| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
علی(ع) و اقلیت ها
به مالک مینویسد : ا شعر قلبک رحمه لرعیه والمحبه لهم و لطف بهم... فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق
ای مالک قلبت را پر از مهربانی لطف با مردم بکن همانند دیگر فرمانروایان همچون گرگ گرسنه بر آنان مباش زیر ا مردم دو دسته هستند یا برادران تو در دینت هستند و یا همانند تو در خلقت میباشند در هر دو صورت بر توست که سایه مهربانی ات را بر سرشان بی افکنی
- هنگامی که شنید در مرزهای حکومتش لشگریان معاویه شبیه خون زده و طلا از پای یک زن یهودی دزدیدند چنان از خشم خدا پر میشود و بالای منبر کوفه میرود و میفرماید شنیدم لشگریان معاویه خلخال از پای یک زن یهودی بر گرفتند به خدا قسم اگر مردی از این مصیبت جان بسپارد نزد من او را ملامت نمیکنم
- آنگاه که قلم به دست میگیرد و خطاب به معاویه نامه مینویسد ای معاویه وای بر تو گناه اقلیتهای دینی در قتل عثمان چه بود که چنین خشک و تر را به بهانه خونخواهی عثمان میسوزانی
- و آنگاه که در کوچه های کوفه قدم بر میداشت دید پیر مردی نابینای مسیحی دست بر روی مردم دراز کرده و از خلق خدا روزی میطلبد از اطرافیانش میپرسد چرا این پیبر مرد نصرانی گدایی میکند جواب میدهند وی در جوانی کارگر این شهر بود و اکنون پیر ونابینا شده نمیتواند کار کند و لذا روزی خود را از خلق خدا میطلبد امیر المونین با هیبتی امیرانه خشمگین شد و با ناراحتی فرمود تا زمانی که جوان بود توانا از وی بهره بردید و وقتی عاجز و ناتوان شد رهایش ساختید بروید و از بیت المال برایش مستمری معین کنید و این اولین سنگ بنای نظام تامین اجتماعیی بود که بشریت برای رفاه حال خود آن را وضع نمود و مقرر شد که ناتوانان مقرری ویژه ای از بیت المال دریافت دارند
- آنگاه که حاکم امپراطوری مسلمین که پهنای کشورش از اندلس (اسپانیای فعلی) تا چین و ماچین فرا میرفت با یک مرد نصرانی همسان در دادگاه کشور خود می ایستد و قاضی منسوب خودش بین این دو امپراطور و مرد نصرانی ای دزد یکسان میایستد و به قاضی خود خطاب کند چرا مساوات بین ما را رعایت نکردی او را به نام کوچک خطاب کردی و من را برای احترام به کنیه خطاب نمودی چنان که آن مرد نصرانی را تحت تاثیر عدالتش قرار میدهد و بی اختیار زبان به عظمتش میگشاید
- و به محمد ابن ابوبکر مینویسد محمد.با غیر مسلمانان طبق سنت و دینشان رفتار کن ...و شخصیت ایشان را متعد شو
با استفاده از مقاله برادر زیبا سخن
«با اهل كتاب جز به شیوه ای كه نیكوتر است مجادله مكنید، مگر با ستمگران آنان، و بگویید به آنچه بر شما نازل شده است ایمان آورده ایم ، و خدای ما و خدای شما یكی است و ما همه فرمانبردار اوییم.» (عنكبوت، آیه 46)
پاره ای از مفسران بر این باورند كه مراد از « بالتی هی احسن» این است كه با آن ها با ملایمت و نرمی و مدارا و محبت رفتار شود. در برابر خشونت ، نرمش و در برابر غضب ، بردباری و در مقابل شرارت، خیرخواهی و در مقابل شتابزدگی تانی نشان داده شود . ازاین دید هدف از بحث و گفت و گو ، برتری جویی و توفق طلبی نیست ، بلكه هدف این است كه سخن در اعماق روح نفوذ كند و در برابر اسلام موضع صحیحی بگیرد. در واقع غیر مسلمانان می بایست بدانند روح اسلام ، روح مسالمت جویی است و به مسلمانان توصیه می كند كه با آنان برخورد مسالمت آمیز داشته باشند. (مكارم شیرازی 1375، ج 10، صص 392-391)
خداوند شما را از کسانى که با شما در کار دین کارزار نکرده اند و شما را از خانه و کاشانه تان آواره نکرده اند، نهى نمی کند از اینکه در حقشان نیکى کنید و با آنان دادگرانه رفتار کنید; بی گمان خداوند دادگران را دوست دارد.
سوره ممتحنه-آیه 8
رسول اکرم-ص-:هر کس به پیروان مذاهب دیگر که در ذمه ى اسلام قرار دارند، تهمت بزند، در روز قیامت با تازیانه هاى آتشین مجازات خواهد شد.
پس از هجرت پیامبر به مدینه، این شهر شاهد ورود گردشگرانى بود که براى تحقیق درباره این دین جدید به مدینه مى آمدند و یا افرادى براى دیدن خویشاوندان عرب و یا یهودى خود، به آن جا آمده و کنجکاوى آنان را وادار به پژوهش در اسلام مى کرد. پیامبر و مسلمانان با آنان رابطه برقرار مى کردند و ویژگیهاى اسلام را برایشان بر مى شمردند. بویژه پس از صلح حدیبیه و کاهش تشنّج میان مکه و مدینه، مدینه شاهد ورود گردشگرانى بود که براى آگاهى از اسلام به این شهر مى آمدند. پس از فتح مکه شمار سیاحان رو به فزونى نهاد و سیل قبیله هاى عرب براى آگاهى از این نداى نو، وارد مدینه مى شدند. پیامبر از این گروههاى اعزامى و گردشگران پذیرایى مى کرد. با ایشان دوستانه به گفت وگو مى نشست و بر سر یک سفره با آنان غذا مى خورد.76
گروه اعزامى ترسایان نجران که براى مذاکرات مذهبى به مدینه آمده بودند، در مسجد جاى یافتند و مراسم عبادى خود را در مسجد به جاى مى آوردند.77
و نیز پیامبر، گردشگران ثقیف را که مشرک بودند و در نظر داشتند پیرامون رابطه مذهبى خود با پیامبر گفت وگو کنند، در مسجد جاى داد. آن حضرت هر شب پس از نماز خفتن در جمع آنان حاضر شده و با ایشان گفت وگو مى کرد.78 پیامبر به برخى از مسافران و گروههاى اعزامى غیر مسلمان را که در پى دشمنى با مسلمانان نبودند، هدیه مى داد79 و نیز هدیه آنان را مى پذیرفت. پیامبر از اکیدر دومة، یکى از بزرگان ترساى عرب، پیش از مسلمانى80 و نیز از یکى از بزرگان مشرک پارس هدیه قبول کرده است.81
کافران حربى، هنگامى که جنگ افزار را کنارنهاده و خواهان روابط دوستانه با مسلمانان مى شدند به درخواست آنان ترتیب اثر داده مى شد. این افراد مى توانستند با رعایت شرایط تأمین و درخواست و ضمانت یکى از مسلمانان براى تحقیق درباره اسلام و یا سیر و سیاحت وارد سرزمین اسلام شوند و کسى متعرض آنان نمى شد.
ابن عباس روایت مى کند:
(مردى از مشرکان از على بن ابى طالب پرسید: اگر بخواهیم پس از پایان مهلت چهار ماهه [که در سوره توبه براى مشرکان جنگى تعیین گردیده] براى شنیدن کلام خداوند و یا اهداف دیگر، به دیدار پیامبر بیاییم آیا کشته مى شویم.
على(ع) فرمود: نه خداوند فرموده است:
(هرگاه یکى از مشرکان به تو پناه آورد، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود پس او را به مکان امن برسان.)82
امام صادق(ع) از جمله سفارشات پیامبر به فرماندهان سپاه خود که براى نبرد، راهى مناطق جنگى بودند، فرموده است:
(هر مردى از مسلمانان، از هر طبقه و گروه، به یکى از مشرکان پناه دهد، او در امان است. پس آن گاه که سخن خدا را شنید، اگر مسلمان شد او برادر شماست و اگر به راه خود رفت، از خدا کمک بگیرید و او را به جایگاه امنش برسانید.)83
پس از پیامبر آمد وشد گردشگران به مراکز اسلامى بیش تر شد. سیاحان که بیش تر اهل کتاب بودند براى پژوهش و تحقیق به مدینه مى آمدند و مسلمانان، بویژه امام على با آنان دیدار ودرباره اسلام و دیگر ادیان با یکدیگر گفت وگو مى کردند.
--------------------------------------
. (الطبقات الکبرى)، ابن سعد، ج342/1.
77 . همان مدرک، 357/.
78 . (الطبقات الکبرى)، ج313/1.
79 . (التبیان فى تفسیرالقرآن)، شیخ طوسى، ج284/3، مکتب الاعلام الاسلامى.
80 . (کتاب الخراج)، قاضى ابو یوسف90، دارالمعرفة، افست مؤسسة نشر منابع الثقافیه الاسلامیه، قم.
81 . (جلاء الاذهان)، ج41/3.
82 . (کشاف من حقایق التنزیل و عیون الاقاویل)، زمخشرى، ج175/2 دارالمعرفه.
83 . (المحاسن)، برقى355/، باب 13.
احترام به جنازه یهودی:
پیامبر گرامی با جمعی نشسته بودند که جنازه یک یهودی را آوردند. پیامبر برای احترام جنازه به پا خواست. حاضران گفتند: آن جنازه یهودی است. پیامبر بزرگوار فرمود:
«هر موقع که جنازهای دیدی [چه مسلمان و چه غیرمسلمان] برای احترام آن از جا برخیزید»
به نقل از: جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، صص -529 -528 -صحیح بخاری ج 1 ص 228
مساوات مردم:
حضرت محمد(ص) با الهام از آیات قرآن، در برابر مخالفان و منکران دین، رفتار بسیار خوش و عاطفهآمیزی داشت. حضرت همه مردم را فرزندان یک آدم و خاک و مخلوق خداوند وصف میکند که با تأمل در این نکته نه تنها تساوی مردم استفاده میشود، بلکه میتوان از آن خویشاوندی جوهری انسانها در اصل آفرینش و انتساب به یک خداوند را استثناج کرد که آن زمینه عطوفت و محبت قلبی و روحی انسانها به یکدیگر میشود که مبنای اساسی برای اصل مدارات اسلامی است.
«ایها الناس ان ربکم واحدٌ و ان ابائکم واحدٌ کلکم من آدم و آدم من تراب»
حضرت ملاک احترام و تکریم الهی را نفس انسانیت و خیررسانی به دیگران توصیف میکند:
«الخلق کلهم عیالالله و احبهم الیه انفعهم لهم»
مردم همه مخلوق و عیال خداوندند [یعنی هیچ فرق و امتیازی بر یکدیگر ندارند] و محبوبترین آنها نزد خداوند، کسی است که خیر و نفع او برای سایرین بیشتر باشد.
«دشمنی با گروهی شما را وادار نکند که درباره آنها عدالت نورزید، عدالت را رعایت کنید که به پرهیزکاری نزدیکتر است»(سوره مائده-آیه 8)
------------------------------------------------------------------------
پیغمبر اسلام-ص- فرمودند:"سفارش به نیکی را درباره اسیران بپذیرید"
منبع:
سیره ابن هشام ج 1 ص 645- تاریخ طبری ج 2 ص 460
رهبر منافقان مدینه، عبدالله بن أُبَی بود. پیامبر بزرگوار اسلام -صلى الله علیه وآله وسلم- این مرد را با همه کارشکنیهایش تحمّل میکرد. حتی پس از مردنش تصمیم گرفت بر جنازه او نماز گزارد ولی وحی إلهی وی را از اینکار بازداشت و به روایتی، وحی پس از نماز پیامبر بر عبدالله آمد و رسول خدا را از دعاکردن بر منافقان منع نمود.در زمان حیات عبدالله، بارها کسانی چون عمر بن خطّاب ودیگران از رسول اکرم اجازه خواستند تا وی را بکشند اما پیامبر رحمت، این کار را روا نشمرد، پسر عبدالله بن أُبَی به پیامبر گفت: اگر میخواهی پدرم را بکشی خود مرا مأمور کن
پیامبر در پاسخ او فرمود:
«نه! بلکه با وی مدارا میکنیم و تا هنگامی که با ما بسر میبرد به نیکی با او رفتار خواهیم کرد».
در جنگ خیبر پس از مصالحه با یهود، پیامبر ملاحظه کرد گروهی از مسلمانان، شتابان بسوی نخلستانهای یهودیان میدوند، فرمود:
«أَیها النّاسُ إِنَّکُم أَسرَعتُم فی حَظائِرَ یهُود أَلا لا تَحِلُّ أَموالُ المُعاهِدینَ إِلاّ بِحَقِّها». (سنن أبوداود، کتاب الأطعمه، 20/317 و سنن نسائی، کتاب الصید و الذبائح، 7/202 و سنن ابن ماجه، کتاب الذّبائح، 2/11066 و السّنن الکبری اثر بیهقی، 9/328).
یعنی: «ای مردم! شما در باغستانهای یهود شتابان میدوید ولی بدانید اموال یهودیانی که ما با آنها پیمان بستیم (نه کسانی که با مسلمانان در جنگند) بر کسی حلال نیست مگر به حق (از راه خرید و فروش و غیره)».
از پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- پرسیدند:
آیا اینکه مرد، قوم خود را دوست بدارد نشانه تعصب، شمرده میشود؟
پیامبر خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- پاسخ داد:
«نه! ولی اینکه مرد، قوم خود را در ستمگری یاری دهد نشانه تعصّب بشمار میآید»
--------------------------------------------------------
« ای پیامبر، به اسیرانی که در دست شما هستند بگو اگر خداوند بداند که در دلهای خود نیت خیری دارید بهتر از آنچه که از شما گرفته شده، به شما خواهد داد و گناهانتان را میآمرزد که خداوند بسی آمرزنده و مهربان است»(سوره انفال)
ابن اسحق در ماجرای جنگ با «هَوازِن» آورده است:
یعنی: «از اسیران هوازن 6000 تن به همراه رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- بودند»(سیره ابن هشام-ج2)
و مورّخان باتّفاق، نوشتهاند که چون نمایندگان هوازن از پیامبر درخواست عفو نمودند، رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- به آنان سفارش کرد که شما پس از نماز جماعت درخواست خود را بازگو کنید تا من همة یارانم را به آزاد ساختن اسیرانشان برانگیزم و به نمایندگان مزبور فرمود در حضور نمازگزاران بگویند: ما از پیامبر میخواهیم که نزد مسلمانان میانجی شود و از مسلمانان میخواهیم که نزد پیامبر میانجیگری کنند تا همة اسیران ما آزاد گردند.
نمایندگان هوازن چنانکه پیامبر دستور داده بود، خواهش خود را پس از نماز نیمروز، تکرار نمودند و رسول خدا بلادرنگ اعلام داشت که اسیران من و اُسَرای فرزندان عبدالمطلب همگی آزادند! مهاجران نیز فریاد برآوردند: اسیران ما، جملگی از آن پیامبرند! انصار در پی ایشان ندا در دادند: همة اسیران ما از آن رسول خدا هستند! بدین گونه تمام أسراء از بند اسارت رهایی یافتند و برخی از یاران پیامبر که مقاومت نشان میدادند با وعدة نیک رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- اسیران خود را آزاد کردند
این اقدام پیامبر، اولاً موجب شد که یارانش بدلخواه و با رضایت، أسرای جنگی را رها ساختند و کینه ای از آنان در دلشان باقی نماند. و ثانیاً سبب گردید که شش هزار تن از مرد و زنِ هوازن بتپرستی را ترک نمودند و با میل و رغبت، به آئین توحید روی آوردند
ابوعَزَّه جُمَحی مردی فتنهانگیز و فرصتطلب و دشمن پیامبر اسلام بود، وی در «بدر» به همراه مشرکان قریش، به جنگ مسلمین آمد و اسیر شد. قانون اسلام دربارة اسیران، چانکه در متن قرآن آمده، قانونی بسیار کریمانه است. قرآن مجید میفرماید:
«چون (در جنگ) با کفار روبرو شدید آنانرا گردن زنید تا هنگامی که بسیاری از ایشان را کشتید آنگاه بند اسارت را محکم کنید. سپس یا بر آنان منّت نهید (آزادشان سازید) و یا از ایشان تاوان بگیرید تا آنکه جنگ، بارهای سنگین خود را فرو نهد...»(سوره محمد آیه 4)
این آیة کریمه در عین آنکه مسلمان را به مقاومت جنگی در برابر کفّار مهاجم تشویق میکند، آزادی اسیران جنگ را نیز تضمین مینماید زیرا که دستور میدهد یا از راه بخشش و بزرگواری و یا از طریق گرفتن غرامت، اسیران را آزاد کنند. (مگر آنکه اسیر جنگی، اسیر عادی نبوده و دست به جنایتهای بزرگی زده باشد که در این صورت کشته خواهد شد).
بنابر همین قانون، پیامبر ارجمند اسلام -صلى الله علیه وآله وسلم- بدون آنکه از ابوعَزّه تاوانی بگیرد، وی را آزاد ساخت. زیرا که به گزارش واقدی، أبوعزّه به پیامبر گفت:
یعنی: «ای محمّد، من پنج دختر دارم که از مال دنیا چیزی ندارند، پس مرا بر آنها ببخش»!(المغازی ج 1 ص 111)
رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- نیز بر ابوعزّه رحم آورد و اورا رها کرد تا به دخترانش بپیوندد، ابوعزّه بهنگام آزادی، نگاهی به پیامبر افکند و گفت:
یعنی: «من با تو پیمان استوار میبندم و قول میدهم که هرگز به جنگت نیایم و انبوه مردم را بر ضد تو گرد نیاورم»(آدرس قبلی)