userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 19:09 1386/07/22

سرشت تاریخنگاری اسلامی

سرشت تاریخنگاری اسلامی

 

علی حصوری

 

 

هنگامی که پیامبر اسلام پیامبری خویش را آشکار و خواندن به اسلام را آغاز کرد، در شبه جزیره­ی عربستان تاریخ­نگاری و حتی تقویم دقیق که لازمه­ی تاریخ­نگاری است، نبود. تنها پیشامدهای بزرگ در یادها می­ماند و پایه و آغازگاه تاریخ می­شد، چنان که تاریخ تولد پیامبر اسلام هم با یکی از همین پیشامدها (عام الفیل) شناسانده شده است. حال اگر مدت زیادی از آن حادثه می­گذشت، معلوم نبود که تا چه اندازه درست در یادها بماند و نیاز به پیشامد بزرگ تازه­ای نباشد.

گذشته از این عده­ای از تازیان، سخت به نسب­نامه­های خود دلبسته بودند و کسانی را داشتند که این نسب­نامه­ها را از بر و روایت می­کردند. همین کسان بعدها راویان بزرگ حدیث و تاریخ اسلام شدند. اما باید توجه کرد که چون ابزار نوشتن نبود یا نوشتن رواج نداشت، کوچکترین اختلاف قومی، قبیله­ای و مانند آن، فراموشی تاریخ را در پی داشت. بهترین نمونه برای این مورد، تاریخ درگذشت پیامبر اسلام است که جلوی چشم صدها مسلمان معتقد در گذشت و در آن اختلاف افتاد.

 

 همچنین به دلایل گوناگون روایت­های اسلامی به سوی افسانه­سازی و حماسه­پردازی کشیده می­شد:

1- دلبستگی­های تازیان به حماسه­سازی و بزرگ کردن پیشامدها برای  جبران محدودیت­های شبه جزیره­ی عربستان. یکی از مهمترین اسناد در این زمینه، کتاب وهب بن منبه با نام التیجان فی ملوک حمیر (1945 دکن) است که در آن شاهان یمن کارهائی  و کشورگشائی­هائی کرده­اند که سرگذشت اسکندر در برابر آن­ها کوچک است. نمونه را از یمن روانه شده و چین را گشوده­اند.

2- دلبستگی­های اشراف شبه جزیره که پس از پیامبر اسلام، سادگی و محدودیت را بر نمی­تافت و سرانجام در دوره­ی عثمان به اوج خود رسید و برای او چنان دشواری آفرید که کسی از حل مشکل بر نیامد و عثمان جان خود را بر سر آن گذاشت.

3- پذیرش و نرمش کشورهای ایران و روم در برابر مسلمانان که از علت آن جداگانه و در طرح درگیری­های مسلمانان و ایرانیان سخن خواهد رفت.

4- نفوذ فرقه­هائی مانند مانویان(زنادقه) که از نظرشان هدف وسیله را توجیه می­کرد. آنان برای تبلیغ به ضد حکومت­های ساسانی (که پیامبرشان، مانی و عده­ی بیشماری از پیروان او را از میان برده بود) و بیزانس، به ساختن و رواج دادن روایات نادرست و سازگار با عقاید خود دامن می­زدند.

5- ایجاد اعتبار و امتیاز برای خویش به منظور بردن سهم بیشتری چه در کشورداری و چه استفاده از دارائی­ها و انواع درآمدهای حکومت اسلامی که دست کم جزیه، غارت و برده­گیری را شامل می­شد. دوره­ی اموی از این لحاظ برجسته­تر است.

 

6- مسلمانان پس از آشنائی با ملتهای دیگر، از وجود تاریخ در میان ایشان آگاهی یافتند و به همین دلیل بسیار دیر و از نیمه­ی صده­ی سیم به نوشتن اخبار تاریخی پرداختند تا از ایشان باز نمانند. در عین حال این تاریخها ویژگی عمومی داشت.

7-  برای جبران اشتباهاتی که در عهد عده­ای از بزرگان اسلام (مانند عثمان) صورت گرفت، لازم بود وقایع مهمتر و بزرگتری توجه اهل فکر و دانش را به خود برگرداند و آن کارها فراموش شود. این کارها به اندازه­ی سود خود یا حتی بیش از آن زیان­آور شد.

8- برای کوچک کردن ملتهای دیگر و حکومت بر آنان، لازم بود ملتی که نه نوشتن داشت و نه سازمان اداری، نه سلطنتی بزرگ و نه شهری آباد، هنگامی که به قدرت رسید برای خود پشتوانه بسازد. در دوره­ی معاصر هم می­بینیم که بسیاری از کودتاگران و راهزنان سیاسی برای خود سابقه و حقانیت می­سازند، چنان که برای مخالفان و دشمنان خود سندسازی می­کنند.

 

ادامه دارد

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 11:42 1386/08/16
6

اختلاف روایت

در تاریخ خلیفة بن خیاط و طبری(و دیگران)

 

چنان که در بررسی منابع گفته شد روایات ابن خیاط بسیار کوتاه است، در برابر روایات طبری و دیگران که نه تنها بسیار گسترده است، بلکه دارای آگاهی­هائی است که در تاریخ خلیفه نیست و افسانه سازی در آنها بسیار بیشتر است. در این مقایسه از جمله روشن خواهد شد که سرشت هر دو گونه روایت تبلیغاتی است، اما در روایت­های خلیفه از اخبار افسانه سازان و راویان افسانه­ای بسیار کمتر دیده می­شود. در مواردی اساسا اختلاف روایت چنان است که گوئی آنان تاریخ یک سال و حوادث یکسان را نمی­نویسند. برای پی بردن به این وضع، دو سال پیاپی را که گویاتر هستند انتخاب می­کنیم. روشن است که طبری را بسیار خلاصه کرده­ایم: 

 

سال شانزده هجری

 

       خ:  روایت خلیفه ص.2480- 2471

       ط: روایت طبری ص. 135-134 

 

خ، 1- فتح اهواز، بدون راوی در شش واژه. روایتی در دو سطراز ولید بن هاشم   از پدرش، از جدش در همان زمینه

ط، 1- از ابوجعفر: در این سال مسلمانان به بهرسیر در آمدند مدائن را گشودند و یزدگرد  از آنجا گریخت.

خ، 2- فتح حلب، انطاکیه، منبج و بیت المقدس از روایت عدالله بن مغیره از پدرش

ط، 2-  آنچه در مدائن گردآوری شد.

خ، 3- روایت دیگری از ابن الکلبی همان مورد و ذکر سال 16.

ط، 3- توصیف تقسیم دوهزاری که به مردم داده شد و به گمان سیف بن عمر شصت هزار بودند.

خ، 4- روایت دیگری از خبر بالا از بکر از ابن اسحق از محمد بن طلحه بن، رکانه از سالم بن عبدالله بن عمر در همان مورد.

ط، 4- روایت حادثه­ی جلولا.        

خ،5- روایت مرگ چند تن از جمله ماریه همسر پیامبر و مادر ابراهیم، فرزند پیامبر بدون راوی

 ط، 5- نامه به عمر، فتح جلولا و فرود آمدن قعقاع در حلوان و...

ط، 6- فتح تکریت

ط،7- فتح  ماسبدان

ط،8- واقعه­ی قرقیسا                                                                                                                                            

  ط،9 - برای بار نخست در زمان عمر تاریخ نوشته شد (اتخاذ تاریخ هجری)

ط،10- روایت مرگ عده ای از جمله ماریه همسر پیامبر.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

 ملاحظه می شود که تنها نقطه­ی مشترک مرگ و میر چند نفر است.

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 17:33 1386/08/11
5

خلیفه­ی چهارم و روایات تاریخی

 

با آغاز خلافت علی به سرعت نوع روایات تاریخی دگرگون می­شود، نکته­ای که تاریخنگاران به آن توجه نکرده­اند. پیش از او و آغاز خلافت ابوبکر روایات افسانه­ای و اغراق­آمیز آغاز می­شود و در دوره­ی عمر به اوج خود می­رسد. در زمان عثمان، به دلیل گرفتاری­هائی که برای او در حکومت پیش آمد و به شورش و کشتن او انجامید، اندکی کمتر می­شود اما اغراق تا جائی است که در دوره­ی این سه تن روایات اسلامی بیش از آن که تاریخی باشد سرشت تبلیغاتی دارد.

 می­دانیم که بر پایه­ی همین روایات آنچه به فتوح اسلامی معروف شده است در دوره­ی خلیفه­ی چهارم ( یعنی دوره­ی علی و معاویه)  هم پیگیری شده است. اما به هیچ روی این روایات قابل مقایسه با روایات زمان سه خلیفه­ی نخست و روایات پس از کشته شدن علی نیست. یک سال پس از آغاز خلافت علی نه تنها نشانه­ای از آن همه حماسه­سازی، جنگها  و فتوحات درخشان نیست، بلکه سرداران بزرگ جنگهای اعجازآمیز یا ساده (و خردمند؟) می­شوند یا برخی مانند قعقاع بن عمرو که حتی آمدن او به مدینه برای یاری عثمان روایت شده است، ناپدید می­شوند. گوئی با آغاز سال دوم خلافت علی، سردار همیشه پیروز، قعقاع بن عمرو آب شده و به زمین فرو رفته است و از همین جا هم می­توان به ساختگی بودن شخصیت او پی برد. زیرا در میان روایت­هائی که تاریخ تولد، نسب، جنگها، کارها ... و مرگ اشخاص معمولی داده می­شود، هیچ نشانی از این سردار بزرگ در زمان سه ساله­ی پایانی حکومت خلیفه­ی چهارم نیست، پایان زندگی قعقاع به سکوت گذشته است.

 امکان دارد که به عده­ای از همان گونه روایات در گوشه و کنار، آن هم دور از محیط کار علی، بر بخوریم که آن هم قابل مقایسه با روایات پیش و پس ازخلافت او نیست. این گونه اخبار در دوره­ی او قطع، و پس از مرگ او اندک اندک آغاز شد و در دوره­ای که با مرگ عبدالملک بن مروان آغاز می­شود دوباره به اوج خود رسید و تا نزدیک به پایان کار امویان ادامه یافت. برای مثال اغراق­های کوچک و حماسه­سازی بی اهمیتی برای عبدالله بن خازم و یکی دو تن از همراهان او در ماجرای شورش مردم خراسان (سال64 هجری) دیده می­شود (طبری ، ص498 ج2)، به حدی که انسان در شجاعت، کاردانی و از جان گذشتگی عبدالله، که دارای شواهدی است ( طبری همان صفحات) دودل می­شود.

  این روشن است که در حکومت علی کارگاه تاریخ­سازان، افسانه­سرایان و حماسه­پردازان بسته شده است و به این ترتیب نمی­توان اثر شخصیت او را بر روند تاریخ­نگاری و روایت در اسلام نادیده گرفت. این کار باید در تحقیق جداگانه­ای روشنتر شود.

او هنگامی به خلافت رسید که بخشی از کارهای افسانه­سرایان ناتمام مانده بود، مانند همین به سرانجام رساندن کار قعقاع، اما از آنجا که او به افسانه­سازی و دروغ پردازی دلبستگی نداشت، آن کارها در دوره­ی او تعطیل شد. تاریخ­سازی و جعل روایت تنها کار سیف بن عمر تمیمی نبوده، بلکه او دستمایه­هائی برای کار داشته است.

این تنها روایات افسانه­ای نیست که در دوره­ی علی به پایان می­رسد، بلکه سلسله­ی راویان و طرز روایت و استناد هم دگرگون می­شود. یعنی دیگر کمتر یادی از سیف بن عمر تمیمی - یکی از مهمترین راویان مطالب افسانه­ای- می­شود. پیش از علی و بویژه در دوره­ی عثمان بیشتر روایات از گفتار او یا با واسطه­ی او است. اما از سال دوم خلافت علی تقریبا چیزی به واسطه­ی سیف و دیگر راویان افسانه­سرا و دروغ­پرداز، که برای توجیه او در اطراف او ساخته بودند، روایت نمی­شود و در نتیجه تاریخ به راه درست­تری هدایت می­شود.

  گذشته از این، حتی در محیط کار امویان ( بویژه معاویه) هم افسانه سازی ضعیف شد و از میان رفت، زیرا سرو کار آنان با علی بود، بزگترین دشمن آنان کسی بود که در برابر او نمی­شد افسانه ساخت. بویژه پس از شکست معاویه افسانه سازی جز آبروریزی بیشتر چیزی برای او نداشت. به این ترتیب تاریخ و روایات اسلامی دارای بخش درست­تر و بی­آسیب­تری است که آن را وامدار علی و سیاست منفی او در باره­ی تبلیغ است. این روشن است کسی که برای کارهای دشوار حاضر نبود دستمزد کلان بپردازد ودر کارهای مالی به سختگیری زبانزد بود، چگونه ممکن بود به تاریخسازان و دروغپردازان دستمزد بدهد؟ به همین دلیل بی­درنگ پس از رسیدن او به خلافت زبان خود را بستند و شاید راه زندگی آبرومندانه­تری را برگزیدند. کارهای او بدان انجامید که مسلمانان به واقعیت زندگی و تاریخ  خود باز گردند، اگر چه شاید این را در نیافتند، زیرا هیچ نشانه­ای از آن در جائی نیست وشاید نخستین بار به این قلم یادآوری می­شود.

 دیگر این که همه­ی تاریخنگاران اسلام بی­توجه به این تغییر در نوع، شیوه و راویان روایات، هر چه از گذشته یافته بودند، بی ژرفنگری در هم کردند و به همین دلیل در آثار آنان خبر و افسانه به هم آمیخته است. روند شکل­گیری روایات و اخبار تاریخی اسلامی موضوعی است که به شکل کامل پژوهیده نیست.

 اگر چه تفاوت روحیه­ی نویسنده و نقل روایات را می­توان  برای نمونه در مقایسه­ی تاریخ ابن خیاط و تاریخ طبری دید، اما سرشت روایات یکسان است. در تاریخ ابن خیاط خلاصه و محدود و در تاریخ طبری با شاخ و برگ، افسانه سازی و حجم فراوان. ظاهرا مسلمانان از این که پیامبرشان سردار بزرگ شمشیرزن نبود، احساس کمبود می­کردند و کارهای سه خلیفه­ی نخست و رفتار آنان، میدان خوبی برای افسانه سازی آنان و برآوردن سرداران شمشیرزن خونریز و ملت­های توسری خورده و با زنجیر به هم بسته فراهم آورد. اما علی با رفتار خود نه تنها به این کار پایان داد بلکه برای مورخ کاوشگر که تسلیم افسانه سازی و تبلیغات نمی­شود، پنجره­ای گشود تا تاریخ اسلام را از دیدگاه دیگری ببیند و دریغا که پیروان او- بویژه ایرانیان که به او دلبستگی بیشتری دارند - بازهم به شمشیرزنی و حتی خشونت او و فرزندانش روی کردند و ازاو و فرزندانش افسانه ساختند.

  اینک می­توان او را به جای خویش باز آورد و در پرتو این کار است که اثر او بر تاریخ اسلام بهتر شناخته خواهد شد. کارهای علی گوشه­ای از تاریخ اسلام را دست نخورده­تر باقی گذاشت تا در پرتو آن همه­ی آن تاریخ بهتر دیده شود.

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 11:40 1386/08/2
4

همه جا با جنگ وتنها جنگ

 

در میان روایات اسلامی آشکارا عده­ای برای آن ساخته شده است که نشان دهد همه جای ایران و شام و مصر با جنگ و تنها با جنگ، فتح شده است.

بی گمان چنین کاری در برابر این نظر قرار می­گیرد که گویا دست کم جاهائی با جنگ فتح نشده است. بگذارید پس از آوردن نمونه­هائی به آنها رسیدگی کنیم.

”سری به نقل از شعیب از سیف، از محمدبن قیس از عامر شعبی برایم نوشت: به او(؟) گفتم حال سواد چیست؟ گفت: آن را به زور گرفتند و چنین است همه­ی زمین مگر کلاتها که اهل آن مهاجرت کردند. پس به آشتی خوانده شدند و ذمه پذیرفتند و باز گشتند و اهل ذمه شدند و پاداش یافتند و در حمایت قرار گرفتند و این سنت است.....“

( طبری 3/587)


”سری به نقل از شعیب از سیف از طلحه و سفیان از ماهان برایم نوشت: گفتند خدا سواد را به زور گشود و چنین است همه
­ی زمین­های میان آن و رود بلخ، مگر قلعه­ای و مردم را به آشتی خواندند و اهل ذمه شدند و زمین­هایشان از آن ایشان شد..“ (طبری 3/587).

 این تنها دو نمونه بود که نقل شد، اما نمونه­ای دیگری هم هست درست مانند اینها و از جمله در طبری با راویان دیگر و روایتی دیگر که حلقه­ی اصلی روایات سیف بن عمر است، از جمله سه مورد (در طبری3/ 587) و سه مورد دیگر (در 3/ 588تا589) و مجموعا در این بخش از طبری هشت مورد.

اگر جائی با جنگ گرفته شده که شواهد جنگ باید آن را نشان دهد. این همه تاکید بر این که ایران به زور و با جنگ گرفته شد بایستی نشانه­ی پنهان کردن واقعیتی باشد درست در خلاف جهت این خبرها، این که ایران به زور گرفته نشده است. برای آن که نشان دهیم این جنگها تا چه اندازه غیر واقعی و در واقع نادرست است، لشکرکشی مسلمانان از جانب بحرین به فارس را نقل و ارزیابی می­کنیم:

”در روایت سیف، مسلمانان در این سال، یعنی سال هفدهم از جانب بحرین در فارس جنگیدند. اینک خبر آن: سری به من نوشت و می­گوید شعیب حدیث کرد و گفت به روایت سیف از محمد و مهلب و عمرو که گفتند مسلمانان در بصره و زمین(های) آن بودند و زمین(های) آن در این زمان کشتزارهای آن بود و از اهواز هم آنچه تا آن روز گرفته بودند و بر آن چیره شده بودند، در دستشان بود. وبر آنچه صلح کرده بودند، در دست اهل آنجا بود و خراج می­دادند و جزو آن قسمت نبود و در نگاهداری و امنیت مسلمانان بودند و نماینده­ی صلح، هرمزان بود. عمر گفته بود: اهل بصره را سواد و اهواز کافی است. دوست داشتم که میان ما و فارس کوهی از آتش بود که نه آنها به ما می­رسیدند و نه ما به آنها. چنان که به اهل کوفه گفت: دوست داشتم میان ایشان در کوهستان، کوهی از آتش بود، نه آنان به ما می­رسیدند و نه ما به آنها.

علا بن خضرمی از زمان ابوبکر در بحرین بود. عمر او را بر کنار کرد و قدامة بن مظعون را بجای او گذاشت. آنگاه قدامه را بر کنار کرد و علا را بر گرداند. و علا با سعد در اختلافی که سرنوشت پدید آورده بود، رقابت می­کرد و در دوره­ی ارتداد علا بر سعد برتری یافت. چون سعد در قادسیه پیروز شد و خسروان را از در (دربار) براند، و سرزمین همسایه­ی سواد را گرفت و بالا رفت، دستآورد او بیش ازآن علا بود. علا دلخوش بود که در سرزمین عجمان کار می­کند و امیدوار بود که دولتش بلندی گیرد. علا نسنجید و برتری طاعت را بر معصیت به جد ننگریست. ابوبکر او را به کار گماشته بود و او در جنگ با مرتدان مجاز بود و عمر او را به کار گماشت و از دریا باز داشت. او طاعت و معصیت و نتایج آنها را نسنجید ومردم بحرین را به فارس فراخواند. بدان کار شتافتند و او آنان را به چند سپاه تقسیم کرد، یکی به سرداری جارود بن معلی، دیگری سواربن همام و آخرین خلید بن منذر ساوی، و خلید بر همه­ی آنان سر بود. آنان را بی اجازه­ی عمر از دریا به فارس برد و عمر اجازه نمی­داد که کسی در دریا جنگ کند و به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و سلم و ابوبکر، از به خطر افتادن سپاه اکراه داشت. و پیامبر صلی الله علیه و سلم و ابوبکردر دریا نجنگیدند. آن سپاهها از دریا به فارس گذشتند و در استخر برابر اهل فارس قرار گرفتند که هربذ بر آنها بود. آنان بر او گرد آمده بودند و میان مسلمانان و کشتی­هایشان قرار گرفتند. خلید در میان مردم برخاست و گفت: اما بعد، هنگامی که خدای کاری را بخواهد، تقدیر می­راند تا آن کار انجام شود. این قوم با این کار جز این نکردند که شما را به جنگ خوانند و همانا شما به جنگشان آمدید و کشتی­ها و زمین از آن کسی است که پیروز شود. از صبر و نماز کمک بخواهید که جز فروتنان را بزرگی نیست. او را پاسخ گفتند وظهر نماز کردند و آنگاه بر آنان بر آمدند و در جائی که طاووس نام داشت، جنگ سختی کردند و سوار در این روز رجز می­خواند و قوم خویش را یاد می­کرد...

تا کشته شد و جارود رجز می­خواند و می­گفت...

تا کشته شد و در این هنگام عبدالله بن سوار و منذربن جارود جای آنان را گرفتند تا کشته شدند و خلید در این روز رجز خواند و گفت...

قوم فرود آمدند و با مردم فارس جنگیدند و به اندازه­ای از مردم فارس کشتند که پیش از آن چنان نکشته بودند. آنگاه به آهنگ بصره بیرون رفتند ولی کشتی­هایشان غرق شده بود. در دریا راه بازگشت نیافتند. روشن شد که شهرک راه مسلمانان را بسته است، پس اردو زدند و از نفوذ آنان جلوگیری کردند.

وچون خبر کاری که علا کرده بود به عمر رسید که آن سپاه را به دریا برده، چنان که رخ داده بود، حادثه را پیش­بینی کرد. سخت بر علا بر آشفت و بر او نوشت و او را بر کنار کرد و به او فرمانی داد که سنگین­تر و خشم­آلودتر از هرچیزی برای او بود و سعد را بر او گماشت و گفت: با هر که پیش تو است  به سعد بن ابی وقاص بپیوند. او با هر که با او بود به سعد پیوست. عمر به عتبة بن غزوان نوشت که علا بن خضرمی سپاهی  از مسلمانان را برد و اهل فارس راه آن را بریدند. او از من سرپیچی کرد و پندارم که خدا را در این کار در نظر نداشت و ترسیدم که پیروز نشوند و شکست خورند و سختی بینند. مردم را سوی آنان فرست و پیش از آن که نیازمند شوند به خویشتن بپیوند. عتبه مردم را فراخواند و از نامه­ی عمر آگاهشان کرد. عاصم بن عمرو، عرفجة بن هرثمه، حذیقة بن محصن، مجزاة بن ثور، نهار بن حارث، ترجمان بن فلان، حصین بن ابی الحر، احنف بن قیس، سعد بن ابی العوجای، عبدالرحمن بن سهل و صعصعة بن معاویه داوطلب شدند و با دوازده هزار تن بر استر می­رفتند و اسپان را یدک داشتند و ابو سیرة بن ابی رهم، یکی از افراد قبیله­ی بنی مالک بن حسل بن عامربن لوی سردارشان بود و اردوگاهشان بر اهواز و نگهبانی از جنگجو و مقیم بر قرار بود.ابو سیرة با مردم رفت و به کسی بر نخورد و کسی بر او بر نیامد تا ابوسیرة و خلید در جائی به هم رسیدند که پس از جنگ طاووس راه را بر ایشان گرفته بودند، کار جنگ با مردم استخر و پیرامون آن بود و از اطراف هم کمک گرفته بودند. وچنان بود که هنگامی که اهل استخر راه را بر مسلمانان گرفتند...“

 

به طوری که دیده می شود، پایان داستان سرهم بندی شده و دوباره به اواسط آن باز گشته­اند. این جنگ سراسر افسانه است. نخست این که در سال هفده هجری مسلمانان توانائی لشکرکشی دریائی را نداشته­اند. دوم این که برای حمله به فارس از دریا بایستی از بندرهائی مانند سیراف (طاهری) می­آمدند و هیچ جا تا استخر نامی از بندری یا جای دیگری نیست. گذشته از این­ها معلوم نیست آنان راه دراز و دشوار میان کنار خلیج فارس و استخر را بی­چارپا چگونه و از چه راهی رفته­اند. طاووس نامی ساختگی است و چنین جائی در ایران وجود نداشته است. چنان که دیده­ایم، از این نام در جاهای دیگر هم استفاده شده است. نام بیشتر این سرداران ساختگی است و نشانی از آنان در روایات درست و اصیل و انساب عرب وجود ندارد. همه­ی این روایت هم از سیف بن عمر و غیرقابل اعتماد است. داستان ساخته شده است. در سال هفده هجری حتی بر پایه­ی روایات غیرقابل اعتماد، یزدگرد در استخر بوده است. دلیل دیگر این که سکه­های او تا سال بیستم پادشاهی او در استخر زده شده است. چنان کشتاری هم از ایرانیان افسانه است.

 ممکن است خوانندگان بیندیشند که خوب ما با افسانه­ کاری نداریم و به آن توجه نمی­کنیم، اما مسئله­ی مهمی است که چرا چنین افسانه­سازی شده و آهنگ افسانه­سازان چه بوده است؟ آیا ما نباید این افسانه سازی­ها را از دیدگاههای گوناگون (دست­کم سیاسی و روانشناختی) تحلیل کنیم؟

بی گمان هدف این افسانه سرائی­ها هم بزرگ کردن عمر و سپاه اسلام است، چنان که در شرح جنگهای دیگر هم دیده­ایم، این عمر است که نه تنها فرماندهان و سرکردگان سپاه و فرماندهان راست، چپ، میانه (قلب)، دنباله و سواران را تعیین می­کند، بلکه حتی راهنمائی می­کند که چگونه و از چه راهی بروند، در حالی که میانرودان را ندیده است. او همه چیز را می­داند و کارها را به بهترین شکل از پیش می­برد و هیچ جنگی که او ترتیب دهد به شکست نمی­انجامد، مگر شکست­های کوچک. تنها در یک مورد، یعنی همین جنگ بحرین هم که فرمانده آن بی اجازه­ی عمر حرکت کرده، اگرچه کشتار مفصلی از ایرانیان کرده، بازهم ناکام شده و عمر به داد او رسیده و از خوزستان و جنوب فارس لشکر فرستاده است که اساسا غیرممکن بوده است. زیرا حتی با پذیرفتن روایات افسانه­ای در سال هفدهم هجری، فارس، بویژه جنوب آن و حتی خوزستان فتح نشده بود و بر طبق همین روایات پس از لشکر کشی بحرین اهواز فتح شد.

 حال از آنجا که سفارش­های عمر به درستکاری، امانت، جوانمردی و مانند آن، در همین جنگها روایت شده است، به نظر می­آید که حکومت اسلامی با چنین تبلیغاتی در ایران و روم نفوذ کرده است. حتی اگر سه خلیفه­ی  نخست ظاهری ساده داشتند، این هم وسیله­ی تبلیغ بوده و گرنه کدام یک از آنان اهل تجارت نبودند؟

 قرینه­ی بسیار جالبی در سال هجدهم هجری وجود دارد. در این سال در عربستان خشکسالی شد، به طوری که جانوران وحشی به مردم پناه بردند و از جاهای دیگر، از جمله ابوعبیده­ی ثقفی، برای مدینه خواربار فرستادند. همچنین در شام طاعون آمد، در نتیجه تاریخ­سازان به دشواری افتادند و در این سال فعال نبودند، در حالی که در ایران خبری نبود و اگر واقعا جنگی بود ، می­شد آن را به پیش برد و برای عربستان آذوقه فرستاد، اما از آنجا که در جعل این اخبار خلیفه در مرکز داستان قرار دارد و باید مزد و مواجب تبلیغات هم برسد، خشکسالی مدینه، خلیفه و یاران او را ناکام کرده است.

 این که بخواهند نشان دهند همه جا با جنگ گشوده شد، و آن را هم به افسانه بیامیزند، نشان از آن دارد که مسیر طبیعی تاریخ اساسا چیز دیگری است و در کم و بیش روایات آن را نمی­توان یافت.

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 21:32 1386/07/26
3

  

اسناد اسلامی

 

 

کلیشه­ای که به ساختار یا شکل سند اسلامی معروف شده است، سرگذشتی دارد که آگاهی کوتاهی ازآن ما را در دریافت مفهوم تاریخ درمیان مورخان اسلامی یاری می­کند.

 

 از روزی که ضبط و نگهداری قرآن و حدیث ناگزیر شد، اعتبار حافظان قوی و نویسندگان امین آشکار شد. آیات قرآن محدود بود و حفظ آن­ها نه چندان دشوار. اما رفتار و گفتار پیامبر نامحدود بود و نوشتن آن­ها آسان نبود. اسلام، همه­ی روابط پیشین اجتماعی را زیر سوآل می­برد و روابط و ضابطه­های تازه­ای را پیشنهاد می­کرد که تنها در رفتار و گفتار پیامبر شکل می­گرفت. به علت محدود بودن وسائل ارتباط، نوشتن و نگهداری این رفتار و گفتار اهمیت بسیار داشت و خیلی زود نام یا اصطلاح ویژه یافت، حدیث و خبر، که گویای گفتار و کردار بود. انتقال این اخبار و احادیث به نسل­های بعد، نیازمند اطمینان دادن به آنان در باره­ی درستی و مستند بودن آنها بود. از این جا است که گفتن نام راوی و به مرور، راویان در آغاز حدیث یا خبر ناگزیر شد و از همین راه کلیشه­ای پدیدار گشت که معمولا به این شکل است: ”فلان، پسر بهمان از فلان پسر بهمان......نقل می­کند که پیامبر گفت.“ روشن است که این کلیشه تازمانی که نوشتن رواج نیافت روز به روز درازتر می­شد. پس تنها از روی اندازه­ی کلیشه­ها می­توان دریافت که احادیث و اخباری که از پیامبر اسلام در دست است، تا چند نسل و در نتیجه تا چه مدت به شکل شفاهی روایت شده است، زیرا بیشتر راویان اشخاص شناخته شده­ای هستند و سالهای فعالیت آنان روشن است. سپس­تر و هنگامی که گمان و دودلی در شناخت احادیث راه یافت، تالیف آثاری در باره­ی محدثان و راویان هم پدید آمد و گفتگوهای دور و دراز در این زمینه­ها پیدا و حدیث خود گفتاری بزرگ در معارف اسلامی شد. این از نخستین نشانه­های کهنه شدن کلیشه­ها و از دست رفتن نیروی آنها است. مهم این است که با وجود انواع حدیث­سازی­ها و جعل و تزویر در حدیث، محدث، شهر و قبیله- که دست کم آثار مرتضی عسکری صد و پنجاه صحابی و صدها حدیثش را روشن کرده است - پژوهشی که به شکل منظم در زمینه­ی تاریخ اسلام، به معنی عام آن- که شامل حدیث و خبر و تاریخ و  به طور خلاصه همه­ی اسناد اسلامی باشد- صورت نگرفته است، چرا که این کار را خطرناک می­پنداشته­اند. به همین دلیل کار عسکری بسیار بزرگ است، گرچه آغاز کار است.

 

 ناگزیر باید گفت که چون نگهداری و نوشتن حوادث و تاریخ اسلام هم چون حدیث، کاری بایسته شد، هرچیزی که برای راویان ارزش داشت به همین شکل و در همان قالب رایج شد، اما برخلاف حدیث و خبر، کسی را پروای اخبار تاریخی نبود و دقت در تاریخ چندان اهمیتی نداشت. برای کسی مهم نبود که برای نمونه، اخباری که به معاویه یا ابومنصور سفاح نسبت داده می­شد درست بود یا نه. مهم این بود که خبر، سلسله­ی راویان داشته باشد. از آنجا که در روایت حدیث هم ”زنجیره­ی راویان“ پشتوانه­ی درستی حدیث بود، روایت تاریخی هم به دلیل داشتن همان زنجیره ارزش یافت، اما برخلاف حدیث کسی در باره­ی ”زنجیره­ی راویان تاریخ“ به کنجکاوی و ایجاد شک و تردید نپرداخت. برای نمونه کسی نیامد طبری یا ابن خیاط را زیر سوآل ببرد و اگر گاهی شد به این دلیل بود که خبر یا حدیثی که نقل شده بود، به گوشه ای از دین آسیب می­رساند و شگفت نیست که آثار باارزش عسکری هم درست از همین راه پدید آمده است. تمام کوشش او کشف اخبار و احادیثی است که برای ضربه زدن به گوشه­ای از شخصیت­ها یا ارزش­های اسلامی ساخته شده بود. اما در هر حال کار او برای تاریخ اسلام هم دارای اهمیت حیاتی است و ما جای جای آن را نشان خواهیم داد.

 

 

به این ترتیب زنجیره­ی راویان تاریخ سرشتی گمان­انگیز دارد  وهمیشه می­توان در درستی و نادرستی آن سخن گفت. اگر خبری خود خردپذیر نباشد یا به شکلی بتوان در درستی آن پرس و جو کرد و این در همه­ی تاریخ­های اسلامی و نویسنگان بزرگی چون طبری، بلاذری، مسکویه، مسعودی، یعقوبی، دینوری، ابن اثیر، ابن خلدون و دیگران دیده می­شود، آنگاه باید به همه و ژرفای این تاریخ دوباره و بکلی با چشمی نو نگریست.
دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 20:14 1386/07/23
2

در جامعه­ی قبیله­ای کلیشه­ی نو حتی قوی­تر از شعر، از آن عوالم جادوئی و غیرعادی است، همچنان که توانائی شاعری در نظام قبیله­ای، نوعی توانائی فراطبیعی و جادوئی و شاعر انسانی غیرعادی و در ردیف جادوگر است.  به همین دلیل است که در تاریخ اسلام و در مقدمه­ی هر خبری یک کلیشه از زنجیره­ی راویان هست که ”معتبر“ و ”مسلم“ شمرده می­شود و در نتیجه پایندان درستی خبر است.

 

شعر-  که در تاریخ اسلام و به مناسبت روایات تاریخی ، حتی در اخبار جعلی سیف بن عمر کم نیست از نظر کارکرد ولی نه الزاما ساختار، همانندی فراوان با کلیشه دارد که سخن آزموده، مرده ریگ پدران و پی­آمد آزمون­های نسل­های گذشته و مورد احترام قبیله است.

 کلیشه­ی نو در چنان سازمانی حتی از شعر بالاتر است، زیرا شعر سروده­ی یک نفر است، هر چند نیروی جادوئی داشته باشد، در حالی که  کلیشه­ی نو، روح زنده و پویای پدران است، روح قبیله و پایندان زندگی اجتماعی و بقای قبیله است. اگر از یک قبیله کلیشه­های زبانی گرفته شود، چیزی جز گفتگوی بی معنی همانند سخنان پیران دچار فراموشی باز نمی­ماند. کلیشه­ی نو در میان قبیله ارزشی بیش از حماسه دارد، زیرا درحماسه زبان لاف وگزاف آشکار است، در حالی که در بیشتر کلیشه­ها بویژه در مثل­ها و قصه­ها، حکمتی نهفته است که ره­آورد تجارب گذشتگان و مربوط به زمانی دیگر - نه از نوع زمان حال - بلکه گذشته و حتی اساطیری است، زیرا چه بسا کلیشه­هائی از زبان قهرمانان زمانهای کهن و گاه خدایان نقل می­شود.

 

 

به این ترتیب باید برای کلیشه در جامعه­ی قبیله­ای اهمیتی را باز شناخت که  به هیچ روی در جامعه­ی شهری آن را نمی­توان دید. بر عکس در جامعه­ی نو کلیشه حرف تکراری بی­فایده­ای است که از فرط تکرار از خاصیت و نیروی آغازی خود دور شده است. روایات اسلامی نه تنها با یک کلیشه مانند که همان سلسله­ی راویان است آغاز می­شود، بلکه خود به عنوان پی­آمد یک کلیشه­ی نو و درونه­ی خبری و حکمی (آگاهاننده­ی) خود در ردیف کلیشه­ی نو قرار می­گیرد و نه تنها پذیرفته که مسلم انگاشته می­شود. در واقع روایت اسلامی، خبر یا آگاهی شناخته­شده­ای است که پدران بر آغاز آن مُهر زده­اند. سلسله­ی راویان یا کلیشه­ی ”زنجیره­ی راویان“  مهر پایندان خبر و درستی و  روائی آن است. مصرف آن خبر بدون آن مهر ممنوع است یا دست­کم خبر بی آن مهر اعتبار ندارد. آنگاه چون خبری با آن کلیشه اعتبار یافت، همپا و هم ارزش کلیشه و مسلم پنداشته می­شود. در ترجمه­ی تاریخ طبری به فارسی از آنجا سلسله­ی راویان حذف شده است که در جامعه­ی شهری ایرانی، کلیشه­ی نو آن اهمیت را نداشت و شاید برای ایرانیان جاذبه­ای هم نداشت، گذشته از این به مرور، سلسله­ی راویان هم مانند کلیشه­ی کهن ارزش خود را از دست می­داد.

 

به این ترتیب، سرشت روایات اسلامی، درونه­ی مسلم، پذیرفته شده و غیر قابل انکاری دارد که در میان مسلمانان تا روزگار ما باز مانده و هرگز انکار نشده یا مورد تردید قرار نگرفته است. به همین دلیل است که کارهای مبتکرانه­ی مرتضی عسکری در نقد روایات اسلامی این همه با سردی و احتیاط پذیرفته شد و مهم­تر این که از حدودی که خود او تعیین کرده بود تجاوز نکرد. او بنای عظیمی را فرو ریخت تا از آن واقعیت را باز سازد. اما آن بنای عظیم ریشه در خرد مسلمانان یافته و هیچ کس دلش نمی­خواهد که خردش فرو ریزد.

 اما جالب­تر از همه نگرش دانشمندان غرب (خاورشناسان) به تاریخ و روایات اسلامی است که بدون بازشناسی سرشت واقعی آن، روایات و اخبار اسلامی را درست مانند یک مسلمان سنتی و حتی وابسته به قبیله، مسلم انگاشته­اند و تاریخ اسلام را به همان معنی ولی نه با همان شکل، روایت کرده­اند که طبری و بلاذری و ابن اثیر. علت پذیرفته شدن سخنان ایشان در کشورهای اسلامی هم همین است که آنان با تاریخ اسلام برخورد انتقادی نداشته­اند، بلکه فتوح اسلامی را در ردیف کارهای هانیبال، اسکندر و ناپلئون ستوده­اند.

برای راوی مسلمان آنچه مهم است این که چه کسی پسر کیست و از کدام قبیله. آیا کسی را کشته است؟ چند نفر را کشته است؟ هر چه تعداد بیشتر باشد بهتر است و در چه سالی. آیا کشته شد؟  مهم نیست به دست که ولی اگر روایت شود بهتر است. هنگام مرگ چند سال داشت؟ اختلاف ده و بیست سال چندان مهم نیست، چنان که مثلا در تاریخابن خیاط معلوم نیست ولیدبن یزید بن عبدالملک، کسی که تا چهار پشتش پادشاه بوده در سال 126 به توطئه­ی پسر خویش یزید کشته شد، آیا سی و شش سال داشته یا چهل و پنج سال. (ص 363)

 

همه چیز همین طور است. مورخ یا راوی مسلمان چشم و دید ویژه­ای دارد. این که چه کسی خلیفه، عامل یا حاکم است و هنگامی که به کنار رفت، چه کسی جای او را گرفت. هیچ مهم نیست که پیشتر چکاره بود و سپس چکاره شد. به این ترتیب روایت ودر نتیجه تاریخ اسلامی دارای سرشتی ناقص است، به دو معنی، یکی این که کامل نیست و دیگر این که بعضی از اعضای آن رشد غیر طبیعی دارد.

اهمیت بازشناسی سرشت روایات اسلامی چنان است و مسئله آنچنان گسترده که باید در باره­ی آن کتابی جداگانه نوشت. آنچه در صده­ی بیستم و بوسیله­ی مورخان این صده انجام گرفت، کافی نیست. برای آن که نیازهای نخستین این نوشتار بر آورده شود، به همین اندازه بسنده کردم، اما می­توان پرسید که در این کتاب با این روایات چه خواهیم کرد و چه روشی در پیش خواهیم گرفت.

 
دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 19:10 1386/07/22
1

به این ترتیب بر روایات و تاریخ اسلامی چنان افسانه و خرافه مسلط شد که کمتر خبر درست و واقعی باز ماند، به طوری که در دوره­ی ما که بیش از دویست سال از دوره­ی خردورزی گذشته است، هنوز تاریخ اسلام آمیخته به افسانه­ها است و جداکردن واقعیت تاریخی از افسانه به انجام نرسیده و در برخی زمینه­ها هنوز آغاز نشده است. در نتیجه تاریخنگار امروز با وظیفه­ی دشواری روبه رو است و این به شرطی است که وضعیت روایات اسلامی را - چنان که توصیف شد -  باور داشته باشد، آسان­پذیر نباشد و به واقعیت زندگی مردم بیش از کارکردها و منافع خلفا، شاهان و قهرمانان اهمیت بدهد.

 

پیش از من  دست کم دوتن به طور مشخص به این نکات یا برخی از آنها توجه کرده­اند. ذبیح بهروز که راهگشا بود و تاثیر او بر من و دیگران آشکار است. دیگر مرتضی عسکری صاحب چند کتاب معتبر در این زمینه ولی تنها در شناسائی راویان حدیث و خبر و شهرها و قبیله­هائی که ناگزیر از جعل آنها بوده­اند تا راویان را به آنها نسبت دهند. اما کارهای دقیق او تاثیری در دانشمندان اسلامی و طبعا دیگران نداشته است، زیرا به مذاق بسیاری از آنان خوش نمی­آید و چه عادت، چه تنبلی و چه محافظه­کاری مانع از پذیرفتن نظرهای او و رواج دادن آنها است.

اشکال در این است که پذیرفتن نظرهای آنان به منزله­ی انکار همه­ی  کتابها و مقالاتی است که در صد سال گذشته نوشته شده و در بسیاری از آنها بر درخشندگی فتوحات اسلامی تاکید شده است.(1)

یکی از کارهائی که در تاریخ اسلام باید کرد، تعیین تعداد واقعی یاران پیامبر و در نتیجه اخبار و احادیثی است که از او نقل شده است.

 

آنچه گفتیم و نظرهائی که ذبیح بهروز و مرتضی عسکری بیان کرده­اند همراه کنجکاوی­هائی که من در تاریخ اسلام کرده­ام، ما را به نتایجی می­رساند که توضیح آنها به شناسائی سرشت تاریخنگاری اسلامی کمک می­کند:

1- روایات اسلامی با طول زمان و استعداد مکان که از ضوابط بهروز

برای بررسی تاریخ بود( 1328 بخش نخست)، سازگاری ندارد. آن همه کار و آن همه پیروزی برای مردم محرومی که جز جنگ­های کوچک قبیله­ای ندیده بودند، در سرزمینی که غذای کافی برای انسان و حیوان نداشته، شدنی نبوده است. طبری در حوادث سال هفدهم هجری روایت می­کند که عمر- خلیفه­ی دوم- برای پشتیبانی از جنگ­های مسلمانان با ایرانیان از مدینه چهارهزار اسپ فرستاد. آن زمان شهر مدینه چه اندازه جمعیت داشت؟

 بیش از ده هزار نفر؟ آیا آن جمعیت می­توانست  نه چهار هزار، بلکه چهارصد اسپ بیش از نیازهای ناگزیر خود داشته باشد؟ گذشته از این گذراندن چهارهزار اسپ از مدینه به میانرودان در چند صد کیلومتر صحرا و تامین حجم بزرگی از آب و علف برای چهارهزار اسپ ممکن بوده است؟  تا جائی که دقت کرده­ایم حتی در خود مدینه مقدار جو یا علف و غذائی که تکافوی یک هفته سفر چهارهزار اسپ و همراهان آنها را بکند، وجود نداشته است.

 

2- در عربستان سازمان اداری و نظامی برای بر تافتن جنگهای بزرگ وجود نداشته است. آرایشی که در جنگها و به طور پایه­ای به ابتکار عمر، آن هم از راه دور و بی دیدن محیط جنگ، ادعا شده است، در میان مردم شبه جزیره  بویژه در حجاز سابقه نداشته و هیچ ابتکاری از صفر آغاز نمی­شود. طبیعی است که حالت غارتگرانه و از جان گذشتگی سپاهیان اسلام بیشتر برای به دست آوردن ثروت و پس از آن برای پیش بردن عقیده­ی خود، به پیروزی آنان کمک می­کرد، اما چنان که خواهیم دید، جنگی بزرگ در معیار جنگهای ایران و روم در میان نبوده و اگر بوده زد و خوردهای محلی کوچک در برابر مقاومت­های محلی و کوچک بوده است. سازمان اداری و نظامی ساسانیان چنان از هم پاشیده بود که  خود بر می­افتاد و نیازی به جنگ بزرگ نداشت. وضع طبرستان، آن هم پس از فتح خراسان و ورارود، که زمانی دراز اسلام نپذیرفت، نشان می­دهد که اگر یک مقاومت کوچک ولی سازمان­یافته وجود داشت، مسلمانان از پیشروی در می­ماندند. گذشته از این در همه­ی جنگها دیده می­شود که معمولا سپاه اسلام حد اکثر یک سوم یا یک چهارم سپاه ایران ذکر شده اما تقریبا همه جا پیروزی با تازیان است.

 

 3- عربستان امکان تجهیز سپاه- در معنی نظامی صده­ی هفتم میلادی – را نداشته است. آن همه شمشیر، سپر، خود، زره، خنجر، اسپ، برگستوان و تجهیزات دوا، درمان و زخم­بندی در آن سرزمین پدید نمی­آمد و آن سرزمین هرگز چنین چیزهائی را با میزانی که به کار جنگها بیاید، نداشته است. پشتیبانی این سپاه هم از نظر آذوقه، پزشکی و زخم­بندی ممکن نبوده است.در جنگها گفته شده که چه بسیار کلاه خود جنگجویان بزرگ و معروف، پاره­ای پارچه و زره ایشان از نوع گلیم و زیلو بوده است. گذشته از این ، آرایش جنگی و تاکتیک در آنجا معنی نداشته زیرا جنگهای زمان پیامبر هم – در مقایسه با جنگهای ایران و روم- همگی زد و خوردهای کوچک بوده است.

4- در عربستان اندیشه­ی ملت و کشور- چنان که در ایران ، روم ، چین و یونان حس می­شد- وجود نداشت، بلکه سازمان و سنت وابستگی قبیله­ای بود و در قالب اسلام هم اتحاد قبائل به وجود آمد و نه یک ملت. به همین دلیل بعدها، بویژه در دوره­ی بنی امیه زد و خوردهای وسیع قبیله­ای میان همین متحدان ظاهری در گرفت و خلیفه­ی اسلام معمولا مجبور بود در میان قبائل بازیگری ماهر باشد و بتواند تعادل و آرامش را نگه دارد. در طول تاریخ اسلام، بویژه در نخستین صده­ی هجری، رقابت­ها و جنگهای قبیله­ای فراوان است و ما با بخشی از آن که به ایران مربوط است آشنا خواهیم شد. فقدان اندیشه­ی ملت تا اندازه­ای است که بنا به روایت مورخان، هنگامی که عمر- خلیفه­ی دوم- می­خواست سازمان جدیدی به جامعه­ی اسلامی بدهد، با همه­ی هوشیاری و روشنائی اندیشه که به او نسبت می­دهند و با وجود مشاورانی چون سلمان

فارسی، باز هم سازمانی قبیله­ای را طراحی کرد.( نک: بخش اختلاف روایت در زیر). این همزمان با رشد بسیار تند شهرهای میانرودان، مانند کوفه و بصره بود(نک: همانجا). در همه­ی نخستین صده­ی هجری هم آنچه به دست آمد و حالت غارت و در بهترین وضع، گرفتن جزیه را داشت، دارائی­ها به همان شکل غارت تقسیم می­شد و حداکثر سهمی هم به بیت­المال داده می­شد که صندوق مخارج دستگاه خلافت بود و بی هیچ قانونی، تنها به خواست خلیفه و گاه همراه چانه زنی و کم و بیش­ کردن هزینه می­شد.  تا پایان دوره­ی اموی بسیاری از سازمان­های اداری که لازمه­ی حکومت شهری است- مانند سازمان پیک (برید) وجود نداشت و هرگاه لازم بود کسی یا کسانی پیک می­شدند.

 در چنین وضعی نمی­توان جنگ بزرگ و منظم کرد و صدها روایت تاریخی در برابر منطق تاریخ، لزوم گذشت زمان و برون­رفت از سازمان قبیله­ای، بی ارزش است.

5- در نتیجه در تاریخ نخستین سال­های اسلام تا دوره­ی عباسیان که برتری عنصر ایرانی را بر عربی در بر داشت (اشپولر1349 ،ص 75 به بعد)، سرشت قبیله­ای و نه شهرنشینی، بر تاریخ چیره است. به این معنی که در آن روایت و سخن و انتساب آن به راوی یا سلسله­ی راویان مهم­تر از واقعیت است، زیرا در سازمان قبیله­ای اهمیت فرد و شخص به مراتب بیش از آنی است که در سازمان شهری بوده است، به همین دلیل است که همراه هر روایت یا واقعه کوشش می­شود که شعری به شاهد یا تائید آورده شود، زیرا در همان سازمان قبیله­ای روایت منظوم گویای حقیقتی دلخواه و آرمانی، آرزوی مردم و در نتیجه محتوم و پذیرفته شده است.

 

زنجیره­ی راویان نیز بالاتر از استناد، نقش کلیشه دارد و چه کسی است که نداند در سازمان قبیله­ای و زبان آن نقش کلیشه­ی زنده و نه کهن - مانند حکمت، چیستان، لطیفه و دیگر کلیشه ها – به مراتب بیش از سخن عادی و فراموش شونده است. (2)

 (ادامه دارد)

-------------------------------------------------------

 

پی نویس­ها:

1- مانند مقالات دانشنامه­ی اسلام، دستنامه­ی شرق شناسی  (Handbuchder Orientalisik

,وکتاب­های فیلیپ هتی و دیگران، تاریخ ایران کمبریج، دانشنامه­ی ایرانیکا و مانند آنها) 

    2- (Permiyakov.197  p.)

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.