| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانستهاند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است.
فهرست مندرجات |
اولین گروه آریاییهایی که وارد فلات ایران شدند کاسپیها بودند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. پس از آن هیتیها و میتانیها دو قوم بعدی آریایی منطقه بودند. که باهم همسایه بودند. و در پیمان نامههای میان خود به میترا سوگند میخوردند.(در حدود ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)
در زمان هخامنشی مهر همپایه اهورمزدا و آناهیتا بودهاست. هرودوت میگوید مهر از ایزدان به نام ایرانی بودهاست و به نام او سوگند یاد میکردندو شاه ایران تنها در جشن مهرگان مست میشده. دین مهر ۸ هزار سال قدمت دارد --85.185.252.10 ۱۷:۴۸, ۲۲ آوریل ۲۰۰۷ (UTC)از یک مهری
شاهان اشکانی به آیین مهر اعتقاد داشتند و در زمان آنها بود که این آیین جهانی شد. شاهان اشکانی هم به مهر سوگند میخوردند.
شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمیرساند. در نقش رستم هم میترا دیده میشود. بر بالای دو طاق کوجک وبزرگ در کرمانشاه موسوم به طاق بستان دو فرشته میترادیده میشود.[نیاز به ذکر منبع]
فریگیها و پنتیها مهر پرست بودند . مهرداد کبیر هم مهر پرست بود .
این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت. این دین در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغربزمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاههای آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.
در اروپا بسیاری از خدایان محلی را همدم مهر دانستهاند و اساطیر محلی را به افسانه مهر پیوند زدهاند.
در باره آفرینش در آیین مهر بسیار گفتهاند ولی مهر خدای آفریننده نبودهاست.
شب یلدا شب تولد مهر بودهاست در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفتهاست.
میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بودهاست.
پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمهای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندهگانی میباشد.
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیرهای او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید.
در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند.
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.
آیین مهری آیین سربازی است. راستگویی و درست پیمانی از مهمترین مشخصههای این آیین است.آیین مهری بیش از هر آیینی به زنان اهمیت میدهد.
نوچه که میخواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایشهای بسیار دشواری سربلند بیرون میآمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و او مطالب کلّی را به نو آموز آموزش میداد. اما ابتدا باید قسم میخورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی میکردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود. قبل از خا لکوبی آزمایشهای زیادی انجام میشد.
چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.
در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایشها بودهاست. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیشها نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کردهاست. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.
بعد از این که نوچه وارد جمع مهریان میشد مقامهای مختلفی وجود داشت که باید پله پله طی میشدند.
۱- کلاغ
اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکردهاست. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زدهاند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بودهاست.
۲- نامزد یا پوشیده
با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بودهاست.
۳-جنگی
از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا میآمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزدهاند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بودهاست.
۴-شیر
بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بودهاست. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بودهاست. علامت مخصوص او بیلچهاست که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بودهاست. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.
۵-پارسی
شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجههای قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.
۶-مهر پویا
علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.
۷-پدر یا پیر
پیر نماد خود مهراست.
مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جامهای مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخواندهاند. در مهرابهها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.
به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از مهر آبه ساخته شدهاست . آبه به معنی جای گود است .
ساختمان مهرابهها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شدهاست. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بودهاست. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنههای کوچک سقف و یا پنجرههای باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.
از مهر در وداها نام برده شدهاست.
در آیین زروانی میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن میباشد.
در اوستا سرودی به نام مهر یشت وجود دارد.
آیین مهر با مسیحیت همانندیهای بسیار دارد
مثلا شام آخر و روز تولد میترا و حضرت مسیح
در مسیحیت همه جا مهر مساوی است با حضرت مسیح وناهید مساوی با حضرت مریم میباشد.
وجود مجسمه هایی که نماد مسیح ومریم اند، تماما برگرفته از آیین مهرپرستی است.
مهر پرستی یک دین جهانی بوده و در فرهنگ و تمدن جهان تأثیر گذاشتهاست
نقاشیها و مجسمههای بسیاری از مهر وجود دارد.
علامت صلیب از علائم مهر پرستان است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید است .
اشارههای زیادی به مهر در ادبیات فارسی وجود دارد. بسیاری عقیده دارند که حافظ خود مهر پرست بوده و از واژهها و عقاید مهری بسیار سخن گفتهاست.شعری از حافظ بباغ تازه کن آیین دین زردشتی کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود کتاب دکتر قاسم غنی غزل ۲۱۹
زورخانه ، سقا خانه و...
مهر پرستی بر بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مثل گروه شوالیههای معبد و فراماسونری تأثیر گذاشتهاست.
ورمازرن ، مارتین، آیین میترا ،چشمه ۱۳۸۳
حامی،احمد ، بغ مهر ۲۵۳۵
عالیخانی،بابک، مهر در ایران و هند باستان (مجموعه مقاله) ، ققنوس ۱۳۸۴
دورانت ، ویل ، تاریخ تمدن (قیصر و مسیح) ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ۱۳۷۲
رضایی ، عبدالعظیم ، اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان ، دُرمهر یا میترا (از ریشهٔ میثر) از کهنترین ایزدان ایرانی و هندی است, برخی نشانههای پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر میگردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم.) دربارهٔ آغاز دین مهرپرستی در ایران نمیتوان به درستی آن را روشن ساخت ولی میدانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش میکردند, آیینی که در آینده نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت[نیاز به ذکر منبع], امروزه گروهی از پژوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت که آن را چلیپا میگفتهاند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن. (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.
به درستی نمیشود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر , آنچه میتوان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین میپیوسیدند (انتظار میکشیدند). در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز میگشت.خورداد و خورتات و خور از کلماتی است که به این خدا یا نبی منسوب است خورشید در واقع از دو کلمه خور به معنی خدا و شید به معنی درخشنده و جاوید میباشد مانند جم شید
در ایران با آمدن اسلام میترا جانی تازه میگیرد, ریشههای آسمانی باور به میترا و آیین پرستش او در آمیزش با اسلام زیباترین و با شکوهترین اندیشه را پدید میآورد. این که مولوی و حافظ و هاتف و.... بی پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد یا پرستشگاه خورشید که نماد میترا است) یا از آیینهای آن (سرودههای حافظ گزارش انجام آیین مهرپرستی است نه اینکه انباشتهای از وازههای کنایی) سخن میگویند ویهانی (برهانی) بر این گفته است. برای نمونه در این سروده علامه طباطبایی : "پرستش به مستیست در کیش مهر...." از نوشیدن میهوم هنگام پرستش در آیین مهر پرستی سخن به میان است. پلههای چیستا (عرفان) نیز بازتابی از پلههایی است که رهرو میترایی برای رسیدن به پلهٔ شیر مردی و سر انجام "پیر" شدن, باید بپیماید.
باور میترایی یا خورشید نیایش را حتا در اشعار مولانا جلال الدین که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند، میتوان دریافت جاییکه می گوید:
نه شـــــــبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گویــم
کمتر شاعر و روشنفکر زمانهها را تاریخ ادب سرزمین ما بیاد دارد که در ستایش و نیایش خورشید گلدستههای کلام نیاراسته باشد. اما همه گلدسته چیده اند، ولی دقیقی بلخی ابر از چهره خورشید بر کشید تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنمایاند، و «بدان را به دین خدای آورد».
در پرتوی این آرمان سترگ است که دقیقی بلخی پس ازبر خوانی سرودههای روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهریمنان آدم روی تازی در حجله دودین به ماتم فصلهای افتابی خویش می گیریست، به تصویر شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد :
چو یکـــچند سالان بر آمد بر ین درختــــی پدید آمد اندر زمین
در ایوان گشتاسب بر سوی کاخ درختی گشن بود بسیار شاخ
. دقیقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنهای را به سوی گلستان رنگین اعتقاد ات اهورایی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشاید، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زیبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز یزدان، شمیم می افشاند و :
همه بـرگ وی پند و بارش خرد کسی کــو خرد پرورد کی مُرد
خجسته پی و نام او زردهـشـت که آهرمن بد کنش را بکـشـت
پیام ظهور حضرت زرتشت در اشعار دقیقی بلخی مرحلهٔ از نهادگاری باورها و قانون زندگی بر پایهٔ خرد است، یا به بیان دیگر آغاز مرحلهٔ تدوین قانون زندگی بر اصول و هنجارهای خرد به شمار می آید. با این حال، بنیاد گذار و سرایشگر نهادینههای خرد اوستایی در شاهنامه ،حضرت دقیقی بلخی را باید نام برد، اوست که کلام آسمانی اش را از زادگاه نزول فرهء یزدی {بلخ} ،آغاز مینماید و آنگاه به شناسایی پیغمبر خرد و خردمندی رسالت او می پردازد، [1]
به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از مهر آبه ساخته شده است . خورآبه نیز به همین معنی میباشد. آبه به معنی جای گود است .
تصور بر آن بوده که مهر در یک غار گاو را که به اعتقاد مهرپرستان منشأ بوجود آمدن آفرینش است کشته و از گوشت و خون آن گاو گیاهان وموجودات بوجود آمده اند پس به همین دلیل اعمال ومناسک خود را که از مهم ترین آن ها قربانی کردن گاو بود در غار انجام می دادند.
در جاهایی که غار طبیعی وجود داشت از همین غارها برای نیایش استفاده میشد.
در جاهایی که غار طبیعی وجود نداشته زمین را به مانند غاری میکندهاند.
در جاهایی که امکان کندن زمین نبوده است یا این که آب روان در آن جاری بوده سعی میکردند که مهرابه را نزدیک آب روان بسازند .
در ورودی مهرابه را بیشتر به سمت شرق میساختند . ساختمان مهرابه ها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شده است. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بوده است. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است. مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او ) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنه های کوچک سقف و یا پنجره های باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود. مهرابه ها را کوچک میساختند به طوری که مهریان تنگ در کنار هم قرار گیرند . دیواره های مهرابه های اروپا از نقاشیهای دیواری آیین مهر پر است.
در اروپا بیشتر مهرابه هایی که مخفی نبودند به کلیسا تبدیل شدند . یا در واقع روی بقایای آنها کلیسا ساخته شد.
در ایران نیز بسیاری از مهرابه ها به کلیسا، مسجد، آتشکده ، امامزاده، خانقاه، قدمگاه،... تبدیل شده اند.
ورمازرن ، مارتین، آیین میترا ،چشمه 1383
حامی،احمد ، بغ مهر 2535
آناهیتا ،اَناهید یا ناهید که -در پارسی به معنای دور از آلودگی است - نام ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان. بسیاری از ویژگیهای این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد. هر دوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره) مربوطاند. به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نامهای دیگر- مورد ستایش قرار میگرفت. آناهیتا ظاهرا با جنگاوری نیز مربوط بودهاست و باور بر این بود که جنگاورانی را که به پیشگاه او نذر کنند، یاری میدهد. در دوران ساسانیان این الهه به یکی از الهههای مورد پرستش ایرانیان قرار گرفت. البته باید خاطر نشان نمود ایرانیان به طور ذاتی یکتاپرست بودند ولی آناهیتا و دو ایزد بانوی دیگر به طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد تقدیس قرار میگرفتند.
با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا» در ادوار پیش از ظهور زرتشت، بعدها این ایزد در میان ایرانیان تا اندازهای به فراموشی سپرده شد. اما در مقابل چنین جریان فکری و دینی، «ناهید» چنان مقامی در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها پرستشگاههای بسیار زیاد و مجلل و باشکوهی از او میبینیم، بلکه تندیس و نمادهای این زن ایزد در اینجا و آنجای این سرزمین پهناور باقی مانده است.
از میان پرستشگاههای ناهید، نیایشگاههای همدان، شوش و کنگاور که ویرانههای آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل تر بوده است.
در آیین مهر که از آیین های قدیمی ایرانیان است هفت درجه تشرف وجود داشت که مهر پرستان پس از تحمل آزمون های سخت به آن ها نائل میشدند.
اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکرده است. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زده اند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بوده است.
با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بوده است.
از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا می آمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزده اند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بوده است.
بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بوده است. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بوده است. علامت مخصوص او بیلچه است که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بوده است. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.
شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجه های قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.
علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.
پیر نماد خود مهراست.
ورمازرن ، مارتین، آیین میترا ،چشمه ۱۳۸۳
حامی،احمد ، بغ مهر ۲۵۳۵
صلیب یا چَلیپا به علامتی مانند
گفته میشود.صلیب انواع مختلفی دارد و مسیحیان آنرا به عنوان نماد مسیحیت به کار میبرند.صلیب از نمادهای آیین مهرپرستی نیز هست.
در عهدعتیق مجازات مرگ سنگسار بود اما گاه اجساد بر درختی باقی میماندند تا برای متخلفین هشداری جدی باشد (یوشع ۱۰:۲۶ ، تثنیه ۲۱:۲۲-۲۳). یهودیان مرگ این اشخاص را به مثابۀ لعنت خدا بر زندگیشان میانگاشتند (غلاطیان ۳:۱۳) و جسد آنها میبایست پیش از غروب شب مدفون میشد (یوحنا ۱۹:۳۱). صلیب عیسی مطابق اشارات عهدجدید یادآور همان درختی است که در عهدعتیق سمبل لعنت و حقارت بود (اعمال ۵:۳۰، ۱۰:۳۹، اول پطرس ۲:۲۴).
تاریخ گواه آن است که فینیقیها و کارتاژها مجازات اعدام با صلیب را گاه اعمال میکردند اما این رومیان بودند که کاربرد گستردۀ آن را باب کردند. تنها بردگان و بدترین جنایتکاران به صلیب کشیده میشدند. مطابق سنت مسیحی، پطرس، رسول عیسی مسیح به شکل وارونه مصلوب شد که این واقعه با شواهد تاریخی دیگر همخوانی دارد.
رومیان به سه شکل دار (صلیب) به پا میکردند. یکی T شکل است که برخی بر این باورند که سمبل یکی از خدایان بنام تموز است. دیگری X شکل است که برخی از حواریون مسیح را بر آن مصلوب کردند. اما نوع متداول آن شکلی است که گزارشات اناجیل با آن مطابقت دارد (متی ۲۷:۳۷، مرقس ۱۵:۲۶، لوقا ۲۳:۳۸ و یوحنا ۱۹:۱۹-۲۲).
اقتباس از Anchor Bible Dictionary
صلیب آریایی یا صلیب پارسی
اصطلاحی است که برای اولین بار در کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ از
آن صحبت شده و سپس در ویکیپدیای انگلیسی ترجمه آن آورده شده است اما بطور
خلاصه چون صلیب از نمادهای آیین مهرپرستی
است و بزرگترین صلیب حکاکی شده در دیواره نقش رستم میباشد آن دیواره با
4 صلیب آنرا صلیب آریایی یا پارسی نامیده است. در اوستا میترا مقام شامخی
دارد و در زمان پیش از اوستا و رستاخیز زرتشتی، بزرگترین خدا بهحساب
میآمد. این نشانه א که صلیب (عربی شده چلیپا) شکسته نامیده شده است، در
حقیقت نشانه خدای خورسید آریائی است، زیرا در ایران و هند هزاران سال
پیشینه دارد. این نشانه א نخستینبار در حدود خوزستان یافت شده و مربوط به
هفت هزار سال پیش از میلاد میباشد به این ترتیب پیشینه تاریخی آن در
ایران بسی کهنتر از پیشینه آن نزد آریائیهای هند است و هرتسفلد
(Herzfeld) آن را گردونه خورشید نامیده است. در گرمی (Germi) مغان
آذربایجان گورهای خمرهای از دوره اشکانی بهدست آمده که در میان آنها
پارچهای بسیار زیبا یافت شده است که دارای این نقش میباشد. همچنین این
نگاره بر دهانه پارهای از خمرههای سفالین که مردهها را در آن
میگذاشتهاند دیده شده است در مواردی دیگری چون جام تپهحسنلو، جام
زرکلاردشت، گردنبند عقیق مربوط به دوره اشکانی، گردنبند زرینی مربوط به ۷
هزار سال ق م در رودبار گیلان این نگاره به چشم میخورد. گردونه خورشید
نخست به این شکل א بوده و کمکم خطوط منحنی از بین رفته گاهی بهصورت و
گاهی با خطوط شکسته ولی با زاویههای ۹۰ درجه ترسیم شده و شکل هندسی و
ترکیب کامل یافته است. اقوام باستانی بسیاری از جانوران را میپرستیدهاند
و از همین جا توتمیسم (Totemisme) پیدا شده است. یکی از این حیوانات بز
کوهی است که مظهر سودرسان طبیعت، یعنی خورشید بوده است این نقش بر ظروف
بازمانده از سدههای پیش از میلاد دیده شده و مهمتر از همه رابطهای است
که مردم باستانی میان هلال ماه و خورشید و شاخ بز کوهی قرار داده بودند.
در بسیاری از سفالها در میان انحنای شاخ این جانور و نیز بر پشت آن نشانه
یا א دیده میشود. مثلاً بر لیوان سفالین مربوط به ۳۱۰۰ سال پیش از
میلاد که در سیلک کاشان بهدست آمده نگاره در زیر انحنای شاخ گوزن پیدا
است. با نگرش به اینکه نشانه گردونه مهر به شاهین و فروهر هم بسیار نزدیک
است میتوان پنداشت در زمانی که از اهمیت مهر کاسته شده نشانه مقدس
میترائیسم رفتهرفته به شاهین مبدل شده و این شاهین و نگاره فروهر تمام
جاذبه معنوی و روحانی این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوی گردیده
است. هماکنون این نقش را به گونهای دیگر بر کاشی کاری سر درب خاوری
آرامگاه بایزید در بسطام میتوان دید. میترا، خداوند آبها و دریاها نیز
هست و یکی از صفات او اود - دام (Ud-dama) یعنی محاصرهکننده است و همسر
او وارونی (Varuni) الهه شراب است و در اساطیر گاهی با نامهای چون سورا
(Sura) یا ماد (Mada) نیز خوانده میشود. غسل تعمید مسیحیان، ظرف آب متبرک
در کلیسا، سقاخانهها و حوضچههائی که در مدخل مساجد و تکیهها برپا
میکردند همه از یادگارهای کیش میترا است، زیرا که در مهریشت بهروشنی از
غسل و شستشو در آئین میترا یاد شده است. آئین مسیحیت از کیش میترا متولد
شد. همانطوری که در مهرابهها چشمه آب جاری بود، در نقشها و تابلوهائی
که یافت شده، مرشد مهری، یا مغان میترا، در حال تعمید مؤمنان مشاهده
میشود. علت اصلی اهمیت فوقالعادهای که برای شستشو در رم قایل میشدند
همین اعتقاد به میترا بود. ماهی نیز یکی از نشانههای مسیحی بود که در
قرون ابتدائی برای شناسائی هم چون رمزی از آن بهره میجستند. این نیز چون
غسل تعمید، نشان و رسمی بوده از کیش میترا. در یکی از مهرابههای اروپا،
برابر پای میترا یک ماهی نقش شده و این رمز و نشان مسیحیت، نشانهای است
از کیش میترا. بسیاری از رموز و اسرار میترا برخلاف آنچه مشهور شده، اصل و
بنیان ایرانی خود را حفظ کرده است. آنچه امروزه به نام غسل تعمید میان
مسیحیان متداول است مانند بسیاری از مراسم و آداب دیگر، از آریاها اقتباس
شده است. ناگفته نماند که این عمل در زمان اقتباس در میان اقوام آریا
بسیار کهنه و زمان گرفته بود. در هند، تبت، روم، یونان و مصر نیز که بعدها
غسل تعمید رایج شد، این آئین را از ایرانیها گرفته بودند. در تبت، چون
چند سالی از تولد کودک میگذشت، طی مراسمی در معبد و در برابر آتش به غسل
تعمید او اقدام میشد. بهنام نامی خورشید، کودک را در حالیکه سرودهای
مقدس میخواندند سه بار زیر آب فرو برده بر او اسمی مینهادند و علامت
صلیب را بر سینه تعمید یافتگان نقش میکردند. نکته مشترک آن بود که در این
مراسم به نام خورشید، به خدای خورشید متوسل میشدند. میان زرتشتیهای قدیم
و ایرانیان پیش از اشوزرتشت نیز غسل تعمید کودکان در مهرابهها و
آتشکدهها مرسوم بود. در مهرابهها برابر آتش، به نام خدای خورشید، کودکان
توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نامگذاری میگردیدند. در اوستا،
میترا و خورشید به هم بسیار نزدیک هستند. در متن اوستائی مهریشت، میترا
خدای شکستناپذیر جنگ است و سربازان و جنگاوران در آوردگاه از او یاری
میجویند و میترا نیز بهسرعت به یاری آنها میشتابد. جنگاوران مهر آئین،
همواره پیروزی را از آن خود میدانستند. در بندهای اولیه مهر یشت میتوان
به مقام سرباز و روابط او با میترا و چگونگی حمایت میترا از وی پی برد.
علامت و نشان سرباز، کولهپشتی و کلاهخود و نیزه است. سربازان میترا در
دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگهای معمولی بود که برای نگهداری کشور و
گسترش آن صورت میگرفت. آنچه مهمتر بود جنگ و ستیز با نیروهای شر و
اهریمنی بود. - چهارمین مقام، منصب شیر بود. در پردههای نقاشی و سنگ
برجستههای منقوش، نقش شیر فراوان است و همین عمل سبب شد که بعد از اسلام،
بهویژه در زمان سلجوقیان، علامت شیر و خورشید بر پرچمها نقش بست، در این
پردهها کسانیکه به مقام چهارم رسیدهاند گاه در حال خدمتگزاری و گاه در
حال اهدای هدایا به حضور میترا نشان داده شدهاند. این طبقه نیز ناگزیر از
گذراندن آزمایشهائی بودند که البته دیگر تحمل ریاضات و شکنجههای بدنی
نبود، بلکه باید به ورزیدگیهای روانی، شایستگی اخلاقی، وحدت ذهنی و خلاصه
فهم اسرار دست مییافتند. روایات رمزی میترائی، حاکی از آن است که در
واپسین روز از عمر جهان، آتشسوزی بزرگی رخ خواهد داد. در این آتشسوزی
ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اینکه در چشمهای شستشو میکنند، آسایش
خواهند داشت. - پنجمین مقام، مقام پارسی بوده است که گذشته از وجوه رمزی،
کنایهای است که با طبیعت و روئیدن گیاهان پیوند دارد و میان پیروان کیش
میترا، نشان آزادی و آزادگی بوده است. - ششمین مقام، منصب خورشید است، سل
خدای خورشید در میان رومیان و هلیوس خدای خورشید در اساطیر یونان باستان
است. - مقام هفتم، والاترین و عالیترین مرحله تشرف برای یک سالک میترائی
بوده، این مقام را مقام پتر یا پدر و پدرپدران مینامیدند. پدران در حقیقت
عالیترین مناصب را در آئین میترائی داشتند و همین لقب را عیسویان از
مراسم میترائی اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانی و هفت
مقام برای تکمیل و ارتقاءِ مدارج در میان فرقه باطنیه یا اسماعیلیان
تقلیدی از همین بنیان میترائی بود. میان صوفیه نیز هفت وادی سلوک براساس
همین هفت مرحله میترائی بنا شد.
نمادهای مهری نظر به اینکه تصویر خورشید کار سختی بوده است در آن زمان بجای خورشید دو عدد S را میکشیدهاند و سپس آنرا ساده نموده و بصورت در آوردند بزرگترین نماد میترائیزم در دیواره نقش رستم قرار دارد که آنرا صلیب پارسی و یا صلیب آریایی و یا ایرانی نام گذاری نموده ایم. مهر، چنانچه گفته شد، خدایِ روشنایی و آتش بوده است، چنانچه خود نیز به تعبیری آتشگونه است، بدینترتیب روش است که هر آتش و نوری نشانی از مهر تصور میشده است. آتشی که زرتشتیان روشن نگاه میداشتهاند به تقلید از مهرپرستان بوده، و به ستایشِ او، و نیز خورشید به عنوانِ نمادی از مهر ستایش میشده است (توجه کنید که نه آتش را میپرستیدهاند و نه خورشید را، بلکه آنها را به عنوانِ نمادهایی ستایش میکرده و محترم میشمرده اند). همچنین مهرپرستان نمادی داشتهاند که «چرخِ خورشید» نامیده میشود، و در واقع نمادی از خورشید بوده است. چرخِ خورشید به مانندِ علامتِ SSِ هیتلریست، و معکوسِ آن (اگر دو تا S را عمودی رویِ هم بکشید SS به دست میآید (البته هر S از ۳ خط تشکیل میشود)، حال اگر به جایِ آنکه خطوط را به سمتِ راست بشکنید (دو سرِ S را میگویم) به چپ بشکنید نشانِ عادییِ چرخِ خورشید به دست خواهد آمد. این نشان را در بسیاری بناهایِ باستانی میتوان مشاهده کرد (مثلاً چند نمونهاش را در تختِ سلیمان یافته بودند.
صلیب پارسی یا صلیب آریایی به دیواره عظیم نقش رستم گفته میشود که در آن 4 عدد صلیب به ارتفاع بیشتر یکصد متر در دل کوه حک و تراشیده شدهاست . صلیب که عربی شده چلیپا میباشد سمبل خورشید و میترایئسم بودهاست و ایرانیان قدیم و سپس زرتشتیها برای سالها از آن به عنوان نماد سعادت استفاده میکردهاند بویژه ساخته شده آن از چوب و یا سنگ را بر روی گورها نصب میکردهاند و صلیب مسیحیان نیز برگرفته از آن است
مِهر، میترا یا میثره از ایزدان باستانی آریایی یا هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت است، که معنی عهد و پیمان و محبت و خورشید نیز میدهد. نماد او خورشید میباشد. پس از ظهور زرتشت یكى از ایزدان یا فرشتگان آیین مزدیسنا گردید. آریائیان هنگام ورود به ایران نیروهای طبیعت مثل خورشید و ماه و ستارگان و آتش و خاك و باد و آب را مىپرستیدهاند. خدایانی را هم كه مظهر قواى طبیعت بودهاند «دئوه» مىخواندهاند. در بین این خدایان برتر از همه ایندرا بوده است كه اژدهاكش و پروردگار رعد و برق و جنگ به شمار مىآمده است. این خدا با این نام در بین آریاهاى ایران آن رواج را كه میان هندوان مىداشت نیافت. نزد ایرانیان ظاهراً پرستش میترا (مهر) جاى آن را گرفت و ایندرا رفتهرفته و بهخصوص بعد از زردشت در ردیف دیوان مردود درآمد. در فرهنگهاى فارسى مهر را فرشتهاى دانستهاند كه موكل است بر مهر و محبت و تدبیر امور مالی و مصالحى كه در ماه مهر (ماه هفتم از سال شمسى) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب به دست اوست.
مهر در اوستا و در كتیبههاى پادشاهان هخامنشی میثره Mithra و در سانسکریت میتره Mitra آمده است. در پهلوی میتر Mitr شده. امروز مهر نامیده میشود.
ایزد مهرپرستی
همان قانونی که افراد را به هم پیوند میدهد.
آفریده اهورا و اهرمن برای داوری در جنگ بزرگ میان آنان.
در دین زرتشت مهر ایزد فروغ و روشنایی است، و نگهبان عهد و پیمان میباشد که سوار بر گردونه خورشید گرد جهان میگردد. در اوستا نیز یک سرود برای مِهر آمدهاست.
میثرا ( با تلفظ میثرَ ) صورت اصیل آریایی کلمه میترا میباشد که هر دوی کلمات میترا و مهر از آن مشتق شده اند.
میثرا در فرهنگ آریایی ایرانی و هندی مفهومی عمیق بوده است . به جز مفهوم ایزد مهر به معنی پیمان نیز به کار میرفته است . البته مفهوم این پیمان بسیار گسترده بوده و شاید تعهد اخلاقی که اجتماع بر آن استوار است معنی بهتری باشد .
عالیخانی،بابک، مهر در ایران و هند باستان (مجموعه مقاله) ،ققنوس 1384

ارتباط میترا با اسب سفید
مهر در اوستا mithra و در پارسی باستان و سانسكریت میترا mitra آورده شده است كه به معنای پیمان معاهده است و همچنین نام ایزد فروغ و روشنایی، راستی، پیروزی، شهریاری، قدرت و شكوه و نیز داوری در روز واپسین است. از اینك میترا یا مهر ایزد روشنایی و فروغ است نه خورشید در یشت دهم مهر یشت آمده است و دارنده دشتهای فراخصفتی است كه همیشه در اوستا همراه با نام مهر آمده است. چنانچه در مهر یشت كرده 2 بند 3 چنین آمده: مهر دارنده دشتهای فراخ بدان كسی كه به مهر دروغ نگوید، پیمان نشكند، اسبان تیزتك بخشد. (مزدا اهورا) بدان كس كه به مهر دروغ نگوید (پیمان نشكند) راه راست نماید. یا در كرده 4 بند 13 چنین نوشته است: اوست نخستین ایزد توانای مینوی كه پیش از (سر بر آوردن) خورشید جاودانه تیز اسب بر فراز كوه هرا (البرز) بر آید و نخستین كسی كه با زیورهای زرین آراسته از فراز (كوه) زیبای (هرا) سر بر آورد و خانمانهای آریایی را از آنجا بنگرد و یا در كرده یك بند 4: مهر دارنده دشتهای فراخ را برای فروغ و فرّش با (پیشكش) زُور و نیایش بلند (آهنگ) میستاییم و ... كه زور Zor پیشكشهای آبكی، همانند شیر و فشرده هوم بوده كه به آتشكده میآوردند. تولد مهر: در پرستشگاههای مهری روز 25 دسامبر را روز تولد مهر میدانستهاند و به تبع آن جشن میگرفتند. ولادت مهر را از درون صخرهای دانستهاند كه از آنجا به جهان خارج سوق داده شد. مهریان ایران هم میپنداشتند كه بغ مهر در كوه البرز از فروغ مهر زاییده شد، چون از برخوردن دو سنگ سخت آذری به همدیگر آذرخش میجهد. هنگام تولد، میترا عریان است و كلاه فریجی بر سر، و در دستش خنجر و مشعلی قرار دارد میترا زاینده روشنایی است از كارهای او كشتن گاوی است تا بدان وسیله آسایش و آرامش را به جهان باز گرداند. او با كمان و تركش خویش بر سنگ خارا تیری رها نمود و آب را جاری ساخت و چشمهای روان نمود؛ كه در اینجا از لحاظ نمادشناسی میتوان گفت كه از آسمان باران بارید زیرا در اعصار باستان گمان مینمودند كه آسمان سنگ یك پارچه است كه بر روی زمین قرار دارد و واژه آسمان به معنی سنگ است. در ایران شب یلدایی كه برگزار میشود یادآور تولد مهر میباشد كه در آخرین روز آذرماه با آغاز غروب آن روز و با طلوع نخستین برخورد پرتو خورشید پایان مییابد. طولانیترین شب سال و بدین ترتیب روز بعد (اولین روز دی ماه) كوتاهترین روز سال به شمار میآید. چون شب یلدا بلندترین شب سال است و پس از آن روزها بلند میشوند و روشنی بر تاریكی چیره میشود و به آن شب آغاز زمستان زاد شب ایزد فروغ گویند.
كشتن گاو: مهمترین
كار را، مهر در روی زمین، نبرد دلیرانهاش با گاو نر و كشتن آن جانور دانستهاند. گاوی به زمین آمده
و خواهان آن بود تا زمین را به بیابانی برهوت تبدیل سازد. مهر، بر اساس پیامی كه از كلاغ مبنی بر كشتن گاو دریافت
مینماید، گاو را مییابد
و ابتدا بر پشت او میجهد و سپس پاهای خسته گاو را بر دوش میگیرد و آن را به غاری میبرد و با فرو نمودن دشنه خویش بر كتف گاو آن
را میكشد. از پشت گاو نر گندم و از خون آن بوته مو میروید و از لاشه آن انواع گیاهان دارویی و شفابخش بر روی
زمین میروید
پس از انجام این
مأموریت طی مراسمی گوشت و خون گاو كه به آن شام مقدس میگفتند توسط مهر و یارانش خورده و
نوشیده میشود و پس از آن مهر همراه با ارابه خویش كه چهار اسب سفید آن را میكشیدند
به
آسمان پرواز كرد.
طبق عقیده مهریان مهر پس از آن در آسمان میتازید و زمین را مینگریست شاید ارتباط میترا با اسب سفید را بتوان ازهمین
موضوع و با توجه به آنچه كه درباره اش در مهر یشت گفته شده و به آن
اشاره كردم دریافت .
كتابهایی كه در این رابطه به شما پیشنهاد می كنم به صورت زیر هستن :
1-. بهار، مهرداد، سال 1318، پژوهشی در اساطیر ایران، ویراستار كتایون مزداپور، چاپ سوم، تهران، آگاه،
2- رضی، هاشم، 1371، آیین مهر، تهران، بهجت،
3- ورمازرن، 1345، آیین میترا ، ترجمه بزرگ نادرزاد، مقدمه استاد پورداود، تهران، كتابفروشی دهخدا،
ارتباط میان میترایسم و ورزش باستانی
(1)
( برگرفته از كتاب از اسطوره تا تاریخ ، دكتر مهرداد بهار )
بر ورزش باستانی ایران عمری دراز گذشته و مانند همه سنت های باستانی ، اصل و منشاء آن در غبار تاریخ گم شده است و امروز اگر می كوشیم اصل آن را بازیابیم ، این كوشش تنها بر نشانه هائی استوار است كه اینجا و آنجا به چشم می خورد ، ورنه ، مدركی قطعی و صریح برای اثبات منشاء این آئین در دست نیست. در حقیق این باز یافتن نیست ، باز ساختن است!
در طی چندین سال گذشته ، بجهت علاقه ای كه به مطالعه تاریخ تفكر و دین در ایران باستان داشتم، كوشیم با آئین مهر در ایران و روم آشنا شوم . در طی این آشنائی با مطالعات مهرپرستی ، به بعضی شباهت های شگفت آور میان آئین مهر و آئین زورخانه ایرانی برخوردم كه مرا به اندیشیدن درباره ارتباط آئین زورخانه با آئین مهر واداشت و در این باره مقاله ای به مجله فرهنگ و زندگی تقدیم داشتم كه در شماره دهم آن مجله به طبع رسید . گمان می كنم پیش از بحث درباره این مساله ، بهتر باشد با این رشته ارتباطهای موجود دو آئین كه در ان مقاله یاد شده است، آشنا شویم.
نخستین دسته از ارتباطها ، ارتباط معابد مهری اروپائی است با بناهای زورخانه ای در ایران . مراسم مهری معمولاً می بایست در غارها انجام یابد . این غارها مظهر طاق آسمان وپهنه زمین بود . در نزدیك این معابد طبیعی یا در داخل آن می بایست آبی روان وجود داشته باشد ، اما در شهر ها یا جلگه ها كه غاری نبود ، این معابد را به شباهت غارها، در زیرزمین بنا می كردند . معبد به وسیله پلكانی طولانی به سطح زمین می رسید. این معابد پنجره نداشتند و از نور خارج بهره ای نمی بردند. گاه پلكان به اطاقی ختم می شد كه در آن ، پیروان خود را برای اجرای مراسم آماده می ساختند و سپس از وانجا به محوطه اصلی معبد وارد می شدند . طاق معبد را چون آسمان شب می آراستند . در داخل معبد در دو سو دو ردیف سكو قرار داشت و در میان دو ردیف سكو، صحن مستطیل و گود معبد قرار گرفته بود كه مراسم در آنجا انجام می یافت و تماشاگران بر نیمكت هائی كه كنار سكوها ، پای دیوار بود به تماشای این مراسم می پرداختند . در آخر صحن ، در محرابی ، منظره ای از مهر در حال كشتن گاو وجود داشت . در كنار در ورودی ظرفی پایه دار برای آب تبرك شده قرار داشت در ظرف مقابل ، در پای تصویر مهر ، دو آتشدان بود. بر دیوارهای معبد اغلب تصویرهای بسیار نقش شده بود . نكته عمومی درباره همه این معبد ، كوچكی آنها بود بطوری كه در این معابد جز گروه معدودی جا نمی گرفت . متاسفانه از مراسمی كه در صحن گود این معابد برپا می شده است ، اطلاعی نداریم. 0 (1)
زورخانه های ما شباهتهای بسیار با این معابد مهری دارند. زورخانه ها همیشه با پلكانی طولانی از زیرزمین به سطح خیابان می رسند . همه زورخانه ها كه به آئین نیاكان و نه با معیارهای « مدرن » ساخته شده اند، در زیر زمین قرار دارند و معمولاً در زیر بناهای دیگر ؛ این زورخانه های كهن نوری اندك دارند.
چنانچه ذكر شد ، معابد مهری در كنار یا نزدیك آب جاری ساخته می شد . شاید جالب توجه باشد به دو زورخانه قدیمی شهر كاشان توجه كنیم كه یكی در محله میدان كهنه كاشان ، در زیر بنای حسینیه آن محل بنا شده است و در یك طرف آن آب انبار عمومی است و دیگری در محله پشت مشهد كاشان است كه مدخل آن در راه پله آب انبار عمومی قرار دارد(2) . دوست عزیز آْقای دكتر احمد محمدی می گویند كه چون در ملایر زورخانه ای را كه بر مسیر قناتی ساخته شده بود ، خراب كردند ، برای ساختن زورخانه تازه ، در مسیر همان قنات ، نقطه تازه ای را انتخاب كردند و به بنای زورخانه تازه پرداختند.
در داخل زورخانه ، بر خلاف معابد مهری ، دو سكوی كناری و یك صحنه مستطیل گود میانیم وجود ندارند وگود چند ضلعی یا مربع زورخانه از همه سو با سكو احاطه شده است ؛ ولی ، درست مانند معابد مهری ، در كنار سكو ، در پای دیوار ، نیمكت قرار دارد كه تماشاگران بر آنها می نشینند و به مراسم نگاه می كنند . به هر حال ، نكته اصلی اشتراك گود ، سكو و نیمكت است . در كنار در ورودی زورخانه ، مانند معابد مهری، آبدانی وجود دارد كه البته، امروزه مورد استعمال اصلی خود را از دست داده است . به جای آتشدانها كه در معابد مهری ، در انتهای صحنه و در دو سوی تصویر مهر قرار دارد ، در ورخانه ، در جلو سردم ، اجاقی ات كه امروزه از آن برای گرم كردن ضرب و تهیه نوشیدنی گرم استفاده می شود . به همان گونه كه بر دیوارهای معابد مهری نقش هائی مقدس بود ، در زورخانه ها نیز تصاویر و نقش هائی از رستم و دیگر پهلوانان وجود دارد. نكته همانند دیگر، كوچكی زورخانه ها است كه تنها می توانند گروه كوچكی را در خود جای دهند.
یك چیز در معابد مهری هست كه در زورخانه ها نیست و آن نقش مهر در حال كشتن گاو است . علت حذف كامل این صحنه – اگر كشتن گاو توسط مهر یك سنت ایرانی باشد (3) - نه تنها به سبب مسلمانی مردم ، بلكه ، با اطمینان می توان گفت ، بخصوص بدین جهت است كه در زیر تاثیر آئین زردشتی در ایران ، كشتن گاو به اهریمن نسبت داده شده بو (4) و بدین روی ، دیگر جائی برای وجود ان بر دیواره ها در ایران نبوده است
ارتباط میان آئین رومی
مهر و آئین زورخانه است:
(2)
نخست امر كشتی گرفتن و آداب آن است . بنا به افسانه های رویمی درباره مهر ، ایزد مهر ، پس از زاده شدن ، بر آن شد تا نیروی خود را بسنجد. بدین روی ، نخست با ایزد خورشید زورآزمائی كرد و كشتی گرفت. درین كشتی گرفتن ، خورشید تاب نیروی مهر را نیاورد و بر زمین افتاد . سپس ، مهر او را یاری داد تا برخیزد . آنگاه دست راتس خویش ر به سوی خورشید كرد . دو ایزد با یكدیگر دست دادند و این نشان بیعت خورشید با مهر بود . سپس ، مهر تاجی بر سر خورشید نهاد و از آن پس ،آن دو یاران یكدیگر ماندند (5).
نكته اصلی در كار زورخانه كشتی گرفتن است و چون پهلوانی فرو افتد ، دقیقاً همان اداب دست دان را دو پهلوان بجای می آورند و با دست های چپ بازوهای راست یكدیگر را می گیرند و با دست های راست به یكدیگر دست می دهند و همان گونه كه مهر و خورشید با هم پیمان دوستی بستند ، دو كشتی گیر نیز هرگز نباید با یكدیگ دشمنی ورزند و اگر كینه ای پدید آید ، باید یكدیگر را ببوسند و آشتی كنند و دوست بمانند.
جز كشتی گرفتن ، دست دادن و پیمان دوستی بستن ، شباهت های دیگری نیز میان این دو آئین وجود دارد، از جمله ، یكی سنت برهنگی است (6):
پهلوان در گود ، مانند مهر به هنگام زایش، جامه ای بر تن ندارد و تنها بر میان خود لنگی یا تنكه ای دارد كه می تواند بر ابر برگ انجیر مهر روی باشد (7) . بهنگی از مراسم حتمی گود است.
رسم دیگر زورخانه زنگ زدن است و آن زنگی است كه با زنجیری بر سردم زورخانه آویزان است و مرشد به هنگام ورود پهلوانان بزرگ آن را به صدا در می آورد تا همگان از ورود ایشان آگاه شوند. در معابد مهری نیز زنگی یافته شده است كه گمان می كنند آن را به هنگام نشان دادن تصویر مهر در پایان یا در آغاز مراسم به صدا در می آورند (8). ولی ممكن است –اگر تصور ما در ارتباط آئین زورخانه با معابد مهری درست باشد – این زنگ را در معابد مهری به هنگام ورود بزرگان دین به آواز در می آورده اند.
وجود قمه ، دشنه یا چاقو در میان ورزشكاران ما با دشنه ای كه مهر به هنگام زادن با خود داشت و سلاح اصلی او بود (9) همانندی دقیق دارد. پهلوانان مانیز جز با قمه و دشنه به نبرد نمی پرداخته اند.
مراتبی كه در زورخانه ها وجود دارد ، مانند كهنه سوار ، مرشد ، پیش كسوت ، صاحب زنگ ، صاحب تاج و نوچه و جز آن ، ما را به یاد مراتب هفتگانه پیروان مهر می اندازد و چه بسا این هردو از یك اصل و منشاء بوده باشند.
در آداب زورخانه، چون پهلوانی به مقام استاد می رسید ،و كمال تن و روان می یافت از طرف پیشوایان طریقت به این افتخار دست می یافت كه تاج فقر بر سر نهد (10). این مراسم در /اداب مهری نیز وجود دارد(11).
نوچه ها ، پیش خیزها ، نوخاسته ها و ساخته ها در زورخانه همان مقامی را دارند كه در آئین مهر تازه واردان داشته اند.
در آئین مهر رومی ، پیروان مهر را با روحیه ای جنگی تربیت می كردند (12) . در زورخانه نیز به صورتی نمادین ، آداب نبرد آموخته می شود(13). در پی این سلسله ارتباط ها – اگر فرض ما درست باشد – می توان گمان برد كه در معابد مهری اروپائی نیز آئین هائی شبیه به ورزشهای زورخانه ای بجای آورده می شده است.
در زورخانه نیز مانند آئین مهر ، تنها كسانی كه به سن بلوغ رسیده اند حق تشرف دارند . در سنت پهلوانی ایران ، مردی می تواند به سلك پهلوانان در آید كه شانه بر صورت وی بایستد ، یعنی تازه وارد باید بر چهره خود ریش داشته باشد (14).
در زورخانه نیز مانند آئین مهر، زنان را راه نیست (15). در زورخانه نیز مانند آئین مهر ، مقام اجتماعی و ثروت جائی و ارزشی ندارد(16). پهلوانان یكدیگر را برادر یا هم مسلك می خوانند و این همان است كه در میان مهر پرستان نیز متداول بوده است. در زورخانه همواره و در هر كار حق تقدم با یش كسوتان است و این سنت نیز دقیقاً در آئین مهر دیده می شود (17).
شباهتهائی كه میان شخصیت مهر ایرانی و رومی و شخصیت پهلوان وجود دارد .
(3)
در آداب پهلوانی است كه پهلوان باید دلیر ، طاهر ، سحرخیز و پاك نظر باشد و علاوه بر ادای فرائض و سنن ، شب زنده دار و دارای حسن خلق باشد. بینوایان را تا سر حد توانائی اعانت كند و از اخلاق پست بپرهیزد (18). در برابر ، در مهریشت اوستائی آمده است كه مهر دشمن دروغ است (بند 26) . از كلام راستین آگاه است (بند 49) . نماینده پندار ، گفتار و كردار نیك است ( بند 106) . مهر نخستین ایزدی است كه پیش از خورشید در بالای كوه هرا برآید ، نخستین كسی است كه با زینت های آراسته از فراز كوه زیبا سر بدرآورد ( بند 13) . او هرگز فریفته نمی شود (بند5). او حامی پیمان است ( بند 3 ) . او زورمندی بی خواب است كه به پاسبانی مردم می پدازد (بند 7 ). كسی است كه پس از فرورفتن خورشید به پهنه زمین درآید و انچه را در میان زمین و اسمان است بنگرد (بند95). او حامی تمام آفریدگان است (بند 54).
در سنت ، وظیفهپهلوان نمونه دفاع از ناتوانان ، از میان بردن زورگویان و حمایت از پرهیزگاران است. او بادی رحیم ، بخشنده و یاری رسان باشد. در برابر، در مهریشت آمده است : باشد كه او برای یاری ما آید. باشد كه او برای گشایش ( كار ) ما آید . باشد كه او برای دستگیری ما آید. باشد كه او برای دلسوزی ما آید. باشد كه او برای چاره ( كار ) ما آید.باشد كه او برای پیروزی ما آید. باشد كه او برای سعادت ما آید . باشد كه او برای دادگری ما آید( بند 5).
بنا به سنت ، یك پهلوان نمونه، دلاوری بی باك است كه هرگز هراس به دل راه نمی دهد و یك تنه بر صف دشمنان می زند و ایشان را از میان بر می دارد.مهر نیز در میان موجودات تواناترین است (بند 6).خوش اندام ، بلند بالا و نیروند است (بند 7 ) . یكی جنگاور و قوی بازور است (بند 25) . كسی است كه در جنگ پایدرا می ماند (بند 36). قوی ترین خدایان نیرومندترین خدایان ، چالاك ترین خدایان، تزترین خدایان و پیروزمندترین خدایان است( بند 98).
وجود این رشته های دراز و گوناگون ارتباط میانآئین مهر و آئین زورخانه ، هركس ار می تواند بدین اندیشه وادارد كه ممكناست آئین پهلوانی ملهم از آئین های مهری باشد و بخصوص گمان كند كه ساخت و آداب مخصوص معابد رومی باستان ریشه در ایران باستان داشته باشد كه در ایران ، تا زمان ما هم به صورت آداب زورخانه هنور پابرجا مانده است.
اما در آثار فارسی ، بخصوص در فتوت نامه سلطانی ، آئین كشتی گرفتن و پهلوانی به پیامبران و شخصیت های اسطوره ای توراتی منسوب شده است و یعقوب و آدم ابوالبشر به عنوان كسانی كه این آئین و فن از ایشان سرچشمه گرفته است یاد شده اند (19). این نكته با نظر نگارنده در منسوب داشتن آئین پهلوانی به آئین مهر هماهنگ نیست ، اما در یك نكته میان این دو هماهنگی وجود دارد و آن منسوب كردن آئینی است كهن به اشخاصی كهن در زمانی كهن ، این ام نتایجی كه مردم شناسی بدان رسیده است موافقت كامل دارد، زیرا بنا بر پژوهشهای مردم شناسان ، آنچه به سنت به مردمان اعصار جدیدتر رسیده است ، همه به اعصاری بسیار كهن مربوط است و انسان مومن به سنت گمان می كرده است كه آنچه را بخردانه انجام داده ، قبلاً و در آغاز ، توسط خدایان و پیشوایان انجام یافته بوده است ( 20).
هر چند نسبت دادن آئین پهلوانی ایرانی به یعقوب و آدم ابوالبشر كه شخصیتهائی سامی – یهودی اند غیر منطقی است ولی شگفت آور نیست. این از خصوصیات آئین ها و اسطوره ها است كه برای دوام وبقای خود در هر دوره فكری و اجتماعی تازه، می كوشند رنگ محیط تازه را بپذیرند و خودا با تحولات زمان هماهنگ كنند. توجهی به آثار تاریخی فارسی و عربی قرون نخستین اسلامی این حالت جیوه گونه و لغزان آئین ها اساطیری را اثبات می كند. در این آثار بسیاری از شخصیت های آسمانی و زمینی زردشتی رنگ و نام اسلامی گرفته اند. مثلاً كیومرث برابر حضرت آدم یا فرزندان او شده است (21) و بعضی از آثار تاریخی ایران باستان نام قبرما در سلیمان یا تخت او را گرفته است . بدینت روی شگفت نیست كه این ورزش باستانی در دوره اسلامی با اسطوره ها و شخصیت های نیم اسطوره ای –نیمه تاریخی یهود و اسلام مربوط شده است. چنانچه بنیان پاره ای از آئین ها و اعتقادات شیعیان ایران را می توان در آئین ها و اعتقادات مردم باستانی ایران یافت.
اینك باید نكته ای دیگر را یادآور شد كه در زمینه بازشناختن تاریخ ورزش باستانی به ما كمك می كند:
افسانه های كهن پهلوانی كه به پارسی بازمانده ، بر دو دسته است : یكی افسانه های پهلوانی اسطوره ای است، مانند آنچه در اوستا ، در شاهنامه فردوسی یا آثاری چون گرشاسب نامه بازمانده ، دوم افسانه های جوانمردی و عیاری است كه كهن ترین آنها داستان سمك عیار است(22).
تحلیل شخصیت های پهلوانی اوستائی و شاهنامه ای نشان می دهد كه بسیاری از خصوصیات این پهلوانان – از جمله گرشاسب و رستم – همسان خصوصیات یكی از خدایان كهن تمدن هند و ایرانی ، به نام ایندره است. اما مقایسه رفتار و كردار این گروه پهلوانان اساطیری با پهلوانان دوره اسلامی و آداب و عادات ایشان نشان می دهد كه شباهت چندان میان الگوی كهن ایندره و پهلوانان اسطوره ای با این پهلوانان اسلامی و آداب و عادات ایشان نیست.. دقیقتر بگوییم ، پهلوانی افسانه ای با پهلوانی تاریخی در ایران ، با وجود بعضی ارتباطهای كلی ، یكی نیست و این دو از یك اصل و منشاء برنخاسته اند(23). به گمان نگارنده ، برای جستجوی سابقه پهلوانی تاریخی در ایران باید به دنبال افسانه های مربوط به جوانمردان و عیاران رفت.
افسانه های عیاری و در راس آنها داستان سمك عیار، وجوه مشترك بسیاری را با سنن و آداب پهلوانی زمان ما نشان می دهند و مطمئناً پهلوانی ایران كنونی و عیاری هر دو منشائی واحد دارند. دلیری ، پارسائی ، مهر ورزیدن ، بر سر قول ایستادن ، شكیبا بودن و به شب بیدار ماندن و مردمان را پاسبانی كردن از خصوصیات مشترك پهلوانی و عیاری است. حتی ، چه بسیار ، در كتاب سمك عیار پهلوان و عیار یكی دانسته شده اند . مثلاً یكبار دو دلاور در جائی پهلوان خوانده می شوند و در جای دیگر همان دو عیار شمرده می شوند(24). در مورد دیگر ، قایم عیار ، در میدان نبرد ، جنگ تن به تن و پهلوانی می كنند ( 25). در جای دیگر روز افزون ، كه زنی عیار است به میدان می رود و پهلوانی می كند (26) و بارها عیاران دیگ و از جمله سمك ، در میدان پهلوانی می كنند و پهلوان خوانده می شوند.(27)
از نظر طبقانی نیز عیاران و پهلوانان ایران كنونی غالباً متعلق به قشر متوط پیشه ورند و اغلب با نام خود نام صنف خویش را نیز به همراه دارند. ، شاید بتوان گفت كه فتوت افسانه های عیاری و در راس آنها داستان سمك عیار، وجوه مشترك بسیاری را با سنن و آداب پهلوانی زمان ما نشان می دهند.
از داستان سمك عیار بر می آید كه عیاران و پهلوانان، یا با نام كلی شان، جوانمردان، نیروی پشاهنگ بازاریان پیشه وران بوده اند و در میان توده مردم سخت نفوذ داشته اند. در داستان سمك عیار می آید:
«ارمنشاه .... گفت ایشان (یعنی عیاران) چه قوم اند كه چنین مردم از راه می برند و به طاعت خود می برند و اگر چیزی نهانی می سازیم میدانند و آشكار می كنند و اگر كسی از آن ایشان می گیریم و دربند و زندان بسیار می داریم می برند.» (28).
«سرهنگان با حاجب شاه و شحنه ولایت بیامدند و ریسمان در گردن آن دو جوان كردند و در بازار آوردند. صدهزار زن و مرد بازاری و لشكری خروش برآوردند و زاری كردند كه ایشان، دو برادر، معروف و جوانمرد و سخت پاكیزه بودند و مردم ولایت ایشان را دوست داشتندی. در بازار چون ایشان را می آوردند، خروش ازمردم شهر بر آمد» (29).
قایم عیار، كه پهلوان نیز خوانده می شود، به سمك عیار می گوید: «ای پهلوان، اندیشه مدار كه زلزال با لشكر آن توانائی ندارند كه با من برآشوبند ... مرا قایم بدان خوانند كه هر كاری كه خواهم از پیش برم و در هر كار اختیارم. دیگر پنج هزار مرد شادی خورده دارم (30). «زلزال }ملك{ گفت ... }قایم{ شهر به ما بر آشوباند، ما را زیان دارد و ما با عام برنیائیم» (31).
به همین علت بزرگان و قدرتمندان شهر، این جوانمردان و پیشه وران عیار را «دزدان و ناداشتان» می خواندند (32) و غاطوس ملك چون دلتنگ شد، «گفت با این كار چه سازیم از دست این قوم ناداشت اوباش»(33).
عیاران و پهلوانان هر شهر هر چند مستقل از عیاران و پهلوانان دیگر شهرها بودند ولی رابطه غیرمستقیم جوانمردی ایشان را به یكدیگر مربوط می كرد (34). ولی گاه، در یك شهر، میان جوانمردان دو دستگی بود و دشمن خونی یكدیگر می شدند (35).
این دلاوران جوانمرد در زندگی خود به دنبال شاه دادگر می گشتند تا به یاری او جهان را از پلیدی آزاد سازند. همه داستان سمك عیار بر این استوار است كه سمك در سپاه شاه دادگر و فرزند او همه عمر را می جنگد تا جهان را از شر فرمانروایان ستمگر آزاد كند و جالب توجه نفوذ این عیاران است در دستگاه شاه دادگر: «خورشید شاه گفت ای جوان، پیش تر آی كه ما را از عیاران جدائی نیست. این شغال پیل زور پدر عیاران و جوانمردان است، من او را فرزندم» (36).
بحث درباره خصوصیات جوانمردان، عیاران و پهلوانان پیشه ور خود بحثی است دیگر و بررسی اجتماعی كتاب سمك عیار به مقاله ای مستقل نیاز دارد. آنچه بر اساس این كهنترین اثر عیاری- پهلوانی می توان گفت این است كه آئین جوانمردی، و در نتیجه عیاری- پهلوانی، سنتی است اجتماعی و بسیار كهن.
شواهدی كه در داستان سمك عیار وجود دارد ما را بر آن می دارد كه باور كنیم اصل این اثرمربوط به ایران پس از ورود اسلام نیست و به احتمال قوی، مربوط به دوره اشكانیان است؛ 1- وجود نامهای غیر تازی در سراسركتاب 2- ساخت كاملاً ملوك الطوایفی جامعه (37)، 3- نبودن مسجد، وجود شرابخواری همگانی و بی حساب در سراسر كتاب، 4- آغاز ذكر شاهان ایران با نام كیومرث و بسر رسیدن ذكر شاهان با اسكندر (38)، 5-با تابوت دفن كردن مرگان (39) یا در دخمه نهادن ایشان (40)، 6- سوگند خوردن به نور و نارومهر (42) و بسیاری شواهد دیگر كه مناسب این گفتار نیست، دلایل روشنی بر قبل از ایران پس از ورود اسلام بودن مطالب كتاب است و از این میان، شواهد دوم و چهارم فقط مشخص كننده دوره اشكانی می تواند باشد.
اگر چنین فرضی، مانند فرضیات دیگر این مقاله، پذیرفتنی باشد، باید معتقد شد كه قدمت سنت جوانمردی، یعنی پهلوانی- عیاری، به زمان اشكانیان می رسد.
اما اگر آئین عیاری- پهلوانی از سوئی به آئین جوانمردان دوران اشكانی مربوط باشد و از سوی دیگر با آئین مهر پیوند داشته باشد، باید معتقد شد كه میان آئین مهر و جوانمردی پیوندی تاریخی و فكری وجود دارد. جالب توجه است كه گسترش جهانی آئین مهر نیز به دوره اشكانیان میرسد و از ایران به روم می رود. بخصوص این كه، بنا به روایات تاریخی، دین مهر توسط دزدان دریائی آسیای صغیر به روم راه یافت (43) و این ما را به یاد «دزدان و ناداشتان» می افكند.
بدین روی، بر پایه فرض های نگارنده، دوره اشكانی، دوره شكل گرفتن نیروئی عظیم در سرزمین ایران است كه مبتنی بر عقاید عامه است و به گرد ستایش ایزد مهر، به عنوان مركز قدرت در جهان خدایان می گردد. این نیروی عظیم نه تنها فكری و دینی است، بلكه به همراه خود رو بناهای اجتماعی خاصی را نیز می آورد
شاید اینك بجا باشد كه برای شناخت دقیق مساله، با تحول آئین مهر از مرحله هند و ایرانی تا دوره اشكانیان آشنا شویم. كه این بحث را در نوشته بعدی خواهم آورد
مهر ایزدی است هندو ایرانی كه نام او در هند معنای «دوست» دارد و در اوستا به معنای «پیمان» و در فارسی به معنای «دوستی» و خورشید است.
این ایزد، به احتمال قوی، در نزد هندو ایرانیان اعصار بسیار كهن مظهر پیمان و دوستی میان افراد قبیله با یكدیگر و مظهر مقررات و روابط آئینی در كل قبیله بوده است، و می توان باور داشت كه او ایزد بركت بخشنده خورشیدی نیز بشمار می آمده است. او سپس در نزد هندوان ایزد متحد كننده پنج قبیله مردمان و ایزد قانونگذار و مظهر قانون شد و ایزدی به شمار آمد كه كشتكاران را با چشمی كه بر هم نهاده نمی شد، مراقبت می كرد (44).
این ایزد، در قدیمیترین نوشته ایرانی درباره او، در مهریشت، ایزدی سخت عظیم تر از آن است كه در مرحله هندایرانی و در میان هندوان ودائی بوده است. علاوه بر این، این ایزد، در دوره متاخر شاهنشاهی هخامنشی نیز چنان مهم می شود كه نامش به همراه نام اهورامزدا، خدای بزرگ و به اتقاق اناهیتا در واپسین كتیبه های هخامنشی ظاهر می شود. او، سپس، آنچنان مهم باقی می ماند و شاید مهمتر می شود كه در دوره اشكانی ستایش او به صورت آئین مهر پرستی به اروپا می رود و خود در مركز ستایش همه طبقات امپراطوری روم قرار می گیرد و دهقانان، سپاهیان، پیشه وران و حتی شهریاران پیرو او می گردند (45) و در همان دوره، در ایران، چند شاهنشاه فرمان می راندند نام مهرداد داشتند (46) و از آن پس، در دوره ساسانی نیز در میان همه طبقات اجتماعی ایران مهر مورد ستایشی عظیم بوده است (47).
بدین روی باید اطمینان داشت كه شخصیت مهر در ایران تحول قطعی یافته است و از آن خدای هند و ایرانی با پهنه محدود فعالیتش، در ایران ایزدی بس نیرومند كه كیفیات خدایان دیگر را در خود جذب كرده، پدید آمده است.
مسیر این تحول و زمان آن روشن نیست، ولی نشانه هائی وجود دارد كه ما را به داوری می كشاند. زردشت د رگاهان، به همراه كنارگذاشتن همه خدایان ایران كهن، مهر راهم كنار می گذارد. در همین حال، باید توجه كنیم كه نام این ایزد در سنگ نبشته های متقدم هخامنشی نیز نیامده است، هر چند در این سنگ نبشته ها ذكر كلی ایزدان فراموش نشده است و ما اطلاع داریم كه ایزد مهر در همین دوره معابدی در فارس داشته است (48).
چنانچه از سنت زردشتی بر می آید، زردشتی دین خود را به شاه گشتاسب عرضه داشت، بنابراین می بایست اصول عقاید دینی او دور از اعتقادات شاه و مغایر با آن نباشد. سنگ نبشته ها نیز متنهائی شاهانه اند و اعتقادات دینی مندرج در آنها نیز گویای اعتقاداتی شاهانه است. با وجود آن كه می دانیم پرستش مهر در عصر گاهانی و در دوره متقدم هخامنشی كه همزمان اند، در ایران وجود داشته است، چرا در گاهان و در كتیبه های متقدم هخامنشی نام مهر ذكر نشده است، بطوری كه در یكی اصولاً اعتقادی به وجود ایزدان دیده نمی شود و در دیگری به اشاره ای به ایشان، بدون ذكر نام، اكتفا شده است؟ آیا این بدان معنا نیست كه در نیمه نخست و آغاز نیمه دوم هزاره اول پیش از مسیح، در میان خاندانهای سلطنتی و احتمالاً روحانی ایرانی اهورامزدا نه تنها خدای بزرگ، بلكه محور قدرت و مركز ستایش بوده است و ایزدان در نزد این دو طبقه اشرافی، با همه اهمیت نسبی، تنها مقام ستایش را داشتند نه پرستش و شاهان متقدم هخامنشی در سنگ نبشته های خود نیازی به ذكر اهمیت و قدرت آنان ندیدند؟
این اهمیت اندك مهر در میان خاندانهای سلطنتی واحیاناً روحانی ایرانی با اساطیر و دائی هند نیز هماهنگ است. زیرا در ادبیات و دائی نیز «ورونه» و «ایندره» دو خدای بسیار با اهمیت اندومهر در برابر ایشان درخششی ندارد. در واقع، خاندانهای سلطنتی كه وظائف بسیار روحانی و ارتباطهای عمیقی با روحانیت داشتند، و طبقه روحانیان به هرمزد به عنوان خدای بزرگ و الگوی رفتار نگاه می كردند و ارتشتاران ایرانی در آن اعصار، به احتمال قوی، به هرمزد به عنوان خدای بزرگ و به ایزد بهرام كه همان ایندره باستانی باشد، به عنوان نمونه كهن دلاوری می نگریستند و بخشی از رفتار شاهنشاهان نیز به عنوان بزرگ ارتشتار بر اساس الگوی بهرام بود، چنانچه اساطیر پهلوانی اوستائی و شاهنامه ای نیز موید الگوی ایندره- بهرام است.
اما اهمیت روز افزون یافتن ایزد مهر در تفكر ایرانی منجر به پدید آمدن مهریشت و ظاهر شدن نام او در كتیبه های متاخر هخامنشی شد و اهمیت یافتن بیش از پیش او در دوره اشكانی و ساسانی موید این مطلب است كه او، هر چند نه در میان خاندانهای سلطنتی و روحانی نیمه اول و آغاز نیمه دوم هزاره اول پیش از مسیح، در میان آزادان كشاورز و مردم شهری متوسط الحال یا تنگدست ایرانی از اهمیت بسزائی برخوردار بوده است و این، ریشه در همان بركت بخشندگی كهن این ایزد هندو ایرانی دارد. در غیر این صورت باید وضع او در حدود بقیه ایزدان باقی می ماند و دارای اهمیتی چنین برتر از همه نمی شد.
اگر وظائف روحانی و شهریاری راكه در مهریشت به او نسبت داده شده است از این پشت برداریم (49)، مهرایزدی است به طور عمده مربوط به امر بركت بخشیدن و در واقع ایزدی است حامی جهان نباتی- حیوانی، ایزدی حامی كشاورزان. مهمترین لقبی كه برای مهر در همه جای مهریشت می آید «دارای چراگاههای فراخ» است، او اسب های تیزرو می بخشد (بند 3)، او به سرزمین های ایرانی خان و مان پرآرامش و خوش می بخشد (بند4)، او نگران سرزمینهائی است كه دارای ستوران و پناهگاه ستورانند(بند 15). او مردمی راكه دروغ نگویند از نیازمندی می رهاند (بند 23 و22). او خانه ها را حفظ می كند و گله می بخشد (بند28)، خانه و زنان برازنده می بخشد (بند 30). او آبها را افزونی می بخشد، باران می باراند و گیاهان را می رویاند (بند 61). او گله و رمه می بخشد، فرزند می بخشد، زندگی، سعادت و نعمت می بخشد (بند 65). گاوها او را بیاری می خوانند (بند 86 و 85). او به اسب ها نیرو و به تن ها سلامت می دهد (بند 94).
اما ایزد مهرصفات روحانی و جنگاوری و شهریاری نیز دارد و اگر به مهریشت و به قدرت مهر در دوره اشكانی- ساسانی و به آئین مهرپرستی توجه كنیم، می بینیم كه بجای هرمزد، این مهر است كه در مركز قدرت قرار گرفته است. این البته، بدان معنا نیست كه او در راس جهان خدایان است، این دقیقاً بدان معنا است كه او در مركز قدرت قرار گرفته است. هرمزد همچنان آفریدگار بزرگ و خدای خدایان باقی می ماند ولی قدرت عمل در جهان مادی به مهر تفویض می گردد و او محور قدرت می شود.
مهر كه به سهولت از گاهان زردشت حذف شده است، در مهریشت در ستایش و نیایش قرار می گیرد (بند 1). او یار و یاور، گشاینده كارها، چاره ساز، پیروزی بخشنده و در همه جا پیروزمند می شود (بند5). مهری كه از او در دین پذیرفته شده توسط گشتاسب شاه یادی نشده است، در مهریشت مورد استغاثه كشورهای جنگجو قرار می گیرد (بند 8). او شهریاری می بخشد (بند 109 و 65) و بهرام، این مظهر و نمونه كهن جنگاوری، در پیش گردونه او به صورت گرازی می دود (بند 70). او، علاوه بر اینها، پیكرش كلام مقدس است (بند 25) و از كلام راستین آگاه است (بند 7). سخن كوتاه، او در مهریشت حامی تمام آفریدگان و پاسبان ایشان است (بند 54). او پاسبان خلقت هرمزد است(بند 103).
در كتیبه دوران اخیر هخامنشیان نیز نام مهر- بر خلاف دوران مقدم آن- وارد می شود و هفت بار می آید (50). این امر از دوران اردشیر دوم (359 تا 404 پ. م ) آغاز میشود. او می گوید: «من به خواست هرمزد، ناهید و مهراین ایوان را ساختم. باشد كه هرمزد، ناهید و مهر مرا از همه بدی بپایند».
جالب توجه همراهی مهر با الهه ناهید است. اگر توجه كنیم كه ناهید نیز بنابه آبان یشت، وظایف نعمت و بركت بخشیدن را به همراه پیروزی بخشیدن در نبرد به شهریاران بر عهده دارد، خصوصیاتی شبیه مهر و ایزدان نباتی- حیوانی پیدا می كند. این همراهی ایزدمهر با الهه ناهید گمان ما را دائر بر این مهر پیش از مهریشت ایزد بركت و ایزد نباتی- حیوانی بوده است بیشتر تایید میكند.
اما چگونه این ایزد طبقات غیراشرافی توانست به محور قدرت و به مركز نیایش و ستایش همه طبقات تبدیل شود؟
این پرسش در قسمت آینده پاسخ داده خواهد شد .
اما پیش از پایان این بحث نیك است این نكته را گوشزد كنم كه ایزد مهر هر چقدر هم كه در زندگی مردم رخنه كرده بود اما باز تنها مقام ستایش را داشت نه پرستش و پرستش در تمام دوره های تاریخی و اسطوره ای ایران ، پس از اشو زردشت ، تنها مخصوص اهورامزدا بوده است.
به گمان نگارنده- كه هنوز نیازمند بررسی و استدلالی بیش از اینهاست- توسعه شاهنشاهی هخامنشی به صورت حكومتی جهانی، نیازمند قشر وسیعی از مدیران و حاكمان در سطوح مختلف بود و این نیاز گسترده را نمی شد به یاری اشرافیت محدود قدیم پارس و ماد بر آورد. این امر سبب ورود عناصر كاردان و وفادار از قشر آزادان متوسط الحال به درون اشرافیت شاهنشاهی شد. این آزادان شهری و روستائی با ورود خود به اشرافیت اعتقادات و آئین های خود را نیز به ا عتقادات و آیئن های اشرافی ایرانی وارد كردند.
همچنین نبردهای هخامنشیان نیازهای روز افزونی به سربازان و جنگاورانی داشت كه طبقه اشرافی پارس و سرزمینهای متحده قادر به تامین آن نبودند و این نیروی جنگی تنها می توانست از میان طبقات غیر اشرافی تامین شود. این جنگاوران تازه خدای بركت بخشنده خودمهر را به میان طبقه جنگاوران تازه خدای بركت بخشنده خود مهر را به میان طبقه جنگاوران آوردند و بنا به نیازهای جنگی تازه خود، او را مظهر جنگاوری نیز كردند.
مجموع این چند عامل، سبب ورود عقاید عوام به مجموعه عقاید خواص شد و ایزد مهر كه در میان طبقات پایین و متوسط در مركز قدرت قرار داشت، اینك ایزدی در مركز قدرت از نظر اشراف روحانی و ارتشتار و خاندان سلطنت نیز گشت. اگر توجه كنیم كه دین زردشتی نیز از دوران شاهنشاهی اردشیر در از دست شاهنشاهی ایران رسمیت یافت و بسیاری از متون اوستائی جدید متعلق به این دوره و پس از آن است، شخصیت تازه مهر در مهریشت و اوستای جدید نیز قابل توجیه می شود.
از این پس، در تاریخ ایران ، مهر همچنان این قدرت و نفوذ را حفظ كرد و حتی بر تفكر و آداب ایران دوران پس از ورود اسلام نیز تاثیر شگرف نهاد. او، علاوه بر بركت بخشندگی، مظهر كلام و تقدس ایزدی، مظهر مهر و دوستی، مظهر دلاوری و مردانگی گشت و الگوهای رفتاری دینی، عرفانی، شهریاری و پهلوانی از او ملهم شد.
در تركیب قدرت مهر باید بدین نكته توجه داشت كه آئین های آسیای غربی كه در سرزمین ایران و آسیای غربی كه در سرزمین ایران و آسیای میانه از عصری كهن اثر گذاشته بود، سخت موثر بوده است. در واقع شخصیت نوآراسته مهر را می توان با شمش Shamash خدای خورشید و اتیس Attis خدای گیاهی و بخصوص با مردوخ Marduk خدای بزرگ بابلی مقایسه كرد. همان گونه كه مردوخ در سلسله مراتب خدایان بابلی كهنترین نبود، ولی به علت آن كه در مركز قدرت جهان خدایان قرار گرفت، محبوب ترین و نیرومندترین خدا بابلیان شد و وظایف روحانیت، سلطنت، دلاوری و بركت بخشیدن را در خود گرد آورد، مهر نیز خدای برزگ ایرانی نبود، ولی به سبب قرار گرفتن در مركز قدرت، محبوب ترین و نیرومندترین ایزد ایرانی شد و وظائف روحانیت، سلطنت، دلاوری و بركت بخشیدن را به عهده گرفت.