userinfo close

  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
900
87/10/12 (11:02)
10
617
90/4/11 (10:08)
27
286
91/3/6 (00:11)
70
527
91/2/31 (16:43)
0
114
91/2/25 (17:04)
16
61
91/2/10 (15:25)
21
204
91/1/28 (19:51)
179
3284
91/1/26 (15:19)
20
216
91/1/25 (13:58)
79
486
91/1/29 (17:46)
106
770
91/1/22 (12:50)
32
622
91/1/7 (21:28)
148
1031
90/12/29 (01:40)
101
1022
90/12/21 (23:58)
22
252
90/12/20 (21:12)
38
265
90/11/21 (23:39)
487
2737
90/10/24 (23:32)
21
168
90/10/8 (19:38)
20
261
90/9/25 (01:23)
87
880
90/9/19 (18:45)

عنوان بحث

داوود ابراهیمی , sinatiesto
داوود ابراهیمی - 01:46 1386/08/14

دین زرتشت

اینجا راجع به زرتشت هر كس هر چی میدونه بگه دین اجدادیتون رو چقدر میشناسید ؟

از تاریخ  زرتشت در ایران چه قدر اطلاعات دارید؟

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
اندیشمند مسلمان , defence
22
ازدواج با محارم در ایران باستان



منابع متعدد حکایت از وجود ازدواج با محارم میان زرتشتیان در برهه ای از زمان دارد. پیش از بیان منابع، سخن سعید نفیسی را می آوریم:
«چیزى که از اسناد آن زمان حتماً به دست مى ‏آید و با همه هیاهوى جاهلانه که اخیراً کرده‏ اند از بدیهیات مسلّم تمدن آن زمان است این است که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویى در میان اقارب درجه اول حتماً معمول بوده است.» (تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، ص 35)


شواهد تاریخی
یک) فردوسی در شاهنامه قضیه ی ازدواج بهمن با دخترش همای چهرزاد را نقل کرده است.
دو) یعقوبی ـ مورخ قرن سوم هجری ـ که خود ایرانی است می گوید: ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند. (تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 152)
سه) شخصی نزد امام صادق(ع) یک مجوسی را به خاطر اینکه مادرش دختر پدرش است،‏ ولدالزنا خواند. امام او را به خاطر اینکه این عمل مجوسیان برطبق دینشان است، آن شخص را مذمت کرد. (کافی، ج 7، ص 240، ح 3؛ تهذیب الاحکام، ج 10، ص 75)
چهار) در روایتی از امام علی(ع) آمده است که در شریعت پیامبر مجوسیان، ازدواج با محارم جایز نبوده است اما یکی از پادشاهان آنها این سنت غلط را مشروع جلوه داد و پس از آن میان آنها مرسوم شد. (توحید صدوق، ص 306 و وسائل الشیعه، ج 3، ص 46)
پنج) شیخ طوسی (م 460 ق) در مسائل مربوط به میراث مجوسی مباحثی را مطرح می کند که ازدواج آنها با محارم در آن زمان را نشان می دهد. مثلا مطرح می کند که اگر وارث مجوسی، هم مادر متوفی و هم خواهر او باشد، حکم ارث او چه می شود. یعنی میت نتیجه ی ازدواج پدر با دخترش است. (خلاف، ج 2، بخش فرائض، مسئله های 119 تا 123)
به منظور آگاهی بیشتر از ازدواج زرتشتیان با محارم در اوایل ظهور اسلام و پیش از آن به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، نوشته ی شهید مطهری، چاپ شانزدهم، ص 292 ـ 298 مراجعه شود.

منبع
http://zartoshtimosalman.parsiblog.com
اندیشمند مسلمان , defence
21

بسم الله الرحمن الرحیم


با عرض سلام. دوست عزیز، اینهایی که شما کپی-پیست می کنید، هر چه که باشند، هیچ ربطی به بحث ما ندارند و فقط یک سری ادعای غیرمستند هستند که با متن صریح اوستا در تناقض هستند. آیا ما باید سخنان موبدهای زرتشتی در کتمان حقایق اوستا را قبول کنیم؟ آیا باید چند بیت از شاهنامه فردوسی را، که او نیز به نوبۀ خود سعی کرده است توجیهات زرتشتیان را به زبان شعر بیان کند، بر منابع الهیاتی زرتشتی، که موثقترینشان همان اوستا است، ترجیخ بدهیم؟

 

خب من این کار را منطقی نمی دانم. بهتر است تعصبات ملّی و ناسیونالیستی را کنار بگذارید و حقیقت را با تمام زیباییش بپذیرید. حالا جالبه که شما منو به تعصب دینی محکوم می کنید!


اینها مستنداتی از اوستا هستند:


1.خورشید نیایش: ضمن ستایش اهورامزدا، در بند ششم، می بینیم که نوشته شده است: «خورشید جاودانۀ رایومند تیزاسب را می ستاییم.»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، ص591)

 

بر اساس این فرمایش:

الف)خورشید جاودانه است، و نابود نمی شود!

ب)خورشید اسبی تندرو دارد!

ج)خورشید نیز، مانند اهورامزدا ستایش می شود.


 

2.مهرنیایش: در این نیایش در بند دهم می خوانیم: «مهر فراخ چراگاه، ]آن[ هزار گوشِ ده هزار چشم، ]آن[ ایزد  نامبردار و رام بخشندۀ چراگاه خوب را ستایش و نیایش و خوشنودی و آفرین»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 597)


بر اساس این فرمایش:

الف)مهر بالای چراگاه، دارای هزار عدد گوش و ده هزار عدد چشم است!

ب)مهر ایزد است(که البته زرتشتیان توجیه میکنند که ایزد در اوستا همیشه به معنای خدا نیست.)

ج)مهر، مانند اهورامزدا، ستایش و نیایش می شود.

د)مهر مانند یک موجود زنده می تواند خشنود شود!


 

3.ماه نیایش: در این نیایش در بند دوم می خوانیم: «ماه در بردارندۀ تخمۀ گاو، گاوِ یگانه آفریده و چارپایان گوناگون را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 599)


بر اساس این فرمایش:

الف)ماه در بردارندۀ تخمۀ گاو است!

ب)ماه مانند موجودی زنده می تواند خشنود شود!

ج)ماه، گاو یگانه آفریده و چهارپایان  گوناگون، مانند اهورامزدا مورد ستایش و نیایش قرار می گیرند.


 

4.اردویسوربانو نیایش(آبان نیایش):  در بند سوم این نیایش می خوانیم: «آبهای نیک مزدا آفریده، آبهای اردویسور اناهیتای اَشَوَن، همۀ آبهای مزدا آفریده و گیاهان مزداآفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 601)


بر اساس این فرمایش:

الف)آبها و گیاهان، مانند خود مزدا، ستایش و نیایش می شوند

ب)آبها موجوداتی زنده فرض می شوند که می توانند خشنود شوند!


 

در بند نهم از همین نیایش می خوانیم:«فروغ و فرّ اردیسور بانو، را با نماز]ی به بانگ[ بلند می ستایم»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 602)

پس برای اردیسور بانو هم مثل اهورامزدا نمازی هست!


 

5.آتش بهرام نیایش: در بند چهارم این نیایش می خوانیم: «به خشنودی اهوره مزدا، ترا ای آذر مزدا اهوره، ای مهترین ایزد خوب کنش، نماز می گزارم...» (ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 605)

بر اساس این فرمایش، برای آذر(آتش) اهورامزدا، نماز گزارده می شود.


 

بعد در بند ششم می خوانیم: «ای آذر اهورامزدا، با همۀ آتشها! ای ایزدنریوسنگ، آذر نافۀ شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!» (ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 606)


بر اساس این فرمایش:

الف)نه فقط آذر اهورامزدا، که تمامی آتشها، مثل خود اهورامزدا، مورد نیایش و ستایش قرار می گیرند.

ب)آتش موجودی زنده تلقی می شود که برایش خشنودی ممکن است.


 

البته بعد از این بخش نیز، بخش پنج گاه واقع است، که در آن پرستش غیر خدا را می بینیم.


فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 11:54 1390/11/21
20

ب خشنودی اهورامزدا

درود بر شما دوست عزیز (اندیشممد مسلمان)
اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4

دوست عزیز انها ک از نظر جناب عالی کپی پیست هستند برای ما مستندات و درس هایی هستند ک شما به آنها اتهام میزنید من این بحثو بی فائده میدونم چون شما کلا مسائل رو از دیدگاه تعصب مذهبی اسلامی میبینید  و  فقط دوست دارید مانند نیاکان تازی خود ب زور حرف خود را ب کرسی بنشانید

بود مردمی کیش و آیین ما         نگیرد خرد ُخرده بر دین ما
بیاریم باز آب رفته بجوی               مگر زان بیابیم باز آبروی
(فردوسی)
هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت – یسنای 43 – بند 7 )

 

 

اندیشمند مسلمان , defence
19
نقل قول از : اندیشمند مسلمان

زرتشتیان آتش پرست نیستند!

سلام. دوستان این بخش از اوستا را ببینید:


"«خورشید» جاودانۀ رایومند تیز اسب، «اندروای»زبردست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو که از سپندمینوست، راستترین دانش مزدا آفریدۀ اشون دین نیک مزداپرستی ..."(اوستا، دفتر یسنا، سرآغاز بند 9)

میبینید که نه تنها صفت الهی جاودانگی را به خورشید نسبت میدهد بلکه آنرا تیزاسب(!!) میدند یعنی میگوید خورشید سوار بر اسب است. و از این گذشته صفت حیاتی به ان نسبت میدهد و آنرا دیدبان سایر مخلوقات میداند!

اما این مطلب را ببینید از نماز زرتشتیان:


"مهر فراخ چراگاه، هزار گوش ده هزار چشم(!!)، ایزد نامبردار و رام بخشندۀ چراگاه خوب را ستایش و خوشنودی و آفرین ..."(اوستا، خرده اوستا، مهرنیایش)

و بله، زرتشتیان آتش پرست نیستند!


 جناب فرزند کوروش، اینقدر مطلب برای ما کپی-پیست نکن عزیز جان.

ما مطالب مستند به کتاب مقدّس زرتشتیان را نقل کردیم و در آن می بینید که به خورشید، چه ارادتی و ستایشی نثار می گردد.

  در خرده اوستا هم آتش ستایش می گردد.


  شما با کپی پیست کردن مطالب از اینجا و آنجا به هیچ جا نمی رسید، زیرا ما بر اساس مستندات خود زرتشتیان سخن می گوییم
فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 14:02 1390/11/20
18

به خشنودی اهورا مزدا

رابطه زرتشتیان و آتش پرستی چیست ؟

1738 سال پیش ازمیلاد، اشوزرتشت ازروی شناخت کامل، پایه دین خود را بر یكتاپرستی استواركردونمازرانیازبشـر وتنها سزاوار اهورا مزدا(دانای بزرگ هستیبخش) دانست. البته نوروآتش در همه مذهب‌ها، نشانه انوارالهی ونمادپروردگاربه شمارمیآید.درتورات موسی(ع) یهوه(خدای یهود)درزبانههای آتش دركوه طور برپیامبرنمایان میشود. درانجیل كتاب آسمانی حضرت عیسی(ع) آمده كه خداوند نور مطلق است وظلمت وتیرگی دراو راه ندارد.درقرآن كریم نیز درسوره نورآیه 35،«الله نورالسموات والارض»شناخته شده است.اوستا نیزخداوندرا«شیدان شید»که همان مفهوم نورالانوار را دارد، دانسته ودرهمه ذرات هستی درتجلی میبیندوبراساس این باور، پرستشسو(قبله)ی زرتشتیان«نـور» قرارداده شده است .

سال پیش ازمیلاد، اشوزرتشت ازروی شناخت کامل، پایه دین خود را بر یكتاپرستی استواركردونمازرانیازبشـر وتنها سزاوار اهورا مزدا(دانای بزرگ هستیبخش) دانست. البته نوروآتش در همه مذهب‌ها، نشانه انوارالهی ونمادپروردگاربه شمارمیآید.درتورات موسی(ع) یهوه(خدای یهود)درزبانههای آتش دركوه طور برپیامبرنمایان میشود. درانجیل كتاب آسمانی حضرت عیسی(ع) آمده كه خداوند نور مطلق است وظلمت وتیرگی دراو راه ندارد.درقرآن كریم نیز درسوره نورآیه 35،«الله نورالسموات والارض»شناخته شده است.اوستا نیزخداوندرا«شیدان شید»که همان مفهوم نورالانوار را دارد، دانسته ودرهمه ذرات هستی درتجلی میبیندوبراساس این باور، پرستشسو(قبله)ی زرتشتیان«نـور» قرارداده شده است .

زرتشتیان در شبانه‌روز پنج بار با تنی پاك و روانی آماده رو بسوی نور، بامداد رو به خاور و پسین رو به باختر و شب‌ها در برابر ماه یا آتشی روشن یا شمعی یا چراغی فروزان می‌ایستند و اهورامزدا را نماز می‌گذارند.

آتش درمذهب زرتشت نماد«اشه»(عشق وراستی وپاکی) است، چراكه آتش تنها ماده ایست كه آلودگی را به خود نمی‌گیرد و همیشه و درهمه‌حال به سوی بالا می‌رود و ماهیت اصلی خود را حفظ می‌كند و خود می‌سوزد و دیگران را گرما و نـور می‌بخشد. مردمان اشون یا راستی‌جو، نیز همانند آتش آتشكده درهمه‌حال یكسان و یكرنگ بوده، پلیدی‌هاو دروغ را با دانش خویش و عشق به اهورامزدا می‌سوزانند و نور و شادی وگرما وانرژی به جامعه می‌بخشند. در عرفان ایرانی نیز عشق به آتش تشبیه شده است.

مهارآتش و چگونگی استفاده بهینه از آن یكی ازبرترین كشفیات بشر بود،كه به تمدن و پیشرفت انسان شتابی افسانه‌ای بخشید. آریایی‌ها، در مناطق شمالی ایران و جنوب روسیه كه بسیار سرد بود و زمستان درازی داشت، زندگی می كردند و آیین بیشتر مردم طبیعت‌پرستی بود و به آتش برای روشنایی و گرم‌ كردن خانه و كاشانه و پختن غذا و غیره بسیار نیازمند بودند و چون كبریت نیز وجود نداشت و فراهم كردن آتش بسیار سخت و وقت‌گیربود، آتش را در جایی بنام آتشكده همیشه روشن نگاه می‌داشتند. اشوزرتشت پس از برگزیده شدن به پیامبری، وجود این جایگاه را بسیار لازم وزندگی‌بخش تشخیص داد و با اضافه‌كردن آتش آتشكده با آتش 16 طبقه اجتماع(آهنگر و مسگر و نانوا و غیره) مفاهیمی مینوی به آن بخشید و به صورت پرچـمی مقدس برای زرتشتیان درآورد. که تا امروز نیز این چنین است و زرتشتیان آتش موجود درآتشكده را نماد موجودیت خود یا پرچم و درفش دین زرتشتی با چندین هزار سال هویت دینی و فرهنگی خود می‌دانند كه به وسیله موبد آتشبند(آترونAtravan ) همواره روشن نگاه داشته میشود. نام اصلی آتشكده‌ها، آدریان(Adoryan) است که آتش ورهرام یا بهرام و درب‌مهر نیزگفته می‌شود و همواره در طول تاریخ شامل مجتمع دینی و آموزشی و فرهنگی نیز بوده است.

پرستش سو(قبله): جهتی است كه پیروان هر مذهبی در سرتاسر جهان درهنگام نماز، هـمواره رو به آن سو به پرستش خدا می‌ایستند. آتش هرگز پرستش‌سو (قبله) زرتشتیان نبوده است. و بهدینان تنها در داخل آتشكده، رو به آتش مقدس که حالت پرچم دارد، می‌ایستند و به ستایش خدا می‌پردازند. حتی همسایگان آتشكده نیز رو به‌سوی آتشكده نماز نمی‌گزارند، وهیچ بهدینی از دیگر زرتشتیان نمی‌پرسدكه آدریان شهر در كدام جهت است تا قبله سوی خود قرار دهد. بلكه همیشه در هنگام نماز رو به سوی نورایستاده واهورامزدا را پرستش می‌کنند.

در بین هرملتی نمادهایی وجود دارد که به خاطر بار مینوی که دربردارد، ستوده می‌شود. کعبه، که در مکه معظمه قرار دارد، برای مسلمانان، مهر تهیه شده ازخاک کربلا برای شیعیان جهان، صلیب برای عیسویان، ستاره داوود برای یهودیان وآتش موجود در آتشکده؛ هرکدام بار مینوی و مفاهیمی بس ژرف دارند که برای پیروان آن کیش وآیین ستودنی است و اگر به درستی درک نشود ممکنست موجبداوری اشتباه شود. فردوسی بزرگ این مهم رادرک کرده و در شاهنامه می‌فرماید:بدانگاه بد آتش خوب رنگ-چو مر تازیان را مهراب سنگ

مپندار که آتش پرستان بدند -پرستنده پاک یزدان بدند

همه جهانیان آتش را دوست داشته و درآغاز پرستش خدای خود، مایل هستندكه شمعی را روشن كرده و به ستایش خدا بپردازند. آتش المپیك همیشه روشن نگاه داشته می‌شود و همه‌ساله با شكوهی بسیار در محل برگزاری المپیك برافراشته می‌شود. مراسم آتش‌افروزی و چراغانی و آتش بازی به هر بهانه شادی برانگیز، در سرتاسر گیتی مرسوم و شادی‌افزا است.

آتش موجود درآتشكده‌های یزد و تهران و اصفهان از آتش آتشکده کاریان شیراز آورده شده و هرساله با آتش 16طبقه اجتماع بزرگ (به زبان دری «مَس») ممزوج شده است.

همیشه آتشکده‌ها ساده و بدون زرق و برق ساخته می‌شده است. سرستونها و زواره‌های سنگی آتشكده یزد با نقوشی برجسته و زیبا كار هنرمندان سنگ تراش اصفهانی بوده و از معماری آتشكده‌های پارسیان هند الهام گرفته است.

باید کوشش کرد تا با شناخت درست باورها در مورد دینی داوری کرد.كاش از این همه افترا زدن به یکدیگر دست برداریم و به همبستگی بیندیشیم، به ویژه امروزه که ابرقدرت ها به دنبال ازبین بردن فرهنگ و تمدن ایرانیان هستند.

اندیشمند مسلمان , defence
17
زرتشتیان آتش پرست نیستند!

سلام. دوستان این بخش از اوستا را ببینید:


"«خورشید» جاودانۀ رایومند تیز اسب، «اندروای»زبردست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو که از سپندمینوست، راستترین دانش مزدا آفریدۀ اشون دین نیک مزداپرستی ..."(اوستا، دفتر یسنا، سرآغاز بند 9)

میبینید که نه تنها صفت الهی جاودانگی را به خورشید نسبت میدهد بلکه آنرا تیزاسب(!!) میدند یعنی میگوید خورشید سوار بر اسب است. و از این گذشته صفت حیاتی به ان نسبت میدهد و آنرا دیدبان سایر مخلوقات میداند!

اما این مطلب را ببینید از نماز زرتشتیان:


"مهر فراخ چراگاه، هزار گوش ده هزار چشم(!!)، ایزد نامبردار و رام بخشندۀ چراگاه خوب را ستایش و خوشنودی و آفرین ..."(اوستا، خرده اوستا، مهرنیایش)

و بله، زرتشتیان آتش پرست نیستند!
فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 12:04 1390/11/20
16
زرتشت پیامبری با ماموریت عام بود .
هدف انسان را تلاش دائمی برای غلبه کامل نیکی و بدی می داند .
تجلیات معنوی اش را به پرتوی آتش تشبیه می کند .
شعار او (( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک )) است .
فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 12:03 1390/11/20
15




     نماز و نیایش و روزه در آیین زرتشتی

در آیین زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتیاد گونه نیست که بصورت برده وار و ترس از آدمی ظالم خوانده شود و یا تجارتی سود رسان نیست تا کسی برای رسیدن به ثروت و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دین زرتشت خود شناسی است و در نماز باید اندیشه پالایش شود بر طبق اعتقادات دین زرتشت هر یک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و این فروهر در وجود من شما و دیگران است برای همین است که این آیین تنها آیینی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گیاهان و جمادات هم از این فروهر بی بهره نمی باشند. به همین خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نیایش خود می فرمایند با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را(همه جهانیان) فراهم سازم)).

در مورد روزه در آیین زرتشت نیز باید گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اینکه باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود حرام می باشد. چون این موارد در آیین زرتشت نکوهیده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و  امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بیست و یکم هر ماه زرتشتیان از خوردن گوشت پرهیز می کنند این چهار روز متعلق به چهار امشاسپند  وهمن ؛ماه و گوش و رام که از حامیان چهارپایان هستند می باشد.

اما نیایشی که امروزه در بین زرتشتیان متداول می باشد و خواندن آن نیازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز  می توانیم آنرا بخوانیم و سپاس خدای یگانه را بجای آوریم و نباید فراموش کنیم که این ما هستیم که به راز و نیاز و برقراری ارتباط با خداوند نیاز داریم و باید روح و روان خود را پالایش کنیم . این نیایش برگرفته از نیایش اشو زرتشت در یسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن کافیست دستهای خود را بلند کرده و به پیروی از اشو زرتشت بخوانیم:

((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمایی تا بهمراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شده و با پیروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدین وسیله دین داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم . من این سرودهای ستایش خود را آنسان که پیش از این کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نیک اندیش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نیروی فنا ناپذیر معنوی تجلی نماید .اینک تو را با ستایش خود فرا می خوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی  واقعی بر خوردار ساز. هنگامیکه با منش پاک تو را با سرودهای ستایش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نیک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانیکه مرا تاب و تواناییست بمردم بیاموزم که بسوی راستی راه پویند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چیره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گیرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تو را بستایم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گویم چه می دانم نمازیکه از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذیرفته خواهد شد .ای کسی که امید بهشت ما بسوی تست.))

درود فراوان بر روان زرتشت بزرگ و تمامی پیامبرانی که در جهت راستی و تعالی روح بشر گام بر داشتند و جان خود را نیز در این راه فدا کردند .امیدوارم دوستان هم اندیش که در مورد نماز و روزه پرسش نموده بودند به پاسخ لازم رسیده باشند .با تشکر از خانم خادم(دبیر انجمن زرتشتیان) که مرا در این نوشتار یاری رساندن .همیشه پاک و اهورایی باشید.

فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 12:00 1390/11/20
14
اشاره به آیین زرتشت به عنوان یكی از آیین های رایج قبل از اسلام در یكی از آیات قرآن بدان اشاره شده است (سوره حج آیه 17) در این آیه در كنار اهل كتاب و مشركین از "مجوس "نیز ذكری آمده است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
همانا خداوند در قیامت ، میان مؤمنان (مسلمان ) و یهودیان و صابئین و نصاری و مجوس و کسانی که مشرك اند ، داوری كرده و حق ّ را از باطل جدا خواهد نمود، همانا خداوند بر هر چیزی گواه (و از همه چیز آگاه ) است .
فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 11:48 1390/11/20
13


تا از راه راستی تاب و توانی دارم

من ای خدای دانا خود را ستاینده تو می دانم و همچنان ستاینده تو خواهم بود

( اشو زرتشت)

«ای اهورا مزدا! بیاری من آ..! . من پرستنده ی یک خدا ، اهورامزدا، هستم. من زرتشتی ام و با باور کامل آن دین را می پذیرم. من اندیشه و گفتار و کردار نیک را می ستایم. من دین زرتشتی را که استوار کننده هم آهنگی و آشتی و دور کننده ی ناهم-آهنگی و دشمنی است می پذیرم. دینی که از همه ی ادیان و روش های زندگی ، چه آنها که در گذشته بوده و چه آنها که در آینده آید بهتر و والاتر است. دینی که زرتشت آورنده ی آن است.»


فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 11:33 1390/11/20
12

زرتشتیان آتش پرست نیستند


پیروان آیین زرتشت که خود را مزدیسنی یعنی پرستندگان مزدا (خداوند) نیز می گویند در نیایش های خود با تن و روانی پاک ، رو به سوی " روشنایی" ، خداوند را سپاس گفته و نیایش می کنند . زرتشتیان به گاه نیایش ، زندگی سرشار از آسایش و بهروزی را برای نیک اندیشانِ روزگار ، آرزو می کنند و آتش را در کنار سه عنصر دیگر آب و خاک و هوا گرامی می دارند و از آتشکده ها به نشانه ی مهر و پاکی در محل زندگی خود ، پاسداری می کنند . آنان از روشنایی آتش ، همانند نورهای دیگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نیایش بهره می گیرند . آتش بزرگترین پاک کننده است و در عین حال نورانی ترین عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا میدانند .

ایرانیان از سال ها پیش ، آتش را به عنوان نماد موجودیت خود یا به عبارتی پرچمی برای هویت ملی خود در نظر داشتند و به آن افتخار می کردند . زیرا آتش از بین برنده ناپاکی ها و روشن کننده ی تاریکی هاست . گرما و انرژی آتش ، چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد . آتش درونی انسان است که اندیشه او را به خرد بی پایان اهورایی پیوند می زند . بنابراین زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را گرامی داشته ، از روشنایی آن به عنوان قبله به هنگام نیایش بهره می گیرند . اگر زرتشتیان رو به سوی نور دارند و آن را پرستش سو می دانند ، برای نزدیک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفریننده کل است که خود سرچشمه ی همه نورها(شیدان شید) است .

به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگی و جوش و خروش و اراده و پایداری می بخشد و دل دینداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم می گردد و پرتو آن به نسبت ایمان و اخلاص ستایندگان بر دل ایشان می تابد و انوار تسلی و امیدواری ، کانون دل آنها را روشن می گرداند .

دلبستگی و اعتقاد و احترام خاص ایرانیان به آتش موجب شده که برخی به غلط چنین بپندارند که آتش نزد ایشان جنبه الوهیت دارد و لذا ایرانیان را آتش پرست بیانگارند .

فردوسی در این باره می گوید:

بدانگاه بد آتش خوبرنگ          چو مر تازیان را مهراب سنگ

مپندار کآتش پرستان بدند         پرستنده ی پاک یزدان بدند


برخی از اقوام سامی نیز آتش را مقدس می شمرده اند . به روایت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشی بر موسی تجلی کرد و "یهوه" یا خدای موسی ، با زبانه ی آتش با موسی سخن گفت . آتش بر ابراهیم خلیل گلستان شد . موسی را خاله اش ، در کودکی ، در تنور مخفی کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، دیدند موسی در تنور نشسته است و آتش گرد او می گردد بی هیچ زیان و گزند .


"درود و ستایش به تو ، ای آتش اهورامزدا ، می ستایم این روشنی پاک و درخشان را اینک که به ما آشکاری ، توان و نیرویمان بخش تا بهترین اندیشه و گفتار و کردار را داشته باشیم . یاریمان ده که با بدی و زشتی و دروغ پیکار کنیم . روان را پالوده گردان از بدی و راه بی فرجام تا شایسته ی پرستش اهورامزدای بزرگ باشیم ."

اندیشمند مسلمان , defence
11
نقل قول از : اندیشمند مسلمان

نقل قول از : اشکین پارسی

نقل قول از : انسیه راد

age hadafeton tarvije dine zartoshte ke mokhalef hastam.harchand taeidesh mikonam vali dine ma kheli zibatar va kameltar dar morede in goftare nik pendare nik va kerdare nik harf zade.bayad amal kard.

شما با ترویج عربگرایی موافقین؟ خیلی جالبه ما این همه از فرهنگ و تاریخ و مستقل بودن ایران حرف بزنیم اما دینی رو قبول داشته باشیم که به زور شمشیر بما تحمیل کردن نه؟

دوست عزیز، دینی که به زور شمشیر به ایرانیان قالب شد، همین دین زرتشت بوده است، و نه دین اسلام:



دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییها

  دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییان، زرتشتی نبوده است و دینی موسوم به آیین مغان داشته اند و برخی پژوهشگران معتقدند که دوگانه پرستی و ثنویت، از آیین مغان وارد دین زرتشت شده است.[1] البته میدانیم که آیین مغان تا مدتها همان آیین زرتشت انگاشته میشده است، که این را باید نتیجۀ مخلوط شدن این دو آیین با یکدیگر دانست. پس باید مطمئن باشیم که ایرانیان پیش از اینکه کشورشان مورد تهاجم آریاییها قرار بگیرد، زرتشتی نبودند. دین زرتشت همانقدر در ایران بومی است که آریاییان بومی هستند، و آریاییان همانقدر در ایران بومی هستند که مغولها و عربها و یونانیها، بعد از تصرّف ایران، بومی محسوب میشدند. عجیب است که ما اجداد آریایی خودمان را، در این سرزمین بومی میخوانیم، ولی یونانیان و عربها و مغولهایی را که همچون آریاییها ایران را از دست ساکنان پیشینش گرفتند، متجاوز و غیربومی میدانیم! البته بحث ما در حال حاضر این چیزها نیست. تا آنجا پس میدانیم که دین ایرانیان، پیش از آمدن آریاییها دین زرتشت نبوده است.

 

دین مردم ایران در عصر مادها

  ما هیچ شواهدی نداریم که بگوییم دین ایرانیان در عصر مادها، دین زردشت بوده است. مادها، دین رسمی نداشتند و بر اساس احکام دینی بر مردمشان حکومت نمیکردند و تا جایی که میدانیم یافته ای که نشان بدهد، ایرانیان در این زمان، به طور فراگیر زرتشتی بوده اند، در دست نیست. حتی مری بویس نیز معتقد است که به نظر میرسد که مغان، یک قبیله ازقبایل ششگانۀ ماد، ضمن اینکه هم برای مادها و هم برای پارسها، روحانی پرورش میدادند، مانع گسترش دین زرتشت در غرب بودند.[2]  با این حساب، اگر گروهی که از وجودشان بیخبر هستیم، در این زمان زرتشتی بوده باشند، این زرتشتی بودن، مربوط به تمام مردمان ایران نبوده است و مربوط به یک گروه از مردم ایران هست، که با توجه به اینکه بازماندۀ خاصی از آن عصر که نشانگر زرتشتی بودن مردم آن زمان باشد، در دست نیست، باید بگوییم این گروه باید یک اقلیّت در ایران باشد. البته باید توجّه داشت که آنچه از اسناد تاریخی از عصر مادها به دست ما رسیده است، بسیار تعداد آنان ناچیز است.

 

دین مردم ایران در عصر هخامنشی

  در دوران موسوم به هخامنشی، ایران، دین رسمی ندارد و باز هم از یافته های باستانی چیزی که نشان بدهد، که دین زرتشت در بین تمام مردم ایران، یا حداقل در بخشی از این مردم فراگیری داشته است، در دست نیست. گزارشهای تاریخی نیز، ترجیح میدهند، از دربار شاهان سخن بگویند، و خب شاهان هخامنشی، پیرو سیاستی شبیه سیاست انگلستان در قرنهای اخیر هستند، مثل آفتاب پرست، به هر جا که میروند، به رنگ همانجا در میایند.

 کوروش وقتی به بابل وارد میشود، به خدایان بابل اظهار ارادت میکند.[3] از سوی دیگر پسر او کمبوجیه وقتی به مصر هجوم میبرد، طبق نوشتۀ اوجاگُرِرسنت که معاصر کمبوجیه است، مانند پدر سیاستمدارش، تمام آداب و مراسم مذهبی و درباری مصر را به جا آورده، القاب و عناوین فراعنه را اختیار کرده، بعد به معبد سائیس رفته و در مقابل هیکل «نیت»، مادر خدایان مصر و «را» خدای بزرگ آنان(به عقیدۀ مصریان باستان) به خاک افتاده است و کاهنان مصر او را یکی از فراعنۀ خودشان دانسته اند.[4]

  این است روالی که تا پایان عصر به اصطلاح طلایی هخامنشی، بر ایران حاکم است و هیچ سندی از فراگیری دین خاصی و از جمله دین زرتشت، در دست نیست. البته داریوش هخامنشی، در کتبیۀ بیستون خدا را اهورامزدا یا اورمزد، میخواند، ولی این نمیتواند دال بر زرتشتی بودن او باشد، همانطور که وقتی در نوشتجات یهودیان و مسیحیان عربزبان، خدا، الله خوانده شود، نمیتواند نشانگر مسلمان بودن آنان باشد. همانطور که الله، به معنای خدا در زبان عربی است، میتواند در زبان فارسی آن عصر نیز، اهورامزدا صرفاً به معنای خدا باشد. برخی نیز از وجود علامت فروهر در تخت جمشید سخن میگویند، ولی این نیز نمیتواند به معنای زرتشتی بودن آنها باشد، زیرا خود علامت فروهر، تقلیدی از نقش خدای سرزمین بخش آشوریهاست، و معلوم نیست از کِی و چگونه به علامت زرتشتیها بدل شده است!

 

دین ایرانیان در عصر اشکانیان

  در عصر اشکانیان، دین زرتشت بسیار ناپیداتر است، در این عصر روی سکّه ها، علامتهای هلنی دیده میشود(در حالی که در سکه های هخامنشی نشانی از هیچ دینی نیست)، و این احتمال هلنیست بودن شاهان اشکانی را بالا میبرد. روی سکّه های عصر اشکانی، گاهی علامت یا نقش یکی از خدایان یونان و روم، از جمله زئوس یا ژوپیتر، نیکه خدای فتح، پالاس خدای جنگ، آرتِمیس خدای شکار، خدای عدالت با ترازویی در دست و هراکل خدای یونانی و رومی، یافت میشود.[5] پارتیها برخلاف سنّت زرتشتیان که جنازه را دفن نمیکردند، مردگان خویش را با لوازم خانه به خاک میسپردند[6]، این رسم نه تنها زرتشتی بودن آنان را رد میکند، نشان میدهد که آنها گرایشهای مذهبی شبیه یونانیان و مصریان، داشته اند. البته اکثر مورّخین میگویند که به علّت قلّت اسناد نمیتوان در مورد دین اشکانیان چیز دقیقی گفت، ولی خب به نظر من هر چند اینکه دین اشکانیان دقیقاً چیست، قابل تشخیص نمیباشد، ولی اقلاً بر اساس شواهد موجود میتوان فهمید که دینشان نمیتواند دین زرتشت باشد، و زرتشتیت، در این عصر نیز، دینی حاشیه ای و به کنار رفته بوده است.

  البته برخی متعصّبین ایران پرست، همچون پرویز رجبی، اصرار دارند که دین اکثر ایرانیان در عصر اشکانی، زرتشتیت بوده است[7]، ولی هیچ دلیل موجّهی برای پذیرش این ادعا نداریم. ایشان ادعا میکند که از آنجایی که دین زرتشت، از 470 سال اشکانی گذشته و به ساسانیان رسیده است، نباید در پویایی آن در دورۀ اشکانی شک داشت.[8] این ادعای ایشان بسیار باطل و نادرست است، دلیلی ندارد که بگوییم اگر دینی بعد از چند عصر در کشوری رسمی شد، معلوم است که در عصرهای پیشین پویایی و فراگیری خویش را حفظ کرده است. یک مثال نقض آشکار برای این امر، مذهب تشیّع در ایران است، بعد از قرنها حکومتهای سنّی مذهب بر ایران، صفویه تشیّع را مذهب رسمی کشور قرار میدهد، ولی میدانیم که تشیّع در ایران پیش از صفویه فراگیر نبود و اکثر مردم ایران سنّی مذهب بودند[9] و شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی، از ترس جانشان به صورت مخفیانه زندگی میکردند و همین مخفی نگه داشتن مذهب باعث میشد که عقایدشان فراگیری نیابد و تنها بعد از ایجاد یک پایگاه ایمن در ایران، در زمان صفویه بود که تشیّع در ایران فراگیری یافت. گذشته از تمام اینها، شواهدی که در بالا آوردیم به خوبی نشان میدهد که اشکانیان نمیتوانستند زرتشتی باشند.

 

فراگیر شدن دین زرتشت در ایران

  فراگیری دیانت زرتشتی در ایران، مقارن است با روی کار آمدن حکومت خودکامۀ ساسانی. به طور مشابه با رسمی شدن مسیحیت در اروپا، و تشیّع در ایران و تسنّن در کشورهای اسلامی مختلف، اکثریت مردم ایران عصر ساسانی، مثل اروپاییان عصر کنستانتین و ایرانیان عصر صفویه و ساکنان دیگر بلاد اسلامی، به سوی مذهب رسمی کشور رفتند. آیا در این مورد برای مردم ایران، برای زرتشتی شدن، اجباری بوده است؟ شواهد تاریخی نه از اجبار که از قلع و قمع غیرزرتشتیان سخن میگویند.

  در همان ابتدای حکومت ساسانی، مانی ظهور کرد و تعالیم خود را که مخلوطی از تعالیم مسیحیت، زرتشتیت و ادیان هند و چین بود، را در ایران نشر داد. شاپور اوّل که مدّت ده سال دین او را پذیرفته بود، او را از کشور اخراج کرد و وقتی که شاپور در سال 272میلادی بدرود حیات گفت، مانی در سال 273 به ایران بازگشت و بهرام اوّل، در سال 276، مانی را به دست موبدان زرتشتی سپرد و در یک مجلس مباحثه با موبدان موبد که خود موبدان موبد، در آن مقام داوری بحث را نیز داشت(!)، او را مجاب(!) و محکوم کردند و سپس زیر شدیدترین شکنجه ها کشتند. طبق برخی روایات او را مصلوب کردند و طبق برخی دیگر، او را زنده زنده، پوست کندند.[10] شما این برخورد را مقایسه کنید با برخوردی که علمای شیعه، با علی محمّد باب کردند، آنها نیز او را به مجلس مباحثه بردند، ولی داور خودشان نبودند، بلکه ولیعهد داور بود(البته خود بابیها و بهائیان نیز قبول دارند که علی محمد باب، به سؤالات علمای شیعه جواب درست و حسابی نداد، ولی توجیه میکنند که آنها دنبال جواب نبودند که او بخواهد جواب بدهد!!)، بعد از شکست محمدعلی باب در مناظره، به کف پاهایش چوب زدند و او را زندانی کردند، بعد وقتی او اقدام به شورش و به جنگ مسلّحانه کرد و دوباره دستگیر شد، از او پرسیدند از این کارهایت دست برنمیداری؟ او پاسخ منفی داد و تنها در این مرحله بود که حکم به اعدامش داده شد.[11]

  ظلم و ستم ساسانیان زرتشتی، بر مسیحیان نیز بسیار شدید بود، و مسیحیان را شکنجه میکردند و میکشتند. ساسانیان به بهانۀ اینکه با روم شرقی که دین رسمی آن، مسیحیت شده بود، دشمنی دارند، مسیحیان را دشمن انگاشتند. در خلال امواج متعدّد شکنجه و آزار که خونینترین آنها بین سالهای 339 تا 379 میلادی، در زمان شاپور دوّم رخ داد، هزاران مسیحی کشته شدند. در میان کشتگان علاوه بر رهبران کلیسا(کاتولیکوسها)، اسقفان و مسیحیانی از مناطق مختلف ایران امروزی، وجود داشتند.[12] در بین سالهای نسطوری شدن در 485 میلادی و تصرّف شهرهای سلطنتی فارس به دست مسلمانان در سال 637، کلیسا از طرف پادشاهان فارس]ساسانیان[ مورد آزار و شکنجه قرار میگرفت. گرچه آزار و اذیت بیشتر از گذشته بود، امّا مثل اوایل وحشیانه نبود و در اواخر حکومت فارس محدود به کسانی میشد که از دین رسمی برگشته بودند.[13]

  مذهب دیگری که در عصر ساسانی قد علم کرد، مذهب مزدکی بود که این دین نیز ابتدا از سوی پادشاه پذیرفته شد، ولی در زمان انوشیروان عادل با قلع و قمع کامل مزدکیان، در یک روز، و آن هم از طریق فریبکاری و نیرنگ، این مذهب نیز به طور کامل از صحنه خارج شد.[14]

 

***

  با چگونگی زرتشتی شدن اجداد آریاییمان، آشنا شدید. حال جالب است که وقتی اینگونه زرتشتیت را بر ایرانیان تحمیل کرده بودند، ادّعا میکنند که اعراب با تهدید شمشیر، اجداد زرتشتی ما را مسلمان کرده اند!! این ادعای دروغین، بسیار باطل و فاقد هرگونه سند است، و چنانکه میدانیم در برخی زمانها مثل عصر امویان، اساساً مسلمان شدن نامسلمانان قبول نمیشد و در هر حال با آنها مثل اهل کتاب رفتار میشد. البته این افراد بهانه میاورند که نه با شمشیر که با فشار گرفتن مالیات سنگینی به نام جزیه مردم وادار به مسلمان شدن میگشتند، ولی این هم یک افسانه است، جزیه آنقدرها که اینها ادعا میکنند سنگین نبوده است، چنانکه یکی از علل پیشرفت موفّق عثمانی در اروپا این بوده است که جزیه ای که از مسیحیان میگرفتند از مالیاتی که کلیسا از آنها میگرفت کمتر بود و مردم ترجیح میدادند زیر دست حکومت عثمانی زندگی کنند تا زیر دست کلیسا.

  به هر روی نشان دادیم که دین زرتشت، پیش از ساسانیان، در ایران فراگیر نبوده است و ساسانیان نیز با زور شمشیر مردم را به زرتشتی بودن، وامیداشتند.



[1] حسین توفیقی، آشنایی با ادیان زنده، ص56.

[2] مری بویس، باورها و آداب دینی آنها، ص75.

[3] نگاه کنید به منشور کوروش. کوروش در این منشور میگوید: منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان که سلسله اش مورد محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...

[4] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج1، ص431-429.

[5] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج3، ص2678.

[6] م.م دیاکونف، اشکانیان، ص120.

[7] پرویز رجبی، هزاره های گم شده، ج4، ص185.

[8] همان.

[9] دکتر منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اوّل، پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی، ص692.

[10] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص145.

[11] برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب "تاریخ جامع بهائیت"، تألیف بهرام افراسیابی.

[12] اسناد و مباحثی درباره کلیسای شرق، ج1، ص107.

[13] همان،ص109.

[14] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص259 به بعد.





جناب اشکین، ما یک متن مستند برای شما ارائه کردیم، و شما یک مطلب از ویکی پدیا برای ما کپی پیست کردید که البته مطالب کپی پیستی شما هیچ ربطی هم به بحث ما نداشته است! بعد خنده داره که شما می گید اطلاعات من ناقصه.

بهتر است به اسناد موجود دقت کنید. ما شکّی در اینکه کیش زرتشت پیش از هخامنشیان وجود داشته است، نداریم، بحث ما بر سر چگونگی فراگیری زرتشتیت در ایرانه.
فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 22:37 1390/11/16
10
هموطن گرامی شما حتی اطلاعاتتون ناقصه
پیش از زرتشت

پیش از زرتشت پیامبر باستانی ایران (دست کم ۶ قرن پیش از میلاد)، ایرانیان دینی چندایزدی داشتند و مهر یا میترا گرانقدرترین ایزد آنان محسوب می‌شد. او خدای پیمان و تعهد و سرسپردگی متقابل بود. در لوحی به خط میخی متعلق به پانزده قرن پیش از میلاد که شامل پیمان‌نامه‌ای بین هیتی‌ها و میتانی‌ها می‌باشد، به میترا سوگند یاد شده‌است.[۱]

[ویرایش]


مادها

در زمان مادها زردشت از میان ایرانیان برخاست و به دین و آئین کهنی که از زمان‌های پیش میان این قوم معمول بود خرده گرفت و راه و روشی نو در پرستش خداوند بنیاد کرد. این دین خاص ایرانیان بود و تا غلبه اسلام در سراسر ایران رواج داشت.[۱]

فرهنگ معین در مورد دین مادها چنین می‌گوید: از مذهب ماد نیز اطلاع درستی در دست نیست ولی از تصویر برجسته‌ای که در «قیزقاپان» از دوره ماد پیدا شده و آن پادشاه و روحانی را در دو طرف مشعل آتش نشان می‌دهد، برمی‌آید که مادها هم میتراپرست و آتش‌پرست بوده‌اند و اگر گفته تاریخ نویسان راست باشد که زردشت از کنار دریاچه «چیچست» برخاسته باید گفت مادها نیز به دو نیروی آهورامزدا و اهریمن عقیده داشتند.

[ویرایش]


هخامنشی

مختصات: ‏۲۹″ ۵۲′ ۵۲°شرقی ‏۲۰″ ۵۹′ ۲۹°شمالی

Naqsh-e Rustam (cross wall (chalipa)Panorama view).

الگو:See در تمام دوره هخامنشی نشانه های میترائیسم وجود دارد امااز دوران داریوش کبیر به بعد، زرتشتی نیز معمول گردید، با اینحال، داریوش و جانشینانش قصد ایجاد شرایط سیاسی سختگیرانه برای از میان بردن باورهای قدیمی که همچنان نزد بسیاری از نجیب‌زادگان محبوب بود را نداشتند. بدینسان آیین زرتشت، رفته‌رفته با عناصر آیین چند ایزدی قدیم در هم آمیخت و یَشت‌هایی در ستایش ایزدان کهن سروده شد. یشتی در اوستا به نام مهریَشت به مهر یا میترا اختصاص داده شده‌است که در آن مهر، ایزدی نظاره‌گر بر همه چیز و روشنایی آسمانی، نگاهبان پیمان‌ها، محافظ نیکوکاران در این گیتی و پس از آن و بالاتر از هر چیز، دشمن بزرگ اهریمن و تاریکی و خداوند نبرد و پیروزیها تصویر شده‌است.[۱]

در آیین مختلط دوران پایانی سلسله هخامنشیان، جنبه زرتشتی به وضوح بر جنبه دگرکیشی آن چیرگی یافته و دیگر از قربانی‌کردن که پیروان زرتشت از آن نفرت داشتند، یادی نمی‌شود.[۱]
[ویرایش]
مهرپرستی در دوره سلوکیان و اشکانیان و راهیابی آن به اروپا

نقش میترا در پشت و روی یک کنده کاری متعلق به سده دوم یا سوم پس از میلاد.

هر چند پس از حمله اسکندر مقدونی و فتح سرزمینهای تحت سلطه امپراطوری ایران توسط او در حدود ۳۳۰ سال پیش از میلاد، ساختار اجتماعی پیشین ایران از هم پاشید و برای مدتها اثری از مهرپرستی در این سرزمین نبود، نجیب‌زادگان مناطق مختلف در سرزمینهای غربی امپراتوری پیشین ایران، پرستش میترا یا مهر را از سرگرفتند. شاهان و نجبای مرز ایران و دنیای روم و یونان از جمله سرزمین آناتولی (آسیای صغیر) همچنان بر این کیش بودند.[۱] آنگاه که تیرداد اول شاه ارمنستان، در هنگام تاجگذاری خویش به سال ۵۷ پس از میلاد نرو امپراتور روم را حکمران بزرگ خود اعلام نمود، آداب و تشریفات مهرپرستی را به نمایش گذاشت و اعلام نمود که ایزد پیمان و دوستی، رابطه دوستانه‌ای را بین ارمنیان و رومیان مقتدر برقرار نموده‌است. میتراداد یا مهرداد ششم، شاه پُنتوس، احتمالاً یک مهرپرست بوده‌است و متحدانش یعنی دریانوردان کیلیکیه در حدود ۶۷ سال پیش از میلاد، آداب و مناسک میترایی را برگزار می‌نمودند. همچنین آنتیوخوس یکم پادشاه کُماژن (جنوب شرق آسیای صغیر) میترا را تکریم و ستایش می‌نمود.[۱]


تا آغاز قرن دوم میلادی آثار کمی پیرامون میترا ایزد ایرانی در سرزمین روم یافت شده‌است در صورتی‌که که از سال ۱۳۶ میلادی به بعد صدها کتیبه و سنگ‌نبشته وقف شده به این ایزد وجود دارند. شرح سبب این تجدید محبوبیت به آسانی ممکن نمی‌باشد و امروزه یک نظریه اینست که شاید آیین میتراییسم رومی توسط نابغه‌ای مذهبی که در حدود صد سال پس از میلاد میزیسته‌است تجدید بنا گردیده و به منظور پذیرفته شدن مناسک باستان ایرانی در سرزمین روم، تفسیر و تعبیری افلاطونی و جدید به آن بخشیده‌است.[۱][۴]

میترایسم رومی در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از گرایش کنستانتین کبیر امپراطور روم به آیین مسیحیت که در ان هنگام گسترش یافته بود و پس از پیروزی او در نبرد به سال ۳۱۲ میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد.[۱] گرچه نمادها و پرستشگاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده‌است.
[ویرایش]
مهرپرستی در دوره ساسانیان

نقشی از تاق بستان در کرمانشاه ایران. در این نقش شاه ساسانی شاپور دوم در میان و در سمت راست وی اهورا مزدا که حلقهٔ فر ایزدی را به منظور تاجگذاری به او می‌دهد، بر روی دشمنی به خاک افتاده (یولیانوس امپراطور روم) ایستاده‌اند. درسمت چپ شاه، میترا یا مهر، که پیکان‌های نوری همچون خورشید از سر او در تمامی سمت‌ها پراکنده شده، شاخه‌ای از نبات که «برسم» نام دارد را در دست گرفته‌است و بر روی گل نیلوفری ایستاده‌است.[۵]

شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمی‌رساند. در نقش رستم هم میترا دیده می‌شود.
[ویرایش]
تاریخچه مهر پرستی در آسیای صغیر

فریگی‌ها و پنتی‌ها مهر پرست بودند . مهرداد کبیر هم مهر پرست بود . این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
اسطوره مهر

در اروپا بسیاری از خدایان محلی را همدم مهر دانسته‌اند و اساطیر محلی را به افسانه مهر پیوند زده‌اند.
[ویرایش]
آفرینش

در باره آفرینش در آیین مهر بسیار گفته‌اند ولی مهر ایزد آفریننده نبوده‌است. شکل قدیمی مهر در زبان اوستا میثر و در زبان رایج قبل از آن یعنی پهلوی میتر و در زبان کهنتر از همه اینها یعنی سانسکریت میترا است. این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
دو مهربان این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
زادروز مهر

شب یلدا شب تولد مهر بوده‌است در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا می‌آید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیر و کمان در دست. برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم می‌دانند. میترا به هنگام تولد کره‌ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته‌است.
[ویرایش]
مبارزه با گاو

میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر می‌کند و بر شانه می‌اندازد و به غار خود می‌برد. در برخی جاها او پیروزمندانه سوار بر گاو می‌شود و به سمت غار حرکت می‌کند. این گاو آبی رنگ بوده‌است.

تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن
[ویرایش]
قربانی کردن گاو

پس از رسیدن به غار، میترا گاو را بر زمین می‌زند و بر پشت آن می‌نشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو می‌کند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو می‌آیند و عقرب برای این که بیضهٔ گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری، مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که می‌خواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در می‌آیند.این گاو گاوی است که اورمزد خدای بزرگ آفریده تا بدینوسیله فر ایزدی خود را به فرزندانش منتقل کند. در روایات و متون کهن ایرانی آمده‌است که میترا پس از قربانی کردن گاو از آنجا که او ایزد لطف و رحمت است سهم خود از خون گاو (فر اورمزدی ) را به روی زمین می‌پاشد و از آن نوروز و رستاخیز طبیعت پدید می‌آید.
[ویرایش]
معجزه آب
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمه‌ای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندگانی می‌باشد.
[ویرایش]
معجزه شکار
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار می‌کند تمام تیرهای او به هدف می‌زنند و با هر تیر موجودی را شکار می‌کند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود می‌رود و آنها را از پای در می‌آورد. لقب «مهر نبرز» یا «مهر شکست ناپذیر» از همین جا پدید می‌آید. دومعجزه میترا بعد از تولد از سنگ که در کتابها نماد آسمان است یکی تیر اندازی به طرف سنگ وخروج آب مقدس از آن و دیگری شکار است که در سنگ نبشته‌ها به شکار گراز نیز اشاره شده‌است.
[ویرایش]
شام آخر

در آخرین روز زندگی زمینی میترا، او در ضیافتی شرکت می‌کند و خون گاو، گوشت او، نان و شراب می‌خورد. این ضیافت درون غاری انجام می‌شود.سُل ایزد خورشید نیز (میترا ایزد پرتو نور خورشید است نه خود ایزد خورشید که در طی کارزار او با خدای خورشید او را به زمین زده پرتو آنرا از آن خود کرده‌است)در ضیافت شرکت می‌کند.
[ویرایش]
عروج میترا

بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج می‌کند. سُل ایزد آفتاب او را سوار بر ارابه مینویی خود کرده و به آسمان می‌برد تا در آخرالزمان دوباره به زمین برگردد.
[ویرایش]
رستاخیز

در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمی‌گیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.
[ویرایش]
مناسک مهری

آیین مهری آیین سربازی است. راست‌گویی و درست پیمانی از مهم‌ترین مشخصه‌های این آیین است. آیین مهری بیش از هر آیینی به زنان اهمیت می‌دهد.
[ویرایش]
مهری شدن چگونه بود؟

نوچه که می‌خواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایش‌های بسیار دشواری سربلند بیرون می‌آمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و او مطالب کلی را به نوآموز آموزش می‌داد. اما ابتدا باید سوگند می‌خورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی می‌کردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود. قبل از خالکوبی آزمایشهای زیادی انجام می‌شد.
[ویرایش]
آزمایش‌های مهریان

چشمان نوآموز را می‌بستند مهیار نوآموز را به جلو می‌راند سپس ناگهان او را هل می‌داد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن او را در آغوش می‌گرفت که به این شخص ناجی گفته می‌شد.

در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ می‌بستند سپس آنها را درون برکه آبی می‌انداختند شخصی با شمشیر روده را پاره می‌کرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه، خوابیدن در قبر، شنای طولانی، مبارزه با گاو، گرسنگی طولانی، ماندن در آب یخ زده، روزه‌داری از دیگر آزمایش‌ها بوده‌است. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر می‌گذاشت تا به سلک مهریان درآید. بعد از انجام این آزمایش‌ها، نوچه درون آب می‌رفت و هنگام بیرون آمدن می‌گفتند که حیاتِ دوباره پیدا کرده‌است. سپس قسم می‌خورد و خالکوبی می‌کرد. هنگام قسم خوردن، نوچه دست راست را بلند می‌کرد.[نیازمند منبع]
[ویرایش]
پله‌های تشرف در آیین مهر

بعد از این که نوچه وارد جمع مهریان می‌شد مقام‌های مختلفی وجود داشت که باید پله پله طی می‌شدند.
[ویرایش]
درجات هفتگانه مهرپرستی

۱- کلاغ

اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا می‌باشد. در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره می‌زده یا تقلید کلاغ می‌کرده‌است. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده‌اند. عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بوده‌است.این مرحله مربوط به خدمه بوده و کسانی که تازه وارد بودند باید مدتی به عنوان خدمتکار مشغول می‌شدند.

۲- نامزد یا پوشیده

با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ می‌توانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام می‌شد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ می‌باشد. عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بوده‌است.نامزدان از جنس مذکر بودند(زنان حق شزکت در مراسم را نداشتند)و به دستیاری پدر به عقد میترا در می‌آمدند.آن طور که از ظواهر امر بر می‌آید این ازدواج ماهیت عرفانی داشته ومانع همسری واقعی نمیشده‌است.در واقع نامزدان میترا رازداران آیین میترا بودند.

۳-جنگی

از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی می‌شود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا می‌آمدند. در انتهای مراسم به شخصی که می‌خواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش می‌کردند. او این تاج را نمی‌پذیرفت و می‌گفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست می‌زده‌اند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصر مخصوص جنگی بوده‌است.

۴-شیر

بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بوده‌است. شیر باید نیرومندترین هم‌ردیفانش می‌بود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش می‌کردند. بر دست و زبان شخص عسل می‌ریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بوده‌است. علامت مخصوص او بیلچه‌است که برای به هم زدن آتش به کار می‌رفته‌است. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بوده‌است. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته می‌شد.

۵-پارسی

شیر مردی که به سنین بالا می‌رسد به درجه پارسی دست میابد. درجه‌های قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی می‌باشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.

۶-مهر پویا

علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.در مهر پرستی خورشید جایگاه اساسی دارد شاید بتوان پیروان آن را خورشید پرست دانست بی جهت نیست که آیکون های خورشید مانند صلیب شکسته و صلیب 4 پر و گل دوازده پر در حوزه تمدن ایرانی بویژه هخامنشی جایگاه مهمی داردبه تصویر صلیب پارسییا دیواره نقش رستم نگاه شود.

7-پیر

پیر(پی یر)پیر یعنی بزرگ کهنتر و مهتر از واژه پیر(میر و امیر ساخته شده)پیر به پدربزرگ نیز گفته می شود مانند بابا پیر، پیر نماد خود مهراست.کسی که بدین جایگاه می‌رسد مهر و مهربانی وجودش را تسخیر کرده و نهایت لطف و رحمت بر مردم می‌شود و این همان مقام پیر مغان است که همواره حافظ در اشعارش بدان اشاره کرده و خود را مریدآن دانسته.او مسؤل انتخاب اعضای جدید و آشنا ساختن نو دینان به رموز و درجات مختلف دین بوده‌است.پیر در عین حال صلاحیت کامل در زمینهٔ ستاره‌شناسی را داشته‌است. چنین امری نباید باعث تعجب شود وقتی می‌بینیم که تمام آیین مهر مملو از اخترشناسی است و نمونه آن قرار دادن هفت مقام سیر و سلوک و تشرف تحت حمایت هفت ستاره‌است.
[ویرایش]
آیین‌های مهرپرستان

مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع می‌شدند گاوی را قربانی می‌کردند .گوشت این حیوان را کباب می‌کردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب می‌ریختند. این خون را با شیره هوم و شراب مخلوط می‌کردند و به آن آب حیات می‌گفتند. این آب مقدس را در جام‌های مخصوص به نام دوست‌کامی می‌ریختند و حاضران آن را به همراه کباب و نان می‌خوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر می‌خوانده‌اند. در مهرابه‌ها شمع و آتش روشن می‌کردند که نماد مهر بود.
[ویرایش]
مهرابه‌ها

یک مهرابه که در شهر بندری و باستانی «اوستیا» در ایتالیا کشف شده‌است. مهرابه‌های بسیاری نظیر آن در آلمان، فرانسه و روسیه، به‌طور اتفاقی و یا هنگام مرمت کلیساها پیدا شده‌اند.

به پرستشگاه‌های مهرپرستان مهرابه گفته می‌شود. که از دو واژه «مهر» و «آبه» ساخته شده‌است. آبه به معنی جای گود است.

ساختمان مهرابه‌ها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی می‌شد تشکیل شده‌است. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بوده‌است. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است. مهراب بالای تالار اصلی قرار می‌گرفت و عبارت بود از گودی اندکی در دیوار که نقش مهر (و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده می‌شد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده می‌شدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار می‌دادند.

روشنی مهرابه از روزنه‌های کوچک سقف و یا پنجره‌های باریک تامین می‌شد، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.
[ویرایش]
مهر و دیگر آیین‌های رازورانه این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
مهر در هند باستان

از مهر در وداها نام برده شده‌است. این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
مهر در زروانیسم

در آیین زروانی، میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن می‌باشد.در اعتقادات زرتشتیان در ابتدای عمر هستی زروان (خدای زمان )به هدفمند بودن جهان شک کرده و گمان عبث بودن جهان را می‌برد و از این شک و تردید اهریمن پدید می‌آید و حق و حقیقت که تولد اهریمن را برنمی‌تابد ناخواه از عالم یقین اهورامزدا را برای مبارزه با آن پدید می‌آورد.اهورامزدا و اهریمن هر دو در شکم زروان رشد می‌کنند. اهریمن که طمع دارد تا زودتر از اهورامزدا به دنیا بیاید شکم مادر ( زروان ) را پاره کرده و بیرون می‌جهد.توجه اینکه بسیاری از این اعتقادات، مفاهیمی بسیار قابل تعمق و تفکر در خود گنجانده و جای اندیشه و تفکر بسیار دارد. این اعتقاد می‌تواند بیانگر این امر باشد که خیر و شر هر دو مولود زمان می‌باشند و در گذر زمان نمایان می‌شوند. این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
مهر در زردشتی

در اوستا سرودی به نام «مهریشت» وجود دارد. این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
میترائیسم و مسیحیت
نوشتار اصلی: مهرپرستی و مسیحیت

آیین مهرپرستی یا میترائیسم رومی و مسیحیت همانندیهای بسیاری داشته[۶] و امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غرب چهارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است. گفته شده که صلیب- درخت سرو- روز یلدا که امروزه 25 دسامبر مسیحی است - شمع و غسل تعمید از نمادهای میترایی است.[۷]

هر چند چگونگی و میزان این تاثیر به ویژه در بین محققان مدافع دکترین مسیحیت امروزی مورد اختلاف بوده و یا کاملا رد شده‌است.[نیازمند منبع]
[ویرایش]
مهر و فرقه‌های ایرانی این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.


مهر آئین، پس از رواج اسلام در ایران همچنان نفوذ داشت و بسیاری از مکتب‌های صوفی گری در ایران ریشه در دین مهر دارند. رواج اصطلاحات دین مهر مانند «مهراب» در شعر عرفانی و نزد سلسله صوفیه به همین دلیل است.[نیازمند منبع]
[ویرایش]
اثرات مهر پرستی در فرهنگ و تمدن

مهر پرستی یک دین جهانی بوده و در فرهنگ و تمدن جهان و ادیان دیگر تأثیر گذاشته‌است.
[ویرایش]
هنر
نقاشی‌ها و مجسمه‌های بسیاری از مهر وجود دارد. تا قبل از ورود آریایی‌ها به ایران گمان می‌رود که کیش غالب در این منطقه مهر پرستی بوده باشد.[نیازمند منبع] نمونه‌های سنت مهر پرستی را می‌توان در اسطوره‌های ایرانی مشاهده کرد. از آن جمله پیروزی رستم بر اسفندیار که به دین بهی (آیین زرتشت) معتقد است. در گورهای متعلق به این دوره رسم دفن مردگان در کوزه‌هایی که درب آن به سمت خورشید است معمول بوده‌است. می‌توان تداوم اندیشه‌های مهری را در دوره پارتی و تاثیرات آنرا در کیش دوره ساسانی پیگیری کرد این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

[ویرایش]
نمادهای مهری
[ویرایش]
دلفین
[ویرایش]
مروارید و صدف
[ویرایش]
نیلوفر
[ویرایش]
چلیپا

علامت صلیب (چلیپا) از نشانه های مهرپرستان است بنظر می رسدقدیمی ترین علامتهای کشف شده از صلیب مربوط به آیین مهر پرستی باشد بنظر می رسد که صلیب + ساده شده از شکلها و تصوراتی است که از خورشیدوجود داشته مانند دایره هایی با 16- 24- 12 شعاع یا پرتو بنظر می رسد در یک دوره تکاملی تصویر خورشید از شکل گل آفتاب گردان به علامت+ ساده تر شده است و تنها با شکل + و یاضربدر و شکل ستاره پنج پر * در آوردند گفتنی است که علامت * که بر روی کلاه کوروش کبیر دیده می شود نیز آیکون خورشید است ولی امروزه آن را با علامت ستاره می شناسیم. شکل 12 پر صلیب هم وجود دارد که ممکن است همزمان آیکون خورشید و 12 ماه سال باشد.اما در مجموع می توان گفت + صلیب یا چلیپا یا چهار پایه و یا چهار پره ایکون ساده خورشیدتابان است ممکن است 4 خط آن نماد فصل های سال و یا نماد 4 عنصر اصلی آب - باد و خاک و نور باشد.خورشید پرستی و آیین مهر یا میثرا در مصر و ایران و هند و بخشی از اروپا قرنها قبل از مسیحیت وجود داشته است احتمالا آیین مهر پرستی ابتدا در شمال غرب ایران رایج بوده است اما نشانه های بارز این آیین در 4 صلیب آریایی نقش رستم قابل مطالعه است .[۸] مهریان به نشانه خورشید، صلیبی را در یک دایره ترسیم می‌کردند و برای آنان چهار گوشه صلیب نشانه سال خورشیدی آغازین بود. دو گوشه آن نشان از روز و شب و دو گوشه دیگر نماد انقلاب خورشیدی بود. صلیب درون دایره در نقشهای شام مقدس میترا به تصویر کشیده شده‌است.[۲] مهریان به صلیب شکسته «א» نیز به نام چرخ خورشید احترام می‌گذاشتند.[




تاریخچه ی باور به ایزد مهر (میترا) و میترائیسم در ایران و جهان


خاستگاه باور به میترا

سرچشمه باور به "میترا (مهر)" و "گردونه مهر" در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سرودهای ریگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام "هفت اورنگ مِـهین و کِـهین" (بزرگ و کوچک) نیز بیان شده اند.

در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شد و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانه روز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی "ثُـعبان"، نگاره باستانی "چلیپا" یا "صلیب شکسته" را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان همان "گردونه مهر" میباشد.

به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبت‌آمیز و فراوان او بهره‌مند باشیم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود۶۰، بند ۵).



حلقه ی مهر

پس از این زمان (۴۸۰۰ سال پیش) و هنگامی که ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان می‌شود که احتمالا سرچشمه پیدایش باوری به نام "حلقه ی مهر" یا "حلقه ی پیمان" است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان رواج دارد.

جالب است که واژه «ماندالا» در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته شد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.



میترا یا مهر در اوستا

میترا (در اوستا و پارسی باستان "میـثْـرَه" و در سانسکریت "میـتْـرَه")، ایزد نام‌آورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است. بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام "مهر یَـشت" در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند درباره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت به دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود: «می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است…» (اوستای کهن، صص ۳۵ تا ۵۶).

با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد، اما اینها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پیمان‌شکنان بکار گرفته می‌شود و در رویارویی با مردمان او مهربان‌ترین است: «…او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند ۴، ص ۳۵).

نام «میثْـرَه» یک بار هم در "گات ها"‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای "خویشکاری دینی" بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص ۱۰۵۷). به اعتقاد "فردیناند یوستی" در "نام‌نامه ایرانی"، "میثْـرَه" در اصل به معنای "روشناییِ همیشگی" است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و این معنا با روشناییِ همیشگیِ ستاره قطبی ارتباطی کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجایی ستاره قطبی، مفهوم "روشنایی همیشگی" به خورشید و پرتوهای آن داده شد و در ادبیات فارسی «مهر» نام دیگری برای خورشید دانسته شد. در بند ۱۱۳ مهر یشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه "میترا اهورا" آمده است.



نگاره‌های میترا

در نگاره‌های باستانی، نقش میترا (مهر) را معمولاً به شکل مردی که پرتوهای نورانی بر گِرد سرش دیده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. این سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو یا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پیامبران و شخصیت‌های دینی ادامه پیدا کرد.

همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی "گاو"، "کژدم" و "سگ" اقتباس شده است.



گسترش آیین میترا در اروپا

پرستش مهر در نخستین سده پیش از میلاد و در دوره پادشاهیِ اشکانیان و به ویژه در زمان تیرداد یکم، پادشاه اشکانیِ ارمنستان، به غربِ آسیای کوچک (آناتولی) و روم راه یافت. این آیین که نه با جنگ و ستیز، بلکه با کوشش‌های فرهنگی در آن سرزمین‌ها روایی پیدا کرده بود، توسط لژیون‌های رومیانی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمین‌های غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیین‌ها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ پیدا کرد.

هر چند واژه "میترائیسم" برگردان "آیین میترا (مهر)" است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها این دو را به یکدیگر ارجاع می‌دهند، اما کیش "میترائیسم" گونه اروپایی ‌شده و تغییر یافته "آیین مهر" به شمار می‌رود که علیرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نیز با یکدیگر دارند. از همین روی نمی‌توان این دو را مترادف کامل یکدیگر در نظر گرفت و ترجمه "میترائیسم" به "آیین مهر" یا "مهرپرستی" درست به نظر نمی‌رسد. برای نمونه رواج "گاوکُشی (تاورکتونی)" در میترائیسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هیچ ارتباطی با آیین مهر ایرانی ندارد. این مراسم همچنان به گونه نمایشی تفریحی و ورزشی در برخی از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در این مراسم، در میان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو کردن ده‌ها نیزه بر بدنش، زجرکش می‌کنند.

بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیین‌های مهری دارد.

منبع: کتاب "جشن های مهرگان و سده"



تاج ایزد مهر (میترا) بر سر مجسمه آزادی



مطابق گفته دکتر احمد نادعلیان: “بر اساس تحقیقی که یونسکو انجام داده و در کتابی با عنوان خورشید در اسطوره ها و هنر منتشر شده شعاع هفتگانه نور که در بالای سر مجسمه آزادی نیویورک قرار دارد بر گرفته از مهرپرستی است. مجسمه ایزد مهر در موزه بریتانیای لندن که دارای چنین شعاع نوری هفتگانه ایست، این ادعا را تائید میکند
اندیشمند مسلمان , defence
9
نقل قول از : اشکین پارسی

نقل قول از : انسیه راد

age hadafeton tarvije dine zartoshte ke mokhalef hastam.harchand taeidesh mikonam vali dine ma kheli zibatar va kameltar dar morede in goftare nik pendare nik va kerdare nik harf zade.bayad amal kard.

شما با ترویج عربگرایی موافقین؟ خیلی جالبه ما این همه از فرهنگ و تاریخ و مستقل بودن ایران حرف بزنیم اما دینی رو قبول داشته باشیم که به زور شمشیر بما تحمیل کردن نه؟

دوست عزیز، دینی که به زور شمشیر به ایرانیان قالب شد، همین دین زرتشت بوده است، و نه دین اسلام:



دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییها

  دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییان، زرتشتی نبوده است و دینی موسوم به آیین مغان داشته اند و برخی پژوهشگران معتقدند که دوگانه پرستی و ثنویت، از آیین مغان وارد دین زرتشت شده است.[1] البته میدانیم که آیین مغان تا مدتها همان آیین زرتشت انگاشته میشده است، که این را باید نتیجۀ مخلوط شدن این دو آیین با یکدیگر دانست. پس باید مطمئن باشیم که ایرانیان پیش از اینکه کشورشان مورد تهاجم آریاییها قرار بگیرد، زرتشتی نبودند. دین زرتشت همانقدر در ایران بومی است که آریاییان بومی هستند، و آریاییان همانقدر در ایران بومی هستند که مغولها و عربها و یونانیها، بعد از تصرّف ایران، بومی محسوب میشدند. عجیب است که ما اجداد آریایی خودمان را، در این سرزمین بومی میخوانیم، ولی یونانیان و عربها و مغولهایی را که همچون آریاییها ایران را از دست ساکنان پیشینش گرفتند، متجاوز و غیربومی میدانیم! البته بحث ما در حال حاضر این چیزها نیست. تا آنجا پس میدانیم که دین ایرانیان، پیش از آمدن آریاییها دین زرتشت نبوده است.

 

دین مردم ایران در عصر مادها

  ما هیچ شواهدی نداریم که بگوییم دین ایرانیان در عصر مادها، دین زردشت بوده است. مادها، دین رسمی نداشتند و بر اساس احکام دینی بر مردمشان حکومت نمیکردند و تا جایی که میدانیم یافته ای که نشان بدهد، ایرانیان در این زمان، به طور فراگیر زرتشتی بوده اند، در دست نیست. حتی مری بویس نیز معتقد است که به نظر میرسد که مغان، یک قبیله ازقبایل ششگانۀ ماد، ضمن اینکه هم برای مادها و هم برای پارسها، روحانی پرورش میدادند، مانع گسترش دین زرتشت در غرب بودند.[2]  با این حساب، اگر گروهی که از وجودشان بیخبر هستیم، در این زمان زرتشتی بوده باشند، این زرتشتی بودن، مربوط به تمام مردمان ایران نبوده است و مربوط به یک گروه از مردم ایران هست، که با توجه به اینکه بازماندۀ خاصی از آن عصر که نشانگر زرتشتی بودن مردم آن زمان باشد، در دست نیست، باید بگوییم این گروه باید یک اقلیّت در ایران باشد. البته باید توجّه داشت که آنچه از اسناد تاریخی از عصر مادها به دست ما رسیده است، بسیار تعداد آنان ناچیز است.

 

دین مردم ایران در عصر هخامنشی

  در دوران موسوم به هخامنشی، ایران، دین رسمی ندارد و باز هم از یافته های باستانی چیزی که نشان بدهد، که دین زرتشت در بین تمام مردم ایران، یا حداقل در بخشی از این مردم فراگیری داشته است، در دست نیست. گزارشهای تاریخی نیز، ترجیح میدهند، از دربار شاهان سخن بگویند، و خب شاهان هخامنشی، پیرو سیاستی شبیه سیاست انگلستان در قرنهای اخیر هستند، مثل آفتاب پرست، به هر جا که میروند، به رنگ همانجا در میایند.

 کوروش وقتی به بابل وارد میشود، به خدایان بابل اظهار ارادت میکند.[3] از سوی دیگر پسر او کمبوجیه وقتی به مصر هجوم میبرد، طبق نوشتۀ اوجاگُرِرسنت که معاصر کمبوجیه است، مانند پدر سیاستمدارش، تمام آداب و مراسم مذهبی و درباری مصر را به جا آورده، القاب و عناوین فراعنه را اختیار کرده، بعد به معبد سائیس رفته و در مقابل هیکل «نیت»، مادر خدایان مصر و «را» خدای بزرگ آنان(به عقیدۀ مصریان باستان) به خاک افتاده است و کاهنان مصر او را یکی از فراعنۀ خودشان دانسته اند.[4]

  این است روالی که تا پایان عصر به اصطلاح طلایی هخامنشی، بر ایران حاکم است و هیچ سندی از فراگیری دین خاصی و از جمله دین زرتشت، در دست نیست. البته داریوش هخامنشی، در کتبیۀ بیستون خدا را اهورامزدا یا اورمزد، میخواند، ولی این نمیتواند دال بر زرتشتی بودن او باشد، همانطور که وقتی در نوشتجات یهودیان و مسیحیان عربزبان، خدا، الله خوانده شود، نمیتواند نشانگر مسلمان بودن آنان باشد. همانطور که الله، به معنای خدا در زبان عربی است، میتواند در زبان فارسی آن عصر نیز، اهورامزدا صرفاً به معنای خدا باشد. برخی نیز از وجود علامت فروهر در تخت جمشید سخن میگویند، ولی این نیز نمیتواند به معنای زرتشتی بودن آنها باشد، زیرا خود علامت فروهر، تقلیدی از نقش خدای سرزمین بخش آشوریهاست، و معلوم نیست از کِی و چگونه به علامت زرتشتیها بدل شده است!

 

دین ایرانیان در عصر اشکانیان

  در عصر اشکانیان، دین زرتشت بسیار ناپیداتر است، در این عصر روی سکّه ها، علامتهای هلنی دیده میشود(در حالی که در سکه های هخامنشی نشانی از هیچ دینی نیست)، و این احتمال هلنیست بودن شاهان اشکانی را بالا میبرد. روی سکّه های عصر اشکانی، گاهی علامت یا نقش یکی از خدایان یونان و روم، از جمله زئوس یا ژوپیتر، نیکه خدای فتح، پالاس خدای جنگ، آرتِمیس خدای شکار، خدای عدالت با ترازویی در دست و هراکل خدای یونانی و رومی، یافت میشود.[5] پارتیها برخلاف سنّت زرتشتیان که جنازه را دفن نمیکردند، مردگان خویش را با لوازم خانه به خاک میسپردند[6]، این رسم نه تنها زرتشتی بودن آنان را رد میکند، نشان میدهد که آنها گرایشهای مذهبی شبیه یونانیان و مصریان، داشته اند. البته اکثر مورّخین میگویند که به علّت قلّت اسناد نمیتوان در مورد دین اشکانیان چیز دقیقی گفت، ولی خب به نظر من هر چند اینکه دین اشکانیان دقیقاً چیست، قابل تشخیص نمیباشد، ولی اقلاً بر اساس شواهد موجود میتوان فهمید که دینشان نمیتواند دین زرتشت باشد، و زرتشتیت، در این عصر نیز، دینی حاشیه ای و به کنار رفته بوده است.

  البته برخی متعصّبین ایران پرست، همچون پرویز رجبی، اصرار دارند که دین اکثر ایرانیان در عصر اشکانی، زرتشتیت بوده است[7]، ولی هیچ دلیل موجّهی برای پذیرش این ادعا نداریم. ایشان ادعا میکند که از آنجایی که دین زرتشت، از 470 سال اشکانی گذشته و به ساسانیان رسیده است، نباید در پویایی آن در دورۀ اشکانی شک داشت.[8] این ادعای ایشان بسیار باطل و نادرست است، دلیلی ندارد که بگوییم اگر دینی بعد از چند عصر در کشوری رسمی شد، معلوم است که در عصرهای پیشین پویایی و فراگیری خویش را حفظ کرده است. یک مثال نقض آشکار برای این امر، مذهب تشیّع در ایران است، بعد از قرنها حکومتهای سنّی مذهب بر ایران، صفویه تشیّع را مذهب رسمی کشور قرار میدهد، ولی میدانیم که تشیّع در ایران پیش از صفویه فراگیر نبود و اکثر مردم ایران سنّی مذهب بودند[9] و شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی، از ترس جانشان به صورت مخفیانه زندگی میکردند و همین مخفی نگه داشتن مذهب باعث میشد که عقایدشان فراگیری نیابد و تنها بعد از ایجاد یک پایگاه ایمن در ایران، در زمان صفویه بود که تشیّع در ایران فراگیری یافت. گذشته از تمام اینها، شواهدی که در بالا آوردیم به خوبی نشان میدهد که اشکانیان نمیتوانستند زرتشتی باشند.

 

فراگیر شدن دین زرتشت در ایران

  فراگیری دیانت زرتشتی در ایران، مقارن است با روی کار آمدن حکومت خودکامۀ ساسانی. به طور مشابه با رسمی شدن مسیحیت در اروپا، و تشیّع در ایران و تسنّن در کشورهای اسلامی مختلف، اکثریت مردم ایران عصر ساسانی، مثل اروپاییان عصر کنستانتین و ایرانیان عصر صفویه و ساکنان دیگر بلاد اسلامی، به سوی مذهب رسمی کشور رفتند. آیا در این مورد برای مردم ایران، برای زرتشتی شدن، اجباری بوده است؟ شواهد تاریخی نه از اجبار که از قلع و قمع غیرزرتشتیان سخن میگویند.

  در همان ابتدای حکومت ساسانی، مانی ظهور کرد و تعالیم خود را که مخلوطی از تعالیم مسیحیت، زرتشتیت و ادیان هند و چین بود، را در ایران نشر داد. شاپور اوّل که مدّت ده سال دین او را پذیرفته بود، او را از کشور اخراج کرد و وقتی که شاپور در سال 272میلادی بدرود حیات گفت، مانی در سال 273 به ایران بازگشت و بهرام اوّل، در سال 276، مانی را به دست موبدان زرتشتی سپرد و در یک مجلس مباحثه با موبدان موبد که خود موبدان موبد، در آن مقام داوری بحث را نیز داشت(!)، او را مجاب(!) و محکوم کردند و سپس زیر شدیدترین شکنجه ها کشتند. طبق برخی روایات او را مصلوب کردند و طبق برخی دیگر، او را زنده زنده، پوست کندند.[10] شما این برخورد را مقایسه کنید با برخوردی که علمای شیعه، با علی محمّد باب کردند، آنها نیز او را به مجلس مباحثه بردند، ولی داور خودشان نبودند، بلکه ولیعهد داور بود(البته خود بابیها و بهائیان نیز قبول دارند که علی محمد باب، به سؤالات علمای شیعه جواب درست و حسابی نداد، ولی توجیه میکنند که آنها دنبال جواب نبودند که او بخواهد جواب بدهد!!)، بعد از شکست محمدعلی باب در مناظره، به کف پاهایش چوب زدند و او را زندانی کردند، بعد وقتی او اقدام به شورش و به جنگ مسلّحانه کرد و دوباره دستگیر شد، از او پرسیدند از این کارهایت دست برنمیداری؟ او پاسخ منفی داد و تنها در این مرحله بود که حکم به اعدامش داده شد.[11]

  ظلم و ستم ساسانیان زرتشتی، بر مسیحیان نیز بسیار شدید بود، و مسیحیان را شکنجه میکردند و میکشتند. ساسانیان به بهانۀ اینکه با روم شرقی که دین رسمی آن، مسیحیت شده بود، دشمنی دارند، مسیحیان را دشمن انگاشتند. در خلال امواج متعدّد شکنجه و آزار که خونینترین آنها بین سالهای 339 تا 379 میلادی، در زمان شاپور دوّم رخ داد، هزاران مسیحی کشته شدند. در میان کشتگان علاوه بر رهبران کلیسا(کاتولیکوسها)، اسقفان و مسیحیانی از مناطق مختلف ایران امروزی، وجود داشتند.[12] در بین سالهای نسطوری شدن در 485 میلادی و تصرّف شهرهای سلطنتی فارس به دست مسلمانان در سال 637، کلیسا از طرف پادشاهان فارس]ساسانیان[ مورد آزار و شکنجه قرار میگرفت. گرچه آزار و اذیت بیشتر از گذشته بود، امّا مثل اوایل وحشیانه نبود و در اواخر حکومت فارس محدود به کسانی میشد که از دین رسمی برگشته بودند.[13]

  مذهب دیگری که در عصر ساسانی قد علم کرد، مذهب مزدکی بود که این دین نیز ابتدا از سوی پادشاه پذیرفته شد، ولی در زمان انوشیروان عادل با قلع و قمع کامل مزدکیان، در یک روز، و آن هم از طریق فریبکاری و نیرنگ، این مذهب نیز به طور کامل از صحنه خارج شد.[14]

 

***

  با چگونگی زرتشتی شدن اجداد آریاییمان، آشنا شدید. حال جالب است که وقتی اینگونه زرتشتیت را بر ایرانیان تحمیل کرده بودند، ادّعا میکنند که اعراب با تهدید شمشیر، اجداد زرتشتی ما را مسلمان کرده اند!! این ادعای دروغین، بسیار باطل و فاقد هرگونه سند است، و چنانکه میدانیم در برخی زمانها مثل عصر امویان، اساساً مسلمان شدن نامسلمانان قبول نمیشد و در هر حال با آنها مثل اهل کتاب رفتار میشد. البته این افراد بهانه میاورند که نه با شمشیر که با فشار گرفتن مالیات سنگینی به نام جزیه مردم وادار به مسلمان شدن میگشتند، ولی این هم یک افسانه است، جزیه آنقدرها که اینها ادعا میکنند سنگین نبوده است، چنانکه یکی از علل پیشرفت موفّق عثمانی در اروپا این بوده است که جزیه ای که از مسیحیان میگرفتند از مالیاتی که کلیسا از آنها میگرفت کمتر بود و مردم ترجیح میدادند زیر دست حکومت عثمانی زندگی کنند تا زیر دست کلیسا.

  به هر روی نشان دادیم که دین زرتشت، پیش از ساسانیان، در ایران فراگیر نبوده است و ساسانیان نیز با زور شمشیر مردم را به زرتشتی بودن، وامیداشتند.



[1] حسین توفیقی، آشنایی با ادیان زنده، ص56.

[2] مری بویس، باورها و آداب دینی آنها، ص75.

[3] نگاه کنید به منشور کوروش. کوروش در این منشور میگوید: منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان که سلسله اش مورد محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...

[4] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج1، ص431-429.

[5] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج3، ص2678.

[6] م.م دیاکونف، اشکانیان، ص120.

[7] پرویز رجبی، هزاره های گم شده، ج4، ص185.

[8] همان.

[9] دکتر منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اوّل، پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی، ص692.

[10] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص145.

[11] برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب "تاریخ جامع بهائیت"، تألیف بهرام افراسیابی.

[12] اسناد و مباحثی درباره کلیسای شرق، ج1، ص107.

[13] همان،ص109.

[14] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص259 به بعد.



فرزند  کوروش , ashkin0
فرزند کوروش - 19:51 1390/11/15
8
نقل قول از : انسیه راد

age hadafeton tarvije dine zartoshte ke mokhalef hastam.harchand taeidesh mikonam vali dine ma kheli zibatar va kameltar dar morede in goftare nik pendare nik va kerdare nik harf zade.bayad amal kard.

شما با ترویج عربگرایی موافقین؟ خیلی جالبه ما این همه از فرهنگ و تاریخ و مستقل بودن ایران حرف بزنیم اما دینی رو قبول داشته باشیم که به زور شمشیر بما تحمیل کردن نه؟
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.