بت همیقداش |
|
یوسف ستاره شناس معبد سلیمان : قدیمی ترین بنای بیت المقدس
شهر اورشلیم و مكان بیت المقدس، یكی از تاریخی ترین و مقدس ترین نقاط جهان است كه مورد احترام همة موحدین جهان بوده و پیروان ادیان ابراهیمی در قداست آن اشتراك نظر دارند و آثاری مذهبی از هر یك از این ادیان ا.لهی در این محل بجای مانده است.
از دیدگاه یهودیان معبد بیت المقدس كه در عبری « بِت همیقداش» نام دارد، معبدی است كه به عنوان خانة خد.ا توسط حضرت سلیمان بنا شد و مركز انجام مراسم عبادی یهودیان میباشد. این معبد در تاریخ پر فراز و نشیب سرزمین مقدس، بارها مورد حمله و تجاوز واقع شد و گاه اقوام مشرك، بتهای خود را نیز در داخل آن قرار دادند. بت همیقداش دو بار به طور كامل ویران گشت كه آخرین آن حدود سال 70 میلادی بود و علیرغم این موضوع، این مكان مقدس تا به امروز قبله گاه یهودیان جهان و مهمترین زیارتگاه آنان به شمار میرود.
آثار بدست آمده از حفریاتی در نقاط مختلف شهر اورشلیم در عمق 10 تا 20 متری، و نیز بررسیهای كتاب مقدس حاكی از آن است كه بت همیقداش اول یا معبد سلیمان یقیناً یكی از باشكوهترین و عظیمترین بناهای مذهبی و تاریخی ساخته شده در نوع خود بوده است. محل احداث این بنای بی نظیر برفراز تپه های «مُوریا» یكی از مرتفعترین نقاط شهر اورشلیم است. اورشلیم، شهری است كه از همان دوران باستان در صفحات تاریخ در زمرة پر حادثه ترین شهرهای جهان جای گرفته است. این نام كه در زمان تسلط حضرت داوود با نام «شهر داوود» یا اورشلیم شهرت یافت كلمه ای عبری است، مركب از دو واژة « اور» به معنی روشنایی و مقدس؛ و كلمة «شلیم» یا «شالِم» به مفهوم صلح و سلامتی. طبق بررسیهای انجام شده قدمت این شهر به پیش از 4000 سال قبل از میلاد میرسد. شواهد نشان میدهد كه نام اولیه آن «یِبوس» یا جیبوس Jebus بوده، ساكنین آن متشكل از دو قبیله یبوسیها و كنعانیان بوده اند و از این جهت بعدها نام یبوس به كنعان تغییر یافت. تاكنون سه حصار مهم گرداگرد این شهر ساخته و چندین بار هم مرمت شده است. اولین آن را یبوسیها ساخته بودند كه با گذشت زمان و جنگهای آن دوران، حصار یبوسیها رو به زوال و نابودی نهاد. دومین حصار در دوران حكومت حضرت سلیمان ساخته شده بود كه بر اثر هجوم لشكریان بخت النصر پادشاه بابل ویران گردید.
پس از خرابی بیت المقدس دوم توسط رومیان، سومین دیوار را هیرودیوس كبیر، پادشاه دستنشانده رومیان كه بر سرزمین اسرائیل منصوب شده بود برای جلب نظر و حمایت یهودیان ساخت. این دیوار از سه طرف با سنگهای عظیم به ارتفاع 15 متر، معبد را محصور كرده بود و آثار به جا مانده از آن دیوار از قرن اول میلادی تاكنون مورد توجه یهودیان جهان است. این دیوار «ندبه»، به معنا و مفهوم نیایش همراه با تضرع نام گرفته و علت آن بخاطر پیش آمدهای شومی بوده كه طی تاریخ باعث ویران شدن بت همیقداش و به اسارت رفتن یهودیان به اكناف دنیا بوده است. این دیوار در زبان عبری به كوُتِل هَمَعراوی (دیوار غربی) معروف است. خاطرة خرابی معبد، تا به امروز در میان یهودیان به صورت یك سنت شبیه به سوگواری نگاهداری شده است. ناگفته نماند كه اولین قربانگاه در این شهر توسط حضرت ابراهیم بنا گردید. حضرت ابراهیم از شهر «اور» (ur) كه در آن زمان در تصرف كنعانیان قرار داشت همراه همسرش سارا و برادرزاده اش «لوط» بخاطر فشارهای« نَمرُد» یكی از سلاطین آن زمان به شهر اورشلیم كه به نام« لوز» معروف بود وارد شده و در آنجا ساكن گردید و پس از مستقر شدن، اولین قربانگاهش را با نام بِت اِ-ل ایجاد كرد.
ایجاد خانه خد.ا و قربانگاه یكی از آرزوهای دیرینه حضرت داوود طی چهل سال پادشاهی بود. اما به دلیل جنگهای فراوان و گرفتاریهای سیاسی كه پیوسته در دوران حكومتش او را مشغول كرده بود، این سعادت هرگز نصیبش نشد. طبق پیغامی كه ناتان نبی از جانب خد.اوند به داوود داد، احداث معبد بت همیقداش در اورشلیم به پسرش سلیمان واگذار شد. به تعبیری دیگر، بخاطر خونریزی ها و جنگهایی كه توسط داوود صورت گرفته بود، این امر برای او جایز شمرده نشد كه خانه ای را به نام خد.اوند بنا نماید. هر چند كه حضرت داوود قبل از وفاتش برای ایجاد این بنا تدارك بسیاری دیده بود ولی طبق وصیتی كه به پسرش سلیمان كرد، از او خواست كه این ماموریت را كه به او محول شده بود به نحو احسن انجام دهد و فرمود «ای پسر من، خد.اوند با تو خواهد بود تا در این امر موفق شوی و خانه خد.ا را بنا نمایی».
تسخیر شهر یبوس توسط حضرت داوود پس از هفت سال جنگ و ستیز و ایجاد امنیت نسبی، حضرت داوود متوجه شهر اورشلیم شد كه در آن زمان در قلب متصرفات بنی اسرائیل قرار داشت و به نام یبوس Jebus معروف بود. اهمیت یبوس بخاطر آن بود كه در آن دوران یك كانون مهم مذهبی كنعانیان بوده و كلیه عبادتماهها و بتكده های آن ناحیه در این شهر مستقر بود. این فكر به ذهن حضرت داوود خطور نمود كه پس از تصرف این شهر آنجا را پایتخت و مركز دینی خود قرار دهد و پس از ایجاد خانه خد.ا در این شهرصندوق عهد خد.اوند (میشكان) را كه برای بنی اسرائیل سمبل اعتقاد و نشانه وحدانیت میباشد به یبوس آورد تا شاید به این طریق اذهان عمومی را متوجه این نكته نماید كه اورشلیم بخاطر موقعیت خاصش، مهمترین كانون عبادت و یكتاپرستی است و همچنین قربانگاهی برای خالق عالم میباشد. او ضمن این كار، قصد داشت نفوذ و اقتدار خود را بر تمام سرزمین یهودا و اسرائیل (دوازده اسباط بنی اسرائیل) بسط و توسعه دهد تا در آینده نه چندان دور كشوری واحد و یكپارچه پیریزی و بنا گردد. بالاخره شهر توسط قوای نظامی به تسخیر حضرت داوود درآمد و پس از استقرار كامل بلافاصله آنجا را به نام شهر داوود (اورشلیم) تغییر نام داد.
انتقال صندوق خد.اوند به اورشلیم حضرت داوود در اولین فرصت ایجاد شده اقدام به آوردن صندوق خد.اوند از «قِریت یِعاریم» نمود. لوحه های ده فرمان خد.اوند كه در كوه سینای به حضرت موسی داده شد و یك نسخه از تورات در این صندوق جای داشت. حمل و نقل صندوق خد.اوند مستلزم رعایت آداب شرعی خاصی بود كه در مرحله اول به علت كوتاهی در رعایت آنها، انتقال صندوق ممكن نشد. در دومین اقدام، جمیع كاهنان و لاویان (افرادی از نسل حضرت موسی و هارون) پس از تقدیس نمودن خویش در حالی كه صندوق عهد بر روی كتف لاویان قرار داشت، رهسپار شدند. حضرت داوود و همراهان دیگر این كاروان را همراهی مینمودند. جمیع قوم با جشن و سرور و پایكوبی و خواندن سرود و نواختن ساز و دهل و كرنا وارد شهر اورشلیم شدند و صندوق خد.اوند را در مكانی كه قبلاً به صورت یك خیمه آماده كرده بودند قرار دادند. سپس مراسم تقدیم قربانی های سوختنی و ذبح نمودن از جهت سلامتی به حضور خد.اوند شروع شد و حضرت داوود پس از فارغ شدن از مراسم قربانی و ذبح، كلیه حاضرین را طی مراسمی به نام خد.اوند بركت داد. پس از مدتی فرشته خد.اوند امر فرمود به داوود بگویید كه برود و مذبحی برای خد.اوند در خرمن گاه «ارنان بیوسی» برپاكند. بیدرنگ داوود به آن نقطه كه به او نشان داده شده بود رهسپار گردید و از مالك آن خواست كه خرمن گاه را به او بفروشد تا قربان گاهی برای خد.اوند برپا نماید. از همان ابتدا بیوسی موافقت خود را اعلام نمود و حتی حاضر شد كه نه تنها زمین را، بلكه گاوهایی را برای قربانی نمودن و گندم را برای هدیه آردی و هیزم را بطور رایگان در اختیار داوود قرار دهد كه البته داوود این پیشنهاد را قبول نكرد و گفت همه را به قیمت خواهم خرید و خون اموال تو میباشد و این امر برای خد.اوند وقف میباشد به رایگان نخواهم گرفت. در نتیجه خرمن گاه را به وزن ششصد مثقال طلا خریداری نمود و سپس در آن مكان مذبحی برای خد.اوند بنا نمود و قربانیهای سوختنی و ذبایح سلامتی تقدیم نمود. پس از خرید زمین، داوود فرمود سنگهایی به شكل مربع برای بنای خانه خد.ا بتراشند و همچنین شروع به جمع آوری مس و چوب سرو آزاد از منطقه صیدون كرد و دیگر لوازم اولیه را تهیه نمود.
نصایح و وصیت های حضرت داوود پس از آن كه حضرت داوود متوجه شد كه اجازه احداث بنای خانة خد.اوند از او سلب گردیده است، در یك گردهمایی كه جمیع روسای قوم بنی اسراییل از روسای اسباط گرفته و دیگر امرای لشكری، بزرگان و كلیه خدمتگزاران در آن شركت جسته بودند سخنانی به این مضمون ایراد نمود: ای قوم من، من داوود بن ییشای، تصمیم داشتم كه خانة خد.اوند را در این شهر احداث نمایم و برای ایجاد آن نیز تدارك وسیع دیده بودم. لیكن خد.اوند مرا گفت به خاطر آن كه تو مرد جنگی هستی و خون ریخته ای خانه ای به نام من بنا نخواهی كرد. اما خد.اوند از تمامی خاندان پدرم، مرا به عنوان پادشاه بنی اسرائیل برگزیده است و از جمیع پسران من، پسرم سلیمان را برگزیده است كه پس از من بركرسی سلطنت جلوس نماید. او به من فرمود پسر تو سلیمان تنها كسی است كه خانه و صحن های مرا بنا خواهد نمود. هر چند كه سلیمان جوان و ضعیف است و كاری بسیار عظیم در پیش دارد اما تو ای پسرم مطمئن باش كه خد.اوند همراه تو خواهد بود تا كامیاب شوی و خانه خد.ای خود را چنانكه درباره تو فرموده است بنا نمائی. من آنچه كه در توانم بود برای بنای خانه تدارك دیده ام. سنگهای مرغوب و چوبهای سرو و صنوبر، آهن، مس، طلا و نقره و مصالح گرانبهای بیشمار را مهیا ساخته ام كه میتوانی از آنها استفاده كنی. داوود سپس رو به حاضران نمود و از آنها خواست كه در این امر سلیمان را یاری نمایند و در ادامه سخنانش فرمود كه آنها هم میتوانند با اهدا طلا و سنگهای گرانبها برای بنا نمودن خانه خد.اوند در این امر خیر شریك باشند. او پس از نصیحت و وصیت به سلیمان و حاضران، از سلیمان خواست كه در امور مملكتداری طبق موازین و شریعت حضرت موسی رفتار و احكام خد.اوند را حفظ نماید.
آغاز سلطنت حضرت سلیمان پس از ملحق شدن حضرت داوود به اجدادش، در چهارمین سال سلطنت سلیمان در دومین ماه(ایار) در سال 2928 عبری برفراز كوه موریا در اورشلیم در محل خرمنگاه اَرَونا یبوسی در مكانی كه فرشته خد.اوند برحضرت داوود ظاهر شد، بنای ساختمان خانه خد.اوند آغاز گشت. به این منظور سلیمان از «حیرام» حاكم صور(یكی از شهرهای فعلی لبنان) كه از دوستان نزدیك پدرش بود دعوت به همكاری نمود. طبق معاهدهای بین سلیمان و حیرام، سلیمان متعهد شد كه بخشی از نیازهای مواد غذایی مردم حیرام را شامل روغن و گندم تأمین نماید و حیرام هم متعهد شد تا در مقابل دریافت آذوقه و مواد غذایی، چوب درختان سرو آزاد و صنوبر منطقه صور را كه از لحاظ استحكام و قابلیت تجاری شهرت فراوانی داشت از طریق دریا برای سلیمان به بندر حیفا ارسال نماید. در ضمن برای اعزام كارگر و معمار و استادكار و هنرمندان لبنانی كه در زمینههای نجاری و مسگری و منبتكاری و سنگتراشی تبحر داشتند موافقت شد. اولین اقدام سلیمان اعزام یك گروه كارگر به لبنان شامل سیهزار نفر به عنوان كارگران اجباری به منظور بریدن درختان بود. این كارگران به سه گروه 10 هزار نفری تقسیم شده بودند و هر 10 هزار نفر به مدت یك ماه در لبنان مشغول به كار میشدند و دو ماه هم در بین خانوادههایشان به عنوان مرخصی بسر میبرند. و همچنین یك گروه هفتاد هزارنفری را برای عملیات حمل و نقل اختصاص داده بودند و 80 هزار نفر مشغول به حفاری سنگ از كوه بودند. سههزار و سیصد نفر به عنوان سر كارگر و كارفرمای ارشد انتخاب شده بودند كه تا پایان بنای خانه خد.اوند و قصرها و دیوار اورشلیم و مرمت دیگر نقاط، فعالیت داشتند. برای تأمین بودجة احداث معبد بت همیقداش و بناهای دیگر تدابیری اندیشیده شده بود كه مهمترین آنها وضع نمودن مالیاتهای سنگین بر كشاورزان، به كار گرفتن شماری از مردان به عنوان كارگران اجباری به مدت 4 ماه در سال (هر فصل یك ماه) وعقد قرار داد با حكام و تجار كشورهای همسایه بود. یكی از استادان هنرمندی كه برای معبد سلیمان بكار گرفته شده بود شخصی بود به نام حیرام از خاندان نفتالی (و هم نام با حیرام پادشاه صور). این هنرمند بیمانند به خدمت سلیمان فرا خوانده شد و مسئولیت انجام كلیه كارهای فلزی و مسگری و برنزكاری بتهمیقداش به او واگذار گردید. از مهمترین آثار خلق شده توسط این هنرمند میتوان به دو ستون با شكوه كه در مقابل در ورودی محوطه ایوان شرقی در طرفین در سالن بتهمیقداش نصب شده بود اشاره نمود. قابل ذكر است كه این دو ستون اول به صورت یك پارچه از جنس مس به طول تقریبی 18 متر و قطر 4 متر به صورت استوانه ریختهگری شده بود كه بعداً به دو قسمت مساوی هر كدام به طول 18 «اَما» حدوداً برابر با 9 متر تقسیم شد. پس از نصب ستونها برای هر یك نامی انتخاب كردند كه به تفسیری دارای معنا و مفهوم عمیق عرفانی بوده است. ستون سمت راست را «یاخین» نامیدند كه به معنای «برقرار و استوار» میباشد كه مظهر استوار بودن قانون ابدی خد.اوند (تورات و آیین یهودیت) بودهاست. ستون سمت چپ را به نام «بُوعَز» نام نهادند كه تركیبی از دو كلمه عبری «بو» و «عز» به مفهوم «قدرت در آن است » میباشد كه مظهر قدرتمند بودن ملت در سایه محترم شمردن و اطاعت از فرامین تورات است. دو سر ستون تاج مانند به شكل نیم كره به ارتفاع 5/2 متر از مس ریخته شده و بر بالای ستونها نصب گشت. برای تزیین این دو سر ستون، از تورهای مشبك از جنس مس بر بالای سطح جانبی آنها همانند دسته گلهای زنجیری شكل به صورت گلكاری استفاده شد. در قسمت بالای سرستونها در كنار این تزیینات مشبك، دویست گل اناری شكل در دو ردیف در محل اتصال ستون و سر ستون با استفاده از هنر سوسنكاری به كار رفته بود. كلیه تزئینات استفاده شده بر روی ستونها و سر ستونها یكسان انجام شده بودند.
آثار خلق شده توسط حیرام از دیگر شاهكارهای خلق شده توسط این هنرمند، استخری بود به منظور غسل نمودن و شستشوی مذهبی كُهنیم (كاهنان) به شكل دایره و به گنجایش تقریبی 35 متر مكعب از جنس مس كه همراه با تزیینات كناری آن به صورت یك پارچه ریختهگری شده بود. این استخر بر روی 12 پایه به شكل گاو متصل شده بود به گونهای كه استخر بر پشت این دوازده گاو قرار گرفته بود. محل قرار گرفتن هر سه گاو در چهار جهت اصلی تحت زاویه 90 درجه بود در حالی كه صورتشان به طرف خارج از استخر قرار داشت. برای شستشوی متعلقات قربانیهای سوختنی، از 10 حوضچه، هر كدام با ظرفیت حدود یك متر مكعب از جنس مس استفاده میشد. ده عدد شمعدان و ده عدد میز از جنس طلا ساخته شد كه هر پنج عدد شمعدان و میز را در دو طرف هخال (محراب) در داخل معبد قرار داده بودند. یك مذبح مسین به شكل مربع به ضلع تقریبا 9 متر و به ارتفاع تقریبی 5 متر برای قرار دادن قربانیهای سوختنی و آردی مورد استفاده قرار میگرفت. غیر از موارد ذكر شده، «حیرام» وسایل دیگری از جمله تعداد زیادی كاسه، مجمر، چراغدان، خاكانداز، انبر، قاشق و ظروف دیگر از جنس طلای خالص ساخته بود.
جزئیات ساختمان بتهمیقداش مصادف با چهار صد وهشتادمین سال خروج بنیاسرائیل از مصر بود كه ساختن معبد سلیمان آغاز گردید. این بنا از یك ساختمان مستطیل شكل به طول تقریبی 30 متر و عرض 10 متر و به ارتفاع 15 متر در سه طبقه بر روی یك صحن مستطیل شكل احداث شد. درِ ورودی اصلی در سمت شرق معبد و با دو ستون در طرفین آن تعبیه شده بود. درِ ورود به طبقات و اطاقهای دالان وار در اطراف معبد، در سمت راست بنا قرار گرفته بود. پنجرههای معبد به نحوی طراحی شده بودند كه از داخل كوچكتر و از قست خارج بزرگتر و عریضتر بودند. به تفسیری مفهوم این پنجرهها این بوده است كه برخلاف پنجرههای عادی كه نور را از خارج به داخل خانه هدایت مینمایند، بتهمیقداش نه تنها احتیاج به نور خارج نداشته است بلكه نور جلال ا.لهی از داخل به خارج تابیده و دنیای خارج را روشن مینمود. سنگهای دیوارهای معبد در محل استخراج دقیقاً به اندازههای مورد نیاز، بریده شده و سپس در محل ساختمان بدون استفاده از ابزارفلزی بر روی هم نصب میشدند. این عمل به این دلیل انجام گرفته بود كه هیچ گونه صدای خارجی آرامش خانه خد.ا را بر هم نزند. علت دیگر عدم استفاده از ابزار آهنی به خاطر حفظ حرمت و قداست خانه خد.اوند بود، زیرا همین فلز برای ساختن ابزار و سلاحهای جنگی از قبیل نیزه و شمشیر بكار میرفته و از جهت احترام و حفظ صلح در ساختن معبد نمیبایست از این فلز استفاده شود. به تفسیری دیگر برای بریدن تمامی این سنگها از یك نوع كرم مخصوص و عجیب به نام «شامیر» استفاده میشد كه دارای ترشحات اسیدی بود و به قولی دارای قدرت تشعشع بود، عبور دادن آن از محلهای مورد نظر باعث ایجاد شیارها و بریدن سنگها میگشت.
تزیینات داخل بتهمیقداش برای تزیینات داخلی معبد، سقف و دیواره داخلی را با تختههایی از سرو آزاد پوشانده بودند و بر سطح این تختهها هنرمندان منبتكار، زیباترین شمایلها را از گل و گیاه تا تصویر فرشتگان ایجاد نموده بودند. تمامی كف را با چوب صنوبر فرش كرده و كلیه این پوششهای چوبی داخل خانه خد.اوند با طلای ناب روكش شده بود. در داخل معبد، محرابی به طول و عرض و ارتفاع 10 متر با پوششی از طلا ساخته شده و با زنجیرهای طلا از اطراف مهار گشته بود. درهای محراب از چوب زیتون با نقشهای كندهكاری شده، ساخته و توسط پردههای طرح دار كتانی، قدسالاقداس را از سایر قسمتهای محراب تفكیك نموده بودند. در محراب دو فرشته با بالهای گسترده از چوب زیتون به ارتفاع حدود 5 متر ساخته شده بود. طول بالآنها نیز به 5 متر میرسید و این دو فرشته با طلا روكش شده و آنها را در كنار هم در داخل و بالای محراب قرار داده بودند.
افتتاح بت همیقداش پس از گذشت هفت سال و تلاش بیوقفه هزاران نفر، ساختمان بتهمیقداش آماده بهرهبرداری شد. اولین اقدام سلیمان انتقال تمامی موقوفات پدرش حضرت داوود به داخل خزاین این معبد بود. در اولین روز عید سایبان (سوكوت) در ماه تیشری طی مراسمی خاص سلیمان با حضور میهمانان خارجی، كلیه بزرگان و روسای اسباط، امرا و شخصیتهای مهم و جمعیتی بیشمار از مردم با كمك لاویان، صندوق عهد و كلیه وسایل مقدس را به بتهمیقداش منتقل نمود. بلافاصله كُهنیم (كاهنان)، صندوق عهد را در محل خود در محراب خانه خد.اوند در (قدسالاقداس) در زیر بالهای فرشتهها قرار دادند. آنچه كه داخل صندوق خد.اوند نگاهداری میشد از این قرار بود: الواح سنگی ده فرمان اولیه تورات كه حضرت موسی از كوه سینا برای بنیاسرائیل به ارمغان آورده بود و لوح ده فرمان شكسته شده. عصای حضرت موسی، پیمانهای از مائده آسمانی(مان)، عصای اهرون (هارون) كه در واقعهای برای اثبات حقانیت او، به معجزه ا.لهی سطح آن شكوفه كرده بود و یكی از 13 جلد تومارهای تورات كه توسط حضرت موسی (ع) نوشته شده بود در كنار صندوق عهد در هِخال (بخشی از محراب) قرار داشتند. هیچ كس به غیر از كاهن بزرگ (كهن گادول) حق ورود به قدسالاقداس را نداشت و كاهن بزرگ نیز تنها چهار بار در سال آن هم در روز كیپور (روز كفاره) وارد آن مكان میشد و به نیایش و اجرای مراسم میپرداخت. مراسم با شكوه افتتاحیه طی 14 روز برگزار شد. بیش از 22 هزار رأس گاو و 120 هزار رأس گوسفند در این مراسم قربانی شد. مذبح مسین كه برای مراسم قربانی سوختنی تهیه شده بود لحظهای خالی نمیماند به طوری كه گنجایش قربانیهای سوختنی و هدایای آردی و همچنین پیه ذبایح را نداشت. جمعی از لِویها كه به لباس كتانی ملبس شده بودند به سرپرستی «آساف» در قسمت شرقی مذبح به نواختن كرنا مشغول بودند و همگی با نوای موزون و هماهنگ در حمد و تسبیح خد.اوند آوازی بلند و یك صدا میخواندند. پس از اجرای این مراسم، سلیمان در كنار مذبح مسین قرار گرفت و در حضور جماعت زانو زده و دستهای خود را به سوی آسمان برافراشت و پس از به جا آوردن دعا و نیایش، چنین گفت: «اكنون ای خد.ای من، دیدگان تو به سوی این جماعت است و گوشهای تو به دعاهایی كه در این مكان گفته شود شنواست. من با صداقت و ایمان كامل، خانهای برای تو ساختم تا جلال و نور تو در آن برای همیشه ساكن شود. تضرع بندهات و قوم بنیاسرائیل را كه به سوی این مكان دعا مینمایند بشنو و چون شنیدی استجابت و عفو نما». چون سلیمان از گفتن دعا و تضرع نزد خد.اوند فارغ گردید با صدای بلند جماعت حاضر را دعا نمود و در خاتمه چنین فرمود: «تمامی قومهای جهان بدانند كه خد.اوند عالم یكی است و دیگری ندارد».
سلیمان به آرزوی دیرینه خود و پدرش داوود به نحو احسن جامة عمل پوشانید. از آن زمان اورشلیم به عنوان قبله و مركز مذهبی یهودیت شكلگرفت و هر فرد یهودی موظف بود كه سه بار در سال از دورترین نقاط سرزمین یهودا و اسرائیل به زیارت خانه خد.ا برود و قربانی تقدیم نماید
منابع: 1- تورات، تنخ، (كتاب پادشاهان- تواریخ ایام) 2- تاریخ اورشلیم (بیت المقدس) 3- قوم من، تاریخ بنی اسرائیل، ابا ابان 4- تاریخ یهود، پرویز رهبر |
تونل حزقیا |
|
دی
78 یكی از سازههای كهن موجود در شهر اورشلیم (بیتالمقدس) تونل حزقیای پادشاه (*) است: 800 سال قبل از میلاد مسیح، حدود سیصد سال پس از تصرف اورشلیم توسط حضرت داوود و آبادی و تبدیل آن به پایتخت نظامی و مذهبی سرزمین مقدس، «حزقیای پادشاه» (تظثار ردنم) كانالهایی را برای انتقال آب به درون شهر احداث نمود. وی با حفر تونلی در درون كوه زیتون در حومة اورشلیم، آب را به محدودة مسكونی شهر رساند و با درزگیری و بستن خروجیهای فرعی آن از اتلاف آب جلوگیری كرد. این تونل یكی از شاهكارهای مهندسی است و هنوز قابل استفاده میباشد. طول آن 532 متر و به طرز عجیبی پیچ در پیچ است. ارتفاع آن در مدخل ورودی 2 متر و در انتهای دیگر آن، تقریباً دو برابر است. در فاصلة شش متری از خروجی انتهایی تونل، كتیبهای با حروف عبری مربوط به دورة آبادی معبد مقدس كشف شده است كه بازگو میكند چگونه دو كارگر یهودی هر كدام از یك انتهای تونل حركت خود را برای حفر آن آغاز كردند و سرانجام هر یك از آنها صدای كلنگ دیگری را از سوی مقابل میشنید كه به او پاسخ میگفت. رفته رفته صداها نزدیكتر شد تا سرانجام آن دو در وسط كانال یكدیگر را ملاقات كردند * حزقیا به معنای "خد.اوند او را قوی ساخته است": یكی از پادشاهان بنیاسرائیل در سرزمین یهودا و پسر و جانشین آحاز. وی در سال 726 ق.م در 25 سالگی به سلطنت رسید و در 698 ق.م وفات یافت. |
دیوار نُدبه (در عبری: הכותל המערבי، تلفظ: هاکُتِل هاماعاراوی، تلفظ عامیانه عبری: کُتِل) مقدسترین مکان مذهبی یهودیان است که در شهر اورشلیم (بیت المقدس) در کشور اسرائیل قرار دارد. بر باور یهودیان دیوار ندبه از آخرین باقیماندههای هیکل سلیمان است.
دیوار مقدس ندبه قسمتی از دیوار غربی مسجدالاقصی است. این مکان برای یهودیان، مسیحیان و مسلمانان بسیار مقدس است و پیروان ادیان ابراهیمی در این مکان به عبادت میپردازند.
دیوار ندبه در تولیت بنیاد کوتل قرار دارد که به وزارت امور مذهبی اسرائیل وابستهاست. گفتنی است درهای دیوار ندبه به صورت بیست و چهار ساعته و در تمام روزهای سال بر روی زائرین و توریستها باز است و پیروان تمام ادیان میتوانند در آنجا به عبادت و یا بازدید بپردازند.
قبه الصخره به عربی ( قبة الصخرة المشرفة ) ، قبه الصخره یکی مهمترین معالم معماری اسلامی بعد از مسجدالاقصی در بیتالمقدس در فلسطین است . این مسجد قبه الصخر قدسیت خاصی نزد مسلمانان دارد. همچنین یکی از قدیمیترین نمونهٔ فن معماری ارزشمند حضارهٔ اسلامی است.
مقصود از صخره در اینجا، سنگی است که برای سه ادیان سماوی : اسلام ، مسیحیت ، و یهودیت مورد احترام است. در اثر آمدهاست که در شب معراج حضرت محمد پسر عبدالله پیغمر اسلام از روی این صخره سوار بر براق و به معراج رفتند.
طول صخره از شمال به جنوب ۵/۱۷ متر و عرض آن از مشرق به مغرب سیزده متر و ارتفاع آن یک تا دو متر است.
گنبد طلایی قبه درست بر روی صخره قرار گرفتهاست. در صحن صخره، هشت چاه وجود دارد . بنای قبة را که بر روی این صخره واقع شدهاست، به دستور خلیفهٔ اموی عبدالملک بن مروان مابین سالهای (۶۹۱ _ ۶۹۲) میلادی ساخت شدهاست. خلیفه عبد الملک برای اینکه بتواند هزینه و مخارج این عمارات را تأمین نماید، دستور داد خراج و مالیات هفت سال سرزمین مصر را به این کار اختصاص دهند. قبهٔ المشرفه در بالاترین نقطهٔ حرم قدسی الشریف قرار دارد، وقبه الشریفه در مرکز شکل عدد (۸) واقع وطول ضلع آن (۲۰،۵۹ متر) و ارتفاعش (۹،۵۰) متر میباشد.
در سال ۱۰۹۹ میلادی ، اشغالگران صلیبیها این گنبد زیبا قبه به کلیسا تبدیل نمودند و بر روی صخره ، جایگاه قربانی کردن قرار دادند، اما الملک الناصر صلاح الدین ایوبی پس از فتح بیت المقدس آثار صلیبیون را از بین برد و گنبد را تزیین نمود و دیوارها را با سنگ مرمر پوشانید . در دوران پادشاهان ایوبی و ممالیک مصر و خلفای عثمانی به تعمیر و مرمت ساختمان مسجد اهمیت فراوانی دادند، چنانکه زیبایی های هنر معماری اسلامی در مسجد به فراوانی دیده میشود .
قبة الصخره یکی از زیباترین اماکن مقدسهٔ روی زمین است و از نظر سبک معماری، نقشه و ساختمان از معدود ساختمانهای بی نظیر جهان محسوب میگردد، زیرا دارای سه شاخص عمده در ساختمان میباشد که در دیگر مساجد و اماکن مقدسه مشاهده نمیگردد ، ساختمان مسجد قبه الصخره کلاَ بر روی سکوئی ذوزنقهای شکل واقع شده که ابعاد آن عبارتند از :
قبة الصخره به علت زیبایی بسیار و همچنین ارزش و بهای زیادی که خلفای اسلامی برای آن قائل شدهاند، در نظر مسلمین پر اهمیت تر از بنای مسجدالاقصی فرض شدهاست ، در صورتی که این چنین نیست .
گنبد طلایی قبه تقریبا در میانهٔ حرم شریف واقع گردیده ، سه متر و نیم از کف و صحن حرم شریف بلند تر است و با هشت پلکان از چهار طرف به صحن حرم مربوط میشود ، این پلکانها را در اصطلاح موازین مینامند . طول بعضی از این پلکانها زیاد بوده و با معماری بسیار زیبایی ساخته شدهاست که با محاذات ستونها و طاقهایی بر روی آنها ، منظره دروازههایی را پیدا میکند که با شکوه خاصی در اطراف سکو دیده میشود . به نحوی که شخص از پایین احساس میکند که از دروازهٔ بزرگی باید وارد مسجد شود . در جستجوی علت احداث این سکو چنین بنظر میرسد که برای حفظ حالت طبیعی صخره مقدس که قلهٔ کوه بوده و برای تبدیل شیب تند اطراف آن به یک سطح مسطح و صاف بنا گردیدهاست.
بر خلاف دیگر مساجد جهان ، واماکن وساختمانهای مساجد و اماکن مقدس که معمولا مستطیل شکل هستند، شکل قبه الصخره از یک هشت ضلعی منظم تشکل گردیده که طول هر یک از اضلاع آن ۲۰/۱۹ متر و قطر آن ۸۶/۵۴ متر است . همچنین ساختمان قبةالصخره باز هم برخلاف ساختمانهای مساجد معمول فقط دارای یک گنبد بزرگ میباشد که قطر آن ۷۷/۲۳ متر و ارتفاعش ۲۱ متر میباشد . ارتفاع ساختمان از کف تا انتهای گنبد ۳۳ متر است .
در داخل ساختمان دو ردیف ستون بر روی دو دایره متحدالمرکز قرار دارد . در دایره بزرگ هشت ستون بزرگ است که بین آنها نیز ۱۶ ستون با قطر کمتر بر روی همان دایره پایه گذاری شدهاست . بر روی دایرهٔ کوچک که داخل دایره مذکور قرار دارد، چهار ستون برگ در چهارگوشه و بین آنها نیز مجموعا دوازده ستون ساده تعبیه شدهاست . گنبد بر روی ستونهای این دایره احداث گردیدهاست . فواصل بین این ستونها به کمک محجری چوبی و مشبک با ارتفاع متجاوز از یک متر محصور شدهاست .در حقیقت این محجر به منظور محفوظ داشتن صخره مقدس احداث گردیدهاست و فقط در قسمتی که شکل درب ساخته شده میتوان وارد محوطه صخره مقدس شده و به آن دست مالید . در کنار یکی از ستونها و در قسمت جنوبی صخره مقدس، محفظهای ساخته شدهاست که به وسیلهٔ نردبانی فلزی به سقف گنبد متصل میشود که به نشانهٔ محل حرکت تاریخی پیامبر اسلام محمد برای معراج سماوی مذکور در تفاسیر است.
نور و روشنایی داخل ساختمان به وسیلهٔ دو ردیف پنجره تامین میگردد که یک ردیف آن در دیوارهای هشت ضلعی و ردیف دیگر در دیواره تحتانی ساختمان است. این دیوراها با بهترین سنگهای مرمر و نیز دیوارهای بالا با بهترین کاشیهای بسیار زیبا ومجلل پوشیده شدهاند. در سطح درونی گنبد آیاتی از قرآن مجیدبا بهترین خط و با طلای ناب نوشته شدهاست .
سطح بیرونی گنبد مطلا (مُذَهَب) است و از نوعی آلیاژ مخصوص پوشیده شدهاست که دائما به رنگ زرد میدرخشد . قبه الصخره چهار درب ورودی دارد که در چهار سمت:
قرار دارند . معمولا فقط درب غربی برای ورود و خروج نمازگزارن باز است . درب جنوبی به نام باب المکه و درب شرقی به نام باب القضاء معروف است .
چنانچه گفته شد صخره ی مقدسی که پیامبر اسلام از روی آن به معراج رفتند در داخل قبه الصخره و درست در وسط آن قرار دارد . در داخل این صخره غاری وجود دارد که حدوداً ده نفر میتوانند در آن نماز بخوانند و به همین جهت این محوطه را «مسجد صخره» مینامند . کف مسجد الصخره در حدود ۳ متر پایین تر از کف «قبه الصخره» است. داخل مسجد الصخره به وسیلهٔ برق روشن میگردد . «صخرهٔ مقدس» و «مسجد الصخره» در داخل آن قراردارد، در حقیقت یک قطعه سنگ واحد بزرگی است که در اصل قلهٔ کوهی بودهاست و لذا سطح بیرونی آن به صورت حرم هرمی از کف «قبه الصخره» به اندازهٔ یک متر و نیم بلندتر بوده و بر آمده میباشد . این صخره که سخت است دارای رنگ سفید مایل به کرم و تقریبا مانند نوعی مرمر به نظر میرسد . در أثر زلزلهٔ سال ۱۰۶۷، تَرکی بر روی صخره ایجاد شد که هم اکنون قابل مشاهدهاست .
مسجدالاقصی نام مسجدی است، که در بخش شرقی شهر بیتالمقدس ( اورشلیم ) قرار دارد.
مسلمانان نخست به سمت این مسجد نماز میخواندند. نام این مسجد در آیه اول سوره اسراء نیز آمدهاست، که اشاره به معراج دارد:
«سبْحَنَ الَّذِى أَسرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ إِلى الْمَسجِدِ الاَقْصا الَّذِى بَرَكْنَا حَوْلَهُ لِنرِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَا إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْبَصِیرُ»
«پاک ومنزهاست خدائی که در مبارک شبی بنده خود (محمد) را از مسجد الحرام (مکه) به مسجد اقصائی که پیرامونش را (به قدوم خاصان خود) مبارک ساخت ، سیر داد تا آیات خود را به او بنمایاند که همانا خداوند شنوا وبیناست.»[
مسجدالاقصی حدودا ۱۴ کیلومتر تا رام الله مرکز اداره موقت فلسطین فاصله دارد. دولت اسرائیل و یهودیان ساکن بیت المقدس(اورشلیم) اعتقاد داردند که در زیر مسجدالاقصی معبد هیکل سلیمان وجود دارد. و یکی از آرزوهای آنان تخریب مسجدالاقصی و احیای آن معبد است. از جمله تلاش مایكل دینس روهن در 23 اگوست 1969 که در این آتش سوزی در قسمت جنوب شرقی در حدود دویست متر مربع از سقف مسجد کاملاً منهدم گردید و گنبد مسجد در پنج نقطه سوخت. همچنین یکی از آثار متبرک مسجد و یک منبر مخصوص که هشتصد سال سابقه داشت نیز کاملاً از بین رفت.
تاریخ به آتش كشیده شدن مسجدالاقصی : 21آگوست 1969 ( 30/5/1348)اورشَلیم (در عبری: יְרוּשָׁלַיִם (تلفظ: یـِروشالاییم) در عربی: القُدس و در فارسی: بیت المقدس) نام شهری است در کشور اسرائیل واقع در خاورمیانه. شهر اورشلیم نزد پیروان سه دین اسلام، مسیحیت و یهودیت، مقدس شمرده میشود. اورشلیم کلمهای عربی است که با ترجمهٔ کتاب مقدس به این زبان وارد شدهاست.[نیاز به ذکر منبع] در برخی نوشتههای کهن پارسی نیز از این شهر با نام دژِ هوخت گَنگ یا کنگ دژهودج نام برده شدهاست. [1]
این شهر از دو قسمت غربی و شرقی تشکیل شدهاست، که اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بخش غربی آن را ضمیمه خاک خود کرد و در جنگهای شش روزه در سال ۱۹۶۷ بخش شرقی را که مسجدالاقصی نیز در آن واقع شده تصرف کرد.[نیاز به ذکر منبع]
بر اساس قطعنامههای سازمان ملل متحد بخش شرقی و مسلماننشین این شهر جزو سرزمینهای فلسطینی محسوب میشود که همینک در اشغال ارتش اسرائیل است. اما از آنسوی در طول تاریخ شمال و غرب اورشلیم همواره یهودینشین بوده.[نیاز به ذکر منبع] و از همین سوی اسرائیل این شهر را پایتخت خود اعلام کردهاست..[نیاز به ذکر منبع] هم اکنون وضعیت این شهر مورد مناقشهاست. هم اسرائیل و هم حکومت فلسطین آن را پایتخت خود میشمارند..[نیاز به ذکر منبع]
اورشلیم در ۳۵ درجه و ۱۳ دقیقه طول شرقی و ۳۱ درجه و ۵۰ دقیقه عرض شمالی واقع شدهاست.این شهر بر روی کوههای یهودا،که مقسم آب بین دره اردن در شرق و دریای مدیترانه در غرب است، بر روی دو تپه صخرهای به ارتفاع ۷۵۰ متر از سطح دریا در میانه کوههای بیت ایل (یا بیت ئیل) در شمال و حبرون یا الخلیل در جنوب، در فلات قدس و الخلیل واقع شدهاست. در جانب مغرب شهر دامنه کوههای یهودا گستردهاست و در جانب مشرق دشت یهودا که تا بحر المیت ادامه دارد. فاصله این شهراز کناره غربی کوههای یهودا ۱۵ تا ۱۶ کیلومتر و ازکناره شرقی آن تنها ۲ کیلومتر است. بلندی ارتفاعات شمالی و جنوبی شهر به ۱۰۰۰ متر میرسد. چون بلندی شهر در میانه این دو ارتفاع کمتر از ایناست، شکل توپوگرافیک این شهر به چیزی شبیه زین اسب بدل شدهاست. این وضعیت با شکل ساختشناختی کوههای یهودا، که همچون صخرهای یکپارچه و بدون درهاست آن را به دژی تبدیل کرده که بر ناحیه وسیعیدر پیرامون خود اشراف دارد. فاصله این شهر از ساحل مدیترانه ۵۲ کیلومتر،و از بحر المیت ۲۲ کیلومتر، و ارتفاع آن از سطح بحر المیت (که سطح آن از دریاهایآزاد پائینتر است) حدود ۱۱۵۰ متر است. بیت المقدساز عمان ۸۸ کیلومتر،از دمشق ۲۹۰ کیلومتر،از بیروت ۳۸۸ کیلومتر، و از قاهره ۵۲۸کیلومتر فاصله دارد. این شهر در ملتقای راههای واصل بین شمال به جنوب و شرق به غرب در منطقه واقع شده، و علاوه بر آن که از طریق راههای زمینی به شهرهایالخلیل، بیتلحم، رام الله و نابلس میپیوندد،از طریق خط آهن نیز با تلآویو و یافا در ساحل مدیترانه مربوط است. فرودگاه قلندیه در بخش شمالی نیز ارتباط این شهر را با جهان خارج برقرار میکند.
حصار شهر اورشلیم گرداگرد شهر کهن را فراگرفتهاست. طول و عرض جغرافیایی [با منبع گوگل ارث] [ N شمالی "۰ '۴۵ °۳۱ ] [ E شرقی "۶۰ '۵۹ °۳۴ ]
این حصار دارای دروازههای چندی است با نامهای زیر:
«مالکیت زمین در شرق بیت المقدس موضوعی بسیار حساس است. بیشتر ساکنان این محل فلسطینی هستند و فلسطینیها امیدوارند روزی پایتخت خود را در آن به پا کنند. اما اسرائیل تمام بیت المقدس را پایتخت دائمی خود میداند. بیت المقدس شرقی مانند کرانه باختری در سال ۱۹۶۷ به اشغال اسرائیل در آمد. دولت اسرائیل در سال ۱۹۸۱ بیت المقدس شرقی را به خاک خود ضمیمه ساخت، اما از نظر بین المللی این امر به رسمیت شناخته نشدهاست.»[2]
مرکز درمانی هداسا، یکی از بیمارستانهای دانشگاهی اسرائیل است که در سال ۱۹۳۴ میلادی بوسیله گروهی از پزشکان یهودی در شهر اورشلیم تاسیس شد. مرکز درمانی هداسا به خاطر خدمات ناتبعیضگرانه در درمان بیماران اسرائیلی یا فلسطینی، نامزد دریافت جایزهٔ صلح نوبل شد.
| به خشکی رسیدند سر کینه جوی | به بیتالمقدس نهادند روی | |
| که بر پهلوانی زبان راندند | همی کنگ دژهودجش خواندند |
ر
هیکل سلیمان یا هیکل یک معبد باستانی یهود در اورشلیم است که اکنون ویران شده است. در کتاب مقدس عنوان هیکل برای این بنا به کار رفته است.
داود اراده داشت که هیکلی برای خداوند بسازد اما خداوند وعده فرمود پسرش سلیمان آن هیکل را اتمام خواهد نمود (یکم تواریخ، باب 17). {چرا که بر طبق عهد عتیق داود خون بسیار بر زمین ریخته بود} بدین استصواب داود همواره در پی آن شد که اموال بسیاری از برای انجام این مقصود جمع نماید، از آن جمله صدهزار وزنه طلا و یک میلیون وزنه نقره و مس و آهن را بدون وزن فراهم کرد.. و مقدار بسیاری هم چوب سرو آزاد فراهم کرد و هرکس را در هر شغل که استاد بود به کار داشته و برحسب فرمایش خدای تعالی هیکل را طراحی کرده محلش را معین نمود. (یکم پادشاهان، 5:3) اما سلیمان در سال چهار سلطت خود بنای هیکل را شروع نمود و 183600 نفر در آن جا مشغول بود. از این ها 30000 از یهود بودند که به نوبت کار می کردند، یعنی ده هزار نفر در هر ماه و 153600 از کنعانیان بودند.. و چون مدت هفت سال و نیم از این بگذشت بنا در سال 1500 قبل از مسیح انجام یافته نیکوترین بنای دنیا و فخر اورشلیم گردید.
سی سال بعد از تکمیل بنا شیشق پادشاه مصری بر رحبعام (rahob'am) پسر سلیمان حمله برد و گنجینه های هیکل را غارت کرد
در سال 588 پیش از میلاد زمان حکمرانی صدقیا، نبوکدنصر (بختالنصر) به اورشلیم حمله کرده و بنای هیکل را به تمامی ویران ساخت.
عده ای منکر وجود چنین پرستشگاهی هستند و از جمله دلایلشان یکی آن است که هرودوتس یونانی، پدر تاریخ نویسی، 150 سال پس از ویرانی هیکل سلیمان از شهر صور و هیکل اشتارته (عشتورت) دیدن می کند، اما کوچک ترین اشاره ای به هیکل سلیمان نمی کند.
مسلمانان عقیده دارند حضرت سلیمان کار ساخت آن جا را با کمک دیوان و اجنه به پایان رساند.
در وسط هیکل سلیمان فضایی مطهر و وجود داشت که می گفتند خود خدا در آن جا اقامت گزیده است. تصور بر آن بوده که مکان حضور دایمی خدایی است که معبد متعلق به اوست و یا نیروی الهی او همواره در آن فیضان دارد. حتا کاهن اعظم فقط سالی یک مرتبه در یوم کیپور اجازه ی ورود به آن فضا را داشته است.
شایعه ای وجود دارد که شوالیه های هیکل پس از ده سال تلاش و جستجو در ویرانه های هیکل سلیمان، اسناد مربوط به ازدواج عیسی با مریم مجدلیه را در این فضا یافته اند و با خود به اروپا برده اند.
|
|
| | ||||
| | ||||
| ||||
| بیت المقدس و ساکنانش در دوران کابینه شارون جنایتکار همچنان با سرکوبگری شدید اشغالگران رو به رو هستند. پیش از آن نیز اشغالگران صهیونیست در این شهر به یهودی سازی، شهرک سازی، مصادره زمینها و نقض حقوق تاریخی و قانونی فلسطینیان دست زده اند. این اقدامات جلوه ای از نابود کردن حقوق عربی است که به بهانه های واهی متکی بر افسانه ها و ادعاهایی که هیچ ارتباطی با واقعیات ندارند، صورت می گیرد. اقدامات کابینه آریل شارون جهت تغییر ماهیت شهر قدس، یهودی سازی این شهر، مصادره داراییهای فلسطینیان و تبعید برخی از ساکنانش به اتهام اینکه موجودیت آنها برایاسرائیل خطرناک است، در کنار دیگر مقاصد و اهداف پلید و شوم رژیم صهیونیستی برای تغییر ماهیت این شهر و تکرار ادعاهای گذشته مبنی بر اینکه قدس پایتخت یکپارچه اسرائیل است و تقسیم یا مذاکره بر سر آن امکان پذیر نیست، انجام می گیرد.
تغییر نمای قدس اسرائیل از ابتدای اشغال شهر قدس کوشیده است که نشانه ها، نمای ظاهری و ساختار جغرافیایی این شهر را تغییر دهد و به شهرکهای یهودی نشین خود جنبه قانونی بدهد. از همین رو از راه های مختلفی مانند تصویب لوایح اداری، فعالیتهای عمرانی، افزایش جمعیت یهودیان و گسترش محدوده شهری قدس برای برهم زدن ترکیب جمعیتی این شهر، تلاش بسیار کرده است. از ابتدای اشغال این شهر تاکنون تمام ادعاهای جنبش صهیونیسم بر پایبندی به مرجعیت صهیونیستی استوار است. مشابه این ادعاها در روایتی از تئودور هرتزل که قدس را سرزمین جدید ابدینامید نیز وجود دارد. او در کنفرانس پازل در سال 1897میلادی گفت:اگر روزی بر قدس دست یابیم و من زنده و قادر به فعالیت باشم از هر چیری برای نابودی تمام چیزهایی که در نزد یهود مقدس نیست، استفاده خواهم کرد و آثاری را که قرنها از قدمت آن می گذرد، از بین خواهم برد. سیاست اسرائیلیان در یهودی کردن قدس، اسکان یهودیان و تغییر وضعیت این شهر از ابتدا این گونه بوده است. به سبب پیگیری این سیاستهای غیر قانونی کنیست صهیونیستها در تاریخ 30/7/1980 مصوبه ای تصویب کرد که بر اساس آن قدس پایتخت ابدی اسرائیل اعلام شد. این مسئله به شکل یک مزایده علنی درآمد و احزاب سیاسی صهیونیست بر سر آن رقابت کردند. این امر در انتخابات برای نشان دادن میزان پایبندی رژیم صهیونیستی به قدس از طریق احداث شهرکهای صهیونیست نشین، مصادره زمین، تغییر چهره عربی و اسلامی اماکن مقدس نمود بیشتری یافت. پیامهای اطمینان بخش آمریکا برای فلسطینیان که ادعا کرده است با اعلام قدس به پایتختی اسرائیل مخالف است موجب شد که فلسطینیان در مهار این رژیم غاصب کوتاهی کنند. اگر پشتیبانی آمریکا از رژیم صهیونیستی نبود قدس و بقیه سرزمینهای فلسطین اشغال نمی شد و اگر آمریکا از حق وتوی خود در برابر قطعنامه های سازمان ملل و شورای امنیت استفاده نمی کرد اوضاع به شکل دیگری بود. اطمینان دادن بیهوده بدون اعمال فشار جدی و قطعی معنایی جز حمایت، راهنمایی و پشتیبانی نظامی و سیاسی پی در پی را ندارد. درک این مسئله به هوش و ذکاوت زیادی نیاز ندارد. پیمان استراتژیک میان آمریکا و رژیم صهیونیستی به این رژیم این اجازه را می دهد که به هر کاری که خود بخواهد دست زند حتی اگر عقل و منطق و واقعیت مخالف آن باشد، پس این اطمینان بخشی چه سودی دارد؟!!
راه حلهای جدی شیمون پرز رئیس اسبق حزب کار رژیم صهیونیستی درباره مسأله قدس گفته بود که قدس قبله عربها و مسلمانان نیست، قدس در سیاست و دین ما در اولویت قرار دارد. قدس یکپارچه پایتخت اسرائیل و زیر حاکمیت اسرائیل باقی خواهد ماند. هر از چند گاهی خبرهایی در روزنامه ها منتشر می شود که بنابر آن، رژیم صهیونیستی سالها پیش در دوران کابینه چپگرایان صهیونیست در برخی از مراکز اروپایی طرحهایی آماده کرده اند که بر اساس آن، جهانیان و فلسطینیان پایتختی قدس برای اسرائیل را به رسمیت می شناسند و در مقابل منطقه مرزی اطراف قدس و مرتبط با ساختار جغرافیایی سرزمینهای تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان به فلسطینیان واگذار می شود. براساس این طرح برخی از محله های عربی دیگر تحت حاکمیت مشترک رژیم صهیونیستی و تشکیلات خودگردان فلسطین باقی خواهد ماند. این طرحها پس از آنکه جناح چپ صهیونیستها در دوره کابینه کنونی رژیم صهیونیستی شکستهای متعددی متحمل شد بار دیگر از سوی برخی از رهبران احزاب چپگرای رژیم صهیونیستی به کابینه این رژیم پیشنهاد شد تا این طرحها که در اواخر قرن گذشته میلادی تهیه شده و در آن بر این مسئله تأکید شده بود که هیچ توافقی با تشکیلات خودگردان بدون حل مسئله قدس به نتیجه نمی رسد، بار دیگر احیا شود. بسیاری از توافقات که با اصول ملی فلسطینیان در تعارض بود به سرعت به شکست انجامید و مسئله قدس نیز که در زمان کابینه ای بی نهایت متعقصب و تندرو، سرکوبگر و بسیار تندرو که همه اعضای حزبش میگویند قدس پایتخت یکپارچه ماست و نمی توان درباره آن گفتگو کرد، مطرح می شود از این امر مستثنا نیست و نمی توان درباره سرنوشت و اماکن مقدس آن مذاکره کرد. بازدید برخی از سران صهیونیسم از مسجد الاقصی که هر از چندگاهی برای تبلیغات صورت می گیرد، یکی از شواهدی است که نوع نگاه و تفکر صهیونیستها نسبت به این شهر را نشان می دهد. اطمینان از صحت اخباری که درباره نگاه چپگرایان صهیونیست به مسئله قدس منتشر می شود، بسیار دشوار است. اگر این اخبار درست باشد این مسئله محور نشستها و دیدارهای سری و علنی در دوره بعد خواهد بود و مهم ترین مسئله در حال حاضر آن است که به هر وسیله و راه ممکن از حق خود در قدس دفاع کنیم، زیرا هر گونه سستی از طرف ما در این قضیه بدان معناست که ما حقوق خود را با دست خود به دیگران داده ایم و با این سهل انگاری گرفتاریهای زیادی در داخل، جهان اسلام و مجامع بین الملی به جا گذاشته ایم که مانع از حل مسئله و برقراری صلح می شود. آیا این مسئله را دریافته و برای آن راه حلی پیدا کرده و فریبهای اسرائیل و دامی را که قصد دارد در آینده بگسترد، شناخته ایم؟ |
|
|
| | |||
| | |||
| |||
| من یقین دارم که رژیم صهیونیستی در گذشته و حال به مثابه روانشناسی بوده که از توان هیپنوتیزم دیگران برخوردار است. این رژیم می تواند با هیپنوتیزم افراد از آنان بخواهد هر کاری را که اراده کرده است، انجام دهند! اقدامات و ادعاها در قبال مسجد الاقصی نیز همیشه بر این پایه استوار بوده است. این رژیم با هیپنوتیزم صدها نفر ـ و شاید هم بیش ترـ از کسانی که افراد و گروههای تندروی یهودی نامیده شده اند از آنان برای اجرای مقاصد و اهداف پلید خود بهره گرفته است. مقامات رژیم صهیونیستی به این یهودیان تروریست ـ هیپنوتیزم شده ـ چنین القا کرده اند که آنان به اقدامات خود برای تخریب مسجد الاقصی ادامه دهند و در این راه از بهره گیری از هیچ ابزاری ابا نکنند. به همین سبب هر یک از این افراد خواب نما شده که در راستای تخریب مسجد الاقصی حرکت کند، جنایتکار و تروریست است. 1. برای آنکه فریب نخوریم باید بدانیم که مؤسسه "اسرائیل" برخی از این تروریستهای یهودی را به کار گماشته است تا به تخریب یا سوزاندن مسجد و نیز تخریب صدها مقبره و نقض حریم شمار زیادی از مساجد مسلمانان یا کلیساها دست زنند. برخی افراد تروریست یهودی در سالهای گذشته مسجد ام الفرج، مسجد الفالوجه، مسجد وادی الحوارث و مسجد صرفند را تخریب کرده اند. اینها همه داستان نیست، نمونه جنایتهای صهیونیستهای تروریست در این باره بسیار است. یهودیان تروریست در سالهای گذشته مسجد حسن بیک، مسجد البحر، مسجد فاروقی و مساجد دیگری را نیز به آتش کشیده اند. باز هم این پایان داستان نیست و این نمونه ها مشتی از خروار و قطره ای از دریاست و اگر به همه این جنایتهای و حشیانه اشاره شود، مثنوی هفتاد من می شود! دستهای پلید برخی یهودیان تروریست در این سالها چه جنایتها که علیه مسجد البصه و کلیسای این منطقه و مسجد معلول و کلیسای این منطقه و غیره مرتکب نشده اند. اینها فقط برخی از نمونه هایی است که به عنوان گواهی بر ادعای خود در اینجا آورده ایم. مؤسسه "اسرائیل" در سالهای گذشته از طریق شاخه های امنیتی خود همه این جنایتها را ثبت کرده است، اما مدعی می شود که در همه این موارد مجریان آن نامعلوم اند!! تاکنون نام حتی یک نفر در رابطه با ارتکاب این جنایتها منتشر نشده یا اعلام نگردیده است!! در این مدت رژیم صهیونیستی به وسیله شاخه های امنیتی خود مانع از بازسازی یا تعمیر مساجدی شده است که به نوعی مورد تعرض و هتک حرمت قرار گرفته اند. این رژیم هر کس را که تلاش کرده است یک سنگ را برای احیای دوباره این مساجد تخریب شده یا سوخته بر سنگی دیگر نهند، دستگیر کرده است، فقط به این بهانه واهی و شرم آور که ما باید برای بازسازی یا تعمیر مساجد خود که برای تخریب یا سوختن آن هیچ مجوزی نیاز نبوده، مجوز دریافت کنیم!! باید دانست که دریافت مجوز برای انجام چنین کاری کاملا ناممکن و دسترسی به ستاره ها از این کار آسان تر است، حتی آن زمانی که مسئول اعطای چنین مجوزهایی افراد چپگرای مشهور صهیونیست هم بوده باشند، باز هم حتی دریغ از دریافت یک مورد مجوز برای انجام چنین کاری. همه از داستان ما با یوسی بلین در زمینه بازسازی مسجد تخریب شده صرفند آگاه اند، اما برای آن کسانی که آن را نشنیده اند می گویم که آن زمانی که اعطای مجوز بازسازی مساجد در دست یوسی بلین بود، او از اعطای مجوز جهت بازسازی مسجد صرفند که به دست همان افراد به اصطلاح ناشناس تخریب شده بود، خودداری کرد. همان یک واقعه برای من کافی بود که از ماهیت شعارهای بیلین و اطرافیانش آگاهی یابم! اما باز می گردم به اصل مطلب. دریافت مجوز برای تعمیر یا بازسازی مساجد مسلمانان در فلسطین اشغالی ناممکن است. معنایش این است که مقامات اسرائیلی در عمل از اقدامات تروریستهای یهودی حمایت می کنند و به ما هم این گونه فهمانده شده است که فقط این تخریب یا سوزاندن مساجد است که بدون مجوز امکان دارد!! مقامات صهیونیست با اتخاذ چنین روشهایی عملا از تروریستهای یهودی جهت تخریب و سوزاندن مساجد مسلمانان حمایت می کنند. در سالهای گذشته یهودیان تروریست مسجد ام الفرج را تخریب کردند، چند ماه پیش بمب به داخل مسجد حیفا پرتاب کردند، مسجد فاروقی را چند هفته پیش به آتش کشیدند. همه اینها دلیل مدعای ماست. از آنجا که رژیم صهیونیستی هیچ اقدامی در جهت ممانعت از این امر به عمل نیاورده و عاملان را ناشناس معرفی می کند، یهودیان تروریست احساس امنیت و آرامش کرده و بدون دغدغه و نگرانی به جنایتهای خود ادامه می دهند. آنان به این نتیجه رسیده اند که این راه، بهترین وسیله برای نابودی مظاهر اسلامی و عربی ـ فلسطینی در سرتاسر این سرزمین است و به همین سبب دست یهودیان تروریست را در نابودی و ویرانی و تخریب این مظاهر کاملا باز گذاشته اند و آنان نیز بدون هیچ واهمه ای به سوزاندن و هتک حرمت و تخریب مساجد و کلیساها یا قبرستانها دست می زنند. این یهودیان تروریست هیچ واهمه ای از آن ندارند که اقدامشان شناسایی شود، زیرا رژیم صهیونیستی این جنایتها را به افراد ناشناس نسبت می دهد و به این ترتیب هر پرونده ای که به این منظور تشکیل می شود، فورا مختومه می گردد، زیرا دلیلی برای یافتن مجرم پیدا نشده است!! به این ترتیب مقامات رسمی صهیونیستها هم می توانند ادعا کنند که به مقدسات دیگران احترام می گذارند!! من به نوبه خود از این ادعاهای صهیونیستها که ریشخندی بیش نیست، به شدت متنفرم. آنان ما را مانند کودکانی می پندارند که دست کشیدن فردی بر سرمان، ما را خوشحال می کند. 2. چرا این مقدمه را آورده و در آن تفصیل دادم؟ از آن جهت این مقدمه را پیش کشیدم تا هر یهودی یا عرب یا بیگانه عاقل، و همه مسلمانان آگاه و غیر مسلمانان فهیم در تمام جهان بدانند که رژیم صهیونیستی اولین و آخرین مسئول هرگونه تلاش برای تخریب یا تعرض به مقدسات اسلامی به ویژه مسجد مبارک الاقصی است و فرقی هم نمی کند که این رژیم به ما بگوید که مسئول تلاش برای تخریب مسجد الاقصی یک یا میلیونها ناشناس هستند یا آنکه فلان یهودی تندرو یا فلان سازمان تروریست و حامی شهرکسازی در فلسطین اشغالی به چنین اقدامی دست می زند. هیچ یک از این ادعاها را نمی پذیریم و در نظر من و هر عاقلی در دنیا این فقط مقامات صهیونیست هستند که مسئول اول و آخر تلاش برای تخریب مسجد مبارک الاقصی قلمداد می گردند. 3. به باور من گزارش مفصل نداف شرگای که در مورخه 5/4/2004 در روزنامه صهیونیستی هاآرتص منتشر شد و نویسنده در آن تمام تلاش خود را بکار گرفت تا این گونه وانمود کند که مقامات اسرائیلی از نگرانی نسبت به آسیب رسیدن به مسجد الاقصی از سوی گروهها و افراد تندروی یهودی خواب به چشم ندارند!! و رژیم صهیونیستی شبانه روز در جهت خنثی کردن هر گونه تلاش گروههای تروریست یهودی برای تخریب مسجد الاقصی فعالیت می کند، تلاشی کاملا بیهوده است. همه این اشک تمساح ریختن ها به مانند کاری است که برادران یوسف علیه السلام در برابر پدر خود انجام دادند تا اصل ماجرای به چاه انداختن یوسف پیامبر را پوشیده نگه دارند و در این راه حتی پیراهن یوسف را با خون گوسفندی خونین و ادعا کردند که یوسف را گرگ خورده است!! رژیم صهیونیستی از سال 1967میلادی تاکنون به چنین دروغگوییهایی دست می زند. همین رژیم بود که مسجد الاقصی را به چاه تاریک توطئه های خود و دستهای پنهان انداخت، و اکنون با مظلوم نمایی خود را حامی این مسجد و مخالف با تخریب آن نشان می دهد. رژیم صهیونیستی درصدد است این گونه وانمود کند که اکنون نسبت به اقدام یهودیان تندرو هشدار داده است و همه دنیا بدانند که رژیم صهیونیستی در صورت وقوع چنین اتفاقی هیچ تقصیری ندارد!! رژیم صهیونیستی می کوشد خود را مظلوم نشان دهد و این گونه وانمود کند که اتهام علیه این رژیم درباره تلاش برای تخریب مسجد الاقصی بیهوده است و فقط گروهی یهودی تندرو عامل و بانی تلاش برای تخریب این مسجد هستند!! رژیم صهیونیستی از راههای بسیاری می کوشد، سرزنش را از خود دور سازد و اگر مسجد الاقصی تخریب شود، هیچ اتهامی را متوجه خود نبیند. اما همه این تلاشها به باور من، تلاشهای تبلیغاتی مذبوحانه ای است که هیچ کس آن را باور نمی کند به همین علت می گویم و تأکید می کنم که تا زمانی که رژیم صهیونیستی اشغال مسجد الاقصی را به زور سلاح برای خود جایز می داند، مسئول اول و آخر هرگونه تلاش برای تخریب این مکان مقدس است. * شیخ رائد صلاح: رهبر جنبش اسلامی در فلسطین اشغالی 1948 | |||
| |
|
|
| | |||
| | |||
| ● منبع: سایت - باشگاه اندیشه
| |||
| دادگاه (به اصطلاح) عالی اسرائیل در اقدامی خطرناك در تاریخ 25/7/2001 حكمی صادر كرد كه به موجب آن به گروهی با عنوان “هیأت امنای جبلالهیكل” اجازه داده شد سنگبنای “سومین معبد” را در باب المغاربه بگذارند. چنین حكمی، یادآور سخنان تئودور هرتزل است كه بیش از صد سال پیش گفته بود: “اگر بر قدس سلطه پیدا كنیم، هرآنچه كه از نظر یهودیان غیر مقدس است، برخواهیم چید.” اكنون صدور این حكم، زمینة ایجاد آنچه را كه هرتزل به دنبال آن بود فراهم میسازد؛ زیرا مسئله خارج ساختن مسجدالاقصی از محور تلاشهای یهودیان تندرو كه حتی به آنان دیوانه نیز اطلاق میشود، به حكمی قضایی تبدیل شده كه دولت اسرائیل ملزم به اجرای آن است. به همین دلیل، اقدام مزبور بسیار خطرناك بوده و دقت در پیامدهای آن ضروری است. زیرا این مسأله، نقطة عطفی در جنگ یهودی – صهیونیستی با قدس به شمار میآید و این پرسش را به ذهن متبادر میسازد كه آیا این اقدام، آغاز عملی ساختن ایدههای هرتزل نیست و آیا یهودیان و صهیونیستها همة نیروی خود را برای نیل به این هدف به كار نگرفتهاند؟ عدهای خواهند گفت مسجدالاقصی – دستكم از زمان اشغال قدس در سال 1967 تا كنون – همواره هدف صهیونیستها بوده و حكم دادگاه عالی اسرائیل نیز در همین راستا صادر شده است. به علاوه در این حكم، برای اجتناب از اقدامات تحریكآمیز، مقرر شده است كه سنگبنای معبد سلیمان در باب المغاربه، یعنی خارج از محوطة مسجدالاقصی نصب شود و سرانجام این طرح را نمیتوان به عنوان حد فاصلی میان دو مرحلة جنگ بر ضد مسجدالاقصی، تلقی كرد. به ویژه آنكه نمازگزاران فلسطینی در مسجدالاقصی، این طرح اسرائیلیها را با شكست روبهرو ساختند. این مطلب از این جهت كه به نقل مجموعهای از حوادث مربوط میشود تا حد زیادی صحیح است، اما مشكل در نتیجهگیری آن نهفته است كه به نظر میرسد صحیح باشد. از این رو، از یك سو باید اقداماتی كه پیش از صدور این حكم صورت گرفته بازنگری شود و از سوی دیگر، باید اتفاقات آینده را كه البته چندان بعید نخواهد بود، ارزیابی كرد. درخواست یهودیان برای بنای مجدد این معبد به زمان بسیار دور باز میگردد و در میان گروههای مختلف یهودی دربارة آن اختلافنظر وجود دارد. عدهای از یهودیان، این موضوع را منوط به بازگشت مسیح موعود میدانند، در حالی كه عدهای دیگر بر ضرورت برداشتن گامهایی برای ساخت این بنا تأكید میكنند كه البته گام نخست، تخریب مسجدالاقصی است. زیرا بنا بر ادعای صهیونیستها، مسجدالاقصی بر روی ویرانههای معبد سلیمان ساخته شده است كه البته حفاریهای عمیق در مسجدالاقصی و اطراف آن نتوانسته این ادعا را ثابت كند. این اختلاف، پس از اشغال قدس در جنگ ژوئن 1967 آشكارتر شد و از چارچوب “مناقشات مذهبی” خارج شده و از آن پس، جنبة عملی پیدا كرد و این پرسش مطرح گردید كه: آیا یهودیان قبل از بازگشت مسیح اجازة ورود به محوطة مسجدالاقصی (قدس الأقداس یا محل معبد سلیمان) را دارند یا خیر؟ خاخام، “شلوموگورین” در تاریخ 8/9/1967 در مقابل دیوار غربی مسجدالاقصی (براق) مراسم نیایش یهودی را برگزار كرد و به همین مناسبت گفت: “رؤیای نسلهای یهودی، اكنون تحقق یافته است؛ قدس به یهودیان تعلق دارد و پایتخت ابدی آنان است و ایشان هرگز از آن عقبنشینی نخواهند كرد.” روز بعد كه جمعه بود برای نخستینبار از زمان بازپسگیری مسجدالاقصی از غربیها از برگزاری نماز جمعة مسلمانان در این محل جلوگیری شد. شلوموگورین، كه در آن زمان خاخام بزرگ یهود به شمار میآمد، با استفاده از سردرگمی عربها در پی جنگ ژوئن، به سرعت دست به اقدامات جدیدی زد كه لازمة آن، نگرش تازهای در برخورد با حرم شریف مسجدالاقصی بود. وی در تاریخ 15/6/1967 با جمعی از طرفدارانش، نیایش خاص یهودیان را در حرم مسجدالاقصی به جا آورد و همان روز اعلام كرد كه “بعضی از بخشهای مسجدالاقصی جزو منطقه جبلالهیكل نیست و به همین دلیل، تحریم دین یهود شامل این بخشها نمیشود.” وی گفت كه “پس از بررسی مدارك و شواهد حاصل از حفاریهای باستانشناسان به این نتیجه رسیده است.” هنوز دو ماه از این مسأله نگذشته بود كه گورین دوباره به همراه 20 افسر اسرائیلی وارد محوطة مسجدالاقصی شد و به مدت 2 ساعت به برگزاری مراسم نیایش یهودی پرداخت. این امر، خشم ریاست خاخامیه را برانگیخت و به همین جهت خاخامیه چندین تابلو در اطراف مسجدالاقصی نصب كرد كه دستورات مذهب یهود را در مورد ممنوعیت ورود آنان به مسجدالاقصی یادآوری كرد. بدین صورت دوباره درگیری میان خاخامها آغاز شد، ولی این امر مانع از تجاوزات مكرر به حریم مسجدالاقصی نگردید، تا اینكه در سال 1969 آن را به آتش كشیدند. به موازات این منازعات، یك مؤسسه فرماسونری آمریكایی از دادگاه استیناف اسلامی در قدس خواست كه اجازه دهد معبد سلیمان در مسجدالاقصی احداث گردد و اعلام كرد كه آماده است 100 میلیون دلار هزینة ساخت آن را بر عهده بگیرد، ولی دادگاه اسلامی در تاریخ 15/7/1968 این درخواست را رد كرد. از سوی دیگر گروههای یهودی نیز در سال 1969 طی دادخواستی به “دادگاه عالی اسرائیل” خواستار صدور حكمی شدند كه دولت اسرائیل را ملزم میكرد به یهودیان اجازه دهد در داخل مسجدالاقصی نیایش كنند، ولی دادگاه مذكور این درخواست را رد كرد و در حكمی كه در تاریخ 16/9/1969 صادر شد اعلام كرد كه “رسیدگی به مسائل مربوط به گروههای مذهبی در حیطة اختیارات این دادگاه نیست، بنابراین، در كار دولت اسرائیل كه مانع از برگزاری نیایش یهودیان در مسجدالاقصی میشود، مداخله نمیكند.” صدور این حكم، مانع از درخواستهای مشابه گروههای مذهبی به دادگاه عالی نشد. جالب اینكه از دادگاه عالی – كه یكی از نشانههای بارز لاییك بودن رژیم اسرائیل به شمار میآید – به عنوان ابزاری برای صدور حكم قضایی مربوط به برگزاری نیایش یهودیان در داخل مسجدالاقصی استفاده شد. در اوایل دهة هفتاد با افزایش نفوذ و قدرت گروههای مذهبی در اسرائیل، این گروهها فشار خود را بر دولت افزودند تا احكامی دربارة برگزاری نیایش یهودیان در مسجدالاقصی صادر كند. به موازات این موضوع، تجاوزات منظم آنها به مسجدالاقصی نیز ادامه داشت كه در دهة هشتاد افزایش یافت. در این دهه، چندین بار تلاش كردند مسجدالاقصی را ویران كنند كه تلاش آنها بینتیجه ماند. حتی خاخامهای یهودی به صراحت تمایل خود را برای نابودی مسجدالاقصی ابراز كردند و خاخام “گرشون سلمون” پیشنهاد كرد به جای نابودی مسجدالاقصی سنگهای آن به مكة مكرمه انتقال داده شود. سلمون، رئیس هیأت امنای جبل الهیكل، به عنوان یكی از خاخامهای برجسته یهودی شناخته شد كه موج تهاجم برای نابودی مسجدالاقصی و احداث معبد سلیمان را به جای آن رهبری میكردند. آنان كوشیدند با نفوذ به داخل مسجدالاقصی یا تقسیم آن با مسلمانان به اهداف نهایی خب دست یابند. در تاریخ 28/1/1967 “دوثاود” قاضی دادگاه مركزی اسرائیل در قدس، حكم صادر كرد مبنی بر اینكه “یهودیان حق دارند در داخل مسجدالاقصی نیایش كنند.” اما همان دادگاه، حكم قاضی دوث را باطل كرد و وزیر ادیان وقت اسرائیل گفت: “مسأله برگزاری مراسم نیایش مسألهای شرعی است و صدور حكم مربوط به آن در صلاحیت قاضی دوث یا این دادگاههای نیست.” پس از شكست مانور قاضی دادگاه مركزی، گروههای یهودی در سال 1971 از دادگاه عالی، خواستار لغو ممنوعیت برگزاری مراسم نیایش یهودیان در مسجدالاقصی شدند. از اوایل دهة هشتاد، تعرضهای یهودیان به مسجدالاقصی سازماندهی بیشتری یافت و علاوه بر گرشون سلمون، خاخامهای دیگری نیز وارد عرصة تجاوزات و تحركات قضایی و اعمال فشار بر دولت اسرائیل شدند. یكی از این خاخامها، “موشه شیفل” بود كه از سال 1980 بارها به حرم مسجدالاقصی تعرض كرد. خاخام “ماییر كاهانا” نیز یكی دیگر از این خاخامها بود كه “خودداری ارتش اسرائیل را از ویران كردن مسجدالاقصی در سال 1964، اشتباهی بزرگ خواند.” در این دوران، تلاشهای زیادی برای ویران كردن مسجدالاقصی با استفاده از خودروهای بمبگذاری شده و یا بمبارانهای هوایی صورت گرفت و سازمانهای یهودی در اسرائیل و آمریكا تشكیل شد كه هدف آشكار آنها نابودی مسجدالاقصی بود. از جمله: “شیفتگان معبد سلیمان” و “كیرن هارهبیت” و “جنبش شیفتگان معبد سلیمان” كه حتی برای بنای معبد مورد نظر خود تصمیماتی نیز گرفتند. خاخام سلمون (یهودی آمریكایی الاصل) و گروه او از فعالترین و پرتحركترین گروهها بهشمار میآیند. در سال 1983، سلمون از یهودیان خواست به شكل گستردهای در باب المغاربه تجمع كنند كه این درخواست او با سه سال تأخیر در سال 1986 عملی شد و گردهمایی بزرگی با شركت خاخامهای بزرگ به ریاست شلوموگورین در نزدیكی دیوار ندبه برگزار گردید. سلمون در این گردهمایی بحثی دینی را مطرح ساخت كه به موجب آن به یهودیان اجازه داده شد كه از باب المغاربه در سمت شمال به طرف غرب تا عمق 53 متر و به طرف جنوب تا عمق 52 متر وارد حرم مسجدالاقصی شوند. خاخامهایی كه در این گردهمایی حضور داشتند، از چنین تصمیمی حمایت كردند تا در گردهمایی بعدی به یهودیان اجازه دهند وارد مسجدالاقصی شوند و یكی از محوطههای آن، كنیسهای برای یهودیان احداث كنند. در اینجا باید به این نكته اشاره شود كه انتخاب باب المغاربه برای احداث معبد سلیمان كه اجازة نصب سنگبنای آن سرانجام از سوی دادگاه عالی صادر شد، در واقع در پاسخ به درخواست سلمون بود و آن گونه كه منابع صهیونیسی اعلام كردند، هدف از انتخاب این مكان، جلوگیری از ایجاد تنش و ناآرامی نبود. انتخاب منطقة باب المغاربه براساس طرحهایی صورت گرفت كه سلمون و گروههای همفكر او برای تعیین مكان معبد سلیمان تدوین كرده بودند، چنانچه در سال 1983 وی توانست اجازة برگزاری مراسم نیایش در مقابل باب المغاربه را از دادگاه عالی اسرائیل دریافت كند. با اینكه شورای خاخامها پس از جلسة گورین و سلمون، با صدور حكمی ورود یهودیان را به جبل الهیكل تا ظهور مسیح موعود ممنوع كرده بود، خاخامهای دیگر خواستار احداث كنیسهای در داخل مسجدالاقصی شدند و پلیس اسرائیل نیز برای نخستینبار رسماً به یهودیان اجازه داد در مقابل درهای مسجدالاقصی نیایش كنند. آریل شارون (نخستوزیرن فعلی رژیم صهیونیستی) در آن زمان میگفت: “یهودیان برای مالكیت این مكان فقط به زمان نیاز دارند.” كسانی كه یهودیان را از ورود به جبلالهیكل منبع میكردند به تدریج سكوت كردند. در سال 1986، بارها به مسجدالاقصی تعرض شد و تعدادی از اعضای احزاب راستگرا و احزاب صهیونیستی مذهبی كنیست (پارلمان اسرائیل) نیز به طور منتظم در این تعرضات مشاركت داشتند و تقریباً هر روز درخواست خود را برای تقسیم مسجدالاقصی تكرار میكردند كه در سالهای بعد دادگاه عالی دوباره این مسأله را در دستور كار خود قرار دهد. در پی تقدیم دادخواست هیأتامنای جبلالهیكل به دادگاه عالی دربارةاینكه شورای اوقاف اسلامی در منطقة مورد نظر این هیأت برای احداث معبد سلیمان ساختمانهای مختلفی احداث كرده است، قضاوت این دادگاه در تاریخ 16/6/1991 از منطقة مسجدالاقصی بازرسی به عمل آوردند. این بازرسی به نوبة خود، گام دیگری به سمت تغییر نظر دادگاه عالی برای همكاری و رسیدگی به شكایات مربوط به “مطالبات مذهبی” بود و در ضمن به هیأت امنای جبل الهیكل اجازه داده شد كه در كار ادارة اوقاف اسلامی در مسجد الاقصی مداخله كند. یكی از نتایج این حكم كه همزمان با صدور اجازه برای یهودیان به منظور اجرای مراسم نیایش در حرم ابراهیمی در الخلیل صورت گرفت، این بود كه یهودیان یك بار دیگر خواستار حكم قضایی برای تقسیم حرم مسجدالاقصی شدند. این درخواستها در واقع در زمان دولت نتانیاهو قوت گرفت. دادگاه عالی در تاریخ 12/7/1999 با صدور حكمی به هیأت امنای جبلالهیكل اجازه داد كه وارد حرم مسجدالاقصی شوند و در آنجا نیایش كنند. یكی از قضات سابق این دادگاه نیز خواستار تقسیم مسجدالاقصی بین یهودیان و مسلمانان شد، ولی این دادگاه در تاریخ 11/1/2000 بار دیگر با صدور حكمی اعلام كرد كه “تصمیمگیری دربارة مسائل مربوط به مسجدالاقصی به عهدة مسئولان سیاسی است” و در همان روز، تقاضای گرشون را كه خواستار توقف تعمیرات مسجدالاقصی توسط اوقاف اسلامی شده بود، رد كرد. سرانجام پس از تحولات اخیر، این دادگاه حكمی را صادر كرد كه به موجب آن به هیأت امنای جبلالهیكل اجازه داده شد، سنگ بنای معبد سلیمان را در باب المغاربه بگذارند و این به معنای حركت به سمت مرحلة دوم تهاجم به سوی حرم مقدس مسجدالاقصی است و به زودی برای اجرای این حكم، خواستار آمادهسازی مكان مورد نظر جهت احداث معبد خواهند بود و این به معنای جداسازی بخش وسیع از مسجدالاقصی برای احداث معبد در منطقة باب المغاربه و در محدودهای است كه سلمون پیش از این در سال 1986 در جلسة خاخامها تعیین كرده بود. بازنگری این تحولات – از حكم دادگاه عالی در سال 1969 تا حكمی كه در سال 2001 صادر كرد – نشاندهندة حقایق زیر است: 1.افزایش هماهنگی و همسویی جامعة صهیونیستی برای ویران كردن مسجدالاقصی كه نماد اساسی هویت غربی و اسلامی شهر قدس است. 2.تعصب شدید حاكم بر گروههای دینی و تشكیلات مذهبی در اسرائیل؛ به همین دلیل، گروههایی كه “دادگاه عالی” را همواره مورد حمله قرار میدهند در استفاده از آن به منظور تحقق اهدافشان دریغ نمیكنند و تشكیلات خاخامیه كه معتقد است مذهب یهود ورود یهودیان را به منطقة مسجدالاقصی ممنوع كرده است، اگر زمان را برای اجرای نقشههای یهودی و صهیونیستی مناسب ببینند دستورات مذهب یهود را باطل میكند و این امر، نشان دهندة تحولی است كه در خاخام ها به وجود آمدهاست؛ خاخام هایی كه فتوا داده بودند تشكیلات حكومتی صهیونیستی كافر است، خود به همكاری با این تشكیلات پرداختند و “اسكان یهودیان در سرزمین اسرائیل” را یكی از مهمترین دستورات تورات به شمار آورند. 3.احكام صادره توسط دادگاه عالی با افزایش نفوذ گروهها و احزاب مذهبی در اسرائیل، تناسبی هماهنگ دارد و حكایت از آن می كند كه این دادگاه در واقع، مجری سیاست دولتهای وقت اسرائیل است و به همین دلیل، 18 ماه بعد با تغییر دولت اسرائیل، موضع این دادگاه نیز تغییر كرد و بیجهت نیست كه حكم اخیر این دادگاه، همزمان با به قدرترسیدن شارون در اسرائیل صادر شد. 4.احكام دادگاه عالی در خصوص مسجدالاقصی با روند كلی سیاسی كه در تحولات فلسطینی اعمال میشود و نوع موضعگیری كشورهای عربی و اسلامی در برابر آن، بیارتباط نیست. به عبارت دیگر، احساس آمادگی سیاسی برای انجام معاملة سیاسی در خصوص قدس و واكنشهای ضعیف كشورهای عربی و اسلامی در قبال تعرضاتی كه بر ضد مسجدالاقصی صورت میگیرد، اسرائیلیها را به صدور احكامی از این دست ترغیب میكنند. البت این تحولات به معنای تغییر استراتژی صهیونیستها نیست كه پس از نخسین كنفرانس صهیونیستها توسط هرتزل در قدس، مشخص شد، بلكه به معنای تغییر شیوههای اجرای این استراتژی است. ناگفته پیداست كه قطعنامههای “سازمان كنفرانس اسلامی” و “كمیتة قدس” از زمان به آتش كشیدن مسجدالاقصی تا كنون، هیچ نتیجة عملی در بر نداشته است، در حالی كه صهیونیستها همواره حقوق عربهای مسلمان را در قدس زیرپا گذاشته و اكنون نیز شاهد آن هستیم كه مهمترین نماد آنها یعنی مسجدالاقصی را تهدید میكنند! سرانجام، بدون اینكه اهمیت و عظمت انتفاضة مسجدالاقصی را در دفاع از این نماد بزرگ اسلامی و عربی نادیده بگیریم، باید بگوییم كه اگر این مقاومت از سوی كشورهای اسلامی و عربی حمایت جدی نشود، توان مقابله با صهیونیستها را نخواهد داشت. هرچند عبارت “مسجدالاقصی در خطر است” جملهای تكراری است، ولی جا دارد كه دربارة آن به طور جدی تأمل كنیم. آنچه كه در تاریخ 25/7/2001 روی داد، پایان كار نیست، بلكه سنگ بنای تهاجمی به مراتب ددمنشانهتر و پیچیدهتر از تهاجمات پیشین است. |