userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 09:39 1386/06/23

«بودیسم را بشناسیم» *

مقالاتی كه در باره شناخت ، دفاع ، بررسی  آیین بودیسم میشناسید در اینجا قرار دهید

خواهشمندیم در مقالات ارسالی احترام همه ادیان و اعتقادات را نگه دارید



Buddhism




پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
اندیشمند مسلمان , defence
18

بودیسم و خشونت

برنارد فاور، استاد مطالعات دینی در دانشگاه استانفورد، منتشره در 6 دسامبر 2003

 

آیا بودیسم صلحجو است؟ شخص ممکن است گمان کند که چنین است، با شنیدن بیانیۀ دالایی لاما و کسانی که ادعا می کنند، هرگز "جنگ بودایی" وجود نداشته است، پس "راندگی" فرقۀ یان بودیسم(Zen Budhism) به جنگ گرایی، یک انحراف بوده است، بعد از پیام بیزمان گوتاما(Gautama)، شاهزادۀ جنگجو، که یک مرتبه بودا شده بود، عدم خشونت را وعظ کرد؟ ما اینجا واقعاً با یک اختلاف بین حرف و عمل روبرو نمی شویم. حتی اگر بودیسم هیچ اعتقادی به "نبرد مقدّس" نداشته باشد، به معنای آن نیست که اصول آن، هیچوقت توسّل به خشونت و جنگ عادلانه را مشروع نمی داند.


  در هر کشوری که بودیسم ایدئولوژی رسمی شده است-خواه Theravada Buddhism در جنوب شرقی آسیا یا Tantric Buddhism در تبت یا آسیای شرقی- جنگ اغلب به شکلی غیورانه، مأجور بوده است. امروزه، بودیستهای سریلانکا، به عنوان مثال، اقدام به جنگ آشکار به جنگجویان آزادی تامیل کرده اند. آنچه از یان ژاپنی(Japanese Zen) صحیح است، برای شکلهای دیگر بودیسم به صورت مساوی حفظ می شود. خیلی پیشتر، جنگهای متافیزیکی بزمی سحرشان را اعمال کردند، بودیسم نگهداری اوّلین و بهترین آنها را به عنوان یک وسیله برای حفاظت از ایالات، برگزید.


  هر چند موعظۀ بودا، محکوم کنندۀ هر نوع خشونت به نظر می رسد، نسبت به خود و نسبت به دیگران؛ خودکشی، صحیح است، رسماً ممنوع نشده است و بودیسم در نوعی خشونت درونی باقی مانده است، و آن ریاضت است. خشونت دستور داده شده، با خود شروع می شود. راهبان چینی، برای نشان دادن عزمشان، گاهی خودشان را فلج می کنند- یک یا چند انگشتشان را قطع می کنند یا می سوزانند. در بسیاری موارد، انکار خویشتن می تواند تا قربانی کردن خود با آتش، پیش برود. ما تصویر وحشتناک راهب ویتنامی را به یاد می آوریم، که در ابتدای مداخلۀ نظامی آمریکا در کشورش، مرگ را به عنوان نشانۀ اعتراض برگزید.


 http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/03/21/100877551080.jpg


  از سوی دیگر، آدمکشی، آشکارا، محکوم شده است. چنانکه بودا درتوضیح Brahma Net Sutra می دهد "اگر یک کودک بودا خودش می کشد، یا دیگری را به کشتن برمی انگیزد، یا وسایل کشتن را فراهم می آورد، یا به آنها اشاره می کند، یا عمل کشتن را ستایش می کند، در دیدن اینکه کسی مرتکب آن می شود، با کاری که آن فرد انجام داده است، ابراز موافقت می کند، یا از طریق افسونگری می کشد، یا ایجادکنندۀ فرصت مناسب، وسیله یا ابزار کاری است که شامل مرگ می شود، از جامعه طرد خواهد شد."


  شفقت بودایی، به تمام موجودات می رسد، با قانون حلول روح karmic، حیوانات به عنوان بوداهای بعدی و انسانهای قبلی تلقی شده، به ما متصل شدند، شاید با زنجیرهای باستانی خویشاوندی، پس طبیعی به نظر می رسد که ما به آنها ربط داریم. بعلاوه، بودیسم هندی، خودش را با ردّ قربانی کردن حیوان، از برهمائیسم متمایز کرده است-که از آنجا گیاهخوار است. هنوز آشکار نشده است که بوداییان اوّلیه و خود بودا، گیاهخواران سرسخت بودند، اگر ما باید افسانه(ی بودا) را باور کنیم، گفته شده است که او از سوء هاضمه بعد از خوردن گوشت خوک، فوت کرد. اگر گیاهخواری، عقیدۀ مرتبط عدم خشونت، رفته رفته در هندوستان قرار گرفته باشد، به نظر می رسد که اعتبار متعلق به مذهب جین است و نه مرتاضان بودیست. جوامعی مثل تبّت و چین، که در آنها یک پرهیز از گوشت قاطع بود، یک کاهش سختی دینی، با فرمان عالی آزادی ماهی و پرنده، گناه بودن آن را برداشت.


  در سطح پیکرنگاری، اگر شفقت، با تصاویر آرام از تفکّر بوداها، به خوبی بیان شده باشد، از سوی دیگر، خدایان خشمگین بودیسم و بهره های مغولی، خشونت نمادی متحیرکننده:  آیا این به بازگشت یک روزنۀ جلوگیری شده از خشونت حقیقی توجه می کند، یا اینکه برعکس، تصویر بازتابی آن، به راستی، دلیل اساسی آن است؟


   قانون بودایی، اغلب، باید در برابر دلیل حکومت، سر فرو آورده بود. ولی در خیلی موارد، یک ایدئولوژی برای نیروهای ضربت، در القا کردن شورشهای روستایی، در نام تمرکز سلطنت روی بازگشت میتریا بودا(Maitreya Buddha)ی موعود، فراهم آورده است. در یکی از این جنبشها، در چین، که در قرن ششم میلادی رخ داد، شورشیان، در تلاش برای پاک کردن جهان از دیوها، که در ابتدای بودیسم شروع شده بود، از عنوان بودایی "حامل عالی"(Mahayana) استفاده نمودند.


  از سوی دیگر، در ژاپن، بودیسم باز کردن راه برای کشمکشهای فئودالی، ساختن نوع جدید شکل مذهبی، "راهب جنگجو" را مدیریت کرد. این تنها در انتهای قرن شانزدهم بود، بعد از قرنها درگیریهای خونین، که معابد بزرگ، توسّط فرمانداری نظامی، مطیع شده بودند. در ادامه به علّت روی کار آمدن مجدّد مجّی(1868)، بودیسم ژاپنی هیچ قدرتی در برابر جنگ گرایی نداشت، و با "گردآوری نیروی روحانی" به این راه افتاد.


  بنابراین، جنگ گرایی ژاپنی، با چاشنی شاهنشاهی، با عقیدۀ بودایی، آمیخته شد، که کاهش دهندۀ آن به ساده ترین تجلّی آن، تا خمیدن آن تا حدّ یک پروپاگاندای رسمی، بود. تئوری فارغ از خود بودن بودایی، به عنوان مثال، به تصدیق دادن جان فرد برای امپراتور، کمک کرد، در حالی که مفهوم حقیقتهای دوگانه(عرفی و نهایی)، برای توضیح تناقض بین قانون احترام به زندگی انسان و وظیفۀ وطنپرستانه، وارد عمل شد. به هر حال، این ایده ها صرفاً انحرافهای متأخر در انطباق ضروری بودیسم با فرهنگ ژاپن نیستند. آنها پیشینۀ زیادی دارند.


  در واقع، استدلالات برای انحراف قانون عدم خشونت، هرگز خواسته نشده بود. در آنها، ملاحظاتی برای یک کاربرد طبیعی وجود دارد: وقتی قانون بودایی تهدید شد، جنگیدن شجاعانه با نیروهای شیطانی، ضروری است. همگی آنها را بکشید، و بودا مال خودش را مشخص خواهد کرد. کشتن در این شرایط همچون "نجات"، شایسته و پرهیزکارانه است، زیرا روح پلید، که به موقع خود، شفقت را کشته است، از جهل خود آزاد خواهد شد و می تواند در شرایط بهتر به دنیا بیاید. تشریفات رقص مذهبی تبّتی، وقتی راهبان به تمثال نیروهای شیطانی، خنجر می زنند، انجام می شود. این تشریفات، گمان تکرار کشتن شاه گلانگ دارما(842)، یک آزاردهندۀ بودیسم(چنانکه آشکارا توسّط شیطان تصرّف شده بود)، توسّط راهبان است. تئوریهای گوناگون دیگر، از چنین سفسطه ای استفاده می کنند، شامل ایدۀ اینکه این تنها برای کشتن بخاطر نیکوکاری و شفقت، برای ممانعت یک فرد دیگر از شیطان است.


  به راستی، چگونه یک نفر می تواند فرد دیگری را بکشد، وقتی، طبق راست-کیشی نیکوی بودایی، هر نوع کشتنی نهی شده است؟ کسی که با دانش کامل از حقایق می کشد، کسی را نمی کشد، زیرا او این را درک کرده است که هر نوع کشتنی، فریب دادن خودش، مانند فرد دیگر است. بعلاوه، این ایده، انحصار به بودیسم ندارد، زیرا می تواند در کتب مقدّس هندو، در بهاگاواد گیتا یافت شود. در چین، متن یان به همین نحو آنرا توضیح می دهد، اگر انجام یک قتل کاملاً بی اختیار باشد، از یک دستور یکسان همچون یک بدبختی طبیعی است، و بدینسان، هیچ مسئولیتی را به بار نمی آورد. شخص این نوع سفسطه را در نوشتجات روحانیان بلندپایۀ یان، همچون دی.تی.سوزوکی پیدا می کند. اینجا مانند جای دیگر، توسّل به حقیقت اعلی توجیه بدترین انحرافات را فراهم می کند.


  بدینسان، "جنگهای بودایی" بوده اند و خواهند بود و برتری بودیسم از این بابت، کاملاً نسبی است. هنوز، در کل، بودیسم مداراآمیزتر از سایر دینها و ایدئولژیهای بزرگ باقی می ماند، که چیز کمی نیست. وقتی به نظر می رسد که جهان با فوندامنتالیسم تهدید شده است. در هر دوره، میل روحانی بودایی به قدرت، با ایدۀ شفقت، به توازن رسیده است. ولی عقیدۀ بودیسم، به منظور باقی نگذاشتن یک حرف مرده، باید یک نوع از خشونت ذاتی را در قلب بشر، در جامعه و در خود بودیسم، نابود کند.


توضیح: لازم به ذکر است، که ضعف جمله بندیهای متن فوق، بخاطر ضعف جمله بندیهای متن مقالۀ اصلی است.


منبع مقاله

http://www.sangam.org/articles/view/?id=118


 

 

نکات زیر قابل توجه هستند:


1.هر چند بودیسم ادعای عدم جنگ را دارد، ولی پیروانش جنگهای زیادی را انجام داده و می دهند، و خود بودیسم هم گاهی تأییدگر این جنگها است.


2.بودیسم با خودآزاری در معنای ریاضت و زخمی کردن خویش و حتی خودکشی مخالفتی ندارد، و این اعمال توسّط راهبان بودایی انجام می گیرد. بوداییها حتی شورشهایی را نیز راه انداخته اند.


3.بودا هر نوع کشتنی و حتی رضایت به آن را نهی می کند. این امر باعث بسته شدن دست پیروان او، از مجازات کردن جنایتکاران می شود، و به این جهت راه را برای ظالم باز می کند. نتیجه این می شود که پیروان بودیسم، برای کشتن، به دنبال استدلالات غلط برای توجیه قتل می روند، و عملکردشان با سخنان اصیل رهبر نخستینشان، تناقض دارد.


4.اینکه بودیسم به اسم عدم خشونت، انسان را از خوردن غذاهای گوشتی منع می کند، بسیار غیرمنطقی است. با این نگرش ما گیاهان را هم نباید بخوریم، زیرا گیاهان هم زنده هستند و خوردنشان، خشونت است! انسان به مواد غذایی خاصی نیاز دارد که در گوشت یافت می شود.


5.ستایش نویسندۀ مقاله، از مداراآمیز بودن بودیسم، در شرایطی که جهان توسّط فوندامنتالیسم تهدید می شود، بسیار نابجاست، چرا که این مدارا، به افزایش تهدید، و گستاختر شدن خودکامگان، کمک می کند.

اندیشمند مسلمان , defence
17
نقاط قوت و نقاط ضعف بودیسم، از منظر رابرت هیوم:

الف)نقاط قوت:
1.ضرورت و اطمینان کتاب مقدّس این دین
2.تأکید آن بر طرز تلقی درونی هر فرد
3.جدیت قابل ملاحظه و خاص اصول اخلاقی آن
4.انکار نفس به مثابه شرط رستگاری
5.پنج حکم اوّلیه قابل تمجید آن(نفی قتل، زنا، دروغ، دزدی و شرب خمر)
6.آموزش یک قانون اخلاقی در تعالیم آن
7.وجود برخی صفات قابل تحسین در بنیانگذار آن
8.نفی موفقیت آمیز نظام طبقاتی کاست


ب)نقاط ضعف:
1.خداشناسی و الحاد اوّلیه
2.نفی اساسی شخصیت فرد
3.کم بها دادن به زن و زندگی خانوادگی
4.کم بها دادن به جهان پیرامون
5.مانع ابداع فردی و خلاقیت افراد شدن
6.عدم قبول مسئولیتهای اجتماعی
7.انکار فکر پیشرفت
8.تأکید افراطی آن بر نجات فردی
9.روش رستگایر و نجات آن که به طور کلّی منفی است
10.فکر توخالی وجود یک نیروانای پربرکت
11.منفی گرایی کلی آن
12.از دست رفتن هدف اوّلیه اش که برای خود قائل به یک رسالت تبلیغی بود
داوود ج , davidpotter
داوود ج - 12:35 1389/10/1
16
بودیسم دین الهی نیست.

در واقع این شخص سیدارتا گوتمه (بودا) بود که تصمیم گرفت به حقایق زندگی دست پیدا کند و انسان ها را از رنج رهایی دهد و با توکل بر خودش و نیروی ذهنش به بیداری رسید و بودا شد و آغاز کرد به دادن آموزه هایش برای رهائیدن انسان ها از رنج.

بودا می گوید دنیا قانون خودش را دارد و از روی این قانون پیش می رود، بنابراین نیازی به قربانی دادن و پرستش و دعا نیست. البته مفاهیمی مانند خدا و الهه در برخی فرقه های بودیسم وجود دارند، اما محوریت نداشته و از اهمیت چندانی برخوردار نیستند.
مهتاب خانم , besoyemahtab
مهتاب خانم - 20:06 1389/09/27
15
مگه بودیسم دین الهیه ؟

امین رفعتی ؟ شما که خیلی چیزا از بودیسم یاد گرفتی از اسلام و مسیح و یهود ووو چی یاد گرفتی ؟
امین رفعتی , borkiitalynafaso
امین رفعتی - 18:11 1389/09/27
14
با سلام
من از بودا خیلی چیزها یاد گرفتم که بهترینش در یک جمله که مشکل تمامی ادیان را در آن میبینم:
آخر به جایی رسیدم که هیچ بود اگر مرا سر راه دیدید سر مرا بزنید تا به آن هیچ برسید نگذارید من باعث آن شوم حتی اگر مرا دوست دارید عیبی ندارد کمی تواضع کنید ولی بعد حتما سرم را بزنید سر مرشد را بزن.
داوود ج , davidpotter
داوود ج - 17:31 1389/09/20
13
مدیتیشن یک تکنیک ذهن - بدن است که در آن شخص به آرامی توجه را به درون میبرد تا به آرامش جسمی و ذهنی دست پیدا کند. اکثر انواع مدیتیشن از تمرینات مذهبی شرقی به خصوص از هند، چین و ژاپن به غرب رفتهاست. تنها در سه دهه اخیر است که این تکنیکها به طور جدی برای دستیابی به سلامتی، بخصوص برای درمان استرس و کاهش دردهای مزمن به کار میرود. ● مدیتیشن

مدیتیشن یک تکنیک ذهن - بدن است که در آن شخص به آرامی توجه را به درون میبرد تا به آرامش جسمی و ذهنی دست پیدا کند. اکثر انواع مدیتیشن از تمرینات مذهبی شرقی به خصوص از هند، چین و ژاپن به غرب رفتهاست. تنها در سه دهه اخیر است که این تکنیکها به طور جدی برای دستیابی به سلامتی، بخصوص برای درمان استرس و کاهش دردهای مزمن به کار میرود.

سه تکنیک رایج مدیتیشن در بسیاری از کشورها, مراقبه TM، مدیتیشن تنفسی و مدیتیشن تمرکزی (mindfulness) میباشد:

۱) در TM شما یک کلمه یا صوت ساده (که مانترا نامیده میشود ) را در طول زمان مدیتیشن با خود تکرار میکنید تا افکار خود را متمرکز کنید و به حالت آرامش برسید.

۲) مدیتیشن تنفسی, تمرکز بر فرایند دم و بازدم، برای کمک به روشن شدن ذهن می­باشد. ۳- مدیتیشن تمرکزی (mindfulness), تمرکز روی زمان حال، قدردانی از افکاری که به سطح میآیند و مشاهده آنها بدون قضاوت است.

TM در سال ۱۹۶۰ هنگامیکه ماهاریشی ماهش یوگی آنرا به آمریکا برد، عمومی شد. در این زمان, گزارشهایی از یوگیها و استادان مدیتیشن هندی که قادر به دگرگونی در حالات آگاهی و کنترل اعمال بدن مانند فشارخون بودند، به غرب رسید. این موارد جرقهای برای محققان غربی و کسانی که بر روی روشهای سلامتی کار میکردند - و عده زیادی از مردم -برای شروع تحقیقات درباره عامل نهانی افزایش سلامتی این تکنیکهای قدیمی شد. در سال ۱۹۷۵ هنگامی که دکتر هربرت بنسن (Herbert Benson) ، یکی از پزشکان پرآوازه دانشگاه هاروارد، کتاب مشهور خود به نام "پاسخ آرمیدگی" (Relaxation Response) را منتشر کرد, اعتماد به این تکنیکها بیشتر شد. این کتاب نشان میداد که مدیتیشن چگونه توانسته به درمان فشارخون بالا، دردهای مزمن، بیخوابی و بسیاری از بیماریهای جسمی کمک کند.
امروزه مدیتیشن بعنوان یک درمان کمکی برای کاهش درد و کنترل استرس پذیرفته شده است و در بسیاری از بیمارستانها و مراکز درمانی در سراسر آمریکا آموزش داده شده، با بیماران تمرین میشود. مدیتیشن همچنین بخشی از سایر تکنیکهای ذهن- بدن مانند یوگا، چی گونگ و تایچی میباشد که در سالهای اخیر در آمریکا محبوبیت پیداکردهاند.

● این روش چطور عمل میکند؟

چندان تفاوتی ندارد که کدامیک از روشهای مدیتیشن را استفاده کنید, چرا که تاثیر آنها بر روی بدن شبیه هم است. محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه مدیتیشن سطح هورمون استرس را پایین می‌آورد و در نتیجه به سلامت سیستم ایمنی بدن كمك می‌كند. در حقیقت نشان داده شده كه مدیتیشن با كاهش سطح هورمونهایی مانند "epinephrine" مقدار كلسترول را در خون كاهش می‌دهد و به باز ماندن شریانها كمك می‌نماید.
بعلاوه، مطالعات انجام گرفته با نوار مغزیelectroencephalogram) ) روی مغز كسانی كه مدیتیشن می‌كنند، نشان داده که این تکنیک شدت امواج آلفا را که بیانگر "حالت آرامش و پذیرش" می باشند را به سطحی حتی بالاتر از زمان خواب افزایش میدهد.
در كسانی كه مدیتیشن می‌كنند همچنین, بهبود جریان گردش خون كه از عروق محافظت می‌كند، كاهش سطح اسید لاكتیك خون كه با کاهش اضطراب مرتبط است و كاهش ضربان قلب كه با کاهش نیاز برای پمپاژ، به قلب فرصتی برای استراحت می دهد نیز دیده میگردد. اثر دیگر مدیتیشن, تنفس آرام است كه در نتیجه آن بدن اكسیژن كمتری مصرف می‌كند.

● چه انتظاری باید داشته باشیم؟

مدیتیشن به تنهایی و به راحتی در خانه انجام می‌شود. برای شروع, می‌توانید تكنیكهای مدیتیشن را از طریق كتابها، نوارهای كاست، نوارهای ویدیویی یا با رفتن به كلاس یاد بگیرید. كلاسها به طور دائم در مراكز یوگا برگزار می‌گردد و معمولاً توسط كسانی كه برای مدت طولانی مدیتیشن كرده‌اند و در تمرینات مدیتیشن متبحر می‌باشند، تدریس می‌شود. برای نمونه, یك كلاس مدیتیشن, حدود چند هفته (هشت هفته) و در هر هفته به مدت یک ساعت برگزار میگردد. در این كلاسها شما باید یك یا چند تكنیك مدیتیشن را انجام دهید.
هركدام از تكنیكهای مدیتیشن مانند TM ، مدیتیشن تمرکزی یاmindfulness meditation و مدیتیشن تنفسی را كه انجام دهید، هدف یكی است: آرامش درون و آرمیدگی (relaxation) . در هر سه این تكنیكها، شما در یك وضعیت راحت و در حالی كه ستون فقراتتان صاف است، با چشمان بسته و تنفس عمیق روی یك صندلی یا روی زمین می‌نشینید، هرچند این تكنیكها در اجرا اندكی با هم تفاوت دارند. برای مثال، در انجام TM ، شما یك ذكر ( معمولاً یك كلمه سانسكریت ) را در طول مدت مدیتیشن با خود تكرار می‌كنید. ذكر را ممكن است معلم برای شما انتخاب كند یا خودتان یك كلمه كه به شما آرامش می‌دهد, مانند " peace " یا " one " را انتخاب نمایید. ذكر گفتن به جلوگیری از ورود افكار مختلف به ذهن كمك می‌كند و به شما این امكان را می‌دهد كه به تدریج آرام (relax) و از استرس رها شوید. یكی از اهداف TM ایجاد یك حالت تسلیم و تاثیرپذیری است كه اجازه می‌دهد افكار، تصاویر و احساسات سركوب شده، وارد آگاهی شما گردد.
مدیتیشن تمركزی (Mindfulness meditation) ، ( تكنیكی كه در آمریكا توسط Jon Kabat-Zinn ، مدیر كلینیك كاهش استرس مركز پزشكی دانشگاه ماساچوست بررسی و عمومی شد) به شما كمك می‌كند از اتفاقاتی که در بدنتان میافتد بیشتر آگاه شوید. در مدیتیشن تمركزی، شما به افكاری كه بالا می‌آیند توجه می‌كنید و بدون قضاوت آنها را مشاهده می‌كنید. این تكنیك میتواند شامل یك اسكن بدن باشد، به این صورت كه شما به طور منظم توجهتان را به همه قسمتهای بدن، از سر تا پنجه پا، ببرید. همینطور كه شما با افكار و تصاویر مرتبط با یك قسمت مشخص بدن همراه میشوید، آن قسمت از بدن هم با شما همراه می­گردد و به این ترتیب به میزان زیادی از تنش رها می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد كه اسكن بدن یك روش بسیار عالی برای كمك به افرادی است كه دردهای مزمن دارند. برای گرفتن بهترین نتیجه، بهتر است كه مدت اسكن بدن حدود ۴۵ دقیقه باشد.

مدیتیشن تنفسی تمركز روی دم و بازدم است. در زمان انجام این تكنیك باید سعی كنید كه افكار شما به غیر از تنفستان متوجه موضوع دیگری نشود. طبق گفته كسانی كه این مدیتیشن را انجام می‌دهند، تمركز روی یك موضوع ساده و حیاتی درجسم مانند تنفس، به روشن شدن ذهن كمك می‌كند.

مهم نیست كه چه نوع مراقبه ای را انتخاب می‌كنید, اما توصیه می‌شود هر نوع مدیتیشنی كه انتخاب می‌كنید، دو بار در روز و هر بار به مدت ۲۰ دقیقه آن را انجام دهید. زمان‌های ایده‌آل یكبار قبل از صبحانه و یكبار قبل از خواب می‌باشد. هر چه بیشتر این تمرینات را انجام دهید، بیشتر به حالت آرامش و رهایی می‌رسید.

● منافع سلامتی مراقبه

مدیتیشن یكی از بهترین روشهای طب مكمل می‌باشد و نشان داده شده كه مزیتهای بیشماری در تأمین و حفظ سلامتی دارد. این تکنیک خصوصاً در درمان بیماریهای قلبی مفید است.

مطالعه‌ای كه در سال ۱۹۸۸ در مجله علمی طب روان- تنی"Psychosomatic Medicine " منتشر شد، نشان داد افرادی كه TM می‌كنند سطح lipid peroxide كمتری نسبت به افراد دیگر دارند. Lipid peroxide می‌تواند منجر به تصلب شرایین و بیماریهای مزمن دیگری كه با افزایش سن مرتبط مطالعه‌ای كه در سال ۱۹۹۹ در همان مجله منتشر شد ، نشان داد افرادی كه TM می‌كنند، بلافاصله بعد از مدیتیشن فشار خون آنها پایین می‌آید.
مطالعه‌ای در سال ۱۹۹۸ در زمینه درمانهای جایگزین (Alternative Therapies) نشان داد كه مدیتیشن تمركزی بخشی از برنامه كمك به كاهش نشانه‌هایی مانند درد و بیخوابی در بیماران مبتلا به fibromyalgia (بیماری كه همراه با دردهای عضلانی، فرسودگی و افسردگی خفیف تا متوسط است), بود.در مطالعه سال ۱۹۹۸ در بخش پزشكی دانشگاه ماساچوست، بیماران مبتلا به بیماری پوستی پسوریازیس(psoriasis)كه در طول درمان با اشعه ماورای بنفش به نوارهای مدیتیشن تمركزی گوش كردند زودتر از كسانی كه تنها تحت درمان با اشعه قرار گرفته بودند، درمان شدند.
مدیتیشن همچنین باعث طول عمر بیشتر، كیفیت بهتر زندگی، بستری شدن كمتر در بیمارستان و نیز كاهش هزینه‌های سلامتی میگردد. بعلاوه نشان داده شده كه یك درمان كمكی برای استرس خفیف، بیخوابی، سردرد عصبی و سندروم روده تحریک پذیرirritable bowel syndrome می‌باشد.

به تعبیریمدیتیشن از بی ذهنی است.حالتی است از آگاهی بی اندازه خالص.در حالت عادی آگاهی مملو از زباله است,درست مانند آینه ای که با غبار پوشیده شده باشد.ذهن همواره پر است از هیاهوی افکار در حال گذر, آرزوها,خاطره ها,هیجان ها همگی در حال عبور هستند,واقعاً که یک هیاهوی دائمی در ذهن وجود دارد.


حتی در زمانی که شما در خواب هستید مغز در حال فعالیت است,به همین دلیل است که شما خواب می بینید.ذهن هنوز در حال فکر کردن است.هنوز اسیر نگرانی ها و دل مشغولی هاست.در حال آماده شدن برای فرداست.یک آمادگی پنهانی و مخفیانه برای فردا در حال رخ دادن است.

در صورتی که مدیتیشن نکنید این حالت در شما اتفاق می افتد که درست نقطهء مقابل مدیتیشن است.زمانی که افکار و آرزوها به ذهنتان هجوم نیاورند,هیچ فکری به وجود نیاید و هیچ آرزویی شکل نگیرد آنگاه شما واقعاً آرام هستید و آین آرامش همان مدیتیشن است.تنها در آین آرامش است که مراقبه شناخته می شود در غیر این صورت شما هرگز نمی توانید با ذهنی مغشوش به مدیتیشن دست پیدا کنید,چون ذهن همواره در تلاش است تا به تنهایی وجود داشته باشد.با کنار گذاشتن افکار,آرام بودن,بی اعتنایی به ذهن,با مشاهدهء افکاری که با آنها هویت می گیرید و رها کردن این اندیشه که چه هستید می توانید مرا درک کنید.مدیتیشن پی بردن به این مطلب است که من ذهن نیستم.وقتی که این آگاهی آرام آرام در وجودتان عمیق و عمیق تر گردد,آنگاه لحظات بزرگی در زندگیتان به وجود می آیند.لحظات سکوت,لحظات فضای خالص,لحظات وضوح,لحظاتی که هیچ چیز در درونتان در تلاتم نیست و همه چیز آرام است.در آن لحظات آرم شما قادر به درک کیستی خودتان هستید و راز هستی را درمی یابید.هر وقت که مدیتیشن حالت طبیعی و همیشگی شما بشود روزی شگفت انگیز به وجود می آید,روزی پر از نعمتهای بزرگ.
ذهن چیزی غیر معمول است که هرگز حالت طبیعی شما نیست,اما مدیتیشن حالتی طبیعی است که هم اینک در شما وجود ندارد.بهشتی گم شده است که می توانید دوباره آنرا بیابید.
به چشمان کودکان نگاه کنید,آرامش و معصومیت فوق العاده ای را خواهید دید ولی او باید به جامعه ملحق شود,باید یاد بگیرد که چگونه فکر کند,چگونه حسابگری باشد,چگونه دلیل بیاورد و چگونه بحث کند.او مجبور است لغات,زبان و مفاهیم را یاد بگیرد و آرام آرام ارتباط خود را با آن معصومیت درونی از دست می دهد.حالا دیگر جامعه او را آلوده کرده است.او جزء موثری از این مکانیسم شده ولی دیگر یک انسان نیست.
همء چیزی که به آن احتیاج داریم این است که یک بار دیگر آن فضا را بدست آوریم.شما قبلاً هم آنرا تجربه کرده بودید به همین دلیل هنگامی که برای اولین بار با مدیتیشن آشنا می شوید شگفت زده خواهید شد چون احساس عجیبی در وجودتان برانگیخته می شود.گویی که قبلاً هم آنرا می شناختید,تنها آنرا فراموش کرده بودید,ولی اگر بتوانید مجدداً آنرا بیابید متعلق به شما خواهد شد.
در حقیقت نمی شود آنرا گم کرد فقط می توان آنرا به فراموشی سپرد.در ابتدا ما به صورتی مراقبه وار به دنیا می آییم و سپس فکر کردن را می آموزیم,ولی ذات حقیقی ما جایی در عمق وجودمان مخفی باقی می ماند.کافی است هر روز مقداری بکنیم تا به سرچشمه برسیم.چشمهء زلال آب.برترین موفقیت در زندگی یافتن این سرچشمه است. درمدیتیشنهای پزشکی از دسته ای حرکات ویژه استفاده می کنند

که شامل خواص منحصر به فرد زیر است:

۱-تنفس های مخصوص

۲- حـرکات و ژست های ویژه که دست ها و انگشتان باید
وضعیت مشخصی داشته باشند.

۳- سرودهای مخصوصی که از صداهایی واضح و ارتعاشی
تشکیل شده است.

۴- تمرکز فکری

این خصوصیات متفاوت فکر و جسم فرد را کاملاً درگیر می کند. مجموعه کامل این خصوصیات با همکاری همدیگر بر فرد تاثیر می گذارند و بسیار با مدیتیشن های معمولی که فقط برای آسوده کردن و استراحت فکر هستند متفاوت است.
به علت وجود انواع مختلفی از متغیر در هر مدیتیشن پزشکی، با توجه به وضعیت ها و بیماری های مختلف انواع متفاوتی از این مدیتیشن ها وجود دارد. هر مدیتیشن پزشکی، با انرژی دادن به اعضاء، سیستم ها و همچنین قسمت های مختلف بدن، مشکل بخصوص و مشخصی را برطرف می کند.
حرکت ساده که یکی از متداول ترین ژست ها در مدیتیشن پزشکی است را یاد بگیرید تا با آن:

عادت ماهیانه تان تنظیم شود.
سیستم دفاعی بدنتان ایمن شود.
از افسردگی رها شوید.

روشهای مدیتیشن:

۱- مدیتیشن تعمق مدیتیشن اصولی از نوع خارجی:

این تمرین در اصل یادگیری نگریستن به چیزی بگونه ای فعال دینامیک هوشیارانه اما بدون استفاده از واژه ها می باشد شیی را برای کار خود انتخاب نموده و در فاصله ای قرار دهید که بتوانید براحتی آنرا ببینید بهتر است شیی طبیعی باشد مانند یک تکه صدف دریایی یک قطعه سنگ یا شاخه کوچک بهتر است شاخه گل نباشد استفاده از صلیب یا شعله آتش هم باعث کندی پیشرفت می شود از چیزهایی که خاطراتی دارند و ارزش سمبولیک دارند استفاده نکنید
به ان طوری بنگرید که گویا آنرا حس می کنید بهتر است اول آنرا با لحظاتی با دست لمس کنید سپس به آن بنگرید
هر بار که متوجه شدید به مسئله دیگری می اندیشید دوباره برگردید و به نگریستن ادامه دهید بگونه ای فعال دینامیک و هوشیارانه بدون استفاده از واژه ها همانطور که حس لامسه در موقع لمس اشیا بدون واژه آنها را درک می کند اما حس بینایی در موقع رویت اجسام تمایل دارد با زبان و کلمات آنرا بیان کند
این روش بستن چرخ ذهن به یک نقطه است و در موقع تمرین متوجه می شویم چقدر ذهن ما بی اختیار است و پیوسته در معرض توهماتی قرار دارد
برای دو هفته اول روزی دوبار هر بار ده دقیقه تمرین کنید یا حداقل هفته ای پنج بار
پس از دو یا سه هفته مدت تمرین را به پانزده دقیقه و پس از یک ماه به بیست دقیقه افزایش دهید
پس از آن در صورت تمایل آنرا به مدت نیم ساعت انجام دهید یا بطور کلی از برنامه تان حذف کنید
باید انتظار داشت که مدیتیشن هر بار با دفعه قبلی تفاوت داشته باشد یک تمرین خوب دلیلی برای پیشگویی خوبی مدیتیشن بعدی نمی باشد جلسات شما می تواند خوب خسته کننده و یا حتی گاهی ناامیدکننده باشد بطور کلی پس از تمرین مداوم متوجه می شوید تمرین های خوب بسیار خوب و تمریناتی که خوب نیستند خسته کننده و کسالت آورند
این نوع مدیتیشن گاهی بسیار خشک و مشکل و گاهی بسیار عالی است

۲- مدیتیشن شمارش نفس ها از نوع خارجی است:

هدف انجام کاری در زمانی مشخص است یعنی تنها کاری که انجام می دهید شمارش تعداد بازدم هاست در این تمرین تلاش این است حتی الامکان و بطور کامل فقط به تنفس توجه داشته باشید و در صورت پراکنده شدن افکارتان به آرامی باز به این فعالیت بازگردید تا وقتی افکار و ادراک شما آگاهانه باشد به این معنی است که از دستورات اصلی این تمرین منحرف شده اید از اینرو بهتر است شمارش را تا عدد چهار ادامه داده سپس از یک شروع کنید وقتی احساس می کنید به شمارش یا هر چیز دیگر می اندیشید از مسیر اصلی منحرف شده اید سعی کنید به آرامی به شمارش بازگردید اگر احساس کردید که تنفستان تغییر کرده این هم میتواند یک فرار ذهنی باشد

۳- مدیتیشن حباب مدیتیشن اصولی از نوع درونی است:

تصور کنید بسیار آرام و راحت د رکف دریاچه ای با آبی زلال نشسته اید می دانید که حبابهای بزرگ چقدر آرام تاسطح آب بالا می آیند اندیشه احساس و درک خود را چون حبابی در فضای دریا تصور کنید که از این فضا عبور کرده و از آن خارج می شود برای کامل کردن این مرحله از پنج تا هفت یا هشت ثانیه وقت لازم است وقتی فکر یا احساسی در شما پدید می آید در همین مدت بسادگی آنرا می بینید تا وقتی از آب گذشته و از فضای دید شما خارج شود سپس تصور حباب دوم را شروع کنید و در همان مدت آنرا دنبال نمایید در پی کشف دنبال کردن یا همراهی با یک حباب نباشید تنها آنرا با این فکر ببینید که این چیزیست که من می اندیشم و احساس می کنم اگر همان حباب چندین بار بالا آمد مدیتیشن را قطع نکنید با ادامه تمرین این مسئله برطرف می شود
اگر نمی توانید ارتباط بین حبابها یا منشا افکار خود را ببینید نگران نشوید
با ادامه دادن این اصول ذهنی این مسایل بر طرف می شود
اگر به نظرتان رسید که ذهنتان کاملا خالی شده بدانید این احساس خود حبابی بسیار خوب است
بجای تصور نشستن در کف دریاچه و حباب هوا
می توانید تصور کنید در چمنزاری نشسته اید و دودهایی که از اردوگاهی بر می خیزد را می نگرید
همچنین می توانید تصور کنید کنار رودخانه ای نشسته اید و گاهی الواری روی آب شناور می شوند
پس از آزمایش یکی از آنها را انتخاب و برای دو هفته اول ده دقیقه در روز کافی است بعد از دو هفته آنرا به روزی بیست دقیقه افزایش داده و پس ازیک ماه اگر آنرا مفید دیدید آنرا به نیم ساعت برسانید و در پایان این دوره تصمیم بگیرید که این روش را چگونه در برنامه مدیتیشن خود بگنجانید

۴- مدیتیشن تراودا این مدتیشن اصولی ترکیبی از روشهای درونی و خارجی است:

اساس این روش تعمق و تامل بر حرکات موزونی است که خود به خود در جسم ایجاد می شوند
مکان یا وضعیتی راحت را یافته دستهای خود را روی سینه یا شکم قرار دهید بسیاری از افراد ترجیح می دهند این تمرین را به حال نشسته روی زمین انجام دهند اما نشستن روی یک صندلی راحت نیز مطلوب است انگشتان خود را کاملا باز کنید بطوری که یکدیگر را لمس نکنند دستهای خود را هم باز کنید حرکات سینه و شکم را که زیر انگشتان اتفاق می افتد باید کاملا حس کنید فعالانه مشاهده و با قدرت بررسی کنید هرگاه حس کردید در حال تفسیر ادراک خود با استفاده از کلماتید متوجه باشید از اصول مدیتیشن منحرف شده و باید به آرامی دوباره خود را به جای اصلی بازگردانید همچنین اگر تغییری در حرکات تنفسی خود احساس کردید یا اندیشه شما به اتفاقاتی که در درونتان می گذرد کاملا متمرکز شد فورا به جای اولیه برگردید اصولا تمام موارد شبیه به مدتیشن های قبل است با این تفاوت که به جای چشم از انگشتان و بجای شی طبیعی از حرکات منظم جسم خود استفاده می کنید
دو هفته اول را با پانزده دقیقه در هر جلسه آغاز کنید پس از پایان این مدت در صورتی که حس کنید برایتان مناسب نیست آنرا بکلی قطع کرده و در عیر این صورت زمان آن را برای هفته سوم و چهارم به بیست و پنج دقیقه افزایش دهید پس از یک ماه می توانید تصمیم گرفته و در صورت مفید بودن این روش آنرا در برنامه مدیتیشن خود مورد استفاده قرار دهید

۵- مدیتیشن نیلوفر هزار برگ مدیتشن اصولی از نوع خارجی:

در این تمرین شما به عنوان مرکز نیلوفر کلمه ایده یا تصویری را انتخاب می کنید
بهتر است برای اولین جلسه تمرین به مدت ده یا پانزده دقیقه واژههایی چون گل عشق آرامش نور رنگ سبزه درخت خانه را انتخاب کنید تا احساس خوبی در شما ایجاد شود پس از تمرینات زیاد از واژههایی مانند عصبانی فریاد غم ضربه درد استفاده کنید در این صورت احتمال نا خوشایند بودن آنها به مراتب کمتر از این است که از ابتدا با چنین کلماتی تمرین کنید زیرا در استفاده از این کلمات گاهی احساس ترس و وحشت و نگرانی بوجود می آید کلماتی مانند پوچ بیهوده هیچ حداقل تا بعد از بیست جلسه نباید مورد استفاده قرار گیرد تا دچار افسردگی و حالات ناخوشایند نشوید وقتی با این روش بخوبی اشنا شدید می توانید هر واژه تصور یا ایده ای را به عنوان مرکز این گل انتخاب کنید
هرگاه واژه ای را بعنوان مرکز گل انتخاب کردید در مکانی آرام و راحت قرار گرفته و روی آن تامل کرده و منتظر بمانید در آن لحظه اولین کلمه در ذهن شما تداعی می شود اکنون به دو کلمه ای که با اولین گلبرگ با هم ارتباط یافته اند سه یا چهار ثانیه بیندیشید یا متوجه دلیل این تداعی می شوید یا خیر در هر دو مورد کاری جز توجه مجدد به مرکز اصلی ندارید مسیر گلبرگ تداعی سه یا چهار ثانیه تفکر روی آن و رابطه آن در مرحله بعدی می باشد دوباره به کلمه اصلی برگردید و منتظر تداعی بعد شوید و به این روش ادامه دهید این تمرین تداعی آزاد نیست چون همیشه شما به کلمه اصلی به عنوان مرکز نیلوفر باز می گردید و باز از همان جا شروع می کنید اینجا این مدیتیشن را با یک سری تداعی های کوتاه نشان می دهیم به عنوان مرکز گل کلمه نور را انتخاب می کنم اولین تداعی من خورشید است به مدت سه یا چهار ثانیه به رابطه نور و خورشید و رابطه بین این دو واژه می اندیشم مفهموم این ارتباط را فهمیده دوباره به کلمه نور بازمی گردم دومین تداعی قرمز است به این دو کلمه سه یا چهار ثانیه فکر می کنم مفهوم ارتباط را درک و دوباره به کلمه نور باز می گردم تداعی بعدی تاریکی است آنرا فهمیده و پس از سه یا چهار ثانیه دوباره به کلمه نور می اندیشم تداعی بعدی چتر است ارتباط بین نور و چتر را درک نمی کنم پس از سه یا چهار ثانیه به واژه نور برمی گردم تداعی بعدی لامپ است این تداعی قابل درک است پس از سه یا چهار ثانیه به کلمه نور برگشته و تمرین را به این ترتیب ادامه می دهم
اگر به یک سری کلمات غیر قابل درک برخوردید بازهم پس از مدت کوتاهی مکث دوباره به واژه اصلی بازگردید مطمئنا این بار کلمات روشن تر و دارای ارتباط بیشتری خواهند بود در صورتیکه این مدیتیشن را ادامه دهید مشاهده می کنید بینش شگفت آوری از زندگی درونی خود بدست آورده اید هرچند این بصیرت بسیار خوب و مفید است اما نباد هدف اصلی مدیتیشن قرار بگیرد
پس از اینکه حداقل ده تا پانزده بار این تمرین را انجام دادید گاه حس می کنید که این بینش بدست آمده و در حل مسائل خاصی بسیار مفید است پس از کسب تجربه کافی می توانید از این روش برای حل مسئله ای که با آن درگیریم استفاده کنیم برای اینکار کافی است همان مسئله را به عنوان مرکز گل انتخاب کنیم
این تمرین را با ده دقیقه در روز به مدت دو هفته شروع کنید برای هفته سوم و ماه اول آنرا به بیست دقیقه تا نیم ساعت افزایش دهید پس از پایان این مدت در مورد استفاده از آن در برنامه روزانه مدیتیشن خود تصمیم بگیرید.
منبع: سایت دارما
http://www.dharma.ir
مهیار م , zen
مهیار م - 15:18 1386/07/13
12

 

درآمدی بر زندگی‌ و سلوك‌ بودا

تولد و جوانی‌
سیدارته‌ گوتمه‌ (1) ، یا «بودا»، با طالس‌، انكسیماندر، فیثاغورث‌ و لائودزه‌ (2) (فیلسوف‌ چینی‌) همزمان‌ بود، و شاید در 563 پ‌. م‌ به‌ جهان‌ آمده‌ باشد. این‌ تاریخ‌ را از گزارشهای‌ زندگانی‌ امپراطور هند، آشوكا، (3) كه‌ كم‌ یا بیش‌ دست‌ نخورده‌ مانده‌ حساب‌ كرده‌اند. بنابر یك‌ تاریخ‌ تقویم‌ سیلانی‌، آشوكا 218 سال‌ پس‌ از مرگ‌ بودای‌ هشتاد ساله‌ تاجگذاری‌ كرد، بنابراین‌ گوتمه‌ در 624 پ‌. م‌. زاییده‌ شده‌ و در 544 پ‌. م‌. درگذشته‌ است‌.
كتابهای‌ «كانون‌ پالی‌» (4) اطلاعات‌ قابل‌ اعتمادی‌ درباره‌ی‌ سالهای‌ آخر زندگانی‌ گوتمه‌ به‌ دست‌ می‌دهند. اما، آنچه‌ از جوانیش‌ می‌دانیم‌ از متنها و تفسیرهای‌ دوره‌های‌ بعد پیدا شده‌ است‌، كه‌ باید هسته‌ی‌ تاریخی‌ آن‌ را از انبوه‌ افسانه‌های‌ به‌ هم‌ آمیخته‌ جدا كرد. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 12). افسانه‌ها درباره‌ تولد بودا چه‌ می‌گویند؟
در افسانه‌ها آمده‌ است‌ كه‌ پیش‌ از آنكه‌ بودا در این‌ جهان‌ ظاهر شود، «بودی‌ سَتْوهَ»ای‌ (بودای‌ بالقوه‌) بوده‌ است‌ كه‌ در آسمان‌ معروف‌ «توشیتَهْ» (5) می‌زیسته‌ است‌. خدایان‌ او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن‌ زنجیر اسارت‌ همت‌ بگمارد. بودای‌ آینده‌ پدر و مادر و خانواده‌ی‌ نجیبی‌ را كه‌ می‌بایستی‌ در آن‌ به‌ دنیا آید و بزرگ‌ شود برگزید. مادر آینده‌ او «مهامایا» همسر پادشاه‌ «شاكیاها» شبی‌ به‌ خواب‌ دید كه‌ فیل‌ سفید و باشكوهی‌ از آسمان‌ پایین‌ آمده‌ و در بطنش‌ جای‌ گرفته‌ است‌. منجّمین‌ شاه‌ در تعبیر این‌ رؤیا متفق‌الا´راء گفتند كه‌ ملكه‌، فرزندی‌ در بطن‌ دارد كه‌ یا به‌ مقام‌ فرمانروایی‌ جهان‌ خواهد رسید و یا خانه‌ و دنیا را ترك‌ گفته‌ و بودا خواهد شد. (شایگان‌، ادیان‌ و مكتبهای‌ فلسفی‌ هند، 1375، ص‌ 133)
بنابر همان‌ نوشته‌های‌ كانون‌ پالی‌، مایا - مادر سیدارتَهْ - از خانه‌ی‌ شوهرش‌ در كپیله‌ وَتُّو (6) به‌ راه‌ افتاد تا فرزندی‌ را كه‌ در شكم‌ داشت‌ در میان‌ خانواده‌ی‌ خود به‌ جهان‌ آورد. اما بین‌ راه‌ دردش‌ گرفت‌ و در نزدیك‌ روستای‌ لُومْبینی‌ پسری‌ زایید. مادر و نوزاد را به‌ كَپیلَه‌ وتّو باز گرداندند و یك‌ هفته‌ پس‌ از آن‌ مادر در آنجا درگذشت‌. سوُدودَنَه‌، (7) پدر نوزاد، پسرش‌ را به‌ مَهاپَجاپَتی‌ (8) می‌سپارد. این‌ زن‌ كه‌ نوزاد را با محبت‌ بزرگ‌ كرده‌، خواهر همسر از دست‌ رفته‌ی‌ سودودنه‌ است‌ كه‌ خود اكنون‌ همسر او شده‌ است‌.
نام‌ خانواده‌ی‌ بودای‌ آینده‌، گوتمه‌ است‌، از طایفه‌ی‌ سَكْیَه‌، و از طبقه‌ی‌ جنگاوران‌. سودودنه‌، زمیندار بزرگ‌، در زمان‌ تولد پسرش‌ فرمانروای‌ (9) قلمروی‌ در سرزمین‌ كوسَلَه‌ (10) بود. سیدراته‌ به‌ روزگار جوانی‌ فارغ‌ از غم‌ نان‌ بود. منطقه‌ی‌ پیرامون‌ كَپیلَهْوَتّو حاصلخیز بوده‌، به‌ خصوص‌ برای‌ شالی‌، و برای‌ ساكنانش‌ زندگی‌ خوبی‌ فراهم‌ می‌كرد. چشم‌اندازش‌ نیز افسون‌ كننده‌ است‌. در حالی‌ كه‌ جای‌ جای‌ دسته‌های‌ پراكنده‌ی‌ درختان‌ بر دشت‌ پوشیده‌ از كشتزار سایه‌ می‌گسترد.

تربیت‌ سیدارْتَهْ، كه‌ گویا شامل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ نبود، موافق‌ سنّت‌ طبقه‌ی‌ بزرگان‌ هند باستان‌ بود. در شانزده‌ سالگی‌ ازدواج‌ كرد و در بیست‌ و نه‌ سالگی‌ صاحب‌ پسری‌ به‌ نام‌ راهولَه‌ (11) شد. در همان‌ سال‌ حالش‌ از بنیاد دگرگون‌ شد كه‌ او خود بعدها آن‌ را برای‌ رهروانش‌ چنین‌ باز می‌گوید:
«پیش‌ از این‌ من‌ نیز، كه‌ خود دستخوش‌ تولد بودم‌، چیزی‌ را می‌جستم‌ كه‌ ] آن‌ نیز خود [ دستخوش‌ تولد، دستخوش‌ پیری‌، و بیماری‌، مرگ‌، اندوه‌، و آلودگی‌ بود، درست‌ چیزی‌ را می‌جستم‌ كه‌ خود دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ بود. سپس‌... دریافتم‌ كه‌ من‌...، كه‌ دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ هستم‌ چرا ] باید [ درست‌ چیزی‌ را جستجو كنم‌ كه‌ آن‌ نیز خود دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ است‌؟ آیا من‌، پس‌ از آنكه‌ رنج‌ را در تولد ] و چیزهای‌ دیگر [ شناختم‌، نباید (چیزی‌ را) جستجو كنم‌ كه‌ زاییده‌ نشده‌، بدون‌ پیری‌، بدون‌ بیماری‌، بی‌مرگ‌، بی‌اندوه‌، نیالوده‌، و بی‌برتر است‌، ] یعنی‌ [ «نیروانه‌» را؟ اندكی‌ پس‌ از آن‌، ] من‌ كه‌ [ جوان‌ ] بودم‌ [ ، موی‌ سر و ریشم‌ را ستردم‌ (و) جامه‌های‌ زرد پوشیدم‌، و به‌ خلاف‌ رضای‌ پدر و مادر اشكبارم‌، از خانه‌ به‌ بی‌خانگی‌ رفتم‌». ( M 26، I ص‌163)
همچنین‌ می‌گوید كه‌ شاگرد آموزگاری‌ شد. چیزی‌ نگذشت‌ كه‌ تعلیم‌ اومه‌ را فهمید، اما دریافت‌ كه‌ این‌ تعلیم‌ او را به‌ رهایی‌ نمی‌برد. با آموزگار دومش‌ نیز چنین‌ تجربه‌ای‌ داشت‌. پس‌، از او نیز رو گرداند و پرسه‌ گردی‌ آغاز كرد. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 15).

دوران‌ ریاضت‌
سیدارْتَه‌ در جریان‌ پرسه‌گردی‌، جایی‌ یافت‌ در خور ریاضت‌ كشیدن‌. آنجا، اقامت‌ كرد تا به‌ ریاضتی‌ بسیار سخت‌ تن‌ در دهد. شش‌ سال‌ ریاضت‌ كشید، به‌ تمرینهای‌ دشوار تنفس‌ دست‌ زد و به‌ بادامی‌ بساخت‌. پنج‌ مرتاض‌ بر او گرد آمدند به‌ این‌ امید كه‌ «چون‌ گوتَمَه‌ «حقیقت‌» (ذمّه‌) را یافت‌، برایشان‌ روشن‌ خواهد كرد» ( M 36 ، I ص‌247) سیدارْتَه‌ چون‌ دریافت‌ كه‌ از این‌ خودآزاری‌ راهی‌ به‌ رهایی‌ نمی‌برد، از ریاضت‌ دست‌ كشید و بار دیگر غذای‌ مناسبی‌ خورد. پس‌، آن‌ پنج‌ مرتاض‌، مرتدش‌ خواندند و تركش‌ كردند.
زیر درخت‌ سپیداری‌ نشست‌ و از روی‌ روش‌ به‌ تفكر پرداخت‌، و با چشم‌ جانش‌ در لابه‌لای‌ سرشت‌ هستی‌ نگریست‌. زندگانیهای‌ پیشینش‌ را به‌ یاد آورد، از میان‌ قانون‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌، كه‌ نتیجه‌ی‌ كَرْمَه‌ (12) هاست‌ - دید و دریافت‌ كه‌ این‌ رنج‌ است‌، این‌ خاستگاه‌ رنج‌ است‌، این‌ فرونشاندن‌ رنج‌ است‌ و این‌ راه‌ فرونشاندن‌ رنج‌ است‌. او به‌ این‌ بینش‌ رسید كه‌:
«رهایی‌ من‌ ] از رنج‌ [ لرزش‌پذیر نیست‌، این‌ فرجامین‌ تولد است‌، دیگر ] برای‌ من‌ [ وجود دوباره‌ای‌ در كار نیست‌». ( M 26، I ص‌ 167)
درآن‌لحظه‌، كه‌ بنابر سنّت‌ شب‌ چهاردهم‌ ماه‌ وِیساكَهْی‌ (13) سال‌ 528 پیش‌ از میلاد بود، سیدارْتَه‌ گوتمه‌ به‌ روشنی‌، (14) یعنی‌ به‌ اشراق‌، رسید و بودا، یعنی‌ روشن‌ و بیدار شد. در آن‌ زمان‌ سی‌وپنج‌ ساله‌بود. (شومان‌، آیین‌بودا، 1375،ص‌17)

اشراق‌ بودا؛
گاهی‌ گفته‌اند كه‌ این‌ روشنی‌ یا اشراق‌ بودا یك‌ افسانه‌ی‌ ادبی‌ است‌، چون‌ نشان‌ بسیاری‌ از تعلیمات‌ او را می‌توان‌ در اندیشه‌های‌ پیش‌ از بودایی‌ یافت‌، به‌ ویژه‌ در «اُپه‌نیشَدْها». (15) این‌ اگرچه‌ درست‌ است‌، اما در واقع‌ دلیل‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید. «روشنی‌» بودا تجربه‌ای‌ بود كه‌ در آن‌ عناصر پذیرفته‌ شده‌ی‌ اندیشه‌ و اعتقاداتی‌ كه‌ او به‌ آنها رسیده‌ بود، (چون‌ نظریه‌ی‌ نه‌ - خود، كه‌ شرح‌ كامل‌تر آن‌ خواهد آمد) (16) ناگهان‌ در یك‌ «نظام‌» به‌ هم‌ پیوسته‌ تجلی‌ یافت‌. نگفته‌ نماند كه‌ این‌ اندیشه‌ها و اعتقادات‌ با فلسفه‌های‌ رایج‌ متناقض‌ بود. دانش‌ خودآموخته‌ و خود یافته‌ در او تبلور یافت‌، و رازهای‌ حیات‌ را بر او آشكار كرد. در نتیجه‌، روشنی‌ بودا نشانه‌ی‌ یكی‌ از لحظات‌ بزرگ‌ تاریخ‌ بشریت‌ است‌. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 18)

روشنی‌ یافته‌، به‌ سوی‌ مردم‌
بودا پس‌ از دست‌ یافتن‌ به‌ اشراق‌، بر آن‌ شد كه‌ آن‌ دانش‌ را تعلیم‌ كند. پس‌ به‌ راه‌ افتاد تا به‌ گردشگاهی‌ در نزدیكی‌ بنارس‌، (17) برود تا «دروازه‌ی‌ رهایی‌» را به‌ روی‌ دوستان‌ پیشینش‌، یعنی‌ آن‌ پنج‌ مرتاض‌، بگشاید. چون‌ دیدند مرتاضی‌ را كه‌ مرتد خوانده‌ بودند نزدیك‌ می‌شود، پیمان‌ بستند كه‌ از سلام‌ و احوال‌پرسی‌ با او رو بگردانند. ولی‌، یقینِ پرتوافشانِ رهایی‌ او بر آنان‌ چیره‌ شد، و پیمان‌ خود را شكستند. خوشامدش‌ گفتند، و بودا نخستین‌ گفتارش‌ را به‌ نام‌ گفتار به‌ گردش‌ درآوردن‌ گردونه‌ آیین‌ بر آنان‌ فرو خواند. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 18). بودا در خطبه‌ خود چنین‌ گفت‌:
«آنكه‌ به‌ كمال‌ رسیده‌ است‌ ای‌ راهبان‌ آنكه‌ مقدس‌ و ممتاز است‌ بوداست‌. گوشهای‌ خود را باز كنید ای‌ راهبان‌! چون‌ راه‌ گریز از مرگ‌ یافت‌ شده‌ است‌».
این‌ نخستین‌ بار بود كه‌ او برای‌ جمعی‌ اندر یافتِ خود را از حقیقت‌ رنج‌ و تربیت‌ خود، چون‌ راه‌ رهایی‌ از دو كرانه‌ی‌ خودآزاری‌ و شهوترانی‌، باز می‌گفت‌. راه‌ میانه‌ای‌ كه‌ او روشن‌شدگی‌ كرد بی‌درنگ‌ فهمیده‌ شد. همان‌ دم‌ پنج‌ مرتاض‌، آیین‌ (18) را پذیرفتند و نخستین‌ شاگردان‌ رهرو بودا شدند، و دیری‌ نپایید كه‌ از ارهت‌ (19) ها، یعنی‌ از «مردان‌ كامل‌ و تمام‌» گشتند.
در اینجا ذكر این‌ نكته‌ بی‌مناسبت‌ نیست‌ كه‌ كلماتی‌ چون‌ رهرو و انجمن‌ را نباید در معنای‌ مسیحی‌ آنها فهمید. (20) اگرچه‌ رهروان‌ بودایی‌ با آن‌ سر تراشیده‌ و خرقه‌های‌ زرد، و رعایت‌ آداب‌ خاص‌ سلوك‌، دیگرند و مردم‌ دنیا دیگر، اما با این‌ همه‌ تمام‌ عمر را به‌ زندگانی‌ در دیر سپری‌ نمی‌كرده‌اند. برای‌ ورود به‌ انجمن‌ رهروان‌، آدابی‌ هست‌ و همچنین‌ یك‌ دوره‌ی‌ درازمدت‌ شاگردی‌. ولی‌ برای‌ ترك‌ انجمن‌ همان‌ بیرون‌ كردن‌ خرقه‌ از تن‌ كافی‌ است‌. اتفاقاً، پذیرفته‌ شدن‌ به‌ انجمن‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ شرط‌ كافی‌ رسیدن‌ به‌ مقصد نیست‌، فقط‌ راه‌ رهایی‌ را آسان‌ می‌كند. در «كانون‌ پالی‌» سخن‌ از بیست‌ «پیش‌نشین‌» (21) رفته‌ است‌ كه‌ بی‌آنكه‌ جامه‌ی‌ رهروی‌ در بر كنند به‌ ارهتی‌ رسیده‌اند، كه‌ مقام‌ انسان‌ كامل‌ است‌.

چند ماه‌ پس‌ از بنیاد نهادن‌ انجمن‌، شماره‌ی‌ رهروان‌ به‌ شصت‌ تن‌ رسید. در این‌ هنگام‌ بودا رهروان‌ را فرا خواند و آنان‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ این‌ سو و آن‌ سو بروند و آیین‌ را تعلیم‌ دهند و مردمان‌ را به‌ در پیش‌ گرفتن‌ زندگانی‌ پاك‌ بخوانند.
گفتنی‌ است‌ كه‌ از روی‌ تعلیم‌ بودا نمی‌شود توفیق‌ تبلیغی‌ فراوان‌ او را توضیح‌ داد. خود بودا، آیین‌ را «ژرف‌، دشواریاب‌، دشوارفهم‌، واقعی‌، برترین‌، برای‌ منطق‌ محض‌ دست‌ نیافتنی‌، باریك‌، فهمیدنی‌ فقط‌ برای‌ آموختگان‌» دانسته‌ است‌. روش‌ علمی‌ عقلی‌ آن‌ از هر گونه‌ زیاده‌روی‌ می‌پرهیزد، رها كردن‌ رسوم‌ و آدابی‌ كه‌ در آن‌ آمده‌، رهایی‌ از سلطه‌ی‌ آدابی‌ است‌ كه‌ قلمرو و ناندانی‌ برهمنان‌ لافزن‌ بوده‌ است‌. (22) (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 20)

منش‌ بودا
منابع‌ پالی‌ تصویر بسیار روشنی‌ از منش‌ بودا به‌ دست‌ داده‌اند. رهنمون‌ رفتارش‌ یقین‌ او بود به‌ آزاد بودنش‌، و نیز خوی‌ نظاره‌گر و دلنمودگیش‌ به‌ همه‌ی‌ بشریت‌. تصویری‌ فشرده‌ از منش‌ بودا را در زیر ارائه‌ می‌نماییم‌:

1- اعتماد به‌ نفس‌ بودا نتیجه‌ی‌ آزادی‌ او بود و این‌ در لحظه‌ی‌ پس‌ از روشن‌شدگیش‌، آنگاه‌ كه‌ پنج‌ مرتاض‌ را می‌بیند و بینشهایش‌ را به‌ آنان‌ روشن‌شدگی‌ می‌كند، آشكار می‌شود. چون‌ آنها نتوانستند از سلام‌ كردن‌ به‌ او رو بگردانند، نامش‌ را گفتند و او را «دوست‌» خواندند. ولی‌ گوتمه‌ به‌ این‌ خطاب‌ اعتراض‌ كرد:
ای‌ رهروان‌، چنین‌ رفته‌ (23) را به‌ نام‌ و به‌ عنوانِ «دوست‌» مخوانید! ای‌ رهروان‌، چنین‌ رفته‌، روشنی‌ یافته‌ی‌ كامل‌، (24) ارهت‌ است‌. ( M 26 I ص‌ 171)

2- بودا، روشنی‌ یافته‌ و آزاد، خود را یكسره‌ از هر موجود آزادی‌ نیافته‌ متفاوت‌ می‌داند. یك‌ بار برهمنی‌ از او پرسید كه‌ آیا او یكی‌ از خدایان‌ است‌ یا موجودی‌ آسمانی‌ است‌، روح‌ است‌ یا انسان‌. او به‌ همه‌ی‌ این‌ امكانات‌ پاسخ‌ منفی‌ داد. او از نقصهایی‌، كه‌ انسان‌ به‌ اعتبار آنها در هر یك‌ از این‌ جدولها جا می‌گیرد، پاك‌ بود؛ او بودا بود.
با یك‌ چنین‌ خودآگاهی‌ شایسته‌ی‌ تحسین‌ است‌ كه‌ او آیینش‌ را، كه‌ می‌تواند انسان‌ را به‌ چنان‌ درجه‌ای‌ برساند، به‌ طریق‌ عقیدتی‌ و جزمی‌ عرضه‌ نكرد، برعكس‌، سخت‌ بر آن‌ بود كه‌ هیچ‌ تعلیمی‌ هرگز نباید به‌ نیروی‌ سنّت‌، به‌ اعتبار نوشته‌ شدن‌ در كتابهای‌ مقدس‌، به‌ اعتبار هماهنگ‌ بودن‌ با نظرهای‌ خود فرد، یا به‌ سبب‌ اعتماد به‌ یك‌ مرجع‌ پذیرفته‌ شود. فقط‌ وقتی‌ باید آن‌ را پذیرفت‌ كه‌ آن‌ را درست‌ دانسته‌ باشیم‌. ( A 3، 65، 3 I ص‌ 189)

3- بودا هیچ‌گاه‌ كسی‌ را مجبور به‌ پذیرفتن‌ آیین‌ خود نكرد، و حتی‌ هشدار می‌داد كه‌ با تغییر شتابزده‌ كیش‌ مخالف‌ است‌. (25) وقتی‌ كه‌ سپهدار سیهه‌ (26) - كه‌ از معتقدان‌ كیش‌ جین‌ (27) بود - پس‌ از گفتگویی‌ با استاد خواست‌ پیرو او شود، پند استاد به‌ او این‌ بود كه‌ در این‌ باره‌ بیشتر اندیشه‌ كند. وقتی‌ سیهه‌ خواهش‌ خود را برای‌ گرویدن‌ به‌ آیین‌ او تكرار كرد، بودا به‌ او گفت‌ كه‌ از خیرات‌ به‌ رهروان‌ جین‌ دریغ‌ نكند. ( MV 6، 31، 10 به‌ بعد، IVin ص‌ 236)

4- بودا در برانگیختن‌ مردم‌ دم‌ سخت‌ گرمی‌ داشته‌ است‌. برای‌ جانهای‌ ساده‌اندیش‌، از كردارهای‌ نیك‌، كه‌ به‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌ در آسمانها می‌انجامد، به‌ زبانی‌ ساده‌ سخن‌ می‌گفت‌. در چنین‌ گفتارهایی‌ رایج‌ترین‌ شیوه‌ی‌ بیان‌، برابر نهادن‌ اضداد است‌: برابر نهادن‌ مرد ناكامل‌ و كامل‌، بداندیش‌ و پرهیزگار، راحت‌ دنیایی‌ و آرامش‌ رستگاری‌، و مانند اینها. (ع‌. پاشایی‌، راه‌ آیین‌، نگاه‌ معاصر، 1380، ص‌ 29)

لحن‌ بودا
گفتگوهایی‌ كه‌ استاد با برهمنان‌ و پیروان‌ كیش‌ جین‌ داشته‌ از گیرایی‌ معنوی‌ خاصی‌ برخوردار است‌. اینها گواه‌ نرمخویی‌ معنوی‌ هر دو جانب‌ است‌ و گهگاه‌ بودا به‌ گونه‌ای‌ ریشخندآمیز سخن‌ می‌گوید. در مَجّمَه‌ نِكایه‌ آمده‌ است‌ كه‌ بودا با رهروانش‌ از گفتگویی‌ سخن‌ می‌گوید كه‌ با چند تن‌ از پیروان‌ كیش‌ جین‌ در زمینه‌ی‌ ریاضت‌كشی‌ داشته‌ است‌. او با لبخند یادآور می‌شود كه‌ رهروان‌ جین‌ كه‌ امروز از تحمل‌ عذاب‌ رنج‌ می‌برند، باید در زندگانی‌ پیشین‌ خود، فرومایگانی‌ بوده‌ باشند كه‌ از نظر كرمه‌ (28) ای‌ سزاوار چنین‌ عذابهایی‌ شده‌اند. اما، اگر بر این‌ پندار می‌بودیم‌ كه‌ جهان‌ را آفریدگاری‌ ساخته‌ یا خود به‌ تصادف‌ پیدا شده‌، آنگاه‌ درست‌ چنین‌ می‌بود كه‌ جینها مخلوق‌ آفریدگاری‌ بداندیش‌ باشند یا ساخته‌ی‌ پیشامدی‌ نامطلوب‌ كه‌ به‌ تصادف‌ رخ‌ داده‌ است‌. ( M 1 III ص‌ 222) (29)
بودا هر گاه‌ كه‌ در گفتگویی‌ شركت‌ می‌جست‌ با یكساندلی‌ و واقع‌بینی‌ خود ممتاز بود، رهروِ جین‌، سَچَّكه‌ اگی‌وِسّانه‌، (30) كه‌ به‌ مجادله‌گر تیزهوش‌ معروف‌ بود، در پایان‌ گفتار ستیزه‌آمیزی‌ بودا را ستود چون‌ كه‌ «رنگ‌ چهره‌اش‌ روشن‌ مانده‌ بود». استادان‌ دیگر به‌ هنگام‌ یك‌ چنین‌ گفتگویی‌ از كوره‌ در می‌رفتند و سعی‌ می‌كردند كه‌ دروغ‌ ببافند یا از موضوع‌ طفره‌ بروند ( M 36 I ص‌250). بدین‌ گونه‌ گوتمه‌ را چنین‌ وصف‌ كرده‌اند كه‌: مردی‌ است‌ كه‌ به‌ خوی‌ خود چیره‌ است‌ و سرخ‌ نمی‌شود. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 24)

بودا در میان‌ پیش‌نشینان‌ و رهروان‌ (31)
بودا روزها را چگونه‌ می‌گذراند؟ او از رهروان‌ پرسه‌گردی‌ بود كه‌ در هند فراوانند، و به‌جز این‌ هشت‌ چیز مجاز دیگر چیزی‌ ندارند: سه‌ جامه‌، كشكول‌ یا كاسه‌ی‌ گدایی‌، یك‌ استره‌، یك‌ سوزن‌، یك‌ شال‌ كمر، و یك‌ صافی‌ برای‌ صاف‌ كردن‌ آب‌. پگاهان‌ خاموش‌ از در خانه‌ای‌ به‌ خانه‌ی‌ دیگر می‌رفت‌ و قوت‌ مجاز آن‌ روز را جمع‌ می‌كرد؛ آنگاه‌، پس‌ از خوردن‌ مختصر ناشتایی‌، او و رهروان‌ همراهش‌ به‌ گشت‌ و گذار ادامه‌ می‌دادند. وقتی‌ به‌ مردم‌ بلنداندیش‌ می‌رسیدند، می‌ایستاد و به‌ پرسشهایشان‌ پاسخ‌ می‌گفت‌ و آیین‌ را برایشان‌ توضیح‌ می‌داد. پیش‌ از آنكه‌ خورشید به‌ سمت‌الرأس‌ برسد، در جای‌ دلگشایی‌ استراحت‌ می‌كردند و بازمانده‌ی‌ غذای‌ دریوزگی‌ را می‌خوردند. بعد از ناهار و عصر به‌ سیر آرام‌ در عوالم‌ درونی‌ و تعلیم‌ رهروان‌ می‌گذشت‌. اغلب‌ آدم‌ خیّری‌ بودا و رهروان‌ را به‌ ناهاری‌ یا شامی‌ و بیتوته‌ای‌ دعوت‌ می‌كرد و او می‌پذیرفت‌.
توفیق‌ تبلیغی‌ بودا در خانواده‌اش‌ متوقف‌ نشد. پسرش‌ راهوله‌، برادر ناتنیش‌ ننده‌، (32) برادرزاده‌اش‌ آننده‌ (33) و خویشان‌ دورترش‌، چون‌ انورودّه‌، (34) بهدّیه‌، (35) و دیودتّه‌ (36) تصمیم‌ گرفتند كه‌ جامه‌ی‌ رهروی‌ در بر كنند، و پدر و همسر پیشینش‌ هم‌ از «پیش‌نشینان‌» شدند. بودا پس‌ از تردید بسیار به‌ نامادریش‌، مَهاپَجاپَتی‌، (كه‌ بارها از او طلب‌ رهروی‌ كرده‌ بود)، اجازه‌ داد كه‌ رهرو شود و «انجمن‌ زنان‌ رهرو» را بنیاد نهد.
برای‌ خواننده‌ی‌ «كانون‌ پالی‌» چند تن‌ از پیرامونیان‌ بودا رنگ‌ و بوی‌ خاصی‌ می‌یابند. شاگردان‌ اصلی‌ او ساری‌ پوتَّه‌ - مردی‌ پرخرد - و مُگُل‌ لانَه‌، كه‌ می‌گویند نیروهای‌ جادوی‌ داشت‌، هر دو پیش‌ از بودا درگذشتند و سوخته‌ مانده‌هایشان‌ را در سانچی‌ به‌ خاك‌ سپردند. سوبوتی‌ استاد نگرش‌ بود، و مهاكسَّپه‌ در اعمال‌ مرتاضانه‌ ممتاز بود. هم‌ او بود كه‌ پس‌ از مرگ‌ بودا نخستین‌ شورا را رهبری‌ كرد.
در میان‌ پیش‌نشینان‌ كسانی‌ بودند كه‌ از دیگران‌ متمایز بودند. تاجر ثروتمند سودّته‌ «اناتپندكه‌» (37) دیر جیته‌وته‌ (38) را در ساوتی‌ به‌ انجمن‌ بخشید. بانو وساكا (39) دیر پوبارامه‌ (40) را در همان‌ شهر به‌ انجمن‌ بخشید.

بودا و شاهان‌
فرمانروای‌ كشور، انجمن‌ رهروان‌ پرسه‌گرد را كه‌ از طبقات‌ گوناگون‌ مردم‌ پیروانی‌ را به‌ خود می‌كشد، یك‌ عامل‌ سیاسی‌ ممكن‌ می‌داند، و این‌ را می‌توان‌ فهمید. فرمانروایان‌ كسله‌ و مگده‌، پسیندی‌ (41) و بم‌بساره‌ شاه‌ (كه‌ از طریق‌ ازدواج‌ قوم‌ و خویش‌ شده‌ بودند)، عقیده‌ی‌ موافقی‌ درباره‌ی‌ بودا داشتند، كه‌ یقیناً كم‌ ارزش‌تر از عقیده‌ی‌ دیگران‌ نبود، چون‌ به‌ بی‌آزاری‌ سیاسی‌ آیین‌ او پی‌ برده‌ بودند. استاد با هر دو شاه‌ دوست‌ بود و آن‌ دو بیش‌ از یك‌ بار به‌ دیدنش‌ آمدند تا درباره‌ی‌ آیین‌ مشورت‌ كنند یا تعلیم‌ بگیرند. چنان‌ كه‌ پیش‌ از این‌ گفته‌ شد، انجمن‌ در ساوتی‌ - پایتخت‌ كسله‌ - و در راجه‌گهه‌ - پایتخت‌ مگده‌ - دیرهایی‌ داشت‌. در اینكه‌ نیكخواهی‌ این‌ دو فرمانروا در گسترش‌ آیین‌ بودا مؤثر بود تردید نمی‌توان‌ كرد. همچنین‌ تاجران‌ هندی‌ كه‌ از یك‌ دین‌ شكیبا، كه‌ محدودیتهای‌ كاست‌ را ندیده‌ می‌گیرد استقبال‌ كردند، و به‌ گسترش‌ آیین‌ بسی‌ یاری‌ كرده‌اند. ولی‌، آیین‌ بودا فقط‌ 250 سال‌ بعد یك‌ دین‌ جهانی‌ شد، یعنی‌ وقتی‌ كه‌ آشوكه‌ امپراطور دودمان‌ موریه‌ (42) كه‌ در حدود اواسط‌ قرن‌ سوم‌ پیش‌ از میلاد در هند فرمانروایی‌ داشت‌ هم‌ به‌ همه‌ی‌ بخشهای‌ كشورش‌، و هم‌ به‌ كشورهای‌ همسایه‌ مبلغانی‌ فرستاد.

طرح‌ ترور بودا
چیزی‌ نمانده‌ بود كه‌ بودا در سال‌ 492 یا 491 پ‌. م‌. كشته‌ شود. دیودته‌ی‌ رهرو كه‌ پسرعمو و داماد بودا بود پیشنهاد كرد كه‌ چون‌ بودا سالخورده‌ است‌ به‌ استراحت‌ بپردازد و رهبری‌ انجمن‌ را به‌ او بسپارد. و استاد چون‌ نظر او را رد كرد، دیودته‌ به‌ شاهزاده‌ اجاته‌ ستو، (43) پسر پادشاه‌ مگده‌، رو آورد. این‌ شاهزاده‌ دوستی‌ پدرش‌ را با بودای‌ صلح‌دوست‌ سدّ راه‌ نقشه‌ی‌ فتوحاتش‌ می‌دانست‌. دیودته‌ توانست‌ اجاته‌ستو را به‌ كشتن‌ بودا برانگیزد. سربازی‌ را برای‌ كشتن‌ بودا فرستادند، كه‌ چون‌ با استاد روبه‌رو شد نتوانست‌ فرمان‌ را به‌ انجام‌ رساند. به‌ پای‌ او افتاد، مأموریتش‌ را فاش‌ كرد، و چنان‌ كه‌ در این‌ داستان‌ آمده‌، به‌ آیین‌ بودا سر سپرد. ( CV ، 7، 3، 7-6)
كوشش‌ دوم‌ در كشتن‌ بودا نیز به‌ شكست‌ انجامید و سومین‌ بار، فیل‌ دیوانه‌ای‌ را به‌ سوی‌ او رها كردند. بودا مهرش‌ (44) را به‌ سوی‌ حیوان‌ تابانید و او را آرام‌ كرد و از آسیب‌ رست‌. ( CV ، 7، 3، II -12)
دیودته‌ چون‌ آرزوی‌ رهبری‌ «انجمن‌» به‌ دلش‌ ماند، خود انجمنی‌ با قوانین‌ سخت‌تر بنیاد نهاد. بودا بیهوده‌ كوشیده‌ بود كه‌ با یادآوری‌ این‌ نكته‌ كه‌ كارهای‌ مرتاضانه‌ برای‌ رهایی‌ سودی‌ ندارد او را بر آن‌ دارد كه‌ دست‌ از این‌ خیال‌ بردارد. چیزی‌ نگذشت‌ كه‌ انجمن‌ دیودته‌ برچیده‌ شد. (شومان‌، 1375، صص‌ 27-13)

مرگ‌ بودا
بودا در هشتاد سالگی‌ درگذشت‌. می‌گویند هنگامی‌ كه‌ «بودا» متوجه‌ شد كه‌ وقت‌ وداع‌ و پیوستن‌ به‌ «نیروانه‌» فرا رسیده‌ است‌، به‌ مرید نزدیك‌ خود «آننده‌» كه‌ از شنیدن‌ این‌ خبر سخت‌ اندوهگین‌ و پریشان‌ شده‌ بود می‌گوید: «در حالی‌ كه‌ گروهی‌ از مریدانی‌ كه‌ هنوز به‌ زندگی‌ دنیوی‌ دلبستگی‌ دارند از شنیدن‌ این‌ خبر اندوهگین‌ شده‌ و خواهند گفت‌: «چه‌ زود چشم‌ جهان‌ درمی‌گذرد، گروه‌ دیگر كه‌ بر خود تسلط‌ یافته‌اند و به‌ راستی‌ می‌دانند كه‌ جمله‌ی‌ عناصر ناپایدار و زودگذرند و نطفه‌های‌ نابودی‌ خویش‌ را در بردارند، خاطره‌ی‌ مرا محترم‌ خواهند شمرد و زندگی‌ خود را با راهی‌ كه‌ من‌ آموخته‌ام‌ تطبیق‌ خواهند داد. (شایگان‌، 1375، ص‌ 139) وقتی‌ كه‌ آننده‌ به‌ گریه‌ افتاد، استاد او را چنین‌ دلداری‌ داد:
آننده‌، بس‌ كن‌، غم‌ مخور، زاری‌ مكن‌. مگر من‌ همیشه‌ نمی‌گفته‌ام‌ كه‌ همه‌ی‌ چیزهای‌ عزیز و خوشایند دستخوش‌ دگرگونی‌، از میان‌ رفتن‌، و ناپایندگی‌ است‌؟ پس‌، اینجا چگونه‌ می‌تواند چنین‌ نباشد؟ چیزی‌ كه‌ زاییده‌ شده‌، به‌ هستی‌ آمده‌، ساخته‌ شده‌ و دستخوش‌ زوال‌ است‌، ناممكن‌ است‌ كه‌ از میان‌ نرود. ( D 16، 5، 14 II ص‌144)

آننده‌ از بودا پرسید با جسد او چه‌ باید بكنند. او به‌ آننده‌ گفت‌ كه‌ آنان‌ نباید خود را مشغول‌ جسد او كنند؛ بلكه‌ باید به‌ رشد معنوی‌ خود عشق‌ ورزند. او گفت‌ پیروان‌ عادی‌، خود را با جسد مشغول‌ می‌كنند. (رینولدز، 1379، ص‌ 181). بودا آخرین‌ بار به‌ رهروانش‌ چنین‌ پند داد: «اكنون‌، ای‌ رهروان‌، پندتان‌ می‌دهم‌: چیزهای‌ ساخته‌ شده‌ دستخوش‌ زوالند، بیدار و هشیار كوشش‌ كنید!».
اینها آخرین‌ سخنان‌ بودا بود. اندكی‌ پس‌ از آن‌ به‌ حال‌ اغما افتاد - كه‌ در گفتار پری‌ نیروانه‌ی‌ بزرگ‌ آن‌ را یك‌ حالت‌ نگرش‌ وصف‌ كرده‌اند - و از این‌ حال‌ به‌ پَری‌ نیروانه‌ رفت‌، كه‌ حالت‌ رهایی‌ از رنج‌ پس‌ از رها كردن‌ تن‌ است‌.
سالِ درگذشت‌ بودا 483 سال‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ بود. یونان‌ در این‌ سال‌ با ایران‌ می‌جنگید (كه‌ سه‌ سال‌ بعد فتح‌ دریایی‌ تمیستُكل‌ (45) در سالامیس‌ به‌ آن‌ پایان‌ داد)، در حالی‌ كه‌ هراكلیت‌، پارمنید و آشیل‌ (46) (در یونان‌) و كنفوسیوس‌ در چین‌ زنده‌ بودند.

جسد بودا را یك‌ هفته‌ پس‌ از درگذشتش‌ سوزاندند. خاكسترش‌ را میان‌ هفت‌ خاندان‌ از دودمان‌ بزرگان‌ هند، و نیز برهمنی‌ كه‌ این‌ آداب‌ را انجام‌ داده‌ بود، قسمت‌ كردند. از خاكستر او به‌ یكی‌ از خاندانهای‌ بزرگ‌ دیگر نیز رسید، و دونه‌ی‌ (47) برهمن‌، كه‌ مراسم‌ مرده‌ سوزان‌ را انجام‌ داده‌ بود، ظرفی‌ را كه‌ در آن‌ خاكستر مرده‌ را جمع‌ كرده‌ بودند گرفت‌. همه‌ی‌ گیرندگان‌ این‌ خاكسترها سهم‌ خود را در گورْ تپه‌ها، یعنی‌ در توپه‌ یا استوپه‌ها (48) جای‌ دادند.
در 1898 توپه‌ای‌ در پیپراوا، (49) نزدیك‌ شهر زادگاه‌ بودا كشف‌ و گشوده‌ شد كه‌ به‌ احتمال‌ خانواده‌ی‌ بودا آن‌ را روی‌ سهم‌ خود از خاكستر بودا ساخته‌ بوده‌اند. سه‌ متر پایین‌تر از رأس‌ تپه‌، كوزه‌ی‌ كوچكی‌ با چند هدیه‌ یافتند، و پنج‌ متر و نیم‌ پایین‌تر از آن‌ یك‌ صندوق‌ سنگی‌ یافتند كه‌ پنج‌ ظرف‌ در آن‌ بود. (50) یكی‌ از اینها، كوزه‌ای‌ بود كه‌ از سنگ‌ صابونی‌ (51) ساخته‌ بودند، و بر آن‌ به‌ خط‌ براهمی‌، (52) و زبان‌ ماگدی‌ نوشته‌ بودند:
این‌ كوزه‌ی‌ خاكستر بودای‌ والا از (طایفه‌ی‌) سكیه‌ هدیه‌ است‌ از سوكیتی‌ (53) و برادران‌ و خواهران‌، پسران‌ و همسرانشان‌.
در 1958 یادگارهای‌ بیشتری‌ از خاكستر بودا، در منطقه‌ی‌ شهر قبلی‌ ویسالی‌ یافتند. در اینجا در توپه‌ای‌، تغار كوچك‌ درداری‌ كشف‌ كردند، كه‌ باقیمانده‌های‌ استخوان‌، خاكستر و هدیه‌ در آن‌ بود فرض‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ سهم‌ یادگاری‌ سوخته‌ی‌ جسد بوده‌ است‌ كه‌ پس‌ از سوزاندن‌ جسد به‌ خاندان‌ اشرافی‌ لچهاوی‌، (54) كه‌ پایتختشان‌ ویسالی‌ بود، رسیده‌ است‌. (55) (شومان‌، آیین‌ بودا، ص‌ 26)

پی‌نوشتها
1. Siddhatta Gotama
2. Lao - tse
3. soka َ A در 269 پ‌. م‌ تنها فرمانروای‌ هند بود، در 265 پ‌. م‌ تاجگذاری‌ كرد و در 232 پ‌. م‌ درگذشت‌. (شرح‌ كامل‌تر درباره‌ خدمات‌ او به‌ آیین‌ بودا، در ضمیمه‌ آمده‌ است‌)
4. كتابهای‌ كانون‌ پالی‌ بعداً مشروحاً معرفی‌ خواهند شد.
5. Tusita
6. Kapilavatttu
7. Suddhodana
8. Mah - apaj - apati
9. R - aja
10. Kosala
11. R - ahula
12. Kamma كردار
13. aka - Ves : فروردین‌ و اردیبهشت‌.
14. bodhi
15. استاد عسكری‌ پاشایی‌ معتقدند كه‌ این‌ سخن‌ كه‌ اندیشه‌ی‌ بودا تحت‌ تأثیر اُپه‌نیشَدْهاست‌، نه‌ سخنی‌ نو است‌ و نه‌ بنیادی‌ قطعی‌ دارد. نگ‌: ع‌. پاشایی‌، تاریخ‌ آیین‌ بودا، تهران‌، نگاه‌ معاصر، 1382، ص‌ 42-35.
16. an - atta
17. Benares
18. Dhamma
19. arahat
20. رهرو ( bhikkhu ) و انجمن‌ ( sangha ) را معمولاً در كتابهای‌ انگلیسی‌ به‌ ترتیب‌ به‌ monk (راهب‌) و order ترجمه‌ می‌كنند كه‌ هر دو از مفهومهای‌ دین‌ یا روحانیت‌ مسیحی‌ نیز هستند.
21. asaka - up (پیش‌نشین‌)، آن‌ دسته‌ از بوداییانی‌ كه‌ «رهرو» نبودند و به‌ «انجمن‌» نمی‌پیوستند.
22. شرح‌ شرایط‌ دینی‌ و فكری‌ زمان‌ ظهور بودا بعداً خواهد آمد.
23. لقب‌ چنین‌ رفته‌ ( agata - Tath ) را بعدها در زمینه‌ هایی‌ نیز به‌ كار برده‌اند كه‌ بی‌معناست‌. در این‌ موارد، این‌ كلمه‌ را باید «آن‌ كامل‌» یا «انسان‌ كامل‌» ترجمه‌ كرد.
24. asambuddha - . samm
25. این‌ تساهل‌ بودا، ظاهراً همیشه‌ مورد عمل‌ رهروان‌ او نبوده‌ است‌. نمونه‌اش‌ جنگهای‌ داخلی‌ سریلانكاست‌. (نگ‌: هوكینز، برادلی‌، آیین‌ بودا، ترجمه‌ محمدرضا بدیعی‌، تهران‌، امیركبیر، 1380، ص‌ 168)
26. Siha
27. jain
28. karma به‌ پالی‌ kamma در لغت‌ به‌ معنای‌ «كردار» است‌. در این‌ باره‌ بیشتر سخن‌ گفته‌ خواهد شد.
29. خوب‌ است‌ كه‌ نظر جینها را از زبان‌ خود بودا بشنویم‌: «... برخی‌ از استادان‌ دین‌ (یا، سمنه‌ - برهمنها) هستند كه‌ چنین‌ عقیده‌ و نظری‌ دارند كه‌ «هر چه‌ شخص‌ تجربه‌ می‌كند... همه‌ نتیجه‌ی‌ كرداری‌ است‌ كه‌ پیش‌ از این‌ كرده‌ است‌؛ ازاین‌رو اگر ریاضت‌ بكشد با این‌ قصد كه‌ به‌ كردارهای‌ گذشته‌ پایان‌ دهد، با دست‌ نیازیدن‌ به‌ كردارهای‌ تازه‌، دیگر (برای‌ او) انتقالِ (نتایج‌ كردار) در (زندگانیِ) آینده‌ وجود نخواهد داشت‌، و چون‌ انتقالی‌ نیست‌ در آینده‌ كردار از میان‌ خواهد رفت‌؛ با از میان‌ رفتن‌ كردار رنج‌ هم‌ از میان‌ خواهد رفت‌؛ با از میان‌ رفتن‌ درد و رنج‌، احساس‌ از میان‌ خواهد رفت‌؛ با از میان‌ رفتن‌ احساس‌ هر دردی‌ پایان‌ خواهد یافت‌. عقیده‌ی‌ نگنته‌ها ( Nigantha = جین‌) چنین‌ است‌...»
30. . Saccaka Aggivessana
31. دوستداران‌ آیین‌، یعنی‌ آنان‌ كه‌ به‌ بودا، به‌ آیین‌، و به‌ انجمن‌ پناه‌ می‌برند، یعنی‌ به‌طور كلی‌ شاگردان‌ بودا، به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند، یا به‌ انجمن‌ می‌پیوندند و رهرو می‌شوند، اینان‌ از خانه‌ به‌ بیخانگی‌ می‌روند، سر خود را می‌تراشند و جامه‌ی‌ زرد دربرمی‌كنند؛ یا دوستدار بودا، آیین‌، و انجمن‌ هستند، ولی‌ ترك‌ خان‌ومان‌ نمی‌كنند اینان‌ را پیش‌نشین‌، یا اوپاسَكَه‌، می‌گویند. پیش‌نشین‌ می‌آید و می‌نشیند، آیین‌ را می‌شنود، می‌آموزد و به‌ خانه‌ی‌ خود باز می‌گردد. از پیش‌نشینان‌ گَهَه‌پَتی‌ها- پدران‌ خانواده‌ - برای‌ خدماتی‌ كه‌ به‌ انجمن‌ رهروان‌ كرده‌اند معروف‌اند...
بودا وظایف‌ پیش‌نشینها را چنین‌ خلاصه‌ می‌كند:
پیش‌نشین‌ نه‌ می‌كشد، نه‌ سبب‌ كشته‌ شدن‌ موجود زنده‌ می‌شود، با آنانی‌ كه‌ می‌كشند همداستانی‌ نمی‌كند، از آزار موجودات‌، خواه‌ توانا و خواه‌ ناتوان‌، پرهیز می‌كند.
از هیچ‌جا چیزی‌ را كه‌ به‌ او نداده‌اند نمی‌گیرد، آن‌ را از دیگران‌ می‌داند، كسی‌ را هم‌ به‌ گرفتن‌ آن‌ وا نمی‌دارد، با آنانی‌ كه‌ آن‌ را برمی‌دارند همداستانی‌ نمی‌كند، او از هر گونه‌ دزدی‌ می‌پرهیزد.
فرزانه‌ از زندگی‌ ناپاك‌ دوری‌ می‌كند همچنان‌ كه‌ از توده‌ای‌ زغال‌ افروخته‌، اگر نمی‌تواند زندگی‌ پاكدامنی‌ را زندگی‌ كند، نباید گذاشت‌ كه‌ به‌ همسر دیگری‌ تجاوز كند.
نباید با دیگری‌ در تالار دادگری‌ یا در تالار انجمن‌ دروغ‌ بگوید، نباید كسی‌ را وادار به‌ دروغ‌گویی‌ كند، نباید با دروغگو همداستانی‌ كند، باید از ناحقیقت‌ روبگرداند.
پیش‌نشینی‌ كه‌ آیین‌ را تصدیق‌ می‌كند، نباید نوشابه‌های‌ مستی‌آور بنوشد، نباید كسی‌ را به‌ این‌ كار وادارد، نباید با میخواران‌ همداستانی‌ كند. باید بداند كه‌ این‌ كار به‌ دیوانگی‌ می‌كشد.
نادان‌ مست‌ خود گناه‌ می‌كند و دیگران‌ را هم‌ به‌ مستی‌ می‌كشد. او را از این‌ گناه‌، از این‌ دیوانگی‌، از این‌ خوشی‌ ابلهانه‌ دور دارید.
او نمی‌كشد؛ تا چیزی‌ را كه‌ به‌ او نداده‌اند نمی‌گیرد؛ دروغ‌ نمی‌گوید؛ مست‌ نمی‌كند؛ از كامجویی‌ یا زنا خودداری‌ می‌كند؛ در شب‌ غذای‌ بی‌موقع‌ نمی‌خورد.
نه‌ به‌ خود حلقه‌ گل‌ می‌آویزد، و نه‌ عطر می‌زند؛ بر بستری‌ كه‌ روی‌ زمین‌ گسترده‌اند می‌خوابد. آنان‌ آنچه‌ را بودای‌ غلبه‌كننده‌ی‌ بر درد آورده‌ اوپوسَته‌ی‌ هشتگانه‌ می‌نامند.
او با دل‌ پر ایمان‌ در روزهای‌ چهاردهم‌، یا پانزدهم‌، و هشتم‌ نیمه‌ی‌ هر ماه‌ او پوسته‌ را انجام‌ می‌دهد و چهارده‌ روز مخصوص‌ را كه‌ هشت‌ بخش‌ دارد به‌ جا می‌آورد.
مرد دانا بامداد، با دلی‌ پر ایمان‌ با خوراك‌ و نوشیدنی‌ انجمن‌ رهروان‌ را شاد می‌كند، به‌ اندازه‌ی‌ توانایی‌ خود یاری‌ می‌كند.
پنج‌ پیشه‌ هست‌ كه‌ پیش‌نشین‌ نباید آنها را در پیش‌ گیرد: شمشیرفروشی‌، فروختن‌ موجودات‌ زنده‌، گوشت‌فروشی‌، می‌فروشی‌، و زهرفروشی‌.
هشت‌ كار هست‌ كه‌ اگر پیش‌نشین‌ دست‌ به‌ آنها نبرد، رهروان‌ كشكول‌ خود را از او دور نگاه‌ می‌دارند و از او غذا نمی‌طلبند. اگر او دست‌ به‌ این‌ هشت‌ كار بزند انجمن‌ تشكیل‌ می‌شود و او را از غذا دادن‌ به‌ رهروان‌ محروم‌ می‌كند. آن‌ كارها اینهاست‌: مخالفت‌ با پیشكشهایی‌ كه‌ به‌ رهروان‌ می‌دهند، رفتاری‌ مخالف‌ صلاح‌ رهروان‌ داشتن‌، خلاف‌ مسكن‌ آنان‌، خلاف‌ خود آنان‌ عقیده‌ داشتن‌؛ میان‌ رهروان‌ جدایی‌ انداختن‌؛ به‌ بودا، به‌ آیین‌، و به‌ انجمن‌ بد گفتن‌. نگ‌: ع‌. پاشایی‌، بودا، تهران‌، فیروزه‌، 1378، ص‌ 295.
32. Nanda
33. - Ananda
34. Anuruddha
35. Bhaddiya
36. Devadatta
37. Sudatta An - athapindika (سیركننده‌ی‌ بینوایان‌)
38. Jetavana
39. Vis - akh - a
40. Pubb - ar - ama
41. Pasenadi
42. Maurya
43. Aj - atasattu
44. mett - a
45. Themistokles
46. به‌ ترتیب‌ Heraclitus (فیلسوف‌)، Parmenides (فیلسوف‌)، و Aeschylus (نویسنده‌).
47. Dona
48. به‌ پالی‌ upa - Th به‌ سنسكریت‌ upa - st كه‌ امروزه‌ در افغانستان‌ هنوز «توپ‌» می‌گویند، و آن‌ تپه‌ای‌ یا گنبد مانندی‌ و گورابی‌ بر سر گور است‌. البته‌ در معماری‌ بودایی‌ در كشورهای‌ گوناگون‌ به‌ شكل‌ و صورتهای‌ گوناگون‌ درآمده‌ است‌.
a - av - 49. Pipr
50. همه‌ی‌ این‌ یافته‌ها را - به‌ جز خاكستر درون‌ خمره‌ - امروزه‌ در موزه‌ی‌ ملی‌ هند، در كلكته‌ نگهداری‌ می‌كنند. چندین‌ دهه‌ی‌ پیش‌، خاكستر را به‌ پادشاه‌ تایلند (سیام‌) داده‌ بودند. باستان‌شناسان‌ خط‌ روی‌ خمره‌ را كهن‌ترین‌ سنگنبشته‌ی‌ موجود هند دانسته‌اند.
51. Steatite
i - ahm - 52. Br
53. Sukiti
54. Licchavi
55. برای‌ اطلاعات‌ بیشتر در مورد مرگ‌ بودا، نك‌: ع‌.پاشایی‌، بودا، تهران‌، مروارید، 1375، صص‌ 50-247.

منبع پژوهشگران فلسفه و حكمت

مهیار م , zen
مهیار م - 15:13 1386/07/13
11

انجمن بودا و بودیسم

http://www.cloob.com/clubname/buddhaandbuddhism

مهیار م , zen
مهیار م - 15:03 1386/07/13
10

درآمدی بر ذهن هندی

منبع كتابخانه تاریخ ادیان و مذاهب

جغرافیاى تاریخى انسانى
((هند در طول تاریخ دو هزار و هفتصد تا دو هزار و هشتصد و سه هزار سال تمدن و فرهنگ ، سرجشمه جوشش عرفان و تصوف است .))قدیمى ترین آقار تمدن هند به سالهاى 1500 تا 3000 قبل از میلاد مى رسد. مهاجرت ((آریائى ))ها از مركز آسیا به هند، احتمالا در حدود یك هزار سال پیش از دوران تمدن دره سند صورت گرفته و موجب پیدایش نخستین تلفیق نژادى در هند شده است .
((آریائى ها قوم سفید پوستى هستند كه از نواحى شمالى بحر خزر، یا شمال اروپا یا نواحى تركمنستان در قرنهاى 18، 16 تا 12 قبل از میلاد یعنى 3300 تا 4000 سال پیش ، در دسته و قبائل مختلف و در زمانهاى متناوب به سوى هند سرازیر شدند و از نواحى شمال شرقى ایران وارد فلات ایران شدند و آریائى هاى هند و ایران در ساختند كه در آغاز دو ملت جدا نبودند...))نام كهن هند آیاوارتا بوده است كه به معنى سرزمین آریاها است . این نام بیشتر به نواحى شمالى هند تا كوهستان ویند یا اطلاق مى شد.جغرافیاى انسانى هند نشان مى دهد كه سكنه بومى هند را ((مردمى سیه چرده با موهاى مجعد كه اعقاب ایشان به نام ((دراویدیان ))ها هم اكنون در نیمه جنوبى شبه جزیره فراوانند))تشكیل مى داده اند. ((این مردم معذلك قومى وحشى و ابتدائى نبوده اند و در میان ایشان برخى گروههاى قبایل بدوى از ریشه هاى كهن تر وحود داشته كه هنوز بعضى از آنها تا عصر حاضر در جنگلهاى جنوبى و مركزى هند باقى مانده اند.)) سابقه تمدن این قوم به سه هزار سال قبل از میلاد مى رسد. ((تحقیقات اخیر نشان داده است كه ((دراویدى ها)) همان كسانى كه امروز ((نجس )) نام دارند)) مى باشند. ((...اما تمدن و سرگذشت و عزتشان ، همه با هجوم آریائى ها كه قومى بسیار خشن و بیرحم بودند، از میان رفت . آریائیان نسبت به قوم بومى (هم در ایران و هم در هند) بیرحمانه و با خشونت تمام عمل كردند. در خشونت روح آریائى ، آدمى چون ((ابراهیم پور داوود)) (كه بسیار آریائى پرست هم بود)، در مقدمه كتاب ((بیژن و منیژه )) چاپ ((شركت نفت )) مى نویسد: ((در بعضى از لهجه هاى جنوب و جنوب غربى ایران ، كلمه آریا و آریائى به معناى خون ریز، خشن ، وحشى و آدم كش است و این اصطلاح از دوره هجوم آریائى ها بر بومیان ایران مانده و یادگار آن دوره است .)) بود و نویسندگان بودائى اصولا كلمه آریا را به معناى مقدس ، متعالى و پر از شرافت و نجابت به كار مى گیرند... معلوم مى شود در برابر معانى خشن ، وحش ، آدم كش خون ریز و بیرحم كه بومیان به آریا و آریائى داده اند، آریائیان به عنوان عكس العمل ، معانى نجیب ، شریف ، متعالى ، بزرگ برجسته و مقدس را وضع و تحمیل كرده اند.))
مردم هند مخلوطى از نژادهاى سفید، زرد و سیاه مى باشند با تركیبى از: هفتاد و سه درصد هند و آریائى ، بیست و پنج درصدد راویدى و سه درصد مغولى كه به لحاظ عقاید، هفتاد و سه در صد هندو، یازده درصد ملسمان و سه درصد مسیحى و یك درصد بودائى هستند.
ادیان و عقاید باستانى هند؛
((اولین ادیان آریائى در ایران و هند، همان ادیان توتم پرستى ، فتیش ‍ پرستى ، انیمیسم (روح پرستى ) و جادوگرى و پرستش طبیعى بوده است )) بنابراین دین اولیه هندیان همان ادیان و عقاید بدوى بوده است . كه در بررسى ادیان بدوى به آنها اشاره شده است .
قدیمى ترین دین هند؛
دین ودا
((... دین ((ودا)) قدیمى ترین دین متمدن و اصلى هند است و ادیان دیگر، برهمنیسم ، جینیسم ، سیكیسم و مذهب بودا همه رفورم و تحول و اصلاح دین ((ودا)) است و اصول مشترك همه این ادیان ، اصول اساسى دین ((ودا)) است . و اگر ((ودا)) را بفهمیم ، اصول اساسى و مشترك همه ادیان بعدى را فهمیده ایم . در دین ((ودا)) آثارى از توتم پرستى وجود دارد كه نشانه واسطه بودن این دین است میان ادیان پیشرفته (مثل ادیان ابراهیمى ) و دین هاى بدوى مثل توتمیسم ، انیمیسم و فتیشیسم .))
پیشینه تاریخى دین ((ودا))؛
((سه دوره ودائى (1500 الى 500 ق .م ) و برهمنى (500 الى 800 ق .م ) و هندو (600 میلادى به بعد)، توسعه و گسترش و تكامل همه جانبه جریانى است كه از چشمه ساران فیاض مبداء ودائى روانه مى گردد و پیچ و خم زمان را مى پیماید و از آبشارهاى تحولات اندیشه گذر مى كند و جویبارهاى
عقاید و آراء نو شكفته بدان مى پیوندند و به تدریج مبدل به رودى بزرگ مى شود... و سرانجام با سكوت و وقارى بى مانند در دریاى خاموشى و یگانگى محض كه هدف غائى معنویت هندو است ، مى آساید و مى آرامد)).
((دوره ودائى با هجوم اقوام هند و اروپائى و استقرار آنان در شبه قاره هند آغاز مى گردد. در این دوره ، تمدن و فرهنگ آریائى بسط یافت و ریشه دوانید. این دوره آغاز سرودهاى ((ریگ ودا)) و ((براهمانا))ها و آغاز دوران ((ایده آلیسم ملكوتى )) ((اوپانیشاد)) است .
كهنترین اثرى كه از قوم هند و اروپائى به دست ما رسیده ، سرودهاى ریگ ودا است ... اساس این نحوه تفكر اولیه قوم هندى ، آئینى است كه علاوه بر خاصیت صرفا عبادى بى گمان مفهوم فلسفى نیز داشته است ، و آن ایجاد وحدت و پیوستگى دنیاى فانى آدمیان با دنیاى باقى خدایان بوده است ...))
((اساس دین ((ودا)) با فهمیدن كلمه ((ودا)) كاملا پیدا مى شود.
((ودا)) نام مجموعه اى است از كتابهائى كه در طول تاریخ دین ودا نوشته شده است .))((ریگ ودا بدون شك كهنترین سندى است كه از اقوام هندو اروپائى به دست آمده . تعیین دقیق پیدایش این اثر كار بسیار دشوارى است .... به نظر ((ماكس مولر))، ریگ ودا از لحاظ دیرینگى بر سایر وداها مقدم است و در سالهاى 1200 الى 1500 ق .م بوجود آمده اند و منجمین هندو تاریخ پیدایش آن را به هزاره سوم و ششم پیش از میلاد رسانده اند....))
معنى كلمه ودا؛
((كلمه ((ودا)) از ریشه ((وید)) یعنى ((دانستن ))...مشتق شده است و مراد از آن((معرفت و دانائى ممتاز)) است . ودا با كلمه ((ائیدا))ى یونانى ( من مى دانم )پیوستگى و خویشاوندى دارد. ((ودا)) را ((آپاورشیا)) یا ((غیر انسانى )) و((مافوق انسانى )) مى نامند. زیرا این سرود به عقیده هندوان زائیده طبع شاعر پیشههیچ مخلوقى نیست ، بكله از مبداء غیر انسانى ((وحى )) شده است .... وداى اولیه ، نخستاز مبداء به متقدمان و عرفاى دوران كهن وحى شده و آنمشتمل بر صد هزار بیت بود كه به چهار قسمت تقسیم مى شد...
اما در آغاز عصر دوم ((كریشنا دوى پایانا)) ((ودا)) را از نو احیاء كرد و بدان حیات نو بخشید و تقسیم بندى سابق را كه شامل : ((ریگ )) ((یاجور)) ((ساما)) و ((اتهاروا)) بود، از نو برقرار ساخت ...سرودهاى ریگ ودا از سایر وداها معتبرتر است . هم از لحاظ دیرینگى و هم از لحاظ اهمیت و ارزندگى مطالب بر آنان حق تقدم دارد. این ودا شامل هزار و بیست و هشت سرود است ...))
محتواى ((ودا))؛ ((اشعار ((ریگ ودا)) سرودهائى را شامل اند كه در مدح و جلال خدایان و موجودات گوناگون اساطیرى گفته شده اند.... سرودهاى ریگ ودا بیشتر در مدح خدایان بزرگ اساطیرى آریائى سروده شده اند.))
تفسیر وداها؛
((تفسیر رمزى سرودهاى ریگ ودا از مسائل پیچیده جهان خاور شناسى است ... بیشتر مستشرقین قرن نوزدهم معتقد بودند كه سرودهاى ودا پرداخته و ساخته تخیلات ساده و بچگانه بشر اولیه است . یعنى آدمى كه در مقابل نیروهاى اسرارآمیز طبیعت احساس ترس و وحشت مى كرد و خویشتن را هر دم دستخوش غضب این عناصر در هم گسیخته مى یافت و مى كوشید كه بدانان صفاتى چند بخشد و آنها را تحت مفهوم رب النوعى جلوه دهد و پرستش و نیایش كند تا مگر با قربانى و نثار هدایا و خیرات گوناگون نظر لطف و مرحمت آنان را جلب كند و از گزند خشم آنها در اما باشد. ماكس مولر مى گوید: ((آنهائى كه سرودهائى چند از ریگ ودا بخوانند، به وضوح خواهند دانست كه اینان به پدیده هاى اصلى طبیعت اشاره دارند و بدین ترتیب براى درك این سرودها نیازى به آشنائى پیشین نیست ، زیرا كودكان نیز قادر به درك آنها هستند)). سرمونیه ویلیامز مى گوید: ((مذهب ودائى عبادت پدیده هاى طبیعى مانند آتش و خورشید و باد و باران است . این پدیده ها گاهى تحت صورت شخصى یك رب النوع جلوه مى كند و شایسته پرستش است و گاهى تحت یك مفهوم كلى و مبهم ، خدائى یگانه در مى آید...))
نظر بیشتر محققین هندو، خلاف و عكس نظر خاورشناسان باختر زمین است . رام موهان روى معتقد است كه خدایان ودائى مظاهر تمثیلى خدائى یگانه اند. اوروبیندو عارف و محقق بزرگ هند معاصر مى پندارد كه خدایان سرودهاى ریگ ودا نمود حقایق روانى انسان اند... ریگ ودا به خودى خود مهمترین مدركى است كه از دوران باستان اندیشه انسانى به ما رسیده ...))
خدایان ودائى
((یكى از خدایان دین ودا ((ایندارا)) نام دارد. ابندرا خداى طبیعت و رعد و طوفان و باران و همچنین نوعى خداى جنگجو و مبارز به نفع مردم خود مى باشد. در مقابل ایندرا كه خداى ((خشونت )) است ، ((وارونا)) خداى ((خرد)) قرار دارد... ((وارونا)) با ((میترا)) خداى روشنائى و راستى و نیكوكردارى و عدالت شریك است . مادر ((وارونا)) و ((میترا))، ((آدى تى )) نام دارد كه وجوه مشترك خدایان و اشیاء است ... از خدایان دیگر ودائى ((دى آاوس پیتار)) است كه نظیر ((زئوس پاتر)) در یونان مى باشد و پدر غالب خدایان دیگر است . این خدا شریك ((پرى تى وى ماتار)) یا مادر زمین مى باشد و یكى از پسرانش ((شریا)) خداى خورشید است . یكى دیگر از خدایان ، ((اوتا)) خداى باد است كه ((وتان )) نامیده مى شود. در كتب ودا، ((مانو)) خداى قانونگذار دیده مى شود... این خدایان به تدریج ارزش ‍ خودذ را از دست دادند و خدایان قربانى و فداكارى ، مخصوصا ((آگنى )) خداى آتش و كانون ، و ((سوما)) شراب خداى مقدس ، در ردیف اول قرار گرفتند.
این خدایان از لحاظ شكل و عرض و تقریبا جهالت مانند انسانند. یكى از آنها كه نمازگزاران گرداگردش را گرفته اند، فكر مى كند كه به پرستندگان خود چه باید بدهد: ((این است آنچه من خواهم كرد. نه ، من این كار را نمى كنم ،
به او گاو خواهم داد. یا بهتر است اسب بدهم ؟ مددم كه آیا واقعا از دست او سوما گرفته ام یا نه ؟)) ارزش قربانى و فداكارى موضوع اساسى دین ودا را تشكیل مى دهد. مردگان براى بقاى پس از مرگ احتیاج دارند از راه خیرات و قربانى و پیشكشى و هدایان تغذیه شوند. خدایان احتیاج دارند كه به كمك آتش به افتخار آنان قربانى ها بر پا كنند و براى آنان سوما یعنى اب حیات تقدیم كنند. در دین ودایى ابتدائى ، ظاهرا معبد و بت وجود نداشت ، محراب هر قربانى تازه از نو بر پا مى شد و آتش مقدس ، پیش كشها را به آسمان مى برد...))
مراتب خدایان ؛
((1 خدایان آسمان چون : دیاوس ، وارونا، میترا، سوریا، ساویترى پوشان ، ویشنو، اوشا و آشوین .
2 خدایان برزخى كه بین زمین و آسمان قرار یافته اند، مانند ایندرا، آیام ناپات ، ماتاریشوا، رودرا، واپوواتا، پاراجانیا، آپا.
3 خدایان خاكى چون : پرى تى وى آگنى ، برى هاسپاتى و ((سوما.))... یكى از كهن ترین خدایان هند و اروپائى ((دیاوس )) بوده است ... ((دیاوس )) خداى مشترك جمله اقوام هند و اروپائى بوده است و با همسر خود زمین ، جفت جدائى ناپذیر (آسمان زمین ) را تشكیل مى داده است . ولى به مرور زمان این خدا از مقام فرمانروائى خود سقوط كرد و به درجه پدیده هاى آسمانى چون روشنائى روز و غیره در آمد. با نزول دیاوس ‍ مفهوم خدایان فرمانروائى از افق علم اساطیر آریائى به كلى محو نشد، بلكه خداى دیگرى جایگزین ((دیاوس )) شد و این خداى نوظهور ((وارونا)) بود.))

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 13:21 1386/07/5
9
کتاب مقدس بودیسم را از اینجا دانلود کنید

http://www.ishwar.com/buddhism/
سام عاشق خدا , rahebsam
سام عاشق خدا - 08:38 1386/06/28
8

بودا از منظر ادیان دیگر

از دید هندویسم

جای بسی تعجب است که هندوان بودا را تجسم ویشنو میدانند! در باگاواد پورانا 1/3/24 میخوانیم  "سپس ، در اغاز دوره کالی خدا به شکل سرور بودا ظاهر شد پسر انجانا و.. ."

از دید تائویسم

بعضی از تائویست – بودیست های اولیه بودا را تناسخ لائو تزو میدانستند(تاریخ چین کمبریج ، جلد اول روی جلد)

از دید اسلام

میرزا طاهر احمد ، در کتاب وحی ، عقلانیت ، علم و حقیقت ، در فصل بودا ، بودا را پیامبر و کسی که توحید را تعلیم میداد معرفی می کند. حضرت عنایت خان ، کسی که صوفی گری را به غرب برد در کتاب پیام صوفی ، از بودا بسیار تعریف و تمجید میکند. محقق هندی ، مولانا عبد الکلام ازاد ، در توضیح قران بودا را همان ذوال کفیل میداند که در سوره 23 قران امده.

البته بماند که طالبان بسیاری از مجسمه های بودا را در افغانستان نابود کردند!

از دید بهایی ها

بهایی ها بودا را پیامبر عظیم الشان و ظهور خدا میدانند (کتاب نور هدایت ، اثار بهایی ، ص 502)

در مورد مسیحیت و بودا ، و شبهات عجیب بودا و مسیح توضیح خواهیم داد!

سام عاشق خدا , rahebsam
سام عاشق خدا - 08:37 1386/06/28
7

به اسم خدا

با سلام

سموئل عزیزم ، هنوز زندگی اش را کامل ننوشته ام ولی خب ، چون حقیقتا  کمی تایپ کردنش مشکل است ، باید مدتی صبر کنی تا زندگی اش را به اختصار بیاورم.

البته اگر دوست داشته باشی میتونی روی نت هم سرچ کنی شاید چیزی به دست اوردی.

فیض خدا با تو برادر گلم

سام عاشق خدا , rahebsam
سام عاشق خدا - 11:24 1386/06/27
6

سخنانی از بودای بزرگ

البته توجه بفرمایید که سخنان و تمثیلات بودا بسیار زیاد است ، و اگر بخواهیم گزیده انها را جمع اوری کنیم هم چندین کتاب میشود! به چند سخن کوتاه اکتفا میکنیم

 

هیچ گاه نمیتوان با نفرت بر نفرت غلبه کرد ، بر نفرت تنها با محبت می توان غالب امد(دمه پده1/5)

انسان باید به خطا و و کرده و ناکرده خود بنگرد ، نه به خطا و کرده و نا کرده دیگران(همان 4/7)

راه سازان ابها را بگردانند ، و کمانداران کمان را خم کنند ، و درودگران چوب را بپردازند ، اما فرزانگان نفس خویش را مهار میکنند(همان 5/6)

یک سخن پر معنی ، بهتر از هزاران سخن بی معنی است ، سخنی که هر کس شنید ارام شد(همان 8/1)

یک روز زندگی منزه و به راه راست بهتر از صد سال عمر گمراهی و سرگدانی است ، یک روز زدگی با معرفت و در مراقبه بهتر از صد سال عمر به غفلت و پریشانی است ، یک روز زندگی پرتلاش و توان بهتر از صد سال عمر در کاهلی و ضعف است( همان 10 و 11 و 12)

خطا و گناه را اسان میگیرد ، با این خیال که حاصلش دامن او را نمی گیرد ، اما کوزه قطره قطره پر میشود ، و شخص گناهکار هم به تکه تکه خطاها پر میشود(همان 9/6)

گناهکاران به دوزخ روند ، درستکاران به بهشت رسند ، اما پاکان به نیروانا(همان 9/11)

با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو رفتار کنند ( همان 10/1)

انکه خود به دنبال سلامتی است ولی دیگران را می ازارد ، پس از مرگ به سلامتی نرسد ،(همان 10/3)

والاترین جهانگشا ان کس است که بر نفس خویش غالب امده است،  گر چه هزار مرد را هزار بار در میدان جنگ مغلوب کرده باشد(همان 8/4)

جهان را یک حباب اب و سراب بدان نه بیشتر ، نگر این جهان را که چون گردونه رنگین شاهان است ، گمراهان در ان محو شوند ،ولی فرزانگان از ان بگذرند و دل نبندد(همان 13/14)

دور جستن از خطا ، به کمال رسیدن در نیکی و محبت ، صاف کردن ضمیر ، این است احکام بودا(همان 14/5)

شادکام زندگی کنیم ، به دور از نفرت ، در میان انانکه با نفرت زیست کنند، و بنشینیم با محبت در کنار نفوران(همان 15/1)

شادکام زندگی کنیم ، همچون تهیدستان ، و محبت خوراک ما باشد ، همچون فرشتگان نور( همان 15/4)

با عشق بر خشم  و با نیکی بر بدی پیروز شو ، با بخشندگی بر گدامنشی ، و با حقیقت بر دروغ غالب ای ، براستی سخن گو ، از خشم دوری جو ، بشخنده شوید وقتی دستی به سویتان دراز شود ، بدهید چندان که توانید ، اگر چه اندک باشد ، با این سه وسیله به بارگاه خدا خواهید رسید(همان 17/1  و 2)

خطای دیگران اشکار است ، خطای خویشتن دشوار به چشم اید ، خطای دیگران را مثل گاو جار میزنند ، و خطای خود را می پوشانند ، چون قماربازی نا بکار چهره باخته را(همان 18 / 18)

من تنها راه را به شما نشان داده ام ، پیمودن ان با خود شماست(همان 20 / 4)

ان کس که خوشبختی می طلبد به بهای غم دیگران ، در تله نفرت و پلیدی گرفتار است (همان 21/ 2)

ای ساده دل  حال که درونت پر از پلیدی و زشتی است ، بیرون و ظاهرت را اراسته میکنی؟( همان 23 / 12)

بسیارند انانکه قبای نارنجی* به تن کنند ، و به راه نادرست روند و پرهیزگار نباشند (همان 22 /2)

*لباس راهبان بودایی ، کنایه از راهبان و رهبرانی دینی منحرف که با نام دین ایجاد پلیدی میکنند.

سام عاشق خدا , rahebsam
سام عاشق خدا - 11:17 1386/06/27
5

به نام خدا

در بین اموزگارانی که در طول تاریخ ظهور کرده اند ، بودا چهره ای بسیار استثنایی است ،  شخصی که به سادگی میتوانست حکومت کند ، داوطلبانه از تاج و تخت موروثی  دست کشید تا خود را به تمام کمال در خدمت ارمان دینی اش قرار دهد ، او کسی بود که از آن پس برای حدود نیم قرن به خاطر نجات و رستگارای جهان در چارچب زندگی یک فرد معمولی  روزگار گذرانید. از شوپنهوار و کانت و بوهر و اینتیشن گرفته تا رهبران صوفی و اشو و  گر ، ریکی مارتین ، گاندی ، همه به عظمت بودا معترفند ، بودا در عالم مسیحیت با نام ژوزافات به عنوان یک قدیس شهرت داشت(البته اینکه ژوزافات همان بودا هست را یک دانشمند کره ای به تازگی به اثبات رسانده است) ، در میان مسلمین با نام بوداسف شهرت داشت ، و جالب تر از همه این است که با اینکه کتب مقدس هندوان را مردود دانست و با آیین انها مخالفت کرد هندوان او را تجسم نهم ویشنو میدانند!.

با هم داستان زندگی بودا را از جاتاکا میخوانیم.

زندگی بودا ،

نامش سیدارتا بود. او تنها پسر و وارث راجه ثروتمند هندی طایفه ساکیا در شهر کاپیلاواستوا ، در محیط مجلل و در اوج رفاه پرورش یافت یکی از قدیسان هندو پیشبینی کرد که این کودک در اینده یا شاهی بسیار بزگ و یا تارک و بودا خواهد شد زمانی که شانزده ساله بود بایکی از زیباترین دختران شاهزاده های استان مجاور ازدواج کرد

پدر و مادرش همواره تلاش میکردند برای او بهترین زندگی را فراهم اورند ، به این امید که تارک نشود ، اما انچه باید رخ میداد رخ داد. سیدارتای جوان تصمیم گرفت به شهر برود و با زندگی دیگر انسانها نیز اشنا بشود .سیدارتا با ارابه رانش به شهر رفت : همه چیز زیبا و دیدنی بود ولی ناگاه پیرمردی  ضعیف با دندان های ریخته و موهای سفید توجه اش را جلب کرد . از ارابه ران پرسید او دندان ندارد؟ چرا بدنش لاغر و ضعیف است ؟ چرا موهایش سفید شده ، و دیگر نمیتواند به درستی راه برود؟  ارابه ران ، پاسخ داد: او مردی مانند ما بوده ولی پیر شده ، و پیری او را به این روز در اورده ، و همه ما روزی پیر خواهیم ، شبیه او خواهیم شد! ارابه ران خواست که سیدارتا ان را فراموش کند ، ولی سیدارتای جوان چگونه میتوانست ان غمی را فراموش کند ! ، از ارابه ران خواست که به قصر باز گردد زیرا بسیار متاثر شده بود. وقتی شاه متوجه شد که سیدارتا با این صحنه مواجه شده است ، جشنی بر پا کرد ، تا سیدارتا ان صحنه را فراموش کند! مدتی بعد باز سیدارتای جوان به همراه ارابه ران به شهر رفت ، مردی را دید  که از درد به خود مپیچید ، دستش را روی شکمش گرفته بود و فریاد میزد ،  اما سیدارتا مانند بقیه از کنارش رد نشد ، مرد مریض را در اغوش گرفت و گفت: چه شده است ، چه مشکلی داری؟ من میخواهم به تو کمک کنم؟  ولی ان مرد نمیتوانست پاسخی بدهد و تنها گریه میکرد. ارابه ران گفت ، ان مرد طاعون دارد و مریض است ، تمام بدنش میسوزد به این دلیل گریه میکند ، سیدارتا گفت طاعون چیست ؟ ایا همه اینگونه میشوند ، ایا همه مریض میشوند؟ ارابه ران گفت ، اری ، همه مریض میشوند ، و اگر شما هم اینگونه او را در اغوش بگیرید بی شک الوده خواهید شد. سیدارتا نمی دانست باید چه کار بکند ، به قصر باز گشت ، در حالی که به ان مرد مریض می اندیشید. چرا انسان مریض میشود ؟ چرا باید انسانها رنج بکشند ؟ و..  اینها سوالاتی بود که ذهن سیدارتا را به خود مشغول کرده بود.

بار دیگر به شهر امد ،  این بار انبوهی از جعیت را دید که گریه میکردند و الواری را که مردی بر روی ان خوابیده بود را میبرند ، انها مرد را بر روی چوبهای که قبلا اماده کرده بودند گذاشتند ، و چوبها را اتش زدند ، و مرد در حالی که هیچ حرکتی نمیکرد ، میسوخت! سیدارتای جوان با وحشت گفت ، این مرد چرا حرکت نمیکند؟ چرا میگذارید او را بسوزانند ؟ ارابه ران گفت ، سرور من  ، ان مرد مرده است! سیدارتا با تعجب گفت ، مرده ! یعنی چه مرده ؟ ارابه ران گفت ، یعنی او مدتی زندگی کرده و حالا از زندگی ساقط شده است ، دیگر نه میتواند ببیند ، نه میتواند گوش دهد  و نه میتواند با کسی صحبت کند . سیدارتا  بالافاصله گفت ، ایا من هم روزی خواهم مرد ، ایا پدر مادر من هم روزی خواهند مرد؟ ارابه ران گفت ، سرور من همه ما روزی خواهیم مرد ، به سرای نیستی خواهیم پیوست!  ، اتشی به جان سیدارتا افتاد که دیگر نتوانست سخنی بگوید، به قصر باز گشت ، مستقیم به اتافش رفت  چرا انسانها پیر و زشت و ضعیف میشوند؟ چرا مریض میشوند؟ چرا باید رنج و سختی بکشند ؟ و در اخر چرا انسانها روزی متولد میشوند ، و روزی میمیرند ؟ ! آری ، اینها سوالاتی بود که سیدارتای جوان پاسخی برای انها نداشت.

روزی دیگر به شهر رفت ، مردی را دید که لباس نارنجی بر تن کرده ، ان مرد به نظر خوشحال می امد ، به نظر غمی در دل نداشت ، سیدارتا از ارابه ران پرسید ، ان مرد کیست ؟ ارابه ران گفت ،او یک راهب است ، او به مردم می اموزد چگونه مهربان باشند ، چگونه به هم عشق بورزند ، و چگونه در صلح و ارامش زندگی کنند ، اینبار سیدارتا خوشحال شد  و تصمیم گرفت راهب شود.

این چهار صحنه  او را بسیار منقلب کرده بود ، جوانی ، پیری ، مریضی ، و پایان ، هیچ کس هم نتوانسته راهی رهایی از رنج را بیابد ، ولی سیدارتا اندیشید که باید راهی برای رهایی از رنج و سختی وجود داشته باشد ، باید راهی باشد که دیگر انسانها رنج نکشند و من  به هر قیمتی که شده باید ان راه را بیابم و به تمام مردم بگویم و به تمام دوستانم کمک کنم ، و راه نجات را به انها بی اموزم .پس سیدارتای جوان در سن 29 سالگی برای نجات انسانها  روزی که پسرش 7 روزه بود ، به زندگیی که ارزوی دست نیافتنی هر انسانی است پشته پا زد ، و ثروت و سلطنت را رها کرد. لباس سلطنی را به در اورد و لباس فقر پوشید ، موهایش را تراشید و به دنبال حقیقت به راه  افتاد . از ارالا کالاما تکنیک های مراقبه و تهذیب نفس را اموخت ، ابتدا تلاش کرد برای رسیدن به حقیقت از راه ریاضت وارد شود ، پس روزه های سخت میگرفت ، تنها با یک دانه ذرت روز را میگذراند ، لباسهای کثیف بر تن می کرد ، و انقدر جلوی تنفسش را میگرفت  که از حال میرفت و بر روزی زمین می افتاد. سیدارتا 6 سال ریاضت سخت کشید ، او دیگر بسیار ضعیف شده بود ، و دیگر نمیتوانست ریاضت کشی کند ، سیدارتا فهمید که به وسیله ریاضت نمیتوان به حقیقت دست یافت پس ان را رها کرد. او سختی بسیاری کشیده بود ، ولی تصمیم داشت انسانها را از رنج و سختی نجات دهد پس هم چنان به دنبال حقیقت بود ، دیگر کسی نبود که ازش چیزی بیاموزد ، و تنها خودش بود که میتوانست به خودش کمک کند. روزی که زیر درخت حکمت نشسته بود با عزمی راسخ تصمیم گرفت اخرین تلاشش را برای دستیابی به حقیقت به کار بندد ،و گفت  اگر پوستم رگهایم و استخوانم همگی از هم بپاشند و اگر خون دیگر در رگهایم جاری نباشد ، ازینجا بلند نخواهم شد تا به حقیقت دست یابم. سپس به مراقبه نشست و مدیتیشن طولاتی انجام داد ، ذهنش به طور کامل خالص شد و توانست تمام زندگی های پیشینش را به یاد اورد ، و به پیروزی نهایی دست یافت. و بدین سان بودا شد. در مورد ایین بودیسم بعد توضیح خواهیم داد.

امیر محمدی   , yaremasih
امیر محمدی - 00:13 1386/06/24
4
معنویت بودا

وقتی گفته شد معنویت بودایی، وصف بودایی، وصفی جدا آمده است که مثلا آن را مقابل معنویت اسلامی قرار می‌دهد پس باید پرسید:

وجوه شاخص معنویت بودایی با غیربودایی چیست؟

در معنویت بودایی نقطه آغاز کار درد و رنج است (به نظر نگارنده هیچ دین تاریخی‌ای از این زاویه آغاز نکرد). آیین بودا در میان ادیان سنتی از این جهت اگزیستانیالیست‌ترین دین است. هر چیز دیگری غیر از درد و رنج مسئله فکری است. تنها چیزی که با وجود ما سر و کار دارد، درد و رنج است. از سوی دیگر اجتناب‌ناپذیرترین مسئله برای انسان است. دومین نکته اینکه درد و رنج تعیینی‌ترین چیز نیز هست. (هر درد و رنجی کاهش می‌یابد که معنا بیابد) بودا می‌خواست با معنا دادن به درد و رنج آن را کاهش دهد.

پیش‌فرض‌های مابعدالطبیعی در این آیین بر کمترین وزن خود در مقایسه با دیگر ادایان رسیده است؟ در اّیین بودا فوق طبیعیات استثنایی است که به وقت ضرورت و به قدر ضرورت به آن توجه می‌شود. در آنجایی که باز می‌تواند در کاهش درد و رنج موثر باشد.

هر قدر فوق طبیعیات کم شود، انسان‌شناسی قوی می‌شود. بنابراین در آیین بودا انسان‌شناسی به لحاظ حجم کاری که در آن شده، قوی‌ترین است. شاید اعرف المعارف معرفه النفس در سنت اسلامی اشاره به اهمیت این امر باشد، اما انسان‌شناسی و فربه‌سازی آن در فرهنگ ما حرکت ماکوس داشته؛ مثلا در آثار ابن سینا به نفس پرداخته شده، اما در آثار علامه طباطبایی دیگر هیچ خبری نیست.

آیین بودا تنها آیینی است که بنیانگذارش گفته است که من خطاکارم و از پیروانش می‌خواهد که آموزه‌هایش را بیازمایند. بنابر این نکته آیین بودایی دو تفاوت با دیگر ادیان پیدا می‌کند.
الف) قداست هستی را به موجودات دیگر می‌دهد. ب) تعبد به حداقل می‌رسد، یعنی آزمون‌گرایی معنوی که مقابل آن آزمون‌گرایی مادی غرب است.

در آیین بودا امور Local و محلی که وابستگی شدید خاستگاه داشته باشد، کم است. هر دینی که بتواند «لوکال» را کم کند، جهانی‌تر می‌شود. کاهش لوکالیته یعنی شکافتن اموری که با لوکال پیوسته‌اند و بیرون کشیدن اموری که بتوان در نظم جهان رواج داد.

ضربه درمانی که در ذن خیلی معروف است، در آیین بودا، بویژه شاخه ذن زیاد است. معنایش این است که شخص وقتی با استدلال به آستانه وجودی رسید، به باورها جواب نمی‌دهد.

به جای تغییر ذهن با استدلال به آستانه وجودی رساندن است، ضربه درمانی وارد کردن (رسیدن به موقعیت مرزی، همین ضربه درمانی است که در میان اگزیستانسیالیست‌ها هست)
نگارنده معتقد است که در قرآن (کتاب مقدس ما) به آنچه درباره بودا گفته‌ام، خیلی نزدیک‌تریم تا آنچه الان به آن رسیده‌ایم. به نظر می‌رسد خود قرآن خیلی وجودی‌تر است تا آنچه الان از آن برداشت کردیم.
رضایت درجه دوم برای رنج زمانی حاصل می‌آید که به درد معنا دهیم

http://iid.org.ir/newweb/Resource.asp?rid=19
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.