| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
خدا هر چه را آفریده به بهترین شکل ممکن برای آن موجود، نیکو آفریده است، او شیطان راه شیطان نیافرید .چون از ابتدا او را با فطرت پاکی آفرید و او سالها همنشین فرشتگان بود، ولی وی بعدا دچار تکبر شد و نافرمانی خدا نمود. توضیح اینکه حکمت الهی اقتضا دارد به هر چیزی که امکان آفرینش وجود دارد، آن را بوجود آورد تا از ذات بی نیاز الهی کسب فیض کند، شیطان هم یکی از موجودات و مخلوقات خداست که او را پدید آورد تا کسب فیض کند اما او با اختیار خویش تکبر کرد و کافر شد و به جای توبه از گناه، از خدا مهلت گرفت تا افراد زیادی از فرزندان آدم را گمراه کند. غافل از اینکه او وسیله برای قرب، کمال، ترقی و کسب پاداش بیشتر برای ذریه آدم شد چرا که آدمیان با مقاومت در برابر تهاجمات مداوم او به کمال و قرب الهی نایل خواهند شد.
.jpg)
شیطانپرستان خود را بی خانمانی بیابانگرد
می پندارند که از عشق و محبت متنفرند. آنها در جنگ با واقعیت خود و به به دنبال
حقیقت گمشده ای هستند. و آن حقیقت از نظر آنان چیزی نیست جز مرگ. خوانندگان خشنی
که در صدایشان می توان غرش را شنید، سمبل قدرت شیطان پرستی هستند. و شیطانپرستان
این خوانندگان را حاملان پیام شیطان به آنها میدانند.
شیطان پرستان کمبودها و نیازهای خود را با خشونت زیاد رفع می کنند. اهانت به
ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگانشان بشدت ترویج و تبلیغ می گردد.
گروه های موسیقی شیطان پرست عملاً و علناً پرچم جنگ با خدا را بر افراشته و
مدعی هستند که، «هدفشان دستیابی به یک قدرت جهانی است. و هیچگونه محدودیتی برای
حوزه فعالیتهای آنها وجود ندارد. همچنین توده مردم باید صرفاً به وسیله آنها اداره
شوند.» این نکته در آموزه های آنتوان لاوی مؤسس فرقه شیطان پرستی دیده می شود.
شیطانپرستان ادعا می کنند که شیطان پرستی صرفاً یک دین و فلسفه است. و در
کنار معنای ضد آن شناخته میشود. و مکتبشان را در مقابل ریاکاری، حماقت و خطاهای
اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف دیگر تعریف می کنند.
در پذیرش شیطان برخی از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان نیروی سرکشی معرفی
کرده و ادعا میکنند، چنین هویتی به معنای قبول کردن شیطان به عنوان موجودی یا
قدرتی برتر است نمی باشد.
شیطان فقط به عنوان موجودی که با خداوند مخالفت میکند، قابل ستایش است. که
البته این خود نوعی تناقض است. زیرا در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید
با خودش نیز مخالفت کرد.
بزرگان مسیحی همچون پولس معتقدند که هرگز نمیتوان از شیطان پیروی نکرد. زیرا
هیچ کس معصوم نیست. حتی کسانی که از فلسفه خود پرستی تبعیت میکنند، تلاش میکنند
چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شده است را بدست آورند. این
فلسفه دانان ادعا میکنند، نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته
باشد، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
شیطان پرستی تنها یک «سراب فلسفی» است. چرا که «آنتوان لاوی» تبحر خاصی در
استفاده از لغاط داشته است و با لفاظی هایش سایرین را فرفته و به فرقه خود دعوت
کرده است. شیطان پرستی نیز همانند بسیاری از فرقه های ساخته شده توسط بشر فقط یک
تصور سطحی از خدا ارائه می دهد. که آن پادشاهی جهان است. و این پادشاهی نیز از آن
شیطان است.
شیطان پرستان با تعریف غلط از مفهوم استقلال، آن را به حربه ای برای تمرد و
نافرمانی های اخلاقی و اجتماعی تبدیل کرده اند. آنها بر این باورند که هر کس خدای
خود است. و کسی جز خود او لایق احترام نیست.
شیطان پرستی خود را به عنوان تنها راه نجات برای تودههای تسلیم شده مردم در
مقابل دینهای اصلی معرفی کرده، بر شایستگیهای آنها در بی نیازی از دیگران و
انزوا گرایی تاکید میکند. و این انزوا گرایی به شیطان نسبت می دهد.
این اعتقاد معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است. و برای جبران این خلاء
از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که شیطان
پرستی یک حرکت مستقل و نوین نیست، بلکه تلفیق و تقلیدی از دیگر ادیان است آنهم
برای مقاصد و اهداف ضد دینی.
شیطان در شیطانگرایی تعبیری متفاوت دارد.
همه خیال می کنند شیطان گرایان اعتقاد شدیدی به شیطان دارند. اما برعکس است. ما شیطانگرایان خود اذعان می کنیم که اعتقادی به وجود هیچ خدا، شیطان، فرشته و... نداریم.
شیطان در شیطانگرایی یک نماد است: نماد مخالفت و سرکشی در مقابل خدا و دین خدا. شیطان (در داستان های دینی) در مقابل خدا و فرمان هایش سرکشی و نافرمانی کرد. ما نیز از فرمان ها و دستورات دینی بی زاریم و با آن ها مخالفت می کنیم. بنابراین نام شیطان را به عنوان یک نماد برای خود برگزیده ایم.

عكس العمل شیطان هنگام نزول آیه الكرسی
امام محمد باقر از امیر المومنین (ع) روایت فرموده: هنگامی كه آیت الكرسی نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آیه الكرسی آیه ای است كه از گنج عرش نازل شده و زمانی كه این آیه نازل گشت هر بتی كه در جهان بود با صورت به زمین خورد.
در این زمان ابلیس ترسید و به قومش
گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر
بیاورم.
ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از
او سوال كرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج های عرش
نازل شد كه بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از
شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد
در سه مورد خود شیطان به انسان هشدار میده
هنگامی كه خشمگین شدی، مرا یاد كن، كه در این هنگام مانند جریان خون در رگهای بدنت به تو نزدیك شده ام.
هنگامی كه در جبهه جهاد؛ در برابر دشمن قرار گرفتی، مرا یاد كن، زیرا در این هنگام من نزدیك می شوم و وسوسه می كنم كه تو زن و بچه داری به فكر آنها باش، با همین وسوسه، سست می گردی و پشت به جبهه می كنی.
بترس و دوری كن از خلوت كردن با زن نامحرم، زیرا در آن هنگام من بسیار نزدیك هستم، و بین تو و آن زن واسطه و دلال می گردم، تا شما را به هم نزدیك كنم و به گناه بی عفتی وادار نمایم
درخواستهایی که شیطان از خدا نمود
شیطان گفت پس مرگم را تا روز قیامت به تاخیر بنداز
خداوند فرمود: تو از مهلت داده شدگانی. شیطان درخواست دیگری هم کرد
داستان شفاعت حضرت عیسی از شیطان به نقل از آیت الله بهجت
شیخالعرفاء، فقیه فقها، حضرت آیت الله العظمی بهجت فومنی (ره) به مناسبتی فرمودند: در انجیل برنابا ـ که اقرب اناجیل به صحت است ـ نوشته شده که حضرت عیسی(ع) برای ابلیس شفاعت کرد: «خدایا این مدتها عبادت تو رامیکرد، تعلیمات میکرد، بیا از گناهانش بگذر»! با اینکه از زمان آدم تازمان عیسی(ع) چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی بهاین هم ترحم کرد (که گفت): خدایا از تقصیراتش بگذر! (خداوند) فرمود: بله،من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین،بیاید بگوید: «اخطأت فارحمنی» بیاید این دو کلمه را بگوید.
حضرت عیسی(ع) خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثلندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه میشود ووساطتش اثر کرد، قبول شد. از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت:بیا، من برای تو بشارت آوردم! گفت: از این حرفها زیاد است. حضرت عیسی(ع)گفت: تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی میکنی، حریص میشوی کار را بفهمی.گفت: من به تو میگویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفهازیاد است. گفت: تو خبر نداری (خداوند) میخواهد تمام این مفاسد با دو کلمهخلاص شود. گفت: بگو ببینم چه بوده است. گفت: اینکه تو بیایی و در محضرالهی بگویی: خدایا! أخطأت فارحمنی، من اشتباه کردم، تو ببخش. ببینید چقدرما به خودمان ظلم میکنیم که به سوی خدا نمیرویم، به سوی چه کسی میرویم؟آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛خوب چیزی که میدانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو. شیطان گفت: نه، او باید بیاید و بگوید مناشتباه کردم! تو ببخش! چرا! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آنملائکهای که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند!شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنهای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکرمن هستند، تمام بتپرستهای بشر، لشکر من هستند! شیطان به زیادتی لشکر در روز قیامت میخواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنم میگوید: «هل من مزید» (سوره مبارکه ق، آیه شریفه 30). آن وقت شیطان میخواهی با زیادتی لشکر کار بکنی!بله، لشکر تو زیاد است، (اما) جهنم جایشان میشود، جهنم نمیگوید: اتاق نداریم جهنم میگوید: هرچقدر هست بیاورید، «هل من مزید»، یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید، جا داریم! حضرت عیسی(ع) گفت: برو ملعون!نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو میگویی: خدا باید بیاید من او راببخشم

گاهی اوقات از خودم و دنیا و هر آنچه که در آن هست دلگیر میشوم همه زشت و کریه مینماید دلم میخواهد فریاد بکشم و بی دلیل زجه بزنم برایم مهم نیست که در چه حالی هستم و دارم چکار میکنم چه شکلی هستم چه پوشیده ام یا چطور صحبت میکنم اصلا چه فرقی میکند من هر کاری دلم بخواهد میکنم و به هیچ کس هیچ ربطی ندارد هر کس هم کاری با من داشته باشد حقش را کف دستش میگذارم این مواقع است که بدترین تصمیم های زندگیم را میگیرم و به دنبال آن خیلی بد سرم به سنگ میخورد و حالم بدتر میشود و باز دسته گل دیگری به آب میدهم . وای که چه حس نازیبایی است گویی همه هستیم را باخته ام و دیگر کارم تمام است گاهی اوقات راهی برای رهایی پیدا میکنم با گریه ای از ته دل و زمزمه ای فقط با خدای خودم حالم بهتر میشود .
اما گاهی با تمام نیایش ها و زجه زدن ها هیچ تغییری برایم حاصل نمیشود حتی خواب هم دنیای تاریک دیگری است و عذابی دوباره ، خوب عزیزان به یقین برای شما هم این حالات کم و بیش رخ میدهد و از دلیلش در می مانید بنده به تجربه فهمیدم این حالات نتیجه و اثر وضعی گناهی است که خواسته یا ناخواسته از ما سر میزند که بسته به اندازه گناهی که مرتکب شده ایم کوچکی و بزرگیش آن حال بد به ما دست میدهد و روحمان در عذاب میماند تا اثر گناه زایل شود باید مواظب این حالات بود و این هشدارها را جدی بگیرم چرا که ممکن است به جایی برسیم که پیوسته ایام بر این حال باشیم و معنویت که همان آرامش راستین است از ما فاصله بگیرد هرگز دوباره تجربه اش نکنیم و به این حالت عادت کنیم و در همین حال به هر زشتی ای تن دهیم و برای ابد رو سیاه و تیره بخت گردیم .
اگر در قلب انسان اوصاف شیطانى غالب و قاهر گشت ، اثر و نتیجه اش در اعضا و جوارح او آشكار و ظاهر مى گردد و تمام هم و غمش بیست و چهار ساعته گناه و معصیت خدا بوده و همه نیروى خود را در اعمال شیطانى و كردارهاى شنیع و قبیح مانند غیبت و فحش و افترا و تهمت و تعدى و به حقوق و ناموس دیگران و بندگان خدا مصرف مى نماید در این موقع روح ایمان و فرشته رحمت از او جدا و كناره گیرى نموده و مفارفت مى كند تا نافرمانى و رویگردانی از خدا را نبیند.
یا به جهت آنكه چون صاحب خود را مستحق و سزاوار عذاب الهى و محل نزول نعمت پروردگار تشخیص مى دهد، از او دورى مى گزیند تا آن هم نیز مشمول خشم و غضب حضرت احدیت قرار نگیرد.
چنانچه حضرت لوط از آن قریه و آبادى كه مورد خشم خدا قرار گرفت ، بیرون رفت . و پس از خاتمه عمل زشت و انجام پذیرفتن آن اگر گناه خیلى بزرگ نباشد روح ایمان باز بر مى گردد.
چنانچه بعضى اخبار بر این مطلب ناطق و گویا است و باز در وقت گناه همان مبارزه را با ابلیس از سر گرفته و جنگ و نبرد را به راه مى اندازد و اگر معصیت خیلى مهم و سنگین بود به طورى كه به كلى باعث زوال و فنا و نابودى ایمان صاحبش

گشت دیگر مراجعه نكرده و بر نمى گردد1در این موقع میدان وسیع و زمینه بى مانع قلب آدمى براى رجزخوانى و یاوه سرائى هاى ابلیس خالى مانده و چون حریف و مقابل در برابر خویش نمى بیند، هر كارى كه خواسته باشد، با میل و رغبت انجام داده و صاحبش را بر آن وادار مى سازد.
در این وقت هر قدر بشر عمر طولانى و زیاد كند، روز به روز بر گناه و وبال و سیآت او افزوده شده و در هر آن از ساحت قدس سبحانى و رحمت و شفقت ربانى دورتر مى گردد.
در نتیجه از عمر عزیز كه بزرگترین و گرانمایه ترین سرمایه بشرى است ، جز از ابلیس كسى دیگر استفاده و بهره نمى برد و فقط شیطان است كه به وسیله انسان گمراه مواد حیاتى خود را تأمین نموده و بر سرور شادیش افزوده مى شود.
براى فرار و نجات از چنین حالت و نكبت است كه حضرت سیدالساجدین و زین العابدین (علیه السلام ) به پروردگارش عرضه مى دارد : خدایا و معبودا! به من تا آن وقت عمر و زندگى بده كه در طریق و راه اطاعت و بندگى تو مصرف مى شود و هر گاه دیدى عمرم چراگاه شیطان شده ، جان و روحم را بگیر و قبض نما، پیش از آنكه مورد خشم تو واقع شوم و یا غضبت درباره من ثابت و محقق گردد. 2
مردم جهان علیل و مریضند و گناه و معصیت پروردگار عالم به منزله مرض و ناخوشى است و اطاعت و فرمانبردارى از اوامر و دستورهاى حضرت حق همانند دوا و درمان است و فرشته رحمت و روح ایمان هم مثل دكتر و طبیب مهربان و دلسوز مى باشد كه همیشه بیمار تحت معالجه خویش را به داروهاى نافع و پر منفعت راهنمایى كرده و از خوردنى ها، و نوشیدنى هایى كه به حال او مضر است و كسالت و نقاهتش را مضاعف و چند برابر مى سازد، دستور منع و قدغن اكید صادر مى كند.
و شیطان همانند دشمن سرسخت و دیرین او است كه دائما بر ضرر و زیانش كوشش كرده و او را به امور و كارهائى كه درد و رنج وى را بیشتر و زیادتر مى نماید، تحریص و ترغیب مى نماید.
اگر ناخوش و بیمار به سخنان واقع بینانه پزشک معالج خود گوش نداده و از حرفها و گفته هاى دشمن خویش متابعت كرد، طبیب او را به حال خود واگذار كرده و عنایت و لطفش را از او قطع مى كند.
پی نوشت ها :
شیطان و نادانی فرعون
گویند: وقتی شیطان نزد فرعون آمد دید که او خوشه ای انگور دارد و در حال خوردن است.
شیطان به او گفت:آیا هیچ کس میتواند که این خوشه انگور تازه را به خوشه ی مروارید خوشاب تبدیل کند؟!
فرعون گفت نه. ابلیس(شیطان) آن خوشه ی انگور را با سحر و جادو به خوشه ی مروارید خوشاب تبدیل کرد
فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین ! واقعا که مردی استاد هستی!
ابلیس یک سیلی به گردن فرعون زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند تو با این حماقت چگونه ادعای خدایی می کنی؟
چرا شیطان آفریده شد تا مردم را گمراه کند؟

اولاً٬ هر شی به دو نوع اعتبار وجود دارد:
1- وجود نفسی(خود براى خود) .
2- اضافی (وجودش نسبت به دیگرى).
وجود هر چیزی برای خود, خوب و خیر است٬ مثلاً وجود مار و عقرب و شیطان برای خودشان خیلی خوب است٬ اگر چه برای دیگران مضر باشد.
خلقت الهی بر وجود نفسی تعلق می گیرد, نه اضافی ; بنابراین خداوند موجود خوب آفریده است ; چون فرض این است كه وجود مار و عقرب و شیطان برای خودشان خوب است .
گفتنی است كه گرچه ممكن است وجود مار و عقرب و شیطان و امثال این ها برای دیگران ضرر داشته باشد٬ امّا حتماً منافعی بیش از مضار بر وجودشان مترتب است و گرنه حكمت الهیه بر وجودشان تعلق نمی گرفت .1
ثانیاً عالم خلقت با همه وسعتی كه دارد٬ تمامی اجزائش با هم مرتبطاند و همانند زنجیری كه حلقه هایش به هم پیوسته است٬ به طوری كه ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد همه اجزا است و اصلاح جزئی٬ به اصلاح همهء اجزای آن است .
بهتر است بدانیم كه لازمه چنین ارتباطی این نیست كه همه موجودات مثل هم باشند, زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند٬ عالمی به وجود نمی آمد, بلكه تنها یك موجود تحقق می یافت ؛ لذا حكمت الهی اقتضاكرده است كه موجودات از نظر كمال و نقص و مراتب كمال و فقدان آن و قابلیّت رسیدن به مراتب كمال ومحرومیّت از آن مختلف و متفاوت باشند.
اگر در عالم , شر, فساد, نقص٬ ضعف و امثال آن نبود٬ به طور حتم از خیر و صلاح و كمال و قوّت ٬ خبری نبود و عقل ما پی به معانی آن ها نمی برد٬ چون به طور كلّی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی انتزاع می كند.
اگر در عالم مصداقی از شقاوت و معصیت و قبح و ذم و عذاب نبود٬ یقیناً از سعادت و اطاعت و حُسن ومدح و پاداش خبری نبود; و همین طور اگر دنیا نبود٬ آخرتی هم نبود٬ مثلاً اگر معصیتی نبود٬ قهراً سرپیچی ازفرمان مولا مفهوم پیدا نمی كرد. در صورتی كه سرپیچی از فرمان مولا معنا نداشته باشد٬ اختیار مفهوم نداشت وهمه چیز اجباری می شد.
و وقتی كه جبر در كار باشد و حتماً خواستهء مولا عملی شود٬ آن گاه امر و نهی معنا نخواهد داشت .
وقتی امر و نهی نباشد٬ اطاعت و معصیت معنا نخواهد داشت .
اگر طاعت و عصیانی در كار نباشد٬ ثواب و عذاب و مدح و ذم و انذار و بشارتی نخواهد بود؛ وقتی این گونه باشد٬ دین و شریعت و دعوتی در كار نخواهد بود.
نتیجه این كه اگر شیطان نبود٬ قهراً نظام عالم انسانی هم نبود؛ پس خلقت شیطان لازم بود.2
بعضی از محققان در پاسخ پرسش فوق چنین گفته اند:«اولاً, خداوند شیطان را شیطان نیافرید؛ به این دلیل كه سال ها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاك بود, ولى از آزادى خود سوء استفاده كرد و بناى طغیان و سركشى گذارد؛
ثالثا٬ انسان تا در برابر دشمن نیرومندی قرار نگیرد٬ هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمی كند و به كارنمی اندازد. وجود دشمن نیرومند سبب جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقی و تكامل می شود».
پس از نظر سازمان آفرینش وجود شیطان برای افراد با ایمان و آنها كه می خواهند راه حق را بپویند٬ زیان بخش نیست٬ بلكه وسیله تكامل آنها است .
یكی از فلاسفه بزرگ(تواین بى)می گوید:«هیچ تمدن درخشانى در جهان پیدا نشد مگر این كه ملّتى مورد هجوم یك نیروى خارجى قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ خود را به كار انداخت و آن چنان تمدن درخشانى را پى ریزى كرد» .3
پی نوشت ها:
1.ر.ك : سید محمد حسین طباطبائی , المیزان , ج 8 ص 49.
2.برداشت از گفتار علامه طباطبایی ره : المیزان , ج 8 صفحه 49ـ 50.
3.تفسیر نمونه , ج 1 ص 193و 194.