| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|

توای پری كجائی ، كه رخ نمی نمائی
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
با تشکر از ریحانه عزیز 
خداوند عشق است .
عشقی که بعد از نفوذ به درون ما ،
نرم می کند ، ناب می کند ، تازه می کند ، بازسازی می کند ،
و درون آدمی را دگرگون می کند .
زمان انسان را دگرگون نمی کند .
عشق دگرگون می کند !
زیرا ، عشق خداوند است
و خداوند ، عشق .
پائولو کوئیلو
با تشکر از ریحانه عزیز
یك داستان كوتاه
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .





چه غم انگیز...
افسانه بود دیگه... نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه الان دیگه كی اینجوری از خود گذشتگی می كنه؟
باور كنید خیلی هم عجیب نیست
اگر كمی به زندگی پدران و مادران خود نگاه كنیم میزان از خود گذشتگی و ایثار را در ایشان می بینیم
چیزی كه نزد تمام زنان عزیز است طلا است و این حس زیبا دوستی را همه زنان دوست می دارند
مادرم دو قطعه طلا داشت یك گوشواره و یك انگشتر
هر دو را فروخت یكی برای من و دیگری برای خواهرم برای اینكه بتوانیم پول یك ترم دانشگاهمان را بدهیم
روزهای بدی بود و شرایط زندگی بسیار دشوار
برای خودش چیزی نمی گرفت تا دلهای ما را شاد كند
یك لباس چندین سال بر تنش بود و در تمام میهمانی ها آنرا می پوشید تا ما بتوانیم لباسهای خوبی بر تن كنیم.
امروز بر پایش سجده می كنم و از تمام دنیا برایم عزیز تر است
پدر نیز چون مادر از خودگذشتگی بسیار داشت
این دو برایم از تمام دنیا عزیزترند ، تا قبل از ازدواج قدر این دو را نمی دانستم ولی بعد از ازدواج متوجه شدم كه تامین مخارج زندگی برای هر فردی چقدر دشوار است . با اینكه حقوقم از آخرین حقوق پدرم بیشتر بود ولی هرگز نتوانستم آن مهربانی و صفا را در جای دیگری ببینم
به شما دوستان سفارش می كنم كه قدر این دو نعمت الهی را بدانید .
دلسوز تر و مهربانتر و بهترین رفیق و غمخوار ترین فرد در زندگی شما پدر و مادرتان می باشد .
امروز تا آنجا كه بتوانم سعی می نمایم ذره ای از محبت بیدریغ آن دو را جبران كنم ولی متاسفانه هر كاری انجام می دهم باز در دل می گویم یك ثانیه از بیداری مادرم بر بالین من بیمار نمی شود .
آن دو را فرستادم مكه و در فرصتی كه نبودند بیشتر جای خالی ایشان را حس كردم
انگار در تهران دیگر كسی وجود ندارد ، غم نبودنشان داشت مرا می كشت كه بازگشتند .
دست و پای آن دو را غرق بوسه كردم كه به معنی واقعی بعد از خدای مهربان عزیزترین گلهایی هستند كه خدا به ما ارزانی نموده است .
مطمئن هستم كه تمام شما دوستان نیز مثل من فكر می كنید .
تمام پدران و مادران دریای بیكران محبت و ایثار و از خودگذشتگی می باشند
باید بر پای آنان سجده كرد و آنان را تا هستند گرامی بداریم
دیوارهای بلند
مملكت ما مملكت كویرهای لوت و دیوارهای بلند است. دیوارهای گلی در دهات و آجری در شهرها. و این تنها در عالم خارج نیست ، در عالم درون هر آدمی نیز چنین دیوارهایی سر به فلك كشیده است، هر آدمی نشسته در حصار دیگری است از بد بینی و كج اندیشی و بی اعتمادی و تكروی.
جلال آل احمد
با تشکر از ریحانه عزیز
یك داستان كوتاه
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی.
مرد جوان: مرا محکم بگیر . زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .