userinfo close

  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
900
87/10/12 (11:02)
10
617
90/4/11 (10:08)
27
286
91/3/6 (00:11)
70
527
91/2/31 (16:43)
0
114
91/2/25 (17:04)
16
61
91/2/10 (15:25)
21
204
91/1/28 (19:51)
179
3284
91/1/26 (15:19)
20
216
91/1/25 (13:58)
79
486
91/1/29 (17:46)
106
770
91/1/22 (12:50)
32
622
91/1/7 (21:28)
148
1031
90/12/29 (01:40)
101
1022
90/12/21 (23:58)
22
252
90/12/20 (21:12)
38
265
90/11/21 (23:39)
487
2737
90/10/24 (23:32)
21
168
90/10/8 (19:38)
20
261
90/9/25 (01:23)
87
880
90/9/19 (18:45)

عنوان بحث

نیما زیبا سخن , zibasokhan
نیما زیبا سخن - 23:33 1386/07/18

آشنایی با دین پژوهان

دین پژوهان ....
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نیما زیبا سخن , zibasokhan
نیما زیبا سخن - 23:34 1386/07/18
1

گفت و گویى با دكتر محمد لِگنهاوزن‏


دكتر محمد (گرى) لگنهاوزن در سال 1953 م.، در یك خانواده مذهبى (كاتولیك) در شهر نیویورك متولد شد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان كاتولیك گذراند. وى در دانشگاه ایالت نیویورك و پس از آن، در دانشگاه رایس، در رشته فلسفه به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرك دكترا شد




. او هنگام تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبى، با دانشجویان مسلمان آشنا شد و بعد از تحقیق درباره اسلام، كه تقریباً سه سال طول كشید، به آیین اسلام و مذهب تشیع گروید و انجمن دانشجویان مسلمان را در آن دانشگاه تشكیل داد. وى در سال 1990م. با دعوت مؤسسه تحقیقات و مطالعات فرهنگى به ایران آمد و هم اكنون در شهر مقدس قم مشغول تدریس فلسفه، به ویژه فلسفه دین و تحقیق در علوم اسلامى مى‏باشد.
در بعد از ظهر یك روزِ بهارى، پس از یك قرار كوتاهِ تلفنى، به دیدار ایشان رفتیم. جلوى در مؤسسه امام خمینى، با چهره خندان ایشان كه ساده و بى‏تكلف، ركاب‏زنان با دوچرخه به محل كارش آمده بود، مواجه شدیم. دكتر جمع صمیمانه دانشجویى ما را به گرمى پذیرفت و از موضوع و روش مجله و موضوع بحث، ابراز خوشحالى كرد و در پایان نیز با بیان این‏كه در طى سالیان حضورش در ایران، كم‏تر میزگردى را به این میزان مفید یافته است، ما را در طى مسیرمان امیدوارتر كرد.

****
پرسمان: مقدمتاً عرض كنم آنچه موجب گردید تا «سؤال» را به عنوان موضوع گفتگوى خود با حضرتعالى قرار دهیم آن است كه در حال حاضر، نهادهاى فرهنگى كشور تمایل دارند كه روحیه پرسش‏گرى را در بین جوانان تقویت كنند. در این گفتگو ما به دنبال آن هستیم كه ببینیم اصولاً سؤال چیست؟، مكانیسم پیدایش آن كدام است؟ و چگونه مى‏شود كه یك سرى سؤال‏ها اهمیّت اساسى‏ترى در زندگى فردى یا اجتماعى شخص پیدا مى‏كند؟

دكتر لگنهاوزن: شاید بحث مفهومى در باب چیستى سؤال خیلى اهمیت نداشته باشد. آنچه اهمیت بیشترى دارد، هدف سؤال و نحوه سؤال كردن و پاسخ دادن است. اما براى پاسخ به سؤال شما خوب است نگاهى به تاریخ فلسفه داشته باشیم. مشهور است كه فلسفه یونان باستان با سؤالات سقراط شروع شد. شاید بتوانیم بگوییم كه هدف اصلى سقراط از سؤال كردن، جست و جوى حقیقت بود. در حقیقت وقتى سقراط سؤالى را مطرح كرد، مى‏خواست با این سؤالات، هم خود به حقیقت برسد و هم مردم را آموزش بدهد. وقتى سقراط مردم را مورد سؤال قرار مى‏داد نه بدین جهت بود كه فقط خودش حقیقت را درك بكند، بلكه او سعى داشت كه مخاطبش هم معنا و مفهوم حقیقت را دریابد. البته این كه سقراط مكانیزم طرح سؤال را براى آموزش مردم اختیار كرده بود به آن معنا هم نیست كه او مى‏خواسته بگوید كه من مى‏دانم كه حقیقت چیست و شما نمى‏دانید. سقراط مرتباً اعتراف مى‏كرد كه من هم در جست و جوى پاسخ این سؤال‏ها هستم. براى مثال، وقتى سقراط این سؤال را مطرح كرد كه عدالت چیست، منظورش تنها این نبود كه خلائى را كه در ذهنش وجود دارد، پُر كند. سعى سقراط بر این بود تا با طرح این پرسش، این مطلب را به مردم تفهیم كند كه عدالت آن چیزى كه حاكمان آن روز ادّعا مى‏كردند، نیست. او مى‏گفت كه من هم تعریف كافى و وافى براى مفهوم عدالت ندارم، تنها مى‏دانم آنچه كه شما مى‏گویید نادرست است. با این مقدمات، مكانیزم طرح سؤال مشخص مى‏شود. آن چه در این جا مهم است آن است كه ما در هدفمان دقّت كنیم. به عبارت دیگر، اگر هدف ما روشن باشد، ما مى‏توانیم پرسش‏هاى مناسبى پیدا كنیم. پرسش‏هایى كه بتواند ما را به طرف حقیقت راهنمایى كند. براى مثال اگر ما به دنبال عدالت هستیم باید ببینیم كه چه نوع تعریفى از عدالت در بین مردم رایج است و هر كدام از این تعاریف چه اشكالى دارد و چگونه مى‏توان تعریف بهترى از عدالت ارائه نمود.

با توجه به فرمایش شما، شاید بتوانیم بگوییم كه: مطابق مكانیسم طرح سؤال توسط سقراط، ابتدا باید آرمان و حقیقتى را در قالب كلى آن دریافته باشیم و بعد در صورت مشاهده عدم تطابق بین وضع موجود با آن آرمان، از طریق فرآیند پرسشگرى سعى كنیم خود را به جزئیات آن حقیقت برسانیم. از همین روى مى‏توان نتیجه گرفت كه اگر هیچ تعارضى در زندگى و اندیشه شخص وجود نداشته باشد، هیچ گاه پرسشى هم براى او به وجود نخواهد آمد. به عبارت دیگر به نظر مى‏رسد كه بین مكانیسم پیدایش سؤال و وجود تعارض‏هاى فكرى، یك نوع ارتباطى وجود دارد.

دكتر لگنهاوزن: آرى. اگر تعارضى در ذهن شما وجود نداشته باشد، اصلاً شما زنده نیستید. البته در مورد سقراط من فكر مى‏كنم كه این طور نبود كه سقراط پرسشگرى خود را با تعارضات فكرى خودش شروع كرده است. آنچه در مورد كار او مى‏توان گفت آن است كه او نگاه كرد كه مردم در مورد موضوعات مختلف چه مى‏گویند و افكار رایج چه چیزى است و چه تفاوت و تعارضى در بین آن‏ها وجود دارد و بعد از آن از طریق پرسشگرى به قضاوت در مورد آراء موجود پرداخت تا به حقیقت دست پیدا كند.

این سخن معروف است كه: «پرسش كلید دانش است». مى‏خواهم این سؤال را مطرح كنم كه آیا به نظر شما هر پرسشى كلید دانش است یا اینكه اگر پرسشى بخواهد كلید دانش بشود باید از ویژگى‏هاى خاصى برخوردار باشد؟.

دكتر لگنهاوزن: به نظر من هر پرسشى همیشه ثمر بخش نیست، امإ؛ مى‏توان گفت كه شرط لازم براى شناخت بهتر سؤال است. به بیان دیگر براى پیشرفت در تحقیق باید خود را در معرض سؤال قرار دهیم. خود من وقتى نوجوان بودم، از یك برنامه تلویزیونى مطلبى در مورد فلسفه شنیدم. از مادرم پرسیدم كه فلسفه چیست؟ و... مادرم گفت: من پاسخ سؤال‏هاى شما را نمى‏دانم. شما باید به كتابخانه بروى و پاسخ سؤالات خود را در كتاب‏هایى كه آنجا هست بیابى. آن برنامه تلویزیونى و پیدایش آن سؤالات در حقیقت محرك من براى دنبال كردن فلسفه بود.

در ادامه سؤال قبل مى‏خواستم این مطلب را مطرح كنم كه ما در زندگى خود در معرض سؤالات بى‏شمارى قرار داریم. همانطور هم كه حضرتعالى بیان داشتید سؤال شرط لازم پیشرفت است اما شرط كافى نیست. حال ما براى آنكه بخواهیم بحث پرسش‏گرى را در جامعه گسترش دهیم و از این طریق به فهم و درك بهترى از جهان و انسان و... برسیم باید بدانیم كه یك سؤال خوب باید دارى چه ویژگى هایى باشد؟ تا از این طریق بتوانیم جامعه را به سمت سؤالات ارزشمند سوق دهیم.

دكتر لگنهاوزن: در هر رشته علمى و تحقیقى كه دقت كنیم، در مى‏یابیم كه سؤالات با فایده و بى‏فایده زیادى وجود دارند. در زندگى معمولى نیز همین طور است. اگر ما بخواهیم دنبال هر صداى كوچكى برویم و تحقیق كنیم كه علت آن صدا چه بوده است، اصلاً نمى‏توانیم كار مفیدى انجام بدهیم. در اینجاست كه ما باید این نكته را بررسى كنیم كه یافتن پاسخ این سؤال چه فایده‏اى براى ما خواهد داشت و با جواب دادن به آن پرسش چه كارى مى‏توانیم انجام دهیم. با بررسى این مطلب درمى‏یابیم كه برخى سؤالات در زندگى ما نقش كلیدى دارند و پاسخ به آنها طیف وسیعى از حقایق را براى ما بدنبال مى‏آورد. بعضى از سؤال‏ها هم فقط جنبه معمایى دارند و حلّ آن‏ها، هر چند ما را به حقیقتى مى‏رساند اما رسیدن به آن حقیقت خیلى در زندگى ما مؤثر نیست. در همه رشته‏هاى علمى این دو دسته سؤال پیدا مى‏شود. مثلاً در فلسفه زبان، حلّ مسأله محتوا (معناى گفتارها) خیلى فایده خواهد داشت. الآن در این زمینه صدها نظریه وجود دارد. پاسخ به این سؤال مبنایى مى‏تواند سؤالات بسیار دیگرى را نیز پاسخ دهد.

آیا این دیدگاه شما حاكى از یك رویكرد فایده گرایانه نیست؟ آیا مى‏توان این رویكرد را در همه عرصه‏ها دنبال كرد؟

دكتر لگنهاوزن: اگر از فایده گرایى تعبیر درستى بكنیم، به نظر من چیز بدى نیست. آنچه كه الآن در مورد فایده مطرح مى‏كنند، فقط چیزهاى مادّى و فیزیكى و قابل مشاهده است. ولى این تلقى از فایده گرایى مورد نظر من نیست. فایده یعنى دریافتن این‏كه چه چیزى مى‏تواند ما را در رسیدن به هدف كه همان حقیقت است، كمك كند. با توجه به این هدف بعضى حقایق ارزش بیش‏ترى دارند و بعضى از آن‏ها ارزش كم‏تر. به نظر من، سؤالِ خوب، سؤالى است كه جواب آن فایده داشته باشد و فایده دار بودن یعنى آنكه بتواند ما را به حقیقت برساند.

همانگونه كه در ابتداى گفتگو اشاره شد ما به دنبال این هستیم كه با لوازم گسترش روحیه پرسش‏گرى در جامعه آشنا شویم. با توجه به ملاكى كه شما براى ارزشمندى سؤالات بیان داشتید ما با یك سؤال اساسى‏ترى مواجه خواهیم شد. هر حوزه معرفتى متناسب با اهداف خود یكسرى سؤالات را ارزشمند دانسته و به آنها اولویت مى‏دهد. دین مى‏گوید كه این سؤالات اساسى هستند، علم سؤالات اساسى دیگرى را مطرح مى‏كند و تكنولوژى نیز براى خود حرف دیگرى دارد. حال ما با این سؤال روبرو هستیم كه كدامیك از این سرى سؤال‏ها را در ابتدا باید دنبال كنیم.

دكتر لگنهاوزن: به نظر من از همین سؤالاتى كه در ذهن جوانان جامعه وجود دارد، باید شروع كرد. پاسخ به این سؤال‏ها هر چند كه به نظر ما سؤال‏هاى نادرست و یا كم اهمیتى باشند، كمك خواهد كرد كه آنها به سؤالاتى كه به طور حقیقى، اساسى و ارزشمند هستند، دست پیدا كنند.

به نظر مى‏رسد كه در هر حوزه معرفتى، نظامى طبقاتى براى سؤالات وجود داشته باشد. در هر نظام معرفتى، یك نظام طبقاتى از ارزش‏ها وجود دارد كه متناسب با آن ارزش‏ها، سؤال‏هایى را مى‏شود مطرح كرد كه یكسرى از آنها سؤال‏هاى مهم و بقیه سؤال‏هاى كم اهمیّت هستند. در هر حوزه معرفتى، سؤالاتى هم وجود دارد كه پرسیدن آن‏ها جایز نیست. حتى در علوم طبیعى هم چنین است. مثلاً در فیزیك كوپنهاكى، این كه یك الكترون وقتى از یك لایه به لایه دیگر مى‏خواهد جهش پیدا كند، چه مسیرى را طى مى‏كند؟ سؤال جایزى نیست. در تمامى ادیان و مذاهب نیز یك سرى سؤالات خیلى مهم است، یك سرى سؤالات جایز است و یك سرى سؤالات هم وجود دارد كه پرسیدن آنها جایز نیست. آیا فكر نمى‏كنید هر حوزه‏اى با چنین موقعیتى مواجه باشد؟ و اگر سؤالات موجود جامعه از قبیل سؤالات غیر جایز باشد چه باید كرد؟

دكتر لگنهاوزن: نه، من قبول ندارم كه پرسیدن برخى از مسایل جایز نیست. به نظر من باید طرح همه سؤالات جایز باشد. اما در مورد مثال فیزیكى‏اى كه بیان كردید، باید بگویم كه این سؤال در آن حوزه معرفتى نادرست است و در آن نظریه اصلاً جایى براى طرح آن سؤال وجود ندارد. به تعبیر دقیق‏تر در هر سؤالى یكسرى پیش فرض‏ها وجود دارد و ما تنها در صورتى مى‏توانیم بگوییم كه سؤالى جایز نیست كه پیش فرض آن سؤال نادرست باشد. امّا وقتى در مسیحیت درباره تثلیث بحث مى‏كنیم، این نوع سؤال مثل سؤالى كه شما مطرح كردید نیست. این یك مطلب بسیار مهم است كه چگونه سه شخص مى‏تواند یك خدا بشود. خیلى از متكلمین مسیحى به این سؤال پرداخته‏اند و این طور نیست كه این سؤال پیش فرضى غلط داشته باشد. به همین دلیل طرح سؤال در این باب منعى نباید داشته باشد، حال آنكه آموزه‏هاى مسیحى غالباً شخص را از ورود به این بحث منع مى‏كنند.

حالتى را در نظر بگیرید كه براى من سؤالى پیش مى‏آید و من بدنبال جواب آن مى‏گردم، تا به حقیقت برسم. در این بین من با پاسخ‏هاى مختلفى روبرو مى‏شوم كه حتّى متعارض یكدیگر نیز هستند. یكى از مسائلى كه در اینجا براى من پیش مى‏آید، این است كه اصلاً من چه مُدلى را اختیار كنم؟ آیا جهان بینى اسلامى را اختیار كنم؟ یا جهان بینى مسیحى یا یهودى را؟ آیا همه این ادیان و مذاهب را رها كنم و ماتریالیست بشوم؟ و... یكى از پاسخ‏هایى كه به این سؤال داده شده آن است كه مُدلى شایسته دنبال كردن است كه بتواند بیش‏ترین پاسخ را به سؤالات بدهد و این پاسخ‏ها از درجه اقناع كنندگى بالایى هم برخوردار باشد. آیا شما این مدل را براى اختیار جهان بینى مى‏پذیرید؟

دكتر لگنهاوزن: ببینید وقتى من به اسلام و تشیع نگاه كردم اینطور نبود كه پاسخ تمامى سؤالاتم را در آنجا پیدا كردم. آن چیزى كه در اسلام بیش‏تر از همه براى من جاذبه داشت، این بود كه چقدر این دین از این نوع سؤالاتى كه من در ذهن داشتم، استقبال مى‏كرد. من به راحتى مى‏توانستم افراد دیگرى را در این دین بیابم كه با این مسائل درگیر بودند و تحقیقاتشان در راستاى پاسخ به همین سؤالات بود.این ویژگى یك احساس برادرى در من ایجاد مى‏كرد. من در اسلام با این مسئله روبرو نشدم كه كسى بگوید اشكال شما این و جوابش هم این است. اصلاً این طور نبود. براى مثال من سؤال مى‏كردم كه از عدالت چه مى‏فهمید؟ بعضى از مسلمانان مى‏گفتند: در روایت داریم كه امام على‏علیه‏السلام فرمودند «عدالت بدان معناست كه هر چیزى در جاى خودش باشد». من سؤال مى‏كردم كه خوب این جمله یعنى چه؟ اصلاً جاى هر چیز كجاست؟ و...آنها پاسخ مى‏دادند كه ما هم مى‏خواهیم بفهمیم كه این حدیث به چه معنایى است؟ و چه ایده‏اى را مى‏توان از آن استخراج كرد. من فكر كردم كه این روش تحقیقى خیلى خوبى است. یك نوع چارچوب كلى وجود دارد و محقیقین به دنبال پركردن این چارچوب هستند. آن چیزى كه براى من در اسلام جاذبه داشت، آن بود كه دعوت به تحقیقات بیش‏تر در تعالیم این دین وجود داشت و در این راه جواب آماده و حاضرى از قبل وجود نداشت. در مورد دین مسیحى، تجربه من این بود كه چنین حالتى وجود نداشت و مسیحیت به سؤال‏ها اصلاً جهت نمى‏داد. آن‏هایى كه سنتى بودند مى‏گفتند كه جواب این سؤال‏ها داده شده و این پاسخ‏ها خیلى مشخص و روشن است. اما وقتى كه با بچه‏هاى مسلمان بحث مى‏كردم، مى‏دیدم كه این‏جا یك جهتى وجود دارد. آنها با بررسى روایات جهت پیدا مى‏كردند و به همین جهت مى‏دیدم كه با بررسى بیش‏تر مسائل به پاسخ‏هاى روشن‏ترى مى‏رسند.

با توجه به اینكه شما در جامعه غربى هم زندگى كرده‏اید و در محیط دانشگاه با افكار و اندیشه‏هاى جوانان و دانشجویان آنجا آشنا شده‏اید، مى‏خواستم این سؤال را مطرح كنم كه نوع پرسش‏هاى مردم غرب و دانشجویان آنجا در مورد مسائل دینى، چه تفاوت‏ها و چه شباهت‏هایى با نوع پرسش‏ها در جامعه ما دارد؟

دكتر لگنهاوزن: پاسخ به این سؤال خیلى مشكل است، چون تا حدود زیادى به تفاوت‏هاى فرهنگى جوامع مربوط مى‏شود. در غرب پرسش‏هایى كه در مورد دین مطرح مى‏شود، خیلى تحت تأثیر سیر تاریخى فرهنگ غرب است. یك سرى سؤالات اساسى در غرب، درباره ارتباط كلیسا و علوم جدید، مطرح است. سؤال در مورد الحاد، به طور جدى در غرب مطرح است كه در ایران این سؤال‏ها كمتر یافت مى‏شود. در میان ایرانى‏ها شاید افرادى وجود داشته باشند كه نسبت به مسایل دینى بى تفاوت هستند، ولى شكى درباره وجود خداوند ندارند. نوعاً شك‏هایى كه ایرانى‏ها دارند و سؤالاتى كه درباره دین دارند، عموماً به این جا نمى‏رسد كه آیا خدا واقعاً وجود دارد یا نه؟ ولى در غرب این قدر دورى از دین در فرهنگ مردم رسوخ كرده است كه این سؤال هم واقعاً یك سؤال جدى است. این یك تفاوت بسیار مهم در بین سؤالات دینى این دو جامعه است. یك تفاوت دیگر هم به نظر من در مورد بحث‏هاى دینى این دو جامعه وجود دارد. مردم ایران خیلى بیش‏تر علاقه دارند كه از روش‏هاى تحلیلى و فلسفى استفاده كنند، امّا در جامعه غربى این چنین بحث هایى تنها براى برخى از دانشمندان مطلوب است و اگر از عامه مردم درباره دین سؤال كنى، اصلاً حوصله ندارند كه بحث فلسفى در مورد آن داشته باشد. دین، بیش‏تر براى آن‏ها جنبه عاطفى دارد.

به نظر مى‏رسد كه غربى‏ها بیش‏تر ما را متهم مى‏كنند كه جنبه‏هاى احساسى و عاطفى در آموزه‏هاى دینى ما قوى است.

دكتر لگنهاوزن: غربى‏ها چیز درست و كاملى از اسلام نمى‏دانند. هر موقع كه تلویزیون آنجا صحنه‏هایى از عزادارى مردم در روز عاشورا را پخش مى‏كند، آنها مى‏گویند كه مسلمانان چقدر افراطى و عاطفى هستند. اما در این‏جا وقتى با مردم عادى بحث مى‏كنیم، زود حاضر هستند بحثى فلسفى در حد خودشان داشته باشند. در غرب برعكس بیش‏تر كسانى پیدا مى‏شوند كه مى‏گویند كه این بحث عقلى است و ما باید مفاهیم دینى را با دل خودمان درك كنیم. این حرف كه عقل فایده ندارد و باید از دل استفاده بكنیم، خیلى آن‏جا رایج است. شاید این مهم‏ترین تفاوت بین اكثریت مردم این‏جا و غرب باشد. البتّه نباید این را افراطى تفسیر كنیم چرا كه در این 15 ساله اخیر، سؤالات مربوط به فلسفه دین، در غرب گسترش زیادى پیدا كرده است. اما هنوز گرایش به مباحث عقلى در حوزه دین پژوهى در اینجا بیشتر است. شما به مطبوعات دینى كه در ایران چاپ مى‏شود نگاه كنید، خیلى از آن‏ها گرایش عقلى و فلسفى دارند. اگر بین مقاله‏هاى مطبوعات دینى در غرب و این‏جا مقایسه كنیم، در صد گرایش به مسائل فلسفى اصلاً قابل مقایسه نیست. آن‏جا هنگام بحث در مورد مسائل دینى، بیش‏تر بحث اخلاقى و اجتماعى دارند. این بحث در آن‏جا خیلى مهم است.

شاید وجود بحث‏هاى فلسفى در جامعه ما را نتوان وجه امتیازى به حساب كرد، چون چند صد سال قبل غربى‏ها نیز به این مسئله توجّه داشتند، امّا با پیشرفت سریع علم و تكنولوژى و تعارضى كه بین الهیات و علم به وجود آمده، غربى‏ها سعى كردند به جنبه‏هاى روان‏شناختى دین توجّه كنند. در حال حاضر هم ما هنوز به آن تعارضى كه بین علم و دین در غرب به وجود آمد، نرسیده‏ایم. به نظر شما آیا ممكن است كه در آینده جامعه ما نیز با چنان تعارضى بین علم و دین روبرو شود و گرایش به مسائل فلسفى در عرصه دین پژوهى در جامعه ما نیز كم رنگ شود؟ و سؤالات دینى صبغه‏اى عاطفى به خود بگیرد؟

دكتر لگنهاوزن: بنده پیش بینى نمى‏كنم كه چنین چیزى این‏جا اتّفاق بیفتد، چرا كه تاریخ این‏جا با آن‏جا تفاوت دارد. من خیلى ناراحت هستم كه مردم این‏جا، حتّى برخى از دانشمندان، تصور مى‏كنند كه هر چیزى كه در غرب اتّفاق افتاده است، بعداً این‏جا هم اتّفاق مى‏افتد. به نظر بنده، این نوع فكر، تاریخ را به نحو نادرستى تفسیر مى‏كند. به نظر من همه آنچه در تاریخ اتّفاق مى‏افتد، به آنچه كه قبلاً در فرهنگ به وجود آمده بستگى دارد. ماركسیست‏ها این بحث را مطرح كردند كه تاریخ جوامع بشرى یك سیر جبرى را طى مى‏كند. طبق پیش بینى آنها همه جوامع به سمت جامعه سوسیالیستى در حركت بوده و در این بین كشورهاى سرمایه دارى پیش قدم هستند. امّا اصلاً هیچ كشورى به غیر از روس، سیرى را كه ماركس پیش بینى كرده بود، طى نكرد. خیلى زود ماركسیست‏ها (به ویژه ماركسیست‏هاى چینى) متوجه شدند كه نمى‏توانند از پیشنهادهاى ماركس براى اداره جامعه خود استفاده كنند. پس ما باید توجّه داشته باشیم وقتى كه زمینه تاریخى دو جامعه تفاوت داشته باشد، نباید انتظار داشته باشیم همان چیزهایى كه در غرب اتفاق افتاده است، در این‏جا هم اتّفاق بیفتد.

پس از انجام یك بحث تحلیلى بد نیست یك سؤال خصوصى هم از شما داشته باشیم. پرسش آغازین شما در مورد مسائل دینى چه بود؟ و چه شد كه شما دین اسلام و مذهب تشیع را اختیار كردید؟

دكتر لگنهاوزن: من در كودكى، در كلاس‏هاى تعلیمات دینى كلیسا شركت مى‏كردم. یك روز بعد از اتمام كلاس، پدرم از من پرسید كه چه چیزى به شما گفتند. من درس‏هاى آن روز را براى پدرم توضیح دادم. پدرم به من گفت: هر چه كه آن‏ها به تو مى‏گویند، باور نكن. سعى كن خودت فكر كنى؛ چرا كه خدا خیلى مهربان است و یقین داشته باش كه جواب‏هاى خود را خواهى یافت. در سنین كودكى سؤالات بسیارى در مورد دین مسیحیت داشتم. به نظر من، خیلى از پاسخ‏هایى كه به ما داده مى‏شد، قانع كننده نبود. وقتى به دین اسلام علاقه پیدا كردم و به جلسات مختلف مسلمان‏ها رفتم و با مسلمانان درباره مسائل مختلف بحث كردم، چیزى كه براى بنده خیلى خیلى جالب بود، این بود كه شیعیان سؤالات بسیار خوبى داشتند. سؤال درباره این‏كه چطورى مى‏توانیم ارتباط درستى بین دین و امور سیاسى بر قرار كنیم؟ چطور مى‏توانیم از منابع دینى استفاده كنیم و شیوه زندگى كردن در جامعه امروز را بیابیم؟ چطور باید قرآن را در شرایط امروز بفهمیم؟ و.... وقتى كه با شیعیان بحث مى‏كردم، مى‏دیدم كه دیدگاه‏هاى مختلفى در مورد این سؤال‏ها دارند و آن‏ها از منابع متفاوتى استفاده مى‏كنند. یك بار رفتم به جلسه گروهى از برادران اهل سنت كه بحثشان در مورد تفسیر قرآن بود. بنده همین نوع سؤال‏ها را داشتم، كه فلسفه حكم این آیه چیست؟ آن‏ها وحشت كردند و گفتند كه نباید این سؤالات را بپرسى. یك حالاتى را در بعضى از آن‏ها مشاهده مى‏كردم كه مى‏گفتند: نباید بپرسى، گناه دارد، وظیفه ما فقط این است كه قبول كنیم كه این حرف خداست و آن را اطاعت كنیم، فهم معنا و تفسیر آن كار ما نیست. مشابه همین حالت در دین مسیحى هم پیدا مى‏شود. مثلاً وقتى كه از كشیش‏ها مى‏پرسیدم كه من نمى‏فهمم كه چطور خدا یكى است و سه شخص است؟ در اكثر موارد، در جواب مى‏گفتند كه ما نمى‏توانیم به درك این آموزه برسیم. تنها خدا مى‏داند كه حقیقت این امر چیست. این رمزى هست كه فقط خدا آن را مى‏داند و عقل در این‏جا به بن بست مى‏خورد. از جمله چیزهایى كه براى بنده خیلى جالب بود، این بود كه در اسلام نگفته‏اند كه اصول دین را چشم و گوش بسته بپذیر، بلكه دعوت كرده‏اند كه بپرس، مخصوصاً این خصلت در میان شیعیان خیلى بیشتر است.

به عنوان آخرین سؤال نقش نهضت امام خمینى(ره) در گرایش شما به مذهب شیعه چه بود؟

دكتر لگنهاوزن: اولین تحقیق بنده كه سبب شد در مورد اسلام سؤالاتى در ذهن من شكل گیرد، انقلاب ایران بود. آن موقع در دانشگاه آمریكا تدریس مى‏كردم. وقتى خبر انقلاب اسلامى را از رسانه‏ها دریافت كردم، خیلى تعجب كردم. برایم شگفت آور بود كه یك ظالم را بر اساس یك دینى كه به 1400 سال پیش مربوط مى‏شود، كنار مى‏گذارند. مى‏خواستم چیزهاى بیش‏ترى درباره اسلام پیدا بكنم.

با تشكر از اینكه دعوت ما را قبول كردید و ما را به حضور پذیرفتید.
با تشكّر از دانشجویان:
سید محمد ابطحى (فلسفه علم. صنعتى شریف)
حسن قدوسى زاده (پزشكى . اصفهان)
محسن یزدیان (مهندسى متالورژى . تهران)
سید عبدالمجید ركنى (مهندسى شیمى . تهران)

نشریه پرسمان

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.