| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|
تاریخچه صلیب شکسته
صلیب شکسته پیشینه ای گسترده دارد. این صلیب حداقل 5000 سال پیش از آن که آدولف هیتلر پرچم نازی را طراحی کند، مورد استفاده قرار می گرفت. واژه "swastika" (یا صلیب شکسته) که از زبان سانسکریت گرفته شده، به معنای "نیک بختی" یا "سعادت" است. به نظر می رسد که نقش صلیب قلاب شکل نخستین بار در دوران نوسنگی در اوراسیا مورد استفاده قرار گرفته و احتمالاً نشانگر حرکت خورشید در آسمان بوده است. تا به امروز، این موتیف نمادی مقدس در هندوئیسم، بودیسم، جینیسم و اودینیسم به شمار رفته و معمولاً در خانه ها و معابد در هندوستان و اندونزی قابل مشاهده است. صلیب شکسته در اروپا نیز از تاریخی دیرینه برخوردار است، و نقش آن بر دست ساخته های متعلق به فرهنگ های اروپایی پیش از مسیحیت دیده می شود.
این نماد، به دنبال تحقیقات گسترده باستان شناسان معروفی چون هاینریش اشلیمان در اواخر قرن نوزدهم دوباره رواج یافت. اشلیمان صلیب قلاب شکل را در سایت شهر باستانی تروا یافت. او این نماد را با نقش های مشابه روی ظروف سفالی آلمان مرتبط دانست و به این نتیجه رسید که "از نمادهای مهم مذهبی نیاکان ما بوده است."
در اوائل قرن بیستم، استفاده از صلیب شکسته به طور گسترده ای در اروپا رواج یافت. این نماد مفاهیم متعددی داشت که متداول ترین آن، خوش اقبالی و بخت یاری بود. اما جنبش های مردمی بلافاصله از ایده اشلیمان استفاده کرده و صلیب شکسته را نمادی از "هویت آریایی" و افتخار ملی آلمان دانستند.
فرضیه تبار فرهنگ آریایی مردم آلمان، احتمالاً یکی از دلایل عمده ای است که حزب نازی در سال 1920 صلیب شکسته (یا صلیب قلاب شکل در زبان آلمانی) را رسماً به عنوان نماد خود برگزید.
حزب نازی اما تنها حزب آلمانی نبود که از صلیب شکسته استفاده کرد. پس از جنگ جهانی اول، تعدادی از جنبش های ملی راست افراطی نیز این نماد را برگزیدند. نماد صلیب شکسته تداعی گر یک کشور دارای نژاد "خالص" شد. زمانی که نازی ها در آلمان به قدرت رسیدند، مفهوم صلیب شکسته دیگر کاملاً تغییر کرده بود.
هیتلر در کتاب "نبرد من" می نویسد: "بعد از تلاشهای بی شمار، من خودم شکل نهایی را طرح کردم: پرچمی با زمینه قرمز، یک دایره سفید و صلیب شکسته سیاه در وسط آن. من با سعی بسیار، تناسبی معین میان اندازه پرچم و دایره سفید و همچنین شکل و ضخامت صلیب شکسته پیدا کردم."
صلیب شکسته به معروفترین نماد تصویری تبلیغات نازی ها تبدیل شد که هم بر پرچمی که هیتلر در کتاب "نبرد من" به آن اشاره می کند و هم بر پوسترهای انتخاباتی، بازوبندها، مدالها، نشان های سازمان های نظامی و سایر تشکیلات قرار گرفت. صلیب شکسته به عنوان نمادی تأثیرگذار هم برانگیزنده غرور و افتخار میان آریایی ها به شمار می رفت و هم عامل ترس و وحشت در یهودیان و دیگر دشمنان فرضی آلمان نازی بود.
صلیب شکسته، به رغم خاستگاه آن، چنان تداعی گر آلمان نازی است که استفاده از آن در زمان معاصر، اغلب جنجال برانگیز می شود.
| نمادهای شیطان پرستی | |
|
| 24 فروردین 1387 ساعت 12:37 | |
در بررسی نمادهای متعلق به شیطانپرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .در ذیل برخی از نمادها كه به عنوان نگین انگشتر ، گردنبند ، تصاویر بر روی دستبندها ، پیراهن ، شلوار ، كفش ، ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار میگیرد : ا گر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطانگرایی به همراه دایره حذف كنیم ، آن وقت یك ستاره پنجضلعی بر جای میماند كه همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی میماند .![]() این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینكه انواع آن گاه پنجضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شكل در میان نمادهای شیطانپرستان به چشم میخورد . برخی از شیطانگرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطانگرایی را در نقشه ذیل توصیف مینمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)درمیان پنتاگراهای قبلی تصویر سر یك بز تعبیه شده است كه اقدامی ضد مسیحی ، به این معناست كه مسیحیان معتقدند كه مسیح همچون یك بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینكه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره میدانند این آرم را انتخاب كردهاند. 666 : یك سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروههای هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطانپرستان تلقی میشود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . » از سالها پیش تاكنون این عدد با اشكال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ كشور مشاهده میشد .![]() صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حكایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خوانندههای راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند . ![]() نماد صلیب شكسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یك نماد باستانی است كه در برخی فرهنگهای دینی همچون كتیبههای بر جای مانده از بوداییها و مقبرههای سلتی و یونانی دیده شدهاست . لازم به توضیح است این علامت سالها بعد توسط هیتلر به كار رفت ، لكن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطانپرستی كردند . ![]() چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفكری نیز به كار میرود . اما شیطانپرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « چشم شیطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » . این علامت در پیشگویی ، جادوگری ، نفرینگری و كنترلهای مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار میگیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریكایی به كار رفته است . ![]() این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاءمیشود و سمبل شهوترانی و باروری است . این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر میشود . امروزه نماد « فمنیسم » در واقع یك نماد برداشت شده دقیقا از سمبلهای شیطانی است . پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است كه رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایتهای آشكار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی كشور نامشروعش در كانون علائم شیطانگرایان نیز پرهیز ندارد . ![]() ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطانپرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریك انتخاب كردهاند . همچنین گفتنی است كه فمنیستها از دو تبر رو به بالا به معنی مادرسالاری باستانی استفاده مینمودند. ![]() سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خدای باروی مصر باستان) ، بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یكی از راههای شیطانپرستان برای مسخره كردن مسیح است زیرا گفته میشود كه مسیح مانند برهای برای گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،این نماد تصویر كاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .
![]() هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد كه « هر چه تخریب كننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروههای هویمتال است .
![]() چشم شیطان (Aye of satan) : این نماد نیز به معنای چشم « شیطان و نظارت و اقتدار » است و كمتر شناخته شده است . |
صلیب پارسی یا صلیب آریایی به دیواره عظیم نقش رستم گفته می شود که در آن 4 عدد صلیب به ارتفاع بیشتر از یکصد متر در دل کوه حک و تراشیده شده است. صلیب که عربی شده واژه چلیپا می باشد سمبل خورشید و میترایئسم بوده است و ایرانیان قدیم و سپس زرتشتیها برای سالها از آن به عنوان نماد سعادت استفاده می کرده اند بویژه ساخته شده آن از چوب یا سنگ را بر روی گورها نصب می کرده اند و صلیب مسیحیان نیز برگرفته از آن است.
صلیب آریایی یا صلیب پارسی اصطلاحی است که برای نخستین بار در کتاب (( خلیج فارس ( کنداب پارس ) نامی کهن تر از تاریخ )) از آن ضحبت شده و سپس در ویکیپدیا انگلیسی ترجمه آن آورده شده است اما به طور خلاصه چون + صلیب از نمادهای آیین مهرپرستی است و بزرگترین صلیب حکاکی شده در دیوار نقش رستم می باشد آن دیوار با چهار صلیب آریایی یا پارسی نامیده است . در اوستا میترا مقام شامخی دارد و در زمان پیش از اوستا و رستاخیز زرتشتی بزرگترین خدا به شمار می آمد. این نشانه א که صلیب ( عربی شده چلیپا ) شکسته نامیده می شود در حقیقت نشانه خدای خورشید آریایی است زیرا در ایران و هند هزاران سال پیشینه دارد. این نشانه א نخستین بار در حدود خوزستان یافت شده و مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد می باشد به این ترتیب پیشینه تاریخی آن در ایران بسی کهن تر از پیشینه آن نزد آریایی های هند است و هرتسفلد آن را گردونه خورشید نامیده است. در گرمی مغان آذربایجان گورهای خمره ای از دوره اشکانی به دست آمده که میان آنها پارچه ای بسیار زیبا بافت شده است که دارای این نقش می باشد. همچنین این نگاره بر دهانه پاره ای از خمره های سفالین که مرده ها را در آن می گذاشتند دیده شده است در موارد دیگری چون جام تپه حسنلو ، جام زرکلاردشت ، گردنبند عقیق مربوط به دوره اشکانی ، گردنبند زرینی مربوط به هفت هزار سال ق م در رودبار گیلان این نگاره به چشم می خورد. گردونه خورشید نخست به این شکل א بوده و کم کم خطوط منحنی از بین رفته گاهی به صورت + و گاهی با خطوط شکسته ولی با زاویه 90 درجه ترسیم شده و شکل هندسی و ترکیب کامل یافته است. اقوام باستانی بسیاری از جانوران را می پرستیده اند و از همین جا تورتمیسم پیدا شده است. یکی از این حیوانات بز کوهی است که مظهر سودرسان طبیعت ، یعنی خورشید بوده است این نقش بر ظروف بازمانده از سده های پیش از میلاد دیده شده و مهمتر از همه رابطه ای است که مردم باستانی میان هلال ماه و خورشید و شاخ بز کوهی قرار داده بودند. در بسیاری از سفال ها در میان انحنای شاخ این جانور و نیز پشت آن نشانه + یا א دیده می شود. مثلا بر لیوان سفالین مربوط به 3100 سال پیش از میلاد که در سیلک کاشان به دست آمده نگاره + در انحنای شاخ گوزن پیدا است. با نگرش به اینکه نشانه گردونه مهر به شاهین و فروهر هم بسیار نزدیک است می توان پنداشت در زمانی که از اهمیت مهر کاسته شده نشانه مقدس میترائیسم رفته رفته به شاهین مبدل شده و این شاهین و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روهانی این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوی گردیده است. هم اکنون این نقش را به گونه ای دیگر بر کاشی کاری سر درب خاوری آرامگاه بایزید در بسطام می توان دید. میترا ، خداوند آبها و دریاها نیز هست و یکی از صفات او اود – دام یعنی محاصره کننده است و همسر او وارونی الهه شراب است و در اساطیر گاهی با نام های چون سورا یا ماد نیز خوانده می شود. غسل تعمید مسیحیان ، ظرف آب متبرک در کلیسا ، سقاخانه ها و حوضچه هایی که در داخل مساجد و تکیه های مسلمانها برپا می کرده اند همه از یادگارهای کیش میترا است ، زیرا که در مهریشت به روشنی از غسل و شستشو در آیین میترا یاد شده است. آیین مسیحیت از کیش میترا متولد شد. همام طور که در مهرابه ها چشمه آب جاری بود ، در نقش ها و تابلوهایی که یافت شده ، مرشد مهری ، یا مغان میترا ، در حال تعمید مومنان مشاهده می شود. علت اصلی اهمیت فوق العاده ای که برای شستشو در رم قایل می شدند همین اعتقاد به میترا بود. ماهی نیز یکی از نشانه های مسیحی بود که در قرون ابتدایی برای شناسایی هم چون رمزی از آن بهره می جستند. این نیز چون غسل تعمید ، نشان و رسمی بوده از کیش میترا. در یکی از مهرابه های اروپا ، برابر پای میترا یک ماهی نقش شده و این رمز و نشان مسحیت ، نشانه ای است از کیش میترا. بسیاری از رموز و اسرار میترا بر خلاف آنچه مشهور شده ، اصل و بنیان ایرانی خود را حفظ کرده است. آنچه امروز به نام غسل تعمید میان مسیحیان متداول است مانند بسیاری از مراسم و آداب دیگر ، از آریایی ها اقتباس شده است. ناگفته نماند که این عمل در زمان اقتباس در میان اقوام آریا بسیار کهنه و زمان گرفته بود. در هند ، تبت ، روم ، یونان و مصر نیز که بعد ها غسل تعمید رایج شد ، این آیین را از ایرانی ها گرفته بودند. در تبت ، چون چند سالی از تولد کودک می گذشت ، طی مراسمی در معبد و در برابر آتش به غسل تعمید او اقدام می شد. به نام نامی خورشید ، کودک را در حالی که سرودهای مقدس می خواندند سه بار زیر آب فرو بده بر او اسمی می نهادند و علامت صلیب را بر سینه تعمید یافتگان نقش می کردند. نکته مشترک آن بود که در این مراسم به نام خورشید ، به خدای خورشید متوسل می شدند. میان زرتشتی های قدیم و ایرانیان پیش از اشوزرتشت نیز غسل تعمید کودکان در مهرابه و آتشکده ها مرسوم بود. در مهرابه ها برابر آتش ، به نام خدای خورشید ، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نام گذاری می گردیدند. در اوستا ، میترا و خورشید به هم بسیار نزدیک هستند. در متن اوستایی مهریشت ، میترا خدای شکست ناپذیر جنگ است و سربازان و جنگ آوران در آوردگاه از او یاری می جویند و میترا نیز به سرعت به یاری آنها می شتابند. جنگاوران مهر آیین ، همواره پیروزی را از آن خود می دانستند. در بندهای اولیه مهریشت می توان به مقام سرباز و روابط او با میترا و چگونگی حمایت میترا از وی پی برد.
علامت و نشان سرباز، کولهپشتی و کلاهخود و نیزه است. سربازان میترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگهای معمولی بود که برای نگهداری کشور و گسترش آن صورت میگرفت. آنچه مهمتر بود جنگ و ستیز با نیروهای شر و اهریمنی بود. - چهارمین مقام، منصب شیر بود. در پردههای نقاشی و سنگ برجستههای منقوش، نقش شیر فراوان است و همین عمل سبب شد که بعد از اسلام، بهویژه در زمان سلجوقیان، علامت شیر و خورشید بر پرچمها نقش بست، در این پردهها کسانیکه به مقام چهارم رسیدهاند گاه در حال خدمتگزاری و گاه در حال اهدای هدایا به حضور میترا نشان داده شدهاند. این طبقه نیز ناگزیر از گذراندن آزمایشهائی بودند که البته دیگر تحمل ریاضات و شکنجههای بدنی نبود، بلکه باید به ورزیدگیهای روانی، شایستگی اخلاقی، وحدت ذهنی و خلاصه فهم اسرار دست مییافتند. روایات رمزی میترائی، حاکی از آن است که در واپسین روز از عمر جهان، آتشسوزی بزرگی رخ خواهد داد. در این آتشسوزی ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اینکه در چشمهای شستشو میکنند، آسایش خواهند داشت. - پنجمین مقام، مقام پارسی بوده است که گذشته از وجوه رمزی، کنایهای است که با طبیعت و روئیدن گیاهان پیوند دارد و میان پیروان کیش میترا، نشان آزادی و آزادگی بوده است. - ششمین مقام، منصب خورشید است، سل خدای خورشید در میان رومیان و هلیوس خدای خورشید در اساطیر یونان باستان است. - مقام هفتم، والاترین و عالیترین مرحله تشرف برای یک سالک میترائی بوده، این مقام را مقام پتر یا پدر و پدرپدران مینامیدند. پدران در حقیقت عالیترین مناصب را در آئین میترائی داشتند و همین لقب را عیسویان از مراسم میترائی اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانی و هفت مقام برای تکمیل و ارتقاءِ مدارج در میان فرقه باطنیه یا اسماعیلیان تقلیدی از همین بنیان میترائی بود. میان صوفیه نیز هفت وادی سلوک براساس همین هفت مرحله میترائی بنا شد.
نمادهای مهری نظر به اینکه تصویر خورشید کار سختی بوده است در آن زمان بجای خورشید دو عدد S را میکشیدهاند و سپس آنرا ساده نموده و بصورت + در آوردند بزرگترین نماد میترائیزم در دیواره نقش رستم قرار دارد که آنرا صلیب پارسی و یا صلیب آریایی و یا ایرانی نام گذاری نموده ایم. مهر، چنانچه گفته شد، خدایِ روشنایی و آتش بوده است، چنانچه خود نیز به تعبیری آتشگونه است، بدینترتیب روشن است که هر آتش و نوری نشانی از مهر تصور میشده است. آتشی که زرتشتیان روشن نگاه میداشتهاند به تقلید از مهرپرستان بوده، و به ستایشِ او، و نیز خورشید به عنوانِ نمادی از مهر ستایش میشده است (توجه کنید که نه آتش را میپرستیدهاند و نه خورشید را، بلکه آنها را به عنوانِ نمادهایی ستایش میکرده و محترم میشمرده اند). همچنین مهرپرستان نمادی داشتهاند که «چرخِ خورشید» نامیده میشود، و در واقع نمادی از خورشید بوده است. چرخِ خورشید به مانندِ علامتِ SSِ هیتلریست، و معکوسِ آن (اگر دو تا S را عمودی رویِ هم بکشید SS به دست میآید (البته هر S از ۳ خط تشکیل میشود)، حال اگر به جایِ آنکه خطوط را به سمتِ راست بشکنید (دو سرِ S را میگویم) به چپ بشکنید نشانِ عادییِ چرخِ خورشید به دست خواهد آمد. این نشان را در بسیاری بناهایِ باستانی میتوان مشاهده کرد (مثلاً چند نمونهاش را در تختِ سلیمان یافته بودند.
برگرفته از ویکیپدیای فارسی
ستاره داوود
ستاره داوودستاره داوود، مهر سلیمان، نگین سلیمان یا خاتم سلیمان شکلی مرکب از دو مثلث متساوی الاضلاع یکی رو به بالا و دیگری رو به پایین که روی هم قرار گرفته، تشکیل شدهاست. این نشان در ادیان و عقاید مختلف، به خصوص یهودیت امروزی کاربرد دارد. (۱)
ستاره داوود در یهودیت
ستاره داوود (به عبری מָגֵן דָּוִד یا מגן דוד - ترجمه واژه به واژه: سپر داوود) نشان یهودیت، به خصوص در بین یهودیان اشکنازی است. (۲) این علامت را میتوان بر روی پرچم کنونی کشور اسرائیل مشاهده کرد.
تاریخچه
اولین بار که این نشان در تاریخ یهود ثبت شده در قرن ۱۲ میلادی توسط یهودا حدسی بوده است. (۴)
ستاره داوود آبی، نماد کنونی کشور اسراییلبرخی از یهودیان اعتقاد دارند که ستاره داوود نشانه آمیزش نهایت و بی نهایت، جهان دیدنی و جهان نادیدنی است.[ بر طبق نظر برخی علمای تورات ستاره شش گوشه دارد که نشان از شش روز هفته دارد. مرکز ستاره را نماد روز هفتم میدانند که روز استراحت است. این معنا به نوعی همان جامعیت و تقدس عدد هفت است.
اما برخی دیگر بر این باور هستند که این نشان داوود پیغمبر نیست، بلکه نشانهٔ داوود الروی فرزند سلیمان بن دوجی، که با ادعای مسیح بودن در مقابل سلجوقیان شورش کرد. سپس پس از مرگ وی نشانه پرچم او در بین یهودیان اشکنازی مشهور گردید. (۳)
برخی از گروههای سنتی یهودی بجای این نشان که آن را بدعت می خوانند، از نشان سنتی یهود، منوره، استفاده می کنند. (۲)
ستاره داوود در دیگر ادیان
بجز یهودیت، این نشان در ادیان و عقاید بسیاری مانند مسیحیت، زرتشتی، هندو، بودایی، اسلام کاربرد داشتهاست. امروزه در برخی عقاید و گروههای سِرّی مانند اشراقیون و فراماسونها از این نشان استفاده میشود. (۳)
برخی اعتقاد دارند این نگین به سلیمان نیرویی جادویی برای تسلط بر جنیان میبخشید[نیازمند منبع]
گمان میرود که این نشان برای اولین بار توسط ادیان شرقی و بخصوص در دین هندو استفاده شده باشد. در این دین، این ستاره نشان تعادل فکر و توازن بین خدا و انسان است. (۱) این نشانه مانند سایر نشانه های ادیان ریشه اجتماعی دارد نه دینی≠ در سمبل گرایی این نماد ترکیب زن و مرد میباشد که مثلث رو به پایین نشانه زن و مثلث رو به بالا سمبل مرد میباشد.

هلال ماه و ستاره (Star and crescent / Moon and Star)
این نماد در سطح جهان معمولا به عنوان نماد «اسلام» شناخته می شود و حتی تعدادی از کشورهای اسلامی، آن را بخشی از پرچم ملی خود اعلام کرده اند (از جمله ترکیه و پاکستان). این نماد از دو بخش تشکیل شده است. یک هلال ماه و یک ستاره پنچ گوشه. ترکیب این دو به عنوان یک نماد مستقل، به دوران سومرهای باستان بر می گردد که در آن تمدن از این نماد به عنوان هماهنگی خدای خورشید و خدای ماه استفاده می شده (اولین آثار مشاهده شده بر می گردد به سالهای 2100 قبل از میلاد). در موارد دیگر این نماد نشان دهنده الهه های تانیت (الهه اصلی کارتاژها) و حتی دایانا (خدای حیوانات وحشی و شکار در میان رومیان) بوده است.
در دوران گسترش اسلام، نماد هلال ماه ( به شکل ) به عنوان علامت شهر کنستانتیپول، مرکز امپراتوری روم شرقی استفاده می شد. وقتی که مسلمانان در 1453 این شهر را فتح کردند، علامت آن را نیز برای خود برگزیدند و تنها آن را چرخاندند تا نمایاننده یک ماه رو به افول (در نیمکره شمالی) باشد. بعدها این علامت به عنوان نماد عثمانی ها پذیرفته شد و از آنجایی که در آن دوران سلسله عثمانی سردمدار سیاسی اسلام بود، در جهان این نماد به عنوان نماد اسلام شناخته شد. در اوائل قرن 19، یک ستاره در کنار این ماه قرار گرفت و بعد از چندی به یک ستاره دقیقا پنچ گوش تغییر کرد. از ابتدای قرن بیستم، کشورهای اسلامی دیگری نیز این نماد را در پرچم خود قرار دادند.
ستاره پنج گوشه در این نماد، به تعبیر عده ای نشان دهنده پنج رکن دین اسلام است :
شهادت به اینکه خدایی جز الله نیست و محمد-ص- رسول او است
نماز
زکات
روزه ماه رمضان
حج
همانگونه که دیده شد، این نماد چندان ریشه در باورهای اسلامی ندارد و در قرآن یا سخنان محمد -ص-(پیامبر اسلام) نیز از آن سخنی به میان نیامده است. به همین دلیل بعضی از مسلمانان آن را به عنوان نماد دین خود قبول ندارند و حتی عده ای آن را علامتی کفر آمیز می دانند. امروزه در مواردی (از جمله پرچم ترکیه) فاصله ستاره با ماه بیشتر شده است تا ظاهر نماد با قوانین ستاره شناسی مطابقت داشته باشد
شبدر(Shamrock, Trefoil, Cloverleaf)
شبدر به عنوان نمادی باستانی قوم سلت، نمادی همیشه حاضر در ایرلند است و در فرهنگ مدرن امروز نیز نشانه ای از خوش شانسی به حساب می آید. در دنیای مسیحیت، شبدر بخشی از تزئینات مراسم مربوط به سنت پاتریک است.
افسانهای در مسیحیت کاتولیک وجود دارد که می گوید سنت پاتریک - مبلغ مسیحی قرن پنج و قدیس حامی ایرلند - از سه برگ شبدر برای آموزش تثلیث استفاده می کرده است. قرن ها قبل از وی نیز کشیشهای اقوام گل و انگلستان باستان از همین روش برای توضیح نمادین مفهوم « سه در یک» استفاده میکرده اند، از جمله سه قلمرو زمین، آسمان و دریا؛ سه دوره زندگی آدمی و سه مرحله ماه.
بنا به معتقدات سلتی، شبدر جادویی است علیه شرور و این عقیده در فرهنگ مدرن نیز ظهور کرده است و بسیاری افراد یافتن شبدر چهاربرگ را نشانهای از شانس و اقبال مساعد میدانند
نشان فروهر
(مجله فروهر شماره ١٠، سال ١٣٦٢، فریدون جنیدی)در گاثاها نامیاز فروهر نیامده است و تنها در یسناهات ٢٦ و در فروردین یشت به این نام برمیخوریم. در بندهای چهارم یسنا، هات ٢٦ از پنج بنیاد یا پنج نیروی مردمان یاد میشود، و این پنج نیرو: جان، دین، بوی، روان و فروهر است.
جان در اوستا، اهو، سرمایه زندگی است.
دین در اوستا دئنا از ریشه " دی " برآمده است و همان " دیدن " و نگرش درونی است كه مردمان به بیرون و فراخنای جهان دارند! و به سخنی دیگر پیوندی است كه هر زنده و باشنده با آفرینش و جهان استوار میكند. و این بجز از كیش و آیین است كه فرمان آن از جهان بیرون به اندرون مغز و اندیشه و روان میآید .
بوی[1] همان است كه از بساوایی و شنوایی و چشایی و ... بر میآید و كارهای تن را سامان میدهد و هوش و ویر[2] و جز آن وابسته بدان اند .
بوی در اوستا بَئوذَ و در پهلوی بُوذ (همسنگ تُند) درفارسی دری بوی (به همان سنگ) خوانده میشده است .
روان در اوستا اوروَن است و گزیدن نیكیها از بدیها و پالایش اندیشه از پلیدیها با او است. و همان است كه در جهان مینوی (اندیشه، معنوی) بهره درستكاریها یا زشتكاریهای خویش را میبیند! پنجمین نیروی پدید آورنده مردمان، فروهر است كه در اوستا فَرَوشی و در فارسی فرَوَرد است و نام فروردین و فروردینگان از آن برآمده است، و با آنكه نام فارسی آن در نوشتههای نخستین چنین است، امروزه در نزد ما همان نام پهلوی آن روان است زیرا كه موبدان و نویسندگان و گزارندگان نامههای دینی و اوستا همگان آنرا به پهلوی مینوشتند و میخواندند .
چنانكه دیده میشود برخی از پدیدههای هستی دارای برخی از این پنج نیرو نیستند و از آن میان مردمان همگی این پنج نیرو را دارند .
درباره این كه فروهر چیست و چه را میرساند سخن بسیار گفته اند. چون: نیروی پیش برنده، نیروی پروراننده، نیروی رویاننده یا بالنده، نیروی گرونده و بارآور، نیروی پناه دهنده و نیروی نگهبان مردمان. [3]
بدین گفتارها میتوان این را افزود كه: بخش دوم این واژه در پهلوی " وهر " همان است كه در فارسی بهر و بهره و بخش را میرساند. ایرانیان از بخش و بخت چیز دیگری را نیز میخواستند گفت، و آن بخشی است كه از دهش یزدانی و جهانی بهره مردمان میشود و این هنوز در واژههای خوشبخت و بدبخت آشكار است.
بخش نخست فْرَ نیز جنبش به سوی پیش را میرساند و هنوز در واژههای فردا[4]، فرجام، فرا، ... زنده است. بنابراین میتوان گمان بردن كه فروهر بهری از آفرینش ایزدی است كه از جهان فرورهران به مردمان میرسد و با همان بهر است كه همه جنبههای زندگی آنان از هوش و بشن و بالا و نیرو و توان پدید میآید و پرورش مییابد و پس از مرگ نیز پاك و بی آلایش به سوی خرد هستی بخش - اهورامزدا - باز میگردد.
دربُندَهِش که دفتری تازه است و گفتارهای تازه را همراه برخی گفتههای کهن در خود دارد، چنین آمده است كه اهورا مزدا پیش از آفرینش جهان، فروهران را بیافرید و پس از سه هزار سال از رویِ آن جهان مینوی، این گیتی را پدید آورد. این اندیشه پس از اسلام نیز در گفتار ابوسعید ابولخیر خود را مینمایاند. چنانكه در هیچ یك از گفتارهای پهلوی نیز تا آن جا كه من دیده ام چنین روشن آن را باز نگفته اند.
شیخ ما گفت خداوند تعالی پیش از آنكه این كالبدها را آفریند، جهان را به چهار هزار سال بیافرید. و در محل قرببداشت و آنگاه ازآن نوری بریشان نثار كرد و او دانست كه هر جانی را از آن نور چه نصیب یافت. و آن نصیب ایشان را نواخته میداشت. تا در آن نور میآسودند و در آن پرورده میگشتند و كسانی كه در این دنیا یا یكدیگر شان انس و قرار باشد و این جا با یكدیگرشان نزدیكی بوده باشد، و این جا دوستدار یكدیگر باشند، ایشان را دوست خدای گویند. و بر آن باشند كه برای خدای یكدیگر را دوست دارند. و آنگاه هركه خدای را جوید، بدان طلب، به یكدیگر بوی برند[5]
و همین اندیشه است كه جهان مثالی افلاتون را پدید میآورد و بدین روی افلاتون و همه آنان كه در جهان پیرو او هستند همگی پیرو اندیشههای ایرانی اند .
اكنون باز گردیم به آنچه به گمان من، بهر و بخش مردمان است و از پیش روشن شده است. چنانكه باغبانی كه هسته بادامیرا در زمین میكارد از پیش میداند كه آن دانه پس از بررُستن چه درختی خواهد شد و چه میوه ای خواهد داد و نشان همه برگها و شاخهها و میوههای آن از پیش در نهانخانه جان آن هسته بادام نوشته شده است و چنین است فرزندی كه در زهدان مادر پدید میآید ... و همه آفرینش و هستی و جان جهان ... اما اگر دستی، شاخه ای از آن درخت را ببرد باز نشان آن شاخه در دیگر ذرههای آن درخت هست. چنانكه نشان رنگ چشم مردمان در سلولهای پوست و پا و استخوان نیز هست. و از همین روی است كه فردوسی درباره جهان آفرین میگوید:
ز نام و نشان و گمان برتر است / نگارنده بر شده گوهـر است
اوست نگارنده گوهری كه بالا میگیرد و پرورش مییابد. و همگی گوهرهای پرورش یابنده جهان، فرمان نخستین را برای چگونگی بالا گرفتن و پرورش یافتن، از وی دریافته اند. و جهان با این پرورش رو به سویی دارد كه از دیدگاه ما پنهان است .
این بود آن چه كه من به گفتارهای پیشین افزودم. اما سخنی كه همگان در آن همرای اند اینست كه: فروهر نیرویی است كه از سوی اهورامزدا در مردمان نهاده شده است و پس از مرگ پاك و بی آلایش به سوی او باز میگردد.
در دفترهای دینی ایرانی هیچ گاه دیده نشده است كه برای فروهر نشانی كشیده یا از چگونگی آن یاد شده باشد و از دورانهای پیش از هخامنشیان نیز نشانه ای از آن در بازماندههای باستانی پیدا نشده است، و نخستین نشانههای آن از هنگام هخامنشیان پدیدار میشود. پس بایستی باورکردن كه این «نشان» از آن دوران، درفرهنگ ایرانی پذیرفته شده است.
چرا گفته شده است كه آن را پذیرفته ایم، زیرا كه پیدایی آن از ایران زمین نبوده است و كشورهای زمان باستان با برداشت از فرهنگهای یكدیگر، آرام آرام آن را پدید آورده اند، و هخامنشیان كه در ساختن تخت جمشید از هنرها و آیینهای دیگران یاری جسته اند آن را از آشوریان گرفتند و چنانكه میدانیم هخامنشیان آیینهای مردمان كشورهای شكست خورده را گرامیمیداشتند و به بتها و خدایان دیگران كرنش میكردند تا آن جا كه در مصر بدیدار و ستایش گاو آپیس نیز رفتند و شاید، این، از آن روی بود كه مردمان شكست خورده كه فرمانروایان كشور خود را از دست میدادند، دلخوش بدان باشند كه با پیروزی ایرانیان كیش و آیین شان گرامیو پا برجای هست. و از همین روی است كه در نگارههای تخت جمشید گاو بالدار آشوری و دیگر جانوران افسانه ای یا خدایان كشورهای دیگر نیز دیده میشود.
در این دو نگاره كه از الواح بابل نوشته « ادوارد شی یرا » ترجمه علی اصغر حكمت برداشته شده است، خدای آشور دیده میشود كه در یكی تیر و كمانی به نشانه جنگجویی و پیروزی آشوریان در دست دارد و در دیگری چهره مهر و نیرو و توانایی و پادشاهی در دست اوست كه آن را از آیین مهری ایرانیان گرفته اند و خدای آشور در میان گرده خورشید پیداست و چنانكه میدانیم آشوریان « شِمِشْ » یا خورشید را خدای خویش میدانستند .
از خورشید در یشتها با نام اروند اسب یا دارنده اسب تیز رو یاد شده است و آن نشانه تیز روی خورشید است و آشوریان آن را تیزپرواز میدانستند و بدان روی برای وی پر و بال كشیدند تا پرواز آن را در آسمان نشان دهند.
هخامنشیان كه در ساختن تخت جمشید شكوه بیشتری میخواستند، بالهای این نشان را كشیده تر كردند و پیكره انسان نمای آن را از میان خورشید بیرون كشیدند و آن را بدین گونه در بسیاری جایها به كار بردند.
در این نگاره چنانكه دیده میشود افزون بر بال و پر، دو اندام دیگر آمده است، و این به چه روی است؟ و از كجا آمده است؟
دراین نگاره كه از سومر باستان بدست آمده است دیده میشود كه دو شاهین به یكدیگر پیوسته (كه برخی آن را شاهین دو سر مینامند) دو خرگوش را بچنگال گرفته اند، و این نشانه پیروزی شاهین تیز پرواز بر دیگر جانداران است .
همین اندیشه در ساختن این پیكره آشوری دیده میشود كه شاهین كه سرِ شیر دارد، دو گوزن را بچنگال گرفته است .

همین كار، در یكی ازنگارههای تخت جمشید بر دست شاهینی انجام میگیرد.
رویه ٤ perspolis marq
اما نگاره سومری با دو خرگوش در تخت جمشید نیز دیده میشود كه در آن پاهای شاهینها و بخشی از پشت خرگوشان، بهمان گونه دیده میشود. (همان، رویه ٥)
و همین پاهای شاهین است كه با چنگالهای آن در نگاره سوم این گفتار به روشنی دیده میشود و كم كم در دیگر نگارهها به گونه چنبره در آمد.
این بود تاریخچه پیدایی اندامهای این نگاره اما، بازنگری دیگری نیز در دیگر كشورها بدان بایسته مینماید:
در این نگاره كه از نیمه دوم هزاره سوم پیش از میلاد، از آكاد به دست آمده است و اكنون در موزه بریتانیا است، نجات خدای خورشید دیده میشود .

و در این نگاره كژدم مردان در برابر خدای آشور دیده میشوند كه از هنر آشور و بابل بازمانده است و اكنون در موزه لوور است .

این نگاره كه از سومر به دست آمده است پیكره یكی از خدایان سومری را نشان میدهد كه مرد بالداری است اما جامه و بال وی همانند دیگر خدایان است. ()
از رویه 92 INANA queen of heaven and earth
و در این نگاره خدای سومری را برفراز سر پادشاه پیروز میبینید.

از همان رویه 102
جای هیچگونه گمان باز نمانده است كه این نگاره زاده اندیشه مردمان جهان باستان است و پس از دگرگونیهای فراوان از راه آشور به ایران آمده است و تنها از دوران هخامنشیان است كه با گستره بیشتر و پیكره ای زیباتر بكار گرفته شده است .
اما در باره فروهر این اندیشه روا بوده و هست كه پس از مرگ به سوی اهورامزدا باز میگردد، و از آن جا كه واژه اهورامزدا – كه خرد هستی بخش یا خرد جهان را میرساند و بازگوی اندیشه ایرانی درباره جهان آفرینش است – آرام آرام به گونههای اوهرمزد، اورمزد، هرمزد، هرمز درآمد چنانكه امروز نشانگر اندیشه و چگونگی او نیست و تنها یك نام را میرساند ... آرام آرام این نیز در اندیشه مردمان آمد كه جایگاه او آسمان است .
پس بایسته مینمود كه فروهر برای بازگشت به سوی او پرواز كند و این نشانه پرواز، نشانه فروهر است و در تخت جمشید دو نگاره دیگر دیده شده است كه نشانه ای از پیكر و سر و چهره در آن نیست. نگاره نخست پادشاهی در جنگ با شیران دیده میشود كه فروهر اهورامزدا با فره ایزدی او را یاری میدهد.

از رویه perspolis marq
دیگر نگاره ای است كه همین نشانه پرواز را در انجام یك آیین دینی باز مینماید كه در آن موبد، هاون، هوم و آتش دان نیز دیده میشود .

پس اگر در نگارههای پادشاهان نشانه فروهر با سر و ریش و كلاه و جامه آمده است در این آیین دینی فروهر ساده است و از آن تنها اندیشه پرواز در گمان میآید .
اكنون اگر بپذیریم كه نشانه پرواز در آیین دینی برتر از نشانه پرواز در نگارههای دیگر است میبایستی این نشان را بپذیریم و ما نیز آن را پدید نیاورده ایم بلكه از زمان پیدایی همان نشان، این یك نیز در ایران دیده شده است و به اندیشه ایرانی نیز نزدیك تر است .
اكنون پس از این همه گفتار جای دو پرسش نیز میماند :
بر بنیاد نوشتههای دینی همه مردمان از زن و دختر و كودك و مرد دارای فروهر اند پس آیا شایسته است كه فروهر زنان را نیز به گونه فروهر مردان، نشان دهیم؟ و آیا این برابر با اندیشه ایرانی هست؟ كه هیچ جدایی و برتری میان زن و مرد ننهاده است و در فروردین یشت نیز به فروهر همه زنان در كنار مردان درود فرستاده شده است!
فروهر پاك و بی آلایش است و هیچگونه پلیدی و آلودگی و آرایش در آن نیست. آیا این درست است كه در نشان آن كلاه و جامه و چین و ریش و آرایش بیاید ؟
بدین روی است كه گروه نویسندگان، نشان را با این چهره برای ماهنامه برگزیده است و در سخن را در این باره باز میگذاریم تا اگر پژوهشهای دیگر درباره فروهر با سر و كلاه و جامه انجام شده است، در ماهنامه به چاپ رسانیم .
[1]- در عربی بدان احساسات و ادراكات و انفعالات گویند. دركارنامه اردشیر بابكان آن جا كه اردشیر نگهبانان بت كرم را بیهوش میكند چنین آمده است: ... اردشیر پیش از آن، بت پرستان و كارفرمایان را به چاشت، مست و بی بوی كرده و خود با رهیكان (بندگان) خویش به پیش كرم شد ... در یادگار بزرگمهر بندهای ١٢ تا ٥٦ برخی از نیروهای دیگر همراه بوی و فروهر آمده است: خرد، هوش خیم (خصلت، فطرت، در واژه دژخیم هنوز زنده است )، خوی، خرسندی، امید، دین، بوی و فروهر .
[2]- ویر: حافظه، از فردوسی است در نبرد رستم و سهراب، آن جا كه سهراب نام رستم را میپرسد:
بپرسید نامش ز فرخ هجیر / بگفتا كه نامش ندارم به ویر
در بندهش هوش و ویر و اندیشه و هزوارش (سخنگویی) و دانش در كنار هم آمده است. (رویه ٧٧ متنهای پهلوی مجموعه دستور هوشنگ)
[3]- نگاه كنید به رویههای ٥٨٤ تا ٥٨٦ یشتها دفتر یكم گفتار فروهر
[4]- بخش دوم واژه فْرَدا (دا) همانست كه امروز در زبان انگلیسی day خوانده میشود. این واژه در پهلوی فْرَتاك بوده است كه این گونه (تاگ) نیز در آلمان به جای روز است. در پنجه پایان سال باستانی ارمنیان نیز یك روز به نام (لوسیناتاگ) بوده است كه چون بخش نخست آن لوسین = ماه است، نام آن روز، روز ماه بوده است و فردا بر روی هم پیش به سوی روز و روشنایی پس از سیاهی شب را میرساند .
[5]- اسرار التوحید، رویه ٢٥٦
در مورد مطلبی که خواهرمان در مورد نماد اسلامی فرمودند بسیار قابل استفاده بود اما باید عرض کنم در هیچ یک از فرقه های معروف اسلامی روزه و زکات جزو ارکان دین شمرده نمیشه
و جمع اینچنینی و همردیفی بین توحید و نماز پذیرفته نیست
معمولا در کنار توحید از نبوت و اعتقاد به معاد به عنوان ارکان یاد میشه
بحث بسیار جالبی بود و از اطلاعات دوستان استفاده کردم
به این نمادها باید نماد صلیب که به نوعی اشاره داره به آیین مسیحیت رو هم اضافه کرد.
نماد یهود(ستاره داوود) هرچند متاسفانه مورد استفاده جنایتکاران رژیم اسرائیل هم قرار گرفته ولی مفهوم عرفانی جالبی داره
اتحاد خالق و مخلوق:مثلثی که راسش به طرف بالاست نمایانگر انسانه که به طرف خدا میره و مثلثی که راسش به طرف پایینه نمایانگر خداست که به طرف انسان میاد.از این نماد در آرم ریکی هم استفاده شده