| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
اینجا راجع به زرتشت هر كس هر چی میدونه بگه دین اجدادیتون رو چقدر میشناسید ؟
از تاریخ زرتشت در ایران چه قدر اطلاعات دارید؟
منابع
متعدد حکایت از وجود ازدواج با محارم میان زرتشتیان در برهه ای از زمان
دارد. پیش از بیان منابع، سخن سعید نفیسی را می آوریم:
«چیزى که از
اسناد آن زمان حتماً به دست مى آید و با همه هیاهوى جاهلانه که اخیراً
کرده اند از بدیهیات مسلّم تمدن آن زمان است این
است که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویى در میان اقارب درجه اول حتماً
معمول بوده است.» (تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، ص 35)
شواهد
تاریخی
یک) فردوسی در شاهنامه قضیه ی ازدواج
بهمن با دخترش همای چهرزاد را نقل کرده است.
دو) یعقوبی ـ مورخ قرن سوم هجری ـ که خود
ایرانی است می گوید: ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می
کردند. (تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 152)
سه) شخصی نزد امام
صادق(ع) یک مجوسی را به خاطر اینکه مادرش دختر پدرش است، ولدالزنا خواند.
امام او را به خاطر اینکه این عمل مجوسیان برطبق دینشان است، آن شخص را
مذمت کرد. (کافی، ج 7، ص 240، ح 3؛ تهذیب الاحکام، ج 10، ص 75)
چهار)
در روایتی از امام علی(ع) آمده است که در شریعت پیامبر مجوسیان، ازدواج با
محارم جایز نبوده است اما یکی از پادشاهان آنها این سنت غلط را مشروع جلوه
داد و پس از آن میان آنها مرسوم شد. (توحید صدوق، ص 306 و وسائل الشیعه، ج
3، ص 46)
پنج) شیخ طوسی (م 460 ق) در مسائل مربوط به
میراث مجوسی مباحثی را مطرح می کند که ازدواج آنها با محارم در آن زمان را
نشان می دهد. مثلا مطرح می کند که اگر وارث مجوسی، هم مادر متوفی و هم
خواهر او باشد، حکم ارث او چه می شود. یعنی میت نتیجه ی ازدواج پدر با
دخترش است. (خلاف، ج 2، بخش فرائض، مسئله های 119 تا 123)
به منظور
آگاهی بیشتر از ازدواج زرتشتیان با محارم در اوایل ظهور اسلام و پیش از آن
به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، نوشته ی شهید مطهری، چاپ شانزدهم، ص
292 ـ 298 مراجعه شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام. دوست عزیز، اینهایی که شما کپی-پیست می کنید، هر چه که باشند، هیچ ربطی به بحث ما ندارند و فقط یک سری ادعای غیرمستند هستند که با متن صریح اوستا در تناقض هستند. آیا ما باید سخنان موبدهای زرتشتی در کتمان حقایق اوستا را قبول کنیم؟ آیا باید چند بیت از شاهنامه فردوسی را، که او نیز به نوبۀ خود سعی کرده است توجیهات زرتشتیان را به زبان شعر بیان کند، بر منابع الهیاتی زرتشتی، که موثقترینشان همان اوستا است، ترجیخ بدهیم؟
خب
من این کار را منطقی نمی دانم. بهتر است تعصبات ملّی و ناسیونالیستی را کنار بگذارید و حقیقت را با تمام زیباییش بپذیرید. حالا جالبه که شما منو به تعصب دینی محکوم می کنید!
اینها مستنداتی از اوستا هستند:
1.خورشید نیایش: ضمن ستایش اهورامزدا، در بند ششم، می بینیم که نوشته شده است: «خورشید جاودانۀ رایومند تیزاسب را می ستاییم.»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، ص591)
بر اساس این فرمایش:
الف)خورشید جاودانه است، و نابود نمی شود!
ب)خورشید اسبی تندرو دارد!
ج)خورشید نیز، مانند اهورامزدا ستایش می شود.
2.مهرنیایش: در این نیایش در بند دهم می خوانیم: «مهر فراخ چراگاه، ]آن[ هزار گوشِ ده هزار چشم، ]آن[ ایزد نامبردار و رام بخشندۀ چراگاه خوب را ستایش و نیایش و خوشنودی و آفرین»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 597)
بر اساس این فرمایش:
الف)مهر بالای چراگاه، دارای هزار عدد گوش و ده هزار عدد چشم است!
ب)مهر ایزد است(که البته زرتشتیان توجیه میکنند که ایزد در اوستا همیشه به معنای خدا نیست.)
ج)مهر، مانند اهورامزدا، ستایش و نیایش می شود.
د)مهر مانند یک موجود زنده می تواند خشنود شود!
3.ماه نیایش: در این نیایش در بند دوم می خوانیم: «ماه در بردارندۀ تخمۀ گاو، گاوِ یگانه آفریده و چارپایان گوناگون را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 599)
بر اساس این فرمایش:
الف)ماه در بردارندۀ تخمۀ گاو است!
ب)ماه مانند موجودی زنده می تواند خشنود شود!
ج)ماه، گاو یگانه آفریده و چهارپایان گوناگون، مانند اهورامزدا مورد ستایش و نیایش قرار می گیرند.
4.اردویسوربانو نیایش(آبان نیایش): در بند سوم این نیایش می خوانیم: «آبهای نیک مزدا آفریده، آبهای اردویسور اناهیتای اَشَوَن، همۀ آبهای مزدا آفریده و گیاهان مزداآفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 601)
بر اساس این فرمایش:
الف)آبها و گیاهان، مانند خود مزدا، ستایش و نیایش می شوند
ب)آبها موجوداتی زنده فرض می شوند که می توانند خشنود شوند!
در بند نهم از همین نیایش می خوانیم:«فروغ و فرّ اردیسور بانو، را با نماز]ی به بانگ[ بلند می ستایم»(ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 602)
پس برای اردیسور بانو هم مثل اهورامزدا نمازی هست!
5.آتش بهرام نیایش: در بند چهارم این نیایش می خوانیم: «به خشنودی اهوره مزدا، ترا ای آذر مزدا اهوره، ای مهترین ایزد خوب کنش، نماز می گزارم...» (ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 605)
بر اساس این فرمایش، برای آذر(آتش) اهورامزدا، نماز گزارده می شود.
بعد در بند ششم می خوانیم: «ای آذر اهورامزدا، با همۀ آتشها! ای ایزدنریوسنگ، آذر نافۀ شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!» (ترجمۀ جلیل دوستخواه؛ اوستا، ج2، 606)
بر اساس این فرمایش:
الف)نه فقط آذر اهورامزدا، که تمامی آتشها، مثل خود اهورامزدا، مورد نیایش و ستایش قرار می گیرند.
ب)آتش موجودی زنده تلقی می شود که برایش خشنودی ممکن است.
البته بعد از این بخش نیز، بخش پنج گاه واقع است، که در آن پرستش غیر خدا را می بینیم.
ب خشنودی اهورامزدا
درود بر شما دوست عزیز (اندیشممد مسلمان)
اندیشه آدمی
سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 )
دوست عزیز انها ک از نظر جناب عالی کپی پیست هستند برای ما مستندات و درس هایی هستند ک شما به آنها اتهام میزنید من این بحثو بی فائده میدونم چون شما کلا مسائل رو از دیدگاه تعصب مذهبی اسلامی میبینید و فقط دوست دارید مانند نیاکان تازی خود ب زور حرف خود را ب کرسی بنشانید
بود مردمی کیش و آیین ما
نگیرد خرد ُخرده بر دین ما
بیاریم باز آب رفته
بجوی
مگر زان بیابیم باز آبروی
(فردوسی)
هر کس باید
بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت
– یسنای 43 – بند 7 )
زرتشتیان در شبانهروز پنج بار با تنی پاك و روانی آماده رو بسوی نور، بامداد رو به خاور و پسین رو به باختر و شبها در برابر ماه یا آتشی روشن یا شمعی یا چراغی فروزان میایستند و اهورامزدا را نماز میگذارند.
آتش درمذهب زرتشت نماد«اشه»(عشق وراستی وپاکی) است، چراكه آتش تنها ماده ایست كه آلودگی را به خود نمیگیرد و همیشه و درهمهحال به سوی بالا میرود و ماهیت اصلی خود را حفظ میكند و خود میسوزد و دیگران را گرما و نـور میبخشد. مردمان اشون یا راستیجو، نیز همانند آتش آتشكده درهمهحال یكسان و یكرنگ بوده، پلیدیهاو دروغ را با دانش خویش و عشق به اهورامزدا میسوزانند و نور و شادی وگرما وانرژی به جامعه میبخشند. در عرفان ایرانی نیز عشق به آتش تشبیه شده است.
مهارآتش و چگونگی استفاده بهینه از آن یكی ازبرترین كشفیات بشر بود،كه به تمدن و پیشرفت انسان شتابی افسانهای بخشید. آریاییها، در مناطق شمالی ایران و جنوب روسیه كه بسیار سرد بود و زمستان درازی داشت، زندگی می كردند و آیین بیشتر مردم طبیعتپرستی بود و به آتش برای روشنایی و گرم كردن خانه و كاشانه و پختن غذا و غیره بسیار نیازمند بودند و چون كبریت نیز وجود نداشت و فراهم كردن آتش بسیار سخت و وقتگیربود، آتش را در جایی بنام آتشكده همیشه روشن نگاه میداشتند. اشوزرتشت پس از برگزیده شدن به پیامبری، وجود این جایگاه را بسیار لازم وزندگیبخش تشخیص داد و با اضافهكردن آتش آتشكده با آتش 16 طبقه اجتماع(آهنگر و مسگر و نانوا و غیره) مفاهیمی مینوی به آن بخشید و به صورت پرچـمی مقدس برای زرتشتیان درآورد. که تا امروز نیز این چنین است و زرتشتیان آتش موجود درآتشكده را نماد موجودیت خود یا پرچم و درفش دین زرتشتی با چندین هزار سال هویت دینی و فرهنگی خود میدانند كه به وسیله موبد آتشبند(آترونAtravan ) همواره روشن نگاه داشته میشود. نام اصلی آتشكدهها، آدریان(Adoryan) است که آتش ورهرام یا بهرام و دربمهر نیزگفته میشود و همواره در طول تاریخ شامل مجتمع دینی و آموزشی و فرهنگی نیز بوده است.
پرستش سو(قبله): جهتی است كه پیروان هر مذهبی در سرتاسر جهان درهنگام نماز، هـمواره رو به آن سو به پرستش خدا میایستند. آتش هرگز پرستشسو (قبله) زرتشتیان نبوده است. و بهدینان تنها در داخل آتشكده، رو به آتش مقدس که حالت پرچم دارد، میایستند و به ستایش خدا میپردازند. حتی همسایگان آتشكده نیز رو بهسوی آتشكده نماز نمیگزارند، وهیچ بهدینی از دیگر زرتشتیان نمیپرسدكه آدریان شهر در كدام جهت است تا قبله سوی خود قرار دهد. بلكه همیشه در هنگام نماز رو به سوی نورایستاده واهورامزدا را پرستش میکنند.
در بین هرملتی نمادهایی وجود دارد که به خاطر بار مینوی که دربردارد، ستوده میشود. کعبه، که در مکه معظمه قرار دارد، برای مسلمانان، مهر تهیه شده ازخاک کربلا برای شیعیان جهان، صلیب برای عیسویان، ستاره داوود برای یهودیان وآتش موجود در آتشکده؛ هرکدام بار مینوی و مفاهیمی بس ژرف دارند که برای پیروان آن کیش وآیین ستودنی است و اگر به درستی درک نشود ممکنست موجبداوری اشتباه شود. فردوسی بزرگ این مهم رادرک کرده و در شاهنامه میفرماید:بدانگاه بد آتش خوب رنگ-چو مر تازیان را مهراب سنگ
مپندار که آتش پرستان بدند -پرستنده پاک یزدان بدند
همه جهانیان آتش را دوست داشته و درآغاز پرستش خدای خود، مایل هستندكه شمعی را روشن كرده و به ستایش خدا بپردازند. آتش المپیك همیشه روشن نگاه داشته میشود و همهساله با شكوهی بسیار در محل برگزاری المپیك برافراشته میشود. مراسم آتشافروزی و چراغانی و آتش بازی به هر بهانه شادی برانگیز، در سرتاسر گیتی مرسوم و شادیافزا است.
آتش موجود درآتشكدههای یزد و تهران و اصفهان از آتش آتشکده کاریان شیراز آورده شده و هرساله با آتش 16طبقه اجتماع بزرگ (به زبان دری «مَس») ممزوج شده است.
همیشه آتشکدهها ساده و بدون زرق و برق ساخته میشده است. سرستونها و زوارههای سنگی آتشكده یزد با نقوشی برجسته و زیبا كار هنرمندان سنگ تراش اصفهانی بوده و از معماری آتشكدههای پارسیان هند الهام گرفته است.
باید کوشش کرد تا با شناخت درست باورها در مورد دینی داوری کرد.كاش از این همه افترا زدن به یکدیگر دست برداریم و به همبستگی بیندیشیم، به ویژه امروزه که ابرقدرت ها به دنبال ازبین بردن فرهنگ و تمدن ایرانیان هستند.


شعار او (( پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک )) است .

| |||
تا از راه راستی تاب و توانی دارم
من ای خدای دانا خود را ستاینده تو می دانم و همچنان ستاینده تو خواهم بود
( اشو زرتشت)
«ای اهورا مزدا! بیاری من آ..! . من پرستنده ی یک خدا ، اهورامزدا، هستم. من زرتشتی ام و با باور کامل آن دین را می پذیرم. من اندیشه و گفتار و کردار نیک را می ستایم. من دین زرتشتی را که استوار کننده هم آهنگی و آشتی و دور کننده ی ناهم-آهنگی و دشمنی است می پذیرم. دینی که از همه ی ادیان و روش های زندگی ، چه آنها که در گذشته بوده و چه آنها که در آینده آید بهتر و والاتر است. دینی که زرتشت آورنده ی آن است.»
زرتشتیان آتش پرست نیستند
پیروان آیین زرتشت که خود را مزدیسنی یعنی پرستندگان مزدا (خداوند) نیز می گویند در نیایش های خود با تن و روانی پاک ، رو به سوی " روشنایی" ، خداوند را سپاس گفته و نیایش می کنند . زرتشتیان به گاه نیایش ، زندگی سرشار از آسایش و بهروزی را برای نیک اندیشانِ روزگار ، آرزو می کنند و آتش را در کنار سه عنصر دیگر آب و خاک و هوا گرامی می دارند و از آتشکده ها به نشانه ی مهر و پاکی در محل زندگی خود ، پاسداری می کنند . آنان از روشنایی آتش ، همانند نورهای دیگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نیایش بهره می گیرند . آتش بزرگترین پاک کننده است و در عین حال نورانی ترین عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا میدانند .
ایرانیان از سال ها پیش ، آتش را به عنوان نماد موجودیت خود یا به عبارتی پرچمی برای هویت ملی خود در نظر داشتند و به آن افتخار می کردند . زیرا آتش از بین برنده ناپاکی ها و روشن کننده ی تاریکی هاست . گرما و انرژی آتش ، چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد . آتش درونی انسان است که اندیشه او را به خرد بی پایان اهورایی پیوند می زند . بنابراین زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را گرامی داشته ، از روشنایی آن به عنوان قبله به هنگام نیایش بهره می گیرند . اگر زرتشتیان رو به سوی نور دارند و آن را پرستش سو می دانند ، برای نزدیک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفریننده کل است که خود سرچشمه ی همه نورها(شیدان شید) است .
به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگی و جوش و خروش و اراده و پایداری می بخشد و دل دینداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم می گردد و پرتو آن به نسبت ایمان و اخلاص ستایندگان بر دل ایشان می تابد و انوار تسلی و امیدواری ، کانون دل آنها را روشن می گرداند .
دلبستگی و اعتقاد و احترام خاص ایرانیان به آتش موجب شده که برخی به غلط چنین بپندارند که آتش نزد ایشان جنبه الوهیت دارد و لذا ایرانیان را آتش پرست بیانگارند .
فردوسی در این باره می گوید:
بدانگاه بد آتش خوبرنگ چو مر تازیان را مهراب سنگ
مپندار کآتش پرستان بدند پرستنده ی پاک یزدان بدند
برخی از اقوام سامی نیز آتش را مقدس می شمرده اند . به روایت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشی بر موسی تجلی کرد و "یهوه" یا خدای موسی ، با زبانه ی آتش با موسی سخن گفت . آتش بر ابراهیم خلیل گلستان شد . موسی را خاله اش ، در کودکی ، در تنور مخفی کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، دیدند موسی در تنور نشسته است و آتش گرد او می گردد بی هیچ زیان و گزند .
"درود و ستایش به تو ، ای آتش اهورامزدا ، می ستایم این روشنی پاک و درخشان را اینک که به ما آشکاری ، توان و نیرویمان بخش تا بهترین اندیشه و گفتار و کردار را داشته باشیم . یاریمان ده که با بدی و زشتی و دروغ پیکار کنیم . روان را پالوده گردان از بدی و راه بی فرجام تا شایسته ی پرستش اهورامزدای بزرگ باشیم ."
age hadafeton tarvije dine zartoshte ke mokhalef hastam.harchand taeidesh mikonam vali dine ma kheli zibatar va kameltar dar morede in goftare nik pendare nik va kerdare nik harf zade.bayad amal kard.
دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییها
دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییان، زرتشتی نبوده است و دینی موسوم به آیین مغان داشته اند و برخی پژوهشگران معتقدند که دوگانه پرستی و ثنویت، از آیین مغان وارد دین زرتشت شده است.[1] البته میدانیم که آیین مغان تا مدتها همان آیین زرتشت انگاشته میشده است، که این را باید نتیجۀ مخلوط شدن این دو آیین با یکدیگر دانست. پس باید مطمئن باشیم که ایرانیان پیش از اینکه کشورشان مورد تهاجم آریاییها قرار بگیرد، زرتشتی نبودند. دین زرتشت همانقدر در ایران بومی است که آریاییان بومی هستند، و آریاییان همانقدر در ایران بومی هستند که مغولها و عربها و یونانیها، بعد از تصرّف ایران، بومی محسوب میشدند. عجیب است که ما اجداد آریایی خودمان را، در این سرزمین بومی میخوانیم، ولی یونانیان و عربها و مغولهایی را که همچون آریاییها ایران را از دست ساکنان پیشینش گرفتند، متجاوز و غیربومی میدانیم! البته بحث ما در حال حاضر این چیزها نیست. تا آنجا پس میدانیم که دین ایرانیان، پیش از آمدن آریاییها دین زرتشت نبوده است.
دین مردم ایران در عصر مادها
ما هیچ شواهدی نداریم که بگوییم دین ایرانیان در عصر مادها، دین زردشت بوده است. مادها، دین رسمی نداشتند و بر اساس احکام دینی بر مردمشان حکومت نمیکردند و تا جایی که میدانیم یافته ای که نشان بدهد، ایرانیان در این زمان، به طور فراگیر زرتشتی بوده اند، در دست نیست. حتی مری بویس نیز معتقد است که به نظر میرسد که مغان، یک قبیله ازقبایل ششگانۀ ماد، ضمن اینکه هم برای مادها و هم برای پارسها، روحانی پرورش میدادند، مانع گسترش دین زرتشت در غرب بودند.[2] با این حساب، اگر گروهی که از وجودشان بیخبر هستیم، در این زمان زرتشتی بوده باشند، این زرتشتی بودن، مربوط به تمام مردمان ایران نبوده است و مربوط به یک گروه از مردم ایران هست، که با توجه به اینکه بازماندۀ خاصی از آن عصر که نشانگر زرتشتی بودن مردم آن زمان باشد، در دست نیست، باید بگوییم این گروه باید یک اقلیّت در ایران باشد. البته باید توجّه داشت که آنچه از اسناد تاریخی از عصر مادها به دست ما رسیده است، بسیار تعداد آنان ناچیز است.
دین مردم ایران در عصر هخامنشی
در دوران موسوم به هخامنشی، ایران، دین رسمی ندارد و باز هم از یافته های باستانی چیزی که نشان بدهد، که دین زرتشت در بین تمام مردم ایران، یا حداقل در بخشی از این مردم فراگیری داشته است، در دست نیست. گزارشهای تاریخی نیز، ترجیح میدهند، از دربار شاهان سخن بگویند، و خب شاهان هخامنشی، پیرو سیاستی شبیه سیاست انگلستان در قرنهای اخیر هستند، مثل آفتاب پرست، به هر جا که میروند، به رنگ همانجا در میایند.
کوروش وقتی به بابل وارد میشود، به خدایان بابل اظهار ارادت میکند.[3] از سوی دیگر پسر او کمبوجیه وقتی به مصر هجوم میبرد، طبق نوشتۀ اوجاگُرِرسنت که معاصر کمبوجیه است، مانند پدر سیاستمدارش، تمام آداب و مراسم مذهبی و درباری مصر را به جا آورده، القاب و عناوین فراعنه را اختیار کرده، بعد به معبد سائیس رفته و در مقابل هیکل «نیت»، مادر خدایان مصر و «را» خدای بزرگ آنان(به عقیدۀ مصریان باستان) به خاک افتاده است و کاهنان مصر او را یکی از فراعنۀ خودشان دانسته اند.[4]
این است روالی که تا پایان عصر به اصطلاح طلایی هخامنشی، بر ایران حاکم است و هیچ سندی از فراگیری دین خاصی و از جمله دین زرتشت، در دست نیست. البته داریوش هخامنشی، در کتبیۀ بیستون خدا را اهورامزدا یا اورمزد، میخواند، ولی این نمیتواند دال بر زرتشتی بودن او باشد، همانطور که وقتی در نوشتجات یهودیان و مسیحیان عربزبان، خدا، الله خوانده شود، نمیتواند نشانگر مسلمان بودن آنان باشد. همانطور که الله، به معنای خدا در زبان عربی است، میتواند در زبان فارسی آن عصر نیز، اهورامزدا صرفاً به معنای خدا باشد. برخی نیز از وجود علامت فروهر در تخت جمشید سخن میگویند، ولی این نیز نمیتواند به معنای زرتشتی بودن آنها باشد، زیرا خود علامت فروهر، تقلیدی از نقش خدای سرزمین بخش آشوریهاست، و معلوم نیست از کِی و چگونه به علامت زرتشتیها بدل شده است!
دین ایرانیان در عصر اشکانیان
در عصر اشکانیان، دین زرتشت بسیار ناپیداتر است، در این عصر روی سکّه ها، علامتهای هلنی دیده میشود(در حالی که در سکه های هخامنشی نشانی از هیچ دینی نیست)، و این احتمال هلنیست بودن شاهان اشکانی را بالا میبرد. روی سکّه های عصر اشکانی، گاهی علامت یا نقش یکی از خدایان یونان و روم، از جمله زئوس یا ژوپیتر، نیکه خدای فتح، پالاس خدای جنگ، آرتِمیس خدای شکار، خدای عدالت با ترازویی در دست و هراکل خدای یونانی و رومی، یافت میشود.[5] پارتیها برخلاف سنّت زرتشتیان که جنازه را دفن نمیکردند، مردگان خویش را با لوازم خانه به خاک میسپردند[6]، این رسم نه تنها زرتشتی بودن آنان را رد میکند، نشان میدهد که آنها گرایشهای مذهبی شبیه یونانیان و مصریان، داشته اند. البته اکثر مورّخین میگویند که به علّت قلّت اسناد نمیتوان در مورد دین اشکانیان چیز دقیقی گفت، ولی خب به نظر من هر چند اینکه دین اشکانیان دقیقاً چیست، قابل تشخیص نمیباشد، ولی اقلاً بر اساس شواهد موجود میتوان فهمید که دینشان نمیتواند دین زرتشت باشد، و زرتشتیت، در این عصر نیز، دینی حاشیه ای و به کنار رفته بوده است.
البته برخی متعصّبین ایران پرست، همچون پرویز رجبی، اصرار دارند که دین اکثر ایرانیان در عصر اشکانی، زرتشتیت بوده است[7]، ولی هیچ دلیل موجّهی برای پذیرش این ادعا نداریم. ایشان ادعا میکند که از آنجایی که دین زرتشت، از 470 سال اشکانی گذشته و به ساسانیان رسیده است، نباید در پویایی آن در دورۀ اشکانی شک داشت.[8] این ادعای ایشان بسیار باطل و نادرست است، دلیلی ندارد که بگوییم اگر دینی بعد از چند عصر در کشوری رسمی شد، معلوم است که در عصرهای پیشین پویایی و فراگیری خویش را حفظ کرده است. یک مثال نقض آشکار برای این امر، مذهب تشیّع در ایران است، بعد از قرنها حکومتهای سنّی مذهب بر ایران، صفویه تشیّع را مذهب رسمی کشور قرار میدهد، ولی میدانیم که تشیّع در ایران پیش از صفویه فراگیر نبود و اکثر مردم ایران سنّی مذهب بودند[9] و شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی، از ترس جانشان به صورت مخفیانه زندگی میکردند و همین مخفی نگه داشتن مذهب باعث میشد که عقایدشان فراگیری نیابد و تنها بعد از ایجاد یک پایگاه ایمن در ایران، در زمان صفویه بود که تشیّع در ایران فراگیری یافت. گذشته از تمام اینها، شواهدی که در بالا آوردیم به خوبی نشان میدهد که اشکانیان نمیتوانستند زرتشتی باشند.
فراگیر شدن دین زرتشت در ایران
فراگیری دیانت زرتشتی در ایران، مقارن است با روی کار آمدن حکومت خودکامۀ ساسانی. به طور مشابه با رسمی شدن مسیحیت در اروپا، و تشیّع در ایران و تسنّن در کشورهای اسلامی مختلف، اکثریت مردم ایران عصر ساسانی، مثل اروپاییان عصر کنستانتین و ایرانیان عصر صفویه و ساکنان دیگر بلاد اسلامی، به سوی مذهب رسمی کشور رفتند. آیا در این مورد برای مردم ایران، برای زرتشتی شدن، اجباری بوده است؟ شواهد تاریخی نه از اجبار که از قلع و قمع غیرزرتشتیان سخن میگویند.
در همان ابتدای حکومت ساسانی، مانی ظهور کرد و تعالیم خود را که مخلوطی از تعالیم مسیحیت، زرتشتیت و ادیان هند و چین بود، را در ایران نشر داد. شاپور اوّل که مدّت ده سال دین او را پذیرفته بود، او را از کشور اخراج کرد و وقتی که شاپور در سال 272میلادی بدرود حیات گفت، مانی در سال 273 به ایران بازگشت و بهرام اوّل، در سال 276، مانی را به دست موبدان زرتشتی سپرد و در یک مجلس مباحثه با موبدان موبد که خود موبدان موبد، در آن مقام داوری بحث را نیز داشت(!)، او را مجاب(!) و محکوم کردند و سپس زیر شدیدترین شکنجه ها کشتند. طبق برخی روایات او را مصلوب کردند و طبق برخی دیگر، او را زنده زنده، پوست کندند.[10] شما این برخورد را مقایسه کنید با برخوردی که علمای شیعه، با علی محمّد باب کردند، آنها نیز او را به مجلس مباحثه بردند، ولی داور خودشان نبودند، بلکه ولیعهد داور بود(البته خود بابیها و بهائیان نیز قبول دارند که علی محمد باب، به سؤالات علمای شیعه جواب درست و حسابی نداد، ولی توجیه میکنند که آنها دنبال جواب نبودند که او بخواهد جواب بدهد!!)، بعد از شکست محمدعلی باب در مناظره، به کف پاهایش چوب زدند و او را زندانی کردند، بعد وقتی او اقدام به شورش و به جنگ مسلّحانه کرد و دوباره دستگیر شد، از او پرسیدند از این کارهایت دست برنمیداری؟ او پاسخ منفی داد و تنها در این مرحله بود که حکم به اعدامش داده شد.[11]
ظلم و ستم ساسانیان زرتشتی، بر مسیحیان نیز بسیار شدید بود، و مسیحیان را شکنجه میکردند و میکشتند. ساسانیان به بهانۀ اینکه با روم شرقی که دین رسمی آن، مسیحیت شده بود، دشمنی دارند، مسیحیان را دشمن انگاشتند. در خلال امواج متعدّد شکنجه و آزار که خونینترین آنها بین سالهای 339 تا 379 میلادی، در زمان شاپور دوّم رخ داد، هزاران مسیحی کشته شدند. در میان کشتگان علاوه بر رهبران کلیسا(کاتولیکوسها)، اسقفان و مسیحیانی از مناطق مختلف ایران امروزی، وجود داشتند.[12] در بین سالهای نسطوری شدن در 485 میلادی و تصرّف شهرهای سلطنتی فارس به دست مسلمانان در سال 637، کلیسا از طرف پادشاهان فارس]ساسانیان[ مورد آزار و شکنجه قرار میگرفت. گرچه آزار و اذیت بیشتر از گذشته بود، امّا مثل اوایل وحشیانه نبود و در اواخر حکومت فارس محدود به کسانی میشد که از دین رسمی برگشته بودند.[13]
مذهب دیگری که در عصر ساسانی قد علم کرد، مذهب مزدکی بود که این دین نیز ابتدا از سوی پادشاه پذیرفته شد، ولی در زمان انوشیروان عادل با قلع و قمع کامل مزدکیان، در یک روز، و آن هم از طریق فریبکاری و نیرنگ، این مذهب نیز به طور کامل از صحنه خارج شد.[14]
***
با چگونگی زرتشتی شدن اجداد آریاییمان، آشنا شدید. حال جالب است که وقتی اینگونه زرتشتیت را بر ایرانیان تحمیل کرده بودند، ادّعا میکنند که اعراب با تهدید شمشیر، اجداد زرتشتی ما را مسلمان کرده اند!! این ادعای دروغین، بسیار باطل و فاقد هرگونه سند است، و چنانکه میدانیم در برخی زمانها مثل عصر امویان، اساساً مسلمان شدن نامسلمانان قبول نمیشد و در هر حال با آنها مثل اهل کتاب رفتار میشد. البته این افراد بهانه میاورند که نه با شمشیر که با فشار گرفتن مالیات سنگینی به نام جزیه مردم وادار به مسلمان شدن میگشتند، ولی این هم یک افسانه است، جزیه آنقدرها که اینها ادعا میکنند سنگین نبوده است، چنانکه یکی از علل پیشرفت موفّق عثمانی در اروپا این بوده است که جزیه ای که از مسیحیان میگرفتند از مالیاتی که کلیسا از آنها میگرفت کمتر بود و مردم ترجیح میدادند زیر دست حکومت عثمانی زندگی کنند تا زیر دست کلیسا.
به هر روی نشان دادیم که دین زرتشت، پیش از ساسانیان، در ایران فراگیر نبوده است و ساسانیان نیز با زور شمشیر مردم را به زرتشتی بودن، وامیداشتند.
[1] حسین توفیقی، آشنایی با ادیان زنده، ص56.
[2] مری بویس، باورها و آداب دینی آنها، ص75.
[3] نگاه کنید به منشور کوروش. کوروش در این منشور میگوید: منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان که سلسله اش مورد محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...
[4] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج1، ص431-429.
[5] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج3، ص2678.
[6] م.م دیاکونف، اشکانیان، ص120.
[7] پرویز رجبی، هزاره های گم شده، ج4، ص185.
[8] همان.
[9] دکتر منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اوّل، پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی، ص692.
[10] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص145.
[11] برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب "تاریخ جامع بهائیت"، تألیف بهرام افراسیابی.
[12] اسناد و مباحثی درباره کلیسای شرق، ج1، ص107.
[13] همان،ص109.
[14] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص259 به بعد.
[ویرایش]
[ویرایش]
تاریخچه ی باور به ایزد مهر (میترا) و میترائیسم در ایران و جهان
age hadafeton tarvije dine zartoshte ke mokhalef hastam.harchand taeidesh mikonam vali dine ma kheli zibatar va kameltar dar morede in goftare nik pendare nik va kerdare nik harf zade.bayad amal kard.
دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییها
دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییان، زرتشتی نبوده است و دینی موسوم به آیین مغان داشته اند و برخی پژوهشگران معتقدند که دوگانه پرستی و ثنویت، از آیین مغان وارد دین زرتشت شده است.[1] البته میدانیم که آیین مغان تا مدتها همان آیین زرتشت انگاشته میشده است، که این را باید نتیجۀ مخلوط شدن این دو آیین با یکدیگر دانست. پس باید مطمئن باشیم که ایرانیان پیش از اینکه کشورشان مورد تهاجم آریاییها قرار بگیرد، زرتشتی نبودند. دین زرتشت همانقدر در ایران بومی است که آریاییان بومی هستند، و آریاییان همانقدر در ایران بومی هستند که مغولها و عربها و یونانیها، بعد از تصرّف ایران، بومی محسوب میشدند. عجیب است که ما اجداد آریایی خودمان را، در این سرزمین بومی میخوانیم، ولی یونانیان و عربها و مغولهایی را که همچون آریاییها ایران را از دست ساکنان پیشینش گرفتند، متجاوز و غیربومی میدانیم! البته بحث ما در حال حاضر این چیزها نیست. تا آنجا پس میدانیم که دین ایرانیان، پیش از آمدن آریاییها دین زرتشت نبوده است.
دین مردم ایران در عصر مادها
ما هیچ شواهدی نداریم که بگوییم دین ایرانیان در عصر مادها، دین زردشت بوده است. مادها، دین رسمی نداشتند و بر اساس احکام دینی بر مردمشان حکومت نمیکردند و تا جایی که میدانیم یافته ای که نشان بدهد، ایرانیان در این زمان، به طور فراگیر زرتشتی بوده اند، در دست نیست. حتی مری بویس نیز معتقد است که به نظر میرسد که مغان، یک قبیله ازقبایل ششگانۀ ماد، ضمن اینکه هم برای مادها و هم برای پارسها، روحانی پرورش میدادند، مانع گسترش دین زرتشت در غرب بودند.[2] با این حساب، اگر گروهی که از وجودشان بیخبر هستیم، در این زمان زرتشتی بوده باشند، این زرتشتی بودن، مربوط به تمام مردمان ایران نبوده است و مربوط به یک گروه از مردم ایران هست، که با توجه به اینکه بازماندۀ خاصی از آن عصر که نشانگر زرتشتی بودن مردم آن زمان باشد، در دست نیست، باید بگوییم این گروه باید یک اقلیّت در ایران باشد. البته باید توجّه داشت که آنچه از اسناد تاریخی از عصر مادها به دست ما رسیده است، بسیار تعداد آنان ناچیز است.
دین مردم ایران در عصر هخامنشی
در دوران موسوم به هخامنشی، ایران، دین رسمی ندارد و باز هم از یافته های باستانی چیزی که نشان بدهد، که دین زرتشت در بین تمام مردم ایران، یا حداقل در بخشی از این مردم فراگیری داشته است، در دست نیست. گزارشهای تاریخی نیز، ترجیح میدهند، از دربار شاهان سخن بگویند، و خب شاهان هخامنشی، پیرو سیاستی شبیه سیاست انگلستان در قرنهای اخیر هستند، مثل آفتاب پرست، به هر جا که میروند، به رنگ همانجا در میایند.
کوروش وقتی به بابل وارد میشود، به خدایان بابل اظهار ارادت میکند.[3] از سوی دیگر پسر او کمبوجیه وقتی به مصر هجوم میبرد، طبق نوشتۀ اوجاگُرِرسنت که معاصر کمبوجیه است، مانند پدر سیاستمدارش، تمام آداب و مراسم مذهبی و درباری مصر را به جا آورده، القاب و عناوین فراعنه را اختیار کرده، بعد به معبد سائیس رفته و در مقابل هیکل «نیت»، مادر خدایان مصر و «را» خدای بزرگ آنان(به عقیدۀ مصریان باستان) به خاک افتاده است و کاهنان مصر او را یکی از فراعنۀ خودشان دانسته اند.[4]
این است روالی که تا پایان عصر به اصطلاح طلایی هخامنشی، بر ایران حاکم است و هیچ سندی از فراگیری دین خاصی و از جمله دین زرتشت، در دست نیست. البته داریوش هخامنشی، در کتبیۀ بیستون خدا را اهورامزدا یا اورمزد، میخواند، ولی این نمیتواند دال بر زرتشتی بودن او باشد، همانطور که وقتی در نوشتجات یهودیان و مسیحیان عربزبان، خدا، الله خوانده شود، نمیتواند نشانگر مسلمان بودن آنان باشد. همانطور که الله، به معنای خدا در زبان عربی است، میتواند در زبان فارسی آن عصر نیز، اهورامزدا صرفاً به معنای خدا باشد. برخی نیز از وجود علامت فروهر در تخت جمشید سخن میگویند، ولی این نیز نمیتواند به معنای زرتشتی بودن آنها باشد، زیرا خود علامت فروهر، تقلیدی از نقش خدای سرزمین بخش آشوریهاست، و معلوم نیست از کِی و چگونه به علامت زرتشتیها بدل شده است!
دین ایرانیان در عصر اشکانیان
در عصر اشکانیان، دین زرتشت بسیار ناپیداتر است، در این عصر روی سکّه ها، علامتهای هلنی دیده میشود(در حالی که در سکه های هخامنشی نشانی از هیچ دینی نیست)، و این احتمال هلنیست بودن شاهان اشکانی را بالا میبرد. روی سکّه های عصر اشکانی، گاهی علامت یا نقش یکی از خدایان یونان و روم، از جمله زئوس یا ژوپیتر، نیکه خدای فتح، پالاس خدای جنگ، آرتِمیس خدای شکار، خدای عدالت با ترازویی در دست و هراکل خدای یونانی و رومی، یافت میشود.[5] پارتیها برخلاف سنّت زرتشتیان که جنازه را دفن نمیکردند، مردگان خویش را با لوازم خانه به خاک میسپردند[6]، این رسم نه تنها زرتشتی بودن آنان را رد میکند، نشان میدهد که آنها گرایشهای مذهبی شبیه یونانیان و مصریان، داشته اند. البته اکثر مورّخین میگویند که به علّت قلّت اسناد نمیتوان در مورد دین اشکانیان چیز دقیقی گفت، ولی خب به نظر من هر چند اینکه دین اشکانیان دقیقاً چیست، قابل تشخیص نمیباشد، ولی اقلاً بر اساس شواهد موجود میتوان فهمید که دینشان نمیتواند دین زرتشت باشد، و زرتشتیت، در این عصر نیز، دینی حاشیه ای و به کنار رفته بوده است.
البته برخی متعصّبین ایران پرست، همچون پرویز رجبی، اصرار دارند که دین اکثر ایرانیان در عصر اشکانی، زرتشتیت بوده است[7]، ولی هیچ دلیل موجّهی برای پذیرش این ادعا نداریم. ایشان ادعا میکند که از آنجایی که دین زرتشت، از 470 سال اشکانی گذشته و به ساسانیان رسیده است، نباید در پویایی آن در دورۀ اشکانی شک داشت.[8] این ادعای ایشان بسیار باطل و نادرست است، دلیلی ندارد که بگوییم اگر دینی بعد از چند عصر در کشوری رسمی شد، معلوم است که در عصرهای پیشین پویایی و فراگیری خویش را حفظ کرده است. یک مثال نقض آشکار برای این امر، مذهب تشیّع در ایران است، بعد از قرنها حکومتهای سنّی مذهب بر ایران، صفویه تشیّع را مذهب رسمی کشور قرار میدهد، ولی میدانیم که تشیّع در ایران پیش از صفویه فراگیر نبود و اکثر مردم ایران سنّی مذهب بودند[9] و شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی، از ترس جانشان به صورت مخفیانه زندگی میکردند و همین مخفی نگه داشتن مذهب باعث میشد که عقایدشان فراگیری نیابد و تنها بعد از ایجاد یک پایگاه ایمن در ایران، در زمان صفویه بود که تشیّع در ایران فراگیری یافت. گذشته از تمام اینها، شواهدی که در بالا آوردیم به خوبی نشان میدهد که اشکانیان نمیتوانستند زرتشتی باشند.
فراگیر شدن دین زرتشت در ایران
فراگیری دیانت زرتشتی در ایران، مقارن است با روی کار آمدن حکومت خودکامۀ ساسانی. به طور مشابه با رسمی شدن مسیحیت در اروپا، و تشیّع در ایران و تسنّن در کشورهای اسلامی مختلف، اکثریت مردم ایران عصر ساسانی، مثل اروپاییان عصر کنستانتین و ایرانیان عصر صفویه و ساکنان دیگر بلاد اسلامی، به سوی مذهب رسمی کشور رفتند. آیا در این مورد برای مردم ایران، برای زرتشتی شدن، اجباری بوده است؟ شواهد تاریخی نه از اجبار که از قلع و قمع غیرزرتشتیان سخن میگویند.
در همان ابتدای حکومت ساسانی، مانی ظهور کرد و تعالیم خود را که مخلوطی از تعالیم مسیحیت، زرتشتیت و ادیان هند و چین بود، را در ایران نشر داد. شاپور اوّل که مدّت ده سال دین او را پذیرفته بود، او را از کشور اخراج کرد و وقتی که شاپور در سال 272میلادی بدرود حیات گفت، مانی در سال 273 به ایران بازگشت و بهرام اوّل، در سال 276، مانی را به دست موبدان زرتشتی سپرد و در یک مجلس مباحثه با موبدان موبد که خود موبدان موبد، در آن مقام داوری بحث را نیز داشت(!)، او را مجاب(!) و محکوم کردند و سپس زیر شدیدترین شکنجه ها کشتند. طبق برخی روایات او را مصلوب کردند و طبق برخی دیگر، او را زنده زنده، پوست کندند.[10] شما این برخورد را مقایسه کنید با برخوردی که علمای شیعه، با علی محمّد باب کردند، آنها نیز او را به مجلس مباحثه بردند، ولی داور خودشان نبودند، بلکه ولیعهد داور بود(البته خود بابیها و بهائیان نیز قبول دارند که علی محمد باب، به سؤالات علمای شیعه جواب درست و حسابی نداد، ولی توجیه میکنند که آنها دنبال جواب نبودند که او بخواهد جواب بدهد!!)، بعد از شکست محمدعلی باب در مناظره، به کف پاهایش چوب زدند و او را زندانی کردند، بعد وقتی او اقدام به شورش و به جنگ مسلّحانه کرد و دوباره دستگیر شد، از او پرسیدند از این کارهایت دست برنمیداری؟ او پاسخ منفی داد و تنها در این مرحله بود که حکم به اعدامش داده شد.[11]
ظلم و ستم ساسانیان زرتشتی، بر مسیحیان نیز بسیار شدید بود، و مسیحیان را شکنجه میکردند و میکشتند. ساسانیان به بهانۀ اینکه با روم شرقی که دین رسمی آن، مسیحیت شده بود، دشمنی دارند، مسیحیان را دشمن انگاشتند. در خلال امواج متعدّد شکنجه و آزار که خونینترین آنها بین سالهای 339 تا 379 میلادی، در زمان شاپور دوّم رخ داد، هزاران مسیحی کشته شدند. در میان کشتگان علاوه بر رهبران کلیسا(کاتولیکوسها)، اسقفان و مسیحیانی از مناطق مختلف ایران امروزی، وجود داشتند.[12] در بین سالهای نسطوری شدن در 485 میلادی و تصرّف شهرهای سلطنتی فارس به دست مسلمانان در سال 637، کلیسا از طرف پادشاهان فارس]ساسانیان[ مورد آزار و شکنجه قرار میگرفت. گرچه آزار و اذیت بیشتر از گذشته بود، امّا مثل اوایل وحشیانه نبود و در اواخر حکومت فارس محدود به کسانی میشد که از دین رسمی برگشته بودند.[13]
مذهب دیگری که در عصر ساسانی قد علم کرد، مذهب مزدکی بود که این دین نیز ابتدا از سوی پادشاه پذیرفته شد، ولی در زمان انوشیروان عادل با قلع و قمع کامل مزدکیان، در یک روز، و آن هم از طریق فریبکاری و نیرنگ، این مذهب نیز به طور کامل از صحنه خارج شد.[14]
***
با چگونگی زرتشتی شدن اجداد آریاییمان، آشنا شدید. حال جالب است که وقتی اینگونه زرتشتیت را بر ایرانیان تحمیل کرده بودند، ادّعا میکنند که اعراب با تهدید شمشیر، اجداد زرتشتی ما را مسلمان کرده اند!! این ادعای دروغین، بسیار باطل و فاقد هرگونه سند است، و چنانکه میدانیم در برخی زمانها مثل عصر امویان، اساساً مسلمان شدن نامسلمانان قبول نمیشد و در هر حال با آنها مثل اهل کتاب رفتار میشد. البته این افراد بهانه میاورند که نه با شمشیر که با فشار گرفتن مالیات سنگینی به نام جزیه مردم وادار به مسلمان شدن میگشتند، ولی این هم یک افسانه است، جزیه آنقدرها که اینها ادعا میکنند سنگین نبوده است، چنانکه یکی از علل پیشرفت موفّق عثمانی در اروپا این بوده است که جزیه ای که از مسیحیان میگرفتند از مالیاتی که کلیسا از آنها میگرفت کمتر بود و مردم ترجیح میدادند زیر دست حکومت عثمانی زندگی کنند تا زیر دست کلیسا.
به هر روی نشان دادیم که دین زرتشت، پیش از ساسانیان، در ایران فراگیر نبوده است و ساسانیان نیز با زور شمشیر مردم را به زرتشتی بودن، وامیداشتند.
[1] حسین توفیقی، آشنایی با ادیان زنده، ص56.
[2] مری بویس، باورها و آداب دینی آنها، ص75.
[3] نگاه کنید به منشور کوروش. کوروش در این منشور میگوید: منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان که سلسله اش مورد محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...
[4] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج1، ص431-429.
[5] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج3، ص2678.
[6] م.م دیاکونف، اشکانیان، ص120.
[7] پرویز رجبی، هزاره های گم شده، ج4، ص185.
[8] همان.
[9] دکتر منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اوّل، پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی، ص692.
[10] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص145.
[11] برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب "تاریخ جامع بهائیت"، تألیف بهرام افراسیابی.
[12] اسناد و مباحثی درباره کلیسای شرق، ج1، ص107.
[13] همان،ص109.
[14] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص259 به بعد.
age hadafeton tarvije dine zartoshte ke mokhalef hastam.harchand taeidesh mikonam vali dine ma kheli zibatar va kameltar dar morede in goftare nik pendare nik va kerdare nik harf zade.bayad amal kard.