| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|

![]() |
Taoism |
![]() |
دائویسم

یكی از ادیان چینی دین دائویسم است
مكتب تائو / دائو (Taoism)به لائوتسه (tse_lao) حكیم (متوفاى 517 ق .م ) منسوب است . در اینكه آیا وى وجود خارجى داشته است یا صرفا یك شخص افسانه اى است ،
میان دانشمندان اختلاف وجود دارد.
به گونه اى كه از سنت به دست مى آید وى در سال 604
ق .م . در چین به دنیا آمد و مدتى در دربار
پادشاه سمت بایگان داشت . وى پس از چندى شغل
خود را رها كرد و براى پرداختن به صفاى روح از
همه امور حتى كسب علم دست كشید و در خانه خود
ماند. مردم درباره او كنجكاو شدند و براى
آگاهى از انیشه هاى وى به دیدار او شتافتند.
گفته مى شود كنفوسیوس نیز به دیدار وى رفت . وى
از مراجعات مردم خسته شد و بدین جهت از سرزمین
خود مهاجرت كرد. یكى از دروازه بانان شهر او را
در حال عزیمت دید و از خواهش كرد كه به وى چیزى
بیاموزد. لائوتسه در كنارى ایستاد و رساله اى
را به او املا كرد كه تاكنون باقى است و نام آن
تائوته چینگ یعنى رساله تائو و خاصیت آن ، است
. این رساله شامل سخنان كوتاهى است كه معناى
بعضس از آنها روشن نیست . رساله را به دروازه
بان داد و از آنجا عبور كرد و دیگر خبرى از او
باز نیامد. برخى گفته اند وى در سال 517 ق .م .
درگذشت .
كسانى كه لائوتسه را شخصى افسانه اى مى دانند،
مى گویند فلسفه منسوب به وى از زمان كنفوسیوس
قدیمتر است و رساله یاد شده نیز قبلا وجود
داشته است .
1- لائوتسه و فلسفه تائوته چینگ

رساله منسوب به لائوتسه محصول
اندیشه یك تن نیست ، بلكه در طول قرون حك و
اصلاحاتى در آن صورت گرفته است ، اما بیشتر
محتویات آن از قرن چهارم قبل از میلاد است .
از دیدگاه فیلسوفان قدیم چین هر گونه فعل و
انفعالات جهان تحت تاءثیر نظامى است كه تائو
نامیده مى شود. تائو در زبان چینى به معناى راه
است و در اصل به بستر رودخانه اطلاق مى شده است
. مى شده است . پیروان این فلسفه براى تحولات
جهان قانونى ثابت مانند بستر رودخانه قائل
بودند و مى گفتند تائو آغاز و انجامى ندارد و
پس از پدید آمدن جهان مادى ، تائو نیز براى
ایجاد تناسب ، در آن جریان یافته است . از این
رو، واژه تائو به كاسموس (cosmos) یونانى كه به
معناى تناسب است ، نزدیك مى شود. یونانیان
جهان را كاسموس مى نامیدند.

در رساله تائوته چینگ آمده است كه هر گاه اشیاء در بستر طبیعى خود سیر كنند با كمال تناسب حركت خواهند كرد؛ زیرا این حركت با تائو هماهنگ است ، ولى هر گاه چیزى از بستر طبیعى منحرف شود تناسب خود را از دست مى دهد. هدف نهایى انسان باید آن باشد كه خود را با تائو هماهنگ كند.
2- چوانگ تزو و مقالات او

چوانگ تسه پس از لائوتسه ،
معروفترین فیلسوف تائوئیسم است و گفته مى شود
وى در قرن چهارم قبل از میلاد تعالیم استاد
فرضى خود، لائوتسه را نشر داده است . به این
حكیم سى و سه مقاله نسبت داده اند كه بسیارى از
آنها قطعا از اوست . وى تحولات جهان را به شكل
دورانى ترسیم مى كرد و معتقد بود كه اضداد بر
یكدیگر تاءثیر مى گذارند و از میان مى روند. او
معتقد به نیست خیر و شر بود و براى بیان اندیشه
هاى خود از تمثیلهاى بسیارى استفاده مى كرد.
3- دین رسمى


تائو
آئین تائو را لائوتسه در قرن 5 یا 6 قبل از میلاد پایه گزاری کرد.وی از
فلاسفه بزرگ چین محسوب میشود.لائوتسه به معنای حکیم سالخورده است.
بنا به افسانه های چینی نام وی وین لی میباشد که در سال 604 قبل از
میلاد در ایالت چو متولد شده و در سال 524 ق.م نیز وفات یافته است.
کتاب مقدس آئین اوتائو ته کینگ است که شامل
81 قطعه کلمه قصار است.
از نظر لائوتسه تائو قابل تعریف نیست.غیر قابل شناخت است.اما میتوان از
واژه تائو به دو برداشت رسید:
1-دستگاه نظامی فکری که مرکز کلیه افکار و اندیشه های عقلانی است.
2-آمیزه ای از عقائد و خرافات دینی چین باستان توام با خرافات و
جادوگری.
تائوییزم در دوران حیات و رشد خود سه مرحله را پشت سر گذاشته است:
1-اندیشه فلسفی تائو محصول فکری افرادی است که با اعتراض به تمدن بشری
و مناسبات اجتماعی ،از آن فاصله گرفته و انتقاد ات تندی را متوجه آن
نمودند.
در دوران لائوتسه با بهره گیری از این اندیشه اولیه سعی بر معرفی تائو
وجود دارد و خود لائو تسه چنانکه گفته شد تعریف آنرا امری غیر ممکن می
داند.اساس فلسفه تائو آنست که هرگاه شی ء در مسیر طبیعی خود قرار بگیرد
در نهایت تناسب و کمال حرکت خواهدکرد.تائو راه ازلی عالم هستی و به
مانعی هم برخورد نکرده و به آسانی و نرمی حرکت میکند.
تمام جهان و کائنات از سر همین روش و حرکت به تناسب و اعتدال رسیده
اند.انسان نیز میتواند زندگانی خود را با تائو به توازن برساند و به
عالیترین مراتب سعادت هستی برسد.
در دیگاه فلسفی تائوییزم،انسان صاحب اختیار است و میتواند راهی به غیر
از تائو را در پیش بگیرد اما حاصل آن جز رنج نخواهد بود.حرکت در مسیر
خلاف طبیعت انسان را فرسوده و پیر خواهد کرد در حالیکه آدمی تصور میکند
از طبیعت برتر است و آنرا تسلیم خود می نماید.این خیالی باطل است زیرا
طبیعت در مسیر خود مخالفان جریان خود را هلاک می نماید.
طبیعت مهربان و نیکوکار نیست و هرکس با تائو مخالفت کند نابود میشود.
از نظر تائوئیزم کسی که خودخواه است هرگز درخششی نخواهد داشت.آنکس که
خود پسند است راه کمال را طی نمیکند.
تائو یک حرکت آرام است و اصلا خروشی ندارد.آنچنان آرام که نه دیده و نه
شنیده میشود.تنها در حالت کشف و شهود است که شناخته میگردد.
2-جنبه سحر تائوئیزم که ریشه در باورهای باستانی چینیان دارد.آنان برای
در امان ماندن از زوال و نابودی و فساد جسم و در طلب حیات جاودانه بوده
اند و تائو هم به این میل پاسخ مثبتی داشته و به آن گرایش دارد.از این
رو افکار نظری و تجربی تائوئیزم روش اسرار آمیزی را در پیش گرفته و
وارد مرحله سحر و جادوگری شد.
در قرن دوم قبل از میلاد ووتی یکی از خاقانهای چین از نسل هان با تشویق
فالگیری بنام لی شائو برای کسب عمر جاودان به امور کیمیا گری نزدیک شد.
از قرن اول میلادی اعمال سحر و جادوگری به شدت در تائوئیزم آشکار شد که
نمونه آن شخصی بنام چانگ تائو لینگ میباشد که یک انجمن سری در مغرب چین
تشکیل داد.کسی که وارد این انجمن میشد میبایست پنج پیمانه برنج برای
مرشد بعنوان نیاز تقدیم کند و از اینرو به این طریقت نام پنج پیمانه
برنج دادند.
گسترش این رویه موجب نفوذ و شهرت معنوی آنان در میان عامه مردم گردید و
به مقام بالایی دست یافتند و وجه مقدسی گرفتند تا آنجا که به مقام
روحانی ارتقاء پیدا کردند و از این تاریخ به بعد تائو صورت آئین را به
خود گرفت.
3-تائوئیزم در شکل دین و آئین خاص از سال 165 میلادی با اقدام هوان
خاقان چین از دودومان هان بصورت تقدیم هدایایی به لائو و بنای معبدی
بنام او و برای او آغاز شد.
در قرن هفت میلادی لی شی مین بنیانگذار سلسله تانگ به تائو ایمان آورد
و تائو رنگ و بوی دین رسمی چین را بخود گرفت.
حضور اندیشه های بودایی و همچنین افکار کنفسیوس نیز در این دوره محسوس
است و تائوئیزم نیز از سوی دو گروه روشنفکران و طالبان علوم غیبی و
مرموز مورد قبول و حمایت قرار داشت.اما در دید توده مردم که از سواد و
علم بهره کافی نداشتند چندان با استقبال مواجه نشد و رفتار بودائیان در
معاشرت با اینان و کمک به آنها بیشتر مورد توجه عوام قرار گرفت و منجر
به توسعه آئین بودایی در میان عموم مردم شد.
معتقدان به تائو که از توسعه روز افزون بودیسم حیرت زده بودند به منظور
تعمیق باورهای تائو در جستجوی فردی بودند تا مانند بودا آنرا سمبل
معنویت قرار دهند و لائو تسه را بعنوان خاقان عالم اسرار معرفی کردند و
برای وی مجسمه های ساختند و عنوان الوهیت را بر او قرار دادند.
ارواح هشتگانه لائو تسه در واقع مردمی بودند عادی که زهد و ریاضت را در
پیش گرفتندو بر اثر عبادت و اعمال نیک حیات جاودان یافتند و در کنار
جسم مادی خود با روحی شاداب و روانی جوان زندگی میکنند.
ارواح مقدس هشتگانه از تبدیل سه گوهر طاهر به دست آمده که ثالوثی گفته
میشود. این سه گوهر،خاقان –لائوتسه-کنگ یائو به اتفاق خدایان کانون
خانوادگی و محافظ دروازه و خدای شهر بر جهان حکومت میکنند.
بدین ترتیب جریان تائوئیزم بعنوان یک دین ملی و میهنی در مقابل بودیسم
که یک دین بیگانه و راه یافته به چین بود قرار گرفت.
معتقد به تائو مبنای باور خود را بر وحدت وجود قرار میدهد.وی با دوری
از الفاظ و ظواهر مادی و کنار گذاشتن عقل و اصرار بر سکوت سعی در
مکاشفه قلبی برای رسیدن به اصل تائو دارد.
پیروان تائو در عین عمل به دستورات این دین میتوانند از سایر ادیان نیز
پیروی نمایند.
در آئین تائو تقوای سه گانه شهرت فراوان دارد:
اقتصاد-سادگی در زندگی-اخلاق و نیکی به همه
تائوئیزم با جنگ و خونریزی به شدت مخالف است.قتل ،دزدی،فریب،نافرمانی
به پدر و مادر،لاابالی گری،عدم توجه به خانواده گناه محسوب شده و
مجازات دارد.
منبع: http://www.moridenur.ir/tao.htm





تائو تِ چینگ (Tao Te Chin) یا به روش پین یین دائو دِ جینگ (Dao De jing) یك اثر فلسفی - ادبی دیرینه سال چینی است كه طی قرون و اعصار در جان های چینیان و نیز در جان های بسیاری از ملت ها و مردمان دیگر تاثیر عمیقی داشته است، كه به حجم اندك آن نمی آید. تائو ت چینگ را كتاب پنج هزار واژه نگاره ای (character) نیز نامیده اند، هرچند به قولی بیش از 5000 و كم از 6000 واژه نگاره دارد.
متن تائو ت چینگ شامل هشتاد و یك فصل است و آن را از باستان به دو كتاب تقسیم كرده اند، و این تقسیم بندی كمابیش از قرن اول میلادی رایج بوده است. كتاب اول شامل سی و هفت فصل اول و كتاب دوم شامل چهل و چهار فصل بعدی است.
گویا عنوان " تائو ت چینگ" از اینجا سرچشمه گرفته است كه فصل اول از كتاب اول با "تائو" آغاز می شود، و اولین واژه هم از كتاب دوم (فصل 38) "تِ" است، به شرط آن كه صفت "شانگ" به معنی "برترین" یا "برین" را كه با آن همراه است نادیده بگیریم.
"تائو" یعنی راه و روش یا قانون حاكم بر هستی و حیات و "تِ" به معانی فضیلت، نفوذ و نیروی اخلاق است. این واژه، در خط چینی، از سه نشانه تركیب یافته كه یكی به معنای "رفتن"، دیگری به معنای "مستقیم" یا "سرراست" و سومی به معنای "دل" است.وقتی این سه نشانه با هم گذاشته می شوند معنی "راه سپردن در خط مستقیم درك درونی" را می دهد. "چینگ" به معنی "متن" یا "نوشته" است. پس روی هم رفته تائو ت چینگ را می توان به صورت "متن پیروی مستقیم از راه و روش هستی و حیات به راهنمایی درك درونی (دل)" ترجمه كرد.
دوئی ونداك، چین شناس هلندی، می نویسد: هشتاد و یك فصل بودن تائو ت چینگ امری تصادفی نیست، چون 3*3*3*3 در مكتب تائو عدد مقدسی است و مسلم است كه این تقسیم بندی حساب شده در دوره سلسله "هان" (206ق.م تا 221م) یا اندكی پس از آن پدید آمد.
نظر سنتی این است كه تائو ت چینگ را فرزانه ای نوشته كه به لائوتزو مشهور است. اورا معاصر كنفسیوس (551 - 479 ق.م.) و از او مسن تر دانسته اند. كهن ترین كتابی كه در آن شرحی از این سنت آمده شرح حاال لائوتزو است. آمده:
لائوتزه اهل روستای چیو ژن بود، در قریه ی لی هو سیان، در امیر نشین جو. تاریخنگار دربار جو و مسئول بایگانی آن بود. در اواخر عمر دراز خود، سرخورده از بی میلی مردم به پیروی از راه و روش هستی و حیات، تنها سوار بر گاومیشی راه بیابان در پیش می گیرد و در جانب غرب و در جهت فراسوی دنیای متمدن زمان خود راه می سپرد. وقتی به یكی از دروازه های دوردست كشور خود می رسد دروازه بانی به نام "ین هسی" كه آن حكیم را به خواب دیده بود اورا می شناسد و مصرانه از او می خواهد و ترغیبش می كند تا از تصمیم خود مبنی بر اینكه اصول فلسفه خویش را ننویسد و نگاه ندارد منصرف گردد. این شد كه لائوتزه رساله ای در دو بخش فراهم آورد، در معنای راه و فضیلت، مشتمل بر در حدود پنج هزار كلمه. آن را روشنگری كرد و رفت. كسی از فرجام او چیزی نمی داند.
تائو ت چینگ را در شمار آثار ادبی نیز آورده اند و آن را شعر شمرده اند. اما واقعیت آن است كه آن را خاصه به معیارهای امروزین نمی توان شعر نامید، هر چند در بعضی از فصل ها، رگه هایی از شعر، در حال و هوای شعر عرفانی ما، دیده می شود. این كتاب را باید در شمار آثار فلسفی آورد و بیش تر كتابی است در علم سیاست یا در آیین كشورداری بر بنیاد فلسفه ی دائوی؛ نوعی فلسفه ی سیاست است كه اصول دائوی را به كار می بندد.
از این كتاب ترجمه های مختلفی در ایران چاپ شده كه اغلب از روی ترجمه انگلیسی، به فارسی ترجمه شده اند. از میان ترجمه معتبر فارسی می توان به ترجمه ی بسیار زیبای "هرمز ریاحی و بهزاد بركت" كه تحت كتابی با عنوان "دائو د جینگ" (ویرایش دوم) توسط انتشارات فكر روز چاپ شده اشاره كرد.
هفتاد و یك
دانایی به نادانی، توانایی است.
نادانی به نادانی، پریشانی.
پریشان از پریشانی، پریشان نیست.
فرزانه است.
همانطور كه از مثال پیداست این ترجمه دارای نثری ادبی است كه ممكن است خواننده ی مبتدی را در پیچ و خم نثری ادبی گم كند و از فهم كتاب به بیراهه بكشاند. به همین دلیل بنده از ترجمه روان تر "فرشید قهرمانی" كه تحت عنوان "تائو ت چینگ" توسط "نشر سیاه مشق مثلث" و در قطع جیبی چاپ شده استفاده كرده ام.
هفتاد و یك
ندانستن، دانش راستین است.
تلاش برای انباشتنِ دانش، بیماری است.
ابتدا بدانید كه بیمارید،
سپس برای سلامتی كوشش كنید.
فرزانه طبیب خود است.
او خود را از تمام دانسته هایش رها نموده
پس در حقیقت یكپارچه و كامل است.
منبع : www.taoteching.blogfa.com
از همین سایت میتونید کتاب تائو ت چینگ را دانلود کنید
نویسنده: حسین توفیقی
مكتب تائو / دائو (Taoism)به لائوتسه (tse_lao) حكیم (متوفاى 517 ق .م ) منسوب است . در اینكه آیا وى وجود خارجى داشته است یا صرفا یك شخص افسانه اى است ،
میان دانشمندان اختلاف وجود دارد.
به گونه اى كه از سنت به دست مى آید وى در سال 604
ق .م . در چین به دنیا آمد و مدتى در دربار
پادشاه سمت بایگان داشت . وى پس از چندى شغل
خود را رها كرد و براى پرداختن به صفاى روح از
همه امور حتى كسب علم دست كشید و در خانه خود
ماند. مردم درباره او كنجكاو شدند و براى
آگاهى از انیشه هاى وى به دیدار او شتافتند.
گفته مى شود كنفوسیوس نیز به دیدار وى رفت . وى
از مراجعات مردم خسته شد و بدین جهت از سرزمین
خود مهاجرت كرد. یكى از دروازه بانان شهر او را
در حال عزیمت دید و از خواهش كرد كه به وى چیزى
بیاموزد. لائوتسه در كنارى ایستاد و رساله اى
را به او املا كرد كه تاكنون باقى است و نام آن
تائوته چینگ یعنى رساله تائو و خاصیت آن ، است
. این رساله شامل سخنان كوتاهى است كه معناى
بعضس از آنها روشن نیست . رساله را به دروازه
بان داد و از آنجا عبور كرد و دیگر خبرى از او
باز نیامد. برخى گفته اند وى در سال 517 ق .م .
درگذشت .
كسانى كه لائوتسه را شخصى افسانه اى مى دانند،
مى گویند فلسفه منسوب به وى از زمان كنفوسیوس
قدیمتر است و رساله یاد شده نیز قبلا وجود
داشته است .
1- لائوتسه و فلسفه تائوته چینگ
رساله منسوب به لائوتسه محصول
اندیشه یك تن نیست ، بلكه در طول قرون حك و
اصلاحاتى در آن صورت گرفته است ، اما بیشتر
محتویات آن از قرن چهارم قبل از میلاد است .
از دیدگاه فیلسوفان قدیم چین هر گونه فعل و
انفعالات جهان تحت تاءثیر نظامى است كه تائو
نامیده مى شود. تائو در زبان چینى به معناى راه
است و در اصل به بستر رودخانه اطلاق مى شده است
. مى شده است . پیروان این فلسفه براى تحولات
جهان قانونى ثابت مانند بستر رودخانه قائل
بودند و مى گفتند تائو آغاز و انجامى ندارد و
پس از پدید آمدن جهان مادى ، تائو نیز براى
ایجاد تناسب ، در آن جریان یافته است . از این
رو، واژه تائو به كاسموس (cosmos) یونانى كه به
معناى تناسب است ، نزدیك مى شود. یونانیان
جهان را كاسموس مى نامیدند.
در رساله تائوته چینگ آمده است كه هر گاه
اشیاء در بستر طبیعى خود سیر كنند با كمال
تناسب حركت خواهند كرد؛ زیرا این حركت با تائو
هماهنگ است ، ولى هر گاه چیزى از بستر طبیعى
منحرف شود تناسب خود را از دست مى دهد. هدف
نهایى انسان باید آن باشد كه خود را با تائو
هماهنگ كند.
2- چگونه تسه و مقالات او
چوانگ تسه پس از لائوتسه ،
معروفترین فیلسوف تائوئیسم است و گفته مى شود
وى در قرن چهارم قبل از میلاد تعالیم استاد
فرضى خود، لائوتسه را نشر داده است . به این
حكیم سى و سه مقاله نسبت داده اند كه بسیارى از
آنها قطعا از اوست . وى تحولات جهان را به شكل
دورانى ترسیم مى كرد و معتقد بود كه اضداد بر
یكدیگر تاءثیر مى گذارند و از میان مى روند. او
معتقد به نیست خیر و شر بود و براى بیان اندیشه
هاى خود از تمثیلهاى بسیارى استفاده مى كرد.
3- دین رسمى
براى نخستین بار در سال 165 م . یكى از پادشاهان چین معبدى به نام لائوتسه بنا كرد و هدایاى تقدیم داشت ، ولى تائوئیسم پیشرفت چندانى نكرد تا آنكه در قرن هفتم میلادى این آیین در چین رسمیت یافت . در آن زمان آیین بودا و مكتب كنفوسیوس در چین پیشرفت كرده بودند. افرادى به این عنوان كه آیین بودا از كشور هندوستان به چین سرایت كرده و یك آیین بومى نیست ، به ترویج تائوئیسم پرداختند. آنان آداب و رسومى را بنا نهادند و براى چیزهاى مختلف خدایانى را مطرح كردند. با این حال ، این آیین در چین پیروان اندكى داشت و كم كم از صحنه بیرون شد. با آنكه دولت كمونیستى چین با افكار مذهبى شدیدا مبارزه مى كند، هنوز هم افرادى به جنبه هاى جادویى این آیین علاقه دارند.چوانگ تزو شخصیتی دیگری است که در تائو اهمیت و جایگاه خاصی دارد. او در قرن ۴ ق.م میزیست و در فلسفه تائو شناخته شدهاست. او سعی میکرد که دستورات لائو تزو را انتشار دهد. او که دارای ۳۳ مقالهاست در حقیقت مبادی افکار کنفوسیوس را دنبال میکند. وز در حالی که به تائو ایمان داشت و آن را مرکزیت وجود میدانست اما در مسئله تبدیل صورت تائو یا تحویل طبیعت از کتاب تائو چینگ فراتر رفته و میگوید:" اشیا و موجودات عالم در یک حرکت دایرهای از وجود و تحول دور میزند. زمانها به طور متوالی فرا میرسد و فصول چهارگانه از پی هم میگذرد و هر کدام که وارد میشود دیگری نابود میشود. و از این دایره بینهایت (یانگ و یین) بوجود میآید. و این فعل و انفعالات که در اثر ادغام بوجود میآید میان مردم و تا ابد وجود خواهد داشت.
چونگ تزو برای مبدا سکون وعدم فعالیت که از اصول مهم تائو است استدلال میکند که«چون در این عالم قائده تبدیل احوال طبیعی به طور منظم حکم فرما است به همین دلیل نیک و بد مطلق وجود ندارد. و نیکی وبدی هر دو نسبی هستند. همه اشیا در حدود خود مساوی هستند و هر چیزی را که طبیعت یعنی تائو در زمان حال بوجود میآورد مانند چیزههایی است که در زمان گذشته و آینده بوجود آورد و یا خواهند آورد. وهمه آنها در زمان خود خوب و ضروری هستند. بنابراین خوب و بد یا خیر و شر مطلق وجود ندارد و با مثالی میگوید:» اگر انسان در مردابی بخوابد به بیماری فلح مبتلا میشود ولی همین مرداب برای مارماهی مناسب است. برای انسان زندگی به روی شاخه درخت خطرناک است ولی برای میمون مناسب است. در نتیجه خوبی و بدی یک امر واحد برای انسان؛مارماهی و میمون نیست. و هر کدام نسبت به دیگری فرق میکند و هیچ کدام قاعده مطلق نیست. این اندیشه باعث شد که او درباره گذشته نیز نظر دهد که«ما آن کس را که در زمان نامناسب به خطا آمد و بر ضد جریان آب شنا کرد ناحق میخوانیم و آن کس را که به هنگام مناسب آمد و با زمان خود سازگار بود حامی حق میدانیم. شما چگونه بین بلندی و پستی فاصله مینهید و بین کوچک و بزرگ قیاس میکنید). چونگ تزو میگوید:» سر در گمی بشر به حیرتی در جهان موجودات دیگر به طور مقایسه درست و نادرست، کامل و ناقص تشبیه میکند.«و میگوید»شیر دریایی که یک پا دارد بر هزار پا حسد میورزد و مار بر باد و باد نیز در کار چشم حیران است. و چشم بر فکر وعقل حسد میورزد."
شیر دریایی به هزار پا میگوید من در آرزوی یک پای دیگر هستم ولی به مراد خود نمیرسم. تو این همه پا را از کجا آوردهای؟ او میگوید: طبیعت من چنین است و من در ساختن آن هیچ نقشی ندارم. هزار پا به مار میگوید: چگونه من با این همه پا نمیتوانم به تندی تو که هیچ پا نداری حرکت کنم؟ مار میگوید: این یک ساختمان طبیعی است و در آن هیچ تغییری روانیست. و به پا هیچ حاجتی ندارم. مار به باد میگوید: من میتوانم در یک جهت به سرعت حرکت کنم اما شکل و اندام دارم. چطور تو که هیچ شکل و اندام نداری میتوانی از شمال به جنوب و از شرق به غرب بوزی و همه جا را درنوردی؟ باد میگوید: درست است که همه دنیا را در مینوردم و حتی درختان تنومند را میشکنم و حتی بناهای بزرگ را ویران میکنم. اما آن که بتواند مرا پس بزند از من تواناتر است.
تزو میگوید که باد خردمند است و در داوری به کسی حسد نمیورزد. و در تحلیل عاقلانه روشن ساخت که قدرت او با دیگران متفاوت است. و همان باد به طور نسبی خالی از ضعف نیست. چرا که گفت«هر کس که مرا پس بزند از من تواناتر است.»
از این سو باد با نیروی قدرت به راهی میرود که طبیعت نشان دادهاست. چونگ تزو این منطق را برای انسان صادق میداند و میگوید: "انسان نباید درباره بزرگ و کوچک، بلند و پست؛ درست و نادرست مجادله کند بلکه باید همه چیز را به تقدیر و تغییر تائو بسپارد. که اگر چنین کند در وحدت طبیعت به باد و مار و هزارپا خواهد پیوست.
لانگ تزو اعتقاد داشت که مرد حکیم حواس خود را برای درک اشیا متغیر و موجودات متعدد عالم وجود یا عالم ماده به طور انفرادی خسته نمیکند بلکه همیشه سعی میکند که در اموال کلی عالم سیر کند و با چشم جهانبین خود بر مطلق اشیا نظر کند.
از دید تزو جان انسان در تائو جای دارد و در تائو ذرات وجود او مطرح است. بنابراین تمایز و تباین را ترک میکند و همه چیز را در عالم یکی میداند. و در مثالی میگوید: بشنو ولی نه با گوش خود بلکه با فکر خود؛ و فکر کن با جان خود. بگذار حس شنیدنت با همان گوش بماند و فکرت با همان تصاویر و تخیلات خود درنگ کند ولی تو از جان و روان خودت پرتو بگیر و با سلامت با خارج سازگار باش که تائو همین است. چوانگ با همین عقیده مبانی فلسفی خود را پیش میبرد و بدون آن که غم و اندوهی به خود راه دهد و بیدردسر زندگی خود را طی میکرد.
در حکایتی از او میگویند: زمانی که زنی تزو مرگش فرارسید دوستی به نام «هوی تزو» داشت که مرد عاقلی بود. وی برای تسلیت به دیدن تزو رفت. و دید که تزو در گوشهای نشستهاست و طبلکی میزند. مرد گفت: زنت مرده و پسرت بیسرپرست شده. خجالت نمیکشی؟
گفت: اول که زنم مرد افسوس خوردم. اما بعد فکر کردم متوجه شدم که او از ازل بیجان بوده و صورت و شکلی هم نداشتهاست و از لوث ماده نیز پاک بودهاست. در طول یک دوره آشفتگی که اسمش حیات و زندگی است. این ماده بوجود آمده و شکل گرفت و این صورت جان پیدا کرد و به صورت زن درآمد. حال که کارها بر عکس شدهاست یعنی تغییر و تبدیل انجام شد و این صاحب جان بیجان شد و این صاحب صورت ترک صورت گفته و نابود شده؛ دیگر باید غصه بخورم؟ و سرگذشت زن من عین فصول سال است که میآیند و میروند و پا برجا نیستند و همان طور که بر آنها افسوس نباید خورد بر مرگ زن من نیز نباید افسوس خورد و اگر افسوس بخورم از حقیقت تقدیر جاهل ماندهام.
یکی دیگر از مسایلی که درباره او مطرح میکنند؟ روزی در کنار رودخانهای نشسته بود و ماهی میگرفت. و دو نفر از طرف حاکم «چو» آمدند و گفتند که او نزدوی شود. تزو گفت: من شنیدهام که در نزد حاکم لاک پشتی است که ۳۰۰۰ سال پیش مرده و از اجدادش به او رسیده و این مقدس میشمارد. به نظر شما اگر این لاکپشت زنده باشد و در لجن زار زندگی کند بهتر است یا مرده باشد و درون محفظهای نگهداری شود و مقدس بشماریدش؟
گفتند: اگر زنده باشد. گفت: من الان زندهآم و در لجن زار!
فلسفه چوانگ تزو توسط لائوتزو گسترش یافت و جنبه سحری به خود گرفت.
۲- جنبه سحری یا جادویی= مردم چین از قدیم در صدد عمر طولانی بودند و در آیین تائوئیسم جنبههایی در جهت رسیدن به سحر مطرح شد. مثلاً خود تزو میگوید: هر کس که در کنه تائو وارد شود به حیات ابدی میرسد و در این صورت هیچ درنده و گزندهای نمیتواند به او زیان برساند. همانطور که در زمان خاقان «فوشی» چنین اتفاقی افتاد و او به تائو وصل شد و عمر جاودانه پیدا کرد و فاصله و برابر سوار شد و به آسمان صعود کرد. هم چنین فرشته غربی یا ملکه مادر که زنی بود به تائو وصل شد و عمر جاودانه یافت. کم کم تائو جنبه سحری پیدا کرد و در زمان خاقان «ووتی» از سلسله «هان» فالگیری به نام «لی شائو چین» خاقان را فریب داد و به او گفت: برو در کنار کوره کیمیاگری که در فلان کوه قرارداد و به گمت ارواح آسمانی عمل «شنجرو» را به طلا تبدیل کن و از آن طلاها ظروفی درست کن و غذای خود را در آن بخور تا عمر جاودانه پیدا کنی.
و در مورد دیگر به خاقان گفت: که به کوه «تای شان» برود و با اعمال و تشریفات خاصی برای ارواح آسمانی از مرگ خلاصی پیدا کند و حیات ابدی پیدا نماید. همان طور که خاقانی قبل از تو این کار را کرد و عمر جاودانه یافت.
از قرن اول میلادی سحر در آیین تائو جای خود را باز کرد و اغلب خاقانها عمر جاودانه پیدا کردند. یک خاقان چینی به نام «چانگ تائولینگ» از چین غربی به چین شرقی مهاجرت میکند و انجمن سرّی به نام «۵ پیمانه برنج» تشکیل میدهد. و هر کس میخواست که به عضویت آن درآید باید ۵ پیمانه برنج میآورد. بنابراین چانگ تائولینگ به معلم آسمانی لقب میگیرد و بعد از ۱۲۲ سالگی سوار بر ببری به آسمان میرود. پس از او جانشینانش راه او را ادامه میدهند و مردم هدایایی زیاد برای او تقدیم میکنند. تا این که ثروت آنان بیش از حد میشود و این موضوع تا انقلاب کمونیستی چین ادامه داشت.
از قدیم در تائو جادوگری تاثیر زیادی داشت. محقق برجستهای که در قرن چهارم به نام «کوهونگ» زندگی میکرد کتابی مینویسد که در آن زمان، انواع و اقسام تائو را ذکر میکند و طریقه رسیدن به آن را ریاضت هر روزه و تارک دنیا بودن میداند تا این که به امداد غیبی برسند. او در کتابش از مهر سحری نام میبرد که اگر آن را بر گل بزنند و آن را بر طویله حیوانات؛ انبار و خانههای خود آویزان نمایند؛ هیچ روح خبیثی نمیتواند از آن عبور کند.
۳- جنبه دینی= از سال ۱۶۵ میلادی آیین تائو رنگ دینی پیدا کرد و در آن سال خاقانی به نام «هوآن» از سلسله هان رسماً هدایایی را به لائو تزو که موسس تائو بود تقدیم کرد و معبد مخصوص را برای او بنا کرد و رسماً به آن جنبه دینی داد. اما مجدداً این جنبه دینی کم رنگ شده تا در دوران «لی شی مین» در قرن هفتم که بنیانگذار سلسله «تانگ» بود به وی ایمان آورد و رسمیت مخصوص به آیین تائو میدهد.
در قرن هفتم در سراسر چین آیین بودا رواج پیدا میکند و آیین کنفوسیوس نیز پیروان فراوان داشت. با آن که فضلا به آیین بودا گرایش داشتند امّا به لحاظ اخلاقی به آیین کنفوسیوس داشتند. بنابراین تائو از نظر روشنفکران و طالبان علوم غیبی یک نوع مقبولیت داشت ولی هیچ یک از آیینهای تائو و کنفوسیوس افراد بیسواد افراد بیسواد را راضی نمیکرد و آنها به آیین بودایی گرایش داشتند. در آیین تائو منابعی وجود داشت که در برابر آیین بودا که ارمغان سرزمین بیگانه بود میتوانست قد علم کند و به همین خاطر افسانههای زیادی برای لائو تزو مطرح شد. آنها برای خاقان الوهیت قایل شدند و آن را عالم اسرار میدانستند. و در کنار معبد او به تقلید از بوداییان مجسمههایی ساختند و نوشتههایی در ردیف صحف مرسل بود و معابد بزرگی در مقابل بوداییان بنا کردند. بنابراین مردم میآموختند که در این معابد روح لائو تزو حاکم است و او را به عنوان معبودی برجسته قرار دادند. این روش در تائو بدون غرض نبود. در سال ۱۰۰۴ میلادی «چن تسونگ» خاقان چین که از تاتارهای ختن شکست خورد برای حکومت او یک ننگ محسوب میشد. و به عبارتی اعتبار خود را از دست داد. بنابراین برای چاره جوی به دنبال ساحران و جادوگران رفت و وزیر مکار او پیشنهاد داد که از طریق امور غیر واقعی (دروغ و شیادی) آبروی خودش را بدست آورد. اما وی قبول نکرد.
وزیر گفت خاقانهای چین در گذشته بعد از شکست به این نیرنگها متوصل میشدند و چارهای جز این نیست. بنابراین با مراجعه به کتابخانه سلطنتی و هم فکری دانشمندان؛ نظریه وزیر تایید شد و در سال ۱۰۰۸ میلادی مجلسی تشکیل و در آن اعلام شد که در رویای به او نشان داده شد که ملکوت آسمانی به او فرمان دادهاست و الان نیز آن فرمان از دیواره دروازه شهر آویخته شدهاست. نوشتار طومار چیزی شبیه به کتابت لائوتزو بود. مردم با دیدن این طومار بر دروازه شهر تسونگ را معظم و معزز معرفی کرده و طومار مذکور به سراسر چین فرستاده شد. در سال ۱۰۱۲ میلادی مجدد اعلام شد که در مکاشفهای نگارنده طومار (یوهوانگ) بودهاست. وی در قرن ۹ میلادی فردی در ردیف لائوتزو بود و به همیت دلیل در میان مردم جایگاه ویژهای پیدا کرد و مردم از خاقان راضی شدند و از دینی که او در آن مورد نظر و تفقد خدایان اساطیری قرار گرفته بود شاد شدند و از آن زمان به بعد خاقان را آسمانی و یگانه ذات واحد میدانستند و شروع به یک هزار حکایت برای مردم کردند.
تسونگ برای جلب رضایت مردم کم کم صحبت از بهشت و دوزخ کرد و گفت افرادی که نیکوکار هستند به بهشت میروند که مکان آن جزیرهای است بین چین و ژاپن و تا کنون کسی از آنان بازنگشتهاست. و دوزخ مکانی است که در آن افراد بد عذاب و شکنجه میشوند. از آن زمان به بعد در آیین تائو روحانیون آمدند و به این اندیشههای خرافی دامن زدند و مردم به لائو تزو اعتقاد خاصی پیدا کردند. آنها تزو را خاقان عالم زبر جدین میدانستند. کم کم تثلیت و سه گانه پرستی در آیین ریشه پیدا کرد و ثالوثی به نام سه گوهر طاهر که شامل (لائوتزو/لینگ پانو/یوهوانگ) بود شکل گرفت.
آنها اعتقاد دارند که ۸ روح جاوید به اتفاق خدای کانون خانوادگی و خدای محافظ شهر بر کل عالم حکومت میکند. در افسانههای تائویی ارواح جایگاه زیادی دارند و میگویند که آنها در کوهستانهای مرتفع زندگی میکنند و ابتدا انسانهای زاهد و ریاضت کش بودند که یکی از آنها شراب ناب درست میکند و دیگری آن را مینوشد و یکی نی مینوازد و مابقی آنها را نگاه میکنند.
خدای (هوشین کو) در ابتدا دختری بود که در مغازه فردی زندگی میکرد و در اثر ریاضت به ابدیت رسید. خدای حافظ دروازهها ۲ نفر هستند که در اول هر سال مورد احترام قرار میگیرند. تصاویر آنها با البسه سپاه غ نیزه و شمشیر مشخص است که به روی دو لنگه درب دروازه آویزان میکنند. تا به برکت آنها به شهر آسیب نرسد. با این اوصاف آیین تائو دوام نیاورد.
۱- جنبه فلسفی یا صورت مثبت= میگویند که این دین نیست بلکه، فلسفهای است که در قرن ۴ و ۵ ق.م مطرح شدهاست. و کنفوسیوس در قرن ۶ ق.م با یکی از فلاسفه تائویی به نام (یانگ چو) ملاقات داشتهاست که سعی میکرده تمدن بشری را کنار بگذارد.
یانگچو در در قرن ۵ ق.م میزیستهاست. او میگوید: نظام اجتماعی مردم چین دچار آشفتگی شده و امراض علاج ناپذیری بر جامعه استیلاپیرا کرده و حیات مردم را به خطر انداختهاست. پس هر کس مسئول نفس خودش است ولاغیر. بنابراین زندگی خود را در اولویت قرار داد و آن را گرانبهاتر از هر چیز میدانست. و گفت:«نباید شیاً و امور خارجی بر شخصیت و روح انسان غلبه کند.» یانگ چو و پیروان او به راه تسلیم صرف رفتند و آخرین حکیمی که در این راه به سرنوشت گردن نهاد (چوانگ تزو) بود.
چویانگ ترو گفت: "وقتی دست چپ من به شکل خروس درآید آن را علامت زمان شب میدانم و اگر دست راست من به شکل کمانی در آید آن را آلت شکار مرغی قرار خواهم داد. اگر پایم به شکل چرخی درآید و جان من مانند اسب دوندهای شود بر آن سوار خواهم شد و حرکت خواهم کرد و به اسب احتیاج ندارم. از این صورت متوجه میشویم که نظر وی ساده اندیشی و طبیعت گرایی بودهاست. به عقیده تائوییها مرد حکیم و دانشمند کسی است که راز سعادت عمر و کلید نیک بختی را در زندگی به دست آورد و به قضا و قدر تسلیم شود و به جریان حوادث راضی باشد. آنها نفس خود را تسلیم راه تائو کردند و اعتقاد داشتند هر کس که راه طبیعت انتخاب کند، طبیعت گوهر سعادت عمر و صفای نفس به او عطا میکند.
برخی از متفکران بعدها کتاب (تائو چینگ و چوآنتزو) را جمعآوری و کتاب دینی خود قرار دادند. در این کتاب آمدهاست «شن تائو زندگی خود را بر ترک دانش گذاشت و تن را به تقدیر سپرد، و نسبت به اشیا وامور دنیوی بی اعتنا شد. او گفته» دانش غیر از معرفت نیست." او دانش را بیاعتبار دانسته و در صدد نابودی آن بود. او تفکر گذشته و آینده را ترک و به همه چیز بیتفاوت بود و به هرجا که سوق داده میشد میرفت. او همانند گردبادی سیار به هر کجا میرفت و خود را در معرض باد طبیعت قرار میداد. کتاب تائوچینگ که همان فلسفه تائو است در قرن ۴ ق.م تنظیم شده فلسفه آن بر این قائدهاست که " هر گاه اشیا در طریق طبیعی سیر کنند هر آیینه با نهایت هماهنگی و تناسب و کمال حرکت خواهد کرد. تائو یک راه ازلی است و به هیچ مانع و حایلی برخورد نمیکند به سهولت و نرمی پیش میرود. تائو تعریف غیر ممکنی دارد و میگویند که کلمات و عباراتی که در زمان حادث بوجود میآید ممکن نیست بر امری ازلی و قدیمی احاطه داشته باشد. بنابراین هر اسمی بر تائو عین حقیقت آن است.
تائو در پردهای از اسرار است. سعی و تلاش در طلب تائو انسان را به حالت سرمدی قبل از وجود (عالم عدم) میکشاند. در این کتاب مطرح شده که تائو چگونه در عالم هستی اثر گذاشتهاست و تائو خودش پاسخ میدهد که:" هدف انسان در زندگی آن است که خودش را با تائو هماهنگ کند تا در طول عمر به حد کمال برسد. همان گونه که زمین و آسمان در اثر جریان تائو به تناسب و التزام کاملی رسیدهاند و همان طور که خاقانهای دوران گذشته در نتیجه تسلیم مطلق خود به طریقه تائو برای خود و رعایای خود خوش بینی و فراوانی به بار آورند. بر همین قیاس هم، هر فرد میتواند به مرتبه سلامت و سعادت برسد به شرط آن که زندگی خود را با تائو هم وزن کند. تائوئیسمها اعتقاد دارد که انسان فاعل مختار است و در انتخاب روش زندگی خود آزاد است و حتی میتواند راهی را بر خلاف راه ازلی تائو پیش گیرد که حاصل آن رنج و درد است. شاید انسان از روی پندار و غرور خود را بزرگتر از طبیعت ببیند و تصور کند که میتوان بر طبیعت پیروز شود. اما این خیال باطل است و انسان گرچه مختار است و تائو او را آزاد گذاشته، ولی تا میتواند باید با قانون تائو معارضه نکند.
میگویند که طبیعت مشوق و نیکوکار نیست و با بیرحمی و بیتفاوتی هر چه خواست میکند. هر که با تائو مخالفت کرد نابود میشود. هرکس خودخواه است هرگز نخواهد درخشید و خود پسند هرگز راه کمال نخواهد پیمود. چین کسی مانند غدهای ناهنجار مورد نفرت تائو خواهد بود. تائو پر خروش نیست بلکه خاموش و بیآزار است که دیده و شنیده نمیشود و باید با حالت کشف و شهود آن را شناسایی کرد.
چینیها اعتقاد دارند که تائو به معنای راه و صراط است. آسمان، زمین و انسانها میتوانند خود را با تائو هماهنگ سازند تا از کمال وجودی خود بهتر بهره ببرند. تائو ضمن آن که ساکت راکد است در عین حال هیچ کاری و چیز نیست که نکرده باشد. کسانی که راه تائو را مطالبت نمیکنند شاید به طور موقت در اعمال خود کامیابی جزیی داشته باشند، ولی خبر ندارند که قانون تائو تغییر ناپذیر است. تائو در مقابل همه چیز ثابت و استوار است و هر حرکتی بر خلاف تائو اگر به آخر هم برسد فوری واکنش خواهد داشت.
تائوئیسمها اعتقاد دارند که همه چیز به عالم وجود برمیگردد و از آنجا به عالم عدم بازگشت میکند. بسیاری از چیزها که در عالم رشد و شکوفا شدهاست دوباره به اصل خود باز میگردد. یعنی همه چیز به نقطه حرکت خود را رجوع میکند و در آنجا همه موجودات به هم آمیخته شده و یک واحد مطبق را تشکیل میدهد و این نتیجه معیشت راه تائو است. تمامی موجودات که در زیر آسمان جای گرفتهاند اسیر قدرت تائو هستند. تائو همواره خود را تیره و تار نشان میدهد ولی ثابت و اصیل است و ضمن مخفی بودن بر همه موجودات احاطه دارد. تائو با چشم دیده نمیشود و به همین دلیل تصور میکنند که تائو نامعلوم و معدوم است. اگر به او گوش بسپارند، چیزی شنیده نمیشود بنابراین تصور میکنند که آرام است. اگر دست به سوی او دراز کنند نمیتوانند او را لمس کنند. بنابراین تائو را جز لایتناهی میدانند.
حواس انسانها تائو را موشکافی میکند ولی عاقبت سرگردان و حیران میشوند. تائو شخصیت و هویت ندارد اما همه شخصیتها و هویتها مظاهر گوناگون او هستند که در دنیا ظاهر شدهاند. او دارای صورت و شکل نیست و از این رو افراد متفکر درباره او اندیشه میکنند اما برای او هیچ گونه رسم پرستش و عبادت به جا نمیآورند. او به استدعا و التماس مردم پاسخ نمیدهد بلکه یک سبک عملی و ازلی است که به واسطه تائو همه معدومها بوجود میآیند. همه چیز در اثر تائو از نیست به هست در میآید. و اگر در مورد آن تفکر خاصی داشته باشند به جایی نمیرسد. از آن جایی که سرونوشت تائو سرونوشت همه چیز را معین میکند میتوان آن را حاکم نامید که اطاعت و توافق با اراده آن یک نوع ایمان عرفانی لطیف است که از فلسفه بالاتر است و هر کس سعی دارد تا خود را با این حقیقت ازلی وفق دهد.
در کتاب تائو چینگ که تعلیم تائو در آن درج شدهاست تعایم اخلاقی زیادی دیده میشود که از دو قاعده (مثبت و منفی) پیروی میکند. هر تائویی که در قاعده مثبت وارد میشود در قاعده منفی نیز وارد میشود تا به آن تعلق یابد. مردی که به تعالیم تائو رفتار کند در اثر هم وزن ساختن وجود خود با تائو دارای یک نیروی سحری خواهد شد که این نیروی سحری جنبه منفی دارد و از برکت آن هیچ کس و هیچ چیز بر او غالب نمیشد و حتی میتواند با افراد قصیالقلب و جانوران درنده و ... مقابله کند واز مرگ در امان باشد. کسی که دارای نیروی تائو باشد حیات طولانی دارد و میتواند از انحلال و ضعف قوا مصون بماند. در این کتاب آمده است«من بدان کسانی که به من نیکی کنند، نیکی میکنم. و بدانها که نیکی نمیکنند و نیز باز نیکی میکنم و این چنین نیکی باقی میماند» در جایی دیگر میگوید«این که مردم را دروغگو میشماری، این عیب در خودت هست. چرا که سخن آنها را قبول نداری» تائو چینگ میگوید: فرضیه حکومتی چین با این عبارت مشخص میکند که تنهاترین اصل سیاسی که تائو در کتاب تائو چینگ سازگار است آزاد گذاشتن مردم است. عدم ملاحظه حکومت در زندگی مردم راه پایداری صلح آزادی است.
تائو به طور ازلی وابدی غیر فعال است ولی با این همه چیزی و کاری نیست که او نکرده باشد. اگر خاقان و حاکمان چین در برگه نوشتهاند این اصل را رعایت میکردند همه به راه صلاح پیش میرفت.
در این کتاب مدینه فاضله را روستایی کوهستانی معرفی میکند، سرزمین کوچک با جمعیت اندک که در آن ماشینهای وجود دارد که و چندین برابر انسانها کار میکنند. اما مردم از آنها استفاده نمیکنند و نمیخواهند که به جای دیگر مهاجرت کند. در این سرزمین وسیله نقلیه فراوان است اما کسی مایل به راندن آن نیست. اسلحه جنگی فراوان است ولی کسی حاضر به استفاده از آن نیست. در واقع مردم روستا میخواهند با صلح و صفا زندگی کنند. بنابراین دیگر محلی برای جنگ و نزاع وجود ندارد. در این کتاب آمده است«اسله هر چند زیبا است ولی وسیلهای مورد اکراه است و باید از آن دوری کرد.»
یکی از ادیان رسمی چینیهای قدیم آیین تائو و یا دائو است. که در قرن ۶ ق.م در چین با مجموعهای از معتقدات و مناسک و اعمال مذهبی که اغلب با خرافات و اوهام همراه بود پیدا شد. که بعدها با مسایلی فلسفی و عرفانی نقش بست.
بنیانگذار این دین فردی به نام (لائو تزو/لائوتان) است. او یکی از بزرگترین فیلسوفان بعد از کنفوسیوس بود. وی به حکمت، سکوت و آرامش واقف بود و عمری طولانی کرد. وی از سیاست بیزار اما شغلش نیز کتابدار سلطنت (چو) بود که به آن نیز علاقهای نداشت. بنابراین در صدد ترک چین برآمد. هنگامی که قصد عبور از مرز چین را داشت مرزبان به او گفت:«حال که داری دستگاه حکومت را ترک و گوشه نشینی را انتخاب میکنی، برای من کتابی بنویس» وی کتابی را در دو بخش که مجموعاً ۵۰۰۰ کلمه داشت نوشت و بعد از آن آواره شد. محل مرگ وی مشخص نیست اما ۸۷ سال عمر کرد. نام کتاب او (تائوته/تائوته چینگ= راه و فضلیت) بود. به نظر برخی از محققان اندیشههای اولیه تائویی قبل از لائوتزه بوده ولی او آن را زنده کردهاست.
تائو به معنای راه و فضیلت است. راهی که پیروان این آیین باید در آن حرکت کنند. به عبارتی درست اندیشیدن و یا اصلا نیاندیشیدن است. تائوئیسمها اعتقاد دارند که«تفکر فقط در مباحث بکار میرود و بیارزش است. تفکر قبل از هر سودی دارای زیان است. آنها اعتقاد دارند که برای راه دست زندگی باید عقل را ترد کرد. به همین دلیل آن را حقیر دانسته و میگویند:» انسان باید به سادگی و گوشهگیری و غرق شدن در طبیعت بپردازد. آنها میگویند دانش فضیلت نیست بلکه هر چه علم بیشتر شود برشمار ارازل افزوده میشود. دانش از خرد به دور است و میان یک خردمند و عارف دانشمند تفاوت زیادی وجود دارد. بدترین حکومت از نظر تائوئیسمها حکومت فلاسفهاست. فیلسوفان در سایه پندارهای خود جریان طبیعی را مسخ شده مطرح میکنند. آنها میگویند: فیلسوفان کارشان سخنآوری و پندار سازی است و این ناتوانی آنها را میرساند. آنها میگویند: روشنفکر دولت و حکومت را به خطر میاندازد، زیرا در قالب و مقررات سخن میگوید. اما در مقابل افراد ساده دل که در امور شخصی خود لذت و خوبی کار مرقون به آزادی را دریافتهاست، اگر به قدرت برسد برای جامعه خطر کمتری نسبت به روشنفکر و فیلسوف دارد. زیرا ساده دل میداند که قانون خطرناک است و قبل از هر فایدهای ضرر دارد. پس چنین فرمانده سادهدلی تا میتواند در زندگی مردم کمتر پیچیدگی ایجاد میکند. و آنها را به حیات ساده که مطابق طبیعت است سوق و راهنمایی میکند.
تائوتیسمها کتابت را امری اهریمنی و مایه پریشانی میدانند. آنها اعتقاد دارند که نوآوری همیشه به ثروت ثروتمندان و زور زورمندان میافزاید. بنابراین به کتابت و صنعت توجهای ندارند. داد و ستتد را در حد روستاها قبول دارند.