| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
سه عید یهودی
آرش آبایی
1379
در تورا درباره اعیاد سه گانه چنین آمده است:
«سه بار در سال برای من جشن بگیر ... سه بار در سال هر مذكری از (جامعه) تو در پیشگاه خداوند حضور یابد»
این سه عید كه هر یك «رِگِل»(در اینجا به معنی بار و دفعه) خوانده شده اند، به ترتیب ذكر شده در متن تورا عبارتند از: جشن پسح، جشن شاووعُوت و جشن سوكوُت.
1-جشن پسح در 15 ماه نیسان (به مناسبت خروج بنی اسرائیل از مصر)
2-جشن شاووعوت در 6 ماه سیوان (به مناسبت دریافت ده فرمان اساسی تورا در كوه سینای)
3-جشن سوكوت در 15 ماه تیشری (به مناسبت چهل سال زندگی بنی اسرائیل در بیابان با حمایت خداوند و تأمین رفاه ایشان توسط خداوند)
طبق فرمان پروردگار در هر یك از این اعیاد، هر فرد یهودی موظف بود كه به زیارت معبد خداوند (بت همیقداش) رفته، مراسم عبادی خاصی را در آن برگزار نماید و نیز به همراه خانواده اش، ایام جشن و سرور را با حضور در خانه خدا سپری نموده، قربانیهایی تقدیم كند.
همچنین افزون بر قربانیهای دایمی روزانه، قربانیهای ویژه این ایام در «بت همیقداش» تقدیم می شد.
امروزه این مناسبتها به صورت تعطیلات مذهبی، اجرای مراسم خاص و خواندن تفیلاهای ویژه برگزار می شوند. متن تفیلا ( نماز) در این ایام تغییر می كند و دو روز اول و آخر هر یك از این اعیاد، تعطیل مذهبی بوده و هر گونه عزاداری یا تعنیت (روزه) در آن ممنوع است.
موعد سوكا از پانزدهم ماه تیشری به مدت هفت روز برگزار می شود كه در هشتمین روز آن (22 تیشری)، موعد «شمینی عَصِرِت» و «سیمحا تورا» قرار دارد.
یكی از فرمانهای اصلی این جشن، ساختن سوكا (سایه بان خاص) است. خداوند در تورا می فرماید:
«در پانزدهم این ماه هفتم، جشن سوكوت به مدت هفت روز برای خداوند است».
« هفت روز در سوكا ساكن شوید، تمام افراد بنی اسرائیل در سوكا سكونت كنند، برای اینكه تمام دوره ها و نسلهای شما بدانند كه بنی اسرائیل را در سوكا (سایبان) ساكن كردم»
برابر نظر بیشتر مُفسران تورا، منظور از سایبان (سوكا) در بیابان، ابرهای ویژه ای بودند كه به طور معجزه وار مردم را در بیابان از اطراف احاطه كرده و آنها را از هر گونه گزند و آسیب طبیعی محافظت می كردند. بنابراین سكونت در سوكا، یادآوری معجزه خداوند در خارج ساختن عبرانیان از مصر و محافظت از آنها در مدت چهل سال اقامت در بیابان است.
یكی دیگر از فلسفه های ساختن سوكا، با توجه به وضعیت خاص سقف آن بیان می شود. سقف سوكا از جنس حصیر یا شاخ و برگ درختان است، به طوریكه باران به آسانی داخل آن می شود. كسی كه در سوكا ساكن است، از یك سو به وضعیت افرادی كه سر پناه مناسبی برای خود ندارند، آگاه می شود و احساس همدردی بیشتری با مستمندان می كند و از سوی دیگر، به فرمان خداوند، خانه مستحكم و راحت خود را ترك كرده، در محلی كه به ظاهر سقف محكمی ندارد، ساكن شده است. وی در این حالت، توكل و ایمان خود را به خداوند تقویت كرده، اعلام می كند كه به فرمان خالقش حاضر است حتی مكان راحت خود را ترك كرده و به محل مورد نظر او - گرچه دارای امكانات كمتری است - برود و امید خواهد داشت كه خداوند او را در هر وضعیتی- مانند اجدادش در بیابان سینای - حفظ می كند.
همچنین پانزدهم تیشری، زمانی است كه درو و گردآوری محصولات كشاورزی فصل تابستان پایان یافته است. لذا تورا به انسان یهودی دستور می دهد كه در همین زمان كه بهترین اوقات شادی اوست، به برگزاری جشن سوكوت و زندگی در سوكا بپردازد و به این طریق، خدا و مشیت وی را در شادیهای خود یادآور شود. لذا در بخشی از تورا از این جشن با نام «حَگها آسیف» و به معنای جشن جمع آوری محصول یاد شده است.
یكی دیگر از دلایل واقع شدن جشن سوكوت در پانزدهم تیشری، گذشت ایام خاص توبه (روش هشانا و كیپور) است. جشنهای سوكوت و شمینی عصرت كه روزهایی تعطیل كامل مذهبی و چند روز هم نیمه تعطیل هستند و نیز محیط سوكا كه تمام آن به نیت اجرای فرمان خداوند ساخته شده است، فرصت و مكان مناسبی را برای آرامش و آمادگی در آغاز سالی نو فراهم می سازند.
قوانین سوكا (سایهبان)
ساختن سوكا یكی از معروفترین
میصواهای این موعد است كه نام آن «سوكوت» از «سوكا» و به معنای سایه بان گرفته شده
است.
1- هر سوكا لازم است كه دست كم دارای سه دیواره و یك سقف با شرایطی كه گفته می شود، باشد و همچنین ورود و خروج، تنها از ضلع چهارم سوكا انجام شود.
2- دیواره های سوكا باید از ماده ای باشند كه در برابر وزش باد از خود ایستادگی كافی نشان دهند.
3- به طور معمول، شاخ و برگ درختان یا حصیرهایی كه همانند آفتابگیر استفاده می شوند، برای تهیة سقف سوكا به كار میروند.
4- سوكا را نمی توان در زیر سقفی كه از پیش ساخته شده است؛ مانند بالكن، پاركینگ سقف دار یا زیر یك درخت بنا كرد.
5- هنگام ساخت سوكا باید توجه كرد كه ابتدا دیواره ها ساخته شوند و سپس سقف روی آن قرار گیرد.
6- سكونت در سوكا به هنگام صرف غذا با نان، مستلزم گفتن براخاست كه آن را فقط آقایان می گویند:
«متبارك هستی تو ای خدا، خالق ما، سرور جهان، كه ما را با فرمانهایش تقدیس نمود و به ما سكونت در سوكا را دستورداد »
7- برابر فرمان تورا باید هفت روز در سوكا زندگی كرد. همچنین روز هشتم (روز اول شمینی عصرت) در سوكا سكونت می كنند، اما براخای آن را نمی گویند.
در تورا درباره یكی از مراسم این جشن آمده است:
«در روز اول (جشن)، میوه درختِ شكوهمند، شاخه درخت خرما، شاخه های درخت مورد و بید (كنار) نهر را برای خودتان بگیرید و در حضور خدای خالقتان هفت روز شادی نمائید».
علمای یهود، طبق پاسوق فوق و بر اساس تعلیمات تورای شفاهی، فرمان چهار نوع محصول را چنین بیان كرده اند:
1- یك عدد اِتروگ ( بالنگ یا ترنج غیرپیوندی)
2- سه عدد شاخه درخت مورد
3- دو عدد شاخه درخت بید
4- یك عدد شاخة درخت خرما (لولاو).
![]()
![]()
شاخه های نامبرده را آقایان به ترتیب خاصی در یك دسته با هم می بندند و با قراردادن اِتروگ در كنار آن، یك مرتبه در هر روز سوكوت به غیر از شبات برآن براخا می گویند.
دو روز اول جشن سوكوت، طبق فرمان
تورا «یُوم طُووْ» به مفهوم تعطیلی كامل مذهبی مانند شبات است. تنها تفاوت یُوم
طُوو با شبات (البته اگر با شبات همزمان نشود) به غیر از مواردی جزئی، اجازه تهیه
غذای همان روز با استفاده از آتشی است كه از قبل روشن بوده است. سایر ایام ( پنج
روز باقیمانده) در اصطلاحْ «حُول هَمُوعِد» یا ایام میانی موعد نامیده می شوند كه
مراسم مذهبی ویژه ای در آنها برگزار شده و باید احترام و شادی جشن سوكوت همچنان
رعایت شود.
هفتمین روز جشن سوكوت، «هوشعناربا» نامیده می شود. از دلایل این نامگذاری، تفیلاها و دعاهای ویژه ای است كه در این روز خوانده می شود و عبارت «هوُشَعْنا» به معنای «خواهش داریم (ما را) نجات بده»، در این روز بیش از دیگر ایام سوكوت تكرار می شود.
هوشعنا ربا از یك نظر، به معنای روزی است كه روند دادرسی مَحكمه آسمانی كه از روش هشانا تشكیل شده بود، پایان یافته و از این پس احكام الهی اجرا می شوند. به همین دلیل در این شب تا صبح در كنیساها بیدار مانده، با مطالعه مذهبی و عبادت تلاش می كنند تا در آخرین روز محكمه، رضایت خداوند را برای باطل كردن احكام سختی كه احتمالاً بر اثر خطاكاریها صادر شده اند، جلب كنند. رسم است كه پیش از فرا رسیدن سپیده صبح، چندین بار مراسمی كوتاه شبیه به مراسم سلیحوت برگزار شود.
جشن شِمینی عَصِرِت:
پس از پایان هفت روز جشن سوكوت، جشن جداگانه ای در دو روز به نام شمینی عصرت تعیین شده است كه همانند دو روز اول سوكوت، «یُوم طُوو» به معنای تعطیلی مطلق مذهبی است.
از مراسم قابل توجه روز اول شمینی
عصرت، خواندن دعای باران است.
از این روز تا فرا رسیدن موعد پسح با توجه به قرار گرفتن در فصول پاییز و زمستان،
در تفیلاهای روزانه از بارش باران كه یكی از نمونه های قدرت الهی است، نام می برند.
دومین روز شمینی عصرت به نام سیمحا تورا، در معنای جشن شادی برای تورا است كه افزون بر مراسم مربوط به شمینی عَصِرِت، آخرین پاراشا (قسمت) از تورا قرائت شده و بلافاصله خواندن نخستین بخش آن آغاز می گردد. به این ترتیب در این روز، دوره یك ساله قرائت تورا كامل شده و دوره جدیدی با اولین پاراشای آن شروع می شود كه یهودیان در كنیساها به جشن و سرور مذهبی پرداخته، با خواندن اشعاری در ستایش خداوند و انبیا، این روز بزرگ را گرامی می دارند.

فرهنگ و بینش یهود – سال اول نظام جدید آموزش متوسطه
پانزدهم ماه عبری تیشری، آغاز جشن مذهبی سوکوت میباشد. کلمهی سوکوت جمع کلمهی عبری «سوکا» به معنی سایهبان است. سوکا جشنی است به مناسبت خروج بنی اسرائیل از مصر، به معنای بیرون آمدن از خانه بندگی به سایهبان آزادی است.البته خروج از مصر در 15 ماه نیسان (جشن پسح) بوده ولی به کلیمیان دستور داده شده که سوکوت در ماه تیشری اجرا گردد.
برگزاری عید سوکوت به یادگار چهل سالی است که یهودیان پس از خروج از مصر بطور مداوم در حرکت بودند. عید سوکوت علاوه بر معنی و خصوصیت اصلیاش به عنوان یک عید یهودی، دارای یک جنبهی جهانی هم میباشد. این جشنی است که در آن یهودیان پیام مخصوصی برای افراد بشر میفرستند و در آن هستهای از اعتقاد به ماشیح موعود (ناجی جهان) دارد. یکی از مظاهر این طرز تفکر قربانی کردن 70 گاو نر در 7 روز جشن بود.[نیاز به ذکر منبع] این گاوها را برای سلامتی 70 ملل جهان قربانی مینمودند. این عمل، همبستگی یهودیان را با تمام ملل جهان نشان میدهد.
سوکوت 5 روز بعد از یوم کیپور (روزهی بزرگ کلیمیان که 25 ساعت میباشد) شروع میشود که هفت روز ادامه دارد.
برابر نظر بیشتر مفسران تورات، منظور از سایهبان (سوکا) در بیابان، ابرهای ویژهای بودند که به طور معجزهوار مردم را در بیابان از اطراف احاطه کرده و آنها را از هر گونه گزند و آسیب طبیعی محافظت میکردند. بنابراین سکونت در سوکا، یادآوری معجزه خداوند در خارج ساختن عبرانیان از مصر و محافظت از آنها در مدت چهل سال اقامت در بیابان است.[نیاز به ذکر منبع]
یکی دیگر از فلسفههای ساختن سوکا، با توجه به وضعیت خاص سقف آن بیان میشود. سقف سوکا از جنس حصیر یا شاخ و برگ درختان است، به طوری که باران به آسانی داخل آن میشود. کسی که در سوکا ساکن است، از یک سو به وضعیت افرادی که سر پناه مناسبی برای خود ندارند، آگاه میشود و احساس همدردی بیشتری با مستمندان میکند و از سوی دیگر، به فرمان خداوند، خانه مستحکم و راحت خود را ترک کرده، در محلی که به ظاهر سقف محکمی ندارد، ساکن شده است. وی در این حالت، توکل و ایمان خود را به خداوند تقویت کرده، اعلام میکند که به فرمان خالقش حاضر است حتی مکان راحت خود را ترک کرده و به محل مورد نظر او - گرچه دارای امکانات کمتری است - برود و امید خواهد داشت که خداوند او را در هر وضعیتی- مانند اجدادش در بیابان سینای - حفظ میکند.
نام دیگر سوکوت «حگ هاآسیف» به معنی جشن جمع آوری محصول است. سوکوت در ایام جمع آوری محصول برگزار میشود. جشن شاووعوت (اعطاء تورات) اولین برداشت حاصل است، حاصلی که در بهار کاشته شده است. سوکوت هم جشن جمع آوری محصول در پاییز است. در این عید پدران ما به خانه خدا در اورشلیم میرفتند تا از خداوند از حاصل زمینی که به آنها داده، شکرگزاری نمایند.
چون این جشن، جنبه کشاورزی دارد، پس از جمع آوری محصول به پاس نعمتهای بیکرانی که خداوند به ما داده، چهار نوع از محصولات زمین که عبارتند از ترنج، شاخه درخت خرما، شاخه درخت مورد و شاخه درخت بید را در دست گرفته و دعای مخصوصی میخوانند. علمای یهود بکار بردن این چهار نوع محصول را در نماز جشن سوکوت به دو صورت توجیه میکنند[
توجیه اول: ترنج به شکل قلب است، شاخه درخت خرما شبیه ستون فقرات انسان، برگ مورد به شکل چشم و برگ بید به شکل لب میباشد. با دعایی که خوانده میشود، خدا خواسته میشود که همواره بتوان با عقل سلیم و ایمان کامل، آن اعضا را تحت اختیار خود بگیرند.
توجیه دوم: مردم دنیا چهار نوع هستند:
1) کسانی که ایمان کامل و رفتار سالم دارند. «ترنج» طعم خوب و بوی مطبوعی دارد. پس شبیه گروه اول انسانهاست.
2) کسانی که تحصیلات و اطلاعات کامل دارند ولی مراسم مذهبی را به جا نمیآورند. «شاخه درخت خرما» میوه خوبی دارد ولی معطر نیست. پس شبیه گروه دوم است.
3) کسانی که اطلاعات و معلومات مذهبی کاملی ندارند ولی اعمال و رفتارشان خوب و شایسته است. «شاخه مورد» میوه ندارد ولی بوی آن مطبوع است. پس نماینده گروه سوم انسانها میباشد.
4) کسانی که معلومات مذهبی ندارند و رفتارشان هم خوب نیست. «شاخه درخت بید» میوه ندارد و بوی مطبوعی هم از آن استشمام نمیشود، بنابراین نماینده گروه چهارم انسانهاست.
پس این چهار نوع محصول زمین، چهار گروه از مردم را که در هر جامعهای وجود
دارند نمایش میدهد. انسانهایی که در جامعه زندگی میکنند در برابر
همدیگر مسؤل هستند زیرا اعمال و رفتارشان و ایمانشان در سرنوشت افراد دیگر
جامعه مؤثر است. هر کدام از این افراد معلومات و رفتارهای مختلفی دارند و
روی هم جامعه را تشکیل میدهند. با جمع آوردن این چند نوع گیاه در یک
بسته، صفات نیکو یعنی اتحاد و همبستگی و همکاری در میان گروههای مختلف
جامعه، حتی آنهایی که علم یا عمل مناسب مذهبی نیز ندارند، نمایش داده
میشود.
|
|
| | |||
| (این مقاله از طرف رایزنی فرهنگی سفارت ایران در برلین برای باشگاه اندیشه ارسال شده است) | |||
| |||
| «یهود»، هم نام قوم است و هم نام دین، مثلاً ممکن است که کسی مذهب یهود نداشته باشد، اما از نگاه پیدایش قومی یهودی به شمار آید، چنانکه کارل مارکس – تئوری پردازِ سوسیالیسم علمی – با آنکه پدر و مادرش به مذهب انجیلی دین مسیح در آمده و شهروند آلمانی بودند، یهودی بود و خودش می گفت: «یهودی هستم اما یهودا صفت نیستم». اما، در برخی از کشورها و از جمله در ایران، اگر یک یهودی به دلخواه و یا مصلحتی مسلمان شود که به اینان به زبان عبری « آنوسی» می گویند، دیگر از قوم یهود و سامی به شمار نیامده و در همان آن، خود بخود می شود از تبار مردم بومی آن کشور و در ایران می شود یکی از افراد قوم « آریا ». تبارِ پیدایش یهودیان یکی نبوده از چهار گروه هستند: 1- سِفار دیم : سامیهای شرقی ( بنی اسرائیلی ) که پیدایش آنان از عربستان است و خویشاوندان عربها. 2- اَشکِنازی: اروپائیهای « ترک تبار» ( در روزگارانی دور، که برای پذیرفتن دین یهود، هنوز همانند اسلام و مسیحیت تبلیغ می شد، طوایفی از « ترکان » و از جمله خزرها یهودی شده بودند. اینان که جای زندگانی شان به سرزمینهای روسها و اوکراینیها و در نتیجه به اروپا هم نزدیک بود، با اروپاییان آمیخته و دارای قیافه های اروپایی شدند. گروهی از آنان نیز چون سلجوقیان، اندکی پیش از آمدنشان به ایران مسلمان شده بودند و نامهای میکائیل و اسرائیل و جز اینها نیز از نامهای نیاکانشان بوده است. اکنون نیز در میان یهودیان اسرائیل افرادی را با نامهای «ترکی» می شناسیم. چون «باراک» که به ترکمنی یعنی مرغ توفان، « دایان» یعنی پایدار و « ایلان» یعنی مار و یا نامی منسوب به واژه ترکیِ ایل و غیره). 3- فلاش: که آنها هم خود را کنعانی معرفی می کنند و خاستگاهشان همان زادگاه آنان، یعنی همچون سفار دیم ها در جنوب غربی شبه جزیره عربستان و نیز در آن سوی دریای میان عربستان و آفریقا – در حبشه ( اتیوپی ) – است و چنانکه در بالا گفتیم تبارشان با عربها بسیار به هم نزدیک است. 4- پس از پیدایش مسیحیت و بویژه ظهور اسلام که تبلیغ برای یهودی شدن قطع شد - زیرا منطق دینهای پس از یهود بُرّاتر بود - تئوری پردازانشان راه زیرکانه ای برای گسترش نفوس و نفوذ قوم و دین خود یافتند و آن یهودی بودن از راه مادر است. زنان یهودی می توانند از میان مردانی غیریهودی همسر برگزینند و فرزندان این زنان برای یهودیان یهودی به شمار می آیند. مثلاً یهودی چینی، ژاپنی، سرخ پوست و یا مغول و غیره و غیره که اینان و نیز یهودیان « ترک تبار» را نمی توان بنی اسرائیلی نامید، اما در تبلیغات و آموزشهایشان اینها را هم به بنی اسرائیل می چسبانند. کتابهای دینی اینان همان « عهد عتیق » است و تلمود؛ که این آخری را یهودیان حبشه که صد سال پیش «کشف » گردیدند، هنوز نمی شناختند. « کتاب المقدس » شامل دو کتاب عهد عتیق و عهد جدید است که یهودیان تنها کتاب نخست را قبول دارند و دومی شامل چهار انجیل است که مسیحیان از میان انجیلهای گوناگون، تنها مجاز به خواندن این چهار انجیل هستند و البته عهد عتیق را هم می خوانند. عهد عتیق از سده هشتم تا سده های 3 تا 2 پیش از میلاد نگارش یافته، دارای سی و دو دفتر است که به زبانهای یهودی باستان و آرامی نگاشته شده است. موضوعات دفترهای عهد عتیق گوناگون است، از روایتهای عمومی باستانی سامیان گرفته تا دستورات «حقوقی» و از جمله ده فرمان و همچنین مطالبی عاشقانه و « آنچنانی » که اگر از روی آن فیلمی بسازند، حتی در کشورهای اروپایی هم باید در آغاز نمایش آن اعلام کنند که « تماشای این فیلم برای جوانان کمتر از شانزده ساله توصیه نمی شود» ! و نیز جستارهای تحریف شده تاریخی و جز اینها. پنج دفتر « اَسفارِ» آغازینش را از موسی ( ع) می دانند و نویسندگان و ویراستاران دفترهای دیگر مردمانی گوناگون و از سده هایی گوناگون اند و می توان گفت که بسیاری از آنها شناخته شده اند و چیزی به نام وحی در این قسمت کتاب نیست. اَسفار پنجگانه موسوم به « تورات» همانا سفر خروج ، سِفرِ لاویان، سفر اعداد، و سفر تثنیه هستند که شالوده آنها در سده های 8 تا 7 پیش از میلاد ریخته شده و دفتر قوانین ثانویه، در 622 پیش از میلاد به هنگام اصلاحات یَسَع از انبیاء یهود پرداخته شده است. ویراستاری نهایی و به ترتیب در آوردن آن از سده پنجم پیش از میلاد و وابسته به کوشش عِزرا، اصلاحگرِ دینی- سیاسی است که دفتری هم بنام خود او در « عهد عتیق» موجود است. هنگامی که ایرانیان قوم یهود را از اسارت بابل وارهانیدند، یهودیان به خدای « یهوه » اعتقاد داشتند، اما پندار معنویت اهورامزدا در دین ایرانیان که او را فرمانروای یگانه و یکتای جهان می دانستند، به یهود مدد کرد که توحید را با روشنی بیشتری بیان کنند. در « عهد عتیق »، یهوه دو سه جا از کورش دوم هخامشی ( کورش بزرگ ) همچون «مسیح» یاد می کند (1) که از نوشته های واپسین سده های نگارش کتاب در عهد هخامنشیان است. این را نیز باید به دیده داشته باشیم که مولانا ابوالکلام آزاد وزیر فرهنگ فقید هند، در پی پژوهشهایی کورش بزرگ را همان ذوالقرنینِ مذکور در کلام الله مجید آورده است و گویا علامه فقید طباطبایی هم بر همین عقیده بوده است. یهوه – خدای بنی اسرائیل – به اهورامزدای پیروانِ یسنا و یا پروردگار ما مسلمانان شباهتی ندارد و چنانکه در بخشهای گوناگون عهد عتیق آمده است با یکی از انبیاء یهود به نام یعقوب کشتی می گیرد و پیروز نمی شود. یک بار یهوه از اینکه گروهی از فرزندان نوح می خواهند برج معروف بابل را بسازند ناراحت می شود که مبادا اینان به آسمان برسند و به دستگاه او تجاوز کنند. پس، اقدامی سخت می کند و زبانهای مردمان را گوناگون می سازند تا هیچگاه نتوانند با یکدیگر علیه یهوه متحد شوند. با زنان و دختران معاشقه می کند و حسادت می ورزد، کارد در دست می گیرد و آشپزی می کند و دستوراتی در باره پخت و پز می دهد و خرافاتی دیگر که نویسندگان عهد عتیق آورده اند و می توان آنها را در این کتاب خواند. در بخشهای پایانی کتاب که به روزگار هخامنشی نوشته شده، دفتری است به نام « اِستِر» که در پارسی باستان به معنی « ستاره » بوده است . این یگانه دفتری است که در آن، دیگر نامی از یهوه نیست و گواهی مستندی است بر نخستین کشتار هولناک ایرانیان به دست یهود، یعنی بخش بنی اسرائیلیِ آن که نیاکان ما آنان را از مرگ و نابودی بی چون و چرا رهانیده و در سرزمین خود به آنان پناه و مامن و حق زندگی داده بودند، این نوشته در باره همین جنایت بی بدیل و همتا و نمک به حرامی بنی اسرائیل در دوران هخامنشیان نسبت به نجات دهندگان و میزبانان ایرانی است که امکانات خود را با آنان تقسیم کرده بودند. اما، ملت بزرگ و با گذشت ایران گناه آن جنایتکاران عفریت صفت را به گردن هموطنان یهودی امروزی خود نمی اندازد که اینان نیز ایرانی اند و از دگر سو، اگر هم از بنی اسرائیل باشند و نه از گروههای یهودی غیر بنی اسرائیلی، پاسخگوی تبهکاری نیاکان خویش در بیش از دو هزار و سیصد سال پیش نیستد، زیرا با صهیونیست های دشمنِ ایرانیان و مسلمانان نسبتی ندارند و برادران و خواهران هم میهن ما به شمار می روند. اما، بر آنان است که دیگر از پایکوبی در جشن و شادمانی بنی اسرائیلی، تلمودی و صهیونیستیِ ریختن خون ایرانیان به دست اجداد اهریمن صفت خود دست بکشند و دولت ما که بی گمان از این موضوع خبر نداشته و این جشن را یک فریضه دینی می دانسته، هموطنان یهودی را ارشاد کند و اجازه ندهد که گروهی برای بزرگداشت اعمال عفریتی نیاکانشان بر روی گور و خون گذشتگان ما برقصند و ما را هم ریشخند کنند که هیچ حکومتی اجازه چنین کاری را در قلمرو خویش نمی دهد.
اینک اصل ماجرا : باری، در شهر همدان، گور زن و مردی بنی اسرائیلی است به نامهای استر و مُرد خای که به نوشته جلال بنی احمد در « سفر به ولایت عزرائیل » به کوشش شمس آل احمد، - ص 52 – از یک امامزاده صحیح النسب هیچ دست کمی ندارد. این دو که در « کتاب المقدس » یک دفتر در باره آنهاست نه از قدیسین هستند و نه از انبیاء ( سران قوم ) یهود. این دفتر، در اواخر عهد هخامنشی و یا پس از آن نوشته شده و این یگانه بخش « کتاب المقدس » است که نامی از یهوه خدای بنی اسرائیل در آن نیست. شجاع الدین شفا در پژوهشهای خود در باره یهود، رخدادهای این بخش را ساختگی می داند، اما هیچ پژوهشگر ایرانی تاکنون به بررسی موضوع این دفتر که در خدمت مصالح رباخواران حاکم بر جهان، یعنی صهیونیستها و فراماسونها است نپرداخته و به ماهیت پایکوبی جنایتکاران صهیونیستی در عید پوریم که بنیادش بر موضوع این دفتر است برای مردم و بویژه ما ایرانیان روشنایی نیانداخته است. مُردخای یهودی از سرکردگان بنی اسرائیلهایی بود که از اسارت بابل رهایی یافته و در شوش می زیستند. یهودیان بنی اسرائیلی که به دست سپاهیان ایران در دوران هخامنشی ( کورش بزرگ) از اسارت رهایی یافته بودند، به فرمان کورش اجازه یافتند که به اورشلیم بروند، اما بنابر نوشته olmstead مورخ آمریکایی، از یهودیان که ربا خواری را از بابلیان آموخته بودند، مشکل می شد انتظار داشت سرزمین حاصلخیز بابل را به خاطر تپه های بی حاصل یهودیه ترک کنند. پس از فرمانی که کورش صادرکرد، بیشتر مردم یهود همچنان در بابل ماندند، بخشی بزرگ از اینان برای سوداگری در پشت سر ارتش ایران، به عنوان سوداگران اردو حرکت کرده و در شهرهای ایران پخش می شدند و به کار رباخواری و سوداگری مشغول بودند و پس از آن نیز، نه در اثر پیگرد، بلکه برای رباخواری و سوداگری به سرتاسر جهان پراکنده شدند. مردخای رباخوار از زمره کسانی بود که برای نفوذ در حکومت به فعالیت پرداخت و دختر عمویش را همچون نردبان نفوذ به دربار آماده کرد. نام دختر عموی مُردخای- هَدَسه- بود که دین و قومش را پنهان می کردند و به او نام ایرانی «اِستر» یعنی ستاره داده بودند. ( در ایران پنهان کردن دین و پیدایش قومی مرسوم نیست، اما یهود، این رسم را دارند و در کشورهای دیگر، تنها به خاطر هدفهایی خود را از مردم بومی جا می زنند و دین مردم بومی را هم برای مصلحت می پذیرند و به اینان به زبان عبری « آنوسی» می گویند). بنابر نوشته ایوانف ایرانشناس شوروی، جمعیت ایران در دوران هخامنشی دو کرور یعنی یک میلیون نفر بود ( در آن روزگار جمعیت همه جهان در مقایسه با امروز بسیار اندک بود.) و یهودیان پیرو دسیسه مُردخای و استر که بیگمان تنها نبوده اند، بنابر نوشته کتاب مقدس 77 هزار و هشتصد ایرانی را کشتند یعنی از هر دوازده نفر یک تن به دست اینان کشته شده بود.) ماجرا به روزگار اردشیر دوم هخامنشی رخ داد. در دفتر « استر» آمده است: « در ایام اخشُورُش این امور واقع شد. این همان اخشورش است که از هند تا حبش بر صد وبیست و هفت ولایت سلطنت می کرد.» اما ، ما پادشاهی به نام اخشورش نداشته ایم و پادشاه هخامنشی که زنی یهودی داشته Artarkes ، یعنی اردشیر دوم بوده است و دروغ پردازان نام موهوم اخشورش را به فارسی نوشته اند تا او را به دروغ خشایارشا جا بزنند که با نوشته عِزرا در « تواریخ ایامِ » کتاب المقدس در مغایرت نداشته باشد. این اردشیر تا چندی به دین یهود بود و به نوشته مسعودی، یهودیان به او عنوان بهمن داده بودند که به معنی اندیشه نیک است و او را بهمن اردشیر خوانده اند. دینوری می نویسد بهمن چون زن یهودی داشت دین یهود پذیرفت و تا چندی بعد دست از آن دین برداشت و به کیش مغان بازگشت. مادر اردشیر سوم یا اردشیر پور بهمن، زن یهودی بهمن به نام استر بوده است. اردشیر دوم از پادشاهان دائم الخمر و شرابخوار هخامنشی بود که از همین ویژگی اش آدمکشان بهره گیری کردند. خلاصه داستان بنابر نوشته « کتاب المقدس »: اخشورش پادشاه پارس در سومین سال پادشاهی خویش جشنی بزرگ برپا کرد که صد و هشتاد روز ادامه داشت و بزرگان سرتاسر کشور در آن حضور داشتند. پس از آن نیز جشنی هفت روزه برای مردم شهر شوش – کرسی نشین – ترتیب داد. پادشاه که از باده نوشی مست بود، فرمان داد ملکه ایران – وشتی – را که زنی بسیار زیبا بود نزد وی آورند تا او زیبایی بیمانندش را به میهمانان بنمایاند، که ملکه گردن ننهاد. پادشاه نابخرد بنا بر رایزنی کسی از نزدیکان ( که باید از عوامل یهود باشد ) وشتی را از ملکه بودن خلع و پیرو توطئه مُردخای دختر عموی او را که تبار و دینش را از شاه پنهان می کرد به همسری برگزید و استر تنها پس از پنج سال به فرمان مُردخای راز خویش را بر شاه بازگشود. اخشورش صدراعظمی داشت که نامش هامان بود و بنابر نوشته « کتاب مقدس » تنها به این دلیل که مُردخای که درباری شده بود در برابرش به پای نمی خاست، کینه او به دل گرفت. ( اما، باید راستش این باشد که هامان می خواست از توطئه مهمانان نمک به حرام پیشگیری کند.) (2) بنا بر داستان یهود، هامان از اخشورش خواست که قوم یهود را نابود کند ( که چنین دروغی در مورد هخامنشیان باور نکردنی است و در دولت هخامنشی پیروان همه ادیان و مردمان همه اقوام از آزادی و برابری برخوردار بودند). پس، استر به دستور مُردخای، یهودی بودن خود را بر شاه آشکار و هامان را هم به خانه خویش دعوت کرد و هنگامی که پادشاه را، سخت نوشانیده بود، فرمان کشتن صدراعظم ایران و دوازده پسرش را از شاه گرفت که همه آنها را بی درنگ کشتند و مُردخای یهودی را صدراعظم ایران کردند و شاه باز در حال مستی مهر خود را به این جانی داد تا هر فرمانی می خواهد در باره کشتن دشمنان بدهد و در حالی که حتی بنابر نوشته تورات، در سراسر ایران حتی خون از بینی یک یهودی نیامده و یک بنی اسرائیلی هم کشته نشده بود، شاهِ میگسار و مست در فرمانش، البته پیرو نوشته کتاب مقدس، به یهودیانی که در همه شهرها بودند اجازت داد که جمع شده و به جهت جانهای خود مقاومت نمایند و تمامی قُوّتِ قومها و ولایتها را که قصد اذیت ایشان می داشتند با اطفال و زنان ایشان هلاک سازند و بکشند و تلف نمایند و اموال ایشان را تاراج کنند.( دفتر استر ، باب هشتم ، پاراگراف 11 ) . با آنکه نویسندگان « دفتر استر » هیچ اشاره ای به کشتن یک یهودی – میهمان ناخوانده – نکرده اند، اما ذکر کرده اند که چگونه خون آشامان به جان ایرانیان افتادند و سران کشوری و لشکری و بزرگان دینی و نیز مردم عادی را که در دسترسشان بوده اند با کودکان خردسال و زنان و کهنسالان از دم شمشیر صهیون می گذرانیده اند و سپس به جش و پایکوبی پرداخته اند. اما، استر دوباره از شاه خواست که یهودیان، روز دیگر نیز به کشتار ادامه دهند که چنین نیز شد و بدنهای مرده صدراعظم – هامان – و نیز دوازه پسرش را بر دار کردند. این روز شوم را یهودیان در همه دنیا و از جمله در ایران، هر سال سه روز جشن می گیرند و به مردم ایران هم جا زده اند که این روز از اعیاد دینی است و در مطالبی که در این باره صهیونیستها می نویسند، از جمله نوشته ای است از صهیونیستی به نام « همایون امیر » که هر از گاهی از رادیو اسرائیل هم زوزه هایی صهیونیستی می کشد و نوشته است: « پوریم جشن آزادی و رهایی، روز برکت، روز چیرگی سپیدی بر سیاهی، روز پیروزی نیکی بر زشتی و سرانجام روز پیوند و به هم پیوستن!! دو قوم کهنسال ایرانی و یهودی است.» پس، بنابر این نوشته، صهیونیستها در این چیرگیِ سپیدی بر سیاهی، یهودیان را نماد سپیدی و نیکی و ایرانیان را نماد سیاهی و زشتی می دانند و پیوند و پیوستن شان با ما هم همانند « پیوند زدن » کنونی اسرائیلها و فلسطینهاست. اما در باره هَدَسه یهودی با نامِ ساختگی و مصلحتی – آنوسی ِاستر، یادآوری این نکته ضروری است که این زن را مادر شاه در روز اسفندارمذ مسموم کرده و کشت و روز مرگ او را در ایران باستان همچون روز زن هر سال جشن می گرفتند ( جشن اسفندار مذگان ). دیگر اینکه ایرانیان پس از نزدیک به دو هزار و چهارصد سال که از توطئه نفوذ یهود به دربار اردشیر دوم می گذرد و قتل عام و کشتار ایرانیان به دست یهود که شاید شکست ایرانیان در جنگ با اسکندر گجستگ هم ثمره همین قتل عام سران سپاه و بزرگان کشور بوده و بلاهایی دیگر، تاکنون هر سال روز سیزدهم پس از نوروز را که برابر با آن کشتار بوده، روز نحس می شمارند و به یاد آن روز که از خانه و کاشانه فراری شده بودند، سر به کوه و صحرا می گذراند، تا از نحسی نمادی آن بگریزید. بی گمان اگر چنگیز و هلاکو و تیمور لنگ هم گورشان در ایران بود، امروز همانند استر و مُردخای گورشان زیارتگاه بود و شاید نیازِ « برخی » را هم برآورده می کردند! ؟ (3)، زیرا کم نیستند کسانی که نام این خونخوران را بر فرزندان خود می گذارند و از خون میلیونها شهید از نیاکان خود، شرم نکرده و در می گذرند. اما در باره گور این دو یهودی بایدگفت این گورها از یادگارهای تاریخی کشور ما هستند که باید دولت و مردم همراه با دیگر آثار تاریخی از آنها نگاهداری و برای جلب گردشگر از آنها بهره برداری کنند. تنها بر پژوهشگران ما این وظیفه هست که در باره این جستار و تبهکاری قوم صهیون بررسی دقیق کنند و مردم ما را بر این نکته دلخراش و زاویه تاریک تاریخ ایران که بنی اسرائیل و نوکران بومی آنها و بویژه آنوسیها در پنهان نگاهداشتنش کوشیده اند، آگاه سازند.
(1)از جمله در کتاب « اشعیاء نبی » در کتاب المقدس آمده است: « خداوند به مسیح خویش یعنی به کورش ..... چنین می گوید....... » (2)ویژگیهای این مهمانان ناخوانده بر ایرانیان روشن بود. در دفتر استر کتاب مقدس ، باب پنجم آمده است: « و هامان به زوجه خود – زَرَش – و همه دوستان خویش ماجرای خود را حکایت نمود و حکیمان و زنش – زرش – او را گفتند اگر این مُردخای که پیش وی افتادی از نسل یهود باشد، بر او غالب نخواهی آمد ( گویا او هم یهودی بودن خود را پنهان می کرده است.) (3)چنین می نماید که مُردخای و استر در مقایسه با این خونریزان، خونخوارتر و بدنام تر بوده اند، زیرا هر چند تقریباً یکصد سالی است که در ایران نامهای چنگیز و هلاکو و تیمور گاه به گاه دیده می شود، اما ، نام نحس این زن و مرد راهیچ کس بر فرزندان خود نمی گذارد.
|