| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
محمد مردی که مردم تنها با اندیشه هایش سر و کار داشته باشند نبود. وی در عین حال که مرد سیاست و جنگ و قدرت بود، معنویت و پارسایی و محبت در او نمایان تر بود. کشمکش های مداوم نظامی و سیاسی یی که زندگی او را در خود غرق کرده بود مانع از آن نمی شد که در چهره ی او آرامش و صفایی را که از یک پیغمبر انتظار دارند به روشنی ببینند.
هیچ مردی (و هیچ پیغمبری) در جامعه ی خویش از او پرنفوذ تر و محبوب تر نبوده است. پس از مرگ، وی همچنان در میان امتش به حیات خویش ادامه داد، و رفتار و گفتارش همواره سرمشق فکر و زندگی پیروانش بود. اکنون نیز پس از قرن ها هنوز "سنت" وی، در کنار قرآن، سرچشمه ی الهام مسلمانان است.
سخنش به الهام می مانست و عقیده اش را القا می کرد، از بحث و جدل و مشاجرات فلسفی و منطقی بیزار بود. در برابر کسانی که با وی به مشاجره بر می خواستند وی تنها به خواندن آیاتی از قرآن اکتفا می کرد و یا عقیده ی خویش را با سبکی ساده و طبیعی می گفت و به جدل نمی پرداخت.
سخنش از سخن قرآن کاملا مشخص بود و هر کسی آن را باز می شناخت. سبک بیانش، بر خلاف قرآن، عادی و عاری از هنرمندی تعبیر و پیچیدگی های فکری و لفظی بود و در عین حال جاذبه ای داشت که پیش ازآن که بر منطق شنونده بگذرد، دلش را می گرفت و در احساسش اثر می گذاشت. بیشتر به فطرت بشری توجه داشت و به بیداری مردم می پرداخت تا دانایی آنان؛ سخنش شنونده را بیشتر از آن که به تفکر فلسفی و منطقی وا دارد، به تامل درونی و وجدانی وا می داشت: ترکت فیکم واعظین: ناطقا و صامتا، الناطق" القرآن، و الصامت: الموت!
شعر را دوست می داشت اما از گفتن آن ابا داشت؛ گویی آن را برای خود ضعفی می شمرد. هرگاه سخن می گفت می کوشید تا سجع و وزن در آن راه نیابد و اگر به تصادف، جمله اش موزون و مسجع می گشت آن را عمدا در هم می ریخت؛ گویی توسل به صنعت و تفنن در الفاظ و عبارات را از صداقت و صمیمیتی که در سخنش می خواست به دور می دانست و خود را و اندیشه ی خود را جدی تر از آن می شمرد که بیانش رنگ فریب و تصنع گیرد و بی نیازتر از آن که بدان فریبندگی شاعرانه دهد.
محمد لحظه ای در کار خویش درنگ نداشت. آنچه را از مردم می خواست ساده و معقول و با فطرت سالم یک انسان هماهنگ بود. مسائل فلسفی پیچیده و گنگی نبود که برای فهمش نیازی به کسب علوم و فلسفه، و یا اندیشه های پیچ در پیچ باشد. سعادت انسان و نجات و کمال یک جامعه نیز به همین اصول فطری ساده و معقول بسته است: تنها الله را بپرستید، در برابر هیچ کس و هیچ چیز تسلیم نشوید، به یکدیگر خیانت نورزید، دخترانتان را از ترس ننگ یا فقر نکشید، بیهوده به روی هم شمشیر نکشید، به سخنان شاعرانتان که با سخنان گیرایی گروهی را به غرض لکه دار می سازند و گروهی را در ستایش به دروغ عزت و پاکی و نیکی می بخشند و نفوس را با خیالات واهی و شهوت و غارت و تحریک به فساد و کبر و گستاخی و تفاخرات نژادی و خانوادگی به تباهی می کشند گوش ندهید. یتیمان را بنوازید، گرسنگان را سیر کنید. از کاهنان و جن گیران و جادوگران دوری کنید. یکسره در تجارت غرق نگردید، از ستم و دروغ و خیانت و نفاق و خرافه و خونریزی و قساوت و رباخواری و غرور و کینه خو را رها سازید..
شیوه ی رفتار وی دلها را بدو شیفته می کرد و پستی ها را از روح ها می زدود، زندگی اش چشمه ی زاینده ی محبت و ایمان و جوش کار و امید و شادی و قدرت بود. با یارانش به گرمی و سادگی رفتار کرد و هر یک را به مناسبتی نامی می داد. یک روز علی را که در مسجد بر روی خاک خفته بود، بیدار کرد؛ چون سر و رو و جامه اش خاک آلوده بود، او را "ابوتراب" لقب داد. ابوالعاص را گفت، نه، "ابو مطیع"! و دیگری را دید که گربه ای همراه دارد به شوخی "ابوهریره" نامید.
می کوشید تا در محیط خشن و پرقساوت عرب بدوی، لطافت روح و ادب و محبت را رواج دهد، پرسیدند: بهترین حکم اسلام چیست؟ گفت: "اینکه به آشنا و بیگانه سلام کنی و طعام دهی، هرکس بتواند ولو با بخشیدن نیمه خرمایی و اگر نتوانست به زبان خوشی خود را از آتش دوزخ نجات دهد از آن دریغ نکند". در میان مردم خویش به زبان عیسی سخن می گفت: "یکدیگر را همواره دوست بدارید، اسلام محبت است؛ مردم خانواده و ناموس خداوندند، هیچ کسی از خدا غیرتمندتر نیست! مرا چون مسیحیان مستایید و چاپلوسی مکنید، مرا تنها بنده و رسول خدا بخوانید".
بر گروهی گذشت، به احترامش برخاستند، گفت: "هرگز پیش پای من برنخیزید و همچون آنان نباشید که برای تعظیم بزرگانشان قیام می کنند". اطفال را چنان دوست می داشت که در کوچه و بازار گردش جمع می شدند. یتیمان و بیوه زنان، بردگان و مردم گمنام و محروم به او دلگرم بودند. مردی که در بیرون بیم و هراس به دلها می افکند در خانه و شهرش، سرچشمه لطیف محبت و سادگی و برادری و گذشت بود. با زنانش چنان نرم و خوش رو و متواضع و رفیق بود که عمر از گستاخی دخترش نسبت به پیامبر به خشم می آمد.
وقتی وارد مدینه شد برای هر یک از زنانش یک حجره بنا کردند. دیوارها را از گل و کاه و سنگ و غالبا شاخه های درخت خرما که گل اندود می کردند بالا آوردند و سقف ها را با شاخه های خرما پوشاندند. درها از چوب عرعر بود و بر آن حلقه و کوبه نبود، و با انگشت بر آن می زدند.
تختی که بر آن می خوابید از چوب ساختند و کف آن را با لیف خرما پوشاندند. این بود خانه و زندگی مردی که شمشیرش جهان را لرزاند و زبانش دلها را. مردی که در پاسخ علی که از شیوه ی زندگیش پرسید در چند رنگ زیبا و شگفت، خود را برای کسانی که شیفته ی زیبایی های روح یک انسان بزرگ و زیبایند نقاشی کرد:
معرفت، اندوخته من است.
خرد، بنیاد مذهب من است.
دوستی، اساس کار من است.
شوق، مرکب رهوار من است.
یاد خدا، مونس دل من است.
اعتماد، گنجینه ی من است.
غم، رفیق من است.
دانش، سلاح من است.
شکیبایی، ردای من است.
رضا، غنیمت من است.
فقر، فخر من است.
پارسایی، پیشه من است.
یقین، توان من است.
راستی، شفیع من است.
پرستش، سرمایه کفایت من است.
کوشش، سرشت من است.
و نماز، شادی من است.
درود . 
خوب شما اهل گفتگو نیستید !!؟ پس تویه كلوب « گفتگوی » ادیان چه كار
می كنید ؟!! 
كدوم مادر رو می گید ؟! اخه ؛
علی بن حسین زین العابدین امام چهارم شیعیان ایران فرزند شهربانو ، دختر بزرگترین
دشمن اسلام بود و ابتدا اسیر شد نشنیدم سیلی خورده باشه . به روایت تاریخ
شمر بن ذی الجوشن قاتل حسین بن علی ، پسر خاله ی قمر بنی هاشم و خواهر
زاده ی « ام البنین » بود . نشنیدم به ام البنین سیلی زده باشه !!؟
به روایت تاریخ
محمد بن عبدالله و ابوسفیان زاده ی یك مادر و فرزندان دو برادر به نام هاشم و امیه
بودند . نشنیدم مادرشون سیلی خورده باشه !!؟ به روایت تاریخ
پیامبر داماد ابوبكر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب بود به همسرانش مادر می گفتند .
نشیندم هیچ كدوم سیلی خورده باشن !!؟ به روایت تاریخ
شنیدم اعراب سیلی زدن به زنان را ننگ می دانستند تازه زنهایه عرب ضعیفه نبودند
بلكه در جنگ شمشیر می زدند . به روایت تاریخ
اگر به زنی از زنان اعراب سیلی زده می شد شوهرش غیرت داشت این قبیل روایات
جعلی فقط برای تحقیر شوهر برخی زنان ساخته شده . اگر شوهر اون زن رو
بزرگ و گرامی می دانید این روایات جعلی رو نقل نكنید .
به فرض محال اگر یك عرب به یك زن سیلی زده باشه الان دیگه شیعیان ولایتی رویه
او را سفید كردند . چون با زنجیر زنها رو میزنن !! و پدران « مثلا » شهیدشون
رو خاك برسر می كنن .
جامه سیه كرد كفر، نور محمد(ص) رسید طبل بقا كوفتند، ملك مخلد رسید
روى زمین سبز شد، جیب درید آسمان بار دگر مه شكافت، روح مجرد رسید
گشت جهان پر شكر، بست سعادت كمر خیز كه بار دگر، آن قمرین خد رسید
دل چو سطرلاب شد، آیت هفت آسمان شرح دل احمدى، هفت مجلد رسید
چند كند زیر خاك، صبر روانهاى پاك هین ز لحد برجهید، نصر مؤید رسید
دوش در استارگان، غلغله افتاده بود كز سوى نیك اختران، اختر اسعد رسید
عقل در آن غلغله، خواست كه پیدا شود كودك هم كودك است، گرچه به ابجد رسید
خیز كه دوران ماست، شاه جهان آن ماست چون نظرش جان ماست، عمر مؤبد رسید
رغم حسودان دین، كورى دیو لعین كحل دل و دیده در چشم مرمد رسید
از پى نامحرمان، قفل زدم بر دهان خیز بگو مطربا، عشرت سرمد رسید
درود . 
خوب شما اهل گفتگو نیستید !!؟ پس تویه كلوب « گفتگوی » ادیان چه كار
می كنید ؟!! 
كدوم مادر رو می گید ؟! اخه ؛
علی بن حسین زین العابدین امام چهارم شیعیان ایران فرزند شهربانو ، دختر بزرگترین
دشمن اسلام بود و ابتدا اسیر شد نشنیدم سیلی خورده باشه . به روایت تاریخ
شمر بن ذی الجوشن قاتل حسین بن علی ، پسر خاله ی قمر بنی هاشم و خواهر
زاده ی « ام البنین » بود . نشنیدم به ام البنین سیلی زده باشه !!؟
به روایت تاریخ
محمد بن عبدالله و ابوسفیان زاده ی یك مادر و فرزندان دو برادر به نام هاشم و امیه
بودند . نشنیدم مادرشون سیلی خورده باشه !!؟ به روایت تاریخ
پیامبر داماد ابوبكر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب بود به همسرانش مادر می گفتند .
نشیندم هیچ كدوم سیلی خورده باشن !!؟ به روایت تاریخ
شنیدم اعراب سیلی زدن به زنان را ننگ می دانستند تازه زنهایه عرب ضعیفه نبودند
بلكه در جنگ شمشیر می زدند . به روایت تاریخ
اگر به زنی از زنان اعراب سیلی زده می شد شوهرش غیرت داشت این قبیل روایات
جعلی فقط برای تحقیر شوهر برخی زنان ساخته شده . اگر شوهر اون زن رو
بزرگ و گرامی می دانید این روایات جعلی رو نقل نكنید .
به فرض محال اگر یك عرب به یك زن سیلی زده باشه الان دیگه شیعیان ولایتی رویه
او را سفید كردند . چون با زنجیر زنها رو میزنن !! و پدران « مثلا » شهیدشون
رو خاك برسر می كنن .
درود . 
این هفته به شكرانه ی ولادت انسانی كریم و برگزیده ، خدا را سپاس گفته
و به همه ی پیروان او اعم از برادران و خواهران مسلمان تبریك عرض می كنم .
ضمنا به این مناسبت فرخنده از مدیریت محترم كلوب به عنوان عیدی خواستار بستنه
بحثه « وحدت تشیع و اهل سنت امكان داره ؟ » هستم !!
با تشكر فراوان .
معرفت، اندوخته من است.
خرد، بنیاد مذهب من است.
دوستی، اساس کار من است.
شوق، مرکب رهوار من است.
یاد خدا، مونس دل من است.
اعتماد، گنجینه ی من است.
غم، رفیق من است.
دانش، سلاح من است.
شکیبایی، ردای من است.
رضا، غنیمت من است.
فقر، فخر من است.
پارسایی، پیشه من است.
یقین، توان من است.
راستی، شفیع من است.
پرستش، سرمایه کفایت من است.
کوشش، سرشت من است.
و نماز، شادی من است.هادی قابل
میلاد با سعادت مصلح کل، خاتم النبیین (ص) و امام صادق(ع)، بر همه مسلمانان و بلکه همه تشنگان صلح ، مدارا و گفتگو، مبارک باد.
واژه اصلاح در اصطلاح سیاسی معادل (رفرم) در برابر (انقلاب) به کار می رود.دگرگونی هایی که در جامعه ها پدیدار می شود، گاه آرام و با آهنگ کند و روبنایی است که در این صورت به آن (رفرم یا اصلاح) گفته می شود. کسانی را که در پی چنین دگرگونی هایی هستند (رفرمیست) یا اصلاح طلب می نامند. در برابرانقلاب: یعنی دگرگونی بنیادی اجتماعی و ناگهانی و تند. کسانی که خواستار دگرگونی بنیادی و ناگهانی اند انقلابی نامیده می شوند.
اما اصلاح در فرهنگ دینی فراتر از اصلاح در فرهنگ سیاسی است. زیرا اصلاحات در فرهنگ دینی، گاه تدریجی و روبنایی است و گاه بنیادی و ناگهانی است. به عبارت دیگر باید به زمینه های آن توجه کرد. اگر فساد وظلم در جایی بنیادی باشد ودر باور مردم ظلم پذیری جا خوش کرده باشد، اصلاح آن هم زیر بنایی و بنیادی خواهد بود. اما اگر روبنایی باشد اصلاح آن هم روبنایی خواهد بود. اصلاح درمفهوم اجتماعی، یعنی اصلاح ناهنجاری ها ی اجتماعی و اصلاح تباهی ها، ناروایی ها، فسادها و کژی ها و به هنجار درآوردن جامعه در عرصه باور و عمل.
در قرآن کریم اصلاح به این معنی بسیار آمده است.«ولاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمة اللّه قریب من المحسنین.اعراف، آیه 56»هرگز در زمین پس از اصلاح آن، به فساد و تباهی برنخیزید و خدا را در حالت ترس و امید بخوانید، البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»
همانطور که می بینیم در آیه شریفه اصلاح و افساد در برابر هم آمده است و به انسان ها هشدار داده که در برابر زمینه های مساعدی که در اثر تلاش پیامبران و به حقیقت پیوستن قانون های الهی برای اصلاح زمین و رشد و کمال انسان به وجود آمده است، به معارضه بر نخیزید و به فساد و تباهی نپردازید و حیات سالم و پرنشاط و پویای انسانی را با پیروی از هواهای نفسانی، به تباهی نکشانید.
امام باقر(ع) درپرسش از تفسیر آیه یاد شده فرمود:«انّ الارض کانت فاسدة فاصلحها اللّه عزّوجل بنبیّه (ص) فقال: و لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها». زمین را فساد فرا گرفته بود، خداوند به وسیله پیامبرش آن را اصلاح کرد. سپس فرمود: در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.»(1)
با نگاهی به جامعه های بشری و به ویژه جزیره العرب، در عصر پیدایش اسلام و بعثت آخرین پیامبر الهی(ص)، با این واقعیت رو برو می شویم که، جامعه های انسانی در آن زمان نیازمند اصلاحاتی اساسی و ساختاری و بلکه انقلابی اجتماعی بودند.
مناسبات سیاسی بر پایه زور، شمشیر وقدرت استوار بود. مناسبات اقتصادی بر پایه ربا و استثمار و بهره کشی از ضعیفان و تهیدستان توسط سرمایه داران و مترفین استوار بود. فرهنگ و دانش در انحصار عده ای، آن هم خلاصه در شعر و ادبیات جاهلی برای گرم کردن بزم شراب و عیش و عشرت قرار گرفته بود. اخلاق مقوله ای فراموش شده و به دور از عرصه حیات اجتماعی بود. زن موجودی شوم، مزاحم، محکوم و نبودش بهتر از بودش تلقی می شد. هرگاه در خانه ای دختری زاده می شد، پدر را چنان خشم و نفرت فرا می گرفت که صورتش از غیظ کبود می شد و اندیشه اش رهایی هرچه سریعتر از این مولود شوم بود! او با دستان خود دخترک نگون بخت را در دل خاک زنده به گور می کرد تا مورد شماتت دیگران قرار نگیرد!
قتل، غارت، دزدی، تجاوز، ستم، شراب، مستی، ربا، تکبر، فخر فروشی، عصبیت، جهل، شمشیر وبت پرستی سکه رایج جامعه های آن روز بود.
در چنین هنگامه ای مردی به پا می خیزد و رسالت خود را فلاح و رستگاری انسان ها اعلام می دارد. مردی از متن مردم و از جنس خو دشان، مردی که از پیش از دعوتش به دین و آیین جدید، به صداقت، امانت، جوانمردی، عفت، و اخلاق شهره بوده است.
او منادی اصلاح جامعه است. مصلحی که با صبر و حوصله، تحمل بر اذیت و آزار، اهانت و تحقیر، می خواهد جامعه اش را از منجلابی که هر روز بیشتر در آن فرو می رود نجات دهد. او هرگز نمی خواهد برای این اصلاح دست به قبضه شمشیر ببرد و بازور، تهدید، اکراه و اجبار به تغییر ساختار جامعه دست بزند! او می خواهد اصلاحاتی فراگیر و همه جانبه بوجود آورد. هم در باورها و اعتقادات، هم در مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی جامعه تغییر ایجاد کند. او می خواهد به جای زنده به گور کردن دختران، خم شود و دست دختر خودرا ببوسد و بگوید«فداها ابو ها= پدر به فدای دختر باد» این یک تحول است. تحولی فکری، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و بنیادی. او و پیروانش سنگ را بر سر وصورت خود تحمل می کنند و لی حاضر نیستند به کسی آسیبی بزنند و از مواضع اصولی و اصلاحی خود هم یک قدم عقب نشینی نمی کنند. او زندگی در شعب ابی طالب و در محاصره شدید اقتصادی را تحمل می کند، اما از باور ها و اصول ارزشی تحول آفرین جامعه کوتاه نمی آید. به او پیشنهاد مال فراوان، دختران زیبا روی، سیادت و سروری جامعه را می دهند، تا بلکه بتوانند از این موج تحول و تغییر جلوگیری کنند؛ اما او پاسخش این است که:« اگر ماه را در یک دستم و خورشید را در دست دیگرم قرار دهید، برای یک لحظه هم از راهی که گزیده ام و از رسالت اصلاحی و رو شنگری خود دست بر نمی دارم.»
سیزده سال فرد به فرد، خانه به خانه، محله به محله، تبلیغ کرد، آموزش داد، آیات رحمت الهی را خواند، بشارت داد، انذار کرد، نیرو ساخت، جامعه خویش را اصلاح کرد و تحولی بزرگ در جزیره العرب به وجود آورد. تحولی که خیلی زود پا را از مرز های جزیره العرب بیرون گذاشت و به اطراف آن سرایت و سپس عالم گیر شد.
پس از سیزده سال رنج بعثت وپایه گذاری اصلاحات اساسی در جامعه، با هجرت به یثرب ( مدینه) حیات نوینی آغاز می شود. این هجرت، هجرت از جاهلیت و ساختار پوسیده جامعه، به حیاتی نوین و طیبه است. ده سال برای پیامبر(ص) فرصتی را پدید آورد تا سنگ بنای تمدنی را بگذارد که تا ده ها قرن پس از خود به حیات طیبه اش ادامه دهد.
امروز اسلام،(علیرغم همه پیرایه هایی که دشمنان دانا و دوستان نادانش بر آن می بندند) دین رحمت، مدارا، مهربانی، صلح و همزیستی است. سیره پیامبر گرامی و فرهنگ غنی آن هم چون گوهری بر تارک جامعه های بشری می درخشد. این حقیقت که اسلام در پی آزادی، آگاهی،عزت، امنیت، رفاه و سعادت انسان ها است، حقیقتی است که بسیاری از منصفان غیر مسلمان به آن اعتراف کرده اند.
رسالت آن روز پیامبر (ص)، امروز بر دوش همه مصلحان از امت و پیروانش می باشد؛ که نگذارند غبارجهل، خود خواهی، کج فهمی، کینه توزی و برداشت های نا صواب، بر چهره درخشان این دین رحمت بنشیند. امروز هم بشریت به اسلام و اصلاحات آن نیازمند است. اما مصلحانی فداکار و از خود گذشته می طلبد تا خودرا برای رسیدن انسان ها به فلاح و رستگاری فدا کنند؛ نه آن که دین و انسانیت را فدای هواها و هوس های خود کنند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- کلینی, کافی, ج8, ص58./ علامه مجلسی, بحارالانوار، ج25، ص28./ تفسیرنورالثقلین, ج2، ص41.

شیفته سیرت نکوی محمد(ص)
خلق جهان محو نور روی محمد(ص)
سیر نخواهد شدن ز روی محمد(ص)
دیده گرش صد هزار بار ببیند
نیست گلی در چمن به بوی محمد(ص)
نیست مهی در فلک به نور جمالش
بسته سراسر به تار موی محمد(ص)
سلسله کاینات و رشته هستی
نیست پسندیده تر زخوی محمد(ص)
خوی محمد شعارساز که خویی
تا نبرد ره کسی به سوی محمد(ص)
ره نبرد سوی شاهراه حقیقت
پرشده عالم زگفتگوی محمد(ص)
هیچ دلی خالی از محبت او نیست
هر که بمیرد در آرزوی محمد(ص)
زنده شود از نسیم صبح وصالش
دل رود اول به جستجوی محمد(ص)
صبح قیامت که سر زخاک برآرد
آبروی ما به آبروی محمد(ص)
یارب در روز رستخیز، مریزان

کتاب سنن انبی علامه طبا طبایی ترجمه حسین استاد ولی
کتاب محمد در اروپا ترجمه مینو صمیمی
پیشنهاد میشود
دوست عزیز کتابهای زیادی در مورد پیامبر اسلام نوشته شده
اما از آنجا که معمول کسانی که با نگاه برون دینی به اسلام می نگرند علاقه مندند اطلاعات خود را از منابع غیر مسلمان و یا لا اقل تاریخی مستقل مطالعه کنند فکر می کنم کتاب « محمد پیامبری که از نو باید شناخت » از کنستان ویرژیل گئورگیو مناسب باشد
نویسنده ی این کتاب مستشرق برجسته ی رومانیایی است که خود از نزدیک به کشورهای اسلامی مسافرت کرده و مطالب خود را از منابع مختلف جمع آوری نموده
اگرچه اعتماد ایشان بر برخی از منابع ضعیف گاهی نقاط سستی را نیز دارد اما در مجموع و با یک دید بیطرفانه کتاب مناسبی است . فکر میکنم جوابگوی نیاز شما باشد .