| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
38
|
180
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
21
|
158
|
90/11/21 (14:15)
|
|
||
|
|
6
|
39
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
416
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
892
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
177
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
789
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|



نبوت و انبیا در دین یهود |
|
آرزو ثنایی
با توجه به این اصول، خداوند كه بدون جسم مادی است برای انتقال اراده و خواست خود به بشر مادی، واسطه هایی را برمیگزیند. این واسطهها، انبیا هستند كه به علت شرایط خاص، از جانب پروردگار انتخاب میشوند. هارامبام در كتابهای خود (شمونه پراكیم با 8 فصل، راهنمای گمگشتگان و میشنه تورا) شرایط انتخاب الهی را شرح میدهد. خداوند فردی عاقل، مستغنی، قدرتمند، دارای اراده قوی، صاحب صفات اخلاقی نیك و آرامش خاطر را به عنوان پیامبر برمیگزیند كه قدرت دورشدن از جسم و مادیات و نزدیكشدن به عالم معنوی را دارا است تا بتواند رسالتش را اجرا نماید. علاوه بر این شرایط، مهمترین اصل پیامبری، خواست و ارادة الهی است زیرا در تاریخ یهود افرادی چون (باروخ بن نِریا) شاگرد یرمیای دارای تمامی شرایط فوق بود ولی ارادة الهی بر نبی شدن آنها قرار نگرفت. در میشنا (پیرقه آووت)، عاقل، به انسانی گفته میشود كه از هر فردی نكتهای بیاموزد، مستغنی، انسانی است كه به قسمت خود راضی و قانع است و قدرتمند فردی است كه بر نفسانیات خود مسلط میباشد. خداوند پیامبران و انبیای خود را از میان مردمی با سلامت جسمی و روحی كامل برمیگزیند زیرا فردی معیوب (جسمی یا روانی) معمولاً بیشتر درگیر نقص خود میباشد و نمیتواند كاملاً خود را وقف رسالت خود نماید. حتی اگر پیامبری از قبول رسالت خویش امتناع نماید (مانند امتناع حضرت مشه بارسالتش در ابتدا به علت تواضعش یا ابراز عدم شایستگی یرمیا یا یشعیا از جانب خودشان و ...)، هنگامی كه برانگیخته شود حتی اگر شخصاً تمایل به گفتن نداشته باشد، چنان سخن میگوید كه به نظر هارامبام در مورد حضرت مشه (حضرت موسی) انگار این صوتی از جانب الهی است كه حنجرة پیغمبر را انتخاب نموده تا پیام خداوند به گوش مردم برسد. كلمة (ناوی) یا نبی را برخی از ریشة كلمهای در زبان اكدیان (نابئو) به معنی (فراخوانده شده) میدانند. در یونانی كلمة ناوی به معنی سخنگو از جانب فردی دیگر، نماینده و هوادار میباشد. در عبری نیز ریشة كلمة ناوی از (نیوْ) به معنی سخنگفتن است، در بحث انبیاء یهود برای نبی نامهای دیگری (مانند «خُوزه» یا «رُوئه» به معنی روشنبین، «ایش ها الوكیم» به معنی مرد خُدا به گاد-شوئل و ناتان) نیز داده شدهاست. از میان بنیاسرائیل 48 نبی و 7 نبیه برخاستهاند. البته تعداد بیشماری نیز مشغول رحمت الهی شدهاند و روح مقدسی به طور موقت بر آنها قرار گرفته است تا بتوانند در مورد خاصی پیغامآور خواست خُدا باشند اما فقط نام آن عدهای كه نبوتشان برای جامعه نفع بیشتری داشته است بهصورت مكتوب ذكر گردیدهاست. بعضی از انبیاء مانند 12 نبی آخرین (یوئل، عاموس، میكا، زخریا، حگی) در مقطع زمانی خاصی و فقط برای یك موضوع رسالت یافتهاند اما برخی مانند یشعیا نبی برای زمان آخرت و پایان جهان نیز نبوت آوردهاند. چون خداوند هر انسانی را با خصوصیات خاصی آفریده است كه از دیگران متمایز باشد، انبیا نیز به علت وجود همین تمایزات و خصوصیات فردی، دارای درجة نبوی متفاوت به علت شرایط خاص جسمی و عقلی و تصوری میباشند. یك نبی با درجة نبوت بالا، به دلیل درك عقلی خود، كلام و ارادة الهی را بهطور روشن و بدون مفاهیم پیچیده درك میكند و انتقال میدهد (مانند نبوتهای حضرت مشه). ولی نبی دیگر با درجة پایینتر هوش و استعداد ذهنی، در رویای نبوی خود كلام خدا را با استعارههای مشكل كه گاه حتی تا امروز نیز مفهوم خاصی نپذیرفتهاند، درمییابد و منتقل میسازد. نبوت تعدادی از انبیاء نیز منحصر و محدود به موضوع موجود در همان زمان میشده است. استر و یونا در مورد اوضاع اجتماعی روز خود نبوت آوردهاند. هر چند كه انبیاء همواره به علت تواضع خود، مورد احترام بیشتر مردم بودهاند و در مسائل اجتماعی و خانوادگی هم مورد اعتماد آنها قرار میگرفتهاند، ولی در تاریخ یهود به مواردی نیز بر میخوریم كه كلام نبی مورد مخالفت مردم گمراه آن زمان قرار گرفته است یا خود نبی مورد آزار و كملطفی قرار گرفته است. هر چند كه معجزه نشانة پیامبری است ولی شرط لازم برای اعلام نبوت نبوده است. یك نبی راستین میتوانسته تنها با ادای نام الهی یا پیشگویی وقایع آینده با نشانههای مختلف از حوادث، رسالت خود را اعلام نماید. هر روز در سراسر جهان، ملخ ها به كشتزارها حمله میكنند، دریا جزر و مد دارد یا كسوف موجب تاریكی در روز میشود ولی نكتة اصلی و پنهان در معجزه آن است كه این اعمال، درست در زمان اعلام پیغمبر در همان لحظه كه مورد نیاز جامعه است انجام میشود. معجزه یعنی عملی خاص در زمانی خاص كه توسط پیامبر انجام گیرد. نبوت یك نبی، هدفدار و برای هشدار یا بشارت و با درنظرگرفتن مصالح جامعه میباشد. نبوتهای راستین و مثبت حتماً انجام میپذیرد و نبوتهای منفی یا پیشگویی مصایب و سختیها و معجزات به اعمال مردم آن جامعه بستگی خواهد داشت. یعنی اگر به علت كثر گناهان شهری مثل (یَوْنِه) خداوند تصمیم به نابودی آنجا بگیرد، مردم با توبه و اعمال نیك، میتوانند این حكم را برگردانند (همانطور كه چنین هم شد). اگر خداوند توسط نبی اعلام میدارد كه منجی برای برقراری عدالت در جهان خواهد فرستاد، این انسانها هستند كه باید زمینه را برای ظهور او آماده كنند. هارامبام، همانطور كه در سیزده اصل خود آورده است نبوت حضرت مشه (موسی) را با دیگر انباء بنی اسراییل متفاوت میداند. این تفاوتها عبارتند از: 1) نبوت حضرت مشه بدون تغییر حالت جسمانی رایج در نبوت دیگر انباء بنی اسراییل بوده است. 2) نبوت حضرت مشه دائمی بوده در حالی كه انباء دیگر ممكن بود فقط در یك زمان خاص نبی باشند. 3) نبوت حضر مشه بدون واسطه و نشانههای مادی بوده در حالیكه انباء دیگر بنیاسرییل نیاز به استعاره و نشانه داشتهاند. 4) نبوت حضر مشه احتیاج به احضار او از جانب خدا در یك زمان خاص نداشته و حضرت مشه میتوانسته در هر زمان نیز با خداوند ارتباط داشته باشد. یاد انبیاء یهود در عصر حاضر یهودیان، هر هفته در سراسر جهان در روزهای شنبه، قسمتی از كتب انباء یا نوشتههای مقدس را پس از قرائت فصولی از تورا میخوانند. رسم خواندن هفطارا به زمان حكومت رومیان بتپرست برمیگردد كه مانع خواندن تورا توسط یهودیان میشدند و دانشمندان ما برای اینكه یهودیان در طی هفته با كلام خدا آشنا باشند قسمتهایی از كتب انباء را كه از نظر موضوعی با فصول تورات هماهنگی داشت را انتخاب كردند و این رسم هنوز پابرجاست. با خواندن كتب انبیاء، با ارادةالهی آشنا شویم و راهشان را تداوم بخشیم. |
نگاهی به تقوی و تزكیه روح در دین یهود |
|
رحمن
دلرحیم در تورات، سفر تثنیه، دواریم (فصل 10 آیه 12) چنین آمده است: «اكنون ای فرزند اسرائیل پروردگارت از تو چه میخواهد؟ مگر آن كه از او ترس داشته باشی و در راه او گام نهی، به او عشق ورزی و با تمامی دل و جان خدایت را پرستش نمایی». در این زمینه «راشی» از بزرگترین مفسران تورات و كتب مقدس، با اشاره به جمله «مگر آن كه از او ترس داشته باشی» و با استناد بر جمله معروف در ادبیات یهود كه میگوید: «همه چیز در اختیار خداوند است جز ترس از خدا»، چنین نتیجهگیری میكند كه تنها خود انسان است كه میتواند موجب خیر یا شر باشد و گرچه انتخاب نیكی و بدی از جانب خدا در اختیار انسان قرار گرفته است، پروردگار عالم، انسان را راهنمایی فرموده تا در جهت صلاح و نیكبختی خویش، نیكی را برگزیند و با ترس از پروردگار از بدی دوری جوید. همچنین هارامبام (موسیبنمیمون) عالم و فیلسوف یهودی چنین میگوید: تورات به دو مورد به عنوان یك قاعده كلی در نیل به سعادت اشاره نموده است، اول تزكیه روح و دوم اصلاح جامعه. در این نوشتار منظور از تقوی، پرهیزگاری و دست نگه داشتن از ارتكاب به خطاست. بدین معنی كه اوامر پروردگار را به جای آوریم و نواهی او را ترك نماییم و چنانچه طالب سعادت و نیل به تقوی هستیم، ترك نواهی ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیك میگرداند، چرا كه تقوی مورد مدح و ثنای پروردگار بوده، سبب آمرزش گناهان و پذیرش اعمال نیك میگردد تا مقدمه رستگاری فراهم آید. در اهمیت تقوی، دانشمندان یهود معتقدند كه پرهیزگاری از مراحلی است كه حتی منجر به كسب مقام نبوت میگردد، به طوری كه در همین زمینه در تلمود (كتاب میشنا) چنین آمده است: «چابكی برای انسان پاكی را به همراه میآورد، طهارت و پاكی منجر به پرهیزگاری در انسان میگردد كه همین امر به وی قداست میبخشد، قداست آدمی را متواضع و فروتن میسازد، تواضع و فروتنی در انسان، ترس از ارتكاب به خطا را در دل او میپروراند و هراس از خطاكاری سبب پارسایی و پرهیزگاری میشود و در نهایت همین پارسایی و دینداری شخص را پذیرای روحقدسی (الهام الهی) میكند». حضرت داوود در كتاب تهیلیم، مزامیر (فصل 15) اهمیت و مقام والای شخص خداترس را به گونهای دیگر بیان نموده است. او ابتدا این سؤال را مطرح مینماید كه «چه اشخاصی مقرب درگاه پروردگارند؟» و سپس صفاتی چند را در این چنین اشخاصی برمیشمرد كه راستگویی، پرهیز از غیبت، روا نداشتن بدی به همسایه جزیی از آنهاست و سپس چنین میفرماید: «كسی مقرب درگاه الهی است كه شخص خداترس را احترام گذارد». با توجه به آن چه گفته شد مشخص میگردد كه رستگاری انسان در گرو پرهیزگاری و تقوی است. اگر قلب انسان را به آینه و دستورات الهی را به آفتاب عالمتاب تشبیه نماییم، جایی كه در اثر هوی و هوس این آینه، تیره و تار شود هرگز نوری را انعكاس نخواهد داد و در جهت خلاف آن نیز این ارتباط صادق خواهد بود یعنی چنانچه در پرتو خداترسی و پرهیزكاری این آینه صیقل داده شود، آن گاه روشنایی خیرهكننده آفتاب فرامین الهی در سطوح آن منعكس گردیده و روشنیبخش محیط خواهد بود. روشن است كه پیشرفتهای علمی و صنعتی هرگز مشكلات عاطفی و معنوی انسانها را حل ننموده و همیشه خلاء غفلت از خداشناسی در جنبههای گوناگون زندگی اجتماعی احساس میشود. در پایان به مزامیر حضرت داوود
آیههای 15- 12 از فصل 34 اشاره میشود: «.... ای فرزندان بیایید از من بشنوید تا
خداترسی را به شما بیاموزم: كیست آن شخصی كه آرزومند زندگی و نیكی است؟ زبانت را از
بدی و لبهایت را از سخنان فریبكارانه مصون نگاهدار، از بدی بپرهیز و به نیكی روی
آور، طالب صلح باش و در پی آن بكوش ...».
|
«یهودیت قشری» و «یهودیت نبوی» |
|
مهر 84 نفرت و نابسامانی یا عشق و آبادانی؟ گروهی از دوستان ایرانی ما در لوسآنجلس نهادی به نام (همزیستی میان ادیان) با نقطهنظرهای خاص تشكیل دادهاند كه مقاله حاضر بیانگر بینش آنها نسبت مسائل یهودیت است، درج این مقاله دلیل موافقت ما با همه نقطهنظرات دوستان نمیباشد. *** در یكی از حكایتهای عرفانی آمده است كه روزی دو دیوانه شدیداً با هم گلاویز شده و با مشت و كتك و بدوبیراه به جان هم افتاده بودند. دیوانه سومی به آنها نزدیك شد و علت دعوا را از آنها جویا شد. اولی با قیافهای حق به جانب چنین ادعا كرد: «خداوند دیشب بر من ظاهر شد و به من اعلام نمود كه من تنها پیامبر برگزیده او هستم!» دیوانه دوم سخن اولی را با خشونت قطع كرد و گفت: «این مردك مزخرف میگوید! حق تعالی امكان ندارد چنین انتخابی بكند! همین دیشب خداوند بر من آشكار شد و به من اعلام نمود كه من پیامبر برگزیده او هستم!» دیوانه سومی سری جنبانید و با كمال اطمینان خاطر خطاب به آنها گفت:«هر دوی شما مزخرف میگویید! بنده دیشب به سراغ هیچكدام از شما نیامدم و هیچیك از شما را به پیامبری انتخاب نكردم!». خودشیفتگی جنونآمیز قشریون مذهبی و طرز برداشت سطحی و تفرقهانگیزی كه از دین و مذهب و از مندرجات كتب مقدس دارند بیشباهت به توهمات و هذیانگویی سه دیوانه داستان فوق نیست. قشریگری مذهبی بدون شك ویرانگرترین و كشندهترین عامل بدبختی و جنگ و فلاكت در تاریخ بشریت میباشد. مانند سایر اقوام جهان، بسیاری از ما یهودیان نیز شدیدا تحت تأثیر افكار قشریون یهود قرار داریم، و به ما چنین تلقین شده است كه مجبوریم میان «یهودیت تعصبگرای قشری» و «بیدینی و لامذهبی» یكی را انتخاب كنیم. اما حقیقت این است كه میراث زیبای یهودیت نبوی نیز از آن ماست و برای آن دسته از ما كه به معنویت عقل و خرد، عشق و عدالت، و آزادگی و روحانیت راستین علاقمند میباشیم، شاید بهترین انتخاب باشد. بسیاری از فلاسفه، دانشمندان، هنرمندان نابغه و پایهگذاران ادیان و ملتها در راه هدفهای سازنده خود از گنجینه معرفت یا عرفان یهود بهرهمند گشتهاند. وقت آن رسیده كه ما نیز بیدار شویم و گنجینه گرانبهای «یهودیت نبوی و عرفانی» را از توهمات «یهودیت قشری» بازشناسیم: o یهودیت قشری شدیدا دچار قدرتطلبی و سلطهجویی و سلطهپذیری است و به خود اجازه میدهد كه عقاید مذهبی خود را به سایرین تحمیل كنند، و به توده مردم میآموزد كه كوركورانه از آنها پیروی كنند. در مقایسه، یهودیت نبوی در حالی كه احترام به پدر و مادر و ربای و مربی و اجرای میتصواهای، فرامین تورات را به فرد توصیه میكند، اما از تحمیل اراده در مورد مسائل مذهبی، و از تقلید و پیروی كوركورانه از اقتدارطلبی مذهبی رویگردان است. و به فرد میآموزد كه كلیه تلقینات و اعتقادات مذهبی را بیاموزد، و آن چه را كه مانع تعالی روحی بالاتر و تجلی عشق بیشتر در وجود اوست به دور بیافكند. o یهودیت قشری از قوانین جنبی مذهبی مانند كشروت (رعایت اصول شرعی در تهیه مواد غذایی) و «گوشتین ماستین» بت میسازد و معنویت راستین و خلاقیت و سازندگی انسانها را به پای این بتها قربانی میكند. اما یهودیت عرفانی به قلب و روح كاشر (سلامت مذهبی) بسیار بیشتر اهمیت میدهد و مهمترین آموزش تورات را در یك قانون یعنی «همنوعت را مانند خودت دوست بدار» خلاصه میكند. o یهودیت قشری با آزاداندیشی و با علم و دانش سر ستیز دارد و میكوشد كه از طریق اعمال زور، سانسور و تكفیر، و حتی با توسل به ارعاب و تهدیدهای جانی آزاداندیشان را ساكت كند. اما یهودیت راستین به آزادی اراده، آزادی اندیشه، و آزادی بیان انسانها احترام كامل میگذارد و در كشف حقایق هستی با دانشمندان همكاری میكند. o یهودیت قشری سخت دربند جداسازی و نفاق و كشمكش میان مرد و زن، اولیا و فرزندان، خویش و بیگانه میباشد، اما یهودیت راستین میان همه اضداد هماهنگی و صلح نهایی متصور است و عشق و محبت نسبت به همه ابنای بشر را توصیه میكند. o یهودیت قشری داستانهای تورات را به طور تحتاللفظی و خرافاتی تعبیر میكند، اما یهودیت نبوی و عرفانی دروننگر است و به معانی عمیق درونی و سمبولیك افسانههای زیبای تورات توجه دارد و به همین جهت با مفاهیم درونی افسانههای ادیان دیگر در انطباق و هماهنگی است. در اسپانیای قرن دوازدهم شالوده برخی از عظیمترین پیشرفتهای علمی و فلسفی و ادبی بشریت از طریق همكاری میان عرفای یهود و عارفان مسیحی و صوفیان مسلمان ریخته شد.
o یهودیت قشری شدیدا دچار خودشیفتگی است، یعنی این كه یهودی قشری كتاب مقدس خود را، قوم خود را، و افسانههای دینی خود را برترین و مخصوص به خود میپندارد، اما آن چه را كه متعلق به غیریهودیان است نمیداند و نمیشناسد. در مقابل، یهودیت راستین از هر نوع خودشیفتگی و خودپسندی رویگردان است، به كلیه ادیان احترام میگذارد و به انسان میآموزد كه میان یهودی و مسلمان و حبشهای و هندی و غیره هیچ تفاوتی از نظر ارزشمندی در دیدگاه خداوند موجود نمیباشد. نیست دین غیر محبت به بنی نوع بشر مهربانیست كه سرلوح همه ادیانسـت گر فقط مذهب و دین مظهر انسان شدنست قوم موسی و محمد زچه سرگردانست؟ امید است كه شما نیز مانند همه آزاداندیشان و انساندوستان تاریخ بشری به جای «مذهب قشری» و نفرت و نابسامانی، «مذهب راستین» و عشق و آبادانی را انتخاب كنید. سرنوشت یهودیت و آینده بشریت به این انتخاب شما وابسته است. شهر خالی است زعشاق، بود كز طرفی مردی (یا زنی) از خویش برون آید و كاری بكند؟ |
ماشیح |
|
منجی موعود در اعتقادات دینی یهود «من با ایمان كامل، به آمدن ماشیح اعتقاد دارم و اگر چه او تأخیر كند، با این حال هر روز در انتظار او هستم كه بیاید» (اصل دوازدهم از اصول سیزدهگانه ایمان یهود)
تورات مقدس كه مبنای اصول اساسی اعتقادات و اندیشه یهودیت است، در بخشهای نخستین خود پس از شرح چگونگی تكوین جهان هستی، خلقت انسان و ذكر تاریخ پیامبران اولیه، ظهور منجی موعود را به بشر نوید می دهد. «انتظار»، جوهره اصلی یهودیت و موجب پویایی انسان در همه زمانهاست. انسان در جهانی كه خداوند آن را در نهایت كمال خلق كرده، رو به آینده ای دارد كه ظهور منجی موعود ( ماشیَح ) در آن، نشانه برقراری عدالت الهی است. حضرت یعقوب در تورا چنین می فرماید: «چوب (تنبیه) از یهودا و تركه تأدیب از نسلش دور نخواهد شد، تا منجی جهان از او ظهور كند و ملتها از او اطاعت كنند.» و این اعتقاد در تمام متون مذهبی یهودیان استمرار می یابد. افزون بر آن، اندیشه نجات یافتن و انتظار برای منجی موعود كه خواهد آمد و نظامی منطبق با قوانین الهی و آسمانی برقرار خواهد كرد، یكی از مهمترین بخشهای اعتقادی و مشترك در ادیان توحیدی است. هر چند بیان ویژگیهای این موعود و آنكه چه هنگام و در كجا ظهور خواهد كرد، در همه ادیان یكسان نیست؛ آنچه در این اندیشه مشترك است اینكه او نجات دهنده ای از خاندان نبوت خواهد بود و این منجی به خوی پسندیده، تقوی، دانش و همه صفات نیكو آراسته و از بدیها و زشتیها مُبَراست. یكی از پایه های اساسی و اصول مهم آیین یهود، ایمان به ظهور ماشیح و دوره نجات یا گِئولاست. طبق نظر هارامبام، هر فرد (یهودی)كه به ماشیح اعتقاد نداشته باشد یا چشم به راه آمدن او نباشد، منكِر سخنان حضرت موسی و دیگر انبیای بنی اسرائیل است؛ زیرا همان طور كه ذكر خواهد شد، موضوع ماشیح پیاپی در متون مقدس عنوان گشته است. در مقاطعی كه آزار، شكنجه، رنج و مشقت یهودیان توسط مشركان به سبب اعتقادات مذهبی و توحیدی آنها به اوج خود می رسید، ایمان به ماشیح و گئولا (نجات) بود كه جرقه های امید را روشن نگاه داشته و باعث می شد تا یهودیان، بدترین و هولناكترین مصیبتهای تاریخ را تحمل كنند و به انتظار روز قضاوت ا.لهی باشند. روزی كه حق بر ناحق پیروز شده و صلح و صفا، برادری و صمیمیت بر جهان حاكم شود و «تمامیزمین از دانش ا.لهی مملو گردد» و « تمامیانسانها نام خد.ا را خوانده و او را یكسان عبادت خواهند كرد». بخشی از وقایع عصر گِئولا (نجات نهایی) 1- احیای سنتهای اولیه عبادت یهود اساس عبادت یهود بر تقدیم قربانیها قرارگرفته است كه امروزه این عبادات با خواندن تفیلا (نماز) جایگزین شدهاند. با ظهور ماشیح، آن مراسم دوباره اِحیا خواهند شد. 2- پایان بدی و گناه « خد.اوند صاحب قدرت میفرماید : در آن روز (نجات)، من اسامی بتها را از زمین منقطع خواهم كرد و آنها دیگر یادآوری نخواهند شد»4 3- درك ا.لهیت و آگاهی واقعی از وجود خد.اوند « زمین از دانش ا.لهی مملو خواهد شد، همانند آبهایی كه دریا را میپوشانند»5 « خد.اوند میفرماید : پس از آن ایام، دانش خود را در نهاد آنها گذارده و تعالیم خود را بر قلب آنها خواهم نوشت... (به گونهای كه) دیگر كسی همنوعش را تعلیم نخواهد داد و كسی برادرش را درس نخواهد داد كه: «خد.ا را بشناسید»، زیرا همه (انسانها) مرا خواهند شناخت از كوچكترین تا بزرگترین آنها»6 . 4- پرستش و ستایش جهانی خد.اوند « خد.اوند بر تمامیزمین پادشاه خواهد بود. در آن روز، خد.اوند یكتا و نامش یكتا خواهد بود» 5- همزیستی مسالمتآمیز و صلح جهانی « آنها شمشیرهای خود را شكسته و به گاوآهن (تبدیل خواهند كرد) و نیزههای خود را به قیچیهای شاخهزنی (مبدل میكنند). ملتی بر ملت دیگر شمشیر نخواهد كشید و دیگر جنگ نخواهند آموخت»8 ماهیت ماشیح 1- ماشیح: بشر خاكی طبق آنچه در متون مذهبی یهود آمده است، موضوع ماشیح و گئولا (نجاتنهایی) از جمله اهداف اولیه آفرینش جهان است كه آن اشارهای به موضوع ماشیح و روح اوست. اما از نظر فیزیكی و جسمانی، «ماشیح، انسانی است خاكی از اولاد بشر كه به گونه عادی متولد شده است». اصل و نسب او به حضرات داوود و سلیمان میرسد. از دیگر نشانههای وی این است كه صداقت و پارسایی او از آغاز تولد به بعد، مدام در حال افزایش بوده و به سبب فضیلت و اعمال شایسته خود، به عالیترین و والاترین درجات تكامل روحانی دست خواهد یافت. 2- ماشیح در هر دوره امكان آمدن ماشیح در هر دوره وجود دارد؛ اما نه به این معنی كه او در وقت مناسب برای ظهور از آسمانها پایین آمده و در زمین ظاهر خواهد شد. بلكه او همیشه روی زمین است، بشری خاكی با پایه و مقام بسیار مقدس و روحانی (صدیق) كه در هر دوره وجود داشته و حاضر و ناظر است. «در هر دوره، فرزندی از خاندان یهودا به دنیا میآید كه برای مقام ماشیح، برازنده است». روزی كه زمان گئولا (نجات نهایی) فرا رسد، نشامای (روح) مخصوص و از قبل آمادة ماشیح، پایین آمده و به آن فردِ «صدیق» اهدا خواهد شد. یكی از علمای یهود9 این موضوع را چنین توضیح میدهد: «مُشه (حضرت موسی) منجی اول بنیاسرائیل به هشتاد سالگی رسید و هنوز از اینكه بنیاسرائیل را نجات خواهد داد، آگاهی نداشت و آن را احساس نمیكرد. حتی هنگامیكه خد.اوند به او گفت: « بیا و من تو را به نزد فرعون میفرستم...»، او در ابتدا از این امر سرباز زد و حاضر به قبول این مأموریت نشد. دربارة شائول (اولین حاكم بنیاسرائیل) نیز مشاهده شد كه روح مقدسی را كه قبلاً در وجود خود اصلا احساس نكرده بود، پس از اینكه به نام پادشاه، او را مسح كردند، بر او واقع شد. همین قضیه دربارة منجی نهایی (ماشیح) نیز صدق میكند. 3- شخصیت و صفات خاص ماشیح «روح خد.اوند بر او خواهد آمد، روح عقل و فهم، روح تدبیر و توانایی، روح دانش و ترس ا.لهی. و او با ترس ا.لهی الهام میگیرد، با دید چشمانش قضاوت نخواهد كرد و با شنیدة گوشهایش فتوا نخواهد داد. تهیدستان را با عدالت داوری كرده و برای افتادگان زمین، با تساوی حقوق تصمیم خواهد گرفت، و (ظالمان) زمین را با عصای (سخن) دهان خود میكوبد و شریران را با نَفَسِ (نسیم) لبهای خود از بین خواهد برد». برابر عقیدة هارامبام (موسی بن میمون): «عقل و دانش وی از حضرت سلیمان نیز بیشتر خواهد بود. او از پدران قوم یهود (ابراهیم، اسحق و یعقوب) و نیز از همة انبیای بنیاسرائیل كه پس از حضرت موسی برانگیخته شدند، از نظر درجه نبوت بلندمرتبهتر خواهد بود». تاریخ ظهور ماشیح تاریخ واقعی آمدن ماشیح، رازی است كه از بشر خاكی پوشیده مانده است. در كتاب یشعیای نبی چنین آمده است: «من خد.ایی هستم كه ( نجات را) در زمان خودش، تسریع خواهم كرد» در این پاسوق (آیة تورات)، دو مفهومِ در ظاهر متضاد بیان شده است: 1- در زمان خودش : این زمان موعود بدون قید و شرط است؛ یعنی این وقت از ابتدای آفرینش تعیین گشته و ربطی به لیاقت و شایستگی مردم هر دوره نخواهد داشت. 2- آن را تسریع خواهم كرد: یعنی نجات نهایی و ظهور ماشیح ممكن است كه زودتر از زمان تعیین شدة فوق، واقع شود. در تلمود، این قضیه چنین تعبیر شده است كه اگر مردم هر دوره از خود آمادگی و شایستگی لازم را نشان دهند، ظهور ماشیح تسریع شده و در زمان آنها واقع خواهد شد و در غیر آن، در وقت مناسبی كه از ابتدای آفرینش در نظر گرفته شده است، او به هر حال خواهد آمد. در مزامیر داوود چنین آمده است: «امروز (خواهد آمد)، اگر به ندای او گوش دهید» تسریع در ظهور ماشیح: علمای یهود، برای تسریع ظهور ماشیح و نجات نهایی، انجام دادن فرمانهای دینی ویژهای را به این شرح توصیه كردهاند: 1- تِشووا (توبه) طبق عقیدة یشعیای نبی، صبح آزادی و نجات در حضور خد.اوند دمیده شده و ماشیح آمادة ظهور است، و در پاسخ این سؤال كه او چه وقت میآید، خد.اوند میفرماید: هر گاه او را طلب كنید! و آن چیست كه مانع نجات میشود؟ نبودن توبه و تشووا ! پس «بازگشته و بیایید». بنابراین، بهترین و سادهترین روش برای آمدن ماشیح، پشیمانی ساده و خالصانه، تأثر به سبب خلافهای گذشته و تصمیمی قاطع برای بهبود در رفتار آینده است كه این، توبهای كامل به شمار میآید. 2- شبات (مراسم روز مقدس شنبه) در تلمود آمده است كه یكی از راههای تسریع ظهور ماشیح، رعایت دقیق و كامل قوانین روز شنبه (تعطیل و عبادت آن روز) است. زیرا رعایت آن، یكی از نشانههای ایمان یك فرد یهودی به احكام تورا است. 3- مطالعه تورا و علوم دینی جملة معروفی در تلمود به این مضمون ذكر شده است: «مطالعه و فراگیری تورا و شریعت ا.لهی، همارزش اجرای تمام فرایض دینی است» به همین دلیل است كه اهمیت دادن افراد به علوم ا.لهی و اختصاص اوقات روزانه و هفتگی به فراگیری آن، موجبات تسریع ظهور را فراهم میسازد. 4- صِداقا (صدقه) گفته شده است كه ترحم انسانها بر فقرا و مستمندان، به طور متقابل، موجب برانگیخته شدن ترحم آسمانی (از جانب خد.اوند) شده و در نتیجه، آمدن ماشیح و فرارسیدن ایام نجات تسریع میشود. 5- اتحاد و دوستی افراد جامعه در تلمود آمده است كه در زمان آبادی معبد دوم بتهمیقداش، با آنكه مردم تشریفات و مراسم مذهبی را در حد كمال اجرا میكردند، نفاق و دشمنیِ بیجهت و بیاساس بین آنها، باعث ویرانی معبد و پراكندگی و بروز مصیبت برای آنان شد كه رفع این مسأله، موجب فرا رسیدن نجات و سعادت نهایی میشود. حضرت یعقوب پیش از درگذشت خود به فرزندانش چنین گفت: «جمع شوید تا آنچه در آخر ایام برای شما اتفاق خواهد افتاد، به آگاهی شما برسانم، جمع شوید و بشنوید...» او ضمن بر حذر داشتن فرزندان خود از هرگونه اختلاف و دودستگی، این پیام را اعلام كرد: «گر چه معلوم نیست كه روز نهاییِ قضاوت ا.لهی چه موقع خواهد بود، ولی من به شما میگویم كه هرگاه شما گرد هم آمده و با هم متحد و یكدل شوید، نجات خواهید یافت». |
مقدمهای بر شناخت فلسفه منبع : انجمن كلیمیان تهران |
|
برخی از علمای یهود (مانند هارامبام) دیدگاههای برجسته فلسفی داشته اند و آگاهی از اندیشه های آنان می تواند تصویر روشنی از عالم خلقت بهدست دهد. اما پیش از بررسی هرگونه دیدگاه فلسفی، باید مفهوم فلسفه روشن شود. *** واژه «فلسفه» ریشه یونانی دارد كه مُعَرَّب كلمه «فیلُوسُوفیا» و به معنی دوستدار دانایی است. در زبان عبری، این لفظ به شكل یونانی آن به كار می رود. فیثاغورث، اندیشمند و ریاضیدان بزرگ یونان، نخستین كسی بود كه خود را «فیلوسوفوس»؛ یعنی، دوستدار دانایی خواند. رفته رفته كلمه فیلوسوفوس (فیلسوف) به مفهوم دانشمند ارتقا پیدا كرد و كلمه فلسفه نیز با دانشْ مرادف شد. انسان پیوسته می كوشد تا با بهرهجویی از عقل خود به راز و رمز امور دست یابد و گره های ناگشوده را از رشته حوادث، پدیده های طبیعی، اجتماعی، تاریخی و... بگشاید و از عمق حقایق آنها سر درآورد. «فلسفه»، صورت خاصی از این تكاپوی پایان ناپذیر عقلانی است. فلسفه و علوم تجربی: دانشمندان علوم تجربی، در پی آن هستند كه از راه شناخت عناصر مادی و پدیده های طبیعی و با انجام دادن مشاهدات و آزمایشها به قوانین طبیعت دست پیدا كنند. این دانشمندان برای رسیدن به اهداف خود به فرضیه ها و اصول اولیه ای تكیه دارند، مانند اینكه: 1- طبیعت را قابل شناخت می دانند و اشیا یا پدیده هایی چون فلزات، گیاهان، واكنشهای شیمیایی، اشعه رادیواكتیو و عمل سلولهای زنده را اموری واقعی و قابل بررسی می پندارند. 2- آزمایش و تجربه را روشی مطمئن برای كشف اسرار طبیعت می دانند. 3- مفهوم قانون علمی،آن است كه یك آزمایش در شرایط یكسان همواره نتایج مشابه را بدست دهد. 4- تمام پژوهشهای علمی در پرتوِ قاعده مهم «علّیت» معنا پیدا می كند. علیت می گوید كه امكان ندارد حادثه ای در این جهان، بی علت اتفاق افتد و یا موجودی، خود به خود و بدون دخالت یك عامل دیگر پدید آید. اكنون باید پرسید كه خود این اصول به كدام دانش تعلق دارند؟ علوم تجربی به این اصول متكی است، در حالی كه آنها در خود علوم تجربی قابل پژوهش نیستند. برای دانستن اینكه «چرا طبیعت، قابل شناخت است؟» یا «چرا با اینكه حواس خطا می كنند باز می توان به آنها اعتماد كرد؟» و «چرا هر پدیده محتاج عـلت است؟» به ناچار باید گام در قلمروِ دانش جدیدی نهاد تا برای این پرسشها پاسخی پیدا شود. این قلمرو، همان قلمرو فلسفه است و این فلسفه است كه می تواند عهده دار تحقیق در مبانی، اصول و تكیه گاههای علوم باشد و برای آن، شالوده های مطمئنی ایجاد كند. فلسفه و علوم انسانی فلسفه به گونه ای كه درباره علوم طبیعی و تجربی ذكر شد، در حوزه علوم انسانی نیز مطرح است و در مباحثی مانند روانشناسی، جامعهشناسی، سیاست، اخلاق، هنر و حقوق تأثیرگذار است. فلسفه اولی یا مابعدالطبیعه یكی از مهمترین بخشهای علم فلسفه، فلسفه اولی یا مابعدالطبیعه است كه از جمله مسائل مطرح در آن می توان موارد زیر را نام برد:
1- ماهیت وجود و هستی:
2- بحث علت و معلول : 3- وحدت و كثرت : در میان موجودات عالم، هم كثرت دیده می شود و هم وحدت. اگر كثرت در كار نبود، اصولاً نمی توانستیم اشیا را از یكدیگر تمیز دهیم و اگر وحدت در كار نبود، هرگز نمی توانستیم میان اشیا همانندی و مشابهت بگذاریم و آنها را برپایه همانندی هایشان دسته بندی كرده، بر هر دسته نام واحد و یكسانی بدهیم.
فلسفه دینی همان گونه كه قوانین علمی در بهبود زندگی روزمره به كار گرفته می شوند، احكام شرعی نیز برای ارتقای زندگی مادی، معنوی و روحانی انسانها به كار می روند و اجرای آنها تقریباً همانند اجرای قوانین علمی، نتایجی مشخص بر انسان و جامعه می گذارد. در فلسفه دین با بررسی و تعقل در مفاهیم كتاب آسمانی و آموزه های انبیا و علمای دینی سعی می شود تا به پرسشها و ابهامات بنیادینی كه در حوزه مذهب وجود دارد، پاسخ داده شود. مسائلی مانند شناخت خداوند، علت و هدف از آفرینش جهان، علت گرایش به بدی و خوبی، علت رنج و محنت برخی از مومنان و نیكوكاران در برابر لذت و رفاه بعضی از ظالمان و كافران، نتیجه اعمال انسان یا بررسی دلیل و پایه برخی احكام دینی در حوزه فلسفه دین قرار می گیرند. در این زمینه، ذكر نكاتی ضروری به نظر می رسد: 1- اعتقاد به الهی بودن كتاب آسمانی و احكام شرع (حتی اگر علمای دینی آن را بیان كرده باشند) ایجاب می كند كه همه فرمانها، حتی بدون درك دلیل و فلسفه آنها اجرا شوند؛ همان گونه كه بسیاری از قوانین روزمره علمی را مردم بدون دانستن دلیل و سرچشمه آن اجرا می كنند. به عبارت دیگر، آنچه جزء واجبات و ضروریات دین است، رعایت احكام شرع است؛ اما ورود به حوزه فلسفه و آگاهی از همه ریشه ها و دلایل شرعی از واجبات به شمار نمی رود. 2- فلسفه دین، حوزه ای بسیار گسترده و نامحدود دارد و با اینكه پایه اش بر متون ثابت دینی استوار است، بخش عمده آن وابسته به نظریات و نحوه نگرش هر دانشمند فلسفی است. نیز در موارد بسیاری ممكن است درباره موضوعی واحد، مباحثی متفاوت و گاه متناقض با یكدیگر عنوان شوند كه البته همه آنها برای رفع ابهام و جهل نسبت به كلام الهی به شمار می روند و به قصد نزدیكتر ساختن انسانها به خالقشان مطرح می شوند. به هر حال، همان گونه كه در بند پیش گفته شد، آنچه ثابت و واجب است، حكم دینی است و فلسفه دین، تـلاشی ذهنی شامل برخورد نظریات متنوع برای شكوفا شدن و پویایی فكر انسان و حركت او به سوی منبع آفرینش محسوب می شود.
|
هدف آفرینش از دیدگاه تورات |
|
در طول تاریخ، همواره پرسشهایی برای انسان مطرح بوده است : این جهان چگونه ایجاد شده است؟ آیا آفریننده ای دارد؟ او كیست و چرا این جهان را آفریده است؟ تورا با اولین پاسوق (آیه) خود، پاسخ به دو پرسش نخست را آغاز می كند: «خداوند در ابتدا آسمانها و زمین را آفرید». به این ترتیب، تورا صریحاً اعلام می دارد كه جهان، آفریده خدا است و مراحل آفرینش اولیه آن را كه همه با اراده خدا و كلام او انجام شده اند، در همان پاسوقهای نخست توضیح می دهد. به نمونه ای از این مراحل توجه كنید: «خداوند فرمود نور باشد، نور به وجود آمد». «خداوند فرمود زمین، گیاه و سبزه برویاند...، چنین شد». «خداوند فرمود زمین موجود جاندار ایجاد كند...، چنین شد». درباره ماهیت «ذات خداوند»، تورا از یك سو اعلام می دارد كه انسان قدرت فهم و آگاهی كامل آن را ندارد و از سوی دیگر با ذكر وقایع تاریخی، معجزات الهی و گفتار خداوند، گوشه هایی از صفات او را به انسان می نمایاند. اكنون مهمترین پرسش درباره سرنوشت انسان، هدف و عاقبت آفرینش اوست. درمورد وظیفه انسان، خداوند در آغاز خلقت وی چنین می فرماید: «خداوند، آنها (آدم و حوا) را بركت نمود و به ایشان فرمود: بارور و زیاد شوید و زمین را پر كرده و آن را تسخیر كنید و بر ماهیهای دریا و پرندگان آسمان و بر تمام جاندارانی كه بر سطح زمین می جنبند، فرمانروایی كنید». برابر این پاسوق، خدا انسان را آفریده است تا وی با استفاده از استعدادها و تلاشهایش بتواند بر تمام مخلوقات تسلط یافته و از نعمات این جهان، به طور مشروع استفاده كند. البته، این تنها یك جنبه زندگی انسان و آن هم از دید مادی است. هدف روحانی او كه بخش مهمتری را تشكیل می دهد، شناخت خدا، پیروی از كلام و دستورهای او و در نهایت، تكامل معنوی است. همان گونه كه خداوند می فرماید: «از خدای خالقتان پیروی كنید و از او خوف (همراه با احترام) داشته باشید و فرمانهایش را مراعات كنید و كلامش را بشنوید، وی را عبادت كنید و به او بپیوندید». بنابراین ملاحظه می شود كه خداوند در تورا وظیفه روحانی انسان را در این جهان مشخص كرده و هدف از آفرینش او را «پیوند و الحاق به خالق» عنوان فرموده است. روشن است كه «الحاق به خالق»، مربوط به روح انسان و جهان آخرت است؛ زیرا جسم انسان پس از مرگ متلاشی شده و از بین می رود. اكنون این پرسش مطرح می شود كه اگر هدف روحانی، پیوند و الحاق به خالق متبارك است، چرا پروردگار این جهان را خلق كرد تا روح انسان در آن به كمال برسد و پس از مرگ جسمانی در جوار ذات الهی قرار گیرد؟ اگر خدا دارای چنان قدرتی است كه توانسته این جهان عظیم را خلق كند، پس چرا (روح) انسان را از همان ابتدا - و بدون واسطه چنین جهانی - در كنار وجود مقدس خود قرار نمی دهد؟ چرا انسان باید پس از پیمودن مسیر دشوار زندگی، نزد خالق خود بازگردد؟ عرفای یهود، این مسأله را با اتكا به تعالیم «قَبالا» در «كتاب زُوهَر» چنین توضیح می دهند: در نظر بگیرید كه برای مدتی در خانه یكی از دوستان صمیمیخود میهمان هستید. او با گشاده رویی و مهربانی بسیار، همه نیازهای شما را از نظر خوراك، پوشاك، محل خواب، تفریح و... فراهم می كند، بی آنكه هیچ گونه چشمداشت مادی یا توقع و انتظار جبران این میهمان نوازی را از سوی شما داشته باشد. شما نیز بدون هیچ مشكل و نگرانی در نهایت آسایش و رفاه، نزد او زندگی می كنید؛ اما یك موضوع رنجتان می دهد و آن، ابراز قدرشناسی و سپاس به حضور این دوست مهربان است. شما هربار كه سر سفره آن دوست می نشینید، با آنكه او داوطلبانه شما را به خانه خود دعوت كرده و از لحاظ مادی نیز بسیار ثروتمند است، كمی شرم و خجالت در خود احساس می كنید، زیرا هیچ سهمی در این میان نداشته یا حتی هدیه ای با خود به آن خانه نبرده اید. به طور قطع، شما قادر نخواهید بود كه خوبیهای وی را به طور كامل جبران كنید؛ اما برای نشان دادن محبت متقابل خودتان به او مایل هستید كه دست كم در انجام دادن بعضی از امور منزل به دوست خود یاری رسانید. مثلاً برای ناهار سفره را شما پهن كرده، پس از صرف غذا ظروف را جمع كنید، نان یك وعده از غذا را شما خریداری كنید یا... . هدف خداوند از آفرینش روح یا نِشاما آن بود كه آفریده هایش را از خوبیهای خود بهره مند سازد؛ اما اگر روح انسان بدون هیچ تلاش و زحمتی از ابتدا به طور مستقیم در معرض فیض و خوبیهای بی پایان پروردگار قرار می گرفت، همانند آن میهمان مورد بحث در مثال ذكر شده، به علت شرم، خجلت و مِنَتّی كه در خود احساس می كرد، نمی توانست به طور كامل از نور و رحمت الهی لذت ببرد. لذا می بایست كه آن روح (نشاما) در لباس مادیِ جسم و تن آدمی به این جهان وارد شود و مدت زمانی را در آزمایشهای گوناگون و گاه سخت و دشوار بگذراند تا با كوشش و زحمت، وفاداری خود را به خداوند و آفریدگار خود نشان دهد و پس از آن با فرا رسیدن مرگ جسمانی و در صورت موفقیت در آزمونهای متفاوت زندگی، بتواند با افتخار بر سر سفره فیض الهی بنشیند و با لذت كامل و بدون خجلت، از آن بهره مند شود. به عبارت دیگر، می توان این جهان مادی را همانند جلسه امتحانی تصور كرد كه روح انسان برای رسیدن به والاترین درجه حیات در جهان آخرت باید از این آزمون، سربلند بیرون آید. پس هدف از آفرینش این جهان، آزمودن روح (نشاما) در قالب جسم مادی است كه غرایز جسمی از درون، و وقایع زندگی از بیرون، وی را در فشار قرار می دهند و او موظف است با مهار كردن و هدایت نفس و آرزوهای خود و نشان دادن واكنشهای مناسب در برابر خوشیها و سختیهای زندگی، بیشترین امتیاز معنوی را برای زندگی آینده خود (در جهان آخرت) كسب كند.
رنج صادقان و رفاه شریران در بخش قبل، دنیای مادی به یك جلسه امتحان تشبیه شد. شركتكنندگان آن، همان نشاماهای (ارواح) انسانها در كالبد جسمانی هستند و برگزار كننده آزمون، خداوند است. زمان امتحان تقریباً از سن تكلیف شرعی آغاز می شود و در لحظه مرگ پایان می یابد كه هدفش كسب بیشترین امتیاز از راه پشت سر گذاردن موانع، مشكلات درونی و بیرونی جسم، شناخت خداوند و برآورده ساختن رضایت اوست. راهنما و دستور برگزاری صحیح آزمون و موفقیت در آن نیز تعالیم و احكام دینی است. هر چند كه پاداش این امتیازها، كسب بالاترین درجه حیات در جهان آخرت و در جوار ذات اقدس الهی است، خداوند در تورا پاداش اولیه رعایت احكام دینی و مهار غرایز شیطانی را به صورت سلامت، رفاه و سعادت دنیوی اعلام می دارد و دوری، تمرّد و نافرمانی از كلام پروردگار را سزاوار بیماری، قحطی و دیگر مصایب زندگی عنوان می كند. در حقیقت، رفاه و سلامت مادی تسهیلاتی هستند كه به برگزاری بهتر این آزمون كمك می كنند و بیماری و عذابهای این دنیا، شرایط آن را سخت تر می سازند. ولی با وجود این وعده تورا، گاه خلاف آن در زندگی افراد دیده می شود. به این صورت كه برخی از افراد درستكار، صادق و مؤمن به شریعت خداوند، زندگی خود را در سختی و رنج می گذرانند و از رفاه و آسایش یا حتی سلامتی بهره ای ندارند و در مقابل، گروهی از شریران یا ظالمان همچنان به شرارت خود ادامه می دهند؛ اما از ثروت، سلامتی و بهترین نعمتها برخوردارند و در ظاهر، هیچ مانعی در برابر آنها قرار نمی گیرد. در توجیه این موضوع، نكات زیر را می توان برشمرد: 1- عدم آگاهی كامل انسان از حكمت و هدف خداوند : خدا در تورا با زبان ساده انسانی سخن می گوید، ولی به معنای آن نیست كه رفتار و حكمت پروردگار مانند انسان است. چه بسا كه در پشت تمام این صحنه های به ظاهر ناعادلانه یا باور نكردنی، هدف و نیتی غیر قابل تصور برای عقل ناقص انسانی نهفته باشد. توجه كنید كه انسان در مدتی كمتر از صد سال در این دنیا حضور می یابد، در حالی كه عمر جهان، صدها برابر عمر انسان است و خداوند، كل جهان را از ابتدای آفرینش تا انتهای عمر آن یكباره می نگرد و درباره آن تصمیم می گیرد. 2- مفهوم واقعی صدیق و شریر در نظر خداوند انسانها قادر هستند كه اعمال ظاهری همنوعان خود و تنها بخشی از آن را مشاهده و بررسی كنند و از درك افكار و نیتهای درونی یا اعمال پنهانی و شخصی دیگران ناتوان هستند. پس داوری انسانی درباره صادق یا شریر بودن نیز نمی تواند كامل باشد و فقط خداوند است كه می تواند تشخیص دهد كدام یك از انسانها واقعاً صادق و عادل و كدام یك واقعاً شریر و گناهكار هستند. 3- آزمایش انسانها یكی دیگر از دلایل رنج برخی از صادقان و رفاه گروهی از ظالمان، آزمایش خود آنها و دیگر انسانهای جهان است. همان گونه كه ذكر شد، هدف آفرینش، آزمودن انسان است و این رنج و رفاه نیز بخشی از آن آزمایش است. اگر تمام انسانهای شریف و نیكوكار، بی درنگ، سلامتی و ثروت پیدا می كردند و هر انسان گناهكار و ظالمی، بلافاصله پس از ارتكاب جرم و خطا دچار بیماری یا فقر می شد؛ این امتحان، دیگر معنای واقعی خود را از دست می داد و همه انسانها بی هیچ شك و تردیدی، به نیكی و خوبی روی می آوردند؛ مانند دانش آموزانی كه به پاسخ پرسشهای امتحانی دست یافته باشند! - و دیگر تَمرُّد یا تردید در ایمان الهی و سرپیچی از فرمانهای او معنا نداشت. نیز در پی آن، امتیازات كسب شده در این جهان بی ارزش می شدند، مانند نمره های بیستِ دانش آموزانی كه از پیش، جواب سؤالهای آزمون را در دست داشته اند! 4- ویژگی روحی و ذاتی هر فرد و مصلحت آینده او خداوند، انسانها را با ویژگیهای متفاوت روحی و استعدادهای ذاتی گوناگون می آفریند. گاه ممكن است كه ثروت و رفاه فرد نیكوكار موجب انحراف یا آلودگی اش به گناه شود یا به طور عكس، فقر یا مشكلات احتمالی برای فرد متمرد و شریر، موجب شدت یافتن ظلم و گناهان او شود. شاید مصلحت آن باشد كه نیكوكار، از رفاه و آسایش كمتری برخوردار باشد و شریر نیز دارای كمی ثروت و رفاه باشد تا كمتر به ظلم و ستم بپردازد. 5- خطاها یا صوابهای جزئی هیچ انسانی در دنیا بدون خطا نیست و هر فرد - حتی ظالمترین انسانها- در عمر خود، صوابها و اعمال كوچك نیكی انجام داده است. چه بسا كه فرد نیكوكار كیفر خطاهای جزئی زندگی خود را به صورت سختیها و مصایب دنیوی متحمل شود، یا آن فرد شریر، پاداش صوابهایش را به گونه رفاه و ثروت زودگذر در این جهان مادی دریافت دارد. 6- اعمال نسلهای گذشته به طور كلی هر انسان، مسوؤل رفتار و اعمال شخصی خویش است و تنها به سبب آنها در برابر خداوند پاسخگو خواهد بود. اما نیكیها و اعمال خیر او می توانند همانند میراث و سرمایه معنوی ارزشمندی برای نسلهای بعدی وی برجای بمانند و خودش نیز ممكن است كه از اعتبار و پس اندازهای معنوی گذشتگان خود بهره گیرد. برای نمونه، یهودیان هر روز سه مرتبه در آغاز تفیلا (نماز)، نام اجداد اولیه خود - ابراهیم، اسحق و یعقوب- را یاد می كنند و از خداوند به اعتبار و آبروی آنها یاری می طلبند، به عبارت دیگر، این سه بزرگوار چنان سرمایه عظیمی را با اعمال خود فراهم كرده اند كه هنوز پس از گذشت چند هزار سال، نسلهای بعدی را از فیض خویش بهره مند می سازند. بنابراین، انسانی كه نسلهای پیشین او افرادی مؤمن و صادق بودهاند، گاه با وجود خطاهای جزئی، همچنان از اعتبار گذشتگان خود بهره مند می شود. نیز انسانی كه نسل یا نسلهای گذشته وی افرادی ظالم و ستمكار بوده اند، گرچه به تنهایی می تواند با تلاش خود امتیازاتی عالی را در نظر خداوند كسب كند، از سرمایه و پشتوانه گذشتگان خویش بهره ای ندارند. از سوی دیگر، عرفای یهود معتقد به «تَناسُخ»یا بازگشت روح انسان پس از مرگ به جسم انسانی دیگر در تولدی دوباره هستند. بنابر این عقیده، انسانی كه نتوانسته از عهده امتحان زندگی خود به طور كامل برآید، ممكن است در آزمونی دوباره، روحش در جسم جدیدی دمیده شود و او با اوضاع جدید زندگی كه از هر لحاظ با زندگی پیشین وی تفاوت اساسی دارد، رو به رو شود. در این حالت، وی آزمون خود را در حالت فقر و بیماری یا ثروت و سلامتی برگزار می كند. 7- تلاش و لیاقت انسان با توجه به اختیار وی در كنار دلایل ذكر شده كه تا حدودی نشانه جبر الهی در اداره جهان است، باید به اختیار انسان كه موهبتی الهی است، توجه نمود. خداوند به او نیروی كار، فكر، تعقل و ابتكار عمل داده است. هیچ انسانی قرار نیست كه تنها با دعا یا مطالعه كتب دینی و بدون تغذیه مناسب یا كار و تلاش حلال، به رفاه و سلامتی دست یابد. هر انسان مؤمن و متعهد به اصول دینی، به موجب فرمان پروردگار موظف به تلاش برای كسب در آمد مشروع، كوشش برای حفظ سلامت جسمانی و به طوركلی، استفادة حلال از تمام نعمتهای این جهان است. چه بسا افرادی كه در رعایت احكام دینی كوتاهی می كنند، اما از استعدادها و نیروهای خود به خوبی استفاده كرده، زندگی مناسبی را فراهم می كنند. در برابر آنها انسانهایی هم هستند كه كاملاً مؤمن و معتقد به فرایض بوده، ولی در زندگی خود سستی و كاهلی نشان می دهند و در نتیجه با شكستهایی مواجه می شوند. روشن است كه این وضعیت را نمی توان به نقص عدل خدا نسبت داد و خود انسان، مسوؤل بهبود زندگی دنیوی خویش خواهد بود. *** نكات ذكر شده، تنها دلایل معدودی برای توجیه تضادها و تناقض هایی است كه در زندگی این جهان مشاهده می كنیم. شما با تفكر و مطالعه بیشتر می توانید دلایل دیگری نیز بیابید. نظریات خود را درباره نكات فوق با آموزگار دینی در میان بگذارید. |
از مهمترین فعالیتهای كمیته فرهنگی انجمن كلیمیان، پاسخگویی به مراجعین محقق درباره فرهنگ و آیین یهود است، علیرغم تلاش این كمیته، تاكنون انتشار كتابی درباره كلیات دین و فرهنگ و احكام یهود از سوی انجمن كلیمیان كه متناسب با نیازهای جامعه امروزی ایران باشد، میسر نگشته است و پاسخهای شفاهی و موردی، زحمت پژوهشگران این عرصه را دو چندان كرده است.
دو مرجع اصلی یهود، اول تورات و مجموعه كتب انبیای یهود است كه در ایران به نام عهد عتیق در بخش اول كتاب مقدس توسط هموطنان مسیحی به فارسی ترجمه و اكنون در بازار نشر موجود است. دوم، تلمود است كه هیچگاه به طور كامل به فارسی ترجمه نشده اما ترجمه انگلیسی آن برای مطالعه در كتابخانه مركزی انجمن موجود است. علاوه بر آن، دایره المعارف عظیم جودائیكا (فرهنگنامه یهود) نیز به زبان انگلیسی برای پژوهشگران در این كتابخانه در دسترس است. كتابهای فرهنگ و بینش یهود دوره دبیرستان نیز گزیدهای از مباحث دینی را در بر دارد كه از انتشارات این انجمن است.
خوشبختانه، در بازار نشر، كتب متعددی درباره ادیان و از جمله تاریخ و فرهنگ یهود منتشر شده است كه فهرست گزیدهای از آنها در ادامه خواهد آمد. لازم به توضیح است كه معرفی این كتابها، به معنای تایید و موافقت با كلیه مندرجات آنها از سوی انجمن یا جامعه كلیمیان نخواهد بود.
|
1- نردبانی به آسمان (نیایشگاه در تاریخ و فلسفه یهود) |
شیریندخت دقیقیان | ویدا |
|
2- آشنایی با ادیان بزرگ |
حسین توفیقی | سمت |
|
3- اخلاق در شش دین جهان |
كلایتون – محمد حسین وقار | اطلاعات |
|
4- تاریخ جامع ادیان |
جان ناس - علی اصغر حكمت | آموزش انقلاب اسلامی |
|
5- رساله در تاریخ ادیان |
میرچا الیاده – جلال ستاری | سروش |
|
6- دین شناسی تطبیقی |
كدارناث تیواری – سید ابوطالب فنایی | محسن |
|
7- دینشناسی تطبیقی |
كدارناث تیواری – مرضیه ‹‹لوئیزا›› شنكائی | سمت |
|
8- انتظار مسیحا در آیین یهود |
جولیوس كرنیستون – حسین توفیقی | مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ادیان قم |
|
9- آیین قبالا (عرفان یهود) |
شیوا(منصوره) كاویانی | فرا روان |
|
10- سِفر مشترك |
عهدیه شیرازی | معانی |
|
11- اراده خداوند |
ژیل كپل – عباس آگاهی | دفتر نشر فرهنگ اسلامی |
|
12- انسان و ادیان |
میشل مالرب – مهران توكلی | نی |
|
13- بررسی تطبیقی اسمای الهی |
مرضیه شنكائی | سروش |
|
14- سه سنت فلسفی (هندی، چینی و یهودی) |
نینیان اسمارت – ابوالفضل محمودی | دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم |
|
15- داستان پیامبران در تورات ، تلمود ، انجیل و قرآن |
محمد حمید یزدان پرست لاریجانی | اطلاعات |
|
16- فصلنامه هفت آسمان |
مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب – قم | |
|
17- باورها و آیین های یهودی |
الن آنترمن - رضا فرزین | مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب – قم1385 |
| 18- یهودیت | ایزیدور اپستاین | انتشارات حكمت و فلسفه ایران |
| 19- گنجینه ای از تلمود | انتشارات اساطیر | |
| 20-سیری در تلمود | آدین اشتاین سالتز | مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قم |
| 21-جریانات بزرگ در عرفان یهود | گرشوم شولم - فریدالدین رادمهر | انتشارات نیلوفر 1385 |
آقای یوحنا محمدی دوست عزیز و پرتلاشم
ابتدا از حضور پرجنب و جوش و فعال و در عین حال حقیقت جوی شما بسیار خرسند و خوشحالم که هنوز هم افراد فعال در زمینه های فکری و دینی وجود و حضور دارند هرجند در این جامعه ی مجازی و دوستانه
دوست عزیزم حسن توجه شما به دین یهود و تحقیق و پژوهش و دانستن عقاید این دین عالیه اما دفعه ی قبل هم گفتن شما خواسته یا ناخواسته از مطالب سایتی منحرف بنام یهود دات نت استفاده کردید
به عرضتون دوباره میرسونم آدم عاقل و بالغی با تدبیر و مطالعه ی دین یهود و با نگاهی عقلانی به مطالب سایت یهود دات نت مراجعه کنه به خوبی این رو می فهمه که این سایت نه تنها حقیقتی از دین یهود رو نشون نمیده بلکه همواره یهود رو چیزی بصورت یک جهانخار- زشت و پلید نشون میده
حتی اگه دقت کرده باشید نویسندگان این سایت نتها یهودی نبوده و نبیستند بلکه هوار با دیدی تند و خشن و شیطانی نشون دادن این دین مطالب منتفادانه و دین یهود رو مورد تاخت و تازهای عقیدتی خودشون قرار دادن که مسلم هستش استفاده از مطالب این سایت جهت نشون دادن عقاید دین یهود کاری نادرست خواهد بود
هرچند از همت شما دوستان عزیز در نشون دادن آموزش زبان عبری این سایت که به احتمال قوی برگرفته از سایت انجمن کلیمیان تهران
هست جای تقدیر داره
اما از شما دوستان عزیز خصوصا یوحنای عزیز میخوام برای آشنایی بیشتر از دین یهود از
وبسایت انجمن کلیمان تهران
که زیر نظر مطالب کارشناسان دین یهودی کشور خودمون و شامل دستورات و احکام و برخی قوانین و نیز آموزش زبان عبری(همونی که توی سایت یهودنت هم دیدن) هستش استفاده کنید اینجاست که بخوبی متوجه میشید مطالب عرایض من راجع به سایت یهود نت چرا صورت گرفت
و یا یه سایت جامع و کامل بنام
استفاده کنن
دوستان عزیز کسی اینجا مخالف نقد منصفانه نیست اما خودتون بهتر واقفید برخی احکام و دستورات دینی و در حالت کلی شالوده ی چیزی بنام دین که از سوی خدا آمده است قابل زیر سوال بردن و نقادی نیست
هرچند همیشه عده ای بنام دین همواره دنبال خواسته های شخصی بوده و هستند ولی این به معنای این نیست که دین چنین است
و اما دانستن داجع به دین و سوال و جواب که مقوله ی دیگر است مستلزم حضور کارشناسان و ومتخصصان و یا به عبارتی افراد وارد در زمینه دین است که تدبیر و فکر در دین بسیار شایسته و مورد پذیرش روح و جان آدمی بوده و هست بسوی یافتن حقایق
| اخلاق یهودى | ل | ||
|
مناخیم كِلنر / مهدى حبیب اللهى منبع: یهود نت اشاره: آنچه در پى مىآید، ترجمه مقالهاى است از كتاب A Companion To Ethicكه در یكى از فصلهاى كتاب، زیر عنوان سنتهاى بزرگ اخلاقى درج شده است. نویسندگان این فصل به بررسى نظامهاى زنده اخلاقى (هندو، بودایى، چینى، یهودى، مسیحى و اسلام) پرداختهاند كه هر یك راهنماى بخش عظیمى از مردم جهان است. در این مقالات به پرسشهایى در باره ظهور سنتهاى اخلاقى و ممیزات آنها، خاستگاه اخلاق، چگونگى شناخت عمل درست و معیار غایى و نهایى آن و لزوم انجام كارهاى شایسته پاسخ داده شده است. بررسى مشتركات هر یك از نظامهاى اخلاقى با اخلاق معاصر غرب نیز مورد توجه قرار گرفته است. طرح موضوع ?اخلاق یهودى? مسائل و مشكلات چندى را به دنبال مىآورد. برخى از این مسائل جزء جدایىناپذیر و لازمه ذاتى هر نوع مكتب اخلاقى است (خواه اخلاق مسیحى باشد، یا اخلاق ماركسیستى، یا هر نوع اخلاق دیگر). و برخى دیگر منحصر به اخلاق یهودى است. از این مسائل كه بگذریم، مجموعه مفصل و پرارزشى از آثار نوشتارى وجود دارد كه به گفته همه صاحبنظران، اخلاق یهودى نامیده مىشود. رابطه دین و اخلاق و معضلات اخلاق دینى در مقاله مستقل دیگرى (چگونه اخلاق مىتواند مبتنى بر دین باشد؟) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.(2) بنابراین، مسائل عمومى مربوط به اخلاق یهودى، به عنوان مصداقى از یك اخلاق دینى، در این مقاله مورد بحث و بررسى قرار نخواهد گرفت، اما به هر حال، پارهاى از مسائلى كه منحصرا در اخلاق یهودى مطرح شده است، باقى مىماند كه مقاله حاضر به بررسى آنها مىپردازد. این مقاله داراى دو بخش است؛ در بخش اول سعى شده است كه برخى از مسائل پیشآمده در حوزه اندیشه اخلاق یهودى تشریح گردد و در بخش دوم، مجموعه نوشتههایى كه به طور معمول با این عنوان از آنها یاد مىشود، معرفى مىشوند. [اخلاق یهودى و طرح چند اشكال] اخلاق یهودى چیست؟ براى پاسخگویى به این پرسش، لازم است سؤال پیشزمینه آن را كه ?یهودیت چیست؟? پاسخ گوییم؛ سؤالى كه جوابدادن به آن كار آسانى نیست؛ زیرا بر طبق یك گفته قدیمى كه ?در میان دو یهودى سه عقیده وجود دارد?، یافتن تعریفى كامل از آیین یهود كار دشوارى است. گرایش معروف و متداول یهودیان را در عدم توافق بر سر موضوعات كلامى و عقاید دینى، و در عین حال، خارجندانستن قطعى یكدیگر از دین و جامعه یهود مىتوان نشانه توجه خاص یهودیان به اعمال و كردار افراد قلمداد كرد. این توجه ویژه موجب مىگردد كه موضوع رفتار انسانها (بهویژه موضوعات اخلاقى) در این دین از اهمیتى محورى و اساسى برخوردار گردد؛ چیزى كه در میان ادیان توحیدىِ غرب، منحصر به فرد است. از همین رو، براى نمونه، در تلمود از خداوند اینگونه نقل شده است: ?آنها [=قوم یهود [مرا رها كرده و به تورات من چسبیدهاند?.(3) تأكید و توجه خاص دین یهود نسبت به رفتار، در نقطه مقابل عقیده، باعث گردیده است كه ارائه تعریفى از یهودیت به شیوهاى ساده، به عنوان مجموعه هماهنگى از عقاید، دشوار گردد. براى مثال، در عصر حاضر، آیین یهود را مىتوان به هر دو شیوه دینى و غیردینى، با اصطلاحات خاص هر دو شیوه، تعریف كرد. تعریف غیردینى خود مىتواند به صورت ملىگرایانه و یا فرهنگى ارائه شود. . تعریف ملىگرایانه را نیز مىتوان به دو گونه صهیونیستى (كه بر اسكان دوباره تمام یهودیان در وطن باستانىشان تأكید دارد) و غیرصهیونیستى مطرح كرد. و نهایتا اینكه تعریف صهیونیستى از یهودیت، خود به شیوههاى متعددى انجام شده است. در مقابل، تعریف یهودیت با اصطلاحات خاص مذهبى نیز امروزه كارى دشوار گردیده است؛ زیرا شاخهها و جنبشهاى عمده این دین (نظیر سنتى، محافظهكار و اصلاح طلب) هر یك مدعى ارائه تعریف اصولى و قانونى از آیین یهود مىباشند. باید گفت كه بسیارى از شیوهها و سبكهایى كه در اینجا ذكر گردید، خود قابل تركیبشدن و در نتیجه، پدیدارگشتن تعریفهاى مجزاى دیگرى هستند. (براى نمونه، مىتوان شكلهاى مختلف صهیونیزم دینى را نام برد.) از این رو، به خاطر وجود شكلهاى گوناگون آیین یهود، به طور یقین، یافتن تعریف جامعى از اخلاق یهودى نیز كار ممكنى نیست؛ و از آنجا كه حل این مشكل و به نتیجهرساندن آن بعید به نظر مىرسد، از ارائه تعریفى مشخص از اخلاق یهودى در این مقاله صرفنظر مىكنیم، ولى حتى اگر فرض بر این باشد كه ما شناخت دقیق و كاملى از یهودیت داریم، باز هم در اصطلاح اخلاق یهودى اشكالات اساسى و مهمّى وجود دارد كه نیازمند روشنشدن است. آیین یهود دینى است كه هدف و جهتگیرى آن اساسا به سمت رساندن انسان به تكامل عملى در همین دنیاست (مخالفان ملامتگر این دین در قرن نوزدهم به كنایه، آن را دین قابلمه و ظرف مىنامیدند). چهره واقعى و ملموس این گرایش به عمل، در مجموعه ضوابط و قوانین اخلاقىِ تدوینشده براساس تورات، به نام هلاخا(4) یا شریعت یهودیت، متبلور شده است. با اینكه بخش وسیعى از قوانین هلاخا به آنچه امروزه آیینهاى مذهبى یا عبادى خوانده مىشود، مربوط است، هلاخا متضمن قوانین مدنى، جنایى و اخلاقى نیز هست. بخش اخلاقى هلاخا از بخشهاى دیگر آن به هیچ وجه قابل تشخیص و جدا سازى نیست؛ بلكه به آن، دستكم در چارچوب این نظام، به عنوان بخشى كه اعتبار و صلاحیت خود را، همچون بقیه تورات، از فرمانهاى الهى به دست آورده است، نگریسته مىشود. از آنجا كه هلاخا عناصرى اخلاقى نیز در خود دارد، این سؤال مطرح مىشود كه ?آیا سنت یهودى، نظام اخلاقى مستقل و مجزایى از هلاخا را به رسمیت مىشناسد؟? (مقالهاى به همین نام را از آرون لیختناشتاین، در كِلنر، 1978 ببینید.) آیا چیزى به عنوان هنجارهاى اخلاقى خاص یهودیت كه در هلاخا ذكر نشده باشد، وجود دارد؟ این موضوع، به مسئله پردردسرى تبدیل شده است. اگر یهودیتْ موجودیت دو قلمرو حقیقتا یهودى و در عین حال مستقل، یعنى حوزه هلاخا و حوزه اخلاق را به رسمیت بشناسد، ارتباط آنها با یكدیگر چگونه خواهد بود؟ آیا مىتوان هلاخا را بر اساس مطالب اخلاقى یهودیت اصلاح كرد؟ این احتمال در نزد یهودیانى كه هلاخا را نماد اراده خداوند در زمین مىدانند، كاملاً مردود است. آیا اصول اخلاقى را مىتوان با توجه به قوانین هلاخا اصلاح و تعدیل كرد؟ این احتمال نیز در نزد آن دسته از یهودیانى كه هلاخا را تنها نمایشگر مرحله اولیه و آغازین وحى پویا و در حال تحولِ الهى مىدانند، غیرقابل قبول است. به عبارت دیگر، مسئله این است كه اگر هلاخا و اخلاق یهودى، هر دو اصیل و معتبرند، آیا مىتوان یكى از آنها را مقدم بر دیگرى دانست؟ و اگر این گونه نیست، در هنگام تعارض این دو، تكلیف چه خواهد بود؟ و اگر مىگویید كه آنها هیچگاه در تعارض با یكدیگر واقع نمىشوند، سؤال این است كه پس تفاوتشان در چیست؟ مشكل دیگر این است كه اگر اخلاقِ دینىِ خاصى فراتر و بالاتر از هلاخا وجود دارد، پس رابطه این نوع اخلاق با قانون مدنىِ غیردینىِ یهودیت چگونه است؟ وظیفه یهودیان در مورد تحمیل یا ارائه این اخلاق به غیریهودیان چیست؟ اشكالات دیگرى نیز مطرح مىگردد؛ مثل اینكه اگر قرار باشد اخلاقیات را همه مردم جهان بپذیرند، در این صورت بر اخلاق یهودى است كه نه تنها اصولى جامع و دربرگیرنده همه مردم جهان داشته باشد، بلكه براى همگان نیز دردسترس و قابل استفاده باشد. حال، اگر اخلاق خاصى فراتر از هلاخا وجود داشته باشد، آیا واقعا در دسترس همه مردم جهان قرار داشته، براى همه سودمند است؟ و اگر چنین است، چه عنصرى آن اخلاق را یهودى كرده است؟ اشكالات عمومى مطرحشده در پیرامون اخلاق یهودى، بسیار زیاد است. اگر این سخن كه یهودیان كم و بیش همانند سایر افراد و اقواماند، صحیح باشد، باید مشكلات و مسائل اخلاق یهودى نیز كم و بیش به اندازه و شبیه مشكلات مكاتب دیگر اخلاق دینى باشد. البته همانطور كه در ضربالمثلهاى زبان بودایى(5) آمده است، هیچگاه كسى به خاطر داشتن اشكالات فلسفىِ حل نشده نمرده است. از این رو، ما این اشكالات را بدون پاسخ رها مىكنیم و به سراغ قسمت دوم بحث مىرویم. در این بخش سعى خواهد شد كه آنچه در حقیقت، در طول سالهاى متمادى به عنوان اخلاق یهودى مطرح بوده است، مورد بررسى قرار گیرد. [اخلاق یهودى و متون مختلف آن] براساس شیوه آیزایا تیشبى(6) و جوزف دن(7)، ما آثار مكتوبى را كه به طور معمول، اخلاق یهودى نامیده شدهاند، به چهار گروه اصلى تقسیم مىكنیم: توراتى(8)، حاخامى، قرون وسطایى و مدرن. الف. اخلاق توراتى برخى از دانشمندان معاصر (نظیر اسرائیل افروس و شوبرت سپِرو)(9) بر این عقیدهاند كه در كتاب مقدس (عبرى) حوزه مجزا و خاصى از كردارهاى انسانى، نظیر آنچه ما به آن اخلاقیات مىگوییم، كاملاً مورد توجه بوده است. من با این عده موافق نیستم؛ زیرا كتاب مقدس در حالى كه از موضوعات و مطالب اخلاقى سرشار است، هیچگاه قوانین كنترلكننده رفتارهاى اخلاقى را بخش مجزا و مستقلى از قوانین مربوط به موضوعات مدنى، جنایى و عبادى موجود در آن نمىداند: ?همه آنها از یك شبان داده شده است.?(10) در كتاب مقدس عبرى هیچ كلمهاى تحت عنوان ?اخلاق? به معناى مورد نظر ما وجود ندارد؛ بنابراین، آموزش مطالب اخلاقى در كتاب مقدس به صورت آگاهانه و تحت این عنوان خاص انجام نمىشود، بلكه مىتوان گفت كه تورات یكى از منابع اخلاق یهودى است كه هیچگاه به عنوان متن كتاب اخلاقى شناخته نشده است.(11) با این سخن، این اشكال و پرسش مطرح مىشود كه آموزههاى اخلاقى كتاب مقدس چیستند. این پرسش در حقیقت، به منزله این است كه كتاب مقدس، دستكم در مناسبات اخلاقى و كلامى، كتابى واحد و یكپارچه فرض شود. این فرضیه هر چند ممكن است، مخالفت مورخان كتاب مقدس را به دنبال داشته باشد، بههر حال، انعكاسدهنده نگرش سنتى یهودیت نسبت به این كتاب است و در اینجا مورد پذیرش قرار مىگیرد. شاید شناختهشدهترین آموزههاى اخلاقى كتاب مقدس مجموعهاى به نام ?ده فرمان? باشد. (البته این مجموعه به نام دهفرمان مشهور شده، وگرنه تعداد احكام آن بسیار بیش از ده عدد است.) این مجموعه در سفر خروج، باب 20، ذكر شده است. از این ده جمله مجزا، دستكم شش مورد آن مستقیما داراى محتوا و اهمیت اخلاقى هستند. (الف) به پدر و مادرت احترام گزار؛ (ب) قتل نكن؛ (ج) زنا نكن؛ (د) دزدى نكن؛ (5) علیه همنوعت شهادت دروغ نده؛ (و) به اموال نزدیكانت طمع نداشته باش (اموال در این فقره، همسران را نیز دربر مىگیرد، كه خود نشاندهنده این است كه ده فرمان سندِ احساسات فمینیستىِ تورات نیست). چهارفرمان باقىمانده (من پروردگار و خداى شما هستم...، تنها خداى یگانه باید پرستیده شود، هیچگاه نام خدا را بیهوده و عبث به كار نبرید، و مراسم روز شنبه را بهپادارید) بیشتر به موضوعات كلامى و عبادى مربوط است. این تقسیم بندىِ موضوعىِ ده فرمان، چیزى است كه بعدها حاخامهاى یهودى از متن كتاب مقدس نیز برداشت كردند؛ یعنى قوانین مربوط به روابط میان تكتك افراد آدمى و اصول مربوط به رابطه انسانها با خداوند. بسیارى از قوانین تورات در گروه اول قرار مىگیرند و همین موضوع یكى از مهمترین و اساسىترین عوامل سهیمشدن یهودیت در سنت دینى غرب دانسته شده است؛ سنتى كه براساس آن، عبادت خداوند در گرو داشتن روابط محترمانه، انسانى و اخلاقى با همنوعان است. (همانگونه كه بعدها حاخامها نوشتند، عبادتِ شایسته خداوند در انجام سه كار است: مطالعه تورات، انجام قربانى و نماز، و مهربانى و عطوفت.) به عبارت دیگر، اخلاق هر چه باشد، پایههاى آن در اراده خداوند قرار دارد. از این رو، اراده او به همان اندازه كه در دین و اصول آن سهم دارد، نسبت به اصول اخلاقى نیز داراى نقش است. اساس این عقیده كه خداوند از آفریدگان و بندگانش خواسته است كه رفتارى معقول و مهربانانه با یكدیگر داشته باشند، در آموزههاى كتاب مقدس است؛ آنجا كه مىگوید، انسان به صورت خدا خلق شده است.(12) از آنجا كه انسان به صورت خداوند، آفریده شده، كسب والاترین درجه ممكن از كمال و خودشناسى در این است كه خود را تا حد امكان، شبیه به خداوند گرداند. این سخن را مىتوان پایه و شالوده مهمترین و منحصر به فردترین اصل اخلاقى تورات، یعنى تقلیدكردن از خدا (13)(imitatioDei) دانست. در آیاتى چند از تورات، به اصل اخلاقى فوق اشاره شده است كه براى نمونه، برخى از آنها را مىآوریم: ?شما همگى مقدس هستید؛ زیرا من به عنوان پروردگار شما، مقدّسم.?(14) و ?اینك اى بنىاسرائیل، خداوند از شما مىخواهد كه از او بترسید، در مسیر او گام بردارید، به او عشق بورزید، و پروردگار خویش را با تمام وجود عبادت كنید.?(15) و ?پروردگارْ تو را براى انسانهایى مبعوث كرد كه در نزدش مقدس هستند؛ به شرط اینكه همانگونه كه بهتو سوگند یاد كرد، فرمانهاى اورا اجرا كنند ودرمسیر اوگام بردارند.?(16) در این آیات، درباره موضوع بحث ما، دودستور صریح و روشن وجود دارد: یكى مقدس و پاكشدن انسان بهدلیل مقدسبودن خداوند است، ودیگرى ضرورت قدمگذاشتن در راه خدا و پیروىكردن از او. حال، این سؤال مطرح است كه چگونه انسان مىتواند خویشتن را پاك و منزه گرداند و در نتیجه خداگونه شود؟ در كتاب مقدس، به گونهاى روشن به این پرسش پاسخ داده شده است. در سفر لاویان (2:19) فهرستى از فرمانهاى مختلف خداوند ارائهشده است. اینفرمانها درباره موضوعاتاخلاقى (شامل احترام به والدین، كمككردن بهفقرا، رعایت عدل وصداقت، ولطف وعطوفت بهمحرومان، ومانند آن)، فقهى (مثل آداب روزشنبه، قربانى ومانند آن) وكلامى (ازقبیل بهبیهودگى نام پروردگار را برزبان نیاوردن) است. ازاینرو، انسان مىتواند با پیروى ازاین احكام یا، بنابر آنچه دركتاب تثنیه آمده، با گامنهادن در مسیر خداوند، به تقدس و پاكى مورد نظر دست یابد. از آنجا كه تأكید آیین یهود بیشتر بر عمل و كردار است، تا مباحث عقلى و ماوراءالطبیعه، مایه شگفتى نیست كه این آیین، اصول و تعالیمى را ارائه دهد كه در نگاه اول، محتاج تفسیرهاى نظرى است، ولى بلافاصله بر تبیین آنها از طریق عناصر عملى پافشارى كند. از این رو، تقلیدكردن از خدا، در این مذهب، موضوعى ماوراءالطبیعى نیست، بلكه جزء مسائل عملى و اخلاقى آن به شمار مىآید. یهودیان مكلف نشدهاند كه از لحاظ عینى و واقعى فراتر از ماهیت معمول خویش حركت كنند و از نظر جهانى شبیه خداوند شوند (و البته گفتنى است كه موضوع تقلید از خدا، آنگونه كه آیات ذكرشده به خوبىنشان مىدهد، فرمان و حكم تورات است و همین نكته بعدها بهوسیله بیشتر صاحبنظران تأیید گردید)، بلكه از آنان خواسته شده است تا شیوههاى خاصى رفتار نموده، اعمال مشخصى را انجام دهند. بنابراین، تقلیدكردن یهودیان از خداوند و دستیافتن آنان به سرنوشتى كه پروردگار با آفریدن آنان به صورت خویش، برایشان مقدر ساخت، در واقع وسیله رسیدن به تكامل عملى و اخلاقى آنان است. مقایسه شیوه آیین یهود در تقلید از خداوند با شیوههاى افلاطون و مسیحیت، نكتهاى را كه به آن اشاره شد، واضحتر مىكند. در تئاتتوس (176) سقراط چنین مىگوید: ?بر ما لازم است كه هر چه سریعتر به آسمان پرواز كنیم و در نتیجه، تا آنجا كه ممكن است، شبیه خدا شویم. و شبیه خداشدن یعنى پاكگردیدن، عادلشدن و خردمندگشتن.? در تورات از یهودیان خواسته شده است تا در همین زمین، و در نه آسمانها، با انجام دستورات خداوند، خداگونه گردند. پس طبق دستور تورات كسى شبیه خداوند نمىشود، بلكه انسان شیوههاى خدایى را دنبال مىكند و رفتارهاى خداگونه را تا آنجا كه براى بشر امكان دارد، انجام مىدهد. در مسیحیت، ما با تفسیرى واقعىتر و عینىتر و در نتیجه، ماوراءالطبیعىتر از مضمون تقلید از خدا روبهرو مىشویم. در این دین، خداوند با مجسمنمودن خویش در كالبد جسمِ زنده و مادى بشر، نقش تقلید از بشر را ایفا مىكند و بدین ترتیب، تقلید از خدا از طریق واسطه و به صورت غیرمستقیم و تحت عنوان تقلید از مسیح، محقق مىشود؛ تقلیدى كه نه با انجامدادن ششصد و سیزده فرمان موجود در تورات، بلكه با ابراز وفادارى و ایمان و با پیروى از رنج وعذابى كه عیسى هنگام جاننثارى خویش براى خلق تحمل كرد، میسر مىشود.(17) مضمون اخلاقىِ خلق انسان به صورت خدا، دو موضوع را پدید آورده است: یكى قوانین اخلاقى خاص (نظیر اینكه ?همنوعت را مانند خودت دوست دار? (لاویان 19:18)؛ زیرا او نیز مانند خودِ تو به صورت خدا آفریده شده است) و دیگرى، محتواى عام و فراگیر تورات؛ چیزى كه به ویژه در مورد پیامبران باستانى (نظیر اشعیا، ارمیا و حزقیل) كاملاً روشن است. این اصل همچنین، شالوده بحثهاى حاخامى را درباره آنچه ما موضوعات اخلاقى مىنامیم، تشكیل مىدهد. ب. اخلاق حاخامى پیش از این گفته شد كه كتاب مقدس عبرى اخلاقیات را مقوله دینى یا فكرى كاملاً مجزایى قرار نداده است. همین نكته در مورد مجموعه آثار حاخامىاى كه در میشنا(18) و متون دیگر نوشته شده و درباره آن گرد آمدهاند، صادق است. در اینجا نیز هیچ متن مستقل و مجزایى كه به صورت صریح و آشكار، موضوعات اخلاقى را مورد بررسى قرار داده باشد، وجود ندارد و اخلاق به عنوان بخش خاصى از اندیشه و تفكر كه باید مستقل از موضوعات دیگر به آن نگریسته شود، به رسمیت شناخته نشده است. این موضوع حتى در مورد رساله معروف میشنایى به نام آووت(19) نیز كه مجموعهاى از پندها و نصایحى است كه ما بسیارى از آنها را آموزههاى اخلاقى مىدانیم، صدق مىكند. به گفته هرفورد(20) موضوع اصلى این رساله وصف و تبیین هویت مطلوب و دلخواه میشنا است، و از این رو، مطالب آن بیشتر مربوط به پرهیزگارى است تا اصول اخلاق. مجموعه گستردهاى ازآثار حاخامى، اساسا درپیرامون یك موضوع نگاشته شدهاند، كه حتى در مقایسه با كتاب مقدس حجم وسیعترى را دربرمىگیرد. این موضوع عبارت است از اینكه چگونه بر انسان لازم است تا با انجام فرامین الهى، خویشتن را پاك گرداند و در راه خداوند قدم گذارد؟ حاخامها با وضع مجموعهاى وسیع و مفصل از قوانین براى مهار تمام جنبههاى رفتارهاى آدمى، به این پرسش پاسخ دادند و نام آن را كه دربرگیرنده موضوعات اخلاقى است، هر چند تنها محدود به آنها نمىشود، هلاخا(21) گذاردند. بههر حال، حاخامهاى میشنا و تلمود كه از ناكافىبودن وضع قوانین خاص براى پاسخگویى به همه مشكلات اخلاقى به خوبىآگاه بودند، به سراغ طیف گستردهاى از قوانین و احكام كتاب مقدس نیز رفتند؛ احكامى نظیر: ?و بر شما لازم است رعایت نیكوكارى?(22) و ?آنچه را كه در نزد پروردگار خوب و صحیح است، انجام دهید.?(23) آنان همچنین، براساس تدبیرى كه خود اندیشیدند، انجام اعمال دشوارتر از آنچه را كه در شریعت آمده است، در جهت تحقق اراده الهى، لازم و ضرورى دانستند. هدف آنان این بود كه یهودیان را به انجام رفتارهاى اخلاقى مستحب وادار كنند و توجیهشان این بود كه انسان هیچگاه نمىتواند تكلیف خویش در تقلید از خداوند را به طور كامل انجام دهد. اهمیت این اصل كه انسان به صورت خداوند آفریده شده (كه همانگونه كه پیشتر گفته شد، مبناى فرمان خداوند در تقلید از خود را تشكیل مىدهد)، در مجادله معروف میان دو حاخام میشنایى، بیش از پیش آشكار گردیده است. این دو دانشمند یهودى به نامهاى عقیوا(24) و بنعَزّاى(25) در بحث خویش، این سؤال را كه مهمترین پند و اندرز تورات چیست، مورد بررسى قرار دادهاند. به عقیده عقیوا، مهمترین پند تورات این است كه: ?بر شما لازم است به همنوع خود، چون خویشتن عشق ورزید.?(26) در مقابل، به عقیده بنعزّاى، آیه ?این كتاب از آنِ تمام نسلهاى بشر است؛ نسلى كه خداوند به صورت خود آفرید?(27)(28) داراى اهمیت ویژهاى است. آنچه در این مجادله وجود دارد و به بحث ما مربوط مىشود، این است كه در حقیقت، هیچ نزاع و اختلاف واقعىاى میان این دو نفر وجود ندارد. زیرا هر دو دانشمند یهودى بر اینكه اصل خلق انسان به صورت خدا، مهمترین و اصلىترین آموزه تورات است، توافق دارند؛ با این تفاوت كه بنعزّاى آیهاى را كه عینِ آن اصل را بیان نموده ذكر كرده، ولى عقیوا آیهاى را كه دربرگیرنده روشنترین نتیجه اخلاقى آن است، بیان داشته است. با توجه به سنت یهودى در ترجیح دادن عمل بر نصیحت و موعظه، جاى تعجب ندارد كه عقیوا، دستكم در نزد عامه مردم، برنده مجادله یادشده باشد. تأكید آیین یهود بر احترام به همنوع كه ریشه در اصلِ آفرینش انسان به صورت خداوند دارد، در یكى از شناخته شدهترین آموزههاى اخلاقى حاخامى با عنوان فرمان طلایى، كه توسل هیلِل(29) تدوین شد، بیان شده است. هیلل در پاسخ به فردى غیریهودى كه از وى مصرانه خواسته بود تا تمام تورات را به وى آموزش دهد، مىگوید: ?آنچه را كه خود دوست ندارى براى دیگران دوست نداشته باش. این پیام كلى تورات است، و بقیه تورات در واقع تفسیر این جمله است. برو و بیاموز.? این شاید طرز فكر شخصى من باشد (دوست ندارم به من ایراد گرفته شود)؛ ولى گمان مىكنم كه نوع بیان هیلل از این اصل نسبت به بیان یكى از معاصرین مشهور او كه سعى در ارائه همان عقیده در قالب عبارتى اثباتى نموده، بهتر و برتر باشد: ?با بقیه آنگونه رفتار كن كه دوست دارى با تو رفتار كنند.? زیرا من فكر مىكنم كه هیچ لطفى به همنوع، بالاتر و بهتر از این نیست كه انسان آنان را به حال خود رها كند، اگر رفتار آنان موجب اذیت و آزار كسى نمىشود. در مجموع، علىرغم اهمیت آموزههاى اخلاقى در كتاب مقدس و تلمود، این متون از هرگونه نظام اخلاقىاى كه به صورت آگاهانه و تحت این عنوان طراحى شده باشد، خالىاند. در دیدگاه این متون، اخلاق، حتى به عنوان مقوله و موضوع دینى، فكرى و انسانى مجزا و مستقلى نیز مطرح نیست. تنها در قرون میانه و در نتیجه تأثیرات آشكار شیوه یونانى در دستهبندى علوم، كه توسط مسلمانان منتقل گردید، با اولین مجموعه آثار مستقل یهودیت كه آگاهانه و آشكارا، صرفا درباره موضوعات اخلاقى نگاشته شده، برخورد مىكنیم. این مجموعهها ممكن است در اصل و بنیاد، یونانى به نظر رسد و بررسى رفتارهاى اخلاقى و صحیح در آنها قدیمى باشد، ولى آنچه جدید و تازه است تركیب و تدوین این متون است كه پیرامون رفتارهاى اخلاقىِ خارج از متن و سیاق خشك و دقیق تورات و هلاخا نگاشته شدهاند. ج. اخلاق قرون وسطایى نوشتههاى این دوره را تیشبى و دَن به چهار دسته تقسیم كردهاند: فلسفى، حاخامى، زهدگرایانه و قبالایى. از نظر ادبى، مىبینیم كه اخلاق در این دوره در متون فلسفى و عرفانى، مواعظ و خطابهها، وصیتها و نامهها، قصهها و حكایات، متون شعرى، تفاسیر كتاب مقدس، میشنا و رسالههاى مربوط به رفتارهاى اخلاقى، آموزش داده شده است. با نگاهى به اولین دسته از گروههاى چهارگانه كتابهاى اخلاقى یهودیت در قرون وسطى، یعنى نوشتههاى فلسفى، به نظر مىرسد كه موضوع اصلى و شالوده اساسى مباحث اخلاقى در میان فیلسوفان یهودى آن دوران، در پیرامون ذات و ماهیت خداوند بوده است. بدینسان كه به عقیده آنان، میزانِ اهمیت قائل شدن افراد نسبت به رفتارهاى اخلاقى، بستگى به میزان ارزشگذارى آنان بر ماهیت و ذات انسانى دارد.(30) و از آنجا كه در آیین یهود، عقیده بر این است كه انسان بر صورت الهى خلق شده است، كیفیت قضاوت و ارزیابىما از ذات انسان به مقدار زیادى بسته به نحوه قضاوت ما نسبت به ذات الهى است؛ اگر خداوند را ذاتا فعّال دانستیم، بر ما لازم است كه تكامل و سعادت خویش را در فعالیت و رفتار خود بیابیم و از این رو، علم اخلاق در این جهت داراى نقش و سهم مهمى مىگردد؛ از طرف دیگر، اگر در نظر ما خداوند ذاتا فكور و اندیشمند باشد، تكامل و سعادت ما تنها در گرو تأمل و تعمق است و بنابراین، علم اخلاق نقش كم اهمیتترى در زندگى ما خواهد داشت و تنها، وسیلهاى مقدماتى در جهت رسیدن به تكامل عقلانى و فكرى شمرده خواهد شد. این موضوع در آثار مهمترین فیلسوف یهودى این دوران، موسى بن میمون،(31) مورد توجه ویژه قرار گرفته است. او در یكى از كتابهاى نسبتا مشهور خویش تحت عنوان اصول خصلتهاى شخصیتى،(32) گونهاى نسبتا اصلاح شده از نظریه ارسطو را كه به ?نظریه اعتدال?(33) مشهور است، مطرح و آن را مظهر آموزههاى اخلاقى یهودیت قلمداد مىكند. ولى چنین به نظر مىرسد كه او در كتاب فلسفى خویش، دلالة الحائرین،(34) تفسیرى كاملاً عقلانى و فكرى از یهودیت ارائه مىدهد و تكامل اخلاقى (و به دنبال آن، تكامل هلاخایى) را تا حد مقدمهاى ضرورى جهت دستیابى به تكامل فكرى پایین آورده، كم اهمیت جلوه مىدهد. هر چند كه در اواخر كتابش، جهتگیرى اخلاقى و عملى یهودیت را مورد تأكید قرر داده، مىگوید: پس از اینكه تشخص به بالاترین حد تكامل فكرى قابل دستیابىرسید، صحیحترین و كاملترین تكامل او در گرو تقلید كردن از محبت، عدالت و نیكوكارى خداوند قرار دارد. ممكن است گفته شود كه منظور ابن میمونِ فیلسوف در دعوت كردن به تقلید از خداوند، بیشتر جنبه عقلانى و ماوراى طبیعى دارد و از ما مىخواهد كه با تعمق و تفكر ماوراى طبیعى به این مطلوب دست یابیم. ولى توجه به حاخام بودن وى این احتمال را رد مىكند. زیرا خود او بارها بر تأثیر گذارى عملى این تقلید بر زندگى افراد در درون جامعه، اصرار ورزیده است. فیلسوفان یهودى قرون وسطى،(35) نویسندگانى كه عمیقا و غالبا به سنتها و آموزههاى حاخامى آشنا و وفادار بودند ـ شاید در واكنش به آثار و كتابهاى اخلاقى براى اثبات این عقیده كه متون میشنا و تلمود تأمین كننده همه نیازهاى فرد جهت رسیدن به یك نظام اخلاقى كامل است ـ دست به خلق آثار و مقالات اخلاقىِ متعددى زدند كه كاملاً براساس متون میشنا و تلمود تنظیم شده بود. آنان كه توصیه و فرمان حاخامها را، در جهت تحقیق و جستوجو كردن، تنها در تورات ـ به این دلیل كه هر گونه مطلبى در آن وجود دارد(36) ـ نپذیرفته بودند، اعتقاد داشتند كه نیازى به مراجعه به ارسطو و فلسفه او در تدوین اخلاق، نه در شكل و نه در محتوا، نیست. به جاى آن لازم است كه شخص تنها به مطالعه و تحقیق در تورات و نوشتههاى حاخامى پرداخته، از این طریق اصول اخلاق را تدوین كند. اخلاق حاخامى پدیدهاى منحصرا قرون وسطایى نیست، بلكه نوشتهها و آثار متعدد دیگرى از این نوع و در این چارچوب تا به امروز نوشته شده و در حال نوشته شدن است. جنبش همه جانبهاى كه در قرن گذشته آغاز گردید و در آن عناصر قابل توجهى از نوگرایى به چشم مىخورد و به جنبش مُوسَر(37) معروف است(38)، شاید بهترین نمونه اخلاق حاخامى قرون وسطایى در زمان حاضر باشد. نوشتههاى اخلاق زهدگرا به گروهى از صوفیان و پرهیزكاران یهودى، كه به حاسیدهاى اشكناز(39) معروف بودند و در قرون دوازدهم و سیزدهم [میلادى] در كشور آلمان فعالیت داشتند، مربوط مىشود. همه این نوشتهها درباره مشكلات خاص و جزئى و موقعیتهاى حقیقى و خارجى تدوین شدهاند و در آنها خبرى از بحث و تحقیق درباره اصول و قوانین كلى اخلاق نیست. ویژگى خاص این نوع اخلاق توجه عمیق به پرهیزگارى، اعتقاد به عناصر خرافاتى، آنگونه كه ویژگى قوم یهود و در عین حال، مباین با یك دین ممتاز است، و تأكید بر تلاش و كوشش بیشتر در انجام رفتارهاى اخلاقى یا مذهبى است. به اعتقاد آنان، هر اندازه كه شخص در انجام یك تكلیف رنج و زحمت بیشترى ببرد، شایسته ستایش بیشترى است. این اعتقاد و عقیده مشابه دیگرى كه براساس آن، بر شخص پرهیزگار (یا حاسید) واجب است از شریعت آسمانى(40) كه قانونى به مراتب سختگیرتر و دشوارتر از قانون تورات(41) است تبعیت كند، (تبعیت از قانون تورات بر دیگران لازم است) هر چند كه در آیین یهود جدید و بىسابقه نیست، یقینا توسط گروه حاسیدهاى اشكناز مورد تأكید مجدد واقع شد و به طور گستردهاى مطرح گردید. به هر حال، دعوت این مكتب اخلاقى به روى آوردن به رفتارهاى اخلاقىِ مستحب تأثیرزیادى بر تحولات بعدى یهودیت در اروپا داشت. یكى از برجستهترین تحولات عقلانى در تاریخ یهودیت قرون وسطایى، پیدایش و گسترش جنبش صوفىگرایانه یهودى به نام ?قباله? بود.(42) یكى از عقاید قبالهاى كه تأثیر مهمى بر اخلاق یهودى گذاشت، این بود كه اعمال مذهبى مىتواند اثر عمیقى بر نفس ساختار و بناى عالم گذارد. البته این نظریه طبق مفاهیم نوعى جهانبینى معنادار است كه تمامى مظاهر مادى و معنوى عالم را در حال تأثیرگذارى متقابل فعال و همیشگى بر یكدیگر مىداند. طبق این نگرش، اعتقاد به وجود نوعى رابطه علّى میان كردار آدمیان و تحولات عالم، منطقى به نظر مىرسد. د. اخلاق جدید تا پیش از سال 1789، در اروپا و مدّتها پس از آن در جهان اسلام، یهودیان به هیچ وجه مجاز به شركت در كارهاى فرهنگى و تهذیب جوامع خویش نبودند. پس از آن سالها، هنگامى كه انجام این امور براى یهودیان ممكن گردید، آنان با شیفتگى زیاد از آن استقبال كردند. این فضاى باز فرهنگى و مشاركت بیشتر مردم در امور فرهنگى یكى از مهمترین ویژگىهایى است كه یهودیت معاصر را از یهودیت قرون وسطى متمایز مىكند. دیگر ویژگى متمایز كننده یهودیتِ این دوران، شیوهاى است كه براساس آن، این آیین به جنبشها، گرایشها و حتى فرقههاى رقیب متعدد تبدیل شده است. از این رو، آنچه یهودیت معاصر را از یهودیت قرون وسطى مجزا مىكند، ویژگى این آیین در استقبال از كلیه مشكلات نوگرایى و تجدد، و پاسخگویى مناسب به آن است؛ پاسخگویىاى كه دیگر اثرى از یكصدایى در آن وجود ندارد (آنگونه كه در قرون وسطى اعمال مىگردید و اگر هم در مواردى نظرات گوناگون وجود داشت، ذاتا در راستاى یك نظر و عقیده قرار مىگرفت؛ البته این نظر خلاف عقیدهاى است كه یهودیت را از ابتدا آیینى وفادار به پلورالیزم مىداند.) این وضعیت بهویژه در مورد اخلاق بیشتر جلوه مىكند. عدهاى از متفكران یهودى عقیده دارند كه اخلاق یهودى اساسا از اخلاق و منطق كانت مستقل و مجزاست. در حالىكه عده دیگرى بر این واقعیت كه اخلاق یهودى كاملاً دنبالهرو اخلاق كانتى بوده، هست و باید باشد، مباهات مىكنند.(43) هر گونه دیدگاه ممكن درباره مسئله رابطه میان اخلاق و هلاخا در اعتقاد متفكران گوناگون یهودى، كاملاً جزء نظرات معتبر و رسمى سنت یهودى به شمار مىآید. نمونه دیگرى كه به گونهاى ملموستر قابل استناد است، موردى است كه به حاخامهایى مربوط مىشود. كه بر جایگاه خویش به عنوان كارشناسان موثق، معتبر و مؤثر در شریعت و اخلاق یهودى افتخار مىكنند و آن موردى است كه آنان در برابر كمیته پارلمانى یهودیت كه مسئول بررسى حكم سقط جنین بود، مطالبى را ارائه كردند كه كاملاً با عقاید و نظرات این آیین درباره آن مسئله در تضاد بود.(44) البته نظرات یهودیان و آیین یهودى در این زمینه منحصر به خود نیست، بلكه كم و بیش شبیه سایر ملل و عقایدشان است. واكنش شكننده یهودیت به مسائل پیشآمده در دنیاى متجدد امروز، به همان اندازه كه بازتاب دهنده ماهیت یهودیت است، منعكس كننده طبیعت و خاصیت تجددگرایى نیز هست. | |||
خود آموز زبان عبری
با توجه به اهمیت زبان عبری در آئین یهود ، در این قسمت سعی شده تا آشنائی مختصری با این زبان داشته باشیم .
یه چیز جالب به نظر من شباهت خیلی زیاد زبان عبری و زبان عربی به همدیگه است.مثلا عربها به پدر میگند اب و پدر به زبان عبری میشه آب یا آو
خانه به هر دو زبان میشه بیت البته به زبان عبری بت هم میگند
پسر=ابن(عربی)=بن(عبری)
زمین=ارض(عربی)=ارص یا ارتصeretz به زبان عبری
دست=ید(عربی)=یاد(عبری)
کیپور(عبری)=کفاره(عربی)
عبوداه یا عووداه(عبری)=عبادت
بنی=پسران(تلفظ این کلمه در زبان عبری متفاوت از زبان عربیه)
دختر=بنت(عربی)=بَت(عبری)
حَکَم=انسان حکیم
اربعا(عبری)=چهار
براخا=برکت
دین=شرع-قانون
یوم=در هر دو زبان به معنای روز هست.
حی=زنده
عین=چشمه
یامیم=ایام
الوهیم=الوهیت
امونا=ایمان
صدیق=صالح
حتی ساختار و گرامر دو زبان و پسوندهایی که اسم مفرد رو تبدیل به اسم جمع میکنند در هر دو زبان شباهت زیادی به هم دارند.
حروف الفبای عبری معمولا مورد استفاده کسانی میباشد که یا در کشور اسرائیل زندگی میکنند و یا پیرو دین یهودی هستند. الفبای عبری از ۲۲ حرف تشکیل شده است. صداهای زیر شیوه تلفظ حروف زبان عبری میباشند:
اَلِف - بِیت – گیمل – دالِت – هِ – واو – زَین – خِت – تِت – یُد – کاف – لَمِد – مِم – نون – سَمِخ – عَین – پِه - زادی – کُف – رِش – شین – تاو
| الف | بت | گیمل | دالت | ه | واو | زین | خت | تت | ید | کاف |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| א | ב | ג | ד | ה | ו | ז | ח | ט | י | כ |
| ך | ||||||||||
| لمد | مم | نون | سمخ | عین | په | زادی | کف | رش | شین | طا |
| ל | מ | נ | ס | ע | פ | צ | ק | ר | ש | ת |
| ם | ן | ף | ץ |