| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
..................
مقالات در باره زن در ادیان
ذکر مقاله به معنای تائید محتوای آن نیست
برای کسانی می نویسم که امیدی به هدایتشون هست
فلسفه تنبیه بدنی زن در قرآن
خدای تعالی فرمود:
"وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"(1) ؛
گفتهاند که در این آیه نیز تحقیر زن دیده میشود، به گونهای متناسب با عهد جاهلی که زن جایگاهی خرد و پست داشته است.
ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن میشود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایستهاش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی و بدون چارهاندیشی و مقدمه چینی ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعلهور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب میکرد تا آگاهسازی آنها ممکن شود یا زمینههای آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرتهای اصل انسانی خویش بازگشت کنند.
این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان ـ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونتگریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود اندک اندک زشتکاریهایی که پیش از آن به دنبال خود میکشیدشان دست بردارند.
مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونهای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود
این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسول جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشهکن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چارهاندیشیهای اساسی برای این منظور بود. در این مقوله میتوان مسئله بردهداری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا بر جهان آن روز حکمفرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب میآمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه با خاستگاههای فراقومی آن مبارزه کرد و راههای مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل میشد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، و به گونه قاطع هر گونه امکان بردهگیری را منسوخ کرد. آنگاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی بردههای موجود به شکلهای گوناگون باز گذاشت.
مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونهای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود.
اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک میزند. این در واقع دلالت آیه را خنثی میکند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی میکند.
ابن جریر از عکرمه نقل کرده - ذیل آیه - که پیامبر(ص) فرمود: "اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح" و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد.
عطا میگوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن.
در فقه الرضا(ع) آمده است: "زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی".(2)
در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده :
"در شگفتم از کسی که همسر خود را میزند، حال آن که خود به زدن شایستهتر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سختگیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید."
در حدیث دیگری فرمود: "سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند".(3)
این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است،ولی نه با چوب دستی و تازیانه - چنان که با چهارپایان رفتار میشود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است.
دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس میشمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز میدانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.(4)
همچنین پیامبر(ص) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: "ملعون ملعون من ضیّع من یعول".(5)
در حدیث دیگری فرمود: "همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد".(6)
چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش میکرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفتهاید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید"
نیز فرمود: "بهترین شما کسی است که برای خانوادهاش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانوادهام".(7) منظور از محبت در این گونه احادیث، دلسوزی و خوشرفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست.
زنی به نام "حولاء" نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش میکرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفتهاید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید".(8)
شیخ صدوق در دو کتاب خود "علل الشرایع" و "امالی" از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: "در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند".(9)
امام صادق(ع) از پدرش نقل کرد: "هر که زنی میگیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است،هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند".(10)
اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان میآید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافتهاند نخواهد بود
اینک برایند این همه روایات فراوان چنین میشود:
زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد.
بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایستهتر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود.
دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان میآید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافتهاند نخواهد بود.
در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوهها جز شیوهای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شدهایم) چنین کردهاند.
اکنون این سؤال پیش می آید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیة کریمه:
« وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً» (سوره نساء آیه34)؛ و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطة زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید. اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید" اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف میداند، و این را حقی برای شوهر میشناسد.
اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونتهای فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیادهروی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیادهرویهای ظالمانهای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است.
موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی"ضرب" است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفتهاند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.(11) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیادهروی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود:
"... إنّه الضرب بالسواک(12)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است".
و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی.
نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است:
1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید.
2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید.
دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیادروی بینجامند و به دوری دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جداییها و بیاعتناییها مانع گردد.
امام باقر(ع) فرمود: "یحوّل ظهره إلیها(13)؛ پشت به زن بخوابد" نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و...
پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیادهروی منع گردیده است.
بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتداییترین و ضروریترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو میگردند و سپس با مرحلهای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد میشود و نه بیشتر.
این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجوییهای دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجوییها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها "نشوز" شمرده شود.(14)
اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است، نیز باید با خشونت و زیانرسانی همراه نباشد و با اصل "لا ضرر" سنجیده شود که برآوردن خواستة مرد توسط زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد.
پینوشتها:
1ـ نساء (4) آیه 34.
2. بحارالانوار،ج 101، ص58.
3. همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158.
4. الدرالمنثور، ج 2، ص523.
23. المهذب،ج 2، ص225.
5. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103.
6. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص193.
7. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 362.
8. مستدرک الوسائل ،ج14، ص252.
9. بحارالانوار،ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206.
10. همان، ص 224.
11و 12و 13. مجمع البیان، ج 3، ص 44.
14. آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64.
عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان گفت: نظام سرمایهداری غرب تساوی زن و مرد را ابزاری برای اهدافش قرار داده است و مدافع حقوق زنان نیست.

به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، فریبا علاسوند بعد از ظهر امروز در همایش نقد حقوق زن از دیدگاه غرب و مطالعه تطبیقی آن با اسلام در سالن اجتماعات كانون جوانان سپاه ناحیه رشت، اظهار داشت: آیین جاودانه اسلام نه تنها زنان را از صحنه زندگی طرد نمیكند بلكه آنها را در جامعه در جایگاه رفیع خود قرار میدهد.
وی
با اشاره به شیوههای مختلف علمی در مطالعات افزود: تحقیق در هر علمی برای
رسیدن به حقایق دارای روشی خاص است و نمیتوان از روشهای اجتماعی كه یك
روش كمی است در زمینههای دینی بهره برد.
عضو هیئت علمی دفتر
مطالعات و تحقیقات زنان گفت: مطالعه تاریخ تمدن غرب هویت بسیاری از مباحث
جامعه امروزی را مشخص میكند و نشان میدهد كه در فرهنگ غرب مبنای پیدایش
نسل جدید، فحشا، فساد و دیگر انحرافات است.
وی با بیان اینكه نگرش
غرب در مقابل حقوق زن و مرد برابر نیست، اظهار داشت: غرب در ظاهر شعار
برابری را سر میدهد ولی این شعار هرگز در غرب عملی نشده است.
علاسوند گفت:
كنوانسیونهای حقوق زن در دنیا دارای اصولی هستند كه مروج فمینیسم بوده و
این همان ادبیات نظام سلطه و سرمایهداری است.
وی با تاكید بر اینكه
شعار برابری زن و مرد در غرب دروغ است، بیان داشت: دیدگاه برابری غرب
مسئولیت اقتصادی زنان را در جامعه سنگین كرده و عواقب سنگین اجتماعی را در
پی داشته است.
عضو هیئت علمی دفتر
مطالعات و تحقیقات زنان تحقق جامعه سالم و آرمانی را نیازمند حفظ صیانت و
تحكیم بنیاد خانوادهها دانست و بیان داشت: تشكیل كانون خانواده به عنوان
كوچكترین واحد اجتماعی نقش مهمی در تحقق جامعه پیشرفته و سالم داشته و
بدون دستیابی به تحكیم خانواده رسیدن به آن امكانپذیر نیست و اسلام در
ارزشها و نمادها تساوی بین زن و مرد را بیان كرده و زن و مرد در اسلام در
بسیاری از حقوق با هم برابرند.
وی ادامه داد: اسلام برابری زن و مرد را در آیات بسیاری گوشزد كرده و این آیات امروزه پاسخ تمام مغرضان و دشمنان اسلام است كه سعی میكنند دین اسلام را به گونهای در ذهن مردم مجسم كنند كه مرد را بر زن برتری داده است ولی آنها بدانند كه هرگز موفق نمیشوند.
علاسوند تصریح كرد:
تفاوت مهم قوانین و حقوق نگاشته شده به دست بشر با مقررات الهی در این است
كه قوانین بشری هرگز نمیتواند از دام خودخواهیها رسته و بر مبنای عدالتی
فراگیر و جامع، منافع و سعادت فرد و اجتماع را تأمین كند.
وی گفت: كنوانسیونهای
بینالمللی كه در پی ایجاد وحدت رویه در موضوعهای خود هستند و در شرایط
كنونی و پیدایش نظم نوین جهانی اهمیت بسیار دارند به همین دلیل باید جامعه
كارشناسی ما درباره این كنوانسیونها وقت و توجه كافی صرف كرده و مانند
پلی برای انتقال فرهنگ غرب و ابزاری برای رخنه در هویت ملی اسلامی عمل
كند.
عضو هیئت علمی دفتر
مطالعات و تحقیقات زنان اظهار داشت: كنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان همزمان
با پیدایش رادیكالیترین گرایش فمینیسم مطرح شد و با توسعه آن به مراحل
قطعی و قانونی خود رسید كه به شدت متأثر از همین گرایش بود.
وی ادامه داد: نگاه زشت و
پست به خانواده، مادری و همسری و دیدگاه تشابهطلبانه در حالی برای زن
غربی رخ داد كه در عینیت جامعه رابطه مرد و زن خاتمه نیافت و روشن است كه
در حركت قشری به طور دائم با طبیعت نمیتوان جنگید و به پیوند بین زن و مرد
در یك چارچوب معین و قانونی پایان بخشید.
عضو هیئت علمی دفتر
مطالعات و تحقیقات زنان گفت: فمینیسم به جای گرفتن حقوق انسانی و زنانگی
زنان با حفظ تمام ارزشهای پیشین به ویژه نهاد خانواده، فرصتهای تسلط
مردان بر زنان را محكم كرد و این بار در قالبهایی تلختر و روابطی آزاد و
بدون هرگونه تعهد این كار را انجام داد و این زن نیست كه آزاد میشود بلكه
مردان بوالهوس كه میتوانند بدون دادن هرگونه تعهد و بهدوش گرفتن مسئولیت
به نهاییترین درخواستهای خود از جسم زنان بهراحتی دست یابند به آزادی
مطلق و بیبندو باری میرسند.
وی با اشاره به جایگاه
زن در اسلام خاطرنشان كرد: امروزه بركات زنان ایران اسلامی با حفظ حجاب و
عفاف و پشتكار در عرصههای مختلف به الگویی كامل برای زنان مسلمان سراسر
جهان تبدیل شده است.
علاسوند تصریح كرد: بدون
تردید خانواده سالم بهترین بستر برای رشد فرهنگی و سلامت جسم و روان و
مهمترین عامل انتقال ارزشها و پرورش عاطفی و عامل اصلی كاهش آسیبهای
اجتماعی و ارتقای امنیت هر جامعه است.
وی به نقش برجسته زنان
در كانون خانواده اشاره كرد و افزود: زنان به عنوان عنصر پرورش دهنده و
فرهنگساز مهمترین عامل در تحقق این آثار شگرف در كانون خانواده و جامعه
هستند.
عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان با بیان اینكه در
فرهنگ اسلامی شاكله خانواده بر مبنای آرامش، مودت و رحمت استوار است، بیان
داشت: انسان از كرامت خاصی در خانواده برخوردار است.
به نظر من همین که شما این جمله را نوشته اید :
در قرآن گفته شده که با طلاق عرش خدا میلرزه
روشن می شود که متعصبانه با چیزی دشمنی می کنید که شناخت صحیحی از آن ندارید!
نکته بعدی اینکه حقوق تنها در نظام قضائی جای نمی گیرند. بلکه در نظام اخلاقی نیز جایگاه خود را دارند.
ضمنا دوست داشتم توضیح بدهید چگونه بحث طلاق ربطی به خانواده ندارد ، اما به غریزه جنسی و ارضاء آن ربط دارد!!
فکر می کنید عدم طرح مسائل مغایر عفت عمومی توهین به خوانندگان است یا این گونه وارونه نمایی حقایق؟؟!!
خانم ناجیه سلام
شما فقط به عنوان نمونه به بنده نشان دهید که منفور بودن طلاق چگونه ربطی به خانواده ندارد و مرتبط به غریزه جنسی است.
درباره میل جنسی بانوان
بنده به دلیل اینکه بعضی دوستان مجرد این مطالب را مطالعه می کنند ، نمی توانم توضیح زیادی در این باره بدهم.
چون کسانی که راه صحیح برای ارضای غریزه جنسی خود ندارند باید صبر و عفت پیشه کنند و از مهیج های جنسی اجتناب کنند:
وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِكاحاً (نور 33)
اما به صورت خلاصه و اشاره ای بیان می کنم که توصیه به ملاعبه قبل از ... ، بیان وظیفه مرد در تامین نیازهای جنسی زن به گونه ای که گناه زن بدکاره به گردن شوهر نوشته شود و ...
تشکیل خانواده و ازدواج در اسلام و مسیحیت
هر دو آیین مسیحیت و اسلام ، تنها راه مشروع تأمین نیاز جنسی، ایجاد نسل پاك و تأمین محبت را در پرتو ازدواج و خانواده میدانند؛ با این تفاوت اساسی كه رهبانیت و تجرد نسبت به ازدواج در آیین مسیحیت از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ در حالی كه در دین مبین اسلام، تجرد و رهبانیت امری كاملاً مردود است و برخلاف مسیحیت عامل تقرب به خداوند محسوب نمیشود؛ بلكه این ازدواج است كه زمینهساز تكامل و تقرب الهی خواهد بود
سلام
خیلی متشکر که پیشاپیش متوجه بودید که دیدگاه شما بیشتر شعار گونه است و با واقعیت ارتباطی ندارد. و برای همین لازم دانسته اید عذر خواهی بکنید
خانم ناجیه
سلام
من به خوبی می دانم که تعصب و دشمنی سبب می شود که انسان حقایق را نبیند! اما به شما توصیه می کنم با دیده انصاف بنگرید.
چند رهنمود اسلامی را یادآوری می کنم ، شاید انصاف بورزید!
طلاق منفورترین حلال در نزد خداست!
رسول خدا (ص) به فرزندان امت خود مباهات می کند. حتی اگر در کودکی مرده باشند.
معاشرت و زندگی با زنان باید به بهترین شکل صورت بگیرد. (نساء 19)
ازدواج برای رسیدن به آرامش است .و زن و مرد مایه سکونت یکدیگر هستند. (سوره 21)
زن و مرد باید عیوب یکدیگر را بپوشانند. (تعبیر لباس در قرآن)
ازدواج سنت پیامبر (ص) است و هر کس آن را ترک کند ، از امت خارج شده!
با ازدواج نصف دین احراز شده
و ...
اگر مساله جنسی بود ، باور کنید بلد بودند که از تعبیری متناسب با این قضیه استفاده کنند!
و بعد ظاهرا بین واجب بودن با حق خلط کردید!که مساله چهار ماه رو نوشتید!
جایگاه زن در مسیحیت

جایگاه زن در مسیحیت کجاست؟! آیا مسیحیت به حقوق زنان احترام میگذارد؟!آیا در مسیحیت زن دارای ارزش است؟! آیا مسیحیت قائل به تساوی حقوق زن و مرد است؟! ... اینها سؤالاتی است که ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده.در این نوشته سعی بر آن شده تا به این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر که شاید در ذهن بسیاری از عزیزان وجود داشته باشد پاسخ داده شود.
در پی مطالبی که بنده قبلا در مورد مسیحیت با عناوین"نظریه تثلیث و اشکالات آن" و "گناه و پاداش در مکتب اسلام و مسیحیت"نوشتم و در آنها بی پایگی و سستی عقائد مسیحیت را به اثبات رساندم،تیر انتقادات مسیحیان عزیز وبلاگم را نشانه رفت و تماما قلم به اعتراض و نقد بنده گشودند؛گرچه هیچکدام نتوانستند جواب سوالات بنده را بدهند و دلایلی برای اعتقاداتشان ارائه دهند.در طی مناظرات کوتاهی که بنده با آنها داشتم،یکی از این عزیزان که ادعا میکرد قبلا شیعه بوده و بعدا مسلمان شده(گرچه تماما ادعا دارند که قبلا شیعه بوده و بعد به مسیحیت گرویده اند و بنده با توجه به بی اطلاعی آنها از عقایدو مطالب تشیع به یقین رسیده ام که این حربه ای بیش نیست و هیچ کدام از آنها نه تنها قبلا شیعه نبوده اند،که هیچ اطلاعی از عقاید و افکار شیعه ندارند.)در جواب سوال بنده که پرسیدم:بر فرض که مطالب مسیحیت تماما حق باشد و هیچ تحریفی در آن صورت نگرفته باشد(که قطعا ابن گونه نیست) مگر اسلام چه اشکالی داشت که شما از آن روی بر گرداندید و به مسیحیت روی آوردید؟!!؟ گفت:اشکال و ایراد اسلام عدم تساوی حقوق زن و مرد است و در اسلام به زنان ظلم شده!!!!
گذشته از اینکه آیا اصلا عدالت همان تساوی است و اگر ما بین دو چیز تساوی برقرار نکردیم بی عدالتی کرده ایم یا اینکه عدالت چیز دیگری است و بین عدالت و تساوی رابطه عموم و خصوص من وجه است و نه رابطه تساوی (که دوست عزیزم تقریبا خوب این مسئله را حلاجی کرده اند که میتوانید اینجا آن را مطالعه کنید) میخواهیم ببینیم که آیا حرف این خانم درست است و در مسیحیت مسئله این گونه نیست و حقوق زنان کاملا رعایت شده؟! این مسئله را از چند موضع مورد بررسی قرار میدهیم:
زن در کتاب مقدس:"اما ای برادران،شما را تحسین مینمایم از این جهت که در هر چیز مرا یاد میدارید و اخبار را به طوری که به شما سپردم،حفظ مینمائید.اما میخواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن،مرد و سر مسیح،خدا.هر مردی که سرپوشیده دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا مینماید(۵)اما هر زنی که سر برهنه دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا میسازد،زیرا بریدن یا تراشیدن قبیح است،باید بپوشد:زیرا که مرد را نباید که سر خود رابپوشد؛ چون که او صورت و جلال خداست؛ اما زن جلال مرد است: زیرا که مرد از زن نیست، بلکه زن از مرد است؛ ونیز مرد بجهت زن آفریده نشد، بلکه زن به جهت مرد آفریده شد(١٠)"(رساله اول به قرنتیان١١: ٢_١٠)
پس آرزوی این دارم که مردان دستهای مقدس را بدون غیظ و جدال بر افراخته،در هر جا دعا کنند و همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزین به حیا و پرهیز، نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گرانبها، بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوی دینداری میکنند، به اعمال صالحه. زن با سکوت به کمال اطاعت،تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود،بلکه در سکوت بماند. زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد، بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد.(١۵)"(رساله اول به تیموتاؤس٢ :٨_١۵)
زن در کلام بزرگان مسیحیت:ترتولینوس با خشن ترین عبارت زن را مخاطب می ساخت و او را «دری که دیو از آن به درون می آید»می نامید(تاریخ تمدن/ج۳/ص۷۱۷)او خطاب به زن میگفت:تو دروازه شیطانی؛تو آنکس را که شیطان جرات نداشت از روبرو مورد حمله قرار دهد مجاب کردی؛به سبب تو بوده که پسر خدا ناگزیر به مردن شده!!تو باید پیوسته جامه سوگ و ژنده به تن داشته باشی(جنس دوم/سیمون دوبووار/ج۱/ص۱۵۹)
آمبوز قدیس: آدم را حوا به گناه سوق داد نه حوا را آدم؛شرط عدالت است که زن کسی را که به گناه رهنمون شده به منزله فرمانروا بپذیرد.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)
ژان کریسوستوم قدیس: در میان تمام جانوران وحشی؛زیان بار تر از زن وجود ندارد.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)
توماس آکویناس؛پر آوازه ترین دانشمند مسیحی در قرون وسطی می گفت:زن موجودی است ناقص عرضی؛جنس مؤنث در واقع مذکری است که منحرف شده است؛زن محتملا نتیجه نقصی است در قوه تولید مرد.(تاریخ تمدن/ویل دورانت/ج۴/ص۱۳۱۱ و جنس دوم/ج۱/ص۱۹ و ص۱۵۹) در نتیجه: زن فقط موجودی است تصادفی و ناقص و نوعی مرد نقص دار است.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹) از دیگر توصیفات این قدیس برجسته کلیسای مسیح در مورد زن:زن از لحاظ جثه و عقل و اراده؛ موجودی است ضعیفتر؛ زن در همه چیز به مرد احتیاج دارد؛ لکن مرد فقط برای تولید نیازمند زن است. زن باید مرد را مولای طبیعی خود بداند؛ باید راهنمائی او را بپذیرد؛ و انضباط و مؤاخذه های او را گردن نهد و از این طریق است که زن به مقصد اصلی و به سعادت خویش نائل خواهد آمد.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۳۱۱) این فیلسوف برجسته و بی نظیر مسیحیت که معمولا از او به عنوان مظهر مهربانی یاد می شود زن را از بعضی لحاظ پایینتر از غلامان قرار می داد:زنبه علت ضعف طبیعت خود؛چه عقلی و چه جسمی؛ تابع مرد است... مرد آغاز و انجام وی است همانطور که خداوند بدایت و نهایت تمام موجودات است... زن طبق قانون طبیعت باید مطیع و منقاد باشد؛و حال آنکه یک نفر برده چنین نیست...؛ این دانشمند بزرگ حتی در موازنه میان پدر و مادر بر این اعتقاد بود که: کودکان باید پدران را بیشتر از مادرشان دوست بدارند.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۱۱) البته توصیفات توماس قدیس به اینجا ختم نمی شود؛ وی بر این اعتقاد بود که زن با نخستین مقصود طبیعت یعنی کمال جوئی منطبق نیست؛ بلکه با دومین مقصود طبیعت یعنی گندیدگی؛بد شکلی و فرتوتی انطباق دارد.(زنان از دید مردان/بنوات گری/ص۵۷)
آگوستین قدیس که شاید بتوان وی را برجسته ترین عالم مسیحی در تمام اعصار نامید معتقد بود:زن حیوانی است که نه استحکام دارد و نه استواری؛زن از بدی تغذیه میکند و سر آغاز همه دعاوی و مخالفتهاست و راه و طریق هر گونه فساد اخلاق است.(جنس دوم/ج۱/ص۲۸ و ص۱۶۸)
ویل دورانت می نویسد:در نظر کشیشان و عالمان مسیحی این قرون هنوز زن همان مقامی را داشت که در نظر یوحنای زرین دهان و پاتریاک قسطنطنیه یعنی:شری ضروری؛ وسوسهای طبیعی؛ مصیبتی مطلوب؛ خطری خانگی؛ جذبهای مهلک و آسیبی رنگارنگ.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۱۱)
از آنچه گذشت به راحتی میتوان به همان نتیجه ای رسید که دوبووار نویسنده شهیر و نام آشنای فرانسوی به آن اشاره میکند: تمام پدران کلیسا پستی و دنائت زن را اعلام میدارند.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)
جایگاه زن در قوانین قرون وسطی:بد نیست نیم نگاهی هم به قوانین کلیسای مسیح در قرون وسطی بیندازیم. این قوانین از آن رو حائز اهمیت است که در این دوره زمانی کلیسا به عنوان قانون گذار تلقی میشد و یا لا اقل به عنوان قطب دوم قدرت به شمار می آمد.
طبق گزارش ویل دورانت قانون مدنی اروپا بیشتر با زن روی مخالفت نشان داد تا قانون کلیسائی. در هر دو قانون به شوهر اجازه زدن زن داده شد. هنگامی که در قرن سیزدهم«قوانین و رسوم بووه» مرد را مکلف می ساخت که فقط با رعایت موازین انصاف زن خویش را بزند؛ در واقع این اقدام روشنفکرانه ای محسوب میشد.
واضعین اجکام شریعت میگفتند: آشکار است که زنان باید تابع شوهرانشان و تقریبا کنیزکان آنان باشند.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۱۲) هر جند کلیسا مقرر داشته بود که هنگام ورود زنان به این راهبه خانه ها چیزی از ایشان گرفته نشد مگر آنکه تازه واردان به طیب خاطر(رضایت خاطر) چیزی پیشکش کنند؛ ورود زنان به فرقه بندیکتیان معمولا مستلزم داشتن جهیزیه ای بود.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۰۸۳)
در قانون ساکسون؛ حد اقل مجازات در مورد زنان زناکار بریدن بینی و گوشهای وی بود؛ و به شوهر اختیار میداد که اگر زن خویش را بی وفا دید؛ او را به قتل برساند.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۰)
در قرون وسطی حق هر گونه آزادی ای از زنان سلب شده بود؛ این ظلم تا بدان حد بود که اگر زنی با برده ای ازدواج می کرد از حمایت قانون محروم میشد و خانواده حق کشتن او را داشت.(جنس دوم/ج۱/ص۱۶۱)
شاید برخی گمان کنند که این شیوه نگرش به زنان؛ اختصاص به کلیسای کاتولیک دارد؛ اما هرگز این تصور حقیقت ندارد؛ گذشته از کلمات آبای کلیسا به عنوان شخصیتهای مورد اتفاق میان تمام فرقه های مسیحی؛ در کلمات متاخرین نیز می توان به رگه هایی از همین نوع دید برخورد: مارتین لوتر به عنوان سر آمد اصلاح طلبان کلیسای مسیحی بر این اعتقاد بود: زنان باید در خانه بمانند؛ آفرینش زنان بر این دلالت دارد؛ آنها لگنهای پهن دارند تا بر روی آن بنشینند و خانه داری کنند و بچه به دنیا بیاورند و بزرگ کنند.(اصلاحات/سارا فلاورز/ص۹۱)
ژان ژاک روسو متفکر نامدار سوئیسی: زنان فاقد ویژگیهای شهروندی اند یعنی خصوصیاتی مانند عقل؛ نیرو و خود مختاری طبیعتا مردانه اند.(مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی/یان مکنزی و دیگران/ص۳۵۸)
کیرکگارد: چه بدبختی ای است زن بودن.(جنس دوم/ج۲/سر آغاز)
در قرن بیستم شخص پاپ اعلام داشت:«بین زندگی مادر و حیات فرزند باید نخستین را فدا کرد»(جنس دوم/ج۱/ص۲۰۶)
نیز در سال ۱۹۷۱ در کلیسای مموریال دانشگاه هاروارد موعظه ای ایراد شد توسط ماری دالی mary daly که دالی در آن اندیشه هایی را به طور قوی مطرح میکند که پس از آن در تجربه کلیسا از نهضت آزادی زنان اهمیت یافت.دالی بعدها با مسیحیت مخالفت کرد و گفت: این آئین به هیچ وجه قابل اصلاح نیست.یا علی.
حقوق زنان در مسیحیت
شعار
مسیحیان معتدل در حقوق زن این است كه حقوق مرد و زن با یكدیگر برابر است.
در مقابل این اقلیت دو گروه دیگر قرار دارد. به عبارت دیگر بقیه
مسیحیان یا در زمره كسانی هستند كه حقوق زن را برتر از مرد می شمارند و عقده
هایشان را در قالب كنوانسیون های فیمینیستی گشایش می دهند ، یا در زمره كسانی
هستند كه مرد را برتر از زن می دانند و چشمشان را بر ظلم ها و تحقیر هایی كه به
زنان وارد می شود می بندند. این مسیحیان بر اسلام می تازند
كه دین اسلام حقوق و جایگاه زن را محترم نشمرده است.
آیا واقعا این گونه است؟
آیا اسلام كه در حق زن و مرد قائل به تفاوت است نه تساوی ، ظلم كرده
است؟
فرض كنید دو كودك نزد شما هستند . یكی فوق العاده گرسنه است و دیگری
فوق العاده سیر اما تشنه . آیا اگر كسی بیاید و بگوید به هر دو به یك اندازه غذا
بدهید ، حقوق آنها را محترم شمرده است؟ ایا اگر دیگری بیاید بگوید غذا را رها كن.
به هر دوی آنها به یك اندازه آب بده. آیا این هم جایگاه و حقوق آن ها را مراعات
كرده است ؟ یا این كه نفر سوم بیاید و بگوید به گرسنه غذا بدهید و به تشنه آب؟
امیدوارم پاسخ مناسب را خودتان دریافته باشید.
در مسیحیت وقتی كه می خواهند بگویند زن ارزشمند است ، به آیه زیر از
كتاب مقدس استناد می كنند:
27 .. همة شما كه در مسیح تعمید یافتید مسیح را در برگرفتید. 28 هیچ ممكن
نیست كه یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن زیرا كه همة
شما در مسیح عیسی یك میباشید(غلا 3 : 28).
از همین رو پیوسته به وضعیت حقوق زن در ادیان مختلف اعتراض می كنند و
در حالی كه آگاهی كافی ندارند به نقد حقوق زن در اسلام می پردازند.
این در حالی است كه پاسخ شایسته و در خوری را در قبال سوالات زیر از
ایمانداران مسیحی ندیدیم.
اگر شما به حكم ورود بانوان حائض به مسجد معترض هستید ، پس چرا
اجازه نمی دهید ، زنان حائض وارد هیكل شوند؟
اگر به حكم نفاس معترضید ، پس چرا معتقدید اگر زنی فرزند پسر به
دنیا آورد تا هفت روز نجس است و اگر فرزند دختر به دنیا آورد تا دو هفته؟
لاویان 12 : « 1 و یهُوَه موسی را خطاب كرده گفت: 2 “بنی
اسرائیل را خطاب كرده بگو: چون زنی آبستن شده پسر نرینه ای بزاید آنگاه هفت روز
نجس باشد موافق ایام طَمث حیضش نجس باشد. 3 و در روز
هشتم گوشت غُلفة او مختون شود. 4 و سی و
سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و به مكان مقدس داخل
نشود تا ایام طُهرش تمام شود. 5 و اگر
دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طَمث خود نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر
خود بماند. »
اولا چرا زن باید نجس باشد. ثانیا چرا برای فرزند دختر این نجاست دو
برابر و به اندازه دو هفته است؟
كتاب مقدس از 66 سفر تشكیل شده است كه به اذعان نویسندگان و
پژوهشگران مسیحی همه این اسفار توسط نویسندگان مرد نوشته شده است. شما كه به حقوق
زن در اسلام ایراد می گیرید ، پس چرا خداوند حتی یك زن را هم به عنوان نویسنده حتی
یك بخش كوتاه و مختصر از یكی از اسفار برنگزیده است؟!
چرا حتی به یكی از زنان سبط لاوی اجازه نداده است تا كهانت و خدمت در
خیمه اجتماع در هیكل (درعهد قدیم) را بر عهده بگیرد؟!
چرا خداوند از میان دوازده رسول و حواری مسیح علیه السلام حتی یك نفر
زن هم برنگزیده و همه حواریون مسیح مرد هستند؟!
از این دوازده نفر گذشته ، چرا در آن هفتاد رسولی كه خداوند فرستاد
، حتی نشنیده ایم یك نفرشان زن باشد؟!
چرا در اعمال رسولان فصل 6 آیه سه آمده است : ای برادران
هفت مرد نیكنام و پر از و حكمت را از میان خود انتخاب كنید تا ایشان را بر این مهم
بگماریم؟ چرا نگفته است هفت زن؟ یا حتی یك زن؟چرا همه باید مرد باشند؟! مگر دلیل
انتخاب این هفت مرد خدمت به بیوه زنان نبوده است (بیوهزنان ایشان در خدمت یومیه
بیبهره میماندند)؟ خوب در اینجا چه فلسفه ای وجود داشته است كه به بیوه زنان
باید مردان خدمت كنند نه زنان ؟!
در نامه پولس به قرنتیان (اول قرنتیان فصل 15)، برای اثبات قیام مسیح
نام مردان بسیاری آورده می شود كه در میان آنها حتی یك زن هم نیست . این نیاوردن
نام یك زنان در میان اسامی كه گفتیم ، قطعا به دلیل خاصی بوده است . چرا كه اولین
كسی كه شاهد قیام مسیح بود ، مریم بود و او بود كه نخستین بشارت به قیام را اعلام
كرد. اما چرا نام وی از لیست شاهدان قیام مسیح حذف شده است؟ ایا این یك دلیل آشكار
بر نادیده گرفتن جایگاه زن در مسیحیت نیست؟
در كلیسای اولیه به تفصیلی كه در نامه های اول تیموتاوس و تیطس آمده
است، روی سخن با اسقف ها و شماسان مرد است و در این میان از زنان اسقف و شماس
خبری نیست؟! كما این كه در عهد جدید ما اصلا نامی از زنان بشارت دهنده یا شبان یا
معلم به همان معنای عامی كه در عهد جدید است ، نمی بینیم.
در هیچ جایی از عهد جدید نام زنی نیامده است كه به دست او معجزه ای
رخ داده باشد. در حالی كه در قرآن كریم در مورد حضرت مریم علیها سلام آمده است:
درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر
ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش میشدم!» ناگهان
از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت
زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است! و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده،
رطب تازهای بر تو فرو میریزد!
در مكاشفه یوحنا سخن از دو شاهد نبی مرد است نه دو شاهد زن یا یكی زن
و دیگری مرد.
از نظر برادران مسیحی(صرف نظر از گروه های تندرو و نامتعادل) آن ها
كه قائل به تساوی حقوق زن هستند ، سوالات فوق را چگونه پاسخ می دهند؟ آیا واقعا
مسیحیان حقوق زن در دین خود و كتاب مقدس را درك كرده اند؟
تفاوت ازدواج و طلاق منحصر به این یک موردی که شما فرموده اید ، نمی شود.
در اسلام برای ازدواج ، شاهد لازم نیست. اما طلاق باید در نزد دو شاهد باشد!
در زمان عادت ماهانه خانم ها ،ازدواج رخ می دهد ، اما طلاق صحیح نیست!
و ...
اگر دقت کنیم ، به راحتی می بینیم که بنای ازدواج ، نیکوست و برای برپایی آن تشویق ها وجود دارد. اما طلاق مبغوض ترین حلال در نزد خدا خوانده شده و بسیار از آن پرهیز داده شده!
طلاق سنگ بنا و اولین کانون جامعه را متلاشی می کند و شایع شدن آن ، استواری نظام اجتماعی را تهدید می کند.
مرد باید با مهر و محبت خود زن را سیراب کند و آغوش محبتش برای او مهیا باشد. و زمانی که او علاقه ای به زن ندارد ، در حق زن جفا می کند و این نیاز او را برآورده نمی کند. پس برای لطف در حق زن و نجات او از این ستم ، باید به مرد این مجوز را داد که در صورت عدم علاقه به زندگی ، این کانون را منتفی کند ، تا زن در محبس نماند!
اما وقتی مردی اصرار بر حفظ کانون خانواده خود دارد ، حتما حاضر است که وظایف خود را انجام دهد. و ظایفی که اجبار در آنها نیز معنا دارد. (بر خلاف مهر و محبت)
البته این ها گوشه ای از مطالبی است که ذهن ناقص بشری به آن می رسد! و اصل حکمت الهی است که با شناخت از این دو نوع بشر ، احکامی را وضع کرده که قطعا مصلحت آنها را تامین می کند.
موفق باشید
خانم ناجیه : هر گردی گردو نیست!
البته در اینجا تشابه از گرد بودن هر دو هم کمتر است.
حضرت علی (ع) می فرمایند: جاهل را نبینی جز در افراط و یا تفریط.
مساله جنسی انسان و روابط جنسیتی همیشه دستخوش این افراط ها و تفریط ها بوده است. از نگاه های مرتاضین و مسیحیان که اصل این رابطه را پلید می دانند . تا نگاههای لذت محوری و تنوع طلبی و هرزگی که انسانیت را فراموش کرده اند.
اصل رابطه جنسی امری پلید نیست. بلکه ادامه بقای بشر بر روی کره خاکی مرهون همین امر است. زاد و ولد انسان در این رابطه تعریف می شود .
پس باید حد اعتدال را پیدا کنیم. اگر بخواهیم نقطه اعتدال را اجمالا بیان کنیم : عرض می کنیم که خدا عالم به همه ابعاد بشر است و قانون ازدواج را با تمام فروعاتش بیان کرده.
اما شاید شما اعتقادی به خد نداشته باشید. پس مجبوریم به جواب تفصیلی تر بپردازیم.
ازدواج یک پیوند عاطفی است که با قواعدی حقوقی محصور می شود. بر عهده هر طرف حقوقی قرار می دهد و در قبال این حقوق ، وظایفی را نیز برایش تعریف می کند.
این حقوق و وظائف باید متناسب با توانایی ها و استعدادهای این دو (مذکر و مونث) باشد.
ازدواج ، پول دادن و رابطه جنسی برقرار کردن نیست ، بلکه یک عمر زندگی دو انسان در کنار یکدیگر است. در این رابطه خیلی از امور وجود دارد. و دیدن تنها دو بخش (پول و رابطه جنسی) نوعی کج نگری است!
آیا زن شهوت جنسی ندارد؟ آیا هم خوابگی بر مرد واجب نیست و از حقوق زن نمی باشد؟ آیا اگر زن قبل از هیچ تماس فیزیکی طالب مهریه باشد ، به او مهر پرداخت نمی شود؟ آیا بعد از ارضای جنسی ، این دو نفر از یکدیگر منفک می شوند و هر کدام به سراغ زندگی مستقل خویش می رود ؟
قوانین گسترده و مطالب فراون درباره کانون خانواده در نظر شما محدود به همین دو قسمت شده؟ (پول و رابطه جنسی)
خانم ناجیه باور کنید با فوت کردن ، گزندی به خورشید نمی رسد! اسلام به سختی با روابط نامشروع مقابله کرد! برای زنا احکام سخت قرار داد!
همین برای شما کافی نیست که اشکال کنندگان به اسلام دچار تناقض گویی هستند؟ عده ای با قوانین مقابله با زنا مقابله می کنند و امثال شما چنین ادعایی می کنید!
این تناقض گویی باید به شما نشان دهد که از حقیقت ها به دور افتاده اید!
امیدوارم با انصاف خود و دیده تامل بنگرید!
من فقط یه سوال دارم چرا دین ما موقع قبول وبله گفتن ازدواج زنو انقدر دارای فهم میدونه که رضایتش را شرط میدونه اما موقع طلاق زنو فاقد شعور میدونه و به راحتی حق طبیعیش یعنی طلاقو ازش میگیره؟؟؟؟ درحالی که مرد تحت هر شرایطی میتونه زنشو طلاق بده واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟/