userinfo close

  ,

قشقائی


ileporeftekhar

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: محسن نجفی - معاونان
♥♥☺این کلوب در حال عضو گیری می باشد☻ ♥♥
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
92
90/9/1 (15:12)
15
33
90/6/31 (22:49)
39
250
90/6/23 (11:02)
56
463
90/6/21 (02:38)
7
87
90/6/19 (22:38)
23
163
90/6/19 (22:23)
7
96
90/6/17 (10:29)
8
45
90/3/28 (17:33)
19
40
90/3/23 (19:02)
1
37
89/12/21 (15:58)
32
79
89/11/27 (12:02)
17
535
89/11/20 (12:22)
68
249
89/10/24 (20:51)
1
72
89/10/22 (17:24)

عنوان بحث

خدا حافظ آذربایجان کولگه دولتی  دولت سایه آذربایجان , sayid

بیزیده قبول ائلرسیز؟

سلام دوستان.
ما را هم از خودتون بدونید؛ ما وشما نداریم که!!
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آیدین ارتونقا , ayden338
آیدین ارتونقا - 19:02 1390/03/23
19
Türküz Türkü çağırırız
صبحدم    , s_olar
صبحدم - 17:04 1390/01/12
18
مژده بی تو  , mozhdeh_2398
مژده بی تو - 15:32 1389/10/24
17
نقل قول از : مهدی مرندی

salam
yashason turklarin hamisi

صبحدم    , s_olar
صبحدم - 16:56 1389/10/22
16
یاشاسین ترک خلقینی
بهمن امون امرث , 322
بهمن امون امرث - 00:21 1384/11/28
15
hititha ya khatiha nejadi aryaee dashtan
ghedmate oona be 3500 sale pish mirese va dar ghesmathaye gharbie torkie sokoonat dashtan
soomerianham khate mikhio az eelamian amookhtan
zabane soomerian hich ertebati bezabanhaye torki ya mogholi nadare
mardomane mian roodan nejadi sami dashtan
hade aghal khodetoono orartoee moarefi konid chera ke ghabl az aryaeeyan dolati dar ghesmathaye sharghye torkie va armanestano azarbaeejan vojood dasht ke be gofteye barkhi ham nejad va ham zaban ba eelamian dar khoozestan boodan
vali yadetoon nare ke orartoeeyan be hadi ghedmat dashtan ke be moroore zaman ba voroode aryaeeha be kol dar ghome mohajer hal shodan va nejadee tarkibi peyda kardan
harchand ke hanooz koochektarin etelaee az nejade orartooeeyan dar dast nist
بهمن امون امرث , 322
بهمن امون امرث - 00:15 1384/11/28
14
آذربایجان نامی به بلندی تاریخ


احمد کسروی در مورد نام آذربایجان میگوید : این نام از دو هزار سال پیش یکی از مشهورترین نامهای جغرافی ایران بوده و در هر دوره با یک رشته حوادث مهم تاریخی توام بوده است آذربایجان و آذربایگان و آذربادگان هر سه در کتابهای فارسی معروف هستند تازیان آن را آذربیجان میخواندند در کتابهای ارمنی آذربایاتان و آذرباداقان هر دو را نگاشته اند در کتابهای کهنه پهلوی آتورپاتکان است. درباره پیدایش نام آذر بایگان به نوشته استرابو جغرافی نگار معروف یونانی میگوید چون دور پادشاهی هخامنشیان به پایان آمد الکساندر ماکدونی بر ایران دست یافت سرداری به نام " آتورپات " در آذربایگان برخاسته آن سرزمین را که بخشی از مادان و به نام ماد کوچک معروف بود از افتادن به دست یونانیان نگه داشت و آن سرزمین به نام او اتورپاتکان خوانده شد. کسروی ضمن بررسی نام آتورپات وازه " اتور " را همان آذر یا آتش و وازه "پات " را که بعدها به صورت " پاد " و باد در آمد به معنای نگهبان دانسته است تا پایان عصر ساسانیان این نام در ایران روایج بوده است چنان که یکی از موبدان مشهور "آذربادهاراسپندان" یا " آذر باد مهراسپندان " نام داشته است این شخص وزیر شاپور دوم شاهنشاه ساسانی و یکی از مفسران اوستا بوده است نام این موبد به صورت " اتربات مانسار سپندان " نیز امده است واژه " کان " که بعدها به صورت " گان" تلفظ شد در زبان ارمنی صدایی میان " ک" و " گ " دارد پسوندی است که به آخر نامهای شهرها و روستاهای ایران بسیار آمده است چون اردکان هیرکان "گرگان" و غیره.

بدین روال سرزمینی که نام " اتورپات" به خود گرفت " آتورپاتکان" و بعدها "آذربادگان" و آذربایگان نامیده شد و چون تازیان قادر به تلفظ حرف "گ" نیستند "گ" را به"ج" بدل کردند و سرزمین مذکور را آذربایجان نامیدند از این رو نام آذربایگان به صورت آذربایجان تلفظ شد که اکنون نیز مصطلح است . سرزمین آذربایجان که بخشی از سرزمین ماد بزرگ بود ماد کوچک نامیده میشد پس از آن که نام آتورپات بدان افزوده گشت با این همه نام کهن آن "ماد" یکباره برداشته نشد و در نوشته های مورخان و جغرافی نگاران باستان به صورت "ماد آتروپاتن" که شکل یونانی نام "ماداتورپاتکان" است خوانده شد خاورشناس بزرگ روس واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد در پیرامون نام آذربایجان میگوید : پیش از حمله اسکندر مقدونی آذربایجان ایران بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین ماد بود و سیستم اداری جداگانه ای نداشت هنگام جنگ گوگمل ( نام محلی است در کنار رود بومادوس و نزدیکی اربیل و موصل که جنگ سوم اسکندر مقدونی با داریوش سوم در انجا درگرفت) آتروپات ساتراپ سراسر ماد بود پس از اسکندر بخشی از سرزمین ماد همچنان در اختیار اتروپات باقی ماند که ماد خرد نامیده میشد بعدها نام آتروپات بدان افزوده شد یونانیان این سرزمین را اتروپاتن و ارمنیان آتروپاتکان مینامیدند که نام اذربایجان از همین جا است "


رضا دنیزلی , rezadenizly
رضا دنیزلی - 02:41 1384/11/25
13
نگاهی به تاریخ اولین تمدن جهان(سومرها)
ایرج حسنی
سومرها در جنوب عراق امروزی و شمالغرب خلیج سومر زندگی كرده و مدنیّتی با كیفیّت درست كرده اند. زمان آمدن سومر ها به این خاك ها به صورت دقیق معلوم نیست ، لكن متخصّصهای تاریخ قدیم نشان می دهند كه، سومرها 4500 سال قبل ازمیلاد در جاهای نشان داده شده اولین مدنیّت روشن بشریت را به وجود آورده اند، شهرهایی مانند :
" اور- ur" ، " اوروك- uruk" ، "ائرئخ"، " نیپ پور- nippur" ، " كیش- kisch"، " له كش" ،"لرسا" ... كه مراكز بزرگ مدنیّت بودند ساخته اند. پس می توان گفت سومرها حداقل 500 سال قبل از آن، یعنی 5000 سال قبل از میلاد در خاكهای عراق بوده اند. یعنی تخمیناً می توان گفت سومرها 4500-5000 سال قبل از میلاد به بین النهرین آمده اند.
امروزه می توان گفت كه تمامی متخصّصهای تاریخ قدیم چنین فكر میكنند كه سومرها از وطن اصلی تركان یعنی آسیای میانه به عراق آمده اند. متخصّص مشهور حقوق "علی پاشا صالح" در اثر " حقوق تاریخی" خویش درباره اصلیّت سومرها، راهی كه عبور كرده اند و قانون های كه به وجود آورده اند چنین می نویسد:
«نزدیك به هفت هزارسال پیش ، قومی به نام سومر در جستوجوی خاكهای حاصلخیز از راه قفقاز وشمالغرب ایران( آذربایجان شمالی و جنوبی امروزه) به قسمت های جنوب بین النهرین آمده و جنوب عراق را برای خود وطن كرده اند. آنها در ابتدا سومر و بعداً با نام "بابل" معروف شدند. سومرها با خط میخی بر روی لوحه های گلی ، هزاران قانون و سرگذشتهای خود را به زبان سومری نوشته اند. این لوحه ها در موزه های بزرگ جهان نگه داری میشود. »
علی پاشا صالح در جای دیگر اثر خود چنین مینویسد:
ساكنان اصلی آسیای مركزی تركها هستند.اولین مدنیّت ها به خصوص "سومر" ها و"هیت" ها كه مدنیت را به وجود آورده اند، دراین گهواره بشریّت به وجود آمده و مهاجرت كرده اند، از طوایف ترك نژاد بوده اند و اولین زبانی كه بشر به آن صحبت كرده است زبان تركی بوده و بسیاری از كلمات زبانهای امروزی ریشه تركی دارند...»
سومرها اولین وجود آورنده های مدنیّت
تا عصر بیستم نظر عمومی موّرخان عبارت از این بود كه ،در منطقه ما و حتی اولین مدنیّت بشریّت در مصر و یونان قدیم به میدان آمده است. لاكن از اوایل قرن بیستم كنده كاری ها و جست وجوهای علمی عكس این ادعّا ها را ثابت كرده است.دیگر امروز تاریخ دلایل و مدركهایی ، به طور قطعی ، نشان می دهد كه ،نه فقط اولین مدنیت در مصر به وجود نیامده است بلكه همین مدنیّت مصر از مدنیّت سومربه وجود آمده است.
متخصص مشهور تاریخ قدیم پروفسور"وولی-woolley" كه از طرف دانشگاه پنسیلوئنییا و موزه بریتانیا رهبر هیآت كنده كاری های شهر "اور" رفته بود،بعد از كنده كاری ها در كتابی كه در مورد سومرها نوشت به شكل قطعی ثابت كرده است كه،«خلق سومر در بین النهرین دو هزار سال قبل ازمصری ها به اوج شهرت رسیده و فرضیّه مدنیت مصر قدیمی تر است را شكسته و ردّ كرده است.سومرها چهار هزار سال قبل از میلاد از مراحل والای مدنیّت گذشته وبه مصر،آسوری، آسیای كوچك، كئرت و یونان راه نشان داده اند.»
سومرها اولین قانون گذااران بشریّت
امروزه تقریباً همه مورّخان تاریخ قدیم به این فكر هستند كه ،بر اساس معلوماتی كه تا امروز هست ، سومرها اولین قانون گذاران بشریّت شده و قوانین حمورابی بسیار زیاد پس از سومرها و بر اساس آن ها به وجود آمده است.فكرهای علی پاشا صالح در این مورد لایق دقّت است. او می نویسد: «مجموعه قوانین حمورابی ، پس از ویران شدن سومرها ، بر اساس قوانین و عادت-عنعنه های آنها نوشته شده است.مضمون اكثر آن قانون ها از مجموعه آن قانون ها اقتباس شده است كه ، شاه "اور" "دونگی-dungi" نوشته بود. به غیر از مجموعه های "نیسابا-nisaba" و "هانی-hani" شاهان طایفه "ایسئن" نیز مجموعه قانون به وجود آورده بودند.»
خطّ سومرها
عالمان اروپا و آمریكا كه درنتیجه كنده كاری هایی كه در بابل، شوش، ،اور، نیپ پور، و سایر نقاط شهرهای سومر- ایلام ، كوزه و لوحه های سنگی و اثرهای نوشته شده ی بی شماری كه همه آنها به خط میخی نوشته شده است یافته اند، در موزه های اروپا و
آمریكا نگه داری میشود. به فكر عالمان تاریخ شناس بزرگ خط میخی را سومرها اختراع كرده است. طول چند هزار سال، در این منطقه اكثر خلقها از الفبای میخی استفاده می كردند.
سومرها به حیات و مدنیّت بشر چه چیزهایی آورده اند؟
همان طور كه ذكر شد، سومرها به حیات عموم بشر و مدنیّت آن خدمات بزرگی كرده و خیلی چیزها را به آن ارمغان آورده اند. از این خدمات می توان گفت :
1. قانون گذاری در جامعه و اداره جامعه بر اساس آن .
2. ایجاد كردن الفبا برای تثبیت زبان گفتاری ،با الفبای میخی تظاهر كرده است.
3. شروع علم ها وشاخه های مختلف صنایع با سومرها و بعدها به واسطه ملّت های مختلف از نسل به نسل آمده و به صورت تكمیل شده به درجه امروزی رسیده است.
4. شب و روز را به 24 ساعت ، هر ساعت را به 60 دقیقه و هر دقیقه را به 60 ثانیه تقسیم كردن نیز یادگاری از سومرها است.
5. این یك حقیقت علمی است كه تقسیم دایره به 360 درجه ، از دوران سومرها مانده است.
6. كشف تعدادی از فلزّات ، از آن جمله آلمونیوم.
7. ...
چند مثال از كلمات سومری و هم معنی آن در توركی امروزی:

توركجه سومرجه

2(iki-ikki) İkki
3(üç) Uş
Ana(aba-nənə) Ama
Apa(ata-aba-apa-baba) Abba
Bilgili(bilən) Bilga
Çoban Çolpan
Dam(ev damı-ev) Dam
De(demək) De
Dərin(g
رضا دنیزلی , rezadenizly
رضا دنیزلی - 02:30 1384/11/25
12
بسمه تعالی
مختصری درباره

حركت بیداری ملی آذربایجان جنوبی

GÜNEY AZƏRBAYCAN MİLLİ OYANIŞ HƏRƏKATI
(GAMOH)

بستر تاریخی - سیاسی حركت ملی آذربایجان جنویی
در قرنی كه گذشت آذربایجان جنوبی شاهد چندین حركت ملی در جهت احقاق "حق تعیین سرنوشت ملی" خود بود. حركت انقلبی مشروطیت (1911- 1905) به رهبرﻯ ستارخان، قیام فرقه دمكرات آذربایجان به رهبرﻯ شیخ محمد خیابانی 1920– 1917)، نهضت انقلابی 21 آذر به رهبرﻯ سید محمد جعفر پیشه ورﻯ (1946 - 1945)، حركت ملی مذهبی خلق مسلمان به رهبرﻯ آیت الله شریعتمدارﻯ (1979)، شوونیسم فارس در مقابله با حركات ملی فوق كه انسانی ترین و ابتدایی ترین خواسته هاﻯ ملت ترک آذربایجان را مطرح می نمود، با خشن ترین اشكال به مقابله برخواست، هر بار با كشتارهاﻯ وحشیانه، تبعیدهاﻯ گسترده و زندان و شكنجه صباحی دیگر بر استعمار و استثمار خویش ادامه داد. هربار به زعم شوونیسم فارس، مسئله ملی منتفی ده تلقی گردید مدت كوتاهی نگذشت دوباره فرزندان غیور آذربایجانی به پا خواستند چرا كه ستم ملی در ابعاد وسیع در جامعه در جریان بود و شگرد آسمیلاسیون - ذوب كردن - ملی ملل ساكن در ایران در ملت فارس ، سیاست رسمی دولتهاﻯ مركزﻯ در هشتاد سال گذشته بود لذا رو دررویی ستم شوندگان و ستم كنندگان امری طبیعی بود وقایع فوق نشان داد علی رغم اینكه همواره فعالین سیاسی آذربایجان خواهان حل گام به گام معضلات ملی - سیاسی در چارچوب ایران بوده اند، حاكمیت هاﻯ شوونیستی قابلیت هیچ تحول گام به گام در جهت تغییر ساختار سیاسی خود را نداشته اند. اكنون برترﻯ طلبی سیاسی، ملی در عرصه سیاسی به برترﻯ طلبی ملی در حوزه اجتماعی فرا روئیده است و بخش عظیمی از ملت فارس خود را برتر در امور فرهنگی - زبانی و تاریخی و اجتماعی می شناسند و برترﻯ موقعیت اقتصادﻯ خویش را امر طبیعی می شمارند چرا كه دولتهاﻯ شوونیستی به همراه احزاب سرتاسری موفق شده اند بخش وسیعی از ملل غیر فارس ساكن ایران را در جهت فارسیزه كردن تحت لواﻯ ایرانی بودن ذهنشان را مغشوش كنند. در چنین شرایط دشوار كه به ظاهر همه چیز بر وفق شوونیسم حاكم می چرخید در انتخابات دوره پنجم مجلس شوراﻯ اسلامی در ایران در اواخر سال 1995 و اوایل 1996 پدیده جدید در عرصه سیاسی ایران بنام حركت ملی آذربایجان جنوبی به معادلات سیاسی اضافه می گردد.
آغاز دور جدید حركت ملی- سیاسی آذربایجان جنوبی:
حرکت اخیر ملی آذربایجان جنوبی از سال 1991 بصوت تحرکات ملی گرایانه گروهی در دانشگاه ها و مراکز علمی ، فرهنگی و از سال 1995 بصورت یک حرکت عمومی تحت عنوان حرکت ملی آذربایجان جنوبی آغاز به فعالیت نمود. شركت دكتر محمود علی چهرگانی در انتخابات دوره پنجم مجلس (1996 – 1995) و علی رغم حمایت مردم تبریز( 600 هزارنفر رای) از كاندیداﻯ واقعی خویش كه دردهاﻯ تاریخی ملت ترک آذربایجان را به زبان می آورد با ممانعت و تقلب و ضرب و شتم و زندان رژیم شوونیستی حاكم روبرو شد. وقتی نماینده واقعی آذربایجان از امكان بلند گوﻯ مجلس محروم شد بشكل طبیعی این مبارزه، به كوچه و خیابانها كشانده شد و در مدت زمانی كوتاه حركت ملی آذربایجان جنوبی به رهبرﻯ دكترمحمود علی چهرگانی در شهرهاﻯ مختلف آذربایجان به شكل وسیعی گسترش یافت و بدنه ﻯ جوان و دانشجویی حركت ملی ، نویدگرآینده ﻯ روشنی از رشد شعور ملی مردم آذربایجان در آینده نزدیك شد .
نفوذ مخافل ملی فرهنگی دربین توده مردم شدت بیشتری یافت، كه شكل بارز آن تجمع میلیونی مردم آذربایجان حول قلعه بابك، قهرمان ملی آذربایجان در نزدیكی شهر كلیبردر سالهای اخیر بود. بدین گونه شکل نوینی از اعتراض مدنی در تاریخ مبارزات جهانی ثبت شد.در کوهستانهای آذربایجان صدها هزار نفر با شعارهای " منیم دیلم چؤنه ن دئییل باشقا دیله دؤنه ن دئییل، قارا باغدا قان آخیر گونئی اوزاقدان باخیر، آذربایجان قهرمانی چهرگانلی، چهرگانلی. و..." سر داده اند.


برگزاری مراسم بزرگداشت خاطره ی قهرمان مقاومت صفرخان قهرمانی، بزرگداشت خاطره ی شیخ محمد خیابانی ،صمد بهرنگی و دیگر شخصیتهای ملی و نیز پخش نشریات ملی و سایتهای اینترنتی همه بیانگر اینست که سیاست آسمیلاسیون، تحقیر، تبعیض و نژاد گرایی شوونیسم فارس دیگر بار علیرغم فشار رژیم شونیستی به لحاظ تاریخی ترك برداشته است. حركت ملی آذربایجان جنوبی روز بروز حقانیت تاریخی خود را بیشتر نشان می دهد. تنها در دو سال اخیر حركت ملی آذربایجان قدمهای مهمی در مقابله با شوونیسم بر داشته است. بمناسبت 88 و89 سالگرد مشروطیت در شاه عبدالعظیم تهران تظاهرات مهمی سازمان داده شد . علیرغم حمایت حکومت مرکزی از داشناكهاﻯ تروریست ارمنی در جهت سیاستهای ضد تركی خود و اجازه ی تظاهرات در 24 آپریل 2003 به آنان تا با طرح شعارهای ضد ترك در كشوری که نصف مردم آنرا تركان تشكیل میدهند فعالین حركت بیدارﻯ ملی آذربایجان جنوبی (GAMOH ) با موفقیت به مقابله با این توطئه ی ضد ترک بر خواستند. به مناسبت 57 مین سالگرد حکومت ملی آذربایجان به رهبرﻯ فرقه دمكراتیك آذربایجان علی رغم مخالفت رژیم تهران از برگزارﻯ این مراسم، فعالین حركت ملی اقدام به برگزارﻯ این مراسم در شهر شبستر در كنار مقبره ﻯ پرفسور زهتابی كردند كه به درگیرﻯ مأمورین رژیم و دستگیرﻯ بیش از 300 نفر از فعالین حركت ملی بیدارﻯ آذربایجان جنوبی شد. این اولین حركت سیاسی در مرحله اخیر بود که برگزار شد و نشانگر آن بود كه حركت ملی به مرحله ﻯ جدید فراروئیده است و اعتماد خود را به لیبرالیزاسیون حاكمیت اسلامی و اجراﻯ قوانین 15، 19 و 48 قانون اساسی از دست داده است. در 58 امین سالگرد 21 آذر1945، امسال بعد از 58 سال برای اولین بار سیمای شهر قهرمان پرور تبریز یاد آور حاکمیت ملی خود و نیز قتل عام مردم بیگناه خود بدست جنایتکاران پهلوی بود. بالاخره دستان تنومند حركت ملی آذربایجان جنوبی از قلعه بابک به تبریز رسید و باز رژیم تهران را مقابل خود یافت. حركت بیدارﻯ ملی آذربایجان جنوبی با قدم هاﻯ محكمی درجهت حق تعیین سرنوشت ملی مردم آذربایجان به پیش می رود.



گوشه هایی از اهداف حركت ملی بیدارﻯ آذربایجان جنوبی
با توجه به ضربات وحشیانه اﻯ كه بر پیكر ملی آذربایجان در عرصه تاریخی و فرهنگی و زبانی وارد شده است و تا حدود معینی سیاست آسیمیلاسیون و سیاست بیگانه پرستی دولتهاﻯ شوونیستی فارس در 80 سال اخیر روﻯ روحیات ملی ملت ترک آذربایجان در ایران مؤثر افتاده است لذا حركت ملی امروز در مرحله بیداریست، و GAMOH با توجه به مرحله بیدارﻯ تاكتیكهاﻯ خود را درجهت هدف استراتژیك خود یعنی حق تعیین سرنوشت ملی پیش می برد لذا كلمه ﻯ "اویانیش" یعنی بیدارﻯ را در این مرحله بكار می برد. با توجه به اینكه وطنمان آذربایجان بدلیل سیاست امپریالیستی روسها در سالهاﻯ 1813 و 1828 تحت معاهده هاﻯ گلستان و تركمان چاﻯ به دو نیمه تقسیم شده است، نیمه شمالی وطنمان امروز مستقل است و نیمه جنوبی وطنمان تحت استعمار شوونیستهاست این واقعیت سیاسی را GAMOH تحت نام واقعی خود یعنی حركت بیدارﻯ آذربایجان جنوبی بكار می برد. "گونئی آذربایجانین میلی اویانیش حركاتی" كه مختصراً گاموح خوانده می شود.


هدف استراتژیك گاموح حق تعیین سرنوشت ملی است
حق تعیین سرنوشت ملی از كانال دولت مدارﻯ در آذربایجان جنوبی می گذرد و می تواند به شكل مشترك و متساوﻯ الحقوق با دول ملل ساكن در ایران پیش رود. دولت تمرکزگرای کنونی در ایران که حافظ منافع ملت فارس در ایران هست آن گونه که در 80 سال اخیر ثابت شده است تنها با دیکتاتوری خشن میخواهند اکثریت ملل غیر فارس را آسیمیله کنند. لذا پایه حکومتشان شوونیستی بوده است . جناحین رژیم در اشکال مختلف کثیرالملله بودن ایران را به رسمیت نمی شناسند.
از نظر گاموح؛ ( GAMOH ) تنها با تکیه به قوانین کنوانسیونهای حقوق بشری و بشرط دمکراسی است که می توان بین شش ملت ساکن در ایران ترک ، فارس ، کرد ، عرب ، بلوچ و ترکمن بشکل فدرال و کنفدرال و بر مبنای حقوق متساوی به همزیستی دمکراتیک بر مبنای قوانین جهانی دست یافت و در صورت عدم قبول شكل دول مشترك كه از طرف نمایندگان سیاسی ملت فارس می تواند زیر سئوال برود و این سیاسیون چه در حاكمیت چه در اپوزیسیون باعث تجزیه ایران گردند طبیعتاً حق تشکیل دولت مستقل نیز حق طبیعی شناخته شده در كنوانسیونهاﻯ جهانی حقوق بشر می باشد. گاموح ( GAMOH ) با این شعار استراتژیك دكتر محمود علی چهرگانی كه " ملل با شرف زیر پرچم خود زندگی می كنند و جغرافیاﻯ ملی سیاسی خود را خود تعیین می كنند " پیش می رود و تاكتیكهاﻯ رسیدن به این هدف را در چارچوب قوانین عموم بشرﻯ سازمان ملل متحد و تنها با تكیه بر ملت خویش از راههای دمکراتیک پیش م

بهمن امون امرث , 322
بهمن امون امرث - 01:35 1384/11/25
11
اینک مقاله دیگری از یک محقق آذربایجانی برای شما روبرداری میکنم..

برگرفته از:
http://www.azar-iran.persianblog.com/


زبان دیرین مردم آذربایجان

بیگمان دكتر منوچهر مرتضوی از استادان نامور دانشگاه تبریز كه اكنون دوره
كهنسالی خود را در گوشه ای از شهر تبریز سپری میكند از چهره های كم نظیر
ادبیات فارسی است و كتاب مكتب حافظ وی كه از سر فروتنی مقدامه ای بر
حافظ شناسی اش نامیده است از كتابهای ارزنده درباره شناخت سرسلسله
كاروان غزل فارسی است.دكتر مرتضوی این سالهاست كه گوشه گرفته است.
و در كنج خلوت جای گرفته است .این مقاله ای ارزنده از این دانشمند ادب شناس
را به همه عزیزان ایرانی تقدیم میكنم.امید كه همه ی ما قدردان بزرگان و
فرزانگان خویش باشیم.شگفت اینكه طی سالهای اخیر برخی از متعصبان
بی بهره از دانش و ادب این دانشمند تبریزی را اماج تهمتها ساخته اند و
به خاطر اینكه وی در زمان حكومت پهلوی رییس دانشگاه تبریز بوده
وی را ساواكی نیز نامیده اند!! این بی بهرگان از دانش و ادب كسانی
هستند كه سنگ زبان آذری(منظور اینجا گویش امروزی ان است) را به سینه میزنند و خود را برای مردم آذربایجان مهربانتر از دایه نشان میدهند!! بگذریم كه دریغ است وقت گرانبهای دوستان
را با یادمتعصبان بی دانش و ادب سپری كنم .و سخن مولوی این متعصبان نا آگاه را كفایت است :

سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی كار خون آشامی است



*سهند كریمی

Sahand2karimi@yahoo.com













زبان دیرین مردم آذربایجان





· دكتر منوچهر مرتضوی



از مجموع تحقیقاتی كه تاكنون در مورد زبان مردم آذربایجان (اعم از زبان دیرین یا زبان كنونی) به عمل آمده است، نتایج زیر گرفته می‌شود:

1- مردم آذربایجان در گذشته به زبانی كه یكی از زبانهای ایرانی (یا لهجه‌ای از لهجه‌های زبان ایرانی) بوده، سخن می‌گفته‌اند و ما این را «زبان آذری» می‌نامیم.

2- زبان آذری مثل زبان كنونی آذربایجان و بیش ازآن دارای لهجه‌‌های مختلف و متعدد بوده است.

3- به شهادت جغرافی‌نویسان و دانشمندانی چون «یاقوت» و «مسعودی» و «ابن حوقل» و «مقدسی» و «ابن الندیم» زبان دیرین مردم آذربایجان آذری یا پهلوی یا فارسی بوده است و از نوشته‌های این دانشمندان برمی‌آید كه هر معنایی برای «آذری» قائل بشویم در هر صورت جز شعبه‌ای از شعب زبانهای ایرانی نبوده و نوشته‌های «حمد‌الله مستوفی» (در نزهت‌القلوب) نیز، اگر چه یادی از چند قصبه «ترك» یا «ممزوج» می‌كند،‌مؤید این است كه زبان عموم مردم آذربایجانپهلوی و ایرانی بوده است.

4- گویندگان آذربایجان مثل شاعران دیگر نقاط ایران به فارسی دری شعر می‌گفته‌اند؛ ولی گاهگاهی تفنن كرده و به زبان محلی و لهجة آذری شهر خود نیز شعر سروده‌اند و این اشعار، كه نمونه‌های آن به لهجة آذری تبریز و اردبیل و مراغه (احتمالاً) در دست است، با صرف‌نظر از تحریفاتی كه به دست نساخ به عمل آمده و به فارسی دری نزدیكتر شده‌اند، نمونه‌ زبان آذری یا زبان دیرین آذربایجان به شمار می‌روند و به عنوان نمونه اشعار آذری می‌توان از غزل همام تبریزی و یازده دو بیتی از شیخ صفی‌الدین و سه دو بیتی از «اطرافیان شیخ» و یك غزل و سیزده دو بیتی از شمس‌الدین محمد مغربی و یك دو بیتی از ماما عصمت و یازده دو بیتی و سه غزل از كشفی و یك دو بیتی از یعقوب اردبیلی و یك دوبیتی از عبدالقادر مراغی یاد كرد.

5- چنان كه اشاره كردیم، زبان دیرین مردم آذربایجان آذری، از شعب زبان ایرانی، بوده و همان طور كه زبان مردم تبریز با زبان مردم اردبیل و مراغه از لحاظ طرز تلفظ و بعضی واژه‌های اختصاصی یا اصطلاحی تفاوتهایی دارد، زبان آذری نیز شعب متعدد داشته است و مردم شهرها و دههای آذربایجان به لهجه‌های گوناگون این زبان سخن می‌گفته‌اند و به نظر می‌رسد اختلافی كه بین لهجه‌های فرعی زبان كنونی آذربایجان وجود دارد، معلول اختلافی باشد كه بین لهجه‌های زبان دیرین مردم نقاط مختلف این سامان وجود داشته.

6- تسلط قوم مغول و حكومت ایلخانان در آذربایجان، برخلاف تصور گروهی كه آن قوم را تغییر دهنده زبان ایرانی مردم آذربایجان و مروج زبان تركی می‌دانند، موجب تغییر زبان آذربایجان نبوده است و منطقاً نیز می‌بایست تسلط قوم مغول كه متكلم به زبان مغولی بودند، موجب غلبه زبان دیگر (یعنی تركی) بشود.چنین به نظر می‌رسد كه تأثیر تسلط مغول از لحاظ زبان محدود به ورود مقداری لغات مغولی و اصطلاحات دیوانی، كه در كتابهای دوره مغول و بعد از آن دیده می‌شود، بوده است و اگر تسلط مغول كمكی به غلبه و رواج زبان تركی كرده باشد، جز این نخواهد بود كه مسلماً تسلط قوم مغول كه از هر حیث به تركان نزدیكتر از ایرانیان بودند، بر نفوذ تركان و اهمیت زبان آنان افزود وعوامل ایرانی را كه در برابر توسعه تدریجی زبان اقلیت نیرومند ترك در این سرزمین مقاومت می‌كردند، تضعیف كرد و به طور غیر مستقیم زمینه مساعد و مناسبی برای نفوذ و توسعه زبان بیگانه ایجاد كرد.

7- مقارن تشكیل سلسله صفویه، زبان تركی درآذربایجان جانشین زبان آذری شد و رسمیت زبان تركی در دربار صفویه و نفوذ و تقرب تركان در پیشگاه سلطان صفوی وعوامل دیگر موجب شد كه زبان ایرانی مردم این سامان جای خود را به زبان بیگانه تركی بسپارد.

8- اگر «اصطلاحات و عبارات اناث و اعیان و اجلاف تبریز» كه در چهارده فصل پایان رساله «مولانا روحی انارجانی» آمده، مربوط به زمان تألیف رساله مذكور و زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری باشد، معلوم می‌شود كه تا زمان «سلطان محمد خدابنده» و «حمزه میرزای صفوی» هنوز كار زبان آذری یكسره نشده بود و اناث و اعیان و اجلاف تبریز به زبان آذری سخن می‌گفتند؛ ولی البته این رساله باید با دقت كامل مورد تحقیق قرار گیرد و از لحاظ «زبان شناسی» و «مقایسه با آثار دیگری از زبان آذری كه در دست است» و همچنین «از این لحاظ كه آیا در زمان تألیف رساله مردم تبریز به همین زبان سخن می‌گفته‌اند یا اینكه این زبان مربوط به زمانهای گذشته است» بررسی شود.(1)

9- اگر چه زبان آذربایجان عوض شد و درعهد سلاطین صفوی كه بانی وحدت سیاسی و مذهبی ایران بودند، آسیبی بزرگ به وحدت زبان ایران وارد آمد، ولی زبان آذربایجان یك‌باره و سراسر از بین نرفت، بلكه مواد لفظی و معنوی زبان دیرین آذربایجان در زبان كنونی باقی است و زمینه ایرانی زبان آذری در زبان كنونی آذربایجان كاملاً جلوه‌گر می‌باشد.

10- در زبان كنونی آذربایجان واژه‌های آذری و فارسی (به طور كلی ایرانی) فراوان است و تقریباً همه نامهای پیشه‌ها و اصطلاحات كشاورزی و دامداری و خانه‌داری و صدی هشتاد اعلام جغرافیایی و اسامی امكنه آذربایجان ایرانی و فارسی می‌باشد و لغات تركی زبان آذربایجان بیش از سی‌درصد مجموع لغات این زبان را شامل نیست.

11- علاوه بر واژه‌ها و اصطلاحات ایرانی (آذری و فارسی) كه در زبان كنونی آذربایجان وجود دارد،بسیاری از تعبیرات و امثال مستعمل در زبان كنونی آذربایجان ترجمه تعبیرات و امثال و تركیبات فارسی (به طور كلی ایرانی) می‌باشد.

12- چون اكثر مواد لفظی و معنوی زبان كنونی آذربایجان، ایرانی است و در حقیقت زبان كنونی آذربایجان از قالب تركی و مواد ایرانی (آذری، فارسی، عربی مستعمل در فارسی) و تركی (كه چنان كه گفتیم بیش از سی ‌درصد مجموع مواد زبان را شامل نیست) تشكیل یافته است، زبان فعلی آذربایجان با زبان تركی اصیل اختلافات فراوانی دارد تا جایی كه زبان آذربایجان برای تركان و زبان تركی برای مردم آذربایجان كاملاً مفهوم نیست، و بهتر است این زبان را زبان «آذری جدید» یا «تركی آذری» و یا «زبان كنونی آذربایجان» بنامیم نه «زبان تركی» چنان كه به غلط مصطلح است.

13- علاوه بر موادلفظی ومعنوی ایرانی كه در زبان كنونی آذربایجان وجود دارد، و یادگار زبان دیرین این سرزمین و نماینده این حقیقت می‌باشد كه قالب و استخوان ‌بندی زبان فعلی (قالب و استخوان بندی تركی) بر زبان اصلی و بومی مردم آذربایجان تحمیل شده است، هنوز گروهی از مردم آذربایجان به زبانهایی كه از شعب زبان ایرانی به شمار می‌روند، سخن می‌گویند، (زبان هرزنی و كرینگانی و خلخالی).

در چند سال اخیر تحقیقات مفیدی دربارة زبان آذربایجان (اعم از قدیم و جدید) شده است كه نتیجة كلی آن تحقیقات اجمالاً ذكر شد. تحقیقاتی كه تاكنون راجع به زبان آذربایجان شده پنج قسم است:

1- تحقیق زبان شناسی دربارة زبان آذری قدیم.

2- تحقیقات كلی دربارة تاریخچه و سوابق زبان قدیم آذربایجان.

3- تحقیقاتی كه دربارة آثار باقیمانده آذری قدیم به عمل آمده است.

4- تحقیق دربارة لهجه‌های ایرانی كه امروز در آذربایجان وجود دارد.

5- تحقیق دربارة مواد و آثار فارسی و آذری (به طور كلی ایرانی) در زبان كنونی آذربایجان.

مأخذی كه برای كسب اطلاعات مفصل از «زبان آذربایجان» می‌توان به آنها رجوع كرد، تا جایی كه به نظر نگارنده رسیده و در نوشتن این مختصر از آنها استفاده شده، از این قرار است:

1-مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ

The Ancient language of Azerbaijan (Paper read before the Phi lological Society on Dec. 4, 1953)در:

Transactions of the Philological Society 1954, P.158-177

2- «زبان كنونی آذربایجان» تألیف دكتر ماهیار نوابی، از ص 28 تا 38 . در این كتاب اختلاف تلفظ و تغییرات حروف و آواها در فارسی و آذربایجانی با یكدیگر سنجیده شده.

3- ر.ك فهرست مآخذی كه در پایان مقاله محققانه «زبانها و لهجه‌های ایرانی» از دكتر یارشاطر ذكر شده، مجله دانشكده ادبیات تهران، شماره 1 و2 سال پنجم، ص 43 تا 46

4- «اضافه در زبان آذری كهن»، سخنرانی دكتر رشید عیوضی در ششمین كنگره تحقیقات ایرانی.

5- «دقیقی، زبان دری و لهجه آذری» ، از دكتر جلال متینی،شماره چهارم سال یازدهم مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی (زمستان 1354، به یادگار مجلس بزرگداشت دقیقی طوسی).

6- «زبان كنونی آذربایجان» از مرحوم عباس اقبال، مجلة یادگار، سال 2 شماره 3

ص 9-1

7- «زبان تركی آذربایجان» تألیف دكتر ماهیار نوابی، مقدمة ص 2 تا 28

8- «آذری یا زبان باستان آذربایگان» تألیف احمد كسروی. در سال 1352 به چاپ رسیده است.

9- «فهلویات ماما عصمت و كشفی به زبان آذری» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هشتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز، ص 241

10-G. Le Strange, the land of the caliphate Eastern ، ص 159 ـ 2

11- «گویش آذری» پژوهشی از رحیم رضا زاده ملك، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ـ 6- مقدمه

12- رساله «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران» از ناصح ناطق، تهران، 1358، از انتشارات بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار

13- «آذری یا زبان باستان آذربایگان» تألیف كسروی

14- «فهلویات ماماعصمت و كشفی به زبان آذری ـ اصطلاح راژی یا شهری» از ادیب طوسی،شماره سوم سال هشتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز.

15- «فهلویات مغربی تبریزی» از ادیب طوسی، شماره دوم سال هفتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

16- نمونه‌ ای از فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم» از ادیب طوسی، شماره چهارم سال هفتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

17- «نمونه‌ای از فهلویات قزوین و زنجان و تبریز (اصل و آوا نوشت و معنی غزلی ملمع از همام با توضیحات لغوی) در قرن هفتم» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هفتم دانشكده ادبیات تبریز

18- «زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری» دكتر نوابی، شماره سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

19- «رساله روحی انارجانی» سعید نفیسی، «فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم ، ص 372-329

20- «سندی در باب زبان آذری از مرحوم عباس اقبال، مجلة یادگار سال 2 شماره 3 ص 50-43

21- «یك سند تاریخی از گویش آذری تبریز» از محمد مقدم، ایران كوده شماره 10

22- «گویش آذری» (متن و ترجمه و واژه‌نامه رساله روحی انار جانی ) پژوهشی از رحیم رضا زاده ملك، از انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ـ 6، مقدمة و متن

23- ایضاً برای رساله مولانا روحی انارجانی رجوع شود به مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ، ص 157، و ص 176 شماره 5

24- «آثار موجود از زبان آذری» از ادیب طوسی (شامل توضیحات كلی و طبقه‌بندی آثار موجود از میان و فهرست واژه‌های باقیمانده از آن زبان) ، شماره 4 سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

25- مقالة «دو نمونه از زبان مردم تبریز در سده‌های هفتم و هشتم هجری» از دكتر رشید عیوضی، در كتاب «چهره‌ آذرآبادگان در آیینه تاریخ ایران» ، در سال 1353

26- «بیست واژه آذری در حواشی نسخة خطی كتاب البلغه» سخنرانی استاد مجتبی مینوی در ششمین كنگره تحقیقات ایرانی.

27- «آذریگان» (آگاهی‌هایی دربارة گویش آذری)، از دكتر صادق كیا، تهران، 1354

28- «آذری یا زبان باستان آذربایگان» كسروی.

29- «نكته‌ای چند از زبان هرزنی» از منوچهر مرتضوی، شماره سوم دورة ششم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

30- «تاتی و هرزنی» تألیف عبدالعلی كارنگ، تبریز، 1331

31- «گویش كرینگان» تألیف یحیی ذكاء 1331

32- «گویش گلین قیه» تألیف یحیی ذكاء ـ فرهنگ ایران زمین ـ 1336 دفتر اول

33- «زبانها و لهجه‌های ایران» توسط دكتر یارشاطر، شماره 1 و 2 سال پنجم مجله دانشكده ادبیات تهران، صفحات 35، 36، 37 و 42

34- «فعل در زبان هرزنی» از منوچهر مرتضوی، شماره زمستان سال 1341 و شماره بهار سال 1342 نشریه دانشكده ادبیات تبریز.

35- «نمونه‌ای چند از لغت آذری» از ادیب طوسی در دو قسمت:

الف ـ اسامی قری و شهرها و امكنه، شماره 4 سال هشتم و شماره‌های 2 و 3 سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

ب ـ كلماتی كه در زبان فعلی آذربایجان موجود است، شماره‌های 3 و 4 سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز

36- «تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسی و آذربایجانی» از هوشنگ ارژنگی، نشریه دانشكده ادبیات تبریز: شماره‌های 1 و 2 سال نهم و شماره 1 سال دهم نشریه

37- «تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسی و آذربایجانی» از رفیعه قنادیان، نشریه دانشكده ادبیات تبریز: شماره تابستان سال 1342 (2)

******

چنان كه گذشت زبان كنونی آذربایجان زبانی خاص و ممتاز است كه از تركیب و قالب و استخوان بندی زبان تركی با مواد لفظی و معنوی و روح زبان دیرین ایرانی آذربایجان به وجود آمده است و به طور كلی از سه جنبه قابل مطالعه است:

1- از لحاظ «فونتیك» یا طرز تلفظ: طرز تلفظ زبان كنونی آذربایجان ممزوجی از طرز تلفظ آذری قدیم و تركی و فارسی می‌باشد و هر سه زبان در طرز تلفظ زبان كنونی تأثیر «فونتیك» داشته‌اند. تأثیر «فونتیك» زبان فارسی اختصاصی به زبان مردم آذربایجان ندارد و زبان فارسی دری كه زبان ادبی و كتابتی سرتاسر ایران (و از جمله آذربایجان چه در ادوار قدیم و چه در دورة رواج زبان فعلی) به شمار می‌رود، چه از لحاظ طرز تلفظ و چه از لحاظ مواد در كلیه لهجه‌هایی كه زبانزد مردم نقاط مردم مختلف ایران است، كما بیش تأثیر داشته و این تأثیر در زبان طبقه فاضل و باسواد آذربایجان كه با زبان فارسی سرو كار مداوم دارند، بیشتر محسوس است.

2- از لحاظ صرف و نحو یا استخوان بندی زبان: علت اینكه زبان كنونی آذربایجان را، با وجود غلبه مواد ایرانی بر مواد تركی درآن زبان، تركی می‌نامند، مربوط به همین قسمت یعنی داشتن صرف و نحو و استخوان بندی زبان تركی است.
3- از لحاظ مواد تشكیل دهنده لفظی و معنوی زبان: از این لحاظ غلبه با مواد ایرانی (اعم از آذری و فارسی) است.برای مواد لفظی ایرانی كه در زبان كنونی آذربایجان وجود دارد باید به منابع و مآخذ مربوط به زبان آذربایجان،كه در بالا داده شده، رجوع شود.
از بین عناصر و مواد تشكیل دهنده هر زبانی مواد و عناصر معنوی آن دارای اهمیتی خاص است. هر قومی طرز تعبیر و تشبیه وتمثیل خاصی دارد و همین طرز خاص تعبیر و تشبیه و تمثیل است كه از آن به «روح زبان» تعبیر می‌كنیم. روح زبان را به طور كلی می‌توان در طرز «تعبیر و تشبیه و تمثیل» یا در تشبیهات و استعارات عام (منظور تشبیهات و استعاراتی است كه جنبة ادبی و ابداعی نداشته زبانزد عموم اهل زبان است) و تعبیرات و اصطلاحات و امثال خلاصه كرد.



ادامه مقاله در زیر :

¤ نوشته شده در ساعت 15:45 توسط SAHAND KARIMI

پیام های دیگران ( نظر بدین )

دوشنبه، 17 بهمن، 1384






علت اینكه فراگرفتن قواعد صرفی و نحوی و لغات و مواد ظاهر یك زبان، كافی برای تكلم فصیح به آن زبان نمی‌باشد، همین موضوع (ناآشنایی متكلم به روح زبان) است، و اگر كسی به روح یك زبان یعنی طرز تعبیر و تشبیه و تمثیل آن زبان آشنا نباشد، تكلم او بدان زبان خالی از تصنع نخواهد بود و گفتار او لطافت و رنگ طبیعی نخواهد داشت. مردم ایران كه در نقاط مختلف این سرزمین پهناور زندگی می‌كنند و به لهجه‌های گوناگون زبان ایرانی سخن می‌‌گویند، با صرف نظر از طرز خاص تلفظ و مصطلاحات و تعبیرات مختص به خود دارای طرز تعبیر واحدی هستند و این وحدت طرز تعبیر معلول سه علت است:

نخست اینكه لهجه‌های مختلف ایرانی از آبشخور واحدی سیراب شده‌اند و طبعاً طرز مشترك ایرانی كمابیش در همه آنها جاری می‌‌باشد.

دوم به سبب تأثیر و ورود تعبیرات و اصطلاحات لهجه‌های مختلف در یكدیگر.

سوم از لحاظ تأثیر دامنه‌دار زبان دری (فارسی) در لهجه‌های گوناگون ایرانی و همین تأثیر روز افزون است كه روز به روز از تعدد و امتیاز لهجه‌ها می‌كاهد و لهجه‌های مردم ایران را به هم نزدیك می‌كند.

پس زبان مردم نقاط مختلف ایران با وجود اختلافاتی كه لازمة طبیعی لهجه های گوناگون است، دارای زمینه و رنگ واحد ایرانی می‌باشد و همین زمینه و رنگ ایرانی است كه به وضوح در زبان كنونی آذربایجان نیز جلوه‌گر است و روشنتر از هر دلیلی ریشه و بن و اصل ایرانی زبان آذربایجان را نمایان می‌سازد.

طرز تعبیر مشترك آذری و فارسی یا تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسی و آذری آیینه‌ای است كه از پیوستگی و وحدت زمینه زبان مردم آذربایجان با زبان نقاط دیگر ایران حكایت می‌كند و نماینده این حقیقت است كه مردم آذربایجان همان گونه می‌اندیشند و تعبیر می‌كنند و مَثَل می‌آورند كه مردم دیگر نقاط ایران.

به عبارت روشنتر مردم آذربایجان مثل مردم تهران و شیراز وخراسان گاهگاهی «سری به خانه هم می‌زنند» و از «پیچیدگی كردن» خوششان نمی‌آید و «دست باز» را كنایه از جود می‌گیرند و «سوگند» را «می‌دهند» و «می‌خورند» و هر گاه سر گله داشته باشند «سر گله را باز می كنند» و كسی را كه گرسنه طبع است و آز جبلی و پایان ناپذیر دارد با وصف «گرسنه چشم» توصیف می كنند و بین «غوره فشاری و آبغوره گرفتن» و «گریستن» رابطة تشبیهی قائلند و شعبده بازی را «چشم‌بندی» می‌خوانند و كسی را كه بدون داشتن استعداد فطری در صدد تقلید از بالاتر و بهتر از خود است و در نتیجه روش خود را نیز فراموش می‌كند، به «كلاغی كه می‌خواهدروش كبك را یاد بگیرد و در نتیجه روش خود را نیز فراموش می‌كند» تشبیه می‌كنند و اگر فارسی زبانان «از گل بالاتر نمی‌گویند» آنان نیز از «گل سنگین تر نمی‌گویند» و اگر آزمندان فارسی زبان «از آب كره می‌گیرند» ، آنان نیز «از آب سیاه سرشیر می گیرند» و «اشتهای ایشان نیز كور می‌شود» و از مردم «دورو» بیزارند و مثل مردم دیگر نقاط ایران «مار را به دست دیگران می‌گیرند» و چون عازم پیدا كردن جایی كه قبلاً بدانجا نرفته‌اند و آنجا را نمی‌شناسند باشند ، «سراغ می گیرند» و همچنان كه مردم سرتاسر ایران «عرقچین» به سر می‌گذارند و با «عرقچین» عرق خود را خشك می‌كنند، آنان نیز «عرق را می چینند.»

همچنین تصورات و تعبیرات خرافی ایشان (یعنی مردم آذربایجان) نیز با مردم سرزمینهای دیگر ایران یكی است و از صدا كردن آب، آمدن مهمان را استنباط می‌كنند و آب را دلیل روشنایی و شادمانی می‌دانند و از چشم زدن می‌ترسندو از شور چشمی و تنگ چشمی متنفرند و اگر كف دستشان بخارد، به فكر پول می‌افتند و بالاخره مثل مردم سرتاسر ایران آرزومندند كه دشمنان «آرزویشان را به گور ببرند»!

نمونه‌هایی از اشعار آذری
شبی شیخ صدر‌الدین را بر كلبه كشفی اردبیلی از بزرگان نمین در قرن هشتم گذر افتاد. كشفی در وصف حال سرود:

شوی خوش از شوان قدر دیرم

كه صدر عارفان درصدر دیرم

ج خور تاواج دیمش خوش دایشو

از فروجان هزاران بدر دیرم

برگردان: شبی خوش از شبان قدر دارم /كه صدر‌ عارفان در صدر دارم /از تابش خورشید رویش در این شب /هزاران بدر فروزان دارم

***

از هموست:

ج اویانم چو اونان ونده ایمان

ج اویان یان و دیل آگنده ایمان
چو اویانمان به سوی خویش خوانی

چرا در رنج گیتی منده ایمان؟

برگردان: از خدا هستم و بنده خدایم/از خدایم و دلم آكنده از ایمان است /چون خدا مرا به سوی خویش می‌خواند /چرا در رنج گیتی مانده‌ام؟

***

از هموست :

اشته چشمان ج من دل برده‌ای ته

تو از خون دیلم خورده‌ای «ای » ته

مگر خون بوهر آن شیری كه ته خورد

كه بان خون خورده نر خو كرده‌ای ته

برگردان: با چشمانت زمن دل برده‌ای تو / تو با لب از دلم خون خورده‌ای تو/ مگر خون بود هر شیری كه خوردی /كه با خون خوردنت خو كرده‌ای تو



***



از هموست غزلی:

به در دریان بور او سرم ما روانی مش كه دپا برمرم ما

چون شیرین نیر لوان اندیشه دیرم همیشه یان شیرین پرورم ما

چنین كاین غم چمن یان آویاجه عجب زانم كه جین غم یان برم ما

از بدیعی دیر چون او كنم چشم اجم بی‌چشم دیمی چون گرم ما





برگردان:

به دردت جان دهم و نیز سرم را /روان می‌شود تا در پایش بمیرم /چون لبان شیرین تو در اندیشه من است/همیشه جان شیرین می‌پرورم /چنین كاین غم كه جانم می‌گدازد / عجب دارم كزین غم جان برم من / من به روی دیگر چگونه چشم بیفكنم / از این روی بی‌چشم چگونه بگریم؟

***

كشفی اردبیلی دربارة موی سپید خویش چنین می‌گوید:

دپس مشكین غزالان وس تك و پو

كاده مشكم گنه كافور هر سو

ره مرگ آمین رت روشن آیه

هرم تاری كه اسپی كرده اج مو

برگردان :

از پس مشكین غرالان بس تكاپو كرده / اطراف مشكم را كافور گرفت/ برای راه آمدن مرگ روشن شد / هر تاری كه از موی من سپید كرد



***

هر صباحی چه مرغان های وهوئی

زبان به ذكر حق سبحانه گویی

مباش بی‌یاد حق«كشفی» تو صبحان

اگر چه حق‌پرستی آرزویی

برگردان: هر صباحی همچون مرغان های و هویی / زبان به ذكر حق تسبیح گویی/ مباش بی‌یاد حق «كشفی» تو صبحها / اگر چه حق‌پرستی آرزویی بیش نیست.

***

از اوست:

دلم چون وشكهه یا رب كه وینم

سیاه و انوشه اسپی نیك و شكو

ولین آلاله این باغم خزان كرد
بشه آلاله وان رنگ و ولان بو

یره آهم برآورد دا عجب نی

كه وهر آلوده هیزم پر دهه دو

برگردان: دلم چو بشكفد یا رب كه بینم / بنفشه سیاه، سپید شده و جای طراوت را خشكی گرفته / باغ پر گل و لاله من خزان كرد/ و رنگ لالگان و به گلان گرفت / اگر (پیری) آهم رابرآورده عجب نی/ زیرا هیزم برف‌آلوده زیاد دود می‌دهد.

***

از اوست:

یرم اج مان برانی، بان بایجی

ورم یان رنجه دیرن، آن بایجی

به هر ره چون به آیین ویم من

همم كفر و همم ایمان بایجی

برگردان: اگر مرا از خانه‌ برانی، بام هیچ است / و گر جان مرا رنجه داری، آن هیچ است / به هر حال چون به آیین وی هستم / مرا هم كفر و هم ایمان هیچ است

***

یعقوبی اردبیلی به لهجة آذری اردبیلی یعنی زبان مردم اردبیل در سده‌های گذشته سروده:

اشته دستت بلا گلگون كری ته

تا به دستان هزاران خون كری ته

در آیینه نظر كن تا بوینی

كه وینم زندگانی چون كری ته

برگردان: دستت را ای بلا گلگون می كنی / تو با دستان هزاران خون می كنی / درآیینه نظر كن تا ببینی / كه چگونه زندگانی می‌كنی

***

شیخ صفی‌الدین اردبیلی جد اعلای صفویان و صوفی مشهور قرن هفتم كه اصلاً از كردان سنجان (سنجار)موصل بود، به زبان آذری گوید:

صفی‌ام، صافی‌ام، گنجان نمایم

به دل در دژرم، تن بی‌دوایم

كس به هستی نبرده ره به اویان

از به نیستی چو مردان خاك پایم

برگردان: صفی هستم، صافی‌ام، نمایان كنندة گنجها [ی حقیقت] هستم/ به دل دردمند و به تن بی‌دوا هستم / كسی به هستی [و به واسطة خودبینی] ره به خدا نبرده است./ من به نیستی [و از پرتو فنا و فروتنی] خاك پای مردان هستم

***

بانو باغبانی اردبیلی كه از ارادتمندان شیخ صفی اردبیلی [و سبزی فروش] بود، روزی در خاطرش افتاد كه شیخ یادی از او نمی‌كند. پس این دو بیت را سرود و با مقداری سبزی توسط پسرش به حضور شیخ فرستاد:

دیره كاین سر به سودای ته كیجی

دیره كاین چش چو خونین اسره ریجی

دیره سر بآستانه اچِِ ته دارم

خود نواچی كه وور بختی چو كیجی

یعنی: «دیری است كاین سر به سودای تو گیج است/ دیری است كاین چشم اشك خونین می‌ریزد

دیری است كه سر بر آستان تو دارم / آخر تو نمی‌گویی كه بدبخت چه كسی هستی؟»

***

شیخ پس از خواندن شعر گفت: «من چطور به مادرت علاقه داشته باشم و یادی از او بنایم در حالی كه او سبزی را وزن نكرده می‌فروشد؟»

***

از هموست:

هلا، خورمنده چه مانك وجویی

بی‌وفایی چه مایان كینه جویی

من نذانست كه شهرانی امن وات

هركه ناكس برست رنج رویی
برگردان: هان كه خورشید در چاه ماند و ماه در جویی / و بی‌وفایی از ما كینه می‌جوید/ من ندانستم كه مردم شهرهایی به من نگفتند/ كه از ناكس پرستی رنج می‌روید.

***

از ماما عصمت روایت كرده‌اند كه ‌پس از مردن برزگر ، برای تعزیت به خانة او رفت و این دو بیت را سرود:

هنو مستی، هنو مستی، هنو مست

هنووش باده بو آیی از دست

من به مستی خطایی با مر از دست

زوان تاوان دهان بی‌زوان وست

برگردان:

هنوز مستی، هنوز مستی، هنوز مست / هنوزش باده‌ ای بود از دست رفته / از دست من درمستی خطایی برآمد /تاوان زبان، دهان بی‌زبان را بست

***

همام تبریزی از شاعران نام‌آور آذربایجان در میان غزلیات خود، دو ملمع دارد كه در آنها به آذری سروده:
خیالی بود و خوابی وصل یاران شب مهتاب و فصل نو بهاران

میان باغ، یار سرو بالا خرامان بر كنار جویباران ...

برفت آن نوبهار حسن و بگذشت دل و چشمم میان برف و باران

...همام از نوبهار سبزه وگل نمی‌یابد صفای روی یاران

وهار و ول و دیم یار خوش بی‌ اوی یاران مه ول بی‌مه و هاران

معنای بیت‌ آخر :

بهار و گل با روی یار خوش است / بی‌یار نه گل باشد و نه بهاران!

***

همو در غزل ملمع دیگری می‌گوید:

بدیدم چشم مستت رفتم از دست كوام آذر دلی بوگوبنی مست

دلم خود رفت و می‌دانم كه روزی به مهرت هم بشی خوش گیانم از دست

به آب زندگی ای خوش عبارت لوانت لاو جمن دیلو گیان بست

دمی بر عاشق خود مهربان باش كزین سان مهروزی گست بی‌گست

اگر روزی ببینم روی خوبت نسان مشنهز آن را سر زمان دست

به مهرت گه همام از جان برآید مواژش كان به مرو و وارست

گرم خاوا كنی لشنم بوینی به بویت خته بام ژاهنام سرمست

معنای مصرعهای آذری، به ترتیب: كدام آتش دلی هست كه آن را ببیند و مست نشود؟ / به مهر تو جانم نیز از دست برود / فریب لبان تو از من دل و جان ببرد/ كه این سان مهر ورزیدن زشت است، زشت آنگاه به آسانی سرم را از دست نمی‌شناسم

به او مگو كه آن جوان مرد و او آسوده شد / اگر خاك مرا باز كنی و جسد مرا ببینی، به بوی تو در آرامگاه خود سرمست خوابیده‌ام

***

در نسخة خطی كتاب عبدالقادر مراغی مربوط به اوایل قرن نهم هجری، دو قطعه دو بیتی آذری احتمالاً به لهجة مراغه وجود دارد كه شاعر می‌گوید:

ای گهان پرخوری من، سوی ته وس

ورگهان پرگل، من بوی تو وس

ار دو گیتی د دامانم وزنی چنگ

من از هر دو گهان وا روی تووس
برگردان:

اگر جهان از خورشید پر شود مرا روشنی تو بس / اگر گیتی به دامانم چنگ بزند مرا از هر تو جهان روی تو بس است.

***

شوان گردان و یاوانان برآمان

خمار ببریده یا بدریده دامان

چسر چشمان خود می‌كی ژنم لاو

بو كه لاوم به بخ كیلی سامان

برگردان:

شبها كه به جستجوی منزل سرگردان بیابانها هستم، مقنعه بریده یا دریده دامانم/ به چشمان سرم كی لاف می‌زنم؟/ شاید كه لافم به جهت آزمندی من باشد

***

محمد شیرین مغربی از شاعران قرن نهم تبریز كه در گورستان سرخاب به خاك سپرده شده، اشعار بسیاری به لهجه‌ آذری تبریزی سروده است؛ از جمله گوید:

سحر گاهان كه دیلم تاوه گیری

چو آهم هفت چرخ آلاوه گیری

چه دیلم آذرین آهیی و راهی

دوژاژ تاو دیلم تاوه گیری

برگردان: سحرگاهان كه دلم تاب گیرد/ ز آهم هفت چرخ آتش بگیرد / برآید از دلم آهی چو آتش

دودش از تاب دلم آتش بگیرد

****





همو گوید:

سحرگاهان كه چشمم آوه گیری

گهان از‌ آوه چشمم، لاوه گیری

امند خوناوه از چشمان برآرم

كه گیتی سر به سر خوناوه گیری

برگردان: سحرگاهان كه چشمم آب گیرد/ جهان از‌ آب چشمم سیل گردد / آنقدر خونابه از چشمان برآرم/ كه گیتی سر به سر خونابه گیرد

***

راجی آذربایجانی سروده است:

همایم من، سر كوهان وطن بی

كشتگاهم اوی صحرا چمن بی

استخوانی خورم سازم قناعت

به وقت مردن، پر و بالم كفن بی

برگردان:

من همای هستم، قلة كوهها وطن من است / كشتگاه من صحرا و چمن است/ استخوانی می‌خورم و قناعت می‌كنم/ به وقت مردن ، پرو بالم كفن من است

***

شاعر دیگری كه تخصلش آدم بوده، چنین سروده است:

خُسه بانان كه غم چوبان نشینند

به دامان جهان پویان نشینند

بانان كه اوج خلوتگه راز

زبان بسته سخن گویان نشینند

برگردان:

خوشا آنان كه جویای غم نشینند/ به دامان جهان پویان نشینند / خوشا آنان كه از خلوتگه راز / زبان بسته، سخن گویان نشینند

***

خلیفه صادق، خلیفة آستان صفوی چنین سروده است:

دلا غافل مبش خوشتن زمانی

قیمتین گوهریش گنجش چه كانی

مبش كركس به هر مرواره منشین
شاه باز بش چه اوج لا مكانی
برگردان:
ای دل غافل مباش كه تو را آن زمان خوش است كه گوهرش قیمتی و گنجش چون كانی باشد / كركس مباش و بر هر مردار منشین؛شهباز باش بر اوج لامكان.






1- برای اطلاع تفصیلی از بخش دوم رساله مولانا روحی انارجانی كه به لهجه محلی مردم تبریز است، رجوع شود به منابع زیر:
مقاله‌ای از شادروان عباس اقبال در معرفی رساله‌انارجانی. شماره سوم سال دوم مجله یادگار. متن رساله و آوا نوشت بخش دوم آن با یادداشتها و تصحیحات استاد سعید نفیسی در «فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم ص 372-329. ایران كوده (شماره 10) كه بخش دوم رساله مذكور بدون عكس و آوا نوشت (Transliteration) و معنی با اغلاط و اشتباهاتی چاپ شده. متن كامل بخش دوم رساله با آوا نوشت كامل و معنی و یادداشتهای مفید و عكس عین متن از دوست دانشمند نگارنده آقای دكتر ماهیار نوابی كه در شماره‌‌های دوم و سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز به چاپ رسیده است.
2- افزوده شود به این مأخذ، مدارك زیر كه در آنها به زبان آذری قدیم (زبان قدیم آذربایجان) اشاره شده است: «معجم‌البلدان» چاپ مصر ص 160- «معجم‌الادبا» چاپ مصر، ج 3 ص 13 ـ «التنبیه و الاشراف» چاپ بغداد ص 67 و 68 ـ «صوره الارض» چاپ لیدن ص 348 ـ «احسن التقاسیم» چاپ لیدن ص 259 «الفهرست» چاپ مصر ص 19 ـ «نزهت القلوب» چاپ لیدن صفحات 62 و 85 و 87 و93

پیام در تاریخ 84/11/19 ساعت: 22:02 توسط علی دوستزاده ویرایش شد.

in matalebo yeki az doostan dar cloobe kooroshe kabir neveshtan
آراز  , eltan
آراز - 09:09 1384/10/18
10
turk turk dir manim sanin yokhdu hamimiz turkukh
man azarbayjan turku san gashgayi turku obisi ozbak gazag girgiz
yashasin dunya turk lary
خدا حافظ آذربایجان کولگه دولتی  دولت سایه آذربایجان , sayid
9
jedi jan
saninda qadamin gozumuz usta
خدا حافظ آذربایجان کولگه دولتی  دولت سایه آذربایجان , sayid
8
عزیز كامران
ساغ اولاسیز و باشی اوجا
من كی چوخ سئوینیرم كی بو كامیونیتیده یم
ایشاللاه مفید اشلر گوراك
اللاه آمانیندا
خدا حافظ آذربایجان کولگه دولتی  دولت سایه آذربایجان , sayid
7
fekr konam man ba turkmani eshtebah gereftam
chok uzr istiram
خدا حافظ آذربایجان کولگه دولتی  دولت سایه آذربایجان , sayid
6
aga Abdullah "bale
haralisiniz?
gurganmi?
عبدالله رادسر , radsar
عبدالله رادسر - 12:02 1383/12/16
5
سلام عزیز یولاشلار:
بیزیده اوز جمینگیزه یول ویریرنگیز.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.