| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|
سxvبسم الله الرحمن الرحیم
جمعیت با هیجان و شور خاصی او را تشویق می كرد و از او می خواست یكی از آهنگهای پاپ را كه قبلا اجرا كرده بخواند، آخر او از ستاره های بسیار مشهور موسیقی پاپ بود، ولی نمی دانم چرا در آن مجلسِ آماده، كاری را اجرا نمی كرد. می گفت :«تصمیم گرفته ام دیگر از آن آهنگها نخوانم.» اما گوش مردم به این حرفها بدهكار نبود. او كه دید اصرارها ادامه دارد بالاخره قبول كرد و گفت :«پس می خواهم الان خیلی بهتر و زیبا تر از قبل بخوانم» و شروع كرد به خواندن، اما با ترتیلی زیبا: :«بسم الله الرحمن الرحیم, الحمد لله ربّ العالمین, ... ». سوره حمد كه تمام شد، تشویق حضارِ آلمانی زبان بود كه فضای سالن را پر كرد. او كسی نبود جز یو سف اسلام ( كت استیونس)كه بعداز تحقیقات مفصلی اسلام آورده بود . از زبان خود او بخوانیم:
از لحظه تولد، به انسان وظیفه بزرگی داده می شود كه این وظیفه بر اساس موقعییت او به عنوان برترین موجود جهان خلقت تعریف شده است، انسان برای جانشینی خدا خلق شده و این خیلی مهم است كه انسان با تشخیص این موضوع خودش را از همه چیزهای بی ارزش و باطل رهائی بخشد و این زندگی را فرصتی بداند برای تدارك زندگی بعدی. (آخرت) هر كس این شانس (موقعییت) را از دست بدهد، هرگز شانس دوباره به او داده نخواهد شد تا دوباره برگردد.چون خداوند در قرآن مجید می فرماید:هنگامی كه انسان برای محاسبه بر انگیخته می شود می گوید: اوه خدای بزرگ! ما را دوباره برگردان و یك شانس دیگر به ما بده و خدا خواهد گفت: اگر تو را برگردانم تو همان كارهای سابق را انجام می دهی.
تربیت و شكل گیری عقاید اولیه
من در یك شهر مدرن دنیا با تمام تجملات و زندگی سطح بالا و مشاغل مختلف متولد و بزرگ شدم. خانواده ام یك خانواده مسیحی بود. همه ما می دانیم كه همه كودكان بر اساس طبیعت اصلی شان (فطرت) متولد می شوند. یاد گرفتم كه خدا وجود دارد ولی دستوری وجود نداشت تا با او ارتباط برقرار كنم؛ بنابراین باید از طریق (حضرت) عیسی(ع) ارتباط برقرار می كردم. او در حقیقت یك در به سوی خدا بود و این موضوع كم و زیاد مورد قبول من واقع شده بود، ولی قادر به هضم آن نبودم. با دقت به بعضی از مجسمه های حضرت عیسی(ع) نگاه می كردم. آنها فقط سنگ بودند، بدون زندگی. وقتی مسیحیان می گفتند خدا سه تاست این برای من یك موضوع بغرنج بود ولی راجع به آن بحثی نكردم و كم یا زیاد به هرحال به آن معتقد بودم. من باید به عقاید پدر و مادر احترام می گذاشتم.
ستاره پاپ
به مرور زمان از این بحث ها فاصله گرفتم و شروع به ساخت موسیقی كردم، دلم می خواست كه یك ستاره بزرگ شوم. آنچه در فیلم ها می دیدم انجام می دادم. شاید آن خدای من شده بود و هدف من جمع آوری پول شد. دائی ام یك ماشین زیبا داشت. با خودم گفتم خوشا به حال او! به هر چیزی كه دلش میخواست رسیده، انسانهای اطراف من با تاثیری كه روی من داشتند باعث شدند كه فكر كنم این دنیا خدای من است و تصمیم گرفتم كه دنیا خدای من باشد. و تلاش كنم كه پول زیادی به دست آورم و زندگی بزرگ و مجللی داشته باشم. اكنون الگوی من برای موفقیت ستاره موسیقی پاپ شدن بود؛ بنابراین شروع به ساخت ترانه كردم. ولی یك احساس عمیق برای میل به بشریت و انسان دوستی داشتم، با این احساس كه اگر ثروتمند شوم به انسانهای فقیر كمك میكنم . خداوند در قرآن میفرماید: «ما قول میدهیم ولی تا به چیزی میرسیم، میخواهیم آن را نگه داریم و حریص میشویم.»و این اتفاق افتاد، من خیلی مشهور شدم. گر چه فقط یك نوجوان بودم ولی اسم و عكسم در تمام رسانهها پخش شد. آنها زندگی مرا وسعت بخشیده بودند و میخواستم زندگیام وسعت بیشتری داشته باشد، (لذت بیشتری ببرم) و تنها راه آن بود كه مست باشم، با شراب و دارو . . .
در بیمارستان
بعد از گذشت یكسال از موفقیت مالی من و زندگی سطح بالا شدیداً بیمار شدم و این زمانی بود كه شروع كردم به فكر كردن: «برای من چه اتفاقی افتاده بود؟ آیا من فقط جسم بودم و هدف از زندگی صرفاً خشنود كردن و ارضای نیازهای جسمانی بود؟» به زودی فهمیدم این بلا یك موهبت الهی بوده است كه از سوی خدا برای من نازل شده است و یك شانس (موقعیت) برای باز كردن چشمهایم به سوی حقیقت بود، با خود اندیشیدم چرا این جا هستم؟ چرا در رختخواب هستم، و شروع كردم تا پاسخی بیابم. در آن موقع یك علاقه شدید در مورد عرفان و فلسفه شرق در من پیدا شده بود. شروع به مطالعه و تفكر در مورد مرگ كردم و این جستجو ادامه یافت و متوقف نشد. اكنون احساس میكردم در راه برگشت و رسیدن به زندگی با بركت و پر فضیلت هستم. به تفكر عمیق پرداختم و سپس به گیاه خواری روی آوردم. اكنون به صلح، آرامش و قدرت گیاهان معتقد شده بودم. این اولین مراحل بازگشت از عقاید اولیه بود. ولی مشخصاً معتقد بودم كه من فقط یك جسم نیستم و این آگاهی را در بیمارستان دریافتم. روزی در حیاط بیمارستان قدم میزدم كه ناگهان باران گرفت، در همین حین به دنبال یك پناهگاه میگشتم به ناگاه دریافتم: «من تشخیص میدهم بدنم تر خواهد شد؛ در حقیقت بدن من به من میگوید تر خواهد شد. و این مرا به این فكر رهنمون شد كه بدن من همانند الاغ میماند و تربیت شده، كه در این مواقع باید كجا برود و با خود گفتم: اگر الاغ هم به جای تو بود همین كار را میكرد.» اینجا بود كه فهمیدم در من چیزی به نام خواهش نفسانی وجود دارد و این یك هدیه خداوند بود. در همین حال حس كردم كه میل شدیدی به خدا دارم. دوباره شروع به ساخت موسیقی نمودم، ولی این بار افكار و عقاید خودم را در اشعارم منعكس میكردم. در یكی از اشعارم را به خاطر میآورم كه میگفتم: «میخواهم بدانم، میخواهم بدانم چه كسی بهشت را آفریده است و چه كسی جهنم را. آیا میتوانم بدانم كه تو در كنارمی یا به صورت یك سلول خاكیای، در حالی كه دیگران در یك هتل بزرگ (جهان بزرگ هستی) به دنبال تو میگردند.»
و اكنون میدانم كه آن موقع در راه شناخت خدا بودم. بعلاوه شعری نوشتم كه نامش «راه پیدا كردن خدا» بود و دوباره در دنیای موسیقی مشهور شدم. واقعاً برایم شرایط سختی به وجود آمده بود؛ چون در حال ثروتمند و مشهور شدن بودم و دقیقاً در همان ایام خالصانه به دنبال حقیقت میگشتم. سپس به موقعیتی رسیدم كه حق را به بودا میدادم ولی برای ترك دنیا و رهبانیت آماده نبودم و سعی میكردم دنیا را با آن تركیب نمایم. در حقیقت برای گوشه گیری از اجتماع آماده نبودم. دیگر از آئین ذن و اعداد رمزی و كارتهای فال و طالع بینی خسته شده بودم (آئین بودا و ذن از ادیان و مكاتب جنوب شرق آسیا هستند)، سعی كردم به كتاب مقدس (تورات و انجیل) برگردم ولی چیزی نیافتم. در این زمان هنوز با اسلام آشنائی نداشتم و ناگهان یك معجزه رخ داد: «اسلام در یك دستش تلاش برای آبادانی دنیا و در دست دیگرش صلح آرامش را به انسانها هدیه میدهد.» برخلاف كلیسا و كنیسههای پوچ و تهی، شدیداً تحت تاثیر قرار گرفتم.
آشنایی با قرآن
وقتی برادرم از سفری با خود برگشت با خودش یك قرآن ترجمه شده آورد كه آن را به من داد، او مسلمان نشده بود ولی احساس كرده بود چیزهائی در این عقیده و دین وجود دارد و میتوانیم چیزهائی در آن بیابیم و این زمان بود كه من كتابی دریافت كرده بودم كه راهنمایم بود و همه آنچه را میخواستم در آن برایم گفته بود: «هدف از زندگی چیست؟ حقیقت چیست؟ و چه خواهد شد؟ از كجا آمدهام؟» حس كردم كه این یك دین صحیح است، دینی كه مردم غرب آن را درك نكردهاند و نه اینكه فقط یك دین برای دوران پیری باشد. در غرب مردم به دنبال دینی هستند كه صرفاً رفتار آنها را تائید كند تا بتوانند احساس خوبی از خودشان داشته باشند (جدایی دین از دنیا در غرب) و من به دنبال این هدف نبودم من در ابتدا در بین اصالت روح و جسم متحیر شدم. سپس دریافتم روح و جسم جدا نیستند و نباید هدفم را این قرار دهم كه صرفاً در كوه به دنبال تعالی روح خود باشم. ما باید به دنبال رضای الهی باشیم. (در تمام صحنه های زندگی) آن وقت است كه میتوانیم از فرشتهها هم بالاتر رویم. اكنون اولین چیزی كه دلم میخواست انجام دهم «مسلمان شدن» بود.فهمیده بودم كه:همه چیزها از آن خداست و هرگز خواب او را درنمییابد او همه چیزها را آفریده است.» اینجا بود كه به خودم بالیدم كه فهمیدم چرا اینجا هستم (خلق شدهام) و چقدر ارزشمند هستم. ولی خودم خودم را خلق نكردهام و همه هدف این بود كه در شروع كاملاً تسلیم آموزشهایی باشم كه آن را به اسم «الاسلام» میشاختم در این حال به دنبال این بودم كه ایمان عمیقی در خودم كشف كنم. احساس میكردم كه مسلمان هستم، در هنگام قرآن خواندن حس میكردم كه تمام پیامبران الهی پیغام شبیه هم برای بشریت آوردهاند، پس چرا مسیحیت و یهودیت از هم مجزا هستند؟، و فهمیدم كه مسیحیها خدا را آن گونه كه حضرت مسیح(ع) قبول كرده بود قبول نكردهاند و كلام خدا را تغییر دادهاند (تحریف كرده اند) و بخاطر همین است كه مسیحیان اشتباها مسیح را فرزند خدا میدانند. (!)
همه آنچه را میخواستم دریافتم و این از زیبایی قرآن بود كه خواسته بود تحقیق كنیم و دلیل بیاوریم تا خورشید یا ماه افول كننده را نپرستیم و فقط خدای خالق جهان را بپرستیم و در مورد مخلوقات خدا مانند خورشید و ماه و سایر مخلوقات فكر كنیم كه: «چگونه است كه ماه و خورشید كه با هم بسیار متفاوت هستند به صورت منظم در آسمان ظاهر میشند و ما آنها را هم اندازه میبینیم و گاهی هم در كنار هم و باز در طرف دیگر آسمان افول می كنند.» حتی هنگامی كه فضا نوردان به فضا میروند و ناچیزی زمین و وسعت فضا را مشاهده میكنند بسیار تحت تاثیر قرار میگیرد چون صدای خدا را شنیدهاند. وقتی دوباره قرآن را خواندم در آن نماز را یافتم و مهربانی و صدقه را. البته هنوز مسلمان نشده بودم ولی میدانستم تنها قرآن به سوالاتم جواب خواهد داد و برای من فرستاده شده و آن را به صورت یك راز مخفی كردم؛ اما باز هم قرآن در سطوح مختلفی با من ارتباط برقرار میكرد كه من آنها را میفهمیدم آنجا كه میفرماید: «آنان كه ایمان آوردهاند نمیتوانند با كفار دوستی كنند و ایمان آورندگان با هم برابرند.» در اینجا بود كه خواستم برادر مسلمانم را ملاقات كنم.
تبدیل
سپس تصمیم گرفتم به بیت المقدس سفر كنم (همانگونه كه برادرم رفته بود). به مسجدی رفتم و آنجا نشستم. مردی از من پرسید كه چه میخواهم؟ گفتم: كه مسلمان شدهام. گفت: اسمت چیست؟ گفتم :استیونس. او متحیر شد و من به صف نمازگزاران پیوستم. (برای اولین بار با آنكه هنوز مسلمان نشده بودم با جماعت نماز خواندم). احساس میكردم موفق نشدهام. به لندن برگشتم. با خانمی به نام نفیسا ملاقات كردم و به او گفتم كه میخواهم اسلام را در آغوش بگیرم و او مرا به مسجدیهدایت كرد و آن زمان سال 1977 بود. بعد از حدوداً یك و نیم سال كه برای اولین بار قرآن را دیده بودم، اكنون به این نتیجه رسیده بودم، كه باید تمام افتخاراتم را رها كنم بنابراین در یك روز جمعه نزد امام (روحانی) رفتم و عقیدهام را بیان كردم. (شهادتین را گفتم). تو كسی بودی كه قبل از این به قلههای شهرت و ثروت رسیدهای و هدایت چیزی بود كه از تو دوری میكرد. خوشحالم كه به سختی تلاش كردم تا هنگامی كه قرآن را دیدم. اكنون میدانم كه مستقیماً میتوانم با خدا ارتباط برقرار كنم برخلاف مسیحیت یا سایر مذاهب مانند هندو كه میگوید: «شما ارزش گاو (پای عقبی گاو) را نمیدانید. ما معتقد هستیم خدا یكی است، اما این تنها راه برقراری ارتباط با خداست.» آنچه كه او (نفیسا) میگفت دستوری برای رسیدن به خدا بود. خدایی كه همسران (ازواج) را آفریده بود و از ما می خواست از هدفهائی كه مانند بت زندگی ما را فراگرفته، رهایی یابیم. اسلام تمام حصارها را شكست، و آنچه كه مؤمنان را از بیایمانها جدا میكند صلاه (نماز) است. و این بود ماجرای تطهیر من.
در پایان میخواهم بگویم: آرزو دارم هر آنچه انجام میدهم برای رضای خداوند باشد و هرگز با مسلمانی رو به رو نشوم كه اسلام را در آغوش نگرفته باشد. (از صمیم قلب ایمان نداشته باشد.)وقتی قرآن را خواندم در آغاز فهمیدم كسی بر كس دیگری برتری ندارد. (اشخاص مهم نیستند) این اسلام و تقوی است كه به همه چیزها رجحان دارد و اگر براساس رفتار و منش پیامبر (صلی الله علیه و سلم) عمل كنیم مسلماً موفق خواهیم بود. باشد تا خداوند ما را دنباله رو پیامبر (صلی الله علیه و سلم) قرار دهد. آمین. یوسف اسلام (كت استیونس خواننده سابق پاپ)
در صورتی كه تمایل داشته باشید با آقای یوسف اسلام بیشتر آشنا شوید، میتوانیددر سایتهای جستجو كلمات Yusuf Islam یا Cat Stevensرا جستجو نمائید.
نشانی پست الكترونیكیاو: catstevens1999@yahoo.com؛ Researcher:sayeedmostafa@onebox.com