| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سطح کره ی زمین به دو بخش اصلی خشکی و دریا تقسیم می شود . دریا نسبت به خشکی سهم بیشتری از سطح کره را به خود اختصاص داده است همانطور که در تصویر زیر می بینید . 
با داشتن این تصور آیا می توانید حدس بزنید چند درصد زمین خشکی و چه درصدی از آن ، از آن دریاست؟
در زمان نزول قرآن کریم هنوز قاره ها کشف نشده بودند و تعیین نسبت دریاها به خشکی ها به هیچ وجه امکان پذیر نبوده است و همانطور که اطلاع دارید قاره آمریکا در قرن های اخیر کشف شده است .
اگر سری به قرآن بزنیم و بخواهیم نگاهی به اعجاز عددی کلمات در قرآن بیندازیم خواهیم دید که :

دانش بشری به تازگی با استفاده از عکس های ماهواره ای و تجهیزات پیشرفته کامپیوتری و فضایی توانسته ثابت می کند که :
درصد دریاها در زمین : 71.111 درصد
درصد خشکی ها در زمین : 28.889درصد
برای اثبات این موضوع می توانید به دایره المعارف معروف ( انکارتا 2009 نسخه مایکروسافت ) یا سایت ها ی جغرافیایی سری بزنید .

اعجاز عددی در قرآن به تکرار کلمات در قرآن و ارتباط آن با آموزه های قرآنی و علم روز دنیا توجه دارد . برای مثال
خداوند در قرآن کسانی را که آخرت گرا هستند و دنیا را بکل رها کرده اند نکوهش می کند و همچنین کسانی را که آخرت را رها کرده و تمام هم و غمشان دستابی به دنیا است نکوهش کرده و در سوره بقره می فرمآید ( ای مسلمانان بگویید ) خدایا در دنیا به ما خیرات بده و در آخرت هم به ما خیرات بده و ما را از عذاب جهنم محفوظ بدار .
جالب اینجاست که در کل قرآن کلمه دنیا 115 بار تکرار شده و کلمه مخالف آن یعنی آخرت نیز 115 بار
مثال: برابری مرد با زن.
هر چند این نکته از لحاظ دستور زبان عجیب مینماید، لیکن آنچه برابر مجموع آیات قرآن مجید آشکار میگردد این است که:
کلمه مرد 24 بار در قرآن مقدس آمده است .
همچنین کلمه زن نیز 24 بار در قرآن مقدس آمده است .
یعنی 24 = 24
سپس مطابق آنالیز آیات مختلف مشخص شده که این همسانی در تنقیضات در تمامی قرآن کریم صادق است. قرآن مجید مشخص میکند که یک چیز با چیز دیگری (یا به عبارتی با متضاد خود و یا ریشه خود) برابر است.
آیا میتوان گفت که اینها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجید آمده است؟
پرسش این است که چه کسی این علم را به پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) آموخته است؟
پاسخ بی اختیار در ذهن خواهد درخشید.
اگر فرصتی ماند 100 ها مورد دیگر از اعجاز قرآن در همه ی زمینه ها را شرح می دهم تا دوستان مسیحی یقین کنند که قرآن از کتب یهود و نصارا گرفته نشده است و افسانه سلمان فارسی هم با این بحث باطل می شود .
برادر مسلمان ، مسیحی ها می گویند که 1400 سال پیش سلمان فارسی به پیامبر کمک کرد تا با استفاده از کتب یهود و نصارا ، قرآن را بنویسد . ( خواهشآ نخند ) خوشبختانه مسیحی ها بر خلاف مذاهب دیگر اهل دلیل و برهان هستند و اگر دلیل منطقی باشد آن را قبول می کنند . فضای نزول قرآن کریم دوران جاهلیت عرب بود و این دوره آداب و رسوم مخصوص به خود را داشت برای مثال : اگر فردی مشکل روانی و عصبی داشت ، می گفتند که ارواج شیاطین وارد بدن او شده و تسخیرش نموده اند و برای درمان او را در چاه توالت های مخصوص آن زمان زندانی می کردند تا ارواح شیاطین از بدن او خارج شوند و فرد بیمار به حالت عادی برگردد ( خواهشا نخند ) .
در کتاب مقدس مسیحیان ( که آن را وحی می دانند ) ، در بخش اعمال رسولان باب 8

ترسیم یكی از صحنه هاى قیامت!
در سوره حمد قرآن كریم مردم را از یك نظر به سه گروه تقسیم مىكند:
اوّل گروه أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ كه انبیاء و پیروان آنها هستند، آنان راه حق را یافته و در آن زندگى كرده و مىكنند، دوّم گروه الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ كه غضب خدا بر آنها حتمى شده است و آنها پیشوایان مشرك و ستمگر هستند، سوّم گروه ضالّین كه عقل خدا دادى را به كنار زده و پیوسته در اطاعت پیشوایان خویش هستند و بى چون و چرا فرمان آنها را اجرا مىكنند. مانند حکومتهای اسلامى كه گوش به فرمان آمریكا و سایر ابر قدرتها هستند، و مانند لشكریان این حکومتها كه کورکورانه از آنها اطاعت كرده و با حق و مردان حق به ستیز برخاستهاند، اینها «ضال» و گمراه هستند زیرا هدف مشخص ندارند بلكه هر چه پیشوایان فرمان دهند همان را اجرا مىكنند.
ترسیم یكی از صحنههاى سخت قیامت
وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ (سبا 31)
و كسانى كه كافر شدند گفتند: ما نه به این قرآن و نه به آن (كتابى) كه پیش از آن بوده است هرگز ایمان نخواهیم آورد. (و تعجب مىكنى) اگر ببینى وقتى كه ستمگران (مشرك) در پیشگاه پروردگارشان باز داشت شدهاند در حالى كه بعضى با بعض دیگر جدل و گفتگو مىكنند (و گناه خود را به گردن یكدیگر مىاندازند.) كسانى كه ضعیف نگاه داشته شدهاند (زیر دستان) به مستكبران مىگویند: اگر شما نبودید، حتماً ما مؤمن بودیم.
در سوره حمد دیدیم كه قرآن كریم مردم را از یك نظر به سه گروه تقسیم مىكند:
اوّل گروه أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ كه انبیاء و پیروان آنها هستند، آنان راه حق را یافته و در آن زندگى كرده و مىكنند، دوّم گروه الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ كه غضب خدا بر آنها حتمى شده است و آنها پیشوایان مشرك و ستمگر هستند، سوّم گروه ضالّین كه عقل خدا دادى را به كنار زده و پیوسته در اطاعت پیشوایان خویش هستند و بى چون و چرا فرمان آنها را اجرا مىكنند. مانند حکومتهای اسلامى كه گوش به فرمان آمریكا و سایر ابر قدرتها هستند، و مانند لشكریان این حکومتها كه کورکورانه از آنها اطاعت كرده و با حق و مردان حق به ستیز برخاستهاند، اینها «ضال» و گمراه هستند زیرا هدف مشخص ندارند بلكه هر چه پیشوایان فرمان دهند همان را اجرا مىكنند.
انكار ایمان نسبت به كتب انبیاى پیشین شاید به این منظور بوده كه قرآن روى این مطلب تكیه مىكند كه نشانههاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل به وضوح آمده است، آنها براى نفى نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كتب آسمانى دیگر را نیز نفى مىكنند، و مىگویند: نه به این كتاب ایمان مىآوریم نه به كتب پیش از آن!
ین گمراهان مانند پیشوایان خود در عذاب خواهند بود و در آتش با هم بحث و جدال خواهند كرد و گوشهای از بحث و جدال آنها در آیه مورد بحث ما آمده است. (همینطور در سورههاى ابراهیم، غافر، اعراف و ص نیز آمده است.)
در آیه 31 سوره سبا به تناسب بحثى كه در آیات گذشته پیرامون موضعگیری مشركان در برابر مسأله معاد بود بعضى از صحنههاى دردناك معاد را براى آنها مجسم مىسازد تا به سرانجام كار خویش واقف گردند.
نخست مىگوید:" كافران گفتند: ما هرگز به این قرآن و كتب آسمانى دیگر كه قبل از آن بوده ایمان نخواهیم آورد" (وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْه) كلمه" لن" همانگونه كه مىدانیم براى نفى ابد است، بنا بر این آنها مىخواهند بگویند كه اگر تا ابد هم تبلیغ كنید ما ایمان نخواهیم آورد، و این دلیل بر لجاجت آنهاست، كه تصمیم خود را براى ابد گرفته بودند، در حالى كه یك فرد حق طلب اگر به دلیلى قانع نشد نمىتواند دلائل احتمالى آینده را نشنیده انكار كند و بگوید دلائل دیگر را نیز در بست رد مىكنم! در اینكه منظور از" الَّذِینَ كَفَرُوا" كیست؟ جمعى از مفسران آن را به مشركان تفسیر كردهاند، و بعضى به یهود و اهل كتاب، ولى قرائن آیات بعد كه سخن از شرك مىگوید دلیل بر این است كه منظور مشركان است.
منظور از بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ همان كتب آسمانى است كه قبل از قرآن بر پیامبران دیگر نازل شده است، چرا كه این تعبیر در بسیارى از آیات قرآن به همین معنى- مخصوصاً بعد از ذكر قرآن- به كار رفته، و اینكه بعضى احتمال دادهاند منظور" معاد" و یا" محتواى قرآن" بوده بسیار بعید به نظر مىرسد.
به هر حال انكار ایمان نسبت به كتب انبیاى پیشین شاید به این منظور بوده كه قرآن روى این مطلب تكیه مىكند كه نشانههاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل به وضوح آمده است، آنها براى نفى نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كتب آسمانى دیگر را نیز نفى مىكنند، و مىگویند: نه به این كتاب ایمان مىآوریم نه به كتب پیش از آن! سپس به وضع آنها در قیامت پرداخته روى سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) كرده، مىگوید:" اگر ببینى هنگامى كه این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان براى حساب و دادرسى بازداشت شدهاند (از وضع آنها در حیرت فرو خواهى رفت) در حالى كه هر یك از آنها گناه خود را به گردن دیگرى مىاندازد، و با یكدیگر مشغول به جدال و مخاصمهاند"؟! (وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ)
بار دیگر از آیه فوق استفاده مىشود كه یكى از مهمترین مصداقهای" ظلم" همان" شرك و كفر" است.
تعبیر به عند ربهم اشاره به این است كه آنها در پیشگاه كسى حاضر مىشوند كه مالك و پروردگار آنها بوده، و چه شرمسارى از این برتر و بالاتر كه انسان نزد كسى احضار گردد كه هرگز به او و فرمانهایش ایمان نیاورده در حالى كه تمام وجودش غرق نعمتهاى او بوده است.
" در این حال" مستضعفین" همان افراد بى خبرى كه چشم و گوش بسته دنباله رو دیگران بودهاند به" مستكبرین" یعنى همانها كه راه كبر و غرور و سلطه جویى بر دیگران و دادن خط فكرى شیطانى به آنها را مىپیمودند چنین مىگویند: اگر شما نبودید، اگر وسوسههاى فریبنده شیطنتآمیز شما نبود، ما در صف مؤمنان بودیم" (یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ)
اگر مردم مىدانستند كه اعتماد بر صاحبان قدرت و ثروت و مدعیان علم و دین كه خود را سروران مردم مىدانند و آنان را به پیروى از خود وامىدارند تا چه حد گمراهى است، هرگز در جرائم فرو نمىرفتند و به فرمان سلاطین و مالداران درنمىآمدند و مدعیان علم و دین را تأیید نمىنمودند
آنها مىخواهند به این وسیله تمام گناهان خویش را بر گردن این" مستكبران" بى رحم بیندازند، هر چند در دنیا حاضر نبودند چنین برخورد قاطعى با آنها داشته باشند، چرا كه ضعف و زبونى بر وجودشان چیره شده بود، و حریت خویش را از دست داده بودند، اما اكنون كه آن مفاهیم كاذب كه مستكبران را از آنها جدا مىكرد بر باد رفته، و نتائج اعمال همه آشكار گشته، رو در روى آنها مىایستند و با صراحت سخن مىگویند و پرخاش مىكنند.
در این قسمت از آیه نكته ای قابل توجه به نظر می رسد و آن این است كه :
آیا مىتوان گفت كه خدا بندگان خود را زبون و قدرتمند آفریده تا برخى را از گروهى دیگر برترى و تسلط باشد. هرگز! خدا مردم را آزاد آفریده ولى گروهى از آنان گروه دیگر را واداشتند تا به آزادى آنان تجاوز كنند و بر زمین استعلاء و تسلط یابند.
اگر مردم مىدانستند كه اعتماد بر صاحبان قدرت و ثروت و مدعیان علم و دین كه خود را سروران مردم مىدانند و آنان را به پیروى از خود وامىدارند تا چه حد گمراهى است، هرگز در جرائم فرو نمىرفتند و به فرمان سلاطین و مالداران درنمىآمدند و مدعیان علم و دین را تأیید نمىنمودند.
ولى مردم نمىدانند كه این قدرتمندان نمىتوانند آنان را از عذاب پروردگارشان در روز قیامت نجات دهند هر چند در دنیا گاهگاه از آنان حمایت مىكردند.
پیامهای آیه:
1ـ كفّار به خاطر لجاجت، حاضر به ایمان آوردن نیستند. «وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ»
2ـ كفّار در واقع هیچ یك از كتب آسمانى را قبول نداشتند. «لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ»
3ـ ایمان به كتب آسمانىِ قبل از قرآن نیز مورد سفارش پیامبر اسلام بود و كفّار این سفارش را نادیده مىگرفتند. «وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ»
4ـ دادگاه قیامت بسیار سخت است. «وَ لَوْ تَرى»
5ـ مشركان به خود ستم مىكنند. «إِذِ الظَّالِمُونَ»
6ـ سروكار مشركان با خداست. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
7ـ ترسیم صحنههاى سخت قیامت، بهترین وسیلهى تربیت است. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
8ـ مستضعفانى كه پیرو مستكبرانند نیز مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت. «یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا»
9ـ صحنهى قیامت، صحنهى گفتگو و جدال است. «یَقُولُ الَّذِینَ» ...
10ـ در قیامت، مجرمان در پى توجیه گناه خود، به بزرگان خود مىگویند: اگر شما نبودید ما این همه گناه نمىكردیم. «لَوْ لا أَنْتُمْ»
11ـ در قیامت، ایمان عامل نجات است. «لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ»
ردی بر اعجاز ریاضی در قرآن:
http://www.al-shia.com/html/far/books/quran&olum/ejaz_quran/ejaz_q01.htm#link3
در ضمن این هم قابل تامله:
سـوره نـصـر كـه به قولى آخرین سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولین آیه این سوره نیز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـیـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدایشان اصطلاح خاصى باشد.
ایشان این سوره را در كتابش كلیشه نموده و زیركلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را یك كلمه حساب نموده با آنكه یك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است .
((و الفتح )) را نیز یك كلمه حساب كرده است در حالیكه دو كلمه است .
اگر بگوید حروف را نباید جداگانه حساب كنیم مى پرسیم پس چرا ((فى )) را یك كلمه جداگانه حساب كرده است .
درود
مدت ها بود که این بحث مهم رها شده بود ولی توسط یکی از دوستان پاسخی دیدم من هم بر آن شدم که در تکمیل این پاسخ جوابی بدهم.
-
صحبت من با آن هایی است که بدون هیچ تحقیقی درباره قرآن خیلی زود تسلیم آن می شوند و آن را کتابی می دانند که نمی توان به آن نقد کرد و اگر در جایی هم کم می آورند به علم له دون متوصل می شوند.
-
من برای شما ثابت می کنم که قرآن بسیار بسیار دست خورده است.و هر کس بنا بر میل خودش آنرا نگارش کرده است.حالا سوال این است که چنین کتابی چگونه می تواند معجزه خداوند باشد؟؟؟
و آیا می دانید که قرآن امروزی که مسلمین دارند حاصل تلاش چند ایرانی است؟؟؟
-
متن قرآن در سه مرحله گردآوری شد، تا نهایتاً به صورت امروزین یا اصطلاحاً «مصحف» درآمد. نخست زمان محمد. سپس زمان ابوبکر و در آخر زمان عثمان. در دورههای بعدی رسم الخط آن اصلاح شد.
-
زمان محمد
در زمان حیات پیامبر، وی قرآن را بر مسلمانان میخواند. برخی آن را حفظ میکردند و برخی بر تکههای چرم، استخوانهای شانه و دنده گوسفند و شتر، چوب درخت خرما، سنگهای صاف و صیقلی و گاه کاغذ مینوشتند. از آنجا که هنوز قرآن بر پیامبر وحی میشد و متن آن ناقص بود، امکان «کتاب ساختن» آن وجود نداشت. «جمع قرآن در زمان رسول خدا را اصطلاحاً تألیف گویند.در زمان حیات پیامبر ۳۷ نفر حافظ کل قرآن بودند. و تعداد کاتبان وحی که برای خود نسخهای برمیگرفتند به بیش از پنجاه نفر میرسیدهاست.
1.از آن جا یی که در آن زمان مردم بی سواد بودند چطور توانسته بودند یک شنیده را بدون هیچ کم و کسری حفظ کنند؟
2.چطور این 37 و 50 نفر هیچ گونه اشتباهی نداشتند؟؟؟
-
زمان ابوبکر
در این زمان جنگهای ردّه بین مسلمانان و از دین برگشتگان و متنبّیان رخ داد، که در آن تعدادی از حافظان قرآن کشته شدند. به پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر «زید بن ثابت» که از کاتبان وحی و حافظ قرآن بود، مأمور جمع آوری قرآن شد. «زید همه نوشتههای قرآنی را ولو آنکه دهها حافظ و دهها نوشته مطابق آن بود، با اخذ حداقل دو شاهد یکی از کتابت و یکی از حفظ میپذیرفت. قرآن توسط زید طی ۱۴ ماه و تا زمان فوت ابوبکر در سال ۱۳ هجری به صورت مجموعهای از صحیفهها جمع آوری شد و طبق وصیت ابوبکر در اختیار عمر و سپس دخترش «حَفصه» قرار گرفت.
-
زمان عثمان
در زمان عثمان با توجه به گسترش سرزمین مسلمانان تا ایران، شام و مصر نیاز بود به سرعت متن واحدی از قرآن در تمام سرزمینهای مسلمان منتشر شود. همچنین به علت فوت یا کشته شدن تعدادی از حافظان و نویسندگان وحی بیم تفرقه در متن قرآن وجود داشت. از این رو، خلیفه عثمان با جمعآوری نسخههای مختلف دست به یکسانسازی قرآن زد. وی انجمنی متشکل از «زید بن ثابت»، «سعید بن عاص»، «عبدالله بن زبیر» و «عبدالرحمن بن حارث» تشکیل داد. این گروه با همکاری دوازده نفر از قریش و انصار کار تهیه نسخه نهایی را انجام دادند. آنها تمام نوشتههای قرآن موجود را گرد آوردند و با تکیه بر شهادت شاهدان و حافظان نسخه نهایی یا «مصحف امام» را تهیه کردند، که معروف به مصحف عثمانی است و به خط کوفی ابتدایی بود. این کار در فاصله سالهای ۲۴ تا ۳۰ هجری قمری انجام شد و از روی آن ۵ یا شش نسخه تهیه شد. دو نسخه در مکه و مدینه نگهداری شد و باقی نسخهها به همراه یک حافظ قرآن که نقش راهنمای درست خوانی را داشت، به بصره، کوفه، شام و بحرین ارسال شد.
عثمان برای دستیابی به «توحید نص» یا یگانگی متن قرآن دستور داد، تمام نوشتههای موجود قرآن را با آب و سرکه جوشانده و محو کنند، تا ریشه نزاع و اختلاف از بین برود. نسخههایی که نابود شدند شامل قرآن عبدالله پسر مسعود -که گویا فاقد دو سوره فلق و ناس بودهاست.ابی پسر کعب بودند و قرآن امام علی نزد وی و فرزندانش باقی ماند و گرچه وی در گردآوری قرآن مستقیما حضور نداشت، در هیچ جا و در زمان خلافت صحت متن گردآوری شده را رد نکردهاست. صاحب نظران مسلمان معتقدند این نسخهها عموماً از نظر لغوی، املایی و تعداد سورهها تفاوت جزئی داشتهاند. اما به هر حال عموم مسلمانان حتی خاندان علی و سایر مخالفان خلافت بر صحت نسخه عثمان در طول تاریخ تاکید کردهاند.
-
اصلاحات بعدی
نسخه عثمان به خط عربی اولیه نوشته شده بود، که بدون علامتگذاری، اعراب و حروف «والی»(حروفی که نوشته میشود و خوانده نمیشود) است. تا زمانی که اسلام محدود به سرزمینهای عرب زبان بود، اعراب مشکلی در قرائت قرآن نداشتند. اما با گسترش سرزمینهای اسلامی مردمان غیر عرب زبان نمیتوانستند قرآن را درست بخوانند. برای حل مشکلات ناشی از آن و مقابله با اشتباه خواندن قرآن به دستور علی «ابوالاسود دوئلی» اقدام به اعراب گذاری قرآن نمود. روش او برای این کار بر اساس شیوه رسم الخط سریانی بود. سپس در طی قرن اول به دستور خلفا و امرای اموی «یحیی بن عامر» و «نصر بن عاصم» حروف مشابه نظیر ب، ت و ث را نقطه گذاری کردند. یزید فارسی حرف «الف» را به قرآن افزود(در عربی الف و همزه دو حرف متفاوت محسوب میشود.) در قرن دوم هجری «ابوعبدالرحمن خلیل بن احمد بصری» که اصلیتش ایرانی است، علم نحو و عروض را ابداع کرد و علائم همزه، تشدید و ساکن را وضع کرد و روش امروزی ثبت حرکات را ایجاد کرد. در طی قرن سوم هجری رسم الخط قرآنی معیار(استاندارد) موجو بودهاست و ابوحاتم سجستانی(سیستانی) رسالهای در رسم الخط قرآن نگاشته، که بخشهایی از آن امروزه موجود است. همچنین خط عربی بتدریج طی چند قرن از «کوفی اولیه» به «نسخ» که امروزه قرآن را بدان مینویسند، تحول یافت.
-
قاریان هفتگانه
نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که «قاری» قرآن حساب میشوند نوشته شدهاست و با نام این افراد به یادگار ماندهاست. قرائتهای مشهوری از قرآن در قرنهای اولیه اسلام وجود داشت. این قرائتهای مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن میدانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته میشود که قرائتهایی از قرآن را روایت کردهاند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفتهاست و قرآن را نمیتوان خواند مگر اینکه به یکی از راویها و قاریها اعتماد کرد.
نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شدهاست این مهم را با جزئیات بیشتری شرح میدهد: «قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند میمردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن ۴ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائتهای مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار ۷ قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند.
-
بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده میشد در سال ۳۲۲ هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آنها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائتهای مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتساب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداتن همه آنها است).
| عشقت رسد به فریاد، گر خود به سان حافظ | قرآن ز بر بخوانی، در چارده روایت |
-
این قرائتهای رسمی از این قرارند:
1.
نافع، از مدینه سال ۱۶۹/۷۸۵- ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی، مُکنَّی به «ابی رویم» میباشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدینه میزیست و در همانجا (به سال ۱۷۶ یا ۱۶۹) درگذشت، یادآوری کردهاند که وی قرآن را نزد ابومیمونه، «مولی ام سلمه»، همسر رسول خدا (ص) قرائت نموده است. روایان وی عبارتند از: ورش و قالون.
2.
ابن کثیر، از مکه سال ۱۱۹/۷۳۷ - (عبدالله بن کثیر مکی) از ایرانیانی بود که کسرای ایران او را با کشتیهایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبیر و انسبنمالک را درک کرده بود. روایان وی عبارتند از: بُزِیّ و قٌنبل.
3.
ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال ۱۵۳/۷۷۰ - ابوعمروبن علاء بصری وی اهل ایران بودهاست و در میان قرّأ سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت، کسی به پایة او نمیرسد، و قرآن را در مناطق مختلفی مانند مکه و مدینه و بصره و کوفه بر استادان زیادی قرائت کرد. سیدحسن صدر، ابیعمرو را شیعی میداند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است).
4.
ابن عامر، از بصره سال ۱۱۸/۷۳۶ - وی در زمان عمربن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموی) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده واز معمّرترین قرّأ سبعه به شمار میرود. ابن عامر بنا به قول صحیح به سال ۱۱۸ هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذکوان.
5.
حمزه، از کوفه سال ۱۵۶/۷۷۲ - حمزةبنحبیب زیّات کوفی حمزه اصلاً ایرانی است و زمان صحابه را درک کردهاست و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (ع) خوانده است. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع) معرفی کردهاست. در وجه ملقب شدن حمزه به «زیّات» مینویسند که وی با آوردن روغن از کوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به کوفه امرار معاش میکرد.
6.
الکسائی، از کوفه سال ۱۸۹/۸۰۴ - وی از مردم سرزمین ایران بودهاست و گویند در میهن خود در «طوس» یا «ری» وفات کرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ کرد، به طوری که میتوان به قرائت او اعتماد نمود. کتابها و آثار زیادی به کسائی منسوب است. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث.
7.
ابوبکر عاصم، از کوفه سال ۱۵۸/۷۷۸ - عاصم بن ابی النجود کوفی از مردم کوفه است، عاصم از قرّأ هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبداللهبنحبیب سلمی شیعی ـ که از یاران امیرالمؤمنین علی (ع) بود... قرائت کرد. عاصم با یک واسطه راوی قرائت امیرالمؤمنین (ع) است. به همین جهت گفتهاند فصیحترین قراآت، قرائت عاصم میباشد، زیرا وی قرئت اصیل آورده است. خوانساری در کتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مینویسد: «وی پارساترین و پرهیزگارترین قرّأ، و رأی او درستترین آرأ در قرائت به شمار میرود». قاطبة دانشمندان شیعی، قرائت عاصم را فصیحترین قراآت دانستهاند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبکر عیاش.
-
حالا با این همه فراز و نشیب در نگارش قرآن چطور آن را دست نخورده می دانید؟؟؟
مگر حافظه انسان از چیست که هر چیزی را بشنود آن را به طور کامل حفظ کند مگر این حافظه تحت تاثیر شرایط مختلف زندگی از قبیل آرامش،تغذیه،...قرار نمی گیرد تا بهتر کار کند حالا سوال این است که انسانی که آن زمان در حال جنگ بوده است و صبح تا شب فکر و خیال داشته است چطور توانسته قرآن را به طور کامل حفظ کند اگر بگوییم که محمد انسان ویژه ایی بوده است اطرافیان آن که ویژه نبودند!
سوال بعدی این است که این خدا چرا این قدر در بیان کلام خود ظعیف عمل کرده و آنرا با این کار بی ارزش کرده است که هر کس و نا کس سخنی از وی را حفظ کنند یا نکنند؟!
ما همه می دانیم که در 30 سال پیش در زمانی که امکانات بشری از قبیل رسانه های جمعی تا حدی پیش رفته بوده اند که چگونه اخبار و اتفاقات آن زمان درامروز وارونه شده است!
به طور مثال در تقویمی که من نسخه ای از آن را دارم مرگ فاطمه زهرا را در هر دهه به یک جور بیان کرده اند.
حالا چطور انتظار نداریم که در 1400 سال پیش در آن خفقان و عقب ماندگی چیزی بدون تغییر خود را حفظ کند،چیزی که سینه پر از حادثه 1000 نفر بیرون زده؟؟؟
-

-

-

-
ردی بر اعجاز ریاضی در قرآن:
http://www.al-shia.com/html/far/books/quran&olum/ejaz_quran/ejaz_q01.htm#link3
در ضمن این هم قابل تامله:
سـوره نـصـر كـه به قولى آخرین سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولین آیه این سوره نیز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـیـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدایشان اصطلاح خاصى باشد.
ایشان این سوره را در كتابش كلیشه نموده و زیركلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را یك كلمه حساب نموده با آنكه یك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است .
((و الفتح )) را نیز یك كلمه حساب كرده است در حالیكه دو كلمه است .
اگر بگوید حروف را نباید جداگانه حساب كنیم مى پرسیم پس چرا ((فى )) را یك كلمه جداگانه حساب كرده است .
ما چنان متقاعد شده ایم که انسان تنها موجود زنده هوشمند روی زمین است که برای یافتن موجودات هوشمند دیگر در کهکشان های دور دست جست جو می کنیم.گذشته از این به نظر می رسد که ادعاهای ما درباره اینکه وجه تمایز ما در چیست تمامی ندارد،گر چه پیشرفت علم ما را وامی دارد که تقریبا هر چند سال یکبار این ادعا را تعدیل کنیم.به همین علت است که دیگر نمی شنویم کسی بگویید که تنها انسان ها هستند که ابزار می سازند،از همدیگر تقلید می کنند،فرهنگ دارند،به آینده می اندیشند،خود آگاهند. اکنون بیش از یک دهه است که کمتر ادعایی در مورد بی همتایی انسان می شنویم.
-
اگر به گونه خودمان نگاه کنیم بدون آن که اجازه دهیم که پیشرفت تکنولوژی چند هزار سال اخیر چشممان را کور کند،موجودی از گوشت و خون با یک مغز می بینیم که گرچه اندازه آن سه برابر مغز شمپانزه است،اما دارای هیچ بخش جدیدی نیست.اگر به زندگی آدمسانان(میمون،شمپانزه...) نگاه کنید می بینید که آن ها هم مثل ما برای کسب قدرت تلاش می کنند،از آمیزش جنسی لذت می برند،امنیت و عاطفه می خواهند،بر سر قلمرو یکدیگر را می کشند،و برای اعتماد و همکاری ارزش قائلند.
بله درست است که ما از تلفن همراه و هواپیما استفاده می کنیم ولی ساختار اصلی زندگی انسان و حیوانات یکی است.
-
آیا کسی هست که حقیقتا باور کند که نیاکان ما تا پیش از اینکه دین داشته باشند،فاقد قواعدی برای زندگی کردن بوداند؟؟؟
آیا ان ها هیچگاه به نیاز مندان کمک نمی کردند؟؟؟یا از تقسیم غیر منصفانه شکایت نمی کردند؟؟؟
بله اخلاق انسان و دیگر موجودات زنده باید کمی قدیمی تر از دین وتمدن باشد در واقع شاید از خود بشریت هم قدیمی تر باشد.
-
بله انسان و دیگر موجودات زنده از لحاظ ساختار اصلی و نیاز های زندگی هیچ فرقی ندارند وشایدم فرق اندک
-
حالا اگر خدای شما که با کوچکترین تغییر در زندگی انسان و تبدیل به زندگی شهری در نوع حیاطش و جهان پس از مرگ آن بواسطه پیشرفتش در علم بخواهد تغییر ایجاد کند جای خنده دارد.
-
مثلا ما جهان پس از مرگ داریم (جهنم یا بهشت)ولی میمون بیچاره یا شیر و پلنگ بدبخت ندارد.
همان موجوداتی که در نیاز های اصلی با مشترک هستیم.
ولی دین چه؟؟؟اعتقادات چه؟؟؟که اگر خوب بنگریم این ها قرار داد های این اجتماع هستند همین و بس.
که دین خط قرمز است برای انسان تا بر افکار منفی خود در این اجتماع غلبه کند.
-
بله نظم در عالم هستی هیچ گاه از بین نمی رود چون دلیل وجود خالق می باشد.
-
یا حق
سلام
اولاً ببخشید،اگه دفعات قبل،زیاد رک حرف زدم. ثانیاً دین هم چیزی است که برای زندگی این دنیا کاربرد داره و از عجایب عالم هم نیست. حتماً کسی که قواعد انسانیت رو رعایت میکنه،یک انسان متدین است و یا بعبارت بهتر،آدم است.
متأسفانه،در طول تاریخ، مبلغانی پیدا شده اند که دین رو مطابق میل خود تفسیر کردند و اون رو بعنوان ملعبه ای برای اهداف خود اسفاده کردند.
در واقع دین یک مسألۀ شخصی هست که هر کس باید با عقل خود در اون تدبّر کنه و خرافه و باطل و بدعت رو از حقیقت اون تشخیص بده.
بله حاتم طائی با اینکه قبل از اسلام بود و دین نداشت،ولی بنا بر روایات،از اهل بهشت هستش.
تشکّر
ما چنان متقاعد شده ایم که انسان تنها موجود زنده هوشمند روی زمین است که برای یافتن موجودات هوشمند دیگر در کهکشان های دور دست جست جو می کنیم.گذشته از این به نظر می رسد که ادعاهای ما درباره اینکه وجه تمایز ما در چیست تمامی ندارد،گر چه پیشرفت علم ما را وامی دارد که تقریبا هر چند سال یکبار این ادعا را تعدیل کنیم.به همین علت است که دیگر نمی شنویم کسی بگویید که تنها انسان ها هستند که ابزار می سازند،از همدیگر تقلید می کنند،فرهنگ دارند،به آینده می اندیشند،خود آگاهند. اکنون بیش از یک دهه است که کمتر ادعایی در مورد بی همتایی انسان می شنویم.
-
اگر به گونه خودمان نگاه کنیم بدون آن که اجازه دهیم که پیشرفت تکنولوژی چند هزار سال اخیر چشممان را کور کند،موجودی از گوشت و خون با یک مغز می بینیم که گرچه اندازه آن سه برابر مغز شمپانزه است،اما دارای هیچ بخش جدیدی نیست.اگر به زندگی آدمسانان(میمون،شمپانزه...) نگاه کنید می بینید که آن ها هم مثل ما برای کسب قدرت تلاش می کنند،از آمیزش جنسی لذت می برند،امنیت و عاطفه می خواهند،بر سر قلمرو یکدیگر را می کشند،و برای اعتماد و همکاری ارزش قائلند.
بله درست است که ما از تلفن همراه و هواپیما استفاده می کنیم ولی ساختار اصلی زندگی انسان و حیوانات یکی است.
-
آیا کسی هست که حقیقتا باور کند که نیاکان ما تا پیش از اینکه دین داشته باشند،فاقد قواعدی برای زندگی کردن بوداند؟؟؟
آیا ان ها هیچگاه به نیاز مندان کمک نمی کردند؟؟؟یا از تقسیم غیر منصفانه شکایت نمی کردند؟؟؟
بله اخلاق انسان و دیگر موجودات زنده باید کمی قدیمی تر از دین وتمدن باشد در واقع شاید از خود بشریت هم قدیمی تر باشد.
-
بله انسان و دیگر موجودات زنده از لحاظ ساختار اصلی و نیاز های زندگی هیچ فرقی ندارند وشایدم فرق اندک
-
حالا اگر خدای شما که با کوچکترین تغییر در زندگی انسان و تبدیل به زندگی شهری در نوع حیاطش و جهان پس از مرگ آن بواسطه پیشرفتش در علم بخواهد تغییر ایجاد کند جای خنده دارد.
-
مثلا ما جهان پس از مرگ داریم (جهنم یا بهشت)ولی میمون بیچاره یا شیر و پلنگ بدبخت ندارد.
همان موجوداتی که در نیاز های اصلی با مشترک هستیم.
ولی دین چه؟؟؟اعتقادات چه؟؟؟که اگر خوب بنگریم این ها قرار داد های این اجتماع هستند همین و بس.
که دین خط قرمز است برای انسان تا بر افکار منفی خود در این اجتماع غلبه کند.
-
بله نظم در عالم هستی هیچ گاه از بین نمی رود چون دلیل وجود خالق می باشد.
-
یا حق
به نام خدا
شما حرفها ی قبلی من رو نتونستید جواب بدید .
این اسناد و مدارک که ادعا میکنید وجود دارن چی ؟ می تونن جواب بدن ؟
شما واقعا فکر می کنید توی علم ارزش نظریه و فرضیه با ارزش اصل و قانون یکی است ؟
شما که فکر می کنید هر حدثی دانشمندان بزنن بی دلیل نمیشه ردش کرد چطور فکر می کنید نظر پیغمبران یا نظر قرآن رو با این حدثها میشه زیر سوال برد؟
مگه به چند تا سند و مدرک تونستن اشاره کنن که ردی براش نیومده باشه ؟
فسیلها ؟ اون توجیه های کذایی که نوشتید ؟
هر کدوم از اینها اگه طرفدارانی داره مخالف هایی هم در بین دانشمندها داره .
دیدید که تقریبا همه این سند و مدرکها توی همین بحث مختصر اعتبارش زیر سوال رفت .
اینها علم نیست . تبلیغاته.
شما اگه قاضی مثال خودتون باشید به خاطر تبلیغات حاضرید کسی رو اعدام کنید ؟
اگه یه پلیس یا کاراگاه به خاطر دشمنی چند تا مدرک جعل کنه و چند تا توجیه بتراشه ولی دیگران به راحتی و به صورت معتبر حرف این پلیس رو زیر سوال ببرن شما بازم حکم اعدام میدی ؟میگی چون پلیس این حرف رو زده حتما باید یه پلیس دیگه ردش کنه که حرفش زیر سوال بره .اگه دوباره پلیس مدرک جدید بیاره بازم بش اعتماد میکنی ؟
اگه از اول بفهمی با مظنون دشمنی داره حتی حاضری حرفهاش رو گوش کنی ؟خدا رو شکر که شما قاضی نیستی!
میتونی فقط یه سوال رو به من جواب بدی ؟
طبق به اصطلاح اسناد و مدارک اینها حیات چطور شروع شده ؟برای ساده ترین شکل حیات که یه تک سلولی است اینها توجیهی دارن که با عقل و منطق جور در بیاد ؟ که بتونه اون عدد 285 رقمی رو زیر سوال ببره؟شما یکیش رو نشون بده که اینجا جلو جلو زیر سوال نرفته باشه.
شاید برای بعضی ها ساده ترین کار این باشه که حرف اینها رو چشم بسته قبول کنن چون نمی تونن انتقادات حجیمی رو که بش میشه درک کنن .ولی اگه کسی بخواد با چشم باز به این مسائل نگاه کنه و حرف هر دانشمند نمایی رو قبول نکنه مجبور نیست چندتا حدس بدون سند رو در کنار اصل یا قانون علمی قرار بده .
سلام
چند تا توضیح بدم برای کسانی که حوصله فرمولهای ریاضی رو ندارند.
شما میتونید درست بودن یا نبودن این مسئله رو از یه نفر که ریاضیات رو در حد دبیرستان کار کرده باشه بپرسید . زیاد سطح بالا نیست .
فقط به صورت توضیح بگم چی شد .
ما فرض کردیم هزار برابر جرم تمام دنیا اسید امینه اماده داریم .
فرض کردیم توی هر ثانیه یک میلیارد بار این اسید ها رو با هم ترکیب میکنیم و دوباره از هم جدا می کنیم.
فرض کردیم این عمل رو ده ها برابر تمام عمر دنیا ادامه دادیم .
فرض کردیم هر بار که یه پروتئین مناسب حیات به دست اوردیم اون رو توی شرایط مناسب قرار دادیم که تا میلیارد ها سال سالم بماند .
فرض کردیم هر بار که یک پروتئین دوم در این معادله تشکیل شد خودمان این دو را در کنار هم قرار دادیم .
در این محاسبه حتی یک پروتئین مناسب هم تشکیل نشد .چه برسد به یک تک سلولی .
همانطور که دیدید احتمال بوجود امدن پروتئین مورد نظر یک تقسیم بر یک عدد 285 رقمی شد .
میتوانید این عدد را با جرم جهان که یک عدد کمتر از 60 رقم است( انهم به گرم) و یا ثانیه های عمر جهان که یک عدد کمتر از 20 رقم است مقایسه کنید .
چند تا جمله ساده راجع به دی ان ای
اکنون این مطلب را اضافه میکنم که بوجود آمدن مولکولها ی پیچیده اسید امینه در شرائط طبیعی خود نیز چنین مسئله ایست . و اگر هم بوجود بیاید در اولین واکنشها تجزیه میشود .
پروتئین ها خود از اسید های امینه بوجود می آیند و و این پروتئینها اگر به صورت مناسیب قرار بگیرند دی اان ای را بوجود می آورند . دی ان ای هم فقط در شرایطی زنده میماند که شرایط مناسب برای حیاط را داشته باشد و به انواع انزیمها نیاز دارد .
بوجود امدن این انزیمها هم هر کدام یک معماست .
کدام راحت تر است . نقش خدا را در بوجود امدن یکباره حیات بپذیریم یا این همه مشکل در طبیعت را به خاطر بوجود امدن تصادفی حیات .
درود
دوست گرامی لازم است چند مطلب را در اینجا توضیح دهم.اول اینكه فراهم كردن شرایط اولیه حیات در سطح علم امروز شاید غیر ممكن باشد چون دانشمندان اطلاع دقیقی از شرایط جو زمین و تركیباتی كه در این جو وجود داشته است را ندارند.با این حال دانشمندانی چون میلر و اوپارین در سطح دانش خود آزمایشاتی صورت داده اند كه چگونگی پیدایش حیات را در سطح فرضیه برای ما تشریح می كند.چنانچه دانشمندان فیزیك كوانتومی بدون اینكه دسترسی به شرایط اولیه پیدایش ماده داشته باشند از روی مدل های فیزیكی و فرمول ها و قوانین مربوط به فیزیك كوانتوم نحوه پیدایش ماده را توضیح می دهند.همه اینها در سطح نظریه است و زمانی نظریه پیدایش حیات یا پیدایش ماده یا هزاران نظری دیگر باطل می شود كه نظریه علمی جدید با اسناد و مدارك كافی نظریه های قبلی را باطل كند.كه البته قبول نظریه های جدید و ابطال نظریه های قبلی از سوی مجامع معتبر لمی جهان مانند دانشگاه های معتبر جهان اعلام می شود و كسی نمی تواند با اما و اگر و ساختن فرض اقدام به ابطال نظریه های علمی كند.
البته به علت پیچیدگی بیش از حد موضوع پیدایش ماده و پیدایش حیات بسیاری از انسان های راحت طلب را بر آن وا می دارد كه نزدیك ترین راه را انتخاب كنند و بگویند آفریدگار در بوجود آمدن آنها نقش داشته است. اما ذهن كنجكاو و كاوشگر بشر با این پاسخ ها اقناء نمی شود و او حتی به سخت ترین سوالات هم روزی پاسخ خواهد داد.
دوم اینكه تكامل و پیدایش حیات هر دو استوار بر انتخاب طبیعی و زمان به حد كافی هستند. و نادیده گرفتن این دو فاكتور ذهن انسان را از موضوع تكامل و پیدایش حیات دور می كند.
در مورد احتمالات پسگشتی در مطلب پاسخ به ایراد های نظریه تكاملمثال زده شده است.برای پرداختن به موارد علاقمندان مطالب پرسش و پاسخ- تكامل و مناظره كالیز و داوكنیز را مطالعه كنند.
خوشحالم که قبول کردید این یک نظریه است نه قانون یا اصل علمی . نظریه هم تا ثابت نشود نمیتواند چیزی را زیر سوال ببرد .
عزیزانی که می گفتند قران با حرف دانشمندان یا با حرف علم تضاد دارد به این مطلب توجه داشته باشند.
دانشمندانی که از شرایط اولیه جو زمین اطلاع نداشته اند چه ادعایی می توانند در مورد پیدایش حیات داشته باشند؟
ایا موادی مناسب تر از اسید امینه میتواند در جو وجود داشته باشد .
شما از زمان کافی حرف زدید . مطلب بالا را اصلا خواندید یا فقط نقل کردید ؟حرفهای دیگه ای که نقل میکنید چطور ؟ می فهمید چی میگن ؟یا چشم بسته بوق دشمن می شوید ؟ شاید هم با چشم باز !
من شنیدم کسانی هستند که پول می گیرن این چیزا رو شایع کنن .
معذرت میخوام اگه جسارت شد .ولی لطف کنید یه بار بخونید.
در مورد انتخاب هم که زیاد توضیح دادم . ما همه این فرضها رو توی مسئله در نظر گرفتیم.بازم تکرار کنم ؟. ماده کافی هم ظاهرا یادتون رفت بگید .
ازمایش میلر هم که توسط مجامع علمی سه تا اشکال بش وارد شد . (برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به مبانی فراماسونری ص 375 -379 )
ما داریم روی نظریه ای بحث میکنیم که هنوز پایه و اساسش روی هواست . توی این نظریه حیات اصلا شروع نمیشه که بخواد ادامه و تکامل پیدا کنه و به انسان برسه .
بی خود نیست می گن کسی که خدا رو انکار کنه خودش رو انکار کرده .
ولی ما هیچ دلیلی نداریم که تنها راه حل مسئله رو غلط بدونیم فقط چون راحته .
سلام
چند تا توضیح بدم برای کسانی که حوصله فرمولهای ریاضی رو ندارند.
شما میتونید درست بودن یا نبودن این مسئله رو از یه نفر که ریاضیات رو در حد دبیرستان کار کرده باشه بپرسید . زیاد سطح بالا نیست .
فقط به صورت توضیح بگم چی شد .
ما فرض کردیم هزار برابر جرم تمام دنیا اسید امینه اماده داریم .
فرض کردیم توی هر ثانیه یک میلیارد بار این اسید ها رو با هم ترکیب میکنیم و دوباره از هم جدا می کنیم.
فرض کردیم این عمل رو ده ها برابر تمام عمر دنیا ادامه دادیم .
فرض کردیم هر بار که یه پروتئین مناسب حیات به دست اوردیم اون رو توی شرایط مناسب قرار دادیم که تا میلیارد ها سال سالم بماند .
فرض کردیم هر بار که یک پروتئین دوم در این معادله تشکیل شد خودمان این دو را در کنار هم قرار دادیم .
در این محاسبه حتی یک پروتئین مناسب هم تشکیل نشد .چه برسد به یک تک سلولی .
همانطور که دیدید احتمال بوجود امدن پروتئین مورد نظر یک تقسیم بر یک عدد 285 رقمی شد .
میتوانید این عدد را با جرم جهان که یک عدد کمتر از 60 رقم است( انهم به گرم) و یا ثانیه های عمر جهان که یک عدد کمتر از 20 رقم است مقایسه کنید .
چند تا جمله ساده راجع به دی ان ای
اکنون این مطلب را اضافه میکنم که بوجود آمدن مولکولها ی پیچیده اسید امینه در شرائط طبیعی خود نیز چنین مسئله ایست . و اگر هم بوجود بیاید در اولین واکنشها تجزیه میشود .
پروتئین ها خود از اسید های امینه بوجود می آیند و و این پروتئینها اگر به صورت مناسیب قرار بگیرند دی اان ای را بوجود می آورند . دی ان ای هم فقط در شرایطی زنده میماند که شرایط مناسب برای حیاط را داشته باشد و به انواع انزیمها نیاز دارد .
بوجود امدن این انزیمها هم هر کدام یک معماست .
کدام راحت تر است . نقش خدا را در بوجود امدن یکباره حیات بپذیریم یا این همه مشکل در طبیعت را به خاطر بوجود امدن تصادفی حیات .
درود
دوست گرامی لازم است چند مطلب را در اینجا توضیح دهم.اول اینكه فراهم كردن شرایط اولیه حیات در سطح علم امروز شاید غیر ممكن باشد چون دانشمندان اطلاع دقیقی از شرایط جو زمین و تركیباتی كه در این جو وجود داشته است را ندارند.با این حال دانشمندانی چون میلر و اوپارین در سطح دانش خود آزمایشاتی صورت داده اند كه چگونگی پیدایش حیات را در سطح فرضیه برای ما تشریح می كند.چنانچه دانشمندان فیزیك كوانتومی بدون اینكه دسترسی به شرایط اولیه پیدایش ماده داشته باشند از روی مدل های فیزیكی و فرمول ها و قوانین مربوط به فیزیك كوانتوم نحوه پیدایش ماده را توضیح می دهند.همه اینها در سطح نظریه است و زمانی نظریه پیدایش حیات یا پیدایش ماده یا هزاران نظری دیگر باطل می شود كه نظریه علمی جدید با اسناد و مدارك كافی نظریه های قبلی را باطل كند.كه البته قبول نظریه های جدید و ابطال نظریه های قبلی از سوی مجامع معتبر لمی جهان مانند دانشگاه های معتبر جهان اعلام می شود و كسی نمی تواند با اما و اگر و ساختن فرض اقدام به ابطال نظریه های علمی كند.
البته به علت پیچیدگی بیش از حد موضوع پیدایش ماده و پیدایش حیات بسیاری از انسان های راحت طلب را بر آن وا می دارد كه نزدیك ترین راه را انتخاب كنند و بگویند آفریدگار در بوجود آمدن آنها نقش داشته است. اما ذهن كنجكاو و كاوشگر بشر با این پاسخ ها اقناء نمی شود و او حتی به سخت ترین سوالات هم روزی پاسخ خواهد داد.
دوم اینكه تكامل و پیدایش حیات هر دو استوار بر انتخاب طبیعی و زمان به حد كافی هستند. و نادیده گرفتن این دو فاكتور ذهن انسان را از موضوع تكامل و پیدایش حیات دور می كند.
در مورد احتمالات پسگشتی در مطلب پاسخ به ایراد های نظریه تكاملمثال زده شده است.برای پرداختن به موارد علاقمندان مطالب پرسش و پاسخ- تكامل و مناظره كالیز و داوكنیز را مطالعه كنند.
شما فکر میکنی برای خدا کار سختیه یه موجود رو یکباره به وجود بیاره.مگه این که کسی یه جوری بخواد حرف قرآن رو زیر سوال ببره .
به نظر شما اگه بعضی از ادعا های این دایشمند نماها زیر سوال بره برای شک کردن به بقیه کافی نیست. همون طور که اونها رارن دست و پا می زنن فقط بعضی نظرات قران رو زیر سوال ببرن.
این حکایت روشنیدید :
یه روز یه روباهی یه خروسی رو شکار میکنه .
خروس برای اینکه از دست روباه فرار کنه سعی میکنه روباه رو به حرف زدن مجبور کنه .
میگه قبل از کشتن من اسم یه پیامبر رو ببر که من راحت جون بدم .
روباه که متوجه منظور خروس میشه سفت دندونهاش رو روی هم فشار میده و میگه جرجیس .
توی این همه پیغمبر اسم قحطی بود ؟
حکایت بعضی از روشنفکران خود فروخته هم همینه .
این همه دانشمند هستند که گفتند با اطلاعات موجود و با فسیل های به دست آمده فعلا نمیشه قبولش کرد .
این همه دانشمند که به زبون گفتند قبولش داریم ولی توی نوشته هاشون به طرق مختلف بهش اشکال وارد کردند .
این همه دانشمند وجود داره که به طرق مختلف حرف داروین رو رد کردند و اون رو غیر ممکن دونستن.
حالا یه دسته شون هم گفتن درسته. ما باید فقط حرف این یه دسته رو نقل کنیم ؟بگیم حرف دانشمندا اینه . نظر علم اینه ؟
البته من از کسانی که بی منظور این حرفها را تکرار می کنند عذر می خواهم . به خصوص دوست عزیزی که اینجا این حرفها را نقل کرده . منظور من ایشان نیستند . از حرفهای ایشان بر می آید که هیچ غرضی ندارد . ولی ما هم نباید سکوت کنیم تا دیگران این حرفها را باور کنند و مغرضان سوء استفاده کنند .
بازم سلام خدمت اقا فرهاد
مسئله ای که حل کردم قدم اول در اولسیون یعنی بوجود امدن یک تک سلولی به صورت تصادفی و بدون کمک موجود زنده مولدش میباشد . و بر عکس ریشه این گونه نظریه ها را هدف قرار داده است . شما برای بوجود اومدن یک تک سلولی به صورت تصادفی احتیاج به انواع مختلفی از این پروتئین ها دارید که انها هم تصادفی بوجود بیایند نه به کمک دی ان ای های دیگر .
در مورد مرحله های دیگر تکامل هم بحث زیاد است ولی قدم به قدم .
به عنوان مثال فسیلهایی که از ترکیب دو فسیل مختلف به دست اوردن و به دانشمندان ارائه دادند و البته پس از مدت زمان اندکی تقلب انها توسط بعضی از همین دانشمندان معلوم شد ولی با خرج و تبلیغات همون نظریه اولیه رو توی جامعه شایع کردند .
ویا فسیلهایی که توسط بعضی دانشمندان تایید شد ولی دانشمندان بعدی اشتباه یا تقلب انها در تحلیل را بر ملا کردند . باز هم چون سرمایه و تبلیغات حرف اول را میزند فقط صدای اولی ها به گوش مردم رسید . ولی در صورت نیاز مستند تحلیل دیگران در دسترس میباشد.
از این حرفها زیاده و میدونم شما هم حرفهایی برای گفتن دارید ولی فعلا نمی خوایم این شاخه اون شاخه بشیم . برای درک حقیقت بیاید همین قدم اول رو محکم برداریم.
چند تا جمله ساده راجع به دی ان ای
اکنون این مطلب را اضافه میکنم که بوجود آمدن مولکولها ی پیچیده اسید امینه در شرائط طبیعی خود نیز چنین مسئله ایست . و اگر هم بوجود بیاید در اولین واکنشها تجزیه میشود .
پروتئین ها خود از اسید های امینه بوجود می آیند و و این پروتئینها اگر به صورت مناسیب قرار بگیرند دی اان ای را بوجود می آورند . دی ان ای هم فقط در شرایطی زنده میماند که شرایط مناسب برای حیاط را داشته باشد و به انواع انزیمها نیاز دارد .
بوجود امدن این انزیمها هم هر کدام یک معماست .
کدام راحت تر است . نقش خدا را در بوجود امدن یکباره حیات بپذیریم یا این همه مشکل در طبیعت را به خاطر بوجود امدن تصادفی حیات .
با سلام خدمت اقا فرهاد عزیز .
خوشحالم که می بینم به دنبال حقیقت هستید . اقا کیارش هم توی پروفایلش نوشته بود از دروغ خیلی بدش میاد .
قبل از اینکه بحث رو ادامه بدیم اگه جسارت نیست بیاید یه تصمیمی بین خودمون و خدا بگیریم :
اگه یه روز فهمیدیم دشمنان قرآن چه نیرنگ ها و فریبها و خیانت هایی در مسائل علمی می کنند ما از اولین کسانی باشیم که از قرآن دفاع می کنیم . هر چند قرآن احتیاج به دفاع نداره ولی سکوت ما یه نوع خیانته.
اما در مورد مدرکی که ازم خوستید :
در مورد قانون احتمالات میتوانید به ریاضیات دبیرستان مراجعه کنید و یا از کسی که تسلط دارد و البته قصد و غرضی ندارد بخواهید فقط تایید یا رد کند .
در مورد پروتئین مذکور و وزن آن مراجعه کنید به کتاب بیو شیمی پروتئین نوشته دکتر نوزاد بابان ص 32 و البته چون پروتئین مشهوری است در صورت عدم دسترسی به این کتاب می توانید از فارغ التحصیلان پزشکی کمک بگیرید
شما میتونید عدد اوو گادرو رو توی شیمی دبیرستان پیدا کنید . (طبق این عدد مقدار شش ممیز صفر بیست و دو ضرب در ده به توان 23 عدد از هر مولکول به اندازه جرم مولکولی ان و به گرم وزن دارد مثلا وزن این مقدار مولکول دی اکسید کربن 44 گرم است .)شیمی یک (شیمی برای زندگی )سال اول دبیرستان ص 87
با کمک این عدد و با یک تناسب ساده که فکر میکنم در دوره راهنمایی هم وجود دارد جرم تمام حالتهای ممکن به دست می آید .
ضرب و تقسیم توانها هم که ساده است کافی است توانها را با هم جمع یا از هم کم کنیم .اینم مال دبیرستانه.
در مورد عمر دنیا شما میتونی کلمه بیگ بنگ رو سرچ کنی . من هم همین طوری به دست اوردم و البته هر نتیجه دیگری که بدست بیاید این محاسبه را زیاد تغییر نمی دهد .
من امار مستند از جرم دنیا به دست نیاوردم و از روی تعداد الکترونهای جهان که یک عدد 80 رقمی است و با استفاده از همان عدد اوو گادرو آنرا تخمین زدم .توجه کنید که من همین تعداد پروتون و وپنج برابر نوترون را در نظر گرفتم و برای احتیاط عدد به دست آمده را هزار برابر کردم . خوشحال می شم اگه بتونید یه منبع معتبر به من معرفی کنید . چون مطمئن هستم نتیجه بحث رو عوض نمیکنه.
برای به دست اوردن حقیقت یه کم تلاش لازمه . میدونم سخته ولی من همه این کارها رو کردم و شما میتونید از ممتازان کنکور کمک بگیرید . این کار خیلی بهتر از قبول یا رد یه نظریه به صورت چشم بسته است . باید تا میتونید تمام زوایای قضیه رو در نظر بگیرید . البته طرفدارای این نظریه ها می دونن ادم اهل تحقیق کم پیدا میشه و فقط با ارائه توجیه ها ی غیر قابل اثبات دیگران رو فریب می دهند.من تمام این توجیه ها رو توی حل مسئله در نظر گرفتم و به همین دلیل کمی طولانی شد. امید وارم متوجه باشید.
چند تا جمله ساده راجع به دی ان ای
اکنون این مطلب را اضافه میکنم که بوجود آمدن مولکولها ی پیچیده اسید امینه در شرائط طبیعی خود نیز چنین مسئله ایست . و اگر هم بوجود بیاید در اولین واکنشها تجزیه میشود .
پروتئین ها خود از اسید های امینه بوجود می آیند و و این پروتئینها اگر به صورت مناسیب قرار بگیرند دی اان ای را بوجود می آورند . دی ان ای هم فقط در شرایطی زنده میماند که شرایط مناسب برای حیاط را داشته باشد و به انواع انزیمها نیاز دارد .
بوجود امدن این انزیمها هم هر کدام یک معماست .
کدام راحت تر است . نقش خدا را در بوجود امدن یکباره حیات بپذیریم یا این همه مشکل در طبیعت را به خاطر بوجود امدن تصادفی حیات .