userinfo close

  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
900
87/10/12 (11:02)
10
617
90/4/11 (10:08)
27
286
91/3/6 (00:11)
70
527
91/2/31 (16:43)
0
114
91/2/25 (17:04)
16
61
91/2/10 (15:25)
21
204
91/1/28 (19:51)
179
3284
91/1/26 (15:19)
20
216
91/1/25 (13:58)
79
486
91/1/29 (17:46)
106
770
91/1/22 (12:50)
32
622
91/1/7 (21:28)
148
1031
90/12/29 (01:40)
101
1022
90/12/21 (23:58)
22
252
90/12/20 (21:12)
38
265
90/11/21 (23:39)
487
2737
90/10/24 (23:32)
21
168
90/10/8 (19:38)
20
261
90/9/25 (01:23)
87
880
90/9/19 (18:45)

عنوان بحث

اوستا مهرآرا , eshnayder
اوستا مهرآرا - 06:27 1388/02/8

میتراییسم یا مسیحیت ،‌ مسئله این است

میتراییسم یا مسیحیت ،‌ مسئله این است.

( لطفا در مورد این بحث جبهه نگیرید. كامل آن را بخوانید و نظر شخصی خود را بیان نمایید در ضمن توهینی به ادیان الهی نكنید. نظر خود را به این موضوع بعدا عرض می كنم)

تثلیث در هر دو آیین وجود دارد. آیین‌های میترایی به طور مخفیانه و در سرداب‌ها تشکیل می‌شد و مهرابه‌ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمه‌ها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار می‌گردید. مراسم تطهیر و غسل تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمع در کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب مقدس در ورودی کلیساها و سرود دسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی از شباهت‌های مراسم میتراییسم و مسیحیت هستند. مراسم شام آخر (عشاء ربانی یا اوکاریست) و صرف نان و شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازده‌گانه عیسی تغییر یافتند. روز یکشنبه(مهرشید در فارسی) به نام روز خورشید-چنانکه از نام آن پیداست- روز ویژه مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و اعمال انسان‌ها را داوری می‌کنند؛ اعتقاد به روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان است؛ گفته می‌شود نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این نظر است، از آن‌رو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته و کشیشان پدران مقدس و پاپ پدر پدران نام گرفتند. مهر در برج حمل، بره به دوش دارد و عیسی نیز بره‌ای در آغوشش گرفته‌است. سرانجام روز تولد مهر یا (خورشید شکست‌ناپذیر)همان روز انقلاب زمستانی در روم، ۲۵ دسامبر بود که در سده چهارم میلادی روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمس شهرت یافت.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
آرش د , arashhastam
آرش د - 23:56 1388/03/15
1
دوست عزیز
فقط ذکر چند مورد رو می کنم و امید وارم خودتان باقی را تحقیق نمایید :
1. شیوه سروددسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی.
دوست عزیز خیر .این شیوه در یهودیت هم وجود دارد .  دوست عزیز خدا ی ما گفته که او را با عود وبر بط وتار و دهل به پرستیم . او را با نوای خوش بئرستیم .
در مورد تعمید آب :
باز هم خیر . به عنوان مثال که بسیار هم معروف است : یحیی تعمید دهنده.
و موارد دیگر .

مهدی ایلچی مسیح  , ma_bahall
2
درود

آقای اوستا خوب هستید؟

این که میترائیسم شباهت با مسیحیت دارد کاملا درست است.اما بسیاری از کتاب های معتبر موجود است که این که مسیحیت از میترائیسم برداشت شده است را رد کرده است.مثلا شما به تثلیث اشاره کردید.در میترائیسم تثلیث اصلا به آن گونه که در مسیحیت موحود است وجود ندارد.میترائیسم به وجود سه خدا اعتقاد دارد حال آن که مسیحیان به یگانگی خدا اقرار دارند.سرود دسته جمعی و ... که در عهد قدیم پر است .یهودیان کلا عادت به پرستش دسته جمعی خدا در روز سبت را داشتند.کتاب مقدس پر است از این سرودها.از غزل غزلهای سلیمان و اشعار عاشقانه اش گرفته تا کتاب مزامیر داود که سرود هایی با مضامین روحانی خیلی عمیق است.صلیب که دیگر یک چیز تاریخی است.رومیان در امپراطوریشان از صلیب برای اعدام محکومان استفاده می کردند.عشای ربانی نوع به تکامل رسیده ی عید گذر یهودیان است و بس.اگر کمی در ریشه ی دین یهود بگردیم دیگر نیازی نیست که مسیحیت را به میترائیسم بچسبانیم.
اما در مورد روز کریسمس باید عرض کنم که تقریبا در این مورد حق با شماست.روز کریسمس تنها در زمان اولین امپراطوری مسیحی به دست کنستانتین تعیین شد.اما نه به دلیل این که مسیحیان مهر پرستند،بلکه به این علت که مسیح عیسی نور جهان است بر طبق اناجیل.ما بر طبق اناجیل می بینیم که عیسی خورشید درخشان است و او بر ما نور می تاباند.پس دیگر ۲۵ دسامبر که به ان روز تولد میترا می گفتند به یاد آن نور حقیقی جشن گرفته می شود.در مودر یک شنبه باید بگویم که از عهد عتیق به جایگزینی روز خداوند اشاره شده است.مسیحیان شنبه را به عنوان روز سبت قبول داشتند تا آن هنگام که خدا روزی جدید به ما داد .عیسی مسیح یک شنبه از مردگان بلند شد پس این روز به نام روز خداوند در کتاب مقدس به چشم می خورد و جایگزین روز شنبه ی یهود شد،روزی که خداوند به ما داد نه میترا.

فیض عیسی مسیح خداوند با شما
دلارام ر , delaram007
دلارام ر - 12:57 1388/03/19
3
dar kheyli jaha az mithraism be onvane dine rumi va aryai namborde shode va esmi az irani ha nayumade
vajhe tashabohe mithraism ba zoroastrian ha va hindu ha besyar ziad ast va hamchenin mitavan natije gereft
masihiat=essenian jews+mithraism
مهدی ایلچی مسیح  , ma_bahall
4
درود

خانم دلارام می خواستم بپرسم که شما چقدر از ادیان آگاهی دارید و چقدر با تاریخ آشنا هستید؟؟! البته سوء تفاهم نشه نمی خواهم بگم شما نمی دونید،بحث من اینه که یک سری مسائل هست که خیلی ها علاقه دارند آن ا طور دیگری نشان دهند.

آثار به جا مانده از دین میترا بسیار کم است.در تاریخ از میترائیسم خیلی کم یاد شده است به طور مثال اگر به کتاب معتبر تاریخ تمدن ویل دورانت نگاهی بیندازید متوجه می شوید که میترائیسم اصلا ان قدر ها هم بزرگ نیست.تنها آثار کمی از این دین به جا مانده است و از روی همین آثار کم دانشمندان و تاریخ دانان و بسیاری از متخصصین تنها به حدسیاتی دست پیدا کرده اند.می توان فهمید که حرف های آن ها همان طور که خودشان هم اذعان دارند در حد فرضیه است نه یک حقیقت محض.

با همه ی این اوصاف باید خدمت شما و همه ی دوستان عزیز خواننده عرض کنم که نمی توانیم فقط به علت شباهت بین دو چیز آن ها را کپی شده از روی هم بخوانیم.این فرض به نظر من کاملا غلط و حرف پیش پا افتاده ای است مگر این که این قدر مدارک زیاد باشند تا دیگر نتوانیم کتمان کنیم.

فیض عیسی مسیح خداوند با شما
امیر ع , tavallod_no
امیر ع - 15:52 1388/03/19
5
مسیح خدای زنده ست كه به شكل عیسی ناصری بر زمین آمد ،
((( مزامیر :  مرا با عود و بربط بنوازید )))
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 13:25 1388/03/20
6

با سلام

در اواسط قرن دوم میلادی شخصیتی تاثیر گذار در جهان مسیحیت به نام ژوستین  پا به عرصه گذاشت و ی برجسته ترین مدافعه نویس دوران آبا است
او بعد از آنکه با کتب یونانی و الهیات دیگر ادیان را مطالعه کرد به این نتیجه رسید که بسیاری از شاخصه های الهیات مسیحی به نوعی تکرار همان الهیات ادیان قبلی میباشد و برای برون رفت از این مشکل الهیات لوگوس بذر افشان را پایه گذاری نمود

لوگوس بذر افشان میگوید خدا به خاطر اینکه فهم مساله هایی مانند تثلیث را برای ما آسان تر کند همین اعتقاد را در ادیان (بت پرستی) قبل از ما نیز به نحو ناقصتر آن ایجاد نمود و در زمان مسیح نسخه کامل این اعتقاد را مطرح کرد

وی در دفاعیه نخست(آپولوژی یک )چنین استدلال می کرد که رد پای واقعیت مسیحیت را باید در میان نویسندگان برجسته  مشرک جستجو کرد.

ژوستین در مورد قرابت بین بعضی از مراسم دین مسیح با آیین میترا و تقلید دین مسیح از آیین های میترایی می گوید : در این مساله حیله ای شرارت انگیز وجود دارد (آپولوژی یک )

ژوستین توجه خاصی به  استفاده از  شباهت های میان مسیحیت و  مکتب نو افلاطونی به عنوان ابزار  ابلاغ بشارت داشت...این بدان معناست که مسیحیان می توانند  و باید انتظار داشته باشند  که ابعادی از بشارت را در بیرون کلیسا بیابند


مک گراث ، آلیستر ؛درس نامه  الهیات مسیحی ، بهروز حدادی ، قم ، دانشگاه ادیان ، 1384 ، ص 38-39

مهدی ایلچی مسیح  , ma_bahall
7

درود

 

امیر عزیز باز هم حرف های قشنگ قشنگ زدی!!!!!

 

برادر من اصلا اهمیستی ندارد که جاستین یا هر کسی دیگر چه چیزی گفته .مهم مسیح و آموزه های آن است و بس.حالا تشابه بین ادیان بله هست.مثلا چون اسلام نصف احکامش شبیه به یهودیت است بیاد بگوییم که این دین کپی برابر اصل یهودیت است و باید صحیح آن را در یهودیت دنبال کرد؟؟؟ خیر دوست عزیز این حرف شماست نه ما!

 

شباهت هست ، اما این دلیل بر درستی و یا غلطی عقاید ما نمی شود.اگر این گونه بود اعتقادات شما نیز زیر سوال می رفت.ما در اسلام و مسیحیت مسیح را به دنیا آمده از باکره می دانیم.حال اگر همین مطلب را ببینید در میترائیسم به مشابه همین برخورد می کنیم .دوباره همان باکره و باقی قضایا.

 

دوست عزیز شباهت هیچ ربطی به کپی برداری نداره.

 

فیض عیسی مسیح خداوند با شما

مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 01:23 1388/06/29
8

یکی از اتهاماتی که پیرامون مسیحیت هر چند از گاهی توسط منتقدین مطرح می‌شود، آن است که به ادعای آنان، بیشتر یا بسیاری از آموزه‌ها و روایاتِ موجود در متون عهدجدید کپی‌برداری‌هایی از آیین‌های سری ِ رومی‌ (Roman mystery religions)، به‌ویژه میترائیسم، می‌باشند. برخی از منتقدین حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که به ادعای آنان، اگر کپی‌برداری‌های موجود در عهدِجدید از میترائیسم را به کناری بگذاریم، دیگر محتوای چندانی از این متون باقی نخواهد ماند.

در این نوشته برآنیم تا نقدی را بر برخی از چنین ادعاهایی ارائه دهیم.

* * * *

 

آیا مسیحیتِ در حال شکل‌گیری می‌توانسته تحتِ تاثیر میترائیسم قرار داشته باشد؟ 

پرفسور Edwin M. Yamauchi، از معتبرترین مراجع آکادامیک در زمینه‌ی میترائیسم، طی مصاحبه‌ای با Lee Strobel (روزنامه‌نگار مشهور مجله Chicago Tribune)، درباره‌ی تاریخچه‌ی حضور میترائیسم در غرب و تاثیر آن بر مسیحیتِ در حال شکل‌گیری (در قرن نخستین میلادی)، چنین می‌گوید:

میترائیسم یکی از ادیان سری متاخر رومی بود که در میان سربازان و بازرگانان طرفداران زیادی داشت، و از قرن دوم و بعد از آن، به رقیبِ اصلی مسیحیت تبدیل گردید. باورمندان به این آیین معمولا در ساختمانهایی غار-مانند که به آنها میترائیوم (mithraeum) می‌گفتند، دور هم گرد می‌آمدند. در این ساختمان‌ها تمثالی از میترا در حالی‌که گاو نری را قربانی می‌کرد، قرار داشت و به آن tauroctony می‌گفتند.

درباره‌ی منابع اطلاعاتِ ما پیرامون این دین، باید توجه داشت که از خود میترائیان متون نسبتا کمی برجای مانده است. علاوه بر اینها، آنچه در اختیار محققین قرار دارد تعدادی تصویر و کنده‌کاری‌، در کنار توصیفاتی از این دین که توسطِ دشمنان آن (چون نئو-افلاطونیان و مسیحیان) تهیه شده‌اند، می‌باشد. بیشتر آنچه درباره‌ی میترائیسم منتشر شده بر پایه‌ی تئوری‌های محققی به نام Franz Cumont می‌باشد. Cumont که بزرگترین میترائیسم‌پژوه عصر خود به‌شمار می‌آمد، در سال ۱۹۰۳، کتابِ مشهورش، Mysteries of Mithras، را متنشر نمود. این اثر او موجب شد تا مرکز پژوهشی تاریخ ِ ادیانْ مسیحیتِ در حال تولد [در قرن نخستین میلادی] را تاثیریافته از میترائیسم بداند. البته، بیشتر ادعاهای Cumont بی‌اساس از آب درآمدند. در دهه‌ی هفتاد (1970s)، در دومین همایش میتراپژوهی که در تهران برگذار گردید، محققین به انتقاد از Cumont پرداختند.

این همایش دو جلد مقالات متنشر نمود. محقق انگلیسی Richard Gordon و دیگران به این نتیجه رسیدند که تئوری Cumont توسط شواهد موجود، پشتیبانی نمی‌شود و در واقع، تفاسیر و تحلیل‌های Cumont امروزه مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تمام نقاط اصلی آنها مردود اعلام شده‌اند. برخلافِ آنچه Cumont به آن باور داشت، هرچند که میترا خدایی ایرانی (Persian) بوده و گواهی به آن به زودی قرن چهاردهم پیش از میلاد می‌رسد، اما تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد - و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.

اولین آثاری که در باره‌ی میترا یافت شده‌اند متعلق به قرن دوم میلادی هستند. تنها تعداد انگشت‌شماری از نوشته‌ها به آغاز قرن دوم برمی‌گردند، و اکثریت بزرگی از متونْ متعلق به بعد از سال ۱۴۰ پس از میلاد هستند. بیشتر آنچه ما به عنوان شواهدی درباره‌ی میترائیسم می‌شناسیم متعلق به قرون دوم، سوم و چهارم میلادی هستند. [۱]

در دانشنامه‌ی The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل Mithraism، در این رابطه چنین نوشته شده است:

آگاهی ما در رابطه با میترائیسم بسیار اندک است؛ تعداد ۶۰۰ کتیبه‌ی بسیار کوتاه و مختصر که بیشتر آنها وفقی و اهدایی هستند، حدود ۳۰۰ عدد لوحه‌ی تاریخی تکه‌تکه، بسیار کم‌محتوا و تقریبا عین‌هم، تعدادِ اندکی از اشاره‌های نه‌چندان بااهمیت به این آیین در نوشته‌های پدران ِ کلیسا و اعمال شهدا، و یک ردیه‌ی مختصر بر میترائیسم که انزینگِ آرامِیَن آن را حدودا در سال ۴۵۰ میلادی، از روی تئودرِ اهل مساپتامیا (مرگ: ۴۲۸ م.) که در زمان حیاتِ او میترائیسم آیینی مرده به‌شمار می‌آمد، کپی‌برداری نموده است - اینها تنها منابع ما در این زمینه هستند، مگر اینکه اوستا را نیز که میترا در آن مذکور است، به جمع اضافه کنیم. اما، اوستا برای آن میترائیسمی که مسیحیت را با آن مقایسه می‌کنند، منبع معتبر و مفیدی به‌شمار نمی‌آید. آگاهی ما از میترائیسم بیشتر اختراعی و ابتکاری، و حاصل حدس و گمان‌ است؛ درباره‌ی کارکردِ باطنی و حقیقی میترائیسم و مفهوم این دین برای کسانی که در زمان ظهور مسیحیت، به آن ایمان می‌آوردند، ما هیچ نمی‌دانیم. (منبع)    

Richard Gordon، باستان‌شناس و تاریخ‌پژوه سرشناس، درباره‌ی پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین می‌نویسد:

آنچه منطقی به نظر می‌آید آن است که میترائیسم، دست‌ِکم به شکل تکامل‌یافته‌اش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادی وجودِ خارجی نداشته است. [۲]

محقق مشهور، Dr. Ronald Nash، در کتابِ مشهورش The Gospel and the Greeks، دراینباره چنین می‌نویسد:

شکوفایی میترائیسم هنگامی رخ داد که از تاریخ اتمام متون کانن عهدِجدید گذشته بود؛ هنگامی که برای تاثیرگذاری بر مسیحیتِ قرن اول خیلی دیر شده بود. [۳] 

L. Patterson در کتابِ Mithraism and Christianity، نیز دراینباره چنین می‌نویسد:

هیچ ارتباطِ مستقیمی بین دو آیین [ ِ مسیحیت و میترائیسم]، چه از نظر پیدایش آنها و چه از نظر تکاملشان، وجود ندارد. [۴]

پرفسور Gary Lease، از مراجع سرشناس آکادامیک در زمینه ادیان، در اینباره چنین می‌نویسد:

پس از ۱۰۰ سالْ تلاش و پژوهش‌های مداوم، این نتیجه‌گیری که هیچ‌کدام از آیین‌های مسیحیت و میترائیسم از یکدیگر، در تکامل، انقراض یا بقای دیگری، تاثیر نگرفته‌اند، به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌آید. بهترین توضیح و دلیل برای وجودِ باورهای هر یک از این دو آیین آنگاه است که هرکدام را ناشی از سرچشمه‌ی هویدا و روشن خودشان در نظر بگیریم و هیچ نیازی نیست که بخواهیم یکی را به‌واسطه‌ی دیگری تشریح کنیم. [۵]

در واقع، بر اساس آنچه تا اینجا ارائه شد، حتی اگرهم بتوان برخی شباهتها را بین برخی باورها یا آموزه‌های مسیحیت و میترائیسم یافت، بازهم اثبات اینکه این باورها یا آموزه‌های یکی از این دو آیین کپی‌برداری از دیگری بوده، وظیفه‌ای بر دوش مدعی می‌باشد. به دیگر سخن، این مدعی است که باید ثابت کند که شباهتِ ادعایی او حاصل کپی‌برداری بوده است. در واقع، اگر او، ‌صرفا بر اساس وجودِ تشابه (بر فرض وجود)، استدلال کند که این تشابه حاصل کپی‌برداری بوده است، مرتکبِ مغلطه‌ی منطقی شده است، و ادعایش منطقا قابل‌پذیرش نیست. پرفسور Robert Gromacki، در کتابش The Virgin Birth، مثال جالبی را برای تشریح این مغلطه ارائه نموده است. او در نقدِ نمونه‌ای از این قبیل اتهاماتی که برعلیه مسیحیت وارد می‌شود، چنین می‌نویسد:

این یک مثال خوب از مغلطه‌ی منطقی post hoc ergo propter hoc می‌باشد. [۶] افلاطون مدتها پیش از آنکه پولس رسالاتش را بنویسد، راجع به وجود خدا نوشته‌هایی به نگارش درآورده است. با این وجود، پولس به هیچ عنوان تحت تاثیر این فیلسوفِ یونانی نبوده است. در واقع، این ادعا که پولس تحتِ تاثیر یونانیان بوده تنها با در نظر گرفتن شباهاتی بین رسالاتِ او و آثار آنان، و با چشم‌پوشی از تمام اختلافاتِ بنیادین موجود بین آنها، می‌تواند مطرح گردد. [۷]

از اینجای این نوشته برآنیم تا به دو نمونه از این شباهتهای ادعایی با میترائیسم که برای زیر سوال بردن ِ تاریخی بودن روایات مربوط به تولد مسیح مطرح می‌گردند، اشاره نموده و نقدی را بر آنها ارائه دهیم.

 

آیا میترا، از یک باکره، آن‌هم در یک غار، متولد شده است؟

اینکه ادعا می‌شود که میترا از یک باکره به دنیا آمده است، بیشتر حاصل نوشته‌های برخی نویسندگان توده‌پسند می‌باشد و از نظر علمی ادعایی باطل و نادرست به‌شمار می‌آید. طبق نظر متخصصان و محققان، میترا از یک سنگ متولد شده است، نه باکره. Prof. Yamauchi دراینباره چنین می‌گوید:

تولد از سنگ تصویری است که معمولا از برجسته‌کاری‌های میترائی بدست می‌آید. [در این نقشها] میترا به‌صورتِ کاملا بالغ و برهنه ظاهر می‌شود، با ایـن استثنا که کلاهی مخروطی‌شکل (Phrygian cap) بر سر دارد، و خنجر و مشعلی بر دست دارد. [۸]

یک محققِ دیگر صحنه‌ی تولدِ میترا را چنین تشریح می‌کند:

درحالیکه کلاهِ مخروطی‌شکلش را بر سر دارد، از تکه‌ی سنگی بیرون می‌آید. در این هنگام تنها هیکل برهنه‌اش نمایان است. در هریک از دستانش، مشعل روشنی بردست دارد، و یکی از جزئیاتِ عجیبی نیز که دیده می‌شود آن است که شعله‌ی قرمز رنگی اطراف او مشتعل است که از petra genetrix [= نام سنگی که میترا از آن متولد شده است] ناشی گردیده است. [۹]   

در واقع، میترا از همان ابتدای بیرون آمدنش از petra genetrix، مردی بالغ بوده است، نه یک نوزاد.  

ادعای متولد شدن میترا در داخل غار نیز به‌هیچ‌عنوان قابل‌دفاع نیست، و شواهد موجود تولد او را ظاهرا زیر درخت و در کنار رودخانه‌ای به‌تصویر کشیده‌اند. همچنین، حتی اگرهم میلادِ میترا را در داخل غار فرض بگیریم، بازهم شباهتی دیده نمی‌شود. در عهدِجدید تولد مسیح به‌هیچ‌عنوان در داخل غار به‌تصویر کشیده نشده است، بلکه این ایده برای اولین‌بار در رساله‌ی غیرکانُنی برنابا (اوائل قرن دوم میلادی) مطرح شده است.

در لوقا ۲ : ۷، می‌خوانیم که «مادر عیسی او را در قنداقی پیچید و در آخوری خوابانید، زیرا در مهمانسرا جایی برایشان نبود.» در خانه‌های آن دوران معمولا بخشی از طبقه‌ی همکف را برای نگه‌داری حیواناتِ خانگی استفاده می‌کردند. بسیاری از محققان بر این عقیده هستند که بر اساس این برگرفته، والدین عیسی شب را در طبقه‌ی همکفِ خانه‌ی یکی از اقوامشان گذرانده‌اند، چون طبقاتِ بالایی پیشتر توسط مهمان‌های دیگری اشغال شده بود. البته، قابل‌انکار نیست که تولد عیسی در داخل غار از عقاید رایج برخی پدران کلیسا (مانندِ جاستین شهید) بوده است. اما باز به‌نظر نمی‌آید که این عقیده تحتِ تاثیر میترائیسم شکل گرفته باشد. محققی به نام Ernst Benz به‌شکل مستحکمی نشان داده است که این عقیده‌ی رایجْ تحتِ تاثیر یک سنتِ کهن فلسطینی که بر مبنای آن غارها را تبدیل به زیارتگاه‌های مقدس می‌کردند، به‌وجود آمده است.

 

آیا تاریخ تولدِ میترا و مسیح، هر دو، ۲۵ سپتامبر بوده است؟

این درست است که ۲۵ سپتامبر تاریخیست که بیشترِ مسیحیان (به‌ویژه کلیساهای غربی) به‌عنوان سال‌روز میلادِ مسیح، آن را جشن می‌گیرند، و این تاریخ، پیش از استقرار مسیحیت در روم در قرن چهارم، به‌عنوان سالروز تولدِ میترا جشن گرفته می‌شد. با این وجود، باید توجه داشت که این سنتِ رومی تا پیش از قرن چهارم میلادی، بین مسیحیان ظاهرا رواج نداشته است. کهن‌ترین سنتِ مسیحی برای بزرگداشتِ سال‌روزِ میلاد مسیح، تاریخ این روز را ششم ژانویه می‌داند؛ سنتی که هنوز بسیاری از کلیساهای شرقی به آن پایبند هستند. حقیقت البته این است که ما تاریخ روزِ تولد مسیح را نمی‌دانیم و در متون عهدِجدید نیز هیچ اشاره‌ای در اینباره یافت نمی‌گردد. Prof. Yamauchi در این رابطه چنین اظهار می‌دارد:

۲۵ دسامبر خیلی نزدیک است به آغاز زمستان. این تاریخْ تاریخی بود که امپراطور Aurelian برای وقفِ معبدش به سُل اینویکتوس، خدایی که "آفتابِ تسخیرناپذیر" نامیده می‌شد، انتخاب نموده بود. میترا رابطه نزدیکی با سل اینویکتوس داشته است؛ گاهی آن دو باهم، در حال دست دادن، به تصویر کشیده شده‌اند. این ظاهرا همان دلیلی است که میترا به تاریخ ۲۵ سپتامبر مرتبط شده است.

ظاهرا، در سال ِ ۳۳۶، یک سال پیش از مرگِ کنستانتین (اولین امپراطور رومی‌ای که به مسیحیت گروید)، این تاریخ توسط مسیحیت به‌عنوان کریسمس پذیرفته شد. ما می‌دانیم که کنستانتین، پیش از مسیحی شدن، سل اینویکتوس را پرستش می‌کرده است. ... پس، پذیرفتنی است که کنستانتین این روز را برای سال‌روز مسیح نیز اختصاص دهد. ما می‌دانیم که امپراطورهای مسیحی و پاپ‌ها بر این عقیده بودند که بهتر است بجای ممنوع نمودن خشک‌وخالی مراسمهای آیین‌های غیرمسیحی، [برای از رونق انداختن هرچه بیشتر این آیین‌ها و زدودن باورهای آنها از اذهان عموم،] آنها را [تا جای ممکن] به مسیحیت اختصاص دهند. [۱۰]

می‌بینیم که اگر بخواهیم بر اساس این تاریخ، یا موارد مشابه آن، روایاتِ مربوط به میلاد مسیح در متون کانن عهدِجدید را کپی‌برداری‌شده یا تاثیریافته از میترائیسم اعلام کنیم، ادعای توخالی‌ای بیش ارائه نداده‌ایم؛ ادعایی که از لحاظِ علمی باطل و نادرست به‌شمار می‌آید و به‌هیچ‌عنوان قابل‌دفاع نمی‌باشد.


زیرنویس:

[۱] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169

[۲] Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94

[۳] Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing 1992), 144

[۴] L. Patterson, Mithraism and Christainity (Cambridge: Cambridge University Press, 1921), 94

[۵] Gary Lease, "Mithraism and Christianity: Borrowing and Transformations," in Wolfgang Haase, ed., Aufstieg und Niedergang der Romischen Welt, vol. II (Berlin/New York: Walter de Gruyter, 1980). 1316 

 [۶] برای مطالعه راجع به این مغلطه، می‌توانید به این لینک رجوع کنید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Post_hoc_ergo_propter_hoc

[۷] Robert Gromacki, The Virgin Birth (Grand Rapids, Mich.: Kregel, second edition, 2002), 213

[۸] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171

[۹] Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975.

[۱۰] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171-172


مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 09:50 1388/06/30
9
نقل قول از : ارمیا گلدسته

        خود مسیحی ها هم اینو میدونن
جالبه كه ماها براشون كاسه داغ تر از آش میشیم


در مورد قران و اسلام میخوام بگم که مسیح میفرمایند : من الف و ی هستم. من اورین و اخرینم . بعد از من کسانی با لباس میش ولی گرگ باطن خواهند امد تا نبودت کنند حتی به کمک شیطان هم معجزه هم خواهند کرد چنانچه درخت نیک میوه خوب میدهد و درخت بد میوه بد باید انها را از میوه شان بشناسیم.

تعصبی قضاوت نکنید. ببینیم میوه اسلام چیست؟؟؟؟ زنا (صیفه) و جنگ و ظلم و بت پرستی و کشتار و جاه طلبی ....

شما میگید دینتون کامله پس چرا پیامبر شما میجنگید و انسانی را کافر یا متدین که مرگ و زندگیش دست خداونده رو میکشت؟؟؟ به طوری که مسیح میفرمایند: هر که به شمشیر زندگی کند با شمشیر میمیرد. مگر به زور شمشیر میشه کسی رو خدا پرست کرد؟ میوه مسیح محبت است.

خداوند محبت است و هرکه محبت میکند سرشار از خداست .

در این صورت پیش بینی کتاب مقدس هم درسته دینه شیطان اسلام  در مقابل دینه خدا مسیحیت.

اقا ارمیا پس دیگه کل کل نکن که از این مطالب نزارم   . من ثاب کردم دین مسیحیت ربطی به ایین میترایی نداره حالا بیا شما ثابت کن حرفای من رو در پستهای متفاوت.

در ضمن اسلام و قران مدعی که ادامه مسیحیت هست در هر صورت که مسیحیت نقض بشه کلا اسلام از ریشه خراب و نابود میشه چون حرفش غلط از اب در اومد . در حالی که حقیقت این نیست و اسلام ربطی به مسیحیت نداره از نظر ما مسیحیا چون مسیحیت دینی از جانب خداست ولی اسلام رو ما اینطور نمیبینیم چون اصلا در امتداد مسیحیت نیست . و این ادعای شماست که اسلام ادامه ی مسیحیته پس اگه میخواید بحثی کنید حرفه خود قرانتون رو زیر پا نزارید که اول قرانتون نقض نشه در هر صورت پیروزی از ان ماست

مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 10:20 1388/06/30
10
نقل قول از : ارمیا گلدسته

اسلام ادامه مسیحیت نیست كی اینو بهت گفته
مسیحیت با آموزه های مسیح كاملاً در تضاده
آیین عیسی مسیح اسلامه
آیین همه پیامبران


ادعاشون اینه تکمیل کننده دینه مسیحیته . اتفاقا اموزه های مسیح همان مسیحیت است و ما درکش کردیم نه شما که مسلمانید. من و اکثر ایرانی های مسیحی هم مسلمونی رو تجربه داشتیم هم مسیحیت رو پس نگو با اموزهای مسیح در تضاده این حرفای اخونداست که نمیدونن چطور به مردم بقبولونن که اسلام دینه اللهیست و با این دروغا میخوان شما رو باور بدن .

این حرفه اخری که زدی ایین عیسای مسیح اسلامه یاد 1 تناقض دیگه در قران افتادم که گفته شد اولین نفر که مسلمان شد پیامبر بود در ایه دیگر یک شخص مصری بود در ایه دیگر ابراهیم بود در ایه دیگر موسی بود نفهمیدیم اولین نفر کی بود ؟!!! . الان باید برم عصری اینم میام نشون میدم کدوم سوره و ایه ها. در ضمن فکر نکنید بهشتی میشوید و وقتی میاید اینجا از اسلام دفاع میکنید خدا بهتون میگه دمت گرم . شما از ایینی که اصلا ربطی به خدا نداره دارید دفاع میکنید .به قول خداوند عیسی مسیح : تنها از من است که میتونید به پدر برسید.   نکته مهم هم همین کلمه تنها  است.

مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 10:24 1388/06/30
11
نقل قول از : امیر ابراهیمی

یکی از اتهاماتی که پیرامون مسیحیت هر چند از گاهی توسط منتقدین مطرح می‌شود، آن است که به ادعای آنان، بیشتر یا بسیاری از آموزه‌ها و روایاتِ موجود در متون عهدجدید کپی‌برداری‌هایی از آیین‌های سری ِ رومی‌ (Roman mystery religions)، به‌ویژه میترائیسم، می‌باشند. برخی از منتقدین حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که به ادعای آنان، اگر کپی‌برداری‌های موجود در عهدِجدید از میترائیسم را به کناری بگذاریم، دیگر محتوای چندانی از این متون باقی نخواهد ماند.

در این نوشته برآنیم تا نقدی را بر برخی از چنین ادعاهایی ارائه دهیم.

* * * *

 

آیا مسیحیتِ در حال شکل‌گیری می‌توانسته تحتِ تاثیر میترائیسم قرار داشته باشد؟ 

پرفسور Edwin M. Yamauchi، از معتبرترین مراجع آکادامیک در زمینه‌ی میترائیسم، طی مصاحبه‌ای با Lee Strobel (روزنامه‌نگار مشهور مجله Chicago Tribune)، درباره‌ی تاریخچه‌ی حضور میترائیسم در غرب و تاثیر آن بر مسیحیتِ در حال شکل‌گیری (در قرن نخستین میلادی)، چنین می‌گوید:

میترائیسم یکی از ادیان سری متاخر رومی بود که در میان سربازان و بازرگانان طرفداران زیادی داشت، و از قرن دوم و بعد از آن، به رقیبِ اصلی مسیحیت تبدیل گردید. باورمندان به این آیین معمولا در ساختمانهایی غار-مانند که به آنها میترائیوم (mithraeum) می‌گفتند، دور هم گرد می‌آمدند. در این ساختمان‌ها تمثالی از میترا در حالی‌که گاو نری را قربانی می‌کرد، قرار داشت و به آن tauroctony می‌گفتند.

درباره‌ی منابع اطلاعاتِ ما پیرامون این دین، باید توجه داشت که از خود میترائیان متون نسبتا کمی برجای مانده است. علاوه بر اینها، آنچه در اختیار محققین قرار دارد تعدادی تصویر و کنده‌کاری‌، در کنار توصیفاتی از این دین که توسطِ دشمنان آن (چون نئو-افلاطونیان و مسیحیان) تهیه شده‌اند، می‌باشد. بیشتر آنچه درباره‌ی میترائیسم منتشر شده بر پایه‌ی تئوری‌های محققی به نام Franz Cumont می‌باشد. Cumont که بزرگترین میترائیسم‌پژوه عصر خود به‌شمار می‌آمد، در سال ۱۹۰۳، کتابِ مشهورش، Mysteries of Mithras، را متنشر نمود. این اثر او موجب شد تا مرکز پژوهشی تاریخ ِ ادیانْ مسیحیتِ در حال تولد [در قرن نخستین میلادی] را تاثیریافته از میترائیسم بداند. البته، بیشتر ادعاهای Cumont بی‌اساس از آب درآمدند. در دهه‌ی هفتاد (1970s)، در دومین همایش میتراپژوهی که در تهران برگذار گردید، محققین به انتقاد از Cumont پرداختند.

این همایش دو جلد مقالات متنشر نمود. محقق انگلیسی Richard Gordon و دیگران به این نتیجه رسیدند که تئوری Cumont توسط شواهد موجود، پشتیبانی نمی‌شود و در واقع، تفاسیر و تحلیل‌های Cumont امروزه مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تمام نقاط اصلی آنها مردود اعلام شده‌اند. برخلافِ آنچه Cumont به آن باور داشت، هرچند که میترا خدایی ایرانی (Persian) بوده و گواهی به آن به زودی قرن چهاردهم پیش از میلاد می‌رسد، اما تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد - و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.

اولین آثاری که در باره‌ی میترا یافت شده‌اند متعلق به قرن دوم میلادی هستند. تنها تعداد انگشت‌شماری از نوشته‌ها به آغاز قرن دوم برمی‌گردند، و اکثریت بزرگی از متونْ متعلق به بعد از سال ۱۴۰ پس از میلاد هستند. بیشتر آنچه ما به عنوان شواهدی درباره‌ی میترائیسم می‌شناسیم متعلق به قرون دوم، سوم و چهارم میلادی هستند. [۱]

در دانشنامه‌ی The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل Mithraism، در این رابطه چنین نوشته شده است:

آگاهی ما در رابطه با میترائیسم بسیار اندک است؛ تعداد ۶۰۰ کتیبه‌ی بسیار کوتاه و مختصر که بیشتر آنها وفقی و اهدایی هستند، حدود ۳۰۰ عدد لوحه‌ی تاریخی تکه‌تکه، بسیار کم‌محتوا و تقریبا عین‌هم، تعدادِ اندکی از اشاره‌های نه‌چندان بااهمیت به این آیین در نوشته‌های پدران ِ کلیسا و اعمال شهدا، و یک ردیه‌ی مختصر بر میترائیسم که انزینگِ آرامِیَن آن را حدودا در سال ۴۵۰ میلادی، از روی تئودرِ اهل مساپتامیا (مرگ: ۴۲۸ م.) که در زمان حیاتِ او میترائیسم آیینی مرده به‌شمار می‌آمد، کپی‌برداری نموده است - اینها تنها منابع ما در این زمینه هستند، مگر اینکه اوستا را نیز که میترا در آن مذکور است، به جمع اضافه کنیم. اما، اوستا برای آن میترائیسمی که مسیحیت را با آن مقایسه می‌کنند، منبع معتبر و مفیدی به‌شمار نمی‌آید. آگاهی ما از میترائیسم بیشتر اختراعی و ابتکاری، و حاصل حدس و گمان‌ است؛ درباره‌ی کارکردِ باطنی و حقیقی میترائیسم و مفهوم این دین برای کسانی که در زمان ظهور مسیحیت، به آن ایمان می‌آوردند، ما هیچ نمی‌دانیم. (منبع)    

Richard Gordon، باستان‌شناس و تاریخ‌پژوه سرشناس، درباره‌ی پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین می‌نویسد:

آنچه منطقی به نظر می‌آید آن است که میترائیسم، دست‌ِکم به شکل تکامل‌یافته‌اش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادی وجودِ خارجی نداشته است. [۲]

محقق مشهور، Dr. Ronald Nash، در کتابِ مشهورش The Gospel and the Greeks، دراینباره چنین می‌نویسد:

شکوفایی میترائیسم هنگامی رخ داد که از تاریخ اتمام متون کانن عهدِجدید گذشته بود؛ هنگامی که برای تاثیرگذاری بر مسیحیتِ قرن اول خیلی دیر شده بود. [۳] 

L. Patterson در کتابِ Mithraism and Christianity، نیز دراینباره چنین می‌نویسد:

هیچ ارتباطِ مستقیمی بین دو آیین [ ِ مسیحیت و میترائیسم]، چه از نظر پیدایش آنها و چه از نظر تکاملشان، وجود ندارد. [۴]

پرفسور Gary Lease، از مراجع سرشناس آکادامیک در زمینه ادیان، در اینباره چنین می‌نویسد:

پس از ۱۰۰ سالْ تلاش و پژوهش‌های مداوم، این نتیجه‌گیری که هیچ‌کدام از آیین‌های مسیحیت و میترائیسم از یکدیگر، در تکامل، انقراض یا بقای دیگری، تاثیر نگرفته‌اند، به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌آید. بهترین توضیح و دلیل برای وجودِ باورهای هر یک از این دو آیین آنگاه است که هرکدام را ناشی از سرچشمه‌ی هویدا و روشن خودشان در نظر بگیریم و هیچ نیازی نیست که بخواهیم یکی را به‌واسطه‌ی دیگری تشریح کنیم. [۵]

در واقع، بر اساس آنچه تا اینجا ارائه شد، حتی اگرهم بتوان برخی شباهتها را بین برخی باورها یا آموزه‌های مسیحیت و میترائیسم یافت، بازهم اثبات اینکه این باورها یا آموزه‌های یکی از این دو آیین کپی‌برداری از دیگری بوده، وظیفه‌ای بر دوش مدعی می‌باشد. به دیگر سخن، این مدعی است که باید ثابت کند که شباهتِ ادعایی او حاصل کپی‌برداری بوده است. در واقع، اگر او، ‌صرفا بر اساس وجودِ تشابه (بر فرض وجود)، استدلال کند که این تشابه حاصل کپی‌برداری بوده است، مرتکبِ مغلطه‌ی منطقی شده است، و ادعایش منطقا قابل‌پذیرش نیست. پرفسور Robert Gromacki، در کتابش The Virgin Birth، مثال جالبی را برای تشریح این مغلطه ارائه نموده است. او در نقدِ نمونه‌ای از این قبیل اتهاماتی که برعلیه مسیحیت وارد می‌شود، چنین می‌نویسد:

این یک مثال خوب از مغلطه‌ی منطقی post hoc ergo propter hoc می‌باشد. [۶] افلاطون مدتها پیش از آنکه پولس رسالاتش را بنویسد، راجع به وجود خدا نوشته‌هایی به نگارش درآورده است. با این وجود، پولس به هیچ عنوان تحت تاثیر این فیلسوفِ یونانی نبوده است. در واقع، این ادعا که پولس تحتِ تاثیر یونانیان بوده تنها با در نظر گرفتن شباهاتی بین رسالاتِ او و آثار آنان، و با چشم‌پوشی از تمام اختلافاتِ بنیادین موجود بین آنها، می‌تواند مطرح گردد. [۷]

از اینجای این نوشته برآنیم تا به دو نمونه از این شباهتهای ادعایی با میترائیسم که برای زیر سوال بردن ِ تاریخی بودن روایات مربوط به تولد مسیح مطرح می‌گردند، اشاره نموده و نقدی را بر آنها ارائه دهیم.

 

آیا میترا، از یک باکره، آن‌هم در یک غار، متولد شده است؟

اینکه ادعا می‌شود که میترا از یک باکره به دنیا آمده است، بیشتر حاصل نوشته‌های برخی نویسندگان توده‌پسند می‌باشد و از نظر علمی ادعایی باطل و نادرست به‌شمار می‌آید. طبق نظر متخصصان و محققان، میترا از یک سنگ متولد شده است، نه باکره. Prof. Yamauchi دراینباره چنین می‌گوید:

تولد از سنگ تصویری است که معمولا از برجسته‌کاری‌های میترائی بدست می‌آید. [در این نقشها] میترا به‌صورتِ کاملا بالغ و برهنه ظاهر می‌شود، با ایـن استثنا که کلاهی مخروطی‌شکل (Phrygian cap) بر سر دارد، و خنجر و مشعلی بر دست دارد. [۸]

یک محققِ دیگر صحنه‌ی تولدِ میترا را چنین تشریح می‌کند:

درحالیکه کلاهِ مخروطی‌شکلش را بر سر دارد، از تکه‌ی سنگی بیرون می‌آید. در این هنگام تنها هیکل برهنه‌اش نمایان است. در هریک از دستانش، مشعل روشنی بردست دارد، و یکی از جزئیاتِ عجیبی نیز که دیده می‌شود آن است که شعله‌ی قرمز رنگی اطراف او مشتعل است که از petra genetrix [= نام سنگی که میترا از آن متولد شده است] ناشی گردیده است. [۹]   

در واقع، میترا از همان ابتدای بیرون آمدنش از petra genetrix، مردی بالغ بوده است، نه یک نوزاد.  

ادعای متولد شدن میترا در داخل غار نیز به‌هیچ‌عنوان قابل‌دفاع نیست، و شواهد موجود تولد او را ظاهرا زیر درخت و در کنار رودخانه‌ای به‌تصویر کشیده‌اند. همچنین، حتی اگرهم میلادِ میترا را در داخل غار فرض بگیریم، بازهم شباهتی دیده نمی‌شود. در عهدِجدید تولد مسیح به‌هیچ‌عنوان در داخل غار به‌تصویر کشیده نشده است، بلکه این ایده برای اولین‌بار در رساله‌ی غیرکانُنی برنابا (اوائل قرن دوم میلادی) مطرح شده است.

در لوقا ۲ : ۷، می‌خوانیم که «مادر عیسی او را در قنداقی پیچید و در آخوری خوابانید، زیرا در مهمانسرا جایی برایشان نبود.» در خانه‌های آن دوران معمولا بخشی از طبقه‌ی همکف را برای نگه‌داری حیواناتِ خانگی استفاده می‌کردند. بسیاری از محققان بر این عقیده هستند که بر اساس این برگرفته، والدین عیسی شب را در طبقه‌ی همکفِ خانه‌ی یکی از اقوامشان گذرانده‌اند، چون طبقاتِ بالایی پیشتر توسط مهمان‌های دیگری اشغال شده بود. البته، قابل‌انکار نیست که تولد عیسی در داخل غار از عقاید رایج برخی پدران کلیسا (مانندِ جاستین شهید) بوده است. اما باز به‌نظر نمی‌آید که این عقیده تحتِ تاثیر میترائیسم شکل گرفته باشد. محققی به نام Ernst Benz به‌شکل مستحکمی نشان داده است که این عقیده‌ی رایجْ تحتِ تاثیر یک سنتِ کهن فلسطینی که بر مبنای آن غارها را تبدیل به زیارتگاه‌های مقدس می‌کردند، به‌وجود آمده است.

 

آیا تاریخ تولدِ میترا و مسیح، هر دو، ۲۵ سپتامبر بوده است؟

این درست است که ۲۵ سپتامبر تاریخیست که بیشترِ مسیحیان (به‌ویژه کلیساهای غربی) به‌عنوان سال‌روز میلادِ مسیح، آن را جشن می‌گیرند، و این تاریخ، پیش از استقرار مسیحیت در روم در قرن چهارم، به‌عنوان سالروز تولدِ میترا جشن گرفته می‌شد. با این وجود، باید توجه داشت که این سنتِ رومی تا پیش از قرن چهارم میلادی، بین مسیحیان ظاهرا رواج نداشته است. کهن‌ترین سنتِ مسیحی برای بزرگداشتِ سال‌روزِ میلاد مسیح، تاریخ این روز را ششم ژانویه می‌داند؛ سنتی که هنوز بسیاری از کلیساهای شرقی به آن پایبند هستند. حقیقت البته این است که ما تاریخ روزِ تولد مسیح را نمی‌دانیم و در متون عهدِجدید نیز هیچ اشاره‌ای در اینباره یافت نمی‌گردد. Prof. Yamauchi در این رابطه چنین اظهار می‌دارد:

۲۵ دسامبر خیلی نزدیک است به آغاز زمستان. این تاریخْ تاریخی بود که امپراطور Aurelian برای وقفِ معبدش به سُل اینویکتوس، خدایی که "آفتابِ تسخیرناپذیر" نامیده می‌شد، انتخاب نموده بود. میترا رابطه نزدیکی با سل اینویکتوس داشته است؛ گاهی آن دو باهم، در حال دست دادن، به تصویر کشیده شده‌اند. این ظاهرا همان دلیلی است که میترا به تاریخ ۲۵ سپتامبر مرتبط شده است.

ظاهرا، در سال ِ ۳۳۶، یک سال پیش از مرگِ کنستانتین (اولین امپراطور رومی‌ای که به مسیحیت گروید)، این تاریخ توسط مسیحیت به‌عنوان کریسمس پذیرفته شد. ما می‌دانیم که کنستانتین، پیش از مسیحی شدن، سل اینویکتوس را پرستش می‌کرده است. ... پس، پذیرفتنی است که کنستانتین این روز را برای سال‌روز مسیح نیز اختصاص دهد. ما می‌دانیم که امپراطورهای مسیحی و پاپ‌ها بر این عقیده بودند که بهتر است بجای ممنوع نمودن خشک‌وخالی مراسمهای آیین‌های غیرمسیحی، [برای از رونق انداختن هرچه بیشتر این آیین‌ها و زدودن باورهای آنها از اذهان عموم،] آنها را [تا جای ممکن] به مسیحیت اختصاص دهند. [۱۰]

می‌بینیم که اگر بخواهیم بر اساس این تاریخ، یا موارد مشابه آن، روایاتِ مربوط به میلاد مسیح در متون کانن عهدِجدید را کپی‌برداری‌شده یا تاثیریافته از میترائیسم اعلام کنیم، ادعای توخالی‌ای بیش ارائه نداده‌ایم؛ ادعایی که از لحاظِ علمی باطل و نادرست به‌شمار می‌آید و به‌هیچ‌عنوان قابل‌دفاع نمی‌باشد.


زیرنویس:

[۱] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169

[۲] Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94

[۳] Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing 1992), 144

[۴] L. Patterson, Mithraism and Christainity (Cambridge: Cambridge University Press, 1921), 94

[۵] Gary Lease, "Mithraism and Christianity: Borrowing and Transformations," in Wolfgang Haase, ed., Aufstieg und Niedergang der Romischen Welt, vol. II (Berlin/New York: Walter de Gruyter, 1980). 1316 

 [۶] برای مطالعه راجع به این مغلطه، می‌توانید به این لینک رجوع کنید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Post_hoc_ergo_propter_hoc

[۷] Robert Gromacki, The Virgin Birth (Grand Rapids, Mich.: Kregel, second edition, 2002), 213

[۸] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171

[۹] Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975.

[۱۰] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171-172



مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 10:33 1388/06/30
12
نقل قول از : ارمیا گلدسته

این كه تا یه نفر جوابتو میده یه پست دو كیلومتری میفرستی تا ملت جوابو نخونن نشانه ضعف مسیحیته

نه این که شما جوابه خودتون رو نمیخونید جواب اتهامی که میزنید نمیخونید نشانه ضعف مسلموناست که قبول دارن مسیحیت دینه حقه ولی نمیخوان بخونن و باور کنن
مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 10:34 1388/06/30
13
نقل قول از : امیر ابراهیمی

نقل قول از : امیر ابراهیمی

یکی از اتهاماتی که پیرامون مسیحیت هر چند از گاهی توسط منتقدین مطرح می‌شود، آن است که به ادعای آنان، بیشتر یا بسیاری از آموزه‌ها و روایاتِ موجود در متون عهدجدید کپی‌برداری‌هایی از آیین‌های سری ِ رومی‌ (Roman mystery religions)، به‌ویژه میترائیسم، می‌باشند. برخی از منتقدین حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که به ادعای آنان، اگر کپی‌برداری‌های موجود در عهدِجدید از میترائیسم را به کناری بگذاریم، دیگر محتوای چندانی از این متون باقی نخواهد ماند.

در این نوشته برآنیم تا نقدی را بر برخی از چنین ادعاهایی ارائه دهیم.

* * * *

 

آیا مسیحیتِ در حال شکل‌گیری می‌توانسته تحتِ تاثیر میترائیسم قرار داشته باشد؟ 

پرفسور Edwin M. Yamauchi، از معتبرترین مراجع آکادامیک در زمینه‌ی میترائیسم، طی مصاحبه‌ای با Lee Strobel (روزنامه‌نگار مشهور مجله Chicago Tribune)، درباره‌ی تاریخچه‌ی حضور میترائیسم در غرب و تاثیر آن بر مسیحیتِ در حال شکل‌گیری (در قرن نخستین میلادی)، چنین می‌گوید:

میترائیسم یکی از ادیان سری متاخر رومی بود که در میان سربازان و بازرگانان طرفداران زیادی داشت، و از قرن دوم و بعد از آن، به رقیبِ اصلی مسیحیت تبدیل گردید. باورمندان به این آیین معمولا در ساختمانهایی غار-مانند که به آنها میترائیوم (mithraeum) می‌گفتند، دور هم گرد می‌آمدند. در این ساختمان‌ها تمثالی از میترا در حالی‌که گاو نری را قربانی می‌کرد، قرار داشت و به آن tauroctony می‌گفتند.

درباره‌ی منابع اطلاعاتِ ما پیرامون این دین، باید توجه داشت که از خود میترائیان متون نسبتا کمی برجای مانده است. علاوه بر اینها، آنچه در اختیار محققین قرار دارد تعدادی تصویر و کنده‌کاری‌، در کنار توصیفاتی از این دین که توسطِ دشمنان آن (چون نئو-افلاطونیان و مسیحیان) تهیه شده‌اند، می‌باشد. بیشتر آنچه درباره‌ی میترائیسم منتشر شده بر پایه‌ی تئوری‌های محققی به نام Franz Cumont می‌باشد. Cumont که بزرگترین میترائیسم‌پژوه عصر خود به‌شمار می‌آمد، در سال ۱۹۰۳، کتابِ مشهورش، Mysteries of Mithras، را متنشر نمود. این اثر او موجب شد تا مرکز پژوهشی تاریخ ِ ادیانْ مسیحیتِ در حال تولد [در قرن نخستین میلادی] را تاثیریافته از میترائیسم بداند. البته، بیشتر ادعاهای Cumont بی‌اساس از آب درآمدند. در دهه‌ی هفتاد (1970s)، در دومین همایش میتراپژوهی که در تهران برگذار گردید، محققین به انتقاد از Cumont پرداختند.

این همایش دو جلد مقالات متنشر نمود. محقق انگلیسی Richard Gordon و دیگران به این نتیجه رسیدند که تئوری Cumont توسط شواهد موجود، پشتیبانی نمی‌شود و در واقع، تفاسیر و تحلیل‌های Cumont امروزه مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تمام نقاط اصلی آنها مردود اعلام شده‌اند. برخلافِ آنچه Cumont به آن باور داشت، هرچند که میترا خدایی ایرانی (Persian) بوده و گواهی به آن به زودی قرن چهاردهم پیش از میلاد می‌رسد، اما تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد - و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.

اولین آثاری که در باره‌ی میترا یافت شده‌اند متعلق به قرن دوم میلادی هستند. تنها تعداد انگشت‌شماری از نوشته‌ها به آغاز قرن دوم برمی‌گردند، و اکثریت بزرگی از متونْ متعلق به بعد از سال ۱۴۰ پس از میلاد هستند. بیشتر آنچه ما به عنوان شواهدی درباره‌ی میترائیسم می‌شناسیم متعلق به قرون دوم، سوم و چهارم میلادی هستند. [۱]

در دانشنامه‌ی The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل Mithraism، در این رابطه چنین نوشته شده است:

آگاهی ما در رابطه با میترائیسم بسیار اندک است؛ تعداد ۶۰۰ کتیبه‌ی بسیار کوتاه و مختصر که بیشتر آنها وفقی و اهدایی هستند، حدود ۳۰۰ عدد لوحه‌ی تاریخی تکه‌تکه، بسیار کم‌محتوا و تقریبا عین‌هم، تعدادِ اندکی از اشاره‌های نه‌چندان بااهمیت به این آیین در نوشته‌های پدران ِ کلیسا و اعمال شهدا، و یک ردیه‌ی مختصر بر میترائیسم که انزینگِ آرامِیَن آن را حدودا در سال ۴۵۰ میلادی، از روی تئودرِ اهل مساپتامیا (مرگ: ۴۲۸ م.) که در زمان حیاتِ او میترائیسم آیینی مرده به‌شمار می‌آمد، کپی‌برداری نموده است - اینها تنها منابع ما در این زمینه هستند، مگر اینکه اوستا را نیز که میترا در آن مذکور است، به جمع اضافه کنیم. اما، اوستا برای آن میترائیسمی که مسیحیت را با آن مقایسه می‌کنند، منبع معتبر و مفیدی به‌شمار نمی‌آید. آگاهی ما از میترائیسم بیشتر اختراعی و ابتکاری، و حاصل حدس و گمان‌ است؛ درباره‌ی کارکردِ باطنی و حقیقی میترائیسم و مفهوم این دین برای کسانی که در زمان ظهور مسیحیت، به آن ایمان می‌آوردند، ما هیچ نمی‌دانیم. (منبع)    

Richard Gordon، باستان‌شناس و تاریخ‌پژوه سرشناس، درباره‌ی پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین می‌نویسد:

آنچه منطقی به نظر می‌آید آن است که میترائیسم، دست‌ِکم به شکل تکامل‌یافته‌اش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادی وجودِ خارجی نداشته است. [۲]

محقق مشهور، Dr. Ronald Nash، در کتابِ مشهورش The Gospel and the Greeks، دراینباره چنین می‌نویسد:

شکوفایی میترائیسم هنگامی رخ داد که از تاریخ اتمام متون کانن عهدِجدید گذشته بود؛ هنگامی که برای تاثیرگذاری بر مسیحیتِ قرن اول خیلی دیر شده بود. [۳] 

L. Patterson در کتابِ Mithraism and Christianity، نیز دراینباره چنین می‌نویسد:

هیچ ارتباطِ مستقیمی بین دو آیین [ ِ مسیحیت و میترائیسم]، چه از نظر پیدایش آنها و چه از نظر تکاملشان، وجود ندارد. [۴]

پرفسور Gary Lease، از مراجع سرشناس آکادامیک در زمینه ادیان، در اینباره چنین می‌نویسد:

پس از ۱۰۰ سالْ تلاش و پژوهش‌های مداوم، این نتیجه‌گیری که هیچ‌کدام از آیین‌های مسیحیت و میترائیسم از یکدیگر، در تکامل، انقراض یا بقای دیگری، تاثیر نگرفته‌اند، به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌آید. بهترین توضیح و دلیل برای وجودِ باورهای هر یک از این دو آیین آنگاه است که هرکدام را ناشی از سرچشمه‌ی هویدا و روشن خودشان در نظر بگیریم و هیچ نیازی نیست که بخواهیم یکی را به‌واسطه‌ی دیگری تشریح کنیم. [۵]

در واقع، بر اساس آنچه تا اینجا ارائه شد، حتی اگرهم بتوان برخی شباهتها را بین برخی باورها یا آموزه‌های مسیحیت و میترائیسم یافت، بازهم اثبات اینکه این باورها یا آموزه‌های یکی از این دو آیین کپی‌برداری از دیگری بوده، وظیفه‌ای بر دوش مدعی می‌باشد. به دیگر سخن، این مدعی است که باید ثابت کند که شباهتِ ادعایی او حاصل کپی‌برداری بوده است. در واقع، اگر او، ‌صرفا بر اساس وجودِ تشابه (بر فرض وجود)، استدلال کند که این تشابه حاصل کپی‌برداری بوده است، مرتکبِ مغلطه‌ی منطقی شده است، و ادعایش منطقا قابل‌پذیرش نیست. پرفسور Robert Gromacki، در کتابش The Virgin Birth، مثال جالبی را برای تشریح این مغلطه ارائه نموده است. او در نقدِ نمونه‌ای از این قبیل اتهاماتی که برعلیه مسیحیت وارد می‌شود، چنین می‌نویسد:

این یک مثال خوب از مغلطه‌ی منطقی post hoc ergo propter hoc می‌باشد. [۶] افلاطون مدتها پیش از آنکه پولس رسالاتش را بنویسد، راجع به وجود خدا نوشته‌هایی به نگارش درآورده است. با این وجود، پولس به هیچ عنوان تحت تاثیر این فیلسوفِ یونانی نبوده است. در واقع، این ادعا که پولس تحتِ تاثیر یونانیان بوده تنها با در نظر گرفتن شباهاتی بین رسالاتِ او و آثار آنان، و با چشم‌پوشی از تمام اختلافاتِ بنیادین موجود بین آنها، می‌تواند مطرح گردد. [۷]

از اینجای این نوشته برآنیم تا به دو نمونه از این شباهتهای ادعایی با میترائیسم که برای زیر سوال بردن ِ تاریخی بودن روایات مربوط به تولد مسیح مطرح می‌گردند، اشاره نموده و نقدی را بر آنها ارائه دهیم.

 

آیا میترا، از یک باکره، آن‌هم در یک غار، متولد شده است؟

اینکه ادعا می‌شود که میترا از یک باکره به دنیا آمده است، بیشتر حاصل نوشته‌های برخی نویسندگان توده‌پسند می‌باشد و از نظر علمی ادعایی باطل و نادرست به‌شمار می‌آید. طبق نظر متخصصان و محققان، میترا از یک سنگ متولد شده است، نه باکره. Prof. Yamauchi دراینباره چنین می‌گوید:

تولد از سنگ تصویری است که معمولا از برجسته‌کاری‌های میترائی بدست می‌آید. [در این نقشها] میترا به‌صورتِ کاملا بالغ و برهنه ظاهر می‌شود، با ایـن استثنا که کلاهی مخروطی‌شکل (Phrygian cap) بر سر دارد، و خنجر و مشعلی بر دست دارد. [۸]

یک محققِ دیگر صحنه‌ی تولدِ میترا را چنین تشریح می‌کند:

درحالیکه کلاهِ مخروطی‌شکلش را بر سر دارد، از تکه‌ی سنگی بیرون می‌آید. در این هنگام تنها هیکل برهنه‌اش نمایان است. در هریک از دستانش، مشعل روشنی بردست دارد، و یکی از جزئیاتِ عجیبی نیز که دیده می‌شود آن است که شعله‌ی قرمز رنگی اطراف او مشتعل است که از petra genetrix [= نام سنگی که میترا از آن متولد شده است] ناشی گردیده است. [۹]   

در واقع، میترا از همان ابتدای بیرون آمدنش از petra genetrix، مردی بالغ بوده است، نه یک نوزاد.  

ادعای متولد شدن میترا در داخل غار نیز به‌هیچ‌عنوان قابل‌دفاع نیست، و شواهد موجود تولد او را ظاهرا زیر درخت و در کنار رودخانه‌ای به‌تصویر کشیده‌اند. همچنین، حتی اگرهم میلادِ میترا را در داخل غار فرض بگیریم، بازهم شباهتی دیده نمی‌شود. در عهدِجدید تولد مسیح به‌هیچ‌عنوان در داخل غار به‌تصویر کشیده نشده است، بلکه این ایده برای اولین‌بار در رساله‌ی غیرکانُنی برنابا (اوائل قرن دوم میلادی) مطرح شده است.

در لوقا ۲ : ۷، می‌خوانیم که «مادر عیسی او را در قنداقی پیچید و در آخوری خوابانید، زیرا در مهمانسرا جایی برایشان نبود.» در خانه‌های آن دوران معمولا بخشی از طبقه‌ی همکف را برای نگه‌داری حیواناتِ خانگی استفاده می‌کردند. بسیاری از محققان بر این عقیده هستند که بر اساس این برگرفته، والدین عیسی شب را در طبقه‌ی همکفِ خانه‌ی یکی از اقوامشان گذرانده‌اند، چون طبقاتِ بالایی پیشتر توسط مهمان‌های دیگری اشغال شده بود. البته، قابل‌انکار نیست که تولد عیسی در داخل غار از عقاید رایج برخی پدران کلیسا (مانندِ جاستین شهید) بوده است. اما باز به‌نظر نمی‌آید که این عقیده تحتِ تاثیر میترائیسم شکل گرفته باشد. محققی به نام Ernst Benz به‌شکل مستحکمی نشان داده است که این عقیده‌ی رایجْ تحتِ تاثیر یک سنتِ کهن فلسطینی که بر مبنای آن غارها را تبدیل به زیارتگاه‌های مقدس می‌کردند، به‌وجود آمده است.

 

آیا تاریخ تولدِ میترا و مسیح، هر دو، ۲۵ سپتامبر بوده است؟

این درست است که ۲۵ سپتامبر تاریخیست که بیشترِ مسیحیان (به‌ویژه کلیساهای غربی) به‌عنوان سال‌روز میلادِ مسیح، آن را جشن می‌گیرند، و این تاریخ، پیش از استقرار مسیحیت در روم در قرن چهارم، به‌عنوان سالروز تولدِ میترا جشن گرفته می‌شد. با این وجود، باید توجه داشت که این سنتِ رومی تا پیش از قرن چهارم میلادی، بین مسیحیان ظاهرا رواج نداشته است. کهن‌ترین سنتِ مسیحی برای بزرگداشتِ سال‌روزِ میلاد مسیح، تاریخ این روز را ششم ژانویه می‌داند؛ سنتی که هنوز بسیاری از کلیساهای شرقی به آن پایبند هستند. حقیقت البته این است که ما تاریخ روزِ تولد مسیح را نمی‌دانیم و در متون عهدِجدید نیز هیچ اشاره‌ای در اینباره یافت نمی‌گردد. Prof. Yamauchi در این رابطه چنین اظهار می‌دارد:

۲۵ دسامبر خیلی نزدیک است به آغاز زمستان. این تاریخْ تاریخی بود که امپراطور Aurelian برای وقفِ معبدش به سُل اینویکتوس، خدایی که "آفتابِ تسخیرناپذیر" نامیده می‌شد، انتخاب نموده بود. میترا رابطه نزدیکی با سل اینویکتوس داشته است؛ گاهی آن دو باهم، در حال دست دادن، به تصویر کشیده شده‌اند. این ظاهرا همان دلیلی است که میترا به تاریخ ۲۵ سپتامبر مرتبط شده است.

ظاهرا، در سال ِ ۳۳۶، یک سال پیش از مرگِ کنستانتین (اولین امپراطور رومی‌ای که به مسیحیت گروید)، این تاریخ توسط مسیحیت به‌عنوان کریسمس پذیرفته شد. ما می‌دانیم که کنستانتین، پیش از مسیحی شدن، سل اینویکتوس را پرستش می‌کرده است. ... پس، پذیرفتنی است که کنستانتین این روز را برای سال‌روز مسیح نیز اختصاص دهد. ما می‌دانیم که امپراطورهای مسیحی و پاپ‌ها بر این عقیده بودند که بهتر است بجای ممنوع نمودن خشک‌وخالی مراسمهای آیین‌های غیرمسیحی، [برای از رونق انداختن هرچه بیشتر این آیین‌ها و زدودن باورهای آنها از اذهان عموم،] آنها را [تا جای ممکن] به مسیحیت اختصاص دهند. [۱۰]

می‌بینیم که اگر بخواهیم بر اساس این تاریخ، یا موارد مشابه آن، روایاتِ مربوط به میلاد مسیح در متون کانن عهدِجدید را کپی‌برداری‌شده یا تاثیریافته از میترائیسم اعلام کنیم، ادعای توخالی‌ای بیش ارائه نداده‌ایم؛ ادعایی که از لحاظِ علمی باطل و نادرست به‌شمار می‌آید و به‌هیچ‌عنوان قابل‌دفاع نمی‌باشد.


زیرنویس:

[۱] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169

[۲] Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94

[۳] Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing 1992), 144

[۴] L. Patterson, Mithraism and Christainity (Cambridge: Cambridge University Press, 1921), 94

[۵] Gary Lease, "Mithraism and Christianity: Borrowing and Transformations," in Wolfgang Haase, ed., Aufstieg und Niedergang der Romischen Welt, vol. II (Berlin/New York: Walter de Gruyter, 1980). 1316 

 [۶] برای مطالعه راجع به این مغلطه، می‌توانید به این لینک رجوع کنید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Post_hoc_ergo_propter_hoc

[۷] Robert Gromacki, The Virgin Birth (Grand Rapids, Mich.: Kregel, second edition, 2002), 213

[۸] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171

[۹] Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975.

[۱۰] Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171-172




مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 10:40 1388/06/30
14
نقل قول از : ارمیا گلدسته

كاملاً مشخصه كه كم آوردی
البته حقم داری چون مسیحیت كمبودهای زیادی داره
تقصیر تو نیست


کمبود دینه جنایت و شیطانی داره که اسلامه نه دینه خدا. اینم تقصیر تو نیست از بچگی تو گوش خوندن الله الله فکر میکنی الله خداست .

در ضمن اون کسی که کم اورده مشخصه 1 دونه جواب بهم ندادید تو بحث تناقضات و نقض معجزاتی که اوردم

مارتین مهران , jonbede_dariush
مارتین مهران - 10:44 1388/06/30
15
بعد تو برو یکم در مورد دینه خودت مطالعه کن که اینجا مجبور نشی بحثه احساسی و کل کلی کنی . بحث علمی بکن . حتی از دینه خودتم نمیدونی من بیشتر از تو قران خوندم و در مورد اسلام میدونم.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.