| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
863
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
533
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
65
|
393
|
90/11/22 (13:55)
|
|
||
|
|
68
|
420
|
90/11/22 (12:34)
|
|
||
|
|
38
|
182
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
21
|
162
|
90/11/21 (14:15)
|
|
||
|
|
6
|
41
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
143
|
893
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
36
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
179
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2696
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
793
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
926
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
اندك مطالعهای در اندیشه و سیرهی عملی علی(ع) نشانگر این است كه آن بزرگوار هم در مقام نظر، معتقد به حكمرانی خوب بود و هم در مقام عمل میكوشید كه آن را در جامعه حاكم كند. از اینروست كه علی(ع) هرگز حاضر نبود كه حكومت را به هر شكل ممكن به دست آورد؛ زیرا معتقد بود كه حكومتی میتواند مصداق حكمرانی خوب باشد كه از اساس، مبتنی بر رعایت ضوابط عقلی و شرعی و مقبول مردم باشد.
اصطلاح «حكمرانی خوب»(Good Governance)، یكی از اصطلاحات رایج در مباحث سیاسی امروز است. منظور از «حكمرانی خوب»، اداره و تنظیم امور كشور و جامعه و رابطهی دولت- شهروندان بر اساس دموكراسی(حق انتخاب مردم) حاكمیت قانون و دستگاه قضایی مؤثر و... است.
بانك جهانی شش عامل را برای تحقق «حكمرانی خوب»، لازم دانسته است كه عبارتند از:
1. به رسمیت شناختن حق انتخاب و اظهار نظر برای مردم و ضرورت پاسخگویی حكومت در مقابل آنان (Voice and Accountability).
2. ثبات سیاسی و عدم خشونت؛ در فضای فاقد ثبات سیاسی و رواج خشونت، حكمرانی خوب، ممكن نیست. لذا برای حكمرانی خوب، ما نیازمند كاهش بیثباتی سیاسی و خشونت هستیم و باید بكوشیم كه در جامعه ثبات سیاسی برقرار باشد و با خشونت مقابله شود. البته راه رسیدن به ثبات سیاسی، سركوب نیست بلكه باید با بهكار گرفتن اراده و خواست جمعی، بیثباتی، خشونت و تروریسم از جامعه رخ بربندد.
3. اثربخشی دولت؛ به این معنا كه دولت باید در انجام وظایف خود كارآمد و مؤثر باشد.
4. حذف مقررات اضافی؛ بوروكراسی و مقررات اضافی علاوه بر اینكه موجب كندی انجام كارها میشود، میتواند موجب تحمیل هزینه و ایجاد بار مالی و مانع رشد اقتصادی باشد.
5. حاكمیت قانون؛ در حكمرانی خوب، قانون بالاتر از ارادهی افراد در هر موقعیتی كه باشند، قرار میگیرد.
6. مبارزه با فساد؛ برای رسیدن به حكمرانی خوب باید مبارزهای جدی و مستمر با انواع و اقسام فسادهای رایج انجام پذیرد و تلاش شود كه ریشهی فساد تا حد ممكن از دولت و جامعه كنده شود. تاریخ حكومتها و دولتهای حاكم بر جوامع بشری نشانگر این است كه در دولتهای غیرپاسخگو فساد اداری و مالی، امری رایج است و مانع توسعه و پیشرفت این جوامع میشود.
پس بهطور خلاصه میتوان گفت كه حكمرانی خوب، عبارت است از: «قائل شدن به حق انتخاب، اظهار نظر و پاسخگویی، ثبات سیاسی و عدم خشونت، اثربخشی دولت، حذف مقررات اضافی، حاكمیت قانون و مبارزه با فساد.
1. به رسمیت شناختن حق انتخاب و اظهار نظر برای مردم و ضرورت پاسخگویی
اندك مطالعهای در اندیشه و سیرهی عملی علی(ع) نشانگر این است كه آن بزرگوار هم در مقام نظر، معتقد به حكمرانی خوب بود و هم در مقام عمل میكوشید كه آن را در جامعه حاكم كند. از اینروست كه علی(ع) هرگز حاضر نبود كه حكومت را به هر شكل ممكن به دست آورد؛ زیرا معتقد بود كه حكومتی میتواند مصداق حكمرانی خوب باشد كه از اساس، مبتنی بر رعایت ضوابط عقلی و شرعی و مقبول مردم باشد.
با اینكه بر اساس مبانی كلامی شیعه، علی(ع) خلیفهی بلافصل و منصوص رسول خدا(ص) و امام مفترضالطاعه بود، ولی هرگز در صدد برنیامد كه حكومت خود را بر مردم تحمیل كند.
علی(ع) برخلاف كسانی كه برای مردم حق انتخاب قائل نیستند، معتقد بود كه حكومت و حاكم باید برآمده از انتخاب واقعی مردم باشد. از این رو وقتی با دعوت مردم برای قبول خلافت مواجه شد، رفتاری از خود نشان داد كه در طول تاریخ بینظیر است، آن حضرت حتی با اصرار از مردم خواست كه در صورت امكان او را از قبول خلافت معاف دارند و فرمود: «مرا وا گذارید و دیگرى را طلب كنید،... اگر مرا رها كنید، من هم مانند یكى از شما هستم، شاید من شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیسحكومت باشم. و در چنان حالى من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امیر و رهبرتان گردم»!
علی(ع) صحنهی هجوم مردم برای بیعت با خود را اینگونه ترسیم كرده است: «شما(براى بیعت)دستم را گشودید و من بستم. شما آن را به سوى خود كشیدید و منآن را بر گرفتم. پس از آن همچون شتران تشنه كه روز وعدهی آب به آبخورگاه حمله كنند و به یكدیگر پهلو زنند به گردم ریختید، آنچنان كه بند كفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد، و ضعیفان پایمال گردیدند! سرور و خوشحالى مردم آن روز به خاطر بیعت با من، چنان شدت داشت كه كودكان به وجد آمده، و پیران خانهنشین با پاى لرزان خود براى دیدار منظرهی این بیعت به راه افتاده بودند، بیماران براى مشاهده بر دوش افراد سوار شده، و دوشیزگان نورسیده(بر اثر عجلهو شتاب) بدون نقاب در مجمع حاضر شده بودند!»
علی(ع) وقتی در مقابل اصرار بیش از حد مردم مجبور به قبول خلافت میشود، دلیل آن را اینگونه بیان میدارد: «هان، آگاه باشید، به خدایى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، سوگند كه اگر نه این بود كه جمعیت بسیارى گرداگردم را گرفته، و به یاریم قیام كردهاند، و از این جهت حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و مسؤولیتى كه خداوند از علما و دانشمندان(هر جامعه)گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم و آخر آن را با جام آغازش سیراب میكردم و(آن وقت) خوب مىفهمیدید كه دنیاى شما(با همهی زینتهایش)در نظر من بىارزشتر از آبى است كه از بینى گوسفندى بیرون آید»!
علی(ع) هیچگونه حق ویژهای برای خود قائل نبود و واقعا معتقد به حق انتخاب مردم بود. آیا بالاتر از این میتوان به حق انتخاب مردم احترام گذاشت؟
یكیاز ویژگیهای حكومت های خودكامه، این است كه خود را فوق پاسخگویی می دانند و مانع سؤال و انتقاد مردم و صاحبنظران از سیاستها، برنامهها و اعمال خود میشوند. این روش، یكی از بدترین شیوههای زمامداری است و در درازمدت نه تنها به منافع ملّی آسیب میرساند، بلكه بنیاد حكومت را سست و زمینهی سقوط آن را در برابر مشكلات فراروی و تندباد حوادث فراهم می آورد.
خداوند متعال، در قرآن كریم، مافوق سؤال بودن را از صفات اختصاصی خویش برشمرده و فرموده است:«لایسئل عما یفعل و هُم یسئلون؛ خداوند از آن چه که می کند مورد سؤال واقع نمی شود و آنان مورد سؤال واقع می شوند.»
بر این اساس هر فرد و یا سیستم حكومتی كه خود را پاسخگو نداند، پای خویش را از مرز بندگی فراتر نهاده و به نحوی ادعای الوهیت کرده است، یعنی همان كاری كه فرعون و فرعون صفتان تاریخ كردهاند.
علی(ع) در عهدنامهی خویش به استاندار خود در مصر یعنی مالك اشتر که یکی از بزرگ ترین شخصیت های تاریخ اسلام است و علی(ع)، نسبت این مرد بزرگ را به خویش همانند نسبت خودش با پیامبر عظیمالشأن اسلام دانسته است، از این كه چنین روشی را پیش گیرد به شدت نهی کرده و فرموده است: «ایاك و مساماه الـله فی عظمته، و التشبه به فی جبروته فانالله یذلّ كل جبار و یهین كل مختال؛ بپرهیز از این که خود را در شکوه با خدا برابر دانی و یا در بزرگواریش خود را با او همانند بینی، زیرا خدا هر جباری را خوار، و هر گردنکش و متکبری را بی مقدار می سازد.»
علی(ع) از این كه مالك اشتر، امارت و قدرت خویش را به عنوان وسیلهای برای تحمیل دیدگاههای خود بر جامعه قرار دهد، نهی میكند و می فرماید:« ولاتقولنّ: انّی مُؤمرٌ آمر فاطاع فان ذلك ادغال فی القلب، و منهكه للدّین و تقرّب من الغیر؛ و هرگز مگو که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود، زیرا چنین روشی موجب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن زوال قدرت است.» پس به تصریح علی(ع)، عدم پاسخگویی حکومت، موجب فساد دل حاکمان و سستی حضور دین در جامعه و در نهایت موجب انفجارهای اجتماعی وسقوط حکومت است. وکسانی که در صدد مبارزه با فساد هستند، بدانند که منشأ فساد، عدم پاسخگویی دولتمردان است و در فضای پاسخگویی حاکمان است که می توان با فساد در تمامی ابعاد آن مبارزه کرد.
علی(ع) حق سؤال از تمامی اركان حكومت را برای مردم به رسمیت شناخته و پاسخگویی در قبال سؤالات مردم را بر حكومت واجب دانسته و در این زمینه خطاب به مالك اشتر فرموده است:« ... و ان ظنّت الرعیه بك حیفا فاصحرلهم بعذرك، و اعدل عنك ظنونهم باصحارك؛ فان فی ذلك ریاضه منك لنفسك، و رفقا برعیتك، و اعذاراً تبلغ به حاجتك من تقویمهم علی الحق؛ و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، آشكارا به مردم توضیح ده و عذر خود را نزد آنان بیان كن و با این كار از بدگمانیشان در آر،که اگر چنین کنی، این كار تو برای تو ریاضت( و تمرین اجرای عدالت) است و برای مردم رفتاری به مدارا و محبت، و صراحتگویی در بیان عذر، و در نتیجه، استوار داشتن تودهها در راه حق.»
علی(ع) از این که مردم خود را موظف به اطاعت بی چون و چرا از حاکمان بدانند و به چاپلوسی و تملق آلوده شوند، تنفر داشت و به هنگامی که یکی از یاران او در میان سخنرانی آن حضرت، اقدام به ایراد مطالبی مشتمل بر ستایش و مدح مولا و اظهار اطاعت محض و بی چون و چرا از دستورات آن حضرت کرد، او را به سکوت فرا خواند و فرمود: «همانا از بدترین حالات زمامداران در پیشگاه صالحان، این است که گمان برده شود كه آن ها فریفتهی تفاخر گشته و کارشان شکل برتری جویی به خود گرفته است. من از این ناراحت میشوم که حتی در ذهن شما خطور کند که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت می برم. بحمدالله من چنین نیستم و اگر(فرضا) دوست هم می داشتم، به خاطر خضوع در برابر ذات پرعظمت و کبریایی خدا- که از همه کس به ثنا و ستایش سزاوارتر است- آن را ترک می گفتم. گاهی هست که مردم از ستودن افراد به خاطر مجاهدهها و تلاشهایشان شیرین کام میشوند، ولی شما مرا به سخنان زیبای خود مستایید، چون من می خواهم خود را از مسؤولیت حقوقی که برگردنم می باشد خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آن فراغت نیافتهام و نیز برای واجباتی که به جای نیاورده ام و باید به جای آورم مرا مستایید، آنگونه که با جبّاران و زمامداران ستمگر سخن میگویید با من سخن نگویید و آنچنان که در پیشگاه حاکمان خشمگین خود را کنترل میکنید در برابر من نباشید و به طور تصنّعی و منافقانه با من رفتار نكنید.»
علی (ع) اجرای عدالت را نیز در گرو پاسخگو بودن حكومت میداند و معتقد است که حکومت غیرپاسخگو نمیتواند مجری عدالت باشد. فلذا از مردم میخواهد که مبادا گمان کنند که اگر او را در خصوص کارهایش مورد سؤال قرار دهند و یا حرف حقی را به او متذکر شوند و یا این که اجرای عدالت را از او بخواهند، موجب ناراحتی و عکس العمل منفی او خواهد شد. از این رو میفرماید:«و هرگز گمان مبرید که مطلب و سخن حقی که به من می گویید برایم سنگین باشد و از آن ناراحت شوم و گمان مدارید که من در فکر بزرگ جلوه دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن و عرضهی حق و عدالت بر او دشوار باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود. بنابراین از گفتن حق و یا مشورت به عدل با من، خودداری مکنید؛ زیرا من شخصا خویش را مافوق آن که اشتباه کنم نمیدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر این که خداوند- که مالکیت او بر من از من بیشتر است- مرا حفظ کند.» علی (ع) صراحتاً از مردم میخواهد كه نه تنها همهی ارکان حکومت وی بلکه حتی شخص او را نیز مورد سؤال قرار دهند و در نقد ارکان حاکمیت، اهل مداهنه و سازشکاری نباشند. از این توصیهی علی (ع) استنباط می شود كه حكومت غیرپاسخگو نمیتواند شعار عدالت بدهد و شعارعدالت، بدون پاسخگویی واقعی به مردم و آزادی آنان در سؤال از ارکان حکومت، معنای محصّلی ندارد؛ زیرا حق آزادی بیان و سؤال و انتقاد ازحكومت، از بدیهیترین حقوق مردم است كه تضییع آن با عدالت سازگار نیست.
2. ثبات سیاسی و عدم خشونت
علی(ع) چه در دوران بركناری از قدرت در زمان خلفای سهگانه و چه در دوران حكومت پنجسالهی خویش هرگز دست به خشونت نزد و همواره میكوشید كه اختلافات را از طریق گفتوگو و روشهای مسالمتآمیز حل كند.
آن حضرت، هنگامی كه از یاران خود شنید كه به مردم شام(معاویه)، دشنام میدهند كه چرا راه مكر و خیانت را در پیش گرفتهاند، به آنها فرمود: «من دوست ندارم كه شما ناسزاگو باشید... به جای ناسزاگویی و فحاشی، بگویید: خداوندا، خون ما و خون آنان را حفظ كن، میان ما و آنان را اصلاح كن، آنان را از گمراهی و ضلالت برهان تا كسی كه حق را نشناخته، بشناسد و آن كس كه به ظلم و تجاوز پناه برده و آلوده شده است، بازگردد!
همچنین وقتی كه در مقابل سپاهیان معاویه قرار گرفتند، معاویه و یارانش آبهای منطقه را در محاصرهی خویش گرفته بودند و نگذاشتند كه علی(ع) و یارانش از آب استفاده كنند، مذاكرات مسالمتآمیز نیز فایدهای نبخشید تا اینكه علی(ع) دستور حمله داد و با یك حمله آب را از آنان گرفتند، ولی با اینكه سپاهیانش خواستار مقابله به مثل بودند، حاضر نشد كه همانند سپاهیان شام رفتار كند و اجازه داد كه آنان از آب استفاده كنند، در صورتی كه اگر آب را به روی آنها میبست، پیروزی او قطعی بود و آنان از ترس مرگ از تشنگی مجبور به تسلیم میشدند.
همچنین در ماجرای جنگ جمل، علی(ع) مذاكرات فراوانی را با طلحه و زبیر انجام داد تا مانع جنگ اسفبار جمل شود و توانست نیروهای بسیاری از جمله زبیر را از دستیازیدن به خشونت و ورود در جنگ باز دارد. امام(ع) در جنگ جمل بعد از پیروزی بر جنازههای دشمنان خود نماز گزارد و برای آنان طلب مغفرت كرد!
علی(ع) با خوارج نیز هرگز به خشونت رفتار نكرد، با اینكه آنان بدترین برخوردها را با آن حضرت داشتند و در مسجدی كه علی(ع) به عنوان خلیفهی مسلمین نماز میگزارد، حاضر میشدند و به هنگام سخنرانی آن حضرت شعار میدادند. متلك میگفتند، مسخره و فحاشی میكردند و میكوشیدند كه سخنرانی او را بر هم زنند و نماز جماعت او را به هم بریزند و حتی نسبت كفر و خروج از دین به او میدادند و ...، ولی علی(ع) به هیچ یك از آنان آزار نمیرساند و در حق آنان اهانتی روا نمیداشت و آزادی آنان را محدود نمیكرد و صراحتا میگفت كه ما آنان را مسلمان میدانیم و از نسبت «منافق» كه برخی از یاران آن حضرت به آنها میدادند، منع میكرد. حتی حقوق آنان را هم از بیتالمال قطع نكرد و هنگامی كه به دست یكی از آنان ضربت خورد و مجروح شد، در بستر احتضار فرمود: «ای پسران عبدالمطلب، نبینم كه در خون مسلمان فرو روید و بگویید كه امیرمؤمنان را كشتهاند! بدانید جز كشندهی من نباید كسی به خون من كشته شود، بنگرید اگر من از این ضربت او مردم او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او مرا مبرید(او را مثله نكنید) كه من از رسول خدا شنیدم كه میفرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده(مثله كردن او) هر چند، سگ هار باشد». علی(ع) در خصوص رعایت حقوق قاتل خویش به این اندازه اكتفا نكرد و در لحظات آخر حیات خود فرمود: «...اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است و اگر مردم، مرگ مرا وعدهگاه دیدار است. اگر[قاتل خویش را] ببخشم، موجب نزدیكی من است به خدای باری و اگر شما[او را] ببخشید برای شماست نیكوكاری، پس[او را] ببخشید، آیا دوست ندارید كه خداوند شما را ببخشد؟»! و در در بارهی خوارج فرمود: «پس از من خوارج را نكشید، زیرا كسی كه حق را جوید و دچار اشتباه شود، مانند آن كس نیست كه باطل را خواهد و بدان هم دست یابد».
3. اثربخشی دولت
علی(ع) معتقد به ضرورت اثربخشی دولت و حكومت بود و در ایام خلافت و ریاست خود، در گفتوگویی با ابنعباس، بر این مطلب تأكید ورزیده است. در روایتی از ابنعباس آمده است: امام(ع ) در منزل ذىقار(در مسیر حركت به جنگ صفین) كفش پارهی خود را تعمیر مىكرد و وقتی با اعتراض ابنعباس مواجه میشود، آن را به ابن عباس نشان میدهد و میفرماید: «ما قیمه هذا النّعل؟ فقلت: لاقیمه لها. فقال(ع ): واللّه لهى احبّ الىّ من امرتكم الاّ ان اقیم حقا او ادفع باطلا؛ قیمت این كفشپاره چقدر است؟ عرض كردم: قیمتى ندارد. فرمود: قسم به خدا، این كفش بىارزش در نظر من محبوبتر از ریاست بر شماست، مگر آنكه بتوانم حقّى را بر پا كنم یا باطلى را دفع نمایم»!
4. حذف مقررات اضافی و بوروكراسی
علی(ع) معتقد به ضرورت حذف مقررات اضافی و دست و پاگیر ومقابله با بوروكراسی، بود. داستان رفتار علی(ع) با سوده بنت عماره، دل هر انسان پاک سیرت و آزادهای را به هیجان میآورد و آرزو میکند که ای کاش در ظلّ چنین حکومتی و در سایهی چنین پیشوایی زندگی میکرد. وقتی زنی همچون سوده بنت عماره از راهی دور به منظور شکایت از حاکم منطقهی خویش وارد کوفه میشود، به راحتی به خانهی علی(ع) راه مییابد و علی(ع) به محض دیدن او، از ادامهی نماز خویش منصرف می شود و از او میپرسد که چه حاجتی داری؟ سوده از حاکم منطقهی خویش به علی(ع) شکایت میكند. علی(ع) به شدّت متأثر میشود و رو به قبله، دستها را به سوی آسمان بلند میکند و میگوید: «خدایا، مرا به گناهان اینان مگیر» و... سپس قطعهای پوست بر میدارد و حکم عزل حاکم را مینویسد و به دست سوده می دهد تا به او برساند!
هنگامی که خلیفهی سوم، از علی(ع) خواست كه با مردمی كه علیه او شورش كردهاند، سخن بگوید و از آنان بخواهد كه مهلتی برای اصلاحات اجتماعی و احقاق حقوق مردم قرار دهند، علی(ع) فرمود: «ما کان بالمدینه فلااجل فیه، و ما غاب، فاجله وصول امرک الیه...؛ آنچه در مدینه است(یعنی کارها و اصلاحاتی که باید در مدینه انجام شود) هیچ مهلتی نمیخواهد و آنچه خارج از مدینه است، مهلت همان اندازه است که دستور تو به آن جا برسد...»!
5. حاكمیت قانون
علی(ع) واقعا معتقد به حاكمیت قانون بود و در اجرای قانون بین خود و تودهی مردم فرقی نمیگذاشت، علی(ع) زمانی كه با یك مرد مسیحی بر سر یك زره اختلاف پیدا میكند، با اینكه خلیفهی جهان اسلام بود، میكوشد كه از طریق قانون به حق خویش برسد. او را به نزد شریح قاضی میبرد و قاضی علیه او و به نفع مرد مسیحی حكم میكند، مرد مسیحی زره را میگیرد و به راه میافتد، ولی چند قدمی بیشتر نرفته، بر میگردد و میگوید: «من شهادت میدهم كه اینگونه داوریها از داوریهای پیامبران است، امیر مسلمانان مرا به نزد قاضی میآورد و قاضی بر ضد او حكم میكند! سپس میگوید: به خدا این زره از آن تو است و من در ادعای خویش دروغگو بودم...» و پس از مدتها مردم میبینند كه این مرد مسیحی مسلمان و از با وفاترین سربازان و بهترین یاران علی(ع) شده و در ماجرای نهروان در كنار علی(ع) با خوارج میجنگد.»
6. مبارزه با فساد
و اما در خصوص مبارزه با فساد، علی(ع) در میان حاكمان تاریخ بینظیر است. امام(ع) در بارهی آنچه عثمان تیول بعضى كرده بود، و امام آن را به مسلمانان بازگرداند، فرمود: «به خدا، اگر ببینم كه به مهر زنان یا بهاى كنیزكان رفته باشد، آن را باز مىگردانم كه در عدالت گشایش است و آن كه عدالت را بر نتابد، ستم را سختتر یابد.»
على بنابىرافع، كلیددار بیتالمال مىگوید: «من امین بیتالمال(ع) و نیز كاتب آن حضرت بودم. در بیتالمال گردنبند مرواریدى بود كه در روز بصره به دست آمده بود. روزى دختر على(ع) كسى پیش من فرستاد و گفت: به من خبر رسیده است كه در بیتالمال امیرالمؤمنین رشتهی مرواریدى است و آن هم در دست تو است و من دوست دارم كه آن را به من عاریه بدهى تا روز عید اضحى خود را با آن زینت كنم.
گفتم: من آن را به عاریهی مضمونه مىدهم، او قبول كرد كه عاریه با قید ضمانت باشد و بعد از سه روز برگرداند، پس من آن را به وى تسلیم كردم.
امیرالمؤمنین آن گردنبند را دیده و شناخته و به او فرموده بود: این گردنبند را از كجا آوردهاى؟!
او گفته بود آن را از علىبنابىرافع به عنوان عاریهی مضمونه گرفتهام تا روز عید خود را بدان زینت كنم، آنگاه به او رد نمایم.
ابنابىرافع مىگوید: امیرالمؤمنین به دنبال من فرستاد، همین كه آمدم فرمود: اى پسر ابیرافع آیا به مسلمانان خیانت مىكنى؟ عرض كردم: پناه مىبرم به خدا كه به مسلمانان خیانت كنم! فرمود: پس چگونه بدون اجازهی من و رضایت مسلمانان، گردنبندى را كه در بیتالمال مسلمین است به دختر امیرالمؤمنین عاریه دادهاى؟ عرض كردم: اى امیرمؤمنان او دختر تو است و از من خواست كه آن را به وى عاریه دهم، تا خود را بدان در روز عید زینت كند، من نیز به قید ضمانت دادم و با مال خود آن را ضمانت كردم كه آن را سالم به محل خود برگردانم.
فرمود: همین امروز آن را برگردان! و بر حذر باش كه دیگر آن را تكرار نكنى كه در آن صورت مستحق عقاب خواهى شد.
به دخترش نیز فرمود: دخترم هرگاه عاریه با ضمانت نبود، دستت را به خاطر دزدى از بیتالمال قطع مىكردم و این نخستین دستى از بنى هاشم بود كه به خاطر سرقت قطع مىشد.
پسر ابی رافع مىگوید: دخترش عرض كرد: ای امیرالمؤمنین، من دختر تو و پارهی تن تو هستم، چه كسى به این مروارید از من سزاوارتر بود؟!
امام فرمود: اى دختر علىبنابىطالب، خود را گم مكن و از راه حق دور مشو؟ آیا تمام زنان مسلمان در این عید به مانند این مروارید خود را زینت مىكنند؟»!
ابوسحاق ابراهیم بن محمد ثقفى، مؤلف كتاب «الغارات» (متوفى 283 ه) مىنویسد: «اشراف اهل كوفه از على(ع) ناراضى بودند و به معاویه گرایش داشتند؛ زیرا على(ع) هیچ كس را از غنایم بیتالمال بیشتر از حقش نمىداد، ولى معاویه به اشراف و بزرگان دو هزار درهم بیشتر مىداد.»
یكى از شیعیان و یاران آن حضرت نزد او آمد و درخواست مالى خاص از آن حضرت كرد. امام در پاسخ او فرمود: «این مال نه از آن من است، نه از آن تو، بلكه غنیمتى است براى مسلمانانى كه به وسیلهی شمشیر آن را به دست آوردهاند. اگر تو با آنان در جنگ شریك بودى، براى تو از آن سهمى است به اندازهی سهم آنان، و گرنه آنچه را آنان بهدست خود چیدهاند، شایسته نیست كه به دهان دیگران برود.»
و دهها جریان دیگر از جمله ماجرای برادرش عقیل، كه در كتب تواریخ مسطور است، همه نمایانگر جدیت آن حضرت در مسألهی بیتالمال و مبارزه با فساد است و روش قاطع ایشان را در سیاست مالى نشان مىدهد.
خلاصهی كلام، تمامی عوامل مؤثر در حكمرانی خوب در حكومت علی(ع) به بهترین وجه ممكن، موجود بود، و البته این جانب معتقدم كه حكمرانی خوب و حاكم خوب، لازم و ملزوم همدیگرند و امكان تحقق حكمرانی خوب، بدون حاكم خوب وجود ندارد و علی(ع) چون تمام ویژگیهای یك حاكم خوب را داشت، موفق به حكمرانی خوب بود و نباید چنین پنداشت كه بدون حاكمان خوب میتوان به حكمرانی خوب نائل شد.
درود .
با اینكه بر اساس مبانی كلامی شیعه، علی(ع) خلیفهی بلافصل و منصوص رسول خدا(ص) و امام مفترضالطاعه بود، ولی هرگز در صدد برنیامد كه حكومت خود را بر مردم تحمیل كند.
به غیر این جمله بقیه ی مطالب شما قشنگ است . البته چنین خصوصیاتی
تنها به حكومت حضرت علی (ع) اختصاص نداشته بلكه پیامبر (ص) و تمامی اهل
بیت آن بزرگوار نیز چنین دیدگاهی داشتند و در جهت ایجاد چنین حكومتی كوشیدند
عاشورا نمونه ی بارز قیام امام حسین (ع) است علیه حكومت پادشاهی و موروثی
یزید .
بیعت به عنوان تنها راه مشروع برای دست یافتن به حكومت در قران قبل و بعد از به
حكومت رسیدن پیامبر (ص) از جانب خدا نازل گردید و علی (ع) تنها مجری حكم خدا
بود . همانطور كه پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان همگی به جز از طریق بیعت . حكومت
را نپذیرفتند .
صلح امام حسن (ع) با معاویه بارز ترین نمونه ی احترام به خواست و منفعت مردم
است . و شهادت امام حسین (ع) و یارانش به عنوان بزرگترین مخالفین دیكتاتوری و
اشرافی گری فوق تصور است .
یا حق .
محبت
امیرالمؤمنین(ع) در بیابان چشمش به مرد یهودی افتاد که پریشان است، حضرت علت را پرسید.گفت:ای عرب شترهایم که که بار تجارتی بر آن بوده مفقود شده است.
حضرت خطی روی زمین کشیدند و فرمودند: صبر کن، طولی نکشید، یهودی دید، علی(ع) مهار شتران را در دست گرفته تسلیم او نمود، پس از آن فرمود: بنده خدا تو جلو شتران را بگیر، من از عقب شتران میآیم، وارد شهر شدند.
حضرت فرمود: تو از کارت عقب افتادهای. من اجناست را میفروشم تو به خرید کالای تجاری مشغول شو.
حضرت مال التجارهی او را فروخت، وجه آن را به او رد کرد، یهودی هم اجناسی که به درد شهر او بخورد خرید و رفت، زمانی گذشت یهودی بار دیگر به این شهر آمد با امیرالمؤمنین مصادف شد که مردم اطرافش را گرفته و مشکلات خویش را میپرسند، از عربی پرسید این آقا کیست که روزی چنان مرا مورد لطف خود قرار داد که تا زنده هستم او را سپاسگزارم. گفتند: او را نمیشناسی؟ او علی بن ابی طالب جانشین پیامبر (ص) است.
یهودی گفت: عجب است این آقا رئیس اسلام است و این قدر به من که خارج از دین او بودم، محبت فرمود پس بر من معلوم شد که او امامی است برحق و دین او هم بر حق است، و خدای او هم قابل پرستش است، جلوی حضرت آمد، صورت روی پای حضرت نهاده، شهادتین گفت و مسلمان شد.