| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
خدا كند كه بهسوی امامزمان تیر پرتاب نكنیم
شخصی از بهجت عارفان و سالكان میپرسد: "امروز عده زیادی از مردم مشتاق آمدن امام زمان (عج) هستند، پس چرا حضرت ظهور نمیكنند؟"طرح شبهه:
سرداب مقدس، زیر زمینى است در كنار مرقد مطهر و منور امامین عسكریین حضرت هادى و امام عسكرى علیهما السلام در شهر سامرا، معمولا در كشور عراق و به ویژه در شهرهاى گرمسیر رسم بر آن بوده كه مردم در كنار خانههاى خود سردابى در زیر زمین حفر مىكردند تا در روزهاى گرم تابستان به آن جا پناه ببرند، امام هادى و امام عسكرى علیهما السلام نیز علاوه بر اتاقهایى كه داشتند، سردابى را به همان منظور در كنار خانه خود حفر كرده بودند.
این سرداب از دیدگاه شیعه از آن جهت مقدس است كه محل زندگى سه امام از ائمه شیعه بوده است.
یكى از تهمتهاى زشت و صد البته خندهدارى كه برخى از علماى سنى و وهابىها به پیروان اهل بیت علیهم السلام زدهاند، این است كه گفتهاند: شیعیان معتقدند حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف در سردابى در سامرا، حلّه یا بغداد و... غائب شده و از آن جا ظهور خواهد كرد.
سپس به شروع به تمسخر كرده و گفتهاند كه شیعیان هر روز همراه با مركبهایشان جلوى در این سردابها مىایستند و آن حضرت را صدا مىزنند، در این مدت نماز نمىخوانند و...
نقد و بررسی
هر چند كه این سخنان بىارزش كه نشانگر بىاطلاعى و عدم آگاهى گوینده آن از اعتقادات حقه شیعه است، نیازى به پاسخ ندارد و خود این دورغهاى شاخدار بهترین جواب و مفتضح كننده گوینده آن است؛ اما ما به اختصار جواب علماى شیعه را نقل خواهیم كرد. همه شیعیان و حتى كسانى كه در دورترین نقطه دنیا زندگى مىكنند، تأیید مىكنند كه آنها هیچگاه چنین اعتقادى نداشته و ندارند و این مطلب در هیچ كتابى از كتابهاى آنان نیز یافت نمىشود. اگر این دانشمندان به ظاهر بزرگ اهل سنت، مدركى براى این دورغشان مىیافتند، قطعا آن را در بوق و كرنا مىكردند؛ اما تا كنون هیچ اثرى كه ثابت كند شیعه چنین اعتقادى دارد، به دست نیاوردهاند.
جاى تأسف دارد كه این دانشمندان سنى چگونه بدون تحقیق و بررسى این مطالب را به زبان آورده و حرمت قلم را نگهنداشتهاند؛ با این كه در هیچ یك از كتابهاى شیعه چنین مطلبى یافت نمىشود.
این یاوهگویىها نشانگر این است كه مخالفان اهل بیت علیهم السلام ابزارى جز دروغ و افترا براى زیر سؤال بردن مذهب حقه شیعه نیافتهاند و دستان آنها از برهان و استدلال براى اثبات حقانیت و مشروعیت مذهبشان خالى نیز شده است.
باورمان نمىشود كه این دانشمندان سنى كه القابى همچون شیخ الإسلام، امام المحدثین، امام الجرح والتعدیل، علامه و... یدك مىكشند، از دروغ بودن این تهمت بىخبر بوده و از روى نا آگاهى این سخنان را گفته باشند؛ چرا كه شیعیان در تمام شهرهاى دنیا در طول تاریخ وجود داشته و كتابهاى شیعیان نیز در دسترس آنان بوده است.
آیا این دانشمندان مصداق این آیه قرآن كریم نیستند كه:
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُون. آل عمران/66.
شما كسانى هستید كه درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز كردید چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو مىكنید؟! و خدا مىداند، و شما نمىدانید.
و مطمئن هستیم كه خداوند در قیامت در برابر این تهمتها، این گونه از آنها سؤال و بازخواست خواهد كرد:
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیم. النور/15.
به خاطر بیاورید زمانى را كه این شایعه را از زبان یكدیگر مىگرفتید، و با دهان خود سخنى مىگفتید كه به آن یقین نداشتید و آن را كوچك مىپنداشتید در حالى كه نزد خدا بزرگ است!
علماى شیعه از این شبهه پاسخهاى كوبنده و كاملى دادهاند، به همین خاطر ما فقط به ذكر این پاسخها بسنده مىكنیم.
علامه امینى رضوان الله تعالى علیه در جواب این قمیصى و ابن تیمیه مىگوید:
وفریة السرداب أشنع وإن سبقه إلیها غیره من مؤلفی أهل السنة لكنه زاد فی الطمور نغمات بضم الحمیر إلى الخیول وادعائه اطراد العادة فی كل لیلة واتصالها منذ أكثر من ألف عام، والشیعة لا ترى أن غیبة الإمام فی السرداب، ولاهم غیبوه فیه ولا إنه یظهر منه، وإنما اعتقادهم المدعوم بأحادیثهم أنه یظهر بمكة المعظمة تجاه البیت، ولم یقل أحد فی السرداب: إنه مغیب ذلك النور، وإنما هو سرداب دار الأئمة بسامراء، وإن من المطرد إیجاد السرادیب فی الدور وقایة من قایظ الحر، وإنما اكتسب هذا السرداب بخصوصه الشرف الباذخ لانتسابه إلى أئمة الدین، وإنه كان مبوء لثلاثة منهم كبقیة مساكن هذه الدار المباركة، وهذا هو الشأن فی بیوت الأئمة علیهم السلام ومشرفهم النبی الأعظم فی أی حاضرة كانت، فقد أذن الله أن ترفع ویذكر فیها اسمه.
ولیت هؤلاء المتقولون فی أمر السرداب اتفقوا على رأی واحد فی الأكذوبة حتى لا تلوح علیها لوائح الافتعال فتفضحهم، فلا یقول ابن بطوطة فی رحلته 2 ص 198: إن هذا السرداب المنوه به فی الحلة. ولا یقول القرمانی فی ( أخبار الدول ) إنه فی بغداد. ولا یقول الآخرون: إنه بسامراء. ویأتی القصیمی من بعدهم فلا یدری أین هو فیطلق لفظ السرداب لیستر سوءته. وإنی كنت أتمنى للقصیمی أن یحدد هذه العادة بأقصر من ( أكثر من ألف عام ) حتى لا یشمل العصر الحاضر والأعوام المتصلة به، لأن انتفائها فیه وفیها بمشهد ومرئی ومسمع من جمیع المسلمین، وكان خیرا له لو عزاها إلى بعض القرون الوسطى حتى یجوز السامع وجودها فی الجملة، لكن المائن غیر متحفظ على هذه الجهات.
افتراء سرداب، زشتتر از دیگر تهمتهاى آنان است، اگرچه پیش از او (قمیصی) دیگر مؤلفان اهل سنت نیز همین مطلب را گفتهاند؛ ولى او در طومار خود گفتارهاى دیگرى مثل همراه آوردن الاغ و این كه این عمل هر شب تكرار مىشود و بیش از هزار سال است كه ادامه دارد را اضافه كرده است؛ در حالى كه شیعه اعتقاد به غیبت امام در سرداب و این كه از آن جا ظهور مىكند، ندارد. شیعیان با پیروى از روایات شان، اعتقاد دارند كه آن حضرت از مكه و كنار خانه خدا ظهور مىكند و هیچ یك از آنها در باره سرادب نگفتهاند كه آن نور در سرداب غائب شده است؛ بلكه سرداب خانه ائمه علیهم السلام در سامرا بوده، و در آن زمان ساختن سرداب در خانهها به منظور حفاظت از گرما شایع بوده است، اگر این سرداب به طور خصوص شرف پیدا كرده از آن جهت است كه به سه نفر از امامان دین منسوب است، همانند دیگر مكانهاى این خانه مبارك، خانههایى که خداوند متعال اذن داده که ارتفاع معنوى یافته و در آن اسم و یاد خدا برده شود
اى كاش آنهایى كه این دروغها را در باره سرداب گفتهاند، در دروغگویى با یكدیگر هم نظر بودند تا نشانههاى عجز و ناتوانى از آنها آشكار نگردد و سبب رسوائى آنها شود.
ابن بطوطه در رحله خودش در جلد 2، ص198 نمىگفت كه سرداب مورد نظر در حله است، و قرمانى در اخبار الدول نمىگفت كه در بغداد است و دیگران نمىگفتند كه در سامرا است.
قمیصى كه پس از آنها آمده نمىداند كه این سرداب در كجا است؛ پس به صورت مطلق مىگوید تا آبرویش نرود، اگرچه كه از قمیصى مىخواهیم كه از این هزار سال بكاهد؛ تا شامل زمان حاضر و سالهاى متصل به آن نشود؛ چرا كه تمام مسلمانان این زمان با چشم خود عدم وجود این مسأله را مىتوانند ببینند و بشنوند، اگر این قضیه را به سالهاى دور و قرون وسطى نسبت دهد؛ براى او بهتر است؛ چرا كه شنونده وجود آن را بالجمله ممكن مىداند؛ اما قرن حاضر از این جهات محفوظ نیست.
الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفاى 1392هـ)، الغدیر فی الكتاب والسنة والأدب، ج3، ص308، ناشر: دار الكتاب العربی بیروت، الطبعة: الرابعة، 1397هــ 1977م.
شیخ محمد باقر الشریف القرشى از دانشمندان تراز اول و معاصر نجف اشرف در باره این شبهه و سخن ابن خلدون مىگوید:
وحفل كلام ابن خلدون بالأكاذیب، والحقد على آل البیت علیهم السلام، وعلى شیعتهم، ومن بین أغالیطه ما یلی:
أولا: إنكاره لوجود الإمام المنتظر علیه السلام الذی تواترت بظهوره ووجوده الأخبار التی أثرت عن النبی صلى الله علیه وآله، وقد فنّد مقالته الأستاذ المحقق والعالم المعروف أحمد محمد شاكر، فقد قال: " وأما ابن خلدون فقد فقأ ما لیس به علم، واقتحم قحما لم یكن من رجالها، وغلبه ما شغله من السیاسة، وأمور الدولة وخدمة من كان یخدم من الملوك والأمراء، فأوهم أن شأن المهدی عقیدة شیعیة، وأوهمته نفسه ذلك فعقد فی مقدمته المشهورة فصلا طویلا جعل عنوانه ( فصل فی أمر الفاطمی، وما یذهب إلیه الناس من أمره " إلخ.
إن عقیدة الشیعة وسائر المسلمین فی الإمام المهدی علیه السلام هی جزء من رسالة الإسلام، فمن أنكره فقد أنكر الإسلام، كما یقول بذلك بعض علماء السنة، كما سنعرض لذلك فی البحوث الآتیة.
ثانیا: من أغالیط ابن خلدون فی هذا الكلام أن الإمام المنتظر علیه السلام قد اعتقل مع أمه فی ( الحلة )، وغاب فیها، وهذا كذب مفضوح، ویواجهه ما یلی:
أ - إن السیدة والدة الإمام علیه السلام قد توفیت قبل وفاة الإمام الحسن العسكری علیه السلام بسنتین، كما ذكرنا ذلك فی البحوث السابقة.
ب: - ولم یذكر أحد من مؤرخی الشیعة وغیرهم أن الإمام المنتظر علیه السلام قد اعتقل أو ألقت السلطة العباسیة القبض علیه لا فی الحلة ولا فی غیرها فما ذكره ابن خلدون عن ذهاب الشیعة إلى ذلك، إنما هو محض افتراء وتشویه لعقیدتهم.
ثالثا: من افتراء ابن خلدون على الشیعة أنهم یقفون بباب السرداب الواقع فی ( الحلة )، ویقدمون مركبا للإمام علیه السلام ویهتفون باسمه، ویدعونه للخروج حتى تشتبك النجوم.
إن هذه الأكاذیب لم تسمع بها الشیعة وهی بریئة منها، قد افتعلها علیهم ابن خلدون الذی تجرد عن كل خلق قویم، وارتطم فی الإثم.
سخن ابن خلدون با دروغها و كینه نسبت به اهل بیت علیه السلام و پیروان آنها عجین شده است، آشكارترین اشتباهات او، موارد ذیل است:
اولا: او اصل وجود امام منتظر علیه السلام را انكار كرده است، با این كه روایات در باره ظهور و جود او متواتر است، روایاتى از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است، استاد محقق و دانشمند مشهور محمد شاكر، گفتههاى ابن خلدون را این گونه پاسخ داده است:
اما ابن خلدون، كوكورانه چیزى را گفته است كه اطلاعى از آن نداشته است، كسانى را تضعیف كرده است كه از رجال و اساتید او نبودهاند، مسائلى سیاسى، كارهاى دولتى و خدمت به پادشاهان و فرماندهان، بر او غلبه كرده و دچار خیال بافى شده است؛ پس در مقدامه مشهور خود فصل مفصلى را نگاشته و عنوان آن را «فصلى فى باره فاطمى (مهدى فاطمه) و آن چه كه مردم در این باره اعتقاد دارند» گذاشته است.
دیدگاه شیعه و دیگر مسلمانان در باره امام مهدى علیه السلام جزئى از دین اسلام است؛ پس هر كس مهدویت را انكار كند، اصل اسلام را انكار كرده است؛ چنانچه برخى از دانشمندان سنى نیز همین مطلب را گفتهاند كه در بحثهاى آینده به آن اشاره خواهد شد.
ثانیاً: از اشتباهات ابن خلدون در این سخن این است كه امام منتظر با مادرش در حله زندانى و در همان جا غائب شده است و این دورغ رسوا شدهاى است به چند دلیل:
الف: مادر امام علیه السلام، دو سال قبل از وفات امام حسن عسكرى علیه السلام از دنیا رفته است؛ چنانچه در بحثهاى گذشته این مطلب را گفتیم؛
ب: هیچ یك از مورخان شیعه و دیگران نگفتهاند كه امام منتظر علیه السلام زندانى شده یا به دست حاكم عباسى افتاده باشد، نه در حله و نه در جاى دیگر؛ پس آن چه كه ابن خلدون در باره دیدگاه شیعه در این باره ذكر كرده، افتراء محض و با هدف خدشهدار كردن عقائد شیعه بوده است.
ثالثاً: از افترائات ابن خلدون بر شیعه این است كه آنها بر در سردابى كه در حله واقع شده مىایستند و با خود مركبى براى امام مىآوردند و آن حضرت را با نامش صدا مىزنند و تا زمانى كه ستارگان بیرون نیامده از او درخواست خروج مىكنند.
این مطلب از دروغهایى كه هیچ شیعهاى آن را نشنیده و شیعه از این تهمت مبرا است، این تهمتها را ابن خلدون كه از اخلاق نیك به دور است و در بدىها جایگزیده است، به شیعه نسبت داده است.
القرشی، باقر شریف (معاصر)، حیاة الإمام المهدی (ع)، ص116، ناشر: ابن المؤلف الطبعة: الأولى، 1417هـ ـ 1996م.
شیخ میرزا حسین نورى طبرسى متوفای1320هـ صاحب كتاب مستدرك الوسائل در كتاب كشف الإستار عن وجه الإمام الغائب عن الأبصار، بعد از نقل گفتههاى برخى از بزرگان اهل سنت در باره قضیه سرداب، در این باره مىنویسد:
فنقول: یا علماء العصر وحفاظ الدهر هذه كتب علماء الإمامیة ومؤلفاتهم قبل ولادة المهدی علیه السلام إلى هذه الأعصار شایعة وهی بین أظهركم وعندكم أو تتمكنون منها فاذكروا كتاباً واحداً من أصاغر علمائهم فیه ما نسب إلیهم فضلاً عن أكابرهم.كالشیخ أبی جعفر محمّد بن یعقوب الكلینی صاحب الكافی الذی عده الجزری فی جامع الأصول من مجددی مذهب الإمامیة فی المائة الرابعة،... وهكذا سوى ما ذكروه فی كتب المناقب فی ذكر أحواله بعد ذكر والده.
نحن كلما راجعنا وتفحصنا لم نجد لما ذكروه أثرا، بل لیس فی الأحادیث ذكر للسرداب أصلا....
ما مىگوییم: اى دانشمندان و حافظان عصر، این كتابهاى دانشمندان شیعه است كه پیش از ولادت حضرت مهدى تا این زمان نوشته شده و در اختیار شما است، یا مىتوانید به آنها دسترسى داشته باشید؛ پس یك كتاب از علماى كوچك شیعه را پیدا كنید كه در آن این مطلبى كه به آنها نسبت دادهادید، پیدا شود؛ چه رسد به بزرگان علماى شیعه؛ همانند شیخ ابوجعفر كلینى صاحب كتاب كافى كه ابن أثیر جزرى در كتاب جامع الأصول او را زنده كننده مذهب شیعه نامیده است و... و دیگر علماى شیعه كه فضائل و احوال امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف را بعد از پدرش نقل كردهاند.
سلام برشما
امیدوارم که حالتون خوب باشه
اگه ممکنه به سوالات من پاسخ دهید ممنون
دوتا سوال دارم
شما به این اعتقاد دارین که کتاب صحیح بخاری تمام احادیثش صحیح است؟؟
سوال دوم آیا شما به توسل اعتقاد دارین؟؟

الف – ائمهی اطهار علیهمالسلام (ع)، مخازن وحی، معادن علم و سرچشمههای حکمت الهی هستند و این علوم منحصر به تفسیر، تأویل، احکام ... و آن چه به اصطلاح علوم قرآنی اطلاق میشود نمیباشد، بلکه همهی علوم را شامل میگردد. چرا که در جهان هر چه هست تجلی علم خداوند متعال است و ائمه (ع) معادن علم الهی هستند. لذا در احادیث و روایات مستند بسیاری قید شده است که همهی علم بیست و هفت حرف است و آن چه از علم (در هر زمینهای) تا زمان ظهور حضرتش (عج) ظاهر میشود، فقط دو حرف از آنهاست و حال آن که همه علم نزد امام (ع) حاضر است.
پس، همانطور که امروزه با کشف علم و کاربردهای آن در عرصهی تسلیحات، سلاحهای اتمی یا الکترونیک یا شیمایی اختراع یا ساخته میشود و به وسیلهی همین علم، سلاحهای مهارکننده یا خنثی کنندهی دیگری تولید میگردد، برای امامی که همهی علم در تمامی زمینهها نزد او حاضر است، مهار یا خنثی ساختن تسلیحات موجود کار صعب و دشواری نخواهد بود. ضمن آن که الزامی آورده نشده است که ایشان فقط با شمشیر میجنگند.
ب – قرار نیست که امام (عج) جنگ اتمی راه بیاندازند و پیروزی حضرت امام (عج) نیز فقط به وسیلهی جنگ و با ضرب شمشیر نیست. بلکه فتح اول، فتح قلوب خیل کثیر مردم از ملیتهای متفاوت در سرتاسر جهان است که به ایشان میگروند و بدیهی است که هم چون تاریخ انبیاء و اولیای الهی در گذشته، فقط سردمداران کفر و معادین هستند که با ایشان وارد جنگ میشوند. لذا همین طرفداری خیل کثیر مردم، موجب فشل شدن قوای دشمن میگردد.
ج – دست کم باید اذعان داشت که ما (مردمان عصر غیبت)، نه تنها مکرر شاهد پیروزی مشت و سنگ بر لشکریان تا به دندان مسلح به سلاحهای سبک و سنگین (در لبنان، فلسطین و ...) بودیم، بلکه انقلاب اسلامی که نمود کوچکی از آن قیام برزگ است را به خوبی تجربه کردهایم.
در زمانی که این ملت (35 میلیونی) به رهبری حضرت امام (ره) به پا خاستند، بر این مملکت و قوای مسلح آن شاهی حکومت میکرد که خود سرسپردهی ابر قدرت جهان [آمریکا] بود و به ژاندارم منطقه معروف بود. اما کاری از پیش نبرد. پس از سرنگونی رژیم منحوس پهلوی، جنگی به راه افتاد که یک طرف آن مسلمانان بیدفاعی بودند که حتی سلاحهای سبک و فردی را با مشکلات بسیار به دست میآوردند، اما طرف دیگر همهی قدرتهای دنیا بودند که در یک جبهه جمع شده بودند. ارتش بعثی صدام، میگهای روسی، آواکسهای آمریکایی، کروزهای فرانسوی، ناوهای ایتالیایی، تانکهای چیفتن انگلیسی، بمبهای شیمیایی آلمانی، سلاحهای سبک اسرائیلی، ثروت عربی، دیپلماسی و لابی قدرتمند صهیونیسم بینالملل و ...! اما نتیجه چه شد؟! و مگر هم اکنون آمریکا با برخورداری از بیش از دو هزار کلاهک اتمی چه کار میتواند بکند؟! یا اسرائیل به رغم برخورداری از دویست و بیست کلاهک اتمی، چه کار میتواند با مردم بیدفاع غزه، لبنان و فلسطین بکند؟!
د – باید دقت داشته باشیم که امام (عج) صرفاً یک فرد معترض به بیعدالتی و ظلم در دنیا نیستند و قیام ایشان نیز یک حرکت شخصی نمیباشد، بلکه ایشان امام و حجت خدا در زمین هستند و قیام ایشان نیز تحقق امر خداوند متعال است که بر هر ارادهای غالب است و کیدها و سلاحهای بندگان نمیتواند خالق آنها را شکست دهد.
لذا با توجه به آیات کریمهی قرآن مجید [که ذیلاً فقط به چند نمونهی آن اشاره میگردد] پاسخ کاملی بر این ابهامات در خصوص چگونگی قیام و پیروزی حضرت میباشد:
«یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» (التوبه -32)
ترجمه: مىخواهند نور خدا را با (پف) دهنهاى خود خاموش كنند، و خدا نمىگذارد و دست برنمىدارد تا آن كه نور خود را به كمال و تمامیت برساند، هر چند که كافران كراهت داشته باشند.
«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» (القصص -5)
ترجمه: و ما اراده (كرده) و مىكنیم بر آن كسانى كه در زمین مستضعف و ناتوان شدهاند منت بگذاریم، و آنان را پیشوایان، و وارثان قرار دهیم.
«... كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ» (البقره - 249)
ترجمه: ... بسا گروه اندک که بر گروه کثیر غلبه پیدا کنند، باذن الله، و الله با صابرین (استقامت کنندگان) است.
پس قیام ایشان با تکیه به علم، قدرت، اراده و نصرت الهی صورت میپذیرد و نه با توسل به سلاحهای قدیمی یا جدید.
سوال
آقا این با عقل جوره که اگه بخوای با امام زمان صحبت کنی بری تو چاه نامه بندازی . این ها همشون خرافاتی هستش که مثل پارچه بستن به درخته .
جواب
با توجه به اینکه شما عقل را ملاک و محور می دانید چند مطلب خدمت شما عرض می کنم.
1- بوعلی سینا فیلسوف نامدار و بزرگ که در فهم مسائل عقلی بسیار عجیب بود، می گوید: هر آنچه به گوش ات می خورد آن را محتمل بدان (کل ما یقرعک سمعک فذره فی بقعه الامکان) اگر این دستور بوعلی را مد نظر قرار بدهیم در بررسی مسائل مختلف ابتدا تعصب ها و حب و بغض های خود را کنار می گذاریم و بعد عقل بدون عینک رنگی می تواند مسائل مختلف را بنگرد.
2- فاصله خرافات با حقیقت در کجاست؟ و چه معیاری برای تشخیص خرافات وجود دارد؟ ما مسائل عجیب متفاوتی، در پیرامون خود داریم. بعضی از آنها را به راحتی می پذیریم و بعضی را به سختی انکار می کنیم. آیا شما وجود دایناسورها را انکار می کنید؟ چرا این موجودات را خرافی نمی دانید؟ اگر ملاک شما چند فیلم و عکسی است که از فسیل این حیوان نشان داده اند ؛ آیا عکس ها و فیلم هایی که درباره بشقاب پرنده ها نشان داده اند ندیده اید؟
به هر حال انکار هر مساله عجیب معقول نیست همچنان که ملاک قرار دادن مشهورات و جایگزین کردن انس و عادت به جای عقل ، معقول نیست.
شما زمانی می توانید به صراحت اثر نوشتن نامه را انکار کنید که از همه عوالم به طور دقیق با خبر باشید.
سلام برشما
امیدوارم که حالتون خوب باشه
اگه ممکنه به سوالات من پاسخ دهید ممنون
دوتا سوال دارم
شما به این اعتقاد دارین که کتاب صحیح بخاری تمام احادیثش صحیح است؟؟
سوال دوم آیا شما به توسل اعتقاد دارین؟؟
پیامبر در آخرین لحظات زندگیاش تصمیم گرفت كه چیزی را مكتوب بنویسد تا راه توجیح و فرار برای أحدی باقی نماند و لذا فرمودند:
كاغذی و قلمی برای من بیاورید تا بنویسم چیزی را كه بعد از من گمراه نشوید.
هیچ كتابی از كتب روائی، تفسیری و تاریخی از أهل سنت نمیبینیم كه این قضیه را نیاورده باشد. مخصوصاً صحاح سته و در رأس آن صحیح بخاری و صحیح مسلم با اسانید متعدد این روایت را آوردهاند. آقای بخاری (متوفای 256 هجری) در صحیحش در هفت مورد حدیث قرطاس را نقل كرده است.
صحیح بخاری، ج4، ص31، ح3053، كتاب الجهاد و السیر، باب776 و ج5، ص137، ح4431 و ج4، ص66، ح3168 و ج1، ص36، ح114 و ج7، ص9، ح5669 و ج8، ص61، ح7366 ـ صحیح مسلم، ج5، ص75، ح4124 و ...
من یك توضیح مختصر درباره این حدیث از خود صحیح بخاری كه در نزد برداران أهل سنت از صحیح مسلم هم اعتبارش مقدارش بالاتر است. از إبن عباس نقل میكند كه گفتند:
عَنِ إبن عَبَّاس رضی الله عنهما أَنَّهُ قَالَ یَوْمُ الْخَمِیسِ وَ مَا یَوْمُ الْخَمِیسِ ثُمَّ بَكَی حَتَّی خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم وَجَعُهُ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَقَالَ: إئْتُونِی بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا. فَتَنَازَعُوا وَ لاَ یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم. قَالَ: دَعُونِی، فَالَّذِی أَنَا فِیهِ خَیْرٌ مِمَّا تَدْعُونِی إِلَیْهِ. وَ أَوْصَی عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلاَث: أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِینَ مِنْ جَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَ أَجِیزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِیزُهُمْ. وَ نَسِیتُ الثَّالِثَةَ.
روز پنجشنبه، چه روز پنجشنهای! بعد إبن عباس گریه كرد. به قدری گریهاش تند بود كه حتی ریگها را خیس كرد ... .
صحیح بخاری، ج4، ص31، ح3053، كتاب الجهاد و السیر، باب هل یستشفع إلی أهل الذمة و معاملتهم
البته در صحیح مسلم اینگونه آمده است:
ثم جعل تسیل دموعه علی خدیه كأنها نظام اللؤلؤ.
اشك إبن عباس آنچنان بر گونههایش جاری بود و قطره قطره میریخت؛ همانند دانههای مروارید روز پنجشنبه بیماری نبی مكرم شدت گرفت، آن حضرت فرمود:
صحیح مسلم، ج5، ص76، ح4124
(شارحین صحیح بخاری؛ مخصوصاً عینی میگوید: إئتونی بكتاب، ولی در صحیح مسلم آمده است: بكتف و دواة)
كتابی به من بدهید تا چیزی بنویسم كه برای ابد راه گمراهی را بر شما ببندد. كسانی كه نزد پیامبر بودند، به نزاع پرداختند. در حالیكه هر گونه نزاع در نزد پیامبر ممنوع است. گفتند: پیامبر هذیان میگوید. حضرت فرمود: مرا رها كنید. آنچه كه من در او هستم، بهتر است از آنچه كه مرا به آن دعوت میكنید.
البته إبن حجر میگوید:
إن الذی أشرت علیكم من الكتابة خیر مما تدعوننی من عدمها.
این دستوری كه من دادم، بهتر است از اینكه شما اصرار دارید چیزی نوشته نشود.
در روایت دیگر در صحیح بخاری، جلد 5، صفحه 137، حدیث 4431 دارد:
فَذَهَبُوا یَرُدُّونَ عَلَیْهِ.
افرادی كه در خانه رسول اكرم بودند، سخن آن حضرت را ردّ میكردند.
در روایت دیگر دارد:
فَاخْتَلَفُوا وَ كَثُرَ اللَّغَطُ.
هم اختلاف و هم هیاهو كردند.
درباره كلمه لغط، إبن اثیر در النهایة فی غریب الحدیث، جلد 4، صفحه 257 میگوید:
اللغط: صوت و ضجة لا یفهم معناها.
صدا و ضجهای است كه معنایش معلوم نیست.
جوهری در صحاح اللغة، جلد 3، صفحه 1057 میگوید:
اللغط بالتحریك الصوت و الجلبة.
صدا، هیاهو و فریاد است.
همینطور جناب زبیدی در تاج العروس، جلد 10، صفحه 399 و إبن منظور در لسان العرب، جلد 7، صفحه 391 همین تعبیر را دارد و جناب عینی هم در عمدة القاری فی شرح صحیح بخاری، جلد 18، صفحه 63 میگوید:
قوله: «و لغطهم» اللغط بفتح الغین المعجمة و بالطاء المهملة: الصوت و الصیاح.
یعنی سر و صدا كردند و فریاد زدند.
آیا این برخورد صحابه با عدالت صحابه همخوانی دارد یا نه؟
حضرت فرمود:
قوموا عنی، لا ینبغی عندی التنازع.
از پیش من دور شوید. شایسته نیست كه پیش من سر و صدا شود.
فخرج إبن عباس یقول: إن الرزیة كل الرزیة ما حال بین رسول الله و بین أن یكتب ...
ابن عباس بیرون آمد و گفت: مصیبت و تمام مصیبتهای (ریشه تمام مصائب) اسلام همان بود مانع نوشتن رسول الله شدند.
ابن حجر عسقلانی در فتح الباری دارد:
و قوله و قد ذهبوا یردون عنه یحتمل أن یكون المراد یردون علیهای یعیدون علیه مقالته و یستثبتونه فیها.
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری لإبن حجر العسقلانی، ج8، ص102
این ردّ سخن پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)، اختلاف نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و نزاع، سر و صدا و هیاهو نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و نسبت هذیان دادن به آن حضرت، مسألهای كه زیبنده صحابه، مهاجرین و انصار نبود.
كلمه لغط یعنی به معنای هیاهو كه در رأس این هیاهوها مشخص است كه چه كسانی بودهاند. ما میبینیم كه حتی در خود صحیح بخاری آمده است كه جناب عمر وقتی دید دو نفر در مسجد هیاهو میكند، به صائب بن یزید دستور داد اینها را نزد من بیاورد تا آنها را تازیانه بزنم:
عَنِ السَّائِبِ بْنِ یَزِیدَ، قَالَ: كُنْتُ قَائِمًا فِی الْمَسْجِدِ فَحَصَبَنِی رَجُلٌ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ: اذْهَبْ فَأْتِنِی بِهَذَیْنِ. فَجِئْتُهُ بِهِمَا. قَالَ: مَنْ أَنْتُمَا أَوْ مِنْ أَیْنَ أَنْتُمَا؟ قَالاَ: مِنْ أهل الطَّائِفِ. قَالَ: لَوْ كُنْتُمَا مِنْ أهل الْبَلَدِ لأَوْجَعْتُكُمَا، تَرْفَعَانِ أَصْوَاتَكُمَا فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم.
صحیح بخاری، ج1، ص121، كتاب الصلاة، باب83، باب رَفْعِ الصَّوْتِ فِی الْمَسَاجِدِ، ح470
و عبد الرزاق دارد:
فدخل عمر المسجد ذات یوم فإذا هو برجل قالت: إرتفعت أصواتهما، فأدرك أحدهما فضربه.
روزی عمر بن الخطاب وارد مسجد، دو نفر با صدای بلند حرف میزدند. یكی از آنها را گیر آورد و با شلاق زد كه چرا صدای خودتان را در مسجد بلند میكنید.
اگر در مسجد صدا بلند كردن اینچنین باشد، در محضر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) تكلیف كاملاً روشن است.
میلاد حضرت حجت با ایامى مقارن بود که خلفاى جابر عباسى بر ممالک اسلامى سیطره داشتند و به مصداق روایات معصومین و بنا به نوشتهى عموم مورّخین، چون بشارت نهضت کوبندهى او به گوش آن دژخیمان جورپیشه رسیده بود، در کمین بودند تا هرگونه اثرى از قائم آل محمد یافتند، نابودش کنند. چنان که متوکل عباسى در سال 235 ه.ق فرمان داد تا حضرت هادى و بستگانش از مدینه به سامراء (پایتخت حکومت) احضار شده در محلهى (عسکر) سکنى گزینند و تحت نظر باشند. و نیز معتمد عباسى به شدت در پى یافتن نوزاد امام عسکرى بود و به گروهى مفتّش و قابله تکلیف کرده بود که منازل علویین و بهویژه خانه امام حسن را گاه و بىگاه بازرسى کنند تا اگر نوزادى یافتند - که گمان مىرفت موعود مسلمین باشد - او را بىدرنگ نابود نمایند. و از این جهت است که در احادیث، ولادت پنهانى قائم را به تولّد مخفى موسى تشبیه و تمثیل نمودهاند.
عبارات زیر از کتاب مفاضات ص 55 حاکى از همین امر مىباشد:
«و بنوامیه همیشه منتظر آن بودند که آن شخص موعود که از سلالهى حضرت محمّد خواهد آمد و موعود است، او را به دست آرند و نابود کنند؛ زیرا نهایت خوف را از ظهور و مظهر موعود داشتند و هر جا نفسى را از سلالهى حضرت محمد یافتند که در انظار محترم بود، او را هلاک نمودند.».
گذشته از این، به شهادت روایات، میلاد مهدى و نیز نشو و نماى او بایستى پنهان و پوشیده میماند تا آنکه حضرتش گرفتار حکام ستمکار نشده و ناچار به بیعت به ایشان نشود.بارى حضرت حجّت در شب نیمه شعبان سال 255 از مادر گرامىاش نرجس - که شاه دختى رومى و اسیر سپاه اسلامى و همسر حضرت عسکرى بود - به دنیا آمد و بنا به مصالح و ضروریاتى در نرجس تا هنگام زایمان، آثارخارجى حمل هویدا نبود و لذا کسى از آبستنى وى آگاهى نیافت و فقط در آن شب حسّاس تاریخى، امام عسکرى از عمّهى گرامىاش حکیمه خاتون، خواستار شد تا بماند و یاور زایمان ملکهى کنیزان باشد.
و چنین بود که مهدى(عج) پنهان از مردم تولد یافت و رشد کرد.
از آنجا که پنهانى ولادت حضرت قائم، دستاویز برخى مخالفین براى انکار وجود آن بزرگوار شده، ذیلاً براهینى چند بر وقوع تولد مهدى میآوریم:
1 - احادیث بسیارى دلالت دارند بر اینکه قائم منتقم فرزند بلافصل حضرت عسکرى و نوهى امام هادى و پنجمین نسل امام کاظم و پشت نهم سیدالشهداء است و راستى و درستى و صداقت و امانت گویندگان اینگونه روایات، خود بنفسه برهان وقوع این ولادت خواهد بود.
2 - با توجه به درگذشت امام حسن عسکرى و نظر به ضرورت وجود امام و حجت زنده در هر عصرى لازم مىآید که پس از ایشان خلف صالحى باقى بماند تا زمین از وجود حجّت و خلیفهى الهى محروم نباشد.
3 - احادیث فراوانى حاکى از این است که امام ابو محمد حسن عسکرى بهطور کتبى و شفاهى به دنیا آمدن جانشین خود را به دوستان مخصوص و شیعیانش اخبار فرموده است: چنان که یکى از اصحاب ارجمند ایشان به نام فضلبن شاذان در کتاب غیبت خود ضمن احادیثى - که دو موردش را مىآوریم - همین حقیقت را گوشزد مىنماید:
الف) محمدبن عبدالجبار گوید: از مولایم امام حسن درخواست کردم تاامام و جانشین پس از خود را معرفى کند. فرمود: «همانا امام بعد از من فرزندم مىباشد که هم نام و هم کنیهى رسول اکرم و آخرین خلیفه و حجت حق متعال است.» آنگاه افزود: «آگاه باش که فرزندم به زودى به دنیا مىآید و سپس از مردم مدت درازى غایب خواهد شد تا آن زمان که دنیا را ستم فراگیرد و پس از آن قیام خواهد کرد.»
ب) محمدبن علىبن حمزه گوید: از حضرت عسکرى شنیدم که میفرمود: «ولى خدا و حجت او بر بندگان و خلیفهى من، در شب نیمه شعبان سال 255 به هنگام سپیده دم به دنیا آمد.».
شیخ صدوق نیز در کتاب اکمال الدین خود از احمدبن حسن قمى روایت مىکند که گفت: از مولاى ما ابومحمد حسن عسکرى نامهاى به جدم احمدبن اسحاق رسید که به خط مبارک در آن مرقوم نموده بود: «فرزندى برایم زاده شد؛ پس خبرش از مردم پوشیده باشد، آن را فقط به خویشان نزدیک یا دوستان خاصّ خود اعلام خواهیم کرد.».
4 - حکیمه خاتون، دختر امام جواد - که بانویى بافضیلت و مورد اعتماد و قابلهى حضرت حجّت بوده - در مواقع متعددى جریان میلاد را به تفصیل بیان داشته است.
5 - جمعى از خدمتکاران امام عسکرى - که از تولد مهدى با خبر شده یا ایشان را در کودکى در خانه پدرش دیدهاند - به وجود آن حضرت گواهى دادهاند؛ مانند نسیم خادم و ماریهى کنیز و ابونصر خادم و ابوغانم خادم، که روایاتشان در عموم کتب و متون حدیث مندرج است.
6 - گروه کثیرى از شیعیان، آن حضرت را در ایام حیات پدرش زیارت کرده و از محضر ایشان بهرهمند شده، کراماتى نیز دیدهاند. مانند: ابراهیمبن محمد نیشابورى که در حال فرار از جنگ حکومت به خانهى امام حسن عسکرى وارد شد و به زیارت حضرت مهدى مفتخر گردید و ایشان به وى بشارت دادند که از گزند دشمن رهایى خواهد یافت و چنین شد.
و مانند آن گروه چهل نفرى که در خانهى امام ایشان را مشاهده کردند و از غیبت آن حضرت و نیابت عثمانبن سعید با خبر شدند و مانند کامل بن ابراهیم مدنى که از ایشان در منزل پدرش پاسخ مسائلش را شنید.
و بسیارى دیگر که شرح آنها در اینجا نگنجد.
7 - گروهى از مورخین و مؤلفین اهل سنّت نیز به وقوع ولادت مهدى یقین نموده و در کتب خود آن را گزارش کردهاند و ما ضمن بیان چند نمونه، خواستاران مدارک بیشتر را به کتابهاى «کشف الأستار» حاجى نورى و «المهدى» مرحوم صدر و «منتخب الأثر» (پاورقى باب اول از فصل سوم) ارجاع مىدهیم:
الف) حافظ محمدبن یوسف گنجى شافعى در کتاب «البیان فى أخبار صاحب الزمان» در آخر باب بیستم مىنویسد:
«بىگمان مهدى پسر امام حسن عسکرى است و او از زمان غیبتش تاکنون زنده و موجود و باقى است و بقاء او به دلیل بقاء عیسى و خضر و الیاس امتناعى ندارد.»
ب) حافظ نور الدین صباغ مالکى در فصل دوازدهم «الفصول المهمه» مىنویسد:
«ابوالقاسم محمدبن الحسن در سامرا در نیمهى شعبان سال 255 ه.ق به دنیا آمد... و مادرش کنیزى نرجس نام بود.»
ج) شیخ سلیمان بلخى معروف به خواجه کلان در صفحه 452 ینابیع المودة چنین مىنگارد:
«پس خبر مسلّم و حتمى نزد افراد معتبر و ثقات این است که ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان سال 255 در شهر سامراء واقع گردید.»
و نیز باب 52 کتاب خود را به ذکر دوازده داستان از کسانى که حضرت مهدى را در ایام حیات پدرش دیدهاند اختصاص داده است. در ص 386 کتاب خود همچنین از کتاب فصل الخطاب حافظ پارسا عبارات زیر را آورده است:
«حضرت عسکرى به جز ابوالقاسم محمد منتظر، فرزندى نداشت... در پانزدهم شعبان سال 255 به دنیا آمد و مادرش کنیزى نرجس نام بود وى در هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و از آن زمان پنهان زندگى مىکند...»
د) شیخ عبدالوهاب شعرانى در مبحث 65 کتاب «الیواقیت و الجواهر» دربارهى مهدى چنین مىنویسد:
«و او از اولاد امام حسن عسکرى و زاد روزش نیمه شعبان سال 255 ه.ق و زنده و باقى است، تا آنکه با مسیح مجتمع شود.»
وى سپس از داستان دیدار شیخ حسن عراقى و مهدىعلیه السلام سخن گفته، صحّت آن رویداد را تصدیق مىکند.
ه) شبراوى در کتاب «الإتحاف بحبّ الأشراف» ص 179 پس از بیان حالات امام عسکرى، مىگوید:
«پس از خود فرزندش ابوالقاسم محمد را به جاى گذاشت... و پدرش، بهخاطر دشوارى ایام و ترس از خلفاى عصر، از هنگام تولّد، او را پنهان مىداشت؛ چون که ایشان در آن اوقات بنىهاشم را مىجستند و مىگرفتند و به قصد نابودى، آنان را به زندان انداخته، یا به قتل مىرساندند.».
و) ابوالفوز محمد امین بغدادى در سبائک الذهب، ص 78 .
ز) عبدالملک غصامى مکى در جلد چهارم سمط النجوم العوالى، ص 138 .
ح) حافظ احمدبن ابراهیم بلاذرى صاحب روایت مسلسلى که از خود حجت آن را روایت کرده است.
ط) حافظ ابنحجر هیتمى در صواعق المحرقه.
ى) ابوالولید محمدبن حنه حنفى در رسالهى تاریخى «روضة المناظر» در حاشیهى کتاب «مروج الذهب» و نیز در حاشیه جلد یازدهم الکامل فى التاریخ.
بر این دانشمندان اهل سنت، دهها نفر دیگر را مىتوان افزود که چنین حقیقتى را نگاشتهاند.
روى هم رفته، هر منصفى گواهى خواهد داد که ثبوت حادثهاى مخفى و پنهانى، پس از گذشت دوازده قرن، بیش از این مقدار، شاهد و برهان عقلى و نقلى و تاریخى لازم ندارد؛ چنان که در دنیاى امروز هم بر درستى تولد کسى، تصدیق پدر و گواهى قابله را کافى مىدانند.
تولد امام زمان عج از دیدگاه اهل سنت
در این نوشتار سعی شده به این پرسش كه اهل سنت در مورد تولد امام زمان چه نظری دارند پاسخ داده شود ؟
وجود روایات فراوان در زمینة مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، و اعتقاد به آمدن منجی در آخرالزمان، به عنوان عقیده ای مسلّم در میان مسلمانان پذیرفته شده است.
و این اعتقاد، اختصاص به شیعه ندارد ـ هر چند كه عده ای از اهل سنت، این امر را نمی پذیرند.- ولی عده ای از آن ها،معتقد به ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفهستند.
1. محمد بن طلحه شافعی در كتاب «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» می گوید: «مهدی منتظر، در سال دویست و پنجاه و هشت هجری، در سامرا متولد شد. پدرش، حسن بن علی بن محمد بن علی الرضا بن موسی الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن حسین بن علی المرتضی است، و نام او محمد و كنیه اش ابوالقاسم و از القاب او حجت و خلف صالح و منتظر است». و بعد روایاتی را از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در زمینة مهدی موعود نقل می كند مبنی بر این كه: «مهدی، از نسل من و از فرزندان فاطمه و هم نام من است و در آخرالزمان قیام می كند و زمین را از عدل و داد پر می كند بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده است و این قیام، حتمی است حتی اگر یك روز از عمر دنیا بیش تر باقی نمانده باشد». و پس از ذكر این روایات، آن ها را بر همان ابوالقاسم محمد بن حسن بن علی … بن علی ابن ابی-طالب متولد دویست و پنجاه و هشت تطبیق می كند و به اشكال ها و شبهاتی كه در این زمینه ممكن است مطرح شود، پاسخ می دهد.
2. سبط ابن جوزی حنفی در كتاب تذكرة الخواص، می گوید: «حضرت حجت «مهدی»، محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابن ابی طالب است. كنیه او، ابوعبدالله و ابوالقاسم است و او است حضرت حجت و صاحب الزمان و قائم منتظر». سپس از عبدالله ابن عمر روایتی نقل می كند كه رسول گرامی اسلام فرموده: «در آخرالزمان، مردی از فرزندان من قیام می كند كه نام او همانند نام من و كنیه اش همانند كنیه ی من است و زمین را از عدل و داد پر می كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده است.».
3. عبدالوهاب شعرانی در كتاب «الیواقیت و الجواهر»، كه در بیان آرای اكابر و بزرگان علمای اهل سنّت در مسائل مختلف عقیدتی است، فصلی را به وقایعی كه قبل از روز رستاخیز و پایان دنیا حتماً اتفاق می افتد، اختصاص داده است كه یكی از آن وقایع، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است كه مفصلاً دربارة آن بحث كرده ،و از قول برخی از اكابر علمای اهل سنت، نقل می كند كه «مهدی، فرزند حسن عسكری است كه در نیمه ی شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هـ . ق متولد شد و زنده باقی خواهد ماند تا با عیسی علیه السلام ظهور كند و اكنون كه سال نهصد و پنجاه و هشت هجری است، هفتصد و سه سال از عمر شریف او می گذرد».
چرا برخی از اهل سنت به ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد نیستند، برای این مسئله می توان دلایلی را مطرح نمود؛ از جمله:
1. مخفی بودن ولادت آن حضرت:
آمدن مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، از همان زمان نبی اكرم صل الله علیه و آله و سلم و صدر اسلام، امری مسلَّم و شایع و مورد توجه مسلمانان بود. و حاكمان وقت هم از آن اخبار بی اطلاع نبودند و شنیده بودند كه مهدی موعود، از نسل حضرت فاطمه علیها السلام و امام حسین علیه السلام متولد می شود و حكومت ستمكاران به دست اش منقرض می گردد و تمام زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد؛ به ویژه روایات متعددی كه می گفت، او، نهمین از فرزندان امام حسین علیه السلام است. دولت عباسی از این امر بیم وهراس داشتند و در صدد بودند به هرگونه كه شده این خطر را از حكومت خود دفع كنند.
به همین جهت، خانه های بنی هاشم، بویژه خانه ی امام حسن عسكری علیه السلام به شدّت تحت كنترل و مراقبت مأموران مخفی و علنی دولت عباسی قرار داشت. معتمد عباسی، به عدة از زنان قابله، مأموریت سری داده بود كه در خانه های بنی هاشم، به ویژه خانه ی امام حسن عسكری علیه السلام رفت و آمد كنند و مراتب را گزارش دهند ،و به گروهی از مأموران خویش مأموریت داد كه دائماً و روز و شب، مراقب خانة آن حضرت باشند وبعد از شهادت امام عسكری علیه السلام، دستور داد خانه آن حضرت را بازرسی كنند و گروهی از زنان قابله را فرستاد تا تمام كنیزان آن حضرت را معاینه ، و اگر آبستنی در بین آنان دیده شد، بازداشت كنند. حتّی به خانه ی امام عسكری علیه السلام هم اكتفا نكرد و دستور داد تمام خانه های شهر را با كمال دقت بازرسی و كنترل كنند. [1] (ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شبیه ولادت حضرت موسی علیه السلام می باشد كه فرعون، تمام زنان باردار را كشت تا از ولادت او جلوگیری كند، امّا به اراده و خواست خداوند، حضرت موسی علیه السلام در دامان فرعون بزرگ شد.) ولادت حضرت مهدی علیه السلام به خاطر شرایط سخت آن زمان، مخفی بود؛ و حدود پنج سال، قبل از شهادت امام عسكری علیه السلام، یعنی در سال دویست و پنجاه و پنج قمری در شب نیمة شعبان در حالی كه تا روز قبل، آثار حمل در مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای دیگران ظاهر نبود، به دنیا آمد. و در طول این پنج سال، امام حسن عسكری علیه السلام فرزندش را تنها به خواص شیعیان خود نشان می داد و او را امام، و حجت بعد از خود معرفی می كرد. با این وضعیت، طبیعی است دیگران از جمله، اهل سنّت كه از اهل بیت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فاصله گرفته بودند، از ولادت آن حضرت مطلع نشوند.
2 . اجتناب از برخی لوازم احتمالی پذیرش ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف:
روایاتی كه در زمینة مهدی موعود آمده، بسیار زیاد و از نظر مضمون، بسیار متنوع است. در روایات بسیاری، از پیامبر اكرم نقل شده كه تعداد ائمه و خلفای بعد از من، دوازده نفر است. مجموع روایات شیعه و سنی در این زمینة نهصد و بیست و پنج حدیث است. در روایات بسیاری ، به نام دوازده نفرائمه تصریح شده، و آمده كه اولین آن ها امام علی علیه السلام و آخرین شان حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است و این كه نه نفر از آنان از نسل امام حسین علیه السلام هستند و در تعدادی از این روایات نام تمام آنها ذكر شده است. همچنین در روایات متعددی آمده است كه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از فرزندان امام علی علیه السلاماست (214 حدیث ) وامام مهدی از فرزندان فاطمه علیها السلام است (192 حدیث ) و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نهمین ازفرزندان امام حسین علیه السلام است (148 حدیث ) . … و این كه مهدی فرزند حسن عسكری است (145 حدیث) و نام پدر مهدی حسن است (148 حدیث ). [2]
بنابراین قبول تولد مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی پذیرش تمامی این روایات و پذیرش این روایات یعنی قرار گرفتن در مقابل انبوهی از سؤالات و مطالبی كه اهل سنت هیچ پاسخی برای آن ندارند.
پی نوشت
1. ارشاد مفید ، اعلام الوری طبرسی ، اصول كافی كلینی.
2. برای اطلاع تفصیلی، مراجعه كنید به كتاب منتخب الاثر آیت الله صافی كه این احادیث را به تفصیل با ذكر منابع و مصادر شیعی و سنی آن نقل كرده است
تقی حاتمی-مجله امان-[مجله شماره 6 : - مقالات]
سلام برشما
امیدوارم که حالتون خوب باشه
اگه ممکنه به سوالات من پاسخ دهید ممنون
دوتا سوال دارم
شما به این اعتقاد دارین که کتاب صحیح بخاری تمام احادیثش صحیح است؟؟
سوال دوم آیا شما به توسل اعتقاد دارین؟؟
کاش مهدی برسد ماجوانان همگی در ره او پیر شویم
