userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:03 1386/07/6

«آیین مزدك را بشناسیم» *

در باره آیین مزدك چه میدانیم 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 00:48 1386/07/7
15

آیین مزدكی

مرتضی مطهری ،خدمات متقابل اسلام و ایران

مذهب دیگری كه در اواخر عهد ساسانیان طلوع كرد و پیروان زیادی پیدا كرد ، مزدكی بوده . مذهب مزدك را اشتقاقی از مانویت دانسته اند . مزدك در عهد قباد پدر انوشیروان مدعی نوعی رهبری مذهبی شد و قباد در ابتدا از روی عقیده و علاقه یا بعنوان یك نقشه سیاسی برای كوباندن طبقه اشراف و روحانیون زردشتی به او گروید و كار مزدك سخت بالا گرفت ، ولی به فاصله اندكی در همان زمان قبادیه دستیاری فرزندش انوشیروان و یا در زمان سلطنت خود انوشیروان مزدكیان قتل عام شدند و از آن پس به صورت یك فرقه سری در آمدند . مزدكیان در دوره اسلام نیز لااقل تا دو سه قرن وجود داشته اند . در دوره اسلام ، نهضتهای ایرانی ضد خلافت و احیانا ضد اسلامی را غالبا مزدكیان رهبری می كرده اند به همین جهت زردشتیان با آنها همراهی نكرده ، با مسلمین علیه آنها همكاری می كردند .

می گویند بانی اصلی آیین مزدكی ، مردی زردشت نام از اهل فسای شیراز بود و به نوعی مانویت دعوت می كرد مخالف كیش رسمی مانوی . این مرد دعوت خود را در روم ظاهر كرد و سپس به ایران سفر كرد و به دعوت پرداخت در روم این شخص به نام " بوندس " معروف بوده است .

كریستن سن پس از ذكر مطلب بالا می گوید : بنابراین دین مزدك همان آیین " درست دین " است كه " بوندس " انتشار داد ، اگر این شخص مانوی یعنی بوندس پس از شروع به دعوت جدید در روم ، به ایران رهسپار شد تا عقائد خود را تبلیغ كند ، می توان حدسی قریب به یقین زد كه اصل او ایرانی بوده است . كلمه " بوندس " شباهتی به اعلام ایرانی ندارد ، ولی می توان آنرا لقب این شخص دانست . نه تنها كتب اسلامی كه ماخوذ از " خوذای نامگ " هستند ، بلكه الفهرست هم كه منبع دیگر داشته مؤسس فرقه مزدكیه را شخصی دانسته مقدم بر مزدك ، و در خوذای نامگ اسم او را زردشت قید كرده اند ، و از این جا نام فرقه " زردشتگان " پیدا شده است . . . بنابراین به طور تحقیق می توان گفت كه " بوندس " و زردشت اسم یك شخص بوده است و زردشت نام اصلی آورنده این دین است و این شخص با پیامبر مزدیسنان همنام بوده است . پس نتیجه این می شود كه فرقه مورد بحث ما یكی از شعب مانویه بوده كه قرب دو قرن قبل از مزدك در كشور روم تاسیس یافته و مؤسس آن یكنفر ایرانی زردشت نام پسر " خورگان " از مردم " پسا " بوده است . . . از اشارات مندرجه در كتب عربی چنین مستفاد می شود كه زردشت ( فسائی ) پیشوایی بوده كه دعوت او فقط جنبه نظری داشته است ، اما مزدك كه مرد عمل بوده و به قول طبری در نزد طبقه عامه خلیفه زردشت به شمار می آمده است ، رفته رفته نام مؤسس اصلی را تحت الشعاع قرار داد و در همان عهد خود ، فرقه را به اسم مزدكیه مشهور نمود . از این رو در ادوار بعد مردمان پنداشته اند كه بانی حقیقی فرقه نیز مزدك نام داشته ( 1 ) . درباره ماهیت عقائد مزدكی و علل ظهور زردشت ( فسایی ) و مزدك سخنان زیادی هست .

از نظر اصول عقائد مسلما مزدك نیز مانند مانی " ثنوی " بوده است با تفاوتهایی كه در فصل بعد درباره اش سخن خواهیم گفت ، و از نظر آداب و مقررات ، بر نوعی زهد و بدبینی به حیات و زندگی مبتنی بوده است . كریستن سن می گوید : . . . نزد این طایفه ، چنانكه نزد مانویه ، اصل آن است كه انسان علاقه خود را از مادیات كم كند و از آنچه این علاقه را مستحكمتر می سازد اجتناب ورزد ، از این رو خوردن گوشت حیوانات نزد مزدكیه ممنوع بود ، و درباره غذا همواره تابع قواعد معینی بودند و ریاضتهایی می كشیدند . . . شهرستانی روایت می كند كه مزدك امر به قتل نفوس می داد تا آنان را از اختلاط با ظلمت نجات ببخشد ، ممكن است مراد از این قتل ، كشتن خواهشها و شهوتها باشد كه سد راه نجاتند . مزدك مردمان را از مخالفت و كین و قتال باز می داشت . به عقیده او چون علت اصلی كینه و ناسازگاری ، نابرابری مردمان است ، پس باید ناچار عدم مساوات را از میان برداشت تا كینه و نفاق نیز از جهان رخت بربندد در جامعه مانوی " برگزیدگان " بایستی در تجرد بمانند و بیش از غذای یك روز و جامه یكسان چیزی نداشته باشند . از آنجا كه نزد مزدكیه نیز میل به زهد و ترك دنیا موجود بوده می توان حدس زد كه طبقه عالیه مزدكیان هم قواعدی شبیه برگزیدگان مانوی داشته اند ولی پیشوایان مزدكیه دریافتند كه مردمان عادی نمی توانند از میل و رغبت به لذات و تمتعات مادی از قبیل داشتن ثروت و تملك زنان و یا دست

یافتن به زن مخصوصی كه مورد علاقه است رهایی یابند ، مگر اینكه بتوانند این امیال خود را به آزادی و بلامانع اقناع كنند . پس این قبیل افكار را مبنای عقائد و نظریات خود قرار دادند و گفتند خداوند كلیه وسائل معیشت را در روی زمین در دسترس مردمان قرار داده است تا افراد بشر آن را به تساوی بین خود قسمت كنند ، به قسمتی كه كسی بیش از دیگر همنوعان خود چیزی نداشته باشد . نابرابری و عدم مساوات در دنیا به جبر و قهر از آن به وجود آمده است كه هر كس می خواسته تمایلات و رغبتهای خود را از كیسه برادر خود اقناع كند ، اما در حقیقت هیچكس حق داشتن خواسته و مال و زن بیش از سایر همنوعان خود ندارد ، پس باید از توانگران گرفت و به تهیدستان داد تا بدین وسیله مساوات دوباره در این جهان برقرار شود ( 1 ) . درباره شخصیت مزدك و داعیه او اطلاعات درست و قابل قبولی در دست نیست ، شهرت بیشتر مزدك به افكار اشتراكی و كمونیستی او است . كریستن سن ریشه اینگونه افكار مزدك را اندیشه های اخلاقی و نوعدوستی می داند . محرك مزدك هر چه باشد و او هر هدفی از پیشنهادهای اشتراكی خود داشته باشد ، آنچه از ناحیه تاریخی قابل بررسی است زمینه مناسب پذیرش اندیشه اشتراكی در جامعه آنروز ایرانی است . كریستن سن در فصل " نهضت مزدكیه " در كتاب خود به شرح عجیب نظام طبقاتی آنروز ایران كه زمینه رواج و توسعه دعوت مزدكی را فراهم كرد پرداخته است ، ما در بحث از نظامات اجتماعی آنروز ایران بدان اشاره خواهیم كرد . نظامات اجتماعی آنروز زمینه بسیار مناسبی برای رشد آنگونه اندیشه ها بوده است . آقای سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران پس از بیانی مشروح درباره نظام ارث

و ازدواج و طلاق و حقوق زن در عهد ساسانی می گوید : امتیاز طبقاتی و محروم بودن عده كثیر از مردم ایران از حق مالكیت ناچار اوضاع خاصی پیش آورده بود و به همین جهت جامعه ایرانی در دوره ساسانی هرگز متحد و متفق الكلمه نبوده و توده های عظیم از مردم همیشه ناراضی و نگران و محروم زیسته اند این است كه دو انقلاب كه پایه هر دو بر این اوضاع گذاشته بود و هر دو برای این بود كه مردم را به حق مشروع خداداد خود برساند ، در این دوره روی داده است : نخست در سال 240 میلادی در روز تاجگذاری شاپور اول ، یعنی چهارده سال پس از تاسیس این سلسله و نهادن این اساس ، مانی دین خود را كه پناهگاهی برای این گروه محروم بوده است اعلان كرد و پیش برد .

تقریبا پنجاه سال پس از این واقعه زرادشت نام از مردم فسای فارس اصول دیگری كه معلوم نیست تا چه اندازه اشتراكی بوده است اعلان كرد و چون وی كاری از پیش نبرد ، دویست سال پس از آن بار دیگر " مزدك " پسر " بامداد " همان اصول را به میان آورد . سرانجام می بایست اسلام كه در آن زمان مسلكی آزادمنش و پیشرو و خواستار برابری بود این اوضاع را در هم نوردد و محرومان و ناكامان اجتماع را به حق خود برساند ( 1 ) . مسلك مزدكی به حكم اینكه طرفدار طبقه محروم بود و در جامعه ای طبقاتی ظهور كرد رواج و شیوع فوق العاده یافت . كریستن سن می گوید : اگر چه كیش مزدك پس از ورود به طبقات سافله اجتماع تدریجا صورت یك مسلك سیاسی انقلابی گرفت ولی اساس دیانتی آن باقی بود و پیروان این آیین در میان طبقات عالیه هم وجود داشته اند . عاقبت مزدكیان خود را به اندازه ای قادر یافتند كه شروع به ترتیب مراتب

روحانی خود نموده ، یك نفر رئیس روحانی انتخاب كردند ( 1 ) . می گویند مزدك و اتباعش طرفدار پسر دیگر قباد به نام " كاوس " بودند و می خواستند علی رغم تصمیمات قباد به وسیله توطئه و تحریك ، او را كه مزدكی بود بر تخت ایران جای دهند و خسرو انوشیروان را محروم كنند . این بود كه نقشه ای وسیع برای قلع و قمع آنان كشیده شد . كریستن سن می نویسد : دولتیان طریقه ای را كه بارها تجربه شده بود پیش گرفتند : انجمنی از روحانیان دعوت كردند و اندرزگر مزدكیان را با سایر رؤسای فرقه به آنجا خواندند و گروهی عظیم از آن طایفه را دعوت و جلب كردند تا در مجلس مباحثه رسمی حاضر باشند . كواذ ( قباد ) شخصا مجلس را اداره می كرد ، اما خسرو كه به ولایت عهد معین شده بود و حقوق خود را دستخوش توطئه و دسته بندی مزدكیان و كاوس می دید ، تمام همت و همگی جهد خود را مصروف داشت تا كار طوری به پایان رسد كه ضربتی هولناك و قطعی به فرقه مزدكی وارد آید . پس چند تن از مجادلین و مباحثین كار افتاده و آزموده را از میان موبدان پیش آورد . . . " موبد موبدان " ، " گلونازس " و " بازانس " اسقف مسیحیان ایران كه در این پیشامد با زردشتیان همداستان شده بودند در انجمن حضور داشتند بازانس مورد توجه خاص كواذ ( قباد ) بود ، زیرا كه از طبابت سر رشته داشت . طبعا مدافعین كیش مزدكی مجاب و مغلوب شدند و در این اثنا افواج مسلحی كه پاسبان میدان مخصوص مزدكیان بودند تیغ در كف بر سر آن طایفه ریختند ، اندرزگر ( كه ظاهرا خود مزدك بود ) به هلاكت رسید . عده حقیقی مزدكیان كه در این دام مقتول شدند

معلوم نیست . اعدادی كه مورخان ایران و عرب آورده اند مبنای صحیح ندارد ، ولی ظاهرا همه روسا در این مكان عرضه هلاك شدند . چنانكه پس از این واقعه كه حكم كشتار عموم مزدكیان صادر شد افراد این فرقه چون رئیس مطاع نداشتند پراكنده گشتند و در مقابل دشمنان خود ایستادگی نیافتند ، همه مضمحل شدند ، دارایی آنها ضبط و كتب دینی سوخته شد . . . از این وقت به بعد مزدكیه حكم فرقه سری پیدا كرد و به این صورت حیات خود را دوام داد ، و بعد از ساسانیان هم در عهد اسلام بارها خودنمایی كرد ( 1 ) . دین مزدك به وسیله نیروی نظامی و اعمال زور و خشونت فوق العاده بر حسب ظاهر درهم كوبیده شد ، ولی مانند آتشی در زیر خاكستر همچنان باقی بود . مسلما اگر اسلام ظهور نمی كرد آیین مزدكی به واسطه خاصیت اشتراكی بار دیگر بروز می كرد و زبانه می كشید ، زیرا علل و موجباتی كه موجب پیدایش آن مذهب و گرایش سریع و عجیب مردم به آن بود ، همچنان باقی بود . دین مزدك از نظر اصول فكری و اعتقادی درباره جهان و خلقت و انسان ، از دین زردشتی چیزی كسر نداشت ، در همان سطح بلكه اندكی بالاتر بود ، از این نظر جاذبه اش از سایر ادیان موجود كمتر نبود ، و از نظر تعلیمات اجتماعی در جهت عكس آیین زردشتی بود كه همواره طرفدار اقویا و صاحبان قدرت است و از این جهت در میان توده مردم جاذبه ای نیرومند داشت . اثر زور و اعمال خشونت موقت است ، عامل اصلی انقراض مزدكیان اسلام بود ، اسلام كه دین توحیدی بود ، یك سلسله اصول و مبانی خاص در باره خدا و خلقت و انسان و حیات آورد كه با عقائد مزدكی قابل قیاس نبود و در تعلیمات اجتماعی خود بر عدل و مساوات و برابری افراد و نژادها تكیه كرد ،

بدون آنكه افراط كاریهای مزدكی را در برداشته باشد ، قهرا هم از جنبه فكری و هم از جنبه اجتماعی از طریقه مزدكی جاذبه بیشتری داشت . توده مردم ایران به جای گرایش به طریقه مزدكی به اسلام كه منادی توحید و عدل بود گرویدند .

در زمان خلفای جور اموی و عباسی كه روش قیصری و كسرائی را احیا كردند بار دیگر زمینه برای مزدكی گری فراهم شد ، ولی توجه توده مردم كه حساب اسلام را از حساب خلفا جدا می كردند و معتقد بودند اسلام را باید از شر خلفای جور نجات داد مجالی به مزدكی گری نداد . از این رو می بینیم كه مثلا در اواخر عهد امویان در شوال سال 129 هجری قمری اولین روزی كه سیاه جامگان ایرانی نهضت خویش را در " سفیذنج " از نواحی مرو رسما اعلام كردند و پرچم خویش را برافراشتند ، بر پرچم آنها این آیه به چشم می خورد : اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ( 1 ) در آنروز كه روز عید فطر بود ، سلیمان بن كثیر كه یك تن از رهبران نهضت جدید بود ، به دستور ابو مسلم خراسانی به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه پرداخت و انقلاب علیه دستگاه خلافت اموی را در خطبه نماز عید اعلام كرد . اگر آیین مزدك در آنروز در میان ایرانیان جاذبه ای قوی می داشت هیچ فرصتی از آن فرصت كه باز هم مانند داشت بهتر برای ظهور و بروز و گرایش ایرانیان پیدا نمی شد ، ولی ما وقتی كه به تاریخ مراجعه می كنیم می بینیم كه نهضتهای عدالتخواهی ایرانیان در دوره اسلام متكی به اسلام بوده است نه مزدكی گری و غیره . علت اینكه مزدكی گری نیز مانند مانویت بكلی منقرض شد و حتی به صورت یك اقلیت مانند زردشتی گری باقی نماند ، همان است كه در علت انقراض مانویان گفته شده كه : مسلمین مزدكیان را اهل كتاب نمی شمردند و برای مذهب آنها

ریشه آسمانی قائل نبودند و مزدكی گری را مانند مانویگری نوعی " زندقه " به شمار می آوردند . این بود كه آیین مزدكی نتوانست لااقل مانند زرتشتی گری به صورت یك اقلیت باقی بماند . البته جنبه های افراطی مزدكی گری چه از جنبه های اخلاقی و زهد و ریاضت و چه از جنبه های اجتماعی و اشتراكی مطلق ، عامل دیگری است برای انقراض كلی این آیین و این مسلك .

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 23:29 1386/07/6
14

مزدک بامدادان

نگاه مارکسیسم ارتدکس ایرانی به جنبشهای اجتماعی باستان

 

سهیل آصفى

 :«فرد انسان در تاریخ طبیعت و در تاریخ خود، زمان و مكان بسیار ناچیزى را اشغال مى كند و عملش در برابر عمل طبیعت و عمل بشریت تاریخ در مقیاس كوچكى است. او زندانى محیط طبیعى و تاریخى است.

او كیست؟ كجایى است؟ چه اندازه عمر مى كند؟ به كدام زمره یا طبقه تعلق دارد؟ سجایا و مختصات جسمى و روحى او چگونه است؟ به چه زبانى سخن مى گوید؟ چه رویداد هاى مساعد یا نامساعدى در زندگى كوتاهش رخ مى دهد؟ در چه دوران از سرگذشت جهان و بشر به سر مى برد؟ چه میدانى براى عمل (و چگونه عملى) به دست مى آورد و پرسش هاى بسیار دیگر... كه او نمى داند، و كسى نمى داند و او در تاریكى گام برمى دارد....» (احسان طبرى)

سخنان فوق از احسان طبرى ماركسیست ارتدوكس ایرانى است كه با همین نگاه جنبش هاى ایرانى از جمله جنبش مزدك را تحلیل و بررسى كرده است. طبرى درباره مزدك بامدادان و جنبش او در كتاب «برخى بررسى ها درباره جهان بینى ها و جنبش هاى اجتماعى ایران» به سرچشمه هاى مختلف ایرانى، عرب، سوریایى، بیزانسى و ... رجوع مى دهد و معتقد است كه با استفاده از این منابع مى توان پیرامون این مقوله اطلاعات ذى قیمتى را به دست آورد.

او همچنین به آثار مشهور «تاریخ الرسل و الملوك» نوشته مورخ معروف ابوجعفر محمد بن جریر طبرى، «یتیمه الدهر» نوشته ابومنصور ثعالبى، «مروج المذهب» مسعودى، «ملل و نحل» نوشته ابوالفتح محمد بن عباس شهرستانى، «سیاست نامه» خواجه نظام الملك و سرانجام «شاهنامه» شاعر بزرگ پارسى زبان سرزمینمان، حكیم ابوالقاسم فردوسى طوسى اشاره مى كند و معتقد است كه همگى این آثار، اطلاعات گرانبهایى را درباره محیط تاریخى جنبش مزدك و خود این مرد انقلابى و آئینش به دست مى دهند. او خاطر نشان مى كند كه منبع اولى شاهنامه كتاب پهلوى «خداینامه» بوده و نیز سیاست نامه كه به احتمال قوى مطالب خود را درباره مزدك از كتاب پهلوى «مزدك نامه» كه اكنون از میان رفته اخذ كرده است، هر دو روایات ایرانى راجع به مزدك را منعكس مى كنند و متضمن نظریات رسمى طبقات حاكمه ایران درباره این جنبش اند.

(برخى بررسى ها درباره ... متن اصلاح و تكمیل شده- ص ۱۷۲) به هر روى، در حول وحوش دیگر فعالیت هاى تحقیقاتى مورخین غیر عرب و ایرانى روى این موضوع، چنان كه طبرى نیز به آنها اشاره كرده است، باید از یشوعاستلیت، واقعه نگار سوریایى و پركپ قیصارى، واقعه نگار بیزانسى كه معاصر جنبش بوده اند و به گفته طبرى، اطلاعات جالبى درباره روابط ایران و بیزانس در دوران سلطنت پیروز و بلاش و قباد ساسانى و برخى وقایع مهم این ایام به دست مى دهند، نام برد.

احسان طبرى، همچنین پیرامون مقوله مورد بحث، ما را به مجموعه «شمه اى از تاریخ عقاید اجتماعى و سیاسى» درباره مزدك تحت عنوان «اندیشه برابرى در آموزش مزدكیان»، تحقیقات گرانبهاى بانو پیگولوسكایا، عضو پیوسته فرهنگستان علوم شوروى و نیز آثار پژوهندگانى چون پروفسور كریستنسن و دكتر كلیما ارجاع مى دهد. و اما جنبش مزدكیان از چه سالى آغاز مى شود و در چه مدت زمانى ادامه مى یابد؟

دامنه نفوذ و گسترش این نهضت اجتماعى تا به كجا بوده است؟ راز بسط سریع و اقتدار جنبش را باید در چه شرایطى جست وجو كرد؟ و پرسش هاى بسیار دیگر ما امروزیان كه هماره در حول و حوش این نهضت اجتماعى و بحث پیرامون آن به ذهنمان خطور كرده و مى كند. لازم به ذكر است، هر آنچه در این مقال و واكاوى این جنبش اجتماعى در اینجا مى آید، همان گونه كه پیش از این نیز اشاره شد با استفاده از منابع و استنادات احسان طبرى در این باره است و نظر گاه هاى او راجع به مزدك و مزدكیان.

جنبش مزدكیان به استناد اسناد و دستنوشته هاى موجود، از سال ۴۹۴ میلادى آغاز مى شود.این جنبش تا ۵۲۴ میلادى، یعنى سى سال ادامه مى یابد و آن گونه كه گفته شده است، در اثر عمق نفوذ و گسترش خویش، پادشاه ساسانى، قباد را به سازش و مداراى با خود وا مى دارد. راز بسط سریع و اقتدار جنبش را، احسان طبرى در شرایط اجتماعى آن روزگاران سرزمینمان جست وجو مى كند. او معتقد است در آثار برخى از نویسندگان معاصر ما كه تصورى سطحى از سیر تاریخ دارند، توصیفات طلایى از جامعه ایرانى قبل از اسلام مشاهده مى شود «ولى حقیقت نه چندان است!»

طبرى ما را متوجه ضروریات و اقتضائات جامعه زمان ساسانى، جامعه اى محافظه كار و اشرافى مبتنى بر نظامات و مقررات جابرانه مى كند و معتقد است كه ویژگى این جامعه عبارت بوده است از گذر تدریجى و دردناك آن از نظام دودمانى و بردگى به نظام فئودال. در واقع طبرى، به خالص نبودن صورت بندى هاى اجتماعى ایران در دل تاریخ پرفراز و نشیب خود اشاره مى كند و معتقد است كه در دوران بردگى كه اصولاً بسط و تكامل خود را به شكل جنبى و فرعى و در بطن و متن نظامات دیگر طى كرده، نظامات پدرشاهى و دودمانى یا دیرتر (در عهد ساسانى) مناسبات فئودالى مسلط است. او به سویه دیگر ماجرا نیز اشاره مى كند: «در دوران فئودالى بقایاى نیرومند بردگى و نظامات پدرشاهى و دودمانى وجود دارد...»

طبرى، در میان تحقیقات مفصل و پردامنه خود پیرامون این مقوله با واكاوى و جست وجو در میان اسناد مربوط به روزگاران ساسانى و مختصات و ویژگى هاى اجتماعى آن جامعه، به دوران سلطنت پیروز و قحطى بزرگى كه در این دوران كشور را فرا مى گیرد، اشاره مى كند؛هفت سال قحطى! او به تحقیقات واقعه نگار سوریایى یشوعاستلیت استناد مى كند: «قحطى همراه با خراج هاى سنگینى كه پیروز براى جبران وضع بد مالى دولت بسته بود، مردمى را كه بى پناه شده بودند، به ستوه آورد.

علت خالى شدن خزانه، علاوه بر غارتگرى دربار و اشراف، جنگ هاى متعدد با هیاطله و بیزانس بود...» و این همه شرح و بسط و مقدمه چینى براى تصویر اوضاع و شرایط آن روزگاران ایران است، حكایت مردمانى مستأصل و به تنگ آمده از ستم و نابرابرى. بدین گونه است كه در آستانه ظهور جنبش مزدكى در سرزمین ایران، شرایط عینى در كشور ما براى انفجار و پوست انداختن از هر جهت فراهم بوده است. «مزدك پور بامداد» كه به قولى زادگاهش نیشابور و به قول طبرى مورخ از مدریه، شهرى بر ساحل دجله و شاید كوت العماره كنونى بوده، آن گونه كه احسان طبرى آورده است، خود، نخستین موسس و بانى آئین مزدكى نیست و این آئین پیش از او شارعین و واضعینى داشته است.

«تا آنجا كه از مطابقه اقوال و روایات مختلف ایرانى و غیر ایرانى مى توان استنباط كرد، نخستین كسى كه آغاز بحث نوینى در عقاید مانى گذاشت و در نقش نور و ظلمت بدان نحو كه مانى گفته و خود را ناتوان و مقهور ظلمت شمارده است تردید كرد شخصى بود به نام بوندس كه در قرن سوم میلادى و در زمان دیوكلیسین مى زیسته و حدس كه نام وى صورت یونانى و یا رومى نام فارسى بوندك باشد...»

او به مزدك كه طبق تحقیقات مورخینى مانند آرتور كریستنسن مردى روحانى اندرزگو یا واعظى از پیروان كیش زرتشتگان بوده است، اشاره مى كند و مى گوید: «او موفق شد در دوران مصائب عظیم اجتماعى و ناخرسندى عمیق مردم به اتكاى صفات عالى انقلابى و طلاقت و فصاحت لسان و قدرت فكر و منطق خود تعالیم خویش را در مغز ها رسوخ دهد و سرمنشاء تكان یا جنبشى شگرف شود...» با همه این اوصاف، جریان دقیق قیام مزدك و چگونگى بسط نهضت مساوات طلبانه وى و همچنین علل ارتباطش با قباد، سیر آتى نهضت و جریان محاكمه و امحاى مزدكیان آن گونه كه طبرى نیز عنوان كرده است، همه و همه مبهم و «روایات موجوده در اطراف آن متشتت و متناقض است.» (همان _ ص ۱۷۶)

با این همه، به باور احسان طبرى، مواعظ و سخنان شورانگیز مزدك درباره اصول كیش زرتشتگان، مردم مستعد و ناخرسند را به جنبش مى آورد و گروهى انبوه به وى مى پیوندند. «به قول خواجه نظام الملك، مردمان پنهان و آشكار در مذهب مزدك شدند و به قول فردوسى: همى گشت درویش با او یكى / اگر پیر بود و اگر كودكى.»

به گفته طبرى، در این هنگامه، قباد كه از هر جهت دلى پر از روحانیون و اشراف داشته است و از مداخلات آنها در تعیین جانشین و حمایت آنها از سوخرا و رفتار قبلى آنها نسبت به پدر و برادرش، بلاش كه به دست روحانیون و اشراف كور شد، دل خون بوده است و شاید هم، چنان كه برخى حدس مى زنند، از دوران كودكى گرایشى مانوى در افكارش موجود بوده و نیز از موج عظیم مردمى طاغى هراسیده و درصدد بازى با نهضت و تظاهر به سازش و نرمش بوده، با جنبش كنار آمده و راه رفق و مدارا و حتى حمایت و دستیارى را با مزدكیان در پیش مى گیرد.گفته شده است كه در این دوران، قباد به سخنان مزدك اندرزگو پیرامون لزوم گشودن در انبارهاى دولتى غله به روى قحطى زدگان و اجراى عدالت در مورد بى چیزان «و شاید هم تغییر در مناسبات زناشویى» تن در داده است. به هر ترتیب، كار به همین دامنه ختم نمى شود، دیرزمانى نمى گذرد كه روحانیون و اشراف در برابر جریانى كه به قول احسان طبرى، به هیچ وجه با مطامع و مقاصد آنان سازگار نبوده است، واكنش شدیدى نشان مى دهند:

«در سال ،۴۹۶ یعنى یك سال پس از آغاز شورش، قباد را از سلطنت خلع و برادرش زاماسپ را به جایش مى نشانند. قباد از چنگ رقبا و دشمنان خود مى گریزد و به نزد خاقان هیاطله خوشنواز (یا اخشون وار) مى رود و با وى پیمان مى بندد و خوشنواز دخترش را به زنى به او مى دهد. قباد با كمك هیاطله، زاماسپ را برمى اندازد و دوباره بر اریكه شاهى استوار مى شود. ولى این بار با مزدكیان راه سردى در پیش مى گیرد. با این حال مزدكیان كماكان به مثابه مسلك نیرومندى كه تكیه گاهشان مستمندان شهر و ده (به قول دینكرت، نیوروزدها) هستند، نه فقط در جامعه بلكه حتى در دربار صاحب نفوذند...»

اختلافات و فعل و انفعالات آن روزگاران، اما مجالى براى عرض اندام و به سرانجام رساندن جنبش را به مزدكیان نمى دهد، اختلافات بر سر جانشینى «خسرو كواتان» با مزدكیان، با كمك اشراف و به گفته طبرى، با استفاده از تناقضات درونى خود نهضت، به قباد امكان مى دهد آنان را به محاكمه كشیده با حضور روحانیون بزرگ زرتشتى (دادهرمز، آذرفروغ بغ، آذرمهر، بخت آفرید، آذربد) و اساقفه مسیحیان ایران (گلوزانس، بازانس و غیره) آنان را به بددینى محكوم ساخته و «خسرو كواتان» مامور اجراى حكم دادگاه مى شود.

«در زمستان سال ۵۲۴ (به قولى ۲۵ ژانویه) مزدك و هزاران تن از پیروانش به فجیع ترین و قساوت كارانه ترین وضع نابود مى گردند.» (همان _ ص ۱۱۷)

این حكایت سرانجام و سرگذشت محتوم یكى از بزرگترین جنبش هاى اجتماعى در سرزمین ماست كه آموزش برابرى از مهم ترین و اساسى ترین اركان پیدایش آن به حساب مى آمده. جنبش مزدك، جنبشى كه از ششمین سال سلطنت قباد آغاز و قریب سى سال از سلطنت قباد را دربرمى گیرد به دست یكى از اشراف و روحانیون زمانه به حاشیه رانده مى شود و به قول احسان طبرى شیوه طبقات حاكمه در محو یك جنبش انقلابى به نمایش گذارده مى شود. «این شیوه عبارت است از فریب و جلب اعتماد كامل مزدك و سپس محو بى رحمانه یاران او از طریق زنده به گور كردن.» مرور مى كنیم نوشته خواجه نظام الملك را از قول خسرو انوشیروان كه احسان طبرى در پژوهش هاى خود به آن اشاره مى كند: «مزدك را كشتن آسان است، لیكن تبع او بسیارند.

چون او را بكشم مزدكیان بگریزند و پراكنده شوند و مردمان را دعوت كنند و جایگاهى محكم به دست آرند و ما را و مملكت را كار دهند. ما را تدبیرى باید كرد چنانك یك بار كشته شوند و یك تن از ایشان زنده نمانند...» و اما پیرامون آئین مزدكى، تا به امروز حرف و حدیث فراوان بوده است. احسان طبرى، براین باور است كه به هیچ وجه روشن نیست كه آیا تعالیمى كه به مزدك منسوب است، تا كجا نتیجه فكر بوندس (بوندك) و دیگران است و در كجا محصول تفكر مزدك. پیدایى این افكار را طبرى، سرمنشاء التقاطى مختلط و داراى سرچشمه هاى فكرى به كلى مختلفى عنوان مى كند ولى بر این باور است كه از جهت روح انقلابى خود، یكپارچه و هماهنگ است.

«عقل حكم مى كند كه شهرت عظیم این افكار به نام مبلغ برجسته و فصیح و دلاور آن، مزدك بامدادان مسلماً فقط نتیجه اشاعه آنها به وسیله این مرد نیست، بلكه قرینه اى است بر تعلق آنها به وى...» احسان طبرى، در پژوهش هاى خود درباره مزدك و مزدكیان، اجزاى مختلف آموزش مزدك را مورد بررسى و تحلیل و واكاوى قرار داده است كه ذكر مفصل آن در این تنگ مایه میسر نیست اما در اینجا به سه محور عمده این پژوهش ها اشاره مى كنیم:

• آموزش نور و ظلمت

طبرى ضمن واكاوى ریشه هاى این پدیده در آموزش هاى مانوى و كشف ارتباط آن با جنبش مزدكیان، آموزش مزدك درباره نور و ظلمت را تماماً یك آموزش خوش بینانه و پیكار جویانه عنوان مى كند.

• آموزش عدالت و برابرى

به باور طبرى، ویژگى مهم آموزش هاى مزدك آنجایى است كه این آ ئین، به توضیح پدیده هاى اجتماعى و انتقاد از آنها مى پردازد و به گفته او جهان شناسى خود را بر مسائل معیشت روزانه انطباق مى دهد. «مسئله اى كه نظر مزدك را جلب مى كند، نشان دادن ریشه هاى نابرابرى در جامعه و راه حصول به عدالت و مساوات است...» او در این ارتباط سخنان لسان الغیب، حافظ شیرازى را واگویه مى كند.

چون دور جهان یكسره بر منهج عدل است

خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل

و باز هم خواجه نظام الملك در سیاست نامه: «مزدك گفت مال بخشیده ایست میان مردمان كه همه بندگان خدایند و فرزندان آدمند و به چه حاجت مند گردند باید كه مال یكدیگر خرج كنند تا هیچ كس را بى برگى نباشد و درماندگى. متساوى دلى باشد.»

آنگونه كه احسان طبرى در پژوهش هاى خود در این باره آورده است، آموزش مزدك درباره برابرى و عدالت را مورخین معاصر «كمونیسم مزدكى» یا «كمونیسم ایرانى» نام نهاده اند. وى به اظهارات گیرشمن استناد مى كند و به نقل از او مى نویسد: «برنامه مزدك كه بحق آن را كمونیسم ایرانى مى نامند یك برنامه انقلابى حقیقى به شمار مى رفت.»

در مورد اظهارات گیرشمن، و تئوریسین ماركسیست ایرانى، معتقد است كه این نامگذارى بلامانع است زیرا اشكال مختلف كمونیسم ابتدایى كه با كمونیسم علمى تفاوت اساسى دارد مبتنى بر خواست مساوات مطلق، هموارطلبى و برابرى جویى بوده است.

«این كمونیسم كه شعار آن «تقسیم مساوى اموال موجود بین همگان» است با كمونیسم علمى معاصر كه به مثابه مرحله دوم جامعه كمونیستى (پس از مرحله سوسیالیستى است) و شعار آن «از هر كس به اندازه استعدادش و به هر كس به اندازه نیازش» است، تفاوت اساسى دارد...» به باور او، كمونیسم متعلق به دوران هاى رشد قواى مولده گفته مى شود و كمونیسم معاصر متعلق به دوران هاى عالى رشد قواى مولده و تولید ماشینى است. از همین روست كه طبرى معتقد است كه نباید بین كمونیسم مزدكى و آموزش سوسیالیسم علمى علامت تساوى گذاشت.

«با آنكه مسلماً كمونیسم مزدكى فصلى از تاریخ تكامل اندیشه كمونیستى بشرى است و با اندیشه معاصر كمونیستى از این جهت پیوند باطنى دارد.»

• آموزش بى آزارى و ریاضت

دو اصل ریاضت و آزار نرساندن از دیگر آموزش هاى مزدكى محسوب مى شود. گفته شده است كه مزدك كشتن و زیان رساندن به دیگران را اكیداً ممنوع داشته است و در تعلیمات او آمده كه حتى با دشمن باید مهربان بود و در مهمان نوازى از هیچ چیز حتى از بذل جان خود نباید دریغ داشت. به باور طبرى، این آموزش كه شبیه به اصل آهیمسا (Ahimsa) زیان نزدن، در فلسفه جاینیسم هندیست با هدف هاى انقلابى مزدك ناسازگار بوده و در مقابل دشمنان طبقاتى قسى و سفله اى كه بعد ها بى دریغ خون مزدك و پیروانش را ریختند چنین آموزشى در حكم خلع سلاح معنوى انقلابیون به شمار مى رود ... به هر روى او تاكید مى كند «هر اندازه، این بخش از تعالیم مزدك نادرست باشد، به هر صورت نشانه روح سلیم و مهربان و روشن این مرد بزرگ است.»

درباره منابع فكرى آئین مزدك و نیز تجلیات بعدى اندیشه مزدك در ایران، احسان طبرى در پژوهش خود به تفصیل سخنانى را بیان كرده است. در یك جمع بندى كلى، نتیجه مى گیرد، جنبش مزدكى از این جهت كه براى نخستین بار شعار مساوات طلبى و خواست تغییرات عمقى در سیستم تملك اموال را به پرچم یك شورش وسیع اجتماعى در یك امپراتورى پهناور مبدل ساخت، مقام كاملاً ویژه و ممتازى در تاریخ بشرى دارد. او در پژوهش هاى خود، چهره مزدك را هوشیار، سخنور، نكته دان، مهربان، انسان دوست و بیزار از ستم و آزار تصویر مى كند و او را به امروزیان به عنوان فردى مى شناساند كه توانست با شراره سخنان خود جامعه اى را به شور آورد و حتى زورمندان جامعه را تحت سیطره و نفوذ بكشد. احسان طبرى بر این باور است كه مزدك بامدادان و جنبش او، بى تردید یكى از چهره هاى فروغناك تاریخ است.


http://www.farhangetowsee.com/5/5-1.htm
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 23:26 1386/07/6
13
نام دین آیین مزدكی
پدید آورنده اسماعیل جلمبادانی

متن اثر
آیین مزدكی جنبشی دینی با اهداف و جنبه‌های اجتماعی بسیار قوی بود كه در زمان پادشاهی قباد پسر فیروز ساسانی (448-531م) رواج یافت و موجب دگرگونیهای انقلابی با ماهیتی شبه – سوسیالیستی در ایران گردید. علت گسترش این نهضت اجتماعی ، در ساختار سنتی و مستحكم جامعه طبقاتی و اشراف سالار ساسانی و اوضاع نابسامان و آشفته سیاسی ، اجتماعی واقتصادی ایران آن روزگار نهفته است. هزینه سنگین جنگهای فیروز با هیاطله و خراج سنگین ‌تری كه بایست در نتیجه شكست در این جنگ پرداخت شود. موجب فقر و فشار بر مردم شده ، و قحطی و خشك سالی نیز بر تنگدستی و بیچارگی توده های ستمدیده افزوده بود و طبعا زمینه پذیرش این نهضت اصلاح طلب وانقلابی و رواج آن در اعماق جامعه روز به روز مساعد تر و وسیعتر می‌شد. شدت این جریان ظاهرا به حدی بود كه قباد خود بنا بر مصلحت و برای حفظ سلطنت خویش، و نیز برای رها شدن از تسلط و مداخلات نابجا و مزاحم موبدان وبزرگان كشور در اداره مملكتی ناچار شده بود كه با آن همراه و هماهنگ شود و با گرویدن به مزدك و یافتن حامیان فراوان در طبقات عامه ، موقعیت سیاسی خود را تثبیت نماید. وی دیری نپایید كه با توطئه روحانیون زردشتی و همدستی طبقات اشراف و بزرگان مملكتی- كه البته منافع و موقعیتهای خود را در خطر می‌دیدند- در اواخر پادشاهی قباد، خسرو انوشیروان- ولیعهد قباد- مزدك و دیگر رهبران این دین را با گروه كثیری از مزدكیان ، به همایشی فرا خواند، و طبق دسیسه‌ای كه از پیش طرح ریزی شده بود، همه را به قتل رساند، و با این اقدام حركت دینی و اجتماعی مزدك را سركوب كرد. با قلع و قمع مزدكیان و تعقیب آنان آثار و مدارك مكتوب مربوط به این گروه كلاً از میان رفته است و منابع اطلاعاتی درباره چگونگی آن بسیار معدود، و منحصر به اشاراتی چند زبانهای سریانی، یونانی، پهلوی، فارسی و عربی كه به قلم مخالفان و معاندان رقم خورده است. از این رو ، آگاهیهای ما را از تاریخ و اصول اعتقادی این فرقه بسیار ناچیز است و تنها می‌توان آن را جنبشی اجتماعی در جامه دینی به شمار آورد كه به تبلیغ مویدی موسوم به مزدك پسر بامداد گسترش یافت و اور ا به این اعتبار باید مصلحی اجتماعی خواند. چنانكه از قراین برمی‌آید، نهضت مزدكی با میراثی از ثنویت خاص مذاهب ایرانی، به تأویل و تعبیر دین و كتاب اوستا و اصلاح آیین مزدیسنا پرداخت. پیشینه آراء و اصلاحات دینی و اجتماعی مزدكی، به ویژه عقاید اشتراكی وی را به دو نفر نسبت داده‌اند كه آگاهی درباره ایشان نیز بسیار اندك است: یكی « زردشت پسر خرگان » كه موبدی زردشتی بود و در قرن 5 م در فارس می‌زیست دیگری شخصی به نام «بوندوس» كه مانوی مذهب بود و در زمان امپراطوری دیوكلسین (284-305م) در روم به سر می‌برد و سپس به ایران آمد و به تبلیغ پرداخت و ایرانیان آیین او را «درست دین» و پیروانش را « درست دینان »نامیدند. گواهی ابن ندیم كه از دو مزدك به نامهای «مزدك قدیم » و «مزدك اخیر» یاد می‌كند. مؤید آن است كه پیش از مزدك بامدادان فرقه‌ای بدعت گذار به ترویج عقاید اشتراكی پرداخته بوده، و مزدك بار دیگر مروج آن عقاید گردیده است . ابن ندیم مزدكیان را « خرمیه » خوانده می‌نویسد كه از دو فرقه خرمیه ، فرقه قدیمی یا محمره مجوسیانی بودند كه پیرو استفاده برابر و همسان ازمال و خواسته و اشتراك در خانواده و زنان بودند و از استیلای بر یكدیگر و خون ریختن و آسیب رساندن پرهیز داشته ، در نیكوكرداری و مهمان نوازی شهره بودند و «مزدك اخیر» كه به این فرقه تعلق داشت، در زمان قباد ظهور كرد وبه دست خسرو انوشیروان كشته شد. منابع اسلامی به طور كلی جهان بینی و ایزد شناسی مزدك را نادیده گرفته، بیشتر به گزارش تعالیم اجتماعی و اخلاقی او پرداخته‌اند و تنها شهرستانی به برخی نكات نظری این فرقه اشاراتی دارد: مزدكیان به دو اصل آغازین «خیر وشر» یا «نور و ظلمت» معتقد بودند و 3 عنصر آب و خاك و آتش را محترم می‌شمردند و بر آن بودند كه مدبر خیر، یعنی خدای نور در جهان برین بر تخت نشسته است و 4 قدرت یا نیروی تمیز، فهم ، حفظ و سرور در برابرش حاضرند، همچنانكه در عالم فرودین خسرو بر تخت نشسته است و 4 پیشكار او، موبدان موبد ، هیربدان – هیربد ، سپاهبد و رامشگر در برابر تخت او حضور دارند. آن 4 نیرو به یاری 7 وزیر به نامهای سالار ، پیشكار، بارور ، پروان، كاردان، دستور و كودك(خادم)، امور عالم را می‌گردانند. این7 وزیر ، در دایره 12 وجود روحانی می‌گردند كه عبارتند از خواننده، دهنده، ستاننده ، برنده ، خورنده ، دونده، خیزنده، كشنده، زننده، كننده، آینده، شونده و پاینده. خدای بزرگ به نیروی حروف كه ازمجموع آنها اسم اعظم به دست می‌آید. جهان را اداره می‌كند. انسان از طریق شناخت این نیروهای رمزی و اسرار حروف و اعداد می‌تواند به دانش رهایی و نجات دست یابد و پس از آگاهی از «راز دین» تكلیف اجرای فرایض از او برداشته می‌شود، زیرا شهود درونی ضرورت اعمال بیرونی را برطرف می‌كند. مهم‌ترین پیام اجتماعی مزدك مساوات و برابری مردمان و مالكیت اشتراكی و توزیع عادلانه زن و خواسته بود. بنابر تصریح مورخان اسلامی، مزدك معتقد بود كه خداوند وسیله معیشت (ارزاق) رادر زمین نهاد تا مردم آن را به تساوی بین خود تقسیم كنند. چنانكه هیچ كس بیش از سهم خود نستاند. اما زورمندان به ضعیفان ستم كرده، همه ثروت و دارایی را به خود اختصاص داده‌اند. پس ضرورت داردكه توانگران حصه تهیدستان را مسترد دارند. چون حق هیچ كس بر ثروت و خواسته و زن بیش از دیگران نیست. در جهان شناسی ثنوی مزدكی ، دیوان تاریكی تجسم برخی از نژندیهای روحی و تباهیهای اخلاقیند كه مهم‌ترین آنها 5 دیو رشك، خشم، كین، آز و نیازند. این خصایل اهریمنی برابری و مساوات را نابود می‌كنند. اصل و منشاء تمامی این رذایل پنجگانه «مالكیت» است و همه بیدادگریها از آن سرچشمه می‌گیرد. در منابع موجود از روشهای پیشنهادی اشتراك «زن و خواسته» در آیین مزدكی سخنی نیست؛ ولی با توجه به گزارشهایی كه درباره تباه شدن دوره و تبار و آشفته شدن نظام طبقاتی، احكام مالكیت، مقررات ازدواج و حقوق خانوادگی بدان نسبت داده‌اند. و نیز از گزارش اصلاحاتی كه خسرو انوشیروان پس از سركوبی انقلاب مزدكی برای استقرار قانونهای نقض شده به عمل آورده است، می‌توان تاحدودی به ماهیت آن پی برد. با اینكه كشتار و پیگرد و آزار مزدكیان در تمام دوره پادشاهی دیرپای انوشیروان ادامه داشت، پیروان این فرقه از بین نرفتند و به طور پراكنده و پنهانی در نقاط مختلف باقی ماندند و در تواریخ دوره‌های بعد گزارشهای فراوان درباره وجود گروهها و فرقه‌های متعددی می‌توان یافت كه مشرب و اعتقادات مزدكی در سده‌های نخستین اسلامی با نامهای مختلف مزدكیه، خرمیه، خرم دینیه، محمره (سرخ جامگان) و مبیضه (سپید جامگان) به حیات خود ادامه دادند و تأثیرات مهمی در ایجاد فرقه‌های بدعت گذار و الحادی ، و خصوصا بر قرامطه و باطنیه داشته‌اند. منبع: باقری ، مهری . ” مدخل ایران ،دایره المعارف بزرگ اسلامی . زیرنظر كاظم موسوی بجنوردی . تهران : مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی ، 1367- ، جلد 10، ص 589 ـ


http://cid.icro.ir/?c=tableRecordShow&tableId=90&recordId=29&t=5
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 23:23 1386/07/6
12

حسن پیرنیا (مشیرالدوله سابق) در جلد چهارم كتاب تاریخ ایران باستان

در باره مزدك چنین نوشته است:

 

«مَزْدَكْ پسر بامداد از اهل نیشابور بود و در زمان غباد ]ساسانیان، غباد اول یا گوات، دوره سلطنت 487 تا 531 میلادی[ پیدا شد، بطوریكه مورخین اسلامی مثل الشهرستانی و ابن ندیم الورّاق بیان كرده اند مذهب او به مذهب مانی خیلی نزدیك است زیرا مزدك معتقد بود كه روشنایی از تاریكی بكلی جداست، اولی آزادانه و  عاقلانه عمل می كند و دومی كوركورانه و جاهلانه، اختلاط آن دو با یكدیگر اتفاقی است و جدائی نیز اتفاقی است و نیز مثل مانویها كشتن بهائم و خون ریزی را منع كرد.

 

 

 او عقیده داشت كه عالم از سه عنصر تركیب شده: آب، آتش، خاك. خوبی و بدی از تركیب آنهاست، خوبی از قسمت خوب و بدی از قسمت بد عالم ارواح.

به عقیده مزدگ مثل این عالم تشكیل شده است؛ آقای آسمانها روی تختی مثل پادشاهی نشسته و  چهار قوه در جلو او ایستاده اند: شعور، عقل، حافظه، شادی. این چهار قوه بدستیاری شش وزیر ]با نام های: سالار، پیشكار، باروان، كاردان، دستور، كودك[ امور عالم را اداره می كنند. این شش وزیر در میان دوازده وجود روحی ]با نام های: خواننده، دهنده، ستاننده، بَرَنْده، خورنده، دَوَنده، خیزنده، كُشنده، زننده، كَننده، آینده، شنونده. و یابنده را شهرستانی علاوه كرده كه در سایر كتب نیست[ در حركتند. انسانی كه چهار قوه و شش وزیر و اختیارات دوازده گانه را در خود جمع كند به مرتبه خدایی می رسد و دیگر مسؤلیتی برای او نیست. برای اضمحلال تناقض و كینه و جنگ، كه همه ی اینها از تاریكی است باید به منشاء آنها پی برد. منشاء آنها از عشق به زن و مال است و برای برانداختن بدی های مذكور باید زن و مال در بین مردم مشترك باشند.

 

مزدك(Mazdak)

 

مزدك كتابی داشته كه از میان رفته و لیكن مورخین اسلامی بودن آن را ذكر كرده و نوشته اند كه ابن مقفّع آن را به عربی ترجمه كرد. پیروان مزدك چهار فرقه شدند كه بعضی در خوزستان و فارس و كردستان و برخی در یزد و تركستان و جاهای دیگر سكنی داشتند. چنانكه در زمان خلفای عباسی اسم این چهار فرقه برده شده معلوم است كه چنین مذهبی در هر جامعه ای كه پدید آید تا چه اندازه ای باعث اغتشاش و اختلال می گردد. در ایران هم چنین شد و غباد كه همراهی با مذهب مذكور نمود به مجلس افتاد و مجبور شد به تركستان فرار كرده و با كمك خان هیاطله به تخت سلطنت عودت كند، اگر چه غباد پس از آن به مقام ضدیت با مزدك و پیروان او برآمده، عده ی زیادی از پیروان او را بدست خسرو (انوشیروان بعدی) كشت و لیكن به دفع كامل آنان موفق نشد و ایران در كنار پرتگاه هولناكی واقع شده بود كه ایران بانی به خسرو اول انوشیروان رسید  و او ... جامعه ایرانی را از انقلاب بیرون آورده، امنیت را برقرار كرد.

مزدكیان با اسامی مختلف (خرمدینان و غیره) تا حدود سنه 300 هجری در ایران باقی بودند و با خلفای عباسی جنگ ها كردند تا آنكه مغلوب و بكلی پراكنده و معدوم شدند ...».

 

منبع:

پیرنیا، حسن. «تاریخ ایران باستان»، تهران: دنیای كتاب، 1375، ج4، ص2900-2901.

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 23:10 1386/07/6
11

مزدكیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌

مزدك‌ كه‌ بود؟
2-1- « مزدك‌ كسی‌ است‌ كه‌ در روزگار قباد ، پدر انوشیروان‌، ظهور كرد، و قباد را به‌ مذهبش‌ فراخواند و قباد دعوت‌ او را اجابت‌ كرد. و انوشیروان‌ بر خواری‌ و افتراء او آگاهی‌ یافت‌، پس‌ او را طلب‌ كرد، او را یافت‌، او را كشت‌. ابوعیسی‌ وراق‌ حكایت‌ كرد كه‌ قول‌ مزدكیان‌ در دو عالم‌ و دو اصل‌ مانند قول‌ بسیاری‌ از مانویان‌ است‌، جزء این‌ كه‌ مزدك‌ می‌گفت‌ كه‌ نور به‌ قصد و اختیار عمل‌ می‌كند و ظلمت‌ به‌ خبط‌ و اتفاق‌ عمل‌ می‌نماید. و نور عالم‌، حساس‌ و لمت‌ جاهل‌، كور است‌ و آمیزش‌ نور و ظلمت‌ به‌ اتفاق‌ و خبط‌ بوده‌ است‌ نه‌ به‌ قصد و اختیار، و همچنین‌ رهایی‌ ] نو از ظلمت‌ [ به‌ اتفاق‌ رخ‌ می‌دهد، نه‌ به‌ اختیار.
2-2- مزدك‌ مردم‌ را از مخالفت‌ و دشمنی‌ و جنگ‌ نهی‌ می‌كرد. و چون‌ اكثر آن‌، به‌ سبب‌ زن‌ و اموال‌ روی‌ می‌دهد، زن‌ را حلال‌ و اموال‌ را مباح‌ گردانید و مردم‌ را در آنها شریك‌ كرد، چنان‌ كه‌ در آب‌ و آتش‌ و علف‌ شریك‌ هستند. و از او روایت‌ شده‌ است‌ كه‌ امر به‌ قتل‌ نفوس‌ داده‌ تا آنها را از شر و آمیختگی‌ با ظلمت‌ رها كند. 

2-3- و مذهب‌ او در اصول‌ و اركان‌ این‌ است‌ كه‌ آنها سه‌ هستند: آب‌ و خاك‌ و آتش‌. و هنگامی‌ كه‌ با هم‌ درآمیختند، از آمیزش‌ آنها مدبر خیر و مدبر شر و وجود آمدند، پس‌ آنچه‌ از پاكیزگی‌ آنهاسا، مدبر خیر است‌ و آنچه‌ از كدری‌ آنهاست‌، مدبر شر. 

2-4- از او روایت‌ شده‌ است‌ كه‌ معبودش‌ در جهان‌ برین‌ بر كرسی‌ نشسته‌ است‌، مانند نشستن‌ خسرو 258 در جهان‌ زیرین‌، و در برابر او چهار نیرو است‌: نیروی‌ تمیز، و فهم‌، و حفظ‌، و سرور، چنان‌ كه‌ در برابر خسرو چهار شخص‌ هستند: موبد موبدان‌، و هیربد بزرگ‌، و سپهبد، و رامشگر.
و آن‌ چهار، كار جهان‌ را به‌ یاوری‌ هفتی‌ كه‌ فروتر از آنهاست‌ اداره‌ می‌كنند: سالار، و بیشكار، و بالوان‌، و براون‌، و كازران‌، و دستور، و كودك‌. و این‌ هفت‌ در دوازده‌ روحانی‌ می‌گردند: خواننده‌، و دهنده‌، و ستاننده‌، و برنده‌، و خورننده‌، و دونده‌، و كشنده‌، و زننده‌، و كننده‌، و آبنده‌، و شونده‌، و باینده‌. 

2-5- و هر انسانی‌ را كه‌ این‌ قوای‌ چهار و هفت‌ و دوازده‌ جمع‌ شود در جهان‌ زیرین‌ ربانی‌ می‌شود، و تكلیف‌ از او برمی‌خیزد. گوید، پادشاه‌ جهان‌ برین‌ فرمانروایی‌ می‌كند با حرفهایی‌ كه‌ مجموع‌ آنها نام‌ مهین‌ است‌. و كسی‌ كه‌ از آن‌ حرفها چیزی‌ تصور كند راز بزرگ‌ بر او گشوده‌ می‌شود. و كسی‌ كه‌ از آن‌ محروم‌ بماند، در برابر قوای‌ چهارگانه‌ی‌ روحانی‌، در كوری‌ جهل‌ و نسیان‌ و بلادت‌ و غم‌ می‌ماند». 

2-6- شهرستانی‌، مزدكیان‌ را در فرقه‌های‌ متعدد معرفی‌ می‌كند از جمله‌: كودكیان‌ ، ابوسلیمان‌ ، ماهانیان‌ و سپیدجامگان‌ . و كودكیان‌ در نواحی‌ اهواز فارس‌ و شهر زور هستند و دیگران‌ در نواحی‌ سغد، سمرقند و چاچ‌ و ایلاق‌ هستن

منبع : http://www.iptra.ir/vdcc2bxxqqi.html
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 23:09 1386/07/6
10

ماجرای مزدكیان


نویسنده: محمد احمدی منش


    هنگامی كه مزدك جنبش خود را در عهد قباد - و احتمالا با فراخواندن وی به كیش خود - آشكار كرد، چنین تعلیم می كرد كه خداوند نخست همه خواستنی ها را به تساوی در میان آدمیان نهاد، اما چون مردم این اراده او را نافرمانی كردند، دچار اختلاف ها و دشمنی ها شدند.
    
    
    از این رو وی بر این باور بود كه باید ثروتمندان را به میل خود یا به اجبار بدان واداشت تا در آنچه دارند، با دیگران انباز شوند. احتمالا دوره خشكسالی ای كه در عهد قباد پدید آمد، زمینه نهایی را برای ظهور این جنبش آماده كرد، اما در واقع گرایش شدید عدالتخواهانه و ضدتبعیض، پیشتر در عهد پادشاهی به وجود آمد. در آن زمان مصایب سنگینی همچون قحطی وحشتناك چندین ساله و بدتر از آن تاخت و تاز و غارتگری دامنه دار اقوام نیمه متمدن هیتالی در نیمه شرقی كشور و كشته شدن پیروز در نبرد با آنها، پشت سر هم بر پیكره جامعه ایرانی وارد شد. ابتلا به این دشواری ها - كه آسیب های مستقیم آن متوجه مردم فرودست بود - بی عدالتی و ناكارآمدی ساختار موجود را بیش از پیش آشكار نمود و منجر به ایجاد نارضایتی ژرفی شد كه تزلزل اعتبار و مشروعیت نظام طبقاتی در باور عامه را در پی داشت. همین عوامل بود كه با سپری شدن زمان، نوعی آگاهی اعتراض آمیز نسبت به بی عدالتی ها و تفاوت های آشكار و البته قانونی موجود را به ذهن جامعه تزریق می كرد. با این همه فضای سنگین و استبدادآمیز حاكم، اجازه نمایان شدن این احساسات را - كه دیگر فراگیر شده بود - نمی داد ولاجرم این احساسات در چندین سال انباشته و متراكم شد تا اینكه قیام مزدك بر ضدناروایی ها - كه در آغاز پادشاه را نیز با خود همراه كرد - یكباره تمام موانع را از سر راه بروز آن برداشت؛ انبوهی از توده مردم به جنبش پیوستند و با هجوم به خانه و املاك اشراف و دست اندازی به مال و زنان ایشان، غوغایی بزرگ برانگیختند.
    
    
    همه اینها با رضایت و یا دست كم سكوت قباد صورت می گرفت؛ خواه به خاطر میل باطنی او به عدالت و یا برای مقاصد سیاسی چون كاستن از نفوذ و قدرت موبدان و اشراف كه در سال های اخیر قزونی گرفته بود. حتی در همین بلوای مزدكیان هم یك بار همین طبقات ممتاز قباد را از تخت سلطنت به زیر آوردند. دور از نظر نیست كه قباد بر آن بوده است تا با استفاده از نیروی بسیج كنندگی، گامی بردارد برای رفاه حال رعایای فرودست خویش و هم اینكه قدرت موبدان و بزرگان را - كه سبب برانگیخته شدن خشم و نارضایتی مردم شده بود و نیز عاملی بود در جهت كاهش اقتدار شاه - فرو كاهد. البته این همسویی پایان یافت و آن هنگامی بود كه تعرضات پیروان مزدك آنچنان بالا گرفت كه بنیان های نظم و امنیت اجتماعی را در معرض نابودی كامل قرار داد و این چیزی بود كه اقتدار و تسلط خود شاه را هم تهدید می كرد. از سویی این امر پس از مدتی گلایه مندی و ناخرسندی مردم عادی را هم برانگیخت، چرا كه دارایی و حریم ایشان هم دستخوش درازدستی هنگامه جویانی شد كه عرصه را برای تكاپو و فتنه نگری خود گشاده یافتند. سرانجام قباد به كارگردانی ولیعهد خود خسرو، این جنبش را - كه نیز با معرفی دینی تازه همراه شده بود - با قتل مزدك و دیگر رهبران جنبش سركوب كرد، اما با این حال تاثیرات جنبش مزدكی در جامعه ساسانی باقی ماند. ردپای این تاثیرها را بخصوص در اصلاحات گسترده خسرو انوشیروان می توان مشاهده كرد و از همه مهمتر اینكه ساختار طبقاتی كهن ساسانی در اثر تعرضات مزدكیان آنچنان آسیب دید كه خسرو توانست با بذل و بخشش های شاهانه و بركشیدن كسانی كه در ماجرای مزدكیان از طبقه خود دور افتاده بودند، ماهیت طبقات ممتاز را به سود اقتدار مطلق شاه تغییر داده، ایشان را به هواخواهان مطیع خود تبدیل نماید. افزون بر این، قوانینی كه خسرو برای گرفتن مالیات ها و نیز اصلاح امور مالی وضع كرد، تخفیفی بود برای كشاورزان و رعایا كه اصلی ترین قربانیان ساختار ناعادلانه پیشین و مهمترین حامیان جنبش مزدك بودند. بدین ترتیب خسرو سطحی از عدالت و رفاه را به جامعه خسته و بی رمق ایرانی ارزانی كرد و در عوض وفاداری و اطاعت پذیری طبقات عالی و ثبات سیاسی و اجتماعی و حتی خوشنامی تاریخی را به دست آ ورد. با بیرون راندن بزرگان و روحانیان مذهب زرتشتی از دایره بسته قدرت - كه توده مردم را بدان راهی نبود - استبداد حاكمیت ساسانی كه پیشتر با دخالت و اعمال نفوذ ایشان اندكی تخفیف می یافت، منحصر در شخص شاه شد و اینها كه خود قدرتی در كنار شاه و البته در طول او داشتند، به حامیان و پشتیبانان خاموش و بی اراده وی تبدیل شدند. طبقات ممتاز هرچند در بسیاری موارد عامل كاهنده اقتدار شخصی شاه بودند، اما در بسیاری اوقات مخصوصا دوره هایی كه پادشاهی می مرد یا شاهی خردسال و یا ناتوان و ضعیف النفس بر كشور حكم می راند، همین ها بودند كه سبب پیوستگی حضور قدرت دولت در جامعه می شدند و گاه خود شاه را نیز نیرو می دادند. در نبود اینها و نیز رویگردانی مردم، دولت ساسانی در سراشیبی انحطاط و سقوط افتاد. با اینكه دوره سلطنت خسروانوشیروان و نیز خسرو پرویز، بروز و ظهور این زوال ناگهانی را تا مدتی به تاخیر انداخت، ولی پس از مرگ خسرو پرویز این زخم ها به یكباره سر باز كردند و دولت ساسانی به خانه ای مقوایی می مانست كه منتظر اشارتی بود تا فرو ریزد و بی شك جنبش مزدك در پیمودن این راه زوال نقشی فراوان داشت.

روزنامه اعتماد ملی : http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1295100
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:52 1386/07/6
9













http://www.aliaram.com/files/mazdak.gif










امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:49 1386/07/6
8
دانش نامه دین

آیین مزدك

آیین مزدك كه به خُرّم[1] («شاد» و «خوش») یا درست دین نیز شهره است، در دوره حكومت قُباد ِ ]اول[ (488 ـ 531)، شاهنشاه ساسانى، در ایران شكوفا شد. نام این دین برگرفته از نام مزدك، بنیادگذار آن است. مفاهیم اجتماعى آیین مزدك مهم است، به ویژه به این خاطر كه اغلب مى اندیشند شكل آغازین و شرقى ِ سوسیالیسم و كمونیسم را داشته است (نولدِكه، 1879; كریستن سِن، 1925; و دیگران)، اما این یك مبالغه است كه مى خواهد آیین مزدك را به یك نهضت اساساًاجتماعى تقلیل دهد (كِلیما،1957).

منابع آشنایى با آیین مزدك (بیزانسى، سِریانى، پهلوى، عربى و فارسى) اندك است و تقریباً همه دشمن این دین به شمار مى آیند. محض نمونه، مزدك ـ نامگ[2] (نامه ى مزدك)، اثرى كوتاه به پهلوى كه ابن مُقَفَّع آن را به عربى برگرداند، خطاكارى ها و فریبكارى راهبر بدعت گذاران را نكوهش مى كند. بخش هایى از این متن را نویسندگان مسلمان، از جمله ابوریحان بیرونى، نظام الملك، ابن بلخى و ابن اثیر در آثار خود آورده اند. فردوسى نیز نسخه اى از سرگذشت مزدك را به نظم درآورد. نسخه اى كه او ]در شاهنامه[ به جا گذاشت از یك منبع اَشرافى در دوره ى ساسانى، خوداى ـ نامگ (نامه ى خسروان) به پهلوى كه اكنون از میان رفته است، گرفته بود. شهرستانى، نویسنده ى الملل و النحل (قرن یازدهم تا دوازدهم)، اطلاعات به ویژه مهمى درباره ى آموزه ى مزدك در اختیار ما قرار مى دهد، چون احتمالاً اطلاعات را از یك منبع مزدكى گرفته است. با این همه، اطلاعاتى كه نویسندگان مسلمان دیگر، مانند طبرى، ثعالبى و ابن ندیم فراهم آورده اند، به همان اندازه مهم است.

آیین مزدك را به منزله نهضتى دینى با میراثى عمدتاً مانوى یا به منزله بدعتى در دین زردشت تفسیر كرده اند (موله، 1960 ـ 1961، ص 1 ـ 28; یارشاطر، 1983). شمارى از عناصر این دین با آیین مانى مشترك است، بهویژه عناصرگنوسى كه اندكى درآموزه هاى مزدك یافت مى شود، اما بى گمان این دین، خود را تفسیر دوباره اى از دین زردشت معرفى كرد.

زمینه آیین مزدك با دو شخصیت كه از آنان به جز نام شان هیچ نمى دانیم، پیوند مى خورد: (یكى) بوُندوس، یك مانوى كه روزگارى در زمان فرمانروایى امپراتور دیوكْلِتیان (245 ـ 313) در روم زندگى مى كرد، و (دیگرى) زرادوُشت (پسر خوُرّگان[4]) بودند كه آموزه دینى و اجتماعى خود را در پایان قرن پنجم اعلام كرد. این دوره، دوره بحران شدید در دولت ساسانى بود. دوره اى كه هون ها در 484 میلادى، دولت ساسانى را شكست دادند وشورشى جدى، نظام اَشرافى، فئودالى و روحانى آن را به لرزه انداخت. نوآورى هاى اجتماعى بى گمان با نگرش گنوسى هماهنگ بود; تنها چیزى كه در دل داشتند مساوات طلبى و عشق به عدالت اجتماعى بود كه كارپوكراتیان ها، زرتشتیان، و افلاطون ]پیش از این [بیان كرده بودند. بنابراین براى محققانى كه مى كوشند رابطه ى میان نهضت كارپوكراتس و نهضت مزدك را دریابند دلایل خوبى وجود دارد (كِلیما، 1957، 1977; یارشاطر، 1983).

مزدك، این مساوات طلب ِ[5] بدعت گذار (زَندیق، «اهل تأویل»)، این را تعلیم مى داد كه معبود متعال فاقد اراده متعال بود و این كه هستى معلول آمیزه یا مفارقت ِ كاملاً تصادفى ِ نور و ظلمت است. او از سه عنصر آب و آتش و خاك سخن مى گفت و از چهار نیروى بینش، ادراك، مراقبه و سرور، كه با هفت وزیر كه در دوازده باشنده روحى مى چرخند و ]در جهان و خاصه انسان[ عمل مى كنند. بنابر تعلیم او میان عالم اكبر ِ روحى، عالم میانه (جهان) و عالم اصغر ِ انسان، نظامى از همانندى ها بر قرار است. مزدك اعلام كرد كه فرد از راه درك نیروهاى نمادین حروف، كلمات و اعداد، به دانش رهایى مى رسد و با یافت این چهار ]نیرو[، هفت ]وزیر[، و دوازده ]باشنده روحى[ در خود، دیگر به وظایف دینى ظاهرى نیازى ندارد.

فلسفه اخلاقى آیین مزدك از اصول اخلاقى مساوات، همبستگى وصلح طلبى الهام مى گرفت. چون خاستگاه شرور روحى، اخلاقى و اجتماعى را در خواسته مى دانست، مى گفت زن و خواسته را باید یكسان تقسیم كرد.

قُباد، پس از هواخواهى از آیین مزدك، به دنبال واكُنش اَشراف و روحانیون، مدتى تاج و تخت را از كف داد. سپس مزدك و شمارى از پیروانش و در میان آنان كاوُس، پسر مهترش، همه را به كام مرگ فرستاد. پسر محبوب او، خسرو اول، شاه آینده (531 ـ 579)، مزدكیان را یكجا كشت و نظام اجتماعى پیشین را بازگرداند.

با این همه، آیین مزدك به شكل یك نهضت مخفى باقى ماند. این دین در بدعت گذارى هاى جورواجور اسلامى، بهویژه درخرمیّه وقرامطه، تاثیر نیرومندى به جاگذاشت (یارشاطر، 1983).

Gherardo Gnoli., ûMazdakism in M. Eliade, ed., The Encyclopedia of Religion, New York, Macmillan/London, Collier Macmillan, 1987, Vol. 9, PP. 302.



http://www.religions.ir/mag/mag.php?magid=18§ion=11

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:42 1386/07/6
7

 


بابك خرمدین
از طرفداران مزدك در عهد عباسیان


خرمدینان فرقه ای مذهبی و در عین حال ملی بودند كه در منطقه آذربائیجان و پیرامون آن فعالیت داشتند و

 برخی از نویسندگان اسلامی آنانرا از پیروان مزدك میدانستند.  این فرقه بخصوص با خلافت عباسیان  و

 سلطه آنان بر ایران مخالف بودند و این مخالفت آنان پس از قتل ابو مسلم خراسانی بصورتی حاد و آشكار درآمد.  پیشوای این فرقه در زمان توطئه ناجوانمردانه مرگ ابو مسلم مردی بنام جاویدان بن سهل بود كه  بعد از مرگ وی بابك خرمدین جانشین او شد.  نسب بابك بدرستی مشخص نیست دینوری در اخبار الطوال  او را از فرزندان مطهر دختر زاده ابو مسلم دانسته است ولی اكثریت مورخان مسلمان به پیروی از ابن -  الندیم  از قول واقدبن عمرو تمیمی گردآورنده اخبار بابك پدر او را روغن فروش دوره گردی از اهالی  مداین بنام مرداس معرفی كرده اند كه در دهكده هلال آباد آذربائیجان با زنی كه از یك چشم كور بود  رابطه نامشروع داشت و بابك از این رابطه بوجود آمده است.  به تذكر زرین كوب در دو قرن سكوت

 تاكید بر اینكه مادر بابك را زن بد كاره ای یك چشم و پدر او را مرداس نامی ( كه در پارسی كهن معنی مرد میخواره دارد و پدر ضحاك نیز همین نام را داشته است ) معرفی كنند بیانگر این است كه دستگاه تبلیغاتی خلافت می كوشیده است تا بابك را بصورتی هر قدر ممكن نا خوشایندتر نشان دهد  و در راستای همین هدف كلی است كه در فهرست ابن ندیم آمده است كه بابك برای گروهی از مردم  گاوچرانی میكرد و روزی كه در حین چرانیدن گاوان برهنه در زیر درختی به خواب رفته بود  مادرش بر او گذر كرد و دید كه در زیر هر موئی از مو های سینه اش قطره خونی نمایان است  و از اینجا دانست كه خونریزی بسیار در طالع اوست. علیرغم همه این دشمنی ها گواهی تاریخ

 این است كه یایك خرمدین از بزرگترین قهرمانان ملی تاریخ ایران است و همواره در این مقام باقی

 خواهد ماند. قیام بابك بر خلافت عباسی در زمان خلافت مامون از دژ پاژ در آذربائیجان كه مركز خرمدینان بود  آغاز شد.  طبری در این باره در وقایع سال 201 مینویسد : در این سال بود كه بابك خرمی بر كیش

 جاویدانیه بیرون آمد و دعوی كرد كه روان جاویدان بن سهل در او حلول كرده است و فتنه را آغاز  كرد.  در این قیام لشكریان خلیفه پیاپی شكست خوردند و قلعه های آنان یكی پس از دیگری بدست  بابك افتاد.  این سلسله جنگها و پیروزیها كه اساس خلافت عباسی را در دوران مامون و معتصم  به لرزه درآورد بیست سال تمام ادامه یافت و در همه نبرد های این دوران خرمدینان پیروز بودند  بطوریكه وقایع نگاران شمار كشته شدگان خلافت را تا پانصد هزار نوشته اند هر چند كه این ا رقام  مسلما" اغراق آمیز است.

 سقوط بابك نه با جنگ بلكه با توطئه و فریب انجام گرفت و متاسفانه عامل اجرای این توطئه یك ایرانی دیگر بنام افشین امیرزاده ایرانی بود كه بخاطر رسیدن به ولایت اشروسنه خود را در خدمت  مامون گذاشت و ظاهرا" اسلام آورد و از طرف خلیفه مامور به دستیابی به بابك شد كه نیروی خلافت در تمام مدت بیست سال موفق بدان نشده بود .  بابك در این هنگام در جریان ائتلاف با  تئوفیل امپراتور بیزانس ( تركیه كنونی ) برای لشكركشی وی به آذریائیجان بود اما پیش از آنكه  این برنامه به نتیجه برسد افشین در لباس دوست بابك را فریفت و با فرستادن پیامهای محبت آمیز   و ضد خلافت او را بدام انداخت و دژ پاژ را از دست او بدر آورد .  بابك كه موفق به فرار از  دام شده بود به نزد پادشاه ارمنستان رفت ولی او با سازش با افشین وی را دست و پا بسته به بغداد  فرستاد  حمیری ماجرای مرگ فجیع وی را چنین شرح داده است : 

 ( خلیفه امر به احضار بابك داد كه دست و پایش در غل و زنجیر بود از او پرسید : بابك تو هستی؟

 ولی وی جواتی نداد تا او چند بار سوال خود را تكرار كرد .  سرانجام گفت آری بابك منم آنگاه معتصم فرمان داد كه غل و زنجیر از او بردارند. به فرمان او دست راستش را قطع كردند تا با آن  به صورتش سیلی زنند. بابك در حالیكه خون از بدنش میریخت با بك دست دیگرش چهره اش را به خون  خود رنگین كرد.  خلیفه پرسید : ای سگ این كار از چه رو میكنی؟  جواب داد از این رو كه با رفتن  خون بناچار چهره ام بیرنگ شود و تو نامرد پنداری كه از ترس تو رنگ باخته ام . خلیفه خشمگینانه  فرمان داد كه بازوی دیگرش را تیز ببرتد  بابك دراین هنگام بصورت خلیفه تف انداخت و وی از جلاد  خواست كه خنجر خود را در پائین قلب او بمیان دنده هایش جای دهد تاعذاب لحظات مرگ او بیشتر بطول  انجامد.  سرانجام سرش را بریدند و بر بالای نیزه كردند و به بغداد بردند تا در روی پل بزرگ دجله

 به دیدگاه عمومی گذارند .  پس از مدتی سر را به خراسان فرستادند تا در یكایك شهر های آن گردانده

 شود ) .


 در باره عقاید فرقه بابكیه و خرمدینان اطلاع دقیقی نداریم  در انتساب جرایم و اتهامات بدو با یكدیگر مسابقه گذاشته اند زیرا كتابها و نوشته های خود بابكیان پس از  تصرف دژ باج جملگی توسط اعراب به آتش سوزانده شد.  در ( الفرق بین الفرق ) آنهارا ( اباهیه )   آنانرا دنباله روان مزدك میشمارند كه تحت تاثیر تعلیمات او فرائض مذهبی اسلام را ملغی كرده بودند.  طبری و ابن خلدون ار هماهنگی كامل عقاید خرمدینان با مزدكیان یاد میكنند كه بر مساوات همه افراد و مخالفت با سرمایه داری و لزوم توزیع ثروت توانگران میان تنگدستان متكی است .  مسعودی و یعقوبی  تاكید میكنند كه بابكیان اموال زمینداران بزرگ را میگرفتند و املاكشان را میان كشاورزان فقیر

 تقسیم میكردند .  خواجه نظام الملك در سیاست نامه تاریخ جشنهای بزرگ خرمدینان را سالهای

 162 و 171 و 201 و 212 و 214 و 218  هجری  تعیین كرده است .

 در سال بعد از قتل بابك  مازیار اسپهبد ایرانی طبرستان بر خلیفه عصیان كرد و این بار او نیز به

 دسیسه خلیفه بدست عبدالله بن طاهر اسیر و به بغداد فرستاده شد  و در آنجا خلیفه او را به ضرب

 تازیانه كشت و جسدش را روبروی جسد بابك به دار آویخت.

 چندی پس از آن همین معتصم خلیفه افشین را متهم كرد كه در توطئه علیه او با مازیار همدست

 بوده است و به همین جهت او را به زندان انداخت و افشین در سال 227 و در همانجا مرد.

 بدین ترتیب سه سردار ایرامی كه به اعتراف افشین در راه سقوط خلافت عباسی با یكدیگر پیمان

 بسته بودند با فریبكاری خلیفه یكدیگر را در دام او انداختند و هر سه در این راه جان باختند.

 در ارتباط با این فاجعه ماجرائی كه خواجه نظام الملك در سیاست نامه خود آورده است از نكات

 عبرت آمیز تاریخ ما است:

 ( ... و معتصم خلیفه به مجلس شرات برخاست و در حجره ای شد.  رمانی در آنجا بود پس بیرون

 آمد و شرابی بخورد و باز برخاست و در حجره دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی بخورد بار سوم در

 حجره شد و پس بیرون آمد  و در گرمابه شد و غسل بكرد و بر مصلی شد و دو ركعت نماز بگذاشت و به مجلس باز آمد و گفت قاضی یحیا را كه دانی این چه نماز بود؟ گفت نه گفت نماز شكر نعمتی از نعمتهائی

 كه خدای عز وجل امروز مرا ارزانی داشت كه این ساعت از سه دختر بكارت برداشتم كه هر سه دختران

دشمنان من بودند: یكی دختر بابك دیگری دختر افشین و سومی دختر مازیار ) .


 
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:40 1386/07/6
6

مزدك كیست ؟

سال چهارم پادشاهى قباد؛ 830 یونانى / 491 میلادى :
((...
انبوه مردم ، به دور مكعب سیاهى گرد آمده اند كه آتشكده اى بسیار بزرگ و بى در و پنجره است . همه نگاه ها به آنسوست . سپس مردم تكانى مى خوردند و پس مى روند و تكه جایى در پاى پلكان هاى آتشكده را، كه شن سفیدى آن را پوشانده ، باز مى گذراند.
-
اى مزدك !... آى !... آى !
آوائى كه در یك زمان از هزاران سینه بیرون مى آید، ناله اى آنچنان دردآلود...
برده ها كودكى را كشان كشان مى بردند، كتك و لگدش مى زدند. همان پسرك كولى برهنه اى بود كه بر دروازه تیسفون ، نگهبانان را آزار مى كرد. پس به درون شهر راه نیافته بود... سوارى كه نیمى از چهره اش پنهان بود، به اشاره اى دستور داد كه كودك را رها كنند. چنین مى نمود كه از دروازه دستكرت بیرون آمد، ((سوار)) دیگرى در راه منتظر او بود.
....
آنچه ((موبد)) براى گرسنگان میدان مى گفت ، باور نكردنى بود: در روز موبدان هفته پارسى ، چنان انبوهى از مردم گرد مى آمدن كه رسیدن به آتشكده ناممكن مى شد... اندوخته توانگران را بگیریم و به برابرى بخش ‍ كنیم : این است پندار - گرائى همیشگى بى خدایان و این است شكوه جاودانه روان ایرانى كه ماده میرا را به چیزى نمى گیرد...
آرى ! این همان پیام آورى بود كه همه او را ((مزدك )) مى خواندند. رداى سرخ همیشگى را به تن داشت ، به همان شیوه میدان آتشكده سخن مى گفت و دست راست خود را به جلو تكان مى داد...))
زگفتار او تنگدل شد قباد
بشد تیز مغزش زگفتار داد

بنا به گفته ((كریستن سن )) ایران شناس دانماركى ، آئین ((مزدك )) یكى از شاخه هاى دین ((مانى )) است كه در ((رم )) و در روزگار ((دیو كلسین )) (300 م ) بوجود آمد. پایه گذار این آئین شخصى به نام ((زرتشت )) فرزند ((خُرْكان )) بوده كه ((بُونْدُوس )) نیز نامیده مى شده است . پیروان این آئین خود را ((درست دینان )) مى نامیدند. آوازه پیروان ((زرتشتِ خُرْكان )) دو قرن بعد بلندتر شد.
به گفته همین ایران شناس ((خُرْكان )) از مردم ((فسا)) (فارس ) بوده و همو است كه مؤ سس آئین مزدك بوده است . ((زرتشت )) حامى ((مزدك )) بوده است . محققات زادگاه ((مزدك )) را شهر ((پسا)) یا فسا مى دانند. زرتشت حامى مزدك در ((خُوذاىْ نامَكْ)) نیز مسطور است . بهر حال ((مزدك )) پسر ((پوندس )) به ایران سِفْرِ كرد و به دعوت مردم پرداخت . ایرانیان كیش او را ((تون دارس شنون )) یعنى دین خداى خیر مى گفتند؛ چرا كه او گفته بود خداى خیر با خداى شر نبرد كرد و او را مغلوب ساخت . پس باید خداى غالب را پرستید. این آئین در زبان پهلوى به ((درست دینان )) مشهور است . منابع عربى و ایرانى كه از ((خُداى نامَكْ)) استفاده كرده اند، على رغم اشكال در ضبط اسامى ایرانى (پهلوى )، نشان مى دهند كه دین مزدك همان آئین درست دینان است كه بوندس آن را انتشار داد. بوندس مانوى بوده و از روم به ایران رفته تا عقایدش را تبلیغ كند، و این مبین اصالت ایرانى بوندس است . كلمه ((بوندس )) شباهتى به اَعلام ایرانى ندارد، اما مى توان گفت كه این واژه ((لقبِ)) این شخص بوده است . ((ابن ندیم )) در ((الفهرست )) مى گوید كه ((پوندس )) مقدم بر ((مزدك )) بوده و در ((خوذاى نامك )) اسم او را ((زرتشت )) قید كرده اند. در كتاب منسوب به ((استیلتیس )) (معاصر مزدك ) همین اسم را براى فرقه مزبور ذكر كرده اند. تحقیقا مى توان گفت كه ((بوندس )) و ((زرتشت )) نام یك شخص بوده است . در یك كتیبه یونانى ، نام بوندس (زرتشتى ) آمده است كه در آن سخن از اشتراك در اموال و زنان رفته است . زرتشت بنیان گذار آئین مزدك با پیامبر مزدیسنیان هم نام بوده است .
از این اقوال مى توان نتیجه گرفت كه مزدك شعبه اى از آئین مانى است و در روم پایه گذارى شده و مؤ سس آن یك ایرانى به نام زرتشت خركان از اهالى پسا یا فسا (در فارس ) بوده است .
محققان معترف هستد كه اطلاعات درباره مزدك بسیار اندك است . آنچه درباره او بدست آمده ، مقرون به صحت نیست . در مورد زادگاه او نیز وضع چنین است . و خلاصه همان اطلاعات داده شده نیز با احتمال و تردید همراه است : شاید زادگاه او شهر ((پسا)) یا فسا باشد؟ شاید زرتشت همان ((بوندس )) باشد كه از روم به ایران آمده است

طبرى مورخ مشهور زادگاه مزدك را ((مدریا)) (احتالا: شهر فعلى كوت العماره در شمال شرقى دجله ) مى داند(؟) برخى اسم ((مزدك )) و پدرش را ((بامداد)) مى دانند(؟) دینورى مى گوید ((مزدك )) از مردم ((استخر)) بوده است . مؤ لف ((تبصرة العوام )) او را اهل تبریز مى داند (؟)
بنابراین ، درست دین كه شریعت ((بوندس )) (زرتشت ) و مزدك باشد، در واقع اصلاحى در كیش ((مانى )) محسوب مى شده است .
در منابع عربى آمده است كه : مزدك فرزند بامداد در سده پنجم میلادى در زمان پادشاهى قباد ظهر كرد. قباد از پیروان او گردید. در ترجمه طبرى آمده است كه چون ده سال از عهد قباد بگذشت ، مردى به نام مزدك در خراسان و از شهر نسا ادعاى پیامبرى كرد...
بدون شك منابع عربى بنا به عادت دیرینه ، در تحریف بیوگرافى و عقاید مزدك كوشیده اند و تا آنجا كه توانسته اند، در تهمت بر مزدك و جعل مطالبى منسوب به او خوددارى نكرده اند. بنابراین ((چون تاریخ آن به دست دشمنان تدوین شده و چهره اش را قلم معاندان بر صفحه روزگار نقش ‍ كرده اند، نمى توان تصویر روشنى از گفته ها و نوشته هایش به دست داد؛ ولى آنچه مسلم است این است كه مزدك یكى از پیشوایانى بود كه اهمیت مسائل اقتصادى و مادى را در زندگى انسانها دریافته و راهى باز كرده كه در صورت موفقیت ، دگرگونى هاى ناپیوسته اى در جهان بوجود مى آورد. آئین مزدك شاید نخستین دینى بود كه امور اقتصادى و مذهبى را با هم آمیخته بود و گامى بود براى بهبود وضع طبقات محروم . این دین زودتر از دورانى كه جبر تاریخ اجازه مى داد، مطرح شده بود. مزدكى گرى حاكى از جهش ‍ فكرى عظیمى بود كه در جامعه اى متعصب و خشك مغز، محال بود بوجود بیاید و ریشه بدواند.

آئین مزدك از یك سو پاسخ دهنده غریزه دستبرد و تصاحب مال غیر است كه در دل هر كسى با شدت و ضعف در حال خلجان است ، ولى معمولا كسى جراءت ابراز آن را ندارد، و از سوى دیگر آرزوى ایجاد وضعى كه عدالت اجتماعى را در جامعه تاءمین نماید. مزدكى گرى از میان رفت ، ولى اندیشه عصیان علیه وضع موجود و بهم ریختن نظام جامعه را پس از آنكه در میان مردم پراكنده شد، به دشوارى مى توان از میان برد، و به همین دلیل در ایران مسلمانان ، مزدكیان گاهى به نام خرم دینان و گاهى به نام بابكیه و یا نام هاى دیگر قیام مى كردند و باعث آشوب هاى عظیم مى شدند... ادیان دیگر از جمله دین مسیح فقط از رابطه میان آفریدگار و بندگانش سخن مى گفت و كارى به كار امیران و پادشاهان نداشت ... ولى مزدك به تنهایى روابط نوى میان بنده و خدا بوجود آورد، بلكه در امور اقتصادى هم سخنان تازه و عقاید جدیدى پیش كشید. وى براى بار اول در تاریخ ، اعلام كرد كه : و دارایى هر چه هست ، از آن خداست و همه مردم در آن حق تصرف دارند و كسانى كه اموال مورد نیاز مردم را جمع مى كنند و وقت خود را با شمردن آن مى گذرانند و از آن تقسیم آن تن مى زنند، مانند كسانى هستند كه نوش دارو را از بیمار دریغ مى كنند و باید با آنها مانند آدمكشان رفتار كرد.))
دشمنى با مزدك و عقاید او تنها جنبه عربى - اسلامى ندارد، اشرافیت ایرانى نیز در این راه با تازیان همگام بوده است . در بخش زمینه هاى اجتماعى - اقتصادى قیام مزدك خواهیم دید كه جامعه طبقاتى - اشرافى ایران چگونه ((فقر)) را در گستره جامعه عینیت بخشیده بود. ثروتمندان ایرانى در پگاه نخستین شعاع قیام مزدك ، بر او شوریدند و موبدان و مغان زرتشتى كینه او در دل گرفتند و سرانجام در كنار تخت انوشه روان ، شاهد قتل عام مزدكیان كه تعدادشان به سیصد هزار مى رسید، بودند و قهقهه مى زدند. و از آن پس نیز، وقتى ایران به اشغال تازیان درآمد، ((رعایا)) از دو سو تحت ستم مضاعف قرار گرفتند؛ از سوى فاتحان بدوى تازه بدوران رسیده و از جانب فئودال هاى ایرانى همدست خلیفه . آئین مزدك مشخصه روشنگرائى جامعه متمدن ایرانى است كه با جهل و جور روحانیون و موبدان و شاهان مستبد در ستیز بود. مزدك گرائى فریاد اعتراض آگاهان جامعه علیه اشرافیت **** طبقاتى و فقرافزائى سلطه سیاسى - اقتصادى بود. این فریاد نوخاسته ، به خون كشیده شد و اندكى بعد در راستاى قیامهاى ملى و مردمى ایرانیان در قالب نهضت مقاومت ملى مردم ایران ، علیه استیلاى تازیان ، حلقوم خلیفه عربى و سران قبائل مهاجم بدوى و متحدان فئودال ایرانیشان را فشرد. در چنین هنگامه اى از انقلاب ، فقیهان و محدثان و متكلمان و مفسران و مورّخان عرب و عرب پرستان به یارى خلیفه پرداختند و بیدادگاه شرعى او را به حجت فتاواى خویش آراستند و فدائیان جان بركف این مرز و بوم را مذبح خویش كشاندند. و اوراق تاریخ را در تحریف و تهمت به آنان ، سپاه كردند. بنابراین ، منابع عربى عموما غیر قابل اعتبار و اعتماد در این زمینه مى باشد.
پس باید كه بدنامان تاریخ دولتى را دوباره باز شناخت و توطئه ناجوانمردانه اى را كه علیه این قهرمانان بزرگ ملى قرنها ادامه یافته ، رسوا و خنثى كرد.
بیامد یكى مرد مزدك به نام
سخنگوى و با دانش و راءى و كام
گرانمایه مردى و دانش فروش
قباد دلاور بدو داد گوش
به نزد جهاندار دستور گشت
نگهبان آن گنج و گنجور گشت
((
شاهنامه فردوسى )) تنها ماءخذ ایرانى است كه ماجراى ((مزدك )) را به حماسه پرداخته است . بر خواننده محقق است كه با شم تاریخى خود ((حقایق )) را از حماسه بازشناسد. در این راه فقط كافى است بداند كه ((شاهنامه )) محصول مبارزه تاریخى - فرهنگى شعوبیه است و طبعا نقائص كار پوشیده ماند و این ضروریات زمان فردوسى بوده است .

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:25 1386/07/6
5
ظهور مزدك
بیامد یكى مرد، مزدك بنام
سخنگوى با دانش و راءى و كام
گرانمایه مردى و دانش فروش
قباد دلاور بدو داد گوش
بنزد جهاندار دستور گشت
نگهبان آن گنج و گنجور گشت
زمینه هاى اجتماعى - اقتصادى قیام
زخشكى خورش تنگ شد در جهان
میان كهان و میان مهان
ز روى هوا ابر شد ناپدید
بایران كسى برف و باران ندید
مهان جهان بر در كیقباد
همى هر كس آب و نان كرد یاد
مزدك در رابطه با مردم و قباد و تبیین نظام طبقاتى - اشرافى ساسانى
بدیشان چنین گفت مزدك كه شاه
نماید شما را بامید راه
دوان اندر آمد بر شهریار
چنین گفت كاى نامور شهریار
بگیتى سخن پرسم از تو یكى
گراید ونك پاسخ دهى اندكى
قباد سراینده گفتش بگوى
بمن تازه كن در سخن آبروى
بدو گفت آنكس كه مارش گزید
همى از تنش جان بخواهد پرید
یكى دیگرى را بود پاى زهر
گزیده نیابد ز تریاك بهر
سزاى چنین مرد گوئى كه چیست
كه تریاك دارم درم سنگ بیست ؟
چنین داد پاسخ ورا شهریار
كه خونیست این مرد تریاك دار
بخون گزیده بیایدش كشت
بدرگاه چون دشمن آمد بمشت
آغاز قیام ، انقلاب اجتماعى ، عصیان توده ها
چو بشنید برخاست از پیش شاه
بیامد بنزدیك فریادخواه
بدیشان چنین گفت كز شهریار
سخن كردم از هر درى خواستار
بباشید تا بامداد پگاه
نمایم شما را سوى داد راه
تسخیر تیسفون
برفتند و شبگیر باز آمدند
شخوده رخ و پرگداز آمدند
تسلیم شاه
چو مزدك ز در آن گره را بدید
ز درگه سوى شاه ایران دوید
چنین گفت : كاى شاه پیروز بخت
سخنگوى و بیدار و زیباى تخت
سخن گفتم و پاسخش دادییم
بپاسخ در بسته بگشادییم
شرح مظالم اشرافیت ساسانى و فقر و گرسنگى رعایاى ایرانى
گرایدونك دستور باشد كنون
بگوید سخن پیش تو رهنمون
بدو گفت : برگوى و لب را مبند
كه گفتار باشد مرا سودمند
چنین گفت : كاى نامور شهریار
كسى را كه بندى ببند استوار
خورش باز گیرند زو تا بمرد
ببیچارگى جان و تن را سپرد
مكافات آن كس كه نان داشت او
مرین بسته را خوار بگذاشت او
چه باشد بگوید مرا پادشا
كه این مرد را نابد و پارسا
قباد، به مصادره اندوخته هاى درباریان راضى مى شود!
چنین داد پاسخ كه : میكن بنش
كه خو نیست ناكرده بر گردنش
پیروزى
چو بشنید مزدك زمین بوس داد
خرامان بیامد ز پیش قباد
گشودن انبارها و دستكرت هاى اشراف ایرانى و درباریان ساسانى
بدرگاه او شد با نبوه گفت :
كه جائى كه گندم بود در نهفت
دهید آن بتاراج در كوى و شهر
بدان تا یكایك بیابید بهر
دویدند هر كس كه بد گرسنه
بتاراج گندم شدند از بنه
مصادره اموال شاه و درباریان
چه انبار شهرى چه آن قباد
ز یك دانه گندم نبودند شاد
جاسوسان خبر از مصادره اموال قباد دادند
چو دیدند رفتند كار آگهان
بنزدیك بیدار شاه جهان
كه تاراج كردند انبار شاه
بمزدك همى بازگردد گناه
قباد مزدك را فراخواند و علت را پرسید
پاسخ مزدك به قباد
قباد آن ((سخن گوى ))(36) را پیش خواند
زتاراج انبار چندى براند
چنین داد پاسخ كِانُوشَهْ بُدى
خرد را بگفتار توشه بُدى
سهن هَرْچِ بشنیدم از شهریار
بگفتم ببازاریان خوار خوار
بشاه جهان گفتم از مار و زهر
از آن كس كه تریاك دارد بشهر
بدین بنده پاسخ چنین داد شاه
كه تریاك دارست مرد گناه
اگر خون این مردِ تریاكْ دارْ
بریزد كسى نیست با او شمار
چو شد گرسنه نان بود پاى زهر
بسیرى نخواهد زتریاك بهر
اگر دادگر باشى اى شهریار
بانبار گندم نیامد بكار
شكم گرسنه چند مردم بمرد
كه انبار را سود جانش نبرد
ز گفتار او تنگ دل شد قباد
بشد تیز مغزش زگفتار داد
وز آن پس بپرسید و پاسخ شنید
دل و جان او پر زگفتار دید
ز چیزى كه گفتند پیغمبران
همان دادگر موبدان و ردان
بگفتار مزدك همه كز گشت
سخنهاش ز اندازه اندر گذشت
تعالیم و فرامین مزدك : برابرى ، تقسیم عادلانه ثروت ، عدالت اجتماعى
برو انجمن شاه فراوان سپاه
بسى كسى به بیراهى آمد ز راه
همى گفت : هر كو توانگر بود
تهى دست با او برابر بود
نباید كه باشد كسى بر فزود
توانگر بود تار و درویش پُودْ
جهان راست باید كه باشد بچیز
فزونى توانگر چرا جست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنى است
تهى دست كس با توانگر یكى است
من این را كنم راست با دین پاك
شود ویژه پیدا بلند از مغاك
هر آن كس كه او جز برین دین بُوَد
زیزدان وَزْمَنْشْ نِفْرین بُوَد
عدالت اجتماعى مزدك و محو طبقات
بِبُدْ هَرْكِ درویش با او یكى
اگر مرد بودند اگر كودكى
از این بِسْتَدى چیز و دادى بدان
فرومانده بُدْ زان سخن بِخْردان
محو اشرافیت ساسانى ؛ قباد، خود ((مزدكى )) شد!
چو بشنید در دین او شد قباد
ز گیتى بگفتار او بود شاد
ورا شاه بنشاند بر دست راست
ندانست لشكر كه موبد كجاست
بَرِ او شد آنكس كه درویش بود
و گرنانش از كوشش خویش بود
محبوبیت مردمى مزدك و قلمرو قیام او، نمایشى از پایگاه مردمى قیام
بگرد جهان تازه شد دین او
نیازست جستن كسى كین او
توانگر همى سر زتنگى نگاشت
سپردى بدرویش چیزى كه داشت .
چنان بُدْ كه یك روز مزدك پگاه
ز خانه بیامد بنزدیك شاه
چنین گفت كز دین پرستان ما
همان پاكدل زیر دستان ما
فراوان زگیتى سران بردرند
فرود آورى گرز در بگذرند
زمزدك شنید این سخنها قباد
بسالار فرمود تا بار دارد
چنین گفت مزدك بِپُرْمایه شاه
كه این جاىْ تنگست و چندان سپاه
همانا نگنجند در پیش شاه
بهامون خُرامدْ كُنَدْ شانْ نگاه
بفرمود تا تخت بیرون برند
ز ایوان شاهى بهامون برند
بدشت آمد از مزدكى صد هزار
برفتد شادان بر شهریار
هشدار مزدك به قباد در مورد فرزندش انوشه روان كه آلت دست موبدان و اشرافساسانى است .
توصیه هاى مزدك به قباد: هر كس اقتصاد ندارد، اعتقاد ندارد.

چنین گفت مزدك بشاه زمین
كه اى برتر از دانش بآفرین
چنان داد كه كسرى نه بر دین ماست
ز دین سركشیدن وراكى سزاست
یكى خط دستش بباید ستد
كه سرباز گرداند از راه بد
بپیچاند از راستى پنج چیز
كه دانا برین پنج نفزود نیز
كجا رشك و كینست و خشم و نیاز
بپنجم كه گردد برو چیره آز
تو چون چیره باشى برین پنج دیو
پدید آیدت راه كیهان خدیو
از این پنج ما را زن و خواستست
كه دین بهى در جهان كاستست
زن و خواسته باشد اندر میان
چو دین بهى را نخواهى زیان
كزین دو بود رشك و آز و نیاز
كه با خشم و كین اندر آید براز
همى دیو پیچید سر بخردان
بباید نهاد این دو اندر میان
نگرانى شدید قباد از سرنوشت انوشیروان كه در محاصره موبدان و اشراف ساسانىاست
چون این گفته شد دست كسرى گرفت
بدو ماند بد شاه ایران شگفت
ازو نامور دست بستد بخشم
بتندى ز مزدك بخوابید چشم
بمزدك چنین گفت خندان قباد
كه از دین كسرى چه دارى بباد
قباد از مزدك مى خواهد كه توطئه را افشا كند. قباد فرزند را به دین مزدك دعوت مى كند.
چنین گفت مزدك كه این راه راست
نهانى نداند كه بر دین ماست
همانگه زكسرى بپرسید شاه
كه از دین به بگذرى نیست راه
آغاز توطئه علیه مزدك اتحادى از موبدان و فئودالها و اشراف ساسانى و انوشیروان
بدو گفت كسرى چو یابم زمان
بگویم كه كرّست یكسر گمان
چو پیدا شود كژى و كاستى
درفشان شود پیش تو راستى
بدو گفت مزدك زمان چند روز
همى خواهى از شاه گیتى فروز
ورا گفت كسرى زمان پنج ماه
ششم را همه بازگویم بشاه
اجتماع وفاداران به نظام طبقاتى طرح توطئه و تحریك قباد علیه مزدك
برین برنهادند و گشتند باز
بایوان بشد شاه گردن فراز
فرستاد كسرى بهر جاى كس
كه داننده یى دید و فریادرس
كس آمد سوى خرّه اردشیر
كه آنجا بد از داد هرمزد پیر
زاصطخر مهر آذر پارسى
بیامد بدرگاه با یارسى
نشستند دانش پژوهان بهم
سخن رفت هر گونه از بیش و كم
بكسرى سپردند یكسر سخن
خردمند و دانندگان كهن
مجلس مناظره و محاكمه مزدك ، و تحریك شاه علیه وى
چو بشنید كسرى بنزد قباد
بیامد زمزدك سخن كرد یاد
كه اكنون فراز آمد آن روزگار
كه دین بهر را كنم خواستار
بآیین بایوان شاه آمدند
سخن گوى و جوینده راه آمدند
دلارآى مزدك سوى كیقباد
بیامد سخن را در اندر گشاد
اتهامنامه اشرافیت ساسانى علیه مزدك ، دفاع از نظام ارزشى ساسان
چنین گفت كسرى پیش گروه
بمزدك كه اى مزد دانش پژوه
یكى دین نو ساختى پر زیان
نهادى زن و خواسته در میان
چه داند پسركش كه باشد پدر
پدر همچنین چون شناسد پسر
چو مردم سراسر بود در جهان
نباشد پیدا كهان و مهان
كه باشد كه جوید در كهترى
چگونه توان یافتى مهترى
كسى كو مرد جاى و چیزش كر است
كه شد كار جوینده با شاه راست
جهان زین سخن پاك ویران شود
نباید كه این بد بایران شود
همه كدخدایند و مزدور كیست
همه گنج دارند و گنجور كیست
ز دین آوران این سخن كس نگفت
تو دیوانگى داشتى در نهفت
همه مردمان را بدوزخ برى
همى كاربد را ببد نشمرى
دگردیسى قباد و انفعال شاهانه
چو بشنید گفتار موبد قباد
برآشفت و اند سخن داد داد
و................
و..................
و................
و..................
فرمان قتل عام
بكسرى سپردش همانگاه شاه
ابا هرك او داشت آئین و راه
بدو گفت هر كو برین دین اوست
مبادا یكى را بتن مغز و پوست
بدان راه بد نامور صد هزار
بفرزند گفت آن زمان شهریار
كه با این سران هرچ خواهى بكن
ازین پس زمزدك مگردان سخن
باغ سرخ مزدك نشان
بدرگاه كسرى یكى باغ بود
كه دیوار او برتر از راغ بود
همى گرد بر گرد او كنده كرد
مرین مرد مانرا پراكنده كرد
بكشتندشان هم بسان درخت
زبر پاى و زیرش سرآكنده سخت
بمزدك چنین گفت كسرى كه رو
بدرگاه باغ گرانمایه شو
درختان ببین آنك هر كس ندید
نه از كاردانان پیشین شنید
بشد مزدك از باغ و بگشاد در
كه بیند مگر بر چمن بارور
همانگه كه دید از تنش رفت هوش
برآمد بناكام زو یك خروش
اعدام مزدك
یكى دار فرمود كسرى بلند
فروهشت از دارپیچان كمند
نگون بخت را زنده بردار كرد
سر مرد بى دین نگون سار كرد
زهر چشم شاهانه به ایرانیان
ازان پس بكشتش بباران تیر
تو گر باهشى راه مزدك مگیر
نظم گورستانى آرامش اشراف و روحانیون زرتشت
بزرگان شدند ایمن از خواسته
زن و زاده و باغ آراسته
همى بود با شرم چندى قباد
زنفرین مزدك همى كرد یاد

















امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:17 1386/07/6
4
مزدك مخالفی از مردم
 
   ● نویسنده: نصیبه - پارسی

منبع: روزنامه - اعتماد ملی


 
 

در اواخر قرن پنجم میلا‌‌دی در زمان سلطنت قباد فرقه تازه‌ای به وجود آمد كه در بعضی از اصول فلسفی و اجتماعی به آیین مانی شباهت داشت. این آیین جدید توسط مزدك پسر بامداد به وجود آمد. وی به احتمال زیاد اهل نیشابور بود. بعضی از منابع، مزدك را پیرو زرتشت خرگان از اهل فسا می‌دانند.

برحسب روایت ملالاس انطاكی مورخ (متوفی حدود 578 م) در عهد دیوكلسین شخصی از مانویه در روم ظهور كرد به نام بوندس كه عقاید جدیدی مخلوط با عقاید مانی داشت و معتقد بود كه این خدای خیر با خدای شر نبرد كرد و او را مغلوب ساخت و بنابراین پرستش غالب واجب است. این بوندس به ایران سفر كرد و به دعوت پرداخت. این دین را در زبان پهلوی خوانده‌اند. دین مزدك دنباله همین دعوی بوندس و آیین اوست. بنا به گفته كریستنسن بوندس همان زرتشت خرگان است كه اهل فسا و ایرانی بوده است. اكثر منابع نیز پایه‌گذار دین مزدك را شخص دیگری غیر از مزدك می‌دانند كه بعدها عقاید او به وسیله مزدك رواج یافت. مزدك تحت تاثیر تعلیمات بوندس یا زرتشت خرگان از آمیختن دین مانی و زرتشت و عقاید فلا‌‌سفه یونانی دینی تازه پدید آورد كه اساس آن بر اصلا‌‌حات اجتماعی بوده است. وی موفق شد با استفاده از نارضایتی و ناخرسندی عمیق مردم جامعه ساسانی و با اتكا بر صفات انقلا‌‌بی، تعلیماتش را در مغزها و ذهن مردم رسوخ دهد و بانی انقلا‌‌ب عظیمی در دوره ساسانی گردد. مذهب مزدك، به مذهب مانی خیلی نزدیك است زیرا مزدك نیز به اصل نور و ظلمت یا روشنایی و تاریكی اعتقاد داشت؛ منتهی وی معتقد بود كه روشنایی از تاریكی به كلی جداست، اولی آزادانه و عاقلا‌‌نه عمل می‌كند، دومی‌كوركورانه و جاهلا‌‌نه، مزدك نیز مانند مانوی‌ها كشتن حیوانات و خونریزی را منع می‌كرد. وی معتقد بود برای رفع ضدیت و كینه مردم كه هر دو از تاریكی است، باید به منشا آن پی برد و منشا آن زن و مال است. برای از بین بردن بدی‌‌های مذكور، باید این منشا اشتراكی باشد.

معتقدات بنیادی خداشناسی مزدكی را می‌توان چنین خلا‌‌صه كرد: 1-‌اعتقاد به بنیادی كه جدا از دوگانه انگاری زرتشتی یا مانوی نیست. 2‌-باور داشتن به عناصر سه‌گانه كه می‌توان آن را با چهار عنصر یا پنج عنصر مانوی مقایسه كرد. 3-‌اعتقادبه منزه بودن خدای بزرگ آن گونه كه از فرض دو خیر و شر بر می‌آید. 4-‌عقیده به عالم كبیر روحانی كه در جهان خاكی مظهر كوچكی و آدمی‌مظهر كوچكتر آن است. 5-‌اعتقاد به نیروی نمادی حروف، كلمات و اعداد كه كلیدهای دانش و رستگاری هستند. 6-‌عقیده به اینكه شناخت مكاشفه‌ای ماهیت یا دین به دست آمد، تكلیف شرعی برداشته می‌شود و فرامین دینی معنی ظاهری خود را از دست می‌دهند. این اعتقادات، آیین مزدكی را آشكارا در شمار ادیان التقاطی درآورد كه در سده‌های نخستین مسیحی با آمیزه‌ای از اندیشه‌های ایرانی، بابلی، سریانی و یونانی پدید آمده بود.پایه و اساس تعالیم مزدك بر اصلاحات اجتماعی بود كه می‌توان آن را یك نوع مسلك اشتراكی دانست. در تعالیم وی، جنبه اجتماعی بیشتر از جنبه دینی و فلسفی مورد توجه بوده است. در نهضتی كه مزدك در زمان قباد پدید آورد، یك رشته درخواست‌ها و نظرهای اجتماعی دیده می‌شود. وی معتقد بود كه موجب اختلا‌‌ف بین مردم دو چیز است: یكی مال و خواسته، دیگری زن و برای فرو خواباندن تناقض و بیزاری و اختلا‌‌ف، همه مردم باید از ثروت و همسر برخوردار باشند. همان طور كه مردم از آب و آتش و باد به تساوی بهره می‌گیرند، باید از زن و مال نیز به بهره بگیرند. مهمترین جنبه تعالیم مزدك مردم‌گرایی او بوده است.

همان طور كه گفتیم، بوندس كه عقاید مزدك دنباله تعلیمات او بود، مدتی در روم به‌سر برد. مسلم است كه وی تحت‌تاثیر عقاید و ادیان تلفیقی كه در آن زمان در روم رواج داشت، از جمله عقاید نوافلا‌‌طونی قرار گرفته و این عقاید را به ایران برد و عقاید مذكور در حدود دو قرن در ایران به حیات خود ادامه داد و آنگاه از سوی مزدك به‌كار گرفته شده و گسترده گشت. چه تعالیم مزدك در برخی لحاظ پیوستگی نزدیكی با آموزه‌های كارپوكراتس اسكندرانی كه در ایام امپراتوری دیوكلسین زندگی می‌كرد، دارد. تعالیم او احتمالا‌‌اصول مزدكی را متاثر ساخته بود. اما باید به خاطر داشت كه ادیان تلفیقی، نظیر دینی كه كارپوكراتس آورده بود، خود تا اندازه‌ای از اندیشه دینی ایران تاثیر گرفته بودند



http://bashgah.net/pages-10953.html

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:14 1386/07/6
3

بادا مبادا – مزدك

 

(1)

 

با این عنوان و بهانه به مزدك رو میارم كه میشه ازاین پیامبر زمینی بعنوان اولین نظریه پرداز برابری انسانها نام برد .

مزدك اولین كسی است كه لایحه برابری انسانها در موهبتهای زمینی را تنظیم و مطرح میكنه از مزدك چیز مكتوب زیادی در دست نیست و كتاب بادا مبادا به همراه ویسپاد دستخوش نهضتهای كتاب سوزان شدند و اگر  چیزهایی بطور پراكنده وجود داره تنها در نوشته های محققین و منابع دینی هند و شرق آسیا موجود هست.

با كشته شدن مزدك عقاید اون نه تنها دستخوش حوادث نشد بلكه در دوران بعد از خودش نیز تاثیر گذار بود و بعدها متفكرین بسیاری به تاسی از عقاید مزدك نهضتهای بزرگی رو در ایران شكل دادندكه از نمونه های اونها میشه از نهضتهای حروفیه ، پسیخانی و شیخیه نام برد كه در بخش دوم در مورد اونها صحبت میكنم.

اما در این بخش به این بسنده میكنم كه این تفكر تا به امروز ادامه پیدا میكنه تا اونجا كه اكثر متفكرین و فلاسفه با تطور در عقاید مزدك نظریه های برابری انسانها را در جوامع مدرن و امروزی مطرح میكنن مثل هگل، انگلس، ماركس.

كسی كه اقتصاد ندارد، اعتقاد ندارد

 

    (از سفارشات مزدك به قباد ساسانی)

 

و به درستی كه اهورا زمین را از سه عنصر پاك بیافرید(آب ،خاك،آتش) نه بدان سبب كه هر كس به فزونی سهم برد بل بدان سبب كه همه مردمان از آن به یك اندازه بهره برند

(از سخنان مزدك درحضور موبدان )

 

برخاستهای حروفیه و نقطویان

 

پس از قتل عام مزدكیان و مزدك تفكرات این اندیشمند زیربنای اعتقادی بسیاری از متفكرین قرار گرفت كه زمین را سبز میخواستند و....

از جمله این متفكرین میتوان به فضل الله نعیمی و عمادالدین نسیمی از رهبران نهضت حروفیه و محمود پسیخانی رهبرنهضت پسیخانیان یا نقطویان در قرن هشتم احمد احسایی مؤسس شیخیه در قرن سیزدهم را نام برد .

قبل ازپرداختن به چگونگی این نهضتها باید از تبار شناسی و ریخت شناسی آنان آگاهی داشت نویسندگانی چون براون ،كریستن سن، دولتشاهی قراگزلوو میرفطروس در مورد این قیام ها به تفصیل قلم فرسایی كردند كه بدلیل نداشتن شناخت كامل یا بنوعی غرض ورزی بخصوص از جانب محققین غربی مسیر نهضتها به اشتباه معرفی یا بگونه ای جنبش كوچك و بی هویتی معرفی شد تنها از این نویسندگان میتوان از كتاب حلاج شناسی و جنبش حروفیه چاپ 1354نویسنده محترم علی میرفطروس نام برد كه به تبار شناسی و بررسی اوضاع اقتصادی جامعه وقت پر داخت .

جامعه ان زمان ایران بدلیل حمله مغول و تیمور و از بین رفتن كشاورزی رو به انحطاط بود و حكام تیموری با روی آوردن به صنعت و ایجاد بندرهای تجاری سعی بر رونق بخشیدن به اوضاع مالی خودشان داشتند و از آنجا كه بخشها و شهر ها بعنوان تیول به عوامل دست نشانده واگذار و مالیات های سنگینی بر پیشه وران و صنعتگران تحمیل شده بود و بدلیل در دست داشتن مواد تولید بوسیله حكام و عوامل آنها وضع مالی مردم همچنان رو به افول بود و از آنجا كه تفكر دشنه تیزی بر علیه حكومت بود واعظین دست نشانده مردم را به صبر و شكیبایی و رضا و تقوی میخواندند ،ایجاد و تاسیس مكانهای ریاضت و گوشه نشینی و دعوت مردم به این مكانها از دستور عملهای فوریت اول حكومت بود چنانكه صفی الدین اردبیلی از بزرگان صفویه و بنیانگذار تصوف ایران در آغاز دعوت بی چیز اما به بركت تیولهای واگذار شده از نعمت سرشاری بهره مند شد و دهات و روستاهای زیادی در اردبیل به ملكهای شخصی خویش افزود .ماموران مالیاتی تیمور در شهرها به كشتار عظیمی دست زدند از جمله تنها در اصفهان 70 هزار نفر را سر بریدند.

در چنین وضع و حالی فضل الله نعیمی بنیان گذار حروفیه با تعلیم و تربیت متفكرین بسیار و گرد آوردن صنعت گران ،جنبش حروفیه را پایه ریزی ورهبری كرد.

از تعالیم نعیمی میتوان به یك نكته اساسی رسید كه نعیمی به انسان خدایی حلاج اعتقاد وافر داشت البته نه بشكل ماورایی آن بلكه با این باور كه تمامی تغییرات در خود انسان رخ داده و انسان خود مبدا و همه چیز است .

از نظر سیاسی هدف حروفیه مبارزه با فئودالیته و برابری و مساوات بود.

نعیمی از متفكرین و شاعران مازندران بود كه در استرآباد مازندران بدنیا آمد و از اشعار او میتوان به تفكرات انسان خدایی او پی برد.

ز دانش چرا دم زند نفس كل

كه پیش از من ، آن نفس دانا نبود

یا

بیرون ز وجود خود خدارا

زینهار مجو كه گفتمت فاش

 

به اعتقاد نعیمی مفاهیم خوب و بد مفهومب مطلقند و مورد انتقاد قرار میگیرندو تاكید میكند خوبی و بدی در خود انسان قرار دارد و خود آفریننده خوبیها و بدیهاست.

آوزه ها و اعتقادات آته ئیستی نعیمی مسلماً با حكمرانان تیموری و علمای وابسته تضاد داشت و بنا به دستور میرانشاه نعیمی و رهبران حروفیه دستگر و كشته میشوند پس از نعیمی عمادالدین نسیمی رهبری حروفیه را بعهده گرفته و به باكو و پس از آن به تركیه و سپس به حلب میرود و در مسیر به تبلیغ تفكر حروفیه میپردازد.

در دیدگاه نسیمیانسان باید به قدرت بیكران خود واقف باشد و بدون تكیه بر نیروی خارجی بهبرای سعادت خودش بكوشد.انسان مدار هستی است و طبیعت و عالم را قدیم میداند كه در حركت میباشد و تغییراتی كه در طبیعت رخ میدهد معلول همان حركت است نعیمی هر چیز ذهنی و ماورائی را نفی میكند.

طریق رسم دوبینی رها كن ای احول

كه یك حقیقت و ماهیت است روح و بدن

نسیمی را پس از دستگیری پوست كنده و در شهر به تماشا میگذارند.

پس از نسیمی در تبریز این تفكر توسط دختر فضل الله استرآبادی گسترش یافته كه به سركوبی و سوزاندن پانصد حروفی منجر میشود.

پس ازحروفیه محمود پسیخانی كه از اهالی روستای پسیخان ِ رشت بود با شكل نوین تری به مبارزه با حكام برخاست و پس از دستگیری و كشته شدنش، مجدداً در زمان صفویه پسیخانیان ظاهر و به مبارزه ادامه ادامه میدهند.

در مركز آیین پسیخانی انسان قرار دارد نه نیروهای ملكوتی.سرچشمه شناخت در نظر محمود پسیخانی ادراك حسی است نه ذهنی و واقعیت عینی و محسوس میباشد در كل تفاوت چندانی بین تفكرات حروفیه و پسیخانی نیست تنها فرق موجود در خاستگاه دو تفكر است كه حروفیه با توجه به ماهیت شغلی آنها كه اهل صنعت بودند حروفیه نامیده شدند و پسیخانیان كه كشاورز بوده و با شعار خاك اصل و نقطه هر چیز است نقطویان معرفی شدند.

 

كتابنامه:

-از كوچه رندان   عبد الحسین زرین كوب

-ادیان ایرانی

-منم تیمور جهانگشا

-تاریخ ایران       حسن پیر نیا

-تاریخ مردم ایران   عبدالحسین زرین كوب

-هنر مانوی    یعقوب آژند

- حروفیه        قراگزونلو

-جنبش حروفیه        علی میرفطروس

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:08 1386/07/6
2

مزدك

مزدك از مانویان و پیروان زرتشت خورگان به شمار می رفت. آموزگار او زرتشت خورگان كه از مردمِ فسا بود ، سالها در بیزانس (روم شرقی) به سر می برد ، و در آنجا با كتاب های فلسفی یونانی از جمله جمهوریت افلاطون آشنایی پیدا كرد و از آرمانشهر افلاطون تاثیر گرفت.

  اندیشه های زرتشت خورگان كه بیشتر جنبه های اقتصادی  و همگانی (اجتماعی) داشت. كه به وسیله ی شاگردش مزدك به مردم و جامعه ی ایرانی آگاهانده شد. زردشت خورگان شالوده ی آیین خود را پی ریزی كرد ، ولی مزدك مرد عمل بود و آیین نو را در میان توده ی مردم كرداری كرد و گسترش داد.

به خاطر خشكسالی هایی كه در واپسین روزهای پادشاهی فیروز  (459 تا 484 میلادی)و نخستین روزهای آغازین فرمانروایی قباد ساسانی (488 تا 531 میلادی) در ایران پیدا شد مردم خشكسالی دیده به وسیله ی مزدك كه مردی سخنور بود ، درخواستها و واخواست (اعتراض)های خود را به قباد ساسانی كردند. قباد كه خواستار اصلاحاتی همگانی و همه گیر در ایران بود و از بیم موبدان و اشراف كشور جرات پرداختن به اینكار را نداشت.

در این زمان خودخواهی دینی مغان زرتشتی به حد خودسری دینی (Religious Anarchy) رسیده بود ، چنین وضعی به هیچوجه برخواسته از آیین زرتشت نبود ، قباد وجود مرد زبان آوری را همچون مزدك كه هواخواهان بسیاری ار مردم بینوا و بیچاره داشت به نیكی گرفت و بر آن شد كه بدست وی ثروتِ كشور را همگانی سازد. و به اصلاحاتی همگانی و همه گیر بپردازد. اما چون این كارها برای جامعه ی آن روز بسیار زود بود ، در برابر نفوذ موبدان و اشراف نتوانست بایستد و بدست آن دو گروه از پادشاهی بركنار شد و بار دیگر به یاری پادشاه هیتل ها (تیره هایی از چینی ها-فرهنگ معین) بر تخت فرمانروایی نشست. ولی این بار دیگر از مزدكیان پشتیبانی نكرد ، در واپسین روزهای پادشاهی قباد مزدكیان به دستور خسرو انوشیروان (531 تا 579 میلادی) سركوب شده و به همراه رهبرشان مزدك كشتار شدند.

شورش مزدك واكنش شدید آن روزگار در برابر نظام اقتصادی آن زمان بود و به خاطر ستمهایی كه از سوی موبدان و روحانیان و زمینداران  اشراف  بر مردم آن زمان می شد ، مردم به پیشوایی مرد زبان آور و دانشمند و خردمندی به نام مزدك كه به خاطر مانوی بودن از موبدان زرتشتی دل خوشی نداشت ، سر به شورش برداشتند ، و خواستار حكومتی همگانی و اشتراكی شدند و مذهب اشتراكی را به وجود آوردند.

مزدك می گفت زمین و آب از آن خداست و باید بین همه ی مردم مشترك و همگانی باشد ، و باید همه به گونه ای یكسان از آن بهره مند شوند ، دیگر اینكه زن و مال باید بین مردم مانند زمین و آب و هوا همگانی و مشترك باید باشد. او می گفت كسی حق ندارد كه بر پایه ی ثروت و نیرو ، زنان را همچون حیوان در قفس حرمسرا بیفكند ، و دیگران را از داشتن یك زن محروم سازد ، بلكه زن و بهره مندی از او حق همه ی مردان است.

به راستی و درستی كه مزدك شورش بزرگ بینوایان و كشاورزان خاور نزدیك در آغاز قرون وسطا بود كه  شورش او به شورشها ونهضت هایی از این دسته در كشورهای دیگر انجامید.

وجه اشتراكی كه بین اندیشه های مزدك و افلاطون در كتاب جمهوریت او دیده می شود ، آنستكه افلاطون به این اندیشه است كه « دلیل نابرابری در جامعه آز و زیاده خواهی مردم و زرپرستی ایشان است. مردم به زندگی ساده قناعت نمی كنند و سودپرست سودجو و حسود هستند. از آنچه خود دارند زود سیر می شوند ، و در آتش حسرت آنچه ندارند می سوزند.آنان به ندرت چیزی را می خواهند كه مالِ دیگران نباشد. در نتیجه گروهی به زمین و مالِ دیگران می تازند و ثروت های زمینی تولید رقابت می كند و جنگ در می گیرد.

مزدك فلسفه ی اشتراكی را به درستی و راستی از دو هم میهن ایرانی خود زرتشت خورگان (درست دین) و گئوماتای مغ گرفته است.درباره ی زرتشت خورگان در بالا سخن گفتیم ولی كئوماتای مغ كه در سال 522 پیش از میلاد مسیح بر كمبوجیه پسر كوروش شورش كرد ، همین اندیشه ها در در سر می پرورانید. كئوماتا نیز مانند مزدك مردی دیندار بود ، و مردم ایران را از بت پرستی بازداشت ، و از بت خانه ها آتشكده ساخت ، و اصلاحات همگانی و همه گیر را با دینداری و خداشناسی بیامیخت.

گئوماتا و مزدك هر دو از مغان بزرگ دین به شمار می رفتند ، گئوماتا در بیست و نهم سپتامبر سال 522 پیش از میلاد مسیح  به وسیله ی داریوش به یاری بزرگان پارس با نیرنگ و فریب دستگیر و به زندگیش پایان دادند و پس از او كشتار بزرگی در بین مغان هم اندیشه ی با گئوماتا انجام شد.

-----------------------------------------------------------------



http://www.nikandishan.org/weblog/journal_comments.asp?JournalID=70&PagePosition=70
امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 22:04 1386/07/6
1

مزدك

بحرانهاى اجتماعى در پدید آمدن باورهاى دینى نقش مهمى دارند و دینهایى كه در زمان و مكانى بحرانى تاءسیس مى شوند، گسترشى عمومى مى یابند. آیین به شدت اجتماعى مزدك یكى از شواهد این مدعاست . فردوسى در شاهنامه هنگام سخن گفتن از پادشاهى قباد، شرح مفصلى از ظهور مزدك مى دهد. وى مى گوید مزدك حكیمى بود كه مردم را در زمان تنگى برانگیخت تا به انبار غله هجوم برند و از این راه شهرت وى بالا گرفت .

حسین توفیقی
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.