اینک مقاله دیگری از یک محقق آذربایجانی برای شما روبرداری میکنم..
برگرفته از:
http://www.azar-iran.persianblog.com/
زبان دیرین مردم آذربایجان
بیگمان دكتر منوچهر مرتضوی از استادان نامور دانشگاه تبریز كه اكنون دوره
كهنسالی خود را در گوشه ای از شهر تبریز سپری میكند از چهره های كم نظیر
ادبیات فارسی است و كتاب مكتب حافظ وی كه از سر فروتنی مقدامه ای بر
حافظ شناسی اش نامیده است از كتابهای ارزنده درباره شناخت سرسلسله
كاروان غزل فارسی است.دكتر مرتضوی این سالهاست كه گوشه گرفته است.
و در كنج خلوت جای گرفته است .این مقاله ای ارزنده از این دانشمند ادب شناس
را به همه عزیزان ایرانی تقدیم میكنم.امید كه همه ی ما قدردان بزرگان و
فرزانگان خویش باشیم.شگفت اینكه طی سالهای اخیر برخی از متعصبان
بی بهره از دانش و ادب این دانشمند تبریزی را اماج تهمتها ساخته اند و
به خاطر اینكه وی در زمان حكومت پهلوی رییس دانشگاه تبریز بوده
وی را ساواكی نیز نامیده اند!! این بی بهرگان از دانش و ادب كسانی
هستند كه سنگ زبان آذری(منظور اینجا گویش امروزی ان است) را به سینه میزنند و خود را برای مردم آذربایجان مهربانتر از دایه نشان میدهند!! بگذریم كه دریغ است وقت گرانبهای دوستان
را با یادمتعصبان بی دانش و ادب سپری كنم .و سخن مولوی این متعصبان نا آگاه را كفایت است :
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی كار خون آشامی است
*سهند كریمی
Sahand2karimi@yahoo.com
زبان دیرین مردم آذربایجان
· دكتر منوچهر مرتضوی
از مجموع تحقیقاتی كه تاكنون در مورد زبان مردم آذربایجان (اعم از زبان دیرین یا زبان كنونی) به عمل آمده است، نتایج زیر گرفته میشود:
1- مردم آذربایجان در گذشته به زبانی كه یكی از زبانهای ایرانی (یا لهجهای از لهجههای زبان ایرانی) بوده، سخن میگفتهاند و ما این را «زبان آذری» مینامیم.
2- زبان آذری مثل زبان كنونی آذربایجان و بیش ازآن دارای لهجههای مختلف و متعدد بوده است.
3- به شهادت جغرافینویسان و دانشمندانی چون «یاقوت» و «مسعودی» و «ابن حوقل» و «مقدسی» و «ابن الندیم» زبان دیرین مردم آذربایجان آذری یا پهلوی یا فارسی بوده است و از نوشتههای این دانشمندان برمیآید كه هر معنایی برای «آذری» قائل بشویم در هر صورت جز شعبهای از شعب زبانهای ایرانی نبوده و نوشتههای «حمدالله مستوفی» (در نزهتالقلوب) نیز، اگر چه یادی از چند قصبه «ترك» یا «ممزوج» میكند،مؤید این است كه زبان عموم مردم آذربایجانپهلوی و ایرانی بوده است.
4- گویندگان آذربایجان مثل شاعران دیگر نقاط ایران به فارسی دری شعر میگفتهاند؛ ولی گاهگاهی تفنن كرده و به زبان محلی و لهجة آذری شهر خود نیز شعر سرودهاند و این اشعار، كه نمونههای آن به لهجة آذری تبریز و اردبیل و مراغه (احتمالاً) در دست است، با صرفنظر از تحریفاتی كه به دست نساخ به عمل آمده و به فارسی دری نزدیكتر شدهاند، نمونه زبان آذری یا زبان دیرین آذربایجان به شمار میروند و به عنوان نمونه اشعار آذری میتوان از غزل همام تبریزی و یازده دو بیتی از شیخ صفیالدین و سه دو بیتی از «اطرافیان شیخ» و یك غزل و سیزده دو بیتی از شمسالدین محمد مغربی و یك دو بیتی از ماما عصمت و یازده دو بیتی و سه غزل از كشفی و یك دو بیتی از یعقوب اردبیلی و یك دوبیتی از عبدالقادر مراغی یاد كرد.
5- چنان كه اشاره كردیم، زبان دیرین مردم آذربایجان آذری، از شعب زبان ایرانی، بوده و همان طور كه زبان مردم تبریز با زبان مردم اردبیل و مراغه از لحاظ طرز تلفظ و بعضی واژههای اختصاصی یا اصطلاحی تفاوتهایی دارد، زبان آذری نیز شعب متعدد داشته است و مردم شهرها و دههای آذربایجان به لهجههای گوناگون این زبان سخن میگفتهاند و به نظر میرسد اختلافی كه بین لهجههای فرعی زبان كنونی آذربایجان وجود دارد، معلول اختلافی باشد كه بین لهجههای زبان دیرین مردم نقاط مختلف این سامان وجود داشته.
6- تسلط قوم مغول و حكومت ایلخانان در آذربایجان، برخلاف تصور گروهی كه آن قوم را تغییر دهنده زبان ایرانی مردم آذربایجان و مروج زبان تركی میدانند، موجب تغییر زبان آذربایجان نبوده است و منطقاً نیز میبایست تسلط قوم مغول كه متكلم به زبان مغولی بودند، موجب غلبه زبان دیگر (یعنی تركی) بشود.چنین به نظر میرسد كه تأثیر تسلط مغول از لحاظ زبان محدود به ورود مقداری لغات مغولی و اصطلاحات دیوانی، كه در كتابهای دوره مغول و بعد از آن دیده میشود، بوده است و اگر تسلط مغول كمكی به غلبه و رواج زبان تركی كرده باشد، جز این نخواهد بود كه مسلماً تسلط قوم مغول كه از هر حیث به تركان نزدیكتر از ایرانیان بودند، بر نفوذ تركان و اهمیت زبان آنان افزود وعوامل ایرانی را كه در برابر توسعه تدریجی زبان اقلیت نیرومند ترك در این سرزمین مقاومت میكردند، تضعیف كرد و به طور غیر مستقیم زمینه مساعد و مناسبی برای نفوذ و توسعه زبان بیگانه ایجاد كرد.
7- مقارن تشكیل سلسله صفویه، زبان تركی درآذربایجان جانشین زبان آذری شد و رسمیت زبان تركی در دربار صفویه و نفوذ و تقرب تركان در پیشگاه سلطان صفوی وعوامل دیگر موجب شد كه زبان ایرانی مردم این سامان جای خود را به زبان بیگانه تركی بسپارد.
8- اگر «اصطلاحات و عبارات اناث و اعیان و اجلاف تبریز» كه در چهارده فصل پایان رساله «مولانا روحی انارجانی» آمده، مربوط به زمان تألیف رساله مذكور و زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری باشد، معلوم میشود كه تا زمان «سلطان محمد خدابنده» و «حمزه میرزای صفوی» هنوز كار زبان آذری یكسره نشده بود و اناث و اعیان و اجلاف تبریز به زبان آذری سخن میگفتند؛ ولی البته این رساله باید با دقت كامل مورد تحقیق قرار گیرد و از لحاظ «زبان شناسی» و «مقایسه با آثار دیگری از زبان آذری كه در دست است» و همچنین «از این لحاظ كه آیا در زمان تألیف رساله مردم تبریز به همین زبان سخن میگفتهاند یا اینكه این زبان مربوط به زمانهای گذشته است» بررسی شود.(1)
9- اگر چه زبان آذربایجان عوض شد و درعهد سلاطین صفوی كه بانی وحدت سیاسی و مذهبی ایران بودند، آسیبی بزرگ به وحدت زبان ایران وارد آمد، ولی زبان آذربایجان یكباره و سراسر از بین نرفت، بلكه مواد لفظی و معنوی زبان دیرین آذربایجان در زبان كنونی باقی است و زمینه ایرانی زبان آذری در زبان كنونی آذربایجان كاملاً جلوهگر میباشد.
10- در زبان كنونی آذربایجان واژههای آذری و فارسی (به طور كلی ایرانی) فراوان است و تقریباً همه نامهای پیشهها و اصطلاحات كشاورزی و دامداری و خانهداری و صدی هشتاد اعلام جغرافیایی و اسامی امكنه آذربایجان ایرانی و فارسی میباشد و لغات تركی زبان آذربایجان بیش از سیدرصد مجموع لغات این زبان را شامل نیست.
11- علاوه بر واژهها و اصطلاحات ایرانی (آذری و فارسی) كه در زبان كنونی آذربایجان وجود دارد،بسیاری از تعبیرات و امثال مستعمل در زبان كنونی آذربایجان ترجمه تعبیرات و امثال و تركیبات فارسی (به طور كلی ایرانی) میباشد.
12- چون اكثر مواد لفظی و معنوی زبان كنونی آذربایجان، ایرانی است و در حقیقت زبان كنونی آذربایجان از قالب تركی و مواد ایرانی (آذری، فارسی، عربی مستعمل در فارسی) و تركی (كه چنان كه گفتیم بیش از سی درصد مجموع مواد زبان را شامل نیست) تشكیل یافته است، زبان فعلی آذربایجان با زبان تركی اصیل اختلافات فراوانی دارد تا جایی كه زبان آذربایجان برای تركان و زبان تركی برای مردم آذربایجان كاملاً مفهوم نیست، و بهتر است این زبان را زبان «آذری جدید» یا «تركی آذری» و یا «زبان كنونی آذربایجان» بنامیم نه «زبان تركی» چنان كه به غلط مصطلح است.
13- علاوه بر موادلفظی ومعنوی ایرانی كه در زبان كنونی آذربایجان وجود دارد، و یادگار زبان دیرین این سرزمین و نماینده این حقیقت میباشد كه قالب و استخوان بندی زبان فعلی (قالب و استخوان بندی تركی) بر زبان اصلی و بومی مردم آذربایجان تحمیل شده است، هنوز گروهی از مردم آذربایجان به زبانهایی كه از شعب زبان ایرانی به شمار میروند، سخن میگویند، (زبان هرزنی و كرینگانی و خلخالی).
در چند سال اخیر تحقیقات مفیدی دربارة زبان آذربایجان (اعم از قدیم و جدید) شده است كه نتیجة كلی آن تحقیقات اجمالاً ذكر شد. تحقیقاتی كه تاكنون راجع به زبان آذربایجان شده پنج قسم است:
1- تحقیق زبان شناسی دربارة زبان آذری قدیم.
2- تحقیقات كلی دربارة تاریخچه و سوابق زبان قدیم آذربایجان.
3- تحقیقاتی كه دربارة آثار باقیمانده آذری قدیم به عمل آمده است.
4- تحقیق دربارة لهجههای ایرانی كه امروز در آذربایجان وجود دارد.
5- تحقیق دربارة مواد و آثار فارسی و آذری (به طور كلی ایرانی) در زبان كنونی آذربایجان.
مأخذی كه برای كسب اطلاعات مفصل از «زبان آذربایجان» میتوان به آنها رجوع كرد، تا جایی كه به نظر نگارنده رسیده و در نوشتن این مختصر از آنها استفاده شده، از این قرار است:
1-مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ
The Ancient language of Azerbaijan (Paper read before the Phi lological Society on Dec. 4, 1953)در:
Transactions of the Philological Society 1954, P.158-177
2- «زبان كنونی آذربایجان» تألیف دكتر ماهیار نوابی، از ص 28 تا 38 . در این كتاب اختلاف تلفظ و تغییرات حروف و آواها در فارسی و آذربایجانی با یكدیگر سنجیده شده.
3- ر.ك فهرست مآخذی كه در پایان مقاله محققانه «زبانها و لهجههای ایرانی» از دكتر یارشاطر ذكر شده، مجله دانشكده ادبیات تهران، شماره 1 و2 سال پنجم، ص 43 تا 46
4- «اضافه در زبان آذری كهن»، سخنرانی دكتر رشید عیوضی در ششمین كنگره تحقیقات ایرانی.
5- «دقیقی، زبان دری و لهجه آذری» ، از دكتر جلال متینی،شماره چهارم سال یازدهم مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی (زمستان 1354، به یادگار مجلس بزرگداشت دقیقی طوسی).
6- «زبان كنونی آذربایجان» از مرحوم عباس اقبال، مجلة یادگار، سال 2 شماره 3
ص 9-1
7- «زبان تركی آذربایجان» تألیف دكتر ماهیار نوابی، مقدمة ص 2 تا 28
8- «آذری یا زبان باستان آذربایگان» تألیف احمد كسروی. در سال 1352 به چاپ رسیده است.
9- «فهلویات ماما عصمت و كشفی به زبان آذری» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هشتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز، ص 241
10-G. Le Strange, the land of the caliphate Eastern ، ص 159 ـ 2
11- «گویش آذری» پژوهشی از رحیم رضا زاده ملك، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ـ 6- مقدمه
12- رساله «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران» از ناصح ناطق، تهران، 1358، از انتشارات بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار
13- «آذری یا زبان باستان آذربایگان» تألیف كسروی
14- «فهلویات ماماعصمت و كشفی به زبان آذری ـ اصطلاح راژی یا شهری» از ادیب طوسی،شماره سوم سال هشتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز.
15- «فهلویات مغربی تبریزی» از ادیب طوسی، شماره دوم سال هفتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
16- نمونه ای از فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم» از ادیب طوسی، شماره چهارم سال هفتم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
17- «نمونهای از فهلویات قزوین و زنجان و تبریز (اصل و آوا نوشت و معنی غزلی ملمع از همام با توضیحات لغوی) در قرن هفتم» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هفتم دانشكده ادبیات تبریز
18- «زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری» دكتر نوابی، شماره سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
19- «رساله روحی انارجانی» سعید نفیسی، «فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم ، ص 372-329
20- «سندی در باب زبان آذری از مرحوم عباس اقبال، مجلة یادگار سال 2 شماره 3 ص 50-43
21- «یك سند تاریخی از گویش آذری تبریز» از محمد مقدم، ایران كوده شماره 10
22- «گویش آذری» (متن و ترجمه و واژهنامه رساله روحی انار جانی ) پژوهشی از رحیم رضا زاده ملك، از انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ـ 6، مقدمة و متن
23- ایضاً برای رساله مولانا روحی انارجانی رجوع شود به مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ، ص 157، و ص 176 شماره 5
24- «آثار موجود از زبان آذری» از ادیب طوسی (شامل توضیحات كلی و طبقهبندی آثار موجود از میان و فهرست واژههای باقیمانده از آن زبان) ، شماره 4 سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
25- مقالة «دو نمونه از زبان مردم تبریز در سدههای هفتم و هشتم هجری» از دكتر رشید عیوضی، در كتاب «چهره آذرآبادگان در آیینه تاریخ ایران» ، در سال 1353
26- «بیست واژه آذری در حواشی نسخة خطی كتاب البلغه» سخنرانی استاد مجتبی مینوی در ششمین كنگره تحقیقات ایرانی.
27- «آذریگان» (آگاهیهایی دربارة گویش آذری)، از دكتر صادق كیا، تهران، 1354
28- «آذری یا زبان باستان آذربایگان» كسروی.
29- «نكتهای چند از زبان هرزنی» از منوچهر مرتضوی، شماره سوم دورة ششم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
30- «تاتی و هرزنی» تألیف عبدالعلی كارنگ، تبریز، 1331
31- «گویش كرینگان» تألیف یحیی ذكاء 1331
32- «گویش گلین قیه» تألیف یحیی ذكاء ـ فرهنگ ایران زمین ـ 1336 دفتر اول
33- «زبانها و لهجههای ایران» توسط دكتر یارشاطر، شماره 1 و 2 سال پنجم مجله دانشكده ادبیات تهران، صفحات 35، 36، 37 و 42
34- «فعل در زبان هرزنی» از منوچهر مرتضوی، شماره زمستان سال 1341 و شماره بهار سال 1342 نشریه دانشكده ادبیات تبریز.
35- «نمونهای چند از لغت آذری» از ادیب طوسی در دو قسمت:
الف ـ اسامی قری و شهرها و امكنه، شماره 4 سال هشتم و شمارههای 2 و 3 سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
ب ـ كلماتی كه در زبان فعلی آذربایجان موجود است، شمارههای 3 و 4 سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز
36- «تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسی و آذربایجانی» از هوشنگ ارژنگی، نشریه دانشكده ادبیات تبریز: شمارههای 1 و 2 سال نهم و شماره 1 سال دهم نشریه
37- «تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسی و آذربایجانی» از رفیعه قنادیان، نشریه دانشكده ادبیات تبریز: شماره تابستان سال 1342 (2)
******
چنان كه گذشت زبان كنونی آذربایجان زبانی خاص و ممتاز است كه از تركیب و قالب و استخوان بندی زبان تركی با مواد لفظی و معنوی و روح زبان دیرین ایرانی آذربایجان به وجود آمده است و به طور كلی از سه جنبه قابل مطالعه است:
1- از لحاظ «فونتیك» یا طرز تلفظ: طرز تلفظ زبان كنونی آذربایجان ممزوجی از طرز تلفظ آذری قدیم و تركی و فارسی میباشد و هر سه زبان در طرز تلفظ زبان كنونی تأثیر «فونتیك» داشتهاند. تأثیر «فونتیك» زبان فارسی اختصاصی به زبان مردم آذربایجان ندارد و زبان فارسی دری كه زبان ادبی و كتابتی سرتاسر ایران (و از جمله آذربایجان چه در ادوار قدیم و چه در دورة رواج زبان فعلی) به شمار میرود، چه از لحاظ طرز تلفظ و چه از لحاظ مواد در كلیه لهجههایی كه زبانزد مردم نقاط مردم مختلف ایران است، كما بیش تأثیر داشته و این تأثیر در زبان طبقه فاضل و باسواد آذربایجان كه با زبان فارسی سرو كار مداوم دارند، بیشتر محسوس است.
2- از لحاظ صرف و نحو یا استخوان بندی زبان: علت اینكه زبان كنونی آذربایجان را، با وجود غلبه مواد ایرانی بر مواد تركی درآن زبان، تركی مینامند، مربوط به همین قسمت یعنی داشتن صرف و نحو و استخوان بندی زبان تركی است.
3- از لحاظ مواد تشكیل دهنده لفظی و معنوی زبان: از این لحاظ غلبه با مواد ایرانی (اعم از آذری و فارسی) است.برای مواد لفظی ایرانی كه در زبان كنونی آذربایجان وجود دارد باید به منابع و مآخذ مربوط به زبان آذربایجان،كه در بالا داده شده، رجوع شود.
از بین عناصر و مواد تشكیل دهنده هر زبانی مواد و عناصر معنوی آن دارای اهمیتی خاص است. هر قومی طرز تعبیر و تشبیه وتمثیل خاصی دارد و همین طرز خاص تعبیر و تشبیه و تمثیل است كه از آن به «روح زبان» تعبیر میكنیم. روح زبان را به طور كلی میتوان در طرز «تعبیر و تشبیه و تمثیل» یا در تشبیهات و استعارات عام (منظور تشبیهات و استعاراتی است كه جنبة ادبی و ابداعی نداشته زبانزد عموم اهل زبان است) و تعبیرات و اصطلاحات و امثال خلاصه كرد.
ادامه مقاله در زیر :
¤ نوشته شده در ساعت 15:45 توسط SAHAND KARIMI
پیام های دیگران ( نظر بدین )
دوشنبه، 17 بهمن، 1384
علت اینكه فراگرفتن قواعد صرفی و نحوی و لغات و مواد ظاهر یك زبان، كافی برای تكلم فصیح به آن زبان نمیباشد، همین موضوع (ناآشنایی متكلم به روح زبان) است، و اگر كسی به روح یك زبان یعنی طرز تعبیر و تشبیه و تمثیل آن زبان آشنا نباشد، تكلم او بدان زبان خالی از تصنع نخواهد بود و گفتار او لطافت و رنگ طبیعی نخواهد داشت. مردم ایران كه در نقاط مختلف این سرزمین پهناور زندگی میكنند و به لهجههای گوناگون زبان ایرانی سخن میگویند، با صرف نظر از طرز خاص تلفظ و مصطلاحات و تعبیرات مختص به خود دارای طرز تعبیر واحدی هستند و این وحدت طرز تعبیر معلول سه علت است:
نخست اینكه لهجههای مختلف ایرانی از آبشخور واحدی سیراب شدهاند و طبعاً طرز مشترك ایرانی كمابیش در همه آنها جاری میباشد.
دوم به سبب تأثیر و ورود تعبیرات و اصطلاحات لهجههای مختلف در یكدیگر.
سوم از لحاظ تأثیر دامنهدار زبان دری (فارسی) در لهجههای گوناگون ایرانی و همین تأثیر روز افزون است كه روز به روز از تعدد و امتیاز لهجهها میكاهد و لهجههای مردم ایران را به هم نزدیك میكند.
پس زبان مردم نقاط مختلف ایران با وجود اختلافاتی كه لازمة طبیعی لهجه های گوناگون است، دارای زمینه و رنگ واحد ایرانی میباشد و همین زمینه و رنگ ایرانی است كه به وضوح در زبان كنونی آذربایجان نیز جلوهگر است و روشنتر از هر دلیلی ریشه و بن و اصل ایرانی زبان آذربایجان را نمایان میسازد.
طرز تعبیر مشترك آذری و فارسی یا تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسی و آذری آیینهای است كه از پیوستگی و وحدت زمینه زبان مردم آذربایجان با زبان نقاط دیگر ایران حكایت میكند و نماینده این حقیقت است كه مردم آذربایجان همان گونه میاندیشند و تعبیر میكنند و مَثَل میآورند كه مردم دیگر نقاط ایران.
به عبارت روشنتر مردم آذربایجان مثل مردم تهران و شیراز وخراسان گاهگاهی «سری به خانه هم میزنند» و از «پیچیدگی كردن» خوششان نمیآید و «دست باز» را كنایه از جود میگیرند و «سوگند» را «میدهند» و «میخورند» و هر گاه سر گله داشته باشند «سر گله را باز می كنند» و كسی را كه گرسنه طبع است و آز جبلی و پایان ناپذیر دارد با وصف «گرسنه چشم» توصیف می كنند و بین «غوره فشاری و آبغوره گرفتن» و «گریستن» رابطة تشبیهی قائلند و شعبده بازی را «چشمبندی» میخوانند و كسی را كه بدون داشتن استعداد فطری در صدد تقلید از بالاتر و بهتر از خود است و در نتیجه روش خود را نیز فراموش میكند، به «كلاغی كه میخواهدروش كبك را یاد بگیرد و در نتیجه روش خود را نیز فراموش میكند» تشبیه میكنند و اگر فارسی زبانان «از گل بالاتر نمیگویند» آنان نیز از «گل سنگین تر نمیگویند» و اگر آزمندان فارسی زبان «از آب كره میگیرند» ، آنان نیز «از آب سیاه سرشیر می گیرند» و «اشتهای ایشان نیز كور میشود» و از مردم «دورو» بیزارند و مثل مردم دیگر نقاط ایران «مار را به دست دیگران میگیرند» و چون عازم پیدا كردن جایی كه قبلاً بدانجا نرفتهاند و آنجا را نمیشناسند باشند ، «سراغ می گیرند» و همچنان كه مردم سرتاسر ایران «عرقچین» به سر میگذارند و با «عرقچین» عرق خود را خشك میكنند، آنان نیز «عرق را می چینند.»
همچنین تصورات و تعبیرات خرافی ایشان (یعنی مردم آذربایجان) نیز با مردم سرزمینهای دیگر ایران یكی است و از صدا كردن آب، آمدن مهمان را استنباط میكنند و آب را دلیل روشنایی و شادمانی میدانند و از چشم زدن میترسندو از شور چشمی و تنگ چشمی متنفرند و اگر كف دستشان بخارد، به فكر پول میافتند و بالاخره مثل مردم سرتاسر ایران آرزومندند كه دشمنان «آرزویشان را به گور ببرند»!
نمونههایی از اشعار آذری
شبی شیخ صدرالدین را بر كلبه كشفی اردبیلی از بزرگان نمین در قرن هشتم گذر افتاد. كشفی در وصف حال سرود:
شوی خوش از شوان قدر دیرم
كه صدر عارفان درصدر دیرم
ج خور تاواج دیمش خوش دایشو
از فروجان هزاران بدر دیرم
برگردان: شبی خوش از شبان قدر دارم /كه صدر عارفان در صدر دارم /از تابش خورشید رویش در این شب /هزاران بدر فروزان دارم
***
از هموست:
ج اویانم چو اونان ونده ایمان
ج اویان یان و دیل آگنده ایمان
چو اویانمان به سوی خویش خوانی
چرا در رنج گیتی منده ایمان؟
برگردان: از خدا هستم و بنده خدایم/از خدایم و دلم آكنده از ایمان است /چون خدا مرا به سوی خویش میخواند /چرا در رنج گیتی ماندهام؟
***
از هموست :
اشته چشمان ج من دل بردهای ته
تو از خون دیلم خوردهای «ای » ته
مگر خون بوهر آن شیری كه ته خورد
كه بان خون خورده نر خو كردهای ته
برگردان: با چشمانت زمن دل بردهای تو / تو با لب از دلم خون خوردهای تو/ مگر خون بود هر شیری كه خوردی /كه با خون خوردنت خو كردهای تو
***
از هموست غزلی:
به در دریان بور او سرم ما روانی مش كه دپا برمرم ما
چون شیرین نیر لوان اندیشه دیرم همیشه یان شیرین پرورم ما
چنین كاین غم چمن یان آویاجه عجب زانم كه جین غم یان برم ما
از بدیعی دیر چون او كنم چشم اجم بیچشم دیمی چون گرم ما
برگردان:
به دردت جان دهم و نیز سرم را /روان میشود تا در پایش بمیرم /چون لبان شیرین تو در اندیشه من است/همیشه جان شیرین میپرورم /چنین كاین غم كه جانم میگدازد / عجب دارم كزین غم جان برم من / من به روی دیگر چگونه چشم بیفكنم / از این روی بیچشم چگونه بگریم؟
***
كشفی اردبیلی دربارة موی سپید خویش چنین میگوید:
دپس مشكین غزالان وس تك و پو
كاده مشكم گنه كافور هر سو
ره مرگ آمین رت روشن آیه
هرم تاری كه اسپی كرده اج مو
برگردان :
از پس مشكین غرالان بس تكاپو كرده / اطراف مشكم را كافور گرفت/ برای راه آمدن مرگ روشن شد / هر تاری كه از موی من سپید كرد
***
هر صباحی چه مرغان های وهوئی
زبان به ذكر حق سبحانه گویی
مباش بییاد حق«كشفی» تو صبحان
اگر چه حقپرستی آرزویی
برگردان: هر صباحی همچون مرغان های و هویی / زبان به ذكر حق تسبیح گویی/ مباش بییاد حق «كشفی» تو صبحها / اگر چه حقپرستی آرزویی بیش نیست.
***
از اوست:
دلم چون وشكهه یا رب كه وینم
سیاه و انوشه اسپی نیك و شكو
ولین آلاله این باغم خزان كرد
بشه آلاله وان رنگ و ولان بو
یره آهم برآورد دا عجب نی
كه وهر آلوده هیزم پر دهه دو
برگردان: دلم چو بشكفد یا رب كه بینم / بنفشه سیاه، سپید شده و جای طراوت را خشكی گرفته / باغ پر گل و لاله من خزان كرد/ و رنگ لالگان و به گلان گرفت / اگر (پیری) آهم رابرآورده عجب نی/ زیرا هیزم برفآلوده زیاد دود میدهد.
***
از اوست:
یرم اج مان برانی، بان بایجی
ورم یان رنجه دیرن، آن بایجی
به هر ره چون به آیین ویم من
همم كفر و همم ایمان بایجی
برگردان: اگر مرا از خانه برانی، بام هیچ است / و گر جان مرا رنجه داری، آن هیچ است / به هر حال چون به آیین وی هستم / مرا هم كفر و هم ایمان هیچ است
***
یعقوبی اردبیلی به لهجة آذری اردبیلی یعنی زبان مردم اردبیل در سدههای گذشته سروده:
اشته دستت بلا گلگون كری ته
تا به دستان هزاران خون كری ته
در آیینه نظر كن تا بوینی
كه وینم زندگانی چون كری ته
برگردان: دستت را ای بلا گلگون می كنی / تو با دستان هزاران خون می كنی / درآیینه نظر كن تا ببینی / كه چگونه زندگانی میكنی
***
شیخ صفیالدین اردبیلی جد اعلای صفویان و صوفی مشهور قرن هفتم كه اصلاً از كردان سنجان (سنجار)موصل بود، به زبان آذری گوید:
صفیام، صافیام، گنجان نمایم
به دل در دژرم، تن بیدوایم
كس به هستی نبرده ره به اویان
از به نیستی چو مردان خاك پایم
برگردان: صفی هستم، صافیام، نمایان كنندة گنجها [ی حقیقت] هستم/ به دل دردمند و به تن بیدوا هستم / كسی به هستی [و به واسطة خودبینی] ره به خدا نبرده است./ من به نیستی [و از پرتو فنا و فروتنی] خاك پای مردان هستم
***
بانو باغبانی اردبیلی كه از ارادتمندان شیخ صفی اردبیلی [و سبزی فروش] بود، روزی در خاطرش افتاد كه شیخ یادی از او نمیكند. پس این دو بیت را سرود و با مقداری سبزی توسط پسرش به حضور شیخ فرستاد:
دیره كاین سر به سودای ته كیجی
دیره كاین چش چو خونین اسره ریجی
دیره سر بآستانه اچِِ ته دارم
خود نواچی كه وور بختی چو كیجی
یعنی: «دیری است كاین سر به سودای تو گیج است/ دیری است كاین چشم اشك خونین میریزد
دیری است كه سر بر آستان تو دارم / آخر تو نمیگویی كه بدبخت چه كسی هستی؟»
***
شیخ پس از خواندن شعر گفت: «من چطور به مادرت علاقه داشته باشم و یادی از او بنایم در حالی كه او سبزی را وزن نكرده میفروشد؟»
***
از هموست:
هلا، خورمنده چه مانك وجویی
بیوفایی چه مایان كینه جویی
من نذانست كه شهرانی امن وات
هركه ناكس برست رنج رویی
برگردان: هان كه خورشید در چاه ماند و ماه در جویی / و بیوفایی از ما كینه میجوید/ من ندانستم كه مردم شهرهایی به من نگفتند/ كه از ناكس پرستی رنج میروید.
***
از ماما عصمت روایت كردهاند كه پس از مردن برزگر ، برای تعزیت به خانة او رفت و این دو بیت را سرود:
هنو مستی، هنو مستی، هنو مست
هنووش باده بو آیی از دست
من به مستی خطایی با مر از دست
زوان تاوان دهان بیزوان وست
برگردان:
هنوز مستی، هنوز مستی، هنوز مست / هنوزش باده ای بود از دست رفته / از دست من درمستی خطایی برآمد /تاوان زبان، دهان بیزبان را بست
***
همام تبریزی از شاعران نامآور آذربایجان در میان غزلیات خود، دو ملمع دارد كه در آنها به آذری سروده:
خیالی بود و خوابی وصل یاران شب مهتاب و فصل نو بهاران
میان باغ، یار سرو بالا خرامان بر كنار جویباران ...
برفت آن نوبهار حسن و بگذشت دل و چشمم میان برف و باران
...همام از نوبهار سبزه وگل نمییابد صفای روی یاران
وهار و ول و دیم یار خوش بی اوی یاران مه ول بیمه و هاران
معنای بیت آخر :
بهار و گل با روی یار خوش است / بییار نه گل باشد و نه بهاران!
***
همو در غزل ملمع دیگری میگوید:
بدیدم چشم مستت رفتم از دست كوام آذر دلی بوگوبنی مست
دلم خود رفت و میدانم كه روزی به مهرت هم بشی خوش گیانم از دست
به آب زندگی ای خوش عبارت لوانت لاو جمن دیلو گیان بست
دمی بر عاشق خود مهربان باش كزین سان مهروزی گست بیگست
اگر روزی ببینم روی خوبت نسان مشنهز آن را سر زمان دست
به مهرت گه همام از جان برآید مواژش كان به مرو و وارست
گرم خاوا كنی لشنم بوینی به بویت خته بام ژاهنام سرمست
معنای مصرعهای آذری، به ترتیب: كدام آتش دلی هست كه آن را ببیند و مست نشود؟ / به مهر تو جانم نیز از دست برود / فریب لبان تو از من دل و جان ببرد/ كه این سان مهر ورزیدن زشت است، زشت آنگاه به آسانی سرم را از دست نمیشناسم
به او مگو كه آن جوان مرد و او آسوده شد / اگر خاك مرا باز كنی و جسد مرا ببینی، به بوی تو در آرامگاه خود سرمست خوابیدهام
***
در نسخة خطی كتاب عبدالقادر مراغی مربوط به اوایل قرن نهم هجری، دو قطعه دو بیتی آذری احتمالاً به لهجة مراغه وجود دارد كه شاعر میگوید:
ای گهان پرخوری من، سوی ته وس
ورگهان پرگل، من بوی تو وس
ار دو گیتی د دامانم وزنی چنگ
من از هر دو گهان وا روی تووس
برگردان:
اگر جهان از خورشید پر شود مرا روشنی تو بس / اگر گیتی به دامانم چنگ بزند مرا از هر تو جهان روی تو بس است.
***
شوان گردان و یاوانان برآمان
خمار ببریده یا بدریده دامان
چسر چشمان خود میكی ژنم لاو
بو كه لاوم به بخ كیلی سامان
برگردان:
شبها كه به جستجوی منزل سرگردان بیابانها هستم، مقنعه بریده یا دریده دامانم/ به چشمان سرم كی لاف میزنم؟/ شاید كه لافم به جهت آزمندی من باشد
***
محمد شیرین مغربی از شاعران قرن نهم تبریز كه در گورستان سرخاب به خاك سپرده شده، اشعار بسیاری به لهجه آذری تبریزی سروده است؛ از جمله گوید:
سحر گاهان كه دیلم تاوه گیری
چو آهم هفت چرخ آلاوه گیری
چه دیلم آذرین آهیی و راهی
دوژاژ تاو دیلم تاوه گیری
برگردان: سحرگاهان كه دلم تاب گیرد/ ز آهم هفت چرخ آتش بگیرد / برآید از دلم آهی چو آتش
دودش از تاب دلم آتش بگیرد
****
همو گوید:
سحرگاهان كه چشمم آوه گیری
گهان از آوه چشمم، لاوه گیری
امند خوناوه از چشمان برآرم
كه گیتی سر به سر خوناوه گیری
برگردان: سحرگاهان كه چشمم آب گیرد/ جهان از آب چشمم سیل گردد / آنقدر خونابه از چشمان برآرم/ كه گیتی سر به سر خونابه گیرد
***
راجی آذربایجانی سروده است:
همایم من، سر كوهان وطن بی
كشتگاهم اوی صحرا چمن بی
استخوانی خورم سازم قناعت
به وقت مردن، پر و بالم كفن بی
برگردان:
من همای هستم، قلة كوهها وطن من است / كشتگاه من صحرا و چمن است/ استخوانی میخورم و قناعت میكنم/ به وقت مردن ، پرو بالم كفن من است
***
شاعر دیگری كه تخصلش آدم بوده، چنین سروده است:
خُسه بانان كه غم چوبان نشینند
به دامان جهان پویان نشینند
بانان كه اوج خلوتگه راز
زبان بسته سخن گویان نشینند
برگردان:
خوشا آنان كه جویای غم نشینند/ به دامان جهان پویان نشینند / خوشا آنان كه از خلوتگه راز / زبان بسته، سخن گویان نشینند
***
خلیفه صادق، خلیفة آستان صفوی چنین سروده است:
دلا غافل مبش خوشتن زمانی
قیمتین گوهریش گنجش چه كانی
مبش كركس به هر مرواره منشین
شاه باز بش چه اوج لا مكانی
برگردان:
ای دل غافل مباش كه تو را آن زمان خوش است كه گوهرش قیمتی و گنجش چون كانی باشد / كركس مباش و بر هر مردار منشین؛شهباز باش بر اوج لامكان.
1- برای اطلاع تفصیلی از بخش دوم رساله مولانا روحی انارجانی كه به لهجه محلی مردم تبریز است، رجوع شود به منابع زیر:
مقالهای از شادروان عباس اقبال در معرفی رسالهانارجانی. شماره سوم سال دوم مجله یادگار. متن رساله و آوا نوشت بخش دوم آن با یادداشتها و تصحیحات استاد سعید نفیسی در «فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم ص 372-329. ایران كوده (شماره 10) كه بخش دوم رساله مذكور بدون عكس و آوا نوشت (Transliteration) و معنی با اغلاط و اشتباهاتی چاپ شده. متن كامل بخش دوم رساله با آوا نوشت كامل و معنی و یادداشتهای مفید و عكس عین متن از دوست دانشمند نگارنده آقای دكتر ماهیار نوابی كه در شمارههای دوم و سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشكده ادبیات تبریز به چاپ رسیده است.
2- افزوده شود به این مأخذ، مدارك زیر كه در آنها به زبان آذری قدیم (زبان قدیم آذربایجان) اشاره شده است: «معجمالبلدان» چاپ مصر ص 160- «معجمالادبا» چاپ مصر، ج 3 ص 13 ـ «التنبیه و الاشراف» چاپ بغداد ص 67 و 68 ـ «صوره الارض» چاپ لیدن ص 348 ـ «احسن التقاسیم» چاپ لیدن ص 259 «الفهرست» چاپ مصر ص 19 ـ «نزهت القلوب» چاپ لیدن صفحات 62 و 85 و 87 و93
پیام در تاریخ 84/11/19 ساعت: 22:02 توسط علی دوستزاده ویرایش شد.
in matalebo yeki az doostan dar cloobe kooroshe kabir neveshtan