| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
شعر گفتم که ز دل بردارم
باز سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
سلام عمو پدرام منظور از شعر كامپیوتری چیه؟ من متوجه نشدم!!! سبك جدیده؟
شعرهام عرفانی و خدایی مناجات نیست؟؟؟!!!
و سینا جون ببخشید نمیدونستم اهل دلی خوشحالم تو این كلوب با یك آدم اهل دل دیگه آشنا شدم.
اما شعر عرفانی را گمون كنم خوب بشناسم حتی اگر هم نشناسم حداقل شعر غیر عرفانی را میشناسم.
تازه من دوست ندارم كل كل كنم كه فقط یك شوخی كوچولو
آن یكی آمد در یاری بزد گفت یارش:كیستی ای معتمد
گفت«من»گفتش: بروهنگام نیست بر چنین خامی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر وفراق كی پزد؟كی وارهاند از نفاق؟
رفت آن مسكین و سالی در سفر در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس بازگشت باز گرد خانه همباز گشت
حلقه در زد یارش كه«بر در كیست آن؟» گفت «بر در هم توئی ای دلستان»
گفت«اكنون چو منی،ای من،درآ نیست گنجایی دو من را در سرا»
شعر اخلاقی


راستش من هرچه شعرهای عرفانی و معنوی نوشتم دیدم این آقا سینا و سوگند خانم با هم کل کل دارند و هِی شعر های کامپیوتری می گویند، برای همین من هم اینبار یک شعر کفتری نوشتم، البته فقط چند بیت از غزل زیبــــای « پــــروازهـــا و قفس » زنده یاد استاد مهدی اخوان ثالث:
دُمش یک پَــر سیا، یک پَر سپید است
بـه گـردن طوق سبزی خوش تر از بـال
سـری دارد خـوشــاهنـگ و بــرنــجــی
سپـیـدی در سیــاهی، خــال در خــال
به وَجد آیم چو می بینم خوشی شان
دلم پَـرپَـر زَنـَـد در در سینـه خوشحـال





در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریكی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پرشانتر از اندیشه من گیسوان تو شب بی پایان
كاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوان مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج سفر میكردم.
چشم من چشمه زاینده اشك
گونه ام بستر رود
كاشكی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو تهی میشدم از بود و نبود.



ترک اَسما کن که هرکو ترک کرد در مُسمّا رفت و تنها شد پدید
از هــزاران دَرد دایــم بـــاز رَست تــا ابـد در یک تمـاشـا شد پدید





جناب آقای سینا به خاطر رعایت نكردن سیستم مشاعره به یك دور محرومیت از شركت در مشاعره جریمه شد ! (شعرتون عرفانی بود؟؟؟)

البته شعری هست كه بشه به شعر شما یجورایی ربطش داد كه بعد از شعر زیر مینویسم تا مثل مدیر كلوب محرومم نكنی

ای آنكه ره بمشرب مقصود برده ای زین بحر قطره ای به من خاكسار بخش

شب تاریك و سنگستان و من مست سبو از دست من افتاد و نشكست
نگه دارنده اش نیكو نگه داشت وگرنه صد سبو نفتاده بشكست

درخت از دست باد آن شب کتک خورد
به روی صورت ما- هردو - چک خورد
کتاب از دست من افتاد و نشکست
ولیکن کوزه ی لیلی ترک خورد
!
چرا رایانه ایمیلی نیاورد؟!
چنان که رود هم سیلی نیاورد٬
من از بیگانگان هرگز ننالم
کتابم را چرا لیلی نیاورد!
نبودم این زمان ای کاش٬ آقا
و یا اهل کتاب و بحث و اینها
اگر من نیز بودم مثل لیلا
کتابم چاپ شصتم داشت حالا
بیچاره
!
در راه کفر و ایمان مرد آن بود که خود را دایم چنانکه باشد باشد در کار می نماید
در کـــار اگــر تمــامی در نِـه قدم درین رَه کـــــاحـوالِ نـاتمـامـان بس زار می نمـاید




نه عشقش را توان از سر بدر كرد نه با خویش توان یك لحظه سر كرد
نه همچون شمع در بزمش توان سوخت نه چون پروانه گرد او گذر كرد
دیــگری جـز تـو مـرا ایـن همه آزار نکرد جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد هیــچ سنگین دل بیدادگـر این کار نکرد
ایـن ستـمهـا دگــری بــا من بیمـار نکـرد هیچـکـس ایـن هـمـه آزار من زار نـکـرد
گـر ز آزردن مـن هست غرض مـردن من مُــــردم ، آزار مـَکـِش از پــی آزردن مــن




تو بهاری؟
- نه ... بهاران از توست.
از تو می گیرد وام.....
هر بهار این همه زیبایی را........
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم...........خانه اش ویران باد....
من اگر ما نشوم ... تنهایم
تو اگر ما نشوی .... خویشتنی
من اگر برخیزم.....
تو اگر برخیزی.....
همه بر می خیزند.
تو اگر بنشینی ...
من اگر بنشینم ...
چه کسی برخیزد؟..
حمید مصدق
ببخشید تکراری بود یکی دیگه می گم
"در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت"
آنها كه بسر در طلب كعبه دویدن چون عاقبت امر به مقصود رسیدن
رفتند در آن خانه كه بینند خدا را بسیار بجستند خدا را ندیدند
چون معتكف خانه شدند از سر تكلیف ناگاه خطابی از آن خانه شنیدن
كه ای خانه پرستان، خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید كه پاكان طلبیدند