| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|
-1چرا جنگ های صلیبی نه در شهر های مقدس مسلمانان یعنی مکه و مدینه بلکه در
شهر های مقدس مسیحیان یعنی بیزانس کنستانتین پول و اورشلیم بوده است؟
-2در اورشلیم از زمان قبل مسیحیت در آیین یهود هیکل الهی وجود داشت. که
سالی 1 بار کاهن اعظم به اونجا می رفت و پرده ای بر در اون بود که جز این 1 بار و
جز کاهن اعظم هرکه داخل می شد می مرد. که با به صلیب رفتن یسوع مسیح متبارک این
پرده از بالا به دو نیم شد. بفرمایید به چه مجوزی و به چه حکم اخلاقی به جای اون
بر روی اون قبت الصخره و مسجد الاقصی بنا می شود؟
-3برای مطالعه تاریخ جنگ های صلیبی و علل و نتایج اون مراجعه کنین به
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد 4 فصل 23. که به یکی دو جمله از اون بسنده می کنم
شروع نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت:
"اولین علت مستقیم جنگهای صلیبی پیشتازی تركان سلجوقی بود
{توضیح اینکه ترکان سلجوقی مسلمان بودند}
."تركان سلجوقی ادسا ]الرها یا اورفه[، انطاكیه (1085)، طرسوس، حتی نیقیه را تسخیر كردند و از آن سوی بوسفور چشم بر خود شهر قسطنطنیه دوختند. امپراطور آلكسیوس اول (1081 - 1118)، با امضای عهد نامه خفت آوری، بخشی از آسیای صغیر را نجات بخشید، لكن برای مقابله با هجومهای بیشتر فاقد قوای نظامی بود. اگر قسطنطینه به دست تركان میافتاد، تمامی اروپای خاوری در برابر لشكریان آنها مفتوح میشد و فتح تور (732) بی نتیجه میماند. آلكسیوس غرور مذهبی را فراموش كرد، سفرایی نزد پاپ اوربانوس دوم و شورای پیاچنتسا گسیل داشت،اروپای لاتین را تشویق كرد او را در هزیمت دادن تركان از اروپا یاری كند."
پایان نقل قول از تاریخ تمدن ویل دورانت.
بنام خدا
در قسمت شهر قدیمی بیت المقدس منطقه ای ذوزنقه شكل مشاهده می گردد .
در داخل این محوطه اماكنی همچون قبة الصخره و مسجدالاقصی و سایر تاسیسات اسلامی بنا شده است كه آن منطقه حرم الشریف نامیده می شود . و تمامی صحن آن مأمن و حرم الهی محسوب می گردد . "
در زمان قبل از اشغالگری رژیم جعلی ساکنین فلسطین اعم از مسلمان مسیحی و یهودی با آزادی قادر بودند از این مکان مقدس ادیان الهی دیدن و زیارت کنند لیکن پس از اشغال رزیم جعلی حق زیارت مکانی به این تقدس نزد همه ادیان آسمانی در انحصار صهیونهای نزاد پرست در آمد . در حالیکه همین رزیم جعلی که ادعای دین مداری میکند حرم مسجد الاقصی را به آتش کشیدبخش به آتش کشیده مسجدالاقصی 1500 متر مربع از 4400 متر مربع مساحت کلی مسجد را در بر میگرفت.
و هم اینک هم این حرم مقدس در حال تخریب از طریق تونلهای زیر آن است به علاوه مکان شهوترانی پلیس این رزیم در شبهاست .
درود
انبیائی که ظهور کردند عده ای از آنها را که در کتب مقدس آمده اند میشناسیم و عده ای از آنها را هم نمیشناسیم و این را هم نمیدانیم که آیا انبیائی بیرون بنی اسرائیل وجود داشتند یا خیر . اما همین قدر میداینم که خدا رحمت خودش رو بر همه داشت ممکنه در بیرون قوم اسرائیل هم نبی داشته باشیم اما خداوند عیسی برای همه ی مردم مصلوب شد . برای کسانی که او را مصلوب کردند ، برای کسانی که هنوز به دنیا نیامده بودند . این رحمت و فیض عام خداوند بر همه ی ابنای بشر بوده و هست و خواهد بود .
به هر حال باید عرض کنم که اسرائیل قوم برگزیده ی خداست که البته نه به واسطه ی شایستگی بلکه به واسطه ی فیض خدا و ایمان ابراهیم در زمانی که هیچکس خدا را محبت نمیکرد این امر رخ داد و یهوه خداوند محبت خود را با تمام بی ایمانی های بنی اسرائیل به آنها تمام کرد و تقدیر این بود که مسیح خداوند از همین قوم و از داود پادشاه به وجود بیاید .
فیض عیسی مسیح خداوند با شما 


داود دوست عزیز و بزرگوارم
درست است که در قوم بنی اسرائیل انبیا زیادی ظهور کرده ولی مجموع انبیا ایشان به بیش از 60 پیامبر نمیرسد ما به وجود 124000 پیغمبر ایمان داریم و بدون تردید این انبیا در نقاط مختلف دنیا بودند چنانکه صالح در یمن شعیب در عراق زردشت در ایران و.... بودند و تاریخشان نیز به دست امده
همچنین وقتی اساطیر افریقا را مرور میکنیم با شخصیتهای بزرگی که به احتمال قوی پیامبر بودند برخورد میکنیم
در تاریخ یونان هم با انبیایی برمیخوریم
و در قران ایه ای داریم که هیچ ابادی ای نیست مگر اینکه انذار دهنده ای برایش مبعوث کردیم (و ما من قریه الا خلا فیها نذیر )
و اعتقاد اسلام این است که انبیا در تمام دنیا وجود داشتند حال به دلائلی برخی از انها تاریخشان به دست ما رسیده و برخی در تاریخ گم شدند
البته لازم به ذکر میدانم که مسیحیان و یهودیان به این مساله اعتقاد ندارند و نبوت را منحصر در قوم بنی اسرائیل و برای فرزندان یعقوب میدانند و این انبیا وظیفه هدایت غیر بنی اسرائیل را نداشتند و فقط برای یک قوم خاص مبعوث شده بودند
امیر محمدی عزیزم خیلی خیلی از تو بزرگوار تشكر می كنم
و متوجه استفاده از این نام شدم و دیگر سوالی از این بابت ندارم .
در صورت امكان پاسخ این سوال مرا هم بدهید از شما سپاسگزار خواهم بود
سوال این است كه تمام پیامبران در این نواحی زندگی می كردند و دراین مكانها به دنیا آمده اند و خاورمیانه مركز ادیان مختلف است ، من نمی دانم مردم آمریكا جنوبی یا آفریقا و آلاسكا و قطب شمال و .... مگر انسان نبودند و چرا خدا برای آنها پیامبری نفرستاد تا آنها را از جهل و نادانی برهاند.
خداوندی كه عادل است به تمام بندگانش یك فرم نگاه می كند و برایش فرقی نمی كند كه این پوست این فرد سیاه است و یا زرد و قهوه ای و ...
یعنی مردم در نواحی به جز خاورمیانه خدا پرست بوده اند و نیازی به پیامبر نداشته اند و یا اینكه آنها در جهل مركب بودند و خدا نخواسته كه پیامبرانش را برای آنها بفرستد ....
داود جان ما از این جهت فلسطین را مورد كنكاش قرار میدهیم چون این جا كلوب گفتگوی ادیان است و این سرزمین خواستگاه دو دین بزرگ یهود و مسیحیت است و برای شناخت بهتر این دو دین شناخت این سرزمین لازم و ضروری است
و اگر بخواهیم كتاب مقدس را بهتر بفهمیم باید با جغرافیای منطقه آشنا باشیم چون كتاب مقدس به نحو خاصی با جغرافیا منطقه عجین شده و ما تا پشت رود اردن ، جلیل ، ناصره ، سامره ،اورشلیم ، و... نشناسیم نمیتوانیم كتاب مقدس را بفهمیم
و لذا در مباحث شناخت یهود یكی از مهمترین مباحث شناخت سرزمین فلسطین است
بهتر نیست فلسطین را بگذاریم برای خود فلسطینی ها
به خدا خسته شدیم از بس در سخنرانی و نماز جمعه و تلویزیون و رادیو و در و دیوار شهر و .... تصاویر و مطالب راجع به فلسطین را خواندیم .
بدتر از فلسطین شهر بم است ، امیدوارم جدیداٌ سفری به آنجا كرده باشید تا ببینید هموطنانتان در چه وضعیتی زندگی می كنند .
بابا اصلاٌ راه دور نرویم همین جنوب شهر تهران ، هستند كسانی كه در یك خانه 30 متری با 6 سر عائله زندگی می كنند و در طول یك ماه پدر خانواده توان خرید نیم كیلو گوشت را ندارد
فلسطین در جای خودش قابل بحث است ولی قبول كنید چراغی كه به خانه رواست به مسجد حرام است
همین برادران عزیز فلسطینی بعد از اعدام صدام حسین در خیابان ها ریخته و بر در و دیوار و پارچه نوشته های خود نوشتند كه اسرائیل و ایران و آمریكا نابود باد ، درود به روح پر فتوح صدام حسین و زنده باد عراق
|
|
| | ||
| | ||
|
پیدایش ‹‹ انتقاضه›› یا قیام مردمی فلسطین
مقدمه آنچه مسلم است، نهضت بیداری اسلامی كه با تلاشهای سیدجمالالدیناسدآبادی در ممالك اسلامی و همچنین پیدایش نهضت تنباكو در ایران وارد مرحله تازهای شده بود توسط محمد عبده و سید قطب در مصر تعقیب شد، در هند قیام مسلمانان علیه انگلیس را موجب گردید، در پاكستان توسط اقبال لاهوری ادامه یافت، در الجزایر انقلاب سال 1962 را بوجود آورد و ... انقلاب ایران در سال 1357 نیز ادامه نهضت بیداری اسلامی بود. آنچه قابل توجه است اینكه طی دو دهه پیش از انقلاب ایران، دوران ركود بیداری در سرزمینهای اسلامی بود زیرا این نهضت فكری از یكسو مقهور دولتهای استبدادی حاكم بر ممالك اسلامی بود كه در نتیجه موجب اولویت بخشیدن به كار عملی و مبارزه سیاسی علیه استبداد و كم فروغ شدن كار تئوریك و جریان بیدارگری میشدو از سوی دیگر به شدت تحتالشعاع ناسیونالیسم عربی طی سالها پیش از انقلاب ایران قرار گرفت كه خود ناسیونالیسم عربی مولود عوامل چندی بود از قبیل بوجود آمدن حزب بعث عراق و سوریه به وسیله میشل عفلق مسیحی كه به قویترین حزب سیاسی در منطقه خاورمیانه تبدیل شد و با بوجود آمدن دولت اسرائیل و جنگهای اعراب با اسرائیل كه موجب شد عربی كردن مسئله فلسطین بعنوان راه حل مطرح گردد.
انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 (1979 م) نقطه عطفی در نهضت بیدارگری اسلامی یود زیرا از یك سو بدان تپش نوینی بخشید و از سوی دیگر به آن محتوای سیاسی داد زیرا تا پیش از آن، نهضت بیدارگری یك جریان فكری فرهنگی و روشنفكری مذهبی بود كه دعوت به بازگشت به خویشتن، بازگشت به هویت اسلامی و ارزشهای فراگیر مشترك میان امت اسلامی مینمود.
طبیعی بود كه پیام انقلاب اسلامی ایران، مسلمین را تكان دهد و احساسات آنها را برانگیزد و مواضع رهبری انقلاب ایران، حضرت امام خمینی مورد توجه مسلمانان مبارز در جهان از جمله مجاهدین فلسطینی قرار گیرد و اسلامگرایی را احیا كند. مردم فلسطین، پیش از انقلاب ایران هم مسلمانان بودند اما ریسمانی كه آنان را بهم پیوند میداد و گردهم میآورد یعنی عامل وحدت آنان، ‹‹ عربیت›› بود و اسلام در درجه دوم قرار میگرفت، به همین دلیل بود كه فلسطینیها با عقاید مختلف اسلامی، مسیحی و ماركسیستی در یك گروه یا سازمان متشكل میشدند. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اندیشة توانایی اسلام برای اتحاد و پیروزی قوت یافت و توجه دوبارة مبارزان مسلمان را به خود جلب كرد.
پیوند انقلاب اسلامی ایران و فلسطین، سالها پیش از پیروزی در جبهههای مشترك نبرد با اسرائیل بوجود آمده بود كه چریكهای ایرانی برای مبارزه با شاه به اردوگاههای فلسطینی میرفتند و آموزش میدیدند. این پیوند از سالها پیش تكوین یافته بود كه امام خمینی اجازه داده بود ثلث سهم مبارك امام و خمس و نیز زكوات شرعی صرف حمایت از جنبش فلسطین گردد.
شعار امروز اریان فردا فلسطین در بحبوحه انقلاب سال 57 به صهیونیستها بیم و به فلسطینی ها امید میداد و بهترین گواه آن اظهارات رهبران فلسطین و كادر مركزی سازمان آزادیبخش فلسطین دربازه انقلاب اسلامی و امام خمینی طی سالهای اولیه انقلاب است كه این اظهارات در مطبوعات داخلی و خارجی منتشر میشد و برای نمونه میتوان به جلد پنجم صحیفه نور، مذاكرات و گفتگوهای رهبران فلسطینی با امام خمینی رجوع كرد.
مبارزه با اسرائیل منحصر به انقلاب ایران نبود، پیش از انقلاب نیز قدرت های بلوك شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و نیز كشورهای مترقی دیگر به ظاهر حامی فلسطینیها بودند اما این حمایتها ناشی از تضاد منافع و رقابت قدرتهای جهانی و یا در عالیترین شكل آن اعتقاد به حق حیات برای ملت فلسطین بود ولی هیچیك از آنها با اصل موجودیت اسرائیل تضاد نداشتند بلكه آنرا به رسمیت شناخته بودند و بعنوان یك كشور تجاوزگر با آن مبارزه میكردند، در حالی كه انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی با اساس موجودیت رژیم صهیونیستی به عنوان یك كشور مخالف بوده و آنرا غاصب و بقای دولت صهیونیستی را به هر شكل ممكن موجب تداوم فتنه در بلاد اسلامی میدانستند و این تفكر بود كه غرور ملی و دینی و بیداری اسلامی را در فلسطینیان اوج داد و اسرائیل و حامیانش را بیمناك ساخت.
انتقاضه حلقه دیگری از زنجیرة بیداری اسلامی
در آوریل 1987 كنفرانس سران عرب در عمان منعقد شد و به طور بیسابقهای، هیچگونه موضعی در زمینة مبارزه علیه رژیم صهیونیستی در برنداشت. تمام توجه كنفرانس مصروف جنگ ایران و عراق شده بود و به طور كلی كنفرانس در خط كمپ دیوید حركت میكرد.
فلفسطینیها كه سال ها بود انتظار میكشیدند امت عرب آنها را از آوارگی نجات بخشد و فلسطینیهای ساكن سرزمینهای اشغالی چشم انتظار دولتهای عربی نشسته بودند، با توجه به خود مشغولیهای گروهها و احزاب فلسطینی و اختلافات و انشعابات پی در پی آنان و با مشاهدة این بیتوجهی آشكار رژیمهای عربی به اوضاع فلاكتبار فلسطینیان، آخرین امیدها از اقدامات و حمایتهای دولتها و كارساز بودن اندیشه ناسیونالیسم عربی قطع شد و اندیشه اتكاء به اسلام و حركت از درون كه با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به نحو موفقیتآمیزی تجربه شده بود، قوت گرفت. در این شرایط فاجعه خونین كشتار زائرین بیتالله الحرام توسط عمال حكومت سعودی به وقوع پیوست و بیش از 400 زائر خانه خدا به جرم فریاد برائت از مشركین و سردادن شعار مرگ بر آمریكا و اسرائیل، در خون غلتیدند كه قریب 10 نفر آنان از فلسطینیان سرزمینهای اشغالی بودند و مراسم بزرگداشت این شهداء در شهرهای رامالله و الخلیل و دیگر مناطق اشغالی برگزار گردید. این رخدادها زمینهای شد تا در پاییز 1987 روند جدیدی از قیام و مبارزه با اسرائیل توسط ساكنین سرزمینهای اشغالی آغاز شود كه انتفاضه نام گرفت. انتفاضه در لغت یعنی قیام، تكان و جنبش (تكان گنجشك خیس شده در آب برای اینكه قطرات آب را كه بر اندام او سنگینی میكند از پرهایش بپراكند و سبكبال بربای پرواز شود) قیامی كه ناخالصیها راكنار میزند تا بتواند اوج گیرد. تا پیش از این هر قیام (انتفاضه) منسوب به گروه خاصی بود مانند فتح انتفاضه (قیام فتح) كه گروهی بود كه در مه سال 1983 از سازمان الفتح جدا شد و برای اینكه بین خود و سازمان فتح به رهبری عرفات تمایزی ایجاد كند یك پیشوند انتفاضه به الفتح افزود. اما این بار در سال 1987 (1366 ه . ش) انتفاضه دیگر هیچ پیشوند و پسوندی نداشت. حركت انتفاضه (قیام) اعتراضی مردمی بود نسبت به ادامه اشغال سرزمین فلسطینی كه دارای اهداف و آثار زیر بود.
1- خارج كردن قضیه فلسطین از بوته فراموشی
2- جلب توجه افكار عمومی جهان
3- همزمانی انتقاضه با موج اسلامگرایی در منطقه كه خود رنگ و بوی خاصی به انتفاضه داده است
4- طرح ضرورت حل مسئله فلسطین
5- سعی اروپا غربی برای نزدیكی بیشتر به قضیه فلسطین
6- القای شبهه در صحت سیاست اسرائیل حتی در میان یهودیان آمریكا به نحوی كه عدهای اعتقاد پیدا كردند برای جلوگیری از منفورتر شدن چهره اسرائیل (در اثر قیام مردمی و مقابله نیروی صهیونیستی با مردم) باید امتیازاتی به فلسطینیها داده شود.
7- تهدید امنیت داخلی موجودیت صهیونیستی
8- تحتالشاع قرار دادن اختلافات گروههای فلسطینی و دنبالهرو كردن دولتها و سازمانهایی كه قبلأ ابتكار عمل تعیین سرنوشت فلسطین را در چهار چوب منافع خود به دست گرفته بودند.
برای نخستینبار بود كه پس از گذاشتن بیش از چهل سال از اشغال فلسطین و موجودیت رژیم صهیونیستی، فلسطینیها در موضع هجوم و اسرائیلیها در موضع دفاع قرار میگرفتند.
مقایسه انتفاضه با انقلاب اسلامی ایران و ویژگیهای آن
حركت انتفاضه از جهاتی شبیه انقلاب اسلامی ایران است. از جمله اینكه وابسته به هیچ گروه و سازمان خاصی نیست. یكی از مشخصههای انقلاب اسلامی ایران این بود كه تا پیش از وقوع انقلاب، سازمانهای اسلامی و غیر اسلامی و ملی گوناگون و افرادی از طیفهای فكری مختلف بطور انفرادی، علیه رژیم شاه مبارزه میكردند و هر كدام آیندهانقلاب را از آن خود میدانستند. وقتی در هفدهم دی ماه 56 در اعتراض به مقاله توهینآمیز روزنامه اطلاعات به امام خمینی عدهای از مردم قم به شهادت رسیدند و مراسم بزرگداشت هفتمها و چهلمهای زنجیرهای در تهران، تبریز و سایر شهرها برگزار شد و هر كدام از این مراسم منجر به درگیری و شهادت عدهای و ادامة چهلمها میشد، در نیمة دوم سال 57 قیام مردم ایران سراسری شد و همه گروههای سیاسی، ماركسیستی، ملی و گروههای مذهبی با گرایشهای گوناگون دنبالهرو قیام شدند چون هیچكس انتظار وقوع یك قیام وسیع مردمی و بدون دخالت هیچ تشكیلاتی را نداشت. همه گروهها در صفوف مردم وارد شدند، عكسها و تصاویر از شخصیتهای گوناگونی برافراشته میشد اما در آن هنگام آنچه كه برای عموم مطرح بود و عامل وحدت همه گروهها و مردم در قیام شده بود، هدف مشترك یعنی شاه و سرنگونی او بود و شعارها خواستهها نشانة گرایش غالب نهضت به اسلام بود زیرا اسلام مذهب اكثریت مردم ایران را تشكیل میداد. حركت انتفاضه نیز دقیقأ از چنین مشابهتی برخوردار است.
اكنون دیدگاههای متعددی در مورد انتفاضه مطرح است، كه حوادث آتی روشنگر آن خواهد بود، اما آنچه كه با قطعیت بیشتری میتوان ادعا كرد این است كه خودجوشی و مردمی بودن انتفاضه اولین مشخصه آن و اسلامیت وجه غالب آن است و هراس اسرائیلیها هم از همین مشخصههاست.
دستگیری شیخ احمد یاسین و حبس كردن وی در ماههای اولیه انتفاضه، ناشی از همین تصور است. تبعید و اخراج 415 تن فلسطینی از سرزمینهای اشغالی كه در آذر ماه 1371 (1992) با هدف خاموش كردن انتفاضه انجام شد و این افراد كه عمومأ انتفاضه است و از سوی دیگر نشانه مردمی بودن انتفاضه و عدم وابستگی تام به هیچ حزب و گروه حتی حماسی است زیرا صهیونیستها افراد فوق را بعنوان سرشاخههای قیام اخراج كردند اما انتفاضه باز نایستاد و طی چند روز پس از آن بیش از سیصد تن از فلسطینیان ساكن سرزمینهای اشغالی در نبرد با نیروهای اسرائیلی كشته و مجروح شدند. این امر نشان میدهد كه قیام تشكیلاتی نیست و قیاده و رهبری آن به درون همه خانهها راه یافته است.
نحوه آغاز ناگهانی قیام و تداوم آن تا كنون، نشان داده است كه اگر هم افراد یا گرههای خاصی در راه اندازی قیام مردمی نقش داشتهاند اما این امر خدشهای به خود جوشی قیام وارد نمیكند. انتفاضه رهبری سیاسی متمركزی ندارد و هیچ سازمان خاصی عصب مركزی آن را تشكیل نمیدهد؛ همه سازمانها دنبالهرو و حامی قیام هستند و هر كدام به نحوی میكوشند برای آن برنامه ریزی كنند.
هر كدام از سازمانهای فلسطینی به نحوی سخن میگویند كه گویی رهبری انتفاضه در دست آنهاست اما باید توجه داشت كه غالب این سازمانها در خارج از فلسطین و در كشورهای تونس، سوریه، اردن و ... مستقر هستند، مردم ساكن فلسطین سخن آنها را میشنوند و در راستای هدف مشترك یعنی آزادی سرزمینهای اشغالی عمل میكنند اما چنان نیست كه اگر همه این سازمانها كنار كشیدند، انتفاضه خاموش گردد. شباهت دیگر انتفاضه با انقلاب اسلامی ایران كه برای نخستین بار در تاریخ مبارزات فلسطین همواره متكی به عملیات چریكی و سلاح و سازمان بوده است اما این بار با مشت و سنگ و چوب در برابر گلوله. زنان و كودكان فلسطینی هم در این مبارزه به طور چشمگیری فعالند. این بار مبارزه، انقلاب سنگها یا قیام جوانان سنگ به دست نامیده شده است. شهادتطلبی و از جان گذشتگی، ویژگی بسیار مهم دیگری در حركت انتفاضه است، سلاحی كه هیچ مانندی یا بدلی و برابری ندارد.
نكته قابل توجه دیگر این است كه انتفاضه عكسالعمل مردمی بود در برابر شكست طرحهای مختلف مبارزه اعم از ناسیونالیسم كه اوج آن در زمان جمالعبدالناصر بود و به شكست تز قومیت عرب و ملیگرایی در سالهای اخیر انجامیده است تا كمونیسم و چپگرایی كه با فروپاشی شوروی ضربه قاطعی خورد. جنبش فلسطین در برخورد با بنبست در همه خطوط و راهها سرانجام به این نتیجه رسید كه اسلام راه حل است، راهی كه فلسفههای سیاسی نتوانستند بپویند و غالبأ به شكست، تسلیم و سازش كشیده شدند، امروز در اسلام جستجو میشود و این راه كه همان ایدة ‹‹بازگشت به خویشتن›› است نه در فلسطین كه یك موج بیداری اسلامی در همه كشورهای اسلامی و دنیای عرب است كه در گذشته جنبه فكری و فرهنگی داشت و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57 به رهبری امام خمینی به عنوان یك عالم و مرجع روحانی و دینی، جنبه سیاسی و عملی یافته است. مبارزات فلسطین كه تا كنون دو بعد سیاسی و نظامی داشت و تؤام با اندیشه ناسیونالیستی بود اكنون دارای بعد اعتقادی با وجه اسلامی گردیده است و به گفته دكتر فتحی شقاقی، دبیر كل جهاد اسلامی فلسطین، پیروزی انقلاب اسلامی، اعتماد به ایدئولوژی و دین را به مسلمانان سراسر جهان باز گرداند و ثابت كرد كه اسلام نیرویی شكست ناپذیر است و اسلام نیروی قیام و جوشش را در مردم فلسطین زنده كرد. با حركت مردمی انتفاضه در فلسطین حتی آنانكه هنوز تحت تأثیر ناسیونالیسم عربی هستند به اسلام به چشم یك منبع انرژی و وسیلة اتحاد میان همه اعراب برای نجات فلسطین مینگرند و برخی هم صادقانه به تجدیدنظر در اندیشههای خویش پرداختهاند.
یكی دیگر از انگیزههای روی آوردن برخی از نیروهای فلسطینی به اسلام این است كه آنان احساس كردند مسأله فلسطین مسأله اشغال خاك برای اسكان یهود نیست و علاوه بر اهداف سیاسی و اقتصادی استعمار در منطقه خاورمیانه، موضوع فلسطین در محتوایش جنگ صلیبی جدید غرب علیه امت اسلامی و انتقامگیری از شكست مسیحیان و غربیها در جنگ های صلیبی 1295 - 1249 م و نیز فتح قسطنطنیه در 1453 م توسط امپراتوری عثمانی است كه طی آن غرب تحقیر شد.
این اندیشه جدیدی بود كه پس از بنبستهای مبارزاتی نهضت فلسطین شكل گرفت و به عبارت صحیحتر قوت یافت. به این ترتیب میتوان گفت انتفاضه قرابتها و شباهتهای زیادی به انقلاب اسلامی ایران به ویژه از جهت اسلامگرایی دارد و امام خمینی یكی از الگوهای شناخته شده و مورد احترام در نزد مردم فلسطین است كه نظریات وی را مورد توجه قرار میدادهاند. به همین دلیل، مجموعة دیدگاهها و نظریات امام خمینی به عنوان یك شخصیت و الگوی مؤثر در مبارزات فلسطین كه مسلمانان فلسطینی او را یك احیاگر نهضت اسلامی میشناسند، شایسته است مورد توجه و تدقیق قرار گیرد.
سازش غزه، اریحا
وقوع انتفاضه روزنه امیدی برای فلسطینیان آواره بوجود آورد و موجب شد تا اسرائیل خطر را جدی احساس نماید، لذا ترس از تداوم انتفاضه، دولت اشغالگر را منفعل و آماده سازش كرد. با آنكه اسرائیل در تمامی مقاطع و مراحل گذشته سرسختانه در برابر همه قطعنامهها و طرحهایی كه هر چند محدود، حقوق و امتیازاتی برای فلسطینینان قائل میشد ایستادگی میكرد و امتناع از پذیرش قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت و طرح صلح ریگان و نظایر آن از نشانههای بارز این مواضع امتناعی است و اصولأ خودداری اسرائیلیها از پذیرش هرگونه راه حل سیاسی به این دلیل بود كه آنان اساسأ ملتی بنام فلسطین را فاقد هویت تاریخی می دانستند ولی سرانجام وحشت آمریكا و اسرائیل از انتفاضه آنان را مجبور به تن دادن به مذاكره با ساف نمود. فروپاشی اتحاد شوروی و تك قطبی شدن نظام بینالمللی نیز ایجاب میكرد كه آمریكاییها هر چه سریعتر كانونهای بحران را به ویژه در خاورمیانه كه منبع خطرات جهانی است مهار و خاموش كنند تا زمینة نفوذ اروپا، ژاپن و حتی اسلامگرایی را از میان بردارند و با در دست گرفتن ابتكار صلح خاورمیانه و پایان دادن به كانونهای بحران، راه برقراری نظم نوین جهانی و تثبیت سلطة جهانی آمریكا را هموار سازند.
جناح سازشكار فلسطینی نیز با این تصور كه انتفاضه برگ برندهای در دست آنها برای چانهزنی در مذاكرات و امتیاز گرفتن هر چه بیشتر است، انتفاضه را فرصتی برای مذاكره را موضوع قدرت تلقی كرده و به میوه چینی از آن پرداخت.
در نهم سپتامبر 1993 یاسرعرفات با عنوان رئیس سازمان آزدیبخش فلسطین طی نامهای به اسحاق رابین موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخته و ساف را متعهد به اعلامیه اصول كلی (توافقنامه) و نیز قطعنامههای شماره 242 و 338 شورای امنیت (كه اصل وجود رژیم اشغالگر را به رسمیت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهای پیش از 1968 شدهاند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطین را كه منكر حق وجود اسرائیل است ملغی نمود. اسحاق رابین نیز متقابلأ در همان تاریخ طی نامهای، سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان نمایندة مردم فلسطین به رسمیت شناخته و تصویب آغاز مذاكره با آن را در دولت اسرائیل اعلام كرد. یاسرعرفات و رابین طی مذاكراتی، پیشنویس هفده مادهای توافق راامضاء كردند كه طی آن یك قدرت خودمختار فلسطینی در كرانة باختری و منطقة غزه به وجود خواهد آمد.
از اهداف تن دادن آمریكا و اسرائیل به این توافق، ایجاد شكاف میان فلسطینیان و خاموش كردن شعلههای انتفاضه بدست خود آنان بود. از نتایج این توافق نیز همواره شدن راه و برداشته شدن موانع به رسمیت شناختن اسرائیل توسط دولتهای عربی است كه اسرائیل را به پایگاههای مشروع و قانونی در منطقه تبدیل میسازد. این توافق هر چند نوعی عقبنشینی محدود اسرائیل از مواضع امتناعی قبلی است كه به دلیل نگرانی جدی از خطر انتفاضه حاصل شده است ولی مطمئنأ با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطین فاصله جدی خواهد داشت. رسمیت اسرائیل منشأ فجایعی برای آیندة خاورمیانه و مسلمین است كه گناه فقط متوجه ساف و عرفات نیست، هنگامی كه از دیدگاهی وسیعتر به مسأله توافق بنگریم و از منظر امام خمینی به داوری بنشینیم، گناه این فاجعه بر عهدة همة دولتهای اسلامی نیز هست و همة آنان در بوجود آوردن این شرایط ذلتبار شریك بودهاند.
هر چند قضاوت نهایی، دربارة نتایج و سرنوشت این حركتهای جدید سازشكارانه به فرصت بیشتری نیاز دارد و سالهای آینده معرف واقعیتها خواهد بود ولی از هم اكنون میتوان گفت كه بذر مقاومت در فلسطین هماكنون بستر و زمینه اعتقادی - اسلامی خود را یافته است و ایمان و انگیزه تودههای مردم مسلمان فلسطین چشمه جوشانی است كه آبیاری آن را بر عهده دارد و لذا سرو قامتی و برومندی هر چه بیشتر درخت استقامت و مبارزه، طبیعیترین فرض محتمل است كه نشانههای آن نیز به وضوح آشكار است و این همان آیندهای است كه امام خمینی خود انتظار آن را میكشید و در سراسر زندگی و مبارزات خود برای تحقق آن رنجها كشید و گامهای استوار برد
|
|
| | ||
| | ||
|
مقدمات پیدایش دولت اسرائیل و واكنشهای فلسطینیها و اعراب
اواخر قرن نوزدهم شورشهائی در فلسطین برپا شد و انگلستان كه در این سالها مدافع عثمانی بود، ناگهان تغییر روش داد و در برابر عثمانی قرار گرفت و از شورشیان حمایت كرد. زیرا در این زمان هندوستان مهمترین مستعمره انگلیس و منبع قدرت و ثروت آن بود و لذا برای حفظ هندوستان ناگزیر از تسلط بر ممالك آسیا و جلوگیری از خطر تهاجم روسیه و فرانسه (دو رقیب مقتدر اروپائی) به هند بود و باید بر كانال سوئز كه دست عثمانی بود مسلط میشد. دولت انگلیس اعراب را به شورش علیه تركهای عثمانی تحریك میكرد. از جمله «حسین، امیر مكه» را كه نماینده عثمانی در حجاز و مردی جاه طلب بود تحریك كرد كه با حمایت انگلیس از عثمانی جدا شود. در 1916 (1334 هـ ق) قرارداد «سایكس-پیكو» و «سازونوف» میان روسیه، فرانسه و بریتانیا، سه قدرت اصلی اروپا به امضا رسید كه سرزمینهای تجزیه شده از عثمانی را میان خویش تقسیم كنند اما انگلستان كه چندی بعد آن پیمان را مغایر با سلطه خود بر كانال سوئز دید در 1917 (1335 هـ ق) با استفاده از ضعف روسیه و انقلابی كه در آن كشور به وقوع پیوست، از پیمان سرباز زد و فلسطین را تحت قیمومت خویش درآورد. این اقدامات در شرایطی رخ داد كه تقویت و ترویج اندیشه ناسیونالیسم بعنوان راهی برای تجزیه و تضعیف دولت عثمانی به شدت از جانب امپراطوری انگلیس پیگیری میشد. اندیشه ناسیونالیسم كه بتدریج در بسیاری از كشورهای مسلمان جایگزین هویت اسلامی گردید بعنوان اصلیترین حربه استعمار كه در آن زمان دولت انگلیس پرچمدار آن بود در خدمت تأمین منافع سیاستهای استعماری قرار گرفت و نتیجه آن رشد گرایشهای قومی و نژادی و دامن زدن به حركتهای تفرقهانگیز و تجزیه طلبانه در سرزمینهای اسلامی بویژه قلمرو دولت عثمانی بود. در همین راستا بود كه ادعای موهوم وحدت نژادی یهودیان عالم كه به لحاظ واقعیتهای تاریخی به شدت مخدوش و مردود است در انگلیس مطرح و دامن زده شد و عدهای از یهودیان، اندیشه ملت واحد یهود را مطرح و جهت تشكیل كشوری مستقل برای استقرار آن ملت، اقداماتی را شروع كردند كه مورد تشویق و حمایت جدی دولت انگلیس قرار گرفت. این عده گرفتن كمكهای مالی از یهودیان ثروتمند را آغاز نموده و برای پیشبرد مقاصد خود حزبی را تشكیل دادند و نام صهیون را كه نام كوهی در فلسطین است (و آرامگاه حضرت داود و حضرت سلیمان و عدهای از انبیای بنیاسرائیل در بالای آن قرار دارد) بر خود نهادند. اواخر قرن نوزدهم (1898-1882) اقداماتی توسط یهودیان ناسیونالیست برای مهاجرت و اسكان یهودیان به فلسطین انجام شد اما چون عدهای از روحانیون یهود از اهداف سیاسی آن و ارتباط این اقدام با برنامههای استعمارگران آگاه شدند و مخالفت كردند این اقدام نهضت صهیونی شكست خورد اما در اوایل قرن بیستم با استفاده از سلطه انگلیس بر فلسطین، راه حل تشكیل یك كشور یهودی را در برابر ضدیت با یهودیان جهان و آزار آنان مطرح كرد زیرا رؤیای ایجاد كشور باستانی اسرائیل آرمان صهیونیزم است. انگلستان نیز در این زمان به پایگاهی برای تداوم سلطه خود در این منطقه نیاز داشت. حزب صهیونی اگر چه با مخالفت سازمانهای یهودی دیگر با این طرح روبرو شده بود اما شاخههائی در ممالك اروپائی تأسیس كرده بود و با آنها تضمین كنند پس از خاتمه جنگ در صورتی كه دولت عثمانی متحد آلمان، شكست بخورد فلسطین تبدیل به مملكت یهود گردد چون تا پیش از جنگ جهانی اول بیتالمقدس رسماً دست عثمانیها بود. كوشش صهیونیستهانتیجه بخش بود و توانست نظر «لرد بالفور» وزیر خارجه انگلیس را جلب كند و در امریكا هم موفق به جلب نظر رجال این كشور شد. سرانجام در نوامبر 1917 اعلامیه بالفور در مورد تصویب طرح تأسیس «كانون ملی یهود» در سرزمین فلسطین، در كابینه انگلیس، منتشر شد. شریف حسین امیر مكه خود متحد انگلیسها بود، از دولت انگلیس توضیح خواست و دولت مزبور پاسخ داد كه تصمیم كمك به مراجعت یهود به فلسطین با حقوق و آزادی ساكنان فلسطین منافاتی ندارد. در این پاسخ از تشكیل دولت اسرائیل هیچ سخنی به میان نیامده بود. اواخر جنگ، قسمتی از فلسطین توسط لشكر یهود وابسته به سازمان صهیونیستی اشغال گردید كه بازتاب نامطلوبی در اعراب داشت. از قبل هم گروههای كوچك یهودی بعنوان مستعمره نشین در فلسطین اسكان داده شده بودند كه اراضی عربهای محلی را میخریدند و مزارع یهودی ایجاد میكردند. در 25 آوریل 1920 متفقین و جامعه ملل، قیمومت فلسطین را رسماً به دولت انگلیس واگذار كردند و آن را موظف نمودند كه با تأسیس كانون ملی یهود، در اجرای اعلامیه بالفور كمك كند. در این زمان فقط 50 هزار یهودی در فلسطین وجود داشت اما بوسیله حكومت جدید كه از سوی انگلیس به یك یهودی واگذار شده بود، باب مهاجرت یهودیان گشوده شد و جمعیت آنان فزونی گرفت كه این امر شورش و مخالفت اعراب را موجب گردید. چرچیل وزیر مستعمرات انگلیس در واكنشی طی یك اعلامیه اظهار داشت كه قصد ندارند سراسر خاك فلسطین را به یك كشور یهودی تبدیل كنند و مهاجرت فقط در حد تأسیس كانون ملی یهود و آنقدر كه استطاعت اقتصادی فلسطین اجازه دهد دنبال خواهد شد. سازمانهای خود مختار تجاری، اقتصادی و اجتماعی و حتی تروریستی یهود در فلسطین به سرعت تشكیل میشد كه ثروتمندان یهود از سراسر دنیا به آنها كمك مالی میكردند. در این هنگام، اعراب ناهماهنگ و دچار تفرقه بودند و جز در شعار كمك دیگری به فلسطینیها نمیكردند. اعراب فلسطینی و مسیحیان اختلافات خویش را كنار نهاده و در برابر دشمن مشترك متحد شدند. در تابستان 1929 نخستین برخورد خونین میان اعراب فلسطینی و صهیونیستهای مهاجر درگرفت و صهیونیستها و سربازان انگلیسی با آتش گشودن به فلسطینیها حدود 351 تن را شهید، عدهای را مجروح یا دستگیر و عدهای را محكوم به حبس مادامالعمر و یا اعدام كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قیام مسلحانه شیخ عزالدین قسام بوقوع پیوست و او با نیروهای انگلیسی و صهیونیستی به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و یارانش به شهادت رسیده و عدهای دستگیر شدند. در 1937 عبدالقادر حسینی رهبری مبارزات را در دست گرفت كه او نیز پس از جنگهای زیادی همراه با یارانش به شهادت رسید. در 1944 حسن سلامه فرماندهی جنگ با نیروهای مشترك انگلیسی و صهیونیستی را بعهده گرفت كه او نیز به شهادت رسید. از دهه چهل مسئله فلسطین تبدیل به یك مسئله عربی شد و در رأس مسائل بینالمللی قرار گرفت. دولت انگلیس در برابر این مبارزات و واكنشهای سیاسی اعراب، سرانجام مهاجرت بیرویه یهودیان را محدود كرد اما با مخالفت سرسختانه صهیونیستها و حتی اقدامات تروریستی آنها مواجه شد. در طول جنگ جهانی دوم آرامش نسبی بر فلسطین حكمفرما بود اما پس از اینكه دولت انگلیس در 14 مه 1948 (1367 هـ ق) به قیمومت خود خاتمه داد و قشونش را از فلسطین خارج كرد در همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشكیل شد و موجودیت دولت اسرائیل را اعلام كرد. طبق هماهنگیهای قبلی چند ساعت بعد ترومن رئیس جمهور وقت امریكا دولت جدید اسرائیل را به رسمیت شناخت و انگلیسیها هم در هنگام خروج، تجهیزات خویش را در اختیار آنان گذاشتند. از آن پس دخالتهای سازمان ملل در مورد فلسطین و پیشگیری از حملات صهیونیستها به فلسطینیها بی اثر گردید و صهیونیستهای غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و اخراج فلسطینیها از خانه و كاشانه شان كردند و چون با مقاومت مردم فقیر و مظلوم مواجه گردیدند جنایاتی مانند كشتار دهكده دیریاسین و كفر قاسم را در آوریل 1948 به راه انداختند كه موجب گسترش وحشت فلسطینیهای بیپناه گردید و آنان هم به ماورای اردن میگریختند. ارتشهای عربی برای دفاع از فلسطینیها وارد عمل شدند اما اسرائیلیها با حمایت اروپا و امریكا و ارسال سیل هواپیما و اسلحهی آنان به مقابله با اعراب پرداختند و در این نبرد، بیش از یك میلیون فلسطینی عرب آواره شدند. دولت اسرائیل به طرحهای سازمان ملل برای تقسیم فلسطین به دو منطقه عرب و یهود كه اورشلیم به هیچیك از آنها تعلق نداشته و تحت سرپرستی سازمان ملل، بصورت بینالمللی اداره شود و ... اعتنا نمیكرد. از آنسو گروهها و سازمانهای مختلف چریكی از فلسطینیان تشكیل میشد تا از حق طبیعی و مسلم خویش دفاع كنند. در 28 ماه مه 1964 كنگره فلسطین در شهر قدس تشكیل شد و تأسیس «سازمان آزادیبخش فلسطین» را اعلام نمود و ارتش آزادیبخش فلسطین تشكیل گردید كه در نتیجه آن مبارزات شكل جدیدی بخود گرفت و از این پس هزاران شهید تقدیم آزادی فلسطین شدند. لازم به تذكر است كه در این زمان جمعیت یهودیان علیرغم مهاجرتهای بیوقفه و ... هنوز در مقایسه با اعراب و مسلمانان در اقلیت بودند."
جنگ شش روزه
در پنجم ژوئن 1967 (1387 هـ ق) اسرائیل با یك حمله غافلگیرانه به فرودگاههای كشورهای عربی مصر، سوریه و اردن وارد جنگ شد و كناره غربی رود اردن و نوار غزه در اردن، بلندیهای جولان در مرز سوریه و صحرای سینا در مصر را اشغال كرد كه به جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل مشهور شد. درس مستقیم شكست اعراب این بود كه اسرائیل با جنگ كلاسیك رژیمهای عربی، از بین نمیرود بویژه كه متكی به مدرنترین سلاحهای امریكا و اروپاست و باید با تقویت گروههای چریكی باآن مبارزه كرد. سازمان ملل طی قطعنامهای اسرائیل را ملزم به عقبنشینی از اراضی اشغالی نمود اما اسرائیل خودداری كرد. پس از آن شهر بیتالمقدس را كه تحت حاكمیت اردن بود و بیتاللحم و 27 دهكده دیگر را طبق مصوبهای كه دولت اسرائیل صادر كرد، ضمیمه خاك خود نمود و كوشید اقلیت 3 هزار نفری یهودی را در بیتالمقدس به اكثریت تبدیل كند كه این تعداد را به 190 هزار تن رساند. در 11 آگوست 1969 مسجدالاقصی را به آتش كشیدند و علت آن را اتصال سیمهای برق جلوه دادند. احداث شهركهای یهودی نشین در مناطق اشغالی با سرعت انجام میشد و دولت اسرائیل میكوشید چهره اسلامی شهرهائی مانند بیتالمقدس را تبدیل به شهری یهودی نشین سازد. دولت غاصب بعنوان یافتن الواح و كتیبهها و یادبودهای انبیاء و اقوام گذشته دست به حفاریهای زیادی در اطراف مسجد صخره و مسجدالاقصی و حرم بیتالمقدس زد تا بدینوسیله علاوه بر آواره كردن عدهای دیگر از اعراب، زمینه ویران سازی و تجدید بنای این اماكن را فراهم نماید. اسرائیل با حمایت امریكا، انگلیس و اروپا با قدرت پیش رفت و پس از مدتها تلاش و علیرغم مخالفتهای زیاد اعراب و حتی مخالفت سازمان ملل سرانجام دولت اسرائیل پایتخت خود را از تل آویو به اورشلیم (بیتالمقدس) انتقال داد. "
نبرد كرامه 1968
"پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقیر اعراب شد، سازمانهای مقاومت فلسطینی كه در اردوگاههائی در اردن، سوریه و لبنان تعلیم میدیدند و استقرار داشتند بر شدت عملیات خود افزودند. شهر كرامه در 25 كیلومتری غرب امان (پایتخت اردن) در درهی اردن واقع شده است كه عدهای از آوارگان فلسطینی را در خود جای داده بود. در اثر جنگ ژوئن 1967 اعراب و اسرائیل، كرامه در 4 كیلومتری خط جدید آتش بس صهیونیستها و در تیررس آنها قرار گرفت و جمعیت آوارگان ساكن كرامه از 25/000 نفر به دو برابر افزایش یافت. سازمان فتح با توجه به نزدیكی كرامه به مواضع صهیونیستها آنجا را پایگاه خود ساخت. وزیر دفاع رژیم صهیونیستی اعلام كرد كرامه به پایگاه اساسی مقاومت فلسطین تبدیل شده است و فلسطینیها در مقابل تهدیدات اسرائیل تصمیم به مقابله تا آخرین نفس گرفتند. یكی از توجیهات آنان این بود كه با ایستادگی در كرامه به رژیم اردن تفهیم خواهند كرد كه ریختن خون فلسطینیها بر سرزمین كرامه به آنان حق ماندن در این سرزمین و گسترش عملیات مسلحانه از دره اردن را خواهد داد. با یورش نیروهای زمینی و زرهی و كاملاً مجهز اسرائیلی به شهر كرامه و جنگ تن به تن با 300 چریك فلسطینی عدهی زیادی از صهیونیستها كشته شده و سربازان اسرائیلی عقبنشینی كردند. این مقاومت راه و رمز جدیدی را برای پیروزی ملت فلسطین ترسیم كرد و از آن پس عده زیادی داوطلب پیوستن به سازمان چریكی فتح شدند. در نبرد كرامه وسیعترین حمایتهای تودهای و حمایتهای دولتهای عرب نثار مقاومت فلسطین شد كه از جمله همكاری ارتش اردن با چریكها بود. اما این همكاری موقت بود و تهدیدات بعدی اسرائیل و رشد مقاومت فلسطین، منازعات چریكها با دولت اردن را تشدید میكرد كه منجر به حوادث خونین سپتامبر سیاه در سال 1970 و درگیری رژیم اردن با چریكها شد. "
جنگ رمضان اكتبر 1973
"ارتش مصر در اكتبر 1973 (1393 هـ ق) بطور ناگهانی و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعی بارلیو كه در آن زمان به عنوان خط دفاعی تسخیر ناپذیر معروف بود و حمایت نیروی هوائی به صحرای سینا و داخل خاك اسرائیل هجوم برد و از طرف شرق نیز بطور همزمان نیروی هوائی سوریه تهاجم علیه اسرائیل را آغاز نمود و در همان روزهای اول دهها هواپیمای اسرائیل نابود شد و هزاران اسرائیلی كشته یا اسیر شدند و افسانه شكست ناپذیری آن باطل شد. اما با حمایت سریع نظامی امریكا و غرب در روزهای بعد وضع جنگ تغییر كرد و در حالی كه اعراب دیگر از كمك به مصر و سوریه دریغ ورزیدند ارتش اسرائیل با هلی برد نیروها توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودی را به تصرف خویش در آورد. سرانجام در كیلومتر 601 قاهره گفتگو برای پایان دادن به جنگ آغاز گردید كه با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پایان یافت. پس از جنگ رمضان، انورسادات كه بجای جمال عبدالناصر رهبر ملی مصر به ریاست جمهوری رسیده بود، خط سازش با امریكا و غرب را پیش گرفت."
شناسائی ساف در 1974
"سازمان ملل متحد در سال 1974 (1394 هـ ق) سازمان آزادیبخش فلسطین را بعنوان تنها نماینده خلق فلسطین به رسمیت شناخت و یاسر عرفات در حالی كه در یك دست مسلسل و در دست دیگرش شاخهای از زیتون كه سمبل صلح میباشد داشت در جلسه سازمان ملل حضور یافت و مورد استقبال شدید نمایندگان كشورهای جهان سوم و مترقی قرار گرفت."
درگیری فلسطینیها در لبنان
پس از سركوبی مقاومت فلسطین توسط رژیم اردن در سپتامبر 1970، بار دیگر اردوگاه آوارگان فلسطینی در لبنان مورد حمله فالانژیستها و راست گرایان لبنان كه از سوی اسرائیل حمایت میشدند قرار گرفت. نخست در ماه مه 1975 فالانژهای حزب كتائب (مسیحی مذهب) در عین الرمانه اتوبوس حامل چریكها و مردم غیرنظامی فلسطینی را به گلوله بسته و دهها تن را شهید و مجروح ساختند كه این درگیری به سایر نقاط لبنان گسترش یافت و اوج آن محاصره اردوگاه تلزعتر و به توپ بستن آن بود كه بعلاوه كمبود غذا و دارو هزاران تن كشته و مجروح شدند و از آن پس در لبنان جنگهای داخلی ادامه یافت و ساختار سیاسی جامعه و حكومت لبنان را نیز تحت تأثیر خود قرار داد."
پیمان كمپ دیوید
از مهمترین حوادثی كه در تاریخ انقلاب فلسطین روی داد و نقطه عطفی در روابط اعراب و اسرائیل بود، پیمان كمپ دیوید در سال 1978 (1398 هـ ق) میباشد. مصر پس از جمال عبدالناصر از اوایل دهه هفتاد و بویژه پس از جنگ رمضان خط سازش را آغاز كرده بود. سادات در 1972 مستشاران نظامی شوروی را از مصر اخراج كرده بود. در سال 1975 نیز قرارداد سینا را با اسرائیل منعقد ساخت و سرانجام در 1978 در محل كمپ دیوید، با مناخیم بگین نخستوزیر اسرائیل و جیمی كارتر رئیس جمهور امریكا پیمان صلح با اسرائیل را منعقد ساخت و اولین رژیم عرب بود كه موجودیت رژیم غاصب را به رسمیت شناخت و شكافی در اعراب بوجود آورد. این واقعه در آستانه پیروزی انقلاب ایران روی داد. اگر چه حوادث قبلی و خیانت كمپ دیوید آثار یأس و انفعال گستردهای در اعراب و مسلمانان بوجود آورده بود اما پیروزی انقلاب ایران در سال 1979 (1399 هـ ق/ 1357 هـ ش) و سرنگونی مقتدرترین ژاندرم غرب در منطقه و بزرگترین حامی اسرائیل یعنی رژیم شاه، روح دوبارهای به كالبد مبارزات ضد صهیونیستی دمید و نشاط غریبی در لبنان و فلسطین بپا خاست، بویژه كه شعار «امروز ایران فردا فلسطین» سرلوحه شعارهای انقلاب اسلامی ایران بود. "
حمله نیروهای رژیم صهیونیستی به فلسطینیها در لبنان
"در ششم ژوئن 1982 (خرداد ماه 1362) رژیم صهیونیستی به قصد نابودی سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) تهاجم گستردهای را از طریق زمین، دریا و هوا به لبنان آغاز كرد. صهیونیستها ابتدا اعلام كردند كه عملیات آنها فقط علیه فلسطینیها خواهد بود و چهل و هشت یا هفتاد و دو ساعت بطول خواهد انجامید و قصد حمله به نیروهای سوری مستقر در لبنان و یا اشغال یك وجب از خاك لبنان را ندارند و پس از پایان عملیات از لبنان خارج خواهند شد. برخلاف این ادعاها، صهیونیستها پایگاههای موشكی سوریه را در دره بقاع مورد حمله قرار دادند و عملیات آنها هشتاد روز طول كشید. در این جریان از طرفی كشورهای عربی و شوروی در كمك به فلسطینیها كوتاه آمدند و از طرف دیگر صهیونیستها بهترین فرصت را انتخاب كرده بودند، یعنی زمانی كه ایران و عراق، درگیر جنگی تمام عیار بودند بنابراین مسئله فلسطین كه تا پیش از آن مركز توجه حوادث منطقه بود در درجه دوم اهمیت قرار گرفت و مرتجعین عرب به بهانه حمایت از عراق و اصلی بودن جنگ ایران و عراق از حمایت كردن از ساف و سوریه طفره میرفتند. در نتیجه عملیات صهیونیستها، و پیامدهای آن كه تضاد خونینی را نیز در درون ساف موجب شد فلسطینیها مجبور به ترك بیروت شده و در هشت كشور عربی پراكنده گردیدند و مقر مركزی ساف هم به تونس انتقال یافت. این جنگ نه تنها بنیه نظامی ساف را تضعیف كرد بلكه قدرت عمل سیاسی را نیز از آن گرفت كه حاصل آن چرخش پارهای از رهبران فلسطین به سمت راهحلهای سازشكارانه و نزدیكی به مصر و اردن بود. از مهترین نتایج دیگر این جنگ تشدید اختلافات درونی ساف بویژه در داخل سازمان الفتح بود كه یكی از مهمترین سازمانهای تشكیل دهندهی ساف و ستون فقرات آن به شمار میآمد و این اختلافات به اعتبار بینالمللی ساف ضربه شدیدی وارد ساخت. تضادهای درونی ساف با شورش داخلی فتح در نهم مه 1983 در دره بقاع آغاز شد و مخالفان عرفات در سازمان فتح تحت رهبری سرهنگ ابوموسی و ابوصالح از اعضای كمیته مركزی ساف و شورای انقلابی فتح با حمایت و تشویق سوریه از عرفات تمرد كردند و خواستار تجدیدنظر در خط مشی سیاسی فتح و بهبود روابط آن با كشورهای لیبی، سوریه و الجزایر شدند. این تمرد به رویاروئی خونین میان هواداران و مخالفان عرفات انجامید كه در نهایت منجر به اخراج عرفات و هوادارانش از لبنان گردید و آنها بوسیله پنج فروند كشتی یونانی حامل پرچم سازمان ملل متحد و تحت حمایت نیروی دریائی فرانسه، طرابلس را به سوی یمن، تونس و الجزایر ترك كردند. شورشیان فتح از ابتدا مورد حمایت گروههای چپ گرای تحت حمایت لیبی و سوریه قرار گرفتند. حمایت لیبی و سوریه از مخالفان عرفات او را به اردن و مصر (كه روابط تیرهای با سوریه و لیبی داشتند) بیش از پیش نزدیك ساخت از این هنگام، انشعابات جدیدی در ساف بوجود آمد كه از جملهی آنها تشكیل سازمان فتح انتفاضه به رهبری ابوموسی بود كه از سازمان فتح منشعب شد.
انفجار مقر نیروهای آمریكایی و فرانسوی در بیروت 23 اكتبر 1983
تهاجم 6 ژوئن 1982 نیروهای اسرائیلی كه از خاك لبنان عبور كرده و در نقاط مختلف حومة بیروت نفوذ كردند از عوامل و زمینه های ورود نیروهای چند ملیتی ( آمریكا، فرانسه و ایتالیا ) به خاك لبنان بود. صهیونیستها در جریان تهاجم فوق، ابتدا اعلام كردند كه هدفشان ایجاد یك منطقة امنیتی در عمق 45 - 40 كیلومتری در داخل خاك لبنان است اما بعد حكومت اسرائیل خواستار خلع سلاح نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین كه در بیروت محاصره شده بودند و همچنین عقبنشینی كامل ساف از لبنان گردید و برای رسیدن به این هدف، مداومأ بخش غربی بیروت را هدف بمباران شدید قرار داد و دست به قتل عام هزاران فلسطینی در اردوگاههای صبرا و شتیلا زد.
سرانجام دولت لبنان و ساف مجبور به قبول خروج واحدهای فلسطینی شدند و مقرر گردید یك نیروی نظامی چند ملیتی، متشكل از 800 سرباز فرانسوی و آمریكایی و 400 سرباز ایتالیایی بر عقبنشینی ساف نظارت كنند. در فاصلة 21 اوت تا اول سپتامبر 1982 واحدهای فلسطینی، عقبنشینی ساف و خروج از لبنان را به تدریج انجام دادند.
در 29 سپتامبر اولین سربازان آمریكایی به بخشهایی از بیروت كه از سوی اسرائیل تخلیه شده بود وارد شدند. نیروهای چند ملیتی كه به بهانة پاسداری صلح و امنیت مذاكرات صلح جناحهای درگیر و حل و فصل منازعات داخلی بیروت به حضور خود در لبنان ادامه میدادند و جو ارعاب را علیه نیروهای مترقی و مسلمان بوجود آورده بودند، در 23 اكتبر 1983 برابر با یكشنبه اول آبان 1362 ش هدف حملة انتحاری انقلابیون ‹‹ سازمان جهاد اسلامی›› قرار گرفتند و با انفجار بمب در مقر تفنگداران آمریكایی در بیروت و 6 دقیقه بعد انفجار بمب در سربازان فرانسوی، 241 آمریكایی و 58 چترباز فرانسوی كشته شدند. این انفجار سنگینترین ضربة نظامی، سیاسی برای نیروهای آمریكایی پس از جنگ ویتنام و برای نیروهای فرانسوی پس از پایان جنگ فرانسه با الجزایر تلقی شد و علاوه بر تخریب شوكت و جبروت نیرهای چند ملیتی و رعبی كه كه ایجاد كرده بودند، روحیة مقاومت و مبارزه را در مسلمانان و انقلابیون لبنان و در فلسطینیان تشدید كرد.
جنگ اردوگاهها
از 19 مه 1985 تا اوایل 1987 ( شعبان 1405 - رمضان 1407 ه . ق ) جنگ یكسال و نیمهای میان جنبش امل كه یك سازمان شیعی لبنانی است با چریك های فلسطینی در منطقه اردوگاههای فلسطینی در بیروت آغاز شد كه به محاصره اردوگاههای همدیگر میانجامید. این جنگ بازتابهایی بر وحدت فلسطینی ها و اختلاف نظر سازمانهای فلسطینی بر جای نهاد.
با توجه به تجربه یورش اسرائیل به لبنان در 1982 كه به بهانه حضور فلسطینیها و اقدامات آنها علیه اسرائیل از طریق خاك لبنان صورت گرفت، سازمان امل با وطن گزینی فلسطینیها در لبنان مخالف بود و فلسطینیها میگفتند، اگر چه این سخن درستی است اما باید به فلسطینیها كمك كرد تا به سرزمین خویش باز گردند.
این تنازع، درگیری خونینی را بین فلسطینیها و بخش مهمی از نیروهای شیعیان لبنان موجب شد كه به هر حال نفع آن متوجه رژیم اشغالگر قدس بود. این درگیری به نوعی، اتخاذ مواضع مشترك توسط جناحهای مختلف فلسطینی علیه سازمان امل را موجب شد، به همین دلیل سازمان فتح انتقاضه كه بیشترین خصومت را علیه رهبری الفتح داشت اعلام كرد عرفات برای خارج شدن از انزوای سیاسی، جنگ اردوگاهها را دامن زد. درون سازمان امل نیز انتقادها و تردیدهایی نسبت به صحت عملكرد و مواضع رهبری آن بعمل آمد كه انشعابات و شكلگیری گروههایجهادی جدید با انگیزههای قوی در مبارزه با اسرائیل را موجب شد. به این ترتیب حوادث و رخدادهایی كه از اوایل دهة هشتاد به بعد در لبنان به وقوع پیوست، در مجموع جبهه مبارزه علیه اسرائیل را به سمت پالایش ناخالصیها سوق داد. این روند كه از تجربه انقلاب اسلامی ایران نیز به شدت متأثر بود موجب شد تا نیروهای اصیل و مقاوم كه به مبارزه با اسرائیل به عنوان یك تكلیف اسلامی و اعتقادی مینگریستند صلابت و قدرت نوینی یافتند و به عنوان سرسختترین مخالفان حركتهای سازشكارانه، تا كنون تحقق اهداف و مطامع آمریكا و اسرائیل را با دشواری جدی مواجه ساختهاند.
تولد و رشد تشكلهایی از نوع ‹‹ حزبالله›› در لبنان بارزترین نشانه این جریان است و حجم انبوه تبلیغات و طرحهای خائنانه دشمن علیه این تشكلها نیز مؤید بیم و هراس جدی است كه از این بابت بر اردوگاه رقیب حاكم گشته است. بدیهی است صرفنظر از پارهای احتمالات در جهت موفقیتهای زودگذر طرحهای سازشكارانه، میتوان اطمینان داشت كه بذر مقاومت اسلامی در لبنان بارور شده است و چنانچه جبهه درونی مقاومت در سرزمینهای اشغالی نیز استمرار و قوام لازم را داشته باشد، ناكامی دشمن جدی خواهد بود.
|
|
| | |||
| | |||
| |||
| نگاهی به تاریخ قدیم سرزمین فلسطین تا ظهور اسلام سرزمین فلسطین كه در قدیم كنعان نام داشت دارای 25000 كیلومترمربع مساحت و در ساحل شرقی دریای مدیترانه و در مجاورت كشورهای مصر، سوریه، اردن و لبنان قرار دارد. فلسطین سرزمینی حاصلخیز و دارای آب و هوای معتدل است. این منطقه محل ظهور پیامبران بزرگی چون عیسی(ع)، موسی(ع) و محل عبور و زندگانی حضرت ابراهیم(ع) بوده است و از نظر موقعیت ژئوپلتیك نیز بسیار حساس و استراتژیك است. شهر اورشلیم یا بیتالمقدس قدیم بر فراز تپههائی بنا گردیده كه با معبد یهوه بر بالای كوه مور یا قرار دارند. بیتالمقدس از مكانهای مهم فلسطین است كه كوه صهیون و كوه زیتون از شرق و غرب آن را احاطه كردهاند. تاریخ پرماجرای فلسطین با نام و یاد انبیاء سلف آغاز میشود. نام حضرت یعقوب، اسرائیل بود و بنیاسرائیل فرزندان یعقوب هستند كه حدود سیزده قرن قبل از میلاد مقتدر بودهاند و در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پیش از ظهور موسی(ع)، اسرائیلیان جمعیت انبوهی پیدا میكنند. چهارصد و سی سال پس از ورود یعقوب به مصر، حضرت موسی، قوم بنیاسرائیل را از سرزمین مصر برای بردن به ارض موعود، به حركت درآورد كه پیمودن این مسافت چهل سال بطول انجامید و حوادث عدیدهای اتفاق افتاد؛ از جمله آنكه وقتی موسی(ع) چهل روز از قوم خویش غایب شد تا الواح دهگانه را برای هدایت مردم بیاورد، قوم وی دوباره به بتپرستی روی آوردند كه بخاطر این نافرمانی بود كه چهل سال در بیابانها سرگردان شدند و موسی در این دوران طولانی از هدایت قوم فروگذار نكرد اما بنی- اسرائیل بارها دست به طغیان و تجاوز زدند. پس از موسی(ع)، یوشع جانشین وی برای عبور دادن بنیاسرائیل از اردن مهیا شد و پس از آنكه این قوم به شهرهای جدید رسیدند دست به غارت و كشتار اهالی زدند كه پادشاه اورشلیم با شاهان پنج شهر دیگر متحد شده و با یوشع و بنیاسرائیل جنگیدند كه همگی شكست خورده و توسط بنیاسرائیل به دار آویخته شدند. اما قوم فلسطین در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بنیاسرائیل را مغلوب ساخت. طی چند جنگ خونین قوم فلسطین همواره بر آنان پیروز میشد اما پس از جنگهای فراوان، سرانجام بنیاسرائیل قدرت گرفته و بر شهرها مسلط شدند و در حدود هزار سال پیش از میلاد، حضرت داود توانست اورشلیم را از دست فلسطینیان خارج كند و بیتالمقدس یا خانه خدا را در آنجا بنا كند، كه این بنا توسط حضرت سلیمان تكمیل شد. بیتالمقدس، حدود 1100 سال پس از بنای كعبه در مكه به دست ابراهیم(ع) و 970 سال پیش از میلاد مسیح ساخته شد. حضرت داود با چهارده نسل شجرهاش به حضرت ابراهیم بنیانگذار كعبه میرسد و به روایت انجیل متی، حضرت عیسی(ع) پس از بیست و هشت نسل، شجرهاش به داود ختم میشود و بدین ترتیب مكه (كعبه) حرم اول و مسجدالاقصی (قدس) حرم دوم موحدان گردید. تابوت عهد: تابوت عهد كه به روایت مسلمین همان جعبهای است كه مادر موسی وی را در آن نهاد و روانه آب رود نیل ساخت و بعد، موسی الواح و زره و نشانههای نبوت خویش را در آن قرار داد كه كسی مجاز به دست زدن بدان نبود و این تابوت را در زمان حضرت داود پوششی از طلا در داخل و خارج آن كشیدند و آن را به كوه صهیون آوردند و برای نگهداری آن قربانگاهی بنا نمودند. این تابوت مدتی به دست فلسطینیان فاتح افتاده بود كه دوباره آنرا به بنیاسرائیل بازگردادند و تا زمان حضرت سلیمان در كوه صهیون نگهداری میشد اما پس از تكمیل بنای بیتالمقدس تابوت را به قدس انتقال دادند. سلیمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگردانید اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بنیاسرائیل آغاز شد. حدود هفتصد و سی سال پیش از میلاد شلمنصر به اسرائیل تاخت و عدهای از آنان را اسیر كرد و بجای آنها بابلیان را در سرزمین اسرائیلیان اسكان داد و دوباره كشور یهود در زمان بخت النصر در سال 586 پیش از میلاد مورد حمله اشوریان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بنیاسرائیل شد، پادشاهی یهود برانداخته شد و مردم اسرائیل پراكنده یا اسیر بابل گشتند و مهاجمین معبد سلیمان را ویران ساختند. با ورود بنیاسرائیل و قوم یهود به فلسطین در 480 سال پیش از بنای قدس (تقریباً 1300 سال قبل از میلاد مسیح) به رهبری یوشع بن نون این سرزمین روی خوشی ندیده و تا اكنون كه 3300 سال میگذرد هنوز فلسطین به آرامش نگرائیده است. پیامبران بعدی یهود مانند: ارمیا، اشعیا، دانیال (كه مزار او در شوش است) و ... كه شاهد ویرانی اورشلیم و رنج و اسارت یهود بودند و آنان را دلداری میدادند، پیوسته وعدهی رهائی و بشارت ظهور منجی بزرگ میدادند كه اشعار و سخنان آنان در عهد عتیق مضبوط است. در این زمان كورش پادشاه هخامنشی از مشرق ظهور كرد و سرزمینها را یكی پس از دیگری مسخر خود میساخت كه این امر سبب خوشحالی یهود و رهبران آنها شد. سرانجام كورش، بابل را نیز تسخیر كرد و یهود و بنیاسرائیل را آزاد ساخت و به فلسطین و اورشلیم بازگرداند. كورش با همه اقوام و مذاهب مدارا میكرد و به دستور او خانه خدا دوباره بازسازی شد. آسایش اورشلیم تا پایان سلطنت داریوش سوم ادامه داشت تا اینكه اسكندر مقدونی در حدود 323 سال پیش از میلاد، حمله به ایران، مصر، سوریه، و فنیقیه و فلسطین را آغاز كرد و ویرانیها و قتل و غارت فراوانی به بار آورد و گنجینههای ایران را به غارت برد. او به انتقام ویران كردن آتن توسط خشایار شاه، تخت جمشید را به آتش كشید و امرای خود را حاكم بر شهرهای فتح شده گردانید. پس از اسكندر، جانشینان او بر فلسطین مسلط شدند. از سال 63 قبل از میلاد، دوره تسلط رومیان آغاز شد كه پس از جنگهای فراوان، بر ارمنستان و قسمتی از آسیا و آفریقا و سپس سوریه و فلسطین حمله بردند، دوازده هزار یهودی را كشتند و دیوارهای شهر را ویران ساختند. در چنان شرایطی برای یهودیان، ظهور مسیح امید و آرزوی مردمان آن دیار بود تا آنان را نجات بخشد. عیسی(ع) هنگامی كه از ناصره واقع در استان جلیل (موطن اصلی خود و خانوادهاش) همراه با شاگردانش (حواریون) به سوی اورشلیم به حركت درآمد كرامات فراوانی از وی ظاهر شد كه در كتب انجیل به تفصیل آمده است. حضرت عیسی(ع) به معبد رفت و همه روزه به تعلیم و تعلم میپرداخت به همین دلیل، ملایان یهود بدو حسادت ورزیده و میخواستند او را از میان بردارند. سرانجام به فتوای شورای یهود جو سازیهای شدید آنان، حضرت عیسی(ع) توسط حكمران رومی سرزمین یهودا (كه اتفاقاً این حكمران به مسیح علاقمند بود) اعدام و مصلوب شد. البته قران كریم، مصلوب شدن عیسی را نفی كرده و میگوید «خداوند او را به سوی خویش بالا برد، مسیح را نه كشتند و نه بر دار كشیدند بلكه بر آنها اینگونه مشتبه شده است». در هر حال مسیح جاودانه شد و پیروان فراوانی یافت. حكام رومی كه نسبت به مسیح ابراز علاقه مینمودند از آن پس در مورد یهودیان سختگیریهای زیادی اعمال كردند كه منجر به شورشهای زیادی از سوی یهودیان و كشتار وسیع آنان بوسیله رومیان شد. در سال هفتاد میلادی، تیتوس فرزند امپراطور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشلیم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت یهودیان، سرانجام رومیان فاتح شدند و قوم یهود دوباره آواره شدند. حدود سیصد سال پس از مصلوب ساختن مسیح كه كنستانتین (قسطنطین كبیر 337-306 م) امپراطور روم دین مسیح را پذیرفت و این مذهب را رسمی اعلام كرد، دوباره به اورشلیم توجه خاصی شد. چون بیتاللحم را زادگاه مسیح و محلی میدانستند كه قبر او را در خود دارد از این پس، اورشلیم مركزیتی برای مسیحیت نیز گردید و كلیساهای زیادی ساخته شد. از سال 135 میلادی تا بیش از پنج قرن فقط عده قلیل و انگشت شماری یهودی در بیتالمقدس زندگی میكردند. در زمان خسرو دوم پادشاه ساسانی، جنگ میان امپراطوری ایران و روم از 604 تا 630 میلادی به وقوع پیوست كه سپاهیان ایران روم را شكست داده و با راهنمائی یهودیانی كه با ایران همكاری میكردند اورشلیم (فلسطین) را فتح كردند اما پس از مرگ خسرو پرویز، این سرزمین دوباره به دست مسیحیان افتاد. "
بیتالمقدس پس از اسلام پس از بعثت حضرت محمد (ص)، در سیزده سال اول بعثت كه پیامبر در مكه زندگی میكرد، مسجدالاقصی در بیتالمقدس قبله اول مسلمین بود و پس از مهاجرت به مدینه در سال دوم در مسجد بنی سلمه در شهر مدینه، به فرمان خداوند، قبله مسلمین از مسجدالاقصی به مسجدالحرام (خانه كعبه در مكه) تغییر یافت كه شاید خلع سلاح كردن یهود بخاطر اینكه مسلمانان را به دلیل نماز گزاردن به قبله آنان تحقیر میكردند از مهمترین دلایل آن بوده است. پس از رحلت پیامبر، در زمان خلیفه اول، او سپاهی را روانه سوریه و فلسطین كرد كه با درگذشت او، در زمان خلیفه دوم سوریه و بیتالمقدس به دست مسلمین افتاد و رومیان در آنجا شكست خوردند. اهالی شهر مقاومت زیادی كردند اما طولانی شدن محاصره و مشكل غذا و شیوع بیماری و... آنان را مجبور به تسلیم شدن كرد. خلیفه دوم با مركب و لباسی بسیار ساده وارد شهر شد كه تعجب اهالی را برانگیخت و قرارداد صلح منعقد شد. خلیفه نسبت به اهالی رفتار بسیار ملایمی داشت و از آن سال (یعنی سال 15 هجری) فلسطین در دست مسلمانان بود. در معاهده صلح، مسیحیان در اعمال مذهبی خود آزاد بودند. ساكنان این شهر را عمدتاً مسلمانان عرب تشكیل میدادند و برای مسلمانان نیز قدس بخاطر اینكه قبله اول بود بسیار معزز و مقدس شمرده میشد. از سال 1095 م (488 هـ ق) با تهاجم اروپائیان علیه مسلمانان جنگهای صلیبی آغاز شد كه تا حدود نزدیك به دو قرن ادامه یافت. اگر چه این جنگ علتهای گوناگونی داشت مانند انتقام جوئی دنیای مسیحیت از پیشرفتهای مسلمین در غرب و نیز طمع ثروت شرق از سوی اروپائیان و اعتقاد به رفتن به بهشت از طریق وصال تربت عیسی و... اما یكی از علتهای جنگهای صلیبی را، مورخین، مسئله فلسطین و شهر بیتالمقدس و خراجگزار بودن مسیحیان این شهر برای مسلمانان و احتمالاً رفتار نامساعد با آنان میدانند. در قرون وسطی كه از سال 395م، یعنی زمان تجزیه امپراطوری روم باستان به روم غربی و روم شرقی آغاز میشود و به سال 1435 م، با فتح قسطنطنیه بدست سلطان محمد فاتح خاتمه مییابد اروپا مركز فرمانروائی مستبدانه كلیسا بود. پاپ برای آغاز جنگ دست به حیله زد و كشیشان شایع كردند كه علائم ظهور عیسی در فلسطین آشكار شده است. به همین دلیل عده زیادی از مسیحیان برای تماشای ظهور عیسی روانه بیت المقدس شدند و كشیشان هر سال وعدهی ظهور را به سال دیگر موكول میكردند و بدین ترتیب بر عده زائرین افزوده میشد. در همان اوایل كار، یكی از پاپها كه با هفتصد زائر عازم بیتالمقدس شده بود از جزیزه قبرس به اروپا بازگشت و شایع كرد كه مسلمین مانع ورود او به این شهر شدهاند. با چنین تمهیداتی نایره جنگی افروخته شد كه حدود دو قرن قربانی گرفت و بدنبال آن هفتصد هزار نفر از فقرا و تودههای مردم به همراه عدهای از شوالیههای به سوی قدس به حركت درآمدند و در بین راه بر جمعیت آنان افزوده میشد كه به روایتی به میلیونها نفر رسیدند اما پس از سه سال جنگ و غارت و پیشروی تدریجی فقط چهل هزار نفر به بیتالمقدس رسیدند و بقیه یا در جنگ با مسلمانان كشته شدند و یا از بیماری جان باختند. پس از محاصره طولانی بیتالمقدس و نبردی سخت، عاقبت صلیبیون وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چیز را بعنوان غنیمت بردند. گودافر، فرماندهی آنان كه بعد شاه فلسطین شد در گزارش به پاپ مینویسد: «اگر میخواهید بدانید با دشمنانی كه در بیتالمقدس به دست ما افتادند چه معاملهای شد همینقدر بدانید كه افراد ما در معبد سلیمان در لجهای از خون مسلمانان میتاختند و خون تا زانوی اسب میرسید». مسیحیان بدین سان تا 90 سال بر فلسطین حكومت كردند. در مراحل پایانی جنگ دوم صلیبی (1149-1147 م) مطابق با 544-542 هـ صلاحالدین ایوبی صلیبیون را تار و مار كرد و بیتالمقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوریه و مصر و سایر بلاد اخراج كرد. نیروهای كمكی همچون سیل از اروپا به صلیبیون میپیوستند و جنگ را ادامه میدادند تا اینكه جنگ سوم صلیبی آغاز شد (1192-1189 م/ 588-585 هـ ق). پاپ كه سقوط بیتالمقدس را سبب تحقیر شدن مسیحیان میدانست فتوای جهاد صادر كرد. امپراطوران و پاپها بخاطر این شكست اختلافات خویش را كنار گذاشتند و پادشاهان فرانسه و انگلیس رأساً وارد جنگ شدند و فتوحاتی به دست آورده و قتل عام دیگری از مسلمانان به راه انداختند كه شرح وحشیگریهای آنان در تواریخ اروپائیان از جمله تاریخ آلبرماله و تاریخ گوستاولوبون و... آمده است. پس از مرگ صلاحالدین ایوبی، سلسله ایوبی پا برجا ماند و در اروپا نیز پس از كشمكشهای فراوان پاپها با سلاطین، سرانجام پاپ «انیوسان» سوم، سلاطین را تكفیر و حكم جهاد با مسلمین را صادر كرد و پس از بالغ بر سه سال كه از صلح میگذشت، آتش جنگ دوباره برافروخته شد. صلیبیها قسطنطنیه را فتح كرده و پادشاهی برای آن برگزیدند و جنگ چهارم نیز خاتمه یافت. آتش جنگ پنجم (1217-1221 م= 614-618 هـ ق) به تحریك پاپ «انیوسان» و جانشین او مجدداً برافروخته شد. پاپها از پادشاهان اروپائی خواستند كه بیتالمقدس را نجات دهند اما آنها نپذیرفتند و پاپ حكم جهاد علیه مسلمین را صادر كرد. در جنگ پنجم، صلیبیها شكست خورده و به سرزمین خویش بازگشتند. جنگ ششم نیز به تحریك پاپ «انوریوس» سوم، به وقوع پیوست. فردریك پادشاه آلمان، ابتدا دعوت پاپ را پذیرفت اما بعد پشیمان شد و مورد تكفیر پاپ قرار گرفت. فردریك پاپ را توقیف نمود و خودش عازم بیتالمقدس شد. بدلیل اختلافات شدیدی كه میان سلاطین ایوبی وجود داشت مسلمانها قرارداد صلح با صلیبیها بستند كه بیتالمقدس را به آنان بسپارند ولی مسجدالاقصی دست مسلمین باشد. هفتمین جنگ صلیبی (248-1254 م = 646-652 هـ ق) با تهاجم سن لوئی در 1248 م به مصر آغاز گردید. چون صلیبیون در غزه شكست خورده بودند، لوئی نهم در صدد جبران آن بود اما شكست خورد و دستگیر و زندانی شد و پس از پرداخت غرامت هنگفت به مسلمانان آزاد گردید. پس از هفتمین جنگ صلیبی و مرگ آخرین پادشاه ایوبی، ممالیك (غلامان) حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بیتالمقدس را نیز در اختیار گرفتند و با سپاه مغول كه یورش به سرزمینهای اسلامی را آغاز كرده بود و عازم تسخیر بیتالمقدس بود جنگیدند و آنها را شكست دادند و بازماندگان صلیبیها را در عكا نیز نابود ساختند. از سوی دیگر سلسله عثمانی با جنگهای طولانی و فتوحات زیاد عثمان غازی در نبرد با مغولها و یونانیان، پایهگذاری شد. عثمان در 727 هـ ق مطابق با 1326 م درگذشت و جانشینان او به حكومت رسیدند تا نوبت به سلطان محمد فاتح رسید. سلطان محمد فاتح در سال 1453 م مطابق با 857 هـ شهر قسطنطنیه را كه مهمترین مركز اقتدار صلیبیون و پایتخت روم شرقی بود فتح كرد و صلیبیون را تا پشت دروازههای اروپا تعقیب نمود و فتوحات خویش را در اروپا، آسیا و افریقا ادامه داد. فتح قسطنطنیه نقطه عطفی در تاریخ اروپا بود و همانطور كه با جنگهای صلیبی دانش و تمدن مسلمین به اروپا راه یافت، این حادثه نیز نقطه پایانی بر قرون وسطی بود و منشأ تحولات عظیم رنسانس و پس از آن گردید و قسطنطنیه به مدت پانصد سال تبدیل به پایتخت امپراطوری عثمانی ترك شد. پس از آن پیشرفتهای مهمی در صنعت و ادب و معماری؛ كشورداری و عمران و آبادانی در سرزمین عثمانی انجام شد و دول اروپائی نیز در هراس دائم از آن بسر میبردند. با پیدایش سلسله صفویه در ایران كه مذهب تشیع را مذهب رسمی ساخت و با دسیسههای آشكار و پنهان دولتهای اروپائی بویژه انگلیس جنگهای خونینی میان ایران و عثمانی به وقوع پیوست كه آنهم متجاوز از دو قرن بطول انجامید و درست در هنگامی كه اروپا نهضت عملی و فرهنگی خود (رنسانس) را پس از صلح با عثمانی آغاز كرده بود دنیای اسلام گرفتار شكاف عظیمی شد و قدرت مسلمین در این نبردهای طولانی فرسوده گردید و آنان بجای دفاع از تمدن اسلام به جنگ داخلی و كینههای مذهبی میاندیشیدند. "
بیتالمقدس و فلسطین در قرن بیستم پس از انقلاب صنعتی، چهرهی اروپا روز به روز به سرعت دگرگون میشد و اروپائیان در رشتههای مختلف علوم و فنون بر مسلمین پیشی گرفتند. در این زمان شرق به خواب طولانی فرورفته بود ولی اروپا با پیدایش صنایع و تولید انبوه و اشباع بازار داخلی خود نیاز به بازار خارجی برای صدور مازاد تولید و نیز تهیه مواد خام پیدا كرده بود و دوران استعماری و دستاندازی به سرزمینهای دیگر را آغاز نموده بود."
اش |