| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
900
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
617
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
27
|
286
|
91/3/6 (00:11)
|
|
||
|
|
70
|
527
|
91/2/31 (16:43)
|
|
||
|
|
0
|
114
|
91/2/25 (17:04)
|
|
||
|
|
16
|
61
|
91/2/10 (15:25)
|
|
||
|
|
21
|
204
|
91/1/28 (19:51)
|
|
||
|
|
179
|
3284
|
91/1/26 (15:19)
|
|
||
|
|
20
|
216
|
91/1/25 (13:58)
|
|
||
|
|
79
|
486
|
91/1/29 (17:46)
|
|
||
|
|
106
|
770
|
91/1/22 (12:50)
|
|
||
|
|
32
|
622
|
91/1/7 (21:28)
|
|
||
|
|
148
|
1031
|
90/12/29 (01:40)
|
|
||
|
|
101
|
1022
|
90/12/21 (23:58)
|
|
||
|
|
22
|
252
|
90/12/20 (21:12)
|
|
||
|
|
38
|
265
|
90/11/21 (23:39)
|
|
||
|
|
487
|
2737
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
168
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
261
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
880
|
90/9/19 (18:45)
|
|
منبع:http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=2025
موضوع شبهه: کشتار ایرانیان به دستور علی (علیه السلام)
متن شبهه
در پایین متن نامه ای را خواهید خواند که از طرف علی در زمان خلافتش به فرماندۀ سپاه تازیان، عبدالله بن عباس در ایران نوشته شده است. این شخص همان کسی است که علی او را برای سرکوب دومین شورش استخر می فرستد. همانطور که می بینید، علی در این نامه تنها به فکر "خراج" گرفته شده از ایرانیان است و نه جان، مال و ناموس ایرانی.
نهج البلاغه، صفحۀ۸۷۱:
از نامههای آن حضرت (علیه السلام) است به زیاد بن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبدالله بن عباس بود، و عبدالله آنهنگام از جانب امیرالمومنین (علیه السلام) بر بصره و شهرهای اهواز، فارس و کرمان حکمفرما بود:
«و من سوگند بخدا یاد میکنم؛ سوگند از روی راستی و درستی. اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده ای بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیری که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت برکنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته ای میستانم بطوریکه درویش گردیده و توانایی کشیدن بار مئونه و روزی عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردی) و درود برآنکه شایستۀ دورد است.»1
و موردی دیگر دربارۀ نگرانی علی در مورد وضع خراج در زمان خلافتش:
قرظه از جانب علی(علیه السلام) والی کوفه شده بود و همان جا نیز وفات یافت و علی (رضی الله عنه) بر وی نماز گزارد. علی(علیه السلام) یزید بن حجبه بن عامربن تیم الله بن ثعلبه بن عکابه را ولایت ری و دستبی داد. در خراج آن دیار کسری پدید آمد. علی(علیه السلام) یزید را به زندان افکند.2
درست است که حملۀ تازیان در زمان خلافت عمر صورت گرفت و دستورات از طرف عمر صادر میشد، ولی طبق اسناد تاریخی و گفته های خود علی، علی با رضایت قلبی با هر دو خلیفه، عمر و عثمان بیعت کرده بود. در ضمن در تمام تصمیم گیرهای مهم، علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت و با آنها همراهی میکرد. تنها چیزی که میتواند نیت واقعی علی را در آنزمان نشان دهد این است که، اگر علی بعد از به خلافت رسیدن شیوۀ وحشیانۀ عرب را علیه ایرانیان تغییر میداد، آنگاه میشد ادعا کرد که شرکت علی در تصمیم گیریهای خلیفه های اول و دوم به روی اجبار و یا از روی رضای قلبی نبوده است، ولی این درست به نظر نمیرسد؛ چون علی بعد از به خلافت رسیدنش شیوۀ قتل و غارت تازیان زیر فرمانش را در ایران تغییر نداد.
طبق اسناد تاریخی علی بعد از به خلافت رسیدن بارها دستور قتل عام مردم بیگناه ایران را صادر کرده است. این دستورات به دنبال شورشهایی پیاپی که مردم در شهرهای مختلف انجام میداند صادر شده که به هیچ وجه توجیح آنها ممکن نیست. کشتن و کشته شدن سربازان در میدان جنگ یکی از عوارض نگونبختانۀ جنگ است، ولی ما در اینجا در مورد سربازان جنگی سخن نمیگویم، بلکه سخن از کشتار بی رحمانۀ مردم عادی، زن و بچه و مردان بیگناه است.
ـ در زمان خلافت علی مردم آذربایجان شوریدند و اشعث بن قیس کندی، فرماندۀ سپاه تازیان و فرستادۀ علی به منطقه با کمک سپاهی عظیم از کوفه این شورش را خاموش کرد (بلاذری، فتوح البلدان، صفحۀ ۸۶).
ـ علی بین ۴ تا ۵ هزار نفر از کسانی را، که در جنگ صفین با او همکاری نکردند، به فرماندهی رایع بن خثیم ثوری برای جنگ به دیلمان فرستاد (فتوح البلدان، صفحۀ ۱۵۷ و ۱۵۸).
ـ مردم فارس و کرمان در شورش خود علیه دستگاه خلافت علی نمایندگان علی را از شهر بیرون راندند و از دادن خراج سرپیچی کردند. علی زیاد بن ابیه را به فارس فرستاد که مردم را سرکوب کرد و خراج گرفت. طبری، ج ۶، صفحۀ ۲۶۵۷ ؛ (ابناثیر، الکامل، ج ۱، صفحۀ ۳۲۸ و ۳۳۳).
ـ مردم استخر باردیگر علیه اسلام قیام کردند و علی زیاد بن ابیه را برای سرکوبی آنها فرستاد. (تاریخ طبری، ج ۷، صفحۀ ۲۷۲۲؛ علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران، صفحۀ ۷۸. در مورد جنایات و خونریزیهای این سردار معروف اسلام نگاه کنید به: مروج الذهب، ج ۲، صفحۀ ۲۹ ؛ آفرینش و تاریخ، ج ۶، صفحۀ ۴؛ انقلابهای اسلامی، صفحۀ ۵۹).
ـ مردم استخر .... دوباره .... قیام کردند و این بار علی عبدالله بن عباس را برای سرکوبی مردم استخر فرستاد. (ابنبلخی، فارسنامه، صفحۀ ۱۳۶؛ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۴۶).
در سالهای آخر خلافت عثمان نیز، که دستگاه خلافت دستخوش ضعف و تزلزل بود، این گونه زد و خوردهای محلی همچنان وجود داشت؛ چنانکه در دورۀ خلافت پرآشوب علی نیز چون بصره و کوفه در دست وی بود، از این دو لشکرگاه کار "فتوح" همچنان دنبال می شد؛ چنانکه بعد از کشته شدن عثمان باز اهل استخر سر به شورش برآوردند و عبدالله بن عباس به فرمان علی عصیان آنها را در سیل خون فروشست (دکتر عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صفحۀ ۳۵۰).
ـ مردم ری هم در برابر علی قیام کردند و از خراج دادن سر باز زدند به طوریکه: « در خراج آن دیار کسری پدید آمد.»
علی، ابوموسی را با لشکری فراوان به ری فرستاد. بلاذری میگوید:
«پیش از این نیز ابوموسی به دستور علی به جنگ با مردم ری شتافته بود و امور آنجا را به حال نخستین بازآورده بود.» فتوح البلدان، صفحۀ۱۵۰.
پس این دومین باری است که علی ابوموسی را برای سرکوبی مردم ری روانه میکند.
ـ مردم خراسان نیز در زمان علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و از اسلام سر باز زدند. علی این بار جعدة بن هبیره را به سوی خراسان فرستاد و او مردم نیشابور را محاصره کرد تا تسلیم شدند. مردم مرو هم در همان زمان دست به قیام زدند که او آنها را هم ساکت کرد (طبری، ج ۶، صفحۀ ۲۵۸۲ ـ الکامل، ج ۱، صفحۀ ۳۲۵؛ فتوح البلدان، صفحۀ ۲۹۲).
ـ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۵۱ ـ ۱۵۰:
گویند : عبدالرحمن به زرنگ شد. در آنجا ببود تا امر عثمان پریشان گردید؛ آنگاه امیر، ابن احمر یشکری را بر آنجای گمارد و خود از سیستان باز گشت. زیاد اعجم دربارۀ امیر گوید: اگر امیر نبود، قوم یشکر همه هلاک می شدند. به هر حال لشکریان همه هلاک خواهند گردید.
پس از چندی اهل زرنگ امیر را از شهر براندند و دروازۀ آن را ببستند. همان زمان که علی بن ابیطالب (علیه السلام) از امر جمل فارغ شد حسکة بن عتاب حبطی و عمران بن فصیل برجمی با گروهی از راهزنان عرب به زالق شتافتند. اهل آنجای پیمان شکسته بودند. تازیان مالی بسیار به دست آوردند و نیای بختری اصم، پسر مجاهد و مولای شیبان را نیز در آنجای اسیر کردند و سپس از آن شهر به زرنگ روی آوردند. مرزبان زرنگ بترسید و صلح طلبید. تازیان به شهر اندر شدند.
شاعر گوید: دیار سیستان را خبر دهید که گرسنگی و جنگ فرا رسید. ابن فصیل و راهزنان عرب فرا رسیدند. ایشان را نه سیم رضا کند و نه زر .
علی بن ابیطالب (علیه السلام)، عبدالرحمن بن جرطائی را به سیستان فرستاد، لکن حسکه حبطی وی را بکشت؛ پس علی فرمود: «بباید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانم.» وی را گفتند: «همۀ حبطیان پانصد تن هم نشوند.»
۳۷۶. ابومخنف گوید: علی (رضی الله عنه) عون بن جعدة بن هبیره مخزونی را به سیستان فرستاد. وی بدست بهدالی، راهزن طایی در نیمۀ راه عراق کشته شد؛ پس علی(علیه السلام) به عبدالله بن عباس نامه نوشت و فرمان داد مردی را با چهار هزار تن به ولایت سیستان فرستد. عبدالله، ربعی بن کاس عنبری را با چهار هزار مرد جنگی روانه کرد. حصین بن ابی الحر ـ ابوالحر خود مالک بن خشخاش عنبری نام داشت ـ و نیز ثابت بن ذی الحره حمیری همراه وی شدند. ثابت، فرماندۀ سپاه پیشرو بود. چون به سیستان رسیدند حسکه به جنگ ایشان آمد و کشته شد و ربعی همۀ آن دیار را به تصرف خود درآورد.»
اینگونه است مهر علی به ایرانیان که نخست ایرانیانی که شوریده بودند (پیمان شکسته بودند) در چنگال راهزنان تازی غارت میشوند و سپس سپاهیان علی، بعد از کشتن راهزنان، مردم را دوباره تسلیم به خراجگذاری میکنند.
ـ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۶۴:
هنگامی که علی بن ابیطالب (علیه السلام) به روزگار خلافت خویش در کوفه بود ماهویه، مرزبان مرو به خدمت وی شد. علی (علیه السلام) به دهقانان و اسوران و دهسالاران نامه نوشت که جزیه بدو بپردازند. اهل خراسان سرباز زدند؛ پس علی (علیه السلام) جعده بن هبیره مخزومی را که پسر امهانی، دختر ابوطالب بود بدان جای روانه کرد. اما فتحی دست نداد و امر خراسان همچنان پریشان بود تا علی (علیه السلام) کشته شد.
نخستین کس که از جانب علی (علیه السلام) ولایت خراسان یافت عبدالرحمن بن ابزی، مولای خزاعه بود. پس از او جعد بن هبیره بن ابی وهب بن عمرو بن عاثذ بن عمران بن مخزوم به ولایت رسید.
ـ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۸۷:
به روزگار خلافت علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) چون پایان سال سی و هشت و آغاز سال سی ونه بود حارث بن مره عبدی به فرمان علی (رضی الله عنه) لشکر به آن حدود (خراسان) کشید و پیروز شد. غنیمت بسیار و بردۀ بیشمار به دست آورد و تنها در یک روز هزار برده میان یاران خویش بخش کرد. لکن سرانجام خود و یارانش، جز گروهی اندک، در سرزمین قیقان کشته شدند. قتل او در سال چهل و دو بود. قیقان در دیار سند نزدیک سرحد خراسان واقع است.
ـ حسن بن اسفندیار، تاریخ تبرستان، صفحۀ ۱۵۷:
لشکر آوردن مصقلة بن هیرة الشیبانی به تبرستان:
و درین وقت خلافت به امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام)، رسیده بود. قومی بودند که ایشان را "بنوناجیه" گفتند، به نصرانیان پیوستند و ترسا شده. امیرالمؤمنین بر ایشان تاخت، جمله را به غارت بیاورد و زنان و فرزندان به منیزید برداشت و تا مسلمانان به بندگی بخرند، مصقلة بن هیرة الشیبانی به صد هزار درهم بخرید و آزاد کرد. سیهزار درهم برسانید؛ مابقی ادا را وجه نداشت، بگریخت و به معاویه پیوست. امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام)، در حق او میگوید که: «قبح الله مصقله، فعل فعل الساده و فر فرار العبید». به بصره فرستاد و خانه و سرای او خراب کرد و اولسرایی که در اسلام خراب کردند این بود و از خواهر او مال طلب فرمود و امروز هنوز در بصره آثار سرای او باقی است و فرزندان او به کوفه مقیماند ...
در کمال شگفتزدگی میخوانیم که چگونه علی به قومی حمله میکنند و زنان و فرزندان آنان را به بندگی برای مسلمانان اسیر میکند و سپس آنها را به قیمت صدهزار درهم به مصقله میفروشد که او هم آنها را پس از خرید آزاد میکند، ولی مصقله بیش از سیهزار درهم آن را نمیتواند بپردازد و قادر به پرداخت مابقی آن نیست و از این رو و از ترس علی دست به فرار میگذارد و پیش معاویه امان میطلبد. علی ایرانیدوست ماموران خود را به بصره میفرستد و خانۀ او را خراب میکند و حتی از خواهر مصقله باقیماندۀپول را طلب میکند!
همانطوری که دیدید میان خلافت علی، عمر، عثمان و دیگر تجاوزگران تازی تفاوتی وجود نداشته است. در هیچ کجا مهری از طرف علی نسبت به ایرانیان شکستخورده روا داشته نشده است؛ پس به چه دلیلی ایرانیان باید مهر کسی را که دستور قتل عام نیاکانشان را داده است به دل داشته باشند؟ در تاریخ کدام ملتی مردمی را پیدا میکنید که قاتلان نیاکان خود را بپرستند؟
پاسخ كامل
ط) شبههگر، نامهای از امام علی (علیه السلام) را نقل کرده است که حضرت در آن نامه فرماندار خود را از هرگونه خیانت در بیتالمال باز میدارد و آنگاه این نامه را نشاندهندۀ آن دانسته است که آن حضرت (علیه السلام) فقط به فکر خراج گرفتن بودند، ولی خوانندۀ منصف با خواندن این نامه تنها به عدالتخواهی و ظلمستیزی امام (علیه السلام) پی میبرد و قضاوت جاهلانۀ شبههگر را نمیپذیرد.
ی) شبههگر در ادامه گزارشی را از فتوح البلدان بلاذری نقل کرده است که میگوید: «امام (علیه السلام) آن گاه که در خراج یکی از مناطق کسری پدید آمد والی آن منطقه را به زندان افکند». در پاسخ به این شبهه باید گفت: این گزارش را تنها و تنها بلاذری در فتوح البلدان، جلد 2، صفحۀ 391 نقل کرده و هیچ تاریخنگار دیگری جز او این گزارش را نقل نکرده است؛ از این گذشته بلاذری که درگذشته به سال 279 هجری است با 3 واسطه این واقعه را نقل کرده است؛ در حالیکه میدانیم این 3 واسطه هر قدر هم که عمر کرده باشند نمیتوانستهاند خبری را از پیش از سال 40 هجری به حدود سال 250 هجری برسانند. لاجرم زنجیرهای بههمپیوسته از گزارشگران این نقل قول تاریخی را ذکر نكردهاند و این شبیه آن است که کسی در زمان ما واقعهای تاریخی در زمان شاه عباس صفوی را نقل کند که هیچ کتاب یا منبع دیگری از آن خبر نداده است. روشن است که از نگاه تاریخشناسان باریکبین، که به دقت اسناد را بررسی میکنند، چنین گزارشی اعتبار و ارزش تاریخی ندارد و شایستۀ استناد نیست.
ک) شبههگر در بخش دیگری از اباطیل خود چندین دروغ بزرگ را یکی پس از دیگری ردیف کرده و نوشته است: «درست است که …» در اینجا ابتدا دروغهای آشکار وی را مینمایانیم:
1ـ امام علی (علیه السلام) هیچگاه از روی میل با عمر و عثمان بیعت نکرد و نهج البلاغه آکنده از انتقادات امام (علیه السلام) نسبت به شیوۀ سه خلیفۀ نخست است و هیچ گزارش و سند تاریخی که نشاندهندۀ رضایت امام از بیعت با آنها و اقدامات آنها باشد وجود ندارد. تهمت شبههگر مبنی بر رضایت امام به اقدامات آنان یک دروغ بی اساس است.
2ـ شبههگر گفته است: «در تمام تصمیمگیریهای مهم، علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت». این نیز دروغ آشکار دیگری است که بیپایگی آن در بخشهای گذشته به اثبات رسید.
3ـ ادعا کرده است که امام (علیه السلام) بعد از به خلافت رسیدن بارها دستور قتلعام مردم بیگناه ایران را صادر کرده است». این نیز دروغی دیگر است. شبههگر با چنان هیجانی از اسناد و مدارک مکشوفه !! سخن میگوید که گویا نیروی جاذبۀ زمین را كشف کرده است، اما در ذیل، بیپایه بودن آن اسناد و مدارک ادعایی را اثبات میکنیم. وی برای اثبات این ادعا به گزارشی از فتوح البلدان بلاذری استفاده کرده است که میگوید: «مردم آذربایجان در زمان خلافت امام شوریدند و امام با سپاهی عظیم این شورش را خاموش کرد».
به گزارش بلاذری مراجعه کردیم و آن را به دقت مورد بررسی قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که این واقعه مربوط به دوران عمر بوده است و نه دوران خلافت امام علی (علیه السلام)، ولی شبههگر ناجوانمردانه و به دروغ و به احتمال قوی به علت ناآشنایی با زبان عربی گمان کرده است که این واقعه در زمان امام (علیه السلام) رخ داده است.
4ـ ادعا کرده است که امام (علیه السلام) در جنگ صفین حدود 4 تا 5 هزار نفر از کسانی که در جنگ صفین با ایشان همراهی نکردند به فرماندهی رابع [صحیح: ربیع] بن خثیم برای جنگ به دیلمان فرستاد؛ آنگاه چنین وانمود کرده است که امام (علیه السلام) این عده را برای کشتار مردم بیگناه بدانجا گسیل داشته است، اما حقیقت آن است که گزارش بلاذری تنها بدین نکته اشاره دارد که امام چهار هزار سپاهی را به فرماندهی وی برای جهاد در منطقۀ دیلم فرستاد. از این گزارش به هیچروی دانسته نمیشود که این عدّه برای سرکوب مردم بیگناه بدان منطقه رفتهاند. گویا شبههگر، ، تصور میکند هرگونه درگیری با سپاهیان ایرانی به هدف کشتار است. اگر چنین است باید گفت که گفتوگو با وی جز اتلاف وقت چیز دیگری نیست. شبههگر که حاضر نیست بپذیرد اسلام برای هدایت مردمانی که از ظلم پادشاهان خود به ستوه آمدهاند نبرد را با سربازانی که مدافع چنین حکومتی هستند مجاز بداند و آن مردم را از زیر یوغ ستمگران خودکامه نجات بخشد. چنانکه در پیش گذشت ایرانیان در آن هنگام که سپاه اسلام به نبرد با ساسانیان میپرداخت به شدت از ظلم حکومت موبدان در رنج بودند و بسیاری از آنان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند.
5ـ ادعا کرده است که مردم مناطق فارس، استخر، کرمان و برخی مناطق دیگر در زمان حکومت امام علی (علیه السلام) به شورش برخاستند و امام (علیه السلام) زیاد بن ابیه را برای سرکوبی آنها فرستاد. در پاسخ به این شبهه به 2 نکته باید دقت کرد:
الف) میدانیم که بر اساس عقیدۀ شیعه حکومت امام علی (علیه السلام)، حکومت حق بوده است و بر این اساس آنگاه که امام معصومی بر سر کار باشد کسی را حق آن نیست که با وی به نبرد مسلحانه برخیزد و اگر چنین کند از چارچوب اسلام خارج شده است و واجب است که چنین شخصی را بر سر جای خود بنشانند. علت چنین حکمی نیز معلوم است. آن که ولایت امامی معصوم (علیه السلام) را که از سوی خدا به این مقام نصب شده است نپذیرد در حقیقت از اطاعت و عبودیت خداوند سرباز زده است. (علامه امینی، الغدیر، ج10، ص293؛ عوالی اللئالی، ج2، ص240 پانوشت و از منابع اهل سنت: سنن نسائی، ج7، ص117، عون المعبود، ج1، ص230، مصنف عبدالرزاق، ج10، ص161، المعجم الأوسط، ج8، ص76).
این شخص هر که میخواهد باشد؛ ایرانی یا عرب، پیر یا جوان، زن یا مرد، به هر حال هیچ کس حقِ مبارزۀ مسلحانه با امام معصوم (علیه السلام) را ندارد و در احادیث متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به این نکته اشاره شده است که منابع آن گذشت. بر این اساس جانبداری بیحد و مرز شبههگر از هر گونه حركت مسلحانۀ ایرانی، پایه و اساس علمی و دینی ندارد؛ گو اینكه وی را نه پایبندی به دین است ونه دغدغۀ علم.
** شبههگر با ذکر مواردی از شورش برخی مناطق در زمان امام علی (علیه السلام) چنین وانمود کرده است که امام (علیه السلام) تنها برای گرفتن خراج و رسیدن به منافع اقتصادی به جنگ با مردم ایران آن زمان دست زدهاند؛ در حالیکه امام (علیهالسلام) در دستورهایی که به حاکمان منصوب از طرف خود میدادند بر ضرورت عدالتمحوری و رعایت حقوق مردمان در ابعاد مختلف تأکید میکردند. کافی است نامهای را که آن حضرت (علیه السلام) به أشعث بن قیس، که آن روز کارگزار ایشان در آذربایجان بود، بخوانیم: [ترجمۀ نامه]:
پُست فرمانداری برای تو وسیلۀ آب و نان [و لقمهای چرب و نرم] نیست، بلکه این امانتی در گردن توست. باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی. تو را حق آن نیست که نسبت به رعیت استبداد بورزی و بدون دستور به کار خطرناکی دست بزنی. در دست تو اموالی از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانهدار آنی تا آن را به من برسانی؛ (نهج البلاغه، نامۀ 5).
ناگفته پیدا است که اگر شبههگر اندکی چشم حقیقتبین خود را، که بر اثر تعصب کور شده است، میگشود، به راحتی میفهمید حاکمی که به کارگزاران خود چنین دستورهایی میدهد و تا بدین پایه بر رعایت حقوق مردمان تأکید میورزد نمیتواند به کشتار مردمان بیگناه دستور داده باشد. از سوی دیگر، چنانکه گذشت، فرونشاندن آتش شورشی که در برخی مناطق در زمان امام (علیه السلام) شعلهور شد و سرکوب شورشیان ـ حتی اگر ایرانی باشند ـ به هیچ وجه ضدیت با قوم، نژاد و ملت ایران به حساب نمیآید.
6ـ شبههگر در بخشی از شبهۀ خود چنین وانمود کرده است که امام (علیه السلام) زیاد بن ابیه را با اطلاع از جنایات و اعمال ناشایست او به حکومت برخی نواحی گماشت، اما باید دقت داشت که زیاد بن ابیه تا زمان امام (علیه السلام) چهرهای ظاهر الصلاح در میان مسلمانان به شمار میآمد و آنچه به عنوان جنایات وی مشهور است غالباً مربوط به دوران پس از شهادت امام (علیه السلام) است. آنگاه که از سوی معاویه سالها حاکم کوفه بود و در آنجا به جنایتهای هولناکی دست یازید.
7ـ شبههگر گویا چنین انتظار دارد که هیچ حکومتی از مردم خود خراج (= مالیات) نگیرد؛ زیرا خراج گرفتن از مردم را در زمان امام (علیه السلام) نشانۀ ظلم و ستم امام (علیه السلام) بر مردم دانسته است و این نکته حقیقتاً مضحک است.
8ـ نکتۀ دیگر آن است که شبههگر قصد دارد از برخی گزارشهای تاریخی چنین نتیجه گیرد که مردم را به بردگی گرفتن ـ که از سوی حاکمان امام انجام شده بود ـ مورد تأیید امام بوده است؛ در حالیکه سیرۀ قطعی امام (علیه السلام) آن بود که هیچ بیگناهی را به اسارت نمیگرفت و البته ممکن است بسیاری از اقدامات والیانِ منصوب از ناحیۀ امام (علیه السلام) بدون اجازه و دستور ایشان صورت گرفته باشد. بدین نکته باید بسیار دقت کرد تا همۀ عملکردهای والیان را به حساب امام (علیه السلام) ننویسیم.
9ـ مطلب دیگری که شبههگر مطرح کرده است آن است که امام آنگاه که یکی از فرستادگانش توسط برخی از شورشیان به شهادت رسید تصمیم گرفت که در مقابل آن چهار هزار نفر از مردم آن قوم را به قتل برساند. اینچنین نقلها را قطعاً نمیتوان پذیرفت، به ویژه آنکه بدانیم گزارشهای تاریخیای که به دست ما رسیده است سرشار از راستها و دروغهای بسیار است و نیز با توجه به اینکه بنیامیه در زمان امام علی (علیه السلام) و به خصوص پس از شهادت آن امام مظلوم (علیه السلام) دروغها بافتند و به ایشان نسبت دادند. در کنار اینها باید توجه داشت که گزارشهای تاریخی نمیتواند تنها منبع ما برای قضاوت دربارۀ شخصیت امامان (علیه السلام) و دیدگاههای ایشان باشد. بلکه در چنین موضوعاتی باید در درجۀ نخست به کتابهای معتبر حدیثی و کلامی شیعه رجوع کرد.
10ـ در نمونهای دیگر شبههگر به استناد یک گزارش تاریخی، از یک منبع دست چندم تاریخی، ادعا میکند که امام (علیه السلام) گروه فراوانی از زنان و مردان ایرانی را به بردگی گرفت. این گزارش نیز بسیار مخدوش است و مورد اعتماد نیست. به ویژه آنگاه که آن را در کنار سخنانی از امام در همین موضوع که در منابع معتبر روایت شده است قرار میدهیم و میان آن دو مقایسه میکنیم. به عنوان نمونه امام (علیه السلام) در نامهای که به مردمان شهرهایی که در مسیر عبور سپاهیان ایشان قرار دارند مینویسد، چنین میفرماید:
… امّا بعد من سپاهیانی گسیل داشتهام که از شهرهای شما ـ انشاءالله ـ میگذرند. من آنان را به حقوق الهی که بر عهدهشان است سفارش کردهام؛ از جمله به این که [به هیچ بیگناهی] آسیبی نرسانند و آسیب خود را باز دارند. من در حضور شما اعلام میکنم که از اذیتهای احتمالی که ممکن است از این لشکریان به شما برسد بیزارم [و آنان را به آن هرگز فرمان ندادهام]، نهج البلاغه، نامۀ 60.
و نیز امام (علیه السلام) در نامهای دیگر که با سپاهیان خود پیش از جنگ صفین مینویسد چنین میفرماید:
با آنان به کارزار بر نخیزید، مگر آنگاه که ابتدا آنان به جنگ دست گشایند. که شما ـ بحمدالله ـ بر حقید و دارای دلیل روشن هستید… و آنگاه که به جنگ برخاستید به کسی که قدرت دفاع از خود ندارد یورش مبرید و بر زخمی نتازید. به زنان آزاری نرسانید؛ حتی اگر به ناموس شما و فرماندهانتان ناسزا گفتند…( نهج البلاغه، نامۀ 14).
به راستی کدام دیدۀ حقیقتبین و کدام ضمیر منصفی میتواند بپذیرد که حاکمی که اینگونه به سپاهیان خود حقوق دشمن را تذکر میدهد، بیگناهان را مورد آزار و بیمهری قرار دهد؟ از این رو نه ما و نه هیچ انسان منصفی نمیتواند بپذیرد که گزارشهای طبری و بلاذری که بیش از 200 سال با زمان خلافت امام (علیه السلام) فاصله داشتند و جعلیات و دروغ در تاریخشان وجود دارد درست باشد. با چنین دقتی است که بیاساس بودن نتیجهگیریهای سایت افشا بر خوانندگان برملا خواهد شد.
آنچنانکه از متن شبهۀ وی بر میآید وی دشمن سرسخت اسلام و مسلمین نیز هست و پیدا است کسی که نهتنها اسلام و مسلمین را قبول ندارد بلکه به شدت کینۀ آنان را در دل پرورده است نمیتواند با نگاهی منصفانه واقعیات را بنگرد؛ به عنوان نمونه چرا وی از برخورد مهرآمیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) با فرزندان یزدگرد که به اسارت به مدینه آورده شده بودند اشارهای نکرده است؟ در آن هنگام امام (علیه السلام) حتی به عمر3 توصیه کردند که دختر یزدگرد را وانهد تا خود شوهر خود را انتخاب کند (اصول کافی، ج3، ص346، چاپ انتشارات اسوه).
* نکتهای دیگر که باید بدان توجه داشت آن است که اگر در دهههای ابتدای تاریخ اسلامی شورشی از ناحیۀ ایران دیده میشود، غالباً نه ناشی از مخالفت ایرانی با عرب بوده است و نه تلاشی برای مخالفت با اسلام، بلکه این قیامها ـ جز آن دسته که تنها بر پایۀ ناسیونالیسم ایرانی شکلگرفت ـ حرکتی در جهت رهایی مردم ایران از ظلم بنیامیه بود و ما بارها گفتهایم که تکلیف بنیامیه از اسلام جدا است و جنایتها و ظلمهای حاکمان اموی را نباید به پای اسلام نوشت. آنان خلافت اسلامی را به ناحق به سرقت بردند و نام خود را بر آن نهادند و نه تنها بر ایرانیان که حتی بر اعراب نیز ستمهای فراوان روا داشتند. اهلبیت (علیهم السلام) خود اولین و مظلومترین اهداف سیاستهای خصمانۀ اموی بودند.
دلیل این نکته که ایرانیان با اسلام و اهلبیت (علیهم السلام) هیچگاه دشمنی نداشتند و اهلبیت (علیهم السلام) نیز هیچگاه به ایرانیان ستمی نکردهاند آن است که همین ایرانیان در قیامهای دهههای میانی سدۀ اول هجری بر ضد بنیامیه بیشترین نقش را داشتند. آنان در قیام مختار، که به خونخواهی امام حسین (علیه السلام) پا گرفت، از هستههای مرکزی به شمار میآمدند (لغتنامۀ دهخدا، ذیل کلمۀ ایران؛ به نقل از : ابوالفضل رضوی اردکانی، ماهیت قیام مختار؛ محمدمهدی شمسالدین، ثورة الحسین، ص 274؛ به نقل از: ماهیت قیام مختار). نیز چنانکه میدانیم همین ایرانیان در قیام عباسیان به فرماندهی ابومسلم خراسانی رکن اساسی بودند و سرلوحۀ قیام عباسیان نیز تلاش برای رسیدن حکومت به "الرضا من آل محمد (صلی الله علیه و آله)"؛ آنکه آلمحمد او را بپسندند، بود.
در پایان بر این نکته تأکید میکنیم که دلیل علاقۀ ایرانیان به اهلبیت (علیهم السلام) و به ویژه امیرالمؤمنین (علیه السلام) چیزی نیست جز کرامتها و شخصیت الهی آن انوار مقدس که جلوههایی از رحمت الهی بودند. آنان ایرانیان را گرامی میداشتند تا آنجا که فرمودند: «اگر علم به ستارۀ ثریا معلّق باشد مردمانی از فارس بدان دست خواهند یافت»؛ قرب الإسناد، حمیری، ص 109، چاپ موسسۀ آلالبیت (علیهم السلام)؛ بحارالأنوار، ج30، ص224)
آ خوانندگان منصف خود قضاوت خواهند کرد. ما خود ایرانی هستیم و به اهلبیت (علیهم السلام) نیز عشق میورزیم و برای اجداد خود نیز بسیار بیشتر از شبههگر خیرخواهی میکنیم و نیازی به دایههای مهربانتر از مادر نیز نداریم.
1. نهج البلاغه، ص۸۷۱.
2. بلاذری، فتوح البلدان، ص ۷۸.
3. شهربانو دختر یزدگرد در زمان عمر به اسیری به مدینه آورده شد.
سایت افشا پس از نقل سوره های ساختگی مسیلمه ی کذاب ـ مدعی دروغین پیامبری ـ نوشته است : « پیامبر اسلام ، مسیلمه کذاب را کشت » !! در حالی که مسیلمه در زمان حکومت ابوبکر و به دستور وی کشته شد.
مسیلمه کذاب می گفت : « اگر محمد پس از خود ، پیامبری را به من واگذار کند ، مسلمان شده و از او پیروی می کنم » ( صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 182 و ج 5 ، ص 118 و صحیح مسلم ، ج 7 ، ص 57 ) و همچنین ادعا کرد : « من با محمد در پیامبری شریک شده ام » ! و مسلمانی را که به این دروغش اقرار نکرد ، کشت ( بحارالأنوار ، ج 29 ، ص 404 ) اما پیغمبر-ص- او را نکشت.( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 52 و تهذیب الأحکام ، ج 29 ، ص 493 ) و در پاسخ نامه ی وی که از ایشان خواسته بود نیمی از زمین را به او و پیامبری دروغینش بسپارد ، نامه ی متین و کوتاهی به این مضمون نوشتند که « زمین [ و پیامبری ] در دست خداست ؛ نه در اختیار انسانها » (بحارالأنوار ، ج 21 ، ص 412 )
پس از رحلت پیغمبر-ص-ابوبکر گروهی را به فرماندهی خالد بن ولید برای جنگ با مسیلمه ی کذاب و پیروانش فرستاد و مسیلمه کذاب به دست آنان و یک سال پس از ارتحال رسول الله ٬ کشته شد ( الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 214 تا 219 و سفینة البحار ، ج 3 ، ص 24 و 25 و مسند احمد ، ج 3 ، ص 502 و أضواء علی الصحیحین ، ص 371 و تهذیب الکمال ، ج 8 ، ص 188 ) و طبق مشهورترین نقلها قاتلش نیز" وحشی" ( قاتل حمزه ، عموی پیامبر ) بود که او را به کمک ابودجانه هلاک کرد ( شرح اصول کافی ، ج 10 ، ص 52 و صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 37 ) .
موضوع شبهه: دفاع نکردن امیر المؤمنین (ع) از ایرانیان
متن شبهه:
در طول سالیان دراز در گوش ایرانیان خوانده اند که علی دوستدار ایرانیان بوده، به ایرانیان کمک کرده است و ایرانیان هم در مقابل علی را دوست میداشتهاند، ولی تا به حال کسی به ما نگفته چرا؟ چرا علی تازی، وقتی برای هم میهنان خودش دلسوزی نمیکرد و آنها را به راحتی از دم تیغ میگذراند، به ایرانیان دلبستگی داشت؟
بیایید نخست به چهرۀ نادرستی که از علی برای ما ترسیم کرده اند بنگریم. این فرتور علی که به گونه ای نادرست ترسیم شده است تا با نگاه کردن به آن در دل ما احساس مهربانی، خوبی و پاکی دربارۀ وی به وجود آورد. این فرتور را به گونۀ مردان ایرانی ترسیم کرده اند تا جلوۀ یک ایرانی را در ذهن بیننده ایجاد کند، ولی همانطور که می بینید علی واقعی موجودی خشک، خشن و بیرحم بوده است وآن از چهرۀ واقعی اش نمایان است.
چرا و به چه دلیل ایرانیان اینچنین به علی دلبستگی پیدا کردند؟ علی در دوران خلافت عمر و عثمان چه کمکی به ایرانیان شکستخورده کرد؟ علی در دوران خلافت خودش که در جایگاه قدرت بود چه کمکی به ایرانیان کرد؟ هیچ و هیچ. در هیچ کجای تاریخ موردی پیدا نمیشود که علی از اعمال وحشیانۀ اعراب در ایران جلوگیری کرده باشد و یا در مورد دستورهای بیرحمانۀ عمر و عثمان در قتلعام و رفتار وحشیانه با اسیران به کمک ایرانیان شتافته باشد، بلکه به برگردان، همیشه در مشورتهای خویش با عمر با او همراهی کرده تا بهتر و راحتتر بر ایرانیان چیره شوند و این منطقیتر به نظر میرسد که یک عرب با خلیفۀ خود، خلیفه ای که با او بیعت کرده است، همراهی، همفکری و مشورت کند تا به کمک قومی بیگانه آن هم قوم عجم بشتابد! پس علی دلیلی برای کمک به ایرانیان نداشته و در دلش مهری برای ایرانیان نداشته است؛ همانطور که عمر وعثمان نداشتند. آیا بدیهی نیست که وقتی جنگی بین دو قوم جریان دارد هر که به فکر قوم خویش است و نه قوم بیگانه؟
یکی از بهانه هایی که تازیپرستان نادان برای تبرئۀ علی می آورند این است که حملۀ تازیان به ایران در زمان عمر صورت گرفته، پس علی بیگناه است.
طبق اسناد تاریخی علی در کنار و همپای خلفای تازی ـ عمر و عثمان ـ در تمام تصمیمگیریها شرکت داشته و به عنوان یکی از مردان جنگجوی تازی و یکی از مشاوران مهم عمر به شمار میرفته است. در نهج البلاغه چنین آمده است:
نهج البلاغه، برگ ۴۴۳:
از سخنان آن حضرت علیه السلام است به عمر بن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود.
(مورخین در زمانی که امام (علیه السلام) این سخنان را فرموده است اختلاف دارند. بعضی گفته اند دربارۀ جنگ قادسیه بوده که موضعی است نزدیک کوفه از سمت مغرب به طرف صحرا و این جنگ در سال چهارده از هجرت واقع شده است. چون عمر با مسلمانان برای رفتن خود به جنگ مشورت نمود امام (علیه السلام) او را از رفتن نهی فرمود؛ پس سعد بن ابی وقاص را سردار لشکر گردانید که به هفت هزار نفر وارد کارزار شدند و یزدگرد شهریار ایران هم رستم فرخزاد را با لشکر بسیاری به جنگ آنان فرستاد و بالأخره لشکر اسلام غلبه یافته و رستم را با بسیاری از لشکرش به قتل رساند...
عمر گفت یا علی، پس دستور چیست؟ فرمود: «رای این است که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشکر اسلام نموده به جنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشکر آماده میسازی و برای سرداری لشکر اسلام نعمان بن مقرن لیاقت دارد». عمر این رأی را اختیار نموده نامه ای به نعمان، که در بصره بود، نوشت و او را مأمور نمود که به سپهسالاری لشکر اسلام به جنگ ایرانیها برود...
پس رأی خود را برای نرفتن عمر به کارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:
«مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشتۀ مهره است که آن را گرد آورده بهم پیوند می نماید؛ پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همۀ آنها گرد نیامده است... اگرچه امروز عرب اندک است، لیکن به سبب دین اسلام (و غلبه بر سایر ادیان) بسیار است... پس تو مانند میخ وسط آسیا(ساکن و برقرار) باش و آسیا(ی جنگ) را به وسیلۀ عرب بگردان (در تجهیز لشکر و آراستگی و انتظام امرایشان بکوش) و آنان را به آتش جنگ در آورده، خود به کارزار مرو ... و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوی، ایرانیها ترا ببینند میگویند: این پیشوای عرب است که اگر او را از بین ببرید (بقتل رسانید)، آسودگی خواهید یافت و این اندیشه حرص ایشان را بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود کردن) تو سختتر و زیادتر می گرداند ...»
همانطور که می بینید علی شرکت عمر را در سپاه تازیان به نفع عرب نمیدید و با آن مخالفت کرد. چه بسا وجود عمر در میان سپاه عرب باعث برافروخته شدن ایرانیان می شد و عاقبت جنگ چیزی دیگری می شد. دقت کنید چقدر ملیت عرب علی برایش اهمیت داشته که آن را چند بار تکرار میکند و با این حال بهانه جویان اسلامی میگویند برای علی ایرانی و یا عرب بودن مهم نبوده بلکه علی برای حق و حقوق ایرانیان تلاش میکرده است. ما می پرسیم کجا، چگونه و چرا؟
علی میر فطروس در همین مورد در کتاب ملاحظاتی در تاریخ ایران ... مینویسد:
علی در حمله به ایران و خصوصاً در جنگ نهاوند از عوامل مهم و از مشاوران نزدیک عمر بود. در همین جنگ وقتی سپاهیان اسلام ـ ابتدا ـ شکست خورده بودند عمر برای تشویق و ترغیب سپاه خواست که شخصاً به جنگ ایرانیان برود، اما حضرت علی او را از این کار منع کرد و به عمر توصیه کرد: «تو سر این سپاهی و اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام به کلی متلاشی شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد، دشمن (ایرانیان) بداند که اینجا پشت دارد». (نگاه کنید به: تاریخ طبری ـ ج ۵ ص ۱۹۴۳ و ۱۹۴۵ اخبار الطوال ـ ص ۱۴۷ نهج البلاغه ص ۴۴۳ – ۴۴۶).
پس از شکست ایرانیان و پیروزی اعراب، علی خطاب به مردم کوفه گفت :
«ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان(ایرانیان) را از بین بردید». ( تاریخ طبری- ج ۶ ص ۲۲۰۸)
پاسخ كامل:
پیش از ورود به پاسخ این اباطیل خوب است لطیفهای را بخوانیم که با مواضع این سایت که هنر بزرگش فحّاشی و ناسزاگویی است بیارتباط نیست. میگویند روزی شخصی غریب وارد شهری شد که از آیین و کیش مردمان آن اطلاع نداشت؛ از قضا روز جمعه بود، ولی مردم به کار روزانه و عادی خود سرگرم بودند و خبری از نماز جمعه نبود. مرد غریب با خود گفت معلوم است که مردمان این شهر مسلمان نیستند؛ چون اگر مسلمان بودند در روز جمعه به نماز جمعه میرفتند.
روز بعد یعنی شنبه نیز آن مرد غریب در آن شهر ماند و باز مردم را میدید که به کار روزانه خود مشغولاند و کسی به عبادتگاهی نمیرود. مرد دانست که اهل آن شهر یهودی نیز نیستند چون یهودیان روز شنبه را تعطیل میکنند و به کنیسه میروند. روز بعد یکشنبه بود. مرد غریب باز مشاهده کرد که مردم آن شهر به کار روزانۀ خود مشغولاند. معلوم بود که آنان مسیحی نیز نیستند، زیرا مسیحیان روز یکشنبه را تعطیل میکنند و به کلیسا میروند. اینجا بود که مرد با خود گفت: گویا مردم این شهر اساساً اهل هیچ مرام، دین و مسلکی نیستند و به هیچ مذهبی اعتقاد ندارند.
حال و روز دست اندرکاران سایت افشا نیز بیشباهت با مردم آن شهر نیست؛ زیرا نه یهودیاند، نه مسیحی، نه زردشتی، نه کمونیست، نه لیبرال، نه مسلمان، نه شیعه و نه سنی و معلوم نیست اساساً به چه مسلکی اعتقاد دارند؛ زیرا به زمین و زمان ناسزا میگویند و از کودکی گویا به جز ناسزا نشنیدهاند . گر چه شبهههای مطرحشده توسط این سایت بر ضد عقاید مسلمین و به ویژه شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا بدان پایه سست، بی اساس و سخیف است که شایسته نیست انسان عمر گرانمایه را برای جواب دادن بدان صرف کند، ولی از آنجا که اباطیل مطرح شده توسط این سایت در اینترنت پخش میشود و افرادی با سطح معلومات گوناگون آن را میخوانند و ممکن است تحت تأثیر آن قرار گیرند، لازم است پاسخی مستدل به این شبهات داده شود.
باز به عنوان مقدمه به چند نکتۀ ابتدایی اشاره می کنیم:
1ـ آنچنان که از جای جای متن شبهۀ این سایت بر میآید طراحان آن گرایشهای بسیار تند پان ایرانیست دارند و آنچنان در این عقیدۀ باطل خود پا را از گلیم فراتر بردهاند که حیا را خورده و آبرو را قی کردهاند تا بدان حد که حاضرند همۀ مقدساتِ غیر همفکران خود را به باد توهین و ناسزا بگیرند.
2ـ ادعای ایراندوستی آنان نیز دروغی است شبیه سخن آن گزافهگو که ادعا میکرد: روزگاری در شهر هرات 21 هزار هوشنگِ یک چشمِ کله پز وجود داشت. اگر در ادعای خود اندکی راست میگفتند به کاسه لیسی سفرۀ دشمنان ایران نمینشستند.
اکنون پس از این مقدمات به سراغ جواب شبهات مطرح شده در این سایت دربارۀ موضع امام علی (علیه السلام) نسبت به جنگهای صدر اسلام با ایران آن زمان میرویم. در این جا پاسخ خود را در چند بخش ارائه میکنیم:
الف) نگاه اسلام به غیر عرب و از جمله ایرانیان.
به فرمودۀ شهید بزرگوار استاد مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران (ص 62) این مسئله مسلّم است که در دین اسلام ملیّت و قومیت به معنایی که امروز میان مردم مصطلح است هیچ اعتباری ندارد، بلکه این دین به همۀ ملتها و اقوام مختلف جهان با یک چشم نگاه می کند و از آغاز نیز دعوت اسلامی به ملت و قوم مخصوصی اختصاص نداشته است.
قرآن کریم در آیاتی فراوان بر این نکته که برای دعوت همۀ انسانها آمده تأکید کرده است: از نظر اسلام هیچ قوم و قبیلهای بر دیگری برتری ندارد، بلکه تنها معیار برتری نزد اسلام تقوا است: « إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم »؛ ای مردم، گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شما است (سورۀ حجرات آیۀ 13) اگر گروهی، خواه عرب باشند یا غیرعرب، چنین وانمود کنند که اسلام آنها را بر دیگر مردمان تنها به خاطر آنکه از فلان قوم ـ مثلاً عرب ـ هستند برتری داده است، سخت در اشتباهاند و این دیدگاه آنان هیچ ارتباطی با موضع اسلام ندارد؛ چنانکه رسول گرامی خدا فرمودهاند:
«ای مردم، همۀ شما از نسل حضرت آدم (علیه السلام) هستید و حضرت آدم (علیه السلام) از خاک آفریده شده است. عرب بر عجم (= غیر عرب) برتری ندارد مگر به جهت تقوا. سیرۀ ابن هشام، ج2، ص414.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دیگر امامان همواره دقت داشتند که تعصبات قومی مانند برتری عرب بر غیر عرب در میان یاران ایشان جلوهگر نشود (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص68)؛ به همین جهت سلمان فارسی و بلال حبشی با اینکه از عرب نبودند ولی به جهت تقوا نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جایگاهی بس والا برخوردار بودند.
به شهادت تاریخ گروهی از همان ایرانیان زردشتیمسلک که دستاندرکاران سایت افشا به دروغ ادعای دلسوزی آنان را دارند در همان زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مسلمان شدند. آنان ایرانیانی بودند که از جانب حکومت آن روز ساسانی در یمن حکومت میکردند. (همان منبع، ص 75 و تاریخ طبری، چاپ موسسۀ أعلمی، بیروت ج1، ص597، ج2، ص296و 297) مسلمان شدن این گروه وقتی به وقوع پیوست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر کشته شدن خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه را پیش از رسیدن خبر به آنها اطلاع داد. آنان وقتی درستی این خبر را دانستند به حقانیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پی بردند و به اسلام گرویدند. پس از آن و در اواخر عمر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که "أسود عنسی" به دروغ ادعای پیامبری کرد باز این ایرانیان یمن بودند که با وی به جنگ برخاستند و در این راه از جان نیز دریغ نکردند تا آنکه سرانجام اسود کشته شد. (ر.ک تاریخ ابن خلدون، چاپ دارإحیاء التراث العربیّ، ج2، ص60 و 61)
نویسندۀ شبهۀ سایت افشا با دروغپردازی فضایی را به تصویر میکشد که گویا سپاهیان مسلمان در آن روزگار آنگاه که به جنگ سپاه ساسانی رهسپار شدند جز به فکر کشتار نبودند و تشنگی به خون ایرانیان آن را وا میداشت که مردم شهرها را قتلعام کنند. این بیشک دروغی بیشرمانه است. در اینجا برای اثبات آنان بیاساس بودن این گونه هوچیگریها سخن ادوارد براون، نویسندۀ مشهور اروپایی را میآوریم تا گمان نکنند آنچه ما میگوییم تنها دیدگاه مسلمانان است. وی در ص299 از جلد اول کتاب تاریخ ادبیات ایران چنین مینگارد:
رفتار ستمگرانۀ موبدان نسبت به پیروان سایر مذاهب و ادیان سبب شد که دربارۀ آیین زردشت و پادشاهانی که از مظالم موبدان حمایت میکردند حس بغض و کینۀ شدیدی در دل بسیاری از ایرانیان برانگیخته شود و استیلای عرب به منزلۀ نجات و رهایی از چنگال ظلم تلقی گردد. وی در ادامه مینگارد: و مسلم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و ارادۀ خودشان بود. پس از شکست ایران در جنگ قادسیّه به عنوان مثال چهار هزار سرباز دیلمی (از دیلمیان منطقهای نزدیک دریای خزر) پس از مشاوره تصمیم گرفتند به میل خود اسلام آورند و به سپاه اسلام ملحق شوند. این عدّه در تسخیر جلولا به اعراب کمک کردند و سپس با مسلمین در کوفه سکونت اختیار کردند و اشخاص دیگر نیز گروه گروه با میل و رغبت به اسلام گرویدند…
ب) نویسندۀ شبهه، چنانکه از سخنش بر میآید، به هیچ مسلکی اعتقاد ندارد و از مسلمانان و شیعیان با عنوان "تازیپرستان" یاد میکند. همین نکته نشاندهندۀ میزان عقل و سطح علمی او است. شبههگر امام علی (علیه السلام) را به عنوان شخصی معصوم که همۀ عملکردها و اقدامات وی حق و برخاسته از ارادۀ خدا است نمیشناسد و معلوم است که حس ناسیونالیستی و ایرانیپرستی نیز چشم وی را آنگونه کور کرده است که هر آنچه را که غیر ایرانی انجام دهد باطل و نا پذیرفتنی میپندارد.
ج) وی در دروغی آشکار میگوید:
طبق اسناد تاریخی !!!؟؟ علی (علیه السلام) در کنار و همپای خلفای تازی، عمر و عثمان در تمام تصمیمگیریها شرکت داشته و به عنوان یکی از مردان جنگجوی تازی یکی از مشاوران مهم عمر به شمار میرفته است.
آنگاه به ماجرای مشورت عمر با امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشارت کرده است. در اینجا با وی تنها یک سخن داریم: اگر دین نداری و از قیامت نمیهراسی دست کم در این دنیا آزاده باش و به دیگران سخنانی دروغ را نسبت مده. این اسناد تاریخی که نشاندهندۀ حضور امام (علیه السلام) در تمام تصمیم گیریها !!! است کجا است؟ آیا تنها یک مشورت از سوی امام (علیه السلام) نشاندهندۀ حضور ایشان در تمام تصمیمگیریهاست!!
نکتۀ دیگری که باید در نظر داشت آن است که این مشورت امام (علیه السلام) نه نشاندهندۀ تأیید جنگ با ساسانیان است و نه دلیلی بر اهمیت ملیّت عربی برای امام (علیه السلام) ـ آنچنان که شبههگر تصور کرده است ـ بلکه در آن زمان که سپاه ساسانی تنها مانع برای رسیدن پیام اسلام به ایرانیانی که از ظلم پادشاهان ساسانی به ستوه آمده بودند به شمار میآمد حضرت امیر (علیه السلام) با ارائۀ این پیشنهاد در حقیقت راه را برای رسیدن پیام اسلام به ایرانیان فراهم کردند و الّا میدانیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نه دستور جنگ با ساسانیان را دادهاند و نه آنچنان که شبههگر به ایشان تهمت زده است در تمام تصمیمگیریها!! با خلیفه همداستان بوده است.
اگر شبههگر مسلمان است که باید به وی گفت این سخنان را هیچ شخص سُنی نیز به زبان نمیآورد چه رسد به یک شیعه که امام علی (علیه السلام) را پیشوایی معصوم میداند و اگر مسلمان نیست ابتدا باید عقاید بنیادی اسلام مانند توحید، نبوت و امامت را بپذیرد و آنگاه دربارۀ چرایی سخن و عمل امام معصوم (علیه السلام) سؤال کند؛ زیرا طبیعی است که یک غیر مسلمان در جایگاهی نیست که تمام سخنان و کارهای امام معصوم (علیه السلام) را به درستی تحلیل کند.
کاش دستاندرکاران این سایت به جای ناسزاگویی دست کم به اندازۀ جرج جرداق مسیحی انصاف داشتند* و مرکب شیطان نمیشدند که آنان را به هر کجا خواهد ببرد.
د) شبههگر آنگاه به سخنی از علی میرفطروس استناد کرده است. اینکه این شخص کیست و در تاریخ تا چه پایه سخنش را میتوان پذیرفت، خود جای گفتگوی بسیار دارد، اما سخن وی نیز بدون ارائه هیچ مستند و دلیلی است و لذا از درجۀ اعتبار ساقط است؛ زیرا در حوزۀ مطالعات تاریخی جز بر پایۀ مستندات روشن و اطمینان آور نمیتوان سخن راند. از این گذشته این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مسلمانان کسی را به پذیرفتن اسلام مجبور نکردند و اگر در گوشه و کنار کسی بدین کار دست میزد باری سخنگوی همۀ مسلمانان نبود و آنان بدین کار راضی نبودند؛ دلیل این سخن آن است که در روزگار "اصطخری" صاحب کتاب المسالک و الممالک، که در قرن 4 هجری میزیسته است، زردشتیان فارس اکثریت مردمان آن سامان را تشکیل میدادند . مقدسی صاحب کتاب أحسن التقاسیم، كه در قرن چهارم میزیسته است، در ص39، 420 و 429 کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترامشان نزد مسلمانان یاد میکند. به گفتۀ وی در آن زمان در جشنهای زردشتیان مانند عید نوروز و مهرگان همۀ بازارهای شهر را آذین میبستهاند. وی در ص323 این کتاب دربارۀ مذهب اهل خراسان مینویسد: در آنجا یهودی بسیار است و مسیحی کم و گروههایی از مجوس (=زردشتیها) در آنجا هستند. "مسعودی" تاریخنگار چیرهدست مسلمانان در ص 382 مروج الذهب از آتشکدهای در منطقۀ فارس نام میبرد و مینویسد:
در این تاریخ که سال 332 هجری است آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام میگذارند، آتش هیچ آتشکدۀ دیگر را چنین تعظیم نمیکنند. (ر.ک: خدمات متقابل اسلام و ایران از استاد شهید مرتضی مطهری ص95و96)
آنچه آمد تنها گوشهای از گزارشهای تاریخی بود که نشان میدهد اسلام کسی را به اجبار مسلمان نکرد و دست کم دیدگاه امامان شیعه (علیهم السلام) تحمیل اجباری دین به هیچ کس نبوده است.
هـ ) دربارۀ سخنی که شبههگر به امام علی (علیه السلام) نسبت داده است که امام (علیه السلام) فرمودهاند: «مردم کوفه، شما شوکت عجم را از بین بردید» باید گفت که این سخن سالها پس از جنگهای آغازین مسلمانان با سپاه ساسانی و به نوشتۀ طبری در آستانۀ جنگ جمل و در سال 36 هجری (تاریخ طبری، چاپ موسسۀ أعلمی ج 3، ص462 و 502) بیان شده است؛ از این رو هیچ ربطی به خشنودی امام از شکست ایرانیان ندارد؛ زیرا چنانکه بارها تأکید کردهایم سپاه ساسانی بزرگترین مانع برای رسیدن پیام روحبخش اسلام به ایرانیان مظلوم و تحت ستم ساسانیان بود؛ لذا شکست سپاه ساسانی که مدافع حکومتِ ظالم امثال خسروپرویز بود راه را برای هدایت بسیاری از مردم ایران هموار کرد.
در اینجا تأکید میکنیم که مسأله اعتقادات صحیح اسلام و تعالیم حیاتبخش امامان شیعه (علیهم السلام) را باید از عملکرد خلفای ظالم بنیامیه و بنیعباس جدا کرد. عملکرد بنیامیه هیچ ربطی به اسلام ندارد و هیچ مسلمان منصفی از ظلمها و جنایات بنیامیه و بنیعباس حمایت نمیکند. هدف از پاسخ ما به این شبهات نیز تنها و تنها دفاع از حریم مقدس امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و نه تأیید ظلمهایی که بنیامیه بر همۀ مسلمین از جمله ایرانیان روا داشتند.
بنا بر آنچه گفتیم این سخن امام خطاب به مردم کوفه دعوت از آنان برای مقابله با پیمانشکنان جنگ جمل بود. امام با یادآوری سابقۀ آنان در شکست سپاه ساسانی که باعث رهایی ایرانیانی بسیار از یوغ ستم پادشاهان و موبدان زردشتی بود آنان را به حمایت دیگر باره از حقّ دعوت میکند. مراد از عجم در این سخن سپاه ساسانی است و نه ایرانیانی که با اخلاص و از روی میل اسلام را پذیرفتند و سپس خود به عنوان بهترین یاران امامان (علیهم السلام) به یاری آنان همت گماشتند.
* . که کتاب بینظیر امام علی (علیه السلام)، صدای عدالت انسانیت را نگاشته است.
منبع:
پاسخ به تناقضات قرآن(1)
خداوند زمین را چند روزه خلق كرده است؟
در سوره 7، آیه 54 و سوره10، آیه3 آمده سات كه خداوند آسمانها و زمین را در 6 روز خلق كرده است ولی
در سوره 41، آیات 9-12 آمده است كه اگر اعداد و ارقام این آیات را درباره آفرینش آسمانها و زمین جمع كنیم عدد 8 بدست می آید.
جواب:
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با (پرده تاریك) شب، روز را مى پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، كه مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست.پر بركت (و زوالناپذیر) است خداوندى كه پروردگار جهانیان است
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ب
گو: آیا شما به آن كس كه زمین را در دو روز آفرید كافر هستید و براى او همانندهایى قرارمىدهید؟! او پروردگار جهانیان است! او در زمین كوههاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود، - ینها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نیاز تقاضا كنندگان! سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شكل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مىآییم (و شكل مىگیریم)!» در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى كار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایى [= ستارگان] زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ كردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا
در جواب این شبهه باید گفت که آن چیزی که در آیات قرآن مکرر بیان شده این است که خداوند آسمانها و زمین را در شش روز خلق نموده و هرچند که در آیات 9 الی 12 سوره فصلت موهون به هشت روز است اما قضاوت کردن به این صورت که این آیات متنافض با آیاتی که خلقت آسمانها و زمین را در شش روز بیان می کند قضاوت نا بجایی هست زیرا
اولا:روز در این آیات روزی که در ذهن ما هست نمی باشد چرا تا قبل از آفرینش زمین و آسمان و خورشید هنوز این چنین روزی نبوده پس روز در این آیات ممکن است یا قطعه ای زمان باشد یا که مرحله ای از مراحل مراد باشد.
ثانیا:بنا بر تعبیر بالا امکان دارد در آیاتی که خلقت را در هشت روز بیان می دارد تفکیک مراحل مراد باشد.یعنی خلقت در حقیقت شش مرحله اصلی داشته و در بیشتر آیات هم این گونه بیان شده و دو مرحله دیگر هم بوده که جزء مراحل اصلی نبوده که این دو مرحله آیات سوره فصلت بیان شده و در مابقی آیات این دو مرحله بصورت متداخل در آن مراحل شش گانه بیان شده.
ثالثا:می توان به گونه دیگری هم بیان داشت که مراد از چهار روز در آیه دهم سوره فصلت غایت و نهایت یا به تعبیری تتمه دو روز اول و دور روز دوم باشد که در این آیه این دو دوره دو روزه را باهم به چهار روز بیان داشته و با دو روز دیگر جمعا می شود شش روز..
این گونه بیان در زبان عربی استعمال می شود مثلا گفته می شود از اینجا تا مکه 10 روز فاصله هست و تا مدینه 15 روز یعنی از مکه تا مدینه 5 روز فاصله هست.
منبع:
عبد الله حزرمی با 70 نفر از همراهانش از بیم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد زنده زنده در آتش سوختند، بطوری که بوی گوشت بریان شده این انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد. (علی مرزی نامتناهی ، حس صدر، ص 199)؛
----------------------------------------------------------
جواب :
پس از شهادت «محمد ابن ابى بكر» به دست «عمرو عاص» و قرار گرفتن مصر در اختیار او ، معاویه جسور شد و قصد غلبه بر بصره را داشت، نامهاى براى مردم آن سامان نوشت تا آنجا را از اختیار حضرت خارج سازد و این كار به دست « ابن حضرمى» انجام شد و او به اتّفاق گروهى از منافقان بر قسمتهایى از بصره مسلّط شد و امنیت ان خطه را بخطر انداخت . هنگامی که حضرت خبر یافت مردی تمیمی را فرستاد تا قوم تمیم را که از ابن حضرمی حمایت می کردند هدایت و نصیحت نماید که آنان با این مرد تمیمی خصومت کردند ...
ادامه ماجرا از منبع مورد استناد( علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199 ) :
« این بار امیرالمومنین ( ع ) تمیمی دیگری بنام جاریه بن قدامه را بهمراهی تعداد کافی مرد جنگ روانه بصره کرد . جاریه توفیق یافت تا جمعی از افراد قبیله را با خود همراه کند . سپس با سربازانی که در اختیار داشت بجنگ با عبدالله دست زد . عاقبت عبدالله حضرمی و هفتاد تن از یارانش بقلعه کهنه ای در بصره پناه بردند . جاریه خواست تا تسلیم شوند که نپذیرفتند . پس از اتمام حجت ، قلعه را آتش زد و همه هفتاد تن در قلعه سوختند.»
چنانچه ملاحظه شد ؛ اولاً عبدالله حضرمی ( و نه حزرمی ) عامل و مامور معاویه برای ایجاد شورش و بلوا در بصره ...بود و هیچ عقل سلیمی تسامح و تساهل در برابر دشمن را نمی پذیرد .
دوماً امام علی ( ع ) در بصره نبوده که دستور سوزاندن انها را بدهد بلکه در کوفه بوده و از متن مورد استناد آنان استنباط می شود که جاریه ناچار به انجام چنین عملی بوده و پس از اتمام حجت حق خائنین و معاندین را کف دستشان گذاشته است .
سوماً هم اینکه از « بوی گوشت بریان شده این انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد » در متن اصلی خبری نیست و نویسنده محترم خود را در آن بحبوحه حس کرده و بوی سوختگی را خود شخصاً استشمام نموده است !
منبع:
وبلاگراه راه
مدتی است که بعضی سایت ها اطلاعات و روایات مجعولی را از پیامبر اسلام (ص) و ائمه شیعه (ع) نقل می کنند. یکی از این موارد، حدیثی است به نقل از امام حسین (ع):
پایداری مردم ری در برابر تازیان به اندازه ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین؛ پیشوای سوم شیعیان؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت: ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. (منبع: سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار ؛ صفحه 164، نویسنده: شیخ عباس قمی)
قصد من از این نوشتار، بررسی این حدیث از سه بعد مختلف است: الف) بررسی مذهبی این حدیث ب) بررسی تاریخی این حدیث ج) بررسی ماخذ این حدیث:
الف) بررسی مذهبی این حدیث:
تشخیص دادن بعضی از احادیث جعلی خیلی آسان است و کافی است که از قرآن، سنت پیامبر (ص)، و عقل مان استفاده کنیم.
نژاد پرستی از منظر قرآن:
از نظر قرآن تبعیض نژادی کاملا غیر قبول است:
1- ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، آنکه شما را از یک تن آفرید و همسرش را نیز از او پدید آورد و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد. (1)
2- ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم. و شما را در شاخه ها و تیره ها قرار دادیم تا یکدیگر را بازشناسید. گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست (نه نژاد و تیره شما!) (2)
نژاد پرستی از منظر سنت پیامبر (ص):
اصولا یکی از شعارهای اسلام مبارزه با نژادپرستی و مظاهر اشرافیت بود و اولین مومنین به پیامبر اسلام هم بردگانی چون یاسر و سمیه و بلال بودند. مدت ده سالی که پیامبر در مدینه بود و یک جامعه اسلامی را پایه ریزی کرد را می توان یک مدینه فاضله و یک شهر آرمانی اسلامی نامید، آیا کسی یک نمونه در تاریخ سراغ دارد که برده سیاهی چون بلال حبشی، یا یک برده خارجی مثل سلمان فارسی، چنان جایگاهی داشته باشند که هنوز هم میان مسلمانان با احترام یاد بشوند؟
تمام روایات منقول از پیامبر و ائمه همه در مذمت نژادپرستی و تفاخر نژادی هستند بعد چطور می شود که یک حدیث کذایی مخالف قرآن و سنت پیامبر و آنچه که از ائمه سراغ داریم از همه ی این احادیث متواتر میان شیعه و سنی، مستندتر می شود؟ آیا هر عقل سلیمی متوجه نمی شود که این حدیث جعلی است؟ ببینید نظر پیامبر (ص) و ائمه (ع) در مورد تفاخر نژادی چیست:
1- ای مردم خدای شما یکی و پدر شما یکی است، همه از آدمید و آدم از خاک است، هرکس از شما پرهیزکارتر است پیش خدا بزرگوارتر است، عربی بر عجمی جز به پرهیزکاری امتیاز ندارد. (3)
2- محبوب ترین بندگان خدا به نزد وی کسی است که با بندگان او مهربان تر است. (4)
3- بدانید که مردم از آدم پدید آمده اند و آدم از خاک، بزرگوارترین مردم در نظر خدا پرهیزگارترین آنهاست. (5)
4- خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد. (6)
5- بنگر که تو از سرخ پوست و سیاه پوست بهتر نیستی جز آنکه در تقوا از او برتر باشی. (7)
کتاب اصول کافی دو باب را به مذمت تعصب و تفاخر نژادی از منظر پیامبر و ائمه اختصاص داده است:
6- امام صادق (ع) روایت کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: هر کس به اندازه خردلی در دلش تعصب ورزی باشد، خداوند او را در روز قیامت با عرب های جاهلیت بر می انگیزد. (8)
7- امام صادق (ع) فرموده است: هر کس تعصب بورزد یا برای او تعصب ورزیده شد، رشته ی ایمان از گردنش جدا می شود. (9)
8- امام سجاد (ع) فرموده است: شگفتا از متکبر فخر فروش که دیروز نطفه بوده است و فردا مرداری خواهد شد. (10)
9- مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: من فلانی پسر فلانی ام، و تا هفت پشت شمرد. رسول خدا گفت: هان که تو دهمین ایشان، در آتش هستی! (11)
10- پیامبر (ص) فرمود: آفت اصالت خانوادگی فخر فروشی است. (12)
11- بببینید ابن ابی الحدید (سنی مذهب، متوفی قرن هفتم) در مورد حضرت علی (ع)، پدر امام حسین چه می گوید: مهمترین سبب در خودداری عرب از یاری دادن امیرالمومنین علی (ع) موضوع مال بود که او هیچ شرفی را بر وضع و هیچ عربی را بر عجم فضیلت نمی داد و با سالاران و امیران قبایل بدانگونه که پادشاهان رفتار می کردند رفتار نمی فرمود و هیچ کس را با مال به خویشتن جذب نمی کرد و حال آنکه معاویه بر خلاف این موضوع بود و به همین سبب علی (ع) را رها کردند و به معاویه پیوستند. (13) و ببینید قرآن در مورد این دسته از عرب ها چه می گوید: اعراب کفرپیشه تر و نفاق پیشه تر از دیگرانند و در ندانستن احکام و حدودی که خدا بر پیامبرش فروفرستاده است پیش تر از دیگرانند. (14) آیا به راستی امام حسین (ع) که پرورش یافته محمد و علی و فاطمه است، چنین سخنی گفته است؟ آیا کاملا مشخص نیست که این حدیث جعلی است؟
ب) بررسی تاریخی این حدیث:
نویسنده می گوید: پایداری مردم ری در برابر تازیان به اندازه ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین؛ پیشوای سوم شیعیان؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت...
1- گاف اصلی همین جا است: نویسنده مثل اینکه حواسش خیلی پرت بوده یا واقعا شوت بوده که اینطور سوتی داده! امام حسین در سال 4 هجری متولد شد و ری در سال 19 یا 22 هجری فتح شد. یعنی امام حسین در آن زمان 15 یا 18 ساله بوده! من نمی دانم امام حسین که در زمان عمر جوانکی بیش نبوده چه کاره بوده که نامه نوشته به فرماندار ری؟ در حالی که پدرش را خانه نشین کرده بودند!
2- اگر مردم ری پایداری می کردند و شهر فتح نشده بود این فرمانده شهر ری از کجا آمده بود و چه کسی او را منصوب کرده بود که امام حسین برای او نامه نوشته است؟ اگر بعد از فتح ری این اتفاق افتاده است باز هم امام حسین کاره ای نبوده است که به فرماندار نامه بنویسد. شهر تحت اختیار عمال بنی امیه اداره می شد!
3- از کی تا به حال ائمه شیعه جزء سران عرب بودند که ما نمی دانستیم؟ از کی تا به حال فرماندهان عرب تحت فرمان ائمه شیعه بودند؟ و از کی تا به حال آنها هواخواهان امامان شیعه بودند؟ در میان ائمه شیعه فقط حضرت علی (ع) پنج سال حکومت کرد و آن هم صرف اصطلاح فساد دستگاه بنی امیه و جنگ با معاویه و .. شد! بقیه ائمه شیعه به دست همین به اصطلاح سران عرب کشته شدند!
4- در کتاب الفتوح، چگونگی فتح اصفهان و ری نوشته شده است، دوستان می توانند به این کتاب مراجعه کنند و ببینند ری چطور فتح شد. ارتش ساسانی گریخت و مردم ری پیکی را نزد سپاه مسلمانان فرستادند و صلح نامه نوشتند! (15)
ج) بررسی ماخد این حدیث:
همانطور که دیدیم نویسنده بخشی از صفحه 164 کتاب سفینه البحار را اسکن کرده بود و متن عربی اش را نیز ترجمه کرده بود. اسکن کامل آن صفحه را (اینجا) ببینید. قسمتی که زیر آن خط کشیده شده است همان قسمتی است که نویسنده اسکن کرده و متاسفانه بدون رعایت امانتداری مطلبی ناقص و با ترجمه ای تحریف شده ارائه کرده بود.
1- نویسنده اینجا هم یک اشتباه بزرگ دیگر انجام داده است. این حدیث که در کتاب سفینه البحار آمده است منقول از امام صادق (ع) است نه امام حسین! یکی از کنیه های امام صادق (ع) نیز ابی عبدالله است که نویسنده گمان کرده بود منظور از امام حسین است و بعد شروع به داستان پردازی در مورد امام حسین و مردم ری کرده بود!
2- در زمان بنی امیه حکومت به شدت باورهای نژادپرستانه داشت و عجم را موالی می خواندند و آنها را از عرب پست تر می شمردند. مرحوم عباس قمی، در سفینه البحار صفحه 164 این حدیث و چند حدیث دیگر را در کنار هم برای بیان فضیلت عجم و خدمات آنها به اسلام آورده است نه مذمت آنها! و اینطور می گوید: امام صادق (ع) گفته است: اگر قرآن بر عجم نازل می شد عرب به آن ایمان نمی آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم باشد. در ادامه آن حدیث کذایی از امام صادق آمده است: ابو عبدالله فرمود: که ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است بیان اینکه "عرب" در مدح همان کس باشد که از شیعیان ماست اگر چه از غیر عرب باشد و آنکس که در مذمت است همان دشمنان ما هستند حتی اگر عرب باشند. مرحوم قمی آن حدیث را با این مفهوم نقل کرده است. و اگر فرض کنیم که این حدیث صحیح است با این معنی و مفهوم نقل شده است که متاسفانه نویسنده ی بی وجدان هم حدیث را به صورت ناقص نقل کرده بود و هم ترجمه ای نادرست و تحریف شده از آن ارائه کرده بود.
در ادامه صفحه 164 کتاب سفینه البحار می خوانیم: زمانی که اسیران دربار فارس به مدینه وارد گردیدند عمر بن خطاب خواست که زنان آنان را به فروش رساند و مردان آنها را برده قرار دهد تا آنها افراد پیر و فرتوت و ضعیف را بر دوش خود قرار دهند و طواف کعبه دهند پس امیر مومنان علی (ع) فرمود که پیامبر دستور داده است گرامی دارید کریم قوم را اگر چه مخالف شما باشند و این قوم فارس حکیمان کریم هستند و با ما صلح پیشه کردند و رغبت در دین اسلام نمودند. پس آنها را آزاد می نماییم در راه خدا، این حق من و حق بنی هاشم است. و نیز منصور خلیفه عباسی قومی را از مردمان عجم برای قتل امام جعفر صادق خواست. اما آنها امام (ع) را اکرام نمودند و در مقابل او به رسم ادب به خاک افتادند. امام رضا (ع) فرموده است: خداوند متعال منت گذارد به این دین بر اولاد عجم و از برخی از نزدیکان پیامبر منت سلب نماید. علی (ع) فرموده است می بینم عجم را که در خیمه هایی که در مسجد کوفه برافراشته اند قرآن را به مردم همانگونه که نازل گردیده تعلیم می نمایند. در کتاب مستدرک السفینه البحار، جلد 7، صفحه 107 (تصویر اسکن شده اینجا) توضیحاتی در مورد سند این احادیث آورده شده است که علاقه مندان می توانند برای اطلاعات بیشتر به آن کتاب رجوع کنند.
منابع و مآخذ:
1- سوره نساء، آیه 1
2- سوره حجرات، آیه 13
3- پاینده، ابوالقاسم؛ نهج الفصاحه [مجموعه کلمات قصار حضرت محمد]، حدیث: 1044
4- همو، همان، حدیث: 578
5- همو، همان، حدیث: 467
6- همو، همان، حدیث: 250
7- همو، همان، حدیث: 562
8- اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب تعصب، حدیث: 2545
9- همان، همان، همان، حدیث: 2544
10- همان، همان، باب فخر و کبر، حدیث: 2629
11- همان، همان، همان، حدیث: 2633
12- همان، همان، همان، حدیث: 2634
13- جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج: 1، ص: 314
14- سوره توبه، آیه 9
15- ابن اثم کوفی؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی، ص: 253
متن شبهه:
یکی از دروغهایی که در طول سالیان به ایرانیان گفته اند، دشمنی میان علی عمر و عثمان است. این را گفته اند تا مهر علی را در دل ایرانی بنشانند؛ چون میدانند ایرانی چقدر از عمر، برای جنایاتی که مرتکب شده، متنفر است، ولی این دشمنی که تازیپرستان از آن یاد میکنند در روابط نزدیک علی عمر و عثمان به چشم نمیخورد.
۱ـ حفصه، یکی از زنان محمد دختر عمر بود. اگر عمر آدم جنایتکاری بود، چطور عمر دختر خودش را به زنی به او داده بود؟
2- علی در نهج البلاغه در برگ ۷۱۲ به مناسبت مرگ عمر چنین میگوید:
او کسی است که کجی را راست کرد و درد را درمان کرد و سنت را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت، پاکجامه رفت و اندک عیب خیر خلافت را دریافت و از شر آن اجتناب جست. طاعت خداوند را به جای آورد و بر ادای حقش تقوی ورزید.
در جایی دیگر میبینیم هنگامی که عمر میخواهد در مورد فرش گرانبهای بهارستان تصمیم بگیرد٬ با علی رایزنی میکند (تاریخ طبری و همچنین کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۲۱۳):
تاریخ طبری، جلد پنجم، برگ ۱۸۲۴:
.... سعد فرش را بر این قرار فرستاد. فرش شصت ذراع در شصت ذراع بود، پکپارچه، به اندازۀ یک جریب که در آن راههای مصور بود و آبنماها چون نهرها و لابهلای آن همانند مروارید بود و حاشیهها چون کشتزار و سبزهزار بهاران بود از حریر بر پودهای طلا که گلهای طلا و نقره و امثال آن داشت. وقتی فرش را پیش عمر آوردند از خمس به کسان چیز داد و گفت: «از خمسها به همۀ جنگآورانی که حضور داشتهاند یا میان حصول دو خمس کوشا بودهاند باید داد و گمان ندارم از خمس بسیار داده باشند»؛ آنگاه خمس را به مصارف آن تقسیم کرد و گفت: «دربارۀ این فرش چه رأی میدهید؟»جماعت همسخن شدند و گفتند: «این را به رأی تو واگذاشتهاند رأی تو چیست؟»، اما علی گفت: «ای امیر مؤمنان، کار چنان است که گفتند، اما تأمل باید که اگر اکنون آن را بپذیری، فردا کسانی به دستاویز آن به ناحق چیزها بگیرند.» عمر گفت: «راست گفتی و اندرز دادی» و آن را پاره پاره کرد و به کسان داد.
دوباره در برگی دیگر از تاریخ طبری (جلد 5، برگ 1825) همین مشورت عمر و علی به زبان دیگری آورده شده است:
گوید: و چون فرش را در مدینه پیش عمر آوردند خوابی دید و کسانی را فراهم آورد و حمد و ثنای خدا کرد و دربارۀ فرش رأی خواست و قصۀ آن را بگفت. بعضی ها گفتند آن را بگیرید؛ بعضی دیگر به نظر او واگذاشتند؛ بعضی دیگر رأی مشخص نداشتند. علی سکوت عمر را دید؛ برخاست و نزدیک او رفت و گفت: «چرا علم خود را جهل می کنی و یقین خود را به مقام شک می بری؟ از دنیا جز آن نداری که عطا کنی و از پیش برداری یا بپوشی و پاره کنی یا بخوری و ناچیز کنی.»
گفت: «راست گفتی و فرش را پاره پاره کرد و میان کسان تقسیم کرد. یک پارۀ آن به علی رسید که به بیست هزار فروخت و از پاره های دیگر بهتر نبود.»
نکته ای که به آن کمتر دقت میشود این است که بر طبق آیات قرآنی (انفال ۴۱ و ۶۹) علی باید در جنگ با ایرانیان شرکت مستقیم داشته باشد و بر روی دشمنان شمشیر کشیده باشد تا بتواند سهمی از غنایم جنگی ببرد آیا علی برای اینکه خودش سهمی از آن فرش گرانبها ببرد عمر را به این کار احمقانه تشویق کرد؟ به هر روی باز هم میبینیم که علی پا به پای عمر و دیگر راهزنان، متجاوزان و قاتلانِ ایرانیان دست در دست عربان به تقسیم غنایم مشغول است و خود هم سهمی میبرد.
در نتیجه علی در تصمیمگیری و در پاره کردن فرش گرانبهای بهارستان نقش داشت و در آخر از غنایم هم سهمی به دست آورد. علی تا اینجا که چیزی از عشق و علاقه به ایرانیان نشان نداده است!
فتوح البلدان، بلاذری (ترجمۀ فارسی قسمتهای مربوط به ایران)، برگ ۷:
فصلی در امر عطا به روزگار عمر بن خطاب (رضی الله عنه)
عمر بن خطاب (رضی الله عنه) در تدوین دیوانها با مسلمین رأی زد. علی بن ابیطالب(علیه السلام) وی را گفت: «در هر سال هرچه گرد آمده است تقسیم کن و چیزی نزد خود نگه مدار». عثمان گفت: «می بینم که مالی عظیم گرد آمده است که همۀ مردمان را بسنده باشد، لکن اگر آنان را شماره نکنیم تا کسی که بهرۀ خود گرفته از آن کس که چیزی نگرفته است باز شناخته نشود. بیم آن دارم که امر پریشان گردد.
این در زمانی است که هزاران زن و کودک ایرانی در بند اسارت تازیان راهی مکه، مدینه و بازارهای برده فروشی دنیا بودند. این هم از عشق علی به ایرانیان!
پاسخ کامل:
شبههگر در بخش دیگری ادعا میکند دشمنی میان امام علی (علیه السلام) و عمر و عثمان یک برنامۀ طراحیشده از سوی شیعیان و برای آن بود که مهر امام علی (علیه السلام) را بر دل ایرانیان بنشانند، اما در همینجا، به عنوان نقد، این نکته را گوشزد میکنیم که امام علی (علیه السلام) در طول دوران 25 سالۀ خانهنشینی، که حقّ امام به وسیلۀ خلفا غصب شد، هرگز به گونهای عمل نکردند که شائبۀ دشمنی میان آن حضرت با خلفای سهگانه پیش آید.
و) شبهگر سپس به مواردی برای اثبات ادعای خود اشاره کرده است؛ از جمله:
1ـ گمان کرده است ازدواج رسول خدا با دختر عمر نشانۀ تأئید همۀ کارها و مواضع عمر است؛ غافل از آنکه آنگاه که رسول خدا حفصه را به همسری گرفتند عمر در شمار اطرافیان پیامبر به حساب میآمد و مانعی از این کار وجود نداشت و این اقدام پیامبر دلیلی بر تأیید مواضع آیندۀ عمر به شمار نمیآید. نیز میدانیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) در زمانی که ابوسفیان در رأس مشرکان بود دخترش را به همسری گرفتند. آیا این نشانگر محبت ایشان به ابوسفیان است؟
2-شبههگر در دروغی آشکار سخنی از امام علی (علیه السلام) را دربارۀ عمر به حساب آورده است؛ در حالی که در هیچ بخش از بخشهای این سخن، که کلمۀ 228 از کلمات قصار نهج البلاغه است، نامی از عمر دیده نمیشود. امام خود نیز در آغاز سخن فرمودهاند: «لله بلاء فلان»؛ خدا فلانی را خیر دهد و هیچ تصریحی به نام کسی در آن وجود ندارد. تنها برخی از شارحان نهج البلاغه احتمال دادهاند که مراد امام از این سخن عمر باشد؛ در حالی که با شناختی که از اعتقادات و سیرۀ امام علی (علیه السلام) داریم قطعاً چنین توصیفی آن هم از شخصیتی چون امام علی (علیه السلام) دربارۀ عمر نخواهد بود. امام علی (علیه السلام) که حاضر نبود مانند روش خلیفۀ اول و دوم عمل کند چگونه ممکن است اینچنین از آنان تمجید کند؟
ز) شبههگر در قسمتی دیگر ادعا کرده است: «امام علی (علیه السلام) بدون آنکه در جنگ ایران شرکت داشته باشد از غنائم آن بهره برده و استفاده کرده است و کاتولیکتر از پاپ آیات قرآن را برای ادعای خود مصادره کرده است.
اما پاسخ ما:
1ـ اگر شبههگر اندکی با فقه اسلامی سر و کار داشت، میدانست که غنائم جنگی دستههای گوناگون دارد. آن دسته از غنائم که بدون درگیری به دست مسلمانان افتد، فیء نامیده میشود و متعلق به رسول (صلی الله علیه و آله) و امام (علیه السلام) است؛ لذا هیچ بعید نیست آنچه امام گرفته است از اموال فیء باشد.
2ـ بر اساس فقه شیعه اگر مسلمانان بدون اذن امام (علیه السلام) به جنگ بپردازند یا بدون درگیری غنیمتی به دست آورند، آن غنیمت متعلق به امام (علیه السلام) است. ر. ک : تفسیر المیزان، ج 19، ص 203 و میدانیم که جنگهای اعراب با ایران به اذن امام (علیه السلام) نبوده است.
از این جهت نیز گرفتن آن مال برای امام علی (علیه السلام) نه تنها مجاز بوده است، بلکه شرعاً جزء حقوق امام (علیه السلام) به شمار میآمده است.
ح) وی در بخش دیگری از دروغهای خود قسمتی از فتوح البلدان بلاذری را آورده است که امام (علیه السلام) آنگاه که عمر دربارۀ دیوانهای بیت المال با ایشان مشورت کرد فرمودند: «هر چه گرد آمده است تقسیم کن…» و آنگاه با مظلومنمایی تمام میگوید: «این در زمانی است که هزاران زن و کودک ایرانی راهی مکه و مدینه و بازارهای برده فروشی دنیا بودند» و سپس در جملهای میافزاید: «این هم از عشق علی (علیه السلام) به ایرانیان».
در پاسخ به این سخنان میگوییم:
1ـ سخن امام چه ربطی به ظلم به «هزاران زن و کودک ایرانی» دارد؟
2ـ نویسندۀ ناآشنا با تاریخ از کجا فهمیده است که هزاران زن و کودک ایرانی را به اسارت و بردگی به جایجای دنیا میبردند؟ چنانکه میدانیم اگر غیر مسلمانانی حاضر به پرداخت مالیات و خراج شوند و به قوانین جامعۀ اسلامی گردن بنهند از نظر احکام اسلامی مال و جانشان محترم است و هرگز کسی حق اسارت گرفتن آنها را ندارد.
3ـ پیشنهاد امام بسیار دوراندیشانه بود؛ زیرا از زمان عمر و با پایهریزی دیوانها بود که اشخاص گوناگون به جهت داشتن موقعیتهای اجتماعی مختلف درآمدهایی بسیار بیشتر از مردم معمولی از بیت المال دریافت میکردند.
یك روز خداوند برابر چند روز انسانی است؟
طبق سوره 22، آیه 47 و سوره 32، آیه 5 یك روز خدا برابر 1000 روز انسانی است ولی در سوره 70، آیه 4 یك روز خدا را برابر 50000 بیان كرده است.
جواب:
وَیَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ آنان از تو تقاضاى شتاب در عذاب مىكنند؛ در حالى كه خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد كرد! و یك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهایى است كه شما مىشمرید! یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مىكند؛ سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهایى است كه شما مىشمرید بسوى او بالا مىرود (و دنیا پایان مىیابد).
...............................
تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ فرشتگان و روح [= فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مىكنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! .............................
اگر دقت داشته باشید متوجه می شوید که در دو آیه اولی بیان می دارد که یک روز نزد پروردگار همانند هزار سال از سالهایی است که ما می شماریم. اما در آیه سومی بیان نداشته که یک روز نزد خداوند پنجاه هزار سال است بلکه گفته فرشتگان و روح در روزی که اینچنین (پنجاه هزار سال )است عروج می کنند.
در نتیجه موضوع هر دو آیه کاملا متفاوت است زیرا دو آیه اول در صدد بیان اندازه روز در نزد خداوند هست ولی در آیه سوم بیان می دارد که ملائکه در روزی که پنجاه هزار سال است عروج می کنند و تفاوت بین این با اندازه مشرق است تا مغرب !!!
منبع:
سایت المبین
آیا می توانید سوره ای مثل قرآن بیاورید؟!
سایت افشا در قسمتی از تارنمای خودش مدعی شده توانسته سوره ای مانند قرآن بیاورد. این سایت اشاره می کند به آیه ۲۳ سوره بقره ، ابتدا ببینم خداوند در آیه ۲۳ سوره بقره چه فرموده:
وَ إِن كُنتُمْ فىِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَدِقِینَ
و اگر راجع به این چیزى یعنى قرآنى كه ما بر بنده خود نازل كردهایم شك دارید پس یك سورهاى نظیر آن بیآورید و گواهان خود را غیر از خدا دعوت كنید، اگر راست میگوئید.
سایت افشا توانسته آیه ای بهتر و انسانی تر از قرآن بیاورد و آن اینست:
یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیكم رحمة و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین
ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!
این آیه را در مقابل آیه ۱۲۳ سوره توبه آوردند آیه ۱۲۳ سوره توبه می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزدیک شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!
حال نوشته فوق دار نقد می کنیم.
اگر به آیه ۲۳ سوره بقره دقت کنید خداوند در آن می گوید سوره ای ((یا آیه ای)) مثل قرآن بیاورید نه اینکه دو کلمه را در قرآن عوض کنید و بگویید مثل آنرا آوردم. اینکه کسی دو کلمه را جابه جا کند و مدعی شود که مثل قرآن را آورده درست نیست. شما به شعرهای مولوی دقت کنید. برای مثال این شعر
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند.
حال به نظر شما اگر کسی بگوید:
بشنو از من چون حکایت می کنم از گرانی ها شکایت می کنم!
مولوی می شود!؟ یا اینکه توانسته شعری هم رده شعر مولوی بیاورد!؟ همانطور که می دانید جدیدا در پیامکها اشعار و سخنانی را بر وزن اشعار حافظ یا مولوی می آورند آیا این اشعار هم رده اشاعار مولوی یا حافظ است! فصاحت و بلاغت دارد! یا یک شعر از من درآوردی جهت مزاح است؟!بنابراین اینگونه عوض کردن معانی آیات را آوردن مثل قرآن نمی گویند. ممکن است بگویند قرآن که غیر از عربی نیست. چگونه متنی راب یاوریم که مثل قرآن نباشد؟! در جواب می گوییم قرآن بغیر از عربی نیست و لی تمام عربی هم نیست. برای مثال مثنوی معنوی و الفاظی بغیر از فارسی نیست ولی همه فارسی هم نیست یعنی کسی مانند حافظ هم می تواند اشعاری هم مرتبه مولوی بیاورد . کلام قرآن هم همین است که اگر شما می توانید کلامی مثل کلام قرآن بیاورید. که به اعتراف تمام عرب قرآن کلامی دارای فصاحت و بلاغت است و آوردن شبه آن محال است.
از طرفی دیگر به این آیه که سایت افاش آنراب یان کرده اشکال منطقی هم وارد است. آیه ۱۲۳ سوره توبه در مورد کافر حربی ست. کافر حربی کسی ست که شمشیر برداشته و بر علیه مسلمانان قیام کرده حال اینکه برای مثال می گویند کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند غیر منطقی ست. برای اینکه شما در کدام جنگ دیدید که سربازان به دشمن تا دندان مسلح در حال حمله ترحم کنند! اگر ترحم کنند کشته می شوند!
قرآن مسئله را خیلی بالاتر بیان کرده و آن اینکه در هنگام جنگ با کفار با تمام قوا بجنگید اما بعد از جنگ و در اسارت به آنها ترحم کنید و حتی بعد از مدتی و بعد از ربیت آنها را آزاد کنید. اینست که برنامه تربیتی و والای اسلامی.
و اما در جای دیگر سایت افشا مدعی شده کسانی آیاتی از قرآن آورده بودند که با دقت به بعضی از آنها کاملا مشهود است که بلاغت قرآنی را ندارد و کلامی دعا مانند است.و همچنین بقیه سوره ها غالبا از آیات قرآنی استفاده شده اینگونه که الفاظی در وزن و حتی عین کلمات آیات قرانی را با اندک تغییری به نام سوره یا آیه جدید معرفی کردند برای مثال این :
قل یا ایها المسلمون انکم لفی ضلال بعید!
بگو ای کسانی که ایمان آوردید همانا شما از حقیقت دورید!
که بسیار شبیه به این آیاتی ست که در قرآن در اولش قل وجود دارد مثل ۲۶ آل عمران و ۲۷ انعام یا ۱۰۵ توبه و..... و بعد از آنهم از یا ایها الذین مسلمون استفاده کردند همانطور که خداوند در بسیاری از آیات از یا ایها الذین آمنو استفاده می کند مانند ۱۰۴ بقره ۱۵۳ بره و.... و همچنین در آخر آیه از کلمه لفی ضلال بعید استفاده می کند همانطور که خداوند در آخر در آیه ۳ سوره ابرهیم فرموده : اولئک لفی ضلال بعید
کاملا مشهود است این آیات همه بر وزن بشنو از من چون حکایت می کنم است!! و بار ندارد و می توان به آن یک کپی رایت ناشیانه گفت . ناشیانه از آن جهت که نه منطق در آیاتش است و نه محل تعقل و حکم.
منبع:
پاسخ به تناقضات قرآن(1)
خداوند زمین را چند روزه خلق كرده است؟
در سوره 7، آیه 54 و سوره10، آیه3 آمده سات كه خداوند آسمانها و زمین را در 6 روز خلق كرده است ولی
در سوره 41، آیات 9-12 آمده است كه اگر اعداد و ارقام این آیات را درباره آفرینش آسمانها و زمین جمع كنیم عدد 8 بدست می آید.
جواب:
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با (پرده تاریك) شب، روز را مى پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، كه مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست.پر بركت (و زوالناپذیر) است خداوندى كه پروردگار جهانیان است
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ب
گو: آیا شما به آن كس كه زمین را در دو روز آفرید كافر هستید و براى او همانندهایى قرارمىدهید؟! او پروردگار جهانیان است! او در زمین كوههاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود، - ینها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نیاز تقاضا كنندگان! سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شكل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مىآییم (و شكل مىگیریم)!» در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى كار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایى [= ستارگان] زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ كردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا
در جواب این شبهه باید گفت که آن چیزی که در آیات قرآن مکرر بیان شده این است که خداوند آسمانها و زمین را در شش روز خلق نموده و هرچند که در آیات 9 الی 12 سوره فصلت موهون به هشت روز است اما قضاوت کردن به این صورت که این آیات متنافض با آیاتی که خلقت آسمانها و زمین را در شش روز بیان می کند قضاوت نا بجایی هست زیرا
اولا:روز در این آیات روزی که در ذهن ما هست نمی باشد چرا تا قبل از آفرینش زمین و آسمان و خورشید هنوز این چنین روزی نبوده پس روز در این آیات ممکن است یا قطعه ای زمان باشد یا که مرحله ای از مراحل مراد باشد.
ثانیا:بنا بر تعبیر بالا امکان دارد در آیاتی که خلقت را در هشت روز بیان می دارد تفکیک مراحل مراد باشد.یعنی خلقت در حقیقت شش مرحله اصلی داشته و در بیشتر آیات هم این گونه بیان شده و دو مرحله دیگر هم بوده که جزء مراحل اصلی نبوده که این دو مرحله آیات سوره فصلت بیان شده و در مابقی آیات این دو مرحله بصورت متداخل در آن مراحل شش گانه بیان شده.
ثالثا:می توان به گونه دیگری هم بیان داشت که مراد از چهار روز در آیه دهم سوره فصلت غایت و نهایت یا به تعبیری تتمه دو روز اول و دور روز دوم باشد که در این آیه این دو دوره دو روزه را باهم به چهار روز بیان داشته و با دو روز دیگر جمعا می شود شش روز..
این گونه بیان در زبان عربی استعمال می شود مثلا گفته می شود از اینجا تا مکه 10 روز فاصله هست و تا مدینه 15 روز یعنی از مکه تا مدینه 5 روز فاصله هست.
منبع:
با درود و سپاس
بهتر بود خودتون یه نگاهی به این پاسختون قبل از اینكه كپی پیست كنین می انداختین
دلیل منطقیه 1:
اولا:روز در این آیات روزی که در ذهن ما هست نمی باشد چرا تا قبل از آفرینش زمین و آسمان و خورشید هنوز این چنین روزی نبوده پس روز در این آیات ممکن است یا قطعه ای زمان باشد یا که مرحله ای از مراحل مراد باشد.
منظور هر چه بوده ما آنرا دوره مینامیم ، كه باز دلیل توجیه كننده ای نیست
دلیل منطقیه 2:
ثانیا:بنا بر تعبیر بالا امکان دارد در آیاتی که خلقت را در هشت روز بیان می دارد تفکیک مراحل مراد باشد.یعنی خلقت در حقیقت شش مرحله اصلی داشته و در بیشتر آیات هم این گونه بیان شده و دو مرحله دیگر هم بوده که جزء مراحل اصلی نبوده که این دو مرحله آیات سوره فصلت بیان شده و در مابقی آیات این دو مرحله بصورت متداخل در آن مراحل شش گانه بیان شده.
یعنی چه؟ این اختلاف یكی از فاحش ترین اختلافات قرآن است و شما با حدس و گمان آن را تفسیر میكنین؟ شما خودتون تشخیص دادین كه 2 مرحله غیر اصلی در این آفرینش بوده؟ آیا الله خود نمی دانست كه آفرینش را 6 دوره انجام داده تا دچار اختلاف در آیاتش نشود؟
دلیل منطقیه 3:
ثالثا:می توان به گونه دیگری هم بیان داشت که مراد از چهار روز در آیه دهم سوره فصلت غایت و نهایت یا به تعبیری تتمه دو روز اول و دور روز دوم باشد که در این آیه این دو دوره دو روزه را باهم به چهار روز بیان داشته و با دو روز دیگر جمعا می شود شش روز..
این گونه بیان در زبان عربی استعمال می شود مثلا گفته می شود از اینجا تا مکه 10 روز فاصله هست و تا مدینه 15 روز یعنی از مکه تا مدینه 5 روز فاصله هست.
باید عرض كنم كه شما در ایجاد سفسطه خوب عمل میكنین ، مثال مكه و مدینه ای كه عرض كردین هیچ ربطی به این موضوع نداره ، الله در خلقتش یك دوره زمانی خاص را مطرح كرده و دلیلی ندارد كه بخواهد خواننده را گمراه كند
اما اگر بیشتر در این آیات دقت كنین متوجه یك ایراد بسیار بزرگتری میشوید
و آن این است كه الله خلقت جهان را از زمین آغاز میكند ، سپس ارزاق و سپس آسمانها را خلق میكند 


در حالیكه خود بهتر میدانید كه میلیلردها سیاره و ستاره قبل از زمین به وجود آمدند ، حتی خورشید ، برای این مورد چه جوابی دارین؟

نصر من الله و فتح القریب
سرکار خانم زحمت فراوانی کشیده اید
البته با تلاش کسانی چون شما زمان زیادی از افشاء سایت افشا میگزرد ... در حال حاضر فکر نکنم کسی از کاربران عادی اینترنت به این سایت اعتمادی داشته باشد (قد دانه خردل البته )
با درود و سپاس
و ...
ثالثا:می توان به گونه دیگری هم بیان داشت که مراد از چهار روز در آیه دهم سوره فصلت غایت و نهایت یا به تعبیری تتمه دو روز اول و دور روز دوم باشد که در این آیه این دو دوره دو روزه را باهم به چهار روز بیان داشته و با دو روز دیگر جمعا می شود شش روز..
این گونه بیان در زبان عربی استعمال می شود مثلا گفته می شود از اینجا تا مکه 10 روز فاصله هست و تا مدینه 15 روز یعنی از مکه تا مدینه 5 روز فاصله هست.
باید عرض كنم كه شما در ایجاد سفسطه خوب عمل میكنین ، مثال مكه و مدینه ای كه عرض كردین هیچ ربطی به این موضوع نداره ، الله در خلقتش یك دوره زمانی خاص را مطرح كرده و دلیلی ندارد كه بخواهد خواننده را گمراه كند
و ...
با سلام و درود
بیخود است
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىعَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با (پرده تاریك) شب، روز را مى پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، كه مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست.پر بركت (و زوالناپذیر) است خداوندى كه پروردگار جهانیان است
استوی : به معنی تدبیر است نه خلقت مطلق ... ای بیسواد
خداوند پس از زمین تدبیر آسمانها نمود نه خلقت
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
گو: آیا شما به آن كس كه زمین را در دو روز آفرید كافر هستید و براى او همانندهایى قرارمىدهید؟! او پروردگار جهانیان است! او در زمین كوههاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود، - ینها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نیاز تقاضا كنندگان! سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شكل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مىآییم (و شكل مىگیریم)!» در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى كار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایى [= ستارگان] زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ كردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا
عدد چهار در مورد تدبیر و هستی سازی در زمین است...مسلما شکل دهی زمین خود دوره و بازه ای دیگر است سوا از کلیت خلقت زمین و آسمانها...
منطقیه هایتان کشک از آب درآمد
سلام
با توضیحات آقای ایمان موافقم.
سوره بقره آیه 29:
هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسوئهن سبع سماوات
استوی در اینجا به معنای پرداختنه نه به معنای خلق کردن.
* پایداری مردمری در برابر تازیان باندازه ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین(ع) ؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت : « ما از تبار قریش هستیم و هواخواهانما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر وبالاتر ؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بد تر است ؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد وبه مدینه آورد ؛ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعرابگماشت.
حاج شیخ عباس قمی سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار ؛ رویه 164
برای رفع این شبهه چه جوابی وجود دارد؟ممنون میشم