userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 20:51 1386/07/19

بررسی عقائد چینیان اولیه

چینیان قبل از كنفسیوس و دائو (تائو )  چه دینی داشتند و چه میپرستیدند 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:45 1386/07/21
10
و اما چین باستان :


در چین باستان هر که قوی تر بود ، رهبر میشد. طایفه های قدرتمند بر سر تسلط بر قلمروهای گسترده با هم رقابت میکردند. طایفه های شکست خورده به دولت زیر دستی تبدیل میشدند که نقششان پشتیبانی از طایفه ی پیروز بود آن هم از راه پرداخت خراج و تامین کارگر و سرباز برای خدمت به فاتحان . با دولت های خراجگزاری که سبب مزاحمت می شدند یا نشانه هایی از شورشگری از خود بروز می دادند با شتاب و خشونت بر خورد می شد.
طایفه های قدرتمند و پیروز غالبا دودمان هایی را برپا میداشتند . اصطلاح دودمان یا سلسله به این معناست که فرمانروایی به طور موروثی از پدر به پسر یا به فردی از همان خاندان منتقل می شد. با آن که دودمان فرمان روا قدرت برتر بود ، اما دولت های زیردست ، مادامی که فرمانبردار باقی میماندند ، اجازه داشتند هویت خود را حفظ کنند. نتیجه مچموعه ای از دولت های نیمه مستقل بود که یک دودمان مقتدر بر آن ها تسلط داشت.
برخی از دودمان ها تنها بر بخشی از آنچه چین امروزی را تشکیل می دهد حکومت میکردند ، در حالیکه دیگران بر بخش عمده ی کشور فرمانروایی داشتند و آنچه را که پیش تر مچموعه ای از قلمرو های جداگانه بود ، یکپارچه می ساختند. برخی از دودمان ها صد ها سال دوام می آوردند ، در حالیکه برخی دیگر عمر کوتاهی داشتند.


از کتاب چین باستان نوشه ج.هال - ترجمه مهدی حقیقت خواه
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:45 1386/07/21
9
خدایان باستانی _ عقاید خرافی

خدایان جویبار ها و رودخانه ها طبقه جداگانه ولی مهم در گروه خدایان باستانی چین بودند.
انها خطر ناک به شمار می امدند و قوای مخالفی بودندکه می باست برای جلوگیری از سیل و مصیبت با تقدیم
قربانی انها را ارضا کرد.

مهم ترین خدای رودخانه ها هوبو بودکه خدای رودخانه زرد محسوب میشد . هوبو مهم ترین خدای اب چینیان بود
و مقامی بالا تر از خود در یا داشت .
هر کس که از رو دخانه زرد می گذشت برای انکه از ان به سلامت بگذرد هدیه ای به هوبو تقدیم میکرد این هدیه
در مورد افراد متشخص معمولا حلقه ای از یشم سبز بود .
ولی ساکنان کنار رودخانه که از تغیرات دائم بستر ان بیم داشتند (رود خانه زرد به مین سبب نیز شهرت دارد)
قربانیهایی را طی مراسم پیچیده و غیر متمدن اهداء می کردند.

در لین دسین در مقابل محلی که رودخانه وی از فلات شنسی وارد رودخانه زرد میشود پرستش گاه مشهور هوبو قرار داشت . که در ان گروهی از کاهنان وو خدمت میکردند. در این محل ، و در نقطه ای نزدیک شهر جدید لی جا در هونا
که حلا بسیار دورتر از مسیر کنونی رود قرار دارد ،انسان قربانی میکردند.!

زنان جادوگر زیباترین دختر ناحیه را برمی گزیدند و می گفتند این دختر عروس هوبو در ان سال خواهد بود .
سپس این قربانی برگزیده را در چادری عالی نزدیک رودخانه می گذاشتند ولباس های زیبا برتنش میکردند وجواهر براو می اویختند. پس از یک ضیافت مقدماتی، ان را بربستر عروس میگذاشتند وان را روی رودخانه رها می کردند.
دیری نمیگزشت که خدای رودخانه زرد(هوبو) عروس خود را برمی گرفت.

این رسم وحشیانه تا تا اواخر دوره جو (قرن سوم قبل از میلاد) ادامه داشت.


باقی مانده این اقاید نزد قایقرانان یاگ تسه زنده است .
انها تمایلی به نجات کسانیکه در حال غرق شدن هستند ندارند و عقیده دارند ، اگر این کار را انجام دهند خدای رود خانه که شکار خود را از دست داده است خود نجات دهند را برای انتقام خواهد گرفت.
یک انجمن نیکوکاری در ووچا در هوپی در کنار یانگ تسه مجبور شد که برای نجات غریق ها پاداشی کلان پیش نهاد کند
و اگر غریق را زنده از اب بیرون میکشیدند پاداش را دوبرابر میکردند.
زیرا قایقرانان بیشتر مایل بودند که بگذارند خدای رودخانه قربانی خود را دریافت کند و سپس جسد را از اب بیرون بیاورند.
__________________
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:42 1386/07/21
8
از كتاب تاریخ تمدن ویل دورانت

4- نخستین تمدن چینی
عصر ملوك‌الطوایفی چین-یك وزیر توانا-كشمكش عرف و قانون-فرهنگ و هرج و مرج-تغزلات عشقی از «كتاب چكامه‌ها»
حكومت ملوك‌الطوایفی، كه تقریباً تا هزار سال مسیر نظام سیاسی چین را تعیین كرد، به دست جهانگشایان پدید نیامد، بلكه از اجتماعات فلاحتی كهنسال نشئت گرفت. در این اجتماعات، اقویا تدریجاً ضعفا را در قدرت خود مستحیل می‌كردند و برای دفاع مزارع خود در مقابل وحشیان پیرامون، با قبول رهبری مشترك، متحد می‌شدند و امارتی به وجود می‌آوردند. هر یك از این امارتها، كه روزگاری از یك هزار و هفتصد تجاوز كردند، معمولا یك شهر و حومة آن را در بر می‌گرفت. شهر را بارویی استوار از مزارع اطراف جدا می‌ساخت، و حومه را حصارهایی كوتاهتر از خطر هجوم حفظ می‌كرد. شهرها بتدریج به هم پیوستند. پس، شمارة امارتها، كه شامل ناحیة كنونی هونان و منطقة شان‌سی و شن‌سی و شانتونگ بود،‌ تا پنجاه و پنج كاهش یافت. از آن میان، امارات چی و چین اهمیت بیشتری داشتند. امارت چی شالوده‌ای برای نظام اجتماعی سراسر كشور فراهم آورد، و امارت چین سرزمینهای دیگر را فتح و شاهنشاهی ‌یگانه‌ای تأسیس كرد و نام خود،‌ «چین»، ‌را به همة آن سرزمینها داد. امروز تقریباً تمام مردم جهان، جز خود چینیان،‌ آن كشور را به همین نام می‌شناسند.
یكی از مردان برجستة امارت چی كه در سازمانپردازی نبوغی داشت، كوان چونگ، رایزن هوان، امیر چی بود. در بادی امر كه هوان و برادرش برای ربودن حكومت رقابت می‌كردند، كوان به یاری برادر هوان برخاست و به جنگ هوان رفت،‌ و نزدیك بود كه هوان به دست كوان چونگ به قتل رسد. اما سرانجام هوان پیروز شد و كوان چونگ را،‌ كه به اسارت درآورد، وزیراعظم خود گردانید. كوان چونگ هم برای بسط سیطرة خداوندگار خود دستور داد كه در ساختن ابزارها وسلاحها، به جای مفرغ، آهن به كار برند و آهن و نمك را به انحصار حكومت درآورند. سپس، به امید آنكه بینوایان را دریابد و خردمندان و كاردانان را پاداشهایی در خور دهد، بر پول و ماهی و نمك مالیات بست. در طی وزارت طولانی او، امارت چی به صورت دولتی آراسته درآمد، دارای دستگاه اداری منظم و فرهنگی درخشان شد، و پول آن ثبات و اعتبار یافت. كنفوسیوس، كه در مقام ستایش سیاست بازان كوته سخن بود، دربارة كوان چونگ چنین گفته است: «از دیر باز،‌ مردم همواره از مواهب او برخوردار شده‌اند. اگر كوان چونگ نبود، ما اكنون موهایی ژولیده داشتیم و تكمه‌های جامة خود را در سمت چپ می‌دوختیم!»
در دربارهای ملوك‌الطوایف آداب اشرافی ریشه دوانید، و رسوم و تشریفات و افتخارات آرامآرام در زندگی طبقات بالای جامعه چنان اهمیت یافتند كه جای دین را گرفتند. قانونگذاری آغاز شد، و بر اثر آن، كشمكش شدیدی میان مردم، كه هواخواه عرف بودند، و حكومت،‌كه از قوانین حمایت می‌كرد، در گرفت. چون امارت چنگ و امارت چین (535، 512 ق‌م) به وضع قانون پرداختند، رعایا این كار آنها را وحشت‌آور و برانگیزندة خشم الاهی شمردند – و براستی دیری نگذشت كه پایتخت چنگ در آتش ویران شد! البته قوانین وضعی با مصالح اشراف موافق بود: قانونگذاران بر اساس این فرض كه اشراف می‌توانند ناظم رفتار خود باشند،‌ آنان را مشمول قوانین ندانستند، و به آنان اجازه دادند كه در صورت ارتكاب جنایت به شیوه‌ای كه بعداً مقبول طبقة «سامورای» ژاپن افتاد، انتحار كنند. مردم متعارف زبان اعتراض به امتیازات اشرافی گشودند و مدعی شدند كه آنان هم می‌توانند ناظم رفتار خود باشند. پس، در صدد برآمدند كه به رهبری كسانی همپایة میهن‌پرستان آتنی- هارمودیوس و اریستو گیتون – از بیداد قانون برهند. سرانجام، ‌دو نیروی مخالف – عرف و قانون – سازش كردند. حكومت قانون تنها بر امور مهم اجتماعی شمول یافت و امور جزئی همچنان در قلمرو عرف ماند. اما چون امور جزئی بیشتر زندگی انسانی را در بر می‌گیرد، ‌عرف بر قانون غالب آمد.
بر اثر توسعة سازمان جامعه، «چولی» یا «قوانین چو»، كه آن را سهواً به چوكونگ وزیر اعظم و عموی دومین امیر چو نسبت می‌دهند، تنظیم شد. چولی به احتمال بسیار محصول آغاز دودمان چو نیست، بلكه به پایان آن عصر تعلق دارد و از افكار كنفوسیوس و منسیوس نیز متأثر شده است. مطابق این قوانین، كه مدت دو هزار سال آیین كشورداری چینیان به شمار رفته است، دولت مركب است از امپراطور و اشراف و مردم و وزیران. امپراطور به عنوان نایب و فرزند خدا (بغپور یا فغفور)، براساس تقوا حكومت می‌كند. اشراف بر دو بخشند: گروهی از نسل اشراف پیشین هستند و گروهی به بركت تعلیم و تربیت بدان پایگاه راه می‌یافتند. واحد زندگی اجتماعی خانواده است، و ریاست هر خانواده برعهدة پدر است. مردم باید با وظیفه‌شناسی كشتكاری كنند، از حقوق مدنی بهره‌ور شوند، ولی در امور عمومی دخالتی ننمایند. وزیران شش تن هستند، و امور دربار، رفاه مردم، تأهل جوانان، اصول و فروع دین، تدارك و ادارة جنگ، برقراری عدالت، و خدمات عمومی را كفالت می‌كنند. محتملا قوانین چو، كه در حد خود كامل می‌نمودند، از تجارب رهبرانی كه عملا قدرت را در كف داشتند و مردم واقعی را می‌شناختند، صادر نشده، بلكه از ذهن متفكری كناره‌گیر چون افلاطون تراویده است.
از آنجا كه فساد حتی در كاملترین قوانین رخنه می‌كند، تاریخ عصرملوك‌الطوایفی چین آكنده از شرارتهایی است كه گاه گاه مورد تصفیه و اصلاح قرار گرفتند. همچنانكه ثروت افزایش می‌یافت، از یك سو، بی‌اعتدالی و تجمل‌خواهی اشراف را به انحطاط می‌كشانید، و از سوی دیگر، خنیاگران و آدمكشان و درباریان و فیلسوفان در دربارها، و عاقبت در پایتخت (لویانگ) گرد می‌آمدند. وحشیان گرسنه چند سال به چند سال مرزها را می‌شكستند و به ولایت حمله می‌كردند. جنگ، در آغاز برای دفاع و سپس برای تجاوز، ضرورت یافت. نخست تفریح خاص اشراف بود، سپس ، به صورت «رقابت در خونریزی»، به همة مردم سرایت كرد. آنگاه دهها هزار سر از تن جدا شدند و، در زمانی كه از دو قرن اندكی بیشتر است، سی و شش پادشاه به قتل رسیدند، پس هرج و مرج دامنه‌دارتر گردید، و حكیمان به نومیدی افتادند.
اما حیات همچنان با گامهای سنگین از این موانع كهنسال می‌گذشت. برزگران گاهی برایخود، و معمولا برای تیولدارانی كه هم صاحب زمین و هم مالك رعایا بودند، می‌كاشتند و می‌درویدند. تا پایان كار این دودمان، رعایا گردن نیفراختند. حكومت، كه سازمانی مركب از تیولداران بود و بندرت صورتی متمركز داشت، برای كارهای عمومی، مردم را به بیكاری وا می‌داشت و، به وسیلة ترعه‌های طولانی، كشتزارها را آبیاری می‌كرد. كارگزاران حكومتی در كشتكاری و درختكاری به راهنمایی مردم می‌پرداختند و همة مراحل تهیة ابریشم را زیر نظارت می‌گرفتند. در بسیاری از ولایات، ماهیگیری و استخراج كانهای نمك در انحصار حكومت بود. بازرگانی داخلی در شهرها رونق داشت، و سوداگران («بورژوازی») به صورت یك طبقة مرفه درآمدند: اینان كفش چرمین و جامه‌های خانه‌بافت یا ابریشیمن می‌پوشیدند، در خشكی برگاری و ارابه سوار می‌شدند، و در رودها بر زورق می‌نشستند، در خانه‌های خوش ساخت می‌زیستند، از میز و صندلی بهره می‌جستند، و در كاسه‌ها و بشقابهای سفالین مزین خوراك می‌خوردند. احتمالا سطح زندگی اینان از سطح زندگی معاصرانشان در یونان عصر سولون یا روم عصر نوما بالاتر بود.
در بحبوبة این پریشانی و آشوب، حیات عقلی چین شوری عظیم داشت، و از این رو مورخان بدشواری می‌توانند مظاهر جامعة چینی را در چارچوبی یگانه توجیه كنند. در همین دورة بیسامانی است كه شالودة زبان و ادب و فلسفه و هنر چینی ریخته شد. حیاتی كه تازه به بركت تولید و سازمان اقتصادی سرو سامان یافته بود، با فرهنگی كه هنوز بر اثر بیداد سنتهای نیرومند و حكومت فغفوری متحجر نشده بود آمیخت و زمینة اجتماعی خلاقترین دورة تاریخ فكری چین را فراهم آورد. در هر یك از دربارها، و در هزاران شهر و ده، شاعران شعر می‌سرودند، كوزه‌گران چرخهای كوزه‌گری را می‌گردانیدند، ریخته‌گران ظرفهای با شكوه می‌ساختند، دبیران فارغ‌البال خطوط زیبا می‌آفریدند، جدل‌گرایان حیل عقلی را به دانشجویان مشتاق می‌آموختند، و فیلسوفان از نقصهای انسانها و انحطاط دولتها رنج می‌بردند.

در بخشهای بعد، هنر و زبان چینی را در عصر كمال آنها بررسی خواهیم كرد، ولی شعر و فلسفة چینی را در همین مقام مورد بحث قرار می‌دهیم، زیرا عصر عظمت آنها همین عصر است. بیشتر شعرهایی كه پیش از كنفوسیوس سروده شده‌اند، از میان رفته‌اند، و آنچه برجای مانده است نمونه‌هایی است از اشعار سنگین و پروقاری كه به انتخاب كنفوسیوس، در شی چینگ یا كتاب چكامه‌ها گرد آمده‌اند. این اشعار در طی هزار سال سروده شده‌اند: قدمت بعضی به عصر دودمان شانگ می‌رسد، و برخی عمری كوتاه دارند و با فیثاغورس همزمانند. سیصد و پنجاه چكامه كه در این كتاب راه یافته‌اند، با ایجازی ترجمه‌ناپذیر و صورتسازیهایی زباندار، فضیلت دین و سختیهای جنگ و شوق عشق را نمایش می‌دهند. به ماتم ابدی سربازانی كه از خانمان خود دور افتاده و بیهوده به سوی مرگ پیش می‌روند، گوش فرا دهید:
چه آزادند غازهای وحشی بر بالهای خود،
و چه آرامشی در درختان انبوه یو می‌یابند!
ولی ما رنجبران بی‌آرام، كه در خدمت سلطان عمر می‌گذاریم،
حتی مجال آن نداریم كه ارزن یا برنج خود را بكاریم.
تكیه‌گاه كسان ما چیست؟
ای آسمان دور دست نیلگون!
اینها همه كی پایان می‌پذیرند؟…
چه برگی ارغوانی نگشته است؟
كدام مرد از زنش نگسیخته است؟
باید به ما سربازان ترحم كرد.
آخر مگر ما انسان نیستیم؟
با آنكه ما، از سرجهل، این عصر را عصر طفولیت و بربریت می‌شماریم، باز در كتاب چكامه‌ها به شعرهای عاشقانة بسیار لطیف برمی‌خوریم. در یكی از اشعار این قرون مدفون- قرونی كه سخت مایة حسرت كنفوسیوس بودند- فریاد شكایت جوانان هنجارشكن را می‌شنویم- گویی در زیر آسمان هیچ چیز كهنه‌تر از هنجار شكنی نیست:
عزیزم، از تو می‌خواهم:
مزرعة كوچك مرا ترك كن،
و شاخه‌های بید مرا مشكن.
مپندار كه من آنها را گرامی می‌دارم؛
از آن ترسانم كه پدرم به خشم افتد.
محبت، شوق و شور را فرو می‌نشاند و می‌گوید:
باید از دستور پدر فرمان برد.
عزیزم، از تو می‌خواهم:
از دیوار من این سو مجه،
و شاخه‌های توت مرا مشكن.
مپندار كه من از شكست آنها ترسانم؛
از آن ترسانم كه مبادا برادرم غضب كند.
محبت، شوق و شور را فرو می‌نشاند و می‌گوید:
باید از امر برادر فرمان برد.
عزیزم، از تو می‌خواهم،
به باغ دزدانه میا،
و درختان صندل مرا مشكن.
مپندار كه من بدانها اعتنا دارم،
اوه، من از بدگویی مردم می‌ترسم.
اگر عاشقان به راه دلخواه خود روند،
همسایگان چه خواهند گفت؟
شعر دیگری كه كاملتر ساخته شده، یا بلكه كاملتر ترجمه شده است، دیرندگی و كهنگی عواطف بشری را بر ما آشكار می‌گرداند:
شكوه بامدادی بر فراز سرم بالا می‌رود،
گلهای رنگ پریدة سفید و ارغوانی، آبی و سرخ.
من بیقرارم.
در علفهای پژمرده چیزی تكان خود؛
پنداشتم صدای پای اوست كه به گوشم رسید.
سپس ملخی صدا كرد.
چون ماه نو پدیدار شد، از تپه بالا رفتم.
دیدمش كه از راه جنوبی سر می‌رسد:
قلبم سبكبار شد.


5- فیلسوفان پیش از كنفوسیوس
«كتاب تحولات»- «یانگ» و «یین» - عصر روشنفكری چین – تنگ شی یا سقراط چین
محصول بارز این دوره فلسفه است. در همة اعصار كنجكاوی ما انسانها از دانش و امكانات ما پیشی گرفته است، و آرمانهای ما برای رفتار انسانی راهی نپیمودنی برگزیده- این هم از عظمت انسان نمی‌كاهد. در 1250ق‌م یوتزه را می‌بینیم كه ندا می‌دهد: «آن كس كه از شهرت چشم پوشد، به غم نیفتد» - و خوشا آن كس كه نام در تاریخ ندارد! این سخن نغز و پرمغز، كه در آن زمان نیز كهنه بود، هنوز برای زبان‌بازانی كه فرجام تلخ آوازه و شكوه را نمی‌دانند آموزنده است.
از زمان یوتزه تاكنون، چین فیلسوف‌پرور بوده است. همچنان كه هند برترین زادگاه فلسفة اولی و دین است، چین والاترین موطن فلسفة انسانی یا غیرالاهی است. می‌توان گفت كه در چین، تنها اثر مهمی كه در فلسفة اولی فراهم آمده است ای چینگ یا كتاب تحولات است. دربارة این سند عجیب، كه سرفصل تاریخ فكر چینی است، چنین گفته‌اند كه یكی از بنیادگذاران دودمان چو، به نام ون وانگ، در زندان آن را پرداخته و در این كار از افكار فغفور افسانه‌ای، فوشی، بهره جسته است. بنابر روایات، فوشی هشت كوا- «سه خطی» مرموز كه در فلسفة اولای چین نوامیس و عناصر طبیعت را نمایش می‌دهند- را ابداع كرد. «سه خطی»ها یا پیوسته‌اند و نمایندة یانگ یا اصل نرین شمرده می‌شوند، یا شكسته‌اند و نمایندة یین یا اصل مادین. در این دو گانگی معنوی، یانگ اصل فلكی مثبت و فعال و مولد نور و گرمی و زندگی است، و یین اصل فلكی منفی و منفعل و مظهر ظلمت و سردی و مرگ است. ون‌وانگ «سه‌خطی»ها را دو برابر كرد و تركیبات خطهای پیوسته و شكسته را به شصت و چهار رسانید و به این شیوه نام خود را جاویدان ساخت و سر میلیونها چینی را به دوار انداخت. هر یك از این خطها با یكی از قوانین طبیعت مطابقت دارد، و همة تحولات تاریخ و معرفت زادة تغییرات و تأثیرات متقابل این تركیبات به شمار می‌روند. معرفت، سربه‌سر، درشصت و چهار شیانگ یا مثال، كه به وسیلة «سه خطی‌»ها ممثل شده‌اند، مكتوم است، و تمام واقعیت را می‌توان به تقابل و اتحاد عناصر دوگانة گیتی- یانگ و یین- تحویل كرد. چینیان كتاب تحولات را وسیلة غیبگویی و مهمترین اثر عتیق خود می‌دانستند. بر آن بودند كه اگر كسی تركیب خطها را دریابد، بر همة قوانین طبیعت دست خواهد یافت. كنفوسیوس این كتاب را مدون كرد و با تفاسیر خود آراست و برترین كتاب شمرد. آرزو داشت كه، برای تأملی در آن كتاب، فراغتی پنجاه ساله یابد.
این كتاب عجیب، با آنكه با مزاج عیبجوی چینیان سازگار است، با روح مثبت و عملی چینی نمی‌سازد. هر چه در تاریخ چین به عقب می‌رویم، به فیلسوف برمی‌خوریم. اما از فیلسوفان پیش از لائوتزه جز نام یا مطالبی گسیخته نمانده است. در قرنهای ششم و پنجم ق‌م، چین همانند هند و ایران و یهودستان و یونان، نوابغ درخشانی به عرصة فلسفه و ادب عرضه داشت. روشنفكری در چین نیز مانند یونان، سرآغاز این عصربود. جنگها و هرج و مرجها راه پیشرفت فكر را گشودند؛ شهرنشینان، برای فراگرفتن هنرهای فكری، جویای آموزگارانی ورزیده شدند. پس، از میان مردم آموزگارانی برخاستند و بزودی دریافتند كه الاهیات بر پایه‌ای لغزان استوار است، و اخلاق امری نسبی، و حكومت پرنقصان است. پس، ناچار در خیال مدینه‌های فاضله می‌ساختند. صاحبان اقتدار، كه پاسخ گفتن به سؤالات آموزگاران مردم را دشوارتر از كشتن آنان می‌یافتند، برخی از آنان را به هلاكت رساندند. در روایت آمده است كه كنفوسیوس، هنگامی كه در امیرنشین لو وزیر جرایم بود، صاحبمنصب آشوبگری را به مرگ محكوم كرد، زیرا وی «قدرت آن داشت كه جماعات كثیری از مردم را به دور خود جمع كند. مباحثه‌های او بسهولت در توده مؤثر می‌افتاد و انحرافها را نیكو می‌نمود، سفسطة او چنان نیرومند بود كه مفهوم مقبول حق و باطل را بی‌اعتبار می‌گردانید.» سوما چی‌ین این واقعه را تأیید می‌كند، ولی برخی دیگر از تاریخ‌نویسان آن را باور ندارند. باشد كه راست نباشد.
نامدارترین این سركشان فلسفی تنگ‌شی بود كه، در اوان جوانی كنفوسیوس، از جانب امیر چنگ اعدام شد. بنا بر كتاب لی‌یه‌تزه، تنگ‌شی «اصل نسبیت حق و باطل را تعلیم می‌كرد و به مجادلات پایان‌ناپذیر می‌پرداخت.» دشمنانش بدو تهمت بستند كه اگر وی را امید پاداش باشد، حاضر است كه در یك روز امری را ثابت كند و در روز دیگر نقیض آن را به اثبات رساند. وی مهارت خود را به كسانی كه گرفتار دادرسیهای دادگاهها بودند، عرضه می‌داشت و بركنار از هر قیدی كاسبی می‌كرد. یك مورخ مخالف، داستان شیرینی دربارة او می‌گوید:
در زادگاه تنگ‌شی مردی توانگر در رود وی غرق شد. مردی دیگر جسد را از آب برگرفت و، در ازای كار خود، از خانوادة مرده پولی گزاف خواست. خانوادة مرده از تنگ‌شی یاری جستند. سوفسطایی بدانان گفت: «دست نگاه دارید، هیچ خانوادة دیگر برای آن جسد پول نخواهد پرداخت.» اندرز او را به كار بستند. آنگاه، مردی كه جسد را در اختیار داشت،‌ نگران شد و برای راهنمایی به تنگ‌شی رجوع كرد. سوفسطایی به او نیز همان اندرز را داد: «دست نگهدار: آنان نمی‌توانند جسد را نزد دیگری به دست آورند.»
تنگ‌شی قوانینی در زمینة‌ كیفرشناسی فراهم آورد. لیكن این قوانین از مقتضیات حكومت چنگ برتر بود. وزیر اعظم چون از مقالاتی كه تنگاشی در انتقاد حكومت می‌نوشت خرسند نبود،‌ فرمان داد كه از پخش مقالات او بین مردم جلوگیرند. پس تنگ خود به پخش مقالاتش پرداخت. وزیر اعظم او را از این كار برحذر داشت. ناگزیر تنگ از آن پس مقالات خود را در میان مقالات دیگران پنهان می‌كرد و به این شیوه به خوانندگان می‌‌رسانید. سرانجام، حكومت با بریدن سرش به غایله پایان داد.
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:36 1386/07/21
7
افسانه ی چگونگی پیدایش 5 کوه مقدس چین و توضیحات مربوطه
-------------------------------------------------------------------
برگرفته از کتاب Asian Mythology (Myths and Legends of China, Japan, Thailand, Malaysia and Indonesia(
نوشته ی Rachel Storm

خالق بزرگ پانگو 18 هزار سال زندگی کرد و روز به روز هم بزرگتر شد تا اینکه فاصله ی بین زمین و آسمان را پر کرد. هنگامیکه مرد، از جسدش جهان شکل گرفت. در افسانه ای آمده است که از سر او کوه تای شان در شرق، از پاهایش خواشان در غرب، از بازوی راستش خنگشان شمالی، از بازوی چپش خنگشان جنوبی و از شکمش سونگ شان، کوهی که در مرکز قرار گرفته به وجود آمدند.



اینها 5 کوه مقدس و دائویی چین هستند که خودشان به عنوان الهه هایی مورد پرستش قرار میگیرند و زوار از مسیرهای پلکانی بالا میروند تا به قله برسند و قربانی هایی را تقدیم آنان کنند. در تشریف سالاری عرفانی معابد چینی، "وزارت 5 کوه مقدس" وجود دارد که به وسیله ی تای شان که نوه ی یو خوانگ محسوب میشود اداره می شود.

نکات خواندنی:

تای شان (Tai Shan)
برای رسیدن به قله ی این کوه باید از مسیری موسوم به "پلکان بهشت" بالا روید، مسیری 7 هزار پله ای که در امتداد معابد و پرستشگاه ها کشیده شده است. مراسم قربانی هرساله به وسیله ی امپراتور و در فصل بهار بر بالای این کوه برگزار میشد که البته این امر تنها در صورتی تحقق میافت که آن امپراتور از حکومت موفقی برخوردار بود. امپراتورهای موفق سفرهای تشریفاتی ای را برای رسیدن به این قلل مقدس که حدود امپراتوری را مشخص می کردند انجام میدادند تا حاکمیت خود بر منطقه را به اثبات برسانند.

تای شان مقدس ترین قله است که در شرق قرار دارد. الهه ی حاکم بر آن "خداوندگار چشمه های زرد" نامیده میشود که بر زمین حکم رانده و تولد و مرگ را نظم می بخشد در حالیکه دخترش بیشیا شنگمو (Bixia Shengmu) - شاهزاده خانم ابرهای نواری - زنان و کودکان را در پناه خود دارد. ارواح با تولد از کوه خارج میشوند و با مرگ دوباره به کوه باز میگردند.



سونگشان (Song Shan)
کوه سونگ شان یا همان کوه میانی در قلب امپراتوری چین باستان قرار داشته است.



خواشان (Hua Shan)
خواشان کوه مقدس غرب است. قهرمان یو، که سیل های بزرگ چین را در فرمان خود داشت، به چهار گوشه جهان که به وسیله کوه های مقدش مشخص شده بودند سفر کرد و در خواشان مردمی را دید که نوشیدنیشان شبنم و خوراکشان هوا بود. مردمی که سه صورت و تنها یک بازو داشتند.



خنگشان (Heng Shan)
خنگ شان واقع در استان شانشی دارای صومعه ایست که دقیقا بر ستیغ کوه بناه شده است. این همان خنگشن شمالی است که گفته میشود از بازوی راست پانگوی عظیم به وجود آمده است.



دائویست ها معتقدند که بلندای کوه ها ایشان را به دائو نزدیکتر میکند و به همین دلیل بسیاری از معابد خود را بر بالا و یا نزدیک به قلل کوه های مقدس بنا کرده اند.
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:21 1386/07/21
6
طب چینی



روش درمانی طب سنتی چینی از دستاوردهای فوق العاده فرهنگ سنتی مردم چین است. طب سنتی دارویی چین با بیش از 5000 نوع روش در مانی و بیش از 6000 نوع تركیب دارویی مختلف می باشد. طب سنتی چین با خصوصیات ویژه و منحصر به فرد خود توانسته است در بسیاری از موارد جایگزین طب مدرن شود. ارتباطات و همكاریهای بین المللی در زمینه طب سنتی چین نیز روز به روز در حال افزایش می باشد. همچنین تبادلات آكادمی و اقتصادی چین با كشورهای دیگر در این زمینه بدون وقفه گسترش می یابد و جایگاه طب سنتی چین در جوامع بین المللی پیوسته در حال پیشرفت و ترقی است. در حال حاضر كشور چین با بیش از 120 كشور دنیا در زمینه ی ایجاد مراكز درمانی آموزش و علمی مربوط به طب چینی همكاری دارد. هم اكنون تولیدات دارویی طب سنتی چین به بیش از 130 كشور دنیا و منطقه مختلف در جهان صادر می شود.
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:14 1386/07/21
5
دوره پیش از تاریخ چین به روایت منابع ادبی افسانه واسطوره ها _

پس از ان كه اسمان وزمین ازیك دیگر جدا شدند و دنیا به وجود امد. جهان در اغاز تحت فرمان 12 خاقان اسمان بود
كه مدت هجده هزارسال فرمانروای كردند ، پس ازانها 12 خاقان زمین بر سركار امدندكه هریك از انها هجده هزار سال
سلطنت كرد. انها نیز به موقع جای خود را خاقان های بشریت دادند كه تعدادشان نه نفر بود و مجموعا چهل و پنج هزار وششصد سال فرمان روای كردند .

پس از انها 16 فرمانروا روی كار امدندكه از انها جز نامی نمانده است وبعد از انان فوشی و شانونگ و هوادی (هوانگ تی)سالطنت كردند. فوشی و دو جانشین او مخترعان همه هنر ها و صنایع بودند. انان در ایالات جدید هونا در جنوب رودخانه زرد زندگی میكردند. شانونگ (كشاورز اسمانی) نخستین كسی بود كه درزمین زراعت كرد . هوادی امپراتور زرد قدیمی ترین فرمان روای است كه سوماچین مورخ او را می شناسد مورخ مزبور نخستین تاریخ عمومی چین را در
قرن اول بیش از میلاد نوشت یا به عبارت دیگر تالیف كرد. معلوم است كه در زمان او دوره سه خاقان به عنوان دوره تاریخی به شمار نمی امد. به عقیده او خاقان زرد كه همه پادشاهان وشاهزادگان بعدی چین باستان نسب خود را به وی می رسانند ، بنیان گذار و قهرمان تمدن چینی است . حال انكه سه فرمان روای سابق به منزله انسان به شمار نمی امدند بلكه موجوداتی اسمانی با بدن مار وسر انسان بودند ،
هوادی فرمان روای انسانی بود . جانشینان او جو اشیو ، كو ، یائو و شون ، بودند .
مردم كه تا ان زمان در توحش زندگی میكردند صنایع و شوه های تمدن را فرا گرفتند. این پنج دانشمند نه تنها انواع حكومت بلكه نوع قربانیانی را كه می بایست به خدایان وكوه ها و جویبار ها تقدیم شود و همچنین اصول اخلاقی وحسن سلوك را تعیین كردند. این همان عصر طلای بود كه طی ان حكومت جهان كامل بود.

دوره پیش از تاریخ چین به روایت منابع ادبی افسانه واسطوره ها _2

پنج فرمانروا( جو اشیو ، كو ، یائو و شون ) مزبور سلسله ای تاسیس نكردند، در حقیقت پسرانشان شایستگی پدران عظیم الشائن خود را نداشتند ، واز تاج وتخت محروم شدند . جو اشیو نوه هوادی ، و كو فرزند نوه او بود .
یائو به جای فرزند كو انتخاب شد كه فردی نالایق بود . یائو به نوبه خود امپراتوری را به شون واگذار كرد و فرزند خود
را به عنوان فردی نا شایست طرد نمود ، شون ، یو را كه اونیز از اعقاب هوادی و نوه جو اشیو بود به عنوان جانشین خود برگذید.


یو سزا وار این انتخاب بود، زیرا در نتیجه كار عظیم خود سیلابهای را كه سراسر امپراتوری را تقریبا فرا گرفته بود مهار كرد، وی در این كار سیزده سال رنج برد، و انهم با چنان دقتی كه حتی یك بار قبل از اتمام كارها وارد خانه خود نشد

هرچند در خلال كار سه بار از برابر خانه خود گذشت و صدای گریه فرزندان خود را شنید. وظیفه شانسی او به صورت
نمونه ای عالی باقی مانده است ، زحمات یو شامل تمامی چین میشد و ضمن خارج ساختن سیلاب از كشور تعدادكمی رودخانه باقی ماند كه وی مسیر انها را تغییر نداد یا انها را عریض نكرد.

یو مؤسس شیا یا نخستین سلسله است ، زیرا پس از مرگش مردم اصرار كردند كه فرزندش را به عنوان فرمانروای خویش بشناسند ، و وزیر او به نام( ای) را كه یو اختیارات خود را به وی تفویض كرده بود از كار بر انداختند.
برطبق روایات معمول ، سلطنت یو در سال 2205 قبل از میلاد بوده است،ولی برطبق تاریخ دیگری
یعنی( تاریخ كتاب های خیزران) وی در سال 1989 قبل از میلاد سلطنت می كرده است.
__________________________________________________ ___________________________________________-

شیا ، اولین سلسله شناخته شده از نظر كتاب ها تاریخی چین است اما از نظر باستان شناسی و علمی
وجود این سلسله تائید شده نیست. اما سلسله بعد از ان یعنی سلسله (شا ) ثابت شده و اثار باستانی
از این سلسله(شا) به دست امده است.

سلسله شیا به علت ستمگری اخرین فرمانروای این سلسله (جیه ) خشم مردم واشراف را برانگیخت و به دست ( تا ) بنیانگذار
سلسله (شا) از بین رفت.
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:12 1386/07/21
4

china1.jpg
چینیان باستان بر این باور بوده اند که به هنگام
خورشید گرفتگی اژده هایی قصد دارد خورشید را ببلعد!

سرزمین کهنسال چین وسیعترین ممالک جهان است. جمعیت آن در حدود ربع جمعیت دنیا است و بلندترین کوهها و وسیعترین بیابانهای جهان و پهناورترین اقیانوس ها آنرا احاطه کرده است.

با اینکه از دیر باز مورخان چین همه وقایع را ثبت کرده اند، محققین گزارشها و آثاری را که پیش از 766 قبل از میلاد به رشته تحریر در آمده باشد را در خور اعتماد نمی داند. زیرا وقایع نگاران چینی زیاد در بند ذکر حقایق نبودند بلکه به فراخور ذوق و سلیقه خود مطالب و داستانهایی بر تاریخ این مملکت افزوده اند.


بنا بر داستانهای کهن چین :


آدم نخستین پس از آنکه 18 هزار سال رنج کشید، توانست در دو میلیون و دویست و بیست و نه هزار سال پیش از میلاد مسیح (ع) به گیتی شکل ببخشد. در آن حال که کار می کرد از نفسش ابر و باد، از آوازش تندر، و از رگ هایش رودها، از گوشش زمین، از مویش سبزه و درخت، از استخوانش فلزات و از عرقش باران پدید آمد و از حشراتی که بر بدنش نشسته بودند نوع انسان زاده شد.

نخستین شاهان چین هریک 18 هزار سال سلطنت کردد. خاقان های چین تقریبا از سال 2825 قبل از میلاد به تدریج راه و رسم زندگی را به مردم آموختند.

پیش از آنکه چینیان با تمدن غرب آشنا شوند، سکنه اروپا و آمریکا را وحشی می شمردند. حتی تا سال 1860 در اسناد رسمی به جای کلمه بیگانه واژه بربرها را استفاده می کردند و خود را برگزیده اقوام جهان می شمردند. با وجود این خود همواره در گیر هرج و مرج سیاسی، علوم پس افتاده، صنایع کم مزد، فقر، سیل، خشکسالی، تولید مثل بی بند و بار، و ... بودند.

اما شاید حق با آنها باشد، زیرا در پس این پرده تاریک که به چشم بیگانه می خورد یکی از کهن ترین تمدنهای زنده وجود دارد. سنن شعری آنها به 1700 سال پیش از میلاد می رسد. فلسفه کهنسالی دارند که گرچه خیال آمیز است باز عملی است و گرچه ژرف است باز دریافتنی است.

چینی سازی و پیکر سازی آنان استادانه و در نوع خود بی نظیر است. هنرهای خرد آنان در اوج سادگی و کمال است و جز در ژاپن رقیبی ندارند. سازمان اجتماعی آنان بیش از همه سازمانهای اجتماعی تاریخ، تاب آورده است و انبوه ترین جمعیتها را سامان بخشیده است.

و بالاخره شکل حکومتی آنان تا زمانی که بر اثر انقلاب ها نابود شد، همواره کمال مطلوب فیلسوفان بود.

جامعه آنان چنین است که فراز و نشیب بابل، آشور، ایران، سرزمین آتن، روم، ونیز، و اسپانیا را دیده و در زمانی که یونانیان در توحش به سر می بردند، متمدن بودند و شاید پس از آنکه اروپای آشفته به ظلمت و توحش بازگردد، پایدار بمانند.

باید دید که راز دیرپایی حکومت، هنرنمایی، چیره دستی، وقار و عمق روحی آنا چیست؟

منبع: http://poroge.parsiblog.com/-249200.htm
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 01:11 1386/07/21
3

shi huang-ti
شی هوانگ تی ، امپراطور چین

هریک از تمدن های باستان پیشرفتهای قابل ملاحظه ای در علوم پایه داشته اند و تمدن چین نیز یکی از آنها می باشد. اما اگر دلیل عدم وجود اطلاعات کافی راجع به علوم مختلف در چین باستان را بدانید بسیار متعجب خواهید شد.

چینیان باستان کشفیات خود در ارتباط با علوم مختلف مانند ریاضیات را بر روی خیزران ثبت می کردند و طبیعی بود که با گذشت روزگار و عدم توانایی در فراهم آورد شرایط مناسب نگهداری ، اغلب آنها از بین بروند.

مشکل دوم آنها امپراطور خودخواهی بنام شی هو آنگ تی (Shi Huang-ti) بود که در حدود 200 سال قبل از میلاد حکمرانی میکرده است. این امپراطور به یکباره دستور به آتش کشیده کلیه کتب موجود در زمان خود را صادر نمود. او می خواست از پیشرفت علوم و دستوراتی کنفسیوس مبلغ آن بود جلوگیری نماید. اگرچه دستورات او بصورت کامل از طریق زیر دستان اجرا نشد و یا بسیاری از کتابها پس از سوزانده شدن از روی حافظه دو باره نوشته شد اما حداقل این گمان وجود دارد که منابعی که در حال حاضر از چین باستان به دست ما رسیده است صحت کامل نداشته باشند.

مشکل بزرگ دیگر زبان ناشناخته چینی برای محققان خارجی می باشد. بعنوان مثال عمده اطلاعات محققان در باره ریاضیات در چین باستان بر پایه کتابی است که در سال 1913 توسط یک ریاضیدان چینی بنام یوشو میکامی (Yosho Mikami) تحت عنوان "ریاضیات در چین و ژاپن" نوشته شده است. همچنین کتاب دیگری بنام "علم و تمدن چین" در سال 1959 توسط دانشمندی بنام J.Needham تهیه شده است که از دیگر منابع محدود راجع به تاریخ علوم در چین باستان می باشد.


منبع :http://poroge.parsiblog.com/-232349.htm
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 00:58 1386/07/20
2

yyyyyyyyyyyyyyyy.jpg

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 00:48 1386/07/20
1
از ویكی پدیا

تاریخ چین

براساس روایتهای سنتی که در چین بیان شده در آغاز چین تحت فرمان دوازده خاقان بوده، این دوازده خاقان ۱۸ هزار سال بر این سرزمین حکومت کرده‌اند. بعد از این مدت در هزاره سوم قبل از میلاد سه خاقان به حکومت می‌رسند

  1. فوشی
    فوشی و جانشینان او مخترع بودند و اختراعاتی در دوران خودشان انجام دادند به طوری که می‌گویند، فوشی با ملکه خودش (زن خودش) راه و رسم ازدواج، خط نویسی، نقاشی، ماهیگیری، پرورش کرم ابریشم را به مردم می‌آموخت.
  2. شن‌نونگ
    شن نونگ از جمله کسانی بود که برای اولین بار به زراعت پرداخت و به مردم کشاورزی آموخت
  3. هوانگ‌تی
    هوانگ تی را بهترین و شجاع‌ترین فرمانروا می‌دانند.

مع‌الوصف گزارشات مربوط به چینیان از یائو (Yao) آغاز می‌شود. یائو، فردی فرزانه، مودب و صادق بود مردم در زمان فرمانروائی یائو در آرامش کاملی بودند. یائو باعث شد که ادب و فرزانگی در میان مردمان رونق پیدا کند. یائو چون در میان فرزندان و اطرافیان خود فرد لایق و با کفایتی پیدا نکرد، لذا فروانروائی را به شون (shun) داد. شون فرد با تقوا و پرهیزکاری بود. شون قبل از مرگش جانشین و فرمانروائی را به یو (Yu) داد، و خود به آسمان صعود کرد. امّا یو زمانی که به پادشاهی رسید کارهای مهمی انجام داد. در زمان او سیلاب‌های بزرگی در چین جاری بود لذا او دستور داد که ۹ کوه عظیم را بشکافند و با این ۹ کوه جلوی ۹ رودخانه را بگیرند و آنگاه ۹ دریاچه پدید می‌آمد. به همین دلیل است که چینیان باستان معتقد بودند که اگر یو نبود آنان امروزه باید همچون ماهی بر روی آب شناور بودند. و البته چین باستان دوران و حکمای زیادی را به خود دید.

عقاید چینیان باستان

چینیان باستان عقاید مختلف و تقریباً عجیبی داشتند.

چینیان باستان عقیده داشتند که زمین همانند صفحه‌ای صاف است که آسمان چون سرپوشی روی آن قرار گرفته و کشور خودشان، چین را مرکز زمین می‌دانستند و اعتقاد داشتند که کاخ خاقان نقطه مرکزی و اصلی زمین است و خاقان‌های آنان نیز محور و اساس همه مردمان و خلایق جهان هستند. چینیان باستان با توجه به اینکه برای آسمان احترام خاصی قائل بودند، وقتی که به آسمان نگاه می‌کردند، در مقابل آن خضوع و کوچکی می‌کردند و حتی زارعان و کشاورزان چینی به آسمان توجه زیادی داشتند و چون می‌گفتند که از آسمان نزولات زیادی می‌آید و آفتاب از آسمان می‌تابد و با این عوامل است که محصولات آنها رشد می‌کند، پس برای آن احترام خاصی قائل بودند.

پرستش آسمان

چینیان باستان معتقد بودند که اگر آسمان خشمگین می‌شود و طوفان پیش می‌آید یا صاعقه و رعد و برقی زده می‌شود و یا شهاب سنگی به زمین می‌افتد، همه اینها به خاطر این است که در زمین حالت نامطلوبی صورت گرفته، به این معنا که این حوادث بر اثر بی‌عدالتیها و بی‌نظمیهایی است که در روی زمین روی داده است و آسمان را خشمگین کرده است لذا باید مردم اعمال خود را درست و اصلاح کنند.از دید چینیان باستان زمین مانند دیگر ارکان جهان تابع آسمان است و..... و برای خود نظمی دارد. آنان می‌گفتند چون رشد نباتات به سوی آسمان و بالا است و دود آتش هم به سمت آسمان است پس باید آسمان را احترام کرد. این عقاید در میان چینیان باستان وجود داشت تا اینکه به دوران و عصر کنفوسیوس می‌رسد که البته او توانست به این عقاید نظم خاصی ببخشد. کنفوسیوس در قرن ۶ق.م زندگی می‌کرد. البته سخن گفتن و بیان عقاید کنفوسیوس در اینجا امکان ندارد چون نیاز به بررسی کلی و جامعی دارد و هدف ما از ارائه این مقاله معرفی عقاید چینیان باستانی است.

پرستش ارواح

از دیگر عقاید چینیان می‌توان به روح پرستی یا جان پرستی یا پرستش ارواح اشاره کرد در پرستش ارواح ابتدا ارواح اجداد مهم بود و گفته شده که قدیم‌ترین مراسم چینیان عقیده چینیان، پرستش ارواح بوده است. مدتها بود که عالمان و محققان بعد از کنفوسیوس عقیده داشتند داشتند که نیاکان یا اجداد پدری، اجداد اولیه بوده و مهم جلوه کرده است امّا بعدها متوجه شدند که قدیمی‌ترین پرستش ارواح، اجداد مادری بوده است. در این جا لازم است اشاره کنیم به اینکه آنان به یک نوع حلول روح هم اعتقاد داشتند چون معتقد بودند که ارواح نیاکان مادری دوباره در نوزادان حلول می‌کند. امّا در دوره‌ها و اعصار بعدی مردها بر زنان برتری یافتند و مراسم دینی پرستش نیاکان پدری در جایگاه برتری قرار گرفت. چینیان با قرار گرفتن در مقابل لوح‌های که از ارواح خود درست کرده بودند به عبادت و دعا و نیایش می‌پرداختند و هدایا و پیشکش‌های زیادی را به ارواح خود تقدیم می‌کردند. آنان علاوه بر ارواح به آبها و کوهها و جنگلها و سخره‌های بزرگ هم احترام قائل بودند. زمین در نزد چینیان باستانی معروف بودو مادر کل، زمین بوده است.

مراسم عید جوانی

از دیگر عقاید چینیان می‌توان به برپائی اعیاد جوانی اشاره کرد و مراسمی که در آن جوانان را برای ازدواج مهیا می‌کردند. به عنوان مثال در فصل بهار بعد از کار سخت زمستانی دختران زیبا و جوان ودم بخت را در معرض تمایلات مردان جوان قرار می‌دادند تا آنها نامزد خودشان را انتخاب کنند و برعکس در فصل پائیز بعد از کار تابستانی، پسران را در معرض تمایلات دختران قرار می‌دادند تا دختران همسران خود را در معبد معروف به آسمان انجام می‌داد زیرا امپراطور و خاقان خودش را انتخاب کنند. آسمان هم در نزد چینیان، مذکر بود. و پادشاه و خاقان هم مراسمات دینی خود را فرزند یا پسران آسمان می‌دانست. در بعضی کتابها مخصوصاً در کتابی به نام شانگ‌تی (Shangti) در مورد خدایی به نام شانگ‌تی سخن گفته که این خدا را خدای ملکوت یا خدای آسمان می‌گفتند و کار این خدا این بود که حکومت را به امپراطور واگذار می‌کرد. گرانت (Grant) در کتاب تمدن چین عنوان می‌کند که «این خدا هیچ فایده‌ای ندارد و جز اینکه عنوان پسر آسمان را به پادشاه می‌دهد». مردمان چین باستان معتقد بودند که اگر پادشاه آداب دینی را به طور کامل انجام دهد، محصولات کشاورزی فراوان خواهد شد و طبیعت رشد و نمو پیدا خواهد کرد و زندگی مردم انتظام و قوام پیدا می‌کند.

قائده تائو

در جهان از نظر چینیان قدیم و باستانی یک اصل کلی و مؤثر مطرح بود که آن را تائو می‌گفتند که اساس زندگی مردم بر این اصل پایبند بود. گرانت در تاریخ تمدن چین در مورد تائو نظرات گوناگونی بیان می‌کند و به طوری که تائو را گاهی اوقات با مانا تشبیه و مقایسه می‌کند. در آئین تائو دو اصل جدا از هم معرفی می‌شود اولی یانگ که نر معرفی شده و دومی یین که ماده معرفی شده است. تفاوت بین این دو اصل در گذشته و قدیم در اوضاع اجتماعی مردم تأثیر داشت و از اتحاد این نر و ماده همه چیز به وجود می‌آمد. تائو به طور کلی عبارت بود از قانون ثابت جریان اشیاء و روش مقرر برای حرکات همه موجودات. چینیان معتقد بودند که تائو در عالم هستی ازلیت دارد و قانون تائو قانونی است سرمدی و همچنین بر طبق آئین تائو راه و روش حرکت تمام موجودات عالم به طرف کمال است و این حسن تناسب و کمال بر طبق تائو امکان‌پذیر است و انسان‌ها برای اینکه بتوانند به کمال برسند باید خود را با تائو هماهنگ کنند.

پرستش زمین

یکی دیگر از عقایدی که در چین باستان مطرح بود پرستش زمین قبل از تائو بود. همانطور که اشاره شد چینیان باستان به کشاورزی توجه زیادی داشتند، لذا دین آنها براساس عامل کشاورزی گذاشته شده بود. در چین قدیم در هرده و آبادی مردم تپه‌‌ای از خاک و گل به علامت حاصلخیزی برپا می‌کردند و بربالای تپه درختی می‌نشاندند و در اطراف آن درخت نهال‌های کوچکی می‌کاشتند. در اصل به آن خاکریز در چین قدیم (شی Shih) می‌گفتند. روستائیان و مردمان در زمان معینی از سال در اطراف تپه‌ها و خاکریزها جمع می‌شدند و عبادتهای خاصی را به نام خدایان زمین برگزار می‌کردند، این عبادتها به صورت سرودهایی دینی و حتی رقص و پای‌کوبی بوده و هدفشان این بود که خدایان زمینی کمک کنند و محصولات کشاورزی آنها را زیاد کنند. پس از آنکه سرزمین چین به حالت مدنیت اولیه رسید و مقداری فرهنگ مردم تکامل یافت مسأله امپراطوری در چین مطرح شد و در همه جا خاک ریزهایی به نام شی برپا شد و در مرکز هر ایالت خاک‌ریز بزرگتری قرار داشت و در مرکز حکومت خاقان تپه بسیار بزرگی با رنگ‌های متفاوت در ۵ طبقه بنا شد و هر طبقه رنگ خاصی داشت و در برابر این خاک‌ریز عظیم خاقان در تابستان حاضر می‌شد و در آنجا زمین را شخم می‌زد و ارواح و خدایان اراضی یا زمین را ستایش می‌کرد و برای آسایش و امنیت مردم دعا می‌کرد و این اعتقاد تا قبل از حکومت کمونیستی چین ادامه داشت. چینیان علاوه بر این به خدای آسمان‌ هم اعتقاد و ایمان داشتند و آنرا تین (Tin) که به معنای آسمان است، می‌نامیدند. در متن‌ها اشاره‌ای داشتیم به عقیده پرستش ارواح در میان مردمان چین باستان، در اینجا لازم می‌دانم اشاره‌ای مختصر داشته باشم به تقسیم بندی چینیان از ارواح به دو گونه ارواح نیک و ارواح بد. چینیان ارواح نیک را شن (Shen) و ارواح بد و خبیث را کوی (Kewi) می‌نامیدند. آنها معتقد بودند که شنها در اراضی آسمان و اراضی بارور و حاصلخیز در درختان و گیاهان و باران و آتش و کوهها و دریاها و چشمه‌سارها و هر چه که نافع باشد وجود دارند و معتقد بودند که ارواح اجدادشان از جنس شنها هستند ولی کوی‌‌ها یا ارواح بد در تاریکی‌‌ها و ظلمات قرار گرفته‌اند و انسانها برای فرار از آنها باید به نور و روشنائی متوسل شوند.

مراسم تدفین اموات در چین قدیم

مراسم تدفین اموات در چین قدیم با تشریفات خاصی انجام می‌شد. چینیان افراد ثروتمند را وقتی می‌خواستند دفن کنند بسیاری از اموال شخصی آنها را همراهشان دفن می‌کردند و اعتقاد داشتند که این اموال در اختیار آنها قرار می‌گیرد و از این جهت چینیان قدیم شباهتی به مصریان قدیم داشتند به عنوان مثال یکی از حاکمان برجسته چین در سال ۶۲۲ق.م به نام دوک مو وصیت کرده بود که بعد از مرگش سه نفر از شایسته‌ترین یاران و نزدیکانش را همراه او به خاک بسپارند. در چین باستان رسم این بود که در هر منزلی ضریحی می‌ساختند که این ضریح به عنوان اجداد آن خانواده شهرت داشت و بر روی آن روی تخته چوبی اسامی اجداد را می‌نوشتند. در میان قبایل، ضریح مفصل‌تری آماده کرده بودند و در مقابل آن ضریح به عبادات و دعا و همچنین برگزاری مراسمات ازدواج و غیره می‌پرداختند. در فصل پائیز و در فصل بهار اقوام قبیله به زیارت ضریح می‌آمدند و حتی در فصل پائیز روی کاغذهایی شکل پتو و لحاف می‌کشیدند و این نقاشیها را آتش می‌زدند و تصور می‌کردند که با این عمل مردگان آنها از سرما حفظ خواهند شد. این بود خلاصه‌ای از عقاید و تفکرات مردمان چین باستان. باشد که مورد قبول شما خوانندگان گرامی قرار گیرد.

منابع

  • تاریخ فلسفه چین ترجمه ع. پاشائی
  • تاریخ تمدن چین ، گرانت
  • تاریخ ادیان جان بیر‌ناس، ترجمه، علی اصغر حکمت، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۱


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.