userinfo close

  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
900
87/10/12 (11:02)
10
617
90/4/11 (10:08)
27
286
91/3/6 (00:11)
70
527
91/2/31 (16:43)
0
114
91/2/25 (17:04)
16
61
91/2/10 (15:25)
21
204
91/1/28 (19:51)
179
3284
91/1/26 (15:19)
20
216
91/1/25 (13:58)
79
486
91/1/29 (17:46)
106
770
91/1/22 (12:50)
32
622
91/1/7 (21:28)
148
1031
90/12/29 (01:40)
101
1022
90/12/21 (23:58)
22
252
90/12/20 (21:12)
38
265
90/11/21 (23:39)
487
2737
90/10/24 (23:32)
21
168
90/10/8 (19:38)
20
261
90/9/25 (01:23)
87
880
90/9/19 (18:45)

عنوان بحث

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 12:27 1386/07/24

نژاد بنی اسرائیل

.............
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 12:28 1386/07/24
1
نژاد برتر و ملت مقدس





 
   ● نویسنده: مرتضی - شیرودی

ارسال كننده: مدیر سایت

منبع: ماه نامه - پرسمان - 1383 - شماره 26، آبان


 
 

تفسیر و نگرش خاص صهیونیست‏ها از ایده قوم برگزیده، به شكل‏هاى زیر در پدید آمدن‏ صهیونیسم دخالت داشته است:

1. بر اساس متون دینى یهودى، یهود قوم برگزیده خداوند است؛ زیرا خدا به بنى‏اسرائیل وعده حكومت از نیل تا فرات را داده است. این آموزه، تفسیر كلام خداوند به حضرت ابراهیم علیه‏السلام است كه فرمود: «به اخلاف تو، این سرزمین، از رود مصر تا شط بزرگ [یعنى‏] شط فرات را اعطا مى‏كنم». در واقع، كتاب مقدس یهودیان، آنان را «قومى كه خداوند كیفرشان داده و در همان حال برگزیده است» معرفى مى‏كند. به دیگر سخن، بر اساس متون دینى یهودیان، آنان عطیّه الهى‏اند و خداوند آنان را دوست مى‏دارد و از این رو، آنان را از میان مردم زمین براى اداره حكومت جهانى برگزیده است.1

اندیشه مذكور در شرایط عادى و در وضعیت طبیعى به پدید آمدن صهیونیسم منجر نشده است؛ بلكه بزرگ‏نمایى و سیاسى كردن آن، زاینده صهیونیسم است؛ زیرا: هرتصل، بنیان‏گذار صهیونیسم، فردى غیر مذهبى بود. وى اعتراف كرد كه آرا و عقایدش متأثر از مذهب یهودى نیست؛ بلكه او انسان بى‏دینى است. در تأیید این اعتراف، یورى اونرى (Uri Avnery) عضوسابق مجلس اسرائیل، بر این نكته پاى فشرد كه اكثریت جمعیت اسرائیل، بى‏مذهب و حتى ضد مذهب مى‏باشند.2

در تفسیر برگزیده شدن قوم بنى‏اسرائیل و اعطاى حكومت نیل تا فرات به آنان از سوى خداوند، دو نظریه مطرح است؛

الف) وعده فوق كه به بنى‏اسرائیل داده شده، مربوط به زمان‏هاى گذشته است كه خانه به دوش بوده‏اند و پس از مدتى این وعده (تشكیل دولت یهود) تحقق یافته است.

ب) این وعده مربوط به آینده است؛ بدین‏گونه كه یك منجى ظهور مى‏كند و یهودیان را به ارض موعود مى‏برد و البته هنوز آن منجى ظهور نكرده است.3

 

2. یكى دیگر از دلایل یهودیان براى اثبات برگزیده بودن خویش، ویژگى‏هایى است كه به گمان آنان، تنها در یهودیان وجود دارد. یهودیان گمان مى‏كنند كه شباهتى به ملل دیگر ندارند و نژادشان پاك‏ترین و خالص‏ترین نژادهاست و به این دلیل، در سراسر تاریخ از پذیرش حاكمیت و سلطه هر كسى جز پروردگار عالم سر باز زده‏اند. همچنین، یهودیان برآنند كه قوم یهود، ملّتى است بى‏مانند و آنان، نخستین مورّخان دنیا و تنها دارندگان فرهنگ مستقل در خاورمیانه و جهان، گل سرسبد آفرینش، مردمى كوشا و توانا، اولین كاشفان حكومت جهانى خدا، نژاد برتر و ملت مقدس هستند و به دلیل برخوردارى از این ویژگى‏ها، بر دیگران مى‏بالند و خود را شایسته حكومت مستقل و یا مسلط بر جهانیان مى‏دانند.4

اگر بر فرض، این گمان و اعتقاد آنان درست باشد، به هیچ روى موجب پدید آمدن حقى براى تشكیل دولت یهود و سلطه بر جهان نمى‏شود. افزون بر این، تحقیقات نوین، برخوردارى یهودیان از ویژگى‏هاى مذكور را رد مى‏كند و اگر فرض شود كه این ویژگى‏ها در یهود هست، اثبات وجود آنها در همه یهودیان ممكن نخواهد بود. ساكولو مى‏گوید: «خلوص و ناآلودگى مطلق [در یهود] وجود ندارد».5 چگونه مى‏توان پذیرفت كه آلودگى در یهود نیست؛ در حالى كه یكى از زمینه‏هاى پدید آمدن صهیونیسم، نجات یهود از آلودگى نژادى است؟ از این رو، ساكولو به عنوان یك صهیونیست، یهودیانى را كه زنان غیر یهودى مى‏گیرند، سرزنش و نفرین مى‏كند و مى‏كوشد آنان را از این كارِ گناه آلود باز دارد.6

یهودیان مدعى‏اند كه خداوند در كتاب‏هاى دینى، به آنان وعده داده است كه روزى فرزندان و بازماندگان قوم برگزیده و در همان حال پراكنده یهود را از سراسر جهان به دور كوه صهیونِ اورشلیم گرد مى‏آورد و آنان را براى همیشه از آوارگى نجات مى‏دهد و در فلسطین ساكن مى‏كند. خداوند این وعده را توسط یك منجى الهى محقق مى‏سازد و بنابراین، نتیجه مى‏گیرند كه بازگشت یهودیان به ارض موعود، یك آرمان مذهبى و حاكى از علاقه آنان به فلسطین و نیز نمایان‏گر تلاش یهودیان در همسان‏سازى سرنوشت هم كیشان است.7

در این زمینه، صهیونیست‏ها جایگاه مذهبى فلسطین یا سرزمین موعود را بسیار بالاتر از آن چه هست، نشان مى‏دهند و از آن بهره بردارى سیاسى مى‏كنند؛ به گونه‏اى كه ژنرال موشه دایان مى‏گوید: «اگر كتاب مقدس به ما تعلق دارد و اگر خود را به عنوان امت دینى كتاب [مقدس‏] تلقى مى‏كنیم، بایستى تمامى سرزمین‏هاى كتاب مقدس را در تملك خویش داشته باشیم». و به عقیده روژه گارودى، ایگال امیر به امر خداوند و گروه خود، یعنى جنگاوران اسرائیل، اسحاق رابین را ترور مى‏كند؛ زیرا رابین بر خلاف عقاید دینى، در پى آن بود كه بخشى از سرزمین موعود(كرانه غربى رود اردن) را به اعراب تسلیم كند.8

در نقد این عقیده مى‏توان گفت: اگر وعده بازگشت به سرزمین موعود، كلام وحى باشد، این به معناى سرزمینى جغرافیایى نیست؛ بلكه اعاده صهیون به یهود، اشاره به انعقاد نوعى پیمان با خداوند است. از این رو، به نظر مى‏رسد كه فلسطین هیچ‏گاه سرزمین موعود یهودى نبوده است. شاید از این روست كه مجمع اصلاح یهودیت در 1264ش./ 1885م. اعلام نمود كه انتظار بازگشت به فلسطین را ندارد یا برخى از آنان گفته‏اند: آمریكا و آلمان، صهیون یهودیان است. حذف كلمه صهیون در ادعیه مذهبى نیز نشان از بى‏پایگى این عقیده دارد كه صهیون در فلسطین است.9

بنابراین، ادعاى صهیونیسم مبنى بر این كه صهیون در فلسطین است، درست نیست؛ زیرا صهیونیست‏ها در اواخر قرن سیزدهم شمسى / اوایل قرن بیستم میلادى، فلسطین را پس از بررسى و رد مناطقى چون سورینام، كنیا، اوگاندا، قبرس، موزامبیك، آرژانتین، كنگو، آنگولا، طرابلس ( لیبى) و صحراى سینا10 به عنوان مكانى براى تأسیس حكومت یهود برگزیده‏اند. نتیجه این كه آنان حتى به اندازه یهودیان ،در اندیشه فلسطین نبوده‏اند و نیز این كه صهیون براى صهیونیست‏ها مهم نبوده است و این موضوع، با اعتراف لئو پنسكر (Leo pinsker)، صهیونیست مشهور، به این كه «ما فقط به قطعه زمینى نیاز داریم كه... اعتقاد به خدا و كتاب مقدس... را به آن جا ببریم» و نیز بااین اعتراف هرتصل كه تلاش او براى تأسیس دولت یهودى، یك برنامه استعمارى است، روشن‏تر مى‏گردد.11 افزون بر آن چه گذشت، زمینه‏هاى دیگرى نیز در زایش صهیونیسم دخیل بوده‏اند كه در ذیل به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

 

الف) ماجراى آلفرد دریفوس؛ وى (متوفاى 1314ش./ 1935م.) افسر یهودى ارتش فرانسه بود كه در 1273ش./ 1894م. متهم به تحویل مدارك نظامى محرمانه و مهمى به آلمان شد. او در همین سال دستگیر، محاكمه و به حبس ابد محكوم گشت؛ ولى در 1278ش ./ 1899م. تبرئه گردید و در 1285ش./ 1906م. به خدمت فرا خوانده شد. این ماجرا از یك سو، موج تازه‏اى از یهودآزارى و از سوى دیگر، یهودگرایى را در اروپا شدت بخشید. اگر چه ماجراى دریفوس، نزاعى میان گروه‏هاى چپ و راست فرانسه تلقى مى‏شد، امّا صهیونیسم، آن را به عنوان یكى از مظاهر آزار و ستم بر یهودیان مطرح ساخت. همین ماجرا، اثرى عمیق بر افكار هرتصل گذاشت، و وى را به یافتن یك راه حل اساسى براى رهانیدن و نجات یهودیان از ظلم و ستم كشاند. در پى آن، وى طرح تأسیس یك كشور یهودى را به عنوان راه حلى براى نجات یهودیان از یهودآزارى، در كتاب «یهود و دولت» خویش مطرح كرد.12

 

ب) جنبش‏ها و گروه‏هاى صهیونى؛ یكى دیگر از زمینه‏هاى ظهور صهیونیسم، تأسیس و تداوم فعالیت‏ها و جنبش‏هاى صهیونى است. از مهم‏ترین این گروه‏ها و جنبش‏ها، گروه عشّاق صهیون و جنبش بیلو13 بودند كه در نخستین سال‏هاى دهه 1260ش./ 1890م. در روسیه پدید آمدند و به سرعت در كشورهاى دیگر گسترش یافتند. جنبش بیلو، متأثر از آرا و نظریه‏هاى پنسكر، رهبر عشاق صهیون بود؛ امّا رنگ صهیونیستى بیشترى نسبت به عشاق صهیون داشت؛ به گونه‏اى كه نخستین مهاجرت گروهى به فلسطین، از ابتكارات این جنبش است. در مجموع، نتیجه تلاش‏هاى تقریباً پانزده ساله گروه عشاق صهیون و جنبش بیلو، ظهور هرتصل و نگارش كتاب «دولت یهود» است. هرتصل، براى نیل به هدف تأسیس كشور یهودى، جنبش‏ها و سازمان‏هاى پراكنده صهیونیستى را در كنفرانس بال، زیر چتر سازمانى واحد (سازمان جهانى صهیونیسم) گرد آورد.14

 

ج) نگاه منفى اروپا به یهود؛ اروپاییان با نگاهى منفى به یهودیان مى‏نگریستند. از نظر آنان، یهودیان موجوداتى پست، ملتى فرومایه، استثمارگران اصلى اقتصاد اروپا، ناتوان در همسانى با دیگران، نژادى با زاد و ولد فراوان و عناصرى فقیر و انگل بودند و به عقیده بالفور، آنان دشمنانى بودند كه حضورشان در تمدن غرب به فلاكت آن مى‏انجامد. بنابراین، اروپاییان، تاب تحمل آنان را نداشتند و بر آن شدند تا یهودیان را از اروپا اخراج و در یك سرزمین خارجى، مانند فلسطین، ساكن كنند. در این صورت، یهودیان فقیر و انگل، با حراست از كانال استراتژیك سوئز به ابزارى سودمند براى غرب مبدل مى‏شدند.15

 

د) ناتوانى یهود در همسانى اجتماعى؛ زندگى اجتماعى یهودیان در اروپا، همراه با مشكلات و موانعى بود. یكى از این مشكلات و موانع این بود كه یهودیان توانایى هماهنگى و همسانى با جامعه غرب را نداشته، براى پاس‏دارى از آداب، سنن و عقاید یهودى، علاقه‏اى از خود نشان نمى‏دادند ،و چون ناچار بودند، توان و نیروى خویش را در عمران و آبادانى تمدن غرب - تمدنى كه در آن عنصرى بیگانه بودند - به كار گیرند، هیچ‏گاه خشنود نبوده‏اند. از این رو، به سوى نظریه تأسیس دولت مستقل یهودى كه مى‏توانست آنان را از شرّ غرب رهایى بخشد، گرایش یافتند.16

 

ه) ادعاى پاسدارى از دین؛ در دوره رنسانس‏17 و انقلاب صنعتى غرب، حصار زندگى گتویى یهودیان فروریخت. این امر مواجهه و برخورد یهودیان با فرهنگ غیر خودى و تضعیف عقاید دینى را در پى داشت و از قدرت پاسخ گویى یهودیت به نیازهاى نوین مردم یهودى كاست. در نتیجه، گروهى كه به ظاهر در پى حفظ هویت ملى و مذهبى یهود بودند، تحت تأثیر عوامل گوناگون و به ویژه نفوذ استعمارگران، به سیاسى كردن یهودیت، یعنى آفرینش صهیونیسم پرداختند. در دست‏یابى به این هدف، حفظ انسجام نسبى یهودیان و ممانعت از تفرقه آنها ضرورى بود.18

 

و) حقوق و آزادى‏هاى مدنى؛ تحولات اجتماعى در غرب پس از عصر نوزایى، به گسترش حقوق مدنى و ترویج آزادى‏هاى سیاسى و توسعه شعارهاى برابرى و برادرى همگانى انجامید. این موضوع به یهودیان امكان داد تا در پرتو فضاى ایجاد شده، به تقویت عناصر ناسیونالیستى یهودیت، همچون نژاد، خون، مذهب، وطن و زبان یهودى بپردازند. به عنوان مثال، بسط و رشد آزادى سیاسى، موجب دست كشیدن یهودیان آلمانى از زبان محلى «یدیش» و روى آوردن به زبان عبرى گردید. خلاصه این كه بهره‏گیرى از عناصر ناسیونالیستى براى خلق صهیونیسم، در پرتو گسترش حقوق مدنى غربى به وقوع پیوست.19

 

ز) شكست دادن عثمانى‏ها؛ تجزیه و نابودسازى امپراتورى عثمانى از اهداف استعمارگران بود؛ زیرا تجزیه یك امپراتورى مسلمان، افزون بر این كه شكست دشمن و حریفى دیرینه به شمار مى‏رفت، بازار مصرف مواد اولیه و موقعیت اقتصادى نوینى را براى استعمارگران - به ویژه بریتانیا به عنوان بزرگ‏ترین دولت استعمارى - فراهم مى‏آورد. به اعتراف سرهنگ جورج گاولر (George Gauler) - حاكم انگلیسى استرالیاى جنوبى - فلسطین به عنوان محور، مركز عصب و قلب دنیاست. بنابراین، تصرف و تصاحب آن توسط هر یك از كشورهاى رقیب، ضربه‏اى هول‏ناك بر پیكر بریتانیا وارد مى‏ساخت.20

 

ح) اندیشه ملت واحد؛ ترویج اندیشه ملت واحد، در بارورى صهیونیسم سهیم بوده است. در ترویج و تزریق این اندیشه، كسانى چون اسحاق نیوتن‏21 و روسو22 داراى سهمى بزرگ مى‏باشند. در نوشته‏هاى كانت‏23 و فیخته‏24 نیز یهودیان به عنوان یك ملت اندام‏وار (ارگانیك) یا واحد معرفى شده‏اند. كوشش‏هاى آنان منجر به نگارش كتاب سرزمین جلعاد(چاپ 1259ش./ 1890م.) و تولد سرود هاتیكوه‏25 به معناى امید شد كه اولى بر لزوم اسكان یهودیان در یك سرزمین معین پاى مى‏فشرد26 و دومى بر حركت صهیونیسم به سوى فلسطین‏27 اصرار داشت.

بدیهى است كه عوامل دیگرى همچون نقش مهاجرت‏هاى یهودیان به نقاط گوناگون جهان، تحریف متون دینى و سكوت روحانیان مذهبى و نیز خاموشى و بى‏تفاوتى مسلمانان و حكومت‏هاى اسلامى، در پدید آمدن صهیونیسم را نباید به فراموشى سپرد.

 

تا زمان كنفرانس بال در 1277 ش./ 1898م. زمینه‏هاى ذهنى و فكرى اندیشه یك دولت صهیونیستى فراهم آمد و پس از آن، حركت‏هاى عملى و عینى قابل توجهى از سوى صهیونیست‏ها براى تأسیس یك دولت یهودى آغاز و به انجام رسید.

 

پی نوشت ها در دفتر مجله موجود است

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 21:53 1386/07/24
2
قوم یهود از برگزیدگى تا نژادپرستى‏





در متون مقدس یهودى در باره برگزیدگى قوم یهود سخن به میان آمده است؛ قرآن كریم نیز این برگزیدگى را - دست‏كم در مقطع زمانىِ خاص - مورد تصدیق قرار داده است. برخى از یهودیان به نژادپرستى روى‏آورده، این اعتقاد خود را به متون مقدس یهودى مستند ساخته‏اند. آیا از برگزیدگى قوم مى‏توان برداشتى نژادپرستانه كرد؟ در میان خود یهودیان دیدگاه‏هاى بسیار متنوعى در این باره ارائه شده است. این نوشتار به بررسى چگونگى طرح این موضوع در متون مقدس و دیدگاه‏هاى مختلف درباره آن و معناى واقعى برگزیدگى، پرداخته است.

 

از ادبیات مكتوب یهودیت برمى‏آید كه در طول تاریخ این دین، همیشه گونه‏اى از این اندیشه وجود داشته است كه قوم اسرائیل قوم برگزیده خدا است و از جهاتى بر دیگر اقوام و ملل برترى دارد. اعتقاد بر این بوده است كه این اندیشه در اصلى‏ترین بخش متون مقدس یهودى، یعنى كتاب تورات ریشه دارد و در بخش‏هاى بعدى متونِ مقدسِ یهودى شرح و بسط یافته است.(1) دانشمندان یهودى در طول تاریخ نگرش‏هاى متفاوتى در باره این اندیشه داشته‏اند. برداشت برخى از آنان از این آموزه از نژادپرستىِ صرف و افراطى سردرآورده، اما برداشت برخى دیگر معتدل‏تر است. آنان تلاش كرده‏اند بیانى خردپذیر از این اندیشه ارائه دهند. و باز دیگرانى اصل اندیشه را رد كرده‏اند. در این نوشتار برآنیم كه ریشه‏هاى این اندیشه را در متون مقدس و نیز شرح و تفسیرها، و نگرش‏هاى مختلف نسبت به آن را به اختصار بررسى كنیم.

 
   ● نویسنده: عبدالرحیم - سلیمانى

منبع: فصل نامه - هفت آسمان - شماره 23


 
 

الف) قوم برگزیده عهد قدیم‏

در كتاب تورات، كه در سنت یهودى به شخص حضرت موسى منسوب است، فقراتى آمده است كه جایگاه ویژه قوم اسرائیل را نشان مى‏دهد. از این كتاب برمى‏آید كه برنامه خدا این بوده كه از نسل ابراهیم قومى به وجود آورد و به آن قوم جایگاهى ویژه دهد. اصل اعتقاد به برگزیدگى قوم اسرائیل به عهدى برمى‏گردد كه بین خداوند و حضرت ابراهیم بسته شده است.(2) در واقع، این امر وعده‏اى است كه خدا در ازاى اطاعت بى‏چون و چراى ابراهیم در ماجراى ذبح فرزندش به او داده است:

بار دیگر فرشته خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زده، به او گفت: «خداوند مى‏گوید به ذات خود قسم خورده‏ام كه چون مرا ملاقات كردى و حتى یگانه پسرت را از من دریغ نداشتى، تو را چنان بركت دهم كه نسل تو مانند ستارگان آسمان و شن‏هاى دریا بى‏شمار گردند. آنها بر دشمنان خود پیروز شده، موجب بركت همه قوم‏هاى جهان خواهد گشت، زیرا تو مرا اطاعت كرده‏اى» (سفر پیدایش، 22:15-18).

در بخش‏هاى بعدى تورات و نیز دیگر قسمت‏هاى عهد قدیم بحث اصلى در راستاى تحقق این‏وعده است. ازنسل ابراهیم قومى شكل‏مى‏گیردكه به‏نواده او یعقوب (اسرائیل) منسوب است. این قوم در مصر تحت فشار و شكنجه و اسارت قرار مى‏گیرد و خداوند حضرت موسى را براى نجات آن مأمور مى‏كند. از این پس، سخن در باره این قوم و ماجراهاى آن است. حضرت موسى به‏یارى خداوند، قوم‏را ازاسارت مصرنجات‏مى‏دهد و دربیابان به دستور خداوند، به آنان گوشزد مى‏كند كه آنان قوم خاص و برگزیده خدا هستند. در واقع، موسى عهد خداوند با ابراهیم را تجدید و یادآورى مى‏كند3)

خداوند از میان كوه خطاب به موسى فرمود: «دستورات مرا به بنى‏اسرائیل بده و به ایشان بگو: شما دیدید كه من با مصرى‏ها چه كردم و چطور مانند عقابى كه بچه‏هایش را روى بال‏ها مى‏برد، شما را برداشته، پیش خود آوردم. حال اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگه دارید، از میان همه اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود. هر چند سراسر جهان مال من است، اما شما براى من ملتى مقدس خواهید بود و چون كاهنان مرا خدمت خواهید كرد (سفر خروج، 19:3-6).

و در جاى دیگر آمده است:

قربانگاه‏هاى كافران را بشكنید، ستون‏هایى را كه مى‏پرستند خرد كنید و مجسمه‏هاى شرم‏آور را تكه‏تكه نموده، بت‏هایشان را بسوزانید؛ چون شما قوم مقدسى هستید كه به خداوند، خدایتان اختصاص یافته‏اید. او از بین تمام مردم روى زمین شما را انتخاب كرده تا برگزیدگان او باشید. شما كوچك‏ترین قوم روى زمین بودید، پس او شما را به سبب این‏كه قومى بزرگ‏تر از سایر قوم‏ها بودید، برنَگُزید و محبت نكرد، بلكه به این دلیل كه شما را دوست داشت و مى‏خواست عهد خود را كه با پدرانتان بسته بود به‏جا آورد. به همین دلیل است كه او شما را با چنین قدرت و معجزات عجیب و بزرگى از بردگى در مصر رهانید (سفر تثنیه، 7:5-8).

و در دیگر قسمت‏هاى عهد قدیم همین مضمون به صورت‏هاى مختلف تكرار شده است:

از میان تمام اقوام روى زمین، من تنها شما را انتخاب كرده‏ام (عاموس، 3:2).

 

ب) برداشت نژادپرستانه‏

در طول تاریخ یهودیت برداشت‏هاى متفاوتى از اندیشه قومِ برگزیده صورت گرفته است. افراطى‏ترین برداشت از این اندیشه، برداشتِ صهیونیست‏هاى یهودى است. مطابق این برداشت، قوم اسرائیل برتر و بالاتر از اقوام دیگر و در واقع از جنس دیگرى است. بنابراین در قوانین و مقررات اجتماعى و نیز حتى در برخوردهاى اخلاقى بین یهودیان و غیریهودیان، تفاوت و تبعیض قائل است. مشكل این اندیشه، كه جهان امروز به هیچ‏وجه آن را نمى‏پذیرد، از این جهت حادتر گشته كه در یك كشور و یك حكومت به صورت قانون رسمى درآمده است.

دكتر اسرائیل شاهاك، استاد دانشگاه عبرانى بیت‏المقدس و رئیس جامعه حقوق بشر اسرائیل، مى‏گوید: فعالیت‏هاى سیاسى من در سال 1965-1966 با یك اعتراض آغاز گردید. من در اورشلیم به چشم خود دیدم كه یك یهودىِ مذهبىِ افراطى، اجازه نداد كه در روز شنبه از تلفن او براى نجات همسایه غیریهودى او كه در حمله‏اى مجروح شده بود، استفاده كنند، و آمبولانس خبر كنند. من به جاى آن‏كه این خبر را به روزنامه‏ها بدهم، از دادگاه حاخامىِ اورشلیم را براى گفت‏وگو خواستار شدم. از اعضاى این دادگاه، كه اعضاى آن از حاخام‏هاى منصوب دولت اسرائیلند، پرسیدم كه آیا این شیوه رفتار، با تفسیر آنان از مذهب یهود سازگار است؟ به من پاسخ دادند كه یهودى مزبور رفتارى صحیح و حتى مؤمنانه داشته، و مرا به یكى از قوانین تلمود، كه در قرن ما گردآورى شده است، ارجاع دادند. این ماجرا را به روزنامه عبرى‏زبان هاآرتص خبر دادم. خبر طنین‏انداز شد و جنجال و رسوایى رسانه‏اى به‏پا كرد كه پیامدهاى آن، تا آنجا كه به من مربوط است، بیشتر منفى بود تا مثبت.

نه مقامات حاخامىِ اسرائیلى و نه مقامات دیاسپورا [یهودیانى كه در غیر كشور اسرائیل زندگى مى‏كنند] هیچ‏كدام در این حكم تجدیدنظر نكردند: یك یهودى نباید شنبه را به خاطر نجات جان یك «بیگانه» [غیریهودى‏] نقض نماید. از این‏رو با بهره‏گیرى از معلوماتى كه در جوانى به دست آورده بودم، به بررسى قوانین تلمود درباره روابط یهودیان و غیریهودیان پرداختم، و بر من آشكار شد كه نه صهیونیسم و نه سیاست دولت اسرائیل از آغاز كار آن و نه رفتارهایى كه حامیان اسرائیل در دیگر نقاط جهان در پیش گرفته‏اند، بدون در نظر گرفتن نفوذ عمیق این قوانین و جهان‏بینى‏اى كه ایجاد و بیان مى‏كنند، قابل درك نیستند. من نمى‏خواهم ادعا كنم كه ملاحظات سیاسى یا استراتژیك بر رفتار رهبران اسرائیل تأثیر نداشته، بلكه مى‏خواهم بگویم علاوه بر این امور، اعتقادات هم در این كار مؤثر بوده است. هر چه این تأثیرات، كمتر مورد بحث قرار گیرند و هر چه كمتر در معرض روشنایى قرار گیرند، مهم‏تر به نظر مى‏آیند. هر شكلى از نژادپرستى، تبعیض و بیگانه‏ستیزى به هر اندازه كه توسط جامعه‏اى كه آلوده به آن است بدیهى تلقى گردد، به لحاظ سیاسى تعیین‏كننده‏تر مى‏شود. اگر بحث در این زمینه، آشكارا یا به صورت مخفى ممنوع گردد وضع بدتر خواهد شد. در این زمان، نژادپرستى، تبعیض و بیگانه‏ستیزى در میان یهودیان رواج یافته و براى آنها دلایلِ دینى اقامه مى‏شود. این اعمال با حالت مقابلشان، یعنى یهودستیزى و انگیزه‏هاى دینىِ آن فرقى ندارند. اما در حالى كه امروزه با دومى مبارزه مى‏شود، وجود اوّلى را، در بیرون از اسرائیل - حتى بیش از درون آن - عمداً نادیده مى‏گیرند.(4)

به‏هرحال، این دانشمند یهودى اهل اسرائیل به مبارزات خود برضدنژادپرستى ادامه مى‏دهد. او معتقد است كه نژادپرستى، كه امروزه در كشور اسرائیل و صهیونیست‏هاى دیگر نقاط جهان، اصلى مسلم است، با دیانت یهود ارتباطى ندارد و برداشتى انحرافى از این دین است. او در راه آرمان‏هاى بشردوستانه خود بسیار كوشیده و كتاب‏هایى منتشر كرده است. او در برخى از كتاب‏هایش از جمله، كتابى به نام نژادپرستى دولت اسرائیل به تفصیل به ابعاد نژادپرستى این رژیم پرداخته است.

اما نژادپرستان با این استاد مبارزه كرده، او را طرد نمودند و حتى خارج از دین دانستند. در بخشى از یك اعلامیه كه علیه او صادر شده، آمده است:

ما از دانشگاه مى‏خواهیم این بى‏دین و پلید را اخراج كند. ما از همكاران شاهاك مى‏خواهیم از او فاصله بگیرند. و تو اى شاهاك! تو در كشور ما چه مى‏كنى؟ از اینجا بیرون برو و اسمت را كه «اسرائیل» است عوض كن و به جاى آن «ننگ اسرائیل» را انتخاب نما.(5)

همان‏طور كه مشهور است و نیز از سخنان اسرائیل شاهاك برمى‏آید، صهیونیست‏هاى یهودى و طرفداران حكومت اسرائیل، قوم خود را نژادى برتر مى‏دانند و براى آن امتیاز قائلند. آنان این برترىِ نژادى را به دین خود مستند مى‏سازند. حال سؤال اساسى این است كه آیا از متون مقدس یهودى چنین برداشتى مى‏شود؟ متن مقدس اصلى یهودیان همه عهد قدیم را شامل مى‏شود كه مهم‏ترین بخش آن، اسفار پنج‏گانه تورات است. متن دیگرى كه در واقع از اعتبار درجه دوم برخوردار است، كتاب تلمود است. سنت یهودى قائل است كه مجموعه عهد قدیم را انبیاء و بزرگان قوم اسرائیل در طى زمانى نزدیك به هزار سال، یعنى از حدود 1300 قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد، به وجود آورده‏اند. اما مجموعه عظیم تلمود توسط دانشمندان پرشمارى از اواسط قرن دوم میلادى تا قرن ششم میلادى به رشته تحریر درآمده است. قبلاً گذشت كه بنا به كتاب مقدس یهودى، یعنى عهد قدیم، قوم اسرائیل قوم برگزیده و خاص خدا است. آیا این برگزیدگى همان نژادپرستى است كه به قول دكتر اسرائیل شاهاك امروزه مبناى قانون اسرائیل است؟ اگر این‏گونه نیست، پس نژادپرستى از كجا به وجود آمده است و اصولاً معناى برگزیدگى چیست؟

 

ج) منشأ نژادپرستى‏

در باره اصل و منشأ نژادپرستى نظریه‏هاى مختلفى ارائه شده كه برخى از آنها از این قرار است:

1. نظریه مدافعان نژادپرستى؛ بى‏تردید كسانى كه بنى‏اسرائیل را قوم برتر مى‏دانند نظریه خود را به عهد قدیم و نیز كتاب تلمود مستند مى‏سازند. گفته مى‏شود در گذشته و از قرون وسطا این نظریه پیروانى داشته است و كسانى مانند ابن‏میمون این اعتقاد را داشته‏اند.(6)

2. نظریه نقادان جدید؛ در عصر جدید و در دیدگاه مدرنیست‏ها، چه یهودى و چه غیریهودى، پذیرش این‏كه قومى در درگاه خداوند از جایگاه ویژه‏اى برخوردار باشد و با دیگر اقوام و ملل تفاوت داشته باشد، بسیار مشكل است. آنان عموماً این اندیشه را به طور كامل رد كرده‏اند. اعتقاد عمومى این بوده كه یهودیان انسان‏هایى در میان انسان‏هاى دیگر، و بنى‏اسرائیل قومى در میان دیگر اقوام است و دلیلى ندارد كه با آنها متفاوت و متمایز باشد.(7) شاعرى در سروده معروف خود گفته است:

چه عجیب وشگفت‏انگیزاست براى‏خدا كه یهودیان را برگزیده باشد!(8)

نقادان جدیدِ كتاب مقدس، عبارات دالّ بر برگزیدگى قوم را سخن واقعى خدا نمى‏دانند، بلكه آنها را به نسل‏هاى بعدى بنى‏اسرائیل منتسب مى‏كنند كه در مقابل واقعیات موجود، به امورى از قبیل برگزیدگى تمسك جسته‏اند.(9)

یك اندیشه مهم در این باره این است كه زمان نگارش و یا تدوین نهایى همه كتاب‏هاى مجموعه عهد قدیم، دوره پس از اسارت بابلى است. در این زمان، این قوم به اسارت رفته و انواع خفت و خوارى را تحمل كرده و در واقع، آرمان‏هاى خود را در قالب تورات و دیگر بخش‏هاى تاریخى عهد قدیم بیان كرده است. به گفته برخى از نویسندگان جدید یهودى، قومِ به‏اسارت‏رفته پس از بازگشت، كتاب تورات و دیگر كتاب‏هاى تاریخى را نگاشت و در این میان، دو امر را محور تاریخ خود قرار داد: یكى قومى كه مقدس است و قوم خاص و برگزیده خداست و دیگرى سرزمینى كه مقدس است و خدا آن را به این قومِ برگزیده بخشیده است. به همین سبب، كل تاریخ قوم، كه در بخش تاریخى عهد قدیم منعكس شده، بر گرد همین دو محور مى‏چرخد. قوم اسرائیل برگزیده خدا است و خدا به او وعده عزت و عظمت داده است، اما این وعده در قالب یك عهد و پیمان است؛ اگر از خدا اطاعت كند او را عزیز مى‏كند و سرزمین موعود را به او مى‏دهد و اگر اطاعت نكند قوم به اسارت مى‏رود و سرزمین را از دست مى‏دهد. از آنجا كه این داستان در زمانى نگاشته شده كه قوم به سرزمین موعود بازگشته و آن را در اختیار گرفته، پس دو امر اهمیت اساسى دارد؛ یكى سرزمین كه نماد مهم آن معبد اورشلیم است، و دیگرى قوم مقدس خدا. اما در زمان نگارش تلمود وضعیت متفاوت بوده است. از اواسط قرن دوم میلادى، تدوین تلمود آغاز گشت، در حالى كه حدود هفتاد سال قبل از آن، یعنى در سال 70 میلادى، یهودیان كشور خود را از دست داده و پراكنده شده بودند. آخرین تلاش آنان براى بازپس‏گیرى كشور و بازسازى معبد اورشلیم در سال‏هاى 32 تا 35 میلادى با شكست سختى مواجه شده بود. در واقع عالمان یهود كه تلمود را مى‏نگاشتند، نسبت به یكى از دو امرى كه در زمان نگارش تورات، یعنى حدود پنج قرن قبل از میلاد، تقدس یافته بود، مأیوس شده بودند و آن، كشور اسرائیل با نماد معبد سلیمان بود. بنابراین، بر تقدس امر مقدس دیگر، یعنى قوم، افزوده شد تا بدین‏وسیله بدبختى‏هاى قوم و آزار و فشارهایى كه بر آن تحمیل مى‏شد، قابل تحمل گردد. به همین سبب در تلمود، اندیشه قوم برتر بسیار جدى شده است.(10)

بنابر این نظریه، منشأ اصلىِ اندیشه قوم برتر در واقع همان عهد قدیم است. اما این اندیشه در تلمود بسیار پررنگ‏تر و جدى‏تر شده است.

3. نظریه منشأ تلمودى؛ بنابراین نظریه، منشأ نژادپرستى به تلمود و به ویژه تفسیرى از آن، كه در قرون وسطا توسط افرادى چون ابن‏میمون شده است برمى‏گردد. دكتر اسرائیل شاهاك را مى‏توان طرفدار این نظریه شمرد. او در كتاب تاریخ یهود، مذهب یهود و كتاب نژادپرستى دولت اسرائیل تلاش مى‏كند تا ضمن نشان دادن موارد متعددى از نژادپرستى، ثابت كند كه این اندیشه در تلمود ریشه دارد. او قوانین متعددى را كه به صورتى جدى و شدید تبعیض‏آمیزند و لازمه آنها تجویز ظلم و ستمى بى‏رحمانه به غیریهودیان است برمى‏شمارد و منشأ آنها را در احكام هلاخایىِ(11) تلمود نشان مى‏دهد. برخى از نمونه‏هایى كه ایشان ذكر كرده، به قرار زیر است:

قتل و كشتار؛ در قوانین دولت اسرائیل، كه بر قوانین تلمودى و بیان ابن‏میمون از آن استوار است، حكم قتل یك یهودى با حكم قتل یك غیریهودى متفاوت است. اگر كسى یك یهودى را به قتل برساند، گناه بزرگى را انجام داده، باید مجازات شود. اگر یك یهودى به طور غیرمستقیم باعث قتل یهودى دیگرى شود مجازات دنیوى ندارد و فقط نزد خدا گناهكار است. اما اگر مقتولْ غیریهودى باشد، اگر یك یهودى به طور مستقیم او را كشته باشد تنها نزد خدا گناهكار است و مجازات دنیوى ندارد و اگر به طور غیرمستقیم او را بكشد، حتى گناهى هم مرتكب نشده است. براى مثال، اگر یك غیریهودى در گودالى افتاده باشد، فرد یهودى مى‏تواند نردبان او را بردارد. اگر یك قاتلْ غیریهودى باشد باید اعدام شود؛ چه مقتول یهودى باشد و چه غیریهودى، اما اگر مقتولْ غیریهودى باشد و قاتل به یهودیت بگرود اعدام نمى‏شود.

نجات جان؛ نجات جان یك یهودى از مهم‏ترین وظایف شرعى است، اما نجات جان یك غیریهودى ممنوع است. قاعده كلى تلمود این است كه «غیریهودیان نه از چاه بیرون آورده مى‏شوند و نه به داخل آن هل داده مى‏شوند». ابن‏میمون مى‏گوید: ما نباید موجب مرگ كسانى شویم كه با آنان در جنگ نیستیم، اما اگر آنان در معرض جنگ قرار داشته باشند نجاتشان ممنوع است. یك پزشك یهودى حق ندارد یك غیریهودى را مداوا كند و اگر مجبور به چنین كارى باشد، حتماً در ازاى كار خود مزد دریافت كند.

جرایم جنسى؛ ارتكاب زنا در یهودیت حرام است، اما بنابه تعالیم تلمودى، فرق است بین زناى یك مرد یهودى با یك زن یهودى، و زناى وى با یك زن غیریهودى. بنابه این كتاب، غیریهودیان همه بدكاره‏اند و حتى تجاوز به عنفِ یك مرد یهودى به یك زن غیریهودىِ شوهردار نیز حكم زنا را ندارد و مجازاتى در پى ندارد و حتى در بسیارى از موارد، زنِ غیریهودى مجازات مى‏شود.

تبعیض در مسائل مالى؛ هدیه دادن به غیریهودى جایز نیست. گرفتن بهره پول از یهودى حرام است، اما از غیریهودى واجب است. اگر یك یهودى مالى پیدا كند و احتمال دهد كه صاحب آن یك یهودى است، باید براى یافتن صاحب آن تلاش كند، اما اگر صاحب آن، غیریهودى باشد مى‏تواند آن را تصاحب كند. فریب دادن یك یهودى در معامله، گناه كبیره است، اما در مورد غیریهودیان شركت غیرمستقیم در چنین معامله‏اى روا است. كلاهبردارى از یهودیان ممنوع است، اما این اصطلاح در مورد غیریهودیان كاربرد ندارد. حتى سرقت كه مطلقاً حرام است، در شرایطى نسبت به اموال غیریهودیان جایز است.(12)

اما نویسنده‏اى دیگر به صورت دیگرى به تلمود نگاه مى‏كند. او این را مى‏پذیرد كه توجه به قومیت و نیز ترویج و تبلیغ این‏كه خدا توجهى ویژه به قوم دارد و آنان نزد خدا موقعیتى خاص و ممتاز دارند، دارویى براى تسكین آلام و دردهاى قوم بوده است؛ اما تلاش مى‏كند در تلمود و سخنان دانشمندان یهود، بیانى معقول را از برگزیدگىِ قوم ارائه كند. او علت برگزیدگى قوم را، بنا به تلمود، این مى‏داند كه اقوام دیگر زیر بار پذیرش تورات نرفتند و قوم اسرائیل آن را پذیرفت. این نویسنده موارد متعددى را نقل مى‏كند كه در تلمود، یهودیان را مانند غیریهودیان دانسته‏اند و حتى گفته شده كه اگر یك غیریهودى دستورات خدا را انجام دهد، از كاهن اعظم یهود بالاتر است:

از كجا بدانیم كه حتى اگر یك غیریهودى فرمان‏هاى تورات را به‏جا آورد، او با كاهن اعظم برابر خواهد بود؟ از كلماتِ این آیه: «هر آدمى كه آنها را به جا آورد، به واسطه آنها زیست خواهد كرد». گفته نشده است كه هر كاهن یا هر لاوى یا هر اسرائیلى، بلكه «هر آدمى». همین طور گفته شده است: «و این است قانون آدمیان، اى خداوند خدا» (كتاب دوم سموئیل، 7:19). گفته نشده است: و این است قانون كاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان، بلكه و این است قانون آدمیان. همین‏طور گفته نشده است: این دروازه خداوند است كه كاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان به درون آیند، بلكه گفته شده است: «دروازه‏ها را بگشایید تا ملتِ عادل كه امانت را نگاه مى‏دارند به درون آیند» (اشعیاء، 26:2). همین طور گفته نشده است: این دروازه خداوند است كه كاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان از آن داخل خواهند شد. بلكه گفته شده است: «این دروازه خداوند است كه عادلان و نیكوكاران از آن داخل خواهند شد». (مزامیر داوود، 118، 20). به همین گونه گفته نشده است: اى كاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان، با خداوند شادى نمایید، بلكه گفته شده است: «اى عادلان و نیكوكاران، با خداوند شادى نمایید» (مزامیر داوود، 33:1). گفته نشده است: اى خداوند به كاهنان یا لاویان یا اسرائیلیان خوبى بكن، بلكه گفته شده است: «اى خداوند، به خوبان و پاكدلان خوبى بكن» (مزامیر داوود، 125:4). از مطالب فوق چنین استنباط مى‏كنیم كه حتى اگر یك غیریهودى فرمان‏هاى تورات را به‏جا آورد، او با كاهن اعظم برابر خواهد بود» (سیفرا مربوط به آیه 5 از باب 18 از سفر لاویان؛ یلقوط شیمعونى مربوط به آیه فوق، بند 591).(13)

بحث تبعیض بین یهودیان و غیریهودیان در رعایت اصول اخلاقى نیز مطرح شده است. در تلمود آمده است كه دانشمندِ برجسته یهود، ربّى‏عقیوا مى‏گفت كه اصل اساسىِ تورات جمله‏اى است كه در شماره هجدهم از باب نوزدهم از سفر لاویان آمده است: «همنوعت را مانند خودت دوست بدار».(14) اما آیا همنوع شامل غیریهودیان هم مى‏شود؟ به گفته نویسنده فوق، در تلمود به كرات به این نكته اشاره شده است كه مقصود از «همنوع» یهودیان است، نه غیریهودیان. و تعداد مواردى كه به برخورد اخلاقى با غیریهودیان پرداخته بسیار اندك است. با این حال اگر نگاهى كلى و بى‏طرفانه به سراسر تلمود بیاندازیم، درمى‏یابیم كه اخلاقى كه دانشمندان یهود توصیه كرده‏اند، همگانى است و ویژه قوم خودشان نیست. در بسیارى از موارد، كلمه «مخلوقات» به كار رفته كه ویژه قوم نیست. براى مثال، جمله «مخلوقات را دوست بدار» اندرز محبوب هیلل، دانشمند بزرگ تلمودى بود. و حتى آمده است كه «دزدیدن مال یك غیریهودى عملى شنیع‏تر است تا دزدى از یك یهودى، زیرا سرقت مال یك غیریهودى شامل گناه عظیم بى‏حرمتى به نام خدا نیز مى‏شود». و نیز در تفسیر آیه چهارم از باب بیست و سوم از سفر خروج كه مى‏گوید: «اگر گاو یا الاغ دشمنت را یافتى كه گم شده و سرگردان است، البته آن را به او بازگردان» آمده است كه «مقصود از دشمن، یك غیریهودى بت‏پرست است، چرا كه بت‏پرستان در همه جا دشمن یهودیان به شمار آمده‏اند».(15)

نویسنده فوق مى‏پذیرد كه در موارد متعددى در تلمود از عبارت‏هایى تند و خشن بر ضد غیریهودیان استفاده شده است، اما چنین توجیه مى‏كند كه فشارها و شكنجه‏هاى شدیدى كه بر قوم اعمال مى‏شده باعث شده كه آنان چنین تعبیرهایى را به زبان آورند.(16) براى نمونه عبارت تند و زننده‏اى كه مى‏گوید: «بهترین بت‏پرستان را بِكُش، و سرِ بهترین مارها را بكوب و له كن» كه در تلمود آمده، از ربى‏شمعون بن یوحناى است كه در دوره وحشتناك هادریان، امپراتور سفّاك روم، مى‏زیست و از بیم جان، مدت سیزده سال همراه با فرزندش در غارى پنهان شده بود. پس سخنان او بیانگر احساسات شخصى او بوده است، اما از این نمونه‏ها نمى‏توان برداشتى كلى درباره اخلاقیات تلمود كرد.(17)

بنا به آنچه گذشت، عهد قدیم قوم اسرائیل را قوم برگزیده خدا مى‏داند و از سوى دیگر، در تاریخ یهودیت گاهى از برگزیدگى قوم، برترى قوم اسرائیل نسبت به سایر اقوام برداشت شده است و حتى در كشور اسرائیل قوانینى وضع و اجرا شده كه حاكى از تبعیض نژادى است. اما همان‏طور كه گذشت، افراد زیادى از میان یهودیان، اندیشه قوم برتر و تبعیض نژادى را رد مى‏كنند. آیا منشأ این اندیشه عهد قدیم است؟ همان‏طور كه گذشت برخى از نقادان جدید معترفند كه مجموعه عهد قدیم در دوره پس از اسارت بابلى و تحت تأثیر وضعیت اسف‏بار قوم نگاشته شده و به این دلیل است كه در آن، به قوم توجهى ویژه شده است.

در اینجا با این بحث كارى نداریم كه مجموعه عهد قدیم در چه دوره‏اى تدوین شده است؛ هر چند آنچه نقادان جدید در این باره گفته‏اند شایان توجه ویژه است. نكته‏اى كه بیشتر اهمیت دارد، این است كه آیا برگزیدگى قوم، كه در عهد قدیم مطرح شده، مطلبى ناپذیرفتنى است؟ آیا این برگزیدگى به معناى برترى قوم اسرائیل از همه اقوام جهان است؟ پس نخست باید معناى برگزیدگى قوم در عهد قدیم را بررسى كنیم. در بخش بعدى این نوشتار به این موضوع خواهیم پرداخت.

اما نكته دیگر در باره تلمود است؛ قبلاً دو رویكرد از دو نویسنده یهودى در این موضوع نقل شد. دكتر اسرائیل شاهاك مجموعه تلمود را دربردارنده مطالبى نژادپرستانه مى‏داند و منشأ قوانین نژادپرستانه دولت اسرائیل را همین مجموعه مى‏داند. از سوى دیگر دكتر ا. كُهِن ضمن پذیرش این‏كه فقرات متعددى در مجموعه تلمود یافت مى‏شود كه حاوى مطالبى نژادپرستانه‏اند، این موارد را چنین توجیه مى‏كند: گویا نویسندگان در وضعیتى غیرعادى و تحت فشار سخت چنین سخنانى را گفته‏اند. او همچنین شواهد متعددى را از این مجموعه نقل مى‏كند كه بر یكسانى بنى‏اسرائیل با دیگر اقوام دلالت دارد. نكته مهم در سخن این دو نویسنده این است كه هر دو، هر گونه نژادپرستى را، حتى اگر ظاهر عبارت تلمود باشد، رد مى‏كنند، اما در یك امر اختلاف دارند؛ اگر برخى از دانشمندان یهودىِ قرون وسطا، مانند ابن‏میمون، و نیز قانونگذاران دولت اسرائیل در زمان حاضر تفسیرى نژادپرستانه از مطالب تلمود كرده‏اند، بنابه نظر شاهاك، كار خطایى نكرده‏اند، اما به نظر دكتر كُهِن مرتكبِ خطا شده‏اند.

اگر بخواهیم بین این دو نویسنده یهودى داورى كنیم، به نظر مى‏رسد كه باید حق را به دكتر كُهِن بدهیم. اگر در یك مجموعه گسترده، دو دیدگاه متفاوت و ضد و نقیض مطرح شده باشد، به راحتى نمى‏توان یك طرف را گرفت و از طرف دیگر چشم‏پوشى كرد، بلكه باید به گونه‏اى همه اطراف را جمع كرد. و البته اگر درباره موضوعى دو دیدگاه مطرح شده باشد و ظاهر یك دیدگاه با عقل، منطق و عدالت ناسازگار باشد، قطعاً باید طرف دیگر را گرفت و از طرف دیگر چشم‏پوشى كرد و یا آن را توجیه نمود. براى مثال، شاید مواردى كه دانشمندان یهود سخنان تندى بر ضد غیریهودیان یا بت‏پرستان به زبان آورده‏اند، در اوضاع و احوالى خاص بوده و اشاره به افرادى خاص داشته باشد. براى نمونه وقتى گفته شده «بهترین بت‏پرستان را بكش» شاید مقصود از بت‏پرستان، افرادى خاص بوده است، نه این‏كه حكمى براى همه زمان‏ها و همه مكان‏ها بوده باشد. به هر حال در چنین مواردى تفسیرى یك‏سویه از یك مجموعه عظیم، و برداشتى خلاف عقل و منطق و عدالت یك انحراف محسوب مى‏شود.

این امر مسلم و واضح است كه تفسیر از یك یا چند گزاره كه در یك متن دینى آمده نباید به گونه‏اى باشد كه با اصول مسلم و قطعى آن دین ناسازگار باشد. اگر قوم اسرائیل از چنان جایگاهى برخوردار است كه باید همه چیز، حتى اصول مسلم اخلاقى، فداى آن شود، پس در واقع قومْ جاى خدا را گرفته است و این با نخستین و مهم‏ترین اصل تورات كه در دو فرمان نخستِ «ده فرمان» بر آن تأكید شده، ناسازگارى دارد:

من خداوند، خداى تو هستم، همان خدایى كه تو را از اسارت و بندگى مصر آزاد كرد. تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. هیچ‏گونه بتى به شكل حیوان یا پرنده یا ماهى براى خود درست نكن. در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نكن (سفر خروج، 20:2-4).

و اگر كسى قوم را به جاى خدا قرار دهد از دین خارج شده و مرتد گشته است و این نكته‏اى است كه اسرائیل شاهاك را نگران كرده است:

در پایان روى سخنم با خوانندگانى است كه مثل من یهودى هستند. من بى‏نهایت ناراحت هستم وقتى مى‏بینم كه قسمت اعظم ملت یهود در یك حالت ترك مسلك و ارتداد به سر مى‏برد و به جاى پرستش خدا و تحقق بخشیدن به روح عدالت، و به جاى در نظر گرفتنِ كلماتِ: «چیزى را كه خود از آن نفرت دارى بر دیگران روا مدار» این اكثریت، نه تنها برعكس آن رفتار مى‏كنند، بلكه در وحشى‏ترین نظام قبیله‏اى و پرستش قدرت، پناهگاهى را مى‏جویند، اما نمى‏دانند كه بر سر شاخه نشسته و بُن مى‏بُرند...

من آنچه بخواهم مى‏كنم، چون مى‏دانم كه وظیفه‏ام گفتن حقیقت است و در راه عدالتى كه بر همه جهان حكمفرما باشد مبارزه مى‏كنم. اما ظاهراً به نظر اكثریت برادران یهودى‏ام كه به جاى خدا، دولت مادى اسرائیل را پرستش مى‏كنند، همانطور كه اجداد ما گاو طلایى... را مى‏پرستیدند، این ملاحظه مسئله چندان مهمى نیست، لذا به آنها خواهم گفت: «به خاطر ریا و انكارِ دوگانه شما و به خاطر روش حمایت از نژادپرستى و ستم، به زودى بدبختى دیگرى دامنگیر شما خواهد شد.(18)

دكتر شاهاك معتقد است كه نژادپرستى با دیانت یهود ناسازگار است و باید یكى را اختیار كرد: نژادپرستى و حمایت از اعمال نژادپرستانه دولت اسرائیل، یا دیانت یهودى. او مى‏گوید من دومى را برگزیده‏ام:

من با این عقیده كه یهودیان باید وقف دولت یهود شوند، مخالفم. من نشان خواهم داد كه این ایثارها، تقدس و زهد غیراخلاقى و در عین حال مخالف با اصول جارى سنت‏هاى یهودى است... من یك یهودى هستم و در اسرائیل زندگى مى‏كنم. من به عنوان یك تبعه اسرائیل به قوانین این كشور احترام مى‏گذارم. با این‏كه بیش از چهل سال دارم هر سال خدمت موقتى را در ارتش انجام مى‏دهم، اما خودم را وقف و نثار دولت یهود یا هر دولت و سازمان دیگرى نمى‏كنم! من به آرمان‏هایم پایبند هستم. من معتقدم كه باید حقیقت را گفت و آنچه را لازم است، انجام داد تا عدالت و برابرى براى همه فراهم گردد. من به زبان و شعر عبرانى علاقمند هستم و خوشحالم كه براى بسیارى از ارزش‏هاى پیامبران قدیمى‏مان احترام مى‏گذارم.

اما آیا مى‏توان آیینى را وقف یك دولت نمود؟ من گمان مى‏كنم اگر از عاموس نبى یا اِشَعْیاى نبى خواسته مى‏شد كه خود را وقف دولت «اسرائیل» یا «یهودا»(19) نمایند، مى‏خندیدند. عاموس نبى مى‏گوید: «از بدى منزجر باشید و خوبى را دوست داشته باشید و عدالت را برپا دارید» (عاموس، 4:17)... هر یهودى كه ایمان دارد سه‏بار در روز به زبان مى‏آورد كه یك نفر یهودى باید وقف راه خدا، فقط راه او، باشد: «شما [بنى‏اسرائیل‏] باید یهوه خدایتان را با تمامى دل و جان و توان خود دوست داشته باشید» (سفر تثنیه، 6:5). اقلیت كوچكى از یهودیان هستند كه هنوز هم به خداى خود ایمان دارند، اما به نظر مى‏رسد كه اكثریت ملت یهودى خدایش را گم كرده و بت را جانشین آن نموده است؛ درست مانند زمان موسى كه گوساله‏پرستى مى‏كردند... اولین علامت این بت‏پرستى - كه علامت هر نوع بت‏پرستى هم هست - این است كه براى دستیابى به منافع خود حاضرند به هر نوع بى‏انصافى و بى‏عدالتى تن دهند.(20)

 


 
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 21:54 1386/07/24
3

قوم یهود از برگزیدگى تا نژادپرستى (2)



د) معناى برگزیدگى قوم‏

قبلاً گذشت كه فقرات متعددى از تورات و دیگر قسمت‏هاى عهد قدیم بر این نكته دلالت دارد كه قوم اسرائیل قوم برگزیده خدا است. همچنین بیان شد كه برداشت نژادپرستانه از این فقرات یك‏انحراف ازاصل دین وكتاب است. اما جاى این بحث خالى است كه اگر برگزیدگى به معناى برترى یك قوم نسبت به دیگر اقوام نیست، پس چه معنایى دارد؟

دانشمندان یهودى در قرون وسطا درباره معناى برگزیدگى دو نظریه كاملاً متفاوت ارائه كرده‏اند. بر اساس یك نظریه، افراد قوم اسرائیل به لحاظ روحى، متفاوت از دیگر انسان‏ها و برتر از آنان خلق شده‏اند. یهودا هالوى، كه برجسته‏ترین طرفدار این نظریه است، مدعى است كه ساختار روحى یهودیان به طور كلى با دیگران تفاوت دارد. هر فرد یهودى قدرت نبوت را به ارث برده است و این امر او را قادر مى‏سازد تا از فكر و اراده خدا آگاه شود. دیگران، حتى اگر به آیین یهود درآیند، این قدرت را به دست نمى‏آورند.(21) این قدرتِ خاص نخست به آدم و سپس به سلسله‏اى از برگزیدگان و سرانجام به همه قوم اسرائیل عطا شده است. به واسطه این تأثیر و عمل الهى است كه قوم اسرائیل مى‏تواند به صورتى ویژه با خدا ارتباط برقرار كند. پس برگزیدگى قوم به معناى وابستگى به یك مشیت فوق طبیعىِ الاهى است؛ این در حالى است كه سایر مردم در معرض قوانین طبیعى هستند.(22)

این اندیشه حتى در متون عرفانى قرون وسطایى یهود دیده مى‏شود. در متون قبالایى، به ویژه كتاب معروف زوهَر تفاوت جوهرىِ یهودیان با غیریهودیان مورد تأكید قرار گرفته است. بر اساس این متون، روح غیریهودیان متعلق به جهان زیرین است كه جایگاه شیاطین است، در حالى كه روح فرد یهودى دست‏كم قابلیت رسیدن به ساحت امور الاهى را دارد. گاهى این عارفان اندیشه برگزیدگى را با مسئله گناه نخستین پیوند داده‏اند. آنها با استناد به یك سنت تلمودى، مى‏گویند كه حَوّا به وسیله مار شیطان آبستن شد و در نتیجه، فرزندان او معیوب شدند، تا این‏كه تجلى خداوند در سینا آن عیب را از بنى‏اسرائیل برطرف كرد، اما دیگران نیمه‏شیطان و نیمه‏انسان باقى ماندند.(23)

اما این بیان با یك مشكل جدى روبرو است و آن این‏كه، همانطور كه گذشت، بر اساس تلمود، نوكیشان یهودى با دیگر یهودیان هیچ تفاوتى ندارند. در این صورت، چگونه تغییر كیشِ آنان مى‏تواند سرشت و ذات آنان را عوض كند؟ كتاب زوهر این مشكل را این‏گونه حل مى‏كند كه نوكیشان در هنگام تغییر كیش، روحى جدید را از جانب آسمان دریافت مى‏كنند، هر چند این روح از روح یهودیان اصلى پست‏تر است. دیگر عالمان قبالایى مى‏گویند نوكیشان در واقع قبلاً روحى یهودى داشته‏اند و در اثر فشار دیگران تغییر كیش داده‏اند و اكنون به كیش اصلى خود بازمى‏گردند. در واقع، همان روحِ پنهان است كه دوباره او را به یهودیت بازمى‏گرداند.(24)

اما دانشمندان بزرگى مانند موسى‏بن‏میمون و سعدیا بن‏یوسف این برداشت از برگزیدگى را قبول نداشته‏اند. ابن‏میمون مى‏گوید پیام كتاب مقدس، جهانى است و به قوم اسرائیل اختصاص ندارد. برگزیدگى قوم به معناى برترى یا تقدس ذاتى نیست. فقراتى از كتاب مقدس كه به این امر پرداخته‏اند، تنها بر یك گزینش مشروط دلالت دارند، نه بیش از آن. قوم اسرائیل براى تكلیف و وظیفه‏اى خاص برگزیده شده است، و این هرگز بدان معنا نیست كه این قوم داراى حقوقى خاص یا ویژگى‏هایى خاص است. برترى و تقدس به قومِ اسرائیلِ تاریخى و افراد خارجى تعلق ندارد، بلكه به یك اسرائیل اسطوره‏اى، كه به عنوان یك مدل و آرمان در نظر گرفته مى‏شود، تعلق دارد. این برگزیدگى با اطاعت از دستورهاى خداوند ورعایت شریعت تحقق مى‏یابد، درحالى‏كه سرپیچى از دستورهاى خدا خفت و ذلت را درپى‏دارد.(25)

سعدیا بن‏یوسف نیز با برترى ذاتى و ماهوى قوم اسرائیل مخالف است. او مى‏گوید برگزیدگى قوم از این جهت است كه تورات به طور كامل به آنان داده شده است. به اقوام دیگر هم توراتى داده شده است، اما توراتِ كامل به قوم اسرائیل داده شده است.(26)

اگر بخواهیم به عنوان فردى بى‏طرف به مجموعه عهد قدیم نظر بیندازیم و بین این دو دسته از دانشمندان یهودى داورى كنیم، به نظر مى‏رسد كه حق را باید به دسته دوم از این دانشمندان بدهیم. در این باره باید به نكاتى چند توجه كرد:

1. به گفته كتاب مقدس، توجه خاص خداوند به یك قوم به ماجراى حضرت ابراهیم و اطاعت بى‏چون و چراى او در ماجراى ذبح فرزند برمى‏گردد. در واقع، پس از این اطاعت محض خداوند به عنوان پاداش، به او وعده مى‏دهد كه به فرزندان او موقعیت و جایگاهى ویژه دهد: «به ذات خود قسم خورده‏ام كه چون مرا اطاعت كردى و حتى یگانه پسرت را از من دریغ نداشتى، تو را چنان بركت دهم كه نسل تو... بى‏شمار گردند. آنها... موجب بركت همه قوم‏هاى جهان خواهند گشت، زیرا تو مرا اطاعت كرده‏اى» (سفر پیدایش، 23:16-18). بر طبق این وعده، فرزندان حضرت ابراهیم در دستگاه خداوند جایگاهى ویژه خواهند داشت و در واقع آنان برگزیده شده‏اند. اما این جایگاه ویژه چیست و برگزیدگى آنان به چه معنا است؟

2. از كتاب مقدس برمى‏آید كه این وعده هنگامى به تحقق نزدیك شد كه قومى به نام اسرائیل پدید آمد. خداوند پیامبرى به نام موسى(ع) را براى نجات آنان فرستاد و به او دستور داد كه این برگزیده‏شدن را به‏قوم اسرائیل گوشزد كند: «اگر مطیع من باشید وعهد مرا نگه دارید، از میان همه اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود» (سفر خروج، 19:5). پس این قوم خاص و برگزیده‏بودن، مشروط است. آنان تا زمانى قوم خاص خدا هستند كه مطیع خدا باشند و عهد او را، كه عمل به شریعت او است، رعایت كنند. از این فقره به‏خوبى برمى‏آید كه خداوند مى‏خواهد جایگاهى ویژه ویا مأموریتى خاص را به‏این قوم بدهد كه شرط آن اطاعت از خدا است. پس این برگزیدگى مشروط است، نه مطلق.(27)

3. اما خدا آنان را براى چه برگزیده است؟ خودِ كتاب این امر را روشن كرده است: «هر چند سراسر جهان مال من است، اما شما براى من ملتى مقدس خواهید بود و چون كاهنان مرا خدمت خواهید كرد» (سفر خروج، 19:3-6). پس در جهانى كه همه‏اش از آنِ خدا است، قومى براى خدمتگزارى برگزیده شده است. و البته این جایگاهى مهم است. آنان قوم خاص خدا و خدمتگزار مخصوص اویند. آنان باید با كفر و شرك و بت‏پرستى مبارزه كنند و دین خدا را در زمین پیاده كنند.(28)

4. پس برگزیدگى براى آن است كه آنان بارى سنگین را به دوش بگیرند. پاداش این عمل عزت و سربلندى در دنیا و سعادت اخروى است. آنان برگزیده شده‏اند و خود پذیرفته‏اند كه این مأموریت سنگین را انجام دهند و - همانطور كه گذشت - كسى مى‏تواند این مأموریت را انجام دهد كه مطیع پروردگار باشد. اما اگر آنان این شرط را رعایت نكنند نه تنها قوم خاص خدا نیستند و نه تنها عزت و سربلندى ندارند، بلكه از همه قوم‏هاى جهان پست‏تر خواهند بود:

«ولى اگر به من گوش ندهید و مرا اطاعت نكنید و قوانین مرا رد كنید و عهدى را كه با شما بسته‏ام بشكنید، آنگاه من شما را تنبیه خواهم كرد و ترس و امراض مهلك و تبى كه چشم‏هایتان را كور كند و عمرتان را تلف نماید بر شما خواهم فرستاد. بذر خود را بیهوده خواهید كاشت، زیرا دشمنان حاصل آن را خواهند خورد. من بر ضد شما برخواهم خاست و شما در برابر دشمنان خود پا به فرار خواهید گذاشت. كسانى كه از شما نفرت دارند بر شما حكومت خواهند كرد. حتى از سایه خود خواهید ترسید» (سفر لاویان، 29:14-17).

این نكته‏اى است كه در سراسر عهد قدیم بارها تكرار شده است. این عهد و پیمان بارها به قوم گوشزد شده است. آنان هر گاه به عهد خود وفادار نماندند، مجازات شدند. این نكته را خداوند به روشنى از زبان ارمیاى نبى قبل از اسارت بابلى بیان مى‏كند:

سپس خداوند فرمود: «در شهرهاى یهودا و در كوچه‏هاى اورشلیم پیام مرا اعلام كن! به مردم بگو كه به مفاد عهد من توجه كنند و آن را انجام دهند. زیرا از وقتى اجدادشان را از مصر بیرون آوردم تا به امروز، بارها به تأكید از ایشان خواسته‏ام كه مرا اطاعت كنند! ولى ایشان اطاعت نكردند و توجهى به دستورات من ننمودند، بلكه به دنبال امیال و خواسته‏هاى سركش و ناپاك خود رفتند. ایشان با این كار عهد مرا زیر پا گذاشتند، بنابراین تمام تنبیهاتى را كه در آن عهد ذكر شده بود، در حقشان اجرا كردم». خداوند به من فرمود: «اهالى یهودا و اورشلیم علیه من طغیان كرده‏اند. آنها به گناهان پدرانشان باز گشته‏اند و از اطاعت من سر باز مى‏زنند؛ ایشان به سوى بت‏پرستى رفته‏اند. هم اهالى یهودا و هم اسرائیل عهدى را كه با پدرانشان بسته بودم شكسته‏اند. پس چنان بلایى برایشان خواهم فرستاد كه نتوانند جان سالم درببرند و هر چه التماس و تقاضاى ترحم كنند، به دعایشان گوش نخواهم داد» (ارمیا، 11:6-11).

5. خداوند پیمانى با قوم اسرائیل بسته، و به آنان گفته است: «به ایشان گفته بودم كه اگر از من اطاعت كنند و هر چه بگویم انجام دهند، ایشان قوم من خواهند بود و من خداى ایشان» (ارمیا، 11:4). اما این امر، قانون عام خداوند است. هر كه از او اطاعت كند لطف و بركت او شاملش مى‏شود:

قوم‏هاى غیریهود نیز وقتى خداوند را بپذیرند، از بركت او برخوردار خواهند شد. پس ایشان نگویند: «خداوند ما را از قوم خود نمى‏داند»... خداوند در مورد قوم‏هاى غیریهود كه به قوم او ملحق مى‏شوند و او را خدمت مى‏كنند و او را دوست داشته، خدمتگزار او مى‏شوند، چنین مى‏گوید: «اگر حرمت روزِ سَبْت را نگاه دارند و به عهد من وفادار بمانند، ایشان را نیز به كوه مقدس خود خواهم آورد و در خانه عبادتم ایشان را شاد خواهم ساخت و قربانى‏ها و هدایاى ایشان را قبول خواهم كرد. خانه من «خانه عبادت همه قوم‏ها» نامیده خواهد شد» (اشعیا، 56:3-7).

و البته نافرمانى قوم اسرائیل از خدا جرم سنگین‏ترى است و مجازات شدیدترى را به دنبال خواهد داشت.(29) بنابراین، قوم براى هدف و مأموریتى خاص برگزیده شده است. اما قانون خداوند عمومى است و هر كس از او اطاعت كند، به او مقرب مى‏شود.

6. قانون عمومى الاهى این است كه هر كس از او اطاعت كند برترین است و در دستگاه خداوند، مقرب‏ترین است. این سخن را انبیاى دیگر هم خطاب به امت خود بیان كرده‏اند. براى نمونه حضرت عیسى(ع) خطاب به پیروانش مى‏فرماید:

شما نمك جهان هستید، ولى هر گاه نمك مزه خود را از دست بدهد چگونه مى‏توان آن را بار دیگر نمكین ساخت؟ دیگر، مصرفى ندارد، جز آن‏كه بیرون ریخته و پایمال مردم شود. شما نور جهان هستید. نمى‏توان شهرى را كه بر كوهى بنا شده است پنهان كرد. هیچ كس چراغ روشن نمى‏كند تا آن را زیر سرپوش بگذارد، بلكه آن را بر چراغپایه قرار مى‏دهد تا به تمام ساكنان خانه نور دهد. نور شما نیز باید همین‏طور در برابر مردم بتابد تا كارهاى نیك شما را ببینند و پدر آسمانى شما را تمجید كنند (انجیل متى، 5:13-16).

پس مؤمنان نمك جهان و نور جهان هستند؛ اما ارزش آنها تا زمانى است كه آنان براى جهان و مردم نفع داشته باشند.

به همین مطلب در قرآن مجید نیز اشاره شده است:

«كنتم خیر امة اُخرجَت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله» (آل‏عمران، 110). شما بهترین امتى هستید كه براى انسان‏ها آفریده شده‏اند؛ امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنید و به خدا ایمان دارید.

امت پیامبر بهترین امت هستند، اما علت این برترى اعمال آنان است. و معلوم است كه این برترى تا زمانى است كه آن اعمال برقرار باشند. و البته قوم اسرائیل هم در زمان خود تنها موحدان آن منطقه بودند و به همین معنا از دیگران برتر بوده‏اند. به گفته نویسنده‏اى یهودى بهترین بیانى كه عالمان یهودى از اندیشه برگزیدگى ارائه كرده‏اند این است كه این قوم از این جهت برگزیده است كه توحید فقط در میان آنان وجود داشته و دیگران بعدها از آنان گرفته‏اند.(30)

7. در قرآن مجید نیز به گونه‏اى به برگزیدگى قوم اسرائیل اشاره شده است:

«و لقد آتینا بنى‏اسرائیل الكتاب والحكم والنبوة و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم على العالمین» (جاثیه، 16). ما به بنى‏اسرائیل كتاب و حكمت و نبوت را بخشیدیم و از روزى‏هاى پاكیزه به آنها عطا كردیم و آنان را بر جهانیان برترى بخشیدیم.

صاحب تفسیر المیزان در تفسیر بخش آخر این آیه «و آنان را بر جهانیان برترى بخشیدیم» مى‏گوید كه اگر مقصود از جهانیان همه جهانیان باشد، پس آنان از برخى جهات مانند كثرت انبیا و معجزات فراوان بر دیگران برترى دارند و اگر مقصود همه جهانیان عصر خودشان باشد، از همه جهات برترى داشته‏اند.(31)

در جاى دیگر آمده است: «یا بنى‏اسرائیل اذكروا نعمتى التى انعمت علیكم و انى فضلتكم على العالمین» (بقره، 47 و 122). اى بنى‏اسرائیل یاد كنید از نعمت‏هایى كه به شما عطا كردم و شما را بر جهانیان برترى دادم.

و نیز آمده است: «قال اغیر الله ابغیكم الهاً و هو فضلكم على العالمین» (اعراف، 140). [موسى‏] گفت آیا غیر خدا را به عنوان معبود براى شما طلب كنم، حال آن‏كه خدا شما را بر جهانیان برترى داد.

این برترى دادن به این بوده است كه آیات روشن را براى آنان آورده و دین حق را به آنان داده و آنان را نجات داده است.(32) با توجه به آیات قبل و بعدِ آیاتِ فوق، روشن است كه مقصود از برترى‏دادن، نعمت‏هایى است كه خداوند به بنى‏اسرائیل عطا كرده است. از آیه آخر استفاده مى‏شود كه از آنجا كه خدا شما را برترى داده، پس باید تنها او معبود شما باشد. پس برترى دادن خداوند در راستاى مأموریت و وظیفه‏اى خاص بوده است.

بنابراین، برگزیدگى قوم اسرائیل در قرآن مجید هم مطرح شده است، اما هرگز مقصود از آن یك تقدس و برترى ذاتى و ماهوى نیست.

 

نتیجه سخن‏

بنابه عهد قدیم، قوم اسرائیل، قوم برگزیده خدا است. از سوى دیگر كسانى در تاریخ یهودیت از این برگزیدگى یك برترى روحى و ماهوى را استفاده كرده‏اند. همچنین كسانى در این راه چنان افراط كرده‏اند كه به نژادپرستى روى آورده‏اند. اما حق آن است كه این برگزیدگى، مشروط و براى انجام مأموریتى خاص بوده است. برگزیدگى به این معنا ویژه قوم اسرائیل نیست و انبیاى دیگر هم در رابطه با امت خویش همین را گفته‏اند. همچنین در تاریخ یهودیت دانشمندان بزرگى بوده‏اند كه از برگزیدگى همین برداشت را داشته‏اند. به نظر مى‏رسد كه از كتاب تلمود هم در مجموع همین را مى‏توان برداشت كرد، هر چند در این مجموعه عظیم سخنان گوناگونى آمده است كه از ظاهر بعضى برترى قومى استشمام مى‏شود. اما با توجه به سخنان محكمى كه در نقض آن آمده، شاید نتوان به صورت قطعى چنین مطلبى را به این مجموعه نسبت داد. بنابراین مى‏توان ادعا كرد كه نژادپرستى برداشتى خطا، و انحراف از متون مقدس یهودى است.

 

كتاب‏نامه‏:

كتاب مقدس.

شاهاك، اسرائیل، تاریخ یهود، مذهب یهود، ترجمه مجید شریف، انتشارات چاپخش، تهران، 1376.

شاهاك، اسرائیل، نژادپرستى دولت اسرائیل، ترجمه امان‏الله ترجمان، انتشارات توس، تهران، 1357.

راب، ا. كُهِن، گنجینه‏اى از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانى، تهران، 1350.

گارودى، رژه، تاریخ یك ارتداد، ترجمه مجید شریف، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران، 1377.

طباطبایى، محمدحسین، المیزان، ج‏18 و 8، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

"CJRT" Atlan, Henri, "Chosen People" in Contemporary Jewish Religious Thought, NewYork, 1999.

"EJ", Encyclopedia Judaica, V.5, Encylopaedia Judaica Jerusalem,1996.

"TJR" Jacobs, Louis, The Jewish Religion, a Componian, Oxford University Press, 1995.

Neusner, Jacob, "Judaism" in our Religious, Ed. Arvind Sharma, Harpersan francisco, 1993.

Unterman, Alan, Jews, their Religious Belifs and Practices, Routledge, London and NewYork, 1990.

"EJC", Encyclopedia of Jewish Concepts, Birnbaum, Philip, Hebrew Publishing Company, New York, 1995.

"BDJ", The Blackwell Dictionary of Judaica, Cohn - Sherbok, Dan, Blackwell, 1992.

 

 

پاورقی‏ها:

1) CJRT, P.55.

2) BDJ, P.88.

3) Ibid.

4) رك: شاهاك، اسرائیل، تاریخ یهود - مذهب یهود، ترجمه دكتر مجید شریف، ص‏30-32.

5) شاهاك، اسرائیل، نژادپرستى دولت اسرائیل، ترجمه امان‏الله ترجمان، ص‏5.

6) شاهاك، اسرائیل، تاریخ یهود، مذهب یهود، ص‏189-190.

7) EJ, V.5, P. 105-205.

8) TJR, P.77.

9) Ibid.

10) Judaism, P.903-213 & 023-323.

11) هلاخا بخشى ازتلموداست‏كه به‏احكام شرعى یهود مى‏پردازد. بخش‏دیگر، اگادا است كه دربردارنده حكایت‏ها وداستان‏ها است.

12) رك: تاریخ یهود - مذهب یهود، ص‏190-224.

13) گنجینه‏اى از تلمود، ص‏82-83.

14) همان، ص‏232.

15) رك: همان، ص‏232-233.

16) رك: همان، ص‏233.

17) رك: همان، ص‏86.

18) شاهاك، اسرائیل، نژادپرستى دولت اسرائیل، ص‏32.

19) سرزمین بنى‏اسرائیل پس از حضرت سلیمان به دو بخش تجزیه شد و دو كشور «اسرائیل» در شمال و «یهودا» در جنوب تشكیل گردید.

20) همان، ص‏70-72؛ همچنین رُژه گارودى، تاریخ یك ارتداد، ترجمه مجید شریف، ص‏210-211.

21) Jews, P.722.

22) EJ, V.5, P.105.

23) Jews, P.822.

24) Ibid.

25) CIRT, P.65.

26) JR, P.11.

27) BDJ, P.88.

28) رك: سفر تثنیه، 7:5.

29) رك: حزقیال، 36:19-31.

30) EJC, P.17.

31) المیزان، ج‏18، ص‏165.

32) همان، ج‏8، ص‏154.
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 23:20 1386/07/27
4

یهودیان سفارادی و اشكنازی

   


آرزو ثنایی
مهر 78

یهودیان سِفارادی، به یهودیانی گفته می شود كه در كشور های مشرق زمین و آفریقا زندگی می كرده اند و به طور كُلی هر یهودی كه از آداب و رسوم خاص سفارادی ها پیروی كند، سفارادی، خوانده می شود. ریشه این كلمه، اصولاً به كشور اسپانیا (گروش سفاراد) و یهودیان اسپانیا و پرتغال تا قبل از اخراج دسته جمعی در سال 1492 م. بر می گردد. یهودیان سفارادی بیشتر در كشورهای عرب - مسلمان زندگی می كردند و یهودیان اشكنازی تحت حاكمیت كشورهای مسیحی. یهودیان اشكنازی را به چند علت چنین نامیده اند. برخی معتقدند كه اشكناز، مردم و سرزمینی از نوادگان گُومِر از سلاله حضرت نوح بوده اند و بعد ها به ساكنان سرزمین آنها كه در حوالی ارمنستان امروز است اشكنازی گفته اند. برخی به یهودیان آلمان و فرانسه امروزی (پروس) اشكنازی گفته اند كه این نظریه بیشتر مورد قبول عامه قرار گرفته است. ابتدا به مردمی كه در كنار رود راین ساكن شدند و بعد به تمام یهودیانی كه از روش و سنت و عقاید آنها پیروی كردند اشكنازی گفته شد. اگر یك یهودی دركشوری غیر از موطن خود ساكن شود، معمولاً به جامعه سفارادی و یا اشكنازی پدران خود ملحق می شود و رسوم سنتی خود را اجرا می نماید و دانشمندان یهود نیز توصیه كرده اند كه آداب و سنن خانوادگی را نباید فراموش كرد. عده ای از دانشمندان معتقدند آنانكه از روش هیلل در زندگی پیروی می كنند سفارادی و آنانكه از روش شمای تبعیت می نمایند اشكنازی هستند.

(هیلل و شمای دو تن از بزرگترین دانشمندان مذهبی یهود و جزء معروفترین تَناها- مروجین اولیه مفاهیم شفاهی تلمود- بودند كه در حدود دو هزار سال قبل می زیستند. این دو دانشمند كه همكار یكدیگر بودند، در معدود مواردی از جزئیات احكام شرعی و در برداشت از مفاهیم اجرایی دینی، اختلاف سلیقه داشتند. آنها پایه گذار دو مكتب متمایز به نام های بِت هیلل و بِت شمای بودند. پیروان این دو مكتب نیز در موارد فرعی دین با یكدیگر اختلاف نظر داشتند و علمای یهود با در نظر گرفتن كلیه مباحثات این دو مكتب، نظر نهایی خود را درباره جزئیات آداب دینی اعلام كرده اند.)

همچنین می توان در تاریخ نیز، رد پای این تفاوت را یافت. بعد از خرابی معبد بیت همیقداش دوم، برخی از یهودیان به زندگی خود در سرزمین یهودا ادامه دادند و بعضی دیگر كه به اسارت به بابل برده شدند در كشورهایی چون عراق، ایران قدیم، سوریه، مصر و یونان ساكن شدند. این یهودیان زبان و بخشی از سنن كشور دوم را پذیرفتند ولی یهودیت خود را نیز حفظ كردند.

در رابطه با مسلمانان، یهودیان تبادلات فرهنگی بسیاری انجام دادند كه این روابط فرهنگی، موجب پدید آمدن كتب مختلف پزشكی، فلسفه، شعر و ادبیات و هنر گردید. هارامبام پزشك و حاخام معروف اسپانیا كتب مختلفی به عربی دارد و همواره از فارابی و فلاسفه دیگر نام می برد. ابن عزرا، شلومو ابن گبیرول و بسیاری از یهودیان اسپانیا همواره رابطه نزدیكی با علم و ادب اسپانیا در زمان سلطه اعراب داشته اند. با حضور مسیحیان و بوجود آمدن انگیزیسیون (تفتیش عقاید) و فشار های مذهبی كه بر یهودیان در اسپانیا وارد آمد، جامعه یهودی اسپانیا مجبور به ترك این سرزمین شدند و به كشورهای مختلف كوچ كردند. پس از قرن ها تعدادی از آنها به اسپانیا بازگشتند و با وجود اینكه امروزه اسپانیا در جنوب اروپا، از كشورهای غربی محسوب می گردد ولی واژه سفاراد همچنان به نوادگان یهودیان اسپانیایی (كه برخی در كاشان و استانهای اطراف ایران مركزی و جنوبی ساكن شدند) نیز اطلاق می گردد. جالب اینجاست كه پس از ظهور انگیزیسیون و حضور «توماس د توركُمدا» قاضی كه هزاران یهودی را در شعله های آتش انداخت، بسیاری از یهودیان در خفا، قوانین دینی خود را اجرا می كردند كه «مارانو» نامیده می شدند. این لغت در اسپانیایی به معنی «حیوان ناپاك» است ولی ما آنها را «یهودی پنهانی» می نامیم و قرنها بعد همین مارانوها به اسپانیا بازگشتند و تقربباً 600 سال پیش دوباره كنیساهای ویران خود را بنا نمودند. پس از كوچ یهودیان از اسپانیا آنها به پرتغال رفتند. در ابتدا با آغوش باز پذیرفته شدند، ولی سرنوشتی همچون اسپانیایی ها در انتظار آنها بود. سپس به فلسطین تحت سرپرستی عثمانی، سوریه، عراق، تركیه و هلند و آمریكای تازه كشف شده مهاجرت نمودند كه جامعه سفارادی های هلند اكنون نیز فعال است. بیشتر سفارادی ها، با معلومات و تحصیلكرده بودند و در كشورهای دیگر نیز مقام های مهمی كسب نمودند. در آمریكا نیز سفارادی ها موجب پیشرفت كشور تازه كشف شده بودند هر چند كه بعد ها اشكنازی ها به علت جنگ جهانی اول و دوم و مهاجرت های دسته جمعی، تبدیل به جامعه بزرگتری شدند و جامعه اشكنازی از نظر تعداد بر جامعه سفارادی برتری یافت. باید بدانیم كه حضور اشكنازی ها در حدود سال 1840 م . یعنی تقریباً 300 سال پس از حضور سفارادی ها در آمریكا آغاز شد ولی هنوز در آمریكا و كشورهای اسپانیا، هلند، پرتغال و كشورهای دیگر اروپایی، جامعه سفارادی ها حضور مستقل دارد.

تاریخ زندگی یهودیان اشكنازی در گذشته، تصویر غم انگیزی ترسیم می كند. كشورهای اروپایی در قرون گذشته رفتارهای تحكّم آمیز، همراه با تحقیر و توهین به یهودیان روا می داشتند. كشتار دسته جمعی یهودیان در پوگروم ها و گتوها، ممنوعیت معاملات، كسب مقام های دولتی، تبعیض و تنفر، از خصوصیات زندگی یهودیان در اروپای قرون وسطی بود.

ریشه این تنفر به 1600 سال پیش بر می گردد. در آن زمان تقریباًًً تمامی جهان متمدن غرب توسط روم اداره می شد. از اسناد به دست آمده چنین بر می آید كه یهودیان در آلمان زندگی آرامی داشته اند تا اینكه مسیحیت بر آلمان حاكمیت یافت. به تدریج مالیات برای یهودیان افزایش یافت و وضعیت اقتصادی نیز بدتر شد. با فتوای پاپ در سال 1095 برای جنگ مقدس یعنی بیرون كردن مسلمانان از سرزمین مقدس، اولین جنگ صلیبی آغاز شد و در راه حمله به كشورهای مختلف، یهودیان نیز قربانی نفرت می شدند. اگر از آلمان فرار می كردند و به لهستان پناه می بردند، پس از چند سال آرامش دوباره باید در گتوها و دور از جامعه كل كشور به سر می بردند و آزارها دوباره شروع می شد. اما یهودیت اشكنازی از تمامی این بلایا جان سالم به در برد. یهودیان لهستان نیز با حمله روسیه به لهستان در سال 1772 مبدل به یهودیان روسی شدند كه با اصلیت اشكنازی و با ظهور نهضت حسیدیم در اواسط قرن هجدهم كه شاخه جدیدی به یهودیت افزود متحمل فشار های تزارها و سپس كمونیسم شدند. اما جامعه یهودیان روسیه از تمامی این سختی ها نیز نجات یافت. اگر تفاوتهای جزیی در اجرای مراسم اعیاد یا مناسبتها بین سفارادی ها و اشكنازی ها دیده می شود به دلایل زیر است: 1) حضور در جوامع مختلف شرقی یا غربی و تأثیر پذیری از محیط زندگی. 2) فشارها و آزار های بی مورد، موجب می شد كه یهودیان اشكنازی قوانین مذهبی سخت تری را بر خود بپذیرند در حالیكه این قوانین، از جانب بزرگان دینی در كشور هایی كه یهودیان سفارادی زندگی می كردند وضع نشد. بطور مثال، یهودیانی كه در گتو های لهستان و آلمان بسر می بردند، زبانی مخلوط از آلمانی و عبری كه «ییدیش» نامیده می شود را ابداع كردند و امروزه نیز یهودیان اشكنازی اغلب با آن زبان صحبت می كنند. دو اعتقاد برای حضور ییدیش در بین اشكنازی ها وجود دارد. اول اینكه یهودیان نمی خواستند كه نگهبانان و افسران آلمانی از نیت آنها با خبر شوند. پس در گفتار خود از كلمات عبری نیز به همراه كلمات آلمانی تغییر یافته استفاده كردند و دوم آنكه بسیاری از یهودیان مایل نبودند از زبان و كلمات كتاب مقدس برای كارهای روزمره یا غیر مقدس استفاده كنند. در بین یهودیان اسپانیا نیز همین دلایل موجب به وجود آمدن زبان «لادینو» شد. یهودیان سفارادی در عید پسح از برنج و حبوبات استفاده می كنند (زیرا عمدتاً در كشورهایی زندگی می كنند كه این خوراكی ها، اصل غذا را تشكیل می دهند) در حالیكه اشكنازی ها از خوردن برنج و حبوبات در ایام پسح خودداری می كنند.

در جزئیات قوانین مذهبی نیز تفاوت هایی بین سفارادی ها و اشكنازی ها مشاهده می شود. سفارادی ها از نظرات «ماران» (ربی یوسف كارو) در شولخان عاروخ- مجموعه كتب مرجع احكام شرعی یهود- پیروی می كنند و اشكنازی ها از نظریات «راو مشه آیسرلیس» مندرج در همین مجموعه تبعیت می كنند. اختلافات جزیی نیز در ادای كلمات به چشم می خورد (سفارادی ها، حرف« و» عبری را «ت» تلفظ می كنند اما اشكنازی ها معمولا در اكثر موارد این حرف را به شكل «س» یا «th» انگلیسی تلفظ می كنند). طرز قرار گرفتن «تِوا» - محل خواندن دعا و تورات توسط پیشنماز- در كنیسای سفارادی ها در مركز و در كنیسای اشكنازی ها در غرب كنیسا می باشد و .... با وجود پهناور بودن جهان و تقسیمات مختلف نژادی و اجتماعی و طبقاتی انسان ها فراموش نمی كنیم كه: همه فرزندان ابراهیم، پدر توحید جهان هستیمn

مآخذ :1) پژوهشی در تاریخ یهودیان از شرلی اشترن

2) كتاب سفارادی ها

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 00:09 1386/07/28
5
با سپاس از اقای یوحنا محمدی
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 10:01 1386/07/28
6
از لطفتون سپاسگذارم 
زهرا محمدی , blue_235
زهرا محمدی - 12:58 1389/08/30
7



 

سرانجام قوم یهود از دیدگاه قرآن

قرآن درباره بنی‌اسرائیل و قوم یهود كه توسط حضرت موسی(ع) نجات یافتند و به نعمت‏های خداوندی نایل شدند به بیان ضعف‏های آنان می‌پردازد كه این‏ها از خود رفتار ناشایسته به جای گذاشتند، گوساله‌پرست شدند و به انكار آیات الهی پرداختند. نیز قسی‌القلب شدند و پیامبران بنی‌اسرائیل را كشتند و سرانجام خداوند بر آنان خشم ورزید و آنان را دچار ذلت و خواری كرد. در زمان پیامبر اسلام(ص) یهودیان یكی از دشمنان سرسخت مسلمانان شدند و حاضر شدند با مشركان قریش همراهی كنند و با اسلام بجنگند. آنان آتش جنگ احزاب را بر افروختند و چند بار با مسلمانان جنگیدند

سرانجام قوم یهود از دیدگاه قرآن




قرآن درباره قوم یهود می‌گوید: می‌بینی كه قوم یهود شدیدترین دشمنی را نسبت به مسلمانان دارد. امروز رژیم نژاد‌پرست صهیونیست اسرائیل محور اصلی دشمنی با جهان اسلام است. سرانجام این قوم چه خواهد شد؟ در متنی كه در ذیل از نظر می‌گذرد، حجت‌الاسلام «سید‌ابوالفتح دعوتی» محقق و پژوهشگر قرآنی به این سؤال پاسخ می‌دهد.

بدون آن‌كه به مقدمه‌ای بپردازیم یادآور می‌شوم كه سوره یوسف(ع) در قرآن كریم در بیان پیدایش بنی‌اسرائیل و مهاجرت ایشان به سرزمین مصر و تأسیس اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل می‌باشد كه در عین حال چگونگی اصطفاء و برگزیدگی پیشوایان الهی را ترسیم می‌كند و در عالم تأویل در بیان امامت می‌باشد و به همین مناسبت دوازدهمین سوره از قرآن كریم است و در جزء دوازدهم قرار گرفته، از دوازده شخصیت سخن می‌گوید و در نهایت از طلوع یوسف امامت از چاه غیبت و ظهور دولت كریمه و تسلیم ملِك و یاران در برابر یوسف زیبای زمان خبر می‌دهد كه اینجا مقام تفصیل و توضیح آن نیست.

در برابر سوره یوسف كه سوره پیدایش بنی‌اسرائیل است، سوره «اسراء» قرار دارد كه از انحراف بنی‌اسرائیل و از استكبار و علو و فساد ایشان در سرزمین موعود خبر می‌دهد و پیمان‌شكنی‌های آن‌ها را یادآور می‌شود و در نتیجه خبر از فرود آمدن قهر و غضب خداوند بر آنان داده در نهایت زوال و پایان آنان را اعلام می‌دارد و خبر می‌دهد كه به جهت پیمان‌‌شكنی‌های آن‌ها و به جهت ظلم و فساد آنان همان سرزمین «موعود» تبدیل به سرزمین «هلاكت» و ارض لعنت خواهد شد و سرنوشت آنان، مشابه سرنوشت ابلیس خواهد شد كه قدر نعمت‌های الهی را ندانست و شیوه استكبار و طغیان در پیش گرفت و مطرود دنیا و آخرت شد، چنان‌كه در سوره بقره بعد از سرگذشت ابلیس و طرد او از درگاه الهی، داستان عناد و استكبار بنی‌اسرائیل مطرح می‌شود كه همان شیطان مجسم و دجال معروف می‌باشند.

سوره اسراء كه نام دیگرش سوره بنی‌اسرائیل است، یكی از شگفت‌انگیزترین سوره‌های قرآن كریم است و متضمن نكات و مسائل مهمی است كه در ادامه می‌آید

 

ورود پیامبر (ص) به ارض موعود

خداوند كریم در اولین آیه این سوره كه با «سبحان» شروع می‌شود و اشاره به اهمیت و عظمت مسائل آن دارد، خبر می‌دهد از سیر شبانه پیامبر اسلام(ص) از مسجد الحرام به مسجد ‌الاقصی و ارائه آیات الهی به آن حضرت، خلاصه و فشرده اولین آیه این است كه خداوند پیامبرش را از سرزمین مكه؛ یعنی پایگاه توحید ابراهیمی به جانب ارض موعود پیامبران سیر می‌دهد و می‌برد و در واقع حاكمیت پیامبر اسلام(ص) در این هر دو پایگاه الهی واقعیت پیدا می‌كند و چنان‌كه از احادیث معراج به دست می‌آید، همه پیامبران در یك لقاء روحانی به محضر رسول خدا(ص) می‌آیند و امامت و رسالت آن جناب را پذیرا می‌شوند و در همان ارض موعود امت واحده تأسیس می‌شود و همگی پیامبران و بنابراین همه پیروان راستین آن حضرات حاكمیت و امامت پیامبر اسلام(ص) را گردن می‌نهند كه این به معنای تأسیس امت واحده و امت اسلام و امت توحید می‌باشد، در ارض موعود، در جایگاهی كه همه پیامبران آرزو داشتند كه مملكت رب و حاكمیت شریعت در این ارض مبارك مستقر شود.

بنابراین اولین آیه از این سوره مبارك بشارت بر ظهور حكومت عدل الهی در این ارض مبارك و ارض موعود می‌دهد، و این ارض مبارك به طور سمبولیك توسط پیامبر اسلام(ص) فتح و افتتاح می‌‌گردد و پیامبر و یارانش می‌شوند وارثان ارض موعود.

نزول تورات برای حاكمیت عدالت وعبودیت

قرآن كریم در كلام حكیم خودش در دومین آیه از این سوره شگفت‌انگیز به رسالت حضرت موسی(ع) می‌پردازد و بیان می‌دارد كه خداوند جناب موسی(ع) را به پیامبری مبعوث فرمود و كتاب تورات را به آن جناب نازل كرد و آن‌را برنامه هدایت بنی‌اسرائیل قرار داد تا این‌كه ایشان شریعت الهی را برپا دارند و به احكام تورات عمل كنند و حاكمیت شریعت را مقرر بدارند و خدا را مولی و كارگزار خود قرار بدهند. (1447 ق.م)

فساد وتباهی در ارض موعود

قرآن كریم در سومین آیه از این سوره مبارك خبر می‌دهد كه بنی‌اسرائیل در سایه لطف الهی و به همراهی پیامبران و در ركاب سلیمان و داوود وارد این سرزمین موعود شدند.(950 ق.م) و لكن به جای اقامه احكام الهی ـ به علو و استكبار و تباهی و فساد روی آوردند و دو نوبت در همین سرزمین به ظلم فساد كبیر پرداختند و قدر نعمت حكومت و سیادت را ندانستند و آنگاه می‌فرماید ما توسط پیامبران به آنان اعلام خطر كردیم و در پی ظلم و فساد ایشان به آنان وعده هلاكت و قهر و غضب دادیم و آنان را از عاقبت سختی كه در انتظار ایشان است، ترساندیم.

هلاكت قوم یهود و اسارت در زندان بابل

آنگاه قرآن كریم در چهارمین آیه از این كلام سراسر اعجاز از فرا رسیدن اولین هلاكت بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد و می‌فرماید. هنگامی كه وعده هلاكت بنی‌اسرائیل در پی اولین فساد آنان فرا رسید، ما پار‌ه‌ای از بندگان سهمگین و مهیب خودمان را «بخت‌النصر و لشكریان او را» بر آنان مسلط كردیم و آن مأموران مخوف قهار، شهر به شهر به تعقیب بنی‌اسرائیل پرداختند و آنان را از دم تیع گذراندند و این یك وعده‌ای بود كه در پی فساد و كفر و عناد بنی‌اسرائیل در این سرزمین مقدس باید به انجام می‌رسید كه به انجام رسید و واقع شد. (608ق.م)

رجعت و رنسانس وتجدید بنای معبد سلیمان

قرآن كریم بعد از گزارش این هلاكت عظیم و اخراج بنی‌اسرائیل از ارض موعود كه از لحاظ تاریخی توسط بخت‌ا‌لنصر پادشاه بابل واقع شد. از یك رجعت و بازگشت و تجدید حیات بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد و می‌فرماید آنگاه ما روزگار نعمت و عظمت و شریعت را بار دیگر به شما بازگرداندیم و شما را با یك نسل كارآمد و جوان و با اموال و دیگر نعمت‌ها نصرت دادیم و شما را به حكومت رساندیم كه این اشاره‌ای است به نجات بنی‌اسرائیل از زندان بابل بعد از هفتاد سال؛ یعنی سه نسل توسط كوروش هخامنشی پادشاه ایران (538 ق.م) و تجدید بنای هیكل سلیمان و احیاء شریعت حضرت موسی و بازنویسی تورات بعد از آن‌كه توسط بخت‌النصر به آتش كشیده شد.

كه می‌دانید اخبار مربوط به رجعت اسلامی و رجعت امامت و ولایت در ذیل همین آیه رجعت بنی‌اسرائیل آمده است كه رجعت امت اسلام تأویل این آیه می‌باشد. در هر حال قرآن كریم از رجعت بنی‌اسرائیل و تجدید حیات و تجدید حاكمیت بنی اسراییل خبر می‌دهد بعد از آنی‌كه توسط بخت النصر به هلاكت رسیدند و از ارض موعود اخراج شدند.

دومین فساد بنی‌اسرائیل

قرآن كریم آن‌گاه از یك فساد دیگر بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد كه این فساد بعد از آن رجعت واقع شده است كه می‌دانیم این فساد و تباهی بنی‌اسرائیل اشاره به گرایش آنان به فرهنگ روم و یونان دارد كه حكام بنی‌اسرائیل متمایل به حكومت روم شدند و شریعت حضرت موسی(ع) را لغو كردند و به آداب و قوانین و بت‌های رومیان روی آوردند و پیامبران الهی را از آن جمله حضرت یحیی(ع) و زكریا(ع) را در راستای متابعت از فرهنگ فاسد رومیان به قتل رساندند و رسالت حضرت عیسی(ع) و حاكمیت شریعت را انكار كردند و توسط حضرت عیسی(ع) مورد لعنت قرار گرفتند و بنابراین مستحق فرود آمدن دومین هلاكت عظیم توسط همان رومیان شدند و دوستی با قیصر سودی به حال ایشان نكرد.

قرآن كریم در رابطه با این دوران می‌فرماید: آنگاه هنگامی كه دومین وعده هلاكت شما فرا رسید و شما بار دیگر روی به ظلم و فساد آوردید، چهره‌های شما سیاه و آلوده شد؛ یعنی رنگ فرهنگ رومیان را گرفت و شریعت الهی ترك شد و متابعت از شهوات و اطاعت از حكام ظالم و ستمگر روم جای آن را گرفت، قرآن كریم از حكام این دوران بنی‌اسرائیل به عنوان «عبده طاغوت» و پرستندگان قیصر و كسری نام می‌برد.

در هر حال در این دوره است كه خداوند بار دیگر بندگانی از بندگان خودش را مأمور هلاكت، قهر و غضب بر بنی‌اسرائیل می‌كند و می‌فرماید اینان وارد ارض موعود و هیكل سلیمان شدند، آن طور كه بخت‌النصر بابلی وارد ارض موعود شد.

«وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا: و ویران كردند آنچه را كه شما ساخته بودید و فراهم آورده بودید، ویران كردنی.» كه در نوبت اول اینان متمایل به فرهنگ بابل شدند و خداوند همان بابل را زندان ایشان قرار داد و این بار و در نوبت دوم متمایل به فرهنگ روم و قیصر شدند و خداوند هلاكت آنان را هم به دست قیصر قرار داد و معبودها و تب‌های آنان را بلای جانشان قرار داد. (70م)

وعده رحمت و مغفرت

قرآن كریم در كلام حكیم خودش بعد از ذكر این دو هلاكت برای بنی‌اسرائیل می‌فرماید این دو بار هلاكت و فرود آمدن این انواع عذاب و آوارگی بر بنی‌اسرائیل برای این بود كه اینان متوجه بشوند و بدانند كه عبادت طاغوت و دوری از شریعت سودی به حال آنان ندارد و در نهایت آنان را به ذلت و آوارگی و هلاكت می‌افكند و باشد كه با مشاهده این دو هلاكت و دو خسارت عظیم متذكر شوند و توبه كنند و مورد رحمت و ترحم پروردگار قرار بگیرند و از عبادت طاغوت و اطاعت ستمگران مأیوس شوند. در واقع قرآن كریم اعلام می‌دارد كه این دو بار هلاكت و آوارگی برای این بود كه بلكه ایشان هدایت بشوند و مانند همه مردم وارد رحمت و عبودیت خدای واحد بشوند و از عبادت اصنام روی برتابند.

آنگاه قرآن كریم هشدار می‌دهد كه اینان باز هم متذكر نشدند و وارد ابواب رحمت الهی نشدند كه می‌دانیم این فرصت استثنائی و باب رحمت واسعه الهی همانا رسالت پیامبر اسلام(ص) بود كه فرصتی بود تا یهودیان از گذشته‌های دردناك و ذلت‌بار خود درس بگیرند و همراه همه مردم به آن پیامبری كه بشارت او را در كتب خود داشتند ایمان بیاورند و بدرفتاری با رسالت حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع) و تكذیب حضرت عیسی(ع) و قتل پیامبران را در سایه ایمان به پیامبر رحمت(ص) جبران كنند و از لكه ننگ تاریخی خود رها و پاك شوند و لكن ایشان از این فرصت نیز استفاده نكردند و باز هم در اندیشه تكرار روزگار طغیان و عصیان و فساد و تباهی دیرینه خود افتادند و از این فرصت الهی بهره‌برداری نكردند و وارد دروازه رحمت الهی نشدند و با ابوسفیان، سفیانی آن زمان كنار آمدند، ولی با پیامبر خدا(ص) هرگز.

هلاكت نهایی قوم یهود

قرآن كریم در این مورد اعلام می‌دارد كه البته بنی‌اسرائیل و قوم یهود یك‌بار دیگر، باز هم مقدر است كه به این سرزمین بازگردند و باز هم مانند روزگاران گذشته دست‌ اندر دست طاغوتیان و همراه ستمگران وارد این سرزمین خواهند شد برای استكبار و فساد و تباهی مانند آن دو نوبت پیشین. در این مورد قرآن كریم می‌فرماید: «وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اسْكُنُواْ الأَرْضَ فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِیفًا» (سوره اسراء/104) و هنگامی كه وعده هلاكت نهایی شما فرا برسد، ما براساس تقدیر محتوم خودمان یك‌بار دیگر بعد از آن‌كه از این سرزمین اخراج و آواره شدید و توبه نكردید، شما را برای دریافت هلاكت نهایی روانه این سرزمین خواهیم كرد كه این «وعده الاخره» همان هلاكت نهایی قوم یهود است كه باید در همین سرزمین موعود و در همان ارض نعمت‌ها و عزت‌ها واقع بشود، و «ارض نعمت» آنان تبدیل به «ارض نقمت» و جایگاه بركت تبدیل به جایگاه لعنت بشود. چنانكه شاه معدوم هم هلاكت خودش را از دریچه تخت جمشید؛ یعنی جایگاه نعمت و عزت نیاكانش دریافت كرد و ارض نعمت برای او تبدیل به ارض نقمت و عذاب شد.

قرآن كریم درباره هلاكت نهایی بنی‌اسرائیل در هشتمین آیه از سوره اسراء می‌فرماید: «عَسَى رَبُّكُمْ أَن یَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِینَ حَصِیرًا» و هرگاه شما یك بار دیگر به این سرزمین بازگردید به ظلم و تباهی و فساد می‌پردازید، البته كه ما هم باز خواهیم گشت به عذاب و عقوبت و مجازات شما. بنابراین قرآن كریم، خبر از پایان بنی‌اسرائیل می‌دهد و برای آن یك علامت آشكار بیان می‌دارد و می‌فرماید، جمع شدن یهودیان در روزگاران آینده در این ارض موعود این علامت زوال و هلاكت قوم یهود است و برای همیشه خطر فتنه و تجمع و فساد و تباهی آنان برطرف خواهد شد و آنان به این سرزمین می‌آیند برای هلاكت و آوارگی همیشگی.

قرآن كریم یادآور می‌شود كه در این نوبتِ آخرین، خداوند خودش دست اندر كار هلاكت و تعقیب قوم یهود می‌شود. در حالی كه در آن دو نوبت دیگران را برای عذاب قوم یهود فرستاد و این مأموریت را به جباران بابل و جباران روم داد، در حالی كه در این بار خود خداوند عذاب را فرو می‌فرستد؛ یعنی هلاك یهود به دست بندگان صالح خداوند واقع خواهد شد و مؤمنان ریشه یهود را خواهند كند به طوری كه دیگر از پای درآیند.

اجتماع یهودیان در فلسطین برای هلاكت


از لحاظ تاریخی، یهودیان بعد از افكار و تكذیب حضرت عیسی(ع) و یس از آن‌كه حضرت عیسی(ع) آنان را لعنت كرد كه در سرزمین مقدس اورشلیم باقی نمانند و تسلیم عذاب و قهر الهی شوند به سال هفتاد میلادی، گرفتار حمله و هجوم طیطوس رومی و جانشیان او شدند و قیصر دوست تبدیل به قیصر دشمن شد و طیطوس و جانشیان او یهودیان را از دم تیغ گذراندند و باقیمانده را از دیار فلسطین اخراج كردند و یهودیان در ممالك دور و نزدیك آواره شدند و اسارت و آوارگی یهود از آن تاریخ آغاز شد. این عذاب و آوارگی و ذلت بنی‌اسرائیل همان هلاكت دوم بنی‌اسرائیل است كه قرآن كریم از آن یاد می‌كند كه به سال 70 میلادی روی داد.

قرآن كریم پس از ذكر این دو هلاكت یهود كه به پراكندگی و اخراج آنان از ارض قدس و هیكل سلیمان و سرزمین موعود انجامید، اعلام می‌دارد كه هرگاه بنی‌اسرائیل و قوم یهود یك بار دیگر وارد این سرزمین بشوند، بعد از آن‌كه حضرت عیسی(ع) آنان را لعنت كرد، البته كه عذاب و هلاكت نهایی آنان فرا خواهد رسید. در واقع اگرچه از نظر ظاهر یهودیان به دست سفیانیان لندن، پاریس و مسكو وارد سرزمین قدس شدند ولكن در واقع این دست تقدیر الهی بود كه آنان را به این سرزمین كوچ داد تا آنان را در برابر چشم جهانیان رسوا كند و جنایات آنان را به نمایش بگذارد و آنان را درس عبرتی قرار بدهد برای همه بندگان تا قیام قیامت.

نكته مهم این است كه اخبار وارده از ائمه اهل‌البیت(ع) حوادث، وقایع آخر‌الزمان را در ذیل این آیه و در تفسیر و تأویل این آیه آورده‌اند، چنانكه در تفسیر «برهان» به نقل از امام حسن عسكری(ع) می‌گوید: «ان عدتم بالسفیانی عدنا بالقائم» اگر شما ای جماعت یهود، در حمایت و در سایه سفیانی وارد این سرزمین بشوید، ما عذاب و هلاك و زوال شما را توسط قائم آل‌محمد(ص) و توسط یك حاكمیت الهی و قیام ایمانی بر شما فرود می‌گویم، در این تفسیر جریان جهانی سفیانی و یهود در برابر قیام دولت كریمه آل محمد(ص) قرار گرفته است.

دولت یهود در آخرالزمان

هرگاه در این فراز از آیه هشتم سوره اسراء نظر بنماییم، خواهیم دید كه قرآن كریم پس از آن‌كه از ویرانی شهر و دیار بنی‌اسرائیل در پی تكذیب حضرت عیسی(ع) و لعنت آنان توسط عیسی مسیح(ع) خبر می‌دهد، بار دیگر مطرح می‌كند كه البته یهودیان یك‌بار دیگر به این سرزمین باز خواهند گشت. برای اقامه فساد و تباهی و استكبار و علو در ارض كه البته در طول تاریخ بعد از آوارگی یهود از ارض قدس مقدس، اینان هرگز وارد این سرزمین نشدند و این حادثه امروز پس از گذشت هزار و نهصد سال از میلاد مسیح فقط و فقط به سال (1948 م) واقع شد و قوم یهود، تخت نام صهیونیزم در سایه حمایت طاغوت انگلستان و سفیانیان لندن وارد این سرزمین شدند و توسط آنان دولت ستمگران یهود تأسیس شد.

بنابراین بازگشت یهود و تأسیس یك دولت یهودی و پایه‌گذاری یك فساد و تباهی جهانی توسط یهودیان در قرآن كریم اعلام شده است و این تأسیس دولت یهود و در آخر‌الزمان از قضایای حتمیه است كه قرآن كریم می‌فرماید: «ما اعلام كردیم به بنی‌اسرائیل كه دوباره در همین ارض موعود و ارض داوود به فساد و تباهی خواهید پرداخت و در هر دو بار مستحق عذاب الهی خواهید شد و نیز اعلام كردیم كه هرگاه بار دیگر در آخر‌الزمان وارد این ارض موعود بشوید در حالی كه توسط داوود و عیسی بن مریم لعنت شده‌اید، البته كه مورد عذاب و كیفر سنگین قرار گرفته فتنه شما برای همیشه قطع خواهد شد.

در این آیه بسیار كوتاه «وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا» ذكر چندین نكته ضروری است:

1- قوم یهود در آخرالزمان وارد این سرزمین خواهند شد.

2- این مهاجرت یهود به ارض موعود دسته دسته و تدریجی خواهد بود «لفیفاً»

3- آنان در این ارض به فساد و تباهی عظیم خواهند پرداخت و عود به فساد و علو گذشته خواهند كرد.

4- عود و بازگشت یهودیان به اورشلیم، مستلزم اخراج مسلمانان و دیگر اقوام از اورشلیم می‌باشد.

5- ظهور و غلبه قوم یهود به ارض قدس، همراه با ضعف و پراكندگی و آوارگی امت اسلام خواهد بود، آفتاب اسلام غروب می‌كند كه آفت یهود رشد می‌كند.

6- همچنین برنامه آنان در این سرزمین همانا عداوت با اسلام خواهد بود «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً».

7- در چهره مزدوران طاغوت و عبده طاغوت و همراهان و خدمتگزاران مستكبران و ستمگران وارد این سرزمین خواهند شد.

8- ظهور و سلطه و ظلم و ستم قوم یهود در این سرزمین مقدس منجر به بیداری و هشیاری و اتحاد وحدت و سرانجام قدرت و عزت مجدد امت اسلام خواهد شد و (رجعت اسلام) شروع خواهد شد.

9- ظهور دولت یهود در سرزمین قدس و مسجد‌ الاقصی در اخبار و روایات ما به عود دجال و ظهور سفیانی تعبیر شده است كه دجال یهود و سفیانی جهان استكبار می‌باشد.

10- دولت دجال و دولت سفیانی كه در ارض قدس خیمه می‌زنند عظیم‌ترین تجلی جهان كفر و استكبار و فساد و تباهی در طول تاریخ بشریت هستند و از رجعت مؤمنان فهمیده می‌شود كه حضور دجال و سفیانی در بالاترین حد خودش خواهد بود.

11- پاسخ خداوند به این عظیم‌ترین تجلی جهان فساد و تباهی و خروج دجال و سفیانی در كنار یكدیگر، به صورت بزرگ‌ترین ظهور ایمان و عدالت خواهد بود كه در اخبار وقایع آخرالزمان از آن به ظهور مسیح و مهدی و بازگشت حاكمیت اسلامی و امامت پیشوایان راستین تعبیر شده است.

12- جواب خداوند به مظالم دجال و سفیانی و دهكده ظلم و تباهی جهانی و اركان زور و تزویر در یك قیام همگانی و یك سلسله حوادث ارضی و آسمانی واقع خواهد شد.

شواهد قرآنی

در قرآن در چند مورد از این دو فساد عظیم قوم یهود یاد شده است و علت آن دو هلاكت را بیان كرده است به شرح زیر «لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ» جماعت ستمگران و كافران بنی‌اسراییل «و نه همه آنان» دو بار لعنت شدند. یك‌بار در روزگار داوود و به زبان داوود پیامبر كه حكومت یهود را تأسیس كرد و ستمگران یهود توسط مؤسس دولت یهود لعنت شدند و آنگاه گرفتار عذاب بخت‌النصر شدند و در بار دیگر ستمگران یهود مورد لعنت حضرت عیسی(ع) قرار گرفتند كه برای نجات قوم یهود آمده بود و یهودیان توسط منجی و مسیح خداوند مورد نفرین قرار گرفتند و سزاوار هلاكت به دست طیطوس شدند. امروز هم ستمگران یهود مورد لعنت مؤمنان قرار گرفته‌اند.

در مورد دیگر قرآن كریم از دو بار عصیان و طغیان ایشان یاد می‌كند آنجا كه در سوره مائده می‌فرماید: ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم كه به پیامبران ایمان آورند و به یاری آنان بشتابند، لیكن ایشان در طول تاریخ در برابر پیامبران قرار گرفتند و نقض پیمان كردند و گرفتار فتنه‌های سنگین شدند و بنابراین «فَعَمُواْ وَصَمُّواْ» پس كور و كر شدند و از شریعت موسوی فاصله گرفتند. بعد از سلیمان(ع) و داوود(ع) كه این همان فساد اول بنی‌اسرائیل است چنانكه مرحوم علامه طباطبایی نیز می‌فرماید: پس آنگاه خداوند به آنان توبه داد و دوباره به شریعت بازگشتند و خداوند تورات و حكومت و قبله آنان را به آنان بازگرداند و به آنان رجعت داد.

پس آنگاه دوباره كور و كر شدند و از شریعت فاصله گرفتند، به روزگار حضرت عیسی(ع) و زكریا(ع) و یحیی(ع) پیامبر كه این همان فساد و علو دوم بنی‌اسرائیل است كه توسط طیطوس كیفر داده شدند كه این فساد و ظلم بر اساس سنت الهی در طول تاریخ منجر به یك فساد و تباهی بیشتر و عمیق‌تر می‌شود و «ازْدَادُواْ كُفْرًا» در كفر و عصیان به درجات كامل آن می‌رسند در آخرالزمان و عذاب نهایی در این‌جاست كه نازل می‌شود و امروز قوم یهود و ستمگران یهود به این نقطه رسیده‌اند و عذاب نهایی آنان فرارسیده است و شرایط و اسباب آن آمده است.

ما از خداوند متعال مسئلت داریم كه زوال اسرائیل را جایزه‌ای برای انقلاب اسلامی ایران قرار دهد و در این دهه چهارم و چهلم انقلاب و آغاز قرن پانزدهم هجری شمسی و هفتادمین سال اسارت ملت فلسطین و تأسیس دولت غاصب یهود دل‌های جهانیان را شاد فرماید و آن‌طور كه دربار پهلوی را محو و نابود كرد. ظلمات اسرائیل را نیز به پیروزی مؤمنان ختم فرماید و آن‌طور كه ولایت فقیه را از ظلمات رژیم پهلوی بیرون آورد، درخت عزت و وحدت مسلمانان را از سیاه‌چال اسرائیل برویاند. حضرت امام(ره) فرمودند: اسرائیل باید محو بشود و ما باید این شعار را تبدیل به یك شعار جهانی كنیم و فریاد «اسرائیل باید برود» را فراگیر كرده و جامه عمل بپوشانیم.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.