| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آیین میترایسم (مهر پرستی)
مهر پرستی یا آیین میترایسم یکی از ادیان قدیمی است در این جستار میخواهیم انکی با آداب و رسوم و تاریخچه این دین آشنا شویم
تاریخچه
کاسپی ها اولین گروه ایرانی بودند که وارد فلات ایران شدند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. تاریخ این دین به 8000 سال قبل میرسد
این آیین به غیر از ایران در اروپا نیز پیروان زیادی داشت و طی قرنهایی دین اصلی مردم اروپا محسوب میشد . این دین در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد و همه اروپاییان مجبور بودند یا مسیحی شوند یا اینکه از تمام نعمات زندگی محروم باشند در این زمان آیین مهر پرستی کم کم از اروپا رخت بر میبندد گرچه نمادها و پرستشگاههای آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.
زندگانی میترا

مهر یا میترا در شب یلدا پا به عرصه هستی میگذارد و زندگانی پر فراز و نشیبی را آغاز میکند در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفتهاست. و در مسیحیت چون روز میلاد مسیح مشخص نبوده این روز را روز تولد مسیح اعلام کردند
مبارزه با گاو
میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بودهاست.

قربانی کردن گاو
پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.
معجزه آب
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمهای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زنده گانی میباشد.
معجزه شکار
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیرهای او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید.
شام آخر
در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.
عروج میترا
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند.
رستاخیز
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.

آیینهای مهرپرستان
آزمایش های مهر پرستان
چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.
در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایشها بودهاست. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیشها نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کردهاست. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.و اینگونه شخصی میتوانست به آیین مهر در آید

مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جامهای مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخواندهاند. در مهرابهها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.
مهرابهها
به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از مهر آبه ساخته شدهاست . آبه به معنی جای گود است .

ساختمان مهرابهها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شدهاست. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بودهاست. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنههای کوچک سقف و یا پنجرههای باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.

نمادهای مهری
صلیب : علامت صلیب tاز علائم مهر پرستان است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید است .
درخت کاج : در میان مهر پرستان به درخت کاج اهمیت به سزایی داده میشود
ناقوس : در
آیین مهرپرستی از ناقوس استفاده میشده كه در كلیسا نیز این موضوع دیده میشود

امیدوارم که خوشتون آمده باشه
میترا و پایه گذارىتمدنها ؟
رابطه حضرت آدم با میترا
آقای
رمان گریشمن که سالها را در ایران و افغانستان به باستانشناسی و حفاری
مشغول بوده مینویسد که: «سابقه تمدن و شهرنشینی و هنر ایران به هفتهزار
سال پیش میرسد».
این در حالی است که هانری کایاوه سناتور و اندیشمند
برجسته فرانسوی نیز معتقد است که: «اروپا فرزندان تاریخ و تمدن بزرگ
هفتهزار ساله ایران هستند».
نشریه باستانشناسی فرانسه در سال ۲۰۰۳ طی
یک گزارش مفصل نوشت که: «همه حساب و کتابهای دنیا در رابطه با ریشه تمدن
با کشفیات تمدن هفتهزار ساله ایران در جیرفت دیگر گون میشوند». آقای
پاتریک تروشموت اسقف اعظم بزرگ فرانسه نیز در چند کنفرانس و مطلب گفته و
نوشته بود:
«اینکه مغان ایران بشارت نبوت عیسی را داده بودند و هدایای
گرانقدری به مادر مریم داده اند، نشانگر آن بوده و هست که پیش و پس از
جنبش عدالتخواهی عیسی مسیح، او و یاران و خانواده اش با مغان ایران که
اندیشمندان آئین میترا بوده اند آشنائی داشته اند». حال با در نظر داشتن
این موارد در جهت گسترش آئین میترا در جهان با مطالعه تاریخ فرا میگیریم
که میتراگرایان از پامیر تاجیکستان و سیبری روسیه کنونی آغاز کرده و با
سازمان دادن مردم تمدنهای بزرگ جهان را آفریده اند.
امروزه بدون شک دو
تمدن و اندیشه، ریشه های اصلی همه چیز جهان است که یکی از فلات ایران
میآید و دیگری از صحرای سینا که ریشه هر دو آئین میترا میباشد.
چنانکه در کتاب آئین اوستا نوشته ایم و ثابت کرده ایم که یهودیان نیز از نژاد آریائی و مهاجران دریای مازندران بوده اند.
امروز
به این مسئله میپردازیم که چگونه ژنرال و شیر بزرگ اندیشه آئین میترا که
به درجه پدری و رهبری و پیری رسیده بود، برای گسترش آئین مهر و میترا از
دجله و فرات گذشته و تمدنسازی نوینی را با اندیشه مهر، از صحرای سینا آغاز
کرد و او کسی جز آدم نبود. [در ۵۷۰۰ سال پیش یعنی ۱۳۰۰ سال پس از میترا،
آدم نامی اوستائی و پارسی و پهلوی است.] چنانکه در سال ۱۹۸۹ در کتاب قرآن
سروده ای بسبک پارسی نوشتیم: «آدم از پارسی به معنای نخستین و
تنها، و به معنای آفریده، که در زبان پهلوی {اودم} و یا
{آدم} است، میآید.
آدم نخستین انسان متمدن صحرای سینا بوده است که برای
شهرنشین و متمدن کردن مردم بومی آن دیار در آنجا مستقر میشود و کلا بر
همین اساس است که بیشتر اندیشمندان بزرگ یهودی و غیره، رابطه نزدیک و
منسجمی را میان افسانه های اوستائی یا مثلا شاهنامه فردوسی و قصه های
تورات مییابند.
آدم، کیومرث، ایوب، داوود، صالح، جمشید، نوح و کشتی او و الی آخر.
آدم
در نخستین مرحله از تمدن سازی خود، پس از آنکه برای ازدواج با دخت سپید و
دخت سیاه میان فرزندانش هابیل و قابیل درگیری بوجود میآید، بگونه ای در
انجام آرمان و ایده آل خود ناموفق میشود.
اما در میان فرزندانش این اندیشه دنبال میشود.
اقتباس هاى تورات از افسانه هاى اوستائى
پیدایش هستى آنگونه كه استاد فردوسى براساس افسانه هاى اوستائى سروده چنین بوده است:
از او مایه گوهر آمد چهار
یكى آتشى بر شده تابناك
میان باد و آب از بر تیره خاك
نخستین كه آتش زجنبش دمید
زگرمیش پس خشكى آمد پدید
وز آن پس ز آرام سردى نمود
زسردى همان بازترى فزود
و تورات اینگونه آغاز مى شود: خدا آسمان ها و زمین را آفرید زمین تهى و بائرو تاریك بود. خدا گفت روشنائى بشود و روشنائى شد...
تاریخ
نگارش تورات را اندیشمندان جهان از ۵۰۰ تا ۲۳۰ سال پیش از میلاد مسیح
دانسته اند. یعنى تقریباً پنج هزار سال پس از پیدایش میترا و هزاران سال
پس از نخستین زرتشت و نگارش اوستا كه جمعاً ۱۲۰ جلد كتاب از دانش هاى جهان
بوده است.
تورات در اصل نام پنج كتاب نخستین یهودیان بوده است كه پس از
آن به مجموعه قوانین نگارش یافته آنها اختصاص یافته است. در سال ۵۳۸ پیش
از میلاد، كوروش یهودیان را از بابل آزاد مى كند و تورات سال ها پس از
كوروش نگارش مى یابد.
یعنى تمامى داده ها و اندیشه هاى تاریخى اوستا را
نویسندگان با خود داشته اند و براساس تاریخ و اندیشه اوستا، تورات نگارش
یافته است، با تغییرات و تحولاتى كه شایسته درك و فهم و شعور نویسندگان و
خوانندگان آن بوده است. اینگونه برداشت از تاریخ اوستا، ویژه سیاوش اوستا
نیست بلكه اندیشمندان یهودى نیز در طول تاریخ به گونه هاى متفاوت مُهر
تائید بر آن نهاده اند، از دیروز تا امروز.
پروفسور رافائل یك اندیشمند
یهودى فرانسوى است كه سال هاست روى آنتن برنامه هاى رادیوئى فرانسوى زبان
من اظهارنظر مى كند، همو بارها و بارها به عنوان یك مورخ تائید و تأكید
كرده است كه اندیشه هاى اوستائى مادر تفكر تورات است.
پروفسور یعقوب
كوپى تز استاد دانشگاه عبرى اورشلیم نیز نوشته هاى بسیارى دارد پیرامون
تأثیر اندیشه هاى یونانى در تورات و انطباق برخى از افسانه هاى تورات با
افسانه هاى یونانى.
ما پیش از این بارها نوشته ایم كه در پى هجوم
اسكندر ۱۲۰ جلد كتاب اوستا به یونان منتقل شده است و چون تورات پس از این
مبادلات فرهنگى نوشته شده، بسیارى تأثیر فرهنگ و اندیشه اوستا بر یونان را
فراموش كرده و حلقه ارتباطى را به جاى اوستا، یونان دانسته اند... بخش هاى
بسیارى از تورات به افسانه پادشاهان ایرانى چون كوروش، داریوش و خشایارشا
اختصاص دارد كه این شاهان صدها سال پس از موسى بوده اند. پس از محكومیت
اندیشمند یهودى با روخ اسپینوزا در رابطه بانوپردازى هایش و تأكید بر
نگارش تورات هزاران سال پس از پیدایش میترا و زرتشت، ریچارد سیمون یهودى
دیگرى است كه لقب پدر انتقاد به تورات را به خود اختصاص داده است. «فردریش
چله ایى ارماچر» اندیشمند دیگرى است كه در رابطه با اقتباس ها، تناقض ها و
تكرار مكررات در تورات مطالب بسیارى نوشته و این بحث ها تا سال ۱۹۷۰ در
میان اندیشمندان یهودى بسیار رایج بود.
مجله اكسپرس در پانزده دسامبر ۲۰۰۵ مقاله اى با امضاى «كلر شارتیه» نوشته بود با عنوان این كه:
«آیا تورات را «موسى» نوشته است؟»
در
این مقاله آمده بود كه موسى ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد مى زیسته است و با دانش
به این كه اسرائیلى ها تا پیش از فتح بابل به خاطر زندگى سخت و برده دارى
كه داشته اند از سواد خواندن و نوشتن بى بهره بوده اند و تنها پس از فتح
بابل توسط كوروش، آزاد شده و توانسته معابد خود را بازسازى نموده و تاریخ
خود را بنویسند (۵۰۰ سال پیش از میلاد) بدین رو افسانه هاى متداول در تمدن
بین النهرین و به ویژه اسطوره هاى گیل گمش را كه در میان مردم متداول بوده
است در تورات آورده اند. (پیش از این نوشتیم كه تمدن بین النهرین با
تأثیراز اندیشه و دانش شهریگرى میترا و اوستا پایه گذارى شده بود). كلر
شارتیه در مقاله خود تأكید مى كند كه رهبران یهودى از ۲۲۰ تا ۲۰۰ سال پیش
از میلاد به طور جدى نگارش تاریخ خود را آغاز مى كنند و به طور علنى و
عمومى از قرن ۱۷ میلادى جرأت یافتند تا رسماً اعلام كنند كه تورات توسط
موسى نوشته نشده است.
-مهاجرت نخستین فرزندان اسرائیل از دریاى
مازندران به سوى دجله و فرات و تشابهات فراوان افسانه هاى اوستائى كه در
شاهنامه استاد فردوسى سروده شده است با افسانه هاى تورات و زایش فرزند سام
(پدر سامیان)، «زال» با رنگ موئى استثنائى.... همه گواهان و شواهد مبرهن
این مدعى هستند كه سامیان از نژاد و تبار آریائى بوده و اگر زبان عبرى
امروزه تشابهى با زبان عربى دارد، فقط بدین خاطر است كه مهاجران اسرائیلى
در هنگامه نگارش تاریخ و تفكر خود، با آرامى ها و سریانى ها و اعراب
نزدیكى بیشترى داشته اند تا ریشه هاى اصلى زبان هاى اوستائى، پهلوى و...
پس آنگاه سام از پى پورخویش
هنرهاى شاهان بیاورد پیش
جهاندیدگان را زكشور بخواند
سخن هاى بایسته چندى براند
چنین گفت با نامور بخردان
كه اى پاك و هوشیار دل موبدان
سوى گرگساران و مازندران
همى راند خواهم سپاهى گران
بماند به نزد شما این پسر
كه همتاى جانست و خون و جگر
سوى زال كرد آنگهى سام روى
كه داد و دهش گیر و آرام جوى
چنان دان كه زابلستان خان تست
جهان سر به سر زیر فرمان تست
ترا خانمان باد آبادتر
دل دوستانت به تو شادتر
كلید در گنج ها پیش تست
كین خواهى سهراب در تازش به ایران!
افسانه رستم و سهراب در شاهنامه فردوسى تاكنون بسیار مورد توجه و بررسى قرار گرفته است، اما روى دو مسئله مهم كمتر بحث شده است:
-نخست چگونگى زایش سهراب
-و
دوم چرائى و چگونگى گردآورى سپاه و حمله به ایران توسط سهراب. افراسیاب
فرمانده سپاه توران از جبهه نبرد مى گریزد. رستم براى شكار به نزدیك
سمنگان مى رود و هنگامى كه در حال استراحت است رخش او ناپدید مى شود،
ردپاى رخش را گرفته و وارد شهر سمنگان مى شود، شاه شهر از او به گرمى
استقبال مى كند و مجلس عیش و نوش و سرگرمى را فراهم مى آورد و شبانه دختر
خویش را نیز به رختخواب رستم مى فرستد:
چو یك بهره زان تیره شب درگذشت
شب آهنگ بر چرخ گردان بگشت
یكى بنده شمعى معنبر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
پس بنده اندر، یكى ماهروى
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوى
ازو رستم شیر دل خیره ماند
بر او بر جهان آفرین را بخواند
بپرسید ازو گفت نام تو چیست؟
چه جوئى شب تیره، كام تو چیست؟
چنین داد پاسخ كه تهمینه ام
تو گوئى دل از غم بدو نیمه ام
یكى دخت شاه سمنگان منم
زپشت هژیر و پلنگان منم
ترام كنون گر بخواهى مرا
نبیند همى مرغ و ماهى، مرا
و دیگر كه از تو مگر كردگار
نشانه یكى كودكم در كنار
چنانچه
در افسانه هاى كهن بوده است و فردوسى آن را سر داده است تهمینه فقط براى
گذراندن شبى با رستم به رختخواب او رفته است و اینكه از او فرزندى داشته
باشد، زیرا همه آگاه بوده اند كه رستم را آشیانه اى و كاشانه و كانونى است
در ایران و به عنوان فرمانده سپاه ایران، هرگز براى تهمینه در سمنگان
نخواهد ماند و تهمینه نیز نخواهد توانست با رستمى كه داراى كاشانه و كانون
خانواده است به ایران برود.
استاد فردوسى كه همواره تلاش نموده است
عنصر ایرانى را فردى آزاده و پاك و خردمند نشان بدهد حتى كسانى كه كارهاى
نادرست انجام داده اند را او با سروده هاى زیبایش فقط به خاطر این كه ریشه
ایرانى داشته اند، گرامى داشته است و تنش آفرینى در میان ایرانیان را جایز
ندانسته است. زیرا همین فرزند تهمینه كه از نژاد رستم است، تا به پانزده
سالگى مى رسد و پى مى برد كه پدرش رستم است و فقط او ثمره یكشب همخوابگى
رستم با مادرش بوده است به خشم مى آید و با جمع آورى سپاه به ایران حمله
مى كند و دژ سپید را مى گیرد و با گرد آفرید مى جنگد... اما استاد بزرگ
سخن فردوسى آنچنان كشته شدن سهراب به دست رستم را زیبا مى سراید كه تراژدى
بزرگ تاریخ مى شود تا جائى كه كین خواهى سهراب را در هجوم به ایران همه از
یاد مى بریم. پس از این كه تهمینه راز مهم را به سهراب مى گوید:
تو پور گو پیلتن رستمى
زدستان سامى و از نیرمى
سهراب از ایران و ایرانى به خشم مى آید و هوس حمله به ایران را در خود مى پروراند (چیزى شبیه افسانه اسكندر)
سهراب مى گوید:
كنون من ز تركان و جنگ آوران
فراز آورم لشكرى بیكران
برانم به ایران زمین كینه خواه
همى گرد كینه بر آرم به ماه
برانگیزم از گاه، كاووس را
ببرم از ایران پى توس را
نه گودرز مانم نه نیكو سران
نه گردان جنگى و نام آوران
با
چنین دشمنى و كینه اى سهراب سپاه بزرگى فراهم مى آورد و افراسیاب نیز سپاه
خود را در اختیارش مى گذارد و او به ایران و پایگاه هاى استراتژیك و نظامى
ایران حمله مى كند. استاد فردوسى براى این كه جلو كینه تاریخى ایرانیان به
سهراب را بگیرد اضافه مى كند كه سهراب به مادر مى گوید كه هدف او از حمله
به ایران نوعى كودتا است تا قدرت را به پدرش رستم بدهد و او را شاه ایران
كند:
به رستم دهم گرزو تخت و كلاه
و بعد به مادرش نیز وعده شهبانو شدن مى دهد:
ترا بانوى شهر ایران كنم
غافل
از آن كه رستم سرسپرده شاه است و همیشه در برابر هجوم بیگانگان فدائى و
جان بر كف نجات میهن است و در جنگ و معركه سهراب نیز چنین مى شود و رستم
براى سركوب سپاه بیگانگان كه به ایران تاخته اند مأموریت مى گیرد و سهراب
را كه فرمانده سپاه مهاجم به ایران است مى كشد. اما این افسانه را آنچنان
زیبا و دل انگیز، استاد توس فردوسى بزرگ پرورانده است كه مسئله هجوم به
ایران در برابر ایرانى الاصل بودن سهراب گم شده است و گوئى فردوسى خود
خواسته است تا عشق و همخوابگى موقت و فرزند را بى پدر رها كردن و دهها
مسئله دیگر را در طول تاریخ به یك برگ و یك سند بفروشد و آن ریشه ایرانى
داشتن است كه به اعتقاد فردوسى عنصر میهنى هر جا و از هر مادرى كه زاده
شده باشد ایرانى است و باید با او بسان دیگر شهروندان برخورد شود
اسكندر ثمره همخوابى شاه ایران با دختر فیلیپ!
پیروز پارسى، استاد سخن فردوسى
طوسى كه در بیش از هزار سال پیش شاهنامه را سروده است جدا از زیبائى در
نحس و هزار و یك هنر دیگر، تلاش نموده است كه بعضى از رویدادهاى مهم
تاریخى را نیز با پرستیژ و ادب نقل كند.
از جمله این رویدادها همخوابگى هاى شاهان و سرداران و رستم هاى ایرانى بوده است با دختان و بانوان رهبران شكست خورده:
گریزان بشد فیلقوس و سپاه
یكى را نبد ترك و رومى كلاه
زن و كودكانش ببردند اسیر
بكشتند چندى به باران تیر...
در
هنگامه شكست سپاهیان فیلیپ كه فردوسى با تلفظ یونانى فیلقوس از او یاد
مى كند، شاه ایران به قیصر روم پیشنهاد مى كند كه اگر او دختر زیباروى
خودش را در اختیار داراب شاه بگذارد، خواهد توانست بر سرزمین خود شاهى
كند:
پس پرده تو یكى دختر است
كه بر تارك بانوان افسر است
نگارى كه ناهید خوانى ورا
بر او رنگ زرین نشانى ورا
بر من فرستیش با باژ روم
چو خواهى كه بى رنج مانى ببوم
فیلیپ قیصر روم پیشنهاد و یا درخواست شاه ایران را مى پذیرد و به همراه باژ و خراج روم، دختر خود را نیز پیشكش شاهنشاه مى كند:
برفتند با دختر شهریار
گرانمایگان هر یكى با نثار
دلارام رومى به مهد اندرون
سكوبا و راهب و را رهنمون
دخت
فیلیپ به حجله شاه رفته و از شاه باردار مى شود پیش از این كه شاه را از
حامله شدن خود آگاه سازد از درد غربت و دورى خانواده هم زبانان و سرزمین
خویش مى نالد و خود را به بیمارى مى زند.
پادشاه كه ناهید رومى را حزین و دردمند مى یابد، وى را به سوى فیلیپ بازمى گرداند:
دل پادشاه سرد گشت از عروس
فرستاد بازش پس فیلقوس
غمى دختر و كودكى در نهان
نگفت آن سخن با كسى در جهان
چو نه ماه بگذشت از آن خوب چهر
یكى كودك آمد چو تابنده مهر
زبالا و رنگ و زبو یا برش
سكندر همى خواندى مادرش
نیاورد كس نام داراب بر
سكندر پسر بود و قیصر پدر
در
نزد رومیان و یونانیان نیز چنین نوشته اند كه مادر اسكندر همواره به
فرزندش مى گفته است كه او فرزند خداوند آب روان است و همو اسكندر را تشویق
مى كند تا هر چه زودتر بر جاى پدر بنشیند و به ایران حمله كند.
بدون شك
مادر اسكندر در هنگامه اقامت در دربار، هر چند از مهرورزى هاى داراب شاه
برخوردار بوده است اما ندانستن زبان ایرانى، زندگى او را در میان درباریان
كه به زیبائى او رشك مى برده اند دشوار نموده و بدون شك با حقه و كینه اى
به ایران و با مهر و عشقى به شاه، اسكندر را تحریك به هجوم و تازش به
ایران مى كند.
نكنه دیگر كه قابل توجه است این كه دختران و بانوانى كه
همپاى باژو خراج با شاهان و سرداران ایرانى همخوابه مى شده اند، هرگز
جایگاه همسر و زن و بانوى شاه را نداشته اند و اكثر آن همخوابگى ها موسمى،
موقتى و مقطعى بوده است...
جریان تهمینه و رستم نیز به دور از اینگونه رویدادها و واقعیت ها نیست كه به آن جداگانه خواهیم پرداخت.
پنهان
كردن باردار شدن دخت فیلیپ از داراب شاه و خود را به بیمارى و افسردگى زدن
تا این كه شاه مجبور شود وى را به سوى پدرش روان كند از سوى آن بانو،
حسابى و به طور جدى برنامه ریزى شده بود. تا جائى كه مردم سرزمین قیصر را
گمان بر آن مى شود كه اسكندر فرزند فیلیپ بوده و فیلیپ با دختر خود
همخوابه شده است. این اقدام دختر نیز طرحى تلافى جویانه علیه پدرش بوده
است. پدرى كه دختر نازنین خود را همراه باژ روم به شاه ایران داده است تا
شاهى خود را حفظ كند.
بدین رو اسكندرى كه در میان زرتشتیان ایران گجستگى است، فرزند نامشروع، شاه ایران بوده است
تشت زرین و پیامبر خرد!
پس از صدها سال از پیدایش
ایزدمهر، میترا كه در هند شیوا شده بود یك آریائى پارسى شده كه به درجه
هفتم و پدرى و شهریارى رسیده بود بر آن شد تا عضو گیرى سنتى میترا را
مردمى تر نموده و به جاى درجات هفتگانه، باورمند در میان توده هاى مردمى
بیافریند و معابد پنهان میترا را به مزگت هائى تبدیل كند تا همه امكان
ورود و حضور در كلاس هاى درس را داشته باشند.
یعنى معابد و
مهرابه هاى میترا با پیدایش نخستین تشت زرین (=زرتشت) به مزگت تغییر نام
یافت. مزگت ها سالن هاى درس و آموزش عمومى بود كه علوم هفتگانه را با تكیه
كامل بر خرد به مردم مى آموختند.
«مهرابه هاى میترائى و مزگتهاى
زرتشتى در اسلام به» محراب «و» مسجد «تبدیل شد و به عنوان ۲ جایگاه مقدس
نیایش تا به امروز محترم مانده است.»
میترا كه ایزدمهر و فرزند خورشید
بود، زرتشت نیز با گزیدن این نام، یعنى تشت زرین كه همان قرص و دایره
درخشان و زرین خور كشیده است، به گونه اى در تداوم كامل با اندیشه نخستین،
میترا و مهر به عنوان خداوندى برتر همراه با اهورا مزدا، خرد تواناى حاكم
بر هستى شناخته شد.
میترا پیام ناجى و مهدى (سوشیانت) را از نخستین
هنگامه هاى پیدایش خود براى مردمش گذاشته بودند كه هرگاه لازم باشد براى
رهائى مردم خواهد آمد.
و اما تشت زرین و یا زرتشت نخستین كه به گفته
افلاطون و براساس اندیشه فیثاغورث بین ۶ تا ۵ هزار سال پیش پدید آمده بود
بر این باور بود كه از نطفه پاك او، هر صد سال و یا هر هزار سال یك بانوى
باكره و یا یائسه، هنگام آبتنى در رودخانه حامله خواهد شد تا پرورش دهنده
ناجى باشد.
رهائى مردم از زور و ستم استبداد جز از كانال قدرت هاى
حاكم ممكن نبوده است، بدین روى از زرتشت نخستین گرفته تا دیگر تشت هاى
زرین و تا مانى و مزدك همگى در مرحله نخستین به دربار شاهان ایران نزدیك
شده و با توجه دادن خرد شاهان حاكم دیگرگونى فكرى در میان مردم و حكومت ها
پدید آورده اند. چنانچه دقیقى مى سراید، تشت زرین، زرتشت بزرگ به شاه
مى گوید كه من نمى خواهم كه تو به شاه چین باژ= باج بدهى:
به شاه جهان گفت زرتشت پیر
كه در دین ما این نباشد هژیر
كه تو باژ بدهى به سالار چین
نه اندر خور آید به آئین و دین
بپذ رفت گشتاسب گفتا كه نیز
نفرمایمش دادن از باژ چیز
بدون
شك تمامى رهبران و پادشاهانى كه پیامبران خرد به دربار آنها رفته اند و
پیام آزادى و آگاهى پخش نموده اند عدالت گستر و تماماً مردمى نبوده اند.
انوشیروانى
كه براى نابودى مزدكیان به شاهى مى رسد، در پایان كار خود كه سالها از قتل
عام هزاران ایرانى فرهیخته گذشته است لقب دادگر مى گیرد. یعنى چگونگى
حكمرانى او در ابتدا با انتها متفاوت بوده است و همین گشتاسبى كه زرتشت به
دربار او مى رود را، دقیقى پیش از حضور تشت زرین در كنار او، وى را
خودكامه مى نامد:
یكى مجمر آتش یكى نامه را
نموده بر آن شاه خودكامه را
بگوید كه این زند و استا بود
بدین آتش تیز وستا بود
و
شاپور كه در هنگامه حضور مانى در دربار با بحث ها و مناقشات و جدالهاى
بسیارى با موبدان مواجه مى شود و موبدان به سركردگى كارتر بر مانى پیروز
شده و فرمان قتل او را گرفته و پیامبر میتراگراى از چین آمده را به قتل
مى رسانند بهانه نفى او را در چگونگى یزدان و اهریمن جستجو مى كنند:
بدو گفت كاى مرد صورت پرست
بیزدان چرا آفتى چیره دست؟
اگر اهرمن جفت یزدان بدى
شب تیره چون روز رخشان بدى
همین
شاپور كه فرمان قتل یك پیامبر خرد را دستینه مى كند، در پایان عمر كه به
هفتاد و اندى رسیده بود قدرت را و حكومت را به برادرش مى سپارد تا فرزندش
بالغ شود و اینگونه گذشت از حكومت و فرمانروائى در تاریخ جهان كم سابقه
است:
من این تاج شاهى سپارم به تو
همه گنج و لشكر گذارم به تو
پذیرفت از او این سخن اردشیر
به پیش بزرگان دانش پذیر
اندیشه ناجى از میترا تا عیسى
میترا گفته بود كه روزى از كوه فرود خواهد آمد تا مردمش را كه از راه به گمراهى رفته اند را نجات دهد.
زرتشت
و یا تشت زرین كه پس از او آمده بود تا آئین میترا را رنگ و روئى نو بدهد
و به گفته مهدى اخوان ثالث در جنگى بر علیه بیگانگان كشته شده بود و
چنانچه نوشتیم به مردمش گفته بود كه از نطفه او بانوانى در هنگام شنا در
رودخانه ها، حامله خواهند شد و هر صد سال و یا هر هزار سال زرتشتى خواهد
آمد تا مردم را از ستم و جور و جبارى و گمراهى رهبران نجات دهد.
اخوان ثالث:
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
ترا! اى كهن بوم و بر دوست دارم
هم اورمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
به جان پاك پیغمبر باستانت
كه پیرى است روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زرتشت را من فزونتر
زهر پیرو پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین از بشر دوست دارم
سه نیكش بهین رهنماى جهان است
مفیدى چنین مختصر دوست دارم
از مزداى زرتشت، زنان باكره و یا یائسه بسیارى هستند كه حامله مى شوند و فرزندان آن ناجى و رهاننده مردم خود مى شوند.
تمامى اندیشمندان
كلیمى جهان بر این باور استوار هستند كه تورات عصاره اى از فرهنگ اندیشه
كهن آریائى ایرانى است، براساس تفكرات میترا و زرتشت، نخستین كلام تورات
در آفرینش هستى از نور است و روشنائى و تا پایان سرگذشت بسیارى از شاهان
ایران از كوروش و داریوش و خشایارشا تا این كه قلعه مستحكم جمشید، كشتى
نوح مى شود و... .
جریان زایش ناجى از بانوان باكره و یا یائسه نیز در تورات به چشم مى خورد.
سامسون كه به گونه اى براى كلیمیان یك ناجى و رهاننده است كه در دام دلیله فلسطینى مى افتد، از مادرى باكره تولد یافته است.
اسحق
هنگامى توسط سارا به جهان مى آید كه ابراهیم از داشتن فرزند مأیوس شده
است. به گونه اى كه وقتى از حامله شدن همسر یائسه اش باخبر مى شود بسیار
متعجب مى شود.
جان فرزند الیزابت و زكریا كاهن معبد اورشلیم نیز
آنگاه نطفه اش ظاهر مى شود كه هم پدرش و هم مادرش از داشتن فرزند مأیوس و
ناامید شده اند.
آنگاه كه الیزابت حامله مى شود، مى گوید نام فرزندم
را جان مى گذارم (شاید با این اندیشه كه جهان را آزاد خواهد ساخت). فامیل
به او مى گویند كه این چه نامى است كه ما با آن آشنائى نداریم. نام دیگرى
برگزین. اما براساس نوشته انجیل، الیزابت تأكید مى كند به نام جان براى
فرزندش.
نام جهان طى سفرهائى كه كرده است به یوحنا، یحیى، John و Jean تبدیل شده است. اما ریشه آن همان جهان پارسى است.
جهان
كه با نام یوحنا و یا یحیى و... . . مشهور است، یكى از زمینه سازان تحول
بنیادین در زندگى یهودیانى است كه زیر استعمار رم زندگى مى كرده اند.
او
سیستم و متد تازه اى را براى عضوگیرى سازمان و تشكیلات رهائیبخش خود بنیان
مى گذارد. با غسل تعمید به مردم مى گوید كه هر كس كه توسط من شسته شود،
پاك مى شود و این پاكى زمینه را براى پیوستن به ناجى كه در راه است فراهم
مى آورد.
هر آن كس كه توسط جهان (یحیى) فرزند زكریا، الیزابت شسته
مى شود یك عضو فعال تشكیلات مى شود كه براى پیروزى تشكیلات آماده جانفشانى
است.
از جهان مى پرسند كه آیا تو خودت ناجى هستى؟! پاسخ مى دهد نه،
اما ناجى در راه است و به زودى خواهد آمد. من شما را غسل تعمید مى دهم تا
پاك و آزاد شوید و پذیراى ناجى و رهاننده باشید
مجوسى و اوستائى بودن یك معنى مى دهد
سازمان گفتگوى ادیان در تهران براى نخستین بار همایشى را
ترتیب داده بود تا اندیشمندان درباره دین صائبین به گفتگو بنشینند. اسلام
در سوره حج آیه ۱۷ چهار دین را بسان اسلام، دین الهى و داراى كتاب شناخته
و به آنان در حكومت و جامعه اسلامى امان مى دهد. یهودیت، مسیحیت، صائبین و
مجوس هر چند این ادیان به رسمیت شناخته شده اند و بارها این رسمیت توسط
پیامبر اسلام، امام على و فرزندانش تائید شده است، اما پیروان این ادیان
محكوم به پرداخت مالیاتى بیشتر از مسلمانان با عنوان جزیه بوده اند.
آنچه
با برگزارى این همایش در ایران راه را براى نفس كشیدن آسوده ۷۰هزار صائبى
عراقى و ۳۰هزار صائبى ایرانى هموار مى كند، مى تواند مورد بهره ورى مجوسان
نیز قرار بگیرد.
هر چند از این فرصت طلائى (مجوس بودن) تنها زرتشتى هاى
ایران بهره برده اند اما با باز كردن معناى مجوس و مجوسى پى خواهیم برد كه
ادیان بیشترى شامل این عنوان شده و همه آنها مى توانند با بهره بردن از
آیه ۱۷ سوره حج در كشورهاى اسلامى و به ویژه ایران آزادانه دین خود را پاس
دارند.
تمامى ادیان و آئین اوستائى و میتراگرائى، زرتشتى، بودائى و
مانوى در چهارچوب «مجوسیت» قرار مى گیرند و میتوان آنها را اوستائى نامید.
مجوس كه از مگو-مگ (مقو) زبان اوستائى مى آید در زبان آرامى و یونانى مگوش
و مكوس (MAGOS) خوانده مى شود.
در قاموس واژه هاى تازى در معناى مجوس آمده است:
«مجوس
معرب من كلمه مگوس و منها كلمه مغاس- مغان و بغ و بغداد و بگ و بیك. مگوس
أى شخص الذى یفسر الرویا و النوم و یخبراخبار الغیب و تنجیم و مجوس (مغ)
ایضا هواسم رب عندالفرس القدیم و هورب القدره».
-«مجوس عرب شده كلمه
مگوس است كه كلمات مغاس، مغان، بغ و بغداد و بگ و بیك نیز از آن آمده است.
مگوس كسى كه رویا و خواب را تفسیر كرده و از رویدادهاى پنهان خبر داده و
ستاره شناس و مجوس نیز نام خداوند است نزد ایرانیان كهن، خداوند توانائى!»
آنچه
از نظر گذشت درست ترین معنى براى واژه مجوس است و چنانچه پیش از این در
همین ستون نوشتیم، در آئین میترا توجه ویژه اى به ستاره شناسى و دیگر علوم
جهان شده بود كسانى كه بانو مریم را نیز به نبوت عیسى ناصرى مژده داده و
امكانات مالى در اختیار او مى گذارند تا فرزندش را برداشته و به سوى مصر
برود نیز از مجوس و مغان ایران و از سلاله میتراگرایان و اوستاجویان جهان
بزرگ آن زمان بوده اند. در ایران كنونى یك موج بسیار بزرگ و گسترده اى در
جهت بازشناسى بهتر تاریخ و اندیشه و تمدن كهن مدت هاست كه به راه افتاده و
حتى اندیشمندان و اساتید دانشگاهى و نویسندگان كتاب ها و مقالات بسیارى را
پیرامون بازگشت به خویش نوشته اند.
یك استاد دانشگاه در شیراز كه از
نظریه یكسان بودن مجوسى بودن و اوستائى بودن در ایران دفاع كرده و هر دو
را یكى دانسته و گفته بود ما مى توانیم از واژه صددرصد پارسى «اوستائى» به
جاى واژه عرب شده مجوسى بهره ببریم و تمامى ادیان گنوسى (میترائى، زرتشتى،
بودائى، مانوى و مزدكى) را آزادانه در ایران تبلیغ نموده و به آنها عمل
كنیم، در پى شكایت چند دانشجو به دادگاه كشانده شده بود و دادگاه شكایت را
نپذیرفته و نظر استاد را كه مجوسى بودن یا اوستائى بودن یكى است را
پذیرفته بود. استاد در دفاع از خود گفته بود چگونه زرتشتى را برگرفته از
مجوس مى دانید ولى اوستائى كه نام كتاب زرتشت مى باشد را همسان با مگوسى
نمى دانید. پس از یك جلسه چهار ساعته دادگاه حق را به ایرانى اوستائى داده
و وى را آزاد كردند.
امروزه نیروهاى جوان بسیارى در داخل و خارج از
كشور در تلاشند تا زیر لواى نیكى در پندار و گفتار و كردار سقف جهان را
بشكافند و طرحى از مهرورزى و همراهى و همیارى و عشق و دوستى را نه تنها در
میان ایرانیان كه در جهان خشن كنونى پراكنده كنند.
رضا بى شتاب سروده زیبائى دارد:
مجوسم من به زنارم نگه كن
به سرخى ازنارم نگه كن
انار دل چو كردى دانه دانه
به كیهان خفته! بیدارم نگه كن
دلى دردانه و دیوانه دارم
همین همدم به دیدارم نگه كن
اهورا، روشنى بخش دیارم
به زیر ظلمتم بارم نگه كن
گرفتارم به چنگ گرگ و دجال
جهانا، دام خونخوارم نگه كن
تواى زرتشت آتش نوش جاوید
چنین رقصى برین دارم نگه كن
سخن هاى بایسته چندى براند
چنین گفت با نامور بخردان
كه اى پاك و هوشیار دل موبدان
سوى گرگساران و مازندران
همى راند خواهم سپاهى گران
بماند به نزد شما این پسر
كه همتاى جانست و خون و جگر
سوى زال كرد آنگهى سام روى
كه داد و دهش گیر و آرام جوى
چنان دان كه زابلستان خان تست
جهان سر به سر زیر فرمان تست
ترا خانمان باد آبادتر
دل دوستانت به تو شادتر
كلید در گنج ها پیش تست
میترا و پایه گذارىتمدنها ؟
دانش شهریگرى را از كهن ما براى دیگران بگذاشتیم!!
سیاوش اوستا
ارمنى ها از نژاده ترین تیره هاى آسیائى، ایرانى هستند!
نیمروز ۷ بهمن ماه شماره ۸۶۹
پسر بُد مراورا خردمند، چار
كه بودند از او در جهان یادگار
نخستین چوكاوس با آفرین
كى آرش دوم بد سوم كى پشین
چهارم كى «ارمین» كجا بود نام
سپردند گیتى به آرام و كام
«فردوسى توسى»
چكامه
سراى بزرگ خراسان پیروز پارسى، آنگاه كه از ریشه ارمن ها مى سراید، آنان
را از تبار پاك و تیره هاى نخستین ایرانى آریائى مى داند.
استاد
فریدون جنیدى نیز كه از فرهیختگان بزرگ دوران ماست و تاكنون جدا از پرورش
شاگردانى فرهیخته و خردمند آثار پر ارزش و گرانبهائى را از خود و دیگر
پژوهشگران پرورش یافته در پیشگاهش در سازمان انتشاراتى و آموزشى «بنیاد
نیشاپور» منتشر نموده است. در پیش درآمدى كه براى كتاب فرهنگ واژه هاى
همانند ارمنى، اوستائى، پهلوى، پارسى اثر «هراچیا آجاریان» و ترجمه و
گزارش دكتر ادیك آرین نوشته است، بر این نكته تأیید و تأكید دارد كه
ارمنى ها از نژاده ترین تیره هاى آریائى هستند. براساس نوشته شاهنامه،
نخستین جایگاه رویش و زایش ارمنیان دریاى مازندران و آمو دریا و دریاچه
آرال بوده است و بنابر نوشته كتاب اوستا همین سرزمین جایگاه زایش و رویش
آریائیان جهان نیز بوده است.
زبانشناسان در پى پژوهش هاى خود جدا از
این كه كلمات بسیارى را در زبان ارمنى با اوستائى، پهلوى، پارسى همریشه و
یكى دانسته اند، سبك گویش آنها را نیز از یك ریشه مى دانند.
مثلاً در
زبان هاى آریائى «از»، پیش از نام مى آید: از خانه، از مدرسه، از خیابان.
در زبان ارمنى نیز همینسان است. دون اینس: از خانه....
استاد فریدون جنیدى مى نویسد كه خراسانى ها به كفش، كوش مى گویند و ارمنى ها نیز كوش و كوشیك مى گویند.
-در خراسان به كشمش مى میز مى گویند.
-و ارمنى ها نیز مامیچ مى گویند.
در پارسى عدد چار و یا چهار و در ارمنى چورس
پنج: هینگ.
هشت: اوت (هوت) .
ده: دس.
پدر: هایر.
مادر: مایر.
سرد: تسرت.
پنیر: پانیر.
كره: كراك.
آلبالو: بال.
پزشك: بژیشك.
كاروان: كاراوان.
در پارسى مى گوئیم مدادم و مدادت، حروف آخر پیوند در زبان ارمنى نیز همسان و هم آوا است:
مدادم: ماتیدم.
مدادت: ماتیدد.
تقویم
و سالنامه ارمنى ها (در دوران باستان و ازمند كهن پیش از مسیحیت) نیز
برابر و یكسان با گاهشمارى اوستائى است. دوازده ماه سى روزه و هر روز بسان
روزهاى ایرانى نامى داشته و پنج روز پایانى سال هر یك با نام ویژه اى
شناخته مى شده است.
استاد فریدون جنیدى به ما مى آموزد كه جشن هاى ارمنى ها نیز با جشن هاى ما برابر است:
«دیارن داراج» كه ده روز پس از جشن سده برگزار مى شد و در آن آتش افروخته مى شود و كشیشان به جاى موبدان باستان حضور دارند.
جشن
نوروز آریائى اوستائى را جشن بزرگ بارى گندان مى نامند كه با بهار آغاز
مى شود كه لباس نو و دید و بازدید و شیرینى خوردن و هدیه گرفتن و سیزده
بدر را در خود دارد!
بارى گندان یعنى نیك شدن زندگى، كه با بهار همه چیز در طبیعت نو و به و نیك مى شود...
به
روزهاى كهن و تمدن هاى برباد رفته بازگردیم و روزگارانى را به یاد آوریم
كه ایرانیان آناهیتا و ارمنى ها آناهیت، ما بهرام و یا «واهرام» و آنها
واهاگن و ما مهروات و ارُمزد و آنها میهرو و آرمازد را ستایش مى كردند.
و
به گفته آن جوان خراسانى آنگاه كه ریشه اى به آواهاى ارمن، اَرین و ایرن
(ایران) مى اندیشیم، پى مى بریم كه خود واژه ارمن نیز از آرین و ایرن
(ایران) آمده است و فقط در جابجا شدن جغرافیائى خود رنگ و رو و آواى خود
را دیگر كرده است؟!
همین هفته پیش در یكى از سخنرانى هایم براى
فرهخیتگان فرانسوى مى گفتم كه رهنوردى نام ها و واژه ها از شهرى به شهرى
دیگر و از سرزمینى به سرزمین دیگر چه آسان و بى صدا و بى جنجال رنگ و رو و
آوا عوض مى كنند. زرتشتى را و عیسى و (موس) موسى اى را كه پدران و
مادرانشان سى و یا چهل سال اینگونه خطاب كرده اند را در این فرانسه ما،
زراتوسترا و جیزو «ژزوّ» و موایز، مى خوانند و «جهان» را كه یكى از یاران
عیسى و از اصل ایرانى بوده است ژان و «ژوآن» مى خوانند.
چه زیبا و پر مهر و پر دانش است رهپیمائى در سرزمین واژه ها و آواها؟
دانش شهریگرى را از كهن ما براى دیگران بگذاشتیم!!
سال هاست
كه طرح ایران كهن و افتخاراتى را كه براى بشریت آفریده است در غرب فراموش
كرده اند و مصر را به عنوان نخستین مهد تمدن بشرى مطرح مى كنند.
استقرار
جمهورى اسلامى و افكار و اعمال خشن آنها در سراسر جهان و ایران طى ۲۷ سال
گذشته اصلى ترین عامل این مسئله بوده است. اندیشمندان و سیاستمداران غرب
بسان جوانان این سرزمین ها نیستند كه حقانیت تاریخى ایران را فراموش كرده
باشند، اما رویدادهاى سال هاى اخیر آنها را وادار ساخته است كه چنین
برخوردى داشته باشند.
در سال نو میلادى امسال، بسیارى از هم میهنان
من كتاب PERSIA 7000 YEAR OF CIVILIGATION را به زبان هاى فرانسوى و
انگلیسى به دوستان خود هدیه كردند، خود من نیز چنین كرده و به رئیس جمهور
فرانسه نخست وزیر و چند وزیر و رئیس پارلمان فرانسه، تاریخ پر افتخار هفت
هزار ساله ایران را هدیه كردم.
همه براى من پیام هاى پر مهر و سپاس آفرینى را فرستادند و تأیید فرهنگ و تمدن كهن ایران را نمودند.
با
دوست مهربان ماهومر آبراینان و یارانى دیگرى در سراسر جهان بر آن شده ایم
تا این سال را سال كوروش نامیده و تندیس او را در پایتخت هاى غرب نصب
كنیم.
در اكتبر امسال كه یاد روز كوروش است این كار را در پاریس انجام خواهیم داد با جشن بزرگى كه در خور عنصر ایرانى باشد.
در
استرالیا و دیگر نقاط جهان نیز این بزرگداشت دنبال خواهد شد. براى این كه
مهربان یاران در سراسر جهان بتوانند دستمایه و پشتوانه فكرى قوى و
خردمندانه اى داشته باشند مواردى را یادآورى مى كنیم و آن این كه
خود اندیشمندان آگاه غرب بر این باورند كه تفكر و اندیشه ایرانى مادر تمدن
بشرى بوده است. میترا را همه مى شناسند و با گسترش آئین او در غرب آشنا
هستند.
هرگاه در محافل غربى ها من درباره میترا و زرتشت سخنرانى
مى كنم، احساس مى كنم كه شنوندگان و حاضرین در سالن ها كه از فرهیختگان
غرب هستند، جدا از آن كه از سخنرانى شادمان مى شوند، خود آنها نیز در
تأیید گفته ها دقایقى سخن مى گویند.
در رابطه با قدمت تمدن ایران
نسبت به مصر، ما لوحه اى را كه اصل آن در موزه واتیكان است در پشت جلد
كتاب آئین اوستا آورده ایم كه كوروش بزرگ در هنگامه اى كه بر ۱۲۷ كشور
جهان از جمله مصر و عربستان فرمانروائى مى كرد، براى مردم آنجا نه اینكه
۴پزشك و ده قوطى دارو مى فرستد تا بیمارانشان را درمان كنند بلكه گروهى را
مى فرستد تا دانشكده پزشكى را در مصر بسازند و «آدرین» كه این لوحه را
نوشته است گواهى مى دهد كه شاه شاهان كوروش بزرگ گروهى را به مصر روان
مى كند تا با ساختن دانشكده پزشكى، علم طبابت را به مردم آن سرزمین آموزش
دهند تا آنها بتوانند بیماران خود را درمان كنند.
این خود یك سند كوچك است از كهنگى فرهنگ تمدن ایرانى نسبت به تمدن مصر و دیگر كشورها.
شهریگرى و پلنگینه پوشى آریائى
سخنگوى دهقان چه گوید نخست
كه نام بزرگى بگیتى كه جست؟
كه بود آن كه دیهیم بر سر نهاد؟
ندارد كس از روزگاران بیاد؟
مگر كز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یك به یك از پدر
كه نام بزرگى كه آورد پیش
كرا بود زان بر تران پایه پیش
پژوهنده نامه باستان
كه از پهلوانى زند داستان
چنین گفت كایین تخت و كلاه
گیومرت آورد كو بود شاه!
استاد بزرگ فردوسى در این سروده آگاهى هاى عمیق و پر ارزشى را به ما مى دهد.
-نخست
این كه تاریخ گذشتگان ما در هنگامه هائى به خاطر حمله و هجوم بیگانگان و
پیش از آن به خاطر عدم وجود نگارش آسان، از پدر به پسر شفاهى مى رسیده است
و خانواده هاى بزرگان و اندیشمندان، آگاهى ها و علوم و تاریخ گذشته را
شفاهى به نسل هاى پس از خود منتقل مى كرده اند.
-نكته دوم این كه
نخستین شهریار ایران كه بر تخت شاهى مى نشیند و تاج كیانى بر سر مى نهد و
نخستین زندگى شهریگرى را در جهان پایه مى گذارد، گیومرتن، كیومرث، گیومرث
كه به معنى فناناپذیر و همیشه جاودان است، بوده است.
دو نام و واژه
«گیو» و «مارتن» كه از ریشه سانسكریت و اوستائى و پهلوى است در اكثر
زبان هاى جهان با تغییر و تحولى اندك استفاده مى شود.
مارتن، مرتن، مترا، میترا همه از یك جایگاه برخاسته و در لهجه ها و گویش هاى متفاوت و مختلف شكل و شمایل دیگرى گرفته است.
چنانچه
استاد فردوسى سروده است بینش اوستائى در رابطه با پیدایش حیات بر روى زمین
با نور و خورشید و آفتاب و روشنائى پیوندى بزرگ داشته است كه
تمامى اندیشه ها و ادیان جهان نیز این را از ایران كهن اقتباس نموده اند.
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فرو آئین و تاب
بتابید زانسان ز برج بره
كه گیتى روان گشت ازو یكسره
و یا: كه گیتى دوان گشت ازو یكسره
چه
دوان را بگیریم و چه روان، هستى ما بر روى كره زمین را استاد فردوسى از
آفتاب و خورشید مى داند و این دانش یادگار اندیشه كهن و هزاران ساله
ایرانیان بوده است.
گیومرتن و فنا ناپذیر كه نخستین شهریار شهریگى
ایرانشهر است زندگى در آشیانه و مأوا را نیز براى انسان به ارمغان آورده و
او را از كوچ ها بازداشته است:
گیومرت شد بر جهان كه خداى
نخستین به كوه اندر آن ساخت جاى
سر تخت و بختش برآمد زكوه
پلنگنیه پوشید خود با گروه
نه تنها میترا و یا گیومرت زندگى ساكن در آشیانه كوه را متداول مى كند بلكه لباس پوشى و پوشش را نیز براى نوع بشر مى آورد.
ادیان
دیگر همین داستان ایران كهن را به گونه اى دیگر و پوشش از برگ درختان و
آشیانه گرفتن در باغ عدن براى «آدم» را نقل كرده اند...
تقریباً
تمامى نشانه هاى شهریگرى را استاد فردوسى به گیومرت نسبت داده و حتى رام
نمودن جانوران و بنیان اندیشه نبرد همیشگى نیكى با بدى، اهریمن با
اهورامزدا را:
دد و دام و هر جانور كش بدید
زگیتى به نزدیك او آرمید
دو تا میشدندى بر تخت اوى
از آن بر فروزان شده بخت اوى
برسم نماز آمدندیش پیش
از آنجا یگه بر گرفتند كیش
به گیتى نبودش كسى دشمنا
جز اندر نهان ریمن اهریمنا
برشك اندر اهریمن بدسگال
همى رأى زد تا بیاگند یال- یعنى رشك و حسد نخستین عامل كینه نبرد و پیدایش بدى است.
بدینگونه
آنچه را كه بگفته شاهنامه، نخستین انسان و شهریار شهریگر (متمدن) ایرانى
گیومرتن براى جهان مى آورد همانى است كه میترا آورده است:
شهریگرى، آشیانه نشینى، لباس پوشى، پرستارى آفتاب و خورشید، كیش دارى و داراى نظم و آئین بودن
از وحشى گرى به شهریگرى و جنگ هاى آن
استاد فردوسى یافتن آهن و كشف آتش را به فرزند سیامك پور گیومرث نسبت مى دهد.
پس از كشت و دامدارى، دوران آتش و آهن پدید مى آید
به فرمان شاه جهان بد همه
سپاهى و وحشى و مرغ ورمه
سپاهى دد و دام و مرغ و پرى
سپهدار با كبر كنداورى
پس پشت لشكر گیومرث شاه
نبیره به پیش اندرون با سپاه
هوشنگ پیش از كشف آهن و آتش با بدى و اهریمن مى جنگند و پیروز مى شود و نیكى را پایه مى نهد:
بهم در فتادند هر دو گروه
شدند از دد و دام دیوان ستوه
بیازید هوشنگ چون شیر جنگ
جهان كرد بر دیو نستوه تنگ
كشیدش سر و پاى یكسر دوال
سپهبد برید آن سر بى همال
چو آمد مر آن كینه را خواستار
سرآمد گیومرث را روزگار
جهاندار هوشنگ باراى وداد
به جاى نیا تاج بر سر نهاد
عدد
هفت كه در اندیشه شهریگرى میترا و یا گیومرت جایگاه ویژه اى داشت در
هنگامه پادشاهى شاهِ داراى هوش و هنگ تیز جایگاه ویژه اى داشته و او بر
هفت كشور حكم مى راند:
چو بنشست بر جایگاه مهى
چنین گفت بر تخت شاهنشهى
كه بر هفت كشور منم پادشاه
به هر جاى پیروز و فرمانروا!
به فرمان یزدان پیروزگر
به داد و دهش تنگ بسته كمر
و زان پس جهان یكسر آباد كرد
همى روى گیتى پر از داد كرد
هوشنگ
به پیروى از كیش میترا فقط یزدان را مى شناسد و بس، هیچ رابط و پیام آورى
میان او و خدا نیست و بدین سان است كه با پدید آوردن آهن، شهریگرى آریائى
با شمشیر و تبر و اره و تیشه، شاهراه نوینى را در جهت ساختن تمدن هاى
شهرنشینى به جاى غارنشینى گیومرث مى گشاید:
نخستین یكى گوهر آمد به چنگ
بدانش زآهن جدا كرد سنگ
سرمایه كرد آهن آب گون
كزان سنگ خارا كشیدش برون
چو بشناخت آهنگرى پیشه كرد
كجا زو تبر اره و تیشه كرد
چون این كرده شد چاره آب ساخت
ز دریا بر آورد و هامون نواخت
بسنجید پس هر كسى نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش
از آن پیش كاین كارها شد بسیج
ببُد خوردنى ها به جز میوه هیچ
همه كار مردم نبودى به برگ
كه پوشیدنیشان همه بود برگ
پرستیدن ایزدى بود پیش
نیارا همین بود آئین و كیش
استاد
فردوسى سیر تحول و تكامل زندگى انسان آریائى را از غارنشینى و شهریارى
كشورها و آشیانه سازى و در خدمت خویش در آوردن حیوانات را چنان زیبا و پر
محتوا و مختصر و اهورائى مى سراید و شرح مى دهد كه تا به امروز هیچ
اندیشمند و دانشمندى نتوانسته است آنچنان زیبا و پر محتوا آنچه را كه او
در هزار سال پیش با استناد به اوستاى نخستین و اصیل برایمان به یادگار
گذاشته است تكرار كند.
پیدایش آتش كه یكى از اصلى ترین لازمه هاى زندگى
بشر متمدن بوده است را استاد فردوسى به هوشنگ شاه نسبت مى دهد و مى گوید
كه جشن آتش و سده را نیز او پایه مى گذارد:
برآمد به سنگ گران سنگ خورد
هم آن و هم این سنگ بشكست خورد
فروغى پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
... پدید آمد آتش از آن سنگ باز
.................
شب آمد برافروخت آتش چو كوه
همان شاه در گرد او با گروه
یكى جشن كرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده كرد
زهوشنگ ماند این سده یادگار
بسى باد چون او دگر شهریار
پلنگینه پوشى كه لباس شاه و نزدیكان او بود به سپاهیان و مردم شهرها نیز منتقل شده و:
ز پویندگان هر كه مویش نكوست
بكشت وز ایشان بر آهیخت پوست
چو سنجاب و قاقم چه روباه نرم
چهارم سمور است كش موى گرم
بدینگونه از چرم پویندگان
بپوشید بالاى گویندگان!
هنگامه
شاه هوش و هنگ مرحله نوین و تازه اى از شهریگرى انسان آریائى است كه پوشش
برگ جاى خود را به پوشش پوست حیوانات مى دهد و روزبروز با كشفیات و
خلاقیت هاى تازه، تمدن تازه پاى سرزمین میترا گیومرث، گسترده تر مى شود.
و
چنانچه استاد فردوسى مى سراید نسبت به پیشروى تمدن پادشاهى جنگ و جدال با
دیوها، كه سیاهان بومى سرزمین هاى مجاور بوده اند دنبال مى شود و چه دیوان
(بومیان سیاه پوست) و شاهان و سپاهیانى كه در این جنگ و نبردهاى تحمیل
شهریگرى به زندگى قبیله اى و وحشى قربانى مى شوند و خواهند شد
چگونه میترا تمدنها را پایه گذارى كرد؟
نیمروز ۲۸ بهمن ماه شماره ۸۷۱
تقریباً هفت هزار سال پیش از كوه هاى پامیر تاجیكستان میترا فرود آمد تا یك تشكیلات بزرگ و جهانى را پایه گذارد.
او یك گروه هفت نفره را به عنوان وفادارترین یاران خود آموزش و پرورش داده بود.
عدد
هفت، تعداد اخترانى بود كه برگرد خورشید مى گشتند. هر چند این تعداد
امروزه فزون شده است، اما آن زمان در نگاه میترا ستاره هاى خورشید هفت
محسوب مى شدند.
بدین رو او هفته را نیز با هفت روزه كردن آفرید و سال
را به ۵۲هفته و ۱۲ ماه و هر ماه را به ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ روز تقسیم كرده و چهار
فصل بهار، تابستان، پائیز و زمستان را آفرید.
در آن دوران هر سال كه
۱۲ماه باشد چهار سال خورشیدى محسوب مى شد و آغاز هر فصل، آغاز سالى نو و
جشنى نو بود... بعدها هر شش ماه و پس از آن هر دوازده ماه یكسال به حساب
گرفته شد. اساس تلاش میترا كه بر مهر پایدار بر خورشید استوار بود كارى
سازمان یافته و تشكیلاتى بود كه عضوگیرى براى آن بسیار حساب شده عمل
مى شد. میترا نه مدعى پیامبرى بودند و نه سخنگوى خدا و نه كتابى آورد و نه
تعصب و دینى، علم و دانش میترائیان با علم و دانش زمان پیش مى رفت و ستاره
شناسى، پزشكى، داروسازى، فلسفه، آموزش هاى رزمى و آئین شهریارى از مواد
اصلى درس هاى میترا بود كه در غارهاى كوهها به دور از چشم توده ها به
پیوستگان آموزش داده مى شد. غارها توسط گروهى كه مجهز به پرگال و گونیا و
شاقول و ابزار سنگتراشى بودند ساخته و تزئین مى شد.
ورود رسمى به غارها ویژه پیوستگان از رده دوم به بالا بود. هفت درجه در میان پیوستگان رایج بود.
۱-كلاغ،
یعنى آدمى كه خودش را عقل كل مى داند و كلى قارقار مى كند و هزار و یك
مدعاى بیخود دارد، براى پیوستن به گروه با چشم بستهن از كوه بالا مى رود
وارد غار شده و كلى پرسش و پاسخ و امتحان وفادارى اگر مهر و وفادارى و
سكونتش تنامراحل بعدى ثابت شود شاگرد كلاس اول محسوب مى شود تا این كه پس
از مدتى به درجه دوم بالا برود.
۲-پیوسته: و یا پشتیبانى شده در این
مرحله جدا از آموزش هاى مقدماتى علمى مطرح شده در بالا و فراگیرى سنگتراشى
براى ساختن معابده میترا در غارها، فراگیرى آموزش هاى رزمى نیز شروع
مى شده است تا این كه داوطلب نامزد سربازى شود.
۳-نامزد به كسى
مى گفته اند كه مراحل نخستین آموزش را گذرانده و آماده است تا جان را در
راه آرمان و اندیشه میترا و رهائى انسانها و آگاهى آنها در نظم حاكم بر
هستى به بازى بگذارد و سرباز شود.
۴-سرباز: مرحله سربازى بسان همین
دوره آموزشى سربازى است كه در سراسر جهان اعمال مى شود. انسان زیر سختگیرى
آموزش هاى رزمى قرار مى گیرد تا سلحشور و دلیر شود و آماده رستم شدن گردد.
۵-شیر شدن و رستم و یا ژنرال شدن مرحله پنجم بوده است كه عنصر
میتراگرا هم آموزش هاى علمى ستاره شناسى، پزشكى داروسازى و غیره را
فراگرفته است و هم تمامى فنون رزمى و جنگى را به گونه اى كه مى تواند دهها
گروه هفت نفره دیگر را رهبرى كند.
۶-مرحله ششم، در این مرحله، فرد
عنوان پارسى را از آن خود مى كرده است در آن هنگامه پیدایش میترا (هفت
هزار سال پیش) هنوز قوم و قبیله و حكومتى بنام پارس، پارسیان و یا پارسى
وجود نداشته است. بلكه پارسى به عنوان انسانى آگاه و آزاده فرهیخته و
آماده خدمت به دیگران معنى مى شده است و آنگاه كه كسى را پارسى
مى نامیده اند، یعنى این فرد به شهریارى و پدرى و استادى نزدیك مى شده است
تا بتواند جهان خویش و منطقه زیر نفوذ خویش را به سوى بهى و نیكى و خوبى
هدایت و رهبرى كند.
۷-پدر، درجه هفتم در معابده و غارهاى میترا، پدر
شدن و یا استاد و شهریار شدن بوده است. انسان كاملى كه مى تواند بى هیچ
پیش داورى بر مردم حكمرانى كند و آنان را شهریار و رهبر باشد و تمامى
دانش هاى هفتگانه بعد میترا را به توده هاى مردم منتقل كند.
میترا در
هنگامه اى از حضور خود با خشكسالى پامیر مواجه مى شود لذا دستور مى دهد تا
روستائیان گاوان نر را قربانى كنند تا خون آنها زمین را بارور كند. هر چند
از آن پس، پهن گاوان به عنوان كود كشاورزى مورد استفاده قرار مى گیرد اما
عوام كه از رمز و راز كشتن گاو نر آگاه نبوده اند گمان مى كنند كه خدایان
را از خون ریختن خوشاید، لذا قربانى توسط جاهلان پایه گذارى مى شود.
اما
میترا پس از ساختن گروه هاى هفت نفره آرام آرام راستاى خود را شهر پامیر
ساخته و برایش پلیس مى گذارد و پس از آن شهرهاى دیگر و گروه هاى دیگر پلیس
كه شهربان خواهند بود را سازمان مى دهد تا این كه به سپاهیگرى و پاسبانى
از كشورها مى رسد و تمدن ها با سمبل هاى میترا، خورشید، ستارگان، گاو نر،
شمشیر، شرق و غرب و مهرابه ها و معابد (مكان هاى سازماندهى و تشكیلات)
ساخته مى شوند و در همین تمدن سازى ها جنگ هاى قدرت و قبائل و قوم ها نیز
هویدا مى شود
در آئین میترائیسم عدد هفت مقدس است : هفت طبقه
زمین ، هفت مقام ، هفت سیاره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر
پرستى رسیدن به مقام هفتم داراى مراسم و شرایطى بود و براى این كار، فرد
باید تمام هفت فن جادوگرى را مى دانست: ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ،
طالع بینى ، طب و...
درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از:
1- كلاغ ؛ منسوب به عطارد (تیر یا مركورى )؛ نماد: هوا و باد.
2- همسر؛ منسوب به ((زهره )) (ناهید یا ونوس )؛ نماد: آب .
3 سرباز؛ منسوب به ((مریخ )) (بهرام یا مراس )؛ نماد: خاك .
4 شیر؛ منسوب به ((مشترى )) (هرمز یا ژوپیتر)؛ نماد: آتش .
5 پارسا (پارسى )؛ منسوب به ((قمر)) (ماه )؛ نماد:؟
6 پیك خورشید؛ منسوب به ((مهرپیما)) (ستاره صبح )، هلیوس سل .
7 پیر مرشد؛ منسوب به ((زحل )) (كیوان یا ساتورن ).

مهر روز از مهرماه برابر با شانزدهم مهرماه در گاهشماری ایرانی
"میستاییم مهرِ دارندهی دشتهای پهناور را،
او که به همهی سرزمینهای ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد."
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آنرا «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» مینامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار میشد(1)، پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهرروز آغاز شده تا رام روز به اندازهی شش روز ادامه دارد.

سنگنگارهی میترا
در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده یکم پیش از میلاد
«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا
است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است.
مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهنترین بخشهای
اوستا بشمار میآید. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از
مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند در بارهی آگاهی
ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت میباشد. از مهر یشت تا به
امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، مهرگان همگانی (عامه) و روز انجام، مهرگان ویژه (خاصه) نام دارد.
همانطور
که میدانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش میشد،
تابستان (هَمَ - Hama) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ Zayana) پنج ماهه، که
جشن نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و از این رو این
دو جشن با هم برابری میکردهاند.

برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی
آنچنان كه ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است:
«...
ما در عهد زرتشتی بودن میگفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در
نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر
مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»
در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز دربارهی مهرگان میخوانیم:
«نام
روز شانزدهم از هرماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب
عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از
جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر جشنی
نمیباشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه میباشد، مهرگان را نیز عامه
و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را
مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن
مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در
این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»
پیدایش مهرگان
پیشینهی جشن مهرگان به اندازهی قدمت ایزدش، میترا است و تا آنجا كه بن نوشتهای موجود نشان میدهند، این جشن دست كم از دوران فریدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامهی فردوسی به روشنی به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون اشاره كرده است:
فریدون چو شد بر جهان كامکار ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته ســر مهر ماه به سر برنهاد آن كیانی كلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی گرفتند هر کــس ره بـخردی
دل از داوریهـا بپرداخـتـنـد به آیین یکی جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد فرزانگان شادكام گـرفتند هـر یک ز یاقوت جام
می روشن و چهره ی شاه نو جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت تنآسانی و خوردن آیین اوست
كنون یادگارست ازو ماه مهر به كوش و به رنج ایچ منمای چهر

ابوریحان بیرونی نیز میآورد:
«...
در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوهی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی
نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید
...»
و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود
گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زینالاخبار» را نگاشته از جشنهای
ایران باستان بخشی را آورده است و دربارهی مهرگان میگوید:
«این روز
مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز
آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او
را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی
از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و
زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن
این روز و روز نوروز را.»
گویا تاریخنویسان، شاعران و نویسندگان همپیمان گشتهاند تا از پیدایش مهرگان گزارشهای یكسانی ارائه دهند.
«اسدی توسی» نیز در گرشاسبنامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش میدهد:
فریدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاك تازی برآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر نشست او به شاهی سر ماه مهر
و باز هم «بیرونی» در التفهیم مینویسد:
«...
مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت
بر بیورسب جادو، آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها
كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آنچه از پس نوروز بُوَد ...»
گزارش خلف تبریزی دربارهی پیدایش مهرگان نیز اینچنین است:
«...
و دراین روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز
برتخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در
بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد
از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت
پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»
دكتر «محمود روحالامینی» به نقل از آثارالباقیهی بیرونی مینویسد:
«…
و برخی مهرگان را بر نوروز برتری دادهاند چنانكه پاییز را بر بهار برتری
دادهاند و تكیهگاه ایشان اینست كه «اسكندر» از «ارسطو» پرسید كه كدامیك
از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز
میكند كه نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آنهاست، پس پاییز از بهار
بهتر است...»
و حتی بیرونی كه به سختكوشی و پركاری نامدار است گویا
بایستهی خویش میداند كه در مهرگان و نوروز بیاساید، آنگونه كه «شهروزی»
در مورد وی میگوید:
«… دست و چشم و فكر او هیچگاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»
در
نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، دربارهی جشن مهرگان گفتوگو و اشاره
بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و
پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیینهای گذشته و
آدابشان را همچنان نگه میداشتند و هنگامی که فرصتی به دست میآوردند، این
آداب و آیینها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار میشد و هنگامی که
سختگیری تازیان در اینباره آغاز میشد، ایرانیان به گونههای پنهان
آیینهای خود را برگزار میکردند. سرانجام به انگیزه اهلیت این آیینها،
شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوانها و یا زیر سرپوشها و
عنوانهایی تازه مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار
میگرفت. از آن جمله است جشن مهرگان. «رودکی» دربارهی مهرگان چنین سروده
است:
ملکا جشن مهرگان آمــــد جشن شاهان و خسروان آمــد
جز به جای ملهم و خرگاه بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد
مورد برجای سوسن آمـــد بــاز می بر جای ارغوان آمــــد
تو جوانمرد و دولت تو جوان می بر بخت تو جوان آمـد (2)
«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار میشد در کتاب خود آورده است:
«...
و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان
نثارها و هدیه ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و
سوری صاحب دیوان بیاندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد،
همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و
امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با
نام بگذشت.(3)
چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته
با
نگاهی با آثار به جا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی،
بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون
رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... میتوان به
راحتی شیوهی برگزاری جشن مهرگان در دورانهای پیشین را دریافت:
«کتزیاس»(Katesias)
یونانی، پزشک ویژهی اردشیر دوم هخامنشی مینویسد: «... پادشاهان هخامنشی
به هیچگونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباسهای ارغوانی
گرانبهایی میپوشند و همراه با مردم و دستههای نوازندگان و خنیاگران در
باده پیمایی همگانی شرکت میجویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم میتوانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.
تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) مینویسد: «... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی میکردند....»
بنا
به گفتهی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن
مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل
میداشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تنپوش نو به مردم میبخشیدند.
در
این روز موبدموبدان خوانچهای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار،
و یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان)
نزد شاه میاورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه میگذاشتند، همان
هفت چین (4) بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب میآید.
ابوریحان بیرونی میگوید:
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از اینرو، نام مهرگان را به او نسبت دادهاند.
پادشاهان
در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایرهای مانند چرخ چسبیده بود بر
سر میگذاشتند و میگیند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش)
دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند،
لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر میگماشتند
و بامدادان به آواز بلند ندا میداد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و
جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»
خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف میکند که:
«...
و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این
روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز هم چنان تاجی بر
سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختیست و میوهی آن را «حسب
البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز
نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبدموبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه
همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی،
چه عقیدهی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوهی مذکور بخورند و
روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و برخود و دوستان خود بپاشند ...»
«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین میگوید:
«..
بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید
نامیده میشد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol-Natalis-Invecti)(5)
یعنی روز زایش خورشید شکست ناپذیر میگفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر
کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی
گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد.
چون عیسویان نمیخواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن
گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایهی مهر روز ایرانیان باستان است.
دکتر ذبیح الله صفا در مجلهی مهر شمارهی ده سال نخست چنین میگوید:
«در
روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر
میدادند و تودههای مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای
پادشاه پیشکش میآوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری
روز نخست نوروز بوده است.»
به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپكان، مقارن با جشن مهرگان بود.
ابومسلم خراسانی، برمكیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.
در
کتاب «تلمود»، از کتابهای مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این
نشان میدهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار میشده
است.
واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شدهی مهرگان و
نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیهی خلیج فارس و
برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، كاربرد دارد و
وارد زبان و قلمرو فرهنگی كشورهای مسلمان و عربزبان گردیده است نیز،
نشانهی دیگری است بر فر و شكوه این دو جشن باستانی.
چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان
امروزه
هم میهنان گرامیمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز
و مهرگان میروند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانهها را آب پاشی و
جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاهها و گردهم آمدن با تهیهی
خوراکهای سنتی از یکدیگر پذیرایی میکنند و با سخنرانی، سرود و شعر و
دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا میکنند.
در برخی روستاهای کشور جشن
مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس
از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنانرا جوانان تشکیل میدهند در
تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم میآیند و
«گروه ساز» را تشکیل میدهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را
همراهی میکنند، آنها با هم حرکت کرده و از یک سوی روستا و از نخستین
خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز میکنند و با شادی وارد
خانهها میشوند، کدبانوی هر خانه مانند همهی جشنهای ایرانی نخست آینه
وگلاب میآورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهرهی
آنها نگه میدارد و سپس «لُرَک» را که فراهم نموده میان همهی گروه پخش
میکند، این آجیل مخصوص مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش
که همراه با شربت و چای پذیرایی میشود.
آنگاه یکی از افراد گروه ساز
که صدایی رسا دارد نامهای کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت
داشته و درگذشتهاند باز میگوید و برای همهی آنها آمرزش و شادی روان
آرزو میکند. بعد از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت میکنند و در
دستمال بزرگی که بر کمر بستهاند میریزند و از خانه بیرون میآیند و به
خانه بعدی میروند. چنان که در خانهای بسته باشد برای لحظهای بیرون خانه
میایستند و با بیان نامهای درگذشتگان این خانه بر روان و فروهر آنها
درود میفرستند. برخی از خانوادهها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن
مهرگان به گروه میدهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ»
درست میکنند و گوشتهای بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همرا
با سبزی داخل نان قرار داده به گروه میدهند. پس از پایان مراسم در
نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی جمع آوری شده را
در میان شرکت کنندگان پخش میکند. مردم تا آنجا که امکان دارد با
لباسهای ارغوانی گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی میپردازند و هر یک چند
نبشتهی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

سفرهی مهرگان
خوان
یا سفره مهرگانی نیز همچون نوروز و دیگر سفرههای جشنهای ایرانی،
هفتچینی از میوهها و خوراکیهاست همراه با شاخههایی از درختان «سرو»،«مورد» و «گز» و شربتی از عصارهی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» كه روی پارچهای ارغوانی گرد یک آتشدان چیده میشوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگورسفید، انجیر، كُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژهای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیرخشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسهای
پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گلهای بنفشه و نازبو
(ریحان)، آیینه، سرمهدان، شیرینی و بوهای خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

موسیقی مهرگان
خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یكی از مقامها و لحنهای موسیقی سنتی ایران نام موسیقی مهرگانی را آورده است؛ که گمان میرود در دوران کذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژهای نواخته میشده که اکنون از آن آگاهی نداریم.
همچنین
در میان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسیقی كبیرِ» ابونصر فارابی،
مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومهی
«خسرو و شیرین» نام بیست و یكمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی»
نوشته است.
مهرگان در ادبیات
در ادبیات به ویژه چامههای (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده؛ که در اینجا به بخش کوتاهی از آن اشاره میشود و چند بیت از چامهی برخی از چامهسرایان (شاعران) در زیر میآید:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی كن به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان
«مسعود سعد سلمان»
شاد باشید که جشن مهرگان آمد بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد
که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش
هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
«منوچهری دامغانی»
گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغها را داغهای عریان بر برزند شاخها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم
هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا
«دقیقی»
آدینه و مهرگان و ماه نو بادند خجسته هر سه بر خسرو
«قطران تبریزی»
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال نیکروز و نیکجشن و نیکوقت و نیکفال
«عنصری»
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
«ناصر خسرو»
بــگشاییم کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وینچنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم...
رقص پر پیچ و تاب پرچمما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپهر
خندهی نوشکفتهی خورشید
مهرگان را درود میگویند...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند
«امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه)»
" ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمیخواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمیخواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند! "
«اوستا، مهر یشت، بند 75»
پانوشتها :
1. جشن بزرگ «میثرَکَنَه / میتراکانا / مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی است در ستایش و گرامیداشت «میترا» که در نخستین روز ماه «باگایادی / بَغَیادی»(یاد خدا)، و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی برگزار میشده است و امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سال وِرز»، در تقویم محلی کردان مُکری مهاباد و طایفههای کردان شکری باقی مانده است. هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. (تقی زاده، ص 76).
2. چهار بیت را «شمسالدین محمدبن قیس رازی» در «کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم» آورده است.
3. تاریخ بیهقی - به کوشش دکتر غنی و دکتر فیاض (ص273).
4. هفت چین پس از ورود اسلام و اعراب به ایران به هفت سین تبدیل شد زیرا که در زبان تازی «چ» نیست.
5. یشتها استاد پورداوود ، صفحهی 396 به بعد و یشتها 44:2 و خرده اوستا ، صفحهی 205 تا 209.
بن نوشتها :
آیینها و جشنهای كهن در ایران امروز - محمود روحالامینی
جشنهای ایرانی - پرویز رجبی
دیدی نو از آیینی کهن - دکتر فرهنگ مهر
تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
تاریخ تمدن و فرهنگ ایران - عبدالعظیم رضایی
اوستا کهن ترین سرودهای ایرانیان - جلیل دوستخواه
یشتها - استاد پورداوود
راهنمای زمان جشنها و گردهماییهای ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
اوستای کهن - رضا مرادی غیاث آبادی
فرهنگ واژگان برهان قاطع
لغت نامهی دهخدا
بعضی مواقع احساس میشود بین مراسم ما و مراسم اروپاییان، اشتراكاتی وجود دارد. مثلا ما در مراسم چهارشنبه سوری، حاجی فیروز» را با لباسی به رنگ سرخ میبینیم و در مراسم كریسمس «بابانوئل» را با همین رنگ میبینیم، در مورد این اشتراكات توضیح دهید.
گفتگو (4)
شما در مطالعه
خود،بین
آیین مهرپرستی و مراسمهایی كه از گذشته برایمان به یادگار
ماندهاند
(نظیر مراسم شب یلدا) ،ارتباطی منطقی را بیان كردهاید. ضمن توضیح
كلی در
مورد این مراسمها،بگویید كه فلسفه شب یلدا چیست؟
ایرانیان باستان،هفته
نداشتند. ماه آنها 30 روزه بود و هر یك از روزهای ماه،نام خاصی داشت و 5 روز باقیمانده سال را
در انتهای آن به نام
«اندرگاه» محسوب میكردند. در این 30 روز،12 روز،همنام 12 ماه سال بود و روزی را كه نام آن با نام
ماه ،یكی میافتاد،جشن میگرفتند و به شادی و نیایش میپرداختند. مثلا آذر روز در آذرماه را به نام
«آذرجشن»،جشن میگرفتند یا
آبانروز را در آبانماه،«آبانهگان» میگفتند و مهر روز یعنی روز شانزدهم در ماه مهر را نیز ،«جشن
مهرگان» میگفتند. اما از بین تمام این اعیاد،دو عید «نوروز»و «مهرگان»از همه مهمتر بودند این جشن از 2000 سال
قبل از میلاد مسیح در
ایران برگزار می شده است. خود مهر در فارسی به معنای «فروغ» ،روشنایی» ،«دوستی»
، «پیوستگی» ،«پیوند» و «محبت» است و این اندیشه را در مقابل دروغ مطرح میكردند. بطوری كه
دروغگویی نزد ایرانیان كار بسیار زشتی بود چون آنها اعتقاد داشتند در هنگام انتقال یك مطلب،نوری از جانب ما
به طرف مقابل میتابد
و این نور هدیه ما به طرف مقابل است كه در صورت دروغگویی چنین نوری از ما انتشار نمییابد.
پیش از هخامنشیان جشن مهرگان را «بگ یادی» یا «یاد خدا»یا سپاسگزاری از خدا»میگفتند كه عمر خیام در زمان
تنظیم تقویم نیشابوری
گفت:«این ماه را از آن جهت مهر گویند كه مهربانی مردمان بر یكدیگر،از هرچه رسیده
باشد،در آن دیده میشود.»بنابراین فلسفه آیینمهرگان،سپاسگزاری به درگاه خداوند و تحكیم دوستی و
محبت میان ایرانیان
است و از نكات بسیار جالب این است كه كارهای بسیار مهم را از مهر آغاز میكردند. از جمله زمان
ازدواج را در مهرماه تعیین میكردند و حتی مورخان یونانی نوشتهاند كه نخستین بار داریوش دستور داد
كه مدارس را از ماه
مهر آغاز كنند و انتشار همین نوشتهها است كه موجب شده امروز در سراسر جها ن آغاز سال تحصیلی از
سپتامبر یعنی 10 شهریور تا 10 مهر باشد و این از افتخارات ما است همچنین در زمان داریوش هخامنشی مجلسی
بود به نام مجلس مهستان
كه سالی یك بار باید تشكیل جلسه میداد و بخاطر اهمیت ماه مهر،این جلسه در 17 مهرماه یعنی پس
از جشن مهرگان برگزار میشد
اما در مورد شب یلدا باید بگویم زمانی
كه نخستین اندیشههای مهرپرستی در قوم ایرانی پدیدار شد،مردم ایران با تضادهای طبیعت مواجه شدند و به
این اندیشه افتادند كه
نیكیها باید بر بدیها غلبه یابد. بنابراین تضادهای دنیای زندگی را به جان یكدیگر انداختند و آنچه
را كه خوب بود،زاده «اهورامزدا» و بدیها را زاده «اهریمن»دانستند. روز روشن را كه زمان كار و تلاش
بود،آفریده «مزدا»و شب را كه
پر از اسرار بود (ممكن بود در شب دزدیها و كشتارها و... صورت گیرد) آفریده اهریمن میدانستند ایرانیان
كهن برای اینكه این شبها را تا اندازه یی بیآزار كنند،آتش روشن میكردند و روشنایی آتش را بخاطر
نیروی اهورامزدا میپنداشتند.
آنها اعتقاد داشتند در خانهیی كه آتش است،دیوان و پریان وجود نخواهند داشت و دور هم گرد
میآمدند تا شب را در كنار هم سپری كنند كه كمكم این موضوع به شب چله ارتباط پیدا كرد. چنانكه هماینك
در روستاهای خراسان به
شبنشینی «آتشان» میگویند ایرانیان براین باور بودند كه در شب 30 آذرماه كه طولانیترین شب
و كوتاهترین روز است،خورشید با آنها قهر میكند و چون خورشید را مظهر همه چیز میدانستند،تا صبح به شبزنده
داری میپرداختند تا
بلكه خورشید با آنها آشتی كند و نحوست این شب را از بین ببرد چون اعتقاد داشتند 30 آذر،روزی است كه
اهریمن به آنها حمله میكند و اگر خورشید كه مظهر قدرت است بتواند در شب یلدا پیروز شود،تا یكسال اقتدار خورشید
پایدار است.
بنابراین مردم
در روز اول دی، نحوست شب یلدا را از بین رفته میدیدند و به این خاطر به شادی مینشستند. از این رو
اعتقاد داشتند كه باید نحوست
شب یلدا را از طریق شبزنده داری و تولد خورشید از بین ببرند. به همین دلیل شب یلدا را با
شكوه خاص و با استفاده از میوههایی كه درونی سرخ دارند (بخاطر سرخی خورشید) سپری میكردند و تا صبح
بیدار میماندند و انتظار
میكشیدند تا خورشید بر شب غلبه كند. جالب این است كه بدانیم خود ماه دی كه از واژه پهلوی
«ددوه» پدید آمده و از ریشه «دا» به معنی «آفریدن و دادن» و «دی» به معنی «آفریدگار»، گرفته شده
است و روز اول هر ماه
نیز «هرمز» نام دارد و بدین ترتیب در اول دیماه نیز نام روز را با نام ماه برابر میافتاد و بدین
خاطر جشن بسیار بزرگی برای خدای بزرگ برگزار میشد كه بعدها به اشتباه مسیحیان همین روز را به عنوان
روز تولد حضرت مسیح
جشن گرفتند در حالی كه این روز، روز تولد مهر» یا «میترا» است. این نكته را نیز باید اضافه كنم
كه واژه «یلدا» یك كلمه«سریانی» به معنی «تولد» است. در مراسم شب چله مردم ایران خوان شب چله
را میآرایند و در كنار
هم این مراسم را برگزار میكنند
گفتید
كه آیین مهر،
طریقت است. آیا مهرپرستی در عرفان نیز تاثیر داشته است؟
معمولا دین به
وسیله یك پیامبر آورده میشود كه ورود به آن
برای همه آزاد
است. در صورتی كه مهر آیین اسرار است و مسائلش كاملا سری بوده
است و كسانی میتوانستند وارد این آیین بشوند كه صاحب استعداد معنوی و بینش
باشند. از این رو هیچكس براحتی نمیتوانسته وارد این طریقت شود. حتی نوجوانی
كه میخواست وارد آیین مهر بشود، او را به پیر صحبت یا «مهیار» میسپردند
تا تربیتش كند و به این تازه وارد «نوچه» میگفتند. «مهیار» به نوچه
تعلیم میداد تا «منیت» را در وی از بین ببرد و «ما» را در وجود او زنده كند
یعنی در واقع خودآگاهی و ابر آگاهی پیدا كند كه اعتقاد داشتند با ورود انسان
به این مرحله، ولادت ثانوی اتفاق میافتد و از هوی و هوسها رها میشود
در عرفان عاشقانه ایران نیز بزرگترین مانع «مایی و منی» است «مغ بچه»
(نوچه) باید یك دوره سخت را طی میكرد تا از طرف پیر، مورد آزمایش قرار
گیرد كه در صورت موفقیت در آزمایش به گروه «یاران» میپیوست. در این مرحله
سوگند یاد میشد. در عرفان عاشقانه راز و رمزهای بسیاری وجود دارد كه هر
كس به یكی از این رازها میرسید، مهر خاموشی بر لب میزد و با كسی صحبت نمیكرد.
از این رو است كه بعضی از رهروان سبیلهای انبوه میگذارند تا روی لب
پایین را بپوشاند و این بدین مفهوم است كه دهان باید بسته باشد تا اسرار
هویدا نشود. خود حافظ در تاكید رازداری میگوید
«به پیر میكده گفتم
كه چیست راه نجات بخواست جام می و گفت راز پوشیدن»
یا در جای
دیگر میگوید
آن یار كز و گشت
سردار بلند جرمش این بود كه اسرار
هویدا میكردهمچنین
این شعر كه میگوید
«به مستوران
مگو اسرار مستی حدیث جان مپرس از نقش
دیوار»
و در واقع تاكید
داشتند كه راز دل را نباید به كسی بگویند چون در
غیر این صورت، عدهیی كه مفهوم این اسرار را
درك نمیكردند،
آنها را از بین میبردند. همانگونه كه در مورد منصور حلاج همین
اتفاق افتاد. «جرمش این بود كه اسرار هویدا میكرد». از جمله نكاتی كه مولانا
در این مورد مطرح میكند میتوان به ابیات زیر اشاره كرد
بر لبش
قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشیدهاند
رازها دانسته و پوشیدهاند هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش
دوختند
جالب این است
كه ما در آیین مهر هفت طریق داشتیم كه
این هفت طریق
عبارت بودند از مقامكلا یا پیامآور،مقام همسر،مقام سرباز ،مقام شیر،مقام پارسی،مقام پیك
خورشید و مقام پدر یا پیر. كه در واقع یك «مغبچه» باید این هفت مرحله
را طی میكرد تا به مقام «مغ» برسد و «پیرمغان» شود كه مقام پدر
اكنون در مسیحیت نیز وجوددارد. بطوری كه به
پاپ،پدر میگویند
و این هم دلیل دیگر ارتباط آیین مهرپرستی با مسیحیت است. در
اشعار حافظ نیز از «پیر مغان»یا «مغ» بسیار صحبت شده است و این مفهوم همراه
با خرابات،استعاره از خورشید و آیین مهرپرستی است و حتی اعتقاد بر این
است كه سماع در عرفان ایران یكی از اصول پایكوبی بوده است و براین باور
بودهاند كه عارف همانطور كه از راه چشم میتواند به عظمت خدا پی ببرد،از
راه گوش هم میتواند نغمه و سرودهای آسمانی را بشنود. به همین دلیل
مولانا در مثنوی میگوید
«سماع آرام جان
زندگانی است كسی داند كه او را جان جانی است »
كه بدین ترتیب
به آیین مهرپرستی اشاره كرده است. حتی هفتشهر عشق
نیز،همین هفت طریق مهرپرستی است كه از
هفترنگ نور
خورشید در هنگام ظهور رنگینكمان گرفته شده است. یا ماه هفتم سال،ماه
مهر نام دارد كه این نیز نشان میدهد بین هفترنگ اصلی نور خورشید و
هفت شهر عشق یا حتی هفتخوان رستم،ارتباطی منطقی وجوددارد
همچنین در
مورد شمس تبریزی كه خود كلمه شمس نیز استعاره از خورشید است و در ارتباطات
او با مولانا نیز اندیشههای مهرپرستی دیده میشود كه وارد شدن به آن
از حوصله این گفتوگو خارج است. بطور كلی آیین مهر ،آیین مردانگی بوده است
كه نشانههای آن در ورزشهای باستانی دیده میشود. بطوری كه وقتی به زورخانه
وارد میشوید،از در كوچكی باید عبور كنید كه به معنای خم شدن و كنار گذاشتن
غرور است. حتی علامت «گردونه خورشید» (صلیب شكسته)كه هیتلر از آن استفاده
كرد،یكی از علایم آیین مهرپرستی است. و نیز مراد حافظ از خرابه،«خورابه»
است چون ما در زبان فرانسه «ابی» یا در انگلیسی «اوی» به معنای
معبد داریم و وقتی میگوییم «مهرابه»یعنی خانه مهر،وقتی میگوییم گرمابه
یعنی خانه گرم. پس «خورابه» نیز به معنی خانه خورشید است. بنابراین
تركیباتی مثل «پیرمغان»،«پیرمیخانه» «پیرمیكده»، «پیر خرابات» و ... همگی به یك معنا است و اشاره به آیین «مهر» دارد
چنان كه خود حافظ
نیز در این مورد چنین میگوید:«حافظ جناب پیر مغان مامن وفا است درس و
حدیث مهر بر او خوان و از او شنو» «بر دلم گرد ستمها است خدایا مپسند كه مكدر
شود آیینه مهر آیینام
خود پیروان
مهر،می را رمز عشق و زندگی میدانستند و هرجا كه مفاهیمی
چون «می» و میگساری» و «میكده»و «پیر
میفروش»مطرح
میشود،یادگاری از طریقت مهر است