| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
با توجه به اینکه ما یک حاکمیت سیاسی مذهبی داریم و به عبارتی دین مداخلات بیشماری در عرصه های مختلف زندگی دارد در مقام دفاع یا نقد آن مطالبی بنویسند نبودن چنین بحثی باعث میشود که بحثهای دیگر به مکانی برای انتقادات و جدلهای طرفین که گاها بی ارتباط با مبحث اصلی است بشود
اگر مدیریت محترم برای تایید این بحث مجالی بدهند بد نیست که دوستان در این گذار به تبادل نظر و یا بحث و جدل بپردازند
جناب برزین
فرض کنید در خیابان راه می روید و کسی شما را دزد بخواند! شما هم به او بگویید دزد!
عاقلان عالم چه می گویند؟
چون یکی به دیگری گفته دزد ، پس دیگری هم حق دارد این را بگوید؟
یا اینکه باید ببینند دلیل هر کدام برای ادعایشان چیست؟!!! و مانع کسی می شوند که خلاف حقیقت می گویند و طرح حقیقت را جایز می دانند!
پس در عالم طبق واقعیت ها حرکت می کنند
منطق شما در جایی صحیح است که شکاکیت حاکم باشد!
بله دیگران شما را کافر می خوانند و ... و حتی می توانند برای شما بخوانند که صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ
اما شما نمی توانید دیگران را دارای مالیخولیا و ... بخوانید!
چون واقعیت یک چیز بیشتر نیست!
البته حساب فحاشی به کنار است و هیچ کس حق فحاشی ندارد! اما بیان حقیقت ها و توصیف با توهین فرق می کند!
ما که شما را کافر و گمراه و.... در حال توصیف واقعیت هستیم و خلاف آن نمی گوییم!
اما شما دوست دارید طبق خیال پردازی خود حرف بزنید!
حالا که حقایق به خوبی افشا می شود و دین ستیزی خود را نشان می دهد!
من هم می خواهم یک حقیقت را بیان کنم تا همه چیز در یک فضای شفاف مطرح باشد!
من احمدی نژاد را نه تنها معصوم نمی دانم بلکه کم اشتباه نیز نمی دانم!
احمدی نژاد شاید یک مبارز قوی در مقابل استکبار باشد! اما دین شناس نیست!
ضمنا عرضه ای نمی بینم که بخواد با واقعیت دین بجنگد!!!
کدام عقلی می تونه خلقت رو نبینه ؟ رسالت و معجزه رو انکار بکنه؟
بدبخت کسانی که با تاویل متشابهات سر خودشون کلاه می گذارند
حالا که حقایق به خوبی افشا می شود و دین ستیزی خود را نشان می دهد!
من هم می خواهم یک حقیقت را بیان کنم تا همه چیز در یک فضای شفاف مطرح باشد!
من احمدی نژاد را نه تنها معصوم نمی دانم بلکه کم اشتباه نیز نمی دانم!
احمدی نژاد شاید یک مبارز قوی در مقابل استکبار باشد! اما دین شناس نیست!
ضمنا عرضه ای نمی بینم که بخواد با واقعیت دین بجنگد!!!
کدام عقلی می تونه خلقت رو نبینه ؟ رسالت و معجزه رو انکار بکنه؟
بدبخت کسانی که با تاویل متشابهات سر خودشون کلاه می گذارند
آیا سازگاری یا همزیستی میان دین و دمکراسی هست یا نیست، و دلایلش چیست؟
تجارب ملموس تاریخی نشان می دهد که در کشورهای صنعتی با وجود دمکراسی دین نیز حضور و فعالیت دارد و کم و بیش میان آن دو تفاهم و همزیستی برقرار است و بعضی از مردم در عین برخورداری از همه آزادیها ، مذهبی هستند و رفتارهای دینی دارند. انجمنهای مذهبی در پناه دمکراسی چه بسا از برخی امور مثل حاکمیت پول، برهنگی ، همجنس گرایی ، نابودی محیط زیست ، مواد مخدر ، الکلیسم ، بی عدالتی ، نابرابری ، سلاحهای اتمی ، تبعیض نژادی ، خشونت و بد آموزیها انتقاد می کنند.
ناسازگاری دین و دمکراسی در جوامع سنتی ناشی از این است که دمکراسی برای آنها پدیده ای نو ، آن هم برآمده از بیرون است. تنها گروهی از تحصیلکردگان ضرورت دمکراسی را با اقتباس از غرب احساس کرده و به ملت خود پیشنهاد می کنند.
دمکراسی تجربه ای تاریخی ، نوعی تکنولوژی و روشی برای تقلیل خطاها و برای توزیع قدرت به اجزای اتمی جامعه و جلوگیری از تجاوز حاکمان به حقوق آحاد و اقلیتهاست . این تجربه را باید گرفت و به کار بست. در توصیه های دینی ما نیز تأکید شده که حکمت را از هر کجا که باشد بگیرید و تجارب را مورد استفاده قرار دهید. پیامبر و قرآن نیز عقلایی مثل بیعت و شورا را تأیید و تلقی به قبول کردند.
ممکن است کسی بگوید پشت دمکراسی ، تفکر امانیستی وجود دارد. به او می توان چنین پاسخ داد ، پشت صنعت نیز این اندیشه هست که انسان باید متکی به فن ودانش خویش باشد . چطور می شود که ما در استفاده از مدرنترین نوبت فکس کامپیوتر و الکتروکاردیوگرافی می رسد، مشکلی احساس نمی کنیم اما وقتی به فوت و فنهای اجتماعی مثل دمکراسی فریاد وامذهبا و وامکتبا بلند می شود؟ ،
فن دمکراسی اولا مثل سایر فنون نیازمند نقد و تحول و توسعه است. ثانیا نباید حالت ثابت و جزمی پیدا کند، بلکه باید با ویژگیهای بومی تناسب یابد و درونی شود ، ثالثا دمکراسی نیز مانند سایر امور اخیر محض نیست و با شروری آمیخته است ، همان طور که، فیزیک هستهای و بمب اتمی دارد, و صنعت موجب تخریب محیط زیست می شود.
«تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند، این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین مفهومی وجود نداشتهاست.»
o مرتضی مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی
در دمکراسی ارجع ترین ارزشها انسان محوری است. در دمکراسی معیار انسان است، نفس انسان،رای انسان، و آزادی انسان بر ارزشهای دیگر مقدم است. این انسان تعریفی جامع دارد که تمام بشریت را در خود جای میدهد بدون هیچ قیدی و شرطی. این تعریف به دومین اصل مهم در دمکراسی ما را راهبری میکند که انسانها با هم برابرند و از حقوق یکسانی برخوردارند. برابری یعنی اینکه هیچ انسانی بنابر عقیده، مذهب، جنسیت، نژاد، ملیت، و صنف بر دیگری برتری ندارد. همه دارای حقوق اساسی مساوی و همه در برابر قانون برابرند. این برابری شرط عدالت است.
دمکراسی نفی دینداری نیست بلکه نوعی حکومت داری است که سوای اصول اجرایی مربوط به آن , عاملی برای حفظ حقوق افراد در برابری حقوق انسانی خود در تمام مسایل از جمله عقاید و مذهب , نژاد و ملیت است.و مبنا قرار دادن انسان از لحاظ رای,آزادی به معنی حذف اعتقادات مذهبی در بین جامعه نیست بلکه حرمت نهادن به اعتقادات افراد جامعه است (در تعامل با هم نه در تقابل با هم).در دمکراسی ارجعیت با انسانهاست چون دین واعقاید برای انسان بیان شده و در جهت هدایت بشر نازل شده است و ابزاریست برای حفظ نفس,رای,آزادی انسانها , یعنی دقیقا همان معیار دمکراسی .
اما در اسلام بزرگ ترین ارزش خدا و حقیقت است! و انسان در صورتی که عقل خود را بها بدهد و حقیقت را بپذیرد ارزش دارد! و الا به تعبیر قرآن از چهارپایان نیز گمراه تر است! که حیوان و بهیمه از این عقل بهره ندارند و بهتر از این انسان گمراه می فهمند!!!
در اسلام انسانی که به دست خویش خود را در حد حیوانیت و شهوات تنزل داده بی رازش است!
در اسلام انسان با این همه نقص و ضعف نمی تواند ، بت باشد و در اومانیزم پرستیده شود! انسان می تواند با تمسک به ریسمان الهی خود را بالا بکشد و به اشرف مخلوقات تبدیل شود!
در نگاه ما رای انسان و آزادی او در همه جا ارزش ندارد! چونکه حقیقت ارزش گرانبهاتری است!
پس اگر همه انسان ها رای بدهند که خورشید باید به دور زمین بچرخد ، چیزی تغییر نمی کند! همانگونه که اگر همه رای بدهند که از امروز عورت پرستی و هم جنس بازی و هزار کثافت دیگر خوب است ، ارزشی ندارد!
دموکراسی ادعا می کند که دین را نفی نمی کند! اما این نیز دروغی بیش نیست!
وقتی ادعاهای دین با دموکراسی در تضاد است ، چگونه صلح و آشتی برقرار است؟؟
یعنی دموکراسی اسلام را نفی نمی کند و می پذیرد که حقانیت محور است نه انسان پرستی!
یعنی دموکراسی می پذیرد که دموکراسی می پذیرد که انسان جایگاهی ندارد که علیه خدا رای بدهد!!!
البته جواب این سوالات را از شما نمی خواهم!
بله می دانم! دموکراسی چیست!
دموکراسی یعنی اینکه تو آزادی آن چیزی را بگویی که من می خواهم
بارها ازاساتید سکولار تفاسیر شان راشنیده ام اما مضحک ترازهمه تفسیرکه سروش ازمومن وایمان می کند ومدعیست که
مومن بودن بستگی به عرف جامعه دارد وزمان (حال وگذشته نقش بسازیی ) درتعییت وسناخت مومن دارد.
مومن عرفی .
یا تفاسیر که درموردنجاست ازخود رائه می دهند.
نکته دوم دراراء روشنفکر دینی سرسپردگی به استعمار انگلیس وامریکاست.
درواقع منورالفکران (روشنفکران) ضد دینی بااتحاد وهمبستگی که باحکومت خودکامه ودیکتار وفاشیست صفت رضاخان انجام داد ماهیت اصلی خود رابه عرضه ظهور نشاند.پیشنهاد می کنم کتاب عادسی سازی جنبش های معصر درایران معاصر تالیف داوود مهدی زادگان رابخوانیدوووووووووو
روشنفکران دینی (التقاطی با ماهیت ضد دین ) با دین کاری می کنند که صدها لائیک تند روهم نمی تواند بکند ونهایتا از دین یک تخم مرغ توخالی می سازند پوسته اراسته وداخلی تهی.
وهمچنین این روشنفکری ایرانی کپی پیست شده ناقص از روشنفکر غربست غربی که باهمه توانش دربرابرمشکلات اجتماعی وسیاسی قد خم کرده است.ووووووووببینید این روشنفکر کپی شده ایرانی که دیگر هیچ
در دمکراسی ارجع ترین ارزشها انسان محوری است. در دمکراسی معیار انسان است، نفس انسان،رای انسان، و آزادی انسان بر ارزشهای دیگر مقدم است. این انسان تعریفی جامع دارد که تمام بشریت را در خود جای میدهد بدون هیچ قیدی و شرطی. این تعریف به دومین اصل مهم در دمکراسی ما را راهبری میکند که انسانها با هم برابرند و از حقوق یکسانی برخوردارند. برابری یعنی اینکه هیچ انسانی بنابر عقیده، مذهب، جنسیت، نژاد، ملیت، و صنف بر دیگری برتری ندارد. همه دارای حقوق اساسی مساوی و همه در برابر قانون برابرند. این برابری شرط عدالت است.
دمکراسی نفی دینداری نیست بلکه نوعی حکومت داری است که سوای اصول اجرایی مربوط به آن , عاملی برای حفظ حقوق افراد در برابری حقوق انسانی خود در تمام مسایل از جمله عقاید و مذهب , نژاد و ملیت است.و مبنا قرار دادن انسان از لحاظ رای,آزادی به معنی حذف اعتقادات مذهبی در بین جامعه نیست بلکه حرمت نهادن به اعتقادات افراد جامعه است (در تعامل با هم نه در تقابل با هم).در دمکراسی ارجعیت با انسانهاست چون دین واعقاید برای انسان بیان شده و در جهت هدایت بشر نازل شده است و ابزاریست برای حفظ نفس,رای,آزادی انسانها , یعنی دقیقا همان معیار دمکراسی .
اما در اسلام بزرگ ترین ارزش خدا و حقیقت است! و انسان در صورتی که عقل خود را بها بدهد و حقیقت را بپذیرد ارزش دارد! و الا به تعبیر قرآن از چهارپایان نیز گمراه تر است! که حیوان و بهیمه از این عقل بهره ندارند و بهتر از این انسان گمراه می فهمند!!!
در اسلام انسانی که به دست خویش خود را در حد حیوانیت و شهوات تنزل داده بی رازش است!
در اسلام انسان با این همه نقص و ضعف نمی تواند ، بت باشد و در اومانیزم پرستیده شود! انسان می تواند با تمسک به ریسمان الهی خود را بالا بکشد و به اشرف مخلوقات تبدیل شود!
در نگاه ما رای انسان و آزادی او در همه جا ارزش ندارد! چونکه حقیقت ارزش گرانبهاتری است!
پس اگر همه انسان ها رای بدهند که خورشید باید به دور زمین بچرخد ، چیزی تغییر نمی کند! همانگونه که اگر همه رای بدهند که از امروز عورت پرستی و هم جنس بازی و هزار کثافت دیگر خوب است ، ارزشی ندارد!
دموکراسی ادعا می کند که دین را نفی نمی کند! اما این نیز دروغی بیش نیست!
وقتی ادعاهای دین با دموکراسی در تضاد است ، چگونه صلح و آشتی برقرار است؟؟
یعنی دموکراسی اسلام را نفی نمی کند و می پذیرد که حقانیت محور است نه انسان پرستی!
یعنی دموکراسی می پذیرد که دموکراسی می پذیرد که انسان جایگاهی ندارد که علیه خدا رای بدهد!!!
البته جواب این سوالات را از شما نمی خواهم!
بله می دانم! دموکراسی چیست!
دموکراسی یعنی اینکه تو آزادی آن چیزی را بگویی که من می خواهم
· «تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند، این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین مفهومی وجود نداشتهاست.»
o مرتضی مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی
تعریف علمی و آکادمیک از سیاست:
علم سیاست عبارت است از تدبیر امور کشور به گونه ای که امور زندگی ملت به صلاح آید. هدف باید معلوم گردد. ارزشها و ضد ارزشها معلوم شود. موضوع سیاست عبارتی پهناور است که در موضوعهای مختلف می تواند به کار رود اما تعریف علم سیاست به اداره کشور بر میگردد. اولویت دادن پروژههای صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و دیگر پروژهها به صورتی که کل مردم در جامعه از آن بهره گیرند چه کوتاه مدت و چه دراز مدت. در سیستمهای حکومتی مختلف میزان رشوه خواری کارکنان دولت میتواند در نابودسازی سیاستهای اصلی نقش بسزایی داشته باشد. بسیاری از فیلسوفان و سیاستمداران باور دارند که سیاست باید از دین و رشوه جدا باشد تا به صورت درستی برای مملکت ثمر دهد.
در مجموع علم سیاست و دین هر کدام اهداف جدا گانه ایی دارند , که هدف آنها سیره و راه و روش این دو را از هم جدا میکند بنابراین میتوان اینگونه نتیجه گرفت که کسانی که موافق دین سیاسی هستند در واقع , بدنبال کسب جایگاه حکومتی هستند و دین بهانه ایی برای کسب قدرت است .
انسان ها چگونه اسیر تعصب ها هستند و با تعصب ها می نگرند!!
ابتدا جناب حمیدی به کاری خنده دار دست می زند! و به زعم خود از شهید مطهری علیه ولایت فقیه می نویسد! چون نمی خواهد واقعیت ها را ببیند! از آن واقعیت که ولایت فقیه در ایران کار اجرایی نمی کند و امور اجرایی به دست ریاست جمهور است تا آن حقیقت که نمی توان از شهید مطهری علیه ولایت فقیه استفاده کرد!
در قدم بعدی ایشان تعریف سیاست را می نویسند و علیرغم اینکه در تعریف نوشته شده ، جوهره سیاست مدیریت بیان می شود ! ایشان چشمشان را می بندند و به این روی می آورند که سیاست همان رشوه است و باید از دین کنار برود! و حتی تعریفی که خودشان نوشته اند را نیز نمی بینند و نمی فهمند!
و در قدم چهارم نیز مضحک تر از پیش ، بدون هیچ روال منطقی به بیان آن چیزی می پردازند که از اول دوست دارند! که دین به سیاست ربطی ندارد و هر کس می گوید که ربط دارد لابد دروغ می گوید و غرضش قدرت طلبی است!!!
لابد کسانی که می خواهند دین را کنار بزنند و خود به قدرت برسند! هدفشان خدمت به خلق است!
و شیرین تر که از این چشم بسته و حقیقت های کج دار و مریز ، خانم مرجان کیانی لذت می برند و بهره ها می برند!!!!
به قول عین - صاد منافق از نور بهره نمی برد! چون عادت کرده که نور را تغییر رنگ بدهد پس او با داشتن نور گمراه است!
ادعای ایمان و سوء استفاده از بیانات دینی برای جنگ با ایمان ، همان صفت منافقانه است که در اینجا رسوایی خود را به نمایش می کشد!!
این پست صرفا مخصوص روشنفکران دینی است و هیچ ربطی به مومنین صادق و کار درست ندارد :
برخی از دوستان روشنفکر دینی کفر آدم را در میاورند !! اصلا این روشنفکر دینی اصطلاح جکی است !
اون عزیزانی که بین دینشان و آموزه های فرهنگی غربی مانده اند و میخواهند دمکراسی غربی را با آثار فخیمه حضرت مجلسی مزدوج کنند واقعا عجب سرکار هستند !!!
آقا جان یا بشین یک مومن درست و حسابی باش و مسلمان باش چه اشکالی دارد خدا وکیلی کار خیلی مشکلی است از ما که ساخته نبود کلا بی خیالش شدیم !! مخمان نکشید این جلد آخر کتب الهی را بخوانیم ، بی سوادیم دیگه نمیفهمیم ! شما همان مسلمان بمانی بهتر است خیرش را ببینی ! چرا خودتون رو گول میزنید ! حضرت عالی یا پیرو مکتب داروین و فروید هستی یا زین العابدین و جعفر صادق یا ابراهام لینکن رو قبول داری که برده داری را لغو کرد یا حضرات و بزرگان و پیشوایان مذهبی خودت رو قبول داری که هزار تا حکم در مورد آداب هم خوابگی با کنیزکان دارند !!
یا برای پاستور و ادیسون احترام قائلی و معتقدی که اونها سودمندتر بوده اند یا حضرات آیات اعظام و مراجع معظم تقلید !
شما تکلیفتان با احکام روشنی مثل سنگسار و قطع دست و حلال بودن زن و دختر افرادی که به دین خروج کرده اند بر سایر مسلمین و جایز بودن زنا و لواط با زندانی به قصد گرفتن اعتراف و اطلاعات ( رجوع شود به فرمایش حضرت مصباح ) چیست ؟
یا تقلید از یک مرجع تکلیفش چیست ! آقا جان شما مسلمانی بیشتر حرفها و روایاتی که مقام معظم رهبری میگوید مطابق با شرع اسلام است ! این قرتی بازیها چیه دراوردید ! یعنی چی یک جای قران را قبول میکنید یک جای دیگه رد میکنید ! من نشستم کلاه خودم را قاضی کردم دیدم یا باید درست حسابی مسلمان باشم یا اگه به مزاجم جور نیست قید کلش را بزنیم هم خدا نمیشود خواست هم خرما را ! شترمرغ مسلک چیز زیبنده ای نیست !
بنده ترجیح دادم به جای آنکه دقیقا مثال بارز منافقین در قران مومنین باشیم بهم بگویند کافر ! حداقل مومنین محترم تکلیف خودشان را با بنده میدانند ! من هم تکلیف خودم را با اعتقادات آنها میدانم !
وقتی با من بحث میکنند خودشان حواسشان جمع است که از جعفر صادق برای من مثال نیاورند شما چی ! ؟؟؟
آقا جان دست بردارید از سر کچل ما دو قشر!!! یا مومن باشید یا مثل من به کل قید مذهب را بزنید و بشینید و در ماهیت خود مذهب بحث کنید
من اگر میگویم مذهب نباید در سیاست دخالت کند اگر میگویم ولایت فقیه را قبول ندارم وقتی میگویند در دین گفته میگم من خود دین را قبول ندارم !!!
حالا شما چی میگید ؟؟! خب اگه ده تا دلیل بیاری که بخواهی ولایت فقیه را با دین خودت نقد کنی طرف مقابلت هم دلایل محکمتر دارد هم بیشتر ! انصافا هم حق او بیشتر است !
طبق آموزه های اسلامی عملکرد حاکمیت فعلی اونقدرها هم که شماها میگویید از اسلام واقعی دور نیست ! وقتی حضرت مصباح میگوید ما از اول هم دنبال جمهوری نبودیم و حضرت امام بنا بر مصلحت این جوری عمل کردند راست میگوید ! بابا مگر طبق فرمایش مذهب خودتان تقلید عالم از جاهل جایز است ! یعنی میفرمایید رای یکی مثل مقام معظم رهبری و یکی مثل حضرت مصباح یا یکی مثل جناب جنتی با رای من یک لا قبا که از اسلام هر را از بر تشخیص نمیدهم یکی است ؟!!!!
خب این نمیشود که من یک رئیس جمهوری تعیین کنم که به مزاج حضرات خوش نیایید و آنها عالم به این باشند که این رئیس جمهوری که اکثریت جاهل تعیین کرده مطابق شرع مورد نظر آقایان نیست و بعد هم مطیع این رای اکثریت بشوند چون مصلحت میگوید !
آن وقت مسئله شهامت یک فقیه چه میشود ؟! نه آقا جان من با این روشن فکری دینی یک بام و دوهوا زمین تا آسمان مشکل دارم یا این باش یا آن !
این نظرشخصی شما ست وهیج ربطی کل دین ندارد.
وجوداختلاف دردین دلیل برای رد یک موضوع نیست؟انهم موضوعی به اسم ولایت فقیه ؟
تفسیر جزء بکل کردی
وسلام
خانم کیانی
خیلی لذت بردم و ممنون
البته از هر دو قسمت بحث و برای همین هم نقل قول زدم
قبلا در پست 33 اشکالاتی به این نوشته جناب برزین کردم
اما با شتر مرغ خواندن روشنفکران دینی و بیان تذبذب در آنها بسیار موافق هستم.
از مطلب شما هم کمال تشکر را دارم که نشان دادید عمق روشنفکری دینی چیست!
یک انگیزه سیاسی برای مقابله نه یک ادعای مستند و با دلیل!!!





در دمکراسی ارجع ترین ارزشها انسان محوری است. در دمکراسی معیار انسان است، نفس انسان،رای انسان، و آزادی انسان بر ارزشهای دیگر مقدم است. این انسان تعریفی جامع دارد که تمام بشریت را در خود جای میدهد بدون هیچ قیدی و شرطی. این تعریف به دومین اصل مهم در دمکراسی ما را راهبری میکند که انسانها با هم برابرند و از حقوق یکسانی برخوردارند. برابری یعنی اینکه هیچ انسانی بنابر عقیده، مذهب، جنسیت، نژاد، ملیت، و صنف بر دیگری برتری ندارد. همه دارای حقوق اساسی مساوی و همه در برابر قانون برابرند. این برابری شرط عدالت است.
دمکراسی نفی دینداری نیست بلکه نوعی حکومت داری است که سوای اصول اجرایی مربوط به آن , عاملی برای حفظ حقوق افراد در برابری حقوق انسانی خود در تمام مسایل از جمله عقاید و مذهب , نژاد و ملیت است.و مبنا قرار دادن انسان از لحاظ رای,آزادی به معنی حذف اعتقادات مذهبی در بین جامعه نیست بلکه حرمت نهادن به اعتقادات افراد جامعه است (در تعامل با هم نه در تقابل با هم).در دمکراسی ارجعیت با انسانهاست چون دین واعقاید برای انسان بیان شده و در جهت هدایت بشر نازل شده است و ابزاریست برای حفظ نفس,رای,آزادی انسانها , یعنی دقیقا همان معیار دمکراسی .
به نظر من دین و سیاست از هم جدا نیستند و مکمل هم هستند
اگه ما سیاست داشته باشیم ولی دین نداشته باشیم مثل عمروعاص میشویم و اگر دین داشته ولی سیاست نداشته باشیم مثل ....میشویم .ما باید هر دو را با هم داشته باشیم مانند مالک اشتر 