| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
در این کلوب یک بحث جایش خالی بود و آنهم گفتمانی در باره سیمای محمد (ص) آخرین فرستاده خدا
هر کس تحفه ای دارد به این بحث بیاورد همه دوستان را میهمان اندیشه هایش کرده
در این بحث بنا را بر این میگذاریم شما میخواهید پیامبر اسلام را به غیر مسلمانان بشناسانید
از اخلاقش
از سخنانش
از قرانش
از سلوکش
از همه چیز او بگوئید
بعثت در آیینهی نگاه محمد (ص)
در غار حرأ نشسته بود. چشمان را به افقهای دور دوخته بود و با خود می اندیشید. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكای بی رنگ غروب، می شست .
محمد نمی دانست چرا به فكر كودكی خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایی به یاد داشت كه از شش سالگی فراتر نمی رفت . بیشتر حلیمه، دایه خود را به یاد می آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت: روزهای تنهایی؛ روزهای چوپانی، با دستهایی كه هنوز بوی كودكی می داد؛ روزهایی كه اندیشه های طولانی در آفرینش آسمان و صحرای گسترده و كوههای برافراشته و شنهای روان و خارهای مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایی او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر می گرفت . از مادر، شبحی به یاد می آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسی كه وقار او را همان قدر آشكار می كرد كه تن او را می پوشید. تا به خاطر می آورد، چهره مادر را در هاله ای از غم می دید. بعدها دانست كه مادر، شوی خود را زود از دست داده بود، به همان زودی كه او خود مادر را.
روزهای حمایت جد پدری نیز زیاد نپایید.
از شیرین ترین دوران كودكی آنچه به یاد او می آمد آن نخستین سفر او با عموی بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنی و در یاد ماندنی با قدیس نجران . به خاطر می آورد كه احترامی كه آن پیر مرد بدو می گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدری به او می گذاردند.
نیز نوجوانی خود را به خاطر می آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكی و بی نیازی و استغنای طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت می ستودند و در سراسر بطحأ او را محمد امین می خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانی پاك داشت و با واگذاری تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكی و پاكی و درستی و عصمت و حیا و وفا و مردانگی و هوشمندی او پی برده بود. خدیجه، در بیست و پنج سالگی محمد، با او ازدواج كرد. در حالی كه خود حدود چهل سال داشت .
هنگامی كه از غار پایین می آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق برخود می لرزید. از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می كنم!
محمد همچنان كه بر دهانه غار حرأ نشسته بود به افق می نگریست و خاطرات كودكی و نوجوانی و جوانی خویش را مرور می كرد. به خاطر می آورد كه همیشه از وضع اجتماعی مكه و بت پرستی مردم و مفاسد اخلاقی و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمی آمد رنج می برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهی نیست؟ با تجربه هایی كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهی برای نجات جهان بجوید. با خود می گفت: تنها خداست كه راهنماست .
محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیاری را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حرا به عبادت می گذرانید.
آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایی گیرا و گرم در غار پیچید:
بخوان!
محمد، در هراسی و هم آلود به اطراف نگریست .
صدا دوباره گفت:
بخوان!
این بار محمد با بیم و تردید گفت:
من خواندن نمی دانم .
صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را كه نمی دانست بیاموخت ...
و او هر چه را كه فرشته وحی فرو خوانده بود باز خواند.
هنگامی كه از غار پایین می آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق برخود می لرزید. از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می كنم!
و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت:
آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبری خدا برگزیده شدم!
خدیجه كه از شادمانی سر از پا نمی شناخت، در حالی كه روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می پوشانید گفت:
من از مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم، می دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق داری، اینك در پیشگاه خدا شهادت می دهم كه تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان می آورم .
پیامبر دست همسرش را كه برای بیعت با او پیش آورده بود به مهربانی فشرد و گلخند زیبایی كه بر چهره همسر زد، امضای ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.
پس از آن، علی كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه، با پسر عموی خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبری بیعت كرد.
|
در باره مهربانی با خلق فرمود
- از همة مردم سپاسگزارتر آن كس است كه بهتر سپاس مردم را میگذارد.(نهج الفصاحه،ح312)
- محبوبترین بندگان خدا به نزد وی كسی است كه با بندگان او مهربانتر باشد.(نهج الفصاحه،ح578)
- هر كه غمی از غمهای دنیا را از مؤمنی بردارد خدا غمی از غمهای روز قیامت از او بردارد.(نهجالفصاحه،ح2756)در باره آراستگی ظاهر فرمود:
- لباسهای خود را تمیز كنید و موهای خود را كم كنید، مسواك بزنید و آراسته و پاكیزه باشید...(ح337)
- اسلام پاكیزه است، شما نیز پاكیزه باشید كه هر كس پاكیزه نیست به بهشت نمیرود.(ح612)
- خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكیزه است و پاكیزگی را دوست دارد.(ح690)
- دندانها را تمیز كنید زیرا مایة نظافت است و نظافت باعث ایمان است و ایمان با صاحب خود در بهشت است.(ح1131)
- خداوند كثافت و ژولیدگی را دشمن دارد .(نهجالفصاحه،ح741)
و در باره خویشاوندان فرمود
- یا علی با خانواده، همسایگان و كلیه معاشران خوشخوی باش تا نزد خدا به درجات عالی نایل شوی. .(نهجالفصاحه،ص17)
- بهترین پولها، پولی است كه انسان برای خانواده خود خرج میكند. .(نهجالفصاحه،ح339)
- زنان امانت خدایند در دست شما...، دربارة آنان از خدا بترسید كه خیراندیشی مرا در حق آنها بپذیرید.(تحفالعقول-ص36)
- وقتی مرد به زن خود نگرد و زنش بدو نگرد، خداوند به دیده رحمت بر آنها مینگرد. .(نهجالفصاحه،ح621)
- ثواب نیكی با خویشاوندان را از همة كارهای نیك زودتر میدهند. .(نهجالفصاحه،ح600)
- نیكی با كسان و مهربانی با خویشان عمرها را دراز و شهرها را آباد و اموال را زیاد میكند، اگر چه انجام دهندگان آن بدكاران باشند. .(نهجالفصاحه، ح1883)
- پیوند خویشان عمر را فزونی دهد و از مرگ بد جلوگیری كند. .(نهجالفصاحه،ح1883)
- پیوند خویشان مایه فراوانی مالی و محبت كسان و تأخیر اجل است. .(نهجالفصاحه،ح1841)
در باره دعا و نیایش فرمود:
هیچ چیز نزد خدا گرامیتر از دعا نیست.(نهج الفصاحه،ح 2400)
- خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید كه خداوند دعا را از قلب غافل بیخبر نمیپذیرد.(نهجالفصاحه،ح116)
- پراجرترین عبادتها آن است كه نهانتر باشد.(نهجالفصاحه،ح349)
- از همة عبادتها بهتر و پراجرتر آن است كه زودتر از پیش مریض برخیزی.(نهجالفصاحه،ح412)
در باره علم آموزی فرمود:
- فرشتگان بالهای خود را برای طالب علم پهن میكنند زیرا از آنچه میجوید رضایت دارند.(ح 830)
- وقتی مرگ طالب علم فرا رسد شهید میمیرد. (ح 194)
- دانشمند باش یا دانشآموز یا مستمع یا دوستدار علم و پنجمی مباش كه هلاك خواهی شد. (ح 375)
- جستن علم بر هر مسلمانی واجب است و همه چیز حت ماهیان دریا برای جویای علم آمرزش میطلبند.(ح 1901)
- جستن علم نزد خدا از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خدا عز و جل بهتر است.(ح 1902)
- جستن علم بر هر مسلمانی واجب است و آنكه علم را پیش نااهلان نهد چنان است كه گوهر و مروارید و طلا به گردن گرازان آویزد.(ح1904)
- مركب دانشوران را با خون شهیدان همسنگ كردند اولی سنگینتر بود.(ح 3181)
- كسی را كه علم از او میآموزید محترم دارید.(ح 3184)
نهج الفصاحه
پیامبر (ص) فردی شوخ طبع بود و هیچ حالت خشم و عصبانیت در او دیده نشد. در حدیث آمده است: كان بالنبی دعابة، یعنی مزاحا. اما این تبسم به معنای قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأیت النبی ضاحكا ما كان الا یتبسم.این شوخ طبعی هم خود او را سرحال نگاه میداشت و هم مردم را آرام و راضی نگاه میداشت. آن حضرت به دیگران هم فرصت شوخ طبعی میداد، چنان كه یك اعرابی هدیه آورده بود، بعد كه پیامبر استفاده كرد، آمد و پولش را می خواست و میگفت: پول هدیه ما را بدهید.
پیامبر (ص) زندگی اجتماعی و فردی خود را در شكل معمول و حتی خوب آن شكل میداد. لباسسفید میپوشید، عطر میزد، موهای سر را شانه میكرد و مرتب دندانهایش را مسواك میكرد. در میان این مسائل، عطر زدن برای آن حضرت یك اصل بود. در روایت هست كه در خانه پیامبر، محلیبود كه پیامبر همیشه از آنجا خود را عطر میزده است:
یك جنبه مهم تاریخ زندگی پیامبر(ص) رعایت دقیق قوانین الهی و وحیانی است. پیامبر تابع قرآن است و به هیچ روی مجاز به تخطی از آنها نیست. در این باره، بسان قرآن، از افراط و تفریط بیزار است و تلاش میكند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقیم حركت كند «و استقم كما امرت» همین رویه را میان مردم هم ترویج كند.
وفرمود (ص):
خداوند با حیا و بخشنده است ٬ وقتی مردی دست های خود را به سوی او بلند کرد ٬ شرم دارد که آن را خالی و نومید باز گرداند.
فرمود (ص):
نزد خداوند سخنى پذیرفته نمیشود مگر آن كه همراه با عمل باشد , و سخـن و عملى پذیرفته نمـیشـود مگـر آن كه همراه با نیت خالص باشـد .
و فرمود (ص)
- نیك كردار باش و از كار بد بپرهیز ،
ببین میل داری دیگران درباره تو چه بگویند همانطور رفتار كن و از آنچه نمی خواهی درباره تو بگویند بركنار باش.
فرمود (ص) :
سركشی آفت شجاعت است ،
تفاخر آفت شرافت است ،
منت آفت بزرگ واری است ،
خودپسندی آفت زیبایی است ،
دروغ آفت سخن است ،
فراموشی آفت دانش است ،
کم خردی آفت بردباری ،
اسراف آفت بخشش است
و هوس آفت دین است.
|
جوانی محمد(ص) | ||
|