| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
با سلام به همه دوستان
چند مدتیه که در مورد آموزه تثلیث از منابع الاهیاتی مسیحیت مطالعاتی می کردم
اما به مطلب جالبی برخورد کردم که همه آنها به اتفاق می گفتند:
که به هیچ روشی نمیتوان آنرا، به شکلی کامل و مکفی، توضیح داد. و موضوعی است که امکان ندارد انسان بتواند آنرا بطور کامل، و یا با یک توضیح درک نماید.!
من هم ماندم که چطور این را قبول کرده اند که خودشان هم نمی توانند آنرا توضیح بدهند!
به این خاطر رفتم سراغ کتاب مقدس تا شاید...
بررسی استدلالات مسیحیان برای الوهیت مسیح(7): من هستم

یکی از استدلالات مسیحیان برای الوهیت مسیح به شرح زیر است:
شاید قویترین ادعای مسیح مبنی بر اینکه یهوه است در (یوحنا 8: 58) باشد که میفرماید: «قبل از آنکه ابراهیم باشد من هستم». این گفته ادعای برابری با «من هستم» [در] سفر خروج را دارد؛ هنگامی که موسی از اسم خدا سؤال کرد وی [خدا] فرمود: «هستم آن كه هستم» (خروج 3: 14). یهودیانی که این کلام را میشنیدند بهخوبی معنای آن را میدانستند به همین خاطر سنگها را برداشتند تا او را به جرم کفرگویی بکشند.
ترجمههای متعددی سخن عیسی را (یوحنا 8: 58) چنین منعکس میكنند: «پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود، من هستم». آیا عیسی در اینجا، همانطور که تثلیثگرایان ادعا میكنند، تعلیم میدهد که او را با عنوان «من هستم» بشناسند؟ و آیا این بدان معناست که او یهُوَه (خدا) است.
از عبارت «من هستم» (خروج 3: 14) بهصورت عنوانی برای خدا استفاده كرده است تا معلوم كند که او واقعاً وجود دارد و به هر آنچه وعده میدهد، عمل میكند. اسفار پنجگانة موسی و گزیدههایی از کتب انبیا، تألیف دکتر ج. ح. هِرتس، دربارة آن عبارت چنین میگوید: «برای اسرائیلیانِ گرفتار در اسارت، مفهوم آن چنین بود: اگرچه او هنوز قدرتش را در مورد شما نشان نداده است، اما چنین خواهد کرد؛ او جاودان است و قطعاً شما را رها خواهد ساخت».[1] اکثر معاصران برای ترجمة «خروج 3: 14» از ترجمة رَشی، مفسر فرانسوی کتاب مقدس و تلمود، پیروی میكنند. این عبارت در این ترجمه چنین آمده است: «من خواهم بود آنچه خواهم بود».
عبارتی که در یوحنا (8: 58) آمده با آنچه در خروج (3: 14) آمده است تفاوت بسیاری دارد. عیسی از این عبارت بهصورت «اسم» یا «عنوان» استفاده نکرده است؛ بلکه از آن بهمنظور توضیح موجودیت ماقبل جسمانیاش استفاده کرده است. این آیه (یوحنا 8: 58) در ترجمههای دیگر كتاب مقدس چنین آمده است:
ترجمة ج. ر. نُیز: «پیش از اینکه ابراهیم باشد، من بودهام».[2]
ترجمة آمریکایی، از ج. م. اسمیت و اِ. ج. گودسپید: «من وجود داشتم پیش از اینکه ابراهیم متولد شود».[3]
ترجمة یورگ سینك: «پیش از آنکه ابراهیم متولد شود، من همان کسی بودم که هستم».[4]
ترجمة روان كتاب مقدس به انگلیسی: «پیش از تولد ابراهیم، من بودهام و هستم».[5]
ترجمة دنیای جدید از كتاب مقدس: «پیش از آنکه ابراهیم بهوجود بیاید، من بودهام».[6]
به این ترتیب، مفهوم واقعی عهد جدید (کولسیان 1: 15 و مکاشفه 3: 14) این است که عیسی مدتها پیش از آنکه ابراهیم متولد شود وجود داشته است.
[1].J. H. Hertz, The Pentateuch and Haftorahs; quoted in "Should You Believe in the Trinity?", Watch Tower, Publication.
[2]. "From before Abraham was, I have been." The New Testament, by G. R. Noyes (1869).
[3]. "I existed before Abraham was born!" The Bible—An American Translation, by J. M. P. Smith and E. J. Goodspeed (1935).
[4]. "Before Abraham was born, I was already the one that I am." Das Neue Testament, by Jörg Zink (1965).
[5]. "I was alive before Abraham was born!" The Simple English Bible (1981).
[6]. "Before Abraham came into existence, I have been." New World Translation of the Holy Scriptures (1984).

استوارت الیوت مینویسد:
از میان تمام مردان و زنانی که روی زمین زندگی میكنند، تنها در مورد عیسی میتوان گفت که زندگیاش با تولدش آغاز نشده و او پیش از آنکه به این دنیا بیاید وجود داشته است. در انجیل یوحنا (8: 59) میگوید: «پدرتان ابراهیم بهخاطر اینکه روزگار من را ببیند، مسرور و شادمان شد و آن را دید و خوشنود گشت. یهودیان گفتند تو که پنجاه سال بیشتر نداری چگونه ابراهیم را دیدهای؟ به آنها گفت بهراستی بهراستی به شما میگویم که من قبل از ابراهیم هم بودم» و یا باز در انجیل یوحنا (28: 16) میخوانیم که مسیح میگوید: «من از نزد پدر بیرون آمدم و در جهان وارد شدم» و یا در یوحنا (17: 5) میفرماید: «و الان تو ای پدر مرا نزد خود جلال ده به همان جلالی كه قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم». از مجموع این آیات استفاده میشود که مسیح میخواهد بگوید خداست؛ خدایی که به صورت انسان در میان ما آمد.[2]
باور ما مسلمانان این است که انبیا و اولیای خدا قبل از این جهان دارای خلقتی نوری و روحانی بودند. مسیحیان نیز همین باور را دارند و مسیح را نخستزادة تمام آدمیان میدانند: «نخستزادة تمامی آفریدگان» (کولسیان 1: 15). سلیمان نیز میگوید:ر«یهُوَه مرا مبدأ طریق خود داشت قبل از اعمال خویش از ازل. من از ازل برقرار بودم از ابتدا پیش از بودن جهان» (امثال 8: 22، 23).
حضور جسمی مسیح تا قبل از میلاد آن حضرت منتفی است و بدون شک مسیح در یک برهه مشخص و محدود، لباس جسم پوشید و نه بیشتر؛ چنانكه در اناجیل و رسالهها آمده است. اما اینکه روح مسیح پیش از ابراهیم بوده باشد، هیچ اشکالی ندارد. پس مراد از دیدن ایام ابراهیم، حضور روحی است. چنانكه در آیات قبل از این، عین همین مطلب در مورد حضرت ابراهیم (ع) آمده است: «پدر شما ابراهیم شادی کرد بر اینکه روز مرا ببیند و دید» (یوحنا 8: 56).
و این فرمایش مسیح که «من قبل از ابراهیم هم بودم» دال بر وجود روحانی مسیح در آن زمان است و هیچ دلالتی بر خدا بودن مسیح ندارد؛ بلكه فقط میگوید خلقت روحانی مسیح قبل از ابراهیم بوده است.
همچنان که ما معتقدیم خلقت نورانی پیامبر گرامی اسلام (ص)، انبیا و ائمة معصومین (ع) هزاران سال قبل از خلقت جسمانی آنها بوده است.[3] طبق برخی از آیات کتاب مقدس، خلقت اولیة مسیح هزاران سال قبل از خلقت جسمانی وی بوده است؛ اما این مطلب دلیل بر الوهیت مسیح یا دیگر انبیا نیست.
اگر به مضمون آیات مورد نظر دقت كنیم میبینیم که این برداشت صحیح است. چراكه در ادامه آیه آمده است یهودیان میخواستند عیسی را به دلیل این ادعا که ابراهیم را دیده است، سنگسار کنند؛ زیرا به گفتة آنان عیسی هنوز پنجاه سال هم نداشت (یوحنا 8: 57).
غزالی مینویسد:
گذشته از تمام اینها، اینکه مسیح قبل از ابراهیم بوده باشد نمیتواند دلیل بر الوهیت او باشد. فقط و فقط این را ثابت میكند که وجود روحانی مسیح قبل از وجود جسمانی ابراهیم بوده است و نه بیشتر.[4]
همچنین پولس در رسالهاش به قرنتیان میگوید:
ما بهوسیلة حکمت خدا که در سری پیچیده شده است سخن میگوییم، این حکمت محجوب را که خدا سابقا خلق کرده است برای مجد ما آماده کرده است (اول قرنتیان 2: 7).
گذشته از این حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که مسیح ازلی بوده است، باز هم این مطلب تازگی ندارد و در مورد ملکیصدق نیز آمده است:
زیرا این ملکیصدق ... بیپدر و بیمادر و بینسبنامه و بدون ابتدای ایام و انتهای حیات ... (عبرانیان 7: 1ـ3).
یکی از استدلالهای ارباب کلیسا برای اثبات الوهیت مسیح آیات ذیل است:
نه برای اینها فقط سؤال میکنم؛ بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام، ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردند؛ چنانكه تو ای پدر در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشند، تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی (یوحنا 17: 20).
آیا باور نمیكنی كه من در پدر هستم و پدر در من است. سخنهایی كه من به شما میگویم از خود نمیگویم؛ لكن پدری كه در من ساكن است او این اعمال را میكند. مرا تصدیق كنید كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بهسبب آن اعمال تصدیق كنید؛ آمین آمین. به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهد و بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد (یوحنا 14: 11).
به نظر دانشمندان کلیسا، آیة اخیر بر این مطلب گواهی میدهد که مسیح خداست؛ زیرا مسیح به وضوح گفته است كه خدا در اوست و او نیز در خدا.
در ابتدای امر به ذهن میرسد که این آیه بر ذات مشترک مسیح و خدا دلالت دارد؛ اما با اندک تأملی آشكار میشود كه منظور مسیح، اتحاد واقعی با خدا نیست؛ بلکه به نوعی اتحاد مجازی اشاره دارد؛ زیرا خود مسیح میگوید تمامی ایمانآورندگان نیز میتوانند به چنین مقامی برسند و با خدا متحد شوند. این نوع اتحاد با خدا مستلزم الوهیت نیست؛ بلکه شدت ارتباط با خدا را میرساند. مردان خدا همیشه اینگونه هستند و همواره خواست و رفتار آنان، همان چیزی است كه خدا میپسندد.
آیاتی نیز در كتاب مقدس، این برداشت را تأیید میكند؛ مثلاً در نامة اول یوحنا آمده است:
هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا (نامة اول یوحنا 4: 15).
و یا آنكه
خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او [ساکن است] (نامة اول یوحنا 4: 16).
از این آیات، معنای مجازی اتحاد فهمیده میشود نه اتحاد حقیقی با خدا وگرنه باید بگوییم همة ایمانآورندگان خدا هستند. هیچکس چنین باوری ندارد. پس جای هیچ شکی باقی نمیماند که مراد از آیات مذكور اتحاد مجازی با خداست نه اتحاد حقیقی.

بسیاری مطالب اکثر کتابای عهد قدیم و جدید با هم در تناقض هستن و این به دلیل همون تحریفیه که در این کتابا شده ناتوانی پذیرش عقلی خیلی از مطالب در این کتابا مشهوده . خدای سه شخصیتی زاده همین تحریفاته.چون از مطالب همین کتابها به این نکته هم میشه رسید که نام خدا و فرزندان خدا در اون دوران عام بوده و نه خاص. بجز مواردی که صریحا اشاره به ذات خداوند داره. شاید تنها کتابی که بشه بیشتر به مطالبش اعتماد کرد انجیل برنابا باشه که اغلب اون هم کم در دسترس هستش.
مطالعه کتاب اعترافات قدیس اگوستین و تولدی نو پیشنهاد میشه البته خوندن اناجیل 4 گانه هم به دوستان توصیه میشه.
بسیاری مطالب اکثر کتابای عهد قدیم و جدید با هم در تناقض هستن و این به دلیل همون تحریفیه که در این کتابا شده ناتوانی پذیرش عقلی خیلی از مطالب در این کتابا مشهوده . خدای سه شخصیتی زاده همین تحریفاته.چون از مطالب همین کتابها به این نکته هم میشه رسید که نام خدا و فرزندان خدا در اون دوران عام بوده و نه خاص. بجز مواردی که صریحا اشاره به ذات خداوند داره. شاید تنها کتابی که بشه بیشتر به مطالبش اعتماد کرد انجیل برنابا باشه که اغلب اون هم کم در دسترس هستش.
مطالعه کتاب اعترافات قدیس اگوستین و تولدی نو پیشنهاد میشه البته خوندن اناجیل 4 گانه هم به دوستان توصیه میشه.
بسیاری مطالب اکثر کتابای عهد قدیم و جدید با هم در تناقض هستن و این به دلیل همون تحریفیه که در این کتابا شده ناتوانی پذیرش عقلی خیلی از مطالب در این کتابا مشهوده . خدای سه شخصیتی زاده همین تحریفاته.چون از مطالب همین کتابها به این نکته هم میشه رسید که نام خدا و فرزندان خدا در اون دوران عام بوده و نه خاص. بجز مواردی که صریحا اشاره به ذات خداوند داره. شاید تنها کتابی که بشه بیشتر به مطالبش اعتماد کرد انجیل برنابا باشه که اغلب اون هم کم در دسترس هستش.
مطالعه کتاب اعترافات قدیس اگوستین و تولدی نو پیشنهاد میشه البته خوندن اناجیل 4 گانه هم به دوستان توصیه میشه.
بررسی استدلالات مسیحیان، برای الوهیت مسیح(4):من و پدر یکی هستیم
به آیات زیر توجه کنید:
ای پدر قدوس اینها (حواریون) كه به من دادی به اسم خود نگاهدار تا یكی باشند چنانكه ما هستم (انجیل یوحنا 17: 12).
و نه برای اینها فقط سؤال میكنم بلكه برای آنها نیز كه بهوسیلة كلام ایشان به من ایمان خواهند آورد. تا همه یك گردند چنانكه تو ای پدر در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یك باشند تا جهان ایمان آرد كه تو مرا فرستادی. و من جلالی را كه به من دادی به ایشان دادم تا یك باشند چنانكه ما یك هستیم. من در ایشان و تو در من تا در یكی كامل گردند (یوحنا 17: 20-23)
آنچه در این آیات مورد استناد مسیحیان است، این است كه مسیح گفته است: «من با پدر یكی هستیم». مسیحیان معتقدند این جمله به این معناست كه «ذات هر دو یكی است».
الف) اگر به ادامه همین آیه دقت کنیم میبینیم که مسیح خود را خدا نخوانده است؛ زیرا وقتی یهودیان به او اعتراض میكنند که تو با این حرف خود را خدا دانستی پس مستوجب مرگی، در پاسخ میفرماید:
آیا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟[1] پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند ... آن که را که خدا تقدیسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است (یوحنا 10: 34).
یعنی من سزاواترم كه خدا (سرور) باشم تا شما. پر واضح است که خدا در اینجا به معنای خدا و سرور ظاهری است نه خدای واقعی. دلیل این مطلب همان ضربالمثلی است که در ادامه برای آنها زد و فرمود:
«در شریعت شما به شما اطلاق خدایان میشود، در حالی که خدایان حقیقی نیستید. پس این لفظ بهخاطر آن بر شما اطلاق شده که کلمه خدا پیش شما آمده است و من نیز در این فضیلت با شما شریکم؛ یعنی آمدن کلمه خدا به نزد من».
هر کسی که مورد لطف خدا قرار گیرد با خدا متحد است؛ چراکه دوست نمیدارد مگر آنچه خدا دوست دارد و دشمن نمیدارد مگر آنچه خدا دشمن دارد؛ همانند پیامبران و انبیا.[2]
خدا در زبان عبری و آرامی دو مفهوم دارد: یکی قادر متعال و دیگری رب و سرور. حضرت عیسی (ع) توضیح میدهد که منظور او از این آیه، مفهوم دوم است.
ب) یكی خوانده شدن دو نفر همواره به این معنا نیست كه ذات آنان یكی است؛ مثلاً هرگاه دو نفر هدفشان یکی باشد نیز یکی خوانده میشوند؛ چنانكه حواریون یکی خوانده شدند:
ای پدر قدوس اینها (حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانكه ما هستیم (انجیل یوحنا 17: 12).
آیا عیسیدعا میكرد تا همة شاگردانش به یک هویت منفرد مبدل شوند؟ خیر، بدیهی است که عیسی برای اتحاد اندیشه و مقصود آنان دعا میكرد، همانطور که او و خدا متحد بودند؛ یعنی حواریون هم با هم یکی هستند درست همانطور که مسیح با خدا یکی است. پس اگر یکیبودن حواریون با هم به معنای یکیبودن هدفشان است، یکیبودن مسیح با خدا نیز به این معنا خواهد بود.
علاوه بر این در کتاب مقدس نمونههای دیگری وجود دارد كه دو نفر با هم یكی محسوب شدهاند، اما واقعاً یكی نبودند. پولس رسول میگوید:
من کاشتم، اَپلُس آبیاری کرد؛ لکن خداوند نمو بخشید؛ لهذا نه کارنده چیزی است و نه آبدهنده بلکه خدای رویاننده و کارنده و سیرابکننده یک هستند (1قرنتیان 3: 6، 8).
منظور پولس آننبود که او (كارنده) و اپلس (سیرابكننده) دو شخص در یک شخص بودند؛ منظور وی آن بود که آنان مقصود متحدی داشتند. واژة یونانیای که پولس در اینجا از آن برای یک (هِن) استفاده کرده است، ازنظر دستوری خنثی و به معنای تحتاللفظی آن، یک (چیز) است؛ بنابراین، «یكی بودن» در این آیه به معنای وحدت در همكاری است.
این لفظ (هن) در کتاب مقدس نسبت به زن و شوهر نیز استفاده شده است.[3] اگر این مورد را با دو مورد پیشین یعنی«یکیبودن پولس و اپلس» و «یکیبودن خدا و مسیح» مقایسه کنیم و بخواهیم یک معنای مشترک برایشان در نظر بگیریم، چارهای نیست جز اینکه همان معنای یکیبودنِ در هدف را انتخاب کنیم و بگوییم در این سه عبارت هیچگونه اشارهای به یکی بودن در ذات وجود ندارد.
پولس در رساله اول به قرنتیان مینویسد:
لكن كسی كه با سرور پیوندد یك روح است (1قرنتیان 6: 17).
غزالی مینویسد این آیه نشان میدهد كه همان تعبیری که ما از آیه فهمیدهایم مد نظر پولس بوده است.[4]
خود عیسی مسیح نیز تأكید میكند:
آن كه به من ایمان آورد نه به من بلكه به آن كه مرا فرستاده است ایمان آورده است و كسی كه مرا دید فرستندة مرا دیده است (یوحنا 12: 44-45).
و یا در رساله اول یوحنا میخوانیم:
كسی هرگز خدا را ندید. اگر یكدیگر را محبت نماییم خدا در ما ساكن است و محبت او در ما كامل شده است. از این میدانیم كه در وی ساكنیم و او در ما زیرا كه از روح خود به ما داده است. و ما دیدهایم و شهادت میدهیم كه پدر، پسر را فرستاد تا نجاتدهندة جهان بشود. هركه اقرار میكند كه عیسی پسر خداست خدا در وی ساكن است و او در خدا. و ما دانسته و باور كردهایم آن محبتی را كه خدا با ما نموده است. خدا محبت است و هر كه در محبت ساكن است در خدا ساكن است و خدا در وی. (رسالة اول یوحنا 4: 12ـ16)
این آیه بیان میكند كه اگر ما به یکدیگر محبت کنیم، میتوانیم در خدا ساکن شویم و خدا نیز در ما؛ و در عین حال خدا نیز نباشیم. پس عیسی مسیح نیز میتواند در خدا ساکن باشد، و خدا نیز در وی؛ در عین حال خدا و یکی از شخصیتهای تثلیث نباشد.
[1]. «خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری میکند ... من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد» (مزمور 82: 1ـ7). اگر دقت کنیم میبینیم که در این جمله همة بنیاسرائیل خدا نامیده شدند و مطمئناً خدای واقعی منظور نیست، بلکه مراد اتحاد ظاهری با خداست.
[2]. غزالی، الرد الجمیل لالوهیه العیسی بصریح الانجیل، ص 38.
[3]. زن و مرد بعد از ازدواج دو تن نیستند بلکه یک تن هستند (متی 6:19).
[4]. غزالی، محمد بن محمد بن محمد، رد الجمیل لالهیه عیسی بصریح الانجیل، ص 38.
بررسی استدلالات مسیحیان، برای الوهیت مسیح(3): خدا خوانده شدن مسیح
یکی از استدلالات مسیحیان برای خدا بودن مسیح، این است که در کتاب مقدّس، او صریحاً خدا خطاب شده است.
در کتاب مقدّس، عنوان «خدا» به غیرخدا نیز داده شده است، به همین دلیل وقتی کسی خدا خطاب شود، نمیتوانیم مطمئن باشیم که او به راستی خداست. به موارد زیر توجّه کنید:
"من گفتم كه شما(یهودیان) خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی."
مزامیر6:82
"وخداوند به موسی گفت: «ببین تو را بر فرعون خدا ساختهام، و برادرت، هارون، نبی تو خواهد بود."
خروج1:7
"خدای این عصر(شیطان) ذهنهای بیایمانان را کور کرده..."
دوم قرنطیان4:4

بررسی استدلالات مسیحیان، برای الوهیت مسیح(2): قدرت آسمان و زمین در دست مسیح!
یکی از آیات دیگری که مسیحیان برای اثبات خدا بودن مسیح مطرح می کنند، آیه 18، از فصل 28 انجیل متی است، جایی که حضرت عیسی(ع) به نقل از این انجیل می فرماید: « آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود: تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است.»
دوستان مسیحی می گویند قدرت آسمان و زمین در دست کسی جز خدا نمیتواند باشد.
در پاسخ به این استدلال عرض میکنیم که:
اولاً اگر خدا فدرت آسمان و زمین را به کسی تفویض کند، به معنای خدا بودن آن فرد نیست، بلکه آن فرد با اجازه و اذن خداست که آن قدرت را دارد، پس مسیح بخاطر این قدرت، خدا محسوب نمی شود.
ثانیاً این آیه نه تنها خدا بودن مسیح را نشان نمی دهد، بلکه برعکس، خدا نبودن او را نشان می دهد؛ زیرا خدا قدرت آسمان و زمین را در دست دارد و از دیگری نمی گیرد، ولی مسیح می گوید قدرت آسمان و زمین به او سپرده شده است، و این نشان می دهد که مسیح خودش این قدرت را، نداشته است، بلکه از دیگری، یعنی از خدا، دریافت کرده است. پس این آیه نشان می دهد که مسیح خدا نیست.

بررسی استدلالات مسیحیان برای الوهیت مسیح(1): عیسی می گفت "من به شما می گویم"!
یکی از استدلالات بسیار عجیب و دور از ذهن برخی مسیحیان برای اثبات خدا بودن مسیح، این است که می گویند پیامبران دیگر وقتی می خواستند به مردم چیزی بگویند، می گفتند خدا گفته است. ولی حضرت عیسی(ع)، طبق اناجیل می فرمودند من به شما می گویم، پس معلوم است که ایشان خدا هستند!!
در پاسخ به این استدلال نه چندان دلچسب مسیحیان، عرض می کنیم، اینکه ایشان اینگونه سخن می گفتند به هیچ وجه نمی تواند نشانگر خدا بودن مسیح باشد، زیرا حضرت عیسی(ع) هم سخنانانشان را به نقل از خدا نقل می کردند. ایشان در انجیل یوحنّا، فصل 8، آیه 29، می فرمایند که هر چیزی که می گویند را خدا، که در انجیل خدا نامیده می شود، به ایشان آموزش داده است. پس وقتی ایشان به مردم می فرمایند که "من به شما می گویم فلان چیز حلال است یا حرام است"، با توجه به این آیه از انجیل، این سخن را نیز خدا به ایشان آموخته است، که بگوید.
همچنین سایر انبیاء کتاب مقدّسشان هم همیشه برای صدور یک فرمان نمی گفتند که خدا اینگونه گفته است و خدا آنگونه گفته است. کتاب مقدّس پر است، از آیاتی که این انبیاء خودشان از طرف خودشان سخن می گویند، و از آن جمله سخنان معروف پولس در فصل سوم از رساله به غلاطیان است، که شریعت موسی را نسخ می کند، بدون اینکه ادعا کند خدا به او گفته است که چنین بگوید.

اندیشمند جون اینجا دیگه مسیحیی نمیاد
همه مسیحیا ازین سایت رفتن. من که مدتهاست ندیدم یه مسیحی وارد این کلوب بشه.
نه این کلوب بلکه کلا این سایت
اندیشمند جون اینجا دیگه مسیحیی نمیاد
همه مسیحیا ازین سایت رفتن. من که مدتهاست ندیدم یه مسیحی وارد این کلوب بشه.
نه این کلوب بلکه کلا این سایت
یکی از باورهای عجیب مسیحیان، اعتقاد به خدا بودن حضرت مسیح(ع) است. به غیر از چند فرقه که در اقلیت کامل هستند، سایر مسیحیان به این مسئله اعتقاد دارند. این در حالی است که حضرت عیسی(ع) هرگز نفرموده اند که خدا هستند، بلکه مسیحیان با تفسیرهای عجیب و غریب از بعضی سخنان حضرت عیسی(ع) و برخی سخنان حواریون، ادعا میکنند که حضرت عیسی(ع) خدا هستند. گذشته از پاسخهای قدرتمندی که از سوی منتقدین مسیحیت، بر این تفسیرها وارد میشوند، اساساً آیاتی در عهد جدید کتاب مقدّس مسیحیان(که آنرا مجازاً انجیل مینامند)، وجود دارد که ثابت میکند که حضرت عیسی(ع) خدا نیست.
صورت برهان اثبات خدا نبودن حضرت مسیح طبق کتاب مقدّس به شکل زیر است:
1. خداوند کمال مطلق است، تمام کمالات را داراست، و هیچگونه نقصان و کاستی ندارد.
2. طبق انجیل(عهد جدید) علم و توانایی و ارادۀ حضرت عیسی(ع) دارای نقصان است.
نتیجه: حضرت عیسی مسیح، خدا نیست.
***
بخش نخست برهان(اینکه خدا دارای تمام کمالات و فاقد تمام نقصهاست)، مورد قبول تمام اندیشمندان اعم از خداباور و بیخدا است. حتی بیخدایان نیز قبول دارند که خدا در صورت وجود باید کمال مطلق باشد، و اساساً بیخدایی مثبتگرا بر اساس همین مسئله سعی میکند وجود خدا را رد کند، یعنی سعی میکند ثابت کند یک صفت کمالی وجود دارد که هیچ موجودی نمیتواند دارای آن باشد(ان شاء الله، به زودی در این مورد مقالاتی را روی وبلاگ قرار خواهم داد). امّا برای مستدل بودن مقاله، شما را برای اثبات این بخش از برهان، به اینجا ارجاع میدهم.
بخش دوّم برهان، شامل آیاتی از کتاب مقدّس است که نشان میدهد که صفات علم، قدرت و اراده در حضرت عیسی(ع) دارای نقصان هستند:
1. انجیل متی39:26 حضرت عیسی فرمود:سپس قدری پیش رفته بهرویْ بر خاک افتاد و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن است این جام از من بگذرد، امّا نه به خواست من، بلکه به ارادۀ تو.»
2.یوحنّا28:8 حضرت عیسی فرمود: "از خود کاری نمیکنم، بلکه فقط آن را می گویم که پدر به من آموخته است."
3.انجیل متی36:24 حضرت عیسی فرمود: "هیچکس آن روز و ساعت را نمیداند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز از آن آگاه نیستند."
4.یوحنّا 28:14 حضرت عیسی فرمود: "پدر از من بزرگتر است."
آیه شماره (1) ثابت میکند که حضرت عیسی(ع) توانا(قدیر) نیست، زیرا اگر توانا و قدیر بود، از دیگری برای نجات جان خودش خواهش نمیکرد و اینچنین با تضرع در برابر دیگری خواهش نمیکرد.
آیه شماره (2) ثابت میکند که حضرت عیسی(ع) فاقد اراده است، زیرا هیچ کاری را از خودش انجام نمیدهد. حال آنکه خدا هر کاری را از خودش انجام میدهد، نه اینکه تحت تأثیر دیگری کارهایش انجام بدهد. البته ممکن است در مورد این آیه مناقشه کنند که پدر همان حضرت عیسی است!! البته این ادعا بر اساس اعتقاد تثلیثگرایان باطل است، زیرا تثلیث پدر را غیر از پسر میداند. ضمن اینکه وقتی حضرت عیسی(ع) با پدر سخن میگوید و از او خواهش و دعا میکند، بدون شک پدر کسی غیر از اوست.
آیه شماره (3) ثابت میکند حضرت عیسی(ع) علیم(دانا به هر دانستی) نیستند، زیرا طبق فرمایش خودشان، از آن ساعت خبر ندارند و با آوردن عبارت "پسر نیز از آن آگاه نیست" به صورت مؤکّد نقصان دانش خویش را نشان میدهند.
آیه شماره (4) ثابت میکند که موجودی هست که از حضرت عیسی(ع) بزرگتر است، و این با کمال مطلق بودن ناسازگار است. این «بزرگتر بودن» را به هر چه که تفسیر کنیم، باز هم به وجهی موجودی عالیتر از حضرت عیسی(ع) وجود دارد و نظر به اینکه خدا کمال مطلق است، ممکن نیست که چیزی عالیتر از او وجود داشته باشد، پس بر اساس این سخن، حضرت عیسی(ع) خدا نیستند، زیرا موجودی عالیتر از ایشان وجود دارد.
بر اساس دو بخش پیشین این برهان، نتیجه گیری نیز خیلی بدیهی است، خدا باید کمال مطلق باشد و طبق انجیل حضرت عیسی(ع) کمال مطلق نیستند، پس حضرت عیسی(ع) طبق انجیل خدا نیستند.

حال که به بیان برهان پرداختیم، بدون شک لازم خواهد بود که به بیان توجیهات مسیحیان نیز بپردازیم. مسیحیان دو توجیه مهم را در کنار آموزۀ کنوسیس دارند که ما هر سۀ آنها را تقدیم میکنیم:
توجیه اوّل: حضرت عیسی(ع) به واسطه جسم شدن از صفات الهی خالی شده بود(کنوسیس)
هر چند احترام به خرد مخاطب، انسان را وامیدارد که اساساً به این توجیه پاسخ ندهد، ولی بنده برای اینکه استدلالات مقاله تکمیل باشد، به نکاتی در مورد این توجیه میپردازم:
اولاً همینکه حضرت عیسی(ع) خالی از صفات خدا شده است، دیگر خدا نیست، و اساساً بحثی بین ما و مسیحیان باقی نمیماند.
ثانیاً اساساً اگر حضرت عیسی(ع) روزی خدا بودند، و دارای صفات الهی بودند، آنگاه «خالی شدن از صفات الهی» معنایی نداشت. توجه کنید که صفات الهی چیزهایی زائد بر ذات نیستند که ممکن باشد، خود را از آن خالی کند. اگر صفات زائد بر ذات بودند، یعنی چیزهایی خارج از ذات، آنگاه خدا برای خدا بودنش نیاز به آنها داشت و همین محتاج بودن، نشانگر خدا نبودن او میبود، پس صفات در ذات و به عبارت دقیقتر، صفات عین ذات هستند. صفات باید همان ذات باشند. یعنی ذات خدا، خود دارای آن صفات باشد، تا بتوانیم بگوییم خدا دارای این صفات کمالی هست. از سوی دیگر نیز ذات خدا مرکّب از این صفات نیست، بلکه ذات واحد خدا، خود دارای تمام این کمالات است و ما بسته به زاویه دید خودمان، آن صفات را درک میکنیم. مثلاً وقتی به قدرت خدا نگاه میکنیم، قدیر بودن او را میبینیم، وقتی به دانش بی حدّ و حصرش مینگریم، علیم بودن او را درک میکنیم و... برای نزدیک شدن ذهن عرض میکنم صفات خدا، مثل شوری در نمک هستند، نمک تا وقتی که نمک است، ممکن نیست شور نباشد. حال با روشن شدن این مطالب باطل بودن کنوسیس نیز مشخص میشود، زیرا صفات خدا، عین ذات او هستند، و ممکن نیست که تا وقتی که ذات خدا هست، صفات نباشند. پس این توجیه اساساً یک امر محال را درست فرض کرده است و در یک کلام، ممکن نیست واجب الوجود، ممکن الوجود بشود.
توجیه دوّم: حضرت عیسی(ع) دارای دو بُعد(طبیعت) الهی و انسانی بودند و این آیات مربوط به بُعد انسانی ایشان است.
بر اساس این توجیه ما دو عیسی داریم: یک خدای کامل و یک انسان کامل و این دو معلوم نیست چرا یک نفر فرض میشوند!! امّا در پاسخ به این توجیه، توجّه شما را به مطالب زیر جلب مینمایم:
اوّلاً جای سؤال است که اگر حضرت عیسی(ع) دارای دو بُعد الهی و انسانی است، پس چرا هرگز از بُعد الهی خویش سود نبرده است؟ ما هر وقت حضرت عیسی(ع) را بنگریم، او در بُعد انسانی خود است، پس چرا باید فکر کنیم که ایشان یک بُعد دیگر هم دارند؟ البته ممکن است مسیحیان ادعا بفرمایند که معجزات حضرت عیسی(ع) نشانگر وجود بُعد الهی ایشان است!! امّا معجزات بزرگ ایشان مثل شفا دادن کور و جذامی و زنده کردن مرده، که به نظر میرسد که نیازمند قوای الهی باشد، همگی توسط پیامبران پیشین چنانکه در کتاب مقدّس اشاره شده است، انجام شده اند: ایلیا(ع) و الیشع(ع)، مرده را زنده میکنند(اول پادشاهان17: 23-20؛ دوم پادشاهان4: 36-30) حتی حضرت الیشع(ع) معجزه ای بزرگتر دارد زیرا استخوانهای جنازۀ پوسیدۀ وی، یک مرده را زنده کرد(دوم پادشاهان13: 22-20) همچنین حضرت عیسی(ع) طبق انجیل فقط به انسانهای مرده که روزی زنده بودند، زندگی داد، ولی حضرت موسی(ع) یک عصای چوبی را به یک مار زنده تبدیل فرمودند(خروج4: 4-2). در عین حال حضرت الیشع افراد نابینا را شفا میدهد و جذام را درمان میکند(دوم پادشاهان6: 24-15؛ دوم پادشاهان5: 14-10). در مورد معجزۀ غذا دادن به صدها نفر با مقدار کمی خوراکی، این معجزه نیز پیشتر انجام شده است(دوم پادشاهان4: 44-42) پس این معجزات نمیتوانند نشانگر خدا بودن کسی باشند، زیرا مسیحیان هم قبول دارند که حضرت الیشع(ع) خدا نبودند.
ثانیاً نگاهی به آیه شماره (1) در بالا بیندازید(متی39:26). اگر حضرت عیسی(ع) دارای بُعد الهی هستند، چرا از بُعد الهی خودشان خواهش نمیکنند و از پدر خواهش میکنند؟ طبق آموزۀ تثلیث بُعد الهی حضرت عیسی(ع) که همان خدای پسر است، غیر از خدا پدر است. ایشان چرا از طبیعت دیگر خودشان یاری نمیخواهند و دست به دامن پدر میشوند؟
ثالثاً نگاهی به آیه شماره (2) در بالا بیندازید(یوحنا28:8). اگر حضرت عیسی(ع) دارای بُعد الهی است، چرا این بُعد الهی به او نمیگوید چه بکند و او بر اساس دستورات پدر عمل میکند؟ پس این بُعد الهی حضرت عیسی(ع) برای چه کاری مولود شده است؟!
رابعاً نگاهی به آیه شماره (3) در بالا بیندازید(متی36:24). این آیه دانش را از هر کسی جز پدر صلب میکند و حتی تأکید میکند که «پسر نیز از آن آگاه نیست». نظر به اینکه طبق آموزۀ تثلیث پدر غیر از پسر است، و اینجا هم تأکید شده است که پسر نمیداند و پدر میداند، چنین بُعد الهی هم، که همان خدای پسر است، نمیتواند خدا باشد، چون باز چیزی هست که فقط پدر میداند و پسر نمیداند، پس این بُعد الهی هم در صورت وجود فاقد صفت کمالی علیم بودن(دانا به هر دانستنی) است و در نتیجه خدا نیست.
خامساً اساساً نظر به اینکه نقد ما کتاب مقدّسی است و هیچ آیه ای از کل کتاب مقدّس به وجود دو طبیعت یا دو بُعد در حضرت عیسی(ع) اشاره ندارند، پس این استدلال اساساً غیرکتاب مقدّسی است و نمیتواند قابل قبول باشد. کاش دوستان مسیحی به جای اینکه بر اساس تخیلات خودشان به توجیه عقایدشان میپرداختند، به سخنان کتاب مقدّس خودشان نگاه میکردند تا هدایت شوند. آنها ادعا میکنند که حضرت عیسی(ع) خداست و بالای صلیب رفته و کشته شده است، ولی طبق انجیل خودشان حضرت عیسی(ع) هرگز نفرمودند: «من خدا هستم» و نیز هرگز ادعا نکردند که بر روی صلیب جان داده اند.
توجیه سوّم: حضرت عیسی(ع) میخواستند خدا بودنشان را از مردم پنهان کنند.
این توجیه که پاسخ جدید کلیسا محسوب میشود و نظر به نقصهای دو استدلال پیشین، طرح شده است، سعی میکند بگوید وقتی حضرت عیسی(ع) سخنی میگویند که نشان میدهد که خدا نیست، میخواهند خدا بودن خودشان را مخفی کنند. در پاسخ به این ادعا عرض میکنیم:
اولاً نگاهی به آیه شماره (1) در بالا بیندازید(متی39:26). چنانکه آیات قبل و بعد از این آیه نشان میدهد، این سخنان را حضرت عیسی(ع) زمانی میگویند که هیچکسی در کنارشان نیست و خود به تنهایی با خدا خلوت کرده اند. اینجا حضرت عیسی(ع) میخواستند خدا بودنشان را از چه کسی پنهان کنند؟ این توجیه به هیچ وجه نمیتواند پاسخی برای این آیه باشد.
ثانیاً اساساً بین چیزهایی که حضرت عیسی(ع) باید به بشر بیاموزد، چه چیزی از بقیه مهمتر است؟ آیا نکته ای مهمتر از این هست که اگر خدا هستند، آنرا رسماً بیان کنند؟ اساساً چرا ایشان باید اگر خدا هستند، خدا بودنشان را با این سخنان پنهان کنند و باعث گمراهی دیگران بشوند؟(چنانکه به خیال مسیحیان این آیات باعث گمراهی ما شده اند!!)
ثالثاً اگر ایشان همیشه خدا بودنشان را پنهان میکردند، مسیحیان چگونه معتقد هستند که حضرت عیسی(ع) با سخنانشان به صورت کنایی خدا بودنشان را نشان داده اند؟ اتفاقاً این آیات نیز کنایی هستند و با کنایه خدا نبودن حضرت را نشان میدهند.
در پایان این مقاله این آیه از قرآن را تقدیم میکنم: «همان كسانى كه سخنان را مىشنوند و از نیكوترین آنها پیروى مىكنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»(زمر:18)
منبع: http://antimajus.blogfa.com/post-226.aspx