| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
در این بحث بر آنیم تا آموزه فدا که یکی از مهمترین مباحث الاهیاتی مسیحیت است را بررسی کنیم این آموزه در اصل رکن اعتقاد مسیحیت به شمار می آید و بنا به اعتقاد مسیحیان باقی بسیاری از اعتقادات مسیحی از جمله تثلیث و نجات و نفی شریعت به نوعی با این آموزه پیوند خوردند و بر مبنای این آموزه بنا شدند درمسیحیت، انسان به واسطه گناهی كه آدم مرتكب شد موجودیگنهكار ونیازمند نجاتاست و زابطه او با خدا قطع شده و نیازمند كسی است بیاید و او را از این حالت نجات بخشد و خداوند را نسبت به وی مهربان سازد عیسیمسیحبارنجبردنخود بر صلیب، او را از این وضعیت نجات میدهد در این مجال ابتدا ضمن بررسی گناه اصلی(گناه آدم) و سرایت آن به تمام بشریت میپردازیم و سپس در باره نقشه خدا برای بخشش بشر سخن خواهیم گفت که خدا لباس جسم میپوشد و به زمین میاید و سپس بر صلیب کشته میشود و در این جا از سیر پیدایش آموزه فدا سخن میگوییم و سپس این آموزه را در منظر عقل و كتاب مقدس مورد بررسی قرار میدهیم و در پایان به باز یابی ریشه های آموزه فدا در ادیان بت پرستی خواهیم پرداخت .
با درود و عرض ادب خدمت جناب اقای محمدی عزیز و مخاطبان گرامی.
در پست 60 به تاریخ 10 فروردین سال 1389 فرمودید:
"اما اکنون :
نکته اول: یکی از معالطات مرسوم معالطه بزرگ نمایی است کاری که شما در ابتدای بحث انجام دادید یعنی با گسترده نشان دادن موضوع بحث آن را به گونه ای گسترده نشان دهید که با یک بجث سه خطی نمیتوان به ان پرداخت در حالی خط به خط مدعای مستند به سخنان الهی دانان مسیحی بود کسانی که تمامی این گسترده ای که شما از مسیح شناسی و نجات شناسی مطرح فرمودید را از بر هستند"
دوست گرامی من نمی فهمم کجای این عرض بنده که مساله سر کفاره در الهیات مسیحی بود و بعد شما مساله نجات و مساله فیض را که هر یک مباحث گسترده ای هستند و با این وجود بنده به صورت خلاصه وار به این موضوعات مطرحه هم در کنار بحث اصلی پرداختم اما این به این معنی نیست که ما همه مسائل مربوط به مساله نجات و مساله ی فیض را مطرح کردیم در حوصله این مقاله هم نمیگنجد پس مغالطه بی معنی هست گو اینکه من از این بیان گسترده بودن این 2 مبحث فیض و نجات استفاده کرده و در جواب به شما کوتاهی کرده ام.
فرمودید: "نکته دوم: اینکه احساس میشود شما دارید اشتباه برخی از نو اندیشان مسیحی را مرتکب میشوید یعنی وقتی میبینید برای دفاع از یک اموزه دچار مشکل میشوید سریعا به دنبال پاک کردن صورت مساله میروید و اصل مساله را انکار میکنید و این یک نوع اصلاح گری در اندیشه های مسیحی است در حالی که بهتر است مسیحیت را همانگونه که کلیسا های رسولی و الهی دانان برجسته مطرح کردند قبول کنیم و با استناد به یک سری ایات دو پهلو نخواهیم از مشکل بگریزیم کاری که شما در این بحث مرتکب شدید
من شما را به متن کتکیرم کاتولیک ارجاع میدهم یک بار با دقت این متن را بخوانید و ببینید که ایا کلیسای کاتولیک در باره نطول عیسی به جهنم چه اموزه ای را مطرح میکند و ایا این اموزه با انچه شما ارایه فقرمودید یک سان است یا خیر "
اتفاقا یکی از خصوصیات مسیحیت اصیل که سر مشق و الگویش خود مسیح است آزاد اندیشی است و آیین شکوهمند کاتولیک معتقد است بر اینکه کلیسا در حال تکامل و تعالی هست برای مثال همانطوری که ملاحظه کردید در مساله کودکان تعمید نیافته نظر متفکرین مسیحی از ورود به جهنم تا به لیمبو و تا به ورود به بهشت رفته است و این یعنی حرکت به سمت کمال و تعالی کلیسا. و همانطوریکه بارها گفته شد در متن کتکیزم های گذشته مواردی بود که امروز رد شده است و متن کتکیزم و یا نظر فلان متفکر مسیحی دقم نیست تا کلیسا رسما آن را به عنوان دقم اعلام کند. پس اون مطالبی را که از کتیزم بنده به آن معتقد بودم در مباحث و پست های گذشته عنوان کرده ام.
در پست 61 فرموده اید:
"حساس میشود که شما فرصت نکردید که این بحث را با دقت مطالعه بفرمایید :
من در این بحث بنا داشتم یک مبحث زیر بنایی در باب نجات شناسی مسیحی را به نقد بکشم و آن هم مبانی نجات شناسی مسیحی در این بحث من سه مبنای رایج در باره نجات شناسی مسیحی را مطرح نمودم یکی نظریه قربانی اگوستین دوم نظریه پیروزی بر شیطان یا همان فلاب ماهی گربگوریوس سومی نظریه تاوان انسلم و در پایان هر کدام از سه نظریه سه نقد و انهم نه از زیان خودم بلکه از بیان اندیشمندان مسیحی به این سه نظریه وارد ساختم نتیجه گیری که در پایان نگرفتم و بنا داشتم بعد از پاسخ شما ان را مطرح کنم که هر سه این نظریه ها با مشکل روبرو هستند و تنها نظریه ای که باقی میماند نظریه تاثیر اخلاقی صلیب است که از منطق قوی تری برخوردار است و پاسخ شما با سیر بحث تناسبی نداشت "
اتفاقا بر خلاف تفکر شما من خیلی هم خوب مطالب مطرح شده ی شما را مطالعه کرده ام اما باید بدانید که من بر خود نمی دانم بر اون اعتقاداتی که اعتقاد ندارم برای شما جواب بنویسم به نظر من دعوت کنید از کسانی که به مسائلی همچون دادن جزیه به شیطان معتقدند به سوال شما پاسخ دهند نه به مایی که اعتقادی به این قضیه نداریم.
در پست 62 فرمودید که کپی پیستی کرده اید از یک مسیحی , خوب بنده هم صحبت آن مسیحی و کارش را برای مقایسه کفاره در مسیحیت و قربانی در اسلام و امثالهم را مورد انتقاد قرار دادم ضمن اینکه انسان از هر کپی پیستی هدفی دارد که باید شفاف سازی شود و الا در نگاه اول نظر بنده بر این بود که شما با مطالب موجود در آن یا برخی از ان همراهی میکنید که بدون شفاف سازی و یا نقدی ان را کپی پیست کرده اید . ضمن اینکه استقبال می کنیم از مقایسه یی که شما میخواهید انجام دهید و توصیه بنده این است که دقت کنید تا مقایسه تان مشمول قیاس مع الفارغ نشود.
در مورد یافتن مشابهت ها میان آیین مسیحی و آیین های دیگر هم ضمن استقبال از این کار و استقبال همین مقوله در مورد آیین های اسلام در جواب به این اکتفا میکنیم که اگر شبهه و یا ایرادی بر هر یک از آموزه های مسیحی وارد میدانید بفرمایید . البته از این مشابهت ها در خیلی موارد میتوان یافت و برای اینکه قضیه روشن شود یک مثال غلو شده برایتان میزنم که مثلا فردی مطرح کند که مسیحیان همانند پیروان آیین های قبلی و آیین های دیگر نفس میکشند این اشتراک در نفس کشیدن میان مسیحیان و دیگران به صرف خود ایرادی به همراه ندارد. و باز تاکید میکنم ایرادات و شبهات خود را وارد کنید تا اینکه دنبال این قبیل مشابهت ها در اینجا و انجا باشید. و ایا میشه گفت به علت وجود یکتا پرستی در ادیان پیش از اسلامی به طور مثال در مصر در مقطع زمانی خاص یا یهودیت یا مسیحیت پس اسلام صرفا این اموزه را تقلید کرده؟! جواب این است که بر اساس فطرت و حقیقت مشترک انسانی است این شباهت ها و نه تقلید صرف.
اما فرمودید: "روز و شب منتظرم تا ز کاتولیک اید خبر ی بهر یک پاسخ ز تو زار و دل افگا ر شدم "
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را. دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا. کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز. باشد که بینیم دیدار آشنا را.
یا حق
روز و شب منتظرم تا ز کاتولیک اید خبر ی بهر یک پاسخ ز تو زار و دل افگا ر شدم
فدا و گناه اصلی آموزه ای مسیحی یا آموزه ای اسطوره ای
پرومتئوس یونان
پرومتئوس [1]به در اسطورههای یونان، یکی از تیتانهاو پسر یاپتوسو کلومنهیا تمیسو خدای آتشاست
او یکی از تیتانهامورد احترام زئوسو تنها تیتان باقیمانده تیتانها از جنگزئوس بود
یونان باستان بر این باور بودند زئوس در عصرآفرینشانسانها، پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد جز آتش را پرومتئوس مورد اعتماد این کار را کرد و بسیاری از مسائل آدمیان را برطرف کرد او به انسانها عشقمیورزید و نمیتوانست ناراحتی و رنج آنها را ببیند
به همین علت به دور از چشم زئوس آتش را به انسان داد. وقتی خبر به زئوس رسید او را بر سر قله قافدرقفقازبرد و بست و او را به جزای اعمال خود رساند هر روز عقابی میآمد و جگر او را میخورد و شب جگر از نو میرویید[2] زئوس طی ترفندی از وی انتقام میگیرد [3]
شاعر در وصف وی میگوید
When God, the great Prometheus, died
For man the creature's sin." [4]
دکتر ساوثویل میگوید وی جانش را در راه غضب خدا برای نجات بشریت داد [5]
یونان
آپولو به سزای کشتن غولهای یک چشم (Cyclops) از سوی زئوس برای یکسال به زمین تبعید شد تا به انسانها خدمت کند. در این یکسال او چوپان پادشاهی بنام آدمتوس (Admetus) شد. آدمتوس رفتار بسیار دوستانه ای با آپولو داشت و آنها با یکدیگر دوست شدند. آدموتوس عاشق دختری با نام آلکستیس شد. اما این دختر خواستگارهای زیادی داشت و هنگامی که آدمتوس از پدر دختر خواستگاری کرد ، پدر برای اینکه درخواست او را رد کند از او درخواست غیر ممکنی کرد. درخواست این بود که آدمتوس برای ازدواج باید یک کالسکه را بوسیله شیر و خرس خرکت دهد و به خواستگاری بیاید. آدمتوس این مسئله را با آپولو در میان گذاشت و آپولو به رسم دوستی این خواسته را برآورده ساخت. آدمتوس با آلکستیس ازدواج کرد. آپولو که از دوستی با آدمتوس بسیار راضی بود سعی کرد خدمت دیگری نیز به او بکند. او از سرنوشت خواست تا موافقت کند زمان مرگ آدمتوس او نمیرد. سرنوشت به یک شرط موافقت کرد. به این شرط که کسی حاضر شود بجای آدمتوس بمیرد. آدمتوس قبول کرد و بالاخره زمان مرگ او فرا رسید. او از پدر و مادر کهنسال خود خواست تا موافقت کنند و بجای او بمیرند اما در کمال تعجب آنها موافقت نکردند. آدمتوس از سایر نزدیکان و دوستان خود نیز همین درخواست را کرد اما هیچکس حاضر نشد چنین فداکاری انجام دهد. آدمتوس که ناامید شده بود خود را برای مرگ آماده می ساخت اما همسر او آلکستیس حاضر شد بمیرد تا شوهرش بتواند به زندگی خود ادامه دهد. آلکستیس مرد و آدمتوس زنده ماند. [6]
سوریه:
مردم سورایه باستان
بر این باور بودند ایشتار، بانو خدای زندگی در بابل قدیم است. او یک روز به اطراف
خود نگاه میکند. میبیند زمین ها و کشتزاران همه سبز و خرم هستند. حیوانات
پروار و سیر هستند. راستی چقدر خوب بود اگر مرگ وجود نداشت و زندگی جاودانه بود.
شادی جاودانه میشد و مردمان برای همیشه زنده میماندند. بانو خدا عزم جزم میکند تا با خداوندگار مرگ
بجنگد و او را از پای درآورد و زندگی را ابدی کند. برای رزمیدن با خدای مرگ باید
به هاویه رفت، به ژرفای زمین، به قلمرو تاریکی، مرگ در آنجا کمین کرده است.
بانو
خدا لباس رزم میپوشد. کلاه خود بر سر میگذارد. شمشیر به دست میگیرد، به یک جنگجوی
راستین تبدیل میشود. چنین است که به ژرفای زمین، به قلمرو تاریکی میرود. اکنون او
باید از هفت در دوزخ عبور کند تا رو در روی خداوندگار مرگ قرار گیرد و برزمد.
هنگامی که به نخستین دروازه دوزخ میرسد نگهبانان راه را بر او میبندند.
بانو
خدا میگوید که به مصاف مرگ آمده است. آنان میگویند برای عبور از این در باید تکه
ای از لباس رزم خود را به آنها بدهد. بانو خدا تکه ای از لباس رزم را از تن جدا
میکند و در اختیار آنها میگذارد. نگهبانان اجازه عبور میدهند. ایشتار به دومین
دروازه دوزخ میرسد. باز نگهبانان برای دادن اجازه عبور طلب تکه ای از لباس های رزم
او را میکنند. بانوخدا تکه ای از لباسش را از تن به در آورده و به آنها میدهد.
او
به همین طریق تا دروازه هفتم پیش میرود. در اینجا دیگر تنها یک تکه لباس به تن
دارد. آن را هم مجبور است به نگهبانان این دروازه بدهد. دیگر به تمامی لخت است.
وارد تالاری میشود که«ایریش که گال»، بانوی خدای مرگ، که خواهر خود ایشتار است، در
آنجا نشسته. سرش پایین است و مینویسد. ایریش که گال، در همان حال که سرش پایین است
از ایشتار میپرسد برای چه به دوزخ آمده. ایشتار مغرورانه میگوید که خدای زندگی ست
و آمده است تا با او بجنگند و زندگی را جاودانه کند. ایریش که گال سرش را بلند
میکند و خیره خیره به ایشتار نگاه میکند. از نگاه او برق مرگ بیرون میجهد. تن
ایشتار بیدرنگ سرد میشود، بر زمین می افتد و میمیرد. ایریش که گال برمیخیزد،
ایشتار را با دست بلند میکند و او را از میخی که در دیوار فرو رفته آویزان میکند.[7]
زندگی
در روی زمین متوقف میشود. سبزه ها زرد میشوند، کشتزارها خشک میشوند. مردم
بیمار و پریشان میشوند. همه به معبدها میروند و در پیشگاه خدایانشان گریه و زاری
میکنند. التماس و درخواست میکنند که خدایان بانوخدای زندگی را به آنها برگردانند.
این زمانه ای ست که هر شهر برای خود خدایی جداگانه دارد، و هر شهر برای خود دولت ـ
شهری ست.
خدایان
یک به یک نماینده به درگاه ایریش که گال میفرستند و زاری میکنند تا بانو خدای
زندگی را به آنها بازگرداند. اما گوش ایریش که گال به این ناله ها بدهکار نیست.
نمایندگان
هر چه التماس میکنند ثمری ندارد. هیچ راهی وجود ندارد جز آن که از خورشید، خدای
خدایان، و برادر ایشتار، و لاجرم ایریش که گال، بخواهند تا به میانه بیاید. خورشید
که شرح رقت بار احوال زمین و زمینیان را میشنود نماینده ای به دوزخ گسیل میدارد.
این بار ایریش که گال مجبور به پذیرش خواسته خدای خدایان است. اما شرطی مقرر
میکند. ایشتار میتواند به زندگی باز گردد، به آن شرط که خدایی برابر و همتای خودش
را به جای خود به هاویه بفرستد.
اکنون
چه کسی میتواند تعیین کند که این خدا که میتواند باشد؟ هیچکس جز خود ایشتار
نمیتواند تعیین کند که کدامین خدا برابر و همتای اوست.
نگهبانان
دوزخ ایشتار را که به طور موقت جان گرفته به روی زمین می آورند. بانوخدا
از شهری به شهری میرود. به هر شهر که میرسد خواهان خدای آن شهر میشود تا به جای او
به دوزخ برود. مردم در معابد گرد هم می آیند و التماس میکنند و زاری میکنند و از
بانوخدا میخواهند تا خدای آنها را از آنها نگیرد. بانوخدا مایل نیست که خلاف میل و
آرزوی مردم عمل کند.
او
در این شهر گردی، عاقبت به شهر خودش میرسد. اما ناگهان گویی جهان را به سر او
میکوبند. میبیند که شوهرش تموز(نور آفتاب)، بی خبر از حال قال جهان در باغ نشسته
است. شراب و کباب در پیش رویش و زنان زیبا گرداگردش را گرفته اند. بانوخدا که برای
نجات جهان از شر مرگ تا مرگ رفته است و بازگشته، اینک دچار خشمی کور میشود. او
متوقع هر وضعی بوده، الی این که شوهرش، بی خبر از دنیا و حالا زار او به عیش و نوش
مشغول باشد. از آنجایی که در هنگام مردگی چشمان او نیز، همانند چشمان خواهرش، برق
مرگ پیدا کرده است تموز را نشان میدهد و فریاد میزند: او را ببرید!
نگهبانان
دوزخ به سوی تموز میدوند. مرد جوان وحشت زده میگریزد. از اینجا به آنجا میرود و
دائم در حال گریز است. اما عاقبت به چنگ نگهبانان می افتد. او را میگیرند و به
هاویه میبرند.
اما
بشنوید از دوموز، خواهر تموز که بسیار دلبسته برادر است. او با میل و اراده خود به
زیرزمین میرود و التماس میکند تا ایریش که گال او را به جای برادر بگیرد و برادر
را آزاد کند. بحث گستره ای در میگیرد. البته تموز کنایه از نور آفتاب، گرما و
حرارت است، یعنی آنچه انسان بدان نیاز دارد. در عوض دوموز گویا سرما و تاریکی را نشانه
است، که به نوبه خود برای به ثمر رساندن کشت حائز اهمیت است.
چنین
است که ایریش که گال میپذیرد تا شش ماه از سال تموز در روی زمین زندگی کند، و شش
ماه از سال دوموز جانشین او بشود. بدین ترتیب جهان دو فصلی منطقه بین النهرین، به
اتکای اسطوره ای، یک بانو خدای خوش نام را تبدیل به یک بانوخدای جانی و شوهرکش
میکند. بد نیست بدانید که هزاران سال پیش زنان بابل کنار دروازه بابل مینشستند و
در مرگ تموز اشک میریختند.[8]
مکزیک
VII.—QUEXALCOTE OF MEXICO CRUCIFIED, 587 BC
Historical authority, relative to the crucifixion of this Mexican God,and to his execution upon the cross as a propitiatory sacrifice for thesins of mankind, is explicit, unequivocal and ineffaceable. Theevidence is tangible, and indelibly engraven upon steel and metalplates. One of these plates represents him as having been crucified ona mountain; another represents him as having been crucified in theheavens, as St. Justin tells us Christ was. According to anotherwriter, he is sometimes represented as having been nailed to a cross,and by other accounts as hanging with a cross in his hand. The "MexicanAntiquities"
[ (vol. vi. p. 166) says, "Quexalcote is represented in the paintings of'Codex Borgianus' as nailed to the cross." Sometimes two thieves arerepresented as having been crucified with him.
That the advent of this crucified Savior and Mexican God was longanterior to the era of Christ, is admitted by Christian writers, as wehave shown elsewhere. In the work above named "Codex Borgianus," may befound the account, not only of his crucifixion, but of his death,burial, descent into hell, and resurrection on the third day. Andanother work, entitled "Codex Vaticanus," contains the story of hisimmaculate birth by a virgin mother by the name of Chimalman.
Many other incidences are found related of him in his sacred biography,in which we find the most striking counterparts to the more moderngospel story of Jesus Christ, such as his forty days' temptation andfasting, his riding on an ass, his purification in the temple, hisbaptism and regeneration by water, his forgiving of sins, beinganointed with oil, etc. "All these things, and many more, found relatedof this Mexican God in their sacred books," says Lord Kingsborough (aChristian writer), "are curious and mysterious." (See the books abovecited. [9]
میبینیم که در اسطوره های اقوام چند گانه پرستی که قرن ها قبل از پیدایش مسیحیت میزیستند عنصری مشترک به عنوان فدا یا قربانی وجود دارد همه این ادیان از خدایی سخن میگویند که به زمین می اید و برای دیگران جان خود را فدا میکند و سپس به آسمان عروج میکند مساله که سالیان بعد ما آن را از زبان آبا کلیسا میشنویم
نویسنده ای مسیحی در این باره میگوید
بزرگان کلیسا از پولس تا آگوستین یعنی از قرن اول تا قرن پنجم میلادی، نسبت به این شباهتها بی اطلاع نبوده اند... آنان اظهار میداشتند که شیطان خواهان شباهت یافتن با مسیح بوده است و به همین خاطر مشرکان را واداشته تا این عقاید و شعایر را بپذیرند. اما این ادعا در عصر حاضر قابل دفاع نیست... مردم طرسوس [10]اعتقاداتی مشابه اعتقادات مردم فریجیه در مورد اتیس، مردم بابل در مورد تموز، مردم شام در مورد ادونیس، مردم مصر در مورد اوزیریس و سایر خدایان آن عصر را داشته اند... طرسوس در نزدیکی فریجیه و شام قرار داشت و ارتباط دائمی با فینیقیه و مصر داشت. [11]
[2] - دورانت، ویل. تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم). ترجمهٔامیرحسین آریانپورو دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. چاپ ششم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸، ص 870
[3] - Hesiod, WORKS AND DAYS Translation By H. G. Evelyn-White, 526-33.
[4] - "New American Cyclopedia" (vol. ip 157)
[5] - Kersey Graves : The World's Sixteen Crucified Saviors.P. 125
[6] - اساطیر یونان، نوشتهٔ ف. ژیران ترجمهٔ ابوالقاسم اسماعیل پور صفحه 1382 248
[7] - Mackenzie, Donald A. Myths of Babylonia and Assyria. London: Gresham, 1915.P 95- 98
[8] - Marcovich,"From Ishtar to Aphrodite" Journal of Aesthetic Education 30 .2, Special Issue: Distinguished Humanities Lectures II (Summer 1996) p 49.
[9]Kersey Graves : The World's Sixteen Crucified Saviors.P.124 123
[10] - محل زندگی قدیس پولس
[11] - المسیحیة؛ نشأتها وتطورها؛ شارل جینیبر؛ ص 77 – 80
فدا و گناه اصلی آموزه ای مسیحی یا آموزه ای اسطوره ای
هندوئیسم و کفاره
کریشنا یکی از اوتارهها یا ظهورات خداوندویشنوبر روی زمین استکریشنا در حدود 1200 سال قبل از میلاد در متورا، بین دهلی و اگرا متولد شد. مادرش دواکی، خواهر شاهکامسا بود پیشگویی شده بود که یکی از فرزندان دواکی شهریاری شاهکامسا را برخواهد انداخت. از آن هنگام شاهکامسا همهی فرزندان خواهرش را، همین که متولد میشدند، میکشت. کریشنا زندگیاش را مدیون ترفندی بود که والدینش به کار بردندآنها او را با دختر گاوبان تهیدستی عوض کردند تا او را از دایی خشمگینش پنهان بدارند. بنابراین کریشنا دوران شباب را بین چوپانان و دوستی و همنشینی با برادرش بالاراما گذراند
در اساطیر هندی آمده است که کودکی کریشنا سرشار از شور و نشاط بود که البته گهگاه به شیطنت نیز نزدیک میشد و کارهای بزرگی انجام میداددو درخت را با هم از جا کند، با مار آبی بزرگی جنگید و برای کمک به برادرش، بالاراما، دیو خطرناک را نابود کرد
او حتا برای ایندرا هم دردرسر ایجاد میکرد. یک بار هنگامی که چوپانان به قصد ادای احترام به نازلکنندهی باران مهیا میشدند، به آنها سفارش کرد بهتر است به جای آن به کوهستانی ارج بنهند که رمهی آنها در آنجا تغذیه میکند. کریشنا سپس آیین مخصوص ایندرا را به خودش اختصاص داد؛ بر قلهی کوه ظاهر شد و گفت: «من کوه هستم...» و نخستین میوهی پیشکششده را برداشتایندرا خشمگین شد و رگبار باران را برای غرق کردن چوپان و رمه روان کرد ولی کریشنا کوه را بلند کرد و آن را با انگشتش در هوا نگه داشت و اینگونه هفت شبانهروز دوستانش را از خطر سیل و توفان محافظت کرد. ایندرا شگفتزده شد و با همسرش، ایندرانی ، از آسمان پایین آمدند و از او خواهش کردند با پسرشان ارجونه رابطهی دوستانه داشته باشد
کریشنا هنگامی که بالغ شد، چوپانی را ترک کرد و به متورا بازگشت. او کامسا و شماری از دیگر تبهکاران را کشت و بعدها بخش مهمی از مهابهاراتا به جنگ مشهوری اختصاص مییابد که پنج پسر پاندو در برابر صدها پسرعمویشان یعنی کوروها آغاز کردند پس از مبارزههای سخت، جنگ و نبرد با نابودی کامل هر دو لشکر به پایان رسید. چهار نفر از لشکر کوروها و هفت نفر از لشکر پانداواها به انضمام کریشنا بازماندند
اندکی بعد کریشنا
همانگونه که خود پیشبینی کرده بود، مرد. روزی متفکرانه در جنگل نشست و
پاهایش را در حالتی قرار داد که کف پاهایش در معرض دید قرار گیرد و
دوراساهای خردمند یک بار، هنگامی که خشمگین بودند او را چنین نفرین کردند
که بر اثر زخمی در پا بمیرد. شکارچیای در فاصلهای کم، کریشنا را با گوزنی
اشتباه گرفت. او را دنبال کرد و تیری پرتاب کرد که به جای آسیبپذیر بدن
او خورد، یعنی پاشنهی چپش. شکارچی نزدیک شد و به خاطر اشتباهش متأسف شد؛
اما کریشنا به او گفت: هیچ مترس و اندوهگین مباش. این گفتار تسلیبخش آخرین سخن
او روی زمین
بود.
سپس او سراپا تابناک به آسمان بر شد و خدایان به او خوشامد گفتند. آنگاه
زمین در سیاهی و تاریکی فرو شد[1]
او به خاطر گناهان بشر کشته میشود[2] پرفسور هوک مینویسد هندیان معتقدند که یکی از الهه های هندی به لباس جسم در آمد و و خودش را فدای گناهان بشر نمود [3]
وجود شباهت بین آیین هندویسم و مسیحیت بسیار جالب توجه میباشد
کریشنا اقنوم دوم از تثلیث الهی به شمار میآید.
مردم با دیدن ستارهی کریشنا از تولد وی اطلاع یافتند.
آنان به الوهیت وی اعتراف کردند و برای وی هدایای خوشبویی آوردند.
پادشاه با اطلاع از تولد این طفل دستور کشتن تمام کودکان مذکری را که در شب ولادت کریشنا به دنیا آمده بودند صادر نمود.
کریشنا در نهایت کشته گردید و با مرگ وی حوادث بزرگی روی داد و خورشید تاریک گشت.
وی پس از مرگ دوباره زنده شد و به دوزخ رفت و پس از آن با بدن خویش به آسمان صعود نمود.
وی دوباره باز خواهد گشت و مردم را داوری خواهد نمود.
آنان معتقدند کریشنا همان برهما است و چگونگی تجسد وی از اسرار به شمار میرود. [4]
تبت
. ایندرا در اساطیر هندی پادشاه خدایان و خدای آب و طوفان و جنگ است . فصلی از کتاب ریگ ودابه نام اوست. او همسر ایندرانیاست ایندرا ایزدی دلیر و جنگاور است كه مهمترین پیشكار وارونا Varuna خدای آسمانهای پرستاره به شمار میآید. اوست كه زمین را به آریاییها میبخشد و آبهای خروشان را هدایت میكند. مردم باستانی نپال در تصاویر آیینیشان تصویر خدایی ایندرا "Indra" را میکشند که بر صلیب مصلوب شده است [5]اندرادا کروزیوس اولین اروپایی است که وارد سرزمین مرتفع و دور دست تبت شد در خاطراتش مینویسد مردم این نواحی خدایی به نام " ایندرا" دارند که معتقدند خونش بر صلیب ریخته شد تا بار گناهان بشریت را بردارد [6] وی در 622 سال قبل از میلاد بر روی درختی به صلیب کشیده میشود [7]
مصر
مصریان قدیم 834 سال قبل از میلاد بر این باور بودند اوزیریس (خداى کشاورزى ) با خواهرش ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب ) به دنیا آمد. اوزیریس به دست برادر خود به نام ست (خداى خشکسالى ) کشته شد. ایزیس جسد شوهر مقتول خویش اوزیریس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به مصر برگرداند و پنهان کرد. هنگامى که ست از این قضیه آگاه شد جسد را پیدا کرد و آن را به چهارده قطعه پاره پاره ساخت و هر قطعه را در مکانى در مصر به خاک سپرد. آن مکانها به برکت پاره هاى آن جسد آباد و بارور شدند. هوروس که اکنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگید و با آنکه یک چشم خود را از دست داد، بر عمو پیروز شد و او را اسیر کرد و نزد مادر خویش ایزیس آورد. ایزیس برادر شوهر خود را بخشید. آنگاه هوروس قطعات جسد پدر را به یکدیگر پیوند داد و به کمک خداى حکمت او را زنده کرد. اوزیریس از آن پس ، در جهان نماند و این عالم را به فرزندش هوروس سپرده به جهان زیر زمین رفت و فرمانرواى مردگان شد. اوزیروس به عنوان قربانی برگزیده[8]
مصریان قدیم نیز پسر بچه ای را به قربانگاه تقدیم میکردند در بین راه وی راشکنجه و آزار میدادند و بر سرش دسته گلی میگذاشتند و سپس وی را در درگاه« الاهه اوزیروس»قربانی میکردند تا از شر بدیها نجات یابند
مصریان برای «الاهه أوزیرس» احترام خاصی قایل بودند و اعتقاد داشتند او باز می گردد و بزرگترین قربانی برای نجات بشریت است و هیچكس جز او توانایی انجام این عمل را ندارد ..– [9]
[1]- Kisari Mohan Ganguli (2006 - digitized). "The Mahabharata (originally published between 1883 and 1896)". book. Sacred Texts. http://www.sacred-texts.com/hin/m16/m16004.htm. Retrieved 2008-10-13.
[2] - Kersey Graves : The World's Sixteen Crucified Saviors.P. 105
الدكتورة زینب عبد العزیزأستاذ الحضارة وتاریخ الفن، المساومة الكبرى من منظومات قمران للمجمع الفاتیكانی المسكونی الثانی – چاپ اول – ص 333.
[3] طاهر تنیر محمد. العقاید الوثنیه فی الدیانه النصرانیه ص 75
[4] - العقائد الوثنیة فی الدیانة النصرانیة؛ محمد بن طاهر التنیر البیروتی؛ ص 188 – 200
[5] -Gergoius. Tibtetinum Alphabetum p 203
[6] - طاهر تنیر محمد. العقاید الوثنیه فی الدیانه النصرانیه ص 76
[7] - Kersey Graves : The World's Sixteen Crucified Saviors.P. 122
[8] - ^ Mary Jones (2005). Jones' Celtic Encyclopedia
[9] . ادیان زنده جهان – هیوم
سلام
من این بحث را در شماره 42 مطرح کردم ولی بسیار کوتاه و کم منبع در این
چند روز تعطیلی فرصای دست داد تا این بحث را به صورت مبسوط پی گیری کنم و
نتایج ان را به صورت کامل تر ارایه نمایم
فدا و گناه اصلی آموزه ای مسیحی یا آموزه ای اسطوره ای
آموزه گناه اصلی و کفاره دارای ریشه های تاریخی در میان ادیان ابتدایی و خاموش است که عمدتا گرایش های چندگانه پرستی داشتند و پس از ورود مسیحیت این اندیشه به جهان مسیحیت نیز راه یافت و در طول تاریخ مسیحیت نیز دستخوش تحولاتی شد در این بخش به بررسی سیر تاریخی این آموزه خواهیم پرداخت دکتر کرسی گریوز [1]در کتاب جهان با شانزده مصلوب [2] به بررسی زندگی افادی پرداخته که قبل از مسیح میزیستند و پیروانشان بر این باور بودند که ایشان برای گناهان بشر به صلیب کشیده شدند
ریشههای آموزه در ادیان ابتدایی
استاد دانشگاه الهیات آکسفورد وارد کلاس درس شد و رو به دانشجویان نمود و گفت امروز میخواهم برای شما داستانی نقل کنم . در روزگاران قدیم شخصی پا به عرصه جهان گذاشت که پیروانش معتقد بودند وی آمده تا گناه جهان را بردارد او پس از مدتی که به تبلیغ آیین جدید خود پرداخت توسط مخالفانش دستگیر شد و به صلیب کشیده شد و هنگام غروب به خاک سپرده شد ولی بعد از سه روز به طرز معجزه آسایی از قبر بیرون آمد و پس از چندی ، زنده به آسمان عروج نمود پیروانش میگفتند که او رفت تا کفاره گناه بشریت شود
سپس رو به دانشجویان نمود و گفت آیا میدانید داشتم در باره چه شخصیتی صحبت میکردم همه به اتفاق گفتند او عیسی مسیح بود اما استاد ناباورانه تاکید کرد که خیر این شخصیتی که من در باره او صحبت کردم یکی از اساطیر روم باستان بود که سالها قبل از مسیح زندگی میکرد
اعتقاد به اینکه همه گناهکارند و کسی باید جانش را بر فدا کند تاخدا را راضی کند و بشر را از بار گناه خلاصی یابد به مسیحیت اختصاص ندارد، و قبل از مسیح 16 نفر دیگر هم بودند که مدعی بودند که ذات خدایی دارند و امده اند تا برای گناهان بشر فدا شوند . در تاریخ گذشته و درمیان ادیان باستانی و چندگانه پرستی نیز چنین اعتقادی وجود داشت در میان این ادیان نیز شخصیت های اسطوره ای وچود داشتند که پیروانشان در باره ایشان میگفتند آمده اند تا با اهدای جان خویش بشریت را نجات دهند, و یا کسی را قربانی میکردند تا خدا یا روح را ساکت کنند
و هنگامی که مبشرین مسیحی به ترویج مسیحیت در میان بت پرستان مشغول شدند برای جذب حداکثری برخی از آموزه های ابتدایی این آیین ها را وارد اندیشه های جهان مسیحیت کردند به اعتقاد ویل دورانت : ((مسیحیت بت پرستی را نابود نکرد ؛ بلکه آنرا مورد اقتباس قرار داد. ))
در دیباچة کتاب تاریخ مسیحیت اثر اِدوارد گیبون میخوانیم: ((اگر بت پرستی مغلوب مسیحیت شد ، مسیحیت نیز به همان میزان به بت پرستی آلوده گشت.»و برخی از آموزه های بت پرستی وارد آیین مسیحیت شد[3]
دکترین فدا و گناه اصلی در میان ادیان ابتدایی نیز به وفور دیده میشود مردم یونان باستان ، مردم مصر و آسیای میانه و قسمتی از یونان اعتقاد داشته اند خدای ایشان نجات دهنده ایشان است ، می میرد تا خودرا فدای فرزندان انسان كند .[4] خداوند متعال در قران نیز به ایم مطلب اشاره میفرماید ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ } { التوبة:30} و این گفتار مسیحیان است که بر سر زبانهایشان قرار دارد و شبیه گفتار کافران قبل از ایشان میباشد در این بخش به پی گیری ریشه های آموزه فدا در ادیان قبل از مسیحیت میگردیم .
میترایسم و اعتقاد به فدا
مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم، آیینی رازآمیز بود که بر پایه پرستش مهر (میترا) ایزد ایران باستانو خدای خورشید، در دوران پیش از آیین زرتشتبنیان نهاده شد[5]این آیین بعدها دگرگون شده و به سرزمینهای امپراطوری رومبرده شد.میترا در شب یلدااز دل سنگی پا به عرصه وجود میگذارد میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. پس از رسیدن به غار، میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میآیند و عقرب برای این که بیضهٔ گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری، مارنشان زندگی و عقربنماینده اهریمناست که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.
در آخرین روز زندگی زمینی میترا، او در ضیافتی شرکت میکند و خون گاو، گوشت او، نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.سُل خدای خورشید در ضیافت شرکت میکند.
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشیدشده و به آسمان عروج میکند. سُل ایزد آفتاب او را سوار بر ارابه مینویی خود کرده و به آسمان میبرد تا در آخرالزمان دوباره به زمین برگردد. در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.[6]
امروزه محققان معتقدند که مسیحیت چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده میترایسم مدیون است[7]
و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمسرا در خود نگاه داشتهاست
مراسم تطهیر و غسل تعمیدنیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمعدر کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب مقدس در ورودی کلیساها و سروددستهجمعی به همراه نواختن موسیقی از شباهتهای مراسم میتراییسم و مسیحیت هستند. مراسم شام آخر (عشاء ربانی یا اوکاریست) و صرف نانو شرابدر دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریوندوازدهگانه عیسی تغییر یافتند. روز یکشنبه (مهرشید در فارسی) به نام روز خورشید[۱۳]-چنانکه از نام آن پیداست- روز ویژه مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و میتراهر دو در رستاخیزظهور نموده و اعمال انسانها را داوری میکنند؛ همانگونه که میترا میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان است؛ گفته میشود نشان هلال ماهبالای هفت شاخه شمعداندر برخی از کلیساها موید این نظر است، از آنرو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین میترا مقام پدرپدران است که به دین مسیح راه یافته و کشیشانپدران مقدس و پاپپدر پدران نام گرفتند. . میترا در برج حمل، برهبه دوش دارد و عیسینیز برهای در آغوشش گرفتهاست. سرانجام روز تولد میترا یا «خورشید شکستناپذیر»[۱۴] همان روز انقلاب زمستانیدر روم، ۲۵دسامبربود که در سده چهارم میلادی روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمسشهرت یافت [8].[9]
وجود شباهتهای بی مانند بین مسیحیت و میترایسم دانشمندان مسیحی را بر ان داشت که در ادعایی جالب حتی تاریخ پیدایش میترا را چند قرن جلو بکشند ریچارد گوردون باستانشناس و میتراپژوه عضو «دومین همایش میتراپژوهی[[10]]دربارهٔ پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین مینویسد: «آنچه منطقی به نظر میآید آن است که میترائیسم، دستِکم به شکل تکاملیافتهاش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادیوجودِ خارجی نداشته است [11]
Salvation
A painted text on the wall of the St. Prisca Mithraeum in Rome contains the words: et nos servasti . . . sanguine fuso (and you have saved us ... in the shed blood). The meaning of this is unclear, although presumably refers to the bull killed by Mithras, as no other source refers to a Mithraic salvation. According to Robert Turcan,[12] Mithraic salvation had little to do with the other-worldly destiny of individual souls, but was on the Zoroastrian pattern of man's participation in the cosmic struggle of the good creation against the forces of evil[13]
پایان داستان میترا و مسیح یک سیر را طی میکنند و باور به میانجی بین خدا و انسان عروج به آسمان همه و همه نشان دهنده این است که این دو داستان دارای یک منشا واحد میباشند
[1] - Kersey Graves
[2] - The World's Sixteen Crucified Saviors
[3] - Edward Gibbon's History of Christianity نقل از Should You Believe in the Trinity?. Watch Tower Bible and Tract Society of Pennsylvania .Copyright © 2006 Jehovah's Witnesses Official Web Site?
[4] . ( ویل دورانت، ج 3، ص 267و 268)
[5] - Mithraism. In Encyclopædia Britannica.
[6] - Beck, Roger (2007). The Religion of the Mithras Cult in the Roman Empire. London: Oxford University Press. , p. 27-28.
[7] - religion :: History » The survival of Roman religion. In Encyclopædia Britannica. Retrieved December 12, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
[8] - هاشم رضی. «بخش سیزدهم (خدای شیر سر)». تاریخ آیین رازآمیز میترایی در شرق و غرب. تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۸۱ خورشیدی، ISBN 964-6671-23-3، صفحه ۶۶۳.
[9] - Christianity. In Encyclopædia Britannica. Retrieved June 28, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
[10] - The second International Congress of Mithraic Studies, Tehran, September 1975 , p.88 and 93
[11] - Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94
[12] - Turcan, Robert, "Salut Mithriaque et soteriologie neoplatonicienne," La soteriologiea dei culti orientali nell'impero romano,eds. U. Bianchia nd M. J. Vermaseren, Leiden 1982. pp. 173-191
[13] - Beck, Roger, Merkelbach's Mithras, p.301-2
کتکیزم کاتولیک این آموزه را چنین ترسیم مینماید:
اعتقادنامه رسولان ... به نزول مسیح به جهنّم و برخاستن از میان مردگان در روز سوّم اقرار مى كند،...632. تصریحات مكرر عهد جدید مبنى بر این كه عیسى «از مردگان برخاست»، اقتضا مى كند كه عیساى مصلوب قبل از رستاخیزش در عالَم مردگان سكونت گزید.(477... 633. كتاب مقدّس محل سكونت مردگان را كه مسیح در آن پایین رفت، «جهنّم» مى نامد، كه در عبرى شیول[1] و در یونانى هداس[2] نامیده مى شود، زیرا كسانى كه آنجایند از رؤیت خدا محرومند.(479) حال تمام مردگان منتظر منجى، چه بدكار چه درستكار این گونه است، البته به این معنا نیست كه سرنوشت آنها یكسان باشد، ...عیسى به جهنّم نزول نكرد تا لعنت شدگان را نجات دهد یا فلاكت جهنّم را بردارد، بلكه نزول كرد تا عادلانى را كه پیش از او رفته اند نجات دهد.(482)
634. «به مردگان نیز بشارت داده شد». نزول به جهنّم پیام نجات انجیل را به كمال مى رساند. این آخرین مرحله رسالت مسیحایى عیسى است، مرحله اى كه از حیث زمان كوتاه است، اما ارزش واقعى اش یعنى گستره كار رهایى بخش مسیح براى همه بشر در همه زمان ها و مكان ها، نامحدود است زیرا تمام كسانى كه نجات یافته اند در فدیه شریك شده اند.
635. مسیح به اعماق مرگ نزول كرد، به طورى كه «مردگان آواز پسر خدا را مى شنوند و هر كه بشنود زنده گردد».(484) عیسى «رئیس حیات»، «صاحب قدرت موت یعنى ابلیس را تباه سازد و آنانى را كه از ترس موت تمام عمر خود گرفتار بندگى بودند، آزاد گرداند».(485) مسیح پس از دوباره زنده شدن «كلیدهاى موت و عالم اموات» را به دست مى گیرد تا این كه «به نام عیسى هر زانویى از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود».(486)
امروزه سكوت بزرگى بر زمین حاكم است، سكوتى بزرگ و آرامشى بزرگ. سكوت بزرگ به این خاطر كه پادشاه خوابیده است. زمین به لرزه درآمد و آرام است زیرا خدا در جسم خوابید و او تمام كسانى را كه از آغاز جهان خوابیده بودند برخیزانید... . او به جستوجوى آدم، پدر نخست ما، به مثابه گوسفندى گمشده پرداخت. او تمایل زیادى دارد كه كسانى را كه در ظلمت و سایه مرگ به سر مى برند ملاقات كند،[3] آدم را از قید و بندهایش و حوا را كه همراه او اسیر است رها كند. او در آن واحد هم خداى آنهاست، هم پسر حوّا... «من خداى تو هستم، كسى كه به خاطر نجات تو پسر تو شد... اى خفته، من به تو فرمان مى دهم بیدار شو. من تو را نیافریدم تا در جهنّم زندانى باشى. از میان مردگان برخیز، زیرا من حیات مردگان هستم».(487) [4]
[1]. Sheol
[2]. Hades
[3]. (لاتین) خدا و پسر او به سوى آدم مى رود و او را از قید و بندهایش و همزمان حوا را كه همراه او اسیر است رها كند.
[4]- Catechism of the Catholic Church,631- 637
سلام و درود بر شما بسیار ممنون از اظهار لطف و محبت شما .
به اونچه بنده تحت عنوان "بی مهری ها" اشاره کردم جناب کاتولیک چرچ به تفصیل اشاره خواهند کرد.
پایدار باشید 
بنا به تماسی که با جناب کاتولیک چرچ داشتم به حول و قوه الهی با وجود بی مهری ها مناظره های "مناظره امام رضا و جاثلیق" و "میز گرد تثلیث در کتاب مقدس" در فرصت مقتضی به ترتیب اغاز خواهد شد.
در پست شماره ی 51 به تاریخ 7 فروردین 1389 ساعت 18:03 فرمودید:
"در دکترین فدا با این مساله روبرو خواهیم بود که بشریت به واسطه گناه آدم عدالت ذاتی خودش را از دست داد و دیگر در مسیر کمال قرار ندارد و جریمه گناه آدم را به دوش میکشد و به خودی خود در مسیر نجات قرار ندارد .
پولس میگوید:
پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص (رومیان 5: 18)"
خوب اینجا مفهومی جدید مطرح کرده اید و اون "عدالت ذاتی انسان" هست که باید توضیح بدهید که منظور از این چیست . اما اونچه مسلم است اینکه به طور طبیعی در مسیر کمال نبودن بشر به معنی فاسد بودن طبیعتش نیست واگر منظور از جریمه گناه ادم همین طبیعت انسان باشد بله اما اگر منظور جزای خدا باشد خیر.
از سنت اگوستین نقل قول کردید:
"و گناه پدری بر تمام فرزندانش بار میشود [1]. "
خیلی اشتباه است حرف ایشون چرا که گناه فعل ارادی هست از پدر بر پسر منتقل نمیشود .
فرمودید: "این حوارى، عمومیت گناه و مرگ را در مقابل عمومیت نجات در مسیح قرار مى دهد."
باید گفت همانطوری که متن هم تصریح میکند عمومیت گناه اصلی در بشر همانند عمومیت نجات از طریق مسیح نیست از این جهت که کسانی که ایمان می اوردند نجات را دریافت می کنند.
فرمودید: "كلیسا به پیروى از پولس قدّیس تعلیم مى دهد كه بدبختى عظیمى كه بر انسان ها سنگینى مى كند و تمایل آنها به سوى بدى و مرگ را نمى توان جدا از ارتباطشان با گناه آدم و جدا از این واقعیت فهمید كه او گناهى را براى ما به ارث گذاشت كه با بار آن گناه زاده شدیم و این گناه «مرگ نفس» است.(291) كلیسا به دلیل این یقین ایمانى، حتى نوزادانى را كه گناه شخصى مرتكب نشده اند، براى بخشش گناهان غسل تعمید مى دهد.(292)
اولا که گناه اصلی تمایل به سمت بدی نیست همان طور که دفعات قبل توضیح داده شد و شما باز همان اشتباهات گذشته تان را تکرار میکنید پی در پی چرا که توضیح دادیم که "به طور طبیعی در مسیر کمال نبودن" به معنی " به طور طبیعی در مسیر ضلال بودن" نیست اما مورد دیگری فلسفه غسل تعمید و اصلا معنای تعمید هست که "تعمید" از لحاظ لغوی به چه معنایی هست که به معنی "قصد کردن" هست .
و باز مساله تعمید کودکان در دفعات قبل گفته شد اما فرمودید:
"در جریان پروتستان نیز این اموزه وجود دارد جان کالون معتقد است : که گناه نخستین آدم ابولبشر یک انحراف و فساد ذاتی است که در تمام اجزای بدن ما نفوذ کرده . و اول ما را مشمول خشم خداوند گردانیده و سپس ما را به کار های زشت وادار میکند که انجیل از ان تعبیر اعمال نفس میکند( غلاطیان 5: 19) مانند بی عفتی ناپاکی، ستیزه جویی ، رشک، جاه طلبی [3]"
در این نقد ما مسیحیان کاتولیک با شما هم عقیده هستیم و بر این عقیده مسیحیان پروتستان نقد وارد میکنیم که چگونه امکان دارد که خدا طبیعت فاسدی را خلق کند که به سمت گناه و انحراف و نا پاکی تمایل دارد و یا به همین ترتیب نقل قول از لوتر :
"لو تر نیز بر این عقیده بود در میان ما نیز این چنین آموزش داده شده است که به علت گناه سقوط آدم همه انسانها مطابق با فطرت آدمی با گناه به دنیا می ایند و به همین دلیل مملو از شرارت ، شهوت، و انحراف از رحم مادران به دنیا می ایند و ذاتا قادر نیستند که ایمان درست به خداوند داشته باشند علاوه بر این این نقص و بیماری و گناه ارثی که از ادم به ارث رسیده حقیقتا یک گناه است و تمام کسانی که مجددا از طریق غسل تعمید و روح القدس زاده نشده اند محکوم به خشم و قهر ابدی هستند و افرادی مانند پلاگیوس و دیگرانی که گناه ادم را گناه نمیدانند و معتقدند انسان با فطرت پاک آفریده شده است ایشان رنج و شایستگی عیسی مسیح را دست کم گرفتند [4"
حرفای مضحک و خنده داری هستند که انسان ذاتا قادر به ایمان درست به خداوند نباشد و انتظار تکلیف از او برود.
یا نوشتید: "واقعا چگونه ممكن است خدای عادل و حكیم كه همه اثر ها به دست اوست به خاطر غفلت یك نفر بشریتی را محکوم کند و گناه یک نفر را بر دوش دیگران بیندازد خدایی كه عدالت محض است چگونه با همه بشریت به خاطر یك تخلف یک نفر تمام دودمان بشریت را محکوم نمود در حالی که هر یک از ما آفرینشی جدا هستیم . و همه ما باید بتوانیم جداگانه مورد امتحان قرار بگیریم نه اینکه با مردود شدن یک نفر در امتحان خداوند همه انسان ها را مردود اعلام نماید "
این هم باز نشان از این دارد که به مطالب پست های پیشین توجه بیشتری باید بکنید تا دریابید که جزای فعل ارادی یک فرد متوجه خود اوست. جز اون شرایط طبیعی که فراهم شد مثل چشیدن مرگ و به طور طبیعی در مسیر کمال نبودن.
یا فرمودید: "تاتیان (tatin) میگوید "ما برای مرگ آفریده نشدیم بلکه ما بر اساس انتخاب خودمان میمیریم ( گناه میکنیم) ."
خیر این گفته هم غلط است چرا که نوزادانی که قبل تولد می میرند چه درک خوب و بدی داشته اند چه کاری کرده اند که بمیرند؟
فرمودید : "سا ماهان میگوید "یکی از عقاید افراطی دیگر این است که" ما از جد اولیه مان که یک موجود ناقص است به وجود آمده ایم که به طور قهری باعث یاغی گری در برابر خداوند و همچنین عمل به احکام خداوند را غیرممکن میدکند و همین باعث میشود که انسان در هر دو جهان مورد لعن و نفرین خدا قرار گیرد."اگر این عبارت درست باشد به وضوح میتوان دریافت که این موجود ناقص بدون شناخت ،اراده و خواست خالق به وجود آمده است در حالی که میتوان از مواردی در کتب مقدس دریافت که این موجود ناشی از اراده مستقیم خالق است .وی (خداوند )علنا اظهار داشته است که وی خالق روح هر فرد است .این عبارت که "ما از نسل جد اولیه خودمان به وجود آمدیم "اصلا کمکی به موضوع نمیکند زیرا بنابر قوانین توارث تنها خداوند میتواند انسان را در طول این مدت سالم ومقاوم نگاه دارد .[15]
این عقیده هم بسان عقاید لوتر و کالون غلط است. در پی نوشت 16 هم موارد قبلی را دوباره مطرح کرده اید اکر هدف جواب دادن بنده هست که قبلا یکی دوباره به این مسائل پرداخته ام . نه اگر صرف تکرار باشد این مساله دیگریست. اما خطای کرده ی حام و نفرین نوح چه ربطی بر افعال الهی دارد . این را هنوز جواب نداده اید.
و همین طور اینکه وقتی صحبت از عمالیق می شود. تنها خود عمالیق منظور نیست قومش و همراهانش که در کار کرده خود شریک بودند هم مستوجب مجازات هستند و باز هم به فعل الهی ربطی ندارد. و یا یربعام و خاندانش به همین ترتیب و اما انتقام تا پشت چندم و چندم هم همان گونه که گذشت. محرومیت از مناصب خاص نظیر کاهن بودن و همین طور به طور طبیعی تاوان کار پدر را در همین دنیا پس دادن است که باز به افعال الهی و داوری خداوند در روز داوری ربطی ندارد.
اما در مورد پست 59 به تاریخ 8 فروردین 1389 ساعت 19:55 باید باز شما را دعوت کنم به تمییز میان گناه اولیه و کناه اصلی.
فرمودید:
"این اندیشه که طبیعت بشر فاسد و تباه گشته است – اندیشه ای که آموزه مسیحی گناه اولیه بیانگر آن بود – در نظر جنبش روشنگران مسیحی سخت ناپسند مینمود "
نصف درست و نصف غلط است یعنی ما معتقدیم که طبیعت بشر فاسد نیست اما معتقد نیستیم که گناه اولیه یعنی فساد و تباهی طبیعت بشر و در نظر ما هم فساد و تباهی بشر باطل است .
فرمودید: "مردود شمردن آموزه گناه اولیه تحولی بسیار مهم بود زیرا کل آموزه نجات بر این استوار بود که انسان باید از قید و بند گناه اولیه آزاد شود از نگاه متفکران عصر روشنگری این خود ایده گناه اولیه بود که انسان را به بند میکشید و لازم بود بشر از قید آن آزاد شود و تصور بر این بود که این رهایی عقلانی با انتقاد تفکر روشنگری از آموزه گناه اولیه میسر خواهد شد. "
پس در اینجا شما مردود بودن فساد و تباهی طبیعت بشری را مترادف با اموزه گناه اولیه گرفته اید و چون اولی مردود بوده دومی را هم مردود دانسته اید که همان گونه که توضیح دادیم این 2 مترادف و یا هم راه هم نیستند.
موفق باشید 