| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|
در این چند سلسله بحث ها تا آنجایی که بتوانم روابط امیر مومنان با اقلیت های دینی را ارائه خواهم نمود.
درود برشما
صداقتی
امیرمؤمنان علی(ع) با تأكید بر رعایت اصول اخلاقی و انسانیدر معاشرت با اقلیتهای دینی، به حقوق متقابل آنان و حكومت اسلامی توجه بسیار دارند. از منظر ایشان، اقلیتهای دینی در برابر حكومت از حقوق زیر برخوردارند:
1- حقوق سیاسی و مدنی شامل: حق برخورداری از امنیت، استقلال در احوال شخصی، تساوی در برابر قانون و …
2- حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شامل: آزادی در انجام مراسم دینی، حق دارا بودن شغل، مسكن و … .
در كنار امتیازات بالا، وظایف اقلیتهای غیر مسلمان به اختصار عبارتند از:
پرداخت حقوق شهروندی همچون مالیات، پذیرش مقررات حاكم بر كشورهای اسلامی، عدم اختلال در امنیت ملی، عدم تظاهر به منكرات در جامعه و زیان نرساندن به مسلمانان.
همچنین در صورت پایمال كردن حقا… توسط هر یك از آنان، مجازات بر عهده همكیشان مجرم بوده و اگر مرتكب حقالناس شوند، طبق احكام اسلامی مجازات خواهند شد.
این بحث و بحث های بعدی به بررسی نحوه معاشرت با اقلیتهای دینی و حقوق متقابل اقلیتها و حكومت اسلامی از دیدگاه امام علی (ع) میپردازد.
این مباحث، به «حقوق اقلیتها و رفتار با آنان از دیدگاه امام علی(ع)» میپردازد. بی شك حضرت به طور متقابل به حقوق فرد و حكومت مینگریست؛ یعنی، در نظر وی، چنانكه فرد در برابر حكومت حقوقی دارد (وظایف حكومت) حكومت نیز در برابر فرد از حقوقی بهره میبرد (وظایف فرد). حضرت درباره متقابل بودن این حقوق و نیز بهرهمندی غیر مسلمانان از این حقوِق بسیار سخن گفته است. براساس این سخنان، غیر مسلمانان ساكن دركشور اسلامی نیز از وظایف و حقوق برخوردارند.
چگونگی رفتار و معاشرت مسلمانان با غیر مسلمانان ساكن در كشور اسلامی در این مباحث بررسی میشود.
پیش از آغاز بحث، توضیح برخی از مفاهیم و اصطلاحات اصلی سودمند مینماید.
از مفاهیم و اصطلاحات مهم این بحث عبارت است از:
اهل كتاب:
پیروان ادیان یهود، مسیحیت و زرتشتی اصطلاحاً اهل كتاب خوانده میشوند. گروهی از محققان، یهودیان و مسیحیان را اهل كتاب و زرتشتیان را در حكم آنان میدانند؛ ولی از دیدگاه حضرت آنان نیز اهلكتابند، زیرا پیامبر و كتاب آسمانی داشتند.(1)
اسلام ادیان سهگانه یاد شده را به رسمیت میشناسد و برای پیروانشان حقوق و آزادیهایی در نظر گرفته است. آثار به رسمیت شناخته شدن این ادیان، همان حقوقی است كه در صفحات آتی بررسی میشود.
اهل ذمه:
ذمه به معنای پناه است. اهل ذمه غیرمسلمانانی هستند كه براساس پیمان با حكومت در كشور اسلامی ساكن میشوند. در این پیمان، حكومت و غیر مسلمانان متعهد میگردند اموری را به سود یكدیگر مراعات كنند. این نوع قراردادها دائمی است. تا وقتی اهل ذمه به تعهدات خویش پایبندند، حكومت نمیتواند بدون توافق با آنها قرارداد را نقض و آنان را از كشور اخراج كند.
این پیمان كه قرارداد ذمه نام دارد، شبیه قرارداد تابعیت است. امروزه كشورها با تبعه جدید خود براساس قانون تابعیت رفتار میكنند. طبق این قانون، تبعه به همه قوانین كشوری ملتزم میگردد و در عوض حكومت نیزمدافع حقوق وی، به عنوان یك تبعه، خواهد بود.
مستأمنین:
قرارداد ورود موقت غیرمسلمان به كشور اسلامی، امانخوانده میشود. مستأمنین كسانی هستند كه با حكومت چنین پیمانی میبندند. البته فرد میتواند قرارداد خود را به قرارداد ذمه تبدیل كند. این پیمان معمولاً در جنگ استفاده میشود، و افراد متخاصم میتوانند به یاری آن به قلمرو حكومت اسلامی گام نهند.
چنانكه گفته شد، اقلیتها در برابر حكومت از حقوقی برخوردارند. اینحقوق از زوایههای مختلف سیاسی مدنی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل بحث است.
زندگی جمعی، افزون بر وظایف و مسؤولیتهای فردی و اجتماعی، حقوقی نیز برای فرد به ارمغان میآورد كه حقوق سیاسی مدنی یكی از آنها است. در نگاه حضرت علی(ع)، رهاورد زندگی در جامعه اسلامی برای اقلیتهای مذهبی، در گستره حقوق سیاسی مدنی عبارت است از:
1. حق برخورداری از امنیت
اقلیتهای غیر مسلمان با پذیرشِ قوانین كشور اسلامی، تبعه آن كشور شمرده میشوند؛ جان، مال و حیثیتشان، چون مسلمانان، در پناه حكومت قرار میگیرد و هیچ كس حتی رئیس كشور حق ندارد ظالمانه و غیر قانونی با آنان رفتار كند. حضرت علی درباره برخورداری آنان از حق امنیتمیفرماید:
اموالهم كأموالنا و دمائهم كدمائنا(2)؛ آنان (از قبول شرائط ذمه(اموالشان چون اموال ما)مسلمانان( و خونهاشان مانند خونهای ست.
حضرت چنان بدین مهم توجه داشت كه وقتی دریافت سپاه معاویه، به نام دفاع از اسلام به زنان غیر مسلمان ساكن در كشور اسلامی حمله كردند و زیورآلات آنان را به غارت بردند، اندوهگین شد و فرمود: اگر مسلمانی بعداز شنیدن این واقعه )از شدت ناراحتی( بمیرد، قابل سرزنش نیست؛ بلكه نزدمن سزاوار است(3). ظاهراً پس از همین جریان ـ معاویه به بهانه خون خواهیعثمان به این افراد حمله میكرد و به قتل و غارت میپرداخت ـ در نامهای عتابآمیز به معاویه چنین نگاشت: وای بر تو، گناه اهل ذمه در كشته شدن عثمان چه بود؟(4)
این دو جمله حضرت نشان میدهد تأمین امنیت جانی و مالی اهل ذمهایكه در پناه حكومت اسلامی برسر میبرند، از وظایف حاكم و حكومت است.
در نگاه حضرت، حتی كفاری كه با مسلمانان میجنگند، میتوانند با گرفتن امان از حاكم یا یكی از مسلمانان، آزادانه به كشور اسلامی وارد شوند و تا وقتی در قلمرو مسلمانان به سر میبرند، هیچ كس حق تعرض به آنان راندارد؛ به عبارت دیگر، حتی فردی كه در جنگ دهها رزمنده مسلمان را كشتهاست، وقتی با امان حاكم یا یكی از مسلمانان به كشور اسلامی گام مینهد، باید از امنیت كامل برخوردار شود. در این موقعیت، چنانچه امان دهنده نیز امانش را پایان یافته بداند، باید به وی اجازه دهد به كشورش باز گردد. حضرت درباره اهمیت وفاداری به این پیمانها میفرماید:
ما أیقن بالله من لم یرع عهوده و ذمته؛ كسی كه به عهد و ذمه خود وفا نكند، به خداوند یقین ندارد.(5)
من ائتمن رجلاً علی دمه ثم خان به فأنا من القاتل بریء و ان كان المقتول فیالنار؛ كسی كه جان فردی را در پناه خود قرار دهد، سپس پیمانش رانقض كند) و فرد را بكشد(، من از قاتل بیزارم حتی اگر مقتول (بهسبب كفرش( در آتش باشد.(6)
حضرت كارگزارانش را به پایبندی به پیمان و تأمین امنیت شهروندان غیرمسلمان فرا میخواند؛ چنانكه هنگام انتصاب مالك به استانداری مصرفرمود:
فلا تغدرنّ بذمّتك و لا تحبسنّ بعهدك و لا تختلنّ عدوّك؛ هیچگاه به پیمانت خیانت مكن، هرگز آن را نقض مكن و دشمنت را فریب مده.(7)
2. تساوی افراد در برابر قانون
اجتماع با افرادی كه خواستها، عقاید، اخلاق و گرایشهای متفاوتدارند و به جلب منافع خود میاندیشند، شكل میگیرد. بیتردید، رعایت عدل و انصاف و اصل تساوی در برابر قانون در روابط افراد ضرورت دارد. جلوگیری از ستم و اجحاف و گسترش عدالت از مهمترین دغدغههایحضرت بود. در نگاه حضرت، ستم به هر كس و از هر كس قبیح است. آن امام راستین ستم به ضعیف را فاحشترین ستم میداند(8) و زیر پا گذاشتن عدالت را هرگز روا نمیشمارد. امام در گفتارهای خویش براین نكته بسیار پای میفشارد كه هر جامعهای به حاكم و حكومت نیازمند است تا افراد در پناه آن به حقوق خویش نائل آیند؛ یعنی هدف از حكومت را بهرهمندی شهروندان از حقوِق قانونی خود میداند:
و أنّه لابدّ للناس من امیر، بَرٍّ أو فاجر یعمل فی اِمرته المومن و یستمتع فیها الكافر؛ مردم ناگزیر باید امیری نیكوكار یا بدكار داشته باشند؛ امیریكه مؤمن در حكومت وی به كار خود)عبادت و بندگی( پردازد و كافرنیز بهره برد.(9)
حضرت حق استفاده كافر از حكومت و حقوق فراهم شده از سوی حاكم را یادآور میشود. بنابراین غیرمسلمانان ساكن در كشور اسلامی نیز حقدارند، از بهترین رهاورد حكومت كه همان عدالت اجتماعی است، بهرهمند شوند؛ چنانكه در دستورالعمل حكومتی امام به مالك اشتر آمده است:
أشعر قلبك الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتكوننّ علیهم سبعاًضاریاً تغتنم أكلهم فانهم صنفان: اِمّا اخ لك فی الدین و اِمّا نظیر لك فیالخلق؛ قلبت را بر مهربانی با مردم متمایل كن و علیه آنان چون حیوانی درنده كه برای خوردن آنها درپیفرصت است مباش. به درستی كهمردم دو گروهاند: گروهی برادر دینیات شمرده میشوند و گروهی درخلقت با تو همانندند.(10)
در این جملات، حضرت دو گروه مسلمان و غیرمسلمان را رعایای حاكم میداند و یادآور میشود كه غیرمسلمانان نیز در حقوق انسانی مانندمسلمانانند و باید در سایه حكومت اسلامی به حقوق انسانی خویش دستیافته، از رحمت ویژه فرمانروایی مسلمانان برخوردار شوند؛ چنان كه درسفارش به مالك ـ بیآنكه از گروهی خاص نام برد ـ همه انسانها را سزاوار رحمت میداند: «چون مردم معصوم نیستند لغزشها و مشكلاتی برای آنان پیش میآید و به عمد یا خطا گناه میكنند، تو باید گذشت و عفوت را نصیب آنان سازی چونان كه دوست داری خدا از گذشت و بخشش خویش بهرهمندت كند.»(11)
3. حق اعتراض به عملكرد حاكمان
حاكم، در برخورد با غیر مسلمانانی كه در پناه كشور اسلامی زندگیمیكنند، باید میانهرو باشد. در نهجالبلاغه چنین میخوانیم: كشاورزان غیرمسلمان یكی از شهرها از برخورد خشن و تند حاكم به امیرمؤمنان شكایت بردند. علی(ع)، در نامهای به حاكم، او را به اعتدال فرا خواند و چنین نگاشت: اما بعد، به درستی كه كشاورزان اهالی شهرت از رفتار خشن، قساوتآمیز، خشك و خواركنندهات شكایت كردهاند. من در این زمینه اندیشیدهام و آنانرا چنان یافتم كه از یك سو، به دلیل شرك، شایسته نزدیك شدن ) مهربانی( نیستند و از سوی دیگر، چون با ما همپیمانند، شایسته رانده شدن نیز شمرده نمیشوند. پس با آنان برخوردی نرم با درشتی پیشهكن؛ در روابط با آنها میانگینی از خشونت و مهربانی برگزین و نزدیكی و فراخوانی را با فاصلهگرفتن و دوری در آمیز.(12)
حضرت در این جملات، ضمن پذیرش اعتراض آنان به عملكرد بدحاكم، به حاكم سفارش میكند نرمش و سختی را تار و پود سیاست خویشسازد. آری، درمواردی قاطعیت و خشونت ضرورت دارد؛ ولی هرگز نباید اعتدال و میانهروی فراموش شود.
4. حق دادخواهی
حق دادخواهی از مهمترین حقوق فرد است. در دیدگاه حضرت، اهلكتاب نیز میتوانند همچون مسلمانان از دادگاه اسلامی بخواهند به دعاویشانرسیدگی كند. در این دعاوی، چنانچه یكی از دو طرف مسلمان باشد، قاضیموظف به رسیدگی است؛ و چنانچه دو طرف اهل كتاب باشند، قاضی میتواند رسیدگی را بپذیرد. حضرت در این باره میفرماید:
هنگامی كه اهل كتاب برای حل اختلاف خود به قاضی رجوع كردند، وی میان آنها طبق وحی الاهی داوری میكند: چنانكه خداوند در قرآن مجید فرموده است.(13)
خداوند در قرآن كریم میفرماید «فاحكم بینهم بما انزل اللّه...»(14). اینآیه، افزون بر پذیرش دعوا توسط دادگاه اسلامی، مبنای رسیدگی قضایی بهدعاوی اهلكتاب را نیز احكام اسلامی میداند. امام صادق(ع) میفرماید:«همانا امیرمومنان(ع) میفرمود: مسیحی، یهودی و زرتشتی نیز (مانندمسلمانان( بعضی از آنها در برابر بعضی دیگر قصاص میشود(15). چنانچه یكیاز آنان دیگری را بكشد، قاتل قصاص میشود. همچنین از امام صادق(ع)روایت شده است كه فرمود: حضرت امیر(ع) برای سقط جنین زن یهودی یا مسیحی به پرداخت یك دهم دیه مادرش حكم كرد(16). پس اهل كتاب میتوانند مانند مسلمانان به دادگاه اسلامی رجوع كنند و خواستار رسیدگی بهدعاوی خود شوند.
5. تساوی افراد در برابر دادگاهها
تساوی افراد در برابر دادگاهها به معنای رعایت عدالت در احقاق حق و رسیدگی به جرائم است. حضرت بر اجرای اصل تساوی افراد در برابر دادگاهسخت پای میفشرد و حتی در مواردی كه خود طرف دعوا بود، با توجه بهاحتمال توجه فزونتر قاضی به حضرت، وظیفه قاضی را تذكر میداد؛ برایمثال در تاریخ چنان میخوانیم كه فردی یهودی نزد خلیفه عمر از حضرت شكایت كرد. وقتی دو طرف دعوا در دادگاه حاضر شدند، عمر به حضرتگفت: ابا الحسن، برخیز و كنار شاكی بنشین. حضرت، در حالی كه در چهرهاش آثار ناخشنودی مشاهده میشد، نزد مرد یهودی نشست. عمر پس از اتمامدادگاه به امام(ع) گفت: علی، از اینكه با شاكی یكسان شمرده شدی و كنارش قرار گرفتی ناخشنود گشتی؟ حضرت فرمود: «خیر، بدان سبب ناخشنود شدمكه او را به نام و مرا به كنیه (ابا الحسن) خواندی(17) و در این جهت، میان ما تساوی برقرار نساختی. ترسیدم این یهودی گمان برد عدل از جامعه مسلمانان رخت بربسته است(18). در زمان حكومت امام صادق(ع) تمام شهروندان مسلمان و غیرمسلمان به حقوق قضایی خویش دست مییافتند و چنانچه خود امام نیز از فردی شكایت داشت، از قاضی میخواست با چشمپوشی از مقام و شخصیت اجتماعی وی داوری كرده، اجرای عدالت را فدای شخصیت اجتماعی حضرت نكند. این توصیهها به قاضی جرأت میداد بیهیچ هراسی علیه بالاترین مقام كشور اسلامی حكم دهد.
در منابع تاریخ چنین آمده است: زره حضرت مفقود شده بود، روزی حضرت آن را بر پیكر یكی از مسیحیان یافت و به او گفت: این زره از آنِ من است نه آن را به كسی فروختهام و نه به كسی بخشیدهام. مرد مسیحی منكر شد و دو طرف به دادگاه شتافتند. شریح كه از سوی حضرت به داوری منصوب شده بود، از امام(ع) خواست برای مدعایش دلیل آورد. حضرت دلیلی قابل قبول ارائه نداد(19) و شریح به سود مسیحی حكم كرد. پس از دادرسی، مرد مسیحی شگفتزده از دادگاه خارج شد و به انتظار حضرت امیر(ع) ایستاد. چون علی از دادگاه خارج شد، نزدش شتافت و گفت: گواهی میدهم این گونه حكمدادن روش پیامبران است؛ امیرمومنان نزد قاضی منصوب خود رفت و محكوم شد. به خدا سوگند، این زره از آن شما است. در صفین از اسبتان افتاده بود، برداشتم. حضرت فرمود: چون مسلمان شدی از آنِ تو باشد(20)(21).
6. حق استقلال در احوال شخصی
مبنای رسیدگی قضایی در همه موارد، احكام اسلام نیست. در مواردی حتی مطابق با دین فرد نیز حكم صادر میشود؛ برای مثال صدور حكم در احوال شخصی اهلكتاب طبق مذهب خود آنان انجام میگیرد. ازدواج، طلاق، ارث و وصیت از موارد اموال شخصی شمرده میشود. در این موارد، دادگاه باید:
1. احوال شخصی مطابق با مذهب آنها را صحیح تلقی كند.
2. طبق دین خود آنان حكم صادر كند. این رفتار با اهل كتاب به معنای استقلال آنان در احوال شخصی است. حضرت در این باره میفرماید:
هنگامی كه زن و مردی مسلمان شدند، بر همان ازدواج سابق خود باقی میمانند و چنانچه زن مسلمان شده باشد، مرد نمیتواند بر ازدواج باوی باقی بماند.(22)
افزون بر این حضرت در محفلی چنان حكم كرد كه خانوادهای زرتشتی طبق مذهب خود از ارث برخوردار شوند.(23)
نكته مهم در این گستره، شیوه سوگند خوردن اهلكتاب در دادگاه است. بر اساس قوانین اسلامی، سوگند خوردن منكر یا مدعی فقط به نام خداوند انجام میشود و قسم به غیر این كافی نیست. ولی حضرت اهلكتاب را به كتاب مقدسشان سوگند میداد. امام صادق(ع) میفرماید:
حضرت امیر(ع) فردی یهودی را به توراتی كه بر موسی(ع) نازل شدهاست، سوگند داد.(24)
براساس حدیثی دیگر، حضرت امیر(ع) یهودیان و مسیحیان را دركنیسهها و كلیساها و زرتشتیان را در آتشكدهها (معبدشان) سوگند میداد.(25)
ناگفته پیداست این امر به تساوی افراد در برابر دادگاه خللی وارد نمیسازد. بیتردید سوگند به چیزی كه فرد بدان معتقد است از سوگند بهچیزی كه باور ندارد، بازدارندهتر است(26). حضرت آنان را در معبدشان سوگند میداد و داوران را بدین كار سفارش میكرد.
پی نوشت ها:
1- میرزا حسین نوری: مستدرک الوسائل، ج 11، ص 101 و 102.
(چنان که می فرماید: ... قد انزل الله علیهم کتاباً و بعث الیهم نبیاً.)
2- حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 11، ص 119.
3- نهج البلاغه، خطبه 27.
4- ابراهیم بن محمد ثقفی: الغارات، ص 489.
5- عبدالواحد بن محمد آمدی: غررالحکم و دررالکلم، شماره ی 9577.
6- حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 11، ص 51.
7- نهج البلاغه، نامه 53.
8- عبدالواحد بن محمد آمدی: غررالحکم و دررالکلم، شماره ی 865.
9- نهج البلاغه، خطبه 40.
10- نهج البلاغه، نامه 53.
11- نهج البلاغه، نامه 53.
12- نهج البلاغه، نامه 19.
13- مائده (5): 48.
14- میرزا حسین نوری: مستدرک الوسائل، ج 17، ص 400.
15- محمد بن یعقوب کلینی: کافی، جلد 7، ص 309.
16- همان، ص 310.
17- در زبان عربی، برای احترام به افراد، آن ها را به کنیه می خوانند. این شبیه گفتن فامیل در زبان فارسی است.
18- حسن القبانچی: شرح رساله الحقوق امام سجا(ع)، جلد 2.
19- در برخی از کتب تاریخی چنان نقل شده است که حضرت، امام حسین(ع) را به عنوان شاهد با خود برد، ولی شریح- به دلیل آن که شهادت فرزند به نفع پدر نافع نیست – آن را نپذیرفت.
20 - ابراهیم بن محمد ثقفی: الغارات، ص 124.
21- برخی از منابع، فردی یهودی را طرف دیگر آن ماجرا داشته اند.
22- میرزا حسین نوری: مستدرک الوسائل، ج 14، ص 435.
23- شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 249.
24- محمد بن یعقوب کلینی: کافی، جلد 7، ص 451.
25- حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 16، ص 166.
26- محم حسن نجفی: جواهر الکلام، ج 4، ص 228.
( ادامه دارد)
درود بر شما
صداقتی
مسیحیان از علی (ع) می گویند
بولس سلامه(حقوقدان و شاعر و نویسنده ی صاحب نام و صاحب "ملحة الغدیر " و مقتل امام حسین "):
حق چنان در من ِ مسیحی رعشه افكند كه از شدت عشق او علوی به شمار می آیم.اگر چه علی پیامبر نبود ،اخلاق نبوت داشت.ای آسمان شاهد باش و ای زمین اقرار كن كه من علی را دوست دارم.مگویید كه شیعیان كسانی هستند كه هواداران علی هستند ;
زیرا در درون هر انسان با انصافی یك روح شیعی وجود دارد.
لا تقل شیعه هواةعلیٍ/انّ فی كل منصف ٍ شیعیا...
"كتاب (قلائد الانشاد)،ص 122"
• نصری سهلب (نویسنده و متفكر و صاحب آثار متعدد از جمله سه گانه ی :"فی خطی المسیح"،"فی خطی محمد"و"فی خطی علی"):
علی از آن انسان هایی است كه تقدیرشان بوده بمیرند تا به مرگشان ملت ها و امت هایی زنده شوند و دشمنان علی از كسانی هستند كه زندگی را بر مردن ترجیح دادند و به زنده بودنشان هر عزت و بزرگواری را به خاك سپردند .یاد او بیش از آنكه یاد قهرمان شهیدی جاودان نزد خداوند باشد ،یادآور حیله گرانی است كه با نیرنگ خویش در آتش جهنم جاودانه شدند .
و هنگامی كه این امت به یاد علی گریه می كند در واقع بر خویش می گرید زیرا به خاطر می آورد كه از سوی فرزندان خودش تیرها بر علی و اهل بیتش پرتاب شده و شمشیر ها بر آمده و به یاد می آورد كسانی كه خود را امیران مؤمنان و جانشینان پیامبر و وارثان رسول خدا می دانستند آن خون پاك را حلال كردند و بر پیر و جوان و زن و مرد اهل بیت نارو زدند .
كتاب "فی خطی محمد و...."،ص 365
• سعید عقل (شاعر و ادیب بر جسته ی معاصر عرب و مشهورترین شاعر معاسر لبنانی):
سخن گفتن از خدای سخن دشوار است ،هراسناكم !
لیكن من شمشیرم كه در كارزار فرو نمی ماند .علی را از وقتی دوست دارم كه خود را دوست داشته ام. او كه با دو زبان سخن می گوید ،گفتار جوشان و دلنشین و تیغ تیز و برنده.
چگونه تیغ ابن ملجم توانست این یار شمشیر را از پای در آورد ؟ای عشق!گریه كن و مرا به گریه آور .
مردمان را تصور می كنم كه روز غدیر از آسمان بانگ "بلّغ"بر ایشان فرود می آید و پیامبر می گوید :"هركس من مولای او هستم ،علی مولای او خواهد بودذ."و پس از آنان امامان پی در پی آمده اند تا محل نزول خدا باشند و امروز در هر كوی و برزن خانه ای و مقامی و زیارتگاهی به نام آنان است،كسانی كه نمی توان نامشان را از كتاب واقع زدود .و هر كس كه دیگر اهل بیت را دوست نداشته باشد نمی توان قدرت شمشیر علی و قوت زبان كوثرگون و با شكوهش را نادیده بگیرد،كلام و كلماتی كه چون در كتاب ها ذكر شود كتاب ها به خود می لرزند.
دیوان "كما الأعمدة"،ص 68
یك كشیش مسیحی : من ده ها بار!
تو،شیخ مسلمان چند بار "نهج البلاغه "را خوانده ای؟
• جوزف هاشم (وزیر سابق و اقتصاد دان و ادیب بر جسته ):
من از دوران تحصیل تاكنون بیش از هزار بار قرآن را تلاوت كرده ام و از كودكی و نوجوانی شیفته ی امام علی بوده ام و نهج البلاغه را بارها باز خوانده ام،هنوز پس از سالهای مطالعه و جست وجو ی مداوم نمی توانم ادعا كنم كه تمام ابعاد این شخصیت عظیم را دریافته ام .نهج البلاغه اقیانوسی است كه هر بار فكر می كنی به عمقش رسیده ای اما باز وقتی دوباره به سراغش می روی چیزهای تازه ای كشف می كنی .هر كه با شخصیت اما معلی آشنا شود مجذوبش شد از او متأثر شد در پی اش می رود و هر كه نهج البلاغه را بخواند شیفته ی علی م یشود وهر كه شیفته اش شد دوستش می دارد و هر كه دوستش می دارد و هر كه دوستش داشت به او نزدیك می شود و هر كه به او نزدیك شد او را می یابد .
كتاب "علویات "،ص 11
• جرج جُرداق(شاعر و نویسنده ی معروف و صاحب كتاب مشهور "امام علی ،صدای عدالت انسانی"):
در میان تاریخ بسیار اندك هستند كسانی كه چون علی در عقل تو بذر ایمان به كرامت انسان را بكارند و در جان تو ریشه ی حق مقدس حیات را بدوانند و با حكمت هایی چنین جانت را سرشار كنند كه :"هر كه دو روزش یكسان بود زیانكار است ،و كودكانتان را به اخلاق خود مجبور نكنید چرا كه آنان فرزند روزگار خویشند،و...
بسیار اندكند كسانی كه همه ی این حقایق را در عمل پیاده كنند و برایش نظام و قانون بسازند."
"كتاب (امام علی صوت العدالة الانسانیة)،جلد اول (ص 15)"
رشاد سلامة(حقوقدان و فعال سیاسی):
هیچ چیز از ارزشهای بزرگ و انسانی نیست مگر آنكه مورد اهتمام فكر و اندیشه ی امام علی و موضوع تعالیم او بوده است و بر این اساس بر آشكار كردن ارزش حق و عدالت و آزادی و وفاداری و راستی و دانش اصرار می ورزیده است.
این ها ارزش های گران بهایی هستند كه همچنان مورد سؤال و نیاز جوامع بشری و راهنمای اصلاح گرانند و شاید بتوان در این زمینه به یكی از بزرگتیرن مشكلات بشر كه همچنان ذهن و زبان دانشمندان را به خود مشغول داشته اشاره كرد و آن عدالت اجتماعی و توزیع درآمد و ثروت است و برخی از دیدگاه هایی كه در این زمینه مطرح شده باعث به وجود آمدن نظام هایی حزبی و حكومتی و جریان های حزبی اعتقادی گردیده است .
امام علی در این زمینه قاعده ای را مطرح میط كند كه اگر اجرا شود بسیاری از مشكلات نیازمندان و فقرا مطرح برطرف می شود و حقو الهی آنان از درآمد زیاده خواران به آنان می رسد .امام علی می گوید :"خداوند روزی فقیران را در دارایی ثروتمندان قرار داده و هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به آنچه شخصی بی نیاز از آن بهره مند شده است و خداوند روزی از آنان درباره اش خواهد پرسید.""
حضرت علی-ع- در راه کوفه با یک یهودی همسفر شدند. مقداری به کوفه مانده بود که یهودی راه دیگری را پیش گرفت. حضرت نیز در پی او رفت، آن شخص از حضرت پرسید: پس چرا با من میآیی؟ حضرت فرمود: تو همسفر من بودی و من میخواهم تو را چند قدم بدرقه کنم.
علی(ع) و ادیان
یادمه پارسال شب ها قدر وقتی دم دم های سحر در هوای بارانی در پناه قران داخل صحن حیاط مسجد نشسته بودم و فوج جمعیتی را که تا صبح پلک بر هم نگذاشته بودند و در سودای عاشقی با پروردگارشان سوخته بودند و نم نم اشکهایشان در پهنای صورتشان میدرخشید را تماشا میکردم دلم گرفته بود قلم به دست گرفتم وچند سطری از علی (ع) نوشتم تا سینه ام آرامی بیابد
- از ان وقتی نوشتم که به مالک اشتر فرمانروای خویش در مصر نامه مینویسد و میفرماید مالک :
اشعر قلبک رحمه لرعیه والمحبه لهم و لطف بهم... فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق
ای مالک قلبت را پر از مهربانی لطف با مردم بکن همانند دیگر فرمانروایان همچون گرگ گرسنه بر آنان مباش زیر ا مردم دو دسته هستند یا برادران تو در دینت هستند و یا همانند تو در خلقت میباشند در هر دو صورت بر توست که سایه مهربانی ات را بر سرشان بی افکنی
- هنگامی که شنید در مرزهای حکومتش لشگریان معاویه شبیه خون زده و طلا از پای یک زن یهودی دزدیدند چنان از خشم خدا پر میشود و بالای منبر کوفه میرود و میفرماید شنیدم لشگریان معاویه خلخال از پای یک زن یهودی بر گرفتند به خدا قسم اگر مردی از این مصیبت جان بسپارد نزد من او را ملامت نمیکنم
- آنگاه که قلم به دست میگیرد و خطاب به معاویه نامه مینویسد ای معاویه وای بر تو گناه اقلیتهای دینی در قتل عثمان چه بود که چنین خشک و تر را به بهانه خونخواهی عثمان میسوزانی
- و آنگاه که در کوچه های کوفه قدم بر میداشت دید پیر مردی نابینای مسیحی دست بر روی مردم دراز کرده و از خلق خدا روزی میطلبد از اطرافیانش میپرسد چرا این پیبر مرد نصرانی گدایی میکند جواب میدهند وی در جوانی کارگر این شهر بود و اکنون پیر ونابینا شده نمیتواند کار کند و لذا روزی خود را از خلق خدا میطلبد امیر المونین با هیبتی امیرانه خشمگین شد و با ناراحتی فرمود تا زمانی که جوان بود توانا از وی بهره بردید و وقتی عاجز و ناتوان شد رهایش ساختید بروید و از بیت المال برایش مستمری معین کنید و این اولین سنگ بنای نظام تامین اجتماعیی بود که بشریت برای رفاه حال خود آن را وضع نمود و مقرر شد که ناتوانان مقرری ویژه ای از بیت المال دریافت دارند
- آنگاه که حاکم امپراطوری مسلمین که پهنای کشورش از اندلس (اسپانیای فعلی) تا چین و ماچین فرا میرفت با یک مرد نصرانی همسان در دادگاه کشور خود می ایستد و قاضی منسوب خودش بین این دو امپراطور و مرد نصرانی ای دزد یکسان میایستد و به قاضی خود خطاب کند چرا مساوات بین ما را رعایت نکردی او را به نام کوچک خطاب کردی و من را برای احترام به کنیه خطاب نمودی چنان که آن مرد نصرانی را تحت تاثیر عدالتش قرار میدهد و بی اختیار زبان به عظمتش میگشاید
- و به محمد ابن ابوبکر مینویسد محمد.با غیر مسلمانان طبق سنت و دینشان رفتار کن ...و شخصیت ایشان را متعد شو
- آری چنین بود که
جانین شاعر آلمانی در وصف وی میگوید:
چاره ای نداریم جز اینکه علی را دوست بداریم و شیفته او باشیم
چاره ای نداریم زیرا هم شریف و بزرگوار بود
و از شیر شرزه شجاعتر شجاعتی ممزوج با عاطفه و مهر
- چنین بود که پرفسور لگن هوزن دانشمند آمریکایی (مسیحی نو مسلمان) وقتی در کلاس درسش شاگرد مسلمانش وی را با نهج البلاغه علی اشنا میکند و نشانش میدهد که کشفی را که به دانشمند اروپایی قرن 17 نسبت میداد در نهج البلاغه علی به آن اشاره شده اشک در چشمانش حدقه میزند
اینچنین بود که جر جرداق مسیحی دانشمند لبنانی شش جلدکتاب فقط در قلمرو شخصیت علی قلم میزند و در پایان میگوید: علی تنها انسانی است که میتوان او را دوست داشت زیرا دانش و را با مناعت طبع داشت شجاعت را با عطوفت داشت هیبت را با تواضع داشت و عبودیت را با سخت کوشی برای ابادنی اجتماعش داشت او به راستی جمع اضداد بود و آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت
چه بگویمت که چه آیتی ز دلبری به نهایتی نبود زبان که ثنا کنم
امیرمؤمنان علی(ع) با تأكید بر رعایت اصول اخلاقی و انسانی در معاشرت با اقلیتهای دینی، به حقوق متقابل آنان و حكومت اسلامی توجه بسیار دارند. از منظر ایشان، اقلیتهای دینی در برابر حكومت از حقوق زیر برخوردارند:
1- حقوق سیاسی و مدنی شامل: حق برخورداری از امنیت، استقلال در احوال شخصی، تساوی در برابر قانون و …
2- حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شامل: آزادی در انجام مراسم دینی، حق دارا بودن شغل، مسكن و … .
در كنار امتیازات بالا، وظایف اقلیتهای غیر مسلمان به اختصار عبارتند از:
پرداخت حقوق شهروندی همچون مالیات، پذیرش مقررات حاكم بر كشورهای اسلامی، عدم اختلال در امنیت ملی، عدم تظاهر به منكرات در جامعه و زیان نرساندن به مسلمانان.
همچنین در صورت پایمال كردن حقا… توسط هر یك از آنان، مجازات بر عهده همكیشان مجرم بوده و اگر مرتكب حقالناس شوند، طبق احكام اسلامی مجازات خواهند شد.
این بحث و بحث های بعدی به بررسی نحوه معاشرت با اقلیتهای دینی و حقوق متقابل اقلیتها و حكومت اسلامی از دیدگاه امام علی (ع) میپردازد.
این مباحث، به «حقوق اقلیتها و رفتار با آنان از دیدگاه امام علی(ع)» میپردازد. بی شك حضرت به طور متقابل به حقوق فرد و حكومت مینگریست؛ یعنی، در نظر وی، چنانكه فرد در برابر حكومت حقوقی دارد (وظایف حكومت) حكومت نیز در برابر فرد از حقوقی بهره میبرد (وظایف فرد). حضرت درباره متقابل بودن این حقوق و نیز بهرهمندی غیر مسلمانان از این حقوِق بسیار سخن گفته است. براساس این سخنان، غیر مسلمانان ساكن دركشور اسلامی نیز از وظایف و حقوق برخوردارند.
چگونگی رفتار و معاشرت مسلمانان با غیر مسلمانان ساكن در كشور اسلامی در این مباحث بررسی میشود.
پیش از آغاز بحث، توضیح برخی از مفاهیم و اصطلاحات اصلی سودمند مینماید.
از مفاهیم و اصطلاحات مهم این بحث عبارت است از:
اهل كتاب:
پیروان ادیان یهود، مسیحیت و زرتشتی اصطلاحاً اهل كتاب خوانده میشوند. گروهی از محققان، یهودیان و مسیحیان را اهل كتاب و زرتشتیان را در حكم آنان میدانند؛ ولی از دیدگاه حضرت آنان نیز اهلكتابند، زیرا پیامبر و كتاب آسمانی داشتند.(1)
اسلام ادیان سهگانه یاد شده را به رسمیت میشناسد و برای پیروانشان حقوق و آزادیهایی در نظر گرفته است. آثار به رسمیت شناخته شدن این ادیان، همان حقوقی است كه در صفحات آتی بررسی میشود.
اهل ذمه:
ذمه به معنای پناه است. اهل ذمه غیرمسلمانانی هستند كه براساس پیمان با حكومت در كشور اسلامی ساكن میشوند. در این پیمان، حكومت و غیر مسلمانان متعهد میگردند اموری را به سود یكدیگر مراعات كنند. این نوع قراردادها دائمی است. تا وقتی اهل ذمه به تعهدات خویش پایبندند، حكومت نمیتواند بدون توافق با آنها قرارداد را نقض و آنان را از كشور اخراج كند.
این پیمان كه قرارداد ذمه نام دارد، شبیه قرارداد تابعیت است. امروزه كشورها با تبعه جدید خود براساس قانون تابعیت رفتار میكنند. طبق این قانون، تبعه به همه قوانین كشوری ملتزم میگردد و در عوض حكومت نیزمدافع حقوق وی، به عنوان یك تبعه، خواهد بود.
مستأمنین:
قرارداد ورود موقت غیرمسلمان به كشور اسلامی، امانخوانده میشود. مستأمنین كسانی هستند كه با حكومت چنین پیمانی میبندند. البته فرد میتواند قرارداد خود را به قرارداد ذمه تبدیل كند. این پیمان معمولاً در جنگ استفاده میشود، و افراد متخاصم میتوانند به یاری آن به قلمرو حكومت اسلامی گام نهند.
چنانكه گفته شد، اقلیتها در برابر حكومت از حقوقی برخوردارند. اینحقوق از زوایههای مختلف سیاسی مدنی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل بحث است.
زندگی جمعی، افزون بر وظایف و مسؤولیتهای فردی و اجتماعی، حقوقی نیز برای فرد به ارمغان میآورد كه حقوق سیاسی مدنی یكی از آنها است. در نگاه حضرت علی(ع)، رهاورد زندگی در جامعه اسلامی برای اقلیتهای مذهبی، در گستره حقوق سیاسی مدنی عبارت است از:
1. حق برخورداری از امنیت
اقلیتهای غیر مسلمان با پذیرشِ قوانین كشور اسلامی، تبعه آن كشور شمرده میشوند؛ جان، مال و حیثیتشان، چون مسلمانان، در پناه حكومت قرار میگیرد و هیچ كس حتی رئیس كشور حق ندارد ظالمانه و غیر قانونی با آنان رفتار كند. حضرت علی درباره برخورداری آنان از حق امنیتمیفرماید:
اموالهم كأموالنا و دمائهم كدمائنا(2)؛ آنان (از قبول شرائط ذمه (اموالشان چون اموال ما )مسلمانان( و خونهاشان مانند خونهای ست.
حضرت چنان بدین مهم توجه داشت كه وقتی دریافت سپاه معاویه، به نام دفاع از اسلام به زنان غیر مسلمان ساكن در كشور اسلامی حمله كردند و زیورآلات آنان را به غارت بردند، اندوهگین شد و فرمود: اگر مسلمانی بعداز شنیدن این واقعه ) از شدت ناراحتی( بمیرد، قابل سرزنش نیست؛ بلكه نزد من سزاوار است(3). ظاهراً پس از همین جریان ـ معاویه به بهانه خون خواهیعثمان به این افراد حمله میكرد و به قتل و غارت میپرداخت ـ در نامهای عتابآمیز به معاویه چنین نگاشت: وای بر تو، گناه اهل ذمه در كشته شدن عثمان چه بود؟(4)
این دو جمله حضرت نشان میدهد تأمین امنیت جانی و مالی اهل ذمهایكه در پناه حكومت اسلامی برسر میبرند، از وظایف حاكم و حكومت است.
در نگاه حضرت، حتی كفاری كه با مسلمانان میجنگند، میتوانند با گرفتن امان از حاكم یا یكی از مسلمانان، آزادانه به كشور اسلامی وارد شوند و تا وقتی در قلمرو مسلمانان به سر میبرند، هیچ كس حق تعرض به آنان راندارد؛ به عبارت دیگر، حتی فردی كه در جنگ دهها رزمنده مسلمان را كشتهاست، وقتی با امان حاكم یا یكی از مسلمانان به كشور اسلامی گام مینهد، باید از امنیت كامل برخوردار شود. در این موقعیت، چنانچه امان دهنده نیز امانش را پایان یافته بداند، باید به وی اجازه دهد به كشورش باز گردد. حضرت درباره اهمیت وفاداری به این پیمانها میفرماید:
ما أیقن بالله من لم یرع عهوده و ذمته؛ كسی كه به عهد و ذمه خود وفا نكند، به خداوند یقین ندارد.(5)
من ائتمن رجلاً علی دمه ثم خان به فأنا من القاتل بریء و ان كان المقتول فیالنار؛ كسی كه جان فردی را در پناه خود قرار دهد، سپس پیمانش رانقض كند) و فرد را بكشد(، من از قاتل بیزارم حتی اگر مقتول (بهسبب كفرش( در آتش باشد.(6)
حضرت كارگزارانش را به پایبندی به پیمان و تأمین امنیت شهروندان غیرمسلمان فرا میخواند؛ چنانكه هنگام انتصاب مالك به استانداری مصرفرمود:
فلا تغدرنّ بذمّتك و لا تحبسنّ بعهدك و لا تختلنّ عدوّك؛ هیچگاه به پیمانت خیانت مكن، هرگز آن را نقض مكن و دشمنت را فریب مده.(7)
2. تساوی افراد در برابر قانون
اجتماع با افرادی كه خواستها، عقاید، اخلاق و گرایشهای متفاوتدارند و به جلب منافع خود میاندیشند، شكل میگیرد. بیتردید، رعایت عدل و انصاف و اصل تساوی در برابر قانون در روابط افراد ضرورت دارد. جلوگیری از ستم و اجحاف و گسترش عدالت از مهمترین دغدغههایحضرت بود. در نگاه حضرت، ستم به هر كس و از هر كس قبیح است. آن امام راستین ستم به ضعیف را فاحشترین ستم میداند(8) و زیر پا گذاشتن عدالت را هرگز روا نمیشمارد. امام در گفتارهای خویش براین نكته بسیار پای میفشارد كه هر جامعهای به حاكم و حكومت نیازمند است تا افراد در پناه آن به حقوق خویش نائل آیند؛ یعنی هدف از حكومت را بهرهمندی شهروندان از حقوِق قانونی خود میداند:
و أنّه لابدّ للناس من امیر، بَرٍّ أو فاجر یعمل فی اِمرته المومن و یستمتع فیها الكافر؛ مردم ناگزیر باید امیری نیكوكار یا بدكار داشته باشند؛ امیریكه مؤمن در حكومت وی به كار خود) عبادت و بندگی( پردازد و كافر نیز بهره برد.(9)
حضرت حق استفاده كافر از حكومت و حقوق فراهم شده از سوی حاكم را یادآور میشود. بنابراین غیرمسلمانان ساكن در كشور اسلامی نیز حقدارند، از بهترین رهاورد حكومت كه همان عدالت اجتماعی است، بهرهمند شوند؛ چنانكه در دستورالعمل حكومتی امام به مالك اشتر آمده است:
أشعر قلبك الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتكوننّ علیهم سبعاًضاریاً تغتنم أكلهم فانهم صنفان: اِمّا اخ لك فی الدین و اِمّا نظیر لك فیالخلق؛ قلبت را بر مهربانی با مردم متمایل كن و علیه آنان چون حیوانی درنده كه برای خوردن آنها درپیفرصت است مباش. به درستی كهمردم دو گروهاند: گروهی برادر دینیات شمرده میشوند و گروهی درخلقت با تو همانندند.(10)
در این جملات، حضرت دو گروه مسلمان و غیرمسلمان را رعایای حاكم میداند و یادآور میشود كه غیرمسلمانان نیز در حقوق انسانی مانندمسلمانانند و باید در سایه حكومت اسلامی به حقوق انسانی خویش دستیافته، از رحمت ویژه فرمانروایی مسلمانان برخوردار شوند؛ چنان كه درسفارش به مالك ـ بیآنكه از گروهی خاص نام برد ـ همه انسانها را سزاوار رحمت میداند: «چون مردم معصوم نیستند لغزشها و مشكلاتی برای آنان پیش میآید و به عمد یا خطا گناه میكنند، تو باید گذشت و عفوت را نصیب آنان سازی چونان كه دوست داری خدا از گذشت و بخشش خویش بهرهمندت كند.»(11)
3. حق اعتراض به عملكرد حاكمان
حاكم، در برخورد با غیر مسلمانانی كه در پناه كشور اسلامی زندگیمیكنند، باید میانهرو باشد. در نهجالبلاغه چنین میخوانیم: كشاورزان غیرمسلمان یكی از شهرها از برخورد خشن و تند حاكم به امیرمؤمنان شكایت بردند. علی(ع)، در نامهای به حاكم، او را به اعتدال فرا خواند و چنین نگاشت: اما بعد، به درستی كه كشاورزان اهالی شهرت از رفتار خشن، قساوتآمیز، خشك و خواركنندهات شكایت كردهاند. من در این زمینه اندیشیدهام و آنانرا چنان یافتم كه از یك سو، به دلیل شرك، شایسته نزدیك شدن ) مهربانی( نیستند و از سوی دیگر، چون با ما همپیمانند، شایسته رانده شدن نیز شمرده نمیشوند. پس با آنان برخوردی نرم با درشتی پیشهكن؛ در روابط با آنها میانگینی از خشونت و مهربانی برگزین و نزدیكی و فراخوانی را با فاصلهگرفتن و دوری در آمیز.(12)
حضرت در این جملات، ضمن پذیرش اعتراض آنان به عملكرد بدحاكم، به حاكم سفارش میكند نرمش و سختی را تار و پود سیاست خویشسازد. آری، درمواردی قاطعیت و خشونت ضرورت دارد؛ ولی هرگز نباید اعتدال و میانهروی فراموش شود.
4. حق دادخواهی
حق دادخواهی از مهمترین حقوق فرد است. در دیدگاه حضرت، اهلكتاب نیز میتوانند همچون مسلمانان از دادگاه اسلامی بخواهند به دعاویشانرسیدگی كند. در این دعاوی، چنانچه یكی از دو طرف مسلمان باشد، قاضیموظف به رسیدگی است؛ و چنانچه دو طرف اهل كتاب باشند، قاضی میتواند رسیدگی را بپذیرد. حضرت در این باره میفرماید:
هنگامی كه اهل كتاب برای حل اختلاف خود به قاضی رجوع كردند، وی میان آنها طبق وحی الاهی داوری میكند: چنانكه خداوند در قرآن مجید فرموده است.(13)
خداوند در قرآن كریم میفرماید «فاحكم بینهم بما انزل اللّه...»(14). اینآیه، افزون بر پذیرش دعوا توسط دادگاه اسلامی، مبنای رسیدگی قضایی بهدعاوی اهلكتاب را نیز احكام اسلامی میداند. امام صادق(ع) میفرماید:«همانا امیرمومنان(ع) میفرمود: مسیحی، یهودی و زرتشتی نیز (مانندمسلمانان( بعضی از آنها در برابر بعضی دیگر قصاص میشود(15). چنانچه یكیاز آنان دیگری را بكشد، قاتل قصاص میشود. همچنین از امام صادق(ع)روایت شده است كه فرمود: حضرت امیر(ع) برای سقط جنین زن یهودی یا مسیحی به پرداخت یك دهم دیه مادرش حكم كرد(16). پس اهل كتاب میتوانند مانند مسلمانان به دادگاه اسلامی رجوع كنند و خواستار رسیدگی بهدعاوی خود شوند.
5. تساوی افراد در برابر دادگاهها
تساوی افراد در برابر دادگاهها به معنای رعایت عدالت در احقاق حق و رسیدگی به جرائم است. حضرت بر اجرای اصل تساوی افراد در برابر دادگاهسخت پای میفشرد و حتی در مواردی كه خود طرف دعوا بود، با توجه بهاحتمال توجه فزونتر قاضی به حضرت، وظیفه قاضی را تذكر میداد؛ برایمثال در تاریخ چنان میخوانیم كه فردی یهودی نزد خلیفه عمر از حضرت شكایت كرد. وقتی دو طرف دعوا در دادگاه حاضر شدند، عمر به حضرتگفت: ابا الحسن، برخیز و كنار شاكی بنشین. حضرت، در حالی كه در چهرهاش آثار ناخشنودی مشاهده میشد، نزد مرد یهودی نشست. عمر پس از اتمامدادگاه به امام(ع) گفت: علی، از اینكه با شاكی یكسان شمرده شدی و كنارش قرار گرفتی ناخشنود گشتی؟ حضرت فرمود: «خیر، بدان سبب ناخشنود شدمكه او را به نام و مرا به كنیه (ابا الحسن) خواندی(17) و در این جهت، میان ما تساوی برقرار نساختی. ترسیدم این یهودی گمان برد عدل از جامعه مسلمانان رخت بربسته است(18). در زمان حكومت امام صادق(ع) تمام شهروندان مسلمان و غیرمسلمان به حقوق قضایی خویش دست مییافتند و چنانچه خود امام نیز از فردی شكایت داشت، از قاضی میخواست با چشمپوشی از مقام و شخصیت اجتماعی وی داوری كرده، اجرای عدالت را فدای شخصیت اجتماعی حضرت نكند. این توصیهها به قاضی جرأت میداد بیهیچ هراسی علیه بالاترین مقام كشور اسلامی حكم دهد.
در منابع تاریخ چنین آمده است: زره حضرت مفقود شده بود، روزی حضرت آن را بر پیكر یكی از مسیحیان یافت و به او گفت: این زره از آنِ من است نه آن را به كسی فروختهام و نه به كسی بخشیدهام. مرد مسیحی منكر شد و دو طرف به دادگاه شتافتند. شریح كه از سوی حضرت به داوری منصوب شده بود، از امام(ع) خواست برای مدعایش دلیل آورد. حضرت دلیلی قابل قبول ارائه نداد(19) و شریح به سود مسیحی حكم كرد. پس از دادرسی، مرد مسیحی شگفتزده از دادگاه خارج شد و به انتظار حضرت امیر(ع) ایستاد. چون علی از دادگاه خارج شد، نزدش شتافت و گفت: گواهی میدهم این گونه حكمدادن روش پیامبران است؛ امیرمومنان نزد قاضی منصوب خود رفت و محكوم شد. به خدا سوگند، این زره از آن شما است. در صفین از اسبتان افتاده بود، برداشتم. حضرت فرمود: چون مسلمان شدی از آنِ تو باشد(20)(21).
6. حق استقلال در احوال شخصی
مبنای رسیدگی قضایی در همه موارد، احكام اسلام نیست. در مواردی حتی مطابق با دین فرد نیز حكم صادر میشود؛ برای مثال صدور حكم در احوال شخصی اهلكتاب طبق مذهب خود آنان انجام میگیرد. ازدواج، طلاق، ارث و وصیت از موارد اموال شخصی شمرده میشود. در این موارد، دادگاه باید:
1. احوال شخصی مطابق با مذهب آنها را صحیح تلقی كند.
2. طبق دین خود آنان حكم صادر كند. این رفتار با اهل كتاب به معنای استقلال آنان در احوال شخصی است. حضرت در این باره میفرماید:
هنگامی كه زن و مردی مسلمان شدند، بر همان ازدواج سابق خود باقی میمانند و چنانچه زن مسلمان شده باشد، مرد نمیتواند بر ازدواج باوی باقی بماند.(22)
افزون بر این حضرت در محفلی چنان حكم كرد كه خانوادهای زرتشتی طبق مذهب خود از ارث برخوردار شوند.(23)
نكته مهم در این گستره، شیوه سوگند خوردن اهلكتاب در دادگاه است. بر اساس قوانین اسلامی، سوگند خوردن منكر یا مدعی فقط به نام خداوند انجام میشود و قسم به غیر این كافی نیست. ولی حضرت اهلكتاب را به كتاب مقدسشان سوگند میداد. امام صادق(ع) میفرماید:
حضرت امیر(ع) فردی یهودی را به توراتی كه بر موسی(ع) نازل شدهاست، سوگند داد.(24)
براساس حدیثی دیگر، حضرت امیر(ع) یهودیان و مسیحیان را دركنیسهها و كلیساها و زرتشتیان را در آتشكدهها (معبدشان) سوگند میداد.(25)
ناگفته پیداست این امر به تساوی افراد در برابر دادگاه خللی وارد نمیسازد. بیتردید سوگند به چیزی كه فرد بدان معتقد است از سوگند بهچیزی كه باور ندارد، بازدارندهتر است(26). حضرت آنان را در معبدشان سوگند میداد و داوران را بدین كار سفارش میكرد.