| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
در سالهای اخیر، تبلیغات ضداسلام به شدّت افزایش یافته است. علّت این فعالیتها بیشتر حبّ و بغضها و منافعی است که در پس اسلامستیزی عاید این فعّالان میشود. در پس این فعالیتهای اسلامستیزانه افرادی آگاه حضور دارند که به خوبی میدانند چه میکنند، و با فعالیتهای خود و با فریفتن جوانان، برای خود سربازان بی مزد و مواجبی تربیت میکنند تا آنها نیز به سهم خود بر پیکر اسلام بکوبند. این دستۀ دوّم هر چند افراد هوشمند و دانایی نیستند، ولی به خوبی مقاصد سران اسلامستیزشان را پیاده میکنند.
از سویی اسلامستیزی همواره با تهاجم مستقیم به اسلام صورت نمیگیرد، بلکه در بیشتر موارد با تبلیغ یک مکتب دیگر، سعی میکنند آنرا از اسلام بالاتر ببرند و افراد را جذب آن کنند. این افراد برای اینکه بتوانند برای هر سلیقه ای این مکتب دیگر را جایگزین اسلام کنند، مکاتب مختلفی را به تبلیغ میگذارند: بیخدایی و بیدینی برای کسانی که بی بند و بار هستند، زرتشتگرایی برای کسانی که باستانگرا هستند و در توهم تاریخی سیر میکنند، مسیحیت برای کسانی که غربزده هستند و یا تنبل هستند و میخواهند بدون زحمت به خدا برسند.
در در این مقاله ما با تبلیغ مسیحیت کار داریم و نه چیزی دیگر. تبلیغ مسیحیت در ایران بسیار زیاد است، به کسانی که در ایران جذب خود میکنند، میگویند که شما حق ندارید در مورد کلام خدا(کتاب مقدّس) با کسی بحث کنید، و با این کار مانع از این میشوند که فرد شانس این را داشته باشد که با بحث و تبادل نظر با مسلمانان از فریبکاری مبشرین مسیحیت آگاه شود و دوباره به اسلام بازگردد.(البته حق این را دارند که با مسلمانانی که آگاهی کافی ندارند بحث کنند تا شاید بتوانند جذبشان کنند.) باید از این فریبخوردگان بپرسیم: شما اگر روزی که داشتند برای شما از مسیحیت میگفتند، گوشتان را میگرفتید و به حرف مخالف گوش نمیدادید، آیا امروز مسیحی بودید؟ چرا آن روز حرف مخالف را شنیدید ولی امروز حاضر به شنیدن سخن مخالف نیستید؟
امروز میخواهم با شما از یکی از روشهای تبشیری مسیحیان برای جذب دیگران به مسیحیت سخن بگویم، در این روش به خصوص، افرادی که ادعا میکنند، سابقاً مسلمان بوده اند و امروز مسیحی شده اند، از ماجرای مسیحی شدنشان(شهادت ایمانی) سخن میگویند، تا ضمن نقل داستانی که معمولاً با یک معجزه به پایان میرسد، افراد مخاطب را برای اعجازی که هرگز با چشم خودشان ندیده اند، به مسیحیت جذب کنند:
شهادت ایمانی
شهادت ایمانی، عبارت از داستان مسیحی شدن یک غیرمسیحی است. اگر در بین مبشرین مسیحی حاضر شوید، خروارها شهادت ایمانی را در مقابل شما میریزند تا با این داستانها، شما را به خود جذب کنند. شکل کلی داستانها به فرم زیر است:
«در ابتدا فرد مسلمانی حضور دارد، که افسرده یا بیمار است. در بیشتر موارد او به شدت احساس ناراحتی میکند و ناامید است. فرد مسلمان در بیشتر موارد سعی میکند با توسل به قرآن و امامان خود را از بار این افسردگی یا بیماری نجات دهد ولی هیچ سودی حاصل نمیشود. در این وضعیت که فرد خیلی ناامید شده است، به شکلی اتفاقی با انجیل(کتاب مقدّس) یا دوستی مسیحی آشنا میشود و کمی آرامش پیدا میکند، در این هنگام است که ناگهان در اوج نامیدی معجزۀ عجیبی رخ میدهد و فرد در خواب یا بیداری حضرت مسیح(ع) را میبیند، با حضرت مسیح درد دل میکند، در برخی موارد توسط حضرت عیسی(ع) لمس میشود یا دست او را میگیرد و آنگاه تمام آن درد و رنج و افسردگی و بیماری از بین میرود، فرد که اکنون از تمام غمها نجات یافته است، درمیابد که دین واقعی دین مسیحیت است و حضرت مسیح(ع) خداوند است و باید به او ایمان آورد. در برخی از داستانها آن درد و رنج اولیه وجود ندارد، ولی اینکه حضرت عیسی را در آخر ببیند، در تمام داستانها دیده میشود.»
این داستان را من بارها و بارها از مسیحیان مختلف و تبشیرگران مسیحیت شنیده ام، و به خصوص پروتستانهایی که دیده ام همگی همین داستان را برای مسیحی شدنشان تعریف میکردند(تبلیغات مسیحیت در ایران در اغلب موارد تبشیر مسیحیت پرتستانی است.)
اثری که این داستانهای مشابه در افراد ساده لوح میگذارد، قابل درک است. پس ما باید به بررسی این داستانها بپردازیم و ببینیم که آیا این داستانهایی که مبشرین مسیحی برای ما نقل میکنند، میتواند دلیل بر حقانیت مسیحیت باشد یا خیر:
بررسی شهادت های ایمانی
به نگر نویسندۀ این مطلب، این داستانها به هیچ وجه نمیتوانند حقانیت مسیحیت را ثابت کنند، زیرا:
1)اگر دیدن یکی از مقدّسان در خواب یا بیداری، و نجات یافتن از بیماری یا افسردگی به دست او نشانگر حقانیت دین باشد، ما چنین مواردی را نه تنها در اسلام، بلکه حتی در بین هندوهای کافر نیز داریم. بارها و بارها دیده شده است که افرادی که پیشتر بیماریهای سختی مثل سرطان و امثالهم را داشته اند، فقط با زیارت امام رضا(ع)، یا دیدن خواب یکی از معصومین(ع)، و گاهی بنا به ادعای خودشان با دیدن امام زمان(عج)، از تمام درد و رنج پیشین که گاهی روحی و گاهی جسمی است، نجات میابند، در حالی که تمام پزشکان قطع امید کرده اند، ، این موارد را فقط مسلمانان تجربه نکرده اند و حتی برای مسیحیان یا یهودیان گاهاً پیش میاید. مصداق بارز آن جوانی مسیحی اهل آمریکا بود که در خواب دیده بود که فردی به نام «امام رضا»، به او تلفن کرده است ولی بعد از سلام و علیک ابتدای تماس، از خواب پریده بود و به تحقیق پرداخته بود که این امام رضا که به او زنگ زده است کیست، و همین داستان منجر به مسلمان شدنش شده بود و او حتی زیر ضربات کمربند پدرش هم حاضر نمیشد دست از نماز خواندن بردارد. مورد دیگر، دختری مسیحی اهل گیلان بود که با اعجاز قرآن که از بیماریی که او را در کام مرگ کشیده بود، نجات یافت و خود و خانواده اش مسلمان شدند. این افراد چرا با شنیدن این موارد مسلمان نمیشوند؟
2)این داستانها همه مثل یکدیگر هستند، همین مسئله نشان میدهد که این داستانها به شکلی سفارشی ساخته شده اند و از سوی تبشیرگران مسیحیت نقل میشوند. آیا ممکن است که انسانها همه به یک شکل واحد به سوی مسیحیت هدایت شوند؟! همانطور که گفتیم در هدایت شدن به اسلام هم گاهاً این دست موارد از دیدن معجزه و شفا و رؤیت یکی از معصومین در خواب و بیداری، رخ میدهد؛ ولی تمام موارد اینگونه نیستند. اساساً بیشتر موارد هدایت به اسلام حاصل تحقیق افراد و به کارگیری قدرت اندیشه و بررسی ادیان است. مورد بارز این موارد فردی آمریکایی است که با خود من در مورد مسلمان شدنش بحث میکرد و توضیح میداد که چگونه با تحقیق از مسیحیت به اسلام، و در اسلام از سلفیگری(گروهی تندرو که خود را اهل سنت میدانند) به تشیع رسیده است. افراد دیگری بخاطر تبلیغات سوء غرب در مورد اسلام، برایشان جالب شده بود که بدانند اسلام دقیقاً چیست و چه میگوید. نمونۀ این موارد نیز بانویی روستایی اهل آمریکا بود که ابتدا خیال میکرد اسلام نام یک کشور است! از سوی دیگر افراد دیگری نیز بخاطر دیدن اعمال مسلمانان واقعی، جذب دینی شده اند که آنها را اینگونه صالح و پاک بار آورده است. در موارد تشرّف به اسلام تنوّع فراوانی دیده میشوند و مثل داستانهایی که مسیحیان نقل میکنند، همسانی دیده نمیشود، پس همینجا آشکار میشود که چه کسی راست میگوید و چه کسی از حقیقت میگریزد.
3)باطل بودن این داستانها وقتی آشکار میشود که ما با برخی از این افراد آشنا باشیم و بدانیم که «به راستی چه شد که مسیحی شدند»!! در واقع در بسیاری از موارد علّت اصلی مسیحی شدن افراد "مخالفت با حکومت ایران"، "تحت تأثیر تبلیغات مسیحیان قرار گرفتن"، "غربزدگی و خیال اینکه غربیها بخاطر مسیحیت پیشرفته هستند"، "سادگی فراوان مسیحیت که خیلی کم واجب و حرام دارد" و غیره است. گاهاً افرادی را میشناسیم که بخاطر یکی از این موارد مسیحی شده اند، ولی با کمال تعجب مینگریم که داستانهایی از همان دست که در بالا گفتیم را برای مسیحی شدن خودشان نقل میکنند.
4)گیریم که داستانها درست باشد و واقعاً این افراد چنین معجزاتی را دیده باشند. جای سؤال است که «این افراد از کجا میدانند کسی که دیده اند واقعاً حضرت مسیح(ع) بوده است؟» چنان که خود مسیحیان قبول دارند و در کتاب مقدّسشان آمده است، دیوها و شیاطین هم میتوانند در افراد ایجاد بیماری و ناراحتی بکنند، پس میشود به این داستان به شکل دیگری نگاه کرد: یک موجود شیطانی ابتدا در آنها ایجاد بیماری و یا افسردگی و غم و اندوه میکند، و بعد خود را به شکلی که خیال کنند که مثلاً عیسی مسیح است، در برابر آنها قرار میدهد، و با آنها سخن میگوید و بعد از آن هم، بیماری و دردی که به وجود آورده بود، را برمیدارد، و فرد را به سوی آیینی که خودش میخواسته میکشاند. در واقع مسیحیان که خود به وجود شیطان و دیو باور دارند، از کجا میدانند که این شیطان نبوده که آنها را به این شکل فریب داده است؟ از کجا فهمیده اند که آن کسی که دیده اند، واقعاً حضرت عیسی مسیح(ع) بوده است؟
5)باز فرض میکنیم داستانی که اینها میگویند راست باشد. این افراد سعی میکنند بگویند پیش از این ماجرا، دچار بیماری روحی یا جسمی بوده اند، تا بتوانند بعد از آن، معجزه ای بزرگ را نیز که در مورد خودشان صورت گرفته است، مطرح کنند. خب بدبختانه این مقدمه، برای داستانشان ایجاد دردسر میکند: این افراد بنا به ادعای خودشان، در شرایطی حضرت مسیح را میبینند که از همه جا ناامید هستند، و به شدّت دچار افسردگی میباشند، در چنین شرایطی احتمال اینکه فرد دچار توهّم بشود، بسیار زیاد است، این توهّم گاهاً در جهت نجات از افسردگی نخستین عمل میکند، مثلاً فرد دچار توهّم میشود که با کشتن دیگران از افسردگی نجات خواهد یافت، و این کار را میکند و از افسردگی و درد و رنج نجات میابد، در موارد دیگر نیز ممکن است او فرد نجاتبخشی را ببیند که به تازگی با شخصیتش آشنا شده است(آشنا شدن با یک دوست مسیحی یا کتاب انجیل پیش از معجزه هم این احتمال را بالا میبرد) که برای نجات او میاید و او را تسکین میدهد. پس میشود تمام این معجزه را حاصل یک توهّم درونی در فرد دانست. در مورد شفای بیماری جسمی هم این امر، به طور علمی ممکن است و امری فراطبیعی نیست. ممکن است سرطان یا هر بیماری دیگری در بدن عقب نشینی کند و سیستم دفاعی بدن به شکلی حیرت انگیز، بدون اینکه فرد در خواب یا بیداری یکی از مقدّسین را ببیند، عنصر بیماری را در هم بشکند و رو به بهبودی قدم بردارد.
6)اگر در جلسات تبشیری مسیحیان شرکت کنید، میبینید که تبلیغگران مسیحیت مدام برای شنوندگان خود تکرار میکنند که ایمان آنها از طریق مکاشفه(دیدن مسیح در خواب یا بیداری) حاصل خواهد شد، و همین امر باعث میشود در افراد زمینه برای دیدن چنین چیزی ایجاد بشود، بدون شک شما اگر به صورت شبانه روزی به چیزی فکر کنید، آنرا در خواب یا حتی در بیداری خواهید دید. پس منشأ یک چنین مسیح دیدنی میتواند، تلقینات تبلیغگران مسیحیت باشد.
7) معجزه ای که برای فرد دیگری رخ داده است، برای ما حجت نیست، ما معجزه ای را حجت میدانیم که یا با چشم خودمان ببینیم، یا در یک سند معتبر تاریخی بدان اشاره شده باشد. بسیاری از مردم بخاطر احساس حقارت به دروغگویی میپردازند، و ممکن است داستانهایی که این افرادی که به اعتراف خودشان پیش از دیدن این معجزه دچار افسردگی و ناامیدی و غم اندوه بوده اند، به ما میگویند نیز حاصل همین دروغگویی باشد، ما باید ابتدا در مورد وقوع معجزه تحقیق کنیم، و بعد آنرا بپذیریم.
8)اساساً دادن عنوان «معجزه» به این داستانها، غلط است، زیرا خاصیت معجزه این است که افراد دیگر نمیتوانند مثل آن را بیاورند، در حالی که در بین مسلمانان، یهودیان، زرتشتیان، هندوان و ... داستانهای مشابه از دیدن مقدّسانشان و شفا یافتن به دست آنها دیده میشود و اختصاص به مسیحیت ندارد.
یادمان باشد، تبشیرگران مسیحیت اگر حرف حساب داشتند، حاضر میشدند در فضایی آزاد و بدون راندن افراد آگاه، به بحث و تبادل نظر در مورد مسیحیت بپردازند. اگر تحت تأثیر تبشیرگران مسیحیت قرار گرفته اید، به پاسخگویان مسلمان مراجعه کنید و نظر آنها را نیز بپرسید.





دوست عزیز گفت گوی ادیان درپرتو مناظره وجدل بدست می اید .
البته برای نسبی اندیشان : حوصله تفکر وتعمق درمورد حقایق راندارند این کار اب درهاون کوبیدن است .
اندیشه و فکر گرانبهاترین نعمتی است که خداوند متعال به فرزندان آدم ارزانی داشته و نسل بشر را بوسیله آن کرامت بخشیده است. عقل محبوبترین آفریده پروردگار است که آن را در اختیار انسانها قرار داده است تا در پرتو آن بتوانند صحیح را از سقیم تشخیص دهند، درست را بپذیرند و باطل را انکار کنند. امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عقل را حجت خدا بر خلق دانسته و فرموده اند: «الحجّةُ علی الخلقِ الیومَ العقلُ یُعرَفُ به الصاّدق علی الله فیُصِّدقُه و الکاذبُ علی اللهِ فَیُکَذِّبُهُ؛ در این روزگار حجت خداوند بر بندگانش خرد است. زیرا در پرتو آن می توانند راستی و راستگویان را بشناسند و تصدیق کنند همچنان که می توانند دروغ و دروغگویان را بشناسند و انکار کنند.
پرسش کلید گنج دانش
برخلاف برخی از مذاهب و مکاتب که پیروان خود را به پیروی کورکورانه دعوت می کنند و از آنان می خواهند تا بدون تفکر و سؤال و بحث، مطالب و عقاید آنان را بپذیرند و نیز برخلاف مذاهبی که اساساً سؤال کردن درباره مسائل دینی و اعتقادی را ممنوع دانسته و مایه کفر به شمار آورده اند، در مکتب اهل بیت و در نظر پیشوایان شیعه امامیه نه تنها سؤال کردن و بحث و گفتگو درباره مسائل مهم و زیربنایی دین ممنوع نیست که شایسته تشویق نیز هست. امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در این باره می فرمایند: العلم خزائن و مفاتیحه السوال، فاسئلوا یرحکُمُ الله؛ دانش چونان گنجینه های در بسته ای است که سؤال و پرسش کلید آن گنجینه ها به حساب می آید. پس در باره مسائل مختلف علمی سؤال کنید تا مورد لطف و رحمت الهی قرار گیرید.
تشویق اهل ایمان به برگزاری مجالس علمی
این موضوع تا جایی در اسلام اهمیت دارد که پیشوایان دینی اهل ایمان را به برگزاری مجالس علمی و گفتگوهای ارزشمند دینی تشویق می نموده اند. از آن جمله به نقل از امام رضا(علیه السلام) ذکر شده است که فرمودند: فانّه یُؤجَرُ فیه اربعةٌ: «السّائل و المُعلّمُ و المُستَمِعُ و المُجیُب له؛ چهار نفر در ضمن گفتگوهای علمی دینی پاداش دریافت می کنند: سؤال کننده، معلم(اداره کننده و داور بحث)، شنونده و پاسخ دهنده.» بر این اساس شرکت در گفتگوهای علمی بویژه در راستای مسائل یعنی و روشن شدن عقاید اسلامی از جمله اعمال نیکو و پر اجری است که توصیه مؤکّد پیشوایان دینی بویژه نزد شیعیان است.
مهمترین پرسشها و بهترین پاسخگوها!
خداوند برای هدایت انسانها به سوی خیر و سعادت، انبیاء را مبعوث کرد و کتاب آسمانی را در اختیار آنان قرار داد تا مردم را با بشارت و انذار و نیز با دلایل روشن و براهین آشکار به سوی رشد و تعالی راهنمایی کنند و به پرسشهای مهم آنان پاسخ گویند. بعثت انبیای الهی با بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پایان یافت اما هدایت الهی برای انسانها از طریق انبیاء و اوصیای پیامبر(صلی الله علیه و آله) ادامه پیدا کرد. امامان معصوم پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) راه آن حضرت را تداوم بخشیدند. مردم را به سوی خدا هدایت کردند، درهای معرفت را به روی اهل ایمان گشودند، از حریم دین پاسداری کردند و در برابر منکران و دین ستیزان مقاومت ورزیدند، به پرسشهای امت اسلامی پاسخ گفتند و شبهات شکاکان را با دلایل روشن و قانع کننده از دامان جامعه اسلامی زدودند.
بزرگترین وظیفه امامان(علیهم السلام) همانند انبیای الهی بیان احکام و معارف دین و اتمام حجت خداوند بر مردم بود. آن بزرگواران این وظیفه را با روشهای مختلف گاهی از طریق بیان حدیث و زمانی از راه اندرز و موعظه و در مواردی نیز به شیوه دعا و مناجات و یا بوسیله گفتگو و مناظره به انجام می رسانیدند
مناظره و بحث یکی از روشهای بیان دین و معارف اسلامی
بزرگترین وظیفه امامان(علیهم السلام) همانند انبیای الهی بیان احکام و معارف دین و اتمام حجت خداوند بر مردم بود. آن بزرگواران این وظیفه را با روشهای مختلف گاهی از طریق بیان حدیث و زمانی از راه اندرز و موعظه و در مواردی نیز به شیوه دعا و مناجات و یا بوسیله گفتگو و مناظره به انجام می رسانیدند. فرق مناظره با سایر روشهای بیانی و آموزش این است که در مناظره هر یک از دو طرف گفتگو دارای نظریه ای مخصوص به خود هستند و سعی دارند طرف مقابل را با ارائه دلایل و شواهد قانع کننده به پذیرش آراء و عقاید بر خو تشویق و ترغیب و یا ناگزیر سازند اما در سایر روشهای بیانی معمولاً یک طرف گوینده و طرف دیگر شنونده و دریافت کننده است.
پایان سخن...
براساس آنچه در این نوشتار درباره مناظره بیان شد معلوم می شود که این روش از جمله روشهای مورد تأیید و مورد استفاده بزرگان و امامان شیعه(علیهم السلام) در طول تاریخ بوده است که به روش صحیح در راستای نشر معارف اسلامی به کار می رفته است. از این رو عنصر اساسی پرسش و پرسشگری نیز در مورد مسائل گوناگون و به ویژه مباحث اسلامی و دینی از جمله مواردی است که به شدت مورد تأیید امامان بزرگوار بوده است که شیعیان را در جهت نشر و ترویج معارف اسلامی به این طریق تشویق و ترغیب می نموده اند. در مقاله بعدی به بررسی این موضوع در عصر کنونی بویژه در محیطهای علمی و دانشگاهی خواهیم پرداخت .
منبع تبیان .
سلام جناب تبریزی،
فرمودید «دوست عزیز من کسی که به قول شما بر فرض بخواد برای خدا و شاگرد سازی ملت ها کاری کنه نیازی به حیله و به قول شما ترفند نداره!!!!!!!!!!»
بنده نمیدانم شما نیاز به حیله و ترفند دارید یا خیر، چیزی که هست و عیان است، این است که از ترفندهای فراوان و باطل استفاده کرده و میکنید. حقیقت را گفتن، کار درستی است و من انجامش میدهم.
فرمودید: «کاری
که بخواد برای خدا باشه و به عشق خدا و پدر آسمونیمون دیگه بخواد ترفند قاطیش بشه
جون من بگو اصلا به چه درد میخوره ؟ و چه ارزشی داره ؟»
این را دیگر از خودتان بپرسید نازنین! من هم که عرض میکنم، کار شما ارزش خاصی ندارد، چنانکه خودتان معترفید! کار شما وقتی ارزشی داشت که منطقی در پسش وجود میداشت.
فرمودید: «خداوند
ما خداوند راستی و حیات است ( در همون انجیلی که میفرمایید از الهام روح القدس
نیست و کلام مسیح نیست اومده)»
اوّلاً آنچه کتاب مقدّس شما نشان میدهد، این است که خدای شما برای بسیاری از اقوام چون حتیان، فزیان، کنعانیان، اموریان، اریحا و غمالیق و ... خدای مرگ و نفرت است، و نه خدای راستی و حیات!
ثانیاً در مورد راهنمایی و هدایت روح القدس هم زیاد مطمئن نباشید، نازنین. زیرا روح القدس تا اینجای کار به هر کسی یک چیزی گفته است، مثلاً به سراغ شاهدان یهوه میرود و میگوید مسیح خدا نیست! بعد سراغ یکتاانگاران میرود و میگوید مسیح خداست ولی از پدر متمایز نیست! باز سراغ تثلیثگرایان میاید و میگوید مسیح خدایی است که در تشخص از پدر متمایز است. در مورد کتاب مقدّس هم به هر گروهی یک چیزی گفته است!! خلاصه زیاد به القائات روح القدس اعتماد نکنید که مدعیان ارتباط با روح القدس هر کدام چیزی را از او نقل میکنند!!
فرمودید: «خلاصه
من بیام اینجا خودم رو بکشم و درس و کار و زندگی رو ول کنم و بچسبم به سایت کلوب و
با دلیل و منطق هم پاسخی برای دونه دونۀ اون 101 سوالتون و هر چند تا سوال
دیگه ای که داشتید بیارم خوب میدونم شما هر چی هم بگم قبول نمیکنید عزیزم همون
دلایل دستور قتل ها رو براتون نوشتم . جون من اصلا به چشمتون اومد پاسخم ؟!!! »
این شما هستید که هر چه برایتان دلیل بیاورند قبول نمیکنید، چنانکه چنانکه اینجا خودتان هم نشان دادید، پاسخ من را به آن، به اصطلاح دلایل دستور قتلهایتان، اصلاً نخوانده اید و تازه میپرسید به چشمم آمده یا نه!!!!
فرمودید: «خوب پس
میخوام ازتون برید با کسایی که وقتشون بیشتر از من خالیه بحث کنید.»
وقتی میگم شما خیلی فرزانه و دانشمند هستید برای همین است. ما که برای دعوتنامه نفرستاده بودیم، بنده این بحث را ایجاد کرده بودم و شما وارد شدید و خواستید به خیال خودتان پاسخ من را بدهید، که ناخواسته بر بیشتر سخنانم مهر تأیید زدید.
البته بنده هم وقت اضافی ندارم که برای بحث با امثال شما حرام کنم، ولی خب باید جوانان و افرادی که آگاهی کافی ندارند را از ترفندهای شما و امثال شما آگاه کنم.
فرمودید: «فعلا
به خدا میسپرمتون و هر چی هم بگم میگید مظلوم نماییه پس هیچی دیگه نمیگم.
خوش حال
شدم از هم صحبتی با شما دوست عزیز که اهل مطالعه و تحقیق هستی و هیچ دینی رو
همینجوری روی هوا و به قول خودتون بدون منطق قبول نکردید و منم بخوام بنویسم دلایل
منطقی قبول مسیحیتم رو 100 تا سایت و دلیل و برهانای دیگه باید بیارم که یک 6-7
ماهی طول میکشه حولش بحث کنیم.»
بنده هم شما را به خدا میسپارم، و شما زیاد دلتان را به این سایتها خوش نکنید، زیرا به جرئت میگویم مطالب اکثرشان را خوانده ام، چیزی بیشتر از آنچه شما میفرمایید تحویل آدم نمیدهند! ولی اگر توانستید بعد از 6-7 ماه برای ما خلاصه ای از این استدلالات بیاورید تا ببینیم!
البته بنده هم خیلی خوشحال شدم که شما وارد این بحث شدید، زیرا به خوبی بسیاری از سخنان پیشینم را برای دوستان اثبات کردید.
فرمودید: «اگر
خدا خواست در آینده مشغله و کار و باره زندگی کمتر شد . بازم خوشحال میشم باهاتون
صحبت کنم.»
واقعاً خیلی مشتاق چنین صحبتی هستم، نازنین!
بنده هم شما را به خدا میسپارم. امیدوارم که جرئت کمی شک در مورد عقایدتان به خود بدهید، چنانکه من این جرئت را بارها به خود داده و به اسلام و مبانی آن شک کرده ام.




و با دلیل و منطق هم پاسخی برای دونه دونۀ اون 101 سوالتون و هر چند تا سوال دیگه ای که داشتید بیارم خوب میدونم شما هر چی هم بگم قبول نمیکنید عزیزم
همون دلایل دستور قتل ها رو براتون نوشتم . جون من اصلا به چشمتون اومد پاسخم ؟!!! 
پس هیچی دیگه نمیگم.
ببخشید خلاصه منو به خاطر این سهل انگاریم و ادامه ندادن بحث. امیدوارم دوستان دیگه جواب سوال هاتونو بدن
احساساتم نمیفرستم که ناراحت نشی !



سلام. جناب تبریزی، همانطور که گفتم، دوستان مسیحی، میخواهند هر طور شده در پاسخ به ما چیزی بگویند، تا بلاخره یک چیزی گفته باشند! به هر حال کنتر نمیندازه که! شما بفرمایید، ما هم جواب رو عرض میکنیم!! کاش به جای اینهمه گل و شکلک که ارسال میکنید، یکی دو تا استدلال هم در میان سخنانتان بود!
دوستان شاهدند، که شما به بیشتر استدلالات ما علیه خودتان پاسخی نداده اید.
فرمودید:
«بازم از طرف خواهر برادرایی که اگر با بی مهری در وب لاگ و جایی بهتون پاسخ
دادن من با تمام قلب و وجودم ازتون معزرت میخوام. و امیدوارم که خداوند آرامش و
مهر قلبتون رو از هر درد یا رنجشی پر از صفا و دوستی کنه و اگه اونام با بی محبتی
جوابتونو دادند شما محبتشون میکردید و منم باز معزرت میخوام پیشاپیش دربارتون
قضاوت کردم به بزرگی خودتون منو ببخشید اگه ناراحتتون کردم
بخشش از بزرگان است»
دوست عزیز، برادر من، عزیز من، چرا نمیخواهی بفهمی؟؟؟؟ اینجا، محلّی برای تبلیغ و اثر بر احساسات و عواطف مخاطب نیست. اینجا محلی برای استدلال است.
باور بفرمایید، این روشهای «بچه مثبتی» توسّط همکیشانت آنقدر تکرار شده است، که همۀ ما به آنها عادت کرده ایم. مهم اینستکه شما هیچ دلیلی برای ادعاهایت نداری. مدام سخنان کتاب مقدّست را کلام خدا معرفی میکنی، و به مسیح نسبت میدهی. همین و بس. جواب ما را هم نمیدهی.
فرمودید:
«بزرگ ترین حکم مسیح 1 چیز بوده فقط : محبت . محبت . محبت .
خداوند خدای خودت را با تمامی دل و جان و فکر محبت نما( دوست داشته باش) و دیگران را نیز همانند خودت محبت نما ( دوست داشته باش ) که میبینیم اگه همین 1 حکم رو که مسیح گفته کل شریعت در این خلاصه میشه که هر جوری دوست داری بقیه باهات رفتار کنند باهاشون رفتار کن و کل دنیا هم میدونن کتاب مقدس و مسیحیت دین محبت و عشقه رعایت کنیم دنیا بهشت میشه و از محبت خار ها میشود.»
اوّلاً اینها حکمهایی که شما به مسیح میدهید، و خودتان هم به آن عمل نمیکنید. آنهمه کشتاری که مسیحیان از یهودیان و مسلمانان و سایر غیرمسیحیان در جنگهای به اصطلاح صلیبی کردند، و کشتارهای پروتستان و کاتولیک و ارتدوکس از یکدیگر، به خوبی در تاریخ ثبت شده است، و هرگز از یاد ما نخواهد رفت. لابد شما کلام منسوب به خدایتان را بهتر از پاپها و اسقفهای مسیحی درک میکنید.
ثانیاً طبق عقیدۀ خود شما، مسیح، همان یهوه است، و یهوه طبق آیاتی که به شما نشان دادیم، دستور به کشتار زنان و کودکان و حتی حیوانات خانگی اقوامی چون حتیان، کنعانیان، اموریان، فزیان، اریحا و عمالیق و... داده است. پس دیگر نمیتوانید بگویید حکم ایشان «محبت محبت محبت» است.
پس شما همچنان برای ما از محبت نداشتۀ خودتان بگویید، تا ما هم هربار همین پاسخ را بدهیم!!
فرمودید:
«به هر حال نور تاریکی رو روشن میکنه و تاریکی نمیتونه نور رو دربیابد.»
ای کاش خود شما به سخنتان دقّت میکردید. کاش نویسندگان مسیحی که روز و شب علیه اسلام، دروغ و تهمت مینگارند، به این سخن اعتقاد داشتند تا بی دلیل با اسلام نمیجنگیدند.
خب بدون شک کسی که نمیتواند چیزی را دریابد، کسی است که راه عقل را بسته و فقط میخواهد از راه احساسات و تحت تأثیر قرار دادن دیگران، خودش را ثابت کند، پس بیدار شوید و از تاریکی بیرون آیید.
فرمودید:
«هر چی افراد سعی کنند مسیحیان و مسیحیت رو بکوبند و بد جلوه دهند ( هر چی سیلی
به گوش ما بزنید(بدون مدرک محکوممون کنید) و ما طرف دیگر صورت را نیز پیش بیاریم و
دعای خیر از ته دلمون براتون بکنیم و محبتی که خدا بهمون داده رو بهتون نشون بدیم
معلوم میشه که کی راهش درسته و کی غلط عزیزم و این مظلوم نمایی نیست.»
عزیز من، اینقدر ننه من غریبم بازی در نیاور، کارت دیگر از مظلومنمایی گذشته است.
ما نه سیلی به گوش شما زدیم و نه بدون مدرک محکومتان کردیم. مگر شما اصلاً قادر درک مدرک هم هستید؟ اگر به درک آن بودید، که بنده مدرک هم ارائه دادم و دریغ از یک کلمه جواب.
امّا اینکه اگر سیلی زدند، طرف دیگر صورت را پیش میاورید، یک بلوف تاریخی است، که هیچ فرد مسیحی در طول تاریخ، نبوده که بتواند به سیلی پاسخ بدهد و ندهد. خودتان به این عمل نمیکنید، و برای ما تبلیغش میکنید؟؟؟ همین کتاب مقدّس شماست که دستور به کشتار زنان و کودکان و حتی حیوانات خانگی میدهد.
پس کاری داری میکنی عزیزم، مظلومنمایی و از مظلومنمایی بدتره. اینقدر سعی نکن عقاید باطل خودت رو به ما تلقین کنی، نازنین.
فرمودید:«حکم کتاب مقدسمونه که عقیده داریم کلام خداست و خدا محبت است و هر جا محبت باشه خدا در اونجاست و هر کاری محبت و صلح و آرامش و شادی رو در جهان زیاد کنه درسته و هر چیزی که خشم و نفرت و غم و غصه و درد رو در جهان زیاد کنه رو طبق برداشتمون از تعالیم مسیح جزو احکام گناه میشماریم»
اوّلاً خیلی مضحک است که به حکم کتاب مقدّستان، کتاب مقدّستان را کلام خدا میدانید!!!!!! فکر نکنم این نیاز به نقد داشته باشد!!
ثانیاً در بالا توضیح دادیم که اگر خدای کتاب مقدّس به دنبال صلح و ارامش و مخالف خشم و نفرت بود، دستور به کشتار زنان و کودکان نمیداد. آیا خدایی که میگوید به عمالیق ترحّم نکن، مخالف خشم و نفرت است؟؟؟؟
کمی فکر کن، عزیزم.
فرمودید: «و ما شاگردان مسیحیم و آرزومونه یک روزی مثل استادمون بشیم که وقتی زدند مجروحش کردند تاج خار دار بر سرش گذاشتند, و تف بر صورتش انداختند و سیلی اش زدند و شراب ترشیده بجای آب به دهانش بر روی صلیب دادند و بهش فحش و ناسزا گفتند و مسخره اش میکردند که تو میگویی که پادشاه یهودی؟!!!
و زنده زنده بر دستانش میخ کوبیدند و بر صلیبش کشیدند روی همون صلیب دعای خیر برای این افراد کرد که ای پدر اینها نمیدانند چه میکنند آنها را بیامرز و ببخش ) ما هدفمون اینه که تا بتونیم شبیه مسیح زندگی کنیم حالا یکی شاگرد ضعیف تری هست و یکی قوی تر .... این محبت میشه که به کسی که بهمون بدی میکنه محبت کنیم و مسیح در کتاب مقدس میگه که اگر کسی را که به شما خوبی میکند را محبت و خدمت کنید هیچ فرقی با کافران ندارید زیرا آنان نیز دوستان خود را سلام میگویند و محبت میکنند ! و شما کامل باشید همانطور که من کامل هستم تا پدر خود را در آسمان فرزندان باشید ...»
اوّلاً دوست عزیز، پیروان هر دینی آرزو دارند در راه دینشان شهید شوند، این اختصاصی به مسیحیت و اسلام ندارد.
ثانیاً داستان مصلوب شدن مسیح، ادعای خود شماست، ما قبول نداریم که او مصلوب شد، کتاب مقدّس شما هم که بخاطر اشتباهات و تناقضات و نقصان سندیت، اصلاً قابل اعتماد نیست.
ثالثاً این شما هستید که خیال میکنید، گزارشهای کتاب مقدّس از مسیح صحیح است، هیچ دلیلی هم برای این خیالتان ندارید، غیر از تعصّب.
فرمودید: «و این ها نور و حقیقته اگه در قلبتون رو باز کنید میفهمید که خدا محبته و ملکوت خدا چیزی جز محبت و نور نیست و اگه غیر از این باشیم به ملکوت پدر آسمانیمون نمیرسیم.»
اگر به ادّعاست، که خب من هم میگویم، اینها که فرمودید، جهل و توهّم است، ظلمات و خیالات است. ملکوت خدای کتاب مقدّس شما هم که بر خون زنان و کودکانی است که دستور به کشتارشان داده است، پس زیاد نگران ملکوت خدایتان نباشید.
بنده هم از شما دعوت میکنم، قلبتان را به سوی نور حقیقی باز کنید، و به جای شعارهای توخالی، کمی هم استدلال به خرج بدهید!
فرمودید:
«به هر حال بازم اون 101 سوالتون و سوالای دیگتونو اگه از کسی پرسیدید اطلاعاتش
کامل نبود عیسی مسیح خداوند که شبان نیکو و اعظم ما در نمونه برای ایمان امید و
محبت هست بهتون مژده داده در کلامش که : نا امید نشید و بجویید که خواهید
یافت بکوبید که باز کرده خواهد شد و بطلبید که به شما داده خواهد شد.»
چقدر خنده دار. اگر نقدی به دینی وارد کردیم، و جوابی از سوی دینداران آن دین پیدا نکردیم، باید بنشینیم و به پیامبر و خدای آن دین مراجعه کنیم و از آنها بخواهی برای دادن ایمان و امید و محبّت به ما، لطف کنند. ناامید نشویم از پاسخشان و تا آخر عمر منتظر باشیم که خدای آن دین پاسخمان را بدهد!!!
آخه دیگه شما آخر دانشمندی! عزیزم، اگر اینجوری باشه که خب ما هیچ دینی رو نمیتونیم رد کنیم، اصلاً نوبت به مسیحیت شما نمیرسه!
در ضمن، دوستان دقّت کنند، که یکی از روشها مهم مسیونرهای مسیحی، این است که با تلقینهای پیاپی طرف مقابل را جلب کنند، دوستان دقّت کنید که فریب تاکتیکها و تکنیکها را نخورید.
فرمودید:
«آمین . همیشه باشید و سر زنده و عمری پربار و طولانی تر از گل داشته باشی»
آمین، شما هم باشید و سرزنده باشید و عمری پربار و طولانی، و البته با تسلیم بودن در برابر حقیقت و به دور از تعصب و خردگریزی داشته باشید.




و منم باز معزرت میخوام پیشاپیش دربارتون قضاوت کردم به بزرگی خودتون منو ببخشید اگه ناراحتتون کردم





میشود
.
باشید و سر زنده و عمری پربار و طولانی تر از گل
داشته باشید

سلام. جناب تبریزی، تشکر از شما که اینقدر در پاسخگویی به ما فعال هستید
فرمودید:«بنده عرض کردم یکی نخواد یک چیز رو قبول کنه و به قول شما متعصب باشه روی 1 چیزی بازم به قول شما 1000 ساعت هم باهاش صحبت کنی فایده نداره!»
عزیز دل، خب این شما هستید که نمیخواهید حقیقت را بپذیرید، حرف منطقی و قابل قبول بزنید، ما هم میپذیریم. شما حرف حساب نمیزنید، حرف حساب هم که میزنیم، قبول نمیکنید.
فرمودید: «شمام هر جوری میخوای دربارۀ من فکر کن که میخوام فریبتون بدم !!!! با احساسات مردم بازی کنم ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا فریب خوردم و دانشم ناچیزو سطحیه و همش از روی احساسات و توهمه !!!!
یا هر چیزی حال میکنی بگو !!!! تهمت زدن که کنتر نداره دمت گرم ما چاکرتیم بگو خالی شی رفیق این جوری باشه تا آخر دنیا شما باید بکوبی ما رو و مام قربون صدقت بریم چون تو ذاتمون ما کسایی که زندگیمونو خدا عوض کرده جز این قرار نداده»
بنده به شما تهمتی نزدم، و فقط تاکتیکهای تبلیغاتی شما را آشکار کردم. کسی که تهمت زد شما بودید که گفتید من این داستانها را از افراد بازداشت شده گرفته ام. آخر انسان هم اینقدر...
فرمودید: «و از وقتی که در نور مسیح دلامون عوض شد و اون دل آهنی به قلبی گوشتی تبدیل شد نمیتونیم هیچ کس رو بد ببینیم»
اوّلاً شما چگونه ثابت میکنید این نوری که به دل شما تابیده، نور مسیح است؟ از کجا میدانید که مکر شیطانی نیست؟
ثانیاً قلب ما از اوّل قلب گوشتی بود، اگر قلب شنما زمانی آهنی بوده، مشکل خودتونه.
ثالثاً این شمایید که خیال میکنید از دید مسیحیت، باید همه را دوست داشت و از کسی بدتان نیاید. آیا مسیح وقتی آنگونه فریسیان را به فحش میکشد(باب 23 از انجیل متی) آنها را دوست دارد؟ آیا خدای شما که دستور به کشتار دسته جمعی فزیان، اموریان، کنعانیان، حتیان، مردم اریحا و عمالیق و غیره با کودک و زن و حتی حیوانات داخل خانه اشان میدهد، به آنها علاقه دارد؟
آری دوست عزیز، آنچه از مسیحیت در ذهن شماست، مسیحیت واقعی نیست، مسیحیت، هر غیر مسیحی را دجّال میداند، زیرا میگوید هر کس پدر بودن خدا و مسیح مجسّم را انکار کند، دجّال است(اوّل یوحنا22:2)، حالا نمیدانم چگونه است، شما ادعا میکنید که از کسی بدتان نمی آید.
فرمودید:
«خلاصه چه بگویم ؟ هر چی بگیم میگی سفسطه و مغلطه هست خدا از دلامون آگاهه و حق رو
روشن میکنه برامون به وقتش که راست چیه و دروغ چیه ؟ حق چیه ؟ باطل چیه؟
خلاصه
در پناه حق باشی حقی که حقه و نیاز به بحث و جدل و محکوم کردن بقیه نداره »
باز هم مثل پست قبلی، تظاهر به مظلومیت و خیرخواهی. دوست عزیز، شما سفسطه کردید ما هم به خوبی سفسطۀ شما را نشان دادیم، خدا هم از دل شما خبر دارد و هم از دل من. من تسلیم حقیقتم و شما تسلیم باورهایی که در ذهنتان برای خودتان بافته اید.
بنده هم امیدوارم شما در پناه حق حقیقی باشید.
البته حق نیازمند بحث و جدل و محکوم کردن نیست، پس بروید از ردیه نویسان مسیحی بپرسید چرا روز و شب وقتشان را صرف محکوم کردن اسلام میکنند. شما ببینید، چقدر دانشمند و فرزانه هستید که خیال میکنید که اگر ما از حق دفاع میکنیم، بخاطر این است که حق به دفاع ما نیاز دارد. حالا خوب است که با تمام توانتان دارید از مسیحیت باطل خودتان دفاع میکنید و بعد هم میگویید که حق نیاز به دفاع نداره.
فرمودید:
«و میطلبم از خدا حکمتش رو بهتون بده که در کلامش فرموده منطق مردم این دنیا جهله
در نظر خداوند.»
به گمانم در این کلوب از شما بی حکمتتر پیدا نمیشه، پس حکمت خدا رو اوّل از همه برای خودتون بطلبید عزیزم. بنده خوبی متوجه نیش و کنایه های شما میشوم، مثل شما نیستم. حکمت داشتن یعنی منطقی بودن و به دور از تعصب و احساسات بحث کردن.
خداوند هم هرگز نفرموده منطق مردم برای او جهله، اگر گفته نشان بدهید خدا کجا گفته و البته اوّل ثابت کنید که اون کلام خدا هم هست. البته از اونجا که شما بسیار فرزانه هستید، نمیدانید که جهل و منطق متضاد هم نیستند که منطق ما، برای خدا جهل باشه.
فرمودید: «اینه که میگم ایمان کار دله نه عقل. خدا در مغز من و شما نمیگنجه حکمتش و اعمالش ولی وقتی با دلت صحبت کنه بهش ایمان میاری . حالا شما دوست داشته باش این روش خدا رو نمیخوایم نه بگو با منطق من جور در نمیاد که مسیح برای گناهان بشر باید قربانی میشد بر روی صلیب و 3 روز بعد از مردگان بلند شد تا وقتی من به این کاری که به خاطر من گناه کار کرد ایمان بیارم و در کلام و احکامش بمونم نجات پیدا میکنم . من گفتم نه میخوام تبلیغ کنم نه به قول شما میخوام مسیحیتون بکنم !!! چون من هیچ قدرتی ندارم که شما رو مسیحی کنم و وقتی خدا هر موقع صلاح بدونه خودش مسیحیتون میکنه. اگرم که دلتون سخت باشه و ثابت روی دو دو تا 4 خودتونید عیسی مسیح درست عین همون زمان یهودیان بیاد خودش هم براتون معجزه کنه باز میگید نه با منطق جور در نمیاد که خدا انسان بشه!!!»
اوّلاً ایمان اگر کار دل است، پیروان هر دینی از راه دل به دین خودشان میرسند، و یکی بودائی میشه، یکی هندو میشه، یکی بهائی میشه، یکی زرتشتی میشه، یکی مسلمان میشه، یکی هم مسیحی و البته بعضی هم بیدین و بیخدا میشن از راه همین دل، و همه اشون هم معتقدند که با دلشون صحبت کرده اند، و خدا رو در دل حس میکنند. پس معلومه که نمیشه به راهی که دل نشون میده اعتماد کرد، چون معلوم نیست که سر از کجا در میاریم.
ثانیاً این تعبیر شما که نمیشه خدا رو با مغزمون درک کنیم، غلطه، و خدا رو "به طور کامل" نمیتونیم با مغزمون درک کنیم. البته باز جای این سؤال است که اگر شما خدا رو درک نمی کنید.
ثالثاً اینکه مسیح برای گناهان ما کشته شود، نه با منطق من، که با عقل سلیم در تضاد است. شما برای این ادعای خودتان هیچ دلیلی غیر از ادعا ندارید، و بعد میخواهید منطق و عقل سلیم را زیر پا له بکنید و به زور به ما بقبولانید که مسیح برای گناهان بشر کشته شد. این چه خدایی است که شما دارید که فردی را به گناه دیگران میکشد؟
رابعاً حالا که به ادعا کردنه(و شما مسیحیان به جز ادعا چیزی ندارید) خدا هیچوقت نمیخواهد من را مسیحی کند، بنده دعا میکنم، ظلمات گمراهی از شما دور شود و حقیقت اسلام را بپذیرید.
خامساً اون کسی که دلش سخت است، شما هستید، که باطل بودن ادعاهایتان آشکارتر از خورشید در میان آسمان ظهر یک روز آفتابی است، و باز هم حاضر به پذیرش حقیقت نیستید.
فرمودید:
«خلاصه با آرزوی بهترین ها برات و دعا میکنم در خداوند شاد باشی و پر از آرامش و
محبت و سلامتی و سر زندگی مسیح»
باز هم تلاش شماست برای بازی با احساسات مخاطب و تلقین اینکه دوستدار و دلسوز ما هستید. دوست عزیز، آنقدر برخوردهای خشن همکیشان عزیزتان را در چت رومها و سایتهای مسیحی دیده ام که این تکنیکهای تبلیغاتی شما روی من اثر نداشته باشد
ولی برای اینکه به زبان خودتان پاسختان را بدهم، من هم با بهترین آرزوها برایت دعا میکنم و از خداوند میخواهم شاد باشی و پر از آرامش و سلامتی و سر زندگی با مسیح واقعی و نه مسیح دروغین مسیحیت.
فرمودید: «میخوای باور کن از ته دلمه میخوای بگو با احساسات بقیه دارم بازی میکنم و مظلوم نمایی میکنم و شیوه و تاکتیک مرموزانه ایه که ازش برای تبلیغ دارم استفاده میکنم !!!! چی بگم ؟؟؟!!! »
نخیر دوست عزیز، اگر بخواهیم باور کنم، باید خودم را فریب بدهم، چون این روشهای تبلیغی شما را خیلی خوب میشناسم، و از سوی تبلیغگران سایر مکاتب هم زیاد دیده ام.
شما هم میتوانید با آیکون خنده و غش، خودتون رو به آن راه بزنید.
فرمودید:
«چیزای دیگم خواستید بگید جواب من از پیش اینه :
1 . خدا
برکتت بده
2 . خداوند
گناه کار رو دوست داره ولی از گناهش متنفره . توبه کنید که ملکوت خدا نزدیک هست .
3 . نور
نیازی به اثبات نداره و هر کسی حقانیت حرفش رو رفتارش و اون ثمرۀ درونش نشون میده
. ( عیسی مسیح میفرماید : نور جهان باشید. شما را از روی محبتتان به یکدیگر خواهند
شناخت)»
بنده هم در پاسخ به شما عرض میکنم:
1.خدا به شما برکت بدهد تا حقیقت را انکار نکنید.
2.خدای شما اگر گناهکار را دوست داشت، دستور به کشتار دسته جمعی فزیان، کنعانیان، اموریان، حتیان، مردم اریحا و عمالیق نمیداد. پس شما خودتان بروید و توبه کنید، که حجت بر شما تمام شده است، و اگر حق را نپذیرید، «ملکوت خدا نزدیک است».
3.نور نیاز به اثبات ندارد، ولی باید جلوی سفسطه گرانی چون شما را بگیریم تا افراد ناآگاه را با این روشهای تبلیغی باطلتان گمراه نکنید. خوب است که خود مسیحیان برای نشر مسیحیتشان از همه بیشتر زور میزنند، پس بروید به آنها بگویید که نور نیاز به اثبات ندارد!!
فرمودید: «و باز هم عیسی مسیح که
کلامش رو قبول ندارید که کلام خداست در کتاب مقدس میفرماید :
پیامبران
دروغین رو از روی میوه هایشان خواهید شناخت و درخت بد میوۀ بد و درخت خوب میوۀ
نیکو به بار میاورد
.....»
اوّلاً بنده کلام مسیح را قبول دارم، شما یا نمیخواهید بفهمید یا اینکه... مشکل اینجاست که شما چگونه ثابت میکنید که مسیح واقعاً این حرفها را زده است؟
ثانیاً اتفاقاً این فرمول را به خوبی قبول دارم، زیرا با این فرمول شما، که پیامبر دروغین را از میوه بشناسیم، باعث میشود که رسول بودن حواریون و پولس خودتان، باطل شود.
میوۀ حواریون اینهاست:
1.پطرس که بزرگ حواریون است، سه بار مسیح را انکار کند. آیا مسیح نگفت هر کس پیش مردم من را انکار کند، پیش خدا انکارش میکنم؟
2.حواریون در بدترین شرایط استادشان را رها کنند و فرار کنند!
3.خود مسیح نیز بسیاری سخنان در مذمت آنها به زبان بیاورد، تا جایی که پطرس را شیطان را بخواند.
میوۀ پولس هم این است:
1.تحت تعقیب قرار دادن مسیحیان، در زمان یهودی بودن
2.لعنت خواندن شریعت خدا، که مسیح به آن حرمت نهاد
3.ملعون خواندن عیسی مسیح.
پس خیلی خوب دروغین بودن پیامبرانتان آشکار و اظهر من الشّمس است.
فرمودید:
«حالا به قول شما همه بشینند نگاه کنند به رفتار ایمان داران واقعی به مسیح و افراد
دیگه( نه اونایی که فقط اسم مسیحی رو یدک میکشند و توی عمرشون 1 بارم کلام رو
نخوندن و طبق احکام مسیح زندگی نمیکنند ! که از نظر کتاب مقدس این افراد از نظر
عیسی مسیح مسیحی نیستند و کلا مسیحی یعنی کسی که عطر و بوی مسیح رو در زندگیش
داشته باشه ) و خودشون میتونند قضاوت کنند که تو این دنیا کدوم میوه
نیکو هست و بوده و کدوم میوه از کدوم درخت بد هست و بوده
از کوزه همان تراود که در اوست»
مشکل اینه که شماها هر وقت کار خوبی از مسیحیا انجام بشه، میگید ببینید، مسیحیا چقدر خوبن! و هر وقت مسیحیا کار بدی بکنن میگید اینا مسیحی واقعی نیستید!!!
فکر نمیکنید دارید خودتونو گول میزنید؟؟؟؟؟
به هر حال موفق باشید.


یا فریب خوردم و دانشم ناچیزو سطحیه و همش از روی احساسات و توهمه !!!! 
این جوری باشه تا آخر دنیا شما باید بکوبی ما رو و مام قربون صدقت بریم
چون تو ذاتمون ما کسایی که زندگیمونو خدا عوض کرده جز این قرار نداده و از وقتی که در نور مسیح دلامون عوض شد و اون دل آهنی به قلبی گوشتی تبدیل شد نمیتونیم هیچ کس رو بد ببینیم












که ازش برای تبلیغ دارم استفاده میکنم !!!! 
چی بگم ؟؟؟!!!


















ولی در این سایت با سند و مدرک ویدیو
هایی از زنده شدن مرده به نام مسیح و شفا و هزاران ویدیو از معجزات دیگه
هست در جاهایی که 5 یا 10 هزار نفر جمع بودن وووو کلا خیلی جالبه و برای
تفریحم شده حتی اگه معتقد نیستید ببینید جالبه براتون. قول میدم خوشتون بیاد و جالب باشه براتون 



