| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|

اکتسابی و فطری دو امر متضاد هم هستن حالا چه جوری یک مساله ای می تونه هم اکتسابی باشه هم فطری نمیدونم مثل اینه که شما بگید الان هم روزه هم شب
و اما مثال کودک هم که زدم در حیطه شخصیت نبود بلکه در حیطه اخلاق بود ، بهتره این دو مساله رو از هم تفکیک کنید، و اما ر مورد خط آخر ممکنه چند مثال در مورد رفتارهای اخلاقی و غیر اخلاقی که فطری هستن و بعدها با پرورش آنها میتونیم به ابعاددیگه برسیم بزنید و ابعاد بعدیشونم توضیح بدید؟
من هم با نسبی بودن اخلاق موافقم یعنی یک موضوع یکسان در دو جامعه متفاوت دارای برداشتهای گوناگونی است مثلا در یک جامعه اخلاقی ودر جامعه دوم غیر اخلاقی است برای نمونه زنا در بسیاری از جوامع غیر اخلاقی است اما در گروههایی از افراد در تبت هر دختری فاسقه بیشتری داشته باشد با آبروتر و نزد شوهرش گرامیتر است ضمنا کسانی که میگویند ارزشها در دین اسلام مطلق است متوجه باشند که ارزشهای دین اسلام مثلا با مسیحیت متفاوت است ولی از آنجاییکه اسلام ادیان را از اول تا اخر یکی میداند ونام اسلام را بر همه آنها مینهد نباید بین ارزشهای مسیحی با اسلام یا یهودیت تفاوتی باشد
مطلق بودن اخلاق به این معنا است كه دست كم، برخی اصول ثابت اخلاقی وجود دارند كه وابسته به تمایل فرد و یا جامعه و تغییر شرایط زمانی و مكانی نیستند1درمقابل نسبیت در اخلاق یعنی هیچ یك از ارزش ها، اصول و احكام اخلاقی ثابت نیستند و همه گزاره های اخلاقی به اختلاف زمان، شرایط و نظر شخصی خاص یا همه افراد یا توافق جامعه قابل تغییرند. این نظریه(نسبیت) زاییدة جهان بینی مادی است اما در اسلام كه معیار اخلاقی از سوی خدا تعیین می گردد، ارزش های اخلاقی ثابت و غیر متغیر است استاد مطهری بین اخلاق و رفتار فرق قائل است و اخلاق را ثابت و رفتار را متغیر می داند مثلاً عفاف همه وقت خوب است و تغییر نمی كند و به عنوان فعل اخلاقی پسندیده است، اما گاهی زنی مجبور می شود به طبیب مرد رجوع كند. لمس و نگاه كردن بدن زن برای نا محرم یك فعل خلاف عفت است اما در این شرایط برای او غیر اخلاقی نیست2
منابع: - مجتبی مصباح، فلسفة اخلاق، ص 171
2-] تعلیم و تربیت در اسلام، ص 151 - 160، با تلخیص
خیلی خلاصه:
ملاک من برای تشخیص خوب از بد همون ملاک شما برای تشخیص رنگ زرد از رنگ آبیه
با درود
بانو منصوره : جوامع به نسبت سنتی بودن از "خرد" فاصله دارند و به نسبت مدرن بودن از "اخلاق".
و طرفه آنکه نه "خرد" معنی پیشین خود را حفظ کرده است و نه "اخلاق". خرد که در دوران های پیشین، هدیه ای بود از سوی خدایان، (داستان پرومته و چیدن میوه درخت معرفت از جانب حوا، فقط دو نمونه است) در گام بعدی به "دل" انسان، پا گذاشت. دیگر "کشف و شهود" امری صرفاً آسمانی نبود و آدمی نیز در این میانه سهمی برای خود قائل شد. عرفان که از ریشۀ "عرَفَ" به معنی شناخت است، مرحله ای از "خرد" است که از آسمان کنده شده ولی هنوز بر زمین نیز اسقرار نیافته است. در گام بعدی، "خرد" زمینی میشود. علوم، آنچنان گسترشی می یابند که دیگر در توانایی ذهن هیچ نابغهای نمیگنجد که "علامه دهر" شود. اگر ابن سینا و فارابی، از همه چیز زمان خود اطلاع داشته اند و همهچیز دان بودهاند، در دوران جدید، با انکشاف علوم و ریزتر شدنِ دستهبندی آن، حتی کسی "فیزیکدان" در معنای عام آن نیز نمیتواند بشود و یا "تاریخشناس". بخشی از "خرد" پیشین، که در تملک موضوعات آسمانی و ماوراءالطبیعه بود، از عرصۀ "خرد" به عرصۀ "خرافات" پرتاب میشود و اعتبار پیشینِ متولیانش از دست میرود. حتی بهترین بخش آن که "فلسفه" است با انکشاف علوم، مورد نیاز بودن خویش را رفته رفته از دست میدهد. دیگر از آن "ابَر فیلسوفان" تاریخ خبری نیست. "خرد" با زمینی شدن دانش، زمینی میشود.
اخلاق نیز در روند تاریخ، متحول میگردد و همانند سیرِ "خرد" از آسمان به سوی زمین سیر میکند و عاری از درگیریهای بینِ مراحلی نیست که هر "اخلاقی" که کهنتر است، اخلاقِ پس از خود را "بیاخلاقی" مینامد.
"خرد" در نوع زمینیاش رشد مییابد و "اخلاق" در نوع زمینیاش تضعیف میشود. اگر "خرد" با به زمین آمدنش، نیرو میگیرد، "اخلاق" با برکنده شدنش از آسمان، نیروی خویش را از دست میدهد.
جوامعِ جدید با رویآوری خود از قوانین نانوشتۀ اخلاقی، به طرف "قراردادهای اجتماعی"، هر چه بیشتر "اخلاق" را به پستوی تاریکخانه تاریخ میرانند. در پیشگاه "اخلاق" انسان، فقط مسئولیت دارد و اختیاری در کار نیست، اما در مورد "قوانین" نوشته شده، انسان از اختیار نیز برخوردار است. او میخواهد سرنوشت خویش را از دست "آسمان" بگیرد و خود آن را رقم بزند. این گام، او را وادار میکند که "خرد" خویش را هر چه بیشتر زمینی کند و از آسمان فاصله بگیرد.
اما در جوامعی که هنوز ساز و کار عمدتاً سنتی دارند، "خرد" از نوع زمینیاش نقشی ناچیز بازی میکند و صحنهگردانان واقعی "اخلاق" و "خرد" از نوع آسمانیاش میباشند.
و تا در بر پاشنه آسمان میچرخد، "سنت" سرنوشت محتوم ماست . پاینده باشید
با درود
بیخود است
اخلاقیات ربطی به سنتی بودن یک جامعه ندارند اگر چه در جامعه سنتی اخلاقیات جایگاه مهمی دارد
همینطور گفته شما در مورد اینکه خرد رشد میکند و در مقابل اخلاقیات نزول ، بی نهایت بی بنیاد است
اول از همه شما خرد و خرد ورزی را برای خودتان تعریف کنید ؟!
خرد در طول زمان رشد میکند چون نسبی است(و بزرگترین مشکلش همین است که هرگز مطلق نیست!) اما آنچه باعث از بین رفتن اخلاقیات و به قول شما نزولش میشود ، خرد نیستبلکه رشد ضد اخلاقیات و ضد ارزشها است ، که در اسلام به نفسیات تعبیر میشود
اینکه در جوامع امروزی اخلاقیات نزول پیدا کرده ربطی به پیشرفت تکنلوژی ندارد (بر خلاف تصور عوام!) بلکه رشد خودپرستی و خودخواهی ، بشر را به ورطه ای کشانده که 70 درصد توان علمی جوامع ، صرف ساختن جنگ افزار میشود!
اتفاقا نزول درجات انسانیت مدیون این معادله هستند
بشر+علم و دانش_اخلاقیات=فاجعه -------> ساختن بمب اتمی و استیک کردن مردمان کره زمین نتیجه همین معادله است
همچنین:
رشد مراتب نفسانیت و دور شدن از معنویات=کاهش اخلاقیات
و مهمتر از همه اینکه نزول اخلاقیات در نفوس و جوامعی دیده میشود که کمترین دانش و آگاهی را دارند
اینکه مشتی ارازل و اوباش هرزگی میکنند ربطی به تکامل خرد و دانش بشری ندارد ، بلعکس این را مدیون عدم عملکرد صحیح بشر در تعلیم و تربیت همنوعانش ، هستیم
اگر اینگونه بود که شما میگوئید باید اشخاصی نابغه چون پلانک یا دکارت یا پاستور بی اخلاق ترین مردمان عصر خودشان باشند!
چون مراتب تکامل خرد در آنها نسبت به بقیه بیشتر بوده است و اخلاق زمینی باید کمترین مقدار خود را دارا باشد!
؟
به عنوان مثال در قرون وسطی (darck ages ) که اروپائیان در شپش غلط میزدند و در زندگیشان مکانی بنام توالت وجود نداشت
حکومت های اسلامی در خاور میانه تمدن هایی بودند که دانشمندان بسیار زیادی اعم از منجم و ریاضی دان ، تاریخ نویس و فیلسوف را در خود پرورانده بوده اند
آیا جوامع اسلامی آندوره سنتی و اخلاق گرا نبوده اند؟ آیا در آن دوران مذهب و ایدئولژی دینی حرف اول و آخر را نمیزد ؟ پاسخ مثبت است ، بسیار مذهبی تر و ایدئولژیک تر هم بوده اند
چرا تفکر و استنتاج در آن تمدن ها امری غیر معمول و به قول شما هدیه ای از سوی خدایان نبود؟
مراتب تکامل خردی که نوشته اید بی پایه و اساس است
سنت و ایدئولژی الهی ربطی به خردگرایی بشر ندارد...جالب اینجاست که این همان خردگرایی بشر است که دکانی بنام کلیسا راه میاندازد تا بر عوام الناس حکومت کند و همه چیز را بنام خدا و دینش تمام کند!
عقل نسبی بشر است که گزاره های مطلق الهی را به دلخواه خودش تفسیر و گاه تغییر میدهد تا بدانجا که بهشت خداوند را متری به مزایده میگزارد و حراج میکند ، تا جیب مشتی فریبکار مذهب نما را پر کند!
مشکل شما اینست که ردیه نوشته شده بر کلیسا را برای اسلام و ایدئولژی آن تجویز نموده اید!
اخلاقیات جایگاه خود را در زندگی بشری دارد و خرد هرگز با آن در تقابل نبوده است
بلکه ایندو مکمل یکدیگرند ... خرد واقعی اخلاقیات را درک و نتیجه خواهد کرد ... اگر رساله اخلاقی کانت را خوانده بودید چنین قضاوتی نمیکردید
اخلاق را مىتوان به مثابه الگوى رفتارى كه مبتنى بر ارزشهاى ناظر به خیر و خوبى است، توصیف كرد.
این تعریف را می پذیرید؟
دوست گرامی
مقصودتان از این خرد که می گویید معادل Reason است یا معادل Intellect?
آیا شما معتقدید هر چه در جوامع به مرور زمان عرف و رایج شود، حقانیت دارد؟
آیا معتقد به هیچ گونه انقلاب و تغییر بنیادین و اساسی در روند تاریخی نیستید؟
آیا زمانهایی در تاریخ ملل نبوده که بعضی ملل دچار انحطاط اخلاقی شدید بوده اند به شکلی خود را به دست خود نابود کرده اند؟
آیا واقعا خرد اگر به معنی Intellect باشد، منافاتی با اخلاق دارد؟
آیا اخلاق فقط توسط دین تعریف و تبیین شده؟ در حالیکه می بینیم بسیاری ملحدان مثل سارتر و ... بر اخلاق تکیه می کنند. و بسیاری افراد که حتی خدا را قبول ندارند در زندگی عادی ما هستند که بسیار با اخلاق هستند؟ ایا این آموزه ها ذاتی آنها نیست؟
================
تکنولوژی و فرهنگ جدید غرب فهم بسیاری از مسائل را مشکل کرده است. این حرف در جهان معاصر خیلی عجیب به نظر می رسد. اما واقعیت محض است. وقتی می خواهی همه چیز را با علم ( علم تجربی) ثابت کنی. خیلی چیزها به هم می ریزد. وقتی با توهم به علم امروزی به عنوان سرآمد علم جهان نگاه کنیم. و تمامی فرهنگ های دیگر را چون طفلی شیر خواره بدانیم . باید هم شکست بخوریم.
کاوه جان،
پس به تظر شما ، اخلاق نه تنها امری است کاملا نسبی . بلکه امری است در اختیار طبقه قدرتمند که آن را به هر شکلی مایلند سازماندهی می کنند تا به منافع خود برسند. درست برداشت کردم؟
پست 30
جالبه چون مثالهایی که آوردی در رد نظریه خودت بود اگه بچه چیزی در مورد اخلاق نمیدونه تا زمانی که بزرگ بشه به این خاطر هست که اخلاق فطری نیست و اخلاق در هر فردی مطابق با فرهنگ و محیطش شکل میگیره این مساله طی تحقیقات روانشناسی هم ثابت شده
در مورد همجنس بازی هم نظریه که دادید عوامانه است نه علمی و بقیه صحبتهایتان هم سیاسی بود و به اخلاق هیچ ربطی نداشت
بر خلاف نظر شما من معتقدم كه اخلاق هم می تواند اكتسابی و هم می تواند فطری باشد
در حقیقت اخلاق بین این دو قرار دارد .
شرم و حیا كه باعث می شود بسیاری از اصول اخلاقی را رعایت كنیم در ذات و فطرت هر شخص قرار دارد .
طبق نظریه شما حتی اگر هیتلر را هم از كودكی خوب پرورش می دادند هرگز جنگ جهانی دوم اتفاق نمی افتاد
باید عرض كنم كه دو كودك یكسان اگر تحت تعلیم یكسان قرار گیرند هرگز به یك شكل تربیت پیدا نمی كنند و دو شخصیت متفاوت را می سازند .
این هم به دلیل متفاوت بودن ژنتیك انسان است
اخلاقیات نیز همین گونه است بسیاری از رفتارهای انسانی از قلب شما نشات می گیرد .
همه با احكام آشنایی كامل نداریم ، خیلی از كارها را مطابق با قلبمان انجام می دهیم .
بسیاری از رفتارهای اخلاقی و یا غیر اخلاقی فطری می باشند كه بعدها با پرورش آن می توان به ابعاد دیگر آن برسیم
اکتسابی و فطری دو امر متضاد هم هستن حالا چه جوری یک مساله ای می تونه هم اکتسابی باشه هم فطری نمیدونم مثل اینه که شما بگید الان هم روزه هم شب
و اما مثال کودک هم که زدم در حیطه شخصیت نبود بلکه در حیطه اخلاق بود ، بهتره این دو مساله رو از هم تفکیک کنید، و اما ر مورد خط آخر ممکنه چند مثال در مورد رفتارهای اخلاقی و غیر اخلاقی که فطری هستن و بعدها با پرورش آنها میتونیم به ابعاددیگه برسیم بزنید و ابعاد بعدیشونم توضیح بدید؟
نظرات ایمان جالب و آموزنده بود ازش تشکر می کنم.
بعضی دوستان استدلالات ایمان را عوامانه و نه علمی دانسته بودند، متاسفانه ملاک علمی و غیر علمی بودن خیلی چیزها برای ما غرب و نظریات غربی شده است، و نظریات اسلامی عوامانه و فاقد پشتوانه علمی.
مثال:
سالهای پیش از زالو برای از بین بردن چرک و عفونت بدن استفاده می شد، اما غربی ها (پیشرفته های علمی) آنرا کثیف و غیر بهداشتی می دانستند. اما اکنون تحقیقات انان به این نتیجه رسیده که زالو حتی از خیلی از آنتی بیوتیک ها هم مفید تر و بهداشتی تر است.
بهتر است ملاک استدلال خود را غرب و عملکرد آنان ندانیم.
از خانم منصوره هم متشکرم.
|
شهید مطهری ملاک اخلاق را عزت و کرامت انسانی تعریف کرده است. یعنی هر کاری که با عزت و کرامت انسانی همخوان باشد ، فعل اخلاقی است. مطهری جاودانگی اخلاق را برای حفظ نظام طبیعت کاملا ضروری می شناسد. ولی حساب فعل اخلاقی را از اصول اخلاقی جدا می داند. و برای فعل اخلاقی معیار و ملاک انسانی قرار می دهد. حجیت عقل بشری هم در اینجا شرط است. ولی هیچگاه نظر عموم جامعه را به عنوان ارزش اخلاقی نمی پذیرد. مثال: شما در وضعیتی قرار گرفته اید که از شما سوالی می شود که اگر به آن پاسخ درست بدهید ممکن است شخص بی گناهی به قتل برسد. و اگر دروغ بگویید عمل غیر اخلاقی انجام داده اید. دروغ گفتن همیشه بد است، ولی اینجا یک عمل غیر اخلاقی دیگر به نام "قتل نفس بیگناه" هم در میان است. عقل است و همان ملاک کرامت نفس که شما می توانید با رجوع به آنها تصمیم بگیرید چه کنید.
| |||
البته من ادعا نکردم که با نظر کانت مبنی بر مطلق بودن اخلاق بدین شکل موافقم.
تنها منظورم این بود که پست شماره 32 را که در آن کانت را قائل به نسبیت اخلاق دانسته بودند، اصلاح کرده باشم.