userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 13:39 1386/05/10

پاسخ به شبهات سایت افشا

منبع:http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=2025

موضوع شبهه: کشتار ایرانیان به دستور علی (علیه السلام)

متن شبهه

در پایین متن نامه ای را خواهید خواند که از طرف علی در زمان خلافتش به فرماندۀ سپاه تازیان، عبدالله بن عباس در ایران نوشته شده است. این شخص همان کسی است که علی او را برای سرکوب دومین شورش استخر می فرستد. همان‌طور که می بینید، علی در این نامه تنها به فکر "خراج" گرفته شده از ایرانیان است و نه جان، مال و ناموس ایرانی.

نهج البلاغه، صفحۀ۸۷۱:

از نامه‌های آن حضرت (علیه السلام) است به زیاد بن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبدالله بن عباس بود، و عبدالله آنهنگام از جانب امیرالمومنین (علیه السلام) بر بصره و شهرهای اهواز، فارس و کرمان حکمفرما بود:

«و من سوگند بخدا یاد می‌کنم؛ سوگند از روی راستی و درستی. اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده ای بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیری که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت برکنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته ای میستانم بطوریکه درویش گردیده و توانایی کشیدن بار مئونه و روزی عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردی) و درود برآنکه شایستۀ دورد است.»1

و موردی دیگر دربارۀ نگرانی علی در مورد وضع خراج در زمان خلافتش:

قرظه از جانب علی(علیه السلام) والی کوفه شده بود و همان جا نیز وفات یافت و علی (رضی الله عنه) بر وی نماز گزارد. علی(علیه السلام) یزید بن حجبه بن عامربن تیم الله بن ثعلبه بن عکابه را ولایت ری و دستبی داد. در خراج آن دیار کسری پدید آمد. علی(علیه السلام) یزید را به زندان افکند.2

درست است که حملۀ تازیان در زمان خلافت عمر صورت گرفت و دستورات از طرف عمر صادر میشد، ولی طبق اسناد تاریخی و گفته های خود علی، علی با رضایت قلبی با هر دو خلیفه، عمر و عثمان بیعت کرده بود. در ضمن در تمام تصمیم گیرهای مهم، علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت و با آنها همراهی می‌کرد. تنها چیزی که می‌تواند نیت واقعی علی را در آنزمان نشان دهد این است که، اگر علی بعد از به خلافت رسیدن شیوۀ وحشیانۀ عرب را علیه ایرانیان تغییر میداد، آن‌گاه میشد ادعا کرد که شرکت علی در تصمیم گیریهای خلیفه های اول و دوم به روی اجبار و یا از روی رضای قلبی نبوده است، ولی این درست به نظر نمی‌رسد؛ چون علی بعد از به خلافت رسیدنش شیوۀ قتل و غارت تازیان زیر فرمانش را در ایران تغییر نداد.

طبق اسناد تاریخی علی بعد از به خلافت رسیدن بارها دستور قتل عام مردم بیگناه ایران را صادر کرده است. این دستورات به دنبال شورشهایی پیاپی که مردم در شهرهای مختلف انجام می‌داند صادر شده که به هیچ وجه توجیح آنها ممکن نیست. کشتن و کشته شدن سربازان در میدان جنگ یکی از عوارض نگون‌بختانۀ جنگ است، ولی ما در اینجا در مورد سربازان جنگی سخن نمی‌گویم، بلکه سخن از کشتار بی رحمانۀ مردم عادی، زن و بچه و مردان بیگناه است.

ـ در زمان خلافت علی مردم آذربایجان شوریدند و اشعث بن قیس کندی، فرماندۀ سپاه تازیان و فرستادۀ علی به منطقه با کمک سپاهی عظیم از کوفه این شورش را خاموش کرد (بلاذری، فتوح البلدان، صفحۀ ۸۶).

ـ علی بین ۴ تا ۵ هزار نفر از کسانی را، که در جنگ صفین با او همکاری نکردند، به فرماندهی رایع بن خثیم ثوری برای جنگ به دیلمان فرستاد (فتوح البلدان، صفحۀ ۱۵۷ و ۱۵۸).

ـ مردم فارس و کرمان در شورش خود علیه دستگاه خلافت علی نمایندگان علی را از شهر بیرون راندند و از دادن خراج سرپیچی کردند. علی زیاد بن ابیه را به فارس فرستاد که مردم را سرکوب کرد و خراج گرفت. طبری، ج ۶، صفحۀ ۲۶۵۷ ؛ (ابن‌اثیر، الکامل، ج ۱، صفحۀ ۳۲۸ و ۳۳۳).

ـ مردم استخر باردیگر علیه اسلام قیام کردند و علی زیاد بن ابیه را برای سرکوبی آنها فرستاد. (تاریخ طبری، ج ۷، صفحۀ ۲۷۲۲؛ علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران، صفحۀ ۷۸. در مورد جنایات و خونریزیهای این سردار معروف اسلام نگاه کنید به: مروج الذهب، ج ۲، صفحۀ ۲۹ ؛ آفرینش و تاریخ، ج ۶، صفحۀ ۴؛ انقلابهای اسلامی، صفحۀ ۵۹).

ـ مردم استخر .... دوباره .... قیام کردند و این بار علی عبدالله بن عباس را برای سرکوبی مردم استخر فرستاد. (ابن‌بلخی، فارس‌نامه، صفحۀ ۱۳۶؛ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۴۶).

در سالهای آخر خلافت عثمان نیز، که دستگاه خلافت دستخوش ضعف و تزلزل بود، این گونه زد و خوردهای محلی همچنان وجود داشت؛ چنان‌که در دورۀ خلافت پرآشوب علی نیز چون بصره و کوفه در دست وی بود، از این دو لشکرگاه کار "فتوح" همچنان دنبال می شد؛ چنانکه بعد از کشته شدن عثمان باز اهل استخر سر به شورش برآوردند و عبدالله بن عباس به فرمان علی عصیان آنها را در سیل خون فروشست (دکتر عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صفحۀ ۳۵۰).

ـ‌ مردم ری هم در برابر علی قیام کردند و از خراج دادن سر باز زدند به طوریکه: « در خراج آن دیار کسری پدید آمد.»

علی، ابوموسی را با لشکری فراوان به ری فرستاد. بلاذری می‌گوید:

«پیش از این نیز ابوموسی به دستور علی به جنگ با مردم ری شتافته بود و امور آنجا را به حال نخستین بازآورده بود.» فتوح البلدان، صفحۀ۱۵۰.

پس این دومین باری است که علی ابوموسی را برای سرکوبی مردم ری روانه می‌کند.

ـ مردم خراسان نیز در زمان علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و از اسلام سر باز زدند. علی این بار جعدة بن هبیره را به سوی خراسان فرستاد و او مردم نیشابور را محاصره کرد تا تسلیم شدند. مردم مرو هم در همان زمان دست به قیام زدند که او آنها را هم ساکت کرد (طبری، ج ۶، صفحۀ ۲۵۸۲ ـ الکامل، ج ۱، صفحۀ ۳۲۵؛ فتوح البلدان، صفحۀ ۲۹۲).

ـ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۵۱ ـ ۱۵۰:

گویند : عبدالرحمن به زرنگ شد. در آنجا ببود تا امر عثمان پریشان گردید؛ آن‌گاه امیر، ابن احمر یشکری را بر آنجای گمارد و خود از سیستان باز گشت. زیاد اعجم دربارۀ امیر گوید: اگر امیر نبود، قوم یشکر همه هلاک می شدند. به هر حال لشکریان همه هلاک خواهند گردید.

پس از چندی ‌اهل زرنگ امیر را از شهر براندند و دروازۀ آن را ببستند. همان زمان که علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) از امر جمل فارغ شد حسکة بن عتاب حبطی و عمران بن فصیل برجمی با گروهی از راهزنان عرب به زالق شتافتند. اهل آنجای ‌پیمان شکسته بودند. تازیان ‌مالی بسیار به دست آوردند و نیای بختری اصم، پسر مجاهد و مولای شیبان را نیز در آن‌جای اسیر کردند و سپس از آن شهر به زرنگ روی آوردند. مرزبان زرنگ بترسید و صلح طلبید. تازیان به شهر اندر شدند.

شاعر گوید: دیار سیستان را خبر دهید که گرسنگی و جنگ فرا رسید. ابن فصیل و راهزنان عرب فرا رسیدند. ایشان را نه سیم رضا کند و نه زر .

علی بن ابی‌طالب (علیه السلام)، عبدالرحمن بن جرطائی را به سیستان فرستاد، لکن حسکه حبطی وی را بکشت؛ پس علی فرمود: «بباید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانم.» وی را گفتند: «همۀ حبطیان پانصد تن هم نشوند.»

۳۷۶. ابومخنف گوید: علی (رضی الله عنه) عون بن جعدة بن هبیره مخزونی را به سیستان فرستاد. وی بدست بهدالی، راهزن طایی در نیمۀ راه عراق کشته شد؛ پس علی(علیه السلام) به عبدالله بن عباس نامه نوشت و فرمان داد مردی را با چهار هزار تن به ولایت سیستان فرستد. عبدالله، ربعی بن کاس عنبری را با چهار هزار مرد جنگی روانه کرد. حصین بن ابی الحر ـ ابوالحر خود مالک بن خشخاش عنبری نام داشت ـ و نیز ثابت بن ذی الحره حمیری همراه وی شدند. ثابت، ‌فرماندۀ سپاه پیشرو بود. چون به سیستان رسیدند حسکه به جنگ ایشان آمد و کشته شد و ربعی همۀ آن دیار را به تصرف خود درآورد.»

این‌گونه است مهر علی به ایرانیان که نخست ایرانیانی که شوریده بودند (پیمان شکسته بودند) در چنگال راهزنان تازی غارت میشوند و سپس سپاهیان علی، بعد از کشتن راهزنان، مردم را دوباره تسلیم به خراج‌گذاری می‌کنند.

ـ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۶۴:

هنگامی که علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) به روزگار خلافت خویش در کوفه بود ماهویه، مرزبان مرو به خدمت وی شد. علی (علیه السلام) به دهقانان و اسوران و دهسالاران نامه نوشت که جزیه بدو بپردازند. اهل خراسان سرباز زدند؛ پس علی (علیه السلام) جعده بن هبیره مخزومی را که پسر ام‌هانی، دختر ابوطالب بود بدان جای روانه کرد. اما فتحی دست نداد و امر خراسان همچنان پریشان بود تا علی (علیه السلام) کشته شد.

نخستین کس که از جانب علی (علیه السلام) ولایت خراسان یافت عبدالرحمن بن ابزی، مولای خزاعه بود. پس از او جعد بن هبیره بن ابی وهب بن عمرو بن عاثذ بن عمران بن مخزوم به ولایت رسید.

ـ فتوح البلدان، صفحۀ ۱۸۷:

به روزگار خلافت علی بن ابی‌طالب (رضی الله عنه) چون پایان سال سی و هشت و آغاز سال سی ونه بود حارث بن مره عبدی به فرمان علی (رضی الله عنه) لشکر به آن حدود (خراسان) کشید و پیروز شد. غنیمت بسیار و بردۀ بی‌شمار به دست آورد و تنها در یک روز ‌هزار برده میان یاران خویش بخش کرد. لکن سرانجام خود و یارانش، جز گروهی اندک، در سرزمین قیقان کشته شدند. قتل او در سال چهل و دو بود. قیقان در دیار سند نزدیک سر‌حد خراسان واقع است.

ـ حسن بن اسفندیار، تاریخ تبرستان، صفحۀ ۱۵۷:

لشکر آوردن مصقلة بن هیرة الشیبانی به تبرستان:

و درین وقت خلافت به امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام)، رسیده بود. قومی بودند که ایشان را "بنوناجیه" گفتند، به نصرانیان پیوستند و ترسا شده. امیرالمؤمنین بر ایشان تاخت، جمله را به غارت بیاورد و زنان و فرزندان به من‌یزید برداشت و تا مسلمانان به بندگی بخرند، مصقلة بن هیرة الشیبانی به صد هزار درهم بخرید و آزاد کرد. سی‌هزار درهم برسانید؛ مابقی ادا را وجه نداشت، بگریخت و به معاویه پیوست. امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام)، در حق او می‌گوید که: «قبح الله مصقله، فعل فعل الساده و فر فرار العبید». به بصره فرستاد و خانه و سرای او خراب کرد و اول‌سرایی که در اسلام خراب کردند این بود و از خواهر او مال طلب فرمود و امروز هنوز در بصره آثار سرای او باقی است و فرزندان او به کوفه مقیم‌اند ...

در کمال شگفت‌زدگی می‌خوانیم که چگونه علی به قومی حمله می‌کنند و زنان و فرزندان آنان را به بندگی برای مسلمانان اسیر میکند و سپس آنها را به قیمت صد‌هزار درهم به مصقله می‌فروشد که او هم آنها را پس از خرید آزاد می‌کند، ولی مصقله بیش از سی‌هزار درهم آن را نمی‌تواند بپردازد و قادر به پرداخت مابقی آن نیست و از این رو و از ترس علی دست به فرار می‌گذارد و پیش معاویه امان می‌طلبد. علی ایرانی‌دوست ماموران خود را به بصره می‌فرستد و خانۀ او را خراب می‌کند و حتی از خواهر مصقله باقی‌ماندۀپول را طلب می‌کند!

همان‌طوری که دیدید میان خلافت علی، عمر، عثمان و دیگر تجاوزگران تازی تفاوتی وجود نداشته است. در هیچ کجا مهری از طرف علی نسبت به ایرانیان شکست‌خورده روا داشته نشده است؛ پس به چه دلیلی ایرانیان باید مهر کسی را که دستور قتل عام نیاکانشان را داده است به دل داشته باشند؟ در تاریخ کدام ملتی مردمی را پیدا می‌کنید که قاتلان نیاکان خود را بپرستند؟

پاسخ كامل

ط) شبهه‌گر،  نامه‌ای از امام علی (علیه السلام) را نقل کرده است که حضرت در آن نامه فرماندار خود را از هر‌گونه خیانت در بیت‌المال باز می‌دارد و آن‌گاه این نامه را نشان‌دهندۀ آن دانسته است که آن حضرت (علیه السلام) فقط به فکر خراج گرفتن بودند، ولی خوانندۀ منصف با خواندن این نامه تنها به عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی امام (علیه السلام) پی می‌برد و قضاوت جاهلانۀ شبهه‌گر را نمی‌پذیرد.

ی) شبهه‌گر در ادامه گزارشی را از فتوح البلدان بلاذری نقل کرده است که می‌گوید: «امام (علیه السلام) آن گاه که در خراج یکی از مناطق کسری پدید آمد والی آن منطقه را به زندان افکند». در پاسخ به این شبهه باید گفت: این گزارش را تنها و تنها بلاذری در فتوح البلدان، جلد 2، صفحۀ 391 نقل کرده و هیچ تاریخ‌نگار دیگری جز او این گزارش را نقل نکرده است؛ از این گذشته بلاذری که در‌گذشته به سال 279 هجری است با 3 واسطه این واقعه را نقل کرده است؛ در‌ حالی‌که می‌دانیم این 3 واسطه هر قدر هم که عمر کرده باشند نمی‌توانسته‌اند خبری را از پیش از سال 40 هجری به حدود سال 250 هجری برسانند. لاجرم زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته از گزارشگران این نقل‌ قول تاریخی را ذکر نكرده‌اند و این شبیه آن است که کسی در زمان ما واقعه‌ای تاریخی در زمان شاه عباس صفوی را نقل کند که هیچ کتاب یا منبع دیگری از آن خبر نداده است. روشن است که از نگاه تاریخ‌شناسان باریک‌‌بین، که به دقت اسناد را بررسی می‌کنند، چنین گزارشی اعتبار و ارزش تاریخی ندارد و شایستۀ استناد نیست.

ک) شبهه‌گر در بخش دیگری از اباطیل خود چندین دروغ بزرگ را یکی پس از دیگری ردیف کرده و نوشته است: «درست است که …» در اینجا ابتدا دروغهای آشکار وی را می‌نمایانیم:

امام علی (علیه السلام) هیچ‌گاه از روی میل با عمر و عثمان بیعت نکرد و نهج البلاغه آکنده از انتقادات امام (علیه السلام) نسبت به شیوۀ سه خلیفۀ نخست است و هیچ گزارش و سند تاریخی که نشان‌دهندۀ رضایت امام از بیعت با آنها و اقدامات آنها باشد وجود ندارد. تهمت شبهه‌گر مبنی بر رضایت امام به اقدامات آنان یک دروغ بی اساس است.

شبهه‌گر گفته است: «در تمام تصمیم‌گیریهای مهم، علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت». این نیز دروغ آشکار دیگری است که بی‌پایگی آن در بخشهای گذشته به اثبات رسید.

ادعا کرده است که امام (علیه السلام) بعد از به خلافت رسیدن بارها دستور قتل‌عام مردم بی‌گناه ایران را صادر کرده است». این نیز دروغی دیگر است. شبهه‌گر با چنان هیجانی از اسناد و مدارک مکشوفه !! سخن می‌گوید که گویا نیروی جاذبۀ زمین را كشف کرده است، اما در ذیل، بی‌پایه بودن آن اسناد و مدارک ادعایی را اثبات می‌کنیم. وی برای اثبات این ادعا به گزارشی از فتوح البلدان بلاذری استفاده کرده است که می‌گوید: «مردم آذربایجان در زمان خلافت امام شوریدند و امام با سپاهی عظیم این شورش را خاموش کرد».

به گزارش بلاذری مراجعه کردیم و آن را به دقت مورد بررسی قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که این واقعه مربوط به دوران عمر بوده است و نه دوران خلافت امام علی (علیه السلام)، ولی شبهه‌گر ناجوانمردانه و به دروغ و به احتمال قوی به علت ناآشنایی با زبان عربی گمان کرده است که این واقعه در زمان امام (علیه السلام) رخ داده است.

ادعا کرده است که امام (علیه السلام) در جنگ صفین حدود 4 تا 5 هزار نفر از کسانی که در جنگ صفین با ایشان همراهی نکردند به فرماندهی رابع [صحیح: ربیع] بن خثیم برای جنگ به دیلمان فرستاد؛ آن‌گاه چنین وانمود کرده است که امام (علیه السلام) این عده را برای کشتار مردم بی‌گناه بدانجا گسیل داشته است، اما حقیقت آن است که گزارش بلاذری تنها بدین نکته اشاره دارد که امام چهار هزار سپاهی را به فرماندهی وی برای جهاد در منطقۀ دیلم فرستاد. از این گزارش به هیچ‌روی دانسته نمی‌شود که این عدّه برای سرکوب مردم بی‌گناه بدان منطقه رفته‌اند. گویا شبهه‌گر، ، تصور می‌کند هرگونه درگیری با سپاهیان ایرانی به هدف کشتار است. اگر چنین است باید گفت که گفت‌و‌گو با وی جز اتلاف وقت چیز دیگری نیست. شبهه‌گر که حاضر نیست بپذیرد اسلام برای هدایت مردمانی که از ظلم پادشاهان خود به ستوه آمده‌اند نبرد را با سربازانی که مدافع چنین حکومتی هستند مجاز بداند و آن مردم را از زیر یوغ ستمگران خودکامه نجات بخشد. چنان‌‌که در پیش گذشت ایرانیان در آن هنگام که سپاه اسلام به نبرد با ساسانیان می‌پرداخت به شدت از ظلم حکومت موبدان در رنج بودند و بسیاری از آنان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند.

ادعا کرده است که مردم مناطق فارس، استخر، کرمان و برخی مناطق دیگر در زمان حکومت امام علی (علیه السلام) به شورش برخاستند و امام (علیه السلام) زیاد بن ابیه را برای سرکوبی آنها فرستاد. در پاسخ به این شبهه به 2 نکته باید دقت کرد:

الف) می‌دانیم که بر اساس عقیدۀ شیعه حکومت امام علی (علیه السلام)، حکومت حق بوده است و بر این اساس آن‌گاه که امام معصومی بر سر کار باشد کسی را حق آن نیست که با وی به نبرد مسلحانه برخیزد و اگر چنین کند از چارچوب اسلام خارج شده است و واجب است که چنین شخصی را بر سر جای خود بنشانند. علت چنین حکمی نیز معلوم است. آن که ولایت امامی معصوم (علیه السلام) را که از سوی خدا به این مقام نصب شده است نپذیرد در حقیقت از اطاعت و عبودیت خداوند سرباز زده است. (علامه امینی، الغدیر، ج10، ص293؛ عوالی اللئالی، ج2، ص240 پانوشت و از منابع اهل سنت: سنن نسائی، ج7، ص117، عون المعبود، ج1، ص230، مصنف عبدالرزاق، ج10، ص161، المعجم الأوسط، ج8، ص76).

این شخص هر که می‌خواهد باشد؛ ایرانی یا عرب، پیر یا جوان، زن یا مرد، به هر حال هیچ کس حقِ مبارزۀ مسلحانه با امام معصوم (علیه السلام) را ندارد و در احادیث متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به این نکته اشاره شده است که منابع آن گذشت. بر این اساس جانبداری بی‌حد و مرز شبهه‌گر از هر گونه حركت مسلحانۀ ایرانی، پایه و اساس علمی و دینی ندارد؛ گو اینكه وی را نه پایبندی به دین است ونه دغدغۀ علم.

** شبهه‌گر با ذکر مواردی از شورش برخی مناطق در زمان امام علی (علیه السلام) چنین وانمود کرده است که امام (علیه السلام) تنها برای گرفتن خراج و رسیدن به منافع اقتصادی به جنگ با مردم ایران آن زمان دست زده‌اند؛ در‌ حالی‌که امام (علیه‌السلام) در دستورهایی که به حاکمان منصوب از طرف خود می‌دادند بر ضرورت عدالت‌محوری و رعایت حقوق مردمان در ابعاد مختلف تأکید می‌کردند. کافی است نامه‌ای را که آن حضرت (علیه السلام) به أشعث ‌بن قیس، که آن روز کارگزار ایشان در آذربایجان بود، بخوانیم: [ترجمۀ نامه]:

پُست فرمانداری برای تو وسیلۀ آب و نان [و لقمه‌ای چرب و نرم] نیست، بلکه این امانتی در گردن توست. باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی. تو را حق آن نیست که نسبت به رعیت استبداد بورزی و بدون دستور به کار خطرناکی دست بزنی. در دست تو اموالی از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانه‌دار آنی تا آن را به من برسانی؛ (نهج البلاغه، نامۀ 5).

ناگفته پیدا است که اگر شبهه‌گر اندکی چشم حقیقت‌بین خود را، که بر اثر تعصب کور شده است، می‌گشود، به راحتی می‌فهمید حاکمی که به کارگزاران خود چنین دستورهایی می‌دهد و تا بدین پایه بر رعایت حقوق مردمان تأکید می‌ورزد نمی‌تواند به کشتار مردمان بی‌گناه دستور داده باشد. از سوی دیگر، چنان‌که گذشت، فرونشاندن آتش شورشی که در برخی مناطق در زمان امام (علیه السلام) شعله‌ور شد و سرکوب شورشیان ـ حتی اگر ایرانی باشند ـ به هیچ وجه ضدیت با قوم، نژاد و ملت ایران به حساب نمی‌آید.

شبهه‌گر در بخشی از شبهۀ خود چنین وانمود کرده است که امام (علیه السلام) زیاد بن ابیه را با اطلاع از جنایات و اعمال ناشایست او به حکومت برخی نواحی گماشت، اما باید دقت داشت که زیاد بن ابیه تا زمان امام (علیه السلام) چهره‌ای ظاهر ‌الصلاح در میان مسلمانان به شمار می‌آمد و آنچه به عنوان جنایات وی مشهور است غالباً مربوط به دوران پس از شهادت امام (علیه السلام) است. آن‌گاه که از سوی معاویه سالها حاکم کوفه بود و در آنجا به جنایتهای هولناکی دست یازید.

شبهه‌گر گویا چنین انتظار دارد که هیچ حکومتی از مردم خود خراج (= مالیات) نگیرد؛ زیرا خراج گرفتن از مردم را در زمان امام (علیه السلام) نشانۀ ظلم و ستم امام (علیه السلام) بر مردم دانسته است و این نکته حقیقتاً مضحک است.

نکتۀ دیگر آن است که شبهه‌گر قصد دارد از برخی گزارشهای تاریخی چنین نتیجه گیرد که مردم را به بردگی گرفتن ـ که از سوی حاکمان امام انجام شده بود ـ مورد تأیید امام بوده است؛ در‌ حالی‌که سیرۀ قطعی امام (علیه السلام) آن بود که هیچ بی‌گناهی را به اسارت نمی‌گرفت و البته ممکن است بسیاری از اقدامات والیانِ منصوب از ناحیۀ امام (علیه السلام) بدون اجازه و دستور ایشان صورت گرفته باشد. بدین نکته باید بسیار دقت کرد تا همۀ عملکردهای والیان را به حساب امام (علیه السلام) ننویسیم.

مطلب دیگری که شبهه‌گر مطرح کرده است آن است که امام آن‌گاه که یکی از فرستادگانش توسط برخی از شورشیان به شهادت رسید تصمیم گرفت که در مقابل آن چهار هزار نفر از مردم آن قوم را به قتل برساند. این‌چنین نقلها را قطعاً نمی‌توان پذیرفت، به ویژه آنکه بدانیم گزارشهای تاریخی‌ای که به دست ما رسیده است سرشار از راست‌ها و دروغهای بسیار است و نیز با توجه به اینکه بنی‌امیه در زمان امام علی (علیه السلام) و به خصوص پس از شهادت آن امام مظلوم (علیه السلام) دروغها بافتند و به ایشان نسبت دادند. در کنار اینها باید توجه داشت که گزارشهای تاریخی نمی‌تواند تنها منبع ما برای قضاوت دربارۀ شخصیت امامان (علیه السلام) و دیدگاههای ایشان باشد. بلکه در چنین موضوعاتی باید در درجۀ نخست به کتابهای معتبر حدیثی و کلامی شیعه رجوع کرد.

10ـ در نمونه‌ای دیگر شبهه‌گر به استناد یک گزارش تاریخی، از یک منبع دست چندم تاریخی، ادعا می‌کند که امام (علیه السلام) گروه فراوانی از زنان و مردان ایرانی را به بردگی گرفت. این گزارش نیز بسیار مخدوش است و مورد اعتماد نیست. به ویژه آن‌گاه که آن را در کنار سخنانی از امام در همین موضوع که در منابع معتبر روایت شده است قرار می‌دهیم و میان آن دو مقایسه می‌کنیم. به عنوان نمونه امام (علیه السلام) در نامه‌ای که به مردمان شهرهایی که در مسیر عبور سپاهیان ایشان قرار دارند می‌نویسد، چنین می‌فرماید:

… امّا بعد من سپاهیانی گسیل داشته‌ام که از شهرهای شما ـ ان‌شاء‌الله ـ می‌گذرند. من آنان را به حقوق الهی که بر عهده‌شان است سفارش کرده‌ام؛ از جمله به این که [به هیچ بی‌گناهی] آسیبی نرسانند و آسیب خود را باز دارند. من در حضور شما اعلام می‌کنم که از اذیتهای احتمالی که ممکن است از این لشکریان به شما برسد بیزارم [و آنان را به آن هرگز فرمان نداده‌ام]، نهج البلاغه، نامۀ 60.

و نیز امام (علیه السلام) در نامه‌ای دیگر که با سپاهیان خود پیش از جنگ صفین می‌نویسد چنین می‌فرماید:

با آنان به کارزار بر نخیزید، مگر آن‌گاه که ابتدا آنان به جنگ دست گشایند. که شما ـ بحمدالله ـ بر حقید و دارای دلیل روشن هستید… و آن‌گاه که به جنگ برخاستید به کسی که قدرت دفاع از خود ندارد یورش مبرید و بر زخمی نتازید. به زنان آزاری نرسانید؛ حتی اگر به ناموس شما و فرماندهانتان ناسزا گفتند…( نهج البلاغه، نامۀ 14).

به راستی کدام دیدۀ حقیقت‌بین و کدام ضمیر منصفی می‌تواند بپذیرد که حاکمی که این‌گونه به سپاهیان خود حقوق دشمن را تذکر می‌دهد، بی‌گناهان را مورد آزار و بی‌مهری قرار دهد؟ از این رو نه ما و نه هیچ انسان منصفی نمی‌تواند بپذیرد که گزارشهای طبری و بلاذری که بیش از 200 سال با زمان خلافت امام (علیه السلام) فاصله داشتند و جعلیات و دروغ در تاریخشان وجود دارد درست باشد. با چنین دقتی است که بی‌اساس بودن نتیجه‌گیری‌های سایت افشا بر خوانندگان برملا خواهد شد.

 

  آن‌چنان‌که از متن شبهۀ وی بر می‌آید وی دشمن سرسخت اسلام و مسلمین نیز هست و پیدا است کسی که نه‌تنها اسلام و مسلمین را قبول ندارد بلکه به شدت کینۀ آنان را در دل پرورده است نمی‌تواند با نگاهی منصفانه واقعیات را بنگرد؛ به عنوان نمونه چرا وی از برخورد مهر‌آمیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) با فرزندان یزدگرد که به اسارت به مدینه آورده شده بودند اشاره‌ای نکرده است؟ در آن هنگام امام (علیه السلام) حتی به عمر3 توصیه کردند که دختر یزدگرد را وانهد تا خود شوهر خود را انتخاب کند (اصول کافی، ج3، ص346، چاپ انتشارات اسوه).

* نکته‌ای دیگر که باید بدان توجه داشت آن است که اگر در دهه‌های ابتدای تاریخ اسلامی شورشی از ناحیۀ ایران دیده می‌شود، غالباً نه ناشی از مخالفت ایرانی با عرب بوده است و نه تلاشی برای مخالفت با اسلام، بلکه این قیامها ـ جز آن دسته که تنها بر پایۀ ناسیونالیسم ایرانی شکل‌گرفت ـ حرکتی در جهت رهایی مردم ایران از ظلم بنی‌امیه بود و ما بارها گفته‌ایم که تکلیف بنی‌امیه از اسلام جدا است و جنایتها و ظلمهای حاکمان اموی را نباید به پای اسلام نوشت. آنان خلافت اسلامی را به ناحق به سرقت بردند و نام خود را بر آن نهادند و نه تنها بر ایرانیان که حتی بر اعراب نیز ستمهای فراوان روا داشتند. اهل‌بیت (علیهم السلام) خود اولین و مظلوم‌ترین اهداف سیاستهای خصمانۀ اموی بودند.

دلیل این نکته که ایرانیان با اسلام و اهل‌بیت (علیهم السلام) هیچ‌گاه دشمنی نداشتند و اهل‌بیت (علیهم السلام) نیز هیچگاه به ایرانیان ستمی نکرده‌اند آن است که همین ایرانیان در قیامهای دهه‌های میانی سدۀ اول هجری بر ضد بنی‌امیه بیشترین نقش را داشتند. آنان در قیام مختار، که به خون‌خواهی امام حسین (علیه السلام) پا گرفت، از هسته‌های مرکزی به شمار می‌آمدند (لغت‌نامۀ دهخدا، ذیل کلمۀ ایران؛ به نقل از : ابوالفضل رضوی اردکانی، ماهیت قیام مختار؛ محمدمهدی شمس‌الدین، ثورة الحسین، ص 274؛ به نقل از: ماهیت قیام مختار). نیز چنان‌که می‌دانیم همین ایرانیان در قیام عباسیان به فرماندهی ابومسلم خراسانی رکن اساسی بودند و سر‌لوحۀ قیام عباسیان نیز تلاش برای رسیدن حکومت به "الرضا من آل محمد (صلی الله علیه و آله)"؛ آن‌که آل‌محمد او را بپسندند، بود.

در پایان بر این نکته تأکید می‌کنیم که دلیل علاقۀ ایرانیان به اهل‌بیت (علیهم السلام) و به ویژه امیرالمؤمنین (علیه السلام) چیزی نیست جز کرامتها و شخصیت الهی آن انوار مقدس که جلوه‌هایی از رحمت الهی بودند. آنان ایرانیان را گرامی می‌داشتند تا آنجا که فرمودند: «اگر علم به ستارۀ ثریا معلّق باشد مردمانی از فارس بدان دست خواهند یافت»؛ قرب الإسناد، حمیری، ص 109، چاپ موسسۀ آل‌البیت (علیهم السلام)؛ بحارالأنوار، ج30، ص224)

آ خوانندگان منصف خود قضاوت خواهند کرد. ما خود ایرانی هستیم و به اهل‌بیت (علیهم السلام) نیز عشق می‌ورزیم و برای اجداد خود نیز بسیار بیشتر از شبهه‌گر خیرخواهی می‌کنیم و نیازی به دایه‌های مهربان‌تر از مادر نیز نداریم.

1. نهج البلاغه، ص۸۷۱.
2. بلاذری، فتوح البلدان، ص ۷۸.
3. شهربانو دختر یزدگرد در زمان عمر به اسیری به مدینه آورده شد.

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
اندیشمند مسلمان , defence
26
سلام. پاسخ علمی به شبهات سایت افشا(زندیق) رو در اینجا مطالعه بفرمایید:

http://pajoohe.com/fa/index.php?Page=archive&ID=1610
جنبش سبز  مهدوی معاون کلوب کلوب کل کل , zzeo
25
نقل قول از : رامین ؟

لطفا در صورت استناد به تاریخ همه موارد ذکر شود... چرا کسی حرفی از بنی قریضه  نمیزند..

مظلومیت تاریخ در تحریف آن است.. ذاتا ما بزرگ پردازیم.. در صورتی که حقیقت از اسیری و

کنیزی و برابری و غافل شده... به دست خود ما


پیامبر بعد از استقرار در مدینه با یهودیان پیمان عدم تعرض و عدم خیانت بست، در عین حال که تمام حقوق شهروندی آنان در حکومت اسلامی را بدون مالیات وخراج به رسمیت شناخت، چون آیات خراج و حقوق اهل ذمه بعد ازنقض عهد آنان نازل شده است و به همین جهت آنان با مسلمانان از حقوق برابر بر خوردار بودند ولی آنان به اساس گزارش تاریخی به (خصوص نص قرآن) پیمان شکنی نمودند و با دشمنان که در حال جنگ بود برنامه ا ی بر اندازی حکومت نوپای رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» را با مشرکان ریختند.و این مطلب را قرآن بیان کرده است.

بعد از آنکه رسول خدا به مدینه تشریف آورد وهمین یهودیان را به اسلام دعوت کرد آنان از پذیرفتن دعوتش سرباز زدند ،ناگزیر رسول باآنا ن معاهده بست. پیامبر با ایشان که سه طایفه بودند بنام بنی قینقاع ،بنی نظیر،بنی قریضه ودر اطراف مدینه سکونت داشتند معاهده امضا کرد ،لکن هرسه طایفه عهد خود را شکستند،بنی قینقاع در جنگ بدر عهد خود را نقض کردند، .بنی قینقاع در ابتدای امر مسلمانی را به قتل رساندندوبعد هم به شورش پرداختند بنی نظیر نیز شورش کردند و قصد ترور پیامبر را کردند وبنی قریظه نیز در عمل واردجنگ شدند
http://www.kateb-hazara.net

پیامبر در برابر این پیمان شكنی و خیانت یهودیان بنی قین قاع و بنی نظیر از آنان خواست كه مدینه را ترك كنند و از جامعه مسلمانان خارج شوند(در صورتی كه می توانست مطابق پیمان نامه عمل كند و مردان آنها را كشته و زنان و كودكان آنها را اسیر كند و اموالشان را ضبط كند اما با آنها با ملایمت برخورد كرد)

بنی قین قاع بر اثر خیانت و پیمان شکنی شان دستگیر شدند اما با میانجیگری خزرجیان که با آنان هم پیمان بودند بخشیده شدند و فقط از مدینه اخراج شدند.آنان پس از آن دوباره مشرکین را تحریک کردند و جنگ احد را به راه انداختند.

خلاصه ی ماجرای بنی نظیر نیز این بود كه پس از شكست مسلمانان در جنگ احد یهودیان بنی نظیر به گمان اینكه سپاه اسلام ضعیف شده است درصدد شورش در مدینه و قتل پیامبر(ص) برخلاف پیمانی كه بسته بودند برآمدند ودر جنگ احزاب در کنار دشمن قرار گرفتند

و در جنگ احزاب اگر تاكتیك نظامی خندق و كاردانی پیامبر نبود نیروی عظیمی كه یهودیان بخشیده شده فراهم آورده بودند كار سپاه اسلام را یكسره می كرد.

واما بنی قریظه :

تاریك ترین نكته این ماجرا این بود كه یهودیان یكتاپرست !!برای مقابله با مسلمانان یكتا پرست با مشركین بت پرست متحد شدند و آنان را تایید كردند!

یهود بنی قریظه نیز كه با مسلمانان پیمان صلح بسته بودند عهد خود را نقض كرده به سایر یهودیان و مشركین قریش پیوستند.

خبر پیمان شكنی یهود بنی قریظه كه در جبهه داخلی مدینه مستقر بودند روحیه مسلمانان را تضعیف كرد.پیامبر سعدبن معاذ و سعد عباده را به بنی قریظه فرستاد اما یهودیان به آنان و پیامبر اسلام دشنام داده و آنها را از خود راندند.

یهود بنی قریظه در جنگ احزاب نقش ستون پنجم دشمن را بر عهده داشت و مسلمانان را از پشت سر تهدید می كرد.آنان قصد داشتند با 2000 سرباز از داخل قلعه وارد مدینه شده و خانه ها و زنان و كودكان مسلمانان را به غارت ببرند. این خبر هنگامی به پیامبر(ص) رسید كه مسلمانان سرگرم محافظت از خندق اطراف مدینه بودند تا مبادا دشمنان از آن عبور كنند.چرا كه عبور صف دشمنان از خندق برابر بود با قتل عام مسلمانان به دست سپاه عظیم دشمن!

پیامبر سریعا دو نفر به نام زید بن حارثه و مسلمه ابن اسلم را با پانصد سرباز مامور كرد تا در میان شهر پخش شوند و تكبیر گویان از تجاوزات بنی قریظه جلوگیری كنند تا زنان و كودكان مسلمین آرام گیرند.

سرانجام طولانی شدن محاصره مدینه و كشته شدن پهلوانان مشرك بدست علی(ع) و تنگ شدن كار بر اردوی دشمن به دلیل شرایط بد جوی سبب شد تا دشمنان پراكنده شده و جنگ بدون درگیری سپاهیان خاتمه یابد.

آثار خستگی و فرسودگی در چهره مسلمانان نمایان بود كه پیامبر به فرمان خدا مامور شد كه كار بنی قریظه را یكسره كند.بادستور پیامبر مسلمانان بلافاصله قلعه بنی قریظه را محاصره كردند.

در یكی از روزهای محاصره قلعه شاس بن قیس به نمایندگی از یهودیان نزد پیامبر آمد و در خواست كرد كه پیامبر اجازه بدهد بنی قریظه مانند بنی نظیر و بنی قین قاع اموال خود را برداشته از مدینه خارج شوند. اما پیامبر نپذیرفت و فرمود كه باید بدون قید و شرط تسلیم شوند. شاس بن قیس حاضر شد كه اموالشان را هم در اختیار مسلمانان بگذارند و محیط مدینه را ترك نمایند. ولی پیامبر این طرح را نیز نپذیرفت (واین عدم پذیرش نیز از جانب وحی بود )

نهایتا تصمیم نهایی بنی قریظه این شد كه حكمیت سعد بن معاذ انصاری را قبول كنند تا بین آنها حكم كند و هرچه او حكم كرد بپذیرند.زیرا سعدبن معاذ هم پیمان آنان بود.در گذشته یهودیان بنی قین قاع به دلیل خیانتشان بوسیله سپاه اسلام دستگیر شده بودند و با میانجیگری خزرجیان كه با آنان هم پیمان بودند بخشیده شدند.یهودیان بنی قریظه گمان می كردند كه سعدبن معاذ كه رئیس قبیله اوس است و با آنان هم پیمان است برای آنها میانجیگری خواهد كرد و بخشیده خواهند شد.ولی سعد حکم کرد که سران وجنگجویان آنان کشته شوند وزنانشان اسیر شوند واموالشان به غنیمت گرفته شود

پیامبر(ص) داوری سعد بن معاذ را قبول كرد و گفت او هرچه بگوید و نظر دهد من خواهم پذیرفت.

اوسیان برای رقابت با خزرجیان سعد بن معاذ را تحت فشار قرار دادند تا همانطور كه پیامبر(ص) بنی قین قاع را بخاطر خزرجیان بخشید بنی قریظه را به خاطر اوسیان مورد بخشش قرار دهد. اما سعد برخلاف این پافشاریها، نظر داد كه مردان جنگنده آنها اعدام و اموالشان ضبط و زنان و فرزندانشان اسیر شوند.(همان طور كه در عهدنامه امضا شده توسط طرفین آمده بود)


http://qrn.blogfa.com

اما درمسئله اعدام شرح بیان این نکات لازم است

1ـ میان پیامبر اسلام(ص) و بنی‌قریظه و دو طایفه دیگر بهود، پیمانی منعقد شده بود که براساس آن، تعهد کرده بودند که هرگز علیه پیامبر و یاران وی قدمی برندارند و با دست و زبان به آنان صدمه‌ای نرسانند، نیز اسلحه و مرکب در اختیار دشمنان حضرت قرار ندهند و اگر برخلاف این رفتار نمودند، پیامبر با آنان همانند دشمن رفتار نماید.

یادآوری این نکته ضروری است که همه جا، جای عفو و بخشش و ترحم نیست. پیامبر در موردی که آثار تربیتی و اخلاقی وجود داشت، نیز عفو و گذشت، سبب جرأت و جسارت دشمن نمی‌شد، نهایت عفو و گذشت را داشت اما در جایی که عفو و گذشت، موجب جرأت و توطئه چینی می‌شد، یا عواقب و آثار نامطلوب و غیر قابل جبرانی داشت، براساس جرم و جنایتی که انجام شده بود، حکم الهی را اجرا می‌کرد. جریان بنی‌قریظه از این گونه موارد بود.

2-ـ یهود بنی‌قریظه، در جریان جنگ احزاب، شهر مدینه را دچار ناامنی کردند و برای ترساندن مسلمانان به خانه‌های آنان ریختند. اگر مراقبت پیامبر نبود و گروهی را برای استقرار امنیت در شهر، از لشکرگاه به داخل شهر اعزام نمی‌کرد، چه بسا نقشه شوم بنی قریظه عملی می‌شد و شهر به دست آنان سقوط می‌کرد و مجاهدان مسلمان را می‌کشتند و اموالشان را به غنیمت می‌گرفتند و زنان و اولاد آنان را اسیر می‌کردند.

3ـ حکم تورات درباره جنگ چنین است: «هنگامی که به قصد نبرد، آهنگ شهری نمودید، نخست آنان را به صلح دعوت نما، و اگر آنها از در جنگ وارد شدند، شهر را محاصره کن و چون بر شهر مسلط گشتی، همه مردان را از دم تیغ بگذران، ولی زن‌ها و کودکان و حیوانات و هر چه در شهر موجود است، همه را به عنوان غنیمت بردار». وپیامبر نیز به حکم همان تورات با آنان عمل کرد

4ـ پیامبر پذیرفته بود که یهود بنی قریظه با وجود خیانتی بزرگی که کرده بودند، می‌توانستند اسلام بیاورند، تا از جنایات آنان صرف نظر کند و آنان به زندگی خود ادامه دهند، ولی لجاجت کرده، بر دشمنی نسبت به اسلام پافشاری کردند!

5ـ پیش از بنی‌قریظه، پیامبر(ص) یهودیان بنی‌قین قاع و بنی‌النضیر را بخشید اما آنان رفتند و کفار قریش را تحریک کردند، که جنگ بدر و احزاب را علیه مسلمانان راه انداختند و صدمات و خسارات زیادی به مسلمانان وارد شد! اگر مجدداً به یهودیان اجازه می‌دادند که از مدینه خارج شوند، باز علیه مسلمانان دست به توطئه و دشمنی می‌زدند.

7ـ گزارش‌ها درباره تعداد کسانی که کشته شدند، بسیار متفاوت است. حداکثر یک هزار تن و حداقل چهل تن ذکر شده است. ناهمگونی آمار، درستی گزارش‌ها را زیر سؤال می‌برد.

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 14:27 1387/08/19
24
نقل قول از : رامین علی پور

لطفا در صورت استناد به تاریخ همه موارد ذکر شود... چرا کسی حرفی از بنی قریضه  نمیزند..

مظلومیت تاریخ در تحریف آن است.. ذاتا ما بزرگ پردازیم.. در صورتی که حقیقت از اسیری و

کنیزی و برابری و غافل شده... به دست خود ما

 

در مورد واقعه بنی قریظه و اسنادش در کلوب "نقد اسلام" مطالبی رو قرار دادم.


 

فرزاد هیچکس , venona0
فرزاد هیچکس - 08:50 1387/06/23
23

درد این نیست كه علی حسن و یا عربهای دیگه چه بلایی سر مردم ما در ازمنه قدیم آورده اند به هر حال این چیزها در تاریخ هست ، مغلوها هم همین كارها را كردند ، یونانیها هم همین كارها را كردند ، و ایضا تاتارها و تركمنها و خلاصه هر كی تونسته به این سرزمین تاخته و كشته و ویران كرده و برده

بالاخره اینها ضرورتهای تاریخی است و درست نیست بی جهت وقت خودتون رو با این دعواهای پوسیده تاریخی گذشته تلف كنید

درد این است كه اكنون سوزن ما روی مظلومیت حسین و خنجر شمر و شمشیر ابن ملجم گیر كرده ، هیچ رقم هم نمیخواهیم دست برداریم از این قصه های كهنه . و دنبال حرفهای تازه تری باشیم كه به درد عالم و آدم بخورد .

به جهنم كه زمانی اومدن قتل و غارتمون كردن ، خب عرضه نداشتیم كشورمون رو نگه داریم اومدن ازمون گرفتن ، وقتی پادشاهان ایرانی دنبال هرزگی و علافی بودن و همه چیز مهم بود براشون غیر از مردم و كشورشون ، خب طبیعیه كه عربها و مغلوها و همه اقوام دیگه چشم طمع به كشورمون دارن .

مهم اینه كه الان چی كار داریم میكنیم

مهم اینه كه الان داریم یك قرار داد با امارات میبندیم كه آخر دزدی است !!! مهم اینه كه پول و سرمایه الان ملت داره در لبنان و عراق تلف میشه برای اونكه ما رو به اسم تروریست بشناسن

مهم اینه كه چند صباح دیگه ممكنه جزایرمون رو هم بدن به امارات و ما هیچ غلط نتونیم بكینم

مهم اینه كه ممكنه در اثر بی تدبیری كشورمون رو هرج و مرج و تجزیه طلبی و فقر و بدبختی بگیره ، چون ما میخواهیم داعیه دار ام القرای اسلام باشیم در حالی كه كشورهای مسلمون ما رو حتی به مسلمونی هم قبول ندارن

رامین ؟ , ingree
رامین ؟ - 23:23 1387/06/22
22

لطفا در صورت استناد به تاریخ همه موارد ذکر شود... چرا کسی حرفی از بنی قریضه  نمیزند..

مظلومیت تاریخ در تحریف آن است.. ذاتا ما بزرگ پردازیم.. در صورتی که حقیقت از اسیری و

کنیزی و برابری و غافل شده... به دست خود ما

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 15:50 1387/06/22
21
نقل قول از : حمید م.ن.ن

*   پایداری مردمری در برابر تازیان  باندازه ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین(ع) ؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت  : « ما از تبار قریش هستیم و هواخواهانما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر وبالاتر ؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بد تر است ؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد وبه مدینه آورد ؛ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعرابگماشت.

حاج شیخ عباس قمی سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار ؛ رویه 164 

برای رفع این شبهه چه جوابی وجود دارد؟ممنون میشم


 

علاوه بر مطالب ذکر شده در پست 5 سند این روایت هم مشکل داره>>>>

 

اصل این روایت در کتاب معانی الاخبار ( ص 403) شیخ صدوق اومده و راویانش به قرار زیر هستند:

 

سعد بن عبدالله

 

سلمه بن خطاب  یک راوی ضعیف

 

حسن بن یوسف

 

عثمان بن جبله      یک راوی مجهول

 

ضریس بن عبدالملک

 

نکته ی دیگه اینکه در همین روایت ضعیف فقط قسمت " شیعه ما عرب و دشمنان ما عجم هستند" از امام نقل شده و جمله "روشن است که هر عربی بهتر از ایرانی است ...." مربوط به امام نیست.

 

 

حمید حبیبی , hamidhabiby
حمید حبیبی - 03:01 1387/04/26
20

دوست دارم مولا علی

محمدرضا نجفیان , najafianreza
محمدرضا نجفیان - 02:41 1387/04/26
19

من حتی حاضر نیستم این مطلب را بخوانم چون مطمئن هستم  شخصی که این متن را تایپ کرده قصد احانت به تمام مسلمانان را دارد چون در اول مطالبش از آوردن کلمه ی حضرت برای شخص والا مقامی چون حضرت علی امتنا کرده .چنین شخصی حتما قصد منحرف کردن مسلمانان را دارد. 

کیوان افشار , keyvan211
کیوان افشار - 01:16 1387/04/19
18

اول از همه از خانوم* دختر* نهایت تشكر رو دارم

دوما آقا حمید كه  جملاتی از یك نامه ی كذب  نوشتی كه به امام حسین(ع)

 نسبت داده شده 

اولا برو احادیث امام حسین(ع) رو بخون و یه مطالعه درباره ی ایشون بكن

 ببین آخه كجای این شخصیت بزرگ وعزیز این گونه ست كه شما  فكر میكنید وازش همچین جملات من در آوردی ای مینویسید 

دوما تو رو خدا فقط  و فقط به این یه مسئله عمیق فكر كنید

همه ی ما میدونیم كه ماه محرم حتی قبل از اسلام ماهی بوده كه جنگ و خونریزی در اون حرام بوده

و پیامبر در زمان 3 سال محاصره ی اقتصادی و سیاسی كه بودند فقط در این ماه میتونستند به شهر آمدو رفت كنند

و لوازم و وسایل مورد نیاز تهیه كنند .پس چه كسانی حرمت این ماه رو شكستند ؟ آیا جنگ در ماه محرم حرام نبود؟

و چرا؟ 

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 19:32 1386/09/17
17
شرکت حسنین‌«ع» در فتوحات


 هیچ گزارشی مبنی بر شرکت علی (ع) در فتوحات وجود ندارد،هم‌چنان‌که درباره حضور حسنین‌«ع» در جنگ‌های عصر خلفا هیچ یک از مآخذ شیعی‌سخنی نگفته‌اند. اما برخی از مآخذ تاریخی اهل سنت از حضور حسن مجتبی‌«ع» وبرادرش حسین‌«ع» در بعضی از فتوحات این دوران خبر داده اند:


1ـ بلاذری (279ه‍.ق‌) در جریان فتح گرگان و طبرستان در سال 29 هجری‌می‌گوید:«گویند که حسن و حسین‌، دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ (فتح‌طبرستان‌) با سعید بن عاص همراه بودند»(فتوح البلدان-ص 330)

2ـ طبری (310 ه‍) نیز در این باره می‌نویسد:«در سال سی‌ام (و در زمان حکومت‌عثمان‌) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه هم‌چون حسن‌، حسین‌، حذیفة بن یمان و...به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند...:»(تاریخ طبری ج 3) ابن اثیر،(کامل ابن اثیر ج 3) ابن کثیر،(البدایه و النهایه ج 7)  ابن‌خلدون‌(تاریخ ابن خلدون ج 1)  و زینی‌دحلان‌،(الفتوحات ج 1) گزارش طبری را با اندکی تفاوت در عبارات‌هایی نقل کرده‌اند.


3ـ سهمی‌(427ه‍) مؤلف کتاب «تاریخ گرگان‌» می‌نگارد:«از اصحاب پیامبر«ص» که‌به گرگان آمده‌اند، حسین بن علی‌، عبداللّه بن عُمَر و حذیفة بن الیمان هستند و گفته شده‌حسن بن علی نیز آمده است‌


4ـ ابونعیم اصفهانی (430ه‍) نگاشته است‌:«حسن بن علی‌، همراه عبداللّه بن زبیر درحالی که به عنوان رزمنده عازم گرگان بودند، وارد اصفهان شدند»(ذکر اخبار اصفهان ج 1)


5ـ مافرّوخی اصفهانی‌، مؤلف کتاب «محاسن اصفهان‌» در قرن پنجم و مترجم‌ آن‌در قرن هشتم همان گزارش ابونعیم را آورده اند.


6ـ ابن خلدون (808ه‍) در جریان فتح آفریقا در سال 26 هجری می‌نویسد:«عبداللّه‌بن‌ابی‌سرح (درباره فتح آفریقا) از عثمان یاری خواست‌. عثمان در این باره با صحابه به‌مشورت پرداخت‌. آنان با روانه کردن سپاهی به سوی‌آفریقا موافقت کردند. در میان سپاه‌اعزامی از مدینه‌، بعضی از صحابه همچون ابن عباس‌، ابن عمر، پسر عمروعاص‌، پسرجعفر طیار، حسن‌، حسین و ابن زبیر حضور داشتند»(تاریخ ابن خلدون ج 2)


افزون بر گزارش‌های پیش‌گفته‌، برخی از علما و فقهای متأخّر شیعه و نیز بعضی‌ازنویسندگان و اندیشمندان معاصر، حضور حسنین‌«ع» در فتوحات را تأیید کرده‌اند.

 

بررسی و نقد گزارش‌ها


به‌رغم شهرت چنین گزارش‌هایی و راه یافتن آنها در آثار مورّخان متأخّر و استناد بعضی‌از فقهای شیعه به این اخبار برای اثبات مشروعیت اجمالی فتوحات‌؛ این اخبار دارای‌ضعف‌ها و نارسایی‌هایی است که ذیلاً به آن پرداخته می‌شود:


گزارش بلاذری گذشته از آنکه سلسله سند آن ذکر نشده است‌، از شرکت‌حسنین‌«ع» در فتوحات با تعبیر «فیما یقال‌» خبر داده که ضعف و عدم اعتماد به چنین‌روایتی روشن است‌.


در خبر طبری‌، اگر چه سلسله راویان آن بیان شده است‌:«عُمَر بن شَبَّه از علی‌بن‌محمد (مدائنی ) از علی بن مجاهد از حَنَش بن مالک‌» و عمر بن شَبّه از راویان مشهور وقابل اعتماد از دیدگاه دانشمندان رجالی اهل سنّت است‌  ولی راوی اول‌، یعنی «حَنَش‌بن مالک‌» که خبر از او نقل شده است‌، مجهول می‌باشد و نگارنده به ترجمه او درکتاب‌های رجالی وتراجم دست نیافت‌. از «علی بن مجاهد» نیز با عنوان کذاب و جاعل‌حدیث‌(تهذیب الکمال-میزان الاعتدال ج 4) و «علی بن محمد مدائنی‌» با عنوان شخصی که در نقل حدیث قوی نیست‌،(الکامل فی ضعفا الرجال ج 6- العبر فی خبر ج 4-الغدیر ج 5) درکتاب‌های رجالی اهل سنت یاد شده است‌.


نکته دیگری که پذیرش خبر طبری را سخت دچار مشکل می‌کند، ادامه گزارش یادشده درباره چگونگی فتح "طَمِیسَه‌" یکی از شهرهای طبرستان است‌. طبری‌می‌نویسد:«سعید بن عاص به مردم شهر یاد شده امان داد به شرط آن که حتی یک تن ازآنان کشته نشوند؛ امّا حصار شهر را که گشود به جز یک تن‌، تمام آنان را کشت‌!»(تاریخ طبری ج 3)


آیا در چنین فتحی که بی شک آدمی را به یاد فتوحات چنگیز و تیمور در قرون بعدی‌می‌اندازد، می‌توان پذیرفت که حسنین‌«ع» حضور داشته باشند و نظاره‌گر اعمال‌دَدْمنشانه و غیرانسانی سعید و سپاهیانش باشند و هیچ عکس‌العملی از خویش نشان‌ندهند؟! افزون بر این‌، نقل بعدی وی با همان سلسله راویان سابق است که در آن نیز،ضمن تکرار نام بعضی از افراد شرکت کننده در فتح طبرستان‌، نامی از حسنین‌«ع» به‌میان نیامده است‌.


گزارش «سهمی‌» گذشته از از آنکه مسند نیست‌، معلوم نیست که اولاً، حسنین‌«ع»در زمان کدام خلیفه به گرگان رفته‌اند؛ خلفای سه گانه یا علی‌«ع»؟ ثانیاً آیا آنان برای‌شرکت در فتوحات به این شهر رفته اند یا برای‌امر دیگری‌؟


مؤید چنین تردیدی‌، گفته خود سهمی در جای دیگر است‌. وی بعداز نقل روایتی ازعباس بن عبدالرحمن مروزی مبنی بر آنکه «حسن بن علی و عبداللّه بن زبیر وارد اصفهان‌شدند و از آنجا به گرگان رفتند»؛ می‌نویسد:«اگر این گفته درست باشد، معلوم می‌شود که این‌حادثه در زمان خلافت امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب (رضی اللّه عنه‌) بوده است‌»


گزارش ابونعیم اصفهانی به قرینة حضور «عبداللّه بن زبیر» ـ چنان‌که در گزارش‌طبری نیز نام وی آمده است ـ همان گزارش طبری است که البته به صورت کوتاه نقل‌شده است‌. افزون بر این‌، ابونعیم در این باره‌، دو خبر آورده است که افزون بر آنکه‌هردو ضعف ارسال دارند، راویان آن یا مجهول هستند یا در کتاب‌های رجالی اهل‌سنت «کذاب‌» و «جاعل حدیث‌» معرّفی شده‌اند.


روایت مافرّوخی‌، همان گزارش ابونعیم است که‌البته سلسله سند آن نیز ذکر نشده است‌.


درباره خبر ابن خلدون در خصوص شرکت حسنین‌«ع» در فتح آفریقا باید گفت‌:اولاً، خبر یاد شده بدون سند است‌؛ ثانیاً، هیچ یک از مورّخان و فتوح نویسان متقدم چون بلاذری‌، یعقوبی‌، طبری‌، ابن اعثم کوفی‌، ابن کثیر و یاقوت حموی‌ که‌متعرض فتح آفریقا شده‌اند، نامی از شرکت حسنین‌«ع» در فتح یاد شده نبرده‌اند.


افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسأله دیگر نیز وجود دارد که درستی‌گزارش‌های یاد شده را در این باره‌، سخت مورد تردید و حتی غیرقابل قیول می‌کند.یکی آنکه ـ چنان‌که نوشته شد ـ روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین‌«ع» درفتوحات بودند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظر است که حتی‌امیرالمؤمنان‌«ع» در حدّ مشاوره با عثمان به همکاری در امر فتوحات حاضر نبود تا چه‌برسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان‌عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.


مسأله دیگر آنکه علی بن ابی طالب‌«ع» در عصر امامت و خلافت خویش‌حسنین‌«ع» را از شرکت در معرکه صفین باز می‌داشت و چون در یکی از روزها آن‌حضرت متوجه شد که امام حسن‌«ع» آماده کارزار است‌، فرمود:«اِمْلِکُوا عَنِّی هذا الغُلام‌َلایَهُدّنی فَاِنّی اَنْفَس‌ُ بِهذیْن‌ِ عَلَی المَوْت‌ِ، لَئلاّ ینْقَطِع‌َ بِهِما نَسْل‌ُ رَسُول‌ِ اللّه‌»(نهج البلاغه خطبه 207-تاریخ طبری ج 4-تذکره الخواص و ...)

از طرف من‌جلوی این جوان را بگیرید تا با مرگ خویش‌، پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام‌حسن و امام حسین‌«ع») به میدان نبرد دریغ دارم‌. مبادا با مرگ آن دو، نسل رسول‌خدا قطع شود».


حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین‌«ع» درنبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی‌، هم‌چون خویشتن صورت می‌گرفت‌، چگونه آن‌بزرگوار حاضر می‌شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش‌، فرزندان‌خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟


پذیرش برخی از فقهای شیعه‌، حضور دو فرزند علی (ع) را در فتوحات‌، گذشته‌از آنکه مستند به هیچ سند معتبری نیست و در هیچ یک از مآخذ تاریخی و حدیثی کهن‌شیعه‌، خبری که حاکی از شرکت آنان در نبردهای‌دوران خلفا باشد، یافت نشد؛ بعضی ازآنان به حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر عمر تصریح دارند که این نظر را هیچ یک‌از گزارش‌های تاریخی گذشته که دلالت بر شرکت حسنین‌«ع» در فتوحات عصر عثمان‌(نه روزگار خلافت عمر) می‌کرد، تأیید نمی‌کند؛ بنابراین گزارش‌های فقها نه مستند به‌اخبار شیعی است و نه گزارش‌های‌تاریخی منابع اهل سنّت‌، برخی از آنها را تأیید می‌کند؛ ازاین‌رو بعضی از فقها بعد از بیان چنین نقل‌هایی‌، حکم به عدم اعتماد به آنها داده‌اند.(محاضرات آقای موسوی خویی-جواهر الکلام)

بنابراین‌، با توجّه به وجود چنین اشکال‌های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که‌بیان شد، حضور حسنین‌«ع» در فتوحات عصر خلفا نمی‌تواند مورد پذیرش قرار گیرد.به گمان قوی‌، دست تحریف‌گران و وارونه‌نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین‌گزارش‌هایی بی تأثیر نبوده است‌. با این همه‌، اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین‌«ع»در ایام جوانی به شهرهای اصفهان و گرگان و... مسافرت کرده اند؛ به سبب اموردیگری‌(غیر از شرکت در فتوحات‌) بوده است یا اصلاً در عصر خلافت امام علی «ع»بوده است‌؛ چنان‌که «سهمی‌» نیز به این نکته اشاره کرده بود.

 

محسن رنجبر

 

 

سید بهرام سیادتی , gnudownload
16
بنظرم بهتره یک وب سایت برای این موضوع ساخته بشه، تا جوابی همه این مخربان نادان را در آنجا بدهیم که خدایی نکرده کسی به گمراهی کشیده نشود.


موفق و پیروز باشید
یا علی
مصطفی م , 110110110
مصطفی م - 07:36 1386/09/9
15

در وبلاگ زیر به بسیاری از شبهات این سایت پاسخ داده شده است.

http://kashmiri.blogfa.com/

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 17:34 1386/09/8
14

 

پاسخ متنی که ارسال کردید در پست شماره 5 اومده.

 

حمید من نوری , hamidmnn
حمید من نوری - 13:35 1386/09/8
13

*   پایداری مردمری در برابر تازیان  باندازه ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین(ع) ؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت  : « ما از تبار قریش هستیم و هواخواهانما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر وبالاتر ؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بد تر است ؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد وبه مدینه آورد ؛ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعرابگماشت.

حاج شیخ عباس قمی سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار ؛ رویه 164 

برای رفع این شبهه چه جوابی وجود دارد؟ممنون میشم

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 12:16 1386/09/8
12

سلام

با توضیحات آقای ایمان موافقم.

سوره بقره آیه 29:

هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسوئهن سبع سماوات

استوی در اینجا به معنای پرداختنه نه به معنای خلق کردن. 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.