
* معرفی به نام، برطرف کنندة اختلاف نیست
پرسشگر تصور میکند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، اختلاف از بین میرفت، در حالی که این اصل کلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.
بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمینهای غصب شدة خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:
«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه».[5]
«آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».
پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرد و گفت:
«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلکاً...».[6]
«به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».
با اینکه نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:
«أَنّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]
«از کجا میتواند فرمانروای ما باشد، حال آن که ما به فرمانروایی از او شایستهتریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».
این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید موقعیت جامعه، آمادة پذیرایی باشد.
چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازدهگانه، سبب میشد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنان که این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:
صد هزاران طفل سر ببریده شد تـا کلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد
دربارة حضرت مهدی(ع) که اشارهای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیتهای فراوانی پدید آمد و خانة حضرت عسکری(ع) مدتها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.
در پایان یادآور میشویم: همانطور که گفته شد، قرآن به سان قانون اساسی است. انتظار این که همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بیمورد است. نماز و روزه و زکات که از عالیترین فرایض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها از سنت پیامبر(ص) گرفته شده است.
[1] . نحل/44.
[2] . صف/6.
[3] . مائده/11.
[4] . اعراف/157.
[5] . بقره/246.
[6] . بقره/247.
[7] . بقره/247.
با تشکر از برادر بزرگوار اقای احدیان فر به خاطر مطالب بسیار زیبایشان
لطفا" مطالبی که ذکر کرده اید را به بحث امامت امام علی (ع) و سایر ائمه هدا منتقل کنید با تشکر 
دوستان عزیز و محبان اهل بیت سلام
بسیاری از مواقع افراد با اغراض متعدد در صدد خدشه به امامت حضرت علی بر میایندو چنین اشكالی را مطرح میكنند و البته بعضیها هم واقعا براشون سوال است اینك بتوضیح آن میپردازیم. (این اشكال را شیندلر هم كرده بود. ولی هرچه كردم از دینش بپرسم پاسخ نداد و هرچه كردم به مناظره بیاید برغم قولی كه داد به مناظره نیومد!)
به هر حال این موضوع را مستوفیا برا ی دوست داران حقیقت بیان میكنیم.
سوال كننده از چند امر خارج نیست؟
1- یا اینكه ایراد گیرنده مسلمان نیست، مثلا مسیحیه:
پاسخ نقضی .
پاسخ: مگر نام حواریوون عیسی در انجیل واقعی ذكر شد؟
درحالی كه به عقیده همه مسیحیها انا جیل 4 گانه نوشته حواریون است و همه مسیحیها به این اناجیل 4 گانه اعتقاد دارند.!
2- یا اینكه مسلمانه ولی سنیه؟
دراینجا دونوع پاسخ داریم:
1- پاسخ نقضی:
مگر نام ابابكر و عمر وعثمان و.. در قرآن ذكر شد؟!!
2- پاسخ حلی :
برای كسیانیكه قرآن را قبول دارند و لی بدنبال دلیل منطقی هم هستند؟
اولا: - بسیاری ازمسلمات دینی در قرآن اصلا نامی ازشون بمیون نیومده مانند ركعات نماز وطواف 7 گانه دور خانه خدا وشائر جزئیات واحكام دین
ثانیا: از نظر علم معانی وبیان بلاغت ؛كنایه ابلغ من الصراحه است.
ثالثا: دءب قرآن در بیان كلیات مسائل است نه جزئیات .
رابعا: خدا وعده داد قرآن را حفظ كند (نه از طریق معجزه) و حفظش به همین نزول كنایه ای بسیاری از امور است.
خامسا: این روش قرآن مجید (عدم ذکر نام افراد) در مورد پیامبران علیهم السلام نیز اتفاق افتاده است. زیرا در قرآن مجید تنها نام 26 نفر از پیامبران الهی آمده است و از دیگران نامی به میان نیامده است، ولی آیا چنین امری به این دلیل بوده که آنان پیامبر نبوده اند و یا در پیشگاه خداوند اهمیتی نداشته اند؟ هرگز
سادسا: دراینجا میگیم شما كه قرآن را قبول دارید ؟ باید به این سخن قرآن در باره پیامبر راهم قبول داشته باشید كه فرمود:ما أتاکُمُ الرّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا... (سوره حشر، آیه 7)
ادامه دارد...
بسم رب علی عالی اعلی
درود خدا بر همه گان
در جواب آقای كامران كه پرسیدند:
شما امامت حضرت علی رو همپایه تو حید و معاد و نبوت میدونید چرا پس در قران به این امر هیچ اشاره ای نشده! اگه اصلی از دین باشه باید مثل اصول دیگه در قرآن باشه
در قرآن در بسیاری اصول و فروع بطور واضح حتی سخن گفته نشده و آیات باید با توجه به آیات قبل و بعد تفسیر گردند
برای همین ائمه یكی از وظایفشان تفسیر قران بوده چون بسیاری از جملات در قران بطوری بسیار ریز بیان گشته و همه گان توانایی درك آنرا ندارند دوست بزرگوار
هرچند كه با كمی تعلل در آیات قرانی میتوان به اشارات فراوانی كه به امام علی شده و همپایه بودن او از نظر امامت بر مردم كه برتر از پیامبریست اشاره گشته
فداكارى بى نظیردر لیلة المبیت:
انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم فی سبیل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15)
«مؤمنان كسانى هست كه به خدا وپیامبر او ایمان آوردند ودر آن هرگز تردید نكردند وبا مال وجان خود در راه خدا كوشیدند; آنان به راستى در ایمان خود صادقند.
واذ یمكر بك الذین كفروا لیثبتوك او یقتلوك او یخرجوك ویمكرون و یمكر الله و الله خیر الماكرین (انفال:30)
به یاد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حیله كردند وبر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند یا بكشند ویا تبعید كنند.آنان از در مكر وارد مىشوند وخداوند مكر آنان را به خودشان باز مىگرداند; وخداوند از همه چاره جوتر است.
قرآن مجید براى اینكه این فداكارى بى نظیر در تمام قرون واعصار جاودان بماند، در طى آیهاى جانبازى حضرت على -علیه السلام را مىستاید واو را از كسانى مىداند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مىشتابند:
ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد . (بقره:207)
مدارك نزول آیه را در باره على -علیه السلام سید بحرینى در تفسیر برهان (ج1، ص206 -207) ومرحوم بلاغى در تفسیر آلاء الرحمان (ج1، ص 184- 185) نقل كردهاند. شارح معروف نهج البلاغه، ابن ابى الحدید،مى گوید:مفسران نزول آیه را در حقعلى نقل كردهاند.(ر.ك. ج13، ص 262
پیامبر گرامى در موارد متعدد وبه عبارات مختلف حضرت على -علیه السلام را جانشین خود معرفى مىكرد وازا ین راه به امت هشدار مىداد كه خدا حضرت على را براى وصایت وخلافت انتخاب كرده و او در این كار اختیارى نداشته است. از باب نمونه مواردى را در اینجا یاد آور مىشویم:
1- در آغاز بعثت، هنگامى كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم از طرف خدا مامور شد كه خویشاوندان خود را به آیین اسلام دعوت كند، در آن جلسه، حضرت على -علیه السلام را وصىووزیر وخلیفه خویش پس از خود خواند.
2- هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رهسپار تبوك شد موقعیتحضرت على -علیه السلام را نسبتبه خود به سان موقعیت هارون نسبتبه موسى -علیه السلام بیان داشت وتصریح كرد كه همه مناصبى را كه هارون داشت، جز نبوت،حضرت على -علیه السلام نیز داراست.
3- به بریده ودیگر شخصیتهاى اسلام گفت:على -علیه السلام شایسته ترین زمامدار مردم پس از من است.
4- در سرزمین غدیر ودر یك اجتماع هشتاد هزار نفرى(یا بیشتر) دستحضرت على -علیه السلام را گرفت واو را به مردم معرفى كرد وتكلیف مردم را در این مورد روشن ساخت.
علاوه بر تصریحات یاد شده، گاهى پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم بعضى كارهاى سیاسى را به حضرت على -علیه السلام واگذار مىكرد و از این طریق افكار جامعه اسلامى را براى تحمل زمامدارى حضرت على آماده مىساخت.
بر همه ما پوشیده نیست كه پیامبر گرامی هیچ كاری را بدون دستور الهی انجام نمیدادند و در نتیجه اعمال ایشان خود آینه گفتار خدا و قرانست
آیات سوره برائت هنگامى نازل شد كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تصمیم به شركت در مراسم حج نداشت. زیرا در سال پیش، كه سال فتح مكه بود، در مراسم حجشركت كرده بود وتصمیم داشت كه در سال آینده نیز كه بعدها آن را«حجة الوداع» نامیدند در این مراسم شركت كند. از این رو ناچار بود كسى را براى ابلاغ پیامهاى الهى انتخاب كند. نخست ابوبكر را به حضور طلبید وقسمتى از آغاز سوره برائت را به او آموخت واو را با چهل تن روانه مكه ساخت تا در روز عید قربان این آیات را براى آنان بخواند.