| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
محمد مردی که مردم تنها با اندیشه هایش سر و کار داشته باشند نبود. وی در عین حال که مرد سیاست و جنگ و قدرت بود، معنویت و پارسایی و محبت در او نمایان تر بود. کشمکش های مداوم نظامی و سیاسی یی که زندگی او را در خود غرق کرده بود مانع از آن نمی شد که در چهره ی او آرامش و صفایی را که از یک پیغمبر انتظار دارند به روشنی ببینند.
هیچ مردی (و هیچ پیغمبری) در جامعه ی خویش از او پرنفوذ تر و محبوب تر نبوده است. پس از مرگ، وی همچنان در میان امتش به حیات خویش ادامه داد، و رفتار و گفتارش همواره سرمشق فکر و زندگی پیروانش بود. اکنون نیز پس از قرن ها هنوز "سنت" وی، در کنار قرآن، سرچشمه ی الهام مسلمانان است.
سخنش به الهام می مانست و عقیده اش را القا می کرد، از بحث و جدل و مشاجرات فلسفی و منطقی بیزار بود. در برابر کسانی که با وی به مشاجره بر می خواستند وی تنها به خواندن آیاتی از قرآن اکتفا می کرد و یا عقیده ی خویش را با سبکی ساده و طبیعی می گفت و به جدل نمی پرداخت.
سخنش از سخن قرآن کاملا مشخص بود و هر کسی آن را باز می شناخت. سبک بیانش، بر خلاف قرآن، عادی و عاری از هنرمندی تعبیر و پیچیدگی های فکری و لفظی بود و در عین حال جاذبه ای داشت که پیش ازآن که بر منطق شنونده بگذرد، دلش را می گرفت و در احساسش اثر می گذاشت. بیشتر به فطرت بشری توجه داشت و به بیداری مردم می پرداخت تا دانایی آنان؛ سخنش شنونده را بیشتر از آن که به تفکر فلسفی و منطقی وا دارد، به تامل درونی و وجدانی وا می داشت: ترکت فیکم واعظین: ناطقا و صامتا، الناطق" القرآن، و الصامت: الموت!
شعر را دوست می داشت اما از گفتن آن ابا داشت؛ گویی آن را برای خود ضعفی می شمرد. هرگاه سخن می گفت می کوشید تا سجع و وزن در آن راه نیابد و اگر به تصادف، جمله اش موزون و مسجع می گشت آن را عمدا در هم می ریخت؛ گویی توسل به صنعت و تفنن در الفاظ و عبارات را از صداقت و صمیمیتی که در سخنش می خواست به دور می دانست و خود را و اندیشه ی خود را جدی تر از آن می شمرد که بیانش رنگ فریب و تصنع گیرد و بی نیازتر از آن که بدان فریبندگی شاعرانه دهد.
محمد لحظه ای در کار خویش درنگ نداشت. آنچه را از مردم می خواست ساده و معقول و با فطرت سالم یک انسان هماهنگ بود. مسائل فلسفی پیچیده و گنگی نبود که برای فهمش نیازی به کسب علوم و فلسفه، و یا اندیشه های پیچ در پیچ باشد. سعادت انسان و نجات و کمال یک جامعه نیز به همین اصول فطری ساده و معقول بسته است: تنها الله را بپرستید، در برابر هیچ کس و هیچ چیز تسلیم نشوید، به یکدیگر خیانت نورزید، دخترانتان را از ترس ننگ یا فقر نکشید، بیهوده به روی هم شمشیر نکشید، به سخنان شاعرانتان که با سخنان گیرایی گروهی را به غرض لکه دار می سازند و گروهی را در ستایش به دروغ عزت و پاکی و نیکی می بخشند و نفوس را با خیالات واهی و شهوت و غارت و تحریک به فساد و کبر و گستاخی و تفاخرات نژادی و خانوادگی به تباهی می کشند گوش ندهید. یتیمان را بنوازید، گرسنگان را سیر کنید. از کاهنان و جن گیران و جادوگران دوری کنید. یکسره در تجارت غرق نگردید، از ستم و دروغ و خیانت و نفاق و خرافه و خونریزی و قساوت و رباخواری و غرور و کینه خو را رها سازید..
شیوه ی رفتار وی دلها را بدو شیفته می کرد و پستی ها را از روح ها می زدود، زندگی اش چشمه ی زاینده ی محبت و ایمان و جوش کار و امید و شادی و قدرت بود. با یارانش به گرمی و سادگی رفتار کرد و هر یک را به مناسبتی نامی می داد. یک روز علی را که در مسجد بر روی خاک خفته بود، بیدار کرد؛ چون سر و رو و جامه اش خاک آلوده بود، او را "ابوتراب" لقب داد. ابوالعاص را گفت، نه، "ابو مطیع"! و دیگری را دید که گربه ای همراه دارد به شوخی "ابوهریره" نامید.
می کوشید تا در محیط خشن و پرقساوت عرب بدوی، لطافت روح و ادب و محبت را رواج دهد، پرسیدند: بهترین حکم اسلام چیست؟ گفت: "اینکه به آشنا و بیگانه سلام کنی و طعام دهی، هرکس بتواند ولو با بخشیدن نیمه خرمایی و اگر نتوانست به زبان خوشی خود را از آتش دوزخ نجات دهد از آن دریغ نکند". در میان مردم خویش به زبان عیسی سخن می گفت: "یکدیگر را همواره دوست بدارید، اسلام محبت است؛ مردم خانواده و ناموس خداوندند، هیچ کسی از خدا غیرتمندتر نیست! مرا چون مسیحیان مستایید و چاپلوسی مکنید، مرا تنها بنده و رسول خدا بخوانید".
بر گروهی گذشت، به احترامش برخاستند، گفت: "هرگز پیش پای من برنخیزید و همچون آنان نباشید که برای تعظیم بزرگانشان قیام می کنند". اطفال را چنان دوست می داشت که در کوچه و بازار گردش جمع می شدند. یتیمان و بیوه زنان، بردگان و مردم گمنام و محروم به او دلگرم بودند. مردی که در بیرون بیم و هراس به دلها می افکند در خانه و شهرش، سرچشمه لطیف محبت و سادگی و برادری و گذشت بود. با زنانش چنان نرم و خوش رو و متواضع و رفیق بود که عمر از گستاخی دخترش نسبت به پیامبر به خشم می آمد.
وقتی وارد مدینه شد برای هر یک از زنانش یک حجره بنا کردند. دیوارها را از گل و کاه و سنگ و غالبا شاخه های درخت خرما که گل اندود می کردند بالا آوردند و سقف ها را با شاخه های خرما پوشاندند. درها از چوب عرعر بود و بر آن حلقه و کوبه نبود، و با انگشت بر آن می زدند.
تختی که بر آن می خوابید از چوب ساختند و کف آن را با لیف خرما پوشاندند. این بود خانه و زندگی مردی که شمشیرش جهان را لرزاند و زبانش دلها را. مردی که در پاسخ علی که از شیوه ی زندگیش پرسید در چند رنگ زیبا و شگفت، خود را برای کسانی که شیفته ی زیبایی های روح یک انسان بزرگ و زیبایند نقاشی کرد:
معرفت، اندوخته من است.
خرد، بنیاد مذهب من است.
دوستی، اساس کار من است.
شوق، مرکب رهوار من است.
یاد خدا، مونس دل من است.
اعتماد، گنجینه ی من است.
غم، رفیق من است.
دانش، سلاح من است.
شکیبایی، ردای من است.
رضا، غنیمت من است.
فقر، فخر من است.
پارسایی، پیشه من است.
یقین، توان من است.
راستی، شفیع من است.
پرستش، سرمایه کفایت من است.
کوشش، سرشت من است.
و نماز، شادی من است.
و بما رحمه من ربک لنت لهم
و به خاطر رحمت پروردگارت بر ایشان مهربان شدی



:« وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَه لِلْعَالَمِینَ؛ ما تو را نفرستادیم مگر این كه رحمتی باشی برای همه ی جهانیان». (سوره ی 21، آیة 70)

در صحیح مُسْلِم آورده است: أَبو هُرَیْرَه گفت: قِیلَ یَا رَسُول اللَّه اُدْعُ عَلَى الْمُشْرِكِینَ قَالَ: « إِنِّی لَمْ أُبْعَث لَعَّانًا وَ إِنَّمَا بُعِثْت رَحْمَة؛ گفته شد ای رسول خدا، مشركان را نفرین كن، فرمود: من برای لعنت مبعوث نشدهام، و لیكن فقط برای رحمت مبعوث شدهام» 

دوست عزیزم آقای ذاکری این بحث را ایجاد کردند و به علت تکراری بودن بحث کپی آن در این جا گذاشته شد
عنوان بحث
|
آیا کسی هست از پیامبر اسلام برای من بگوید | ||
|
آیا کسی هست مرا با پیامبر اسلام آشنا کند؟
محمد که بود؟ شخصیتش چه بود؟ رفتار و اخلاقش چگونه بود؟ ظاهرش چگونه بود؟ چگونه پیامبری بود؟ با خانواده اش چگونه بود؟ با دوستانش؟ رفتارش در جنگ چگونه بود و جنگهای زمانش چرا و جگونه رخ داد؟ سوالات فوق نمودی بوو و هزاران و هزاران دانستن از او
نه اهل دروغ هستم و نه اهل فریب لااقل فکر می کنم کینه را زشت میدارم و محبت و دوستی را ستایش می کنم و این پرسش را دارم که آیا کسی هست مرا با پیامبر اسلام آشنا کند؟ این سوال من کلی و همه جانبه و ریز و شامل تمامی شخصیت و اخلاق و رفتار و منش پیامبر دین اسلام یعنی محمد می باشد
قصدم از ایجاد این بحث دشمنی و کینه ورزی و یا جدل و تهمت نبوده و نیست و برای همین از تمام دوستانی که میتوانند کمکم کنند اولا صمیمانه سپاسگزارم و ثانیا دوباره نیت خودم را بازگو می کنم که آشنایی و شناخت و معرفت است.خالق حقیقت و محبت و حقانیت بر ما گواه بوده و هست و آگاه بر تمامی نیت ها و کردار و افکار و قلوب ما .باشد که روز به روز کلمه ی محبت و دوستی که بسط تمامی قلوب و پلی ماندار و ابدی با پی خداوند است همیشه ایجاد شود و هیشه در مبارزه با پلیدی و تیرگی. | ||
بر اساس اعتقاد كسانی كه نبوت را زیر سوال می برند و پیامبران را انسانهایی همچون بقیه می دانند
افرادی همچون پیامبر اكرم ، عیسی و موسی و ....
را به عنوان مصلحین جهان می شناسند .
دوستی داشتم كه اعتقادی به نبوت نداشت بر طبق اعتقادات او اصل توحید تنها مطلب پذیرفتنی بود ، این دوست من كه قریب یكسالی است از دنیا رفته است همیشه می گفت محمد را دوست دارم و از آن جهت برایم قابل احترام است كه دنیا كثیف عرب را با افكاری كه داشت اصلاح نمود .
حضرت محمد انسان روشنی بود كه صدها بلكه هزاران سال از امت خویش جلوتر فكر می كرد و چیزهایی را می دید و می دانست كه دیگران از فهم آنها عاجز بودند .
اینگونه افراد به دلیل رنجی كه از ندانستن مردم می كشند در پی چاره بر می آیند .
حضرت ابراهیم برای اینكه جلوی حماقت مردم را بگیرد و زمانی كه زنی نان برای خوردن فرزند كوچكش نداشت اگرتكه ای نان داشت آنرا به بتكده برده و در جلوی خدا بتی خود قرار می داد تا او و كودكش در آینده گرسنه نمانند .
اینگونه بود كه ابراهیم می دید صاحبان بتكده ها از نعمات بسیاری بر خوردار می شدند و مردم ساده كه فكر می كنند قربانیان آنان و یا هدیه ای كه آنان در پیش بتها قرار داده اند را خدایان برای خود برداشته اند و از آن استفاده نموده اند .
آری این افراد بدلیل داشتن ایمان به كاری كه می خواهند انجام دهند سعی در روشنگری مردم می زدند .
خیلی جالب است برایتان بگویم یك مسلمان شیعه سه بار و سنی پنج بار در روز وضو می گیرد و جالبتر اینكه شما قبل از نماز صبح مجبورید به خاطر نماز دست و روی خود را بشورید و بعد از نماز صبحانه می خورید .
قبل از ناهار نیز وضو گرفته و مجدداٌ خود را تمیز بر سر سفره می آورید و همینطور الی آخر ....
و یا اینكه در عربستان بدلیل گرمی هوا بدن انسان خیلی سریع عرق كرده و بد بو می گردد . اعراب از هر كار خود كه بگذرند از زنان خود نمی گذرند به همین دلیل غسل واجب گردید و فرد قبل از اینكه اذان صبح گفته شود مجبور بود غسل نموده و پاكیزه در صف نماز جماعت قرار گیرد .
نماز نیز به این دلیل به جماعت برگزار می گردید كه اعراب كثیف از یكدیگر خجالت كشیده و حداقل نظافت را رعایت نمایند .
بسیاری از احكام اسلام و دیگر ادیان برای پاكیزگی روح و جسم آورده شده است .
اگر به نبوت اعتقاد داشته و یا نداشته باشید باید بدانید كه محمد انسانی بی نظیر بود كه توانست بعد از هزار و پانصد سال بیش از 1.5 میلیارد نفر را جذب خود نماید .
با سپاس از مدیر محترم و دوست عزیز آقای محمدی
*************
قبل از پیامبر ی
از کودکی؟
تولد؟
بزرگ شدن و در کجا و چگونه بزرگ شد؟
از نوجوانی؟
جوانی؟
رفتار پیامبر اسلام چگونه بود؟
چگونه شخصیتی داشت؟
رفتار؟
شمایل؟
کردار>؟.
گفتار؟
اندیشه؟
مشاغل احتمالی؟
ازدواج؟
و.........
دوست عزیز کتابهای زیادی در مورد پیامبر اسلام نوشته شده
اما از آنجا که معمول کسانی که با نگاه برون دینی به اسلام می نگرند علاقه مندند اطلاعات خود را از منابع غیر مسلمان و یا لا اقل تاریخی مستقل مطالعه کنند فکر می کنم کتاب « محمد پیامبری که از نو باید شناخت » از کنستان ویرژیل گئورگیو مناسب باشد
نویسنده ی این کتاب مستشرق برجسته ی رومانیایی است که خود از نزدیک به کشورهای اسلامی مسافرت کرده و مطالب خود را از منابع مختلف جمع آوری نموده
اگرچه اعتماد ایشان بر برخی از منابع ضعیف گاهی نقاط سستی را نیز دارد اما در مجموع و با یک دید بیطرفانه کتاب مناسبی است . فکر میکنم جوابگوی نیاز شما باشد .
کتاب سنن انبی علامه طبا طبایی ترجمه حسین استاد ولی
کتاب محمد در اروپا ترجمه مینو صمیمی
پیشنهاد میشود