| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
به نام خداوند یگانه، به نام خداوند لاشریک، به نام خداوند فناناپذیر،
خداوند را شکر میگویم که به من قدرت داد تا در این مناظره شرکت کنم و در نشان دادن حقیقت نقشی داشته باشم. مطالب خود را به چهار بخش تقسیم میکنم:
1.پاسخ به چند اعتراض
2.آیا تثلیث ثابت شد؟
3.آیا ثابت شد که حضرت عیسی(ع) خداست؟
4.چرا عیسی مسیح خدا نیست؟
1.پاسخ به چند اعتراض
بدبختانه دوستمان آقای ایلچی مسیح پست آخر را به جای جمعبندی به محلی برای حمله به من بدل کرده اند که جای تأسف است. بنده سعی دارم ابتدا به سخنان ایشان پاسخ بدهم:
الف) ایشان از کم بودن تعداد پستها ناراحت هستند! بد نیست بدانید تعداد پستها ابتدا هفت پست بوده است و بعد من پیشنهاد کردم که تعداد پستها زیاد است، چطور است آنها را به پنج پست کاهش دهیم و ایشان بدون هیچ مقاومتی و نه به قول خودشان از سر اجبار، این پیشنهاد را پذیرفتند. بعد از آن، وقتی پست چهارم(آخرین پست استدلالی) را ارسال کردند، پیشنهاد کردند که تعداد پستها به همان هفت پست بازگردد(!!) که خب پذیرش این سخن ایشان برای من که کارهایم را زمانبندی کرده بودم، ممکن نبود و نتوانستم بپذیرم، البته من نمیدانم ایشان در دو پست دیگر که میخواستند به این پنج پست اضافه کنند، چه چیزی میخواستند بگویند که در پستهای سوم و چهارمشان نگفتند، چرا که در این دو پست فقط سخنان پیشین خود را تکرار کردند، حال قرار بود در پست پنجم و ششم، چه معجزه ای رخ بدهد؟
ب)ایشان به بنده حمله کرده اند که روش بحث کردن را بلد نیستم و مطالبی از دیگر سایتها برای ایشان قرار داده ام!! البته سایر دوستان مسیحیشان نیز این روش بحث را دارند. بخاطر این حرفشان فقط میتوانم برایشان افسوس بخورم. خدایا تو را شکر میگویم. به هر حال پاسخهای من از هر جا که آمده باشد، مهم این است که استدلالات شما را به طور کامل رد نمودم.
ج)ایشان اعتراض دارند که چرا من در پست چهارم مطالب جدیدی را نقل کرده ام، خب ایشان اگر مناظرات بیشتری را میخواندند و میدیدند، متوجه میشدند که طرف دوم مناظره که آخرین پست یا آخرین سخنرانی را دارد، هم حق دارد، در آخرین سخنانش مطلب جدیدی را نقل کند، همانطور که طرف اول چنین میکند، و خود ایشان نیز در پست آخر خود استدلالات جدیدی را نقل کردند. البته جای شکرش باقی است که ما در این استدلالات جدید چیز زیاد مهمی نگفتیم و اصل سخن در پستهای پیشین گفته شد و ایشان هم جوابی نداشتند بدهند.
د)ایشان در مورد واژۀ کنوسیس متأسف شدند و فرموده اند:«بنده فقط می توانم برای خودم متاسف باشم که با انسانی که هیچ چیز از خودش نمی داند بحث کردم. کنوسیس همان آموزه ی خالی شدن است» بنده نیز برای خودم متأسفم! ایشان منظور من را نگرفتند، بنده عرض کردم در متن چنین حرفی نیامده است، ما در مورد کتاب مقدس صحبت میکردیم و نه آموزه ها!!
البته ایشان نیز فراموش کردند که برای ارسال پست فقط 48 ساعت پس از پست من وقت داشتند ولی پست خود را با حدود 30 ساعت تأخیر ارسال کرده اند و نیز فراموش کرده اند در پست آخر حق پاسخگویی به پستهای پیشین را نداشتند ولی چنین کردند(در مورد کنوسیس).
2.آیا تثلیث ثابت شد؟
آیا به نظر شما تثلیث در این مناظره ثابت شد؟! پاسخ بدون شک منفی است. دوستمان آقای ایلچی مسیح در 48000 کاراکتری که برای بحث داشتند به هیچ وجه سعی در اثبات سومین اقنوم تثلیث نکردند، تثلیث میگوید«پدر خداست، پسر خداست، روح القدس خداست، پدر غیر از پسر و روح القدس است، پسر غیر از پدر و روح القدس است و روح القدس غیر پسر و پدر است»
ایشان من را محکوم کرده اند که یادم رفته است که تثلیث روح القدس را شامل میشود، اتفاقاً من به خوبی این را به خاطر داشتم، ولی این جناب ایلچی بود که باید این را ثابت میکرد. حال اگر تمام استدلالات ایشان در مورد خدا بودن پسر را بپذیریم، دلیلی بر خدا بودن روح القدس نیاوردند، پس سه گانگی(تثلیث) در ذات واحد خدا ثابت نشده است و حداکثر یک دوگانگی میتواند باشد. ایشان که از کم بودن پستها مینالند، در حالی که در پستهای سوم و چهارم فقط سخنان پیشین خود را تکرار میفرمودند، سخنی از روح القدس به میان نیاوردند.
از سوی دیگر حتی دوگانگی نیز در ذات واحد خدا از سوی ایشان ثابت نشده است، زیرا ایشان هنوز به ما ثابت نکرده اند که اقنوم پسر(بُعد الهی حضرت عیسی) با اقنوم پدر تمایز دارد، و حتی یک آیه از کتاب مقدس که این را نشان دهد معرفی نکردند. پس حتی نتوانسته اند دوگانگی را ثابت کنند و خدایی که ایشان معرفی کردند یگانه است و نه سه گانه یا دو گانه، پس باز هم حکم ما در مجموع ثابت و ادعاهای ایشان مردود است.
3.آیا ثابت شد که حضرت عیسی(ع) خداست؟
دوستمان تلاش زیادی کردند که ثابت کنند که حضرت عیسی خداست و بخشی از معروفترین استدلالات مسیحیان را برای ما ذکر کردند(جالب است که ایشان خود سخنان دیگران در مورد خدا بودن مسیح به نقل از کتاب مقدس را برای ما نقل میکنند و بعد ما را محکوم به استفاده از سخنان دیگران مینمایند) و در واقع در طول مناظره فقط تلاشی طاقت فرسا برای اثبات خدا بودن مسیح داشتند و نه اثبات تثلیث و تمام 48000 کاراکتری که برای استدلال در اختیار ایشان بود را در این مورد صرف کردند. اما برویم سر استدلالات ایشان:
الف)عیسی مسیح عمانوئیل خوانده شده است که یعنی «خدا با ما»: در این مورد عرض کردیم که اولاً عمانوئیل اسم ایشان است، ثانیاً ئل را لزومی ندارد به خدا ترجمه کنیم و میتوانیم این اسم را به «قاضی با ما» ترجمه کنیم و ثالثاً اگر هم به معنای خدا بود، افراد غیرخدا نیز در کتاب مقدس خدا خوانده شده اند و به کار رفتن چنین نامی برای یک انسان در کتاب مقدس عادی است. تنها توجیه دوستمان این بود که نام حضرت عیسی فقط یشوع بوده است که ادعای بی اساسی است و این عمانوئیل نامی است که حضرت اشعیا به او داده اند.
ب)عیسی در کتاب مقدس خدا و خداوند خطاب شده است: در این مورد هم عرض کردیم که کلماتی که به خدا و خداوند ترجمه شده اند، تئوس و کریوس هستند که تئوس برای شیطان هم به کار رفته است(دوم قرنطیان4:4) پس اگر حضرت عیسی با این عنوان خدا میشود، شیطان هم خدای دیگری خواهد شد، و کلمۀ کریوس نیز به معنای سرور است و نه خدا، چنانکه در ترجمۀ هزارۀ نو از متی11:25 این کلمه به سرور ترجمه شده است و لزومی ندارد آنرا خداوند بگیریم. دوست عزیزمان فرمودند مواردی که دیگران خدا خوانده شده اند، استثناء است، ما هم عرض کردیم، پس این استثناء بودن میتواند در مورد حضرت عیسی هم باشد و چیزی ثابت نمیشود، زیرا ما اطمینان نداریم در مورد حضرت عیسی نیز از این استثنائها به کار نرفته است.
ج)دیگران حضرت عیسی را پرستش میکردند و ایشان اعتراضی نمیکرد: در این باره هم عرض کردیم که این واژه که به پرستش ترجمه میکنند هم به معنای پرستش است و هم به معنای تعظیم، و لزومی ندارد آنرا به پرستش معنی کنیم. چنین تعظیمی را حضرت ابراهیم و حضرت ناتان به پادشاهان وقت خود کرده اند(پیدایش7:23 و پادشاهان23:1)
د)یهودیان میخواستند حضرت عیسی را سنگسار کنند چون فکر میکردند ادعای خدایی کرده است: در این مورد هم عرض کردیم که این تهمت یهودیان به حضرت مسیح بود و وقتی حضرت عیسی توضیحات لازم را دادند، آنها دست از سنگسار برداشتند، دیدیم که تا آخر کار هم او را سنگسار نکردند ولی اگر معتقد بودند که او ادعای خدایی کرده است، سنگسارش میکردند.
ه)یهوه میگوید "من هستم"، حضرت عیسی نیز میگوید "من هستم": در این مورد عرض کردیم که در ترجمه ها اختلاف است و برخی ترجمه کرده اند به من بودم، و از این گذشته هر کسی وقتی میخواهد خود را معرفی کند از "من هستم" استفاده میکند، یهوه به حضرت موسی میفرماید که من هستم، آنکه هستم، تا خود را معرفی کند، حضرت عیسی هم وقتی میبیند که به دنبال او میگردند، میگوید که من هستم تا بدانند که خودش است، لذا او فقط خود را شناسانده که این خود من هستم، این چه ربطی دارد به یهوه بودن؟!
و)انبیاء تمام سخنانشان را از نزد خدا میگفتند، ولی حضرت عیسی از نزد خودش میفرمود و میگفت "من به شما میگویم" و گناه مردم را میبخشید: در این مورد هم خدمت دوستمان عرض کردیم که حضرت عیسی طبق فرمایش خودش هر چه میکند(از جمله سخنانش و بخشش گناهانش) از نزد خودش نیست بلکه از جانب خداست(یوحنا28:8) پس از نزد خودش سخن نمیگوید و گناه نمیبخشد و نیز اگر نامه های پولس را نگاه کنید میبینید که آقای پولس نیز که مسیحیان او را پیامبر میدانند، بسیاری از سخنانش را از نزد خودش میزند.
ز)حضرت عیسی فرمود"من و پدر یکی هستیم": در این مورد عرض کردیم که اولاً اگر در این مورد آیات کتاب مقدس را بخوانید میبینید که یهودیان نیز ابتدا از این سخن برداشت کردند که او ادعای خدایی کرده است، و خواستند او را سنگسار کنند ولی با توضیح آن حضرت متوجه شدند که اشتباه کرده اند و سنگها را زمین انداختند. ثانیاً اگر آیات پیشین را بخوانیم متوجه میشویم که یکی بودن در مورد نگهداری از گوسفندان است. ثالثاً چنین سخنی در مورد حواریون نیز گفته شده است(یوحنا12:17) و اگر این امر نشانگر خدا بودن باشد، با این حساب حواریون نیز خدا هستند. رابعاً این یکی بودن در موارد دیگر بین کسانی نیز آمده است که در اصل یکی نیستند(اول قرنطیان3: 8-6 و متی6:19) و این امر نشان میدهد که منظور فقط اتحاد است و نه یکی بودن حقیقی. دوستمان فرمودند که این یکی بودن پدر و پسر از نوع دیگری است، ولی نتوانستند این ادعای خویش را ثابت کنند.
ح)حضرت عیسی فرمود "هر کس من را ببیند پدر را دیده است": در این مورد عرض کردیم که طبق عقاید خودتان و آیات کتاب مقدستان کسی نمیتواند خدا را ببیند، پس این سخن حضرت عیسی را باید به شکلی تأویل کنید در غیر این صورت کتابتان دچار تناقض است.
ط)حضرت عیسی فرمود "من در پدر و پدر در من است": در این مورد هم به ایشان عرض کردیم که اولاً همین عبارت در یوحنا20:17 برای حواریون نیز گفته شده است، و اگر شما بخاطر این آیه نمیپذیرید که حواریون خدایند، پس با آن سخن هم نمیتوانید بپذیرید که حضرت عیسی خداست. ثانیاً یوحنا16:4 میگوید که هر کس در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او ساکن است، پس خیلیها هستند که در خدا هستند و خدا در آنهاست. در این مورد جناب ایلچی بحث بی اساس پر بودن از خدا را مطرح کردند که کاملاً بی ربط بود.
ی)حضرت عیسی فرمودند: "پیش از اینکه ابراهیم باشد، من هستم": در این مورد عرض کردیم که اولاً متن را تحریف کرده اند، حضرت عیسی فرمودند قبل از ابراهیم بودم و نه هستم(ایشان به هستم ترجمه کرده اند تا آنرا به سخن یهوه شبیه کنند)، و ثانیاً این حرف درستی میتواند باشد، زیرا حضرت عیسی اولین مخلوق ازلی خداست و حضور جسمی او از 2000 سال پیش بوده است، این امر خدا بودن را ثابت نمیکند، فقط نشانگر این است که حضور روحانی حضرت عیسی قبل از حضرت ابراهیم بوده است. چه چیز این سخن خدا بودن را ثابت میکند؟
ای)حضرت عیسی خالق خوانده شده است: در این مورد عرض کردیم که اگر یوحنا4:1 را بخوانید متوجه میشوید که حضرت عیسی فقط واسطۀ خلقت است و نه خود خالق. همانطور که ممکن است شما با یک چراغ جایی را روشن کنید، در اصل این شما هستید که محل را روشن میکنید ولی ممکن است گفته شود که چراغ آنجا را روشن کرده است ولی ابداً نمیشود گفت که چراغ و شما یکی هستید.
البته دوستمان ادعا میکنند که پاسخ سخنانشان در مورد کولسیان را ندادیم، ولی خب متأسفانه ما پاسخ دادیم، و ایشان نخواستند ببینند. جوابهای ما به فیلیپیان را بی ربط دانستند که قضاوت در این مورد با خوانندگان باشد. روی اینکه حضرت عیسی مرده و زنده شده است خیلی حساب کرده اند که ما پیشتر پاسخشان را دادیم که همین امر نشان میدهد که حضرت عیسی خدا نیست، زیرا خدا نمیمیرد.
البته ایشان در مورد من بسیار ناجوانمردانه سخن گفته اند که داوری در این مورد را به خدایم سپردم و برای ایشان آرزوی این را دارم که قلبشان شفا یابد و اصلاح شوند. ولی چیزی که آشکار است، سخنان ایشان به کل رد شده است.
4.چرا عیسی مسیح خدا نیست؟
اما آنچه دوستمان هیچ پاسخی به آن نداشتند همین بود که آیاتی از کتاب مقدس آشکارا صفات خدایی را از مسیح صلب میکنند.
الف)در متی26: 44-36 حضرت عیسی برای نجات از صلیب از پدر میخواهد که او را نجات دهد، حال آنکه اگر خودش خدا بود یا اینکه طبیعتی خدایی داشت، باید از طبیعت خدایی خود میخواست و نه از پدر. پس مشخص است که او نه طبیعت خدایی دارد و نه ارادۀ الهی.
ب)در متی36:24 میگوید که هیچکس حتی پسر و فرشتگان از آن ساعت خبر ندارند و فقط پدر میداند، پس دانش او نیز ناقص است، مسیحیان توجیه میکنند این را طبیعت انسانی او گفته است و نه طبیعت الهی، و ما هم عرض میکنیم که اگر حضرت عیسی طبیعت الهی داشت، طبیعت الهی او نیز طبق تثلیث باید متمایز از پدر میبود، و وقتی فقط پدر میداند، پس طبیعت الهی او نیز خدا نیست، زیرا او غیر از پدر است و چیزی را که پدر میداند را نمیداند. پس دارای نقص است و خدا نیست.
سؤال دیگری که ما از ایشان پرسیدیم و در پست چهارم جوابی ندادند، این بود که کجای کتاب مقدس آمده است که حضرت عیسی دو طبیعت انسانی و خدایی داشته است؟ ولی ایشان پاسخی ندادند. ما بحثمان بر اساس کتاب مقدس بود و ایشان توجیهی میاوردند که اساس کتاب مقدسی نداشت و البته چنانکه نشان دادیم اصلا وارد نبود.
البته توجیه دیگر ایشان آموزۀ کنوسیس بود یعنی حضرت عیسی بخشی از خدا بودن خویش را با انسان شدن از دست داده است، البته در این مورد هم در پاسخشان گفتیم، این نشان میدهد که حضرت عیسی خدا نبوده است، زیرا خدا صفات کمالی خود را در ذاتش دارد و ممکن نیست خدا بخشی از کمال خویش را از دست بدهد.
***
به هر حال در پایان این مناظره که البته متأسفانه دیدیم جناب ایلچی مسیح، جمعبندی خود را به محل تخریب من قرار داده اند، به هیچ وجه تثلیث در کتاب مقدس ثابت نشده است. من در جمعبندی خود به مباحث اضافه شده در پست چهارم اشاره نکردم تا نشان دهیم که بدون آنها نیز تثلیث را رد کرده ام.
خداوندا تو را شکر میگویم که به من توان دادی که در این مناظره از یگانگی تو سخن بگویم و تهمتهای مسیحیان بر بندۀ پاکت حضرت مسیح(ع) را، با کتاب خودشان رد کنم. خدای من تو یگانه هستی و نه سه گانه و این تهمتی که برخی به تو میزنند، هیچ اساسی ندارد.
خدا
نگهدار شما.

به نام پدر، پسر و روح القدس خدای واحد حقیقی
درود 
دوستان عزیز خدا رو شکر می کنم که این بحث به انجام رسید و بیشتر از این شکر می کنم که خداوند به من این اجازه رو داد که تا به انتها بحث رو دنبال کنم. اما نکات مهمی هست که باید گوشزد کرد:
دوست عزیزی که با من بحث می کرد و بحث را با این عنوان(تثلیث در کتاب مقدس) باز کرده بودند گویا متوجه نبودند که در تثلیث شخصی به نام روح القدس هم وجود دارد. ما این جا فقط بر سر الوهیت عیسی در کتاب مقدس بحث کردیم که با این تعداد پست ها که بنده هم اصلا از این بابت راضی نبودم، بحث کاملا ناقص به اتمام رسید(لازم به ذکر است که بنده درخواست کردم که بحث ها لااقل همان 7 عدد باشد که ایشان مخالفت کردند و گفتند بنا بر مشغله نمی توانند ما هم بالجبار و به صورت کاملا منطقی حرف ایشان را پذیرفتیم). بسیاری از مطالبی که باید گفته می شد گفته نشد و آن ها یی هم که گفته شد درست بر سر آن ها بحث نشد. این یک دلیل بیشتر نداشت. آن هم این که طرف مقابل بنده اصلا انگار به نوشتار بنده توجهی نداشتند. یک مسیری را برای خود در نظر گرفته بودند و با همان پیش فرض به ادامه ی مباحثه که چه عرض کنم از دید ایشان مجادله ادامه دادند.
به هر حال بنده معتقدم که در این کلوب کسانی هم هستند که اصلا مطلب هم نمی نویسند اما مطالب را با دقت مطالعه می کنند و اهل تحقیقند. خوبی جامعه ی مجازی به این است که هر کسی می تواند این بحث ها را مطالعه کند و خود به نتیجه برسد. حال او خود با تحقیقش هست که به این نتیجه می رسد که چه کسی راست می گوید و چه کسی سفسطه می کند!
برای این که این پست جنبه ی نتیجه گیری دارد به این می پردازم(بنده اصول بحث را می دانم و می دانم که کسی که پست آخر بحث را می نویسد اگر انسان اهل بحثی باشد دیگر نمی آید استدلالات جدید بدهد تا طرف مقابل حتی نتواند به ان جواب بدهد. به هر حال کی باشد که مردم ما در ایران روش بحث را یاد بگیرند و کی باشد که بفهمند این گونه بحث ها نه برای جنگ بلکه برای بالا بردن اطلاعات طرفین و در مرحله ی بعد اطلاعات خوانندگان محترم دیگر است!)
بنده در این بحث با چند مثال از کتاب مقدس در جهت اثبات این مدعا بودم که عیسای مسیح در کتاب مقدس به عنوان خدا شناخته شده است. این ها مشتی بود نمونه ای از خروار. به تک تک آن ها می پردازیم و جواب ها را بررسی می کنیم:
در مورد از باکره به دنیا آمدن مسیح، ما این گونه می گفتیم که این نوع تولد شگفت است و با اثبات از آیات دیگر که عیسی خداست و فدیه دهنده ی گناهان بشریت، باید به صورتی غیر از حالت طبیعی به دنیا بیاید که آمد. بدون گناه اولیه که تنها راهش همین بود. مثال در مورد آدم و حوا باطل است زیرا که در آن زمان اصلا گناه اولیه وجود نداشته است. پس دوستانی که مطالعه می کنند این نکته را به یاد داشته باشند.
در مورد عمانوئیل. ما می گفتیم نام عیسی عمانوئیل نیست. پس چرا این نام به او نسبت داده شده است. دقیقا به یک علت و آن هم تفسیر این نام بود که متی در انجیلش به وضوح آورده. عمانوئیل که تفسیرش این است: خدا با ما(متی 24:1)
حال ممکن است این گونه بگویند که این فقط یک نام است مثل هورمزد که جوابشان فقط یک چیز است. نام مسیح یهوشوعا بود و هرگز به نام عمانوئیل خوانده نشد. این نبوت فقط برای استفاده از تفسیر نام آن به کار برده شد که مشخص است خدا با ما یعنی چه. اگر هم بگویند که ئیل در کتاب مقدس به معنای سرور هم آمده باید به این خندید که آیا ممکن است معنای اسم مجازی باشد؟ عمانوئیل تنها یک معنی دارد و آن هم خدا با ماست. همین و بس.
در مورد واژه ی علما. عرض شد که این واژه هم به معنای باکره آمده و هم به معنای زن جوان که البته این هیچ ربطی به بحث اصلی نداشت و در پی آن آمد. زیرا که بحث ما بر سر پذیرش عهد جدید بود و عهد جدید مشخصا آن را باکره ترجمه می کند و ما چون بحثمان این گونه بود که عهد عتیق و عهد جدید را بپذیریم نمی توانیم نبوت اشعیا را به عیسی مربوط ندانیم. این خود نوعی سفسطه است که در آن موفق نبودید.
در مورد پرستش عیسی مسیح من شما را به کتاب مقدس ارجاع می دهم خود بخوانید و ببینید که آن چه گفته. تنها شرط آن این است که با خود صادق باشید و کتاب مقدس را آن طور که هست ببینید نه آن طور که دوست دارید.
در مورد واژه ی تئوس. ما گفتیم که در جاهایی از عهد جدید به عیسی مستقیما گفته شده تئوس. لفظ تئوس دقیقا برابری می کند با لفظ خدا در زبان فارسی. جواب این بود که استثنا در کتاب مقدس هم هست. ما هم گفتیم بله ولی آن استثناها مشخصا نمی گویند فلانی تو خدا هستی. این نه تفسیر ماست و نه چیزی که از خودمان درآورده باشیم. متن کتاب مقدس است. در مورد موسی به وضوح می گوید: ببین تو را در برابر فرعون خدا ساخته ام(خروج 1:7) آیا کسی می تواند از این آیه برداشت کند که موسی خداست. اما این آیه را ببینید: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود(یوحنا1:1) یا توما در جواب گفت: ای خداوند من و ای خدای من. عیسی گفت: ای توما بعد از دیدنم ایمان آوردی(یوحنا 20: 28-29). یا نمونه های فراوان دیگر. برداشت طرف مقابل بحث من چیزی جز تکرار مکررات یونیتارین ها و شاهدان یهوه نبود که مشخصا از گفتار ایشان کپی شده بود!
در مورد این که عیسی خود را پدر خود می ساخت و خود را مساوی با خدا می کرد(یوحنا 5: 17-18)
این نه حرف من هست و نه حرف یهودیا. کلام میگه خود را مساوی با خدا می ساخت. حالا هر طور دوست دارید برداشت کنید. من و پدر یک هستیم هم که دیگر واضح است. نه دارای تفسیری است نه هیچ چیز دیگر. کمی صداقت می خواهد که البته در همه هست.
در مورد من هستم مهم عیسی:
یهودیان بدو گفتند: هنوز 50 سال نداری و ابراهیم را دیده ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم كه پیش از آن كه ابراهیم پیدا شود من هستم. آن گاه سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار كنند. اما عیسی خود را مخفی ساخته و از میان گذشته ، از هیكل بیرون شد و هم چنین برفت(یوحنا 8: 57-59)
عرض کردیم که این من هستم کاملا مبتنی بر نام یهوه یعنی اهیه هست که عیسی به خود نسبت می دهد و یهودیان به این علت است که می خواهند او را سنگسار کنند. گفته شد که خیر یهودیان به علت این که عیسی گفت من قبل از ابراهیم بودم خواستند سنگسارش کنند که توضیح دادیم اگر این گونه بود یهودیان دیگر نمی پرسیدند که هنوز 50 سال داری و ابراهیم را دیده ای؟. وقتی که عیسی گفت پیش از آن که ابراهیم پیدا شود من هستم آن گاه سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار کنند نه قبل از آن. باید گفت که هرگز به خاطر این که کسی بگوید من پیش از ابراهیم بوده ام کسی را در مذهب یهود سنگسار نمی کنند زیرا که این حرف جز دیوانگی چیز دیگری نیست. در هیچ کجا از فرامین عهد عتیق هم این حکم نیامده که اگر گفتند من قبل از ابراهیم بودم سنگسارشان کنید! در ضمن اگر معنای من هستم را به من خواهم بود هم ترجمه کنیم. یک سوال پیش می آید. اگر بر مبنای ادبی بخواهیم این من هستم را من خواهم بود هم ترجمه کنیم مشکل پیش می آید. چرا عیسی نگفت من پیش از این که ابراهیم باشد بوده ام. چرا باید بگوید پیش از آن که ابراهیم پیدا شود من هستم یا به قول دوستان شاهدان یهوه که از آن ها کپی می کنید من خواهم بود؟ این سوالی است که هرگز جوابی نداشت زیرا جوابی برای ان نبود به غیر از صداقت با خود و با کتاب مقدس.
باز در یوحنا 18: 5-8 عیسی در موقع دستگیری می گوید من هستم و همه بر زمین می افتند. برای این هم هیچ جوابی نداشتید. عیسایی که هیچ چیزی نداشت در برابر آن همه مرد مسلح که آمده بودند او را دستگیر کنند فقط می گوید من هستم و همه از اقتدار اهیه(نام خدا در تورات که به موسی آشکار کرد، من هستم) به زمین می افتند. این مورد هم مانند بقیه ی مورد های دیگر جوابی به آن داده نشد.
در مورد مواردی هم که در عهد عتیق مشخصا به یهوه گفته شده و در عهد جدید همان به عیسی نسبت داده شده هم جواب های خنده داری گرفتیم.
به طور مثال:
اما رساله ی عبرانیان دیگر به وضوح بیان می كند:
و نیز می گوید: تو ای خداوند در ابتدا زمین را بنا كردی و افلاك مصنوع دست های توست. آن ها فانی لكن تو باقی هستی و جمیع آن ها چون جامه مندرس خواهد شد و مثل ردا آن ها را خواهی پیچیدو تغییر خواهند یافت. لكن تو همان هستی و سال های تو تمام نخاوهد شد(عبرانیان 1: 10-12)
اگر رجوع كنیم به عهد عتیق این آیات را در مزمور 102 آیات 25 الی 27 خواهیم دید: دعایی كه در وقت پریشانی به حضور یهوه می كردند. كاملا از ابتدای مزمور 102 مشخص است كه غیر از شخص خدا هیچ كسی حضور ندارد. مطالعه بفرمائید.
عهد عتیق به ما در مورد یهوه می گوید. عهد جدید هم آن را تائید می کند و می گوید که این یهوه با این آیه همان عیساست. نه نسبت دادنی در کار است و نه هیچ چیز دیگری. تنها و تنها خداست که لایق آن آیات در مزمور 102 بیان شده است که عبرانیان آن را برداشت کرده است و به عیسی نسبت داده است. این آیه بسیار واضح است که هیچ جای توضیحی باقی نمی گذارد. البته این جا هم بیان می کنم که هر کسی با خود روراست باشد آن را درک می کند.
شما فرمودید:
در متن ندیدم و کریوس و تئوس را دیدم، ولی باز هم فرقی ندارد، شما میگویید مسیح خدا(کنوسیس) خوانده شده است؟ خب پاسخ ما هم همان است: غیر خدا هم خدا خوانده شده است، شما اگر آنها را تأویل میکنید، ما هم اینرا تأویل میکنیم.
بنده فقط می توانم برای خودم متاسف باشم که با انسانی که هیچ چیز از خودش نمی داند بحث کردم. کنوسیس همان آموزه ی خالی شدن است که نه معنای خدا می دهد و نه خداوند. کاش که کمی از مسیحیت می دانستید و آن گاه لااقل کپی پیست می کردید. در حالی که شما تفاوت بین کوریوس و کنوسیس را نمی فهمید و من با شما بحث می کنم. وای که چقدر اشتباه کردم! آن وقت من پاسخم را در باب کنوسیس می دهم و شما هنوز گمان می کنید که من پاسخی نداده ام. کاش که کمی مطالعه می کردید و محقق بودید.
بگذریم که تا به آخر جواب رساله به کولسیان 1: 15-17 داده نشد و مشخص نشد که او صورت خدای نادیده است چه معنایی می تواند داشته باشد. یا این که جواب های بی ربط به فیلیپیان 2: 6-11 داده شد که می گفت: چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنیمت نمشرد لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت. ما پرسیدیم که او که در صورت خدا بود و خود را خالی کرد و صورت غلام را پذیرفت یعنی چه ولی جواب های بی ربط بود که پشت سر هم می آمد. به هر حال شاید انتظار ما بیشتر بوده!
باز هم این آیه نادیده گرفته شد که :
و بالاجماع راز دین داری عظیم است كه خدا در جسم ظاهر شد و در روح تصدیق كرده شد و به فرشتگان مشهود گردید و به امت ها موعظه كرده و در دنیا ایمان آورده و به جلال بالا برده شد(1 تیموتائوس 16:3)
چه کسی است که قبلا در جسم نبوده و کتاب مقدس آن را خدا می نامد که در جسم ظاهر شده. این آیه جای استعاره ای را باقی می گذارد؟ به هر حال این هم به خیل سوالات ما پیوست که به آن هم جوابی داده نشد. باشد که خوانندگان خود همه چیز را بخوانند و حقیقت را البته با تحقیق نه با این 5 پست خود دریابند.
در مورد آیات آخری هم که ذکر کردم اجازه بدهید که حرف شما خود جواب شما را بدهد. آیا مخلوقی می تواند از ازل باشد؟ مشخصا خیر. این حرفی نابخردانه است! الف و یا و اول و آخر تنها در کتاب مقدس به یهوه نسبت داده شده که عیسی آن را برای خود به کار می برد. این که عیسی همان جملاتی را می گوید که یهوه فقط برای خود به کار می برد اصلا جای شبهه ای باقی نمی گذارد که عرض شد:
و اینک به زودی می آیم و اجرت من با من است تا هر کسی را به حسب اعمالش جزا دهم. من الف و یاء و ابتدا و انتها و اول و آخر هستم(مکاشفه 12:22)
این آیات ما را به یاد آیاتی از اشعیا می اندازد: کلمات را دقت کنید. شبیه ها را BOLD می کنم:
اینک خداوند یهوه با قوت می آید و بازوی وی برایش حکمرانی می نماید. اینک اجرت او با وی است و عقوبت وی پیش روی او می آید(اشعیا 10:40)
این که عیسی مرده شد و زنده فقط می تواند به ما نشان دهد که او خدای پدر نیست. بلکه خدای پسر است. این برای ما واضح است زیرا که متن صریح کلام خدا برنده است همچون هر شمشیر دو دم و حقیقت را به راستی نشان می دهد. گوش شنوا می خواهد که ان شاء الله هست.
دوستان عزیز بسیار خوشحال شدم از این بحث. البته ناراحت از کمی آن که تقصیر بنده نبود بلکه عمل اندیشمند عزیز بود.
جناب اندیشمند از شما هم به خاطر پست هایتان تشکر می کنم. باشد که در دفعات آینده با مطالعه ی بیشتر(هر دو) با هم صحبت کنیم. و البته با وقت بیشتر و دقت بیشتر بر روی متون ارائه شده از سوی طرفین نه از برداشت ها از سایت ها و کتاب ها و وبلاگ ها!!!
باشد که شما مرا به خاطر جمیع بی ادبی هایم ببخشید و اگر در طول این مدت حرف بدی زدم آن را بر پایه ی کم تحملی من بگذارید که به امید خدا حل می شود. مرا حلال کنید و من هم این کار را برای شما می کنم.
دوستان عزیز مطالب را به دقت بخوانید و خود تصمیم بگیرید. از دید ما عیسای مسیح واقعا در کتاب مقدس خداست. این متن کلام خدا و واضح است. این نیازمند تحقیق و مطالعه ی صحیح کلام خداست که محققان خود این امر را انجام خواهند داد.
باشد که خداوند به شما از این بحث برکات عطا کند و این بحث باعث بنای لااقل علمی دوستان شده باشد.
برادر کوچک شما
مهدی ایلچی مسیح
فیض عیسی مسیح خداوند، محبت خدای پدر و شراکت روح القدس با جمیع شما باشد و بماند از حال تا ابدالاباد آمین


به نام خداوند یگانه
در مورد بحث باکره و عمانوئیل بودن مسیح، شما به چه حسابی میگویید چون عیسی خدا بود باید بیگناه میامد، شما که هنوز دلیلی قطعی بر خدا بودن مسیح نیاورده اید، اگر هم بیگناه آمدن نشانگر خدا بودن است پس آدم و حوا نیز خدا بوده اند.
این بحث ولادت عیسی و آدم، در بعد و قبل از گناه اولیه، هیچ اثباتی را برای خدا بودن مسیح در پی ندارد نازنین. در واقع شما میگویید چون گناه اولیه بود و حضرت عیسی بدون گناه به دنیا آمد پس خدا بود، ولی این حرف شما اساسی ندارد، حضرت عیسی هم از یک انسان به دنیا آمد و فرزند انسان بود، اگر مادرش میتوانسته خالی از گناه اولیه شود، پس خود او هم میتوانسته، و اگر مادرش نمیتوانسته خالی از گناه اولیه شود هم که این گناه اولیه به خودش هم سرایت میکرده است. گذشته از اینکه شما بحث گناه اصلی را ثابت شده دانسته اید ولی اینطور نیست.
در مورد واژۀ علما شما میتوانید به لغتنامه های عبری مراجعه کنید ببینید به معنای زن جوان هم هست. از متن اشعیا هم آشکار است منظورش زن باکره نیست. مثال های شما هم چیزی جز مساله من را اثبات نمیکند که زیرا واژه علما گرچه در هر دو واژه استفاده میشود ولی در اینجا به خاطر وجود قرینه و انهم همبستری اشعیا با ان زن معنای باکره نمیدهد. در مورد نبیه، اگر به متن دقت کنید باکره و نبیه یک نفرند.
در مورد عمانوییل داریم که قبل از اینکه خوبی و بدی را تشخیص دهد زمینی که شما هر دو پادشاه از ان میترسید متروک خواهد شد فصل 7 ایه 16
در یک فصل بعد میبینیم که اشعیا با نبیه نزدیکی میکند و ان فرزند به دنیا می اید وو اشعیا میگوید زیرا خداوند به من گفت قبل از انکه طفل بتواند بگوید ای پدرم و ای مادرم اموال دمشق و سامره به غنیمت اشور میرود فصل 8 ایه 4
در مورد علما عرض شد که زیاد هم اهمیت ندارد، حتی اگر به معنی باکره باشد و به ولادت مسیح اشاره کند، باز هم کمکی به شما نمیکند، زیرا عمانوئل فقط اسم مسیح است و از این گذشته حتی اگر معنای اسم صفت مسیح بود هم ئل فقط به معنای خدا نیست و در کتاب مقدس بارها غیر خدا، خدا خوانده شده است که چندین بار با آدرس آیات ذکر شد.
اگر هم منظور از پیشگویی حضرت عیسی بود، عمانوئیل اسمی است که اشعیای نبی در پیشگویی خود، به او نسبت داده است. حضرت متی نیز در اینجا به این اسم اشاره کرده اند، علت هم بحث باردار شدن باکره است. من نمیدانم از دید شما یک اسم باید چگونه باشد تا اسم محسوب شود. عمانوئیل فقط یک اسم بود. همین. بله درست گفتید که یهودیان میدانستند معنی عمانوئیل چیست و ما نیز میدانیم، و پاسخ کافی در این مورد داده شده است.
در مورد سجده باید بگویم که 2 نوع سجده داریم. یا از روی ارادت یا از روی تکریم مذهبی. آن کسانی که او را پرستش کردند واقعا نمی دونستند که او هنوز مسیح هم هست یا خیر. زن سامری و پطرس اولین کسانی بودند که اقرار این چنینی از او داشتند . کسی که هنوز شاه نشده مناسبتی نداره که کسی در برابرش سجده کنه! پس یک حالت داریم. تکریم مذهبی که فقط برای خداست!
شما میگویید کسانی که در برابر عیسی مسیح تعظیم میکردند نمیدانستند که او مسیح است ولی نوعی از تعظیم که مخصوص خداست را برای او به جا میاوردند!!! خب فوری سؤال پیش میاید که روی چه حسابی این کار را میکردند؟!
ضمناً ما دو نوع سجده نداریم، یک نوع داریم که مربوط به خداست، اینجا صحبت از تعظیم است. تعظیمی مثل تعظیم ابراهیم و ناتان بر پادشاهان.
در
مورد تئوس. باز تکرار می کنم باید بر طبق متونی که کلام در آن جای دارد
دید. بحث بر سر این است که گفته نشده موسی خداست، شیطان خداست بلکه گفته
شده، موسی فرعون را همچون خدا بود، شیطان خدای این جهانه یا شما خدایان
این جهانید(که خود خدا داره می گه به انسان ها). موسی نسبت به فرعون همچون
یک خداست، شیطان خدای مردم گناه کار است. همان طور که پول و قدرت و ...
خدایان پرستندگان آن ها هستند. بعل هم خدای بت پرستان است. عیسی نه در
شرایطی خاص بلکه به طور مطلق خدا نامیده شده است. لوگوس، تئوس است. همین و
بس. توما می گه ای خدای من. نه نسبت به شخص دیگری این به کار می رود و نه
در شرایطی غیر متعارف. بلکه کاملا در شرایطی که حالت خطاب است. اگر توما
این گونه خطاب کند و تثلیث صحیح نباشد پس توما پلی تئیست بوده است!
من با تفسیرهای شما کاری ندارم. برای من مهم این است که تئوس اگر به معنای خدا باشد به شیطان هم نسبت داده شده است، حال اگر هر جا تئوس به کار رفته یعنی خدا پس حضرت پولس شیطان را خدا دانسته(دوم قرنطیان4:4) است و اگر ممکن است در جایی تئوس به کار برود و به معنای خدا نباشد، پس وقتی در مورد مسیح هم به کار رفته است هم میتواند به معنای خدا نباشد. شما میگویید با توجه به متن کتاب مقدس. خب متن کتاب مقدس به شیطان میگوید "خدای(تئوس) این عصر" خب مگر در عصر حضرت پولس چند خدا بوده است؟ من نمیدانم چگونه شما تئوس را در مورد دیگران تأویل میکنید ولی در مورد مسیح تأویل نمیکنید. البته بد نیست بدانید که در مورد تئوس در یوحنا1:1 هم از آنجایی که تئوس نکرده است، باید ترجمه کرد: کلمه خدایی بود یا کلمه یک خدا بود، نه اینکه کلمه خدا بود.
توما هم عیسی را تئوس نامیده و شما ترجمه میکنید به خدا، ولی همانطور که در قرنطیان که پولس با تئوس خواندن شیطان او را "خدای این عصر" مینامد منظور خدای حقیقی نیست، اینجا خدای من، خدای حقیقی نیست.
در مورد سنگسار و آیات یوحنا 10: 30-39 . عیسی گفت وقتی به شما می گویند خدا شما می پذیرید اما چطور کسی را که خود خدا فرستاده و می گه پسر خداست شما نمی پذیرید و می گید کفر می گه. این هیچ گفتار شما را ثابت نمی کند! در مورد سنگسار کردن بسیار جالب فرمودید:
خیر عزیز من. علت سنگسار نشدن این نبود که یهودیان پشیمان شده بودند بلکه علت این بود که عیسی از دست آنان فرار می کرد چون هنوز ساعتش نرسیده بود. بعضی اوقات فکر می کنم تا به حال عهد جدید را کامل نخواندید و از دوستان شاهد یهوه و این گونه افراد مطالبتان را می گیرید. امیدوارم که اشتباه کنم.
آن گاه سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار کنند، اما عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته از هیکل بیرون شد و همچنین برفت(یوحنا 59:8)
در مورد من هستم هم که جوابی نداشتید که بدهید. سوال این است. چرا عیسی با وجود این که می دانست چه باید بگوید مثلا نگفت من بوده ام؟ چرا گفت من هستم؟ آن هم قبل از ابراهیم؟ این برای شما جای سوال نیست؟
در مورد فیلیپیان6: 2-10 ترجمه ی شما از کینگ جیمز بسیار اشتباه بود. همین طور از Douay-Rheims :
Who being in the form of GOD, thought it not robbery to be equal with GOD
حرفی از سرقت نیست اصلا!این جا یعنی همان غنیمت گرفتن. یک کلمه آن هم در انگلیسی فقط یک معنا را نمی دهد برادر!
یونانی هم این است:
Os en morphe theou huprakhon ouch harpagmon hegesato to einai isa theo
کلمه به کلمه :
که- او- در صورت- خدا- وجود داشتن-نه- غنیمت گرفتن- فکر کرد-آن را- بودن- مساوی-خدا
همه ی ترجمه ها این طور ترجمه کردن که: در حالی که عیسی در صورت خدا بوده، از این موضوع استفاده نکرده. حالا اگر کسی با خدا برابر نبوده چطور می تونسته برابر بشه؟ آیا جز اینه که اصلا این امکان موجود نبوده؟ پس عیسی که می تونسته پس برمیگرده به الوهیت او و پسر بودنش.
در ضمن شما فقط معنی بند اول متن را گفتید. معنی اول هر چه که باشد در بندهای بعد میگوید که فروتن شده، خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت. و در صورت خادم یافت شد. یعنی تا قبل از آن چیزی فرای یک انسان بوده. حالا این که چه بوده برمی گرده به معنی بند اول که توضیح دادیم. مخلوق نمی تواند با خدا برابر شود. همین و بس.
باز واژۀ تئوس برای مسیح به کار رفته همان عرایض ما در مورد تئوس برقرار است.
ما هم میپذیریم که حضرت عیسی فراتر از یک انسان عادی بود، او کلمۀ خدا بود ولی خب اینها که خدا بودنش را ثابت نمیکند.
بله مخلوق نمیتواند با خدا برابر باشد، ولی میتواند با تئوس برابر باشد، زیرا تئوس هر چند به خدا ترجمه میشود، ولی همیشه خدا نیست.
در این آیه شما محل دعوا را درست متوجه نشدید دعوا بر سر واژه هار پازو است که با این وجود ، معلوم نیست که مفهوم این فعل بتواند از معنی حقیقی خود که (غصب کردن) ، (با خشونت قاپیدن) است ، بتدریج دور شود و به معنی (محکم نگاه داشتن)تغییر یابد. همچنین مفسر عهد یونانی میگوید: نمیتوانیم عبارتی بیابیم که در آن ]هار.پازو] یا هرگونه کلمه مشتق از آن دارای مفهوم (در مایملک خود نگاه داشتن)، (محفوظ نگاه داشتن) باشد. بلکه به نظر میرسد که به نحو تغییر ناپذیری به معنی (غصب کردن) یا (با خشونت قاپیدن) است. بنابراین مجاز نیست که لغزش خورده و از مفهوم واقعی (به چنگ آوردن) به مفهوم (محکم نگاه داشتن) ، که کاملاً متفاوت است ، برسیم.
در مورد پسر یگانه ی خدا. هرگز به هیچ کسی این گونه گفته نشده. چه فرشتگان و چه انسان ها در هر جا فرزندان نامیده شدند، فرزندخواندگی در آن نهفته است که در عهد جدید هم بارها تکرار شده. چون واضحه که پدر و مادر ما انسان هستند. پسر خدا بودن عیسی همان طور که گفتم با فرزند بودن اسرائیل فرق می کند. چون اگر به همان معنا بود دلیلی برای عصبانیت یهود پیش نمی آمد. عیسی خودش را منحصرا پسر می خواند که این جا دیگر با گفتار تثنیه1:14 نمی خواند و متفاوت است.;-
اینکه چیزی برای مسیح
گفته شود که برای دیگران گفته نشده است، ثابت میکند که او خداست؟! البته که نه. این فرزند یگانه بودن نمیتواند خدا بودن را نشان
دهد، چون دیگران هم طبق کتاب مقدس فرزند خدا هستند. پس این یگانه بودن باید به مفهوم مقام رفیع او
نزد خدا باشد همین و بس. بلأخره اگر فرزند خدا بودن، خدا بودن را برساند، پس بنی
اسرائیل همگی خدایند، البته مشکلی نیست، زیرا مزامیر هم این را گفته است، ولی این
خدایان دیگر آن خدای حقیقی نیستند. عصبانیت یهود هم بخاطر انکار حقیقت بود و به حضرت عیسی تهمت میزدند که ادعای خدایی کرده است یا به موسی توهین نموده...
در مورد آن نبی. در نوشته های ربانیم قدیم و نوشته های یهودیت جدید نظات بسیار پراکنده و مختلف است. چیزی که واضح است این است که یهودیت در مورد آن نبی تثنیه 18:18 نظرات مختلفی دارد و الان هم نمی گویند که آن شخص مسیح نیست همان طور که در نوشتار ربانیم قدیم بسیاری آن را با مسیح یکی می دانستند. چیزی که واضح است این است که آن نبی نمی تواند خارج از اسرائیل باشد. به اسرائیلیان می گوید از میان برادران شما. یعنی از میان پسران اسرائیل نه ابراهیم که در آن صورت موآب و ادوم و عمون و ... همه و همه فامیل های ابراهیم بودند. آن نبی بنا به برداشت عهد جدید(که پیش فرض بحث ماست) عیسی بود که در این مورد پست قبلی را مطالعه بفرمائید. باید گفت که اسرائیل چند وعده داشت. آن نبی، مسیح پادشاه، خادم رنج دیده یهوه و ایلیا. مشخصا چند وعده دلیل بر این نیست که آن چند وعده چندین نفر باشند. بلکه ممکن است چندین وعده اشاره به یک شخص داشته باشد که در مورد خادم رنج دیده ی یهوه و مسیح پادشاه عهد جدید این را کاملا روشن می کند چنانکه در مورد آن نبی هم واضح است.
در مورد یک بودن عیسی و پدرش. وقتی عیسی این حرف را زد این کاملا نشانه ی الوهیت اوست. چرا که از قبل درباره ی طبیعتش صحبت می کند.. علت عصبانی شدن یهود هم همین بود. توضیحات عیسی و جواب به یهودیان هم که در بالا توضحیاتش رفت.
این شما هستید که میگویید نشان الوهیت است اگر شما به یک آیه قبلتر نگاه کنید حضرت عیسی از نگهداری گوسفندان صحبت میکند، و بعد میگوید من و پدر یکی هستیم(یوحنا10: 30-29)، خب پس یکی بودن در نگهداری گوسفندان است و نه در ذات، همچنین آیۀ 29 میگوید پدر از همه بزرگتر است، و میدانیم پدر غیر از پسر است، پس پدر از همه از جمله پسر بزرگتر است، و در نتیجه پسر کوچکتر از چیز دیگری است و لذا نمیتواند خدا باشد. ضمن اینکه این یک شدن با پدر برای حواریون در یوحنا22:17 آمده است و کتاب مقدس زن و شوهر را یک میخواند(متی6:19) ولی آنها همذات نیستند.
اما درباره ی کنوسیس. من حرفی از کوریوس نزدم. احتمالا کنوسیس را اشتباها کوریوس برداشت کردید. کنوسیس از همان فیلیپیان و چندین جای دیگر مشخص است.
و کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم. جلالی شایسته ی پسر یگانه ی پدر(یوحنا14:1)
که در وی از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است(کولسیان19:2)
آیه اول که سخنی از خدا بودن ندارد، و مورد دوم هم که در مورد خدا بودن است، همانطور که عرض کردیم در مورد دیگران نیز آمده است. این را چند بار باید تکرار کرد. کاش شما صفات الهی در مسیح را ثابت کرده بودید.
و یک مورد بسیار مهم:
پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شدتا به وساطت موت، صاحب قدرت موت یعنی ابلیس را تباه سازد... از این جهت باید در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کهنه ای کریم و امین شده کفاره ی گناهان قوم را بکند(عبرانیان 2: 14و17)
لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد(فیلیپیان7:2)
پس به خاطر این عیسی نمی دانست که کی برمی گردد. او خود را داوطلبانه، بر طبق آیات تاکید می کنم کاملا داوطلبانه خالی کرده و از آن جلال خدایی به صورت داوطلبانه خالی شده و صورت غلام را پذیرفته بود. کلمه واقعا انسان شده بود. هم خدا و هم انسان. در یک شخص عیسی مسیح. چون انسان بود باید مطیع پدر می بود و او را کاملا اطاعت می کرد. این برداشت ما نیست. کلام کتاب مقدس است.
حال
به نکاتی دیگر اشاره می کنم. در عهد عتیق بارها دیده شده که خدا خود را بر
انسان ظاهر کرده بود
خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانه ای کخ در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد(یوحنا18:1)
مورد مهم دیگر این است. در مکاشفه ی یحونا باب 1، یوحنا مکاشفه ای از خدا دارد درست همان طور که دانیال نبی از پسر انسان در باب 7 کتاب و باب 10 کتابش داشت.سر و موی سفید چون پشم، کمربندی از طلا، پایهای مثل برنج صیقلی و ... پس از آن این آیه آمده است:
و چئن او را دیدم، مثل مرده پیش پایهایش افتادم و دست راست خود را بر من نهاده گفت: ترسان مباش، من هستم اول و آخر و زنده و مرده شدم و اینک تا ابدالاباد زنده هستم و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است(مکاشفه 1: 12-18)
و اینک به زودی می آیم و اجرت من با من است تا هر کسی را به حسب اعمالش جزا دهم. من الف و یاء و ابتدا و انتها و اول و آخر هستم(مکاشفه 12:22)
این آیات ما را به یاد آیاتی از اشعیا می اندازد: کلمات را دقت کنید. شبیه ها را BOLD می کنم:
اینک خداوند یهوه با قوت می آید و بازوی وی برایش حکمرانی می نماید. اینک اجرت او با وی است و عقوبت وی پیش روی او می آید(اشعیا 10:40)
در مورد اول و آخر هستم:
خداوند پادشاه اسرائیل و یهوه صبایوت که ولی ایشان است چنین می گوید: من اول هستم و من آخر هستم و غیر از من خدایی نیست(اشعیا 6:44)
ای یعقوب و ای دعوت شده ی من اسرائیل بشنو! من او هستم. من اول هستم و آخر هستم. به تحقیق دست من بنیاد زمین را نهاد و دست راست من آسمان ها را گسترانید. وقتی که آن ها را می خوانم با هم برقرار می باشند(اشعیا48: 12-13)
به راستی چه کسی لایق است که این گونه خوانده شود: اول و آخر، الف و یاء، ابتدا و انتها؟ آیا جز یهوه؟
خدا میتواند مخلوقی را در ازل بیافریند و تا ابد او را نگهدارد، پس این اول و آخر بودن خدا، میتواند با الف و یاء بودن حضرت مسیح فرق داشته باشد، و همینکه میتواند فرق داشته باشد، نمیشود نتیجه گرفت که ایندو یکی هستند. اتفاقاً اینکه در مکاشفه گفته شده است که "زنده و مرده شدم" نشان میدهد که فرد مورد نظر خدا نیست، چرا که اگر خدا بود، هرگز مرده نمیشد. البته اینکه خدا برخی امور دنیا را به یکی از بندگانش که تجسم کلمۀ اوست بدهد، امر عجیبی نیست و همذاتی آن بنده با خدا را نشان نمیدهد. در ضمن همین اول و آخر بودن در مورد ملکیصدق نیز آمده است(عبرانیان7: 3-1)، آیا ملکیصدق هم یهوه بود؟
به این آیات هم جوابی ندادید:
اما در حق پسر... و نیز می گوید: تو ای خداوند در ابتدا زمین را بنا کردی و افلاک مصنوع دست های تو است. آن ها فانی لکن تو باقی هستی و جمیع ان ها چون جامه مندرس خواهند شد و مثل ردا آن ها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لکن تو همان هستی و سال های تو تمام نخواهد شد(عبرانیان 1: 10-12)
که دقیقا برداشت شده از مزمور 102 است: ببینیم:عنوان مزمور: دعای مسکین وقتی که پریشان حال شده، ناله ی خود را به حضور یهوه می ریزد:
از قدیم بنیاد زمین را نهادی و آسمان ها عمل دست های تو است. آن ها فانی می شوند لیکن تو باقی هستی و جمیع آن ها مثل جامه مندرس خواهند شد و مثل ردا... (مزمور 102: 24-28)
در مورد خداوند خوانده شدن حضرت عیسی در بالا و در پستهای پیشین به میزان کافی توضیح دادم، ولی در مورد خلقت، اگر دقت کنید به یوحنا4:1 میبینید که همه چیز به واسطۀ کلمه پدید آمده است و حضرت عیسی تجسم کلمۀ خداست، پس باید توجه کنید که حضرت عیسی واسطۀ پدید آمدن است و میشود خلقت را به او نیز نسبت داد، ولی نباید فراموش کرد که او واسطه است، و لزومی ندارد که واسطه با خدا یکی باشد. فرض کنید شما با یک چراغ جایی را روشن میکنید، شما به واسطۀ چراغ آنجا را روشن کرده اید و اگر گفته شود چراغ آنجا را روشن کرده است هم حرف غلطی زده نشده است، ولی این دلیل نمیشود که شما و چراغ یکی باشید. در مورد مسیح هم مثل همین چراغ که واسطۀ روشن شدن بود، مسیح هم واسطۀ هست شدن بوده است، ولی همانطور که چراغ و شما یکی نیستید، مسیح و خدا هم یکی نیستند.
***
دوستمان به بخشهایی از سخنان من هنوز هم پاسخ نداده اند، در مورد نقصان دانش مسیح توضیحی دادند که وارد نبودن توجیهشان را نشان دادیم، و در موارد زیر به من پاسخی ندادند:
1.کجای کتاب مقدس گفته شده است که حضرت عیسی دو طبیعت دارد، یکی الهی و یکی انسانی؟
2.اگر حضرت عیسی(ع) دارای دو طبیعت الهی و انسانی هستند، چرا در متی26: 44-36 اگر طبیعت الهی خود نمیخواهند که ایشان را نجات دهد و از پدر میخواهند؟
***
نظر به اینکه جناب ایلچی مطالب جدیدی را مطرح کردند، پس من نیز این مطالب را به استدلالاتم اضافه میکنم:
1.مسیح هرگز نفرمود من خدا هستم: حضرت عیسی(ع) هرگز نفرمود که من خدا هستم. چنانکه دوستمان فرمودند ایشان گاهی سخنانی میگفتند که با سوء برداشت یهودیان روبرو میشد، و یهودیان میخواستند ایشان را سنگسار کنند، ولی هرگز نگفتند من خدا هستم. با وجود اینکه یهودیان در کتاب مقدس الوهیم خوانده شده اند، حضرت عیسی به طرز عجیبی از بر زبان آوردن این سخن ابا دارد، دلیل چیست؟ او میتوانست بگوید خدا هستم و بعد بگوید منظورم همان خدایی است که مزامیر گفته است. ولی آن حضرت چنین نفرمود. چرا؟ به نظر من چون میخواست که ذهن اندیشمندان امروز را جلب کند که: مسیح ادعای خدا بودن نداشت. ممکن است توجیه شود که او خدا بودنش را پنهان میکرد، خواهیم گفت مهمترین چیزی که در صورت خدا بودن باید بگوید همین است که خداست، چگونه ممکن است که نگوید؟ او چرا آشکارا به مردم نمیگوید که من همان خدایی هستم که تجسم یافته ام؟ خب پاسخ آشکار است: او خدا نبود که چنین ادعایی بکند و حتی به سبک مزامیر هم که یهودیان را خدا میخواند، خود را خدا نخواند تا امروز حجت بر ما و شما تمام باشد. ممکن است توجیه کنند که او میخواست برای حفظ جانش آنرا پنهان کند، باز میپرسیم، روی صلیب که مرگش حتمی بود چرا نگفت؟ بلکه آنجا با خدایی دیگر سخن گفت و او را خدای خود خواند.(متی46:27، مرقس34:15)
2.هیچیک از انبیاء الهی تثلیث را نیاموخته است: هیچیک از انبیاء الهی از سه گانگی و تثلیث در ذات واحد خدا سخنی نگفته است و آنرا به مردم آموزش نداده است. البته دوستان تثلیثی دو تا از آیه های عهد جدید را تفسیر به تثلیث میکنند که گذشته از وارد نبودن تفسیرشان، اگر تثلیث امری درست بود، باید به شکلی صریح در عهد جدید و عهد عتیق مطرح میشد، زیرا پایۀ عقاید مسیحیت است و نباید در آموختن آن به دو سخن غیر مستقیم بسنده کرد. آیا میشود باور کرد که خدا یکی از مهمترین حقایق در مورد ذات خود را هرگز در کتابش مطرح نکرده باشد و پیامبرانش چیزی در مورد آن ندانند؟
با
آرزوی موفقیت و توفیق








به نام خدای سه بار قدوس(پدر، پسر و روح القدس خدای واحد تثلیث)
درود 
در مورد تولد از باکره فرمودید:
بحث دیگر که نیاز بوده آدم از از روح القدس باشد چون نیاز بوده یک نفر بیاید که آلوده به گناه اصلی نباشد اولا باید اثبات شده باشد که جزو پیش فرض های بحث ما نیست، پس تا اثبات نکنید نمیتوانید استدلال کنید و بر فرض اثبات باز هم دلیلی بر الوهیت نیست زیرا خدا میتواند خلقتی بسازد و ان را در رحم مریم قرار دهد که در عین حال خدا هم نباشد.
یادتان باشد استدلال شما بر اساس ولادت شگفت مسیح بود، که خب ولادت حضرت آدم بیشتر شگفت است
فکر می کنم که دیگر تکراری صحبت می کنیم. اما باز هم عرض می کنم که شما مطلب را درست درک نکردید. استدلال من بر مبنای ولادت شگرف نبود. بلکه گفتم چون عیسی خداست پس باید این گونه می آمد. بدون گناه. در پست قبل هم اشاره کردم. آدم با مسیح متفاوت است. کاملا هم متفاوت است. زیرا وقتی که آدم به دست خدا خلق می شد هنوز گناه اولیه وجود نداشت پس نیازی نبود که معجزه ای صورت بگیرد. در ضمن این که شما فکر می کنید پیدایش آدم امری شگرف بود برای من عجیب است. خداوند باید از جایی شروع می کرد یا خیر؟ این همان مسئله ی معروف می شود که خدا اول مرغ را آفرید یا تخم مرغ را!!! به هر حال آدم را خدا خلق کرد. به عنوان اولین انسان. اما عیسی داستانش جداست. او باید بدون گناه به دنیا می آمد(فرض ما صحبت کتاب مقدسی بود اگر شما گناه اولیه را از کتاب مقدس رد کنید دیگر اصلا بحثی نمی ماند که بتوانیم انجام بدهیم!) و به خاطر این که خدا بود باید این گونه به دنیا می آمد. در پست قبل هم اشاره کردم. با اطلاعاتی که از عیسی در دست داریم این مورد اشاره شده است نه به خودی خود. اما در مورد ترجمه ها. بسیار برای ما جالب است که شما ترجمه ی یونانی کتاب مقدس را قبول ندارید و با ما بحث می کنید!!! عزیز من این را همه می دانند که نویسندگان عهد جدید از روی نسخه ی عبرانی کلام نبوده که می نوشتند بللکه از روی نسخه ی یونانی یعنی همان ترجمه ی سپتواجینت. نمی دانم چند بار باید یادآوری کنم که ما داریم در مورد تثلیث در کتاب مقدس بحث می کنیم. و باید شرایط کتاب مقدس را ببینیم. در ضمن ما مسیحی هستیم و عهد جدید داریم. نمی دانم لازم به ذکر است که توضیح بدهم که بیایید از کتاب مقدس آن طور که هست صحبت کنیم یا خیر! عهد جدید بر مبنای کتاب مقدس یونانی نوشته شده است پس ما حق داریم که سپتواجینت را بسیار والا بدانیم! در ضمن این ترجمه بسیار تخصصی و معتبر است. جالب است برای من که شما می گویید با آن کاری ندارم! من یک سوالی دارم. شما کی و در کدام مطلبتان ثابت کردید که علما یعنی زن جوان و نه باکره؟ همان طور که گفتم و مشخص است، علما هم معنی زن جوان می دهد و هم باکره باید دید که متن چه می گوید. مانند زن و دختر که در فارسی یک معنی نمی دهند. در عبری هم برای واژه ی زن کلمه ی مخصوص به خود هست. پس دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم این واژه برای زنان شوهردار به کار رفته است. در زمان اشعیا هرگاه به کسی لغت علما به کار برده می شد به معنای زن باکره بود. این از ترجمه ی کلمه ی Parthenos بیشتر آشکار می شود. این کلمه که برای اشعیا 7: 14 در ترجمه ی واژه ی علما به کار برده شده و در عهد جدید هم از آن استفاده شده در جاهای دیگر از عهد جدید نیز هست. به طور مثال: مکاشفه 14: 4
اینانند آنانی که با زنان آلوده نشدند، زیرا باکره هستند و آنانند که بره را هر کجا می رود متابعت می کنند و از میان مردم خریده شده اند تا نوبر برای خدا و بره باشند.
دقت کنید که این جا برای مردان هم که با زنان هم بستر نشدند، کلمه ی parthenos یعنی باکره به کار رفته است. یا :
در فردای آن روز از آن جا روانه شده به قیصریه آمدیم و به خانه ی فیلیپس مبشر که یکی از آن هفت بود در آمده، نزد او ماندیم و او را چهار دختر باکره بود که نبوت می کردند(اعمال 21: 9)
باز هم Parthenos . مثال ها در عهدین فراوان است.
در مورد آیاتی که از باب 8 اشعیا آوردید: اشعیا نمی گه به باکره نزدیکی کردم، میگه به نبیه نزدیکی کردم. واژه ی نبیه در عبری (نوی آ) است. نه علما. پس می بینیم که در باب 8 اثری از نبوت اشعیا در باب 7 دیده نمی شود و موضوع به کلی چیز دیگریست.
اما در مورد واژه ی عمانوئیل . مشخصا ما بر این اسم نکته ی کلیدی می بینیم. زیرا که این اسم، هرگز اسم عیسی نبود. نام عیسی؛ یهوشوعا بود که آن طور هم خوانده می شد. حال نسبت این اسم که متی به عیسی داده است چیست؟ آیا جز تفسیر آن؟ یا باید نام یکی باشد یا باید معنی نام با آن شخص بخواند. در مورد عمانوئیل نام که یکی نبود. اما چرا متی تفسیر آن را ذکر می کند؟ مشخصا به این دلیل که منظور او از بیان این مطلب، همان تفسیر آن است. والا یهودیان می دانستند معنی عمانوئیل چیست!!!
در مورد مثالی هم که از امثال آوردید. چرا باید بگوید علما؟ چرا نگوید ایشا به معنای زن؟ مشخصا منظور این جا راه رفتن عاشقانه ی مرد با نامزدش که باکره است می باشد. برای یک یهودی در آن سال ها مهم بود که نامزدش حتما باکره باشد، لازم به ذکر است که هنوز قرن 21 نشده بود!
در مورد سجده باید بگویم که 2 نوع سجده داریم. یا از روی ارادت یا از روی تکریم مذهبی. آن کسانی که او را پرستش کردند واقعا نمی دونستند که او هنوز مسیح هم هست یا خیر. زن سامری و پطرس اولین کسانی بودند که اقرار این چنینی از او داشتند . کسی که هنوز شاه نشده مناسبتی نداره که کسی در برابرش سجده کنه! پس یک حالت داریم. تکریم مذهبی که فقط برای خداست!
در مورد تئوس. باز تکرار می کنم باید بر طبق متونی که کلام در آن جای دارد دید. بحث بر سر این است که گفته نشده موسی خداست، شیطان خداست بلکه گفته شده، موسی فرعون را همچون خدا بود، شیطان خدای این جهانه یا شما خدایان این جهانید(که خود خدا داره می گه به انسان ها). موسی نسبت به فرعون همچون یک خداست، شیطان خدای مردم گناه کار است. همان طور که پول و قدرت و ... خدایان پرستندگان آن ها هستند. بعل هم خدای بت پرستان است. عیسی نه در شرایطی خاص بلکه به طور مطلق خدا نامیده شده است. لوگوس، تئوس است. همین و بس. توما می گه ای خدای من. نه نسبت به شخص دیگری این به کار می رود و نه در شرایطی غیر متعارف. بلکه کاملا در شرایطی که حالت خطاب است. اگر توما این گونه خطاب کند و تثلیث صحیح نباشد پس توما پلی تئیست بوده است!
در مورد سنگسار و آیات یوحنا 10: 30-39 . عیسی گفت وقتی به شما می گویند خدا شما می پذیرید اما چطور کسی را که خود خدا فرستاده و می گه پسر خداست شما نمی پذیرید و می گید کفر می گه. این هیچ گفتار شما را ثابت نمی کند! در مورد سنگسار کردن بسیار جالب فرمودید:
خیر عزیز من. علت سنگسار نشدن این نبود که یهودیان پشیمان شده بودند بلکه علت این بود که عیسی از دست آنان فرار می کرد چون هنوز ساعتش نرسیده بود. بعضی اوقات فکر می کنم تا به حال عهد جدید را کامل نخواندید و از دوستان شاهد یهوه و این گونه افراد مطالبتان را می گیرید. امیدوارم که اشتباه کنم.
آن گاه سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار کنند، اما عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته از هیکل بیرون شد و همچنین برفت(یوحنا 59:8)
در مورد من هستم هم که جوابی نداشتید که بدهید. سوال این است. چرا عیسی با وجود این که می دانست چه باید بگوید مثلا نگفت من بوده ام؟ چرا گفت من هستم؟ آن هم قبل از ابراهیم؟ این برای شما جای سوال نیست؟
در مورد فیلیپیان6: 2-10 ترجمه ی شما از کینگ جیمز بسیار اشتباه بود. همین طور از Douay-Rheims :
Who being in the form of GOD, thought it not robbery to be equal with GOD
حرفی از سرقت نیست اصلا!این جا یعنی همان غنیمت گرفتن. یک کلمه آن هم در انگلیسی فقط یک معنا را نمی دهد برادر!
یونانی هم این است:
Os en morphe theou huprakhon ouch harpagmon hegesato to einai isa theo
کلمه به کلمه :
که- او- در صورت- خدا- وجود داشتن-نه- غنیمت گرفتن- فکر کرد-آن را- بودن- مساوی-خدا
همه ی ترجمه ها این طور ترجمه کردن که: در حالی که عیسی در صورت خدا بوده، از این موضوع استفاده نکرده. حالا اگر کسی با خدا برابر نبوده چطور می تونسته برابر بشه؟ آیا جز اینه که اصلا این امکان موجود نبوده؟ پس عیسی که می تونسته پس برمیگرده به الوهیت او و پسر بودنش.
در ضمن شما فقط معنی بند اول متن را گفتید. معنی اول هر چه که باشد در بندهای بعد میگوید که فروتن شده، خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت. و در صورت خادم یافت شد. یعنی تا قبل از آن چیزی فرای یک انسان بوده. حالا این که چه بوده برمی گرده به معنی بند اول که توضیح دادیم. مخلوق نمی تواند با خدا برابر شود. همین و بس.
در مورد پسر یگانه ی خدا. هرگز به هیچ کسی این گونه گفته نشده. چه فرشتگان و چه انسان ها در هر جا فرزندان نامیده شدند، فرزندخواندگی در آن نهفته است که در عهد جدید هم بارها تکرار شده. چون واضحه که پدر و مادر ما انسان هستند. پسر خدا بودن عیسی همان طور که گفتم با فرزند بودن اسرائیل فرق می کند. چون اگر به همان معنا بود دلیلی برای عصبانیت یهود پیش نمی آمد. عیسی خودش را منحصرا پسر می خواند که این جا دیگر با گفتار تثنیه1:14 نمی خواند و متفاوت است.
در مورد آن نبی. در نوشته های ربانیم قدیم و نوشته های یهودیت جدید نظات بسیار پراکنده و مختلف است. چیزی که واضح است این است که یهودیت در مورد آن نبی تثنیه 18:18 نظرات مختلفی دارد و الان هم نمی گویند که آن شخص مسیح نیست همان طور که در نوشتار ربانیم قدیم بسیاری آن را با مسیح یکی می دانستند. چیزی که واضح است این است که آن نبی نمی تواند خارج از اسرائیل باشد. به اسرائیلیان می گوید از میان برادران شما. یعنی از میان پسران اسرائیل نه ابراهیم که در آن صورت موآب و ادوم و عمون و ... همه و همه فامیل های ابراهیم بودند. آن نبی بنا به برداشت عهد جدید(که پیش فرض بحث ماست) عیسی بود که در این مورد پست قبلی را مطالعه بفرمائید. باید گفت که اسرائیل چند وعده داشت. آن نبی، مسیح پادشاه، خادم رنج دیده یهوه و ایلیا. مشخصا چند وعده دلیل بر این نیست که آن چند وعده چندین نفر باشند. بلکه ممکن است چندین وعده اشاره به یک شخص داشته باشد که در مورد خادم رنج دیده ی یهوه و مسیح پادشاه عهد جدید این را کاملا روشن می کند چنانکه در مورد آن نبی هم واضح است.
در مورد یک بودن عیسی و پدرش. وقتی عیسی این حرف را زد این کاملا نشانه ی الوهیت اوست. چرا که از قبل درباره ی طبیعتش صحبت می کند.. علت عصبانی شدن یهود هم همین بود. توضیحات عیسی و جواب به یهودیان هم که در بالا توضحیاتش رفت.
اما درباره ی کنوسیس. من حرفی از کوریوس نزدم. احتمالا کنوسیس را اشتباها کوریوس برداشت کردید. کنوسیس از همان فیلیپیان و چندین جای دیگر مشخص است.
و کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم. جلالی شایسته ی پسر یگانه ی پدر(یوحنا14:1)
که در وی از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است(کولسیان19:2)
و یک مورد بسیار مهم:
پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شدتا به وساطت موت، صاحب قدرت موت یعنی ابلیس را تباه سازد... از این جهت باید در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کهنه ای کریم و امین شده کفاره ی گناهان قوم را بکند(عبرانیان 2: 14و17)
لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد(فیلیپیان7:2)
پس به خاطر این عیسی نمی دانست که کی برمی گردد. او خود را داوطلبانه، بر طبق آیات تاکید می کنم کاملا داوطلبانه خالی کرده و از آن جلال خدایی به صورت داوطلبانه خالی شده و صورت غلام را پذیرفته بود. کلمه واقعا انسان شده بود. هم خدا و هم انسان. در یک شخص عیسی مسیح. چون انسان بود باید مطیع پدر می بود و او را کاملا اطاعت می کرد. این برداشت ما نیست. کلام کتاب مقدس است.
حال به نکاتی دیگر اشاره می کنم. در عهد عتیق بارها دیده شده که خدا خود را بر انسان ظاهر کرده بود. نمونه ی آن کشتی گرفتن خدا با یعقوب: و یعقوب آن مکان را فنوئیل نامیده گفت: زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد(پیدایش 20:32)
هم چنین: و خداوند در بلوطستان ممری بر وی ظاهر شد و او در گرمای روز به در خیمه نشسته بود. ناگاه چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک سه مرد در مقاب او ایستاده اند... آن گاه آن مردان از آن جا به سوی سدوم متوجه شده برفتند و ابراهیم در حضور خداوند هنوز ایستاده بود... پس خداوند چون گفتگو را با ابراهیم به اتمام رسانید برفت و ابراهیم به مکان خویش مراجعت کرد(پیدایش 18: 1-2، 22، 33)
لازم به ذکر است که 3 مرد بودند و 2 نفر از آن ها از نزد ابراهیم رفتند. کلام می گوید که ابراهیم ایستاده بود و هنوز با خداوند حرف می زد. آن همان نفر سوم است.
چون خداوند دید که برای دیدن مایل بدان سو می شود، خدا از میان بوته به وی ندا در داد و گفت: ای موسی، ای موسی گفت لبیک. گفت: بدین جا نزدیک میا. نعلین خود را از پایهایت بیرون کن، زیرا مکانی که در آن ایستاده ای زمین مقدس است و گفت: من هستم، خدای پدرت، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب. آن گاه موسی روی خود را پوشانید زیرا ترسید که به خدا بنگرد(خروج 3: 4-6)
هم چنین در جاهای دیگر مانند داوران، یوشع، دانیال و نبوت مشهورش درباره ی پسر انسان که با کتاب مکاشفه در هماهنگی کامل است همه و همه ادعا دارند که خدا را دیده اند. اما عهد عتیق همیشه به ما می گوید که خدا نادیدنی است. عهد جدید هم بر این امر صحه می گذارد. اما یک چیز باقیست:
خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانه ای کخ در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد(یوحنا18:1)
مورد مهم دیگر این است. در مکاشفه ی یحونا باب 1، یوحنا مکاشفه ای از خدا دارد درست همان طور که دانیال نبی از پسر انسان در باب 7 کتاب و باب 10 کتابش داشت.سر و موی سفید چون پشم، کمربندی از طلا، پایهای مثل برنج صیقلی و ... پس از آن این آیه آمده است:
و چئن او را دیدم، مثل مرده پیش پایهایش افتادم و دست راست خود را بر من نهاده گفت: ترسان مباش، من هستم اول و آخر و زنده و مرده شدم و اینک تا ابدالاباد زنده هستم و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است(مکاشفه 1: 12-18)
و اینک به زودی می آیم و اجرت من با من است تا هر کسی را به حسب اعمالش جزا دهم. من الف و یاء و ابتدا و انتها و اول و آخر هستم(مکاشفه 12:22)
این آیات ما را به یاد آیاتی از اشعیا می اندازد: کلمات را دقت کنید. شبیه ها را BOLD می کنم:
اینک خداوند یهوه با قوت می آید و بازوی وی برایش حکمرانی می نماید. اینک اجرت او با وی است و عقوبت وی پیش روی او می آید(اشعیا 10:40)
در مورد اول و آخر هستم:
خداوند پادشاه اسرائیل و یهوه صبایوت که ولی ایشان است چنین می گوید: من اول هستم و من آخر هستم و غیر از من خدایی نیست(اشعیا 6:44)
ای یعقوب و ای دعوت شده ی من اسرائیل بشنو! من او هستم. من اول هستم و آخر هستم. به تحقیق دست من بنیاد زمین را نهاد و دست راست من آسمان ها را گسترانید. وقتی که آن ها را می خوانم با هم برقرار می باشند(اشعیا48: 12-13)
به راستی چه کسی لایق است که این گونه خوانده شود: اول و آخر، الف و یاء، ابتدا و انتها؟ آیا جز یهوه؟
به این آیات هم جوابی ندادید:
اما در حق پسر... و نیز می گوید: تو ای خداوند در ابتدا زمین را بنا کردی و افلاک مصنوع دست های تو است. آن ها فانی لکن تو باقی هستی و جمیع ان ها چون جامه مندرس خواهند شد و مثل ردا آن ها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. لکن تو همان هستی و سال های تو تمام نخواهد شد(عبرانیان 1: 10-12)
که دقیقا برداشت شده از مزمور 102 است: ببینیم:عنوان مزمور: دعای مسکین وقتی که پریشان حال شده، ناله ی خود را به حضور یهوه می ریزد:
از قدیم بنیاد زمین را نهادی و آسمان ها عمل دست های تو است. آن ها فانی می شوند لیکن تو باقی هستی و جمیع آن ها مثل جامه مندرس خواهند شد و مثل ردا... (مزمور 102: 24-28)
کاش که می شد بیشتر صحبت کرد. ولی چه کنم که کوتاه باید نوشت. کاش می شد تعداد پست ها بیشتر باشه. به هرحال بحث هایی نظیر این بحث با 5 پست! البته شرمنده ای پست من کمی بلندتر از حد معمولم بود.
فیض عیسی مسیح خداوند با شما


با عرض سلام دوباره. پیش از شروع به ارسال این پست یادآور میشوم که با هماهنگی دوست عزیزمان آقای ایلچی مسیح، تعداد پستهای مناظره از هفت پست برای طرفین به 5 پست برای طرفین کاهش یافت که پست پنجم جنبۀ جمعبندی خواهد داشت و نباید استدلال جدیدی را در بر داشته باشد.
اتفاقا این گونه نیست. بحث آدم کاملا با مسیح متفاوت است. آدم ابوالبشر همان طور که کتاب مقدس می گوید مستقیما به دست خدا با خاک ساخته شد نه به توسط روحی که او را در بطن کسی قرار بدهد. ثانیا در زمانی که خداوند آدم و حوا را یعنی پدر و مادر اولیه ی ما را ساخت هنوز گناهی وجود نداشت، زیرا که گناه اولیه هنوز شکل نگرفته بود. پس بنا بر قانون گناه اولیه هرگز آدم و حوا با گناه به دنیا نیامدند ولی این بر طبق کتاب مقدس واضح است که انسان های دیگر با گناه به دنیا می آیند. تنها عیسای مسیح است که چون خداوند است، ناگزیر است از تولد این چنینی. در ضمن عرض کنم که این آیات که از تولد عیسی خاطر نشان کردم تنها از جمعش با دیگر آیات است که می توانیم به خداوندی عیسی پی ببریم.
ایلچی
مسیح همچنانکه شما نیز اعتراف میکنید که این آیات در تولد عیسی نمیتواند الوهیت
مسیح را اثبات کند و در اصطلاح منطقی مساوی با صفر است، و هیچ گاه از جمع چند تا
صفر عدد یک بدست نمی آید
بحث دیگر که نیاز بوده آدم از از روح القدس باشد چون نیاز بوده یک نفر بیاید که آلوده به گناه اصلی نباشد اولا باید اثبات شده باشد که جزو پیش فرض های بحث ما نیست، پس تا اثبات نکنید نمیتوانید استدلال کنید و بر فرض اثبات باز هم دلیلی بر الوهیت نیست زیرا خدا میتواند خلقتی بسازد و ان را در رحم مریم قرار دهد که در عین حال خدا هم نباشد.
یادتان باشد استدلال شما بر اساس ولادت شگفت مسیح بود، که خب ولادت حضرت آدم بیشتر شگفت است.
دوست عزیز اول باید بگویم که وازه ی Almah در ترجمه ی یونانی به معنای Parthenos است که دقیقا از آن معنای باکره اتنتاج می شود. نمود آن واضح است. در عهد جدید این کلام فقط به باکره ها نسبت داده شده است که این برای ما واضح است. در عهد عتیق هم در سپتو اجینت این واژه به دنبال کسانی است که باکره هستند. پس ازدید ترجمه مشخصا منظور باکره است. در ترجمه ی ولگات اثر جروم هم هر گاه به این واژه می رسیم جروم لفظ Virogo به لاتین را به کار می برد. همین طور در ترجمه های انگلیسی و ترجمه های معتبر دیگر این لفظ به virgin برگردانده شده که این نشان دهنده ی معنای باکره از این آیه است.
در مورد این واژه پستی را جداگانه قرار خواهم داد که در این بحث قرار نمی دهم. چون مطالب زیاد است و حروفی که می توانیم بنویسیم کم. ولی حتی در مکاشفه در مورد مردانی هم که خود را با زنان هرزه و فاحشه نجس نساختند همین واژه ی parthenos به کار رفته است.
عهد عتیق به زبان یونانی نوشته نشده تا بخواهیم از ترجمه یونانی آن استنتاج کنیم و ترجمه وولگات نیز یکی از ترجمه های انحرافی از کتاب مقدس است و جزء پیش فرض های بحث ما هم نیست، امروزه محققین یافته اند که آموزه گناه اصلی در کتاب مقدس نیست و تنها به خاطر اشتباه جروم در ترجمه یک واژه این آموزه در مسیحیت ابداع شد البته آگوستین هم در این داستان نقشی اساسی داشت و وقتی ما متن عبری را داریم و مستند به این متن اثبات کردیم که علما به معنای زن جوان است نه زن باکره و در یک مورد دیگر در کتاب مقدس این مساله را اثبات کردیم دیگر جایی برای یونانی و انگلیسی نمیماند و موضوع بحث ما اثبات تثلیث در کتاب مقدس است نه در ترجمه های کتاب مقدس!
اما در مورد نبوت اشعیا. معمولا تمام نبوت های مربوط به آینده در متن زمینه ای آمده که اشاره به همان زمان نویسنده دارد. در لا به لای متن اشاره ای شده به زمانی در آینده که مسیح موعود بیاید و همه چیز را اصلاح کند. نبوت های عهد عتیق در کتاب های ارمیا، حزقیال، دانیال و ... همه در لا به لای متونی نوشته شده اند که مربوط به زمان حال هستند. در مورد اشعیا باب 7: در مورد برخورد اسرائیل با دشمنانش هست که در آخر به این جا می رسد که عمانوئیل می آید که در زمانش این گونه اتفاق ها خواهد افتاد. در مورد این که فرمودید:
بعد از اینکه زن جوانی حامله شد و فرزندی زایید به نام عمانوییل خداوند سوریه و اسراییل شمالی را از بین میبرد که درست 21 سال بعد از این نبوت واقعه اتفاق افتاد
خیر به متن اشعیا بر میگردیم:
زیرا قبل از آن که پسر ترک نمودن بدی و اختیار کردن خوبی را بداند زمینی که شما از هر دو پادشاه آن می ترسید، متروک خواهد شد(اشعیا7: 16)
این مشخصا به آحاز مربوط نیست. یعنی اصلا در این موردی که شما گفتید این نبوت آورده نشده بود. مشخصا در مورد زمانی حرف می زند که بعدها اتفاق خواهد افتاد. یعنی اشعیا طوری صحبت می کند که مشخص است این اتفاق پس از حامله شدن و زائیدن پسرش نبوده.
من آیاتی از اشعیا را برایتان میگذارم :
و در ایام آحاز بن یوتام بن عزّیا پادشاه یهودا واقع شد كه رصین پادشاه آرام و فقح بنرملیا پادشاه اسرائیل بر اورشلیم برآمدند تا با آن جنگ نمایند اما نتوانستند آنرا فتح نمایند. 2 و به خاندان داود خبر داده گفتند كه آرام در افرایم اردو زدهاند و دل او و دل مردمانش بلرزید بطوری كه درختان جنگل از باد میلرزد.
3 آنگاه یَهُوَه به اشعیا گفت: “تو با پسر خود شآریاشوب به انتهای قناب بركة فوقانی به راه مزرعة گازر به استقبال آحاز بیرون شو. 4 و وی را بگو: با حذر و آرام باش مترس و دلت ضعیف نشود از این دو دُمِ مشعلِ دودافشان یعنی از شدّت خشم رصین و اَرام و پسر رملیا. 5 زیرا كه اَرام و افرایم و پسر رملیا برای ضرر تو مشورت كرده میگویند: 6 بر یهودا برآییم و آنرا محاصره كرده به جهت خویشتن تسخیر نماییم و پسر طبئیل را در آن به پادشاهی نصب كنیم.” 7 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید كه “این بجا آورده نمیشود و واقع نخواهد گردید. 8 زیرا كه سر آرام دمشق و سر دمشق رصین است و بعد از شصت و پنج سال افرایم شكسته میشود به طوری كه دیگر قومی نخواهد بود. 9 و سر افرایم سامره و سر سامره پسر رملیا است و اگر باور نكنید هر آینه ثابت نخواهید ماند.”
10 و یَهُوَه بار دیگر آحاز را خطاب كرده گفت: 11 “آیتی به جهت خود از یَهُوَه خدایت بطلب. آنرا یا از عمقها بطلب یا از اعلیعلیین بالا.” 12 آحاز گفت: “نمیطلبم و یَهُوَه را امتحان نخواهم نمود.”
13 گفت: “ای خاندان داود بشنوید! آیا شما را چیزی سهل است كه مردمان را بیزار كنید بلكه میخواهید خدای مرا نیز بیزار كنید. 14 بنابراین خود یَهُوَه به شما آیتی خواهد داد: اینك باكره حامله شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهد خواند. 15 كره و عسل خواهد خورد تا آنكه ترك كردن بدی و اختیاركردن خوبی را بداند. 1زیرا قبل از آنكه پسر ترك نمودن بدی و اختیاركردن خوبی را بداند زمینی كه شما از هر دو پادشاه آن میترسید متروك خواهد شد. 17 یَهُوَه بر تو و بر قومت و بر خاندان پدرت ایامی را خواهد آورد كه از ایامی كه افرایم از یهودا جدا شد تا حال نیامده باشد یعنی پادشاه آشور ر
سپس به اشعیا 7 دقت کنید
و یَهُوَه مرا گفت: “لوحی بزرگ به جهت خود بگیر و بر آن با قلم انسان برای مهیرشلالحاشبز بنویس. 2 و من شهود امین یعنی اوریای كاهن و زكریاابنیبركیا را به جهت خود برای شهادت میگیرم.”3 پس من به نبیه نزدیكی كردم و او حامله شده پسری زایید. آنگاه یَهُوَه به من گفت: “او را مهیرشلالحاشبز بنام. 4 زیرا قبل از آنكه طفل بتواند ای پدرم و ای مادرم بگوید اموال دمشق و غنیمت سامره را پیش پادشاه آشور به یغما خواهند برد.”5 و یَهُوَه بار دیگر مرا باز خطاب كرده گفت: 6 “چونكه این قوم آبهای شیلوه را كه به ملایمت جاری میشود خوار شمرده از رصین و پسر رملیا مسرور شدهاند 7 بنابراین اینك یَهُوَه آبهای زورآور بسیار نهر یعنی پادشاه آشور و تمامی حشمت او را بر ایشان برخواهد آورد و او از جمیع جویهای خود برخواهد آمد و از تمامی كنارههای خویش سرشار خواهد شد 8 و بر یهودا تجاوز نموده سیلان كرده عبور خواهد نمود تا آنكه به گردنها برسد و بالهای خود را پهن كرده طول و عرض ولایتت را ای عمانوئیل پر خواهد ساخت.”
دوست عزیز، خیلی جالب است که اشعیا میفرماید من به همان باکره( علما) نزدیکی کردم و ابستن شده شما باز میگویید مرغ یک پا دارد
کتاب مقدس صراحت دارد؛ میگوید که این بشارت مربوط به دوران احاز است و همچنانکه کتاب مقدس میگوید آن زن باکره نبوده بلکه زن جوان بوده که اشعیا با آن نزدیکی کرده و حامله شده
حال در مورد واژه ی عمانوئیل. بنده یک سوال دارم که هنوز جوابش را ندادید و مرتبا مثال هرمز را زدید. سوال من این است. این
اسم برای چه به کار رفته؟ برای چه به شخصی که هرگز این نامش نبوده این اسم
نسبت داده شده؟ آیا این جا ما چیزی جز تفسیر اسم را می توانیم ببینیم ؟
چرا متی که خود می داند که معنای عمانوئیل چیست و همین طور به اتفاق قریب
به یقین، متی انجیل خود را برای یهود می نوشت که عبری بلد بودند و معنای
عمانوئیل را می دانستند باز هم معنای عمانوئیل را یادآور می شود و می
گوید: که تفسیرش این است، خدا با ما. به نظر من این کاملا روشن است.
دوست گرامی، ما وقتی به ادبیات حاکم در دوران کتاب مقدس نگاه میکنیم میبینیم که در فرهنگ باستانی یهود، اسامی افراد، دارای معانی ویژه است.
بطور مثال، اسحاق به معنی خنده روست. نوح، به معنی آرامش و صلح است.
در ضمن، چرا شما مدام میگویید که چنین نامیده نشده است؟ در همینجا او عمانوئیل نامیده شده است. ضمناً عرض شد که کلمۀ خدا در کتاب مقدس همیشه به معنای خدا حقیقی نیست.
در مورد امثال هم اجازه بدهید متن آیه را خدمتتان بیاورم. البته امثال 30: 19
سه چیز است که برای من زیاده عجیب است، بلکه چهار چیز که آن ها را تنوانم فهمید: طریق عقاب در هوا و طریق مار بر صخره و راه کشتی در میان دریا و راه مرد با دختر باکره(امثال 30: 18-19)
این جا هم کلمه ی parthenos برای یونانی و Almah برای عبری به کار رفته شده است که نمونه ی واضحی است.
این آیه هم به
معنای علمه یعنی زن جوان است یعنی راه رفتن مرد با دختر جوان که در بالا به میزان کافی توضیح دادیم. معنای آن در یونانی هم اهمیت ندارد، زیرا ما داریم در مورد متن عبری بحث میکنیم.
بنده عرض کردم که این فعل هم برای پرستش خدا به کار برده شده و هم برای تعظیم به انسان ها. اما در کتاب مقدس و فرهنگ یهود آیا سجده ای در برابر انبیا یا معلمان دینی انجام می گرفت؟ آیا یک یهودی در برابر یک رابی سجده می کرد؟ خیر. شما در برابر مکاشفه 22: 8-9 و آیات شبیه به آن که در مکاشفه باز هم هست جوابی ندادید. سجده کردن در برابر عیسی این جا کاملا فرق می کند. این از داخل متن مشخص است و باید از مفهوم متن فهمید که این نوع سجده یعنی چه.
ایلچی مسیح عزیز :
سجدۀ پیامبر به شاه مهمتر است یا اینکه یک فرد عادی در برابر یک حاخام سجده کند؟
شما فراموش نکنید که مردم یهودیه از مسیح انتظار یک پادشاه داشتند، همانطور که سجده ابراهیم در برابر پادشاه عیبی نیست سجده یک فرد عادی مقابل مسیح هم عیبی نیست، زیرا او نیز یک پادشاه است.
عیسی یا بهتر بگوییم کلمه، برای انجام اراده ی پدر به زمین
آمده بود تا کاری که پدر به او سپرده بود را انجام دهد که این روند بر
مبنای عهد جدید کاملا اختیاری از طرف کلام صورت گرفت. اما وقتی کلام خودش
را با در قیاس با تورات می گذارد یعنی این گونه : گفته شده است.... ولی من
به شما می گویم. این جا یعنی عیسی دارد سخن می گوید. یهود هم از این تعجب
می کردند. انجیل نگار خود ذکر می کند که مانند صاحب قدرت تعلیم می داد. در
مورد پولس باید بگویم که هیچ گاه پولس چنین کاری نکرده. اتفاقا پولس تاکید
کرده که این مساوی با آن حرف مستقیم خدا نیست. مثلا در 1قرنتیان باب 7 آیه
ی 12 پولس می گوید: و دیگر من می گویم نه خداوند... . پولس در هر جا که
نظر خودش را می گوید این را هم ذکر می کند. اما عیسی با اقتدار صاحب تورات
صحبت می کند.
شما
حرف قبل را تکرار میکنید ، پاسخ این بخش از فرمایشتان را در پست پیشین خود دادم.
دوست
عزیز در مورد این واژه من تائید می کنم که می شود این واژه در حالتی به
عنوان استعاری به غیر خدا به کار رود. ولی در معنای کلی و در اصل کلام به
خدا نسبت داده می شود. بررسی می کنیم: موسی نسبت به فرعون همچون یک خدا
بود و شیطان خدای دروغین مردم گناه کار این جهان. اما این با این که به
کسی بگوییم تو خدا هستی متفاوت است. امروز هم خیلی ها در جامعه به کار می
برند که مثلا فلان فیلم خیلی قشنه خداست، فلان آدم خیلی با مزست، خداست و
... . اما نمی توانیم بگوییم کلمه، خداست یا خداوند من و خدای من!!! این
منطق ارسطویی است که بدون توجه به متن و فقط برای استفاده ی از یک واژه
متنی را بخوانیم و خود به خود نتیجه گیری کنیم؟ منطق به من می گوید که همه
چیز را در متن خودش ببینم.
دوست گرامی. شما وقتی میپذیرید که واژه تئوس میتواند درباره غیر خدا هم به کار برود آیا شما بین این تعابیر فرق میگذارید : "موسی یک خدا بود."، "بنی اسراییل خدایان هستند."، "شیطان خدا است."، "عیسی مسیح خداست"؟ همین متن شما در موارد قبلی هم حاکم است. شما میگویید همه جز در مورد حضرت عیسی مسیح(ع) استعاری است! ولی معلوم نیست که روی چه حسابی این سخن را میگویید.
مگر من می گویم که پسر خدا معنای اخص دارد؟ کلام خود می گوید: زیرا خدا را پدر خود گفته، خود را مساوی خدا می ساخت. این را نه یهود گفته و نه بنده . این کلام خداست که موضوع بحث ما هم از همان است.
این جا مشخصا یهود متوجه این مورد بودند که این پسر خدا بودنی که عیسی می گوید آن نوعی نیست که آن ها می گویند. مشخص است که یهود متوجه بودند که عیسی نمی گفت من یک پسر خدا هستم مثل شما. خیر عیسی پسر خدا بود نه مثل یهود:
خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانه ای که در آغوش پدر است همان او را ظاهر کرد(یوحنا 1: 18)
در مسئلۀ سنگسار که خود مسیح توضیح داد که منظور من از خدا بودن همانی است که در مزامیر آمده که حضرت داود یهودیان را خدایان نامیده است.
اگر منظور شما استفاده از آیه با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد باشد مسئلۀ این آیه این است که فیلپیان 2: 6 ترجمه دُووِی کاتولیک ، سال 1609 ، درباره عیسی میگوید: چون در شکل خدا بود فکر کرد که مساوی بودن با خدا سرقت نیست. ترجمه کینگ جیمز. سال 1611 ، نیز شبیه به این ترجمه است. هنوز بعضی افراد از تعدادی از این ترجمه ها برای حمایت از اعتقادِ برابری عیسی با خدا استفاده میکنند. اما توجه کنید که سایر ترجمه ها این آیه را چگونه ارائه میدهند:
1904: چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودنرا غنیمت نشمرد. ترجمه فارسی کتاب
مقدس چاپ 1904.
1965: او – حقیقتاً از طبیعت الهی! – هرگز در اثر اعتماد به نفس ، خود را مساوی
خدا نساخت. عهد جدید ، چاپ تجدید نظر شده ، از فریدریش فِفلین.
1968: او ، اگر چه در شکل خدا بود ، مساوی بودن با خدا را مانند چیزی که بخواهد
حریصانه از آن خود بکند ، مدنظر نداشت. لا بی بیا کونکورداتا.
1981: اگر چه او از ازل دارای الوهیت بود ولی اینرا غنیمت نشمرد که برابری با خدا
را به هر قیمتی حفظ کند. انجیل شریف ، ترجمه جدید فارسی.
1984: او ، اگر چه در شکل خدا وجود داشت ، اما توجهی به تصرف نداشت به این معنی که
او باید با خدا برابر باشد. ترجمه دنیای جدید از کتاب مقدس.
1985: او که در شکل خدا می بود ، برابر بودن با خدا را مانند چیزی که باید به چنگ
آورد بشمار نیاورد. کتاب مقدس اورشلیم جدید.
با این وجود برخی ادعا میکنند که حتی این ترجمه های دقیقتر تلویحاً دلالت میکنند
بر این که عیسی از قبل دارای برابری بود اما مایل به حفظ آن نبود یا
اینکه او نیازی نداشت که برابری را به چنگ آورد زیرا از آن برخوردار بود.
در این مورد ، رالف مارتین ، در رساله پولس به فیلپیان درباره اصل متن یونانی
میگوید: با این وجود ، معلوم نیست که مفهوم این فعل بتواند از معنی حقیقی خود که
(غصب کردن) ، (با خشونت قاپیدن) است ، بتدریج دور شود و به معنی (محکم نگاه داشتن)
تغییر یابد. همچنین مفسر عهد یونانی میگوید: نمیتوانیم عبارتی بیابیم که در آن
[هار.پازو] یا هرگونه کلمه مشتق از آن دارای مفهوم (در مایملک خود نگاه داشتن) ،
(محفوظ نگاه داشتن) باشد. بلکه به نظر میرست که به نحو تغییر ناپذیری به معنی (غصب
کردن) یا (با خشونت قاپیدن) است. بنابراین مجاز نیست که لغزش خورده و از مفهوم
واقعی (به چنگ آوردن) به مفهوم (محکم نگاه داشتن) ، که کاملاً متفاوت است ، برسیم.
از آنچه ذکر شد ، آشکار میشود که مترجمان ترجمه هایی از قبیل دُووِی و کینگ جیمز
قواعد را طوری می پیچانند که از عقاید معتقدان به تثلیث پشتیبانی شود. اگر متن
یونانی فیلپیان 2: 6 را بیطرفانه بخوانیم ، منظور از آن این نیست که عیسی فکر
میکرد شایسته است با خدا برابر باشد ، بلکه درست عکس آن ، این که او فکر نمیکرد
چنین کاری شایسته است.
آیات جانبی (3 – 5 ، 7 ، 8 ، ترجمه دوُوِی) آشکار میسازد که آیه 6 را چگونه باید
فهمید. اهالی فیلپی چنین ترغیب شدند: با فروتنی دیگران را از خود بهتر بدانید.
آنگاه پولس مسیح را نمونه برجسته ای از این طرز تلقی قلمداد میکند: پس همین فکر در
شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود. چه فکری؟ (این فکر که مساوی بودن با خدا سرقت
نیست)؟ خیر ، درست عکس این نکته! عیسی که (خدا را بهتر از خود و محترم میدانست)
هرگز (مساوی بودن با او را غصب نمیکرد) ، بلکه در عوض ، خویشتن را فروتن ساخت تا
به موت . . . مطیع گردید.
مطمئناً ، نمیتوان چنین چیزی را درباره بخشی از خدای قادر مطلق بیان کرد. آن سخن
درباره عیسی مسیح است ، که بطور کامل نکته ای را که پولس در اینجا میگوید ، نشان
داد – یعنی اهمیت فروتنی و اطاعت از شخص برتر و خالق ، یَهُوَه خدا.
اما در مورد پسر یگانه بودن حضرت عیسی(ع) خب این خود از عجایب کتاب مقدس است، که دیگران دیگری پسران خدایند ولی در عین حال خدا یگانه پسری دارد. ولی در اینجا اگر هم بگویید منظور از پسر یگانه، این است که او به شکل دیگری پسر خدا بود، باز ثابت نمیکند که او خدا بود. شاید به معنای برترین پسر او باشد، یا هر چیز دیگر. شما چگونه نتیجه گیری به خدا میکنید؟ یوحنا18:1 به نقل از حضرت عیسی نفرموده که او به یهودیان گفت پسر یگانۀ خداست، او به یهودیان میگفت پسر خداست، همانطور که یهودیان نیز خود را پسر خدا میدانستند، پس معنی ندارد که بخاطر "پسر خدا خوانده شدن" ادعای خدایی در مورد او اثبات شود.
در یوحنا 10: 33 هم باز یهود می گن چون خودتو پسر خدا می دونی می خواهیم بکشیمت. پس اون ها می فهمیدند که منظور عیسی فرزندان خدا مثل آن ها نیست.
در مورد سنگسار کردن عیسی بعد از این که او گفت من هستم. اولا باید بگویم در دیانت یهود هیچ گاه به خاطر این که کسی قبل از ابراهیم باشد سنگسار نمی شود. عیسی گفت، ابراهیم روز مرا دید و شادی کرد. اما یهود نخواستند سنگسارش کنند. وقتی عیسی گفت من هستم ان موقع خواستند سنگسارش کنند. در مورد هستم های دیگر عیسی. گفته شدن من هستم همان من هستمه که عبری آن اهیه است. عیسی می گوید: اهیه حیات، اهیه راستی، اهیه نور جهان، اهیه نان حیات و ... اشاره به الوهیت اوست. در ضمن بنده سوالی پرسیدم. آیا نبی می تواند راه و راستی و حیات باشد؟ نبی فوق فوقش می تواند ما را به راه راهنمایی کند. ولی تنها خداست که خود راه و راستی و حیاتاست.
در این جا بحث بر سر این است که چرا عیسی نگفته من بوده ام؟ چرا گفته من هستم؟ این سوال ماست که البته در سنگ بلند کردن یهود جواب ما روشن می شود.
دوست من، در مورد یوحنا30:10 یهود درست اشتباه شما را کرد و عیسی مسیح هم بدانها توضیح داد که دارید اشتباه میکنید و آنها دست از سنگسار برداشتند، اگر مجاب نشده بودند همانجا حضرت عیسی(ع) را سنگسار کرده بودند.
در مورد من بودم گفتن حضرت عیسی، توضیحات کافی به شما در پستهای پیشین دادم. در مورد سنگ بلند کردن یهود، خب آنها همانطور که در یوحنا30:10 اشتباه کرده اند، اینجا هم اشتباه کرده اند.
در مورد آن نبی. آیا اگر امروز از یک یهود بپرسید که شما منتظر آن نبی هستید به شما می گوید نمی دانم چه کسی را می گویید؟ قطعا به شما جواب خواهد داد: مسیح. در ضمن بحث ما که قرار است بر طبق کتاب مقدس باشد به ما نشان می دهد که آن نبی کیست:
و عیسی مسیح را که از اول برای شما اعلام شده بود بفرستد که می باید آسمان او را پذیرد تا زمان معاد همه چیزکه خدا از بدو عالم به زبان جمیع انبیای مقدس خود از ان اخبار نمود. زیرا موسی به اجداد گفت که خداوند خدای شما نبی مثل من، از میان برادران شما برای شما برخواهد انگیخت. کلام او را در هر چه به شما تکلم کند بشنوید. و هر نفسی که آن نبی را نشنود از قوم منقطع گردد و جمیع انبیا نیز از سموئیل و آنانی که بعد از او تکلم کردنداز این ایام اخبار نمودند(اعمال رسولان 3: 20-24)
پس آن نبی بر طبق کتاب مقدس روشن است که همان عیسی بود. عیسی، شاه، کاهن، نبی و خداوند بود.
من از یهودیان در این مورد پرسیدم و هیچ کدام نگفتند مسیح بلکه میگویند یکی از انبیا بوده که امده و رفته مثلا یکی به من گفت این در باره یوشع است. شما اگر به کتاب مقدس دقت کنید، یهودیان تمایز قائل شده اند بین الیاس، آن نبی و مسیح.
یک بودن رسولان مسیح با او از نوع اتحاد مثل زن و مرده. این بستگی به متن داره. درست مثل بقیه ی مسائل که باید با توجه به متن خواند و آن را دید. بحث یکی بودن فقط بحث نگهداری از گوسفندان نیست. فقط در آخر آن متن آمده است. متن هرگز نمی گه که یک بودن صرف نگهداری از گوسفندان هست! عیسی در این جا هرگز نمی گه که من خدا نیستم. میگه چطور کلام میگه شما خدایان هستید و قبول دارید. حتی نمیگه که منم از همون نوع خدا هستم. باز هم این که یهود خواستند او را سنگسار کنند به این علت بود که می فهمیدند عیسی چه ادعایی دارد.
وقتی شما
میپذیرید که یکی بودن دو نفر میتواند مثل یکی بودن زن و مرد باشد چرا همواره
اصرار دارید که یکی بودن مسیح و خدا اینگونه نباشد؟ عیسی دقیقا میگوید من خدا
هستم و نمیگوید خدا نیستم ولی توضیح میدهد من همان خدایی هستم که بنی اسراییل
هستند که در مزامیر یهودیان را خدا میخواند.
فکر می کنم اصلا متوجه منظور من نشدید. چه کسی گفته که ما یک خدای کوچکتر هستیم؟ این دقیقا برداشت شاهدان یهوه از عیسی است. ما انسانیم که محلی برای سکونت یک شخص دیگر یعنی خدا هستیم. این یعنی پری از روح القدس. هر کجا که کلام می گوید سکونت خدا در ما این همان مفهوم را می رساند. در ضمن این که ما با عیسی مسیح می توانیم یک شویم، یعنی این که خداوند در زندگی خود به ما جایی می دهد. یعنی کاملا در حضور خدا که همان پری از روح باز هم در این جا معنا می شود. اما روشن شدن این بحث در قبال فهمیدن کولسیان 2: 9 است. کولسیان نمیگه خداوند با عیسی می بود. کولسیان می گه: در عیسی(تمامی پری الوهیت) به صورت جسمانی ساکن است. بحث بر سر سکونت در شخص دیگری نیست. الوهیت وقتی جنبه ی انسانی بگیرد فقط در عیسی متصور خواهد بود. Somatikos وقتی به صورت جسمانی ظاهر بشه مشخصا می شود عیسی. در این جا باید مفهوم به صورت جسمانی را در نظر بگیریم. یعنی تمامی پری الوهیت در شخص دیگری نیست. به صورت جسمانی، آن تمامیت در عیساست. یعنی عیسی صورت جسمانی الوهیت است.
مطلب جدیدی در سخنانتان
نداشتید و تکرار مطالب گذشته بود، پاسخ همان است که در قبل گفته شد.
با توجه به نوشتار بالا مشخص است که عیسی خدا بود، انسان شدن آن هم مشخص است. حال شما چرا به فیلیپیان 2: 6-11 جوابی ندادید؟ Kenosis کاملا برداشتی از این آیه و آیات دیگر عهد جدید است نه برداشتی خارجی! عیسی روی زمین 100 در صد خدا بود. او به اختیار خود از برخی از ویژگی های الوهیتش بنابر همان منبع فوق الذکر خالی شد تا صورت غلام را بگیرد. این عملکرد خداوند یک عمل کاملا اختیاری بود مانند سپردن جانش. او گفت: اختیار دارم آن را بنهم و اختیار دارم آن را باز ستانم.
در مورد واژۀ کریوس دوست عزیزم، این واژه به معنای آقا و سرور است، همین واژه در متی11:25 در ترجمۀ هزارۀ نو، به "سرور" ترجمه شده است.
دوست عزیز شما هنوز طبیعت خدایی مسیح را ثابت نکرده اید و من پاسخ بیشتر سخنانتان را داده ام؟
در ضمن شما پاسخ من را ندادید، وقتی که دانستن "آن ساعت" محدود میشود به پدرد(متی36:24) نظر به اینکه پدر غیر از پسر است، پس دانش پسر محدودتر از پدر است، زیرا چیزی هست که پدر میداند و پسر نمیداند.
باز در مورد متی26: 44-36 توضیح ندادید، که اگر او دو طبیعت دارد، چرا از طبیعت الهی خود نمیخواهد که نجاتش بدهد و از پدر میخواهد؟
باز یادتان باشد که بر اساس کتاب مقدس بحث میکنیم، کجای کتاب مقدس گفته حضرت عیسی مسیح دو طبیعت داشتند؟
با امید رحمت خدا برای شما





به نام پدر، پسر و روح القدس خدای واحد، تثلیث متبارک
درود 
دوست عزیز مطالب را یک به یک پیگیری می کنیم. باشد که به نتیجه ای برسیم تا به دنبال آن پست های بعدی را هم بگذاریم:
فرمودید:
دوست عزیز، خلقت از روح و بدون گناه اولیه چیزی است که در مورد حضرت آدم نیز صدق میکند. شما چگونه استنتاج به خدا بودن حضرت مسیح میکنید؟ من فکر نمیکنم برای خدا کار بعیدی باشد که مخلوقی را اینگونه خلق کند، و وقتی ممکن است چنین فردی مخلوق باشد، چنانکه حضرت آدم نیز بود، خدا بودن را نمیتوان از آن نتیجه گرفت.
اتفاقا این گونه نیست. بحث آدم کاملا با مسیح متفاوت است. آدم ابوالبشر همان طور که کتاب مقدس می گوید مستقیما به دست خدا با خاک ساخته شد نه به توسط روحی که او را در بطن کسی قرار بدهد. ثانیا در زمانی که خداوند آدم و حوا را یعنی پدر و مادر اولیه ی ما را ساخت هنوز گناهی وجود نداشت، زیرا که گناه اولیه هنوز شکل نگرفته بود. پس بنا بر قانون گناه اولیه هرگز آدم و حوا با گناه به دنیا نیامدند ولی این بر طبق کتاب مقدس واضح است که انسان های دیگر با گناه به دنیا می آیند. تنها عیسای مسیح است که چون خداوند است، ناگزیر است از تولد این چنینی. در ضمن عرض کنم که این آیات که از تولد عیسی خاطر نشان کردم تنها از جمعش با دیگر آیات است که می توانیم به خداوندی عیسی پی ببریم.
اما در مورد عمانوئیل فرمودید:
دوست گرامی، چه ایرادی دارد که یک اسم فقط یک بار در کتاب مقدس به کسی نسبت داده شود؟ شما نمیتوانید بخاطر اینکه این اسم فقط یک بار به کار رفته است نسبت خدایی بدهید. در ضمن توضیحات بنده در مورد واژۀ خدا را که بدان اضافه کنید، مشخص میشود که چیز خاصی ثابت نشده است. باری عرض شد که اسم، اسم است، وقتی کسی هرمزد خوانده بشود، به معنای این نیست که او به راستی خداست، فقط یک اسم است.
اما در مورد کتاب اشعیای نبی،
اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائیدو نام او راعمانوئیل خواهدخواند.اشعیاء( 14:7)
متن عبری
לָכֵן יִתֵּן אֲדֹנָי הוּא לָכֶם אוֹת הִנֵּה הָעַלְמָה הָרָה וְיֹלֶדֶת בֵּן וְקָרָאת שְׁמוֹ עִמָּנוּאֵל
این عبارت به هیچ وجه قابل تطبیق بر حضرت عیسی نیست زیرا:
اولاً كلمۀ مذكور در كتاب مقدس «عَلَمَه»می باشد كه معنی آن نزد علمای یهود زن جوان است و فرقی بین باکره و غیرباکره نیست اما مترجمین مسیحی آن را به باکره تر جمه كرده اند تا قابل تطبیق بر حضرت مریم باشد و در دو جای دیگر کتاب مقدس هم از این نام استفاده شده و تمام مترجمین آن را به زن جوان معنی کرده اند پس چگونه به یکباره در اشعیا به معنای زن باکره معنا میشود؟
در امثال 30: 18- 20
יט דֶּרֶךְ הַנֶּשֶׁר ، בַּשָּׁמַיִם -- דֶּרֶךְ נָחָשׁ ، עֲלֵי -- צוּר ؛
דֶּרֶךְ-אֳנִיָּה בְלֶב-יָם-- וְדֶרֶךְ גֶּבֶר בְּעַלְמָה דֶּרֶךְ -- אֳנִיָּה בְלֶב -- יָם -- וְדֶרֶךְ גֶּבֶר
בְּעַלְמָה
ثانیاً این بشارت مربوط به حملۀ احاز به یهودیه است که خداوند نبوت کرد که بعد از اینکه زن جوانی حامله شد و فرزندی زایید به نام عمانوییل خداوند سوریه و اسراییل شمالی را از بین میبرد که درست 21 سال بعد از این نبوت واقعه اتفاق افتاد و وقتی در نسخه اصلی واقعه کسی نگفت آن فرزند به دلیل اینکه اسمش عمانوییل است خداست چگونه مسیح که تنها تاویل این بشارت شاید باشد باید خدا باشد؟
دوست عزیز اول باید بگویم که وازه ی Almah در ترجمه ی یونانی به معنای Parthenos است که دقیقا از آن معنای باکره اتنتاج می شود. نمود آن واضح است. در عهد جدید این کلام فقط به باکره ها نسبت داده شده است که این برای ما واضح است. در عهد عتیق هم در سپتو اجینت این واژه به دنبال کسانی است که باکره هستند. پس ازدید ترجمه مشخصا منظور باکره است. در ترجمه ی ولگات اثر جروم هم هر گاه به این واژه می رسیم جروم لفظ Virogo به لاتین را به کار می برد. همین طور در ترجمه های انگلیسی و ترجمه های معتبر دیگر این لفظ به virgin برگردانده شده که این نشان دهنده ی معنای باکره از این آیه است.
در مورد این واژه پستی را جداگانه قرار خواهم داد که در این بحث قرار نمی دهم. چون مطالب زیاد است و حروفی که می توانیم بنویسیم کم. ولی حتی در مکاشفه در مورد مردانی هم که خود را با زنان هرزه و فاحشه نجس نساختند همین واژه ی parthenos به کار رفته است.
اما در مورد نبوت اشعیا. معمولا تمام نبوت های مربوط به آینده در متن زمینه ای آمده که اشاره به همان زمان نویسنده دارد. در لا به لای متن اشاره ای شده به زمانی در آینده که مسیح موعود بیاید و همه چیز را اصلاح کند. نبوت های عهد عتیق در کتاب های ارمیا، حزقیال، دانیال و ... همه در لا به لای متونی نوشته شده اند که مربوط به زمان حال هستند. در مورد اشعیا باب 7: در مورد برخورد اسرائیل با دشمنانش هست که در آخر به این جا می رسد که عمانوئیل می آید که در زمانش این گونه اتفاق ها خواهد افتاد. در مورد این که فرمودید:
بعد از اینکه زن جوانی حامله شد و فرزندی زایید به نام عمانوییل خداوند سوریه و اسراییل شمالی را از بین میبرد که درست 21 سال بعد از این نبوت واقعه اتفاق افتاد
خیر به متن اشعیا بر میگردیم:
زیرا قبل از آن که پسر ترک نمودن بدی و اختیار کردن خوبی را بداند زمینی که شما از هر دو پادشاه آن می ترسید، متروک خواهد شد(اشعیا7: 16)
این مشخصا به آحاز مربوط نیست. یعنی اصلا در این موردی که شما گفتید این نبوت آورده نشده بود. مشخصا در مورد زمانی حرف می زند که بعدها اتفاق خواهد افتاد. یعنی اشعیا طوری صحبت می کند که مشخص است این اتفاق پس از حامله شدن و زائیدن پسرش نبوده.
حال در مورد واژه ی عمانوئیل. بنده یک سوال دارم که هنوز جوابش را ندادید و مرتبا مثال هرمز را زدید. سوال من این است. این اسم برای چه به کار رفته؟ برای چه به شخصی که هرگز این نامش نبوده این اسم نسبت داده شده؟ آیا این جا ما چیزی جز تفسیر اسم را می توانیم ببینیم ؟ چرا متی که خود می داند که معنای عمانوئیل چیست و همین طور به اتفاق قریب به یقین، متی انجیل خود را برای یهود می نوشت که عبری بلد بودند و معنای عمانوئیل را می دانستند باز هم معنای عمانوئیل را یادآور می شود و می گوید: که تفسیرش این است، خدا با ما. به نظر من این کاملا روشن است.
در مورد امثال هم اجازه بدهید متن آیه را خدمتتان بیاورم. البته امثال 30: 19
سه چیز است که برای من زیاده عجیب است، بلکه چهار چیز که آن ها را تنوانم فهمید: طریق عقاب در هوا و طریق مار بر صخره و راه کشتی در میان دریا و راه مرد با دختر باکره(امثال 30: 18-19)
این جا هم کلمه ی parthenos برای یونانی و Almah برای عبری به کار رفته شده است که نمونه ی واضحی است.
در مورد پرستش فرمودید:
دوست گرامی، شما هر جا به نفعتان باشد سخن ار فرهنگ عبرانی میگویید و به آن استدلال میکنید که در این فرهنگ این واژه به این معنا بوده و وقتی به نفعتان نباشد بین فرهنگ یونانی و عبرانی جدا میکنید ما به وضوح توضیح دادیم که واژه (prosekunhsen) در فرهنگ عهد كتاب مقدس یك مشترك معنوی بین تعظیم كردن و پرستش است و طبیعی است كه اگر به معنای اول باشد، نمیتوان استفاده خداباورانه از آن كرد در عهد عتیق هم در چند مورد از همین فعل استفاده شده است و هیچ کدام به معنای پرستش از نوع خدایی نیست:
پیدایش 7:23 :
«پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود(prosekunhsen).»
اول پادشاهان 23:1:
«و پادشاه را خبر داده گفتند كه “اینك ناتان نبی است.” و او به حضور پادشاه درآمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود(prosekunhsen).»
و در این موارد درست از همان لفظی استفاده شده كه در مورد مسیح استفاده شده است، مشخص است که ابراهیم و ناتان نبی آن افراد را پرستش نکردند بلکه فقط از روی احترام آنطور که در فرهنگ شرقی رایج است تعظیم کردند. وباید گفت که در سه موردی که ذکر شد، هیچ کدام نشان از پرستش به عنوان خدایی ندارد بلکه در همه موارد نشان از کرنش در مقابل شخصیت و عظمت مسیح است جالب است که مترجمین مسیحی این واژه را در این موارد به تعظیم و کرنش ترجمه کرده اند اما در مواردی که مربوط به حضرت مسیح است به پرستش ترجمه نموده اند .
اگر شما معتقدید که هر کجا این واژه به کار برده شد یعنی پرستش نه تعظیم پر واضح است که اینکه ابراهیم یا ناتان نبی پادشاهان را پرستش کنند دلیل واضحی بر خدا بودن ان پادشاه است تا اینکه چهار نفر زرتشتی بخواهند کسی را پرستش کنند.
بنده عرض کردم که این فعل هم برای پرستش خدا به کار برده شده و هم برای تعظیم به انسان ها. اما در کتاب مقدس و فرهنگ یهود آیا سجده ای در برابر انبیا یا معلمان دینی انجام می گرفت؟ آیا یک یهودی در برابر یک رابی سجده می کرد؟ خیر. شما در برابر مکاشفه 22: 8-9 و آیات شبیه به آن که در مکاشفه باز هم هست جوابی ندادید. سجده کردن در برابر عیسی این جا کاملا فرق می کند. این از داخل متن مشخص است و باید از مفهوم متن فهمید که این نوع سجده یعنی چه.
اما در مورد قدرت و افتدار عیسی فرمودید:
دوست عزیز، حضرت عیسی نیز میفرماید که از خودش کاری نمیکند بلکه چیزی را میگوید که پدر به او آموخته است(یوحنا28:8) پس این "من میگویم"ها را نیز مثل آنچه که پولس میگوید از طرف دیگری میگوید. پس در این مورد هیچگونه برتری نسبت به او ندارد. او از نزد خود هیچ کاری نکرده است، این "من میگویم" در اصل سخن پدر است، طبق کتاب مقدس.
عیسی یا بهتر بگوییم کلمه، برای انجام اراده ی پدر به زمین آمده بود تا کاری که پدر به او سپرده بود را انجام دهد که این روند بر مبنای عهد جدید کاملا اختیاری از طرف کلام صورت گرفت. اما وقتی کلام خودش را با در قیاس با تورات می گذارد یعنی این گونه : گفته شده است.... ولی من به شما می گویم. این جا یعنی عیسی دارد سخن می گوید. یهود هم از این تعجب می کردند. انجیل نگار خود ذکر می کند که مانند صاحب قدرت تعلیم می داد. در مورد پولس باید بگویم که هیچ گاه پولس چنین کاری نکرده. اتفاقا پولس تاکید کرده که این مساوی با آن حرف مستقیم خدا نیست. مثلا در 1قرنتیان باب 7 آیه ی 12 پولس می گوید: و دیگر من می گویم نه خداوند... . پولس در هر جا که نظر خودش را می گوید این را هم ذکر می کند. اما عیسی با اقتدار صاحب تورات صحبت می کند.
در مورد واژه ی خدا یا تئوس گفتید:
دوست عزیز، همین اعتراف شما که: اتفاقا در کتاب مقدس این واژه(واژه ی تئوس) فقط برای خدا به کار رفته است، مگر در موقعیاتی بسیار بسیار نادر و خاص،برای قابل قبول نبودن استدلال شما کافی است و ما نیاز به چیز دیگری نداریم. شما میپذیرید که واژه تئوس میشود برای غیر خدا هم به کار برود. شما اگر منطق ارسطوئی که بنای بحث ما نیز بر آن است، خوانده باشید میدانید که به مجرد رسوخ یک احتمال و لو نادر در استدلال، استدلال از قطعیت میفتد و تنها به عنوان شاهد میتواند کاربرد داشته باشد. در واقع اگر در این موارد نادر به شکل تمثیلی آمده باشد، استبعادی ندارد که مورد حضرت عیسی هم به شکل تمثیلی آمده باشد.
دوست عزیز در مورد این واژه من تائید می کنم که می شود این واژه در حالتی به عنوان استعاری به غیر خدا به کار رود. ولی در معنای کلی و در اصل کلام به خدا نسبت داده می شود. بررسی می کنیم: موسی نسبت به فرعون همچون یک خدا بود و شیطان خدای دروغین مردم گناه کار این جهان. اما این با این که به کسی بگوییم تو خدا هستی متفاوت است. امروز هم خیلی ها در جامعه به کار می برند که مثلا فلان فیلم خیلی قشنه خداست، فلان آدم خیلی با مزست، خداست و ... . اما نمی توانیم بگوییم کلمه، خداست یا خداوند من و خدای من!!! این منطق ارسطویی است که بدون توجه به متن و فقط برای استفاده ی از یک واژه متنی را بخوانیم و خود به خود نتیجه گیری کنیم؟ منطق به من می گوید که همه چیز را در متن خودش ببینم.
اما در مورد سنگسار کردن عیسی و معنای اخص بودن پسر خدا فرمودید:
دوست گرامی، این به کار بردن در معنای اخص، چیزی است که شما ادعایش را دارید، طبق کتاب مقدس همانطور که دیگران خدا را پدر مینامیدند، حضرت عیسی هم او را پدر مینامید.
مگر من می گویم که پسر خدا معنای اخص دارد؟ کلام خود می گوید: زیرا خدا را پدر خود گفته، خود را مساوی خدا می ساخت. این را نه یهود گفته و نه بنده . این کلام خداست که موضوع بحث ما هم از همان است.
این جا مشخصا یهود متوجه این مورد بودند که این پسر خدا بودنی که عیسی می گوید آن نوعی نیست که آن ها می گویند. مشخص است که یهود متوجه بودند که عیسی نمی گفت من یک پسر خدا هستم مثل شما. خیر عیسی پسر خدا بود نه مثل یهود:
خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانه ای که در آغوش پدر است همان او را ظاهر کرد(یوحنا 1: 18)
در یوحنا 10: 33 هم باز یهود می گن چون خودتو پسر خدا می دونی می خواهیم بکشیمت. پس اون ها می فهمیدند که منظور عیسی فرزندان خدا مثل آن ها نیست.
در مورد سنگسار کردن عیسی بعد از این که او گفت من هستم. اولا باید بگویم در دیانت یهود هیچ گاه به خاطر این که کسی قبل از ابراهیم باشد سنگسار نمی شود. عیسی گفت، ابراهیم روز مرا دید و شادی کرد. اما یهود نخواستند سنگسارش کنند. وقتی عیسی گفت من هستم ان موقع خواستند سنگسارش کنند. در مورد هستم های دیگر عیسی. گفته شدن من هستم همان من هستمه که عبری آن اهیه است. عیسی می گوید: اهیه حیات، اهیه راستی، اهیه نور جهان، اهیه نان حیات و ... اشاره به الوهیت اوست. در ضمن بنده سوالی پرسیدم. آیا نبی می تواند راه و راستی و حیات باشد؟ نبی فوق فوقش می تواند ما را به راه راهنمایی کند. ولی تنها خداست که خود راه و راستی و حیاتاست.
در این جا بحث بر سر این است که چرا عیسی نگفته من بوده ام؟ چرا گفته من هستم؟ این سوال ماست که البته در سنگ بلند کردن یهود جواب ما روشن می شود.
در مورد آن نبی. آیا اگر امروز از یک یهود بپرسید که شما منتظر آن نبی هستید به شما می گوید نمی دانم چه کسی را می گویید؟ قطعا به شما جواب خواهد داد: مسیح. در ضمن بحث ما که قرار است بر طبق کتاب مقدس باشد به ما نشان می دهد که آن نبی کیست:
و عیسی مسیح را که از اول برای شما اعلام شده بود بفرستد که می باید آسمان او را پذیرد تا زمان معاد همه چیزکه خدا از بدو عالم به زبان جمیع انبیای مقدس خود از ان اخبار نمود. زیرا موسی به اجداد گفت که خداوند خدای شما نبی مثل من، از میان برادران شما برای شما برخواهد انگیخت. کلام او را در هر چه به شما تکلم کند بشنوید. و هر نفسی که آن نبی را نشنود از قوم منقطع گردد و جمیع انبیا نیز از سموئیل و آنانی که بعد از او تکلم کردنداز این ایام اخبار نمودند(اعمال رسولان 3: 20-24)
پس آن نبی بر طبق کتاب مقدس روشن است که همان عیسی بود. عیسی، شاه، کاهن، نبی و خداوند بود.
اما در مورد من و پدر یک هستیم فرمودید:
در مورد استدلال شما که از یکی شدن خدایی صحبت کردید، متأسفانه پاسخ من را دقیق نخواندید و فقط به بخشی از آن پاسخ دادید. اولاً این یکی شدن در مورد حواریون هم آمده است(یوحنا21:17) ثانیاً اگر متن را دقیق بخوانیم، بحث در نگهداری از گوسفندان خداست و در این زمینه است که حضرت عیسی خود را با پدر یکی دانسته است، صحبت از ذات خدا نیست. ثالثاً حضرت عیسی در ادامۀ فرمایشات خود، یهودیانی که میخواستند ایشان را به جرم ادعای خدایی کردن سنگسار کنند، مجاب کردند، پس ادعای خدایی در کار نبوده است.
یک بودن رسولان مسیح با او از نوع اتحاد مثل زن و مرده. این بستگی به متن داره. درست مثل بقیه ی مسائل که باید با توجه به متن خواند و آن را دید. بحث یکی بودن فقط بحث نگهداری از گوسفندان نیست. فقط در آخر آن متن آمده است. متن هرگز نمی گه که یک بودن صرف نگهداری از گوسفندان هست! عیسی در این جا هرگز نمی گه که من خدا نیستم. میگه چطور کلام میگه شما خدایان هستید و قبول دارید. حتی نمیگه که منم از همون نوع خدا هستم. باز هم این که یهود خواستند او را سنگسار کنند به این علت بود که می فهمیدند عیسی چه ادعایی دارد.
فرمودید:
در همین کتاب مقدس گرفته نشده هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا (نامه اول یوحنا 4 : 15) ؟
همچنین مثل این حرف را در جای دیگری تکرار می کند که :
خدامحبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او (ساکن است) (نامه اول یوحنا 4 : 16)
چگونه ما که اقرار میکنیم عیسی پسر خداست خدا محسوب نمیشویم و لو به تعبیر شما یک خورده خدا باشیم نه تمامی پری خدا ولی چرا یک خورده هم خدا نیستیم و طبق استدلال شما فرق ما با مسیح تنها در این است که مسیح تمام پری خداست ما یک خورده خدا هستیم
چطور ما که در محبت ساکنیم و یعنی در خدا ساکنیم نمیتوانیم خدا باشیم ولی وقتی مسیح میگوید من در پدر هستم باید بتواند خدا باشد
چگونه در خدا ساکن بودن مسیح میشود مسیح خدا ولی با در خدا ساکن بودن ما، ما خدا نمیشویم
فکر می کنم اصلا متوجه منظور من نشدید. چه کسی گفته که ما یک خدای کوچکتر هستیم؟ این دقیقا برداشت شاهدان یهوه از عیسی است. ما انسانیم که محلی برای سکونت یک شخص دیگر یعنی خدا هستیم. این یعنی پری از روح القدس. هر کجا که کلام می گوید سکونت خدا در ما این همان مفهوم را می رساند. در ضمن این که ما با عیسی مسیح می توانیم یک شویم، یعنی این که خداوند در زندگی خود به ما جایی می دهد. یعنی کاملا در حضور خدا که همان پری از روح باز هم در این جا معنا می شود. اما روشن شدن این بحث در قبال فهمیدن کولسیان 2: 9 است. کولسیان نمیگه خداوند با عیسی می بود. کولسیان می گه: در عیسی(تمامی پری الوهیت) به صورت جسمانی ساکن است. بحث بر سر سکونت در شخص دیگری نیست. الوهیت وقتی جنبه ی انسانی بگیرد فقط در عیسی متصور خواهد بود. Somatikos وقتی به صورت جسمانی ظاهر بشه مشخصا می شود عیسی. در این جا باید مفهوم به صورت جسمانی را در نظر بگیریم. یعنی تمامی پری الوهیت در شخص دیگری نیست. به صورت جسمانی، آن تمامیت در عیساست. یعنی عیسی صورت جسمانی الوهیت است.
اما در مورد انسان و خدا بودن عیسای مسیح:
اینکه عیسی هم خدا باشد و هم انسان یک الهیات بی دلیل است بزرگوار، شما ابتدا باید بتوانید یک آیه در کتاب مقدس بیاورید که ثابت کند مسیح خداست بعد بگویید ما طبق این یک آیه همه ایاتی که منکر الوهیت مسیح را به کنار مینهیم و این آیه را میپذیریم . ولی میبینید که آیاتی که شما میاورید همه به کمک تفسیرها و ترجمه های خودتان خدا بودن مسیح را نشان میدهد و متن کتاب چنین چیزی را ثابت نمیکند.
در ضمن توصیه میکنم به مناقشه کنوکتیک رجوعی کنید و ببینید که چه جنجالی در الهیات مسیحی بر پا است که چرا مسیح با اینکه خدا بود از صفات الهی خود بهره نبرد ایا وقتی روی زمین بود خدا نبود یا بود و اگر بود چرا میگفت نمیدانم ایا دروغ میگفت؟ ایا شوخی میکرد؟ و یا واقعا نمیدانست؟ و اگر واقعا نمیدانست چگونه خدا بود؟
از سوی دیگر دوست عزیز، اگر ایشان یک طبیعت خدایی دارند، چرا از در شب آخر از طبیعت الهی خودشان نخواستند که جام از ایشان بگذرد و از پدر چنین خواهشی کردند؟ یا ایشان چرا میگوید"پسر نمیداند...فقط پدر میداند"؟ پسر غیر از پدر است و وقتی فقط پدر میداند، یعنی اقنوم پسری که شما تعریف میکنید نمیداند. به راستی چه چیز از این واضحتر است که طبق کتاب مقدس او بر روی صلیب خدا را "خدای من" خطاب میکند؟
با توجه به نوشتار بالا مشخص است که عیسی خدا بود، انسان شدن آن هم مشخص است. حال شما چرا به فیلیپیان 2: 6-11 جوابی ندادید؟ Kenosis کاملا برداشتی از این آیه و آیات دیگر عهد جدید است نه برداشتی خارجی! عیسی روی زمین 100 در صد خدا بود. او به اختیار خود از برخی از ویژگی های الوهیتش بنابر همان منبع فوق الذکر خالی شد تا صورت غلام را بگیرد. این عملکرد خداوند یک عمل کاملا اختیاری بود مانند سپردن جانش. او گفت: اختیار دارم آن را بنهم و اختیار دارم آن را باز ستانم.
با آرزوی موفقیت برای شما
با عرض پوزش خدمت مرجان عزیز و دیگر دوستان. بحث الاهیاتی نیاز به صحبت دارد و این مناظره است و به هر حال این ها از دید من کم هم هست. باز معذرت می خوام. بهتره که دوستان اینجا پستی نزارن، در همون پست هایی که برای این کار راه افتاده مثل سخنی با مدیران یا مثلا بحث تثلیث دیگری که در این کلوب هست نظرات خود را عنوان کنید. با تشکر
فیض عیسی مسیح خداوند با شما


به نام خداوند یگانه.
با عرض سلام خدمت دوستان.
در مورد متی 20:1 سخن جالبی بود! چه کسی به شما گفته که ما این گونه می پنداریم که عیسای مسیح روح بودند؟! خیر. آن چه در رحم مریم باکره قرار گرفت از روح بود. یعنی این که عیسای خداوند هرگز از طرق خواهش های جسمانی یا به صورت طبیعی وارد این جهان نشد. ما نمی گوییم که عیسای مسیح به این خاطر که از باکره متولد شد خداست. عرض می کنیم که عیسای مسیح چون که خداست پپس نباید با گناه اولیه به دنیا بیاید. پس یک راه حل بیشتر وجود ندارد و آن هم این است که عیسای مسیح در رحم مریم باکره از طریق عملکری الهی قرار داده شود نه از طریق خواست انسان و تلاش های آن.
دوست عزیز، خلقت از روح و بدون گناه اولیه چیزی است که در مورد حضرت آدم نیز صدق میکند. شما چگونه استنتاج به خدا بودن حضرت مسیح میکنید؟ من فکر نمیکنم برای خدا کار بعیدی باشد که مخلوقی را اینگونه خلق کند، و وقتی ممکن است چنین فردی مخلوق باشد، چنانکه حضرت آدم نیز بود، خدا بودن را نمیتوان از آن نتیجه گرفت.
اما در مورد واژه ی عمانوئیل. کجای عهد جدید دیده اید که عیسای مسیح را به این نام بخوانند. اسم عیسی همان طور که همه می دانند یهوشوعاست. نه عمانوئیل. پس چه؟ چرا این رفرانس را متی استفاده می کند؟ دقیقا به علت تفسیر آن که خود در پی مطلبش در باب ذکر آیه ای از اشعیا(اینک باکره حامله شده...) به کار می برد. او دقیقا می فرماید که تفسیرش این است: خدا با ما. پس کاربرد این واژه فقط و فقط به خاطر تفسیر آن است. نه به خاطر اسم عیسی. زیرا که عیسی هیچ گاه نه در عهد جدید و نه در جای دیگری به نام عمانوئیل از سمت کسی خوانده نشد مگر این که به علت تفسیر آن اشعیا پیش گویی کرد و انجیل نگار با دانستن این موضوع آن را ذکر کرد.
دوست گرامی، چه ایرادی دارد که یک اسم فقط یک بار در کتاب مقدس به کسی نسبت داده شود؟ شما نمیتوانید بخاطر اینکه این اسم فقط یک بار به کار رفته است نسبت خدایی بدهید. در ضمن توضیحات بنده در مورد واژۀ خدا را که بدان اضافه کنید، مشخص میشود که چیز خاصی ثابت نشده است. باری عرض شد که اسم، اسم است، وقتی کسی هرمزد خوانده بشود، به معنای این نیست که او به راستی خداست، فقط یک اسم است.
اما در مورد کتاب اشعیای نبی،
اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائیدو نام او راعمانوئیل خواهدخواند.اشعیاء( 14:7)
متن عبری
לָכֵן יִתֵּן אֲדֹנָי הוּא לָכֶם אוֹת הִנֵּה הָעַלְמָה הָרָה וְיֹלֶדֶת בֵּן וְקָרָאת שְׁמוֹ עִמָּנוּאֵל
این عبارت به هیچ وجه قابل تطبیق بر حضرت عیسی نیست زیرا:
اولاً كلمۀ مذكور در كتاب مقدس «عَلَمَه»می باشد كه معنی آن نزد علمای یهود زن جوان است و فرقی بین باکره و غیرباکره نیست اما مترجمین مسیحی آن را به باکره تر جمه كرده اند تا قابل تطبیق بر حضرت مریم باشد و در دو جای دیگر کتاب مقدس هم از این نام استفاده شده و تمام مترجمین آن را به زن جوان معنی کرده اند پس چگونه به یکباره در اشعیا به معنای زن باکره معنا میشود؟
در امثال 30: 18- 20
יט דֶּרֶךְ הַנֶּשֶׁר ، בַּשָּׁמַיִם -- דֶּרֶךְ נָחָשׁ ، עֲלֵי -- צוּר ؛
דֶּרֶךְ-אֳנִיָּה בְלֶב-יָם-- וְדֶרֶךְ גֶּבֶר בְּעַלְמָה דֶּרֶךְ -- אֳנִיָּה בְלֶב -- יָם -- וְדֶרֶךְ גֶּבֶר
בְּעַלְמָה
ثانیاً این بشارت مربوط به حملۀ احاز به یهودیه است که خداوند نبوت کرد که بعد از اینکه زن جوانی حامله شد و فرزندی زایید به نام عمانوییل خداوند سوریه و اسراییل شمالی را از بین میبرد که درست 21 سال بعد از این نبوت واقعه اتفاق افتاد و وقتی در نسخه اصلی واقعه کسی نگفت آن فرزند به دلیل اینکه اسمش عمانوییل است خداست چگونه مسیح که تنها تاویل این بشارت شاید باشد باید خدا باشد؟
اتفاقا برعکس. چرا این اتفاق در کلام خدا کاملا ذکر شده است و انجیل نگار هم بدون این که بگوید این کار اشتباه بوده و یا طوری این عمل را زشت بیان کند آن را کامل و بدون کم و کاست شرح می دهد؟! در ضمن ظاهرا فراموش کرده اید که مجوسیان در پی الهامات از فرشته ی خدا بودند(متی12:2) و راهنمای آن ها چیزی بود که خدا قرار داده بود. در ضمن من ندیدم که یوسف و مریم آن ها را از انجام این عمل بازدارند. این عمل فی الواقع یک چیز را نشان می دهد. دید متی که به ما می گوید که چه کسی خداوند است و شهادتی برای پرستش او از حتی امت ها هم هست.
بزرگوار گرامی، اگر این سخنتان را هم بپذیریم، در مورد این کلمه ای که مترجمین به پرستش ترجمه کرده اند، عرض شد که این کلمه میتواند به معنای تعظیم هم باشد. ان شاء الله در این مورد در ستور پایین بیشتر توضیح خواهم داد.
این جا تفاوتی کاملا
مشخص وجود دارد. پولس رسول در مقام رسول عیسی مسیح آن طور که روح خدا او را هدایت
می کرد می نگاشت. اما در مورد عیسی هر کسی که کمی با کتاب مقدس آشنایی داشته باشد
می داند که این من به شما می گویم ها کاملا در راستای سخنان خدا در تورات است.
یعنی عیسی به جای خدا صحبت می کند. یعنی عیسی دارد اینجا خود را با خدای تورات
مساوی می داند. در هماهنگی. اما پولس نمی گوید که آن جا نوشته اما من به شما می
گویم. پولس رسول آن چه که عیسی انجام داد را به الهام روح برای ما تفسیر می کند.
نه به جای خدا حرف زده و نه چیزی شبیه به این.
دوست عزیز، حضرت عیسی نیز میفرماید که از خودش کاری نمیکند بلکه چیزی را میگوید که پدر به او آموخته است(یوحنا28:8) پس این "من میگویم"ها را نیز مثل آنچه که پولس میگوید از طرف دیگری میگوید. پس در این مورد هیچگونه برتری نسبت به او ندارد. او از نزد خود هیچ کاری نکرده است، این "من میگویم" در اصل سخن پدر است، طبق کتاب مقدس.
بنده به شما عرض کنم که واژه ی proskyneo اتفاقا در عهد جدید تقریبا در همه جا به معنای پرستش به کار برده شده است. باید با توجه به متن کلام تشخیص داد که معنا را چگونه درک کنیم. بعضی مواقع در برابر پادشاهان و یا اربابان قرار گرفته ایم. اما عیسی کدام یک از این دو بود؟ عیسی پرستش می شد چون خداوند بود. خوب است بدانید که در آیه ی دیگری همین واژه به کار برده شده و عکس العمل جالب است:
و من یوحنا، این امور را شنیدم و دیدم و چون شنیدم و دیدم، افتادم تا پیش پای های آن فرشته ای که این امور را به من نشان داد سجده کنم. او مرا گفت: زنهار نکنی. زیرا که هم خدمت با تو هستم و با انبیا یعنی برادرانت و با آنانی که کلام این کتاب را نگاه دارند. خدا را سجده کن.(مکاشفه 22: 8-9)
دیگر کاملا مشخص است.
دوست گرامی، شما هر جا به نفعتان باشد سخن ار فرهنگ عبرانی میگویید و به آن استدلال میکنید که در این فرهنگ این واژه به این معنا بوده و وقتی به نفعتان نباشد بین فرهنگ یونانی و عبرانی جدا میکنید ما به وضوح توضیح دادیم که واژه (prosekunhsen) در فرهنگ عهد كتاب مقدس یك مشترك معنوی بین تعظیم كردن و پرستش است و طبیعی است كه اگر به معنای اول باشد، نمیتوان استفاده خداباورانه از آن كرد در عهد عتیق هم در چند مورد از همین فعل استفاده شده است و هیچ کدام به معنای پرستش از نوع خدایی نیست:
پیدایش 7:23 :
«پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود(prosekunhsen).»
اول پادشاهان 23:1:
«و پادشاه را خبر داده گفتند كه “اینك ناتان نبی است.” و او به حضور پادشاه درآمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود(prosekunhsen).»
و در این موارد درست از همان لفظی استفاده شده كه در مورد مسیح استفاده شده است، مشخص است که ابراهیم و ناتان نبی آن افراد را پرستش نکردند بلکه فقط از روی احترام آنطور که در فرهنگ شرقی رایج است تعظیم کردند. وباید گفت که در سه موردی که ذکر شد، هیچ کدام نشان از پرستش به عنوان خدایی ندارد بلکه در همه موارد نشان از کرنش در مقابل شخصیت و عظمت مسیح است جالب است که مترجمین مسیحی این واژه را در این موارد به تعظیم و کرنش ترجمه کرده اند اما در مواردی که مربوط به حضرت مسیح است به پرستش ترجمه نموده اند .
اگر شما معتقدید که هر کجا این واژه به کار برده شد یعنی پرستش نه تعظیم پر واضح است که اینکه ابراهیم یا ناتان نبی پادشاهان را پرستش کنند دلیل واضحی بر خدا بودن ان پادشاه است تا اینکه چهار نفر زرتشتی بخواهند کسی را پرستش کنند.
دوست عزیز، همین اعتراف شما که: اتفاقا در کتاب مقدس این واژه(واژه ی
تئوس) فقط برای خدا به کار رفته است، مگر در موقعیاتی بسیار بسیار نادر و خاص،برای
قابل قبول نبودن استدلال شما کافی است و ما نیاز به چیز دیگری نداریم. شما
میپذیرید که واژه تئوس میشود برای غیر خدا هم به کار برود. شما اگر منطق ارسطوئی
که بنای بحث ما نیز بر آن است، خوانده باشید میدانید که به مجرد رسوخ یک احتمال و
لو نادر در استدلال، استدلال از قطعیت میفتد و تنها به عنوان شاهد میتواند
کاربرد داشته باشد. در واقع اگر در این موارد نادر به شکل تمثیلی آمده باشد، استبعادی ندارد که مورد حضرت عیسی هم به شکل تمثیلی آمده باشد.
موضوع را صحیح متوجه نشدید. یهودیان به خاطر این که عیسی گفت پدر من کار می کند و من هم کار می کنم نبود که می خواستند او را سنگسار کنند بلکه به خاطر این بود که عیسی، خدا را پدر خود خطاب می کرد. نگویید که یهودیان هم خدا را پدر خود می دانستند و خدا، پدر قوم اسرائیل بود. زیرا که یهود به این امر واقف بودند. اما چرا خواستند عیسی را سنگسار کنند. چون عیسی در این جا و در جاهای دیگر به طور اخص خود را پسر خدا می خواند. پس یهود این را کفر دانسته و قصد سنگسار کردن او را داشتند.
بنده در مورد واژه ی EGO EIMI توضیح زیادی نمی دهم. چون مشخص می دانم که در این جا عیسی منظورش چه بوده.البته منبعتان را که دیدم از واچ تاور بود و شاهدان یهوه حدث زدم که چه در انتها می گویید. اما اگر از این هم بگذریم، چرا عیسی می گوید من خواهم بود؟ یا من هستم که من به این ترجمه ایمان دارم؟ چرا نمی گوید من از قبل بوده ام یا این که من بودم؟ در زبان های عبرانی و آرامی و یونانی برای این زمان افعال واژه ی مخصوص به خود وجود دارد. پس علت چیست؟ نکته ی مهم از این که به ما نشان می دهد من هستم در این جا یعنی چه این است که تا عیسی این کلمه را به کار می برد یهودیان می خواهند او را گرفته سنگسار کنند. اما سنگسار در عهد عتیق به چه جرمی است؟ به جرم این که عیسی گفت من به وعده های خود عمل می کنم یا این که حالا برید من باهاتون هستم؟ مشخصا این برداشت کمی مضحک است. یهودیان به این علت دست به سنگ بردند که نام خدا را شنیدند که یک انسان برای خود به کار می برد پس خواستند او را بکشند. این کاملا واضحه مثل نور! آن طور که عیسی این لفظ را به کار می برد همه این برداشت را می کنند. یعنی عیسی افعال دیگری در دستش نبود؟ چرا باید این گونه سخن می گفت؟ عیسی گفت من هستم و این یک معنای مطلق بیشتر ندارد که خدمت شما عارض شدم.
همان طور که گفتم عیسی در جاهای دیگر هم من هستم های فراوانی می گوید. من نان حیات هستم. من آب حیات هستم. من راه و راستی و حیات هستم. چه کسی این الفاظ را به کار می برد؟ یک نبی؟ آیا یک نبی حیات و راه و راستی است؟
اولاً یهودیان به این دلیل نمیخواستند عیسی را سنگسار کنند که گفته من من خدا هستم بلکه گفته من قبل از ابراهیم بودم و با توضیحی که داده شد مشخص شد که مسیح چگونه میتوانست قبل از ابراهیم هم باشد و این نظریه میتواند با نظریۀ شاهدان یهوه و یا مسلمانان هم مطابقت کند یعنی بپذیریم که عیسی خدا نیست در عین حال قبل از ابراهیم هم بوده است.
به نظر منطقی نمیاید که کسی بگوید من آب حیات هستم، شما بگویید چون از واژه هستم استفاده کرده پس خداست مثل این است که به کسی تشنه آب بود و به او گفتند این جوراب است و او از آب در انتهای جوراب استفاده کرد که پس آب هست مشخص است که هستم در انتهای این جمله فعل است نه اسم و هر جمله ای یک فعل میخواهد و یک اسم اگر شما ادبیات را بدانید، میدانید وقتی مسیح میگوید من هستم دارد از فعل استفاده میکند.
ثانیاً شما نمیتوانید به برداشت های یهود استناد کنید، چطور وقتی در یوحنا1: 27-19 میگویید یهودیان بر این باور بودند که به غیر از مسیح یک نبی دیگر هم باید بیاید، شما سر راست کرده و میگویید یهودیان اشتباه کردند، چنین تصوری کردند و به غیر از مسیح کسی دیگر نباید بیاید و در اینجا راه به راه به برداشت های یهودیان استناد میکنید که مسیح خداست.
اما در مورد من و پدر
یک هستیم یعنی یوحنا 30:10 این انقدر واضح است که نیازی به توضیح ندارد. عیسی گفت
من و پدر یک هستیم. یعنی من و خدا یک هستیم. این در یک تمایز آشکار با مثلا ازدواج
است. که می گوید آن ها یک تن خواهند بود. این جا دیگر بحث انسانی نیست. بحث خداست.
وقتی که کسی بگوید من و خدا(یهوه) یک هستیم هیچ معنای دیگری نمی تواند داشته باشد
الا این که ما دارای یک طبیعت هستیم. همان طور که عیسی گفت هر که مرا دید پدر را
دیده است و باقی آیات بسیار در انجیل یوحنا. خدا و انسان نمی توانند با هم یک
باشند. به علت ورطه ی عظیمی که در طبیعت آن هاست. پس این ایه که من و پدر یک هستیم
فقط دارای معنای این است که من و پدر یک طبیعت داریم. از یک جنسیم. مثل هم هستیم.
هر که مرا دید پدر را دیده و ... . اما در مورد یوحنا 21:17 که اصلا موضوع چیز
دیگری است. بحث دیدن خدا نیست. شما می توانید بگویید هر که داود را دید خدا را
دیده است؟ یا هر که ابراهیم را دید خدا را دیده است؟ مسلما خیر. با همه ی نیکویی
های پیامبران و مردان خدا می شود گفت که ایشان تلاش می کردند که به شباهت خدا در
بیایند. اما نه این که هر که مرا دیده است پدر را دیده است. آن هم با لحنی که عیسی
مسیح به فیلیپس می گوید:
عیسی بدو گفت: ای فیلیپس در این مدت با شما بوده ام، آیا مرا نشناخته ای؟ کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس چگونه تو می گویی پدر را به ما نشان بده(یوحنا 9:14)
این برای من واضح است و به نظرم کمی باید غرض ورزی را کنار گذاشت.
دوست عزیز، ابتدا از شما دعوت میکنم از زدن انگ خودداری کنید. اگر قرار باشد که یکدیگر به غرضورزی محکوم کنیم، که خب من هم میتوانم این کار را بکنم، ولی خب من این کار را به دور از منطق میدانم.
در مورد استدلال شما که از یکی شدن خدایی صحبت کردید، متأسفانه پاسخ من را دقیق نخواندید و فقط به بخشی از آن پاسخ دادید. اولاً این یکی شدن در مورد حواریون هم آمده است(یوحنا21:17) ثانیاً اگر متن را دقیق بخوانیم، بحث در نگهداری از گوسفندان خداست و در این زمینه است که حضرت عیسی خود را با پدر یکی دانسته است، صحبت از ذات خدا نیست. ثالثاً حضرت عیسی در ادامۀ فرمایشات خود، یهودیانی که میخواستند ایشان را به جرم ادعای خدایی کردن سنگسار کنند، مجاب کردند، پس ادعای خدایی در کار نبوده است.
یوحنا در انجیلش در همین راستا تاکید می کند:
خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانه ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد(یوحنا 18:1)
مشخصا منظور پدر است. پدر نادیدنی که تنها کسی که او را دیده است پسر است، زیرا که از ازل در آغوش پدر بوده است و پسر یگانه ی او بوده و هست.
در مورد سکونت در خدا ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
سکونت خدا در یک شخص با آن موردی که درباره ی عیسی است بسیار متفاوت است. در همان رساله ی کولسیان می بینیم:
در وی از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است(کولسیان 9:2)
این بسیار فرق می کند که خدا در وی ساکن بشود. خیر. تمامی پری الوهیت! (معنا را دقت کنید) تمامی پری الوهیت از نظر جسمانی در وی ساکن است.
پس نتیجه گیری این خواهد بود که تمامیت الوهیت به اضافه ی جسم می شود عیسی ، اما خدا که می خواهد در ما ساکن شود به اضافه ی شخص ما می شود انسان پر از روح. که الان دارد ولی موقعی بوده که این گونه نبوده است. مانند رسولان در پنطیکاست و یا مسیح بودن کورش و ... .
دوست عزیز، درست است که نظر شما برای خودتان مهم است ولی وقتی مستند به کتاب مقدس نیست چیزی را ثابت نمیکند، شما در یک جمله به من بگویید وقتی در همین کتاب مقدس که شما میخواهید در واژه "من و پدر یک هستیم" آن استفاده کنید که مسیح با پدر در همه چیز یکی است و واقعا خداست در جای دیگری نیز از همین فعل بهره گرفته شده و شما خودتان ان را به معنای یک بودن حقیقی ترجمه نمیکنید بلکه ان را مجازی تعبیر میکنید. این همان سیاست یک بام و دو هوا نیست؟
در همین کتاب مقدس گرفته نشده هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا (نامه اول یوحنا 4 : 15) ؟
همچنین مثل این حرف را در جای دیگری تکرار می کند که :
خدامحبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او (ساکن است) (نامه اول یوحنا 4 : 16)
چگونه ما که اقرار میکنیم عیسی پسر خداست خدا محسوب نمیشویم و لو به تعبیر شما یک خورده خدا باشیم نه تمامی پری خدا ولی چرا یک خورده هم خدا نیستیم و طبق استدلال شما فرق ما با مسیح تنها در این است که مسیح تمام پری خداست ما یک خورده خدا هستیم
چطور ما که در محبت ساکنیم و یعنی در خدا ساکنیم نمیتوانیم خدا باشیم ولی وقتی مسیح میگوید من در پدر هستم باید بتواند خدا باشد
چگونه در خدا ساکن بودن مسیح میشود مسیح خدا ولی با در خدا ساکن بودن ما، ما خدا نمیشویم
حال شما دلایلی را برای رد این که عیسی خدا نیست عنوان کردید:
همان طور که در کتاب مقدس می خوانیم و در الاهیات مسیحی بر آن تاکید شده، عیسای مسیح یک خلقت نوین بود. خدا-انسان. یعنی کاملا خدا و کاملا انسان. اما چگونگی آن همیشه پر بحث بوده و این آیاتی که شما مطرح کردید معمولا از طرف یونیتارین ها و بعضا شاهدان یهوه و گروه های اسلامی و ... مطرح می شود.ما همیشه یک جواب داریم:
پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی بود، که چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غتیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا موت صلیب مطیع گردید(فیلیپیان 2: 5-8)
ما به این موضوع می گوییم آموزه ی کنوسیس(Kenosis)، یعنی خالی شدن عیسی از برخی صفاتش به وسیله ی شخص خودش. عیسی مسیح خود خواست تا برخی از صفات خود را آزادانه برای نجات انسان رها سازد(همان طور که در این آیه گفته شده، این کار، کاملا خودخواسته بود) . صفاتی مانند جلال آسمانی و یا دانستن همه چیز ان گاه که بر روی زمین بود. این ها را به اختیار خود کنار گذاشت و آن گاه جسم پوشید. این همان آموزه است. او در همه چیز مانند ما انسان ها شد. چون انسان کامل بود باید پدر را مانند ما انسان ها پرستش می کرد و دعا می کرد. چون انسان کامل بود باید غذا می خورد و یا راه می رفت. و بالاخره چون انسان بود باید زیر شریعت تورات می بود تا آن را به اتمام برساند. با نشکستن تورات و عمل کردن کامل به آن و گناه نکردن به حضور یهوه. پس این که پدر از من بزرگ تر است و مانند این ها کاملا بیان می کند که عیسای مسیح کاملا انسان شده بود و کاملا خدا هم بود. اما در مقام انسان مقامی کمتر از خدای پدر را داشت و باید به حضور خدا دعا می کرد و او را بزرگتر می گفت. عیسای مسیح در باغ جتسیمانی دعا کرد که این پیاله از او بگذرد. پیاله ی غضب خدا که عیسای مسیح به حکم انسان بودن از آن می ترسید. اما عیسای مسیح که این دعا را کرده بود خود در ادامه می گوید لیکن نه به خواست من بلکه به اراده ی تو. عیسای مسیح چون انسان کامل بود پس از خدا خواست که راهی دیگر برای نجات انسان ها بیاندیشد اما او اراده ی خدا را بر خواست خود انسانی اش ترجیح داد و بی گناه به عنوان قربانی گناه برای ما بر صلیب جان داد. در ضمن باید بدانید که عیسی مسیح می دانست که برای چه به این جهان آمده است و خود این را خواسته بود. بارها در اناجیل می بینیم که عیسی می گوید ساعت من هنوز فرا نرسیده است. اما در همین راستا در انجیل یوحنا می خوانیم:
من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری رت که به من سپردی تا بکنم به کمال رسانیدم. و الان تو ای پدر مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم(یوحنا 17: 4-5)
پر بیراه نیست که یوحنا مانند اناجیل نظیر از آن منظر باغ جتسیمانی را نمی نگرد. بلکه سخنان عیسی قبل از باغ را بیان می کند.
یا :
آن گاه عیسی با این که آگاه بود از آن چه می بایست بر او واقع شود، بیرون آمده به ایشان گفت: که را می طلبید؟(یوحنا 17: 4)
فیض عیسی مسیح خداوند
و خدای ما با شما



اینکه عیسی هم خدا باشد و هم انسان یک الهیات بی دلیل است بزرگوار، شما ابتدا باید بتوانید یک آیه در کتاب مقدس بیاورید که ثابت کند مسیح خداست بعد بگویید ما طبق این یک آیه همه ایاتی که منکر الوهیت مسیح را به کنار مینهیم و این آیه را میپذیریم . ولی میبینید که آیاتی که شما میاورید همه به کمک تفسیرها و ترجمه های خودتان خدا بودن مسیح را نشان میدهد و متن کتاب چنین چیزی را ثابت نمیکند.
در ضمن توصیه میکنم به مناقشه کنوکتیک رجوعی کنید و ببینید که چه جنجالی در الهیات مسیحی بر پا است که چرا مسیح با اینکه خدا بود از صفات الهی خود بهره نبرد ایا وقتی روی زمین بود خدا نبود یا بود و اگر بود چرا میگفت نمیدانم ایا دروغ میگفت؟ ایا شوخی میکرد؟ و یا واقعا نمیدانست؟ و اگر واقعا نمیدانست چگونه خدا بود؟
از سوی دیگر دوست عزیز، اگر ایشان یک طبیعت خدایی دارند، چرا از در شب آخر از طبیعت الهی خودشان نخواستند که جام از ایشان بگذرد و از پدر چنین خواهشی کردند؟ یا ایشان چرا میگوید"پسر نمیداند...فقط پدر میداند"؟ پسر غیر از پدر است و وقتی فقط پدر میداند، یعنی اقنوم پسری که شما تعریف میکنید نمیداند. به راستی چه چیز از این واضحتر است که طبق کتاب مقدس او بر روی صلیب خدا را "خدای من" خطاب میکند؟
در پایان از خدا برای شما خواستار نور رحمت هستم




به نام خدای واحد تثلیث
درود 
با امید این که این بحث سازنده باشد و سبب تقویت لااقل علمی دوستان کلوب شود:
در مورد متی 20:1 سخن جالبی بود! چه کسی به شما
گفته که ما این گونه می پنداریم که عیسای مسیح روح بودند؟! خیر. آن چه در رحم مریم
باکره قرار گرفت از روح بود. یعنی این که عیسای خداوند هرگز از طرق خواهش
های جسمانی یا به صورت طبیعی وارد این جهان نشد. ما نمی گوییم که عیسای مسیح به
این خاطر که از باکره متولد شد خداست. عرض
می کنیم که عیسای مسیح چون که خداست پپس نباید با گناه اولیه به دنیا بیاید. پس یک
راه حل بیشتر وجود ندارد و آن هم این است که عیسای مسیح در رحم مریم باکره از طریق
عملکری الهی قرار داده شود نه از طریق خواست انسان و تلاش های آن.
اما در مورد واژه ی عمانوئیل. کجای عهد جدید دیده اید که عیسای مسیح را به این نام بخوانند. اسم عیسی همان طور که همه می دانند یهوشوعاست. نه عمانوئیل. پس چه؟ چرا این رفرانس را متی استفاده می کند؟ دقیقا به علت تفسیر آن که خود در پی مطلبش در باب ذکر آیه ای از اشعیا(اینک باکره حامله شده...) به کار می برد. او دقیقا می فرماید که تفسیرش این است: خدا با ما. پس کاربرد این واژه فقط و فقط به خاطر تفسیر آن است. نه به خاطر اسم عیسی. زیرا که عیسی هیچ گاه نه در عهد جدید و نه در جای دیگری به نام عمانوئیل از سمت کسی خوانده نشد مگر این که به علت تفسیر آن اشعیا پیش گویی کرد و انجیل نگار با دانستن این موضوع آن را ذکر کرد.
شما فرمودید:
دوست گرامی، این که چند مغ زرتشتی و هرودیس در سخن یا در عمل در برابر کسی سجده کنند و او را پرستش کنند به هیچ وجه ثابت نمیکند که آن فرد خداست. کم نبودند کسانی که پرستش شدند، ولی هیچیک خدا نبودند
اتفاقا برعکس. چرا این اتفاق در کلام خدا کاملا ذکر شده است و انجیل نگار هم بدون این که بگوید این کار اشتباه بوده و یا طوری این عمل را زشت بیان کند آن را کامل و بدون کم و کاست شرح می دهد؟! در ضمن ظاهرا فراموش کرده اید که مجوسیان در پی الهامات از فرشته ی خدا بودند(متی12:2) و راهنمای آن ها چیزی بود که خدا قرار داده بود. در ضمن من ندیدم که یوسف و مریم آن ها را از انجام این عمل بازدارند. این عمل فی الواقع یک چیز را نشان می دهد. دید متی که به ما می گوید که چه کسی خداوند است و شهادتی برای پرستش او از حتی امت ها هم هست.
در مورد متی باب 5 آیه ی 21 که به عنوان مثال عرض کرده بودم فرمودید:
دوست عزیز، این امر شاید نشانگر بالاتر از سایر انبیاء بودن حضرت عیسی(ع(باشد، ولی نمیتواند نشانگر خدا بودن باشد. از این گذشته آیا وقتی پولس رسول در غلاطیان13:3 شریعت را لعنت میخواند این را از سوی خدا نمیگوید، بلکه این خود اوست که میگوید. باب 3 از نامۀ غلاطیان نشانگر این است که پولس رسول هم سخنانی را خودش میگوید بدون اینکه سخنی از خدا بگوید
این جا تفاوتی کاملا مشخص وجود دارد. پولس رسول در مقام رسول عیسی مسیح آن طور که روح خدا او را هدایت می کرد می نگاشت. اما در مورد عیسی هر کسی که کمی با کتاب مقدس آشنایی داشته باشد می داند که این من به شما می گویم ها کاملا در راستای سخنان خدا در تورات است. یعنی عیسی به جای خدا صحبت می کند. یعنی عیسی دارد اینجا خود را با خدای تورات مساوی می داند. در هماهنگی. اما پولس نمی گوید که آن جا نوشته اما من به شما می گویم. پولس رسول آن چه که عیسی انجام داد را به الهام روح برای ما تفسیر می کند. نه به جای خدا حرف زده و نه چیزی شبیه به این.
در مورد به طور مثال متی 9:28 و آیاتی شبیه به آن فرمودید:
دوست عزیز، این امر شاید نشانگر بالاتر از سایر انبیاء بودن حضرت عیسی(ع(باشد، ولی نمیتواند نشانگر خدا بودن باشد. از این گذشته آیا وقتی پولس رسول در غلاطیان13:3 شریعت را لعنت میخواند این را از سوی خدا نمیگوید، بلکه این خود اوست که میگوید. باب 3 از نامۀ غلاطیان نشانگر این است که پولس رسول هم سخنانی را خودش میگوید بدون اینکه سخنی از خدا بگوید
بنده به شما عرض کنم که واژه ی proskyneo اتفاقا در عهد جدید تقریبا در همه جا به معنای پرستش به کار برده شده است. باید با توجه به متن کلام تشخیص داد که معنا را چگونه درک کنیم. بعضی مواقع در برابر پادشاهان و یا اربابان قرار گرفته ایم. اما عیسی کدام یک از این دو بود؟ عیسی پرستش می شد چون خداوند بود. خوب است بدانید که در آیه ی دیگری همین واژه به کار برده شده و عکس العمل جالب است:
و من یوحنا، این امور را شنیدم و دیدم و چون شنیدم و دیدم، افتادم تا پیش پای های آن فرشته ای که این امور را به من نشان داد سجده کنم. او مرا گفت: زنهار نکنی. زیرا که هم خدمت با تو هستم و با انبیا یعنی برادرانت و با آنانی که کلام این کتاب را نگاه دارند. خدا را سجده کن.(مکاشفه 22: 8-9)
دیگر کاملا مشخص است.
اما در مورد واژه ی تئوس و کلا لفظ خدا فرمودید:
دوست
عزیز، اگر بخواهیم بگوئیم هر کسی که در کتاب مقدس خدا خوانده شده است، را با یهوه
یکی فرض کنیم، در خدایان زیادی خواهیم رسید. در کتاب مقدس، حضرت موسی(خروج1:7)،
یهودیان(مزامیر6:82)، و حتی شیطان(دوم قرنطیان4:4) خدا خوانده شده اند. پس مشخص
است که صرف اینکه خدا به کسی گفته شود نشانگر خدا بودن نیست.
همچنین واژه های ال، الوهیم، تئوس و ... دارای معانی غیر از
خدا نیز هستند و به معنی صاحب و سرور و ... نیز به کار میروند. جای تعجب است که
مترجمین مسیحی این واژه ها را در کتاب مقدس به خدا ترجمه میکنند. چرا دقیقاً همین
معنی را به کار میبرند؟
اتفاقا در کتاب مقدس این واژه (واژه ی تئوس) فقط برای خدا به کار رفته است. مگر در موقعیاتی بسیار بسیار نادر و خاص. معنای کلی واژه ی تئوس خداست. این کاملا واضحه. اما باید دید که در چه مواقعی به کسان دیگر غیر خدا لفظ تئوس به کار برده شده است. در مورد موسی یا شیطان و ... کاملا واضحه که نحوه ی قرار گرفتن تئوس و خطاب شدن این واژه ی این اشخاص کاملا تمثیل وار و به صورت یک نوع بیان تشبیهی است. اما وقتی در مورد عیسی این مسئله مطرح می شود می بینیم که وقتی به عیسی چیزی خطاب می شود مثل گفتار توما (ای خداوند من و ای خدای من) این دیگر کاملا با بیان های دیگر متفاوت است. در جاهای دیگر وقتی که این واژه برای عیسی به کار برده شده است وقتی بوده که شخصی دارد در مورد طبیعت مسیح صحبت می کند. مثلا رساله ی فیلیپیان. که او کاملا دارد مسیح شناسی می کند. یا در کولسیان و رساله ی اول پولس به تیموتائوس. این جا صحبت از طبیعت عیسی است. نه یک حالت تشبیهی وجود دارد و نه چیز دیگر. بلکه کاملا بحث، بحث مسیح شناسی است. در مورد واژه ی کوریوس هم باید عرض کنم که بهتر است به ترجمه ی هفتاد نظری داشته باشیم. در ترجمه ی 70 می توانیم به طور یقین ببینیم که در چه مواقعی واژه ی کوریوس در برابر چه واژه ای در عبری قرار می گرفت و همان رفرانس در عهد جدید به چه کسی نسبت داده شده است. به هر حال این واژه را باید در متن دید و نه خارج از آن. اما در مورد تئوس باید همه جا پذیرفت که معنای خدا می دهد مگر در مواقعی نادر که شما خود فرمودید.
در مورد یوحنا 5: 17-18 فرمودید:
دوست عزیز، آنچه حضرت عیسی(ع) فرموده اند این است که خدا کار میکند من هم کار میکنم. این برداشت غلط یهودیان از سخن او بوده است، که خیال کرده اند که او خود را با خدا مساوی دانسته است. بارها این برداشتهای اشتباه باعث گمراهی شده است. خب اینجا هم رخ داده است. اگر صرف اینکه خدا کار میکند و من هم کار میکنم، نشانگر مساوی بودن با خداست، پس باید گفت که اینکه خدا زنده است و ما هم زنده هستیم، نشانگر خدا بودن ماست
موضوع را صحیح متوجه نشدید. یهودیان به خاطر این که عیسی گفت پدر من کار می کند و من هم کار می کنم نبود که می خواستند او را سنگسار کنند بلکه به خاطر این بود که عیسی، خدا را پدر خود خطاب می کرد. نگویید که یهودیان هم خدا را پدر خود می دانستند و خدا، پدر قوم اسرائیل بود. زیرا که یهود به این امر واقف بودند. اما چرا خواستند عیسی را سنگسار کنند. چون عیسی در این جا و در جاهای دیگر به طور اخص خود را پسر خدا می خواند. پس یهود این را کفر دانسته و قصد سنگسار کردن او را داشتند.
در مورد یوحنا 8: 57-59 فرمودید:
از عبارت «من هستم» (خروج 3: 14) بهصورت عنوانی برای خدا استفاده كرده است تا معلوم كند که او واقعاً وجود دارد و به هر آنچه وعده میدهد، عمل میكند. اسفار پنجگانة موسی و گزیدههایی از کتبانبیا، تألیف دکتر ج. ح. هِرتس، دربارة آن عبارت چنین میگوید: «برای اسرائیلیانِگرفتار در اسارت، مفهوم آن چنین بود: اگرچه او هنوز قدرتش را در مورد شما نشاننداده است، اما چنین خواهد کرد؛ او جاودان است و قطعاً شما را رها خواهد ساخت».(J. H. Hertz, The Pentateuch and Haftorahs; quoted in "ShouldYou Believe in the Trinity?", Watch Tower, Publication.) اکثر معاصران برای ترجمة «خروج 3: 14» از ترجمة رَشی، مفسر فرانسوی کتاب مقدس و تلمود، پیروی میكنند. این عبارت در این ترجمه چنین آمده است: «من خواهم بود آنچهخواهم بود».
عبارتی که در یوحنا (8: 58)آمده با آنچه در خروج (3: 14) آمده است تفاوت بسیاری دارد. عیسی از این عبارت بهصورت«اسم» یا «عنوان» استفاده نکرده است؛ بلکه از آن بهمنظور توضیح موجودیت ماقبل جسمانیاش استفاده کرده است. این آیه (یوحنا 8: 58) در ترجمههای دیگر كتاب مقدس چنین آمده است که از "هستم" را نگفته است، بلکه "بودم" را آورده است:
"From before Abraham was, I have been." The New Testament, by G. R. Noyes (1869).
"I existed before Abraham was born!" The Bible—An American Translation, by J. M. P. Smith and E. J. Goodspeed (1935).
"Before Abraham was born, I was already the one that I am." Das Neue Testament, by Jörg Zink (1965).
. "I was alive before Abraham was born!" The Simple English Bible (1981).
"Before Abraham came into existence, I have been." New World Translation of the Holy Scriptures (1984).
پس سنخیتی بین این سخن و سخن خدا در کتاب خروج وجود ندارد.
بنده در مورد واژه ی EGO EIMI توضیح زیادی نمی دهم. چون مشخص می دانم که در این جا عیسی منظورش چه بوده.البته منبعتان را که دیدم از واچ تاور بود و شاهدان یهوه حدث زدم که چه در انتها می گویید. اما اگر از این هم بگذریم، چرا عیسی می گوید من خواهم بود؟ یا من هستم که من به این ترجمه ایمان دارم؟ چرا نمی گوید من از قبل بوده ام یا این که من بودم؟ در زبان های عبرانی و آرامی و یونانی برای این زمان افعال واژه ی مخصوص به خود وجود دارد. پس علت چیست؟ نکته ی مهم از این که به ما نشان می دهد من هستم در این جا یعنی چه این است که تا عیسی این کلمه را به کار می برد یهودیان می خواهند او را گرفته سنگسار کنند. اما سنگسار در عهد عتیق به چه جرمی است؟ به جرم این که عیسی گفت من به وعده های خود عمل می کنم یا این که حالا برید من باهاتون هستم؟ مشخصا این برداشت کمی مضحک است. یهودیان به این علت دست به سنگ بردند که نام خدا را شنیدند که یک انسان برای خود به کار می برد پس خواستند او را بکشند. این کاملا واضحه مثل نور! آن طور که عیسی این لفظ را به کار می برد همه این برداشت را می کنند. یعنی عیسی افعال دیگری در دستش نبود؟ چرا باید این گونه سخن می گفت؟ عیسی گفت من هستم و این یک معنای مطلق بیشتر ندارد که خدمت شما عارض شدم.
همان طور که گفتم عیسی در جاهای دیگر هم من هستم های فراوانی می گوید. من نان حیات هستم. من آب حیات هستم. من راه و راستی و حیات هستم. چه کسی این الفاظ را به کار می برد؟ یک نبی؟ آیا یک نبی حیات و راه و راستی است؟
اما در مورد من و پدر یک هستیم یعنی یوحنا 30:10 این انقدر واضح است که نیازی به توضیح ندارد. عیسی گفت من و پدر یک هستیم. یعنی من و خدا یک هستیم. این در یک تمایز آشکار با مثلا ازدواج است. که می گوید آن ها یک تن خواهند بود. این جا دیگر بحث انسانی نیست. بحث خداست. وقتی که کسی بگوید من و خدا(یهوه) یک هستیم هیچ معنای دیگری نمی تواند داشته باشد الا این که ما دارای یک طبیعت هستیم. همان طور که عیسی گفت هر که مرا دید پدر را دیده است و باقی آیات بسیار در انجیل یوحنا. خدا و انسان نمی توانند با هم یک باشند. به علت ورطه ی عظیمی که در طبیعت آن هاست. پس این ایه که من و پدر یک هستیم فقط دارای معنای این است که من و پدر یک طبیعت داریم. از یک جنسیم. مثل هم هستیم. هر که مرا دید پدر را دیده و ... . اما در مورد یوحنا 21:17 که اصلا موضوع چیز دیگری است. بحث دیدن خدا نیست. شما می توانید بگویید هر که داود را دید خدا را دیده است؟ یا هر که ابراهیم را دید خدا را دیده است؟ مسلما خیر. با همه ی نیکویی های پیامبران و مردان خدا می شود گفت که ایشان تلاش می کردند که به شباهت خدا در بیایند. اما نه این که هر که مرا دیده است پدر را دیده است. آن هم با لحنی که عیسی مسیح به فیلیپس می گوید:
عیسی بدو گفت: ای فیلیپس در این مدت با شما بوده ام، آیا مرا نشناخته ای؟ کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس چگونه تو می گویی پدر را به ما نشان بده(یوحنا 9:14)
این برای من واضح است و به نظرم کمی باید غرض ورزی را کنار گذاشت.
فرمودید:
و یا در رساله اول یوحنا میخوانیم:
كسی هرگز خدا را ندید. اگر یكدیگر را محبت نماییم خدا در ما ساكن است و محبت او در ما كامل شده است. از این میدانیم كه در وی ساكنیم و او در ما زیرا كه از روح خود به ما داده است. و ما دیدهایم و شهادت میدهیم كه پدر، پسر را فرستاد تا نجاتدهندة جهان بشود. هركه اقرار میكند كه عیسی پسر خداست خدا در وی ساكن است و او در خدا. و ما دانسته و باور كردهایم آن محبتی را كه خدا با ما نموده است. خدا محبت است و هر كه در محبت ساكن است در خدا ساكن است و خدا در وی. (رسالة اول یوحنا 4: 12ـ16)
یوحنا در انجیلش در همین راستا تاکید می کند:
خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانه ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد(یوحنا 18:1)
مشخصا منظور پدر است. پدر نادیدنی که تنها کسی که او را دیده است پسر است، زیرا که از ازل در آغوش پدر بوده است و پسر یگانه ی او بوده و هست.
در مورد سکونت در خدا ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
سکونت خدا در یک شخص با آن موردی که درباره ی عیسی است بسیار متفاوت است. در همان رساله ی کولسیان می بینیم:
در وی از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است(کولسیان 9:2)
این بسیار فرق می کند که خدا در وی ساکن بشود. خیر. تمامی پری الوهیت! (معنا را دقت کنید) تمامی پری الوهیت از نظر جسمانی در وی ساکن است.
پس نتیجه گیری این خواهد بود که تمامیت الوهیت به اضافه ی جسم می شود عیسی ، اما خدا که می خواهد در ما ساکن شود به اضافه ی شخص ما می شود انسان پر از روح. که الان دارد ولی موقعی بوده که این گونه نبوده است. مانند رسولان در پنطیکاست و یا مسیح بودن کورش و ... .
حال شما دلایلی را برای رد این که عیسی خدا نیست عنوان کردید:
حال که به آیاتی که در آن امکان خدا بودن مسیح دیده میشد، پرداختیم بد نیست به نشانه هایی بنگریم که کتاب مقدس بر عدم خدا بودن حضرت عیسی(ع) دلالت میکند:
1.مرقس18:10 حضرت عیسی فرمود: "عیسی پاسخ داد: «چرا مرا نیکو میخوانی؟ هیچکس نیکو نیست جز خدا فقط."
2.یوحنّا 28:14 حضرت عیسی فرمود: "پدر از من بزرگتر است."
3.یوحنّا28:8 حضرت عیسی فرمود: "از خود کاری نمیکنم"
4.انجیل متی36:24 حضرت عیسی فرمود: "هیچکس آن روز و ساعت را نمیداند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز از آن آگاه نیستند."
5. متی26: 44-36آنگاه عیسی با شاگردان خود به مکانی به نام جِتْسیمانی رفت و به ایشان گفت: «در اینجا بنشینید تا من به آنجا رفته، دعا کنم.» سپس پِطرُس و دو پسر زِبِدی را با خود برد و اندوهگین و مضطرب شده، بدیشان گفت: «از فرط اندوه، به حال مرگ افتادهام. در اینجا بمانید و با من بیدار باشید.» سپس قدری پیش رفته بهرویْ بر خاک افتاد و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن است این جام از من بگذرد، امّا نه به خواست من، بلکه به ارادۀ تو.» آنگاه نزد شاگردان خود بازگشت و آنها را خفته یافت. پس به پِطرُس گفت: «آیا نمیتوانستید ساعتی با من بیدار بمانید؟بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است، امّا جسم ناتوان.» پس بار دیگر رفت و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن نیست این جامْ نیاشامیده از من بگذرد، پس آنچه ارادۀ توست انجام شود.» چون بازگشت، ایشان را همچنان در خواب یافت، زیرا چشمانشان سنگین شده بود. پس یک بار دیگر ایشان را به حال خود گذاشت و رفت و برای سوّمین بار همان دعا را تکرار کرد.
حال جای سؤال است که اگر حضرت عیسی(ع) خداست، چگونه چیزی بزرگتر از او وجود دارد؟ چگونه از خود کاری نمیکند؟ و چگونه هیچکس از آن روز و ساعت خبری ندارد، جز پدر؟ پدر و روح القدس، طبق آموزۀ تثلیث غیر از پدر هستند و در اینجا تأکید شده است که پسر نمیداند. از این بالاتر چرا حضرت عیسی برای نجات از صلیب از پدر خواهش میکند و خود وارد عمل نمیشود.
همان طور که در کتاب مقدس می خوانیم و در الاهیات مسیحی بر آن تاکید شده، عیسای مسیح یک خلقت نوین بود. خدا-انسان. یعنی کاملا خدا و کاملا انسان. اما چگونگی آن همیشه پر بحث بوده و این آیاتی که شما مطرح کردید معمولا از طرف یونیتارین ها و بعضا شاهدان یهوه و گروه های اسلامی و ... مطرح می شود.
ما همیشه یک جواب داریم:
پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی بود، که چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غتیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا موت صلیب مطیع گردید(فیلیپیان 2: 5-8)
ما به این موضوع می گوییم آموزه ی کنوسیس(Kenosis)، یعنی خالی شدن عیسی از برخی صفاتش به وسیله ی شخص خودش. عیسی مسیح خود خواست تا برخی از صفات خود را آزادانه برای نجات انسان رها سازد(همان طور که در این آیه گفته شده، این کار، کاملا خودخواسته بود) . صفاتی مانند جلال آسمانی و یا دانستن همه چیز ان گاه که بر روی زمین بود. این ها را به اختیار خود کنار گذاشت و آن گاه جسم پوشید. این همان آموزه است. او در همه چیز مانند ما انسان ها شد. چون انسان کامل بود باید پدر را مانند ما انسان ها پرستش می کرد و دعا می کرد. چون انسان کامل بود باید غذا می خورد و یا راه می رفت. و بالاخره چون انسان بود باید زیر شریعت تورات می بود تا آن را به اتمام برساند. با نشکستن تورات و عمل کردن کامل به آن و گناه نکردن به حضور یهوه. پس این که پدر از من بزرگ تر است و مانند این ها کاملا بیان می کند که عیسای مسیح کاملا انسان شده بود و کاملا خدا هم بود. اما در مقام انسان مقامی کمتر از خدای پدر را داشت و باید به حضور خدا دعا می کرد و او را بزرگتر می گفت. عیسای مسیح در باغ جتسیمانی دعا کرد که این پیاله از او بگذرد. پیاله ی غضب خدا که عیسای مسیح به حکم انسان بودن از آن می ترسید. اما عیسای مسیح که این دعا را کرده بود خود در ادامه می گوید لیکن نه به خواست من بلکه به اراده ی تو. عیسای مسیح چون انسان کامل بود پس از خدا خواست که راهی دیگر برای نجات انسان ها بیاندیشد اما او اراده ی خدا را بر خواست خود انسانی اش ترجیح داد و بی گناه به عنوان قربانی گناه برای ما بر صلیب جان داد. در ضمن باید بدانید که عیسی مسیح می دانست که برای چه به این جهان آمده است و خود این را خواسته بود. بارها در اناجیل می بینیم که عیسی می گوید ساعت من هنوز فرا نرسیده است. اما در همین راستا در انجیل یوحنا می خوانیم:
من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری رت که به من سپردی تا بکنم به کمال رسانیدم. و الان تو ای پدر مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم(یوحنا 17: 4-5)
پر بیراه نیست که یوحنا مانند اناجیل نظیر از آن منظر باغ جتسیمانی را نمی نگرد. بلکه سخنان عیسی قبل از باغ را بیان می کند.
یا :
آن گاه عیسی با این که آگاه بود از آن چه می بایست بر او واقع شود، بیرون آمده به ایشان گفت: که را می طلبید؟(یوحنا 17: 4)
فیض عیسی مسیح خداوند
و خدای ما با شما



به نام خداوند یگانه.
با
تشکر از این دوست عزیز که قبول زحمت کردند که در این مناظره وارد بحث شوند،
امیدوارم این مناظره به یافتن حقیقت کمک کند.
اما چون در این چیزها تفكر می كرد ناگاه فرشته ی خداوند در خواب بر وی ظاهر شده گفت: ای یوسف پسر مریم از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا كه آن چه در وی قرار گرفته است از روح القدس است(متی 20:1)
این آیه نشان می دهد كه این شخص نه از راه انسانی بلكه به طریقی كاملا الاهی به دنیا آمده، پس انسانی معمولی نیست.
دوست عزیز، آنچه از این آیه استنباط میشود این است که حضرت عیسی(ع) روح بودند که خب ما نیز این را قبول داریم. این آیه خدا بودن مسیح را ثابت نمیکند.
اما درست در 3 آیه ی بعد این گونه می خوانیم:
كه اینك باكره آبستن شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند كه تفسیرش این است: خدا با ما
مشخصا خدا با ماست!
دوست عزیز، این معنی لغوی نام اوست و نه اینکه واقعا او بودن خدا با ما باشد. همانطور که وقتی نام کسی را هرمزد میگذارند منظورشان این نیست که او خداست. البته در مورد واژۀ "خدا" توضیحی بیشتری خواهم داد، انشاء الله.
در همین باب در انجیل متی باب 2:2 می خوانیم:
كجاست ان مولود كه پادشاه یهود است زیرا كه ستاره ی او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او آمده ایم.
متی خوب می داند كه چه می نویسد. پرستش. آ نها برای پرستش نوزاد تازه متولد شده آمده بودند. همین طور رجوع كنید به :منی2:8
متی باب 2 آیه ی 11 كاملا یك چیز را مشخص می كند:
و به خانه در آمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در اقتاده او را پرستش كردند و ذخایر خود را از طلا و كندر و مر به وی گذرانیدند
طلا و كندر و مر! پرستش! مشخص است كه كندر برای چه چیز استفاده می شده و به روی در افتادن یعنی چه!
دوست گرامی، این که چند مغ زرتشتی و هرودیس در سخن یا در عمل در برابر کسی سجده کنند و او را پرستش کنند به هیچ وجه ثابت نمیکند که آن فرد خداست. کم نبودند کسانی که پرستش شدند، ولی هیچیک خدا نبودند.
در مورد اقتدار سخنان عیسی. عیسی به طور مثال در باب 5 آیه ی 21 این گونه سخن می گوید:.
شنیده اید كه گفته شده است، اما من به شما می گویم. این اقتدار كلام عیسی است. انبیا از طرف خداوند صحبت می كنند اما عیسای مسیح خود می گفت. . من به شما می گویم. نمود تعجب را می توانیم در 2 باب جلوتر ببینیم:
و چون عیسی این سخنان را ختم كرد، آن گروه در حیرت افتادند زیرا كه ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم می داد و نه مثل كاتبان(متی 7: 28-29)
دوست
عزیز، این امر شاید نشانگر بالاتر از سایر انبیاء بودن حضرت عیسی(ع(باشد،
ولی نمیتواند نشانگر خدا بودن باشد. از این گذشته آیا وقتی پولس رسول در
غلاطیان13:3 شریعت را لعنت میخواند این را از سوی خدا نمیگوید، بلکه این خود اوست
که میگوید. باب 3 از نامۀ غلاطیان نشانگر این است که پولس رسول هم سخنانی را خودش
میگوید بدون اینکه سخنی از خدا بگوید.
مثال برای پرستش عیسی بسیار است به عنوان مثال متی 28: 9 . یا مثال جالبی در لوقا 24: 51-52 در باب صعود عیسی به آسمان داریم. نبی واقعی نبی ای است كه وقتی شاگردانش او را پرستش می كنند آن ها را از این كار باز دارد نه این كه خود آن ها را تائید هم بكند.
دوست
گرامی، واژۀ
prosekunhsen در فرهنگ کتاب مقدس هم به معنی تعظیم است و هم
به معنی پرستش. همین واژه در پیدایش7:23 و اول پادشاهان23:1، به "تعظیم"
ترجمه شده است. حال چه اصراری وجود دارد که ما در جایی که در مورد حضرت عیسی(ع)
آمده است، آنرا به معنای پرستش بگیریم؟ هیچ دلیلی وجود ندارد که ما این واژه را به
معنای پرستش بگیریم. شاگردان مسیح او را تعظیم میکردند و او اعتراض نمیفرمود. آیا
این امر نشانگر خدا بودن است؟ البته که نه.
اگر شما تعظیم را به معنای پرستش بدانید، باید
بپذیرید که حضرت ابراهیم و ناتان نبی، مردم بنی حت و پادشاه را پرستش کرده اند.
اما در مورد انجیل یوحنا. این انجیل كاملا واضح چندین بار عیسی را با لفظ تئوس خطاب كرده كه كاملا به معنای خدا و نه خداوند و سرور و ... است.
یوحنا 1:1-3 می فرماید:
در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه ی او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.
در ابتدا چه زمانی بود؟ قبل از آفرینش. پس مشخصا این جا منظور ازل است. چون زمان قبل از آفرینش روز و ماه و سال معنایی ندارد. پس این كلمه ازلی است. این كاملا ما را به یاد سفر پیدایش می اندازد:
در ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید و زمین تهی و بایر بود و تاریكی بر روی لجه و روح خدا سطح آب ها را فرو گرفت. خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شدو .... (پیدایش باب 1)
چقدر این ها به هم نزدیك هستند و چگونه این قدر زیبا همكاری تثلیث اقدس را در سفر پیدایش می بینیم. خدا به واسطه ی كلامش و با احاطه ی كامل روحش در میان همه جهان را می آفریند. پس كلام خدا، آفریننده است.
باز می بینیم كه عیسی توسط یك شاگردی به نام توما چگونه خطاب می شود:
پس به توما گفت: انگشت خود را به این جا بیاور و دست های مرا ببین و دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بی ایمان مباش، بلكه ایمان دار. توما در جواب وی گفت: ای خداوند من و ای خدای من. عیسی گفت: ای توما بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشابه حال آنانی كه ندیده ایمان آوردند(یوحنا 20: 27-29)
به جای این كه عیسای پیامبر!!!! توما را كه او را خدا و خداوند خطاب كرده بود(هم تئوس و هم كوریوس) او را به خاطر این كه دیر ایمان آورده بود سرزنش هم می كند!
در رسالات پولس اما آیات فراوان است ولی به چند مورد كوتاه اشاره میكنم:
فیلیپیان باب 2 آیات 6-11
كه چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیكن خود را خالی كرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و ....
باید ذكر كنم كه این سرود از پولس نیست. بلكه ریشه در كلیسای خود رسولان دارد. اگر شد بیشتر توضیح می دهم!
او صورت خدای نادیده است، نخست زاده ی تمامی آفریدگان. زیرا كه در او همه چیز آفریده شد، آن چه در آسمان و آن چه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نادیدنی...(كولسیان 1: 15-20)
باز در همین رساله می بینیم : كه در وی از جهت جسم، تمامی پری الوهیت ساكن است(كولسیان 2: 9)
و بالاجماع راز دین داری عظیم است كه خدا در جسم ظاهر شد و در روح تصدیق كرده شد و به فرشتگان مشهود گردید و به امت ها موعظه كرده و در دنیا ایمان آورده و به جلال بالا برده شد(1 تیموتائوس 16:3)
دوست عزیز، اگر بخواهیم بگوئیم هر کسی که
در کتاب مقدس خدا خوانده شده است، را با یهوه یکی فرض کنیم، در خدایان زیادی
خواهیم رسید. در کتاب مقدس، حضرت موسی(خروج1:7)، یهودیان(مزامیر6:82)، و حتی
شیطان(دوم قرنطیان4:4) خدا خوانده شده اند. پس مشخص است که صرف اینکه خدا به کسی گفته
شود نشانگر خدا بودن نیست.
همچنین واژه های ال، الوهیم، تئوس و ... دارای
معانی غیر از خدا نیز هستند و به معنی صاحب و سرور و ... نیز به کار میروند. جای
تعجب است که مترجمین مسیحی این واژه ها را در کتاب مقدس به خدا ترجمه میکنند. چرا دقیقاً
همین معنی را به کار میبرند؟
عیسی در جواب گفت كه : پدر من تا كنون كار می كند و من نیز كار می كنم. پس از این سبب یهودیان بیشتر قصد قتل او كردند، زیرا كه نه تنها سبت را می شكست، بلكه خدا را نیز پدر خود گفته، خود را مساوی خدا می ساخت(یوحنا 5: 17-18)
از این آیه نتیجه می گیریم كه عیسی خدا را به طرز خاصی پدر خود خطاب می كرد. نه مانند قوم یهود كه پدر قومشان خدا بود. بلكه كاملا به طور اخص، برای عیسای مسیح. چون یهودیان نقشه ی قتل او را بر اساس تورات چیده بودند.
دوست عزیز، آنچه حضرت عیسی(ع) فرموده اند این است که خدا کار میکند من هم کار میکنم. این برداشت غلط یهودیان از سخن او بوده است، که خیال کرده اند که او خود را با خدا مساوی دانسته است. بارها این برداشتهای اشتباه باعث گمراهی شده است. خب اینجا هم رخ داده است. اگر صرف اینکه خدا کار میکند و من هم کار میکنم، نشانگر مساوی بودن با خداست، پس باید گفت که اینکه خدا زنده است و ما هم زنده هستیم، نشانگر خدا بودن ماست.
عیسی در انجیل یوحنا بار ها خود را هستم معرفی می كند. من هستم، نان حیات. من هستم، آب حیات. من هستم، راه و راستی و حیات. یهودیان خوب می فهمیدند كه منظور عیسی چیست. اقتدار من هستم. همان خدایی كه در كتاب خروج باب 3 آیه ی 14 بر موسی در بوته ی مشتعل ظاهر شد. موسی پرسید كه اگر قوم اسرائیل نام تو را از من بپرسند به ایشان چه بگویم. و خدا به او گفت:
خدا به موسی گفت: هستم آن كه هستم و گفت به بنی اسرائیل چنین بگو: اهیه(هستم) مرا نزد شما فرستاده است.
اما عیسی از گفتار خود كوتاه نیامد تا جایی كه فرمود:
یهودیان بدو گفتند: هنوز 50 سال نداری و ابراهیم را دیده ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم كه پیش از آن كه ابراهیم پیدا شود من هستم. آن گاه سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار كنند. اما عیسی خود را مخفی ساخته و از میان گذشته ، از هیكل بیرون شد و هم چنین برفت(یوحنا 8: 57-59)
عزیزان این اقتدار نام یهوه است. عیسی نگفت من بوده ام. عیسی گفت من هستم. یعنی اهیه. یعنی خدای موسی كه در بوته ی مشتعل به او ظاهر شد. نتیجه چه بود؟ یهودیان بر اساس لاویان 16:24 خواستند او را سنگسار كنند:
و هر كه اسم یهوه را كفر گوید، هر آینه كشته شود. تمامی جماعت البته او را سنگسار كنند، خواه غریب خواه متوطن . چون گكه اسم را كفر گفته است، كشته شود.
پس علت سنگسار چیزی جز این نبود كه عیسی خود را خدا معرفی می كند و ادعای ازلیت دارد.
باز هم نمونه ی دیگری از اهیه خواندن عیسی. یوحنا 18: 5-8 در وقتی كه می خواستند عیسی را دستگیر كنند عیسی گفت كه را می طلبید:
به او جواب دادند: عیسای ناصری را. عیسی بدیشان گفت: من هستم. و یهودا كه تسلیم كننده ی او بود نیز با ایشان ایستاده بود. پس چون بدیشان گفت: من هستم، برگشته بر زمین افتادند.
باقی آیه را خودتان مطالعه كنید. آیات بسیار است و باید كم نوشت! مشخصا باز هم اقتدار اهیه یهودیان را بر زمین پرستش انداخت! و اگر عیسی دستگیر شد از آن جهت بود كه خود می خواست(متی 10: 17-18)
از عبارت «من هستم» (خروج 3: 14) بهصورت عنوانی برای خدا استفاده كرده است تا معلوم كند که او واقعاً وجود دارد و به هر آنچه وعده میدهد، عمل میكند. اسفار پنجگانة موسی و گزیدههایی از کتبانبیا، تألیف دکتر ج. ح. هِرتس، دربارة آن عبارت چنین میگوید: «برای اسرائیلیانِگرفتار در اسارت، مفهوم آن چنین بود: اگرچه او هنوز قدرتش را در مورد شما نشاننداده است، اما چنین خواهد کرد؛ او جاودان است و قطعاً شما را رها خواهد ساخت».(J. H. Hertz, The Pentateuch and Haftorahs; quoted in "Should You Believe in the Trinity?", Watch Tower, Publication.) اکثر معاصران برای ترجمة «خروج 3: 14» از ترجمة رَشی، مفسر فرانسوی کتاب مقدس و تلمود، پیروی میكنند. این عبارت در این ترجمه چنین آمده است: «من خواهم بود آنچهخواهم بود».
عبارتی که در یوحنا (8: 58)آمده با آنچه در خروج (3: 14) آمده است تفاوت بسیاری دارد. عیسی از این عبارت بهصورت«اسم» یا «عنوان» استفاده نکرده است؛ بلکه از آن بهمنظور توضیح موجودیت ماقبل جسمانیاش استفاده کرده است. این آیه (یوحنا 8: 58) در ترجمههای دیگر كتاب مقدس چنین آمده است که از "هستم" را نگفته است، بلکه "بودم" را آورده است:
"From before Abraham was, I have been." The New Testament, by G. R. Noyes (1869).
"I existed before Abraham was born!" The Bible—An American Translation, by J. M. P. Smith and E. J. Goodspeed (1935).
"Before Abraham was born, I was already the one that I am." Das Neue Testament, by Jörg Zink (1965).
. "I
was alive before Abraham was born!" The Simple English Bible (1981).
"Before Abraham came into existence, I have been." New World Translation of the Holy Scriptures (1984).
پس سنخیتی بین این سخن و سخن خدا در کتاب خروج وجود ندارد.
و هر كه اسم یهوه را كفر گوید، هر آینه كشته شود. تمامی جماعت البته او را سنگسار كنند، خواه غریب خواه متوطن . چون گكه اسم را كفر گفته است، كشته شود.
پس علت سنگسار چیزی جز این نبود كه عیسی خود را خدا معرفی می كند و ادعای ازلیت دارد.
دوست عزیز، یهودیان نیز سخن حضرت عیسی(ع) تفسیر به سوء کرده اند. برداشت ناصحیح آنها دلیل بر این نیست که حضرت عیسی واقعاً ادعای خدایی کرده است.
البته حضرت عیسی فقط یک جا گفتند من و
پدر یکی هستیم و آنهم در یوحنا30:10 است. در مورد برداشت به اینکه حضرت عیسی بر
اساس این سخن واقعا خداست، نقدهای زیر وارد است:
اول) اگر به ادامه همین آیه دقت کنیم میبینیم که مسیح خود را خدا نخوانده است؛ زیرا وقتی یهودیان به او اعتراض میكنند که تو با این حرف خود را خدا دانستی پس مستوجب مرگی، در پاسخ میفرماید:
آیا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ ]«خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری میکند ... من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد» (مزمور 82: 1ـ7). اگر دقت کنیم میبینیم که در این جمله همة بنیاسرائیل خدا نامیده شدند و مطمئناً خدای واقعی منظور نیست، بلکه مراد اتحاد ظاهری با خداست.[ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند ... آن که را که خدا تقدیسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است (یوحنا 10: 34).
یعنی من سزاواترم كه خدا(=سرور) باشم تا شما. پر واضح است که خدا در اینجا به معنای خدا و سرور ظاهری است نه خدای واقعی. دلیل این مطلب همان ضربالمثلی است که در ادامه برای آنها زد و فرمود:
«در شریعت شما به شما اطلاق خدایان میشود، در حالی که خدایان حقیقی نیستید. پس این لفظ بهخاطر آن بر شما اطلاق شده که کلمه خدا پیش شما آمده است و من نیز در این فضیلت با شما شریکم؛ یعنی آمدن کلمه خدا به نزد من».
در مورد معنی کلمۀ خدا در کتاب مقدس توضیح دادم.
دوم) یكی خوانده شدن دو نفر همواره به این معنا نیست كه ذات آنان یكی است؛ مثلاً هرگاه دو نفر هدفشان یکی باشد نیز یکی خوانده میشوند؛ چنانكه حواریون یکی خوانده شدند:
ای پدر قدوس اینها (حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانكه ما هستیم (انجیل یوحنا 17: 12).
علاوه بر این در کتاب مقدس نمونههای دیگری وجود دارد كه دو نفر با هم یكی محسوب شدهاند، اما واقعاً یكی نبودند. پولس رسول میگوید:
من کاشتم، اَپلُس آبیاری کرد؛ لکن خداوند نمو بخشید؛ لهذا نه کارنده چیزی است و نه آبدهنده بلکه خدای رویاننده و کارنده و سیرابکننده یک هستند (1قرنتیان 3: 6، 8).
منظور پولس آننبود که او (كارنده) و اپلس (سیرابكننده) دو شخص در یک شخص بودند؛ منظور وی آن بود که آنان مقصود متحدی داشتند. واژۀ یونانیای که پولس در اینجا از آن برای یک (هِن) استفاده کرده است، ازنظر دستوری خنثی و به معنای تحتاللفظی آن، یک (چیز) است؛ بنابراین، «یكی بودن» در این آیه به معنای وحدت در همكاری است.
این لفظ (هن) در کتاب مقدس نسبت به زن و شوهر نیز استفاده شده است.( زن و مرد بعد از ازدواج دو تن نیستند بلکه یک تن هستند (متی 6:19).) اگر این مورد را با دو مورد پیشین یعنی«یکیبودن پولس و اپلس» و «یکیبودن خدا و مسیح» مقایسه کنیم و بخواهیم یک معنای مشترک برایشان در نظر بگیریم، چارهای نیست جز اینکه همان معنای یکیبودنِ در هدف را انتخاب کنیم و بگوییم در این سه عبارت هیچگونه اشارهای به یکی بودن در ذات وجود ندارد.
پولس در رساله اول به قرنتیان مینویسد:
لكن كسی كه با سرور پیوندد یك روح است (1قرنتیان 6: 17).
غزالی مینویسد این آیه نشان میدهد كه همان تعبیری که ما از آیه فهمیدهایم مد نظر پولس بوده است.
خود عیسی مسیح نیز تأكید میكند:
آن كه به من ایمان آورد نه به من بلكه به آن كه مرا فرستاده است ایمان آورده است و كسی كه مرا دید فرستندة مرا دیده است (یوحنا 12: 44-45).
و یا در رساله اول یوحنا میخوانیم:
كسی هرگز خدا را ندید. اگر یكدیگر را محبت نماییم خدا در ما ساكن است و محبت او در ما كامل شده است. از این میدانیم كه در وی ساكنیم و او در ما زیرا كه از روح خود به ما داده است. و ما دیدهایم و شهادت میدهیم كه پدر، پسر را فرستاد تا نجاتدهندة جهان بشود. هركه اقرار میكند كه عیسی پسر خداست خدا در وی ساكن است و او در خدا. و ما دانسته و باور كردهایم آن محبتی را كه خدا با ما نموده است. خدا محبت است و هر كه در محبت ساكن است در خدا ساكن است و خدا در وی. (رسالة اول یوحنا 4: 12ـ16)
این آیه بیان میكند كه اگر ما به یکدیگر محبت کنیم، میتوانیم در خدا ساکن شویم و خدا نیز در ما؛ و در عین حال خدا نیز نباشیم. پس عیسی مسیح نیز میتواند در خدا ساکن باشد، و خدا نیز در وی؛ در عین حال خدا و یکی از شخصیتهای تثلیث نباشد.
فیلیپس به وی گفت: ای آقا پدر را به ما نشان بده كه ما را كافی است. عیسی بدو گفت: ای فیلیپس در این مدت با شما بوده ام. آیا مرا نشناخته ای؟ كسی كه مرا دید پدر را دیده است. پس چگونه می گویی كه پدر را به ما نشان بده. آیا باور نمی كنی كه من در پدر هستم و پدر در من است...(یوحنا 14: 8-10)
در مورد اینکه حضرت عیسی گفته است «هر کس مرا دید پدر را دیده است»:
این آیه همانند آیات قبل بر الوهیت مسیح دلالت ندارد؛ چراکه مسیحیان معتقدند رؤیت خدا در دنیا محال است. در عهد قدیم به این نكته اشاره شده است كه خداوند به موسی میفرماید تو روی مرا نخواهی دید. پس اگر مسیح خدا باشد چگونه او دیده میشود؟
همچنان که ما میگوییم انبیا (ص) و ائمه (ع) آینة جلال و جمال خدایند، مسیح هم خود را آینة جلال و جمال خدا میداند. شاگرد مسیح از او خواست تا خدا را به او نشان دهد؛ اما از آنجا كه این مسئله امکانپذیر نبود، عیسی به وی گفت: «هر که مرا ببیند پدر را دیده است». منظور مسیح این بود که خدایی که نمیتوان او را دید پیامبرانی فرستاده است تا احکام او را به مردم ابلاغ كنند. آن پیامبران فرامین و دستورات خدا را برای بشر میآورند و رابط بین بشر و خدا هستند. چنانكه مسیح خود نیز فرموده: «این کلامی را که میگویم از طرف خودم نیست».
یک احتمال دیگر هم در این آیه وجود دارد که عبارت انجیل متی آن را تأیید میكند: «هیچکس پسر را نمیشناسد مگر پدر و هیچکس پدر را نمیشناسد مگر پسر» (متی 11: 27). یعنی کسی نمیتواند با استدلال به حقیقت خدا پی ببرد و شناخت خدا جز با شناخت مسیح حاصل نمیآید؛ به همین دلیل مسیح فرمود: «هر که مرا ببیند پدر را دیده است»؛ یعنی من از طرف پدر به شما پیام میدهم و سپس فرمود: «کلامی را که من میگویم از طرف من نیست».
در مورد اینکه ایشان فرمودند پدر در من و من در پدر هستم:
با اندک تأملی آشكار میشود كه منظور مسیح، اتحاد واقعی با خدا نیست؛ بلکه به نوعی اتحاد مجازی اشاره دارد؛ زیرا خود مسیح میگوید تمامی ایمانآورندگان نیز میتوانند به چنین مقامی برسند و با خدا متحد شوند.(یوحنا20:17) این نوع اتحاد با خدا مستلزم الوهیت نیست؛ بلکه شدت ارتباط با خدا را میرساند. مردان خدا همیشه اینگونه هستند و همواره خواست و رفتار آنان، همان چیزی است كه خدا میپسندد.
آیاتی نیز در كتاب مقدس، این برداشت را تأیید میكند؛ مثلاً در نامة اول یوحنا آمده است:
هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا (نامة اول یوحنا 4: 15).
و یا آنكه
خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او [ساکن است] (نامة اول یوحنا 4: 16).
از این آیات، معنای مجازی اتحاد فهمیده میشود نه اتحاد حقیقی با خدا وگرنه باید بگوییم همة ایمانآورندگان خدا هستند. هیچکس چنین باوری ندارد. پس جای هیچ شکی باقی نمیماند که مراد از آیات مذكور اتحاد مجازی با خداست نه اتحاد حقیقی.
آیا حضرت عیسی مسیح خداست؟
حال که به آیاتی که در آن امکان خدا بودن مسیح دیده میشد، پرداختیم بد نیست به نشانه هایی بنگریم که کتاب مقدس بر عدم خدا بودن حضرت عیسی(ع) دلالت میکند:
1.مرقس18:10 حضرت عیسی فرمود: "عیسی پاسخ داد: «چرا مرا نیکو میخوانی؟ هیچکس نیکو نیست جز خدا فقط."
2.یوحنّا 28:14 حضرت عیسی فرمود: "پدر از من بزرگتر است."
3.یوحنّا28:8 حضرت عیسی فرمود: "از خود کاری نمیکنم"
4.انجیل متی36:24 حضرت عیسی فرمود: "هیچکس آن روز و ساعت را نمیداند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز از آن آگاه نیستند."
5. متی26: 44-36آنگاه عیسی با شاگردان خود به مکانی به نام جِتْسیمانی رفت و به ایشان گفت: «در اینجا بنشینید تا من به آنجا رفته، دعا کنم.» سپس پِطرُس و دو پسر زِبِدی را با خود برد و اندوهگین و مضطرب شده، بدیشان گفت: «از فرط اندوه، به حال مرگ افتادهام. در اینجا بمانید و با من بیدار باشید.» سپس قدری پیش رفته بهرویْ بر خاک افتاد و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن است این جام از من بگذرد، امّا نه به خواست من، بلکه به ارادۀ تو.» آنگاه نزد شاگردان خود بازگشت و آنها را خفته یافت. پس به پِطرُس گفت: «آیا نمیتوانستید ساعتی با من بیدار بمانید؟بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است، امّا جسم ناتوان.» پس بار دیگر رفت و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن نیست این جامْ نیاشامیده از من بگذرد، پس آنچه ارادۀ توست انجام شود.» چون بازگشت، ایشان را همچنان در خواب یافت، زیرا چشمانشان سنگین شده بود. پس یک بار دیگر ایشان را به حال خود گذاشت و رفت و برای سوّمین بار همان دعا را تکرار کرد.
حال جای سؤال است که اگر حضرت عیسی(ع) خداست، چگونه چیزی بزرگتر از او وجود دارد؟ چگونه از خود کاری نمیکند؟ و چگونه هیچکس از آن روز و ساعت خبری ندارد، جز پدر؟ پدر و روح القدس، طبق آموزۀ تثلیث غیر از پدر هستند و در اینجا تأکید شده است که پسر نمیداند. از این بالاتر چرا حضرت عیسی برای نجات از صلیب از پدر خواهش میکند و خود وارد عمل نمیشود.
در پناه خداوند، موفق و مؤید باشید.
خوشحالم كه برای این مناظره دعوت شدم و امیدوارم كه در پایان این مناظره كه كاملا بر اساس احترام دو طرفه می باشد بسیاری از حقایق برای همه ی دوستان و شخص من و جناب اندیشمند روشن شود.
از آن جایی كه قرار بر این است كه این مناظره فقط و فقط بر مبنای كتاب مقدس باشد بنده هم به همین منوال پیش می روم.
حتما می دانید كه الوهیت پدر در كلام خدا كاملا روشن است و خدا همیشه به او اطلاق شده است. پس بر سر شخص پدر و خدا بودن او از دید كتاب مقدس مسئله ای برای اثبات وجود ندارد. من بهتر می دانم كه در این پست مطالبی در جهت اثبات این كه پسر خدا، همان خداست هم بیان كنم و این مطلبی كه از دید ما اظهر من الشمس است را با هم بررسی كنیم:
از اناجیل شروع می كنم و برای شروع یكی از اناجیل نظری را كه به خواست من انجیل متی باشد را برگزیدم:
اما چون در این چیزها تفكر می كرد ناگاه فرشته ی خداوند در خواب بر وی ظاهر شده گفت: ای یوسف پسر مریم از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا كه آن چه در وی قرار گرفته است از روح القدس است(متی 20:1)
این آیه نشان می دهد كه این شخص نه از راه انسانی بلكه به طریقی كاملا الاهی به دنیا آمده، پس انسانی معمولی نیست.
اما درست در 3 آیه ی بعد این گونه می خوانیم:
كه اینك باكره آبستن شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند كه تفسیرش این است: خدا با ما
مشخصا خدا با ماست!
در همین باب در انجیل متی باب 2:2 می خوانیم:
كجاست ان مولود كه پادشاه یهود است زیرا كه ستاره ی او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او آمده ایم.
متی خوب می داند كه چه می نویسد. پرستش. آ نها برای پرستش نوزاد تازه متولد شده آمده بودند. همین طور رجوع كنید به :منی2:8
متی باب 2 آیه ی 11 كاملا یك چیز را مشخص می كند:
و به خانه در آمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در اقتاده او را پرستش كردند و ذخایر خود را از طلا و كندر و مر به وی گذرانیدند
طلا و كندر و مر! پرستش! مشخص است كه كندر برای چه چیز استفاده می شده و به روی در افتادن یعنی چه!
در مورد اقتدار سخنان عیسی. عیسی به طور مثال در باب 5 آیه ی 21 این گونه سخن می گوید:.
شنیده اید كه گفته شده است، اما من به شما می گویم. این اقتدار كلام عیسی است. انبیا از طرف خداوند صحبت می كنند اما عیسای مسیح خود می گفت. . من به شما می گویم. نمود تعجب را می توانیم در 2 باب جلوتر ببینیم:
و چون عیسی این سخنان را ختم كرد، آن گروه در حیرت افتادند زیرا كه ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم می داد و نه مثل كاتبان(متی 7: 28-29)
مثال برای پرستش عیسی بسیار است به عنوان مثال متی 28: 9 . یا مثال جالبی در لوقا 24: 51-52 در باب صعود عیسی به آسمان داریم. نبی واقعی نبی ای است كه وقتی شاگردانش او را پرستش می كنند آن ها را از این كار باز دارد نه این كه خود آن ها را تائید هم بكند.
اما در مورد انجیل یوحنا. این انجیل كاملا واضح چندین بار عیسی را با لفظ تئوس خطاب كرده كه كاملا به معنای خدا و نه خداوند و سرور و ... است.
یوحنا 1:1-3 می فرماید:
در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه ی او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.
در ابتدا چه زمانی بود؟ قبل از آفرینش. پس مشخصا این جا منظور ازل است. چون زمان قبل از آفرینش روز و ماه و سال معنایی ندارد. پس این كلمه ازلی است. این كاملا ما را به یاد سفر پیدایش می اندازد:
در ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید و زمین تهی و بایر بود و تاریكی بر روی لجه و روح خدا سطح آب ها را فرو گرفت. خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شدو .... (پیدایش باب 1)
چقدر این ها به هم نزدیك هستند و چگونه این قدر زیبا همكاری تثلیث اقدس را در سفر پیدایش می بینیم. خدا به واسطه ی كلامش و با احاطه ی كامل روحش در میان همه جهان را می آفریند. پس كلام خدا، آفریننده است.
اما ببینیم یوحنا دیگر چگونه برای ما این خدا را توضیح می دهد.
عیسی در جواب گفت كه : پدر من تا كنون كار می كند و من نیز كار می كنم. پس از این سبب یهودیان بیشتر قصد قتل او كردند، زیرا كه نه تنها سبت را می شكست، بلكه خدا را نیز پدر خود گفته، خود را مساوی خدا می ساخت(یوحنا 5: 17-18)
از این آیه نتیجه می گیریم كه عیسی خدا را به طرز خاصی پدر خود خطاب می كرد. نه مانند قوم یهود كه پدر قومشان خدا بود. بلكه كاملا به طور اخص، برای عیسای مسیح. چون یهودیان نقشه ی قتل او را بر اساس تورات چیده بودند.
عیسی در انجیل یوحنا بار ها خود را هستم معرفی می كند. من هستم، نان حیات. من هستم، آب حیات. من هستم، راه و راستی و حیات. یهودیان خوب می فهمیدند كه منظور عیسی چیست. اقتدار من هستم. همان خدایی كه در كتاب خروج باب 3 آیه ی 14 بر موسی در بوته ی مشتعل ظاهر شد. موسی پرسید كه اگر قوم اسرائیل نام تو را از من بپرسند به ایشان چه بگویم. و خدا به او گفت:
خدا به موسی گفت: هستم آن كه هستم و گفت به بنی اسرائیل چنین بگو: اهیه(هستم) مرا نزد شما فرستاده است.
اما عیسی از گفتار خود كوتاه نیامد تا جایی كه فرمود:
یهودیان بدو گفتند: هنوز 50 سال نداری و ابراهیم را دیده ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم كه پیش از آن كه ابراهیم پیدا شود من هستم. آن گاه سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار كنند. اما عیسی خود را مخفی ساخته و از میان گذشته ، از هیكل بیرون شد و هم چنین برفت(یوحنا 8: 57-59)
عزیزان این اقتدار نام یهوه است. عیسی نگفت من بوده ام. عیسی گفت من هستم. یعنی اهیه. یعنی خدای موسی كه در بوته ی مشتعل به او ظاهر شد. نتیجه چه بود؟ یهودیان بر اساس لاویان 16:24 خواستند او را سنگسار كنند:
و هر كه اسم یهوه را كفر گوید، هر آینه كشته شود. تمامی جماعت البته او را سنگسار كنند، خواه غریب خواه متوطن . چون گكه اسم را كفر گفته است، كشته شود.
پس علت سنگسار چیزی جز این نبود كه عیسی خود را خدا معرفی می كند و ادعای ازلیت دارد.
نمونه ها بسیار است در مورد این كه عیسی گفت من و پدر یك هستیم. من یك آیه را به طور انتخابی می نویسم:
فیلیپس به وی گفت: ای آقا پدر را به ما نشان بده كه ما را كافی است. عیسی بدو گفت: ای فیلیپس در این مدت با شما بوده ام. آیا مرا نشناخته ای؟ كسی كه مرا دید پدر را دیده است. پس چگونه می گویی كه پدر را به ما نشان بده. آیا باور نمی كنی كه من در پدر هستم و پدر در من است...(یوحنا 14: 8-10)
توضیح ندارد!!!!
باز هم نمونه ی دیگری از اهیه خواندن عیسی. یوحنا 18: 5-8 در وقتی كه می خواستند عیسی را دستگیر كنند عیسی گفت كه را می طلبید:
به او جواب دادند: عیسای ناصری را. عیسی بدیشان گفت: من هستم. و یهودا كه تسلیم كننده ی او بود نیز با ایشان ایستاده بود. پس چون بدیشان گفت: من هستم، برگشته بر زمین افتادند.
باقی آیه را خودتان مطالعه كنید. آیات بسیار است و باید كم نوشت! مشخصا باز هم اقتدار اهیه یهودیان را بر زمین پرستش انداخت! و اگر عیسی دستگیر شد از آن جهت بود كه خود می خواست(متی 10: 17-18)
باز می بینیم كه عیسی توسط یك شاگردی به نام توما چگونه خطاب می شود:
پس به توما گفت: انگشت خود را به این جا بیاور و دست های مرا ببین و دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بی ایمان مباش، بلكه ایمان دار. توما در جواب وی گفت: ای خداوند من و ای خدای من. عیسی گفت: ای توما بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشابه حال آنانی كه ندیده ایمان آوردند(یوحنا 20: 27-29)
به جای این كه عیسای پیامبر!!!! توما را كه او را خدا و خداوند خطاب كرده بود(هم تئوس و هم كوریوس) او را به خاطر این كه دیر ایمان آورده بود سرزنش هم می كند!
در رسالات پولس اما آیات فراوان است ولی به چند مورد كوتاه اشاره میكنم:
فیلیپیان باب 2 آیات 6-11
كه چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیكن خود را خالی كرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و ....
باید ذكر كنم كه این سرود از پولس نیست. بلكه ریشه در كلیسای خود رسولان دارد. اگر شد بیشتر توضیح می دهم!
او صورت خدای نادیده است، نخست زاده ی تمامی آفریدگان. زیرا كه در او همه چیز آفریده شد، آن چه در آسمان و آن چه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نادیدنی...(كولسیان 1: 15-20)
باز در همین رساله می بینیم : كه در وی از جهت جسم، تمامی پری الوهیت ساكن است(كولسیان 2: 9)
و بالاجماع راز دین داری عظیم است كه خدا در جسم ظاهر شد و در روح تصدیق كرده شد و به فرشتگان مشهود گردید و به امت ها موعظه كرده و در دنیا ایمان آورده و به جلال بالا برده شد(1 تیموتائوس 16:3)
اما رساله ی عبرانیان دیگر به وضوح بیان می كند:
و نیز می گوید: تو ای خداوند در ابتدا زمین را بنا كردی و افلاك مصنوع دست های توست. آن ها فانی لكن تو باقی هستی و جمیع آن ها چون جامه مندرس خواهد شد و مثل ردا آن ها را خواهی پیچیدو تغییر خواهند یافت. لكن تو همان هستی و سال های تو تمام نخاوهد شد(عبرانیان 1: 10-12)
اگر رجوع كنیم به عهد عتیق این آیات را در مزمور 102 آیات 25 الی 27 خواهیم دید: دعایی كه در وقت پریشانی به حضور یهوه می كردند. كاملا از ابتدای مزمور 102 مشخص است كه غیر از شخص خدا هیچ كسی حضور ندارد. مطالعه بفرمائید.
رفرانس ها بسیار است. اما وقت من اندك و چشم شما هم مورد احترام من. ببخشید از تاخیر. بنده همان طور كه گفتم اندكی دسترسی به اینترنتم پائین اومده و همین طور الان هم كه مسارت هستم. باز هم از صبوری شما ممنون.
فیض پدر، پسر و روح القدس، خدای واحد حقیقی با شما