userinfo close

  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
900
87/10/12 (11:02)
10
617
90/4/11 (10:08)
27
286
91/3/6 (00:11)
70
527
91/2/31 (16:43)
0
114
91/2/25 (17:04)
16
61
91/2/10 (15:25)
21
204
91/1/28 (19:51)
179
3284
91/1/26 (15:19)
20
216
91/1/25 (13:58)
79
486
91/1/29 (17:46)
106
770
91/1/22 (12:50)
32
622
91/1/7 (21:28)
148
1031
90/12/29 (01:40)
101
1022
90/12/21 (23:58)
22
252
90/12/20 (21:12)
38
265
90/11/21 (23:39)
487
2737
90/10/24 (23:32)
21
168
90/10/8 (19:38)
20
261
90/9/25 (01:23)
87
880
90/9/19 (18:45)

عنوان بحث

اندیشمند مسلمان , defence

رهیافتگان به اسلام

با سلام. در این تاپیک، برای بیان شرح حال رهیافتگان به اسلام و نوع هدایتشان است.


قانون بحث:
فقط داستان هدایت از دینی غیر از اسلام، به اسلام مدّ نظر است، و سایر مطالب با هماهنگیهایی که صورت گرفته است، حذف می شوند.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
اندیشمند مسلمان , defence
16

//oOo\\ماجرای مسلمان شدن دختری مسیحی + فیلم//oOo\\


[http://www.aparat.com/v/7124f9ff9b8178d61d738c22f61d9265172029]
ویدیو های مشابه

 

ترجمه از حمیدرضا عبدلی

 

 

چرا اسلام را انتخاب کردم (Why have I converted to Islam)

 

در این زمان من به شما خواهران و برادران سلام می‌کنم. چرا که موضوع این ویدیو را این گذاشته‌ام که چرا و چگونه به اسلام تغییر کیش داده ام؛ و نیز در مورد دیدگاه من نسبت به اسلام در گذشته و حال.

 

موضوعاتی است که برخی برادران و خواهران از من خواسته اند که در مورد آن صحبت کنم. سوالاتی از قبیل: چرا من حجاب دارم؟ دیدگاه من نسبت به زنان و نسبت به اسلام چیست؟

 

من معتقدم پیش از پرداختن به این سوالات لازم است توضیح دهم که چرا اسلام را انتخاب کردم؟ و چرا من مسلمانم؟ و اینکه من خودم را چگونه می‌بینم؟ شما خواهید دید که برخی در راه درستند و برخی در اشتباه اند و دیدگاه من به کدام گرایش دارد؟ اما اینجا ما در حال آموختن و صحبت کردن درمورد برخی مسائل هستیم.

 

.... من اکنون به عنوان یک مسلمان می‌توانم بگویم که خدا یک حقیقت است. ما می‌توانیم همه چیز را از این نقطه نظر گفته و به بسیاری از مسایل پاسخ بگوییم. من پیش از اسلام سوالاتی در ذهنم داشتم، مثلا اینکه چرا من اینجا هستم؟ و اینکه ما در اینجا چکار می‌کنیم؟ چرا جهان چنین است؟ و ... و اینکه چرا انسان ها شدیدا اصرار دارند که به قدرت برتر اعتقاد داشته باشند؟ شاید برخی منظور شان خدا باشد و برخی منظورشان ایمان، سرنوشت، ستاره ها و چیزهای دیگر باشد. ما در اینجا قصد داریم در این باره سخن بگوییم.

 

ما قرار است از قدرتی سخن بگوییم که جهان (کیهان) را خلق کرد. کسی که من، شما و همه کس را خلق کرده است. من خدا را علت می‌دانم. مثلا اگر شما خدا را ستاره ها بدانید؛ و بگویید من به طبیعت اعتقاد دارم. اما این درست نیست. من می‌دانم که شما چه می‌خواهید بگویید. چرا که می‌دانم شما در مورد چیزی سخن می‌گویید که من آن را خدا می‌خوانم. ولی در توضیح شما می‌گویید که به طبیعت باور دارید. اما از دیدگاه من این صحیح نیست؛ زیرا از نگاه من این خداست که جهان را خلق کرده است. خدا ستاره ها را خلق کرده است.

 

من می‌دانم که همه انسان ها مصرند که به موجودی و نیرویی برتر ایمان داشته باشند. حتی کسانی که می‌گویند من کاملا مستقل هستم و من خودم زندگی ام را می‌سازم. اما این صحیح نیست؛ زیرا همین انسان هنگامی که در شرایط بد قرار گیرد و همه چیز را از خود جدا ببیند؛ چرا در این شرایط همه انسان ها از کسی برای رفع نیازشان طلب کمک می‌کنند و فریاد می‌زنند؟ چرا؟ این به دلیل آنست که شما در ذهنتان این نکته وجود دارد قرار است به شما کمک کند و شما را نجات دهد. اگر شما به این باور داشته باشید دیگر شما آنقدر قوی نیستید و دیگر آنچنان مستقل نیستید. چرا شما در آن زمان احساس می‌کنید که خیلی کوچکید و از یک چیز خیلی بزرگ کمک می‌طلبید؟

 

برخی از خواهران و برادران گفته اند که من به مهبانگ (انفجار بزرگ) باور دارم. خیلی خوب من هم به مهبانگ باور دارم. انفجار بزرگی رخ داده و تمام جهان خلق شده است. بله من هم کاملا به آن اعتقاد دارم. من هم دانشجوی علوم تجربی هستم.  من هم عمیقا به مهبانگ باور دارم. اما نکته این است که شما معتقدید که مهبانگ نقطه آغاز جهان است؛ و از آنجاست که همه چیز آغاز شده است. اما من معتقدم که پیش از مهبانگ خدا وجود داشته است. خدا هرگز در جای خاصی قرار نداشته است که خلق شود. یا اینکه خودش را خلق کند...

 

من معتقدم این خداست که باعث شد مهبانگ رخ بدهد. خدا آن را به وجود آورد. فکر می‌کنم حتی در قرآن نیز این نکته وجود دارد. البته من اخیرا شروع به خواندن قرآن کرده ام. فکر می‌کنم چیزهایی از این قبیل در آن وجود دارد که فرموده است: ما آسمان ها و زمین را خلق کرده ایم. آن در این باره صحبت می‌کند که چگونه مهبانگ شروع به خلق شده است...

 

می خواستم بگویم که سفر من به اسلام هرگز نقطه آغاز نبوده است. اما نمی دانم مطلبی را که می‌خواهم بگویم کاملا درست است یا نه. زیرا دقیقا به خاطر می‌آورم که کی شروع به آموختن پیرامون اسلام کردم و آن چه زمان اتفاق افتاد. بنابراین این گفتمان را کاملا به خاطر می‌آورم. از زمانی که به اسلام علاقه مند شدم، پنج ماه طول کشید تا قبل از تغییر کیش واقعی ام، در مورد اسلام مطالعه کنم. من تجربه ای در مورد اسلام نداشتم. از دلایلی که باعث شد مسلمان شوم مسئله تولد دوباره و ... بود... چرا که تمام انسان ها در این جهان مسلمان به دنیا می‌آیند... (احتمالا منظور این است که دین امری فطری است. یعنی اسلام به معنای مفهومی اش -تسلیم شدن- یک امر فطری است.) اما خانواده و جامعه آن را تغییر داده اند. پس اینکه شخصی به اسلام می‌پیوندد را تولد دوباه می‌نامند. چرا که ما به خانواده مان باز می‌گردیم. ما به اسلام باز می‌گردیم.

 

... من فکر می‌کنم که خداوند ( الله سبحانه و تعالی) کوشید تا به من راه راست را نشان دهد. من در یک کشور مسیحی به دنیا آمدم. مردم کشورم عمل (نیایش) نمی کردند. خانواده‌ام هم همینطور. من به خاطر می‌آورم که هنگامی که دختری کوچک بودم با مادربزرگم به کلیسا می‌رفتم. اما حتی زمانی که بزرگ شدم دیگر آن کار را نکردم. هرگز به سوالات من درست پاسخ داده نشد، سوالاتی چون صلیب، تصلیب مسیح، و ....

 

در مدرسه ابتدایی والدین می‌خواستند که بچه هایشان به کلاس اخلاقی یا کلاس دینی بروند. آنها می‌توانستند انتخاب کنند. اما والدین من هرگز نخواستند که من به کلاس دینی بروم و مرا به کلاس اخلاق می‌فرستادند؛ و بنابراین من هرگز به جستجوی خدا تشویق نشدم. هنگامی که نه یا ده ساله بودم احساس کردم شدیدا علاقه دارم که به خدا باور داشته باشم. هرگز خودم را انسانی بی اعتقاد نسبت به قدرت (نیروی) برتر احساس نکردم....


منبع: http://christianity.mihanblog.com/post/170




اندیشمند مسلمان , defence
15

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم                  

«آقای یورگوس(جورج) سیالوپ» فرزند «آنتونیس» تبعه كشور یونان با حضور در محل رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران درآتن تمایل خود را برای تشرف به دین مبین اسلام به عنوان مذهب رسمی خود اعلام و نام زیبای «یوسف» را برای خویش انتخاب کرد.


191630.jpg

اندیشمند مسلمان , defence
14

دختر استرالیایی که اسلام و حجاب را پذیرفت


[http://www.aparat.com/v/1fbd02197ce9924616402392d255498788149]
ویدیو های مشابه

اندیشمند مسلمان , defence
13

نوای اذان بانوی گرجستانی را مسلمان کرد

 

 یک معلم زن گرجستانی به نام آنا دارسافلیدزه با حضور در دارالافتاء شهر بای شهیر از توابع قونیه ترکیه شهادتین را گفت و مسلمان شد و نام خود را به مریم تغییر داد. 

به گزارش سرویس بین الملل مرکز خبر حوزه، وی به مدت یک سال در این شهر ترکیه حضور زندگی کرده و با آداب اسلامی آشنا شده است. مصطفی تکین مفتی این شهر گفت: مراسم جشن کوچکی به افتخار این معلم گرجستانی در دارالافتاء برگزار میشود که البته خود مریم دوست ندارد در این جشن حاضر شود و ما هم به این خواسته او احترام گذاشتیم. این مفتی افزود: آنا دارسافالیدزه گفته که از صدای اذان و تلاوت قرآن که در مدت کار خود در این شهر شنیده تاثیر زیادی پذیرفته است. تکین افزود: مریم برخی سوره های قرآن را آموخته و میتواند آنها را به خوبی تلاوت کند و همچنین مقداری از قرآن را که برای ادای نماز کافی باشد حفظ کرده از جمله سوره فاتحه. وی پس از گفتن شهادتین در اینجا مسلمان شد و همانند بسیاری از کسانی که در این دارالافتاء مسلمان می شوند نام مریم را برای خود انتخاب کرد.


اندیشمند مسلمان , defence
12
تصاویر خطبه عقد زوج تازه مسلمان شده در وال استریت


به گزارش شیعه آنلاین، چند ماه است که شهرهای مختلف ایالات متحده آمریکا نیز مانند کشورهای عربی، شاهد برگزاری تظاهرات و اعتراضات شدید علیه دولت هستند. اما در حاشیه این اعتراضات، رخدادها و حوادثی رخ می دهد که شیرین و به یاد ماندنی است.

از جمله این حوادث به یاد ماندنی، مراسم خطبه عقد «ایمیری عبداللطیف» 24 ساله با خانم «میچا بالون» 19 ساله است. این دو زوج جوان به رغم اینکه نمی خواستند توجه اعتراض کنندگان وال استریت را به خود جلب کنند، اما با حضور ده ها عکاس و خبرنگار حاضر در محل که به دنبال سوژه داغ برای رسانه خود می گشتند، توجه همگان را به خود جلب کردند.

گفتنی است «ایمیری عبداللطیف» چند سال پیش به دین مبین اسلام گروید و «میچا بالون» پس از آشنا شدن با وی در این اعتراضات، از دین اسلام نیز شناخت پیدا کرد و تصمیم گرفت ضمن مسلمان شدن، با وی ازدواج کند.






اندیشمند مسلمان , defence
11
فریتیوف شوان


فریتیوف شوان (1) امروزه بزرگترین عرضه كننده آموزه هاى سنتى یا آن چیزى است كه حكمت خالده یا كلیه نیز خوانده مى شود. آثارش، كه بیشتر در اصل به زبان فرانسه نوشته شده است، به اكثر زبانهاى اروپایى بویژه انگلیسى، و نیز به اكثر زبانهاى كشورهاى اسلامى، مثل عربى، فارسى، مالایایى و اردو برگردانده شده و یكى از كتابهایش اصلا در هند منتشر شده است. تفكر او نه تنها در هر دو طرف اقیانوس اطلس بلكه در سرتاسر جهان، از مالزى تا مراكش، از جنوب آفریقا تا برزیل، از جمله اروپا و امریكاى شمالى شناخته شده است. با این حال، درباره زندگى این برجسته ترین معلم معنوى و عالم مابعدالطبیعه چیز چندانى نمى دانیم. او ترجیح داده كه دور از چشم مردمان باشد، در عین حال كه بیش از نیم قرن است كه آن حكمت سرمدى یا خالده را، كه در قلب هر دین معتبرى نهفته است و انسانها در طول قرنها و میلیونها سال كه از حیات انسان مى گذرد با آن زندگى كرده و مرده اند، با روشى بى نظیر روشن كرده است.

گرچه با گذر سالها آثارش مخاطبان بیشتر و خوش فهم ترى پیدا كرده است، اما شوان شخصا بركنار و دور از دسترس مداقه عامه قرار گرفته و ترجیح داده تا چیزى درباره خویش ننویسد و همواره آنان را كه علاقمند به زندگى اش بوده اند به پیامش آن گونه كه در دستاورد غنى اش به صورت كتاب و مقالات آمده ارجاع داده است. بنابراین فراهم آوردن زندگى نامه اى مفصل از این حكیم آسان نیست.

فریتیوف شوان در 1907 در شهر بازل (2) سوئیس در خانواده اى آلمانى زاده شد. پدرش موسیقیدان بود و او در حال و هوایى هنرى پرورش یافت. در محیط خانه علاوه بر موسیقى، هنرهاى دیگر بویژه ادبیات مورد توجه بود و در این مرحله از زندگى اش بود كه این استاد آینده مابعدالطبیعه و مطالعات تطبیقى ادیان، نه تنها با ادبیات اروپایى، بلكه با ادبیات شرقى اى كه در آن زمان به صورت ترجمه در دسترس بود آشنا گشت.

اولین سالهاى زندگى شوان در بازل سپرى شد و همان جا به مدرسه ابتدایى رفت. پس از مرگ پدرش همراه مادرش كه اهل آلزاس (3) بود به فرانسه رفت و به تابعیت آنجا درآمد. از این رو توانست بر زبان فرانسه و آلمانى مسلط شود و به همین دلیل است كه او در عین حال كه زبان مادرى اش آلمانى بود و اولین كتابش، ( Leitgedanken zur Urbesinnung ) و نیز دو جلد كتاب شعر روز و شب و سولامیت (4) به زبان آلمانى نوشته شد، همه كتابهاى بعدى اش را به زبان فرانسه نوشت. دستاورد ادبى اش در واقع یادآور هم وطنش مایستر اكهارت (5) است كه هم به آلمانى و هم به لاتین، كتاب مى نوشت. انسان مى تواند در شیوه نوشتن و تفكر شوان، ویژگى مابعدالطبیعى زبان آلمانى و وضوح زبان لاتین را ببیند كه به خوبى در زبان فرانسه منعكس شده است. زبان فرانسه مهم ترین عامل انتقال میراث لاتین به تمدن اروپایى بوده است.

شوان به نحو شاخصى، شاگردى پیش رس بود; چرا كه در اوان جوانى آثار عمده فلسفه آلمان را خوانده و درك كرده بود. بعلاوه، در خردسالى با آثار كلاسیك فلسفه غربى، بویژه گفتگوهاى افلاطون و نیز برخى از آثار كلاسیك مابعدالطبیعه و معنویت شرقى آن گونه كه در بهگودگیتا (6) و اوپانیشادها (7) آمده است آشنا گشت. نیز در همین سنین جوانى بود كه آثار رنه گنون (8) را كشف كرد; همان كسى كه مقدر بود كه بعدها در هنگام حیاتش با او ملاقات كند و بیانش از معرفت سنتى را به صورتى بى سابقه ادامه و گسترش دهد. برخلاف آنچه از طریق این منابع مى آموخت، دوره تحصیلات آموزشى سخت و خشك در مدرسه كه هم درذات و هم در روش ضد سنتى بود، چیز بیشترى براى عرضه به شوان نداشت و به همین دلیل وى در شانزده سالگى مدرسه را ترك كرد و طبع خود را در طراحى آزمود. او به هنر بازگشت كه از كودكى بدان عشق مى ورزید، اما هنوز در آن به مهارتى دست نیافته بود. این فعالیت نمایانگر آغاز زندگى هنرى اوست كه سالها به موازات فعالیت عقلى ادامه یافت. زیرا شوان در عین حال كه عالمى مابعدالطبیعى است، نقاش و شاعرى برجسته نیز هست.

كمى پس از این دوره فعالیت هنرى، شوان به ارتش فرانسه پیوست و یك سال و نیم در آنجا خدمت كرد. با پایان یافتن خدمتش، در پاریس رحل اقامت افكند و كارش را در طراحى ادامه داد. در عین حال شروع به آموختن زبان عربى در مسجد پاریس كرد و توانست به تجربه دست اول هنر اسلامى و دیگر صورتهاى غیر غربى هنر، كه همیشه بدانها عشق مى ورزید و آن همه صفحات درخشان را در سالهاى بعد درباره آنها نوشت، دست یابد. موزه هاى غنى پاریس این امكان را فراهم آوردند تا او از صورتهاى گوناگون هنر سنتى، از جمله هنر ژاپن كه عمیقا آن را مى ستود، مطلع شود.

پاریس این امكان را هم برایش فراهم كرد كه بیشتر با جنبه عقلى جهانهاى سنتى گوناگون آشنا شود، پیش از آن كه در 1932 عازم اولین سفرش به چنان جهانى شود. در آن سال او از الجزایر دیدن كرد كه مانند مراكش، در آن زمان هنوز شاهدى بر حضور پویاى زندگى سنتى بود. در آنجا، شوان اولین مواجهه مستقیمش را با جهان اسلامى تجربه كرد و توانست به معرفتى عمیق از سنت اسلامى، از درون دست یابد. این معرفت نه تنها شامل هنر و تفكر اسلام بود، بلكه بویژه شامل بعد باطنى سنت اسلامى یا عرفان اسلامى مى شد. شوان بعدا حقایق عرفان اسلامى را به روشى خیره كننده، بر جهان غرب آشكار كرد. در آنجا توانست برخى از نمایندگان مهم زنده عرفان اسلامى، از جمله یكى از بزرگترین چهره هاى عرفان اسلامى معاصر، شیخ احمد العلوى، را هم ملاقات كند. برخى از زیباترین اشعار آلمانى شوان منعكس كننده تاثیرات عمیق این سفر بر اوست كه نه تنها سفرى ظاهرى، كه سفرى معنوى نیز بود.

شوان به اروپا برگشت; همان جا كه تواناییهاى معنوى و عقلى اش در اولین مقالاتش آشكار شدند. در 1935 به شمال آفریقا بازگشت و این بار نه تنها از الجزایر، بلكه از مراكش نیز دیدن كرد. در 1938 براى سومین بار به شمال آفریقا سفر كرد. این بار به مصر رفت و با رنه گنون ملاقات كرد و سالها با او مكاتبه داشت. یك سال بعد شوان تصمیم گرفت از هند دیدن كند; كشورى كه سنتهاى حكمى اش از جوانى او را مجذوب كرده بود. یك بار دیگر در مصر توقف كرد و دوباره اوقاتى را با رنه گنون گذراند. آنگاه به هند رفت; هرچند كه به خاطر بروز جنگ جهانى دوم نتوانست زیاد در آنجا بماند.

در نتیجه مجبور به بازگشت به فرانسه شد تا به ارتش فرانسه بپیوندد و در جنگ شركت كند. سربازان آلمان او را دستگیر و زندانى كردند. اندكى بعد آلمانها تصمیم گرفتند زندانیهاى آلزاسى الاصل را داخل ارتش آلمان كنند. شوان كه فهمید به زودى باید در خط مقدم، به نفع آلمان بجنگد فرار كرد و به سوئیس رفت و در نهایت در همان جا ساكن شد و حتى تابعیت سوئیس را پذیرفت.

چهل سال بعدى زندگى شوان در سوئیس اكثرا در لوزان سپرى گشت. در آنجا بود كه در 1949 با یك خانم سوئیسى آلمانى ازدواج كرد كه تربیتى فرانسوى داشت. این خانم عمیقا علاقمند به مابعدالطبیعه و دین و نیز نقاشى بود. آنان همراه با هم گاه به گاه به مناطق دست نخورده آلپ سفر مى كردند; همان جا كه شوان بیش از هر زمان دیگرى در زندگى اش شكوه و زیبایى طبیعت بكر را تجربه كرد. آنان به دیگر كشورهاى اروپایى و نیز به مراكش سفر كردند. بعلاوه، در 1968 از خانه باكره مقدس نزدیك افسوس (9) در تركیه دیدن كردند.

در لوزان بود كه شوان مهم ترین آثار عمده خود را به رشته تحریر درآورد. اولین كتابش به زبان فرانسه، وحدت (10) متعالى ادیان بود. این اثر بى درنگ او را یك حكیم و عالم مابعدالطبیعى بى نظیر و معنوى ترین شارح آموزه هاى سنتى معرفى كرد. شوان با این كه از منظر عامه دور بود، كسانى كه مجذوب زندگى باطنى و حكمت خالده بودند او را تا حد بسیار زیادى شناختند. بسیارى از چهره هاى فكرى برجسته شرق و غرب براى دیدار با او به خانه اش كه مشرف به دریاچه ژنو (11) بود مى آمدند; در عین حال كه او مكاتبات وسیعى با مراجع معتبر و سالكان معنوى قسمتهاى مختلف جهان داشت.

شوان همواره عشق زیادى به سرخپوستان شمال آمریكا، بویژه آنان كه ساكن دشتها بودند، احساس مى كرد. چرا كه اصالت و شكوه سنت ازلى را در آنان مى دید. در 1959 به اتفاق همسرش براى اولین بار به آمریكا رفت و با سرخپوستان قبیله سو (12) و كرو (13) در داكوتاى جنوبى و فونتانا ملاقات كرد. ملاقات دوم در 1963 بود. او و همسرش به عنوان اعضاى قبیله سو پذیرفته شدند و با برخى از مراجع معتبر و مهم سنتى، كه على رغم همه حوادث غمبارى كه بر آنان گذشته بود در میان سرخپوستان آمریكا باقى مانده بودند، تماس پیدا كردند. عشق ویژه شوان به جهان سرخپوستان سنتى آمریكا نه تنها در بیان نافذش از تعالیم مابعدالطبیعى و جهان شناسانه آنان منعكس است، بلكه در نقاشى هایش كه زیبایى بى نظیرى دارد و اكثر آنها درباره سرخپوستان آمریكاست هم دیده مى شود.

به نظر مى رسد كه این دیدارها از امریكا پیش درآمد آخرین مرحله زندگى شوان بوده است. زیرا در 1981 به آمریكا مهاجرت كرد. شوان در آمریكا به فعالیت هایش در زمینه فكرى و هنرى ادامه داد. از هنگامى كه ساكن آمریكا شد آثار عمده متعددى از قلمش تراوید، در عین حال كه فعالیتش را به عنوان نقاش ادامه داد. او علاوه بر زبان آلمانى كه زبان مادرى اوست با زبانهاى فرانسه، انگلیسى، عربى و سانسكریت آشنایى كامل داشت و آثار خود را به سه زبان آلمانى، فرانسه و انگلیسى نگاشته است.

اولین اثر شوان، كتاب «وحدت متعالى ادیان » آغازگر مسیر مشخص او در حكمت الهى است كه در 1948 در پاریس و در 1953 در لندن و سپس به شش زبان دیگر در مناطق مختلف جهان منتشر شد. این كتاب در واقع نمایانگر اصول تفكر وى در باب ادیان و شاهكارى بى نظیر در این باب است. مهم ترین آثار او پس از كتاب وحدت متعالى ادیان، عبارتند از: چشم دل (14) (1950) عرصه هاى روحانى و امور انسانى (15) (1953) طبقات و نژادها (16) (1957) راههاى معرفت یا عرفان: حكمت الهى (17) (1957) مواقف حكمت (18) (1958) (1959) فهم اسلام (20) (1961) تصاویر روح (21) (1961) نظرى بر جهانهاى قدیم (22) (1965) به دنبال آیین بودا (23) (1968) ابعاد اسلام (24) (1969) منطق و تعالى (25) (1970) اسلام و حكمت خالده (26) (1976) صدف و گوهر تصوف (27) (1980).

شوان علاوه بر این كتابها، همكارى منظمى با دو نشریه «مطالعات سنتى (28) » و «مطالعاتى در مقایسه ادیان (29) » داشته است و متجاوز از بیست سال مقالات او در این نشریات چاپ مى شده اند.
فریتیوف شوان، كه پس از درآمدن به دین اسلام نام شیخ عیسى نورالدین احمد را براى خود برگزید، در اولین ساعات صبح پنجم ماه مى 1998 در خانه اش در بلومینگتون (30) در ایالت ایندیاناى امریكا درگذشت و در جنگلى نزدیك محل اقامتش به خاك سپرده شد.


پس نوشت:
1. Schuon Frithjof .
2. Basle .
3. Alsas .
4. Sulamith .
5. Eckhart Meister .
6. Bhagavad- Gita .
7. Upanishads .
8. Rene Guenon .
9. Ephesus .
10. ...
11. Geneva .
12. Sioux .
13. Crow .
14. L|oeil du coeur .
15. Spiritual Perspectives and Human Facts .
16. Casts and Races .
17. Gnosis, Divine Wisdom .
18. Stations of Wisdom .
19. Language, of the Self .
20. Understanding Islam .
21. Images de L| esprit .
22. Light on the Ancient Worlds .
23. In Tracks of Buddhism .
24. Dimensions of Islam .
25. Logic andTranscendence
26. Islam and the perennial Philosophy .
27. Sufism, Veil and Quintessence .
28. Etudes Traditionells
29. Studies in Comparative Religion .
30. Bloomington .
اندیشمند مسلمان , defence
10

پزشک زن روس در روستاهای ایران!


به گزارش مشرق به نقل از فارس، امروزه برخلاف ادعاهای برخی از مکاتب مبنی بر کم رنگ شدن جایگاه دین در زندگی بشر، شاهد آن هستیم که تعداد قابل توجهی از افراد در نقاط مختلف این کره خاکی در پی برگزیدن دینی برتر و بهتر هستند که بتواند علاوه بر پاسخگویی به سئوالات ذهنی آنها زمینه زندگی توام با سعادت افراد را نیز فراهم آورد. در این میان و به ویژه طی دهه‌های اخیر نیز گرایش به دین اسلام از روند بسیار چشمگیری در بین مردم کشورهای مختلف برخوردار بوده است.





متن پیش رو گزیده مصاحبه با زنی مسلمان شده است که گویا به گفته خود حضور و خدمتش در نقاط محروم هرمزگان برایش زندگی بیشتر به خدا را سبب شده است، زنی اهل و زاده مسکو که امروز به گفته خودش مهمترین دغدغه‌اش عدم وجود روحانی در روستای محل خدمت و بزرگترین آرزویش حفظ کل قرآن و زیارت خانه خداست.



ویکتوریا نوروزی علاوه بر کار طبابت، در بخش اعظمی از ساعات فراغت خود، فعالیت‌های مختلف جنبی را در روستای گنج از توابع شهرستان حاجی‌آباد از جمله آموزش زبان روسی را به کودکان این روستا دارد به نوعی که تلاش و روحیه این بانوی روسی تعجب و تحسین بسیاری را برانگیخته است.



ویکتوریا نوروزی که از اهالی مسکو و در یک خانواده مسیحی متولد شده است 36 سال سن دارد، او 12 سال پیش مسلمان شده است و دو فرزند بنام "آناهیتا" و "دانیال" دارد که به زبان فارسی تکلم می‌کنند. وی هفت سالی است که به ایران آمده و هم اکنون ساکن روستای گنج از توابع بخش مرکزی حاجی‌آباد است و به طبابت مشغول است. همسرش اکبر نوروزی اهل اصفهان، پزشکی است که در روستای گهکم (همجوار روستای گنج) به کار طبابت مشغول است.


ویکتوریا با توجه به شغل پدر، دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان خود را در اکراین، چکسلواکی، ازبکستان و قزاقستان سپری و بعد از بازنشسته شدن پدر در سال 1372 ساکن مسکو شده و یک سال بعد در آکادمی پزشکی سچنف پذیرفته و از همین دانشگاه در رشته پزشکی فارغ التحصیل شده است.


این بانوی روسی طی آشنایی با همسر اصفهانی‌اش در دوران تحصیل و صحبت‌ها و راهنمای های وی، از یک مسیحی به گفته خودش به مسلمانی آگاه تبدیل شده است. وی لابلای سخنانش در مورد اسلام می‌گوید: این دین آنقدر زیبا و دوست داشتنی است که دلم نمی‌خواهد لحظه‌ای از آن غافل بمانم و هر چه می‌خواستم از خدا و قرآن گرفته‌ام.


ویکتوریا نگاه لطیفی به اسلام دارد آنقدر ساده و بی تکلف صحبت می‌کند که حتی برای مسلمانی که سال‌هاست با اسلام و دستورات آن آشنایی دارد،‌ سخنان وی جذاب و تازه است.


* به عنوان نخستین سئوال از وی می‌پرسم چه زمانی برای نخستین بار جرقه مسلمان شدن در ذهن و فکر شما زده شد؟

نوروزی: در سال آخر دانشگاه به اتفاق هم‌گروه‌ها برای صرف افطار و غذای ایرانی در ماه رمضان دعوت آقای نوروزی (همسرم) و دوستش شدیم که تنها ایرانیان هم‌گروه ما بودند، در حین صرف شام و افطاری علت غیبت آقای نوروزی را جویا شدیم دوستش گفت برای اقامه نماز مغرب رفته بعد از آمدنش و صرف غذا سئوالاتم در مورد اسلام آغاز شد، از وی خواستم دین اسلام را برایم بیشتر توضیح دهد.




* از این پزشک مسلمان شده می‌پرسم آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی طولانی بود؟

* نوروزی: بعد از اینکه آقای نوروزی (همسرم) به برخی سئوالاتم جواب داد و معنای نماز را فهمیدم، دیدم چه عبادت و نیایش خوبی که در آن همه‌اش سلام و صلوات است و ازش خواستم که یک جلد قرآن با زبان روسی برایم تهیه کند و پس از مطالعه اولیه قرآن فرصتی بیشتر خواستم و هر وقت مطالعه می‌کردیم احساس آرامش عجیبی داشتم و دوست داشتم بیشتر قرآن بخوانم از طرفی از رفتار و منش آقای نوروزی به عنوان یک فرد مسلمان بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و از او خواستم که اقدامات لازم برای مسلمان شدنم را فراهم کند بعد با هم رفتیم سفارت ایران در روسیه و لبیک اشهدان لا اله الله را قرائت کردم.







* نوروزی وقتی به قرآن اشاره می‌کند از او می‌پرسم آیا آنچه به عنوان یک مسلمان می‌خواستی در قرآن موجود است؟

* نوروزی: بله قرآن پاسخ تمام سئوال‌ها را در بردارد صحبت مستقیم خداوند با بنده‌اش است خیلی پیش آمده، از قرآن خواسته‌ای داشتم به آن رسیده‌ام و نخستین چیزی که الهام بخش من بود قرآن است.




* می‌پرسم وقتی به دین اسلام گرایش پیدا کردید و تصمیم‌تان را برای مسلمان شدن با خانواده در میان گذاشتید آیا آنها مخالفتی با آیین تازه‌ات نداشتند؟

* نوروزی: در ابتدا تعجب کردند ولی هیچ مخالفتی نداشتند البته زمانی که فهمیدند می‌خواهم با یک فرد مسلمان ازدواج کنم، شوکه شدند و خواستند شناخت بیشتری پیدا کنند، وقتی متوجه شخصیت خوب نوروزی شدند با ازدواجمان موافقت کردند، پدر و مادرم خیلی روشنفکر هستند و با اینکه چند سالی است من مسلمانم، همیشه به اسلام احترام می‌گذارند، من آزادانه اسلام را تا امروز دنبال کرده‌ام و سعی کردم خیلی مورد تعجب دیگران نباشم.





* از آنجایی که ویکتوریا با یک مرد مسلمان ایرانی ازدواج کرده می‌پرسم خانواده همسرش چقدر او را همراهی کرده‌اند؟

* نوروزی: خانواده همسرم به ویژه پدر و مادر وی همیشه یار و یاور من بوده‌اند و با مهربانی و محبت‌های بی‌دریغشان باعث دلگرمی من برای زندگی در ایران شدند و جا دارد همین جا از آنها صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.




* می‌پرسم 12 سال از عمر مسلمانی‌ات می‌گذرد حالا چه احساسی به اسلام داری؟

* نوروزی: از وقتی مسلمان شدم احساس خوبی دارم کاملا مطمئنم که باید به خدا اعتماد کنم و خدا را پرستش کنم و هر چه خواسته داشتم با توسل به خدا به دست آورده‌ام و این موضوع را همیشه به بچه‌ها گوشزد می‌کنم که موفقیت سربلندی و خوشبختی در عمل به دستورات اسلام است، اسلام یک دین کامل است و درس‌های انسان‌سازی بسیاری در آن ارائه شده است، اسلام آمده تا به تکامل انسان‌ها کمک کند و آنها را به تعالی برساند نه اینکه قید و بند تازه‌ای برای انسانها باشد، مثلا اسلام برای زنان حرمت ویژه‌ای قائل شده که در سایر ادیان به چشم نمی‌آید.




* وقتی وی از زنان صحبت می‌کند از او می‌پرسم قبل از اینکه مسلمان شوی چه نگرشی به زنان مسلمان داشتی؟

نوروزی: اگر صادقانه بخواهم بگویم در روسیه من همیشه به زنان مسلمان احترام می‌گذاشتم و با احتیاط برخورد می‌کردم، در دوران راهنمایی و دبیرستان در قزاقستان با دختران مسلمان رفتار خوبی داشتیم.




* وضعیت جامعه روسیه از نظر معنوی و اجتماعی چگونه است؟

* نوروزی: در جامعه روسیه محیط معنوی مثل ایران نیست در زمان شوروی سابق محیط بسیار خفقان بود ولی بعد از انقراض شوروی و آزادی بیشتر، دید مردم به اسلام بازتر شده و در حال رشد معنوی هستند و روسیه جامعه مستعدی است که به غریبه‌ها کمک می‌کند.




* از او می‌پرسم حالا چه چیزی از اسلام می‌توانی به دیگران بگویی؟ چه پیامی به مسلمانان داری؟

* نوروزی: همه باید به خدا اعتماد و اعتقاد داشته باشند و هیچ وقت فکر نکنند که خدا حرفشان را نمی‌شنود و وجدان کاری داشته باشند و مطمئن باشند در کارهای درست همیشه خداوند به آنان کمک می‌کند و در اعمال نادرست منتظر مجازات باشند و در تربیت دینی بچه‌ها تلاش کنند، اگر قرآن را به زبان عربی نمی‌توانند قرائت کنند حتما ترجمه آن را بخوانند.




* از او می‌پرسم آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید دوباره به گذشته برگردید؟

* نوروزی: قاطعانه بگویم چیزهایی از اسلام گرفته‌ام که اصلا حاضر نیستم به گذشته برگردم چرا که من خودم را به دست آوردم که از همه چیزهایی که قبلا داشتم بهتر است و پس از خودم، کتاب خدا را یافتم که با خواندن آن اعتماد به نفس و آرامش خاص به دست می‌آورم.




* به او می‌گویم از چه چیز فرهنگ ایران خوشتان آمده است؟

* نوروزی: مهمان نوازی، خونگرمی و خانواده دوست بودن ایرانیان برایم بسیار جالب و قابل تحسین است.




* از او علت کارکردنش در مناطق محروم هرمزگان را جویا می‌شوم؟

* نوروزی: کار کردن در مناطق توسعه یافته که هنر نیست در این مناطق محروم که مردم نیازمند هستند واقعا حضور خدا را احساس می‌کنی و به پزشکان محترم توصیه می‌کنم در شهرهای بزرگ ننشینند حتما یکی دو سال از زندگیشان را برای کار در مناطق محروم و روستاها در نظر بگیرند.





* به او می‌گویم کار کردن در این مناطق برای شما سخت نیست؟

* نوروزی: روستائیان مردمان خونگرم و خوش قلبی هستند که باید اعتمادشان را جلب کنی، اوایل کار که هنوز آشنایی با آنان نداشتم برایم دشوار بود ولی بعد از مدتی با شناخت بیشتر رابطه خوبی با بیماران برقرار کردم.




* می‌پرسم در طول اقامت در ایران و استان هرمزگان چه رفتار یا وضعیتی از این مناطق برایتان ناخوشایند بوده است؟

* نوروزی: در روستاها مسائل و مشکلات زیادی است که دیرتر به گوش مسئولان می‌رسد، مثلا در همین روستای "گنج"، نبود روحانی یا عالم دینی که از نیازهای اصلی و ضروریات روستاهاست یکی از معضلات است از طرفی دیگر در برخی از روستاها بیکاری جوانان که باعث روی آوردن آنها به اعتیاد و سایر ناهنجارها می‌شود که مشکلات عدیده‌ای به دنبال دارد.




* اوقات فراغت خود را در این روستا چگونه سپری می‌کنید؟

* نوروزی: با توجه به وضعیت شغلی اوقات فراغت کمی داریم و در صورت فراغت به آموزش بچه‌های روستا می‌‌پردازم، مثلا آموزش زبان روسی. همچنین مطالعه در زمینه پزشکی هم دارم.




* از او می‌پرسم چه آرزویی داری؟

* نوروزی: حفظ قرآن و رفتن به خانه خدا از آرزوهایم است.





* به عنوان حرف آخر چه حرفی برای مخاطبان ما دارید؟

* نوروزی، از نقش همسرش در مسلمان شدنش سخن به میان می‌آورد و می‌گوید: تعصب دینی و حس اعتماد به نفس آقای نوروزی که با برخوردهایی که با وی در دانشگاه داشتم مرا به سوی اسلام کشاند اگر شخص مسلمانی سر راهم قرار می‌گرفت که با اسلام بیگانه و بی‌تفاوت بود شاید من هرگز جذب اسلام نمی‌شدم.



همچنین اکبر نوروزی همسر ویکتوریا نیز متولد 1345 اصفهان، دوران تحصیلات ابتدایی و دیپلم را در اصفهان گذرانده و ورودی 70 دانشگاه علوم پزشکی دولتی کاشان است.

وی در سال 72 تصمیم به ادامه تحصیل در خارج می‌گیرد و در همان سال راهی روسیه و در آکادمی شماره یک مسکو موصوف به سچنوف تحصیلاتش را شروع می‌کند.

به گفته اکبر نوروزی، وی در سال آخر تحصیلاتش در دانشگاه به صورت تصادفی با ویکتوریا همکلاس که و متانت و پوشش ظاهری و رفتار شایسته وی سبب ابراز علاقه و ازوداج این دو زوج می‌شود.




منبع: +
اندیشمند مسلمان , defence
9
مدل و هنرپیشه آمریکایی، سارا بوکر

خیرا سارا بوکر، هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی، توضیحاتی را درباره خود ارائه داده است.
او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند:
من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم. براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی ام" پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.



به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.


سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان "فعال" باشد، نبود.
من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.


من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.
من از حجاب رضایت داشتم، اما دیدن رو به افزایش زنان مسلمانی که از نقاب استفاده می کنند کنجکاوی مرا درباره نقاب برانگیخت. من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم. به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام "عبا" که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود.
هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعانم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.
اندیشمند مسلمان , defence
8

خانم آریان از آمریکا ره یافته بسوی حجاب و تشیع






ویدئو را ببینید:




[http://www.aparat.com/v/b7366692d052b3baff68beb40f3718ef68146]
ویدیو های مشابه

اندیشمند مسلمان , defence
7

خواننده آمریکایی که مبلغ اسلامی شد


از روزی که مسلمان شده ام احساس آرامش روحی عجیبی دارم و این احساس در همسر و دو پسر و مادر هشتاد ساله و دیگر آشنایانم که مسلمان شده اند و  هر روز بر تعدادشان افزوده می شود به خوبی قابل مشاهده است.

به گزارش پانا، خواننده آمریکایی "امیر هاوکینز" مشهور به "لون" با اعلام مسلمان شدن خود، از کناره گیری از خوانندگی و اشتغال به امر تعلم قرآن و زبان عربی خبر داد.

"لون" در دیدار با رییس هیئت مدیره موسسه "للأدلاء" در مدینه منوره، در مورد نحوه مسلمان شدنش گفت: بر اثر تبلیغات منفی ایالات متحده امریکا در مورد مسلمانان دعوت های مکرر کشور های مسلمان خاورمیانه را رد می کردم. تا اینکه بر حسب اتفاق در دبی از نزدیک با مسلمانان آشنا شدم  و آرامش و طمئنینه  حاصل از نوای اذان و تسلیم و اجابت آنان را در برابر دعوت الهی برای نمازگزاردن دیدم. این حس عمیق باعث شد تا مسلمان شوم.


وی روز مسلمان شدنش را به روز تولد حقیقی خود تعبیر کرد و افزود: از روزی که مسلمان شده ام احساس آرامش روحی عجیبی دارم و این احساس در همسر و دو پسر و مادر هشتاد ساله و دیگر آشنایانم که مسلمان شده اند و  هر روز بر تعدادشان افزوده می شود به خوبی قابل مشاهده است.
اندیشمند مسلمان , defence
6
http://dafina.net/forums/file.php?48,file=23027,filename=Tali_Fahima-2.jpg


تالی فهیما(طالی فحیمة) دختر اسرائیلی سابق


تالی فهمیا(טלי פחימה)، متولد 1976، یک زن اسرائیلی است، که بخاطر روابطش با زکریا زبیدی، فرماندۀ گردان شهدای الاقصی در جنین، مجرم شناخته شد. او تابعیتش را به عنوان یک فلسطینی قرار داده و به اسلام راه یافته است.


  او در یک خانوادۀ تنها از نژاد یهودیان مراکشی در کیرات گت، شهری در جنوب اسرائیل، بزرگ شد[1]. تا سال 2003، او طرفدار حزب لیکود اسرائیل بود؛ او سپس یک مصاحبه را که در آن زبیدی، تبدیل شدن خود را از یک طرفدار صلح به یک تروریست تحت تعقیب را شرح میداد، مطالعه نمود. او شمارۀ تلفن زبیدی را به دست آورد، و چندین بار با او صحبت کرد. وقتی او فهمید که زبیدی در رأس لیست ترور اسرائیل قرار دارد، تصمیم گرفت، به جنین برود و عنوان یک محافظ در منزل او ساکن شود[2]. او، با زبیدی پیش از زندانی شدن زبیدی، در پروژۀ کودکان فلسطینی که در فیلم "کودکان آرنا" نمایش داده شد، همراه شد. او انکار نمیکند که بعداً چندین بار زبیدی را در جنین ملاقات کرده است، ولی هر گونه همکاری در فعالیتهای مسلّحانه را انکار میکند. در مارس 2004، او شروع به محیا شدن برای حفاظت از جان زبیدی، به عنوان یک محافظ، نمود. هم او و هم زبیدی ادعای رابطۀ عاشقانه بین یکدیگر را انکار نموده اند.


  در 23 دسامبر 2005، او بخاطر یک سری جرائم غیرجدّی، از قبیل ترجمۀ یک سند نظامی فوق سرّی اسرائیلی برای زبیدی، به دادگاه خوانده شد، که مشاجره به اینجا رسید که او به زودی آزاد شود. به هر حال در 13 سپتامبر 2006، پارول بورد، حکم کرد او به زودی آزاد نخواهد شد، زیرا  او "رفتاری جسورانه و گستاخانه با نگهبانان زندان" داشته است.

 

تالی فهیما در ژانویه 2007، یک سال زودتر از حکمش، بخاطر رفتار خوب، آزاد شد. هنوز، او حق خروج از اسرائیل، تماس با نمایندگان خارجی و ورود به بخشهای تحت کنترل فلسطینیان در کرانۀ باختری رود اردن، را ندارد.


  در 23 آوریل  2007، او در جشن استقلال اسرائیل شرکت کرد، جایی که او یک شمع به احترام زبیدی روشن کرد.[3]

 

  این روزها، تالی در یک روستای عربی عرعرة، در شمال فلسطین اشغالی زندگی می کند و به عنوان یک معلّم زبان عبری کار می کند. در ژوئن 2010، وی در یک مسجد در امّ الفحم، مسلمان شد.[4]


منبع: ویکی پدیا



http://www.shia-news.com/files/fa/news/1390/4/20/8939_813.jpg


آخرین خبر به نقل از مشرق نیوز:


این تصمیم از سوی فهیما بازتاب بسیار زیادی در جامعه صهیونیستی داشته است بطوری که وی پس از اینکه مدتی پیش مسلمان شدنش را به اطلاع عموم رسانده بود، اینک از طریق درج یک آگهی در روزنامه فلسطینی "القدس" گفته است که وی به دنبال یافتن یک فرصت شغلی در فلسطین برای انتقال به آنجا جهت زندگی کردن و ترک "اسرائیل" (سرزمین های اشغالی) است.

 

وی در این آگهی اعلام کرده است که دوست دارد تا آخر در فلسطین سکونت و دیگر هیچ وقت به سرزمین های اشغالی برنگردد.

 

فهیما در روزهای اخیر به شدت مورد هجوم رسانه های صهیونیستی قرار گرفته است.

 

فهیما برای نخستین بار در سال 2004 میلادی با زکریا زبیده، فرمانده گردان های الاقصی دیدار و  در پی آن شاباک برای انجام تحقیقات وی را دستگیر و برای مدتی زندانی کرد. دادگاه رژیم صهیونیستی فهیما را به همدستی با تروریست های الاقصی متهم کرد و حتی بعد از اعتراضات وکلای مدافع فهیما، تجدید نظری در رأی صادره صورت نگرفت و وی به دو سال زندان محکوم شد. پس از آن نیز فهیما تحت نظر بود و تا یکسال اجازه مسافرت به خارج از اسرائیل را نداشت و تا چهار سال نیز اجازه نداشت به سرزمین های فلسطینی برود.

اندیشمند مسلمان , defence
5

یک زن روس در کلار دشت مسلمان شد.

به گزارش شیعه آنلاین، یک زن 40 ساله روسی در حوزه علمیه امام علی علیه السلام کلاردشت مسلمان شد.


این زن روسی به نام لاریسا سالاویه از اهالی نان چیک روسیه به اتفاق همسر خود علی مقدم با حضور در حوزه علمیه امام علی علیه السلام با جاری کردن شهادتین نزد حجت الاسلام سید یحیی میرتبار موسس و رئیس حوزه علمیه امام علی علیه السلام کلاردشت مسلمان و شیعه اثنی عشری شد.

لاریسا پس از تشرف به دین مبین اسلام، در یک مراسم نمادین با هزار دلار مهریه به عقد شرعی مقدم اهل تنکابن درآمد.


علی مقدم، همسر لاریسا در خصوص آشنایی با لاریسا گفت: لاریسا که یک مسیحی ارتدکس بود، خودش و بدون هیج فشاری در خصوص اسلام پرس و جو و مطالعه می کرد و دوست داشت از اسلام بیشتر بداند.


وی با علاقه خود و رعایت موازین شرعی، حوزه علمیه امام علی علیه السلام و الزهرای کلاردشت را برای مسلمان شدن و جاری شدن خطبه عقد توسط آقای میرتبار انتخاب کرد.

تاریخ ارسال در شیعه آنلاین: 14 آبان 1390

 

The image “http://whyiconverted2islam.almohem.com/wp-content/uploads/2010/05/Young-British-woman-converted-to-islam-must-watch-her-beautiful-story.png” cannot be displayed, because it contains errors.
عکس تزئینی است

 

بهرام رادان , bahramr79
بهرام رادان - 15:17 1390/08/14
4

جری، جوان 17 ساله آمریکایی، با تحقیق خودش از مسیحیت به اسلام هدایت شد

  بحث کردن با نامسلمانان در مورد اسلام، کاری است دشوار. چرا که ذهنشان را پر کرده اند از سخنان دروغین در مورد اسلام. برای همین وقتی من در چت رومها، برای افراد نامسلمان پیامی را ارسال میکنم، معمولاً بعد از اینکه پی به مسلمان بودنم میبرند، برخوردهای تندی نشان میدهند. به آنها آموزش داده اند که اسلام دینی است که در آن تروریسم و کشتن نامسلمانان ثواب دارد! تلاش کرده اند صفات بدی را در مورد حضرت محمّد(ص) در ذهن آنان قرار دهند و... همین میشود که وقتی با یکی از آنها صحبت کردم، به من گفت «محمد(پیامبر اسلام) هم عضو گروه طالبان است» و البته تلاش من برای فهماندن حقیقت به او فایده نداشت. حقیقت این است که خطّ شیطان به خوبی میداند که چگونه مردم را از اسلام دور کند.

  به هر حال گاهی هم، با افرادی روبرو میشوم که حاضر هستند علیرغم شبهات زیادی که پیشاپیش در ذهنشان قرار گرفته است، به صورت منطقی در مورد عقایدشان بحث کنند و «جری» جوان هفده سالۀ آمریکایی، از این دست افراد بود. یک جوان مسیحی پروتستان، که مثل بسیاری از پروتستانها معتقد بود، مسیحیت یک دین نیست و دین ساختۀ دست کلیساهاست. بدون شک، بخشی از بحثهای ما به این گذشت که دین امری مفید از سوی خداست و من دین را به عنوان یک راهنمایی برای زندگی بهتر، از سوی خدا، به او معرفی کردم.

  ابتدای بحث ما بیشتر روی عقاید مسیحیت و همچنین روی قرآن بود، ولی بعداً بیشتر بحث ما روی اهل سنّت و در واقع وهّابیت، قرار گرفت. وهّابیان خود را مسلمان و سنّی حقیقی معرفی میکنند و در اینترنت به بحث با نامسلمانان میپردازند، فکرش را بکنید چه احساسی داشت وقتی میدید که این مسلمان-نماها عقاید خشک و تند خود را به نام اسلام، به او میگفتند و البته دیدن ترورهای گروههای وهابی مثل القاعده، نیز بر اندیشۀ او اثر بدی نهاده بود. بحث من در این مورد، با او بسیار طولانی بود، به او گوشزد کردم که بیشتر قربانیان وهّابیان، خود مسلمانان و به خصوص شیعیان هستند، آنها کشتن ما را بسیار مهمتر از کشتن نامسلمانان میدانند و میگویند ما از نامسلمانان بدتر هستیم. البته برایش توضیح دادم که وهّابیت یک اندیشۀ منحرف است که به احتمال زیاد از سوی انگلیس ایجاد شده است و برایش شرح دادم که وهّابیها دقیقاً همان چهره ای را از اسلام نشان میدهند که اسلامستیزان و دشمنان اسلام میخواهند از این دین مبین به جهانیان نشان دهند. برایش شرح دادم که اسلام نه تنها کشتن انسانها را بد میداند، بلکه کشتن انسانی را که قتلی نکرده یا در زمین فسادی ننموده، مانند قتل تمام مردم دنیا میداند(قرآن،مائده:32) و نیز برایش از جهاد اسلامی گفتم که برعکس آنچه گفته میشود، جنگیدن با کسی مجاز است که با ما میجنگد و قرآن ما را از تجاوز و تعدّی نهی فرموده است(قرآن،بقره:190) و البته برایش شرح دادم که تنها یک جا قرآن دستور به آغاز حمله داده است که آن هم در شرایطی است که کفّار خودشان پیمان صلح را زیر پا نهادند و تعدادی از مسلمانان را کشتند(قرآن،توبه:4-1).

  بخش دیگری از بحث ما سرنوشت نامسلمانان در آخرت بود. من به او توضیح دادم که نامسلمانان نیز میتوانند به بهشت بروند و بر اساس باور اسلامی، افراد نامسلمان موظّف هستند که در مورد اسلام به طور کامل تحقیق کنند و بعد از تحقیق، اگر بدون داشتن غرض و با وجود تمام تلاشی که برای رسیدن به حقانیت اسلام کرده اند، به دینی غیر از اسلام برسند، خداوند در روز قیامت در مورد آنها، بر اساس دینی که انتخاب نموده اند، قضاوت خواهد کرد.

  یادم هست که در روز عاشورا، او از من پرسید که آیا خودم را زخمی میکنم؟(منظورش قمه زنی بود)، به او توضیح دادم که این کار را گروهی از افراد نادان شیعه انجام میدهند و علما و بزرگان شیعه از این کار منع مینمایند. بعد برایش گروههایی از بین مسیحیان را مثال زدم که چیزهایی میگویند که از دید خود او نیز با مسیحیت  فاصله داشت.

  البته من سعی کردم در تحقیقاتش به او کمک کنم و به همین خاطر چند مورد از معجزات حضرت محمّد(ص) را با ذکر سند به او معرّفی کردم. همچنین او سؤالاتی در مورد بحثها و چالشهای بین شیعیان و اهل سنّت داشت که من برایش توضیحاتی دادم.

  این دوست سابقاً مسیحی که بسیار اهل تحقیق بود، از افراد زیادی در مورد سؤالاتش تحقیق میکرد و خودش نیز به تحقیقات زیادی پرداخت، تا اینکه امروز، دهم بهمن ماه 1389، به من پیام داد که میخواهد شیعه و مسلمان شود و به یگانگی خدا و پیامبری حضرت محمّد(ص) و اینکه حضرت عیسی(ع) فقط پیامبر خداست، شهادت داد؛ او ضمناً گفت میخواهد به ایران بیاید و در بین شیعیان زندگی کند. من از او خواستم که برای من توضیح دهد که چرا مسلمان شده است، و توضیحات او به شرح زیر است:

«اگر کتاب مقدّس را بخوانید، خدا مردم را پیش از عیسی(ع) بدون فدا بخشید]از دیدگاه مسیحیان، حضرت عیسی روی صلیب فدا شد تا کفّارۀ گناهان ما را بدهد[:

 

  "زیرا كه به پدران شما سخن نگفتم و در روزی كه ایشان را از زمین مصر بیرون آوردم آنها را دربارة قربانی سوختنی و ذبایح امر نفرمودم. بلكه ایشان را به این چیز امر فرمودم گفتم كه قول مرا بشنوید و من خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود و بهر طریقی كه به شما حكمنمایم سلوك نمایید تا برای شما نیكو باشد."(ارمیا7: 23-22) و "بیایید نزد خداوند بازگشت نماییم زیرا كه او دریده است وما را شفا خواهد داد ؛ او زده است و ما را شكسته بندی خواهد نمود... زیرا كه رحمت را پسند كردم و نه قربانی را، و معرفت خدا را بیشتر از قربانی های سوختنی."(هوشع6:6و1) و"هركه گناه خود را بپوشاند، برخوردار نخواهد شد؛ اما هر كه آن را اعتراف كند و ترك نماید رحمت خواهد یافت."(امثال13:28)

  آنها به عیسی(ع) نیاز نداشتند تا برای گناهانشان بمیرد. پس در کتاب مقدّس ما به عیسی]برای بخشش گناهان[ نیازی ندارم. من نمیتوانم مسیحی بمانم، زیرا میدانم دروغ است.

 

  در تسنّن، خدا بد است، ولی در تشیّع خدا بهتر است. من از تسنّن بدم میامد و یک تصویر بد از آن در ذهن داشتم، ولی تشیّع بهتر بود. من با یک شیعه صحبت میکردم و او کمی متفاوت صحبت میکرد، او میگفت مهم نیست که چه دینی داشته باشیم ولی شما گفتید که اگر شیعه نباشید، با تحقیق در مورد حقیقت میتوانید به بهشت وارد شوید. این نشان میدهد که چقدر الله مهربان است و او مردم را میپذیرد، حتی اگر آنها از دینش، پیروی نکنند. من این را دوست دارم.

 

من به تکامل اعتقاد ندارم، پس نمیخواهم بیخدا باشم ]البته از نظر من نظریۀ تکامل بیخدایی را تأیید نمیکند، بلکه مؤیدی بر برهان نظم است[

 

  توضیحات جری، به خوبی نشان میدهد که او تحقیقات زیادی داشته است که بحثهای بین من و او تنها جزئی از این تحقیقات بوده است. در واقع باید به او آفرین بگویم و امیدوارم که ما نیز حقجوئی را از او یاد بگیریم. او از من خواسته است که زبان فارسی را به او یاد بدهم تا بتواند به ایران بیاید.

 

  یک خاطرۀ جالب از بحثهای با جری را نیز برای شما تعریف میکنم: روزی در بحث با او صحبت از غربزدگی شد و اینکه گروهی آمریکا را اسوه و الگوی خود قرار داده اند. او بسیار از این سخن من تعجّب کرد و پرسید: آخر آنها از چه چیز ما خوششان آمده است؟! ما غذاهایمان را آلوده میکنیم و به خدا توهین میکنیم و...(عباراتش را درست یادم نیست و نقل به مضمون میکنم)؛ آنچه جالب بود تفاوت چهره ای بود که در ذهن او و برخی جوانان غربزدۀ ایرانی، در مورد آمریکا وجود دارد. او ایرادهایی را در مورد آمریکا میدید که هیچیک از این افراد غربزده در جامعۀ ما نمیبینند.
پرستو ب , panteha686
پرستو ب - 22:01 1390/08/12
3

دایانا، تازه مسلمانی اهل تگزاس

  من دایانا هستم، اهل تگزاس آمریکا، 23 سال سن دارم و صاحب یک پسر و یک دختر میباشم. من سابقاً مسیحی پروتستان بودم، ولی جدیداً مسلمان شده ام و همکنون پیرامون اسلام در حال تحقیق هستم. من در 29 مارس 2011 مسلمان شدم.

  ماجرای مسلمان شدن من اینگونه بود که من با دوستی آشنا شدم که در مورد ادیان تحقیقات زیادی میکرد. من به همراه او، به تحقیقاتی پیرامون مسیحیت پرداختم. در این تحقیق من با تناقضات آشکاری روبرو شدم که در کتاب مقدّس(انجیل) وجود داشت. تناقضاتی که نه خودم و نه دوستانم پاسخی برای آن نداشتیم. هر چه پولس(که از دیدگاه مسیحیان پیامبر است) گفته بود با چیزهایی که عیسی گفته بود، تناقض داشت.(پس فهمیدم که مسیحیت ایراد دارد.)

  من از آن رو به سوی اسلام آمدم که میدانستم و میدانم که یک خدا وجود دارد و من میخواهم او را خشنود کنم و همیشه با او باشم... جهنّم و بهشت برای من بازی نیستند و به یکباره من شروع به تحقیق کردم که ببینم کتاب مقدّس چگونه جمع آوری شده است و چه تناقضاتی را سر هم کرده است و شروع به بررسی اسلام کردم و من یک انتخاب داشتم: مانند کافران عمل کنم و به شکلی رفتار کنم که گویی حقیقت را ندیده ام یا آنچه الله برای شناخت بیشتر خودش داده است، را بپذیرم؛ و من پذیرفتم و میدانم خیلی چیزها برای من وجود دارد که بیاموزم.

  از خانوادۀ من، فعلاً فقط مادر و خواهرهایم خبر دارند که مسلمان شده ام... و لذا آنها دیده اند که چرا اسلام را برگزیدم و در حال شروع جستجوی خویش هستند... من خوشبخت بودم که به یکباره میزان زیادی اطلاعات به دست آوردم و قصد دارم آن را به آنها نشان بدهم... به هر حال وقتی زمان انتخاب فرامیرسد، این بستگی به آنها خواهد داشت... چنانکه من به آنها میگویم من(در مورد اسلام) آموزش ندیده ام و تازه شروع کرده ام... آنها هم باید این کار را بکنند.

اندیشمند مسلمان , defence
2

به گزارش ادیان نیوز، خانم "لامیه حجی مجو" دانشجوی دختر دانشگاه موصل که از پیروان دین ایزدی بود، هفته گذشته در صحن حرم مطهر أبا عبدالله الحسین علیه السلام به دین مبین اسلام و مذهب حق جعفری متشرف و خطبه عقد وی با همسر شیعه اش که با آشنایی با او توفیق هدایت یافته بود در صحن حرم مطهر اجرا شد.گفتنی است دین ایزدی یکی از شاخه های دین زرتشت به حساب می آید و پیروان آن در شمال عراق در برخی مناطق موصل سکنی دارند./شیعه آنلاین


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.