userinfo close

  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
900
87/10/12 (11:02)
10
617
90/4/11 (10:08)
27
286
91/3/6 (00:11)
70
527
91/2/31 (16:43)
0
114
91/2/25 (17:04)
16
61
91/2/10 (15:25)
21
204
91/1/28 (19:51)
179
3284
91/1/26 (15:19)
20
216
91/1/25 (13:58)
79
486
91/1/29 (17:46)
106
770
91/1/22 (12:50)
32
622
91/1/7 (21:28)
148
1031
90/12/29 (01:40)
101
1022
90/12/21 (23:58)
22
252
90/12/20 (21:12)
38
265
90/11/21 (23:39)
487
2737
90/10/24 (23:32)
21
168
90/10/8 (19:38)
20
261
90/9/25 (01:23)
87
880
90/9/19 (18:45)

عنوان بحث

اوستا مهرآرا , eshnayder
اوستا مهرآرا - 06:27 1388/02/8

میتراییسم یا مسیحیت ،‌ مسئله این است

میتراییسم یا مسیحیت ،‌ مسئله این است.

( لطفا در مورد این بحث جبهه نگیرید. كامل آن را بخوانید و نظر شخصی خود را بیان نمایید در ضمن توهینی به ادیان الهی نكنید. نظر خود را به این موضوع بعدا عرض می كنم)

تثلیث در هر دو آیین وجود دارد. آیین‌های میترایی به طور مخفیانه و در سرداب‌ها تشکیل می‌شد و مهرابه‌ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمه‌ها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار می‌گردید. مراسم تطهیر و غسل تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمع در کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب مقدس در ورودی کلیساها و سرود دسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی از شباهت‌های مراسم میتراییسم و مسیحیت هستند. مراسم شام آخر (عشاء ربانی یا اوکاریست) و صرف نان و شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازده‌گانه عیسی تغییر یافتند. روز یکشنبه(مهرشید در فارسی) به نام روز خورشید-چنانکه از نام آن پیداست- روز ویژه مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و اعمال انسان‌ها را داوری می‌کنند؛ اعتقاد به روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان است؛ گفته می‌شود نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این نظر است، از آن‌رو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته و کشیشان پدران مقدس و پاپ پدر پدران نام گرفتند. مهر در برج حمل، بره به دوش دارد و عیسی نیز بره‌ای در آغوشش گرفته‌است. سرانجام روز تولد مهر یا (خورشید شکست‌ناپذیر)همان روز انقلاب زمستانی در روم، ۲۵ دسامبر بود که در سده چهارم میلادی روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمس شهرت یافت.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آل علی   , ehteda
آل علی - 23:24 1388/10/26
182
نقل قول از : سید حسن هاشمی

سلام

به نظر می رسد که مسیحیان دروه ای عمل می کنند و هرکدام بعد از آنکه از پس جواب دادن بر نمی آیند و  تکرار حرف های بی منطق دیگر اثر بخش نیست رفته و یکی دیگر از مسیحیان می آید و جای او را گرفته تا با تکرار مکررات به صورت فرسایشی طرف بحث را از گردونه خارج کنند .

اما بنده برای سومین آقای کاتولیک هم وقت می گذارم و تلاش می کنم که هم ایشان را از گمراهی نجات دهم و هم مانع گمراه کردن هایشان گردم .

جناب چرچ ! به صراحت و با تاکید خدمت شما گفتم که تفاوت در ذات ، ذات ، برادر ذات ! اما مثل اینکه واقعا نمی شود کسی را که خود را به خواب زده بیدار کرد .

برای شما نمونه هایی می آورم :

 

1 - اگر کسی نزد مردم اعتراف کند که به من ایمان دارد من نیز از او نزد پدر آسمانی خود ( توجه دارید ؟ پدر آسمانی خود ) تعریف خواهم نمود . ولی اگر کسی پیش مردم مرا رد کند من هم نزد پدر آسمانی خود او را رد خواهم کرد .

 

2- هر که شما را بپذیرد ، مرا پذیرفته و کسی که مرا پذیرفته در واقع خدایی که مرا فرستاده پذیرفته است .

 

3- عیسی به ایشان فرمود : « درست است که شما از این جام خواهید نوشید ، اما من این اختیار را ندارم که بگویم چه کسی در دست راست و چپ من بنشیند .( می گوید من اختیار ندرام ) این جایها برای کسانی نگاه داشته شده که پدرم آنها را قبلا انتخاب کرده است ( می گوید من اختیار ندارم ، بلکه پدرم اختیار دارد )

 

4 - اما هیچ کس نمی داند چه روزی و چه ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید ، حتی فرشتگان هم نمی دانند ، فرزند خدا نیز از آن بی خبر است . فقط پدرم خدا آن را می داند ( پسر خدا نمی داند ، فقط پدرم خدا می داند)

 

این ها فقط نمونه هایی از یک کتاب مسیحیت یعنی متی بود .

 

حال آیا حتی یک انسان ساده اندیش هم می تواند قبول کند آن توجیهات بی اساس را ؟


 

حضور بعداز 5 ، 6 هفته ای ( شاید هم بیشتر ) جناب کاتولیک چهارم دلیلی دیگر بر اثبات ادعای فرسایشی بحث کردن و تکرار مکررات مسیحیان است .

اما آقای چهارمین کاتولیک سلام ( چون اولین باری هست که با شما ملاقات می کنم سلام مخصوص )

بنده بسیار مشتقام که شما را هم به سوی حقیقت رهنمون شوم . لکن اگر شما علاقه ای به این مساله ندارید دیگر از من کاری بر نمی آید .

اما درباره ی اظهارات هر دوطرف از ما و شما خوانندگان اظهار نظر می کنند که آیا توجیهات بی اساس شما درست است یا استنتاج من از حرف هایی واضح  .

از این نمونه ها اگر بخواهید برایتان می نویسم و بعلاوه ی خیلی چیزی های دیگر . اما در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است .

درباره ی آیاتی که ازقرآن آوردید هم باید بگویم که چطور کسی قرآن را می خواند ولی به ان ایمان نمی آورد !!؟؟

ید = قدرت

یری = علم به دیدنی ها دارد

یسمع = علم به شنیدنی ها دارد

کاتولیک  مسیح , jesus_my_god
کاتولیک مسیح - 20:31 1388/10/26
181

درود.

 

کلوب یک محیط جمعی هستش و مشارکتی , افسوس که شما دست از سخن های بی بنیاد و دلایل بچگانتون بر نمیدارید هر جا که جواب سوالتون داده می شود بر می اشوبید و بهانه جویی میکنید شما اگر سیر مطالب این مبحث را دنبال کنید خواهید دید که من و دوستم جناب کاتولیک چرچ از پست 66 این مبحث تا به امروز مشارکت کرده ایم و اگر شمارگان پست های من و دوستم جناب چرچ را بررسی کنیم می بینیم که بنده 27 پست و جناب کاتولیک چرچ 12 پست مرقوم کرده ایم. پس اولا بنابه اینکه محیط مشارکتی و جمعی هست اینکه شما برای کاربرها تعیین تکلیف بکنید که کی وارد بحث بشوند و کی وارد بحث نشوند نه با مشی مشارکتی کلوب همخوانی دارد.  و نه از نظر اخلاقی صحیح است و مهم این هست که مطالب خوب و ارزشمند ارائه شود حال توسط هر کاربری مهم این است که جواب سوال داده شود و مهم این نیست که چه کسی به سوال جواب دهد. پس نکته دیگر در مورد جو سازی شما این است که سومین کاتولیکی که ادعا کرده اید اصلا وجود خارجی ندارد و ناشی از بهانه جویی شماست. چرا که جناب کاتولیک چرچ همون طور که گفتم از پست 66 این مبحث در مبحث مشارکت داشته اند اما من و جناب کاتولیک چرچ هرچه سعی می کنیم که با ادله نقلی و فلسفی اثبات کنیم که کلام ذاتی الهی که به ان لوقوس (Logos ) گفته می شود. ذات اش ذات حضرت احدیت است باز شما سخن از جدایی ذات پدر و پسر میکنید خوب مسلم است که با توجه به اون مواردی که گفته شد پدر پدر پسر است و پسر هم پسر پدر است. شما مثلا کشف جدیدی کردید که با فونت بولد می نویسید "نزد پدر اسمانی خود" افرین بر شما تبریک میگوییم کشف بزرگی انجام داده اید.

 

اما در مورد ایه دوم هم همانطور که جناب کاتولیک چرچ توضیح دادند و من نکته یی بر ان اضافه می کنم که منظور متن واضح است اما با الهیات مسیحی و نه با پیش فرض های مغرضانه و اسلامی چرا که الهیات مسیحی مسیح را کلام ظهور یافته الهی می داند. کلام الهی که از مجرای طبیعت بشری ظاهر شد و این ظاهر شدن همان فرستاده شدن است همان صادر شدن از پدر است.

 

اما در مورد ایه سوم که بخش انجیل به روایت حضرت متیاس باب 20 ایه 23 است متن ترجمه امانت دار به متن به این صورت هست

ایشانرا گفت: «البته از كاسۀ من خواهید نوشید و تعمیدی را كه من می‌یابم، خواهید یافت. لیكن نشستن به دست راست و چپ من،‌ از آن من نیست كه بدهم، مگر به كسانی كه از جانب پدرم برای ایشان مهیا شده است.»"

و متن انگلیسی Douay Rheims هم به این شکل است:

"23 He says to them: My chalice indeed you shall drink; but to sit on my right or left hand is not mine to give to you, but to them for whom it is prepared by my Father."

 

منظور یسوع مسیح متبارک از بیان این عبارت در کنتکست زبانی ان دوران این هست که ای زنی که تقاضا کردی که این دو فرزندت در دست راست و چپ من بنشیند من نمیخواهم این تقاضای تو را اجابت کنم چرا که نزد خدا این مقامات مشخص است. و دور از عدل الهی است که ان را از شایسته اش گرفته به این 2 فرزند تو داد.

 

اما در مورد ایه چهارم که داده اید در تطابق با کلامی که در عهد عتیق روی لوحه های سنگی نوشته شده بود و کلام الهی بود باید عرض کنم که تعالیم مشخصی روی اون لوحه های سنگی بود مثلا تاریخ روز داوری روی انها برای تعلیم به مردم نوشته نشده بود اما ایا این به ان معنی هست که کلام ذاتی الهی از تاریخ روز اطلاع ندارد؟ جواب واضح هست و جواب خیر است . به همین ترتیب کلام الهی که در زمان مسیح به مردمان این بار از مجرای طبیعت بشری ظاهر شده بود این مورد را که تعلیم تاریخ روز داوری باشد را برای تعلیم به مردم نداشت.

 

حال شما با وارد کردن پیش فرض های خود تصور 2 ذات مستقل را از این ایات استنتاج کرده اید .

در قران از دست خدا از شنیدن خدا از دیدن خدا یاد میشود مانند:

 1_ الم یعلم بان الله یری= ایا نمی داند که خدا میبیند؟

2_ و قالت الیهود ید الله مغلولت = و یهود گفتند دستان خدا بسته است

3_ ید الله فوق ایدیهم = دست خدا بالای دستان ایشان هست

4_ روزی ساق پا مکشوف شود و خوانده شود ایشان را به سوی سجده پس نتوانند. سوره قلم ایه 42

5_ سوره مجادله ایه 1 که میگوید الله یسمع= خدا میشنود

 

و ده ها ایه نظیر اینها البته این مطلب را من باب اینکه شما را متوجه مضک بودن ادعایتان در مورد ایات انجیل بیان کنم بیان کردم و الا کسی که اندک اشنایی با متن قران و الهیات اسلامی و معارف اسلامی داشته باشد میداند که نظر عامه مسلمانان بر عدم جسمانیت خداست. پس گرامی دست از این ادعا هایی که یا از جهل به تعالیم و الهیات مسیحی هست و یا خدای نکرده مغرضانه بردارید و هدفتان یاد گیری و شناخت متقابل باشد.

 

اشراق ر , soleimanrezaie
اشراق ر - 10:55 1388/10/26
180
دوستان عزیز بدون شک مباحث در محیط آرام بهتر پیش می رود و سعنی کنیم از گمراه دانستن دیگران و کنایات شخصی که سبب ایجاد کدورت می شود پرهیز کنیم.
آل علی   , ehteda
آل علی - 02:48 1388/10/26
179

سلام

به نظر می رسد که مسیحیان دروه ای عمل می کنند و هرکدام بعد از آنکه از پس جواب دادن بر نمی آیند و  تکرار حرف های بی منطق دیگر اثر بخش نیست رفته و یکی دیگر از مسیحیان می آید و جای او را گرفته تا با تکرار مکررات به صورت فرسایشی طرف بحث را از گردونه خارج کنند .

اما بنده برای سومین آقای کاتولیک هم وقت می گذارم و تلاش می کنم که هم ایشان را از گمراهی نجات دهم و هم مانع گمراه کردن هایشان گردم .

جناب چرچ ! به صراحت و با تاکید خدمت شما گفتم که تفاوت در ذات ، ذات ، برادر ذات ! اما مثل اینکه واقعا نمی شود کسی را که خود را به خواب زده بیدار کرد .

برای شما نمونه هایی می آورم :

 

1 - اگر کسی نزد مردم اعتراف کند که به من ایمان دارد من نیز از او نزد پدر آسمانی خود ( توجه دارید ؟ پدر آسمانی خود ) تعریف خواهم نمود . ولی اگر کسی پیش مردم مرا رد کند من هم نزد پدر آسمانی خود او را رد خواهم کرد .

 

2- هر که شما را بپذیرد ، مرا پذیرفته و کسی که مرا پذیرفته در واقع خدایی که مرا فرستاده پذیرفته است .

 

3- عیسی به ایشان فرمود : « درست است که شما از این جام خواهید نوشید ، اما من این اختیار را ندارم که بگویم چه کسی در دست راست و چپ من بنشیند .( می گوید من اختیار ندرام ) این جایها برای کسانی نگاه داشته شده که پدرم آنها را قبلا انتخاب کرده است ( می گوید من اختیار ندارم ، بلکه پدرم اختیار دارد )

 

4 - اما هیچ کس نمی داند چه روزی و چه ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید ، حتی فرشتگان هم نمی دانند ، فرزند خدا نیز از آن بی خبر است . فقط پدرم خدا آن را می داند ( پسر خدا نمی داند ، فقط پدرم خدا می داند)

 

این ها فقط نمونه هایی از یک کتاب مسیحیت یعنی متی بود .

 

حال آیا حتی یک انسان ساده اندیش هم می تواند قبول کند آن توجیهات بی اساس را ؟

کاتولیک چرچ , catholic_church
کاتولیک چرچ - 01:03 1388/10/26
178
نقل قول از : سید حسن هاشمی

نقل قول از : کاتولیک چرچ

 

با درود
شما اگر تحمل بحث های فلسفی را نداری که ناشی از قشری گری / تصلب فکری و جزم اندیشی خشک شماست که تاب هیچ گونه برهان عقلی و نظری را ندارید و همه جا ظاهر نص را معیار می دانید که از این مشخصات اخباریون و ظاهر گرایان هست که همگی یکجا در شما جمع هست. آنگاه که بنیه ی علمی شما کفایت نمی کند بر می آشوبید و دهن به فحاشی و کنایات بی اساس می زنید. شما در سطح یک بحث علمی و گفتمان سالم مبتنی بر نزاکت نیستید.


سلام

آقای چرچ !

این سند و نشانه ی توهین کردن ها و رعایت نکردن اخلاق و ادب است . اما اگر از من اسائه ی ادبی دیدید بفرمایید نشان بدهید .

این را به دوست شما هم گفتم ( البته ایشان مودبانه تر سخن می راند) که آشنایی من بافلسفه یا هر علم دیگر را شما نمی توتنی محک بزنی.

بنده به خاطر درک پایین بعضی ها بعضی از مسایل را مطرح هم نمی کنم.

این نمونه هایی که از دوگانگی در ذات ( متوجه هستید ؟ در ذات ! ذات ، برادر ذات ) هم در متی و هم در باقی اناجیل چند گانه موج می زند .

و این درحالی است که صرفیت وجود خداوند در حدی است که هرگونه تجسم و تجلی و از این توجیهات به منزله ی شرک است و گناه دیرینه ی شرک را بر تارک مسیحیت می چسباند.

آقای کاتولیک چرچ ! اگر بنا بر عصبانیت باشد حقیقت معلوم نمی شود .

من نمونه های زیادی از اشکالات بنیادی مسیحیت دارم که فقط چند نمونه ی محدود را ارائه کردم  . این چیز ها قابل توجیه نیست !

جناب چرچ ! توجه نکردید !!! می گوید خدایی که مرا فرستاده ! من هم پیش پدر آسمانی خود.

این چیز ها مثل روز روشن است . و این تلاش های مذبوحانه معنا ندارد و به غیر از اینکه خود را مفتضح کنید حاصلی کسب نمی کنید.


 

با درود
این شما هستی که با عبارات و کنایات فخر فروشانه و بی مقدار خودت را پیش چشم مخاطب خراب کردی. چرا راه دور بریم و با جستجوی اهانات مداوم شما در پست های پیشین ذهن خود را رنجور سازیم. شما گفتی" بنده به خاطر درک پایین بعضی ها بعضی از مسایل را مطرح هم نمی کنم." شما آشکارا و در ملا عام به شعور عام مخاطبان توهین می کنید. چه توهینی بالاتر از این می خواهید به شما نشان دهم؟ شما ضعف بنیه علمی خود را با فرافکنی و پایین دانستن شعور مخاطب عامه مخاطبان می خواهید توجیه کنید. بیش از این شایسته نمی بینم که وقتم را با کل کل های بچه گانه با شما تلف کنم. اما در باره ی اینکه مسیح می فرماید فرستاده شده اند باید برای درک واژگان توجه مخاطبان محترم را به پیش زمینه های ادبیاتی عهد قدیم جلب نمود. علی المثال بارها این عبارت و عبارات مشابه در فراز هایی از عهد عتیق طنین افکنده گردیده که " سخن خود را فرستادم" یا " سخن الهی که فرستاده می شود امر اورا به جا آورده آنگاه نزدش باز می گردد."بطور قطع این عبارت دلالت بر آن ندارد که کلام الهی چونان پیکی در رفت و امد هست یا وجودی مستقل از اراده ی الهی همچون یک پستچی تصویر شود. بلکه این از اقسام عبارات و ترکیبات انسان گرایانه می باشد که برای مردم عبرانی نژاد و آرامی زبان دوران هم دوران با این نوشتته ها کاملا گوش آشنا بوده در فرهنگ آن روزگار طومار ممهور شاهان چونان سخن همایونی داغ نشانی تلقی می گردیده و هرجا فرستاده می شده بر تخم چشمان ماموران هر چند والا مقام قرار داشته از باب شرافت این اصطلاح آنتروپومورفیستی به سخن الهی اسناد شده همچنین در مورد مسیح متبارک که طبق نص روایت های مقدس به عنوان سخن الهی معرفی گردیده از ترکیبات مشابهی که برای مردمان معاصر این نوشته ها مانوس بود بهره برده شده . مسیح چونان سخن الهی که بازگوی پدر ( فاعل رابطه ی علمی و بازگویی) فرستنده ی او وصف گردیده اما نه چونان موجود مستقل کما اینکه در مورد تطبیق فراز های عهد عتیق به میان آمد که بازگویی انعکاسی خویشتن الهی که در مسیح به بشر آشکار گردیده. البته بحث پیرامون این ترکیبات ادبی و تشبیهی و استعاری و تطبیق موارد آنها در عهد عتیق و جدید بسیار هست اما امید هست به حول وقوه ی حضرت احدیت همین اندک در تنویر افکار مخاطبان گرامی موثر افتد.

آل علی   , ehteda
آل علی - 05:39 1388/10/25
177
نقل قول از : کاتولیک چرچ

 

با درود
شما اگر تحمل بحث های فلسفی را نداری که ناشی از قشری گری / تصلب فکری و جزم اندیشی خشک شماست که تاب هیچ گونه برهان عقلی و نظری را ندارید و همه جا ظاهر نص را معیار می دانید که از این مشخصات اخباریون و ظاهر گرایان هست که همگی یکجا در شما جمع هست. آنگاه که بنیه ی علمی شما کفایت نمی کند بر می آشوبید و دهن به فحاشی و کنایات بی اساس می زنید. شما در سطح یک بحث علمی و گفتمان سالم مبتنی بر نزاکت نیستید.


سلام

آقای چرچ !

این سند و نشانه ی توهین کردن ها و رعایت نکردن اخلاق و ادب است . اما اگر از من اسائه ی ادبی دیدید بفرمایید نشان بدهید .

این را به دوست شما هم گفتم ( البته ایشان مودبانه تر سخن می راند) که آشنایی من بافلسفه یا هر علم دیگر را شما نمی توتنی محک بزنی.

بنده به خاطر درک پایین بعضی ها بعضی از مسایل را مطرح هم نمی کنم.

این نمونه هایی که از دوگانگی در ذات ( متوجه هستید ؟ در ذات ! ذات ، برادر ذات ) هم در متی و هم در باقی اناجیل چند گانه موج می زند .

و این درحالی است که صرفیت وجود خداوند در حدی است که هرگونه تجسم و تجلی و از این توجیهات به منزله ی شرک است و گناه دیرینه ی شرک را بر تارک مسیحیت می چسباند.

آقای کاتولیک چرچ ! اگر بنا بر عصبانیت باشد حقیقت معلوم نمی شود .

من نمونه های زیادی از اشکالات بنیادی مسیحیت دارم که فقط چند نمونه ی محدود را ارائه کردم  . این چیز ها قابل توجیه نیست !

جناب چرچ ! توجه نکردید !!! می گوید خدایی که مرا فرستاده ! من هم پیش پدر آسمانی خود.

این چیز ها مثل روز روشن است . و این تلاش های مذبوحانه معنا ندارد و به غیر از اینکه خود را مفتضح کنید حاصلی کسب نمی کنید.

کاتولیک چرچ , catholic_church
کاتولیک چرچ - 02:21 1388/10/24
176
نقل قول از : سید حسن هاشمی

سلام

آقای کاتولیک !

گرامی باز هم که به طبل خودت می کوبی !

من چی می گم شما چی جواب می دی ؟

چرا مباحث نامربوط و مخلوط با عرفان مسیحی رو میاری وسط؟

بنده دارم می گم که چیزهایی که توی انجیل نوشته نشان از تفوت در ذات و دوگانگی ذاتی بین عیسی علیه السلام و خداوند داره .

باز شما میای می گی  که معنای ضمیری و تجلی و اینا ؟ بازم که بحث وحدت علم و عالم و معلوم رو مطرح می کنی ؟

وقتی عیسی ( به نقل از انجیل ) می گه هرکس من را تایید بکند  من هم پیش پدر آسمانی خودم  او را تایید می کنم یا اینکه هرکس به من ایمان بیاره در واقع به خدایی که من را فرستاده ایمان آورده !!! دیگه جایی برای توجیه ضمیر و اتحاد علمی و تجلی نمی مونه .

ده بار این مثال ها رو براتون کپی کردم . من که دیگه روم نمی شه باز هم کپی کنم .

جناب کاتولیک چرا اینقدر نا معقول و غیر منصفانه بحث می کنید برادر ؟ واقعا جواب های شما به کجای حرف من بر می گرده ؟

حق جو و حق گرا


با درود
شما اگر تحمل بحث های فلسفی را نداری که ناشی از قشری گری / تصلب فکری و جزم اندیشی خشک شماست که تاب هیچ گونه برهان عقلی و نظری را ندارید و همه جا ظاهر نص را معیار می دانید که از این مشخصات اخباریون و ظاهر گرایان هست که همگی یکجا در شما جمع هست. آنگاه که بنیه ی علمی شما کفایت نمی کند بر می آشوبید و دهن به فحاشی و کنایات بی اساس می زنید. شما در سطح یک بحث علمی و گفتمان سالم مبتنی بر نزاکت نیستید. اما در باره ی سخن مسیح متبارک در روایات انجیل مقدس مسیح همه جا خود را به عنوان سخن الهی که ظهور کرده آشکار می کند. این اشارت با وضوح بیشتر در روایت حضرت یوحنا منعکس گردیده است. با در نظر گرفتن کنتکست فلسفی روایت های انجیل مقدس مسیح سخن الهی بازگوی ذات اقدس در خویشتن هست. Theologia هست که از طریق Oeconomia آشکار گردید و در مسیح فاعل و عامل گردیده . بنابراین هرجا که مسیح می فرماید هرکه من را تصدیق کند فرستنده ی مرا تصدیق کرده و تایید کرده دلالت بر این دارد که پذیرش مسیح در واقع پذیرش سخن ظهور یافته هست. و بنا بر این پذیرش خدا و تایید او هست و بنابراین دقیقا درک صحیح این بخش ها منوط به در نظر گرفتن الهیات فلسفی راز تثلیث اقدس و بازتاب های ضمایر انعکاسی هست.
فیلیپ فیلیپ , philip_trinitarian
فیلیپ فیلیپ - 09:11 1388/10/23
175
نقل قول از : سید حسن هاشمی

سلام

آقای کاتولیک !

گرامی باز هم که به طبل خودت می کوبی !

من چی می گم شما چی جواب می دی ؟

چرا مباحث نامربوط و مخلوط با عرفان مسیحی رو میاری وسط؟

بنده دارم می گم که چیزهایی که توی انجیل نوشته نشان از تفوت در ذات و دوگانگی ذاتی بین عیسی علیه السلام و خداوند داره .

باز شما میای می گی  که معنای ضمیری و تجلی و اینا ؟ بازم که بحث وحدت علم و عالم و معلوم رو مطرح می کنی ؟

وقتی عیسی ( به نقل از انجیل ) می گه هرکس من را تایید بکند  من هم پیش پدر آسمانی خودم  او را تایید می کنم یا اینکه هرکس به من ایمان بیاره در واقع به خدایی که من را فرستاده ایمان آورده !!! دیگه جایی برای توجیه ضمیر و اتحاد علمی و تجلی نمی مونه .

ده بار این مثال ها رو براتون کپی کردم . من که دیگه روم نمی شه باز هم کپی کنم .

جناب کاتولیک چرا اینقدر نا معقول و غیر منصفانه بحث می کنید برادر ؟ واقعا جواب های شما به کجای حرف من بر می گرده ؟

حق جو و حق گرا


با عرض درود؛

نقد بسیار خوبی است.

اتفاقا این سوال برای بنده نیز پیش آمده بود. در واقع بنظر میرسد که برخی از فرازهای عهد جدید در راستای  الهیات مد نظر جناب "کاتولیک" (که همانا خداشناسی لاتین/تومیستیک)  باشد، نبوده و عیسی و پدر را همچو دو "وجود" و دو فرد و تشخص متفاوت در مفهوم کلاسیک بوئتین دانسته اند.
با این حال پس از نگاهی دقیقتر به الهیات و بخصوص مسیح شناسی عهد جدید، پوچی هرچه بیشتر از دیدگاه برای حقیر روشن شد.
بدین شکل...:

در عهد جدید هستی و زندگانی مسیح، به سه بخش تقسیم شده است:

1. پیش موجودیت. pre-existence
2. تجسم. incarnation
3. صعود و تجلیل. exaltation

جالب است بدانیم که فرازهایی که عیسی و پدر را در قالب دو وجود و ذات متفاوت معرفی میکنند، همگی مربوط به بخش دوم و سوم مسیح شناسی میباشند.
دلیل چیست؟
این است که خدای پسرِ همذات با پدر، در ذات متمایزی از هستی الهیش متجسم شده است.
در واقع پسر در این دو مرحله، در ذاتی انسانی، و به عنوان انسان میانجی (1 تیموتائوس 2: 5) موجود بوده و تمایز به ظاهر ذاتیش با پدر نیز به این خاطر میباشد.

اما نیکوست تا بدانید که در مرحله ی نخست مسیح شناسی، که تارک خداشناسی عهد جدید باشد، هستی عیسی مطالقا در راستای الاهیات لاتین/تومیستیک (مطالب جناب کاتولیک) قرار دارد.
این مرحله، مربوط به "زمانیست" که خدای پسر، پیش از تجسمش، تنها در ذات اقدس الهیش موجود بوده است. فرازهای متعددی بیانگر این دوران میباشند که دیباچه ی انجیل یوحنا، (یوحنا 1: 1-18) سرود فیلیپیان (فیلیپیان 12: 6-7) دیباچه ی رساله ی عبرانیان (عبرانیان 1: 1-3) رساله ی کولسیان 1: 13-16 و ...بیانگر آنند.
مسیح، در تمامی این فرازهای، نه به عنوان ذاتی متمایز از پدر، لکن به عنوان نهادی درون-ذاتی پدر (بخصوص حکمت و لوگوس) معرفی شده است. (این الهیات در تار پود منبع کیو (منبع پیشا-لوقایی-متیی) و انجیل متی نیز یافت میشود.) این قضیه از دو جهت الهیات لاتین/تومستیک (الهیات مد نظر جناب کاتولیک) را تایید مینماید:
1. شخص پسر، بعدی درون-ذاتی خدا بوده و نه وجودی متفاوت از وی.
2. شخص پسر، حکمت صادر شده (لوگوس) خدا میباشد و این مورد در توازی با قضیه خود-آگاهی الهی (علم معلوم خودی) آگوستینی-تومستیک قرار دارد.

سربلند باشید؛
بدرود.
آل علی   , ehteda
آل علی - 08:01 1388/10/23
174

سلام

آقای کاتولیک !

گرامی باز هم که به طبل خودت می کوبی !

من چی می گم شما چی جواب می دی ؟

چرا مباحث نامربوط و مخلوط با عرفان مسیحی رو میاری وسط؟

بنده دارم می گم که چیزهایی که توی انجیل نوشته نشان از تفوت در ذات و دوگانگی ذاتی بین عیسی علیه السلام و خداوند داره .

باز شما میای می گی  که معنای ضمیری و تجلی و اینا ؟ بازم که بحث وحدت علم و عالم و معلوم رو مطرح می کنی ؟

وقتی عیسی ( به نقل از انجیل ) می گه هرکس من را تایید بکند  من هم پیش پدر آسمانی خودم  او را تایید می کنم یا اینکه هرکس به من ایمان بیاره در واقع به خدایی که من را فرستاده ایمان آورده !!! دیگه جایی برای توجیه ضمیر و اتحاد علمی و تجلی نمی مونه .

ده بار این مثال ها رو براتون کپی کردم . من که دیگه روم نمی شه باز هم کپی کنم .

جناب کاتولیک چرا اینقدر نا معقول و غیر منصفانه بحث می کنید برادر ؟ واقعا جواب های شما به کجای حرف من بر می گرده ؟

حق جو و حق گرا

کاتولیک چرچ , catholic_church
کاتولیک چرچ - 06:22 1388/10/23
173
با درود
جناب اهتدا ( سید حسن هاشمی) پس بی جهت سعی نکن با بازی با کلمات و کنایات توهین آمیز ضعف علمی تو بپوشونی. ضمن اینکه بحث اصالت وجود و تفکیک وجود عینی از وجود مفهومی از مباحث بسیار عمیق در فلسفه ی صدرایی و متافیزیک حضرت توماس هست. در باره ی راز اقدس تثلیث هم دقیقا فلسفه ی قدسی کلیسا قائل به وحدت بالصرافه ی محض من جمیع جهات هست برای ذات و وجود مقدس حضرت اله. که این وحدت تام وجود و ذات و تشخص وجودی هست. بنا بر این اگر تشخص در معنای وجودی اش لحاظ گردد ذات الهی دقیقا تشخص واحد است. آن هم نه وحدت عددی که وحدت صرفه و بساطت محض بری از هر تجزیه و ترکیب. واژه تشخص در باره اقانیم اقدس نه در معنای وجودی که به معنای ضمایر خطاب لحاظ می گردند. به عبارت دیگه ذات اقدس واجبی از این لحاظ که علم مطلقش به خویشتنش تعلق می گیرد در یک رابطه ی بازتاب و خطاب قرار می گیرد. که طرفین خطاب ذات و وجود واحدی هستند. منتها به واسطه ی رابطه ی علمی و رابطه ی ارادی به واقع ذات اقدسش در خطابی دو جانبه در یک رابطه ی من-تو  ی عاشقانه با خویشتنش قرار می گیرد. انانیت مطلق الهی که غیری نمی شناسد تنها خویشتنش را شایسته ی خطاب عشق می یابد. و جز ذات اقدسش احدی شایسته ی آن مقام وحدت بی مثال نیست. از این جهت در وحدتی شگفت انگیز ذات الهی خویشتنش را چون من خطاب می کند و چون تو مخاطب واقع می شود. راز تثلیث اقدس این عمق ذوب شدگی کامل الهی در علم حضوری و عشق بی پایانش را تعمق می کند. اقانیم طرفین تثلیث اقدس نه ذوات یا وجود های مجزا با علم و اراده ی مجزا که دقیقا یک تشخص به معنای وجودیش هستند. و اگر هم ذهن میان آنها نحوه ای از تمایز و تفکیک انتزاع می کند ناشی از این واقعیت هست که ذهن به ناچار بر حسب صور منطقی ذهن از طرفین بازتاب های علم حضوری و اراده عدد را اعتبار می کند. منتها این اعتبار اعتباری ذهنی هست. و آنچه در خارج تحقق دارد وحدت صرف و غیر عددی است.
آل علی   , ehteda
آل علی - 04:40 1388/10/23
172

سلام

اینکه من با فلسفه آشنایی دارم یا نه رو شما نمی تونید با یک کلمه اثبات یا نفی کنید . البته این جور اظهار نظر ها برای جو سازی بسیار کار برد داره اما اگه بخواین جواب کسی رو بدین این روش نمایانگر ضعف شماست .

اینکه وجود عینی خارجی ( وجود محصل خارجی ) که به عینیت و تشخص رسیده بین انسان و حیوان مشترک نیست که بسیار واضحه و کشف مهمی نکردید .

ولی این طور هم نیست که فقط یک مفهوم کلی و انتزاعی باشه .

اما بنده نمی خوام با پرداختن به این مسایل از اصل بحثم دور بشم .

بحث سر اینه که تفوت هایی که در کتاب مقدس ذکر شده همان جدایی در ذات هست . و اینکه آقایان می گویند که تجلی هست و این جور توجیهات روپوشی هست که قصد انحراف اذهان عمومی از انحراف مسیحیت رو دارن .

بنده چندین بار تکرار کردم که به سوال های من جواب بدین . چند بار هم سوال های خودم رو کچی کردم . اما شما با پرداختن به حاشیه ها قصد دارین از بحث طفره برین و این کاملا واضحه . به خاطر اینکه در پست 170 دوباره سوال خودم رو تکرار کردم و قابل مشاهده هست دوباره کپی نمی کنم .

آقای کاتولیک ! گرامی جواب جواب جواب . حاشیه نرو !

همونطور که می بینی اینجا فقط من و شما و چند نفر دیگه میان و گول زدن این اذهان چندان کار راحتی نیست .

کاتولیک چرچ , catholic_church
کاتولیک چرچ - 03:59 1388/10/23
171
با درود
جناب اهتدا ( سید حسن هاشمی) شما از فلسفه ی اصالت وجود صدرایی هیچ چیز نمی دانید. آنچه بین انسان و حیوان و انسان مشترک است به عنوان وجود / وجود عینی خارجی نیست بلکه یک مفهوم هست و اساسا مفاهیم هستند که جنبه ی کلیت دارند. این هستی و وجود مفهومی منتزع از وجود مطلق عینی هست. وجودی که در فلسفه ی صدرایی اصالت دارد اشتراک بین تعریف نیست چون اساسا کلی نیست / جزو مقولات نیست / صورتی ذهنی نیست. آنچه در خارج متحقق هست نمی تواند بین چند چیز مشترک باشد به آن معنا که جنس و کلیت مشترکند. در عالم خارج وجود که واجد مطلق هست تحقق دارد.
موفق باشید
آل علی   , ehteda
آل علی - 01:09 1388/10/23
170

سلام

بنده همچنان منتظر سوال های بی پاسخ هستم .

وجود مساوی با هستی است . یعنی هر چیزی که وجود داره هستی داره .

اصالة الوجود می گه که همه ی موجودات وجود وهستی دارند و ما به الاشتراک موجودات به مابه الافتراق آنها برمی گرده .

مثلا می گیم که درخت هست و انسان هست . در اینجا هست و بودن بین هر دو مشترک هست ولی درخت بودن و انسان بودن آنها از هم جداست .

پس این چگونگی بودن و چیستی هست که بین موجودات تفاوت ایجاد می کنه این چسیتی همان ماهیت هست .

وقتی از وجود سوال می شه از هست سوال می شه ولی وقتی از چیستی یک چیز سوال می شه از ماهیت آن سوال میشه .

پس این ماهیت هست که موجب تفاوت هست .

اما همونطور که گفتم شما به هر چیزی که معتقد هستید لطف بفرمایید توضیح دهید که چطور یک ذات چند ذات و یا چند ماهیت داره . بحث اصلی اینجاست که یک ذات چطور می تونه در سه ماهیت یا با سه ذات باشه ؟

 ولی سوال هایی که هرگز به اون جواب ندادید !!!

برای راحتی کار شما سوال های خودم رو در ذیل تکرار می کنم .

« سلام

جناب کاتولیک خسته نباشید .

از اینکه به فضای عمومی بحث  و به دور از هر نوع حاشیه و اهانت  باز گشتید متشکرم .

ببینید گرامی : بخش زیادی از حرف هاتون توی این خلاصه می شه که منظور از سه ، سه ذات نیست بلکه سه تشخص هست و اینکه مثلا ما گیر دادیم به اینکه مسیحیت می گه که یک خدا ولی سه خدا . و این سه یک است و یک سه .

من از شما می پرسم که ( البته این مساله فلسفی هست و اگر خواستید جواب بدین ) تشخص به چه وسیله ای حاصل می شه ؟ آیا تشخص با وجود حاصل می شه یا با ماهیت ؟ و اگر با ماهیت با کدام بخش از ماهیت ؟

البته خودم جوابش رو می گم : ببینید تشخص با فصل قریب و یا صورت نوعیه حاصل می شه .

تا اینجا ( همانطور که معلوم هست )خیلی مربوط به بحث نمی شه.

خوب از شما می پرسم آیا صرف الوجود که خالی از ماهیت هست می تونه تشخص پیدا کنه ؟ تا اینکه دو یا سه تشخص داشته باشه ؟

جواب این است که خیر ! صرف الوجود ( خدا ) وجود محض هست و صرف الوجود لا ماهیة له . اصلا ماهت نداره ( چون ماهیت به صورت جسمیه تعلق می گیره ) تا صورت نوعیه داشته باشه .

و در مرحله ی بعد آیا یک ذات می تونه چندتا ماهیت داشته باشه ؟ که بتونه چند تا تشخص داشته باشه ؟

بازم جواب منفی هست . یک ذات یک ماهیت دارد . یک وجود یک ماهیت داره . و در ماهیات ممکنه این ماهیت هست که محصل وجود هست . پس چیزی که دو یا چند ماهیت داشته باشه وجود نداره .

و این همه رو که گفتم نباید دلیلی بشه بر اینکه حرفم فراموش بشه . ببینید گرامی این مثال هایی رو که من آوردم و اونایی رو که نیاوردم همه نمایانگر جدایی در ذات هست نه جدایی در تشخص . این رو فراموش نکنید .

اما در مورد اون آیه که از قرآن آوردین : (که البته گمان نمی کنم که معنیش رو ندونی ، چون خیلی واضح هست ) می فرماید خدا در شما ضعف را دانست ( نشان دارد ) یعنی اینکه اگر شما آنطور بودید آن طور بود ولی خدا در شما ضعف سراغ دارد . و اصلا کلمه ای که دلالت بر مقطع زمانی بکنه نیست .

اما اون نمونه ای که من از انجیل آوردم چی « 1 وقتی عیسی 2 از دستگیری یحیی با خبر شد » هم می گوید باخبر شد و هم می گوید وقتی که با خبر شد فلان تصمیم رو گرفت .

می گوید 1وقتی2 باخبر شد . یعنی قبل از این نمی دونسته ( چون مقطع زمانی آورده شده به خلاف مثال شما ).

و درباره ی اون مطلب دیگر هم از جواب دادن تفره رفتید . برایتان گفتم که کاتولیک دیگر ( یا شاید شما ) گفت که قتل عیسی به دست انسان از اقتضائات جسم بودنش بود . که از شما هم خواستم که اگر این رو قبول دارین که این اشکال وارده که پس علم خدایتان هم محدوده و اگر قبول ندارن پس شما دلیلش رو بگین .

اما شما از جواب دادن در رفتید که هیچ بلکه جوری وانمود کردیدکه انگار این حرف من بوده .

خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت بفرماید .

 والسلام علی من اتبع الهدی .

 

سلام

ببخشید جناب کاتولیک ! جدای از اینکه شما مثل اینکه تعمدا از جواب دادن به سوال های من خود داری می کنید . باید یک بحث دیگر رو هم مطرح کنم.

می شه لطفا جواب بدید که دلیل عصمت که مسمانان مطرح می کنن رو می دونید یا نه ؟

اینکه یک استاد توی یک علم خودش خیلی به اون علم عمل نکنه دلیلی بر ادعای شما نیست .

همه معتقدیم که در دوران تمام انبیاء مردم زمانشون خیلی به دعوت های پیامبران جواب مثبت نمی دادند و از تعالیمشون پیروی نمی کردند .

مثلا حضرت نوح ، ابراهیم ، اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب ، لوط ، موسی ، عیسی ، زکریا ، و غیره با اینکه انسان های پاکیزه و برگزیده ای بودند اما مردم ازشون پیروی نکردند . چرا ؟

آیا تا به حال این چرا را از خودتون پرسیدید ؟

جوابش اینه که مردم پی هواهای نفسانی خودشون بودند و فقط به منافع مادی خودشون فکر می کردند و دنبال شهوت رانی های خودشون بودند.

این مردم که همواره سعی داشتند که به پیامبران انگ ساحر یا دیوانه و یا قدرت طلب و یا شهوتران و خیلی از تهمت های ناروای دیگه بزنند تا در لوای این تهمت ها سرپیچی از حق را توجیه کنند .

حالا اگر فقط یک نمونه از گناهانی رو که شما به انبیاء عظام نسبت می دهید در ایشان وجود داشت آیا مردم هیچ وقت به تبعیت از اونها فکرمی کردند ؟ هرگز! وحتی بسیار از کسانی که به خدا ایمان آوردند هم اگر این گناهان رو می دیدند اطمینان نمی کردند.

بله درصد بسیار کمی از انسان ها هم هستند که به حرف توجه می کنند اما دین فقط برای اون دسته از مردم نیست . دین برای همه است .

یعنی دین باید طوری عمل کنه که اطمنان همه ی مردم رو جلب کنه . نه فقط انسان های هوشمند رو .

آقای کاتولیک عزیز لطفا بیاندیشد.»

شهید سید هاشم  موسوی , shahid_hashem
169
نقل قول از : شهید سید هاشم موسوی

سلام جناب کاتولیک

 شما بزرگواری ولی یکم دارید مغلطه بافی می کنید

بنده عرض کردم که حرف هایه شما بدون دلیل وحجت ادبیاتی در زبان عربه ومنظورم تمام ترجمان شما بود نه یک ایه فقط

در این ایه خدا فرموده درباره  عیسی که کلامش کلام خداست کلام تمام پیامبران کلام خداست ونه فقط عیسی شما یه نگاه به جمله کنید کلمه الله این جمله در زبان عربی معروف است به مضاف ومضاف الیه یعنی اینکه جمله بعد به تبع ویا از جمله قبل است گفته شده کلمه خدا نه خود خدا پس نمی توان این استنباط رو کرد که منظور الوهیت ان باشد مضاف ومضاف الیه که این جمله همان است می توانید از یک متخصص زبان عرب بپرسید جزء هم نیستن بلکه جدایه هم ودومی که همان مضاف باشد جز مضاف الیه است نه خود ان اینجا می شود کلامش برای خداست نه خودش برای خدا یکم عربی مطالعه فرمایید

در مورد ادم وحوا وموسی ادم وموسی پیامبر بودن برای همین خداوند مستقیم با انها سخن می گفت مشکلی پس ندارد

اما در مورد درختی که با موسی سخن گقت بنده کاری با تفکر ملحدانه یهود ندارم سوال من این است که چطور عیسی می شود خدا دلیل اوردید که بنده در کامنت قبل رد کرده وبدان اشکال وارد کردم وحال می گویید که عیسی خدا نیست بلکه حرکات او خداست این گفته شما بازم رد است چون سلب اختیار از موجودات می شود واین با عدالت خدا در تنافی است

اگر منظور شما این است که فعل وحرکات عیسی خدایی بوده ماهم قبول داشته واین در همه قدیسان صادق است مثل نبی اسلام و13 معصوم بعد ان در تفکر شیعه این دیگر خدایی نیست همه می توانند اینگونه باشند وچیز خاصی نیست بلکه همان است که خدا می خواهد انسان طوری عمل کند که خدا می خواهد در حرکات وسکنات

اما اینکه در مسیح در بزم تولد چنین بوده خیر چنین چیزی درست نیست این یه بحث جداست وطولانی که باید برای ان بحث کرد اگر مایلید بنده حاضرم

مسیح (علیه وعلی نبینا السلام)خدا نبود بلکه حرکات او خدایی بودمثل دیگر اولیا خدا از پیامبران وامامان وقدیسین ومردان خدا

اینکه پیامبران از بزم تولد مورد توجه خدا بودند یک بحث دیگر است

بنده واقعا براتون متاسفم بنده متن کامل عهد جدید را برای شما در کامنت خود گذاشتم که در کتاب اعمال رسولان مسیح ذکر شده که پولس از کشتن وازار مسیحیان هیچ دریغ نمی کرد از زن ومرد بازم منکرید !!؟

من از دوستانی که بحث من را می خوانند خواهش دارم بروند به ادرس داده شده من واین بزرگوار را از جهل مرکب خود نجات دهند

عهد جدید کتاب اعمال رسولان باب7.8.9که با یکم مطالعه متوجه می شوید پدر استیفان مظلومانه به دست پولس گشته می شود

اما در مورد حضرات علی وحسن وحسین (علیهما السلام)شما یک مورد در روایات اعم از سنی وشیعه ندارید که زن وبچه کشته باشند بلکه سرباز کشتن ان هم برای حفاظت از مظلومان نه اینکه خود ان کشته شدگان مظلوم باشند

این سه تن حق کشتن ولی پولس به ناحق وظالمانه می کشت

مثل این قتل هایه معصومین ما در دوران قبل اسلام هم بود وماهم تایید می کنیم مثل جنگ هایه طالوت وداود وسلیمان که برای حق می کشتند نه برای عیش وظلم

خوب با الفاظ مغلطه کردید وحال با توهین هایه متمالی!! بنده کاری با راز ندارم لو فرض حرف شما درست ولی شما هنوز حرف من را رد نکردید که خون مظلومی به نام پدر استیفان دامن پلوس را گرفته بود واین جنایت باعث رسول جلوه دادن پلوس شد

نمی دانم این راز چه بود ولی هرچه هست یک ادم کش نمی تواند رسول شود حال کسی که رسولان مسیحیت می کشد بشود رسول مسیحیت!!

از کجا معلوم شاید همان راز هم با فیلم  مدعی به عالم بودنش شد

منطق بیاورید برادرم  حرف هایه خاله پیرزنی به درد این بحث نمی خورد

فرزند سید هاشم

جناب کاتولیک ما هنوز منتظریم
کاتولیک چرچ , catholic_church
کاتولیک چرچ - 04:10 1388/10/22
168
نقل قول از : سید حسن هاشمی

سلام

جناب کاتولیک ، گرامی در اول برای اثبات اینکه جواب شما انحرافی نیست لطف بفرمایید به سوال های من که دیگه از کپی کردنش دارم ناامید می شم جواب بدین .

در ثانی ، طبق فلسفه ی صدرایی اصالت با وجود هست و البته قوام ماهیت به واسطه ی وجود اما تشخص وجود با ماهیت هست .( با فصل قریب ، یا صورت نوعیه ).

این مساله به شدت واضح هست و اگر نیازی به توضیح باشه حتما توضیح خواهم داد .

آقای کاتولیک نمی دونم لازمه که سوال های خودم رو دوباره کپی کنم یا نه . ولی لطفا طفره نرو.


به نام راز تثلیث اقدس خدای پر توان و جاویدان پدر و پسر و روح القدس

جناب اهتدا( سید حسن هاشمی)
خیر. در فلسفه صدرایی تشخص با وجود عینی و خارجی هست که نه مفهومی ذهنی بل نفس واقع هست و نه مفهوم وجود که تصویر و منتزع از این وجود در ذهن است. علی المثال ما می گوییم درخت هست. انسان هست. اینجا هستی صفت مشترکی هست که از وجود خارجی درخت و انسان در ذهن انتزاع می شود و مفهوم بودن هستی و وجود اعتبار می گردد. که غیر از وجود عینی خارجی هست که در عالم خارج تحقق دارد. این وجود یک صورت ذهنی تجریدی هست از آن وجود خارجی که می تواند به عنوان جنس لحاظ شود و از ترکیب آن با فصل ما هوی نوع پدید آید. مثلا ماهیت انسان به عنوان فصل با مفهوم موجودیت اسناد گردد. بنابر این ما حصل بحث اینجاست که وجود به 2 معنا به کار می رود.1- به معنای وجود عینی خارجی که تحقق واقعیت بیرونی هست. و همین وجود هست در فلسفه صدرایی و حکمت متعالیه به آن اصالت داده می شود. که نه جنس هست نه نوع هست نه فصل هست بلکه لا یتصور و فرای ذهن و ما فوق هر مقوله منطقی جای می گیرد. و به هر آنچه از صور ماهیت در ذهن منعکس می گردد سایه های این وجود خارجی هست. 2- وجود به عنوان یک مفهوم و صورت ذهنی که به واسطه ی قوه ی تجرید از ادراک ذهن از واقعیت بیرون انتزاع می گردد. اما در باب واژه تشخص بنا به منات حکمت متعالیه تشخص در فلسفه ی اصالت وجود به آنچه عامل وجود عینی اشیاء هست اطلاق می گردد. و بر اساس فلسفه ی اصالت وجود این عامل وجود هست چرا که آنچه در عالم تحقق دارد وجود هست نه ماهیت. بل ماهیات صرفا صور مرتسم در ذهن از عالم واقع هستند. وگرنه ماهیات بنا به تعریف نسبت به وجود و عدم علی السویه هستند. چرا که صرف تصور صورتی نوعیه علت تامه برای وجود آن در عالم خارج نیست. بلکه آنچه تحقق دارد وجودی هست که ساری در مراتب و جاری در درجاتش هست. بنابراین تعیّن و تشخص موجودات وجود آنهاست. البته همین مساله در فلسفه ی حضرت توماس اگوئیناس به شکل دیگری تبیین می شود. و این تفاوت بیانی از بنیاد هستی شناسانه ی خاص توماسی به مساله ی وجود ناشی می گردد که البته تفضیل این مساله در این مقال نمی گنجد و صرفا به بیان مساله ی تشخص و تعیّن موجودات بنابر فلسفه ی صدرایی اکتفا می کنیم.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.