| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
فرایند تكامل درست مانند این است كه ما انسان بدوی را از درون غارهای دور افتاده كره زمین بیرون بكشیم و ساختمان مجللی را به او نشان دهیم و این انسان از ما سوال كند،این بنا با كدامین مصالح ساخته شده؟ و ما در جوابش بگوئیم از همین خاك و سنگ و چوب.او از بیرون نما به سنگ های براق شیشه های رفلكسی آجرنمای تزئینی در و پنجره مجلل می نگرد و هر چه دقت می كند حرف ما را كمتر باور می كند.پا درون ساختمان می گذارد و وقتی فضای تزئین شده،كاشی و سرامیك برق افتاده و وسایل زیبا و شكیل درون خانه را می بیند بطور كامل یقین می كند كه حرف ما اشتباه بوده است.
وقتی دست انسان بدوی را می گیریم و اورا به كارخانه عظیم سیمان سازی،سنگبری، كاشی و سرامیك سازی، ذوب آهن، چوب بری، شیشه سازی و.. وارد می كنیم او پله پله یاد میگیرد كه چگونه در اثر گذشت زمان و تلاش و كوشش افراد متفاوتی همین مواد اولیه ، به مصالح جدیدی مبدل شد كه باور كردن اینكه این مصالح از همین مواد اولیه ساخته شده كاملاً سخت و نا ممكن است.
درست ماننده قله كوه بلندی كه كاملاَ عمودی است و صعود از آن بدون مهارت و وسیله خاص غیر ممكن به نظر می رسد.اما زمانی كه فرد را سمت دیگر قله كه شیب ملایمی دارد روانه سازیم خواهد دید كه به راحتی می تواند به قله ای كه نا ممكن به نظر می رسید صعود كند.
فرایند تكامل هم در نگاه اول موضوع نا ممكن و غیر قابل باور است.اما زمانی كه ما پا به عرصه علم می گذاریم و از ابتدا زندگی موجودات زنده را مطالعه می كنیم در می یابیم كه جهش های كرموزمی و انتخاب طبیعی دو عامل اساسی هستند كه طی هزاران بلكه میلیون ها سال ساختمان بدن یك جاندار را چنان دستخوش تغییر و تحول می كنند كه این موجود پس از گذشت صدها هزار سال به موجود متفاوتی متكامل می شود.
همچنان كه در كارخانجات مختلف فكر و تلاش بشر مواد اولیه را به مصالح ساختمانی متفاوتی تغییر می داد در جهان طبیعت هم جهش های كروموزمی و انتخاب طبیعی بر روند این تكامل نقش به سزایی دارند.جهش های كرموزمی یعنی با جفت گیری و زاد ولد والدین فرزندان آنها دستخوش تغییراتی می شوند و طبیعت فقط به صفات جدیدی كه به بقا و سازش موجود زنده كمك كند اجازه دوام و بقا می دهد و صفات نامطلوب را حذف می كند.این تغییرات پی در پی و انتخاب بهترین ها توسط طبیعت در نهایت طی صدها هزار یا میلیون ها سال منجر به بوجود آمدن گونه جدیدی از موجود زنده می شود.
بعضیا میان میگن که داروین گفته انسان از نسل میمونه و ...
نه داروین نگفته انسان از نسل میمونه !!!
اما با شواهدی که بدست آورد میگه انسان و میمون منشاشون یکیه !!!! بعضیا میان الکی الکی حرف تو دهن داروین میزارن که داروین گفته انسان از نسل میمونه !!! نه هیچوقت همچین حرفی نزده
بررسی و نقد هر مسأله و گزاره علمی باید با متد و شیوههای خاص آن علم صورت بگیرد مثلا مسائل شناختی را نمیشود با علوم نقلی تحقیق کرد چنان چه علوم نقلی را با علوم زیست شناسی نمیتوان بررسی نمود مثلا حوادث تاریخی را نمیشود با ادله فلسفی و براهین عقلی ثابت نمود پس هر علمی را باید با شیوه و متد آن نفی یا اثبات نمود. در مورد نظریه تکامل انواع (ترانسفورمیسم) یا اصالت انواع(فیکسیسم) باید گفت که اینها نظریههای زیست شناختی هستند و جز با متد آن قابل پاسخگویی نیستند اما بررسی نظر قرآن با دو پیش فرض در این زمینه میتواند مقبول و مطلوب باشد:
الف: قرآن وحی و کلام الهی است.
ب: در قرآن باطل راه ندارد و آن چه گفته است مطابق با واقع است.
با این دو مقدمه میتوان با نظر قرآن در مورد این اصل زیست شناسی قضاوت نمود.
البته نباید از نظر دور داشت که تصویر عامیانه از تطور انواع با تصویر عالمانه آن بسیار متفاوت است و این جا گنجایش پرداختن به آن را ندارد.
ظاهر قرآن در مورد بشر نظریه فیکسیسم است و نه ترانسفورمیسم و اگر فرض شود که نظریه ترانسفورمیسم قطعی است چارهای جز توجیه ظاهر قرآن نیست و دانشمندان برای اصل این تعارض دست به توجیهاتی زدهاند چنان چه شهید مطهری داستان خلقت بشر در قرآن را زبان سمبلیک میداند البته نه به این معنا که (آدم) نام شخص نبوده و وجود عینی نداشته است بلکه به این معنا که از نظر خلقت حیرت انگیز آدم در قرآن از آن نتیجه گیری نشده است و مصباح یزدی به فرض صحت این نظریه خلقت انسان را معجزه میداند و میگوید قرآن کتاب علم نیست و برای شناساندن طبیعت نیامده است و اگر مطالبی راجع به علوم و... در آن مطرح شده اصالتا مورد توجه نبوده است چرا که مقصود اصلی هدایت بشر و ساختن انسان است در این میان آیت اللّه مشکینی آیات مربوط به خلقت را به 5 دسته تقسیم کرده است که بعضی از آنان با نظریه تکامل انواع مخالفت ندارند و آقای مشکینی میخواهد با این بیان بگوید که اولا زبان قرآن با علوم هماهنگ است و ثانیا نظریه تطور انواع با توحید ناسازگار نیست.
ولی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان عقیده دارد که اگر چه در قرآن برای نفی و اثبات این نظریه نص (سخنی که هیچ گونه احتمال دیگر در آن نباشد) نداریم و هر چه داریم ظواهر قرآن است (که این ظواهر بسیار بیّّن و قریب به نصّ است) میفرماید: منتهی شدن بشر موجود امروزی با تناسل به یک زن و مرد مدلول ظهوری قریب به نص آیات شریفه بوده و قابل تفسیر نمیباشند و اگرچه (قبول این مطلب) از ضروریات دین نیست ولی از ضروریات قرآنی میباشد و هم میفرماید:
ظاهر قریب به تصریح آیات قرآن دلالت بر این دارد که بشر امروزی از نسل دو نفر زن و مرد معین هستند و مرد در قرآن آدم نامیده شده است و آن مرد و زن از پدر و مادری به وجود نیامده بلکه از خاک یا گل یا گل پخته و یا از زمین پدید آمدهاند و هم فرموده است : اما اعتقاد به این که نسل بشری به فردی از انسان کامل (از جهت فکری) از طریق توالد بر اساس قوانین تنازع در بقا و انتخاب اصلح میرسد که او از انسان غیر کامل به دنیا آمده است با آیه زیر دفع میگردد که «إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» به علاوه دلیلی که بر این اعتقاد اقامه شده است (مراد دلایل علمی اعم از شواهد فیزیولوژیکی، آناتومی تطبیقی، جنین شناسی حیوانات فسیل شناسی و... میباشد) از اثبات مدعایشان عاجز است.
برای مطالعه بیشتر به کتب معارف قرآنآیت الله مصباح یزدی، علل گرایش به مادیگری شهید مطهری خلقت انسان دکتر ید اللهسحابی، تکامل در قرآن آیت الله مشکینی، تفسیر المیزان جلد 16، و موضع علم و دین درخلقت انسان احد فرامرز قراملکی رجوع شود.
ولی قطعا بدونید که جرم سیاهچاله به هیچ وجه محصول ماده پلاسما نیست...
جدا من این چند وقته سرم شلوغه، ولی حتما برایتان یک مقاله کامل (و غیر کپی پیستی!!) از نظریه ریاضی سینگیولاریتی و سیاهچاله ها که حالت خاصی ازآنند می نویسم...
با تشکر
فعلاً
کتاب تاریخچه زمان را تهیه کنید و احتیاجی به رفتن به سایت های زرد نیست... این کتاب به طرزساده و کاملی بدون استفاده از ریاضیات مفهوم سیاه چاله ها را توضیح می دهد...
خداوند به شما طول عمر بده -
لطفاً اگر لازم دونستین ، سری به سایت ها و وب بلاگ های علمی و شبه علمی بزنین و مطالبی در مورد سیاهچاله ها و مواد تشكیل دهنده ی آن را در جواب كپی فرمائید - تا همه را از دانش خود بهره مند كرده باشید . 




همین . و السلام .
حرفم این بود
اشتباه بزرگیه انسان براساس نظریاتی که خودمون هم به احتمال اشکال داشتنشون واقفیم
متوسل بشه در بحث های منطقی
و بعدش نتیجه حاصل از این نظریات دارای ابهام را واقعیت و حقیقت بداند
اگر کسی از دوستان به این حرف اشکالی دارد درخواست میکنم اشکال رو بگه تا منم چیزی یاد بگیرم
سلام
اینطور فرض میشود که نظریه ابتدا از واقعیت دارای ابهام نشعت گرفته، نه اینکه از نظریه به واقعیت مبهم برسیم.
در واقع ابتدا وهم یا نشانه هایی دیده میشود و در مراتب بالاتر برای جهان شمول شدن و نیل احتمالات به یقین نظریه شکل میگیرد.
این روند قبل از ایجاده
بعد از ایجاد نظریه
همانطور که از اسمش پیداست کسی مدعی اصل بودنش نیست
حالا اگر کسی بیاد و نظریه رو عین حقیقت و واقعیت بدونه از نظرمن اشکاله
اگر غیر اینه بفرمایید
یقینا اگر نتواند با دلایل قطعی و منطقی آن را اثبات کند به صرف نظریه خواهد ماند. البته در مورد نقض آن هم همینطور است.
حتی اثبات آن با دلایل تجربی قانع کننده نیست.
مثلا برخی از قضایای "فرما" ریاضیدان بزرگ با این که به نظر بدیهی بود با مثال و به صورت تجربی مورد قبول واقع نشد و بعضی از آنها 200 سال پس از مرگ او به صورت ریاضی و مطلق اثبات شد. چرا که یک مثال نقض برای رد یک نظریه کافیست.
حرفم این بود
اشتباه بزرگیه انسان براساس نظریاتی که خودمون هم به احتمال اشکال داشتنشون واقفیم
متوصل بشه در بحث های منطقی
و بعدش نتیجه حاصل از این نظریات دارای ابهام را واقعیت و حقیقت بداند
اگر کسی از دوستان به این حرف اشکالی دارد درخواست میکنم اشکال رو بگه تا منم چیزی یاد بگیرم
سلام
اینطور فرض میشود که نظریه ابتدا از واقعیت دارای ابهام نشعت گرفته، نه اینکه از نظریه به واقعیت مبهم برسیم.
در واقع ابتدا وهم یا نشانه هایی دیده میشود و در مراتب بالاتر برای جهان شمول شدن و نیل احتمالات به یقین نظریه شکل میگیرد.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
كدام دانشمند یك همچین حرفی زده است؟
در سیاهچاله ماده به حالت پلاسماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در نهایت اگر شما تونستید فرض هاتون را حتی با ذهنیت بشر امروز اثبات کنید بعنوان یک اصل
بنده پذیرای اون دودوتا چهارتا هستم
بفرمایید منتظرم
شرمنده ... اگر فیزیک دان بودم حتماً براتون ثابت میکردم. 
بعلاوه؛ باید متذکر بشم که ما اینجا داریم راجع به نظریه ها بحث میکنیم. اگر اینها قابل اثبات بودند بهشون نمیگفتند نظریه، میگفتند اصل.
درضمن طبق نظیره فضا-زمان (تاکید میکنم نظریه نه اصل) هر جسم دارای جرم خمیدگی در فضا و زمان ایجاد میکنه که به اون میگن جاذبه. و طبق نظریه جهانهای تودرتو جهان سه بعدی ما جزیی از جهانی با ابعاد بیشتره ( البته این یکی تقریباً اثبت شدس. اما من اثباتش رو نمیدونم ) با توجه به این دو نظریه و در نظر گرفتن وزن و جازبه بینهایت سیاهچاله های فضایی میشه اینطور گفت که سیاهچاله ها در مرکز خمیدگی و در مرکز جهان سه بعدی ما به هم متصل میشن و ما در صورت برخورد نکردن با کناره های خمیدگی میتونیم با عبور از سیاهچاله ها میتونیم با صرف زمانی کمتر از حرکت با سرعت نور فاصله های بسیار طولانی رو در فضا طی کنیم. که این یکی از ابتدایی ترین تعاریف نظریه پورتالهاست. این نظریه نشون میده که ما لزوماًً در سیاهچاله ها فروپاشی نداریم. 
دوست من:
اینطور معلوم میشه كه شما به معانی واژه ها و متن جواب ها اصلا توجهی ندارید و فقط یك جمله را كه مفهومشو درك نكردین علم می كنین برای پریدن به شاخه ی جدید
من قضاوت در اشكالات شما را به خردمندان واگذار می كنم ، كه از سوفسطائی گری بیزارم
همین - والسلام
1 - در سیاه چاله ماده به حالت پلاسماست .
2 - پلاسما ماده ی بی نظم و با ثبات است ، پس فاقد كارایی عملی می باشد .
3 - ماده ی زنده کمترین ثبات و بیشترین نظم و سازمان یافتكی را دارد .
4 - كارایی فوق العاده ی ماده ی زنده ، نتیجه ی سازمان یافتگی ساختاری آن است .
-------------------------------------------
نتیجه ی منطقی :
1 - محال است كه در سیاهچاله ماده ی زنده تشكیل شود ، چه برسه به این كه اونجا جاندار وجود داشته باشه
2 – تصور وجود جاندار در سیاهچاله ( و مقایسه ی فرضی جانداران خیالی سیاهچاله ای با جانداران زمینی ) میتونه مخلوق توهم و پندار باشه
3 – بی توجه به اصول منطق مولكولی حالت زنده و بی شناخت ماده و موجود زنده ، در بحث تكامل جانداران وارد شدن ، ممكنه منجر به پندار گرایی بشه
4 – ضرورت نداره برای اثبات یك امر واقعی و منطقی مثل / 2+2=4/ به همه جای كیهان سفر كرد ، تا شاید به پندار ، بشه مورد مغایر پیدا كرد
با اِعتذار از اینكه در بحث جاری دخالت موردی داشته باشم ، تذكر نكاتِ ذیل را ضروری یافتم :
· موضوع بحث ، تكامل ماده و موجود زنده است و در این تراز از وجود ، حدِ متصَوَّرِ موجود ، عناصر و ذراتِ زیر اتمی باشند ، و ماده سیاه را در روندِ تَكَوُّنِ ماده ی زنده دخالتی نباشد .
· هرچند بحث در ماهیتِ ماده ی سیاه و پلاسمای اولیه ، در مرجع و مبحثِ مربوط ضرورت دارد ، لكن تداخل آن در این مبحث نا منطقی باشد ، كه ورودِ موارد نامربوط به حدود مجازِ مبحث را ، جز اطاله ی غیر ضرور و غیر مجاز مُباحثه و خلطِ موضوع و انحراف مبحث فایده ای نباشد .
مریم خانم ، مبنای اون نظر كه شما پرسیدین ، قوانین منطق مولكولی هستند كه بخش هائی از اون در متن زیر هست :
---------------------------------------
بود و نمودِ طبیعت در همه جا یكسان و عوامل و شرایط منجر به تشکیل حالت زنده، در كُلّ كیهان کمابیش ثابت و مشخص هستند؛
------------------------------------------------------------------------------------------