| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|
واقعا که چقدر تاسف آوره
مگه یهودی ها در دین ما حق ندارن که چنین برخوردی باهاشون میکنید؟؟
چرا دوست یهودی من اینقدر دلگیر بود از هم وطن هاش؟؟
این متن را ببینید دوست یهودی من نوشته
پرچم مقدس كشورم رو به شما میسپارم این رفتن من شاید برگشتی
نداشته باشه
هرگز یادم
نخواهد رفت بی محبتی افرادی كه ما را از كشورمان به خاطر دینمان با اذیت و آزارشان
راندند
هر سال روز
قدس خانه ما و چند تن از یهودیان دیگر سنگ باران میشد
یادم نخواهد
رفت زمانی كه تازه خواندن و نوشتن یاد گرفتم متوجه شدم روی دیوار كوچه ما نوشته
شده"در این محل سگ زندگی میكند خطر بیماری هاری.مرگ بر یهود"
یادم
نخواهد رفت كه مدیر دبستان برادرم به او گفته بود به میزش دست نزند چون آن را نجس
میكند
واقعا که تاسف باره








احترام به کودکان:
پیامبر (ص)نشسته بود حسن و حسین (ع) به طرف آن حضرت آمدندپیامبر (ع)وقتی آنها را دید به احترام آنها ایستاد چون به كندی حركت می كردند پیامبر (ع)به استقبال آنها رفت و آنها را بر دوش خود سوار كرد و فرمود: چه مركب خوبی دارید و چه سواران خوبی هستید .
نداشتن کینه از مخالف:
دو دختر پیامبر (ص) همسران دو پسر ابولهب بودند که به خاطر دشمنی با پیامبر آنقدر این دو دختر را غذاب دادند که پیامبر مجبور شد ، طلاق آنها را بگیرد . این دو یکی پس از دیگری به همسری عثمان درآمدند .
« عتبه و معتب ( فرزندان ابولهب و دو داماد پیامبر ) که با مشرکان قریش پنهان شده بودند ، رسول خدا از عباس سراغ آنان را گرفت و فرمود : برو آنان را بیاور ، عباس آنان را آورد و بیعت کردند و اسلام آوردند »
« پس از نبرد طائف یاران گفتند : ای پیامبر، مردم ثقیف ( که در جنگ با پیامبر ، مشارکت داشتند ) را نفرین کن . فرمود : خدایا هدایتشان بفرما و آنان را به سوی ما فرست »
سهل گرفتن برمخالفان:
علی (ع) گفت در حدیبیه پیامبر مرا خواند و فرمود : بنویس ، بسم الله الرحمن الرحیم ،
سهیل ابن عمرو گفت : من این عنوان را نمی شناسم ، بنویس باسمک اللهَّم ؛
پیامبر گفت : بنویس باسمک اللهَّم ؛
سهیل گفت : اگر من گواهی می دادم که تو پیامبر خدا هستی که با تو نمی جنگیدم ،
پیامبر گفت : بنویس هذا ماصاَلحَ عَلَیهِ مُحَمَّد بن عبدالله و سهیل ابنُ عمرو ( حمیدالله،نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد(ص) ، 1374 : 590 ).
« برابر گزارش دکتر محمّد حمیدالله ، حدود یک چهارم نامه های پیامبر بدون بسم الله آغازشده اند که از نامه های با اعتبار پیامبر بوده اند» ( همان: 34 ). اینگونه نامه ها، نشان از خود گذشتگی پیامبر و برابر دانستن خود در مواجهه با مخالفان دارد .
دموكراسی و آزادی به معنای حقیقی جزء خمیرهء اسلام است . مبارزه با ظلم و تجاوز به حقوق دیگران در رأس برنامه های اسلامی است . نجات انسان از رقیّت و بردگی و ظلم پذیری از شعارهای بزرگان اسلام است .آزادی انسان از ظلم و ظالمان و تسلیم نشدن در برابر زورگویان و چپاول گران از اهداف اسلامی است وقتی كه لشكراسلام پیشروی می كرد و نقاطی از ایران آن زمان را تحت كنترل خود در می آورد, عده ای از مردم به روسای لشكراسلام گفتند شما چه كار به ما دارید و هدف شما چیست ؟ آنان در پاسخ گفتند: هدف ما این است تا شما را از یوق بندگی شاهان در آورده و به بندگی خدا بكشانیم .
اسلام می گوید: هر انسانی آزاد آفریده شده او باید آزاد بماند و آزاد زندگی كند و كسی حق ندارد به او زوربگوید و حق او را پایمال كند. امام علی ع فرمود: . توضیح این نكته ضروری است كه مراد ما از آزادی , آن است كه در محدودهء قوانین اسلامی باشد و آزادی دیگران مزاحمتی نداشته باشد. اگر كسی بخواهد در خیابان عربده بكشد و مزاحمت برای دیگران ایجاد كند, اسلام و عقل این نوع آزادی را ممنوع می داند. آزادی هایی كه مرادف با ولنگاری و فساد است نه مورد تأیید اسلام است و نه مورد تأیید عقل .
بنابراین وقتی دموكراسی و آزادی در نهاد و خمیرهء اسلام باشد, دیگر مسئله اكثریت و اقلیّت معنا ندارد, زیراگاهی ممكن است اكثریت موافق با فساد و ظلم باشند. حاكم اسلامی كه پیامبر ص یا امام معصوم ع یا فقیه جامع الشرایط است , چون عادل است و سعی می كند كه عدالت را در جامعه اجرا كند و جلوی ظلم و احجاف را بگیرد, آزادی درمحدودهء شرع و دین از اهداف عالی او و جزء برنامه های حكومتی او است . در نظام حكومتی اسلام , نقش مردم مسلمان در ادارهء حكومت بدون شك نقشی اساسی است و در حقیقت حكومت دینی بر دوش مردم متدین استواراست . از این رو شركت و مساعی مردم در حكومت - كه خود صاحب اصلی آن هستند - و نظارت و دقت درعملكرد مسئولان بسیار مهم است . برای ایفای این نقش , عقلای از مسلمانان , مسئله انتخابات و رأی اكثریت را ملاك قرار داده اند و این كار بسیار خوبی است و اگر درست اجرا شود مخالفتی با اصول اسلامی ندارد و مورد تأییداست , اما اگر رأی اكثریت مخالف با قوانین اسلام باشد, مورد تأیید نیست .
عبد الله بن الصلت میگوید:
با حضرت رضا در سفرش به خراسان همراه بودم،روزی مرا به غذای خود دعوت نمود وبا خود برده هایی سیاه همراه داشت ،به او گفتم :
اگر این برده ها را بیرون كنی تا ما غذا را بهتر بخوریم
حضرت فرمودند:
ای وای بر تو خداوند تبارك وتعالی یكی است ومادر همه انسانها یكی است وپدر همه یكی است و جزای انسانها تنها به اعمال و رفتار آنها ست پس این چه خواهشی است كه میكنی؟
كافی 8/230
یاسر الخادم میگوید :
امام(ع) در طوس مریض شده مامون هر روز به دیدن امام میآمد .در روز آخر كه حضرت پیش ما بود بسیار ضعیف شده بود.بعد از اینكه نماز ظهر را خواند گفت : ای یاسر! آیا مردم چیزی خورده اند؟
گفتم : با این وضعیت شما چه كسی میتواند چیزی بخورد ؟
امام علیه السلام ایستادند سپس گفتند :
غذا را بیاورید حضرت تمامی برده ها وخدمت كاران را كنار خود نشان از هر یك به تنهایی احوال پرسی كرد وتك تك را مورد تفقد و مهربانی خویش قرار داد
هنگامی كه غذا خوردند
حضرت بیهوش شدند و ناتوان گشتند
و در این هنگام صدای زنان بلند شد
عیون اخبار الرضا ج2/241
رسول اكرم (ص): بدترین مردم كسانى هستند كه بردگان را خرید و فروش مىكنند(مستدرک الوسائل-ج13)
امام علی-ع- با پول خودشان هزار برده را آزاد کردند(وسائل الشیعه-ج16)
درووووود و صد درووووووووود به بانوی آسمانی.
در روایتی خواندم که رسول الله(ص) هنگامی که فردی را به اتهام قتل می آوردند فقط تا شش روز وی را حبس می کردند و در صورت ناکافی بودن مدارک او را آزاد می کردند.
کشورهای مخالف اعدام و زندان کجایند که از محمد عربی امی یاد بگیرند؟!
امام صادق (ع) نقل می کند که رسول خدا (ص) مسلمانان را از قتل زنان و کودکان در زمان جنگ و در سرزمین دشمن نهی نموده است ، مگر این که آنها نیز به جنگ دست ببرند : « حتی زنی که در جنگ مشارکت داشت تا آنجا که می توانی از کشتن وی چشم پوشی کن » .
امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود : « و لا تسبوا اهل الشرک ، مشرکان را فحش و ناسزا نگویید »
امام صادق (ع) از امام علی (ع) نقل می کند که رسول خدا (ص) مسلمانان را از ریختن سم در سرزمین مشرکان نهی می کرد. این روایت نشان می دهد که هر گونه کاربرد مواد شیمیایی در جنگ ممنوع است ، رسول خدا (ص) حتی آتش زدن درختان و محصولات کشاورزی را نیز ممنوع اعلام می کردند .
پیامبر (ص) وقتی که معاذ بن حبل و ابوموسی اشعری را به یمن اعزام می کرد به آنان فرمود : « تشاورا و تطاوعا و یسرا و بشرا و لا تنفرا ، با هم مشورت کنید ، همیاری نمایید ، کارها را آسان نشان دهید ( به مردم در مورد اسلام ) بشارت و مژده دهید و ایجاد نفرت نکنید »
امام صادق فرمود : پیامبر اسلام (ص) هنگامی که می خواست سپاهی برای جنگ اعزام کند ، آنان را فرا می خواند و در برابرشان می نشست و می فرمود : « با نام خدا و برای خدا و در راه خدا سفر را آغاز کنید ، نیرنگ و حقه نزنید ، مثله نکنید ، سالخوردگان ، کودکان و زنان را نکشید ، درختی را نبرید مگر مجبور شوید »
امام علی (ع) در سفارش به لشکریان خود در جنگ صفین پس از این که سفارش نمود ، آغازگر جنگ نباشید ، فرمود : « فراریان را نکشید ، ناتوان ها را ضربت نزنید ، مجروحان را به قتل نرسانید ، با اذیت و آزار زنان را به هیجان نیاورید ، اگر چه آنها به شما دشنام دهند و متعرض آبروی شما گردند »
پیامبر اسلام (ص) فرمود : « از کشتن پیران و کودکان مشرکان دست نگه دارید »
سُهَیل بن عَمرو در جنگهای بسیار با پیامبر روبرو شد و در فتنههای گوناگون دخالت داشت. در «بَدر» به اسارت مسلمین درآمد و با «فدیه» آزاد شد، در «حُدَیبِیه» بعنوان نمایندة مشرکین از سوی آنها نزد پیامبر آمد. در فتح مکّه از پای ننشست و مردم را به جنگ با رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- فراخواند و بگزارش ابن اسحق، او و صَفوان وعِکرِمَه در محل «خَندَمَه» گروهی را برای پیکار با پیامبر گرد آورده بودند! (سیرة ابن هشام، ج 2، ص 407)
چنین کسی، با آن پیشینة تابناک! همینکه دید پیامبر اکرم با فتح و ظفر به مکّه وارد شد ناگزیر از رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- أمان خواست. واقدی با اسنادش از خود سهیل چنین نقل میکند:
«سُهَل بن عَمرو گفت: همینکه پیامبر خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- با پیروزی به شهر مکّه درآمد، من خود را بدرون خانهام افکندم و در را بروی خویش بستم و پسرم عبدالله را بسوی پیامر فرستادم و به او گفتم که برای من از محمّد امان بگیر، زیرا که من از کشتهشدن خاطر آسوده ندارم. و پیشینة خود را نزد محمّد و یارانش بیاد آوردم که هیچکس بدسابقهتر از من نبود! من در روز «حُدَیبِیه» با پیامبر برخوردی داشتم که کسی بدان گونه با وی روبرو نگشت. و صلح نامة حُدَیبِیه را (که آنرا نقض کردیم)! من امضاء کرده بودم. با این همه، در جنگ «بَدر» و «اُحُد» نیز حضور داشتم و در تمام حرکات قریش بر ضدّ پیامبر، شریک بودم»
واقدی، دنبالة ماجری را بدین صورت گزارش مینماید:
«عبدالله فرزند سُهَیل، به حضور رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- رسید و پرسید: ای پیامبر خدا آیا به پدرم زینهار میدهی؟ پیامبر پاسخ داد: آری، او در امانِ خدا است. از خانهاش بیرون آید! سپس رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- به اطرافیان خود گفت: هر کس که سُهَیل بن عَمرو را دید با تندی به وی نگاه نکند، سهیل باید از خانهاش بیرون آید، به جان خودم او از خِرَد و شرف بهره دارد و روا نیست کسی همچون سهیل، اسلام را نشناسد، بیگمان او دریافته آیینی که بدان پایبند است وی را سودی ندهد».
عبدالله از حضور پیامبر بیرون رفت و خود را به پدر رسانید و از گفتار رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- آگاهش کرد، سهیل گفت:
«به خدا سوگند که او در خُردی و بزرگی همواره اهل نیکی بوده است»!.
با این همه، سهیل در پذیرفتن اسلام گامی به پیش مینهاد و گامی به پس برمیداشت! چنانکه در جنگ «حُنَین» با پیامبر همراهی کرد ولی در آن هنگام هنوز مشرک بود تا آنکه در «جِعِّرانَه» مسلمان شد».
سخنانی از امام علی-ع-:
-مردم همه آزادند مگر کسی که علیه خود به عبد بودن اقرار کند(وسائل الشیعه-ج16)
-فرمان حکومتی امام علی-ع- به مالک اشتر:
«و مهربانی بر رعیت و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن با همگان را برای دل خود پوششیگردان، و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری! چه رعیت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند. گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود، به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر.»
-هر کس غیرقاتل را بکشد و یا غیر ضاربش را بزند لعنت خدا بر او باد.(وسائل الشیعه-ج19)
-یک بار دو زن نزد حضرت علی-ع-آمدند که یکی عرب و دیگری غیرعرب بود. حضرت علی(ع) سهم مساوی به آنها داد. زن عرب در اعتراض گفت من عرب و آن دیگری عجم است. علی(ع) فرمود: « در این فیء فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق برتری ندارند.»(وسائل الشیعه -ج11)
علی(ع) در وصیت خود پیرامون ابنملجم فرمود:
«دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا شنیدم میفرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.»
نهج البلاغه
امـام صـادق (ع ) : امام باید زندانیانى را كه به جرم نپرداختن بدهكارى خود زندانى شده اند, ایام جمعه و عید, براى گزاردن نماز و دید و بازدید عید , به همراه عده اى مامور از زندان بیرون آورد و پس از تمام شدن نماز و دید و بازدید عید آنها را به زندان برگرداند.
ـ امام باقر (ع ) : على (ع ) زندانیان بدهكار و متهم را روزهاى جمعه براى اداى نماز از زندان بیرون مى آورد و از اولیاشان ضمانت مى گرفت تا به زندانشان برگردانند.
ـ امام على (ع ) هر جمعه از زندانیان بازدید مى كرد.
میزان الحکمه-ج2
در صدر اسلام پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مورد مخاطب قرار دادن بردگان به مسلمانان توصیه فرمودند که:
«لا یقل احدکم: عبدى و امتى . و لیقل: فتاى و فتاتى .» (12)
یعنى: هیچ کس در خطاب به بردگان خود، از کلمه «عبد» و «امه» استفاده نکند بلکه از کلمه «فتى» (جوانمرد) و «فتاة» استفاده کند .
و به نقل برخى از تاریخدانان، این دستور پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در میان مسلمانان رایج گشت . (13)
و در روایات اسلامى توصیه به استحباب آزادى بردگان و احسان به آنان است . و خداوند در قرآن کریم، احسان به بردگان را در کنار احسان به والدین و دیگر بستگان و ذوى الحقوق توصیه فرموده است . (14)
در سیره معصومین و پیشوایان دینى شواهد زیادى در مورد برخورد توام با رافتبا بردگان یافت مىشود . بسیارى از صحابه پیامبر مانند سلمان و بلال، برده و مورد احترام پیامبر و جزء سران لشکر و امرا بودند . (15)
--------------------------------------------------------
12) ملااحمد مقدس اردبیلى، زبدةالبیان فى احکام القرآن، مکتبة المرتضویة، ص367; امین الاسلام طبرسى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مؤسسة الاعلمى، بیروت، چاپ اول، 1415ق . ، ج5، ص400; محمد بن اسماعیل ابوعبد الله البخارى الجعفى، صحیح البخارى، دار ابن کثیر، بیروت، چاپ سوم، 1407 ق . ، ج2، ص901; جرجى زیدان، تاریخ التمدن الاسلامى، دار مکتبة الحیاة، بیروت، ج 2، ص 328 .
13) آدام متز - الحضارة الاسلامیة فى القرن الرابع الهجرى، ترجمه (عربى) محمد عبدالهادى ابوریده، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ پنجم، ج 1، ص 306 .
14) نساء/36: «و بالوالدین احسانا . . . و ما ملکت ایمانکم .»
15) علامه سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج 6، ص 366