| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
تیشا بِآو (در عبری: תשעה באב یا ט׳ באב)، نهمین روز از ماه آو عبری است که پیروان دین یهودیت درآن روز، روزه میگیرند. نهم ماه عبری آو، «شومترین روز تاریخ یهود» نام دارد.
بر طبق نوشتههای مذهبی در این روز معبد هیکل سلیمان در اورشلیم در سال ۵۸۶ قبل از میلاد توسط بختالنصر دوم پادشاه بابل و اورشلیم در سال ۷۰ میلادی توسط تیتوس فرماندۀ ارتش روم تخریب و ویران شد. در این روز بر طبق سنت یهود، در این روز یهودیان روزه دار میشوند و به سوگ اورشلیم مینشینند.
در روز نهم ماه آو در سال ۱۲۹۰ میلادی، ادوارد اول پادشاه وقت انگلستان دستور اخراج یهودیان از انگلستان را صادر کرد. همچنین در روز نهم ماه عبری آو در سال ۱۴۹۲ میلادی، حدود ۳۰۰٬۰۰۰ یهودی از اسپانیا تبعید شدند.
یهودیان معتقدند که مسیح موعود یا همان «ناجی افسانهای» در این روز به دنیا میآید. همچنین در روز نهم ماه آو عبری در سال ۱۶۲۶ میلادی بود که شبتای تسوی، خاخام کابالیست به دروغ ادعا کرد که مسیح موعود یهودیان است و باعث فتنه بزرگی در زمان خود شد.
گفتنی است که جنگ جهانی اول نیز در این روز آغاز شد. همچنین در روز نهم ماه عبری آو در سال ۱۹۴۱ میلادی، آدولف هیتلر طی حکمی به رینهارد هایدریش فرمانده اِس اِس دستور داد تا مقدمات پروژهٔ «چاره نهایی» که بعدها به واقعه هولوکاست معروف شد را آماده کند.
|
|
| | |||
| | |||
| |||
| دین یهود یك آئین توحیدی و یكتاپرستی است كه حدود سال 1350 م. توسط موسیبنعمران كه از نژاد بنیاسرائیل (حضرت یعقوب) بود، به جهانیان عرضه گردید. گرچه اساس این آئین بر پایة توحید استوار میباشد، ولی در اثر تحولات و دگرگونیهایی كه در طول تاریخ بدان راه یافته و بهویژه، تحریفات و دستكاریهایی كه در متن تورات (كتاب حضرت موسی) داده شده است، انسان را نسبت به توحیدی ماندن آن دچار شكّ و تردید مینماید. «پیروان این آئین را یهودی مینامند كه اغلب، آنها را با لقب «بنیاسرائیل» معرفی مینمایند. بنیاسرائیل در شهر «كنعان» كه از اراضی فلسطین میباشد، اقامت داشتند.» بعد از اینكه حضرت یوسف فرمانروای مصر شد، قوم بنیاسرائیل به مصر مهاجرت نمودند و علاوه بر اینكه جمعیّت آنها رو به افزایش گذاشت، در علوم و فنون نیز به پیشرفتهای قابل توجّهی دست یافتند و همین امر موجب نگرانی مصریان شد كه مبادا این قوم با نیروی خود، زمام امور را به دست گیرند. از این رو، یكی از فراعنه تصمیم گرفت از جمعیّت آنها بكاهد؛ لذا دستور كشتن نوزادان پسر بنیاسرائیل را صادر نمود. «در باب دوّم سفر خروج تورات آمده است كه در آن ایام زنی از بنیاسرائیل فرزند پسری به دنیا آورد و به منظور نجات وی از چنگال مأموران فرعون، او را به مدت سه ماه پنهان نمود.» از آنجایی كه مخفی نگه داشتن كودك برای همیشه ممكن نبود، صندوقی را تهیه كرد و كودك را در آن نهاد و در نیزارهای رود نیل رها كرد؛ همین كه صندوق به نزدیكیهای قصر فرعون رسید، به دستور همسر فرعون از آب گرفته شد و با وساطت وی كودك از خطر مرگ جان سالم به در برد؛ این كودك، موسی بود. «حضرت موسی (ع) در دامن دشمن سرسخت بنیاسرائیل، یعنی فرعون پرورش یافت.» آن حضرت به جهت مخالفتهایی كه با عقاید فرعوننمود، جان خویش را در خطر دید و برای حفظ جان خود و فرار از خشم فرعون و فرعونیان از مصر خارج شد و به «مدین» وطن حضرت شعیب (ع) پناه برد. او پس از هشت یا ده سالی كه در خدمت حضرت شعیب (ع) بود، مدین را به قصد زادگاه خودش (مصر) ترك كرد و در بین راه مدین و مصر، به پیامبری مبعوث و برای دعوت فرعون، با همرامی برادرش هارون به سوی مصر رهسپار شد. حضرت موسی (ع) یكی از پیامبران «اولوالعزم» و صاحب شریعت مستقلمیباشد كه در زمان سلطنت یكی از فراعنة مصر به نام «مفتاح، فرزند رامسس دوّم، در حدود 1350 م. مسیح به پیامبری مبعوث گردید. داستان بعثت حضرت موسی (ع) و كیفیت تبلیغ و چگونگی دعوت آن حضرت، از پرماجراترین حوادثی است كه در تاریخ بشریت به وقوع پیوسته و قرآن كریم نیز در سورههای متعدد، در ضمن آیات فراوانی، از چگونی برخورد حضرت موسی با فرعون و درگیریهای او با امتش، یعنی بنیاسرائیل، سخن گفته است. تورات (كتاب حضرت موسی) در سفر خروج، باب سوّم، عدد 13، ابتدای بعثت موسی (ع) را چنین به تصویر میكشد. موسی به خدا گفت: اینك من میروم نزد بنیاسرائیل و چون به ایشان بگویم، خدای پدران شما، مرا به سوی شما گسیل داشته است، پس اگر از من پرسیدند كه نام او چیست، من در جواب ایشان چه بگویم؟ خدا به موسی گفت «آهیة الذی آهیة» هستم آنكه هستم، تو به بنیاسرائیل بگو «آهیة» مرا به نزد شما فرستاده است. دوباره خدا به موسی گفت: به بنیاسرائیل چنین بگو: یَهُوَه، خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا به سوی شما فرستاده است؛ ایننام من است تا ابد و همین است یادگار من نسلاً بعد نسل. مسلم این است كه دعوت حضرت موسی (ع) به سوی توحید و یكتاپرستی بوده است. او علاوه بر توحید، مردم را از ستمكاری منع و در مقابل ظلم و بیدادگری، آنها را بسیج مینموده است. خدایی كه حضرت موسی، مردم را به آن دعوت میكرده، خدایی واحد و این دعوت برای عموم جهانیان بوده است و هرگز خدای اختصاصی كه تنها طرفدار یهود باشد، مدنظر آن حضرت نبوده؛ امّا ملّت یهود طبق برداشتی كه از تورات فعلی و مخصوصاً از كتاب «تلمود» مینمایند، خودشان را بهترین نژادها و عزیزترین امّتها نزد خدا میدانند و خدا را تنها به خودشان اختصاصداده و او را تنها، حامی یهود قلمداد میكنند. یهودیها معتقدند: دنیا و آنچه در آن میباشد و حتی افراد بشر، همه برای بنیاسرائیل و به خاطر آنها آفریده شده است. یهودیها روی این پندار، به خوشان حق میدهند تا به هر نحوی كه بتوانند از همه مواهب آفرینش هرهگیری نموده و حتی، نسانها را نیز به استخدام خودشان درآورند. ملّت یهود معتقد است كه از نژاد برتر آفریده شده و آسمانیمنش میباشد. این است كه این ملّت در جمعآوری ثروت، بسیار حریص و همیشه در صدد بسط نفوذ خود بوده و خواهان تصرف جمیع كشورهای دنیا میباشند. حضرت موسی (ع) رسالت یافت تا فرعون و فرعونیان را از گمراهی نجات دهد. خداوند به وی قدرت داد تا در مسابقهای كه فرعون با جمع كردن جادوگران و ساحران برای مقابله با حضرت موسی (ع) ترتیب داده بود، با اژدها شدن عصای آن حضرت و بلعیدن مارها و آلات و ادوات ساحران، پیروز گردد و تعداد كثیری به او ایمان بیاورند. فرعون با شكست در مقابل حضرت موسی در زمینههای مختلف، برای حفظ تخت و تاج خود، تصمیم به نابودی او گرفت و لذا با لشكر خود به تعقیب آن حضرت كه به سمت رود نیل، عزیمت نموده بود پرداخت؛ امّا قبل از رسیدن لشكر فرعون به اردوگاه آن حضرت، به امر خدا، حضرت موسی و یارانش از رود نیل گذشتند و با وارد شدن فرعون و لشكریان به رود نیل، همة آنها به هلاكت رسیدند. «حضرت موسی و یارانش با عبور از رود نیل وارد صحرای سینا شدند. در همین ایام «یَهُوَه» خدای بنیاسرائیل، موسی را به بالای كوه طور فرا خواند و اصول دین یهود را به وی وحی فرمود.» «چنانچه در تورات آمده است، موسی آن احكام را برد و بر لوح سنگی نوشت و برای مژده نزد بنیاسرائیل آورد كه از جملة آن احكام، به شرح زیر میباشد:» 1 ـ مَن «یَهُوَه» خدای تو هستم و جز من، تو خدای دیگری نخواهی داشت. 2 ـ تو نباید نام مرا به باطل ببری، زیرا مرتكب گناه خواهی شد. 3 ـ روز «شباط» (شنبه) را برای روز قربانی و تقدیس قرار بده، شش روز كار كن، ولی روز هفتم روز استراحت و وقف خدای تو است. 4 ـ به پدر و مادر خود احترام كن، تا عمری دراز در روی زمین داشته باشی. 5 ـ قتل، زنا و دزدی مكن. 6 ـ علیه همسایه خود شهادت دروغ مده. 7 ـ به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید. 9 ـ به بت سجده نكنید. حضرت موسی (ع) چهل سال با قوم خود در صحرای سینا كه آن را «تیه» گفتهاند، سرگردان بود و در این مدّت از دست قوم بنیاسرائیل رنجها كشید. بنیاسرائیل با بهانههای گوناگون آن حضرت را مورد آزار و اذیّت قرار دادند. از جمله، وقتی كه موسی (ع) برای مناجات به كوه طور رفت و هارون را جانشین خود قرار داد، بنیاسرائیل از زیورآلات زنان، گوسالهای زرّین ساخته و به عبادت آن پرداختند. چون اینكار به دست شخصی به نام «سامری» انجام گرفت، در اصطلاح به گوسالة سامری معروف است. هنگامی كه موسی (ع) با لوحها از كوه طور بازگشت، چون دید كه مردم بهجای عبادت خدای یكتا، گوسالهپرست شدهاند، خشمگین شد و برادرش را مورد مؤاخذه قرار داد. گوساله را سوزاند، خُرد كرد و آن را در آب ریخت و به بنیاسرائیل نوشاند. سپس امر كرد شمشیرهای خود را بردارند و به مدت نصف روز یكدیگر را بكشند. حضرت موسی بعد از چهل سال، بنیاسرائیل را تا حدود كنعان (فلسطین) رسانید و این همان سرزمینی است كه به گفتة تورات، خداوند به ابراهیم و اعقاب او وعده كرده بود، امّا حضرت موسی (ع) موفق نشد كه به ارض موعود وارد شود و در حوالی رود اردُن وفات یافت. بعد از حضرت موسی «یوشع بن نون» به امر خداوند به رهبری قوم برخاست و به راهنمایی وی، بنیاسرائیل وارد فلسطین شدند و پس از دو قرن جنگ و جدال با بومیان اصلی آن سرزمین (فلسطینیان)، سرانجام بلاد كنعان و حدود آن را فتح كردند. پس از حضرت یوشع، مردان بزرگی در بنیاسرائیل به رهبری مردم اشتغال داشتند كه آنها داوران بنیاسرائیل نامیده میشدند. آنان عموماً سِمَت پیامبری یا پادشاهی نداشتند. آخرین داور بنیاسرائیل حضرت سموئیل(ع)، دو پسر داشت كه هیچكدام شایستگی رهبری قوم را نداشتند. از اینرو، مردم از آن حضرت خواستند كه پادشاهی برای آنان برگزیند. سموئیل پس از اصرار زیاد مردم، از طرف خداوند جوانی را به نام شاؤل از سبط بنیامین (برادر تنی حضرت یوسف) به پادشاهی برگزید. كه وی در جنگ با فلسطینیان كشته شد. بعد از شاؤل، حضرت داوود از سبط «یهودا» كه چوپانی بود شجاع و جنگآور، به پادشاهی انتخاب شد. وی در حدود 970 م. دولت مقتدر بنیاسرائیل را پایهریزی نموده و شهر اورشلیم (بیتالمقدس) را پایتخت خود قرار داد. بعد از داوود، پسرش سلیمان بر تخت پادشاهی نشست و مهّمترین و باشكوهترین دوران بنیاسرائیل را به وجود آورد. وی معبد بسیار بزرگی در شهر اورشلیم ساخت كه به نام «هیكل» سلیمان، معروف شد. این معبد یك بار حدود 587 م. به دست بُختنَّر، پادشاه بابل و بار دیگر در سال 70 م. به دست شاهزادة رومی تیتوس(Titus) خراب شد و تنها از آن، دیوار خرابهای مانده كه نزد یهودیان مقدّس است و آن را دیوار «ندبه» میخوانند. پس از مرگ سلیمان از آنجا كه وی جانشین شایستهای نداشت، در میان دوازده سبط یهود تفرقه افتاد. ده سبط یا ده قبیلة شمالی، زیر بار پسر و جانشین سلیمان نرفتند و آنها دولتی در شمال به نام دولت «اسرائیل» تشكیل دادند و در جنوب هم، دو سبط یهود و بنیامین دولت «یهود یا یهودا» را پید آوردند. دولت اسرائیل دویست سال دوام آورد و سرانجام به دست آشوریها منقرض شد؛ ولیدولت یهودا، گر چه یك بار به دست آشوریها افتاد، امّا سیصد سال دوام آورد و سرانجام آن هم به دست بُختنَّر پادشاه كلده (بابل) از بین رفت؛ بیتالمقدس خراب شد و مردم یهودا، عدّهای كشته و عدّهای هم به اسارت برده شدند. اسیر شدن مردم اسرائیل و یهودا موجب پراكندگی آنان در خاورمیانه و سرزمینهای دیگر شد. یهودیان در زمان اسارت، برخی آداب و اخلاق مشركان را پذیرفتند و كمتر كسی در بین آنان از جلای وطن و اسیری و دشواری پرستش خدا، رنج میبرد. باید توجّه داشت كه انحصارطلبی و خودبزرگبینی، خصلت جدا نشدنی قوم كوچك یهود است و سایر اقوام جهان در واكنش به این صفات، با یهودیان از دَرِ دشمنی و ستیز درآمده و به تحقیر آنان پرداختهاند. شاید نخستین ویرانی شهر قدس و گرفتار شدن بنیاسرائیل به دست بابلیان نیز به همین علّت بوده است. هنگامی كه كوروش بنیانگذار سلسلة هخامنشی بابل را فتح كرد، یهودیان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمین خود را یافتند؛ امّا بسیاری از آنان حاضر نبودند بابل را ترك كنند و در بابل و اطراف آن پراكنده شدند و گروهی از یهودیان نیز به فلسطین بازگشتند و به بازسازی شهر قدس پرداختند. از اینرو، در آن دوران، همسایگان آن سرزمین احساس خطر كردند و مانع برپایی یك حكومت مقتدر یهودی بر خاك فلسطین شدند. پس از آن، حكومتهای ناتوانی در مناطق مختلف فلسطین برپا شد و پس از چند قرن آشفتگی، شهر قدس برای بار دوّم به دست رومیان ویران گردید و این ویرانی، یهودیان را در جهان پراكنده ساخت. از آن پس، یهودیان در كشورهای بیگانه زندگی سختی را میگذراندند و انواع خواری و سركوفتگی را در جسم و جان خود میچشیدند. قوم یهود و سرزمین فلسطین تا حملة اسكندر مقدونی (رومیان) به ایران و انقراض سلسلة هخامنشیان، تابع ایران بود و بسیاری از یهودیان در دربار ایران صاحب مقامهای والایی شدند. پس از تسخیر ایران به دست اسكندر، تمام سرزمینهای تابع ایران و از جمله فلسطین تحت نفوذ یونانیان قرار گرفت. از این تاریخ، ملّت یهود با فرهنگ و زبان یونانی آشنا گردید و خود اسكندر به یهودیان اجازه داد به اجرای آداب و مراسم دینی خویش مشغول باشند. بطلیموس جانشین اسكندر، در مصر هم هفتاد و دو نفر از دانشمندان یهودی را در شهر اسكندریه مأمور كرد تا كتاب تورات را به یونانی ترجمه كنند؛ امّا سلوكیان شام، از قرن دوّم پیش از میلاد با یهودیان از در ناسازگاری درآمدند. در اورشلیم كشتاری عظیم به وجود آمد و آن شهر به آتش كشیده شد و یهودیان را مجبور كردند كه خدایان یونانی را ستایش كنند. در نتیجة این اقدامهای یونانیان، كاهنزادهای به نام «مكابوس» سر به شورش برداشت و سلسلهای جدید به نام «مكابیان» تأسیس كرد. یهودیان مكابی در سال 165 م. شهر اورشلیم را فتح كردند و معبد را از بتهای یونانی پاك نمودند. مكابیان نزدیك به صد سال به طور مستقل حكومت داشتند. در سدههای دوّم و اوّل قبل از میلاد، هنگامی كه در برابر اندیشههای یونانیان قرار گرفتند، به دو فرقة سیاسی ـ مذهبی به نامهای «فریسیان» و «صدوقیان» تقسیم شدند. فرقة فریسیان به طرفداری ملوك مكابیان، در برابر ملوك یونانیمآبی ایستادگی كردند. اینان به دین سنتی یهود وفادار مانده و به الهامات و مكاشِفات انبیای خود، عقیدهای ثابت و راسخ داشتند و با فرهنگ خارجی به شدّت مخالفت میورزیدند. بسیاری از كاتبان و احبار و خاخامهای یهود، از میان اینها برخاستند. فریسیان، صدوقیان را كافر دانسته و به ظهور مسیح یا منجی موعود و روز رستاخیز اعتقاد داشتند. فرقة صدوقیان كه وابسته به خاندانی از كاهنان صدوق بودند، مردمانی ثروتمند و جزو اشراف بودند كه عقاید عامیانة یهود را قبول نداشتند و به روایات و كتابهای قدیم یهود تا آنجا معتقد شدند كه مخالف عقل و منطق نباشد. بنابراین اینان تحت تأثیر اندیشههای یونانی بودند. این دو گروه، پیوسته در حال جنگ و نزاع بودند؛ در نتیجة جنگهای داخلی، هر دو ضعیف گشتند و زمینه را برای تفوق رومیان فراهم آوردند؛ سرانجام یكی از سرداران رومی به نام «پمپئی» یا پمپیوس به سرزمین شام تسلط یافت و پس از تصرف اورشلیم، به تدریج این دو فرقه از میان رفتند. اكثر یهودیان بعد از كشت و كشتار توسط رومیان و به آتش كشیدن اورشلیم، متواری شدند و بسیاری نیز اسیر رومیان شدند. بار دیگر آوارگی قوم یهود شروع شد؛ جمعی به بابل و ایران و جزیرهالعرب (عربستان امروزی) و آسیای صغیر و اطراف مدیترانه و در ممالك روم و مصر و شمال آفریقا و تا اسپانیا پراكنده شدند. آثار تمدن عبرانی به وسیلة طبقة خاخامهای یهودی از طریق كتب و آثار فریسیان باقی ماند كه به طور مخفیانه زندگی میكردند. «قوم یهود، طبق تعالیم كُتب انبیاء بنیاسرائیل، همیشه منتظر بازیافتن عظمت از دست رفتة خودشان بوده و آمدن «نجات دهندهای را» كه در زبان عبری به آن «ماشیع» میگفتند، انتظار میبردند.» با ظهور حضرت مسیح(ع) برخی از یهودیان آن حضرت را به عنوان نجات دهندة «موعود» پذیرفته و به پیامبری او اقرار نمودند؛ امّا عدّهای از یهودیان هم بودند كه مسیحیّت حضرت عیسی (ع) را انكار نمودند و حتی به وی و حضرت مریم اتهام وارد ساختند. یهودیان كه نسبت به متون دینی خود پایبند بودند، تعبیرات و تفسیرات عرفانی انجیل را قبول نداشتند؛ از اینرو رابطة آنها با مسیحیان از همان آغاز، بسیار خصمانه و همراه با جدال، قتل و كشتار بوده است. در سراسر تاریخ بنیاسرائیل، كسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گردآوردن برخی افراد سادهلوح، بر مشكلات آنان افزودند و آنها همواره در حقارت و آوارگی و ناامنی باقی ماندند. پس از ظهور اسلام و فتوحات آن، دین یهود در برابر دو رقیب قومی و نیرومند قرار گرفت؛ امّا طبق دستور پیامبر اسلام (ص)، آنها تحت «ذمّه» قرار گرفتند و در سرزمینهای اسلامی زندگی خوبی داشتند و شماری از آنان به مقامات اجتماعی بلندی نائل شدند. این در حالی بود كه یهودیان مقیم كشورهای اروپایی مجبور بودند در اماكن خاصّی به نام «گتو» با ذلّت تمام زندگی كنند. مسلمانان نسبت به یهود تسامح بسیار كردند، امّا آنها مشكلات عدیدهای را برای اسلام و مسلمین پدید آوردند. از جمله اینكه با رشد و ترقی مسلمانان، خوف و ترس، محافل یهود را فرا گرفت كه مبادا پیشرفتهای روزافزون مسلمانان در اندك مدّتی سراسر شبه جزیره را بگیرد و آئین یهود را از بین ببرد. از اینرو، از راههای گوناگون مسلمانان و پیامبر را مورد آزار و اذیت قرار دادند. از آن جمله گفتند: «محمّد مدّعی است كه دارای آئین مستقلّی است و آئین و شریعت او ناسخ آئینهای گذشته میباشد؛ در صورتی كه هنوز قبلة مستقلّی ندارد و به قبلة یهود نماز میگذارد.» كه این بحث منجر به تغییر قبله مسلمانان به دستور خداوند متعال از سمت مسجدالاقصی به طرف كعبه گردید. یهودیان از صدر اسلام تاكنون همواره برای ضربه زدن به اسلام از هیچ كوششی فروگذار نكردهاند؛ آنان گرچه مورد لطف پیامبر اكرم (ص) و مسلمانان واقع شدند، امّا در زمان پیامبر، پیمانهایی را كه با حضرت میبستند، در اغلب موارد نقص پیمان نموده و بر علیه اسلام موضع گرفته و با دشمنان اسلام همپیمان میشدند كه از جمله: «یهودیان بنینضیر بعد از شكست مسلمانان در جنگ اُحد، همواره دنبال فرصت بودند كه در مدینه شورشی برپا كنند و به قبائل خارج از مدینه بفهمانند كه كوچكترین اتحاد و وحدت كلمه در مدینه وجود ندارد و دشمنان خارجی میتوانند حكومت اسلام را سرنگون سازند.» علاوه بر آن وقتی پیامبر اكرم (ص) برای گفتگو نزد قبیلة بنینضیر رفتند، یهودیان قبیله به ظاهر از پیامبر استقبال كردند و او را به داخل قلعه دعوت نمودند، امّا نقشة قتل پیامبر را كشیدند كه از طرف خداوند به آن حضرت وحی شد و بدین طریق پیامبر با ترك كردن آن محل، جان خود را نجات داده و بعد از آن، دستور اخراج آنان از آن سرزمین را صادر كرد. بعد از اخراج یهودیان از مدینه، آنان درصدد تلافی برآمدند؛ لذا وارد مكّه شده و با تحریك سران قریش اسباب جنگ خندق را فراهم نمودند. یهودیان قبیلة بنیقریظه، تنها تیرة یهودی بودند كه در مدینه در كنار مسلمانان با صلح و آرامش به سر میبردند، امّا آنها نیز به تحریك یهودیان بنینضیر، در جنگ خندق با قریش همكاری نمودند. طایفة دیگر یهود یعنی قینقاع هم، به جهت جسارت به یك زن مسلمان، از مدینه اخراج شدند. «جرم بزرگ دیگری كه یهودیان مرتكب شدند، این بود كه تمام قبایل عرب را برای كوبیدن حكومت اسلام تشویق كردند و سپاه مشركین با كمك مالی یهودیان خیبر، در یك روز از نقاط مختلف جزیرهالعرب حركت كرده، خود را به پشت مدینه رسانیدند و جنگ احزاب را مهیّا نمودند.» اینها نمونههایی بودند از دشمنی و خیانت یهودیان به اسلام كه همواره در طول تاریخ مرتكب شده و در عصر حاضر نیز به طرق مختلف درصدد ضربهزدن به اسلام بوده و میباشند. یهودیان بر اثر فشارهایی كه به آنان آمده است، نمیتوانستند بین اقوام دیگر زندگی كنند و هم، تبعیدهای پیاپی، هرچه بیشتر آنان را به فكر وطن مستقل میانداخت. لذا «در زمان سلطان عبدالحمید، از او خواهش كردندكه در مقابل دریافت 000/000/5 لیره طلا، به عنوان بخشش و مبلغ قابلتوجهی به عنوان قرض صد ساله، بدون فایده، به آنها اجازه دهد تا داخل فلسطین شوند. امّا عبدالحمید، از قبول این مطلب به شدت امتناع كرد.» «پس از مخالفت عبدالحمید با خواستة یهودیان، تبلیغات شدیدی بر علیه اوآغاز شد و این تبلیغات، منجر به عزل او از تخت سلطنت شده و طلعتپاشا به گماشتگی یهودیان، جایگزین او گردید.» ولی طلعتپاشا هم که نتوانست خواستههای یهودیان را برآورد، در یكی از جزایر دوردست به قتل رسید. «تئودور هرتسل، یكی از ثروتمندان یهودی در سال 1895/1274، كتابی به نام «دولت یهود» به رشته تحریر درآورد و در آن از یهود خواست كه دولتیدر فلسطین تأسیس كنند.» این كتاب كه سر و صدای زیادی در جهان آن روز به پا كرد، به هرتسل فهماند كه این پیشنهاد، موافقان زیادی دارد. وی بعد از اینكه از توسل به سلطان عبدالحمید برای تحقق پیشنهاد خود ناكام ماند، به انگلستان روی آورد. اولین كنفرانس صهیون در سال 1897/1276 به رهبری هرتسل در شهر بال سوئیس برگزار شد تا اولین گامها را برای ایجاد یك دولت مستقل یهودی بردا |
1- عبرانیان
یهودیان
مانند اعراب و آشوریان ، از نژاد سامى هستند. زبان ، ادبیات ، فرهنگ ،
آداب ، رسوم و اعتقادات این اقوام چنان به یكدیگر نزدیك است كه دانشمندان
معتقد شده اند اصل آنها به یك جا مى رسد و براى بررسى و تحقیق در زمینه
فرهنگ سایر اقوام سامى انداخت . مثلا اگر به بررسى ادبیات عرب مشغول باشیم
، با مطالعه و تحقیق در زبانهاى عبرى ، سریانى و حبشى در كار خود موفقیت
بیشترى كسب خواهیم كرد.
از سابقه تاریخى قوم عبرانى اطلاع دقیقى در دست
نیست . برخى دانشمندان معتقدند كه نام ((عبرانى )) را كه كنعانیان پس از
ورود حضرت ابراهیم (ع ) به سرزمین كنعان به او داده اند و وى را عبرانى
خوانده اند كه بعدها جزو القاب او شد و لقب مذكور در خاندان وى باقى ماند؛
زیرا عبرانى از ماده ((ع ب ر)) به معنا گذر كردن از نهر مى آید، به اعتبار
این كه حضرت ابراهیم (ع ) از ورود فرات عبور كرد و وارد كنعان شد.
برخى
نیز معتقدند كه عبرانى منسوب به عابر نیاى حضرت ابراهیم (ع ) است . همچنین
كسانى با توجه به نام آزر پدر (یا عموى ) آن حضرت ، گفته اند اصل خاندان
وى آریایى است . اما دانشمندان این نظریه را تاءیید نمى كنند؛ زیرا از
معناى لغوى واژه آزر در قرآن كریم و متون اسلامى اطلاع درستى نداریم . نام
پدر ابراهیم (ع ) در تورات تارح است .
2- حضرت ابراهیم (ع )
عظمت
حضرت ابراهیم خلیل (ع ) به حدى است كه وى همواره موجب نزاع یهودى و مسیحیت
و اسلام بوده است و هر یك ، آن حضرت را از خود مى داند. از این رو، خداى
متعال فرموده است : ((ما كان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لكن كان حنیفا
مسلما و ما كان من المشركین )) (آل عمران : 67). وى حتى میان مشركان مكانى
بلند داشت و آثار وى در مكه مكرمه مورد زیارت و تقدیس آنان قرار مى گرفت .
نسب
حضرت ابراهیم (ع ) تا حضرت آدم (ع ) در تورات آمده است . نسب نامه هاى
تورات به كتب اسلامى نیز راه یافته و بدون دقت در اصل و منشاء آن پذیرفته
شده است .
به عقیده اهل كتاب (در نتیجه جمع بندى حوادث كتاب مقدس )
حضرت ابراهیم (ع ) حدود 2000 سال قبل از میلاد، یعنى حدود 4000 سال پیش
در شهر اور به دنیا آمد و به گفته تورات در آغاز ابرام (یعنى پدر بلند
مرتبه ) نامیده مى شد. خداى متعال نام وى را در سن نود و نه سالگى به
ابراهیم (یعنى پدر اقوام ) تبدیل كرد. شهر اور نزدیك یك قرن پیش در عراق
در ساحل فرات از زیر خاك بیرون آمد و آثار باستانى بسیارى در آنجا یافت شد.
به
گفته تورات پدر حضرت ابراهیم (ع ) كه تارح نامیده مى شد، پسر خود ابراهیم
(ع ) و همسر وى ساره و نوه خویش حضرت لوط (ع ) را برداشت و به سرزمین
كنعان در غرب فلسطین عزیمت كرد. آنان در بین راه از ادامه سفر منصرف شدند
و در شهر حران سكونت گزیدند. این شهر در جنوب تركیه فعلى و در مرز سوریه
قرار دارد.
پدر حضرت ابراهیم (ع ) در تورات تارح خوانده مى شود، ولى
قرآن مجید وى را آزر بت پرستى معرفى كرده است (انعام : 74). پدر حضرت
ابراهیم (ع ) در سلسله اجداد حضرت رسول اكرم (ص ) قرار مى گیرد. علماى
شیعه معتقدند همه پدران آن حضرت تا حضرت آدم (ع ) یكتا پرست بوده اند، و
به همین دلیل گفته اند آزر عموى آن حضرت بوده و استعمال ((اب )) به جاى
((عم )) در زبان عربى صحیح است ، از آن جمله در قرآن كریم (بقره : 133)
چنین چیزى دیده مى شود.
كتاب: آشنایی با ادیان بزرگ، ص 72
5- دین مردم صحرانشین
عبرانیان در آغاز قومى صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت یوسف (ع ) بود.(1)
صحرانشینى در اعتقادات و مراسم دینى آن تاثیر فراوانى داشت . هنگامى كه
حضرت موسى (ع ) آنان را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت چهل سال در
صحراى سینا بمانند، ولى پس از آن پیوسته در شهرها به سر مى بردند و تمدنى
را پایه گذارى كردند كه میراث گرانبهاى قوم یهود شد. مسیحیت نیز زاییده
همین تمدن است .
6- تحول افكار در اقوام بنى اسرائیل
تحت
افكار ملتها امرى عادى و طبیعى است و عبرانیان در خلال كوچ و جابه جایى
تحت تاءثیر اندیشه هاى ملل گوناگون قرار مى گرفتند. در سوره اعراف ، آیه
138 آمده است كه بنى اسرائیل هنگام خروج از دریا و نجات از دست فرعون ، به
گروهى بت پرست برخوردند. آنان از حضرت موسى (ع ) تقاضا كردند براى ایشان
نیز بتى قرار دهد و این خواسته به شدت رد شد. همچنین هنگامى كه در مصر
مستقر بودند، باورهاى مصریان در آنان تاءثیر گذاشته بود، به گونه اى كه پس
از ترك آن سرزمین ، به تقلید مصریان كه گاو را مقدس مى دانستند، آنان نیز
گوساله اى ساختند و به عبادت آن مشغول شدند.
7- حضرت موسى (ع )
در باب دوم سفر خروج تورات مى خوانیم كه یك تن از بنى اسرائیل (2) با یكى از دختران قبیله خود ازدواج كرد و داراى پسرى شد. مادر نوزاد به منظور نجات وى از چنگال ماءموران فرعون او را مدت سه ماه پنهان كرد. از آنجا كه مخفى نگه داشتن كودك براى همیشه ممكن نبود، مادرش صندوقى تهیه كرد و منافذ آن را با قیر اندود و كودك زا در آن نهاد و در میان نیزارهاى رود نیل رها كرد. خواهر وى در آن حوالى ایستاد تا ببیند چه بر سر او خواهد آمد.پس
از حضرت موسى (ع )، حضرت یوشع بن نون (ع ) به امر خدا به رهبرى قوم برخاست
. وى از رود اردن كه از شمال به جنوب فلسطین كشیده شده است ، گذشت و بلاد
كنعان و حدود آن را فتح كرد. به ادعاى عهد عتیق سكنه بومى آن مناطق قتل
عام شدند و آن سرزمین به بنى اسرائیل اختصاص یافت . جریان این جنگها در
ششمین كتاب عهد عتیق ، به نام صحیفه یوشع موجود است . پس از حضرت یوشع (ع
) مردان بزرگى در بنى اسرائیل به رهبرى مردم اشتغال داشتند كه داوران بنى
اسرائیل نامیده مى شوند. آنان عموما سمت پیامبرى یا پادشاهى نداشتند.
تاریخ این رهبران در سفر داوران آمده است .
آخرین داور بنى اسرائیل
حضرت سموئیل (ع ) دو پسر داشت كه شایستگى رهبرى قوم را نداشتند. از این
رو، مردم از آن حضرت درخواست كردند كه پادشاهى براى آنان برگزیند. در واقع
بنى اسرائیل در آن زمان پادشاهى نداشتند. سموئیل پس از اصرار زیاد مردم ،
از طرف خدا جوانى را به پادشاهى آنان نصب كرد.
نخستین پادشاه بنى
اسرائیل حدود 1030 سال قبل از میلاد انتخاب شد. نام این پادشاه در عهد
عتیق (كتاب اول سموئیل ، باب 9به بعد) شائول و در قرآن كریم طالوت است
(بقره : 247).
پس از انتخاب نخستین پادشاه ، جنگ مهمى میان بنى اسرائیل
و فلسطینیان آن زمان رخ داد و پیروزى نصیب بنى اسرائیل گردید. مهمترین
قهرمان این قوم جلیات بود كه در قرآن كریم جالوت نامیده شده است . وى به
دست حضرت داوود (ع ) كشته شد و لشكر وى گریخت .
حضرت داوود (ع ) جانشین
حضرت طالوت شد (حدود 1015 سال قبل از میلاد) و حضرت سلیمان (ع ) به جاى
پدرش حضرت داوود (ع ) نشست و مهمترین و با شكوهترین دوران بنى اسرائیل را
به وجود آورد. وى معبد بسیار بزرگى در شهر اورشلیم (یعنى شهر سلامت ) ساخت
كه به نام هیكل سلیمان معروف شد. (هیكل در زبان عبرى به معناى ساختمان
بلند است ). این معبد بعدا یك بار حدود 587 ق .م . به دست بختنصر و بار
دیگر در سال 70 م . به دست شاهزاده رومى ، تیتوس (Titus) خراب شد.
اهل
كتاب بر مبناى محتویات دروغین عهد عتیق (كتاب اول پادشاهان ، باب 11)
معتقدند كه حضرت سلیمان (ع ) بر اثر وسوسه همسران بت پرست خویش ، در آخر
عمر بت پرست و خطاكار شد! قرآن كریم با تمجید فراوان از آن حضرت ، ساحت
قدس وى را پاك كرده است .
پس از رحلت حضرت سلیمان (ع )، فرزندش رحبعام
زمام امور مملكت بنى اسرائیل را در كف گرفت و چون وى به ستمكارى پرداخت
گروهى از مردم از فرمان او بیرون رفتند و تنها دو سبط یهودا و بنیامین در
سرزمین یهودا (به نام یكى از فرزندان حضرت یعقوب ) كه بخش نسبتا كوچكترى
بود، براى او باقى ماند. این قسمت كه شامل شهر اورشلیم (قدس ) نیز مى شد،
اهمیت بسیارى داشت و نام ((یهودى )) از اینجا مى آید. ده سبط دیگر حكومت
مستقلى به نام اسرائیل به رهبرى فردى به نام یربعام بن ناباط در شمال
فلسطین تشكیل دادند. یربعام یكى از استانداران حضرت سلیمان (ع ) بود.
تجزیه
كشور مبداء ضعف و بدبختى آنان بود. پادشاهان یهودا و اسرائیل نیز عموما
گنهكار بودند و مردم را به گناه و بت پرستى دعوت مى كردند.
16- اسارت بابل
به هر حال پیشگوییهاى انبیاى بنى اسرائیل تحقق یافت (9)
و پس از چندى آشوریها كه در شمال بابل در عراق و سوریه كنونى حكمرانى
داشتند و پایتخت آنان شهر نینوا بود به اسرائیل تاختند و عده كثیرى را به
اسیرى بردند. چند سال بعد، پادشاه بابل بختنصر كه در عهد عتیق نبوكدنصر
(یعنى بت ((نبو)) تاج را نگهدارى مى كند) نامیده مى شود، به اورشلیم حمله
كرد و مردم یهودا را كشت و عده اى را به اسارت به بابل برد كه تا مدتى
طولانى در آنجا بودند. اسیر شدن مردم اسرائیل و یهودا موجب پراكندگى آنان
در خاورمیانه و سرزمینهاى دیگر شد. این اسارت اهمیت ویژه اى داشت ؛ زیرا
گروهى از مردم اسرائیل نیز كه در حمله پیشین توسط آشوریها از اسارت معاف
شده بودند، در این یورش همراه با ساكنان یهودا به بابل كوچ داده شدند. این
موضوع جلاى بابل نامیده مى شود.
یهودیان در زمان اسارت ، برخى آداب و
اخلاق مشركان را پذیرفتند و كمتر كسى در بین آنان از جلاى وطن و اسیرى و
دشوارى پرستش خدا رنج مى برد.
باید توجه داشت كه انحصار طلبى و خود
بزرگ بینى خوى و خصلت جدانشدنى قوم كوچك یهود است و سایر اقوام جهان در
واكنش به این صفات ، با یهودیان از در دشمنى و ستیز در آمده و به تحقیر
آنان پرداخته اند. شاید نخستین ویرانى شهر قدس و گرفتار شدن بنى اسرائیل
به دست بابلیان در حدود شش قرن قبل از میلاد نیز به همین علت بوده است .
ارمیاى نبى از جانب خداى متعال پیام آورده بود كه بنى اسرائیل نباید در
برابر آن دشمن مقاومت كنند. ایشان این پیام را به چیزى نگرفتند و آن
پیامبر را زندانى كردند. پس از سقوط شهر قدس ، ارمیا آزاد شد (ارمیا
39:14).
17- تجدید معبد
هنگامى
كه كورش (یعنى خورشید) بنیانگذار سلسله هخامنشى بابل را فتح كرد، یهودیان
آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمین خود را یافتند. اما بسیارى از آنان
حاضر نبودند بابل را ترك كنند و در بابل و اطراف آن پراكنده شدند. اعلامیه
كورش در مورد آزادى یهود حدود سال 538 ق .م . صادر شد. كورش با این كار در
میان یهود محبوبیت زیادى به دست آورد.
گروهى از یهودیان نیز به فلسطین
بازگشتند و به بازسازى شهر قدس آغاز كردند. در آن دوران همسایگان آن
سرزمین احساس خطر كردند و مانع بر پایى یك حكومت مقتدر یهودى بر خاك
فلسطین شدند. پس از آن حكومتهاى ناتوانى در مناطق مختلف فلسطین بر پا شد و
پس از چند قرن آشفتگى ، شهر قدس براى بار دوم به دست رومیان ویران شد و
این ویرانى یهودیان را در جهان پراكنده ساخت . از آن پس












از شما هم انتظار دارم از این به بعد از مطالب این سایت منحرف استفاده نکنید