userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

حسین عزیزی , danial_632
حسین عزیزی - 23:35 1386/07/20

در اسلام شیطان ,نفس , بیماری برای تعالی انسان خلق شده اند

 

 


هزاران سال است كه «بیمارى» سلامت بشر را با خطر مواجه ساخته است. در این میان بشر كوشیده است تا با استفاده از شیوه‏هاى مختلف درمانى، رنج ناشى از ابتلا به بیمارى را بر خود هموار كند. بشر هرگز خاطره تلخ شیوع گسترده طاعون، وبا، جذام و حصبه رابه فراموشى نخواهد سپرد. آیا بشر روزى خواهد توانست زندگى بدون «درد» و «رنج» را به تماشا بنشیند؟ روءیاى دستیابى به چنین جهانى بیش از هر چیز دیگر ذهن انسان را در طول تاریخ به خود مشغول داشته است. به راستى بیمارى چیست؟ منشأ بیمارى كدام است؟ و چگونه مى‏توان رنج ناشى از ابتلا به بیمارى را بر خود هموار نمود؟ اكنون عامل بسیارى از بیمارى‏ها شناخته شده و بشر با استفاده از ابزارهاى تشخیصى و دارویى توانسته است بسیارى از این بیمارى‏ها را به كنترل خود درآورد. اكنون صحبت از ریشه‏كنى بیمارى‏هاى وحشتناكى مانند آبله، طاعون، وبا و فلج اطفال است.


در چنین اوضاعى كه، دوران طلایى سیطره علم است، بایست شاهد انسان خوشبخت باشیم. دوران انسان‏هاى «واكسینه‏اى» كه هیچ‏گاه آلودگى میكروبى نمى‏تواند جسم آنها را دستخوش رنج و مشقت نماید؛ ولى آیا به راستى انسان امروز، انسان خوشبخت و سالمى قلمداد مى‏گردد؟


آمارها به خوبى نشان مى‏دهد به تناسب كاهش بیمارى‏هاى حاد و عفونى، دنیاى امروز شاهد افزایش انواع و اقسام بیمارى‏هاى مزمن، سرطان، نوروپاتى‏ها، بیمارى‏هاى قلبى، دیابت، اسكیزوفرنى و نوروز مى‏باشد. این در حالى است كه بشر توانسته با انواع و اقسام داروهاى صناعى و واكسن‏ها، بیمارى‏هاى حاد و عفونى را تحت كنترل قرار دهد. آیا استفاده انسان امروز از واكسیناسیون، داروهاى ضدمیكروبى و... او را در معرض خطر ابتلا به اَشكال مزمن و پایدار آشفتگى قرار نداده است؟ آیا انسان امروز در وضعیت مناسبى از نظر سلامتى به سر مى‏برد؟

 

1پزشكى رایج، محصول نگرش «خطى» به انسان
دانش غربى كه بر اساس نگرش فلسفى «دكارت» مبنى بر تقسیم به روح و جسم پایه گذارى شده بود، با ارائه اصول سه‏گانه فیزیك نیوتن، وارد مرحله تجربى گردید. بر اساس قوانین فیزیك نیوتن، هر جسمى به حركت مستقیم بر روى خط راست ادامه مى‏دهد مگر اینكه با نیروى برابر و مخالف با آن برخورد نماید. این اصول در ابتدا براى توضیح نیروهاى مكانیكى به كار مى‏آمد ؛ پس از آنكه «لوئى پاستور» توانست به كمك ابزارى به نام ذره‏بین به مشاهده جانوران ریز ـمیكرواركانیسم‏ـ بپردازد، وارد حیطه پزشكى گردید. پاستور در آن زمان بیمارى را ناشى از میكروب دانست. بعدها بر اساس قوانین نیوتن «فلمینگ» موفق به كشف ماده‏اى گردید كه از پیشروى میكروب جلوگیرى مى‏نمود ونام آن را «آنتى بیوتیك» نهاد.


سبد پزشكى امروز پر از انواع و اقسام آنتى‏ها است. «ضدمیكروب»، «ضد انگل»، «ضد ویروس»، «ضد قارچ»، «سركوب كننده‏هاى ایمنى بدن»، «ضد دردها» و در نهایت «تیغ جراحى». در اینجا با همه علایم و نشانه‏هاى بیمارى مبارزه مى‏شود. مهم پیدا كردن كانون بحران و عامل بروز اختلال است؛ آن وقت ساخت ماده‏اى كه بتواند آن را سر كوب نماید، چیز سختى نخواهد بود.


در اینجا بایستى خاطر نشان ساخت كه نگارش این متن به معناى مخالفت با كل پزشكى امروز نیست، چرا كه این نحوه نگرش در پاره‏اى موارد همچون: جراحى‏هاى اورژانس، مامایى، دندان پزشكى و قلب، كاربرد حیاتى دارد؛ بلكه هدف اصلى از طرح این مقاله، بیان حقیقت بیمارى است.


مشابه فیزیك نیوتن كه جهان و اجزاى آن را ماشین تصور مى‏كند، پزشكى رایج نیز انسان را مانند یك ماشین مورد مطالعه قرار مى‏دهد. در این نحوه نگرش، یك ماشین عبارت است از اجزاى تشكیل دهنده آن. از همین رور درك اجزاى تشكیل دهنده به درك «كل» منجر مى‏گردد. در این پزشكى بیمارى عبارت است از درست كار نكردن هر یك از اجزاى آن. تعریف درست كار نكردن اجزا نیز با توجه به بیولوژى سلولى انجام مى‏گیرد؛ به عنوان مثال: خون شخص از نظر بیوشیمى مورد مطالعه قرار مى‏گیرد و هر عدم تعادلى در اجزاى متشكل خون از نشانه‏هاى بیمارى خاصى تلقى مى‏گردد. پزشك، در این شیوه كسى است كه با مداخله فیزیكى مانند جراحى و یا شیمیایى (تجویز دارو) به تصحیح اختلالات اجزاى ماشین بدن مى‏پردازد. در این طرز نگرش، انسان «بدن» است و بدن «ماشین» است و «بیمارى» یعنى درست كار نكردن این اجزا. بى‏دلیل نیست كه پزشكى رایج علاوه برتربیت پزشكانى كه در زمینه هر جزء، از مهارت بیشترى برخوردارند، مى‏كوشد هر یك از این اجزا را به اجزاى كوچك‏ترى تقسیم كند. پیدایش رشته‏هاى تخصصى و فوق تخصصى به همین دلیل صورت مى‏گیرد. اكنون دانش بیولوژى وارد رشته‏هاى درهم تنیده DNA گردیده و كدخوانى رمزهاى ژنتیك آغاز گردیده است.


در عصر كنونى، ژن بسیارى از مشكلات انسانى كشف گردیده است. ژن «چاقى»، ژن «لاغرى»، «كوتاهى قد»، ژن «دزدى» و ژن «سیگار كشیدن». آیا بشر در آتیه خواهد توانست با شناسایى و نابودى ژن‏هاى مشكل‏ساز، بهشت گمشده خود را به تماشا بنشیند؟

 

انسان جدید و تغییر در نگرش خطى
نسل جدید فرهیختگان غربى، بیمارى را از زاویه دیگر مورد بررسى قرار مى‏دهند: در شرایط عادى غالب مردم درجاتى از عدم تعادل را تجربه مى‏كنند كه میان كمترین و بیشترین در نوسان است. اینان افرادى هستند كه آنها را ناراحت یا Dis-Eased به حساب مى‏آوریم. در این گونه موارد، آشفتگى خودش را به طرق مختلف متجلى مى‏سازد. ناگفته نماند توان بدن جهت حفظ این تعادل كه به آن Homeostasis مى‏گوییم، به مكانیسم دفاعى كه به‏طور مداوم به محرك‏هاى داخلى و خارجى واكنش نشانى مى‏دهد مربوط مى‏شود. اگر محرك، قدرتمندتر از مقاومت طبیعى بدن باشد، كیفیتى از عدم تعادل به وجود مى‏آید كه خودش را به صورت علایم و نشانه‏هایى بروز مى‏دهد. این نشانه‏ها اشتباهاً بیمارى نامیده مى‏شوند ؛ در حالى كه واقعیت این است كه آنها نشان دهنده و نتیجه تقلاى مكانیسم دفاعى بدن براى رسیدن به «تعادل» هستند.


2از این منظر، بیمارى چیزى جز واكنش ارگانیسم به محرك داخلى و خارجى نیست. در این صورت بایستى قابلیت مكانیسم دفاعى را در مقابله با محرك، محور اصلى «سلامت» فرد بدانیم.


بدیهى است اگر مكانیسم دفاعى به خوبى در مقابل میكرو ارگانیسم عمل نماید، شاهد تعادلى «پویا» با حداقل آشفتگى و حداكثر ثبات در ارگانیسم خواهیم بود. به بیانى دیگر در صورت توان بالاى مكانیسم دفاعى، شاهد بروز نشانه‏هاى بیمارى به صورت خفیف خواهیم بود طبیعى است كه این رویارویى حداقل آشفتگى را در بر خواهد داشت. در هر صورت، بیمارى عملكرد صحیح یك سیستم پویا را به نمایش مى‏گذارد. (تلاش در جهت رسیدن به تعادل). نكته در خور توجه اینكه این «تلاش» همه جنبه‏هاى وجود انسان را دربر مى‏گیرد ؛ زیرا مكانیسم دفاعى تمام جنبه‏هاى بیرونى و درونى وجود فرد را دربر گرفته است و مى‏كوشد تا بهترین دفاع را در هر لحظه خلق كند. پر واضح است كه بهترین دفاع در مقابل یك موجود «بیگانه» محدود كردن آن در جانبى‏ترین سطح وجود یعنى سطح «جسم» مى‏باشد.

 

«بیمارى» حركتى به سوى «تعالى»
در اینجا این سوءال مطرح مى‏گردد كه آیا دانش امروز توانسته است انسان را به درك درستى از خویش برساند؟ در حالى كه دانش خطى انسان غربى، بیمارى را فرایندى «منفى» قلمداد مى‏نماید كه بایستى از ابتلاى افراد به آن پیشگیرى نمود، و یا در صورت ابتلا، به سرعت با آن مقابله كرد. اسلام به عنوان یك دیدگاه «غیر خطى»، به گونه‏اى دیگر به انسان نگریسته است. در روایات ما آمده است:


بیدارى یك شب بیمار به سبب تب، بهتر است از عبادت یكساله.


در ایام بیمارى، خدا بر ملك امر مى‏فرماید كه بر موءمن گناه ننویسد.


خیرى نیست در بدنى كه بیمارى بهم نرساند. چنین بدنى طغیان به‏هم مى‏رساند.


بیمارى از براى موءمن پاك كننده است از گناهان، و رحمت الهى است.


بهشت منزلتى هست كه هیچ كس به آن نمى‏رسد مگر اینكه بلایى به بدن او مى‏رسد .


اگر موءمن بداند كه در مصیبت‏ها چه ثوابى براى او هست، هر آینه آرزو مى‏كند كه به مصیبت دچار شود.


جالب اینكه در اینجا، بیمارى نه تنها یك ویژگى «منفى» بلكه به عنوان واكنشى در جهت كنترل آشفتگى یا طغیان در بدن معرفى گردیده است. به معناى دیگر بیمارى نشانه «مثبتى» است از عملكرد سیستمى كه به‏طور مدام در تعامل با خود و جهان هستى است.


گو اینكه این دیدگاه، انسان را مجموعه بهم پیوسته‏اى مى‏بیند كه دائماً در فعل و انفعال است. در اینجا تمامى نشانه‏هایى كه پزشكى رایج با آن به مقابله مى‏پردازد، مقدس و مثبت تلقى مى‏گردد:


موءمن چون تب كند، گناهان او چون برگ درختان فرو مى‏ریزد.


نیكو دردى است تب. به هر عضو بهره‏اى مى‏رساند از بلا. و خیرى نیست در كسى كه به بلا مبتلا نشود.


3موضوعى كه هرگز دانش غربى به آن نخواهد رسید، این است كه چگونه بیمارى مى‏تواند در فرایند معنوى انسان و تعالى او به سوى حقیقت موءثر واقع گردد؟ در این صورت آیا نمى‏توان بیمارى را واكنش وجود انسان به آنچه كه مانع تعالى او مى‏گردد تلقى نمود؟ شما هنگامى مى‏توانید این‏گونه به بیمارى بنگرید كه وجود انسان را «كاملاً پویا» بدانید. همان تعبیرى كه فیزیك جدید از انسان و هستى دارد (جهان دینامیك). در این جهان، هیچ چیزى «ایستا» نیست. كل هستى در حال تعامل با خود مى‏باشد و یك چیز است، و هیچ چیزى جداى از چیز دیگر نیست. همان معنایى كه در قرآن مجید به آن «نفس» گفته شده است (خلق داراى نفس واحده است).4 جالب اینكه نفس به معناى حركت، باد، خون یا همان پویایى است.

 

انسان غربى و دستاوردهاى تجربى جدید
طب هومیوپاتى،5 دانشى است «كل نگر» كه بشر به صورت تجربى به آن دست یافته است. «ساموئل كریستیان همانمن» پزشك آلمانى (1755ـ1843) به صورت تجربى دریافت كه هرگاه ماده‏اى بتواند مجموعه‏اى از نشانه‏هایى را در تعدادى فرد سالم ایجاد نماید، مى‏تواند آن مجموعه نشانه‏ها را در فرد بیمار درمان نماید. در اصطلاح به چنین دیدگاهى درمان «مشابه» با «مشابه» مى‏گویند. در اینجا مجموع نشانه‏هاى ایجاد شده در فرد سالم را با توجه به نوع ماده «اثبات شده» نامگذارى مى‏كنند. مثلاً فسفر، شقایق، آقونیطون و زنبور.


به نوعى دیگر هم مى‏توان اصل حاكم بر این دانش تجربى را بیان نمود: ماده‏اى با مجموعه‏اى از علایم و نشانه‏هاى منفى مانند ترس، عصبیت، زود رنجى، دردهاى استخوانى، تب و زكام مى‏تواند در درمان حالت شبیه خود كاملاً موءثر واقع گردد. به معناى دیگر از تداخل دو مقوله «منفى» كاملاً مشابه، پاسخ «مثبت» حاصل خواهد شد. به عنوان مثال یكى از داروهاى اثبات شده در این طب، گیاه «آقونیطون» است. اثبات اثرات فرم «رقیق شده» این گیاه بر روى افراد سالم، نشان مى‏دهد كه این افراد پس از مدتى از نظر روحى و روانى به افرادى «عجول»، «جاه طلب» و «دمدمى مزاج» تبدیل مى‏گردند. این افراد همواره تحت فشار «زمان» زندگى مى‏كنند. زمان براى این افراد به سرعت مى‏گذرد. براى همین مى‏كوشند «تند» راه روند، «عجولانه» كار كنند و هر چیزى را «فورى» بخواهند. احساس هر گونه ممانعت و مخالفتى آنها را عصبى، مضطرب و بى قرار مى‏نماید. این افراد به همان میزان كه در رانندگى بى محابا مى‏رانند، هنگامى كه در كنار راننده مى‏نشینند، از «سرعت» و «تصادف» مى‏هراسند.


قرار گرفتن «در مسیر باد سرد به عنوان یك محرك خارجى» موجب بروز علایمى از قبیل تب ناگهانى، زكام، استخوان‏درد و گرفتگى عضلانى مى‏گردد. تجربه نشان داده است كه در صورت عدم سركوب این علایم با داروهاى شیمیایى، این افراد آرامش بیشترى را از نظر روحى و روانى در مقایسه با زمان قبل از بیمارى تجربه مى‏نمایند. به تعبیرى قرار گرفتن در مسیر باد سرد، موجب واكنش «مكانیسم دفاعى» بدن به «میكرو ارگانیسم بیمارى زا» مى‏گردد. اینكه واكنش مكانیسم دفاعى بدن چگونه موجب تبدیل نشانه‏هاى «خُلقى منفى» به علایم و نشانه‏هایى در سطح «جسم» مى‏گردد، موضوعى است كه آن را بایستى در نحوه تقابل بین میكرو ارگانیسم و مكانیسم دفاعى انسان جست‏وجو كرد.


بدیهى است در صورت عدم واكنش مكانیسم دفاعى بدن به محرك خارجى، هیچ گونه نشانه‏اى از عدم تعادل در سطح جسم مشاهده نخواهد شد. وضعیتى كه ما آن‏را در افراد مبتلا به جنون مزمن (سایكوز) مشاهده مى‏نماییم. این افراد، على رغم زندگى در شرایط نامطلوب، از نظر بهداشت، تغذیه و اوضاع جوى به زندگى بسته خود ادامه مى‏دهند؛ بى آنكه كمتر نشانه‏اى از ابتلاى آنها به بیمارى‏هاى حاد شاهد باشیم. شرایطى كه فرد سالم در آن به سهولت واكنش نشان مى‏دهد به نظر مى‏رسد مكانیسم دفاعى این افراد در واكنش به محرك‏هاى خارجى مانند سرما، گرما و آلودگى‏هاى محیطى قابلیت خود را از دست داده است.

 

به راستى انسان كیست؟
اكنون كاملاً ثابت شده است كه بر خلاف نظریه پاستور، انواع گوناگون باكترى‏ها و ویروس‏هایى كه مى‏توانند مسبب بیمارى‏هاى گوناگونى باشند، در بافت افراد سالم وجود دارد. بدون اینكه این افراد دچار عدم تعادل و آشفتگى گردند. به راستى تحت چه شرایطى میكرو ارگانیسم غیر بیمارى زا (فلور) به میكروارگانیسم بیمارى‏زا (پاتوژن) تبدیل مى‏گردد؟ آیا هر كسى كه در مسیر باد سرد حركت نماید، دچار علایم فوق خواهد شد؟ تجربه نشان مى‏دهد كه پاسخ به این سوءال منفى خواهد بود. فقط حركت در مسیر باد سرد ـ به عنوان محرك خارجى ـ مى‏تواند موجب واكنش مكانیسم دفاعى بدن به میكروب‏هایى گردد كه اكنون دیگر بیمارى‏زا و مهاجم شناخته مى‏شوند.


در اینجا پاسخ قانع كننده‏اى به این سوءال كه چگونه میكرو ارگانیسم غیر بیمارى‏زا به بیمارى‏زا تبدیل مى‏گردد، داده نشده است. طب غربى در چند سده گذشته، بى تفاوت از كنار این موضوع گذشته است.


به نظر مى‏رسد تنها راه ممكن، بررسى به شیوه «كل نگرى» باشد كه در این صورت بایستى همه مرزبندى‏ها را برهم زد. حتى توضیح اینكه میكرب چیست، امرى سخت خواهد بود. قرآن به عنوان یك مقوله كل نگر، مى‏تواند در این زمینه كمك نماید:


پروردگار شما هرگز به شما ستم نمى‏نماید و این نفس شما است كه به شما ستم مى‏نماید.


6آنچه كه از خوبى به شما مى‏رسد از ناحیه پروردگار شما است و آنچه كه از بدى به شما مى‏رسد از جانب نفس شما است.


7ما به نفس، میل به بدى‏ها و خوبى‏ها را الهام نمودیم.


8در اینجا نفس تمایلى «دوسویه» دارد: میل به «جاه‏طلبى»، «شهوت»، «تمایل به مجذوب شدن» حالت «نازله نفس» و كندن از آنچه انسان را به خود مشغول مى‏نماید، حالت «متعالى نفس» آدمى قلمداد گردیده است. نفس، همواره در پویایى است و این حركت دوسویه را نهایتى نیست. كل نگرى در این اندیشه، در حدى است كه نفس را مظهر اسم «مختار» پروردگار مى‏داند ؛ چرا كه انسان به واسطه آن، بین آنچه كه او را «به خود» و آنچه او را «از خود» مى‏خواند، یكى را انتخاب مى‏كند. مهم در اینجا واژه نیست. شما بایستى بپذیرید كه هستى، یك چیز است و این یك چیز، همواره در پویایى و تبدیل است.


چرخ با این اختران نغز و خوش زیباستى


صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى


صورت زیرین اگر با نردبان معرفت


مى‏رود بالا همان با اصل خود یكتاستى

 

9«بیمارى» خانه‏تكانى بُعد «پویا»
در كلام امام معصوم(ع) جانب منفى نفس آدمى «شیطان» خوانده شده است: «نفس آدمى شیطان اكبر است» ؛ چه اینكه با شیطنت، انسان را از نفس خود دور مى‏سازد «میل به جاه‏طلبى»، «پرخاشگرى»، «مجذوب واقع شدن»، «قدرت‏طلبى» و «عدم اعتماد به نفس» ظهور مرحله بدوى نفس انسان در «ذهن» انسان مى‏باشد. در قرآن كریم آمده است:


ما آبى نازل كردیم كه با آن خود را پاكیزه كنید و با آن آلودگى‏هاى شیطان را از بین ببرید.


10حتى آن هنگام كه ایوب پیامبر به بیمارى مبتلا گردید، از رنجى كه از ناحیه شیطان بدو رسیده بود به پروردگار خود عرض حال نمود.


11در كلام امام على(ع) نیز آمده است:


شیطان علاقه شدیدى به محیطهاى مرطوب، تاریك و چرب دارد.


12امام صادق(ع) در این باره فرمود:


كمین‏گاه شیطان براى تسلط بر فرزند آدم این است كه به سرعت زیر ناخن‏هایش پنهان مى‏شود.


13در روایت دیگرى آمده است:


ناخن‏هاى خود را كوتاه كنید كه شیطان بین گوشت وناخن در جریان است.


14امام صادق(ع) فرمود:


چون مردى با زنى زناكار نزدیكى كند شیطان به آلت او داخل شود .


15در كلام رسول(ص) خدا آمده است:


شیطان مانند خون در فرزندان آدم جارى است.


16پیدا است كه در اینجا میكروب، صورت آن چیزى است كه روایت‏هاى ما آن‏را شیطان خوانده است. در این صورت، میكروب همان ظهور مرحله نازله نفس انسان در جسم انسان مى‏باشد. در صورتى كه این دیدگاه را بپذیرید، شیطان، نفس و میكروب در طول یكدیگر قرار خواهند گرفت. به معناى دیگر با حذف صورت میكروب، اصل بیمارى در سطح نفس و پویایى به قوت خود باقى خواهد ماند. به نظر مى‏رسد تبدیل میكروب غیر بیمارى زا به میكروب بیمارى زا ناشى از تغییراتى است كه در سطح پویاى فرد (نفس) صورت مى‏پذیرد. نفس را از آن جهت سطح پویا خطاب مى‏كنیم كه تغییرات حاصل در این سطح، قابل انتقال به سطوح پایین‏تر یعنى «ذهن» و «جسم» خواهد بود.


در اینجا مى‏بینید كه هیچ امر «غیر مقدسى» وجود ندارد حتى میكروب، بیمارى، شیطان و... همگى آفریده شده‏اند تا انسان بتواند به تعالى دست یابد. گفتار پیشوایان دین از آنجا كه انسان را در ارتباط با هستى معنا مى‏نمایند، بیش از هر چیزى مى‏تواند به روشن شدن موضوع كمك نماید.


حضرت محمد(ص) در این زمینه فرمود:


دستمال گوشتى را در خانه جاى ندهید كه آرامگاه شیطان است.


17وقتى در زمینى از طاعون چیزى شنیدید به آن زمین نزدیك نشوید و اگر در آن زمین هستید از آن خارج نگردید.


18به اهل بلا نظر نكنید و بر آنها وارد نشوید و هنگام عبور به سرعت از كنار آنها بگذرید كه آنچه به آنها رسیده است، به شما نرسد.


19امام صادق(ع) فرمود:


ظرف غذا را بپوشانید كه شیطان آن را مى‏خورد و بر آن زهرابه مى‏ریزد.


20پیدا است كه در اینجا میكروب، همان صورت شیطان است. با این تفاوت كه دراینجا محل ظهور میكرو ارگانیسم بیمارى‏زا آب فاسد، غذاى مانده و حیوان موذى‏است.


هیچ نگرشى به اندازه عرفان، داراى وحدت و یكپارچگى در بیان دیدگاه‏هاى خود نمى‏باشد. «هستى» یك چیز است و هر صورتى صاحب «نفس» است و هر گاه «صاحب نفس» از اعتدال خارج گردد، مى‏تواند محل ظهور میكروارگانیسم بیمارى‏زا باشد. تفاوت در اینجا است كه ارگانیسم بیمارى‏زا از خارج به یك ارگانیسم در حالت تعادل تحمیل گردیده و منشأ ظهور میكروب بیمارى‏زا «نفس» ماده است. ناگفته پیدا است كه در صورت توان بالاى میكروب بیمارى‏زا ممكن است فرد جان خود را در این معادله از دست بدهد. اینكه در آموزه‏هاى دینى نظافت و پاكیزگى نشانه ایمان معرفى شده و از انسان‏ها خواسته شده است كه با دست خویش خود را به هلاكت نیفكنند، ناشى از همین موضوع است.

 

داروى شیمیایى، اخلال در «مكانیسم تبدیل»
اما به راستى چه باید كرد؟ در صورت ابتلاى خود و عزیزانمان به بیمارى، چگونه بایستى رنج ناشى از بیمارى را آسان نمود؟ آیا فوراً به نزد پزشك رفت و از داروهاى شیمیایى استفاده نمود یا آنكه چشم امید به مكانیسم دفاعى بدن دوخت تا در تقابل بین میكروب و ارگانیسم، كدامیك پیروز میدان خواهند شد؟


شك نیست كه داروهاى شیمیایى، محركى جهت تحریك مكانیسم دفاعى بدن انسان قلمداد مى‏گردند. از این رو، عكس‏العمل این مكانیسم در مقابل این محرك خارجى شامل نشانه‏هایى است كه در پزشكى جدید به آن اثرات جانبى یا EffectSide مى‏گوییم. در بیان امام معصوم(ع) استفاده از هر محرك خارجى به منزله «تصرف» در بدن تلقى مى‏گردد.


امام موسى بن جعفر(ع) در این باره فرمود:


تا بیمارى به تو غالب نگردیده از دوا استفاده نكنى كه آن در بدن تو تصرف مى‏كند.


به نظر مى‏رسد تصرف به معناى دخالت هر عامل خارجى براى كمك به مكانیسم دفاعى بدن مى‏باشد. اگر چنین معنایى را بپذیریم، در تقابل بین مكانیسم دفاعى و میكروب، چیزى عاید انسان مى‏شود كه در صورت تصرف، انسان خود را از آن محروم مى‏سازد. بگذریم از اینكه در اینجا مراد از «دوا»، ماده طبیعى است و نه داروى صناعى.


امام صادق(ع) فرمود:


هر كه صحتش بر بیماریش غالب باشد و معالجه كند من از او بیزارم.


تا بدن شما مى‏تواند با قواى طبیعى بر ضد مرض پیكار كند از استعمال دوا بپرهیزید.


22حق تعالى دوا را فرستاده است و شفا را مى‏فرستد و هیچ دردى نیست مگر اینكه دوایى براى آن فرستاده است. مى‏بینید كه در اینجا شفا امرى است مسبوق به دوا.21امام صادق(ع) استفاده از دوا را پس از غلبه بیمارى توصیه نموده و مى‏فرماید:


پیامبرى از پیامبران خدا بیمار شد. پس گفت: دوا نمى‏كنم تا آن كه مرا درد داده است شفا بدهد. حق تعالى به او وحى فرستاد كه تا دوا نكنى من شفا ندهم.



حضرت محمد(ص) در باره زكام فرموده است:


از زكام نترسید كه این عارضه شما را از جزام محفوظ خواهد داشت.


23امام صادق(ع) در این زمینه فرمود:


زكام صنعتى از صنایع حق و لشكرى از سپاه خدا است كه به سوى تو مى‏آید تا تو را از علت دیگرى نجات بخشد. اگر مى‏توانى این حالت را به خود واگذار كه در زكام منفعت‏هاى فراوان است.


24بر اساس روایت‏هایى كه به دست ما رسیده است، همه ابناى بشر به «عرق جذام» مبتلایند. خداوند به واسطه زكام این عرق را دفع مى‏نماید.


امام صادق(ع) در این باره فرمود:


در هیچ یك از فرزندان آدم نیست مگر اینكه در او دو رگ است: یك رگ به سر كه «خوره» را به حركت در مى‏آورد و رگ دیگر بدنش كه «پیسى» را به حركت در مى‏آورد. پس چون رگ سر به حركت درآید، خداوند زكام را بر او مسلط مى‏گرداند كه دردهاى سر را مى‏كشد و چون رگ بدن را به حركت درآورد، خدا جوش را به او مسلط گرداند كه دردهاى بدن را وامى‏كشد. پس چون كسى جوش و زكام به هم رسانیده بایستى خدا را شكر كند.


رگ خوره یا عرق جذام همان «میازم سورا» در طب هومیوپاتى مى‏باشد كه بشر به صورت تجربى به آن پى برده است.


توضیح اینكه «میازم» به معناى «داغ» یا «لكه» و «سورا» به معناى «جزام» مى‏باشد. بر طبق دستاوردهاى تجربى دانش هومیوپاتى، همه ابناى بشر در وجود خود داراى سورا مى‏باشند.


در روایات متعددى آمده است كه زكام را نبایستى درمان كرد. جالب اینكه در بعضى از نقاط ایران مردم پس از ابتلا به سرماخوردگى، از ترشى، انگور و خربزه استفاده مى‏نمایند. توجیه مصرف این خوراكى‏ها در حین سرماخوردگى، تشدید حالت زكام و كمك به بهبودى سریع‏تر علایم بیمارى است.


اجازه بدهید كلام دیگرى را از امام باقر(ع) براى شما نقل كنم. این جملات را در هیچ‏جاى دیگرى نخواهید شنید! ایشان فرمود:


علاج تب به سه چیز است: قى، عرق و مسهل.

 

پزشكى «امروز» و بحران ناكارامدى
نیازى نیست گفته شود پزشكى امروز در مقام درمان یك فرد مبتلا به زكام و تب، چه داروهایى استفاده مى‏نماید. واضح است كه در اینجا ما شاهد فعل و انفعال در بعد «پویایى فرد» با تبدیل ویژگى‏هاى خلقى به علایم و نشانه هایى مانند تب، زكام، خارش، اسهال، استفراغ و كهیر در سطح جسم خواهیم بود. استفاده از داروهاى سركوبگر شیمیایى كه در این مسیر ایجاد «اختلال» مى‏نماید، مى‏تواند در دراز مدت با عقب راندن بیمارى از سطح جسم به لایه‏هاى عمقى وجود فرد، باعث پیدایش بى ثباتى پایدار و در نتیجه بروز مشكلات مزمن گردد.


شاید اصلى‏ترین دلیل شیوع بیمارى‏هاى مزمن در جامعه ما، ناشى از مصرف سرسام آور داروهاى شیمیایى باشد. آمارهاى رسمى نشان مى‏دهد كه نسخه هر پزشك ایرانى به طور متوسط، شامل چهار قلم دارو است كه این میزان دو برابر استانداردهاى جهانى است.


با توجه به آنچه تا كنون گفته شد، حتى در حالتى كه بدن به عفونت حاد میكروبى مبتلا است، درمان با آنتى بیوتیك توصیه نمى‏گردد؛ زیرا اولاً در كشاكش نبرد بین مكانیسم دفاعى و «میكروب»، آنتى بیوتیك به عنوان یك «محرك خارجى صناعى قدرتمند» بخشى از توان مكانیسم دفاعى بدن را به خود مشغول مى‏نماید. به خوبى مى‏دانید كه عوارض جانبى ناشى از مصرف این داروها، بعضا از ابتلائات خود میكرو ارگانیسم خطرناك‏تر مى‏باشند.


ثانیاً دخالت آنتى بیوتیك در فرایند مقابله میكروب و مكانیسم دفاعى، موجب تضعیف مكانیسم دفاعى و تقویت بنیه میكروب در آتیه خواهد شد.


بى‏جهت نیست كه به موازات پیدایش نسل‏هاى جدید میكروب‏هاى مقاوم به درمان، بشر در تلاش جهت كشف آنتى‏بیوتیك‏هاى جدید مى‏باشد.


بى تردید سالم‏ترین شیوه براى كنترل بحران وكاهش میزان آشفتگى، افزایش توان مكانیسم دفاعى است.

امام‏موسى‏بن جعفر(ع) در باره درمان فردى كه به دندان درد مبتلا بود، به  شیوه‏اىاز درمان اشاره مى‏نماید كه در آن، دوا به صورت «رقیق شده» مورد استفاده قرارمى گیرد. با توجه به این شیوه است كه هفتمین امام شیعه را بایستى پایه گذار دانش هومیوپاتى در جهان دانست. ایشان فرمود:


در صورتى كه فردى به دندان‏درد مبتلا گردید، تمام خیار حنظل (یا هندوانه ابوجهل) را گل بگیرد. سپس سرش را سوراخ كند وكاردى از آن سوراخ داخل كند و مغزش را بتراشد. سپس «سركه» تندى را كه از «شراب» به عمل آمده باشد، در آن سوراخ بریزد و بر آتش بگذارد كه بسیار بجوشد. سپس دارو را هر وقت كه احتیاج باشد، به قدر ناخنى برگیرد و بر دهان و دندان خود بمالد و اگر بخواهد آنچه كه در میان حنظل است در شیشه یا ظرف دیگرى خالى كند و هر چند آبش بر طرف گردید سركه بر رویش بریزد و هر چه كهنه‏تر شود نفعش بیشتر است.


آیا اگر روزى تمدن غرب چنین نوشته‏اى را در متن یكى از كتاب‏هاى خود مى‏دید، امروز ما آن را به عنوان سند عقلانیت بشر، در كتاب‏هاى درسى خود نمى‏گنجاندیم؟


باور كنید بسیارى از رفتارهاى سنتى و حتى دینى ما بر اساس كل‏نگرى و مشابهت، معنا مى‏یابد، به عنوان نمونه مى‏توان به نوشاندن آب طلا به فردى كه دچار ترس ناگهانى شده یا استفاده از آب نمك دركسانى كه از التهاب وخشكى ناحیه حلق رنج مى‏برند و توصیه به مصرف شلغم در افراد مبتلا به سرماخوردگى وحتى غسل میت، در نگرش فقهى ما اشاره نمود.


هومیوپاتى به معناى (رنج مشابه) به ما مى‏آموزد كه در میان همه آن چیزهایى كه به نظر غیر مقدس به حساب مى‏آیند(رنج) نیز امرى كاملا مقدس محسوب مى‏گردد؛ چرا كه به واسطه ماده‏اى كه در فرد سالم ایجاد(رنج) مى‏نماید به درمان (رنج مشابه) در فرد(بیمار) مى‏پردازیم. در اینجا خلق هیچ چیزى بدون حكمت نیست. كم فایده‏ترین مخلوقات در بطن خود، سودمندترین مخلوق به شمار مى‏آیند. گو اینكه همه چیز براى انسان خلق شده است و انسان براى تعالى. همه هستى با شگفتى‏هاى خود در وجود انسان جمع است و انسان از آن ناآگاه.


دوائك فیك ولا تبصر


ودائك منك ولا تشعر


دوا در توست و تو نمى‏بینى


و درد از توست و تو نمى‏دانى.

دکتر حسین عزیزی

 پى‏نوشت‏ها:
1. هومیوپاتى: علم شفابخش، جرج ویتولكاس، برنده جایزه نوبل پزشكى آلترناتیو، 1996 م.


2. همان


3. روایت‏هایى كه در این بخش به آنها استناد شد و آنچه كه پس از این بدون ذكر منبع مى‏آید، همگى از كتاب حلیة المتقین، باب نهم نقل شده است.


4. نساء، آیه 1؛ انعام، آیه 89؛ اعراف، آیه 189.


5. هومیوپاتى از دو واژه Homo به معناى «یكسان» و Pathy به معناى «درد و رنج» تركیب یافته است. به آن طب «همدرد» نیز مى‏گویند؛ چراكه در اینجا«درد» با ماده‏اى «همدرد» با آن، درمان مى‏گردد.


6. یونس، آیه 44.


7. نساء، آیه 79.


8. شمس، آیه 70.


9. میرفندرسكى.


10. انفال، آیه 11.


11. ص، آیه 41.


12. ان الشیطان مولع بالغمر. پاك نژاد، سید رضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 1، ص 66 یزد، بنیاد فرهنگى شهید پاك نژاد، 1361.


13. اِنّ اَستر و أخفى ما یسلط الشیطان من ابن آدم اَن صار یسكن تحت الأظافیر. همان، ص 71، به نقل از وسایل الشیعه؛ ج 2، ص 132، باب 80، ح 3.


14. قصوا أظفاركم فان الشیطان یجرى ما بین اللحم و الظفر. همان، به نقل از بحار الأنوار، و نهج الفصاحه، ح1456.


15. اذا زنى الرجل ادخل الشیطان ذكره. همان، ص 74، به نقل از بحار الأنوار.


16. ان الشیطان یجرى من ابن آدم مجرى الدم. همان، ص 72، به نقل از بحار الانوار و نهج الفصاحه، ح640.


17. لاتووا مندیل اللحم فى البیت فانه مربض الشیطان. همان، ص 64، به نقل از وسایل الشیعه.


18. اذا سمعتم به (الطاعون) فى الأرض فلاتقدموها و اذا وقع فى ارض و انتم بها فلاتخرجوا فراراً منه. همان، ص 78.


19. اقلوا النظر الى اهل البلاء ولا تدخلوا علیهم و اذا مررتم بهم فاسرعوا و امشوا لا یصبكم ما اصابهم. همان، ص 79، به نقل از بحارالأنوار.


20. لاتداعوا انیتكم بغیر غطاء فإن الشیطان اذا تغط الأنیة بزق فیها و اخذ ما فیها مما شاء. همان، ص 67، به نقل از وسایل الشیعه.


21. تجنب الدواء ما احتمل بدنك الداء فاذا لم یحتمل الداء فالدواء. بحار الأنوار، ج 59، ص 66، ح 14.


22. بحار الأنوار، ج 59، ص 66، ح 15.


23. همان، ص 185، ح 9.


24. همان، ص 183، ح 1.


25. الذریعة، ج 8، ص 180.


 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
حسین عزیزی , danial_632
حسین عزیزی - 19:12 1386/07/21
2

سلام یوحنای عزیز

شیطان  ظهور مرحله ا بتدایی نفس آدمی است . موجودیتی که با شیطنت و بازیگوشی انسان را از درک مراحل بالاتر نفس باز می دارد . پیامبر اسلام فرمودند : شیطان چون خون در رگ های آدمی جاری است . باز فرمودند من شیطان خود را به دست خود تسلیم کردم . باز از همان جا فرمودند که من از جهنم گذشتم در حالی که سرد بود و خاموش , که جهنم چیزی جزء ظهور مرحله نازله نفس آدمی نیست .

من خیلی با کلوب آشنا نیستم شما از طرف بنده وکیل لازم می بینید مئوضوع شیطان را کنفرانس کنید.

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 11:18 1386/07/21
1
ممنون از بحث قشنگتون

خوب است این بحث را به صورت یك كنفرانس مطرح كنید
تا دوستان دیگر ادیان هم نظر  دین خودشان را نیز در باره  ارتباط انسان با شیطان و  نفس و بیماری نیز بیان كنند
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.