userinfo close
  ,

گفتگوی ادیان


iid

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر محمدی - معاونان
- این كلوب به طور مشترک توسط دوستان مسلمان ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و صابئی مدیریت میشود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
862
87/10/12 (11:02)
10
530
90/4/11 (10:08)
20
158
90/11/21 (11:54)
38
177
90/11/21 (11:00)
6
38
90/11/21 (11:00)
65
415
90/11/20 (00:18)
143
891
90/11/19 (18:10)
11
34
90/11/16 (16:18)
19
165
90/11/10 (09:50)
22
176
90/11/10 (09:40)
487
2695
90/10/24 (23:32)
21
118
90/10/8 (19:38)
20
217
90/9/25 (01:23)
87
788
90/9/19 (18:45)
97
924
90/9/2 (01:55)
178
3190
90/9/2 (01:54)
701
3093
90/8/11 (03:49)
32
524
90/8/11 (03:48)
42
276
90/8/11 (03:46)
210
1799
90/7/13 (21:24)

عنوان بحث

نیما زیبا سخن , zibasokhan
نیما زیبا سخن - 19:00 1386/04/29

*زیبایی ها و ابهامات زن در اسلام*

زن در اسلام

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
زهرا محمدی , blue_235
زهرا محمدی - 18:00 1389/07/29
26

پذیرایی ویژه خدا از زنان





چرا زن‏ها 6 سال زودتر از مردها مجبور به انجام نماز و روزه و سایر تكالیف شده‏اند؟ آیا این ظلم در حق زن‏ها نیست؟

این سوالی است که ممکن است در ذهن و زبان خیلی از زنان جامعه طرح شده باشد که براستی آیا این بلوغ زودهنگام زن نسبت به مرد، مطابق با قانون فراگیر عدل خداوندی است؟ مکلف شدن زودهنگام زنان به تکالیف سنگین شریعت، آیا تبعیض ناروا نسبت به او انگاشته نمی شود؟ 

حکیم و مفسر فرزانه قرآن، استاد جوادی آملی در کتاب وزین "زن در آئینه جمال و جلال خداوند" این سوال را چنین پاسخ گفته اند:

 

نه تنها در حق زنها ظلم نشده است بلكه آنها مورد عنایت ویژه قرار گرفته‏اند. شما بارگاهی را تصور كنید كه بدون اذن ورود، نمی‏توان وارد آن شد؛ اگر در آن بارگاه رفیع، كسی زن را شش سال زودتر از مرد راه بدهد معلوم می‏شود كه این زن بیش از مرد مورد عنایت صاحب بارگاه قرار گرفته است. دین عنایت خاصی نسبت به زن داشته است كه او را زودتر از مرد مشرّف به درگاه حضرت حق نموده است. بلوغ در واقع مشرف شدن است نه مكلّف شدن، بزرگان اهل سلوك می‏گویند ما با بلوغ مشرف شده‏ایم نه مكلف، چون زحمت و مشقتی در كار نیست. بلكه شرف در كار است، امام سجادعلیه السلام در مناجات الذاكرین می‏فرمایند: «یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ» یعنی ‏ای خدایی كه نام تو مایه شرافت است. بنابراین اگر كسی به جایی برسد كه لیاقت ذكر خدا را پیدا كند و به یاد خدا باشد و خدا هم به یاد او باشد، شرافتی نصیب او گردیده است و زن شش سال قبل از مرد به این شرافت می‏رسد. زن باید این مطلب را خوب درك كند كه دین صریحاً به مرد می‏گوید تو برو و شش سال دیگر بازی كن، ولی زن را به حضور می‏پذیرد. مثل این‏كه در یك مجمع علمی به بچه‏ها بگویند شما بروید بازی كنید، اینجا جای شما نیست، امّا بزرگترها را اجازه ورود بدهند. این شش سال زودتر مكلف شدن نه برای آن است كه زن ناقص است بلكه برای آن است كه زن ریحانه است و این گل فقط باید به دست باغبان باشد و باغبانِ این گل، فقط قرآن و عترت و ذات اقدس اله است. درست است كه باغبان هر انسانی خداست1منتها همان باغبان بهتر می‏داند كه كدام گل را بهتر و زودتر از دیگر گلها باید حفظ كرد. كدام نهال را باید بیشتر پذیرائی كرد. این پذیرائی ویژه الهی نشانه عظمت زن است. وقتی زن عظمت خود را می‏یابد كه بداند خدا او را شش سال زودتر از مرد می‏پذیرد. با این بینش در می‏یابیم كه نه تنها در این مورد به زن‏ها ظلمی نشده بلكه آنها مورد عنایت ویژه قرار گرفته‏اند [چون سازنده و تربیت‏كننده زنان و مردان صالح و نمونه هستند].

1) وَ اللَّهُ اَنْبَتَكُمْ مِنَ الْاَرضِ نَباتاً» و خداست كه شما را مانند گیاهی از زمین می‏رویاند. سوره نوح، آیه 17.

2) زن در آیینه جلال و جمال، ص 217 - 216.

http://www.tebyan.net

زینب م , zeinab20
زینب م - 23:05 1387/07/3
25

ممنون.

خیلی جالب بود.

z   s , zahrasaadati
z s - 01:55 1386/10/4
24

خانوم دختر اسمان

واقعا مطالب زیبا و جالب و خواندنی گذاشته بودید

خیلی خیلی خوشم اومد

برای شما ارزوی موفقیت میکنم

داود آریا , davood_pedram
داود آریا - 11:46 1386/10/3
23

 

 من می دانم اسلام با آمدنش باعث شد تا عرب دست از زنده به گور كردن دختران بردارد

در آن موقع به زن نگاه ابزاری می شد

در خیلی از آیات قران به برابر بودن حقوق زن و مرد اشاره دارد

اما باید پذیرفت نگاه ما و یا برداشت ما از دین اسلام ، برداشتی مغرضانه است و با مهجور كردن زنان در خانه و عدم اجازه تحصیل به آنان در گذشته نه چندان دور در كشور خودمان بسیار مایه خجالت است ؟!!!!!!!!!!!!!

كسانی از این نوع نگاه به زنان پیروی می كنند كه خود از مراجع بزرگ شیعه بوده اند و هر كس كه سعی می كرد در راه آموزش زنان قدمی بردارد و یا حقی به زنان داده شود مثل حق رای ، مقابلش می ایستادند و نمی گذاشتند هیچ كس حرف دیگری بزند

در دوران صفویه به بعد زنان خانه نشین بودند و به جز تعداد انگشتشماری از آنان كسی را نمی توانیم بیابیم

 

زنان آزاد اندیش ایران پس از قره العین

 

حدود نیم قرن پس از مرگ قره العین ، بانویی بنام بی بی خانم وزیراف نخستین آموزشگاه دخترانه را در ایران بنیان گذاشته بود كه از همان روز با مخالفت شدید سید علی شوشتری و شیخ فضل الله نوری قرار گرفت . سید علی بعنوان اعتراض در آستانه ی حضرت عبدالعظیم متحصن شد و دو روحانی در تكفیر نامه ای كه دانه ای یكشاهی به فروش می رفت و حتی بازار سیاه پیدا كرد، نوشتند كه وای بحال مملكتی كه در آن مدرسه ی دخترانه تشكیل شود!  به تحریك و فتوای ایندو، مخالفتها شدت گرفت. خانم وزیر اف به وزیر معارف شكایت برد و پاسخ گرفت كه : “بخاطر مدرسه ی دخترانه ی شما می خواهند مملكتی را به آشوب بكشند. صلاح در این است كه مدرسه را تعطیل كنید.“ بی بی خانم غمگین و آزرده روح مدرسه را بست و یكسال بعد ، پس از به توب بسته شدن مجلس شورای ملی، دوباره تقاضای گشایش مدرسه نمود كه اینبار با این شرط كه فقط دختران خردسال (4 تا 6 ساله) را بپذیرد، با تقاضای او موافقت شد!  همچنین از او خواسته شد واژه ی “دوشیزه“ را كه “شهوت انگیز“ است از نام مدرسه حذف كند.

 

بانو طوبی آزموده از دیگر بانوانی بود كه یكی از اولین سنگ بناهای مدارس دخترانه را برای دختران روبسته و حرم نشین ، با سرمایه ی شخصی خود گذاشت (1286 شمسی) . این مدرسه “ ناموس“ نام داشت .

در حالیكه اوضاع ایران بسیار پریشان بود و این اقدام او مورد موجب حمله و تكفیر وی از سوی ملایان قشری شد، با وجود اینكه این بانو علاوه بر هتك حرمت و حیثیت ، در خطر جدی جانی قرار داشت، اما مقاومت نشان داد و توانست مدرسه ناموس را به یكی از مجهزترین مدارس دخترانه تبدیل كند.

 

در سال 1284 شمسی ، تاج السطنه، یكی از دختران ناصرالین شاه كه زنی بسیار آزاد اندیش بود ،  موقعیت زن ایرانی را اینگونه شرح می دهد:

 

“ زنان حقوق طلب اروپا، نظری هم به گوشه ی ایران افكنید و ببینید در خانه هایی كه دیوارهایش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد  مخلوقاتی سر و دست شكسته، بعضی با رنگهای زرد و پریده، برخی گرسنه، برخی برهنه، قسمتی در تمام شبانه روز منتظر و گریه كننده در زنجیر اسارت بسر برند. زندگی زنان ایران یا به رنگ سیاه است یا سفید. یا پرده ی سیاه تن كنند و به هیكل موحش عزا در آیند یا كفن های سفید پوشند و از دنیا رخت بر بندند. من یكی از این زنهای بدبخت هستم و آن كفن سفید را ترجیح به این هیكل موحش می دهم. زیرا در مقابل این زندگانی تاریك، مرگ روز سفید ماست...“.6

 

تاج السلطنه و افتخار السلطنه، دختران ناصر الدین شاه، افسر السلطنه ، شمس الملوك جواهر كلام، خانم دكتر ایوب، افندیه خانم، میسیز جردن ، نواب سمیعی، صدیقه دولت آبادی، منیره خانم وگروهی دیگر در همان سالها “انجمن آزادی زنان“ را تشكیل دادند. آنها جلسات خود را از ترس تكفیر ملایان بطور محرمانه تشكیل می دادند، اما چندی نگذشت كه راز آنها بر ملا شد و عده ای از علما بهمراه همراهان قشری و متعصب خود از بازار تهران بسمت محل انجمن حركت كردند. جوانی ارمنی كه متوجه قضیه شده بود با دوچرخه خود را به این بانوان رساند و آنها را از ماجرا با خبر كرد و آنها توانستند بموقع از محل فرار كنند .7

در این دوران بود كه باز شدن برخی روزنه ها و رفت و آمدها به فرنگ ، تاسیس دارالفنون و اهمیت یافتن آموزش ، برخی از زنان ایرانی متوجه این نكته شدند كه زنان در غرب از آزادیهای بسیاری برخوردارند و همچنین امكانات آموزشی ، شغلی و اجتماعی برای آنان مهیاست . از آغاز جنبش تنباكو در دوران ناصرالدین شاه تا دوران انقلاب مشروطه و به اقتضای شرایط سیاسی خاص آن دوران، زنان ایرانی وارد عرصه ی مبارزه شدند. در بسیاری از روایتها آمده است كه در جنبش تنباكو برخی از زنان حرمسرای ناصرالدین شاه نیز شركت داشته اند و كشیدن قلیان را تحریم كردند. مبارزات زنان در این دوران بیشتر و بنا بر مقتضیات خاص آنزمان حول محور مبارزات استقلال طلبانه و آزادیخواهانه در وجه سیاسی آن  شكل گرفته بود . تشكیل “انجمن مخدرات وطن“ به همین دوران مربوط می شود. تحریم كالاهای خارجی (پوشیدن پارچه های وطنی) و تاسیس دارالالتیام از جمله فعالیتهای زنان در این دوران است.

همچنین روی آوردن بسیاری از زنان به حركتهای علنی و در اجتماعات ، سرودن اشعار ، سخنرانی توسط زنان در ملاء عام ، اعتماد بنفس جدیدی در آنها ایجاد كرد و در آن دوران نوعی تابو شكنی محسوب می شد ( در اینجا بد نیست یادی از طاهره قره العین بكنیم كه سالها پیش از آن در این عرصه پیشرو بوده است).

حضور زنان بر منبری كه پیش از آن تنها آخوند بر آن جای داشت، شاید نقطه عطفی در مناسبات رو به تغییر اجتماعی آن دوران محسوب شود. همچنین فرستادن نامه های اعتراض آمیز از سوی زنان به دولتهای خارجی در شكایت از دخالت بیگانه در امور كشور (از جمله روسیه تزاری) ، در این دوران مرسوم شد.

یكی دیگر از ویژگیهای این دوران تاسیس مدارس دخترانه بود . انجمن مخدرات وطن، به یاری سپهسالار تنكابنی و برخی دیگر از آزادیخواهان ، توانست مدرسه ی دخترانه ای تاسیس كند كه سرپرستی آن را یك بانوی ارمنی (همسر ماطاووس خان ملكیانس) بر عهده گرفت. این بانوی ارمنی برای اینكه دختران مسلمان به مدرسه بیایند، خود چادر و روبنده بر سر می كرد.

 

همچنین یكسال بعد مدرسه “فرانكو پرسان“ كه یك مدرسه آمریكایی بود و دختران غیر ایرانی و مسیحی در آن درس می خواندند ، توسط یوسف خان ریشار مودب الملك تاسیس شد. تا  زمان مشروطیت دختران مسلمان حق تحصیل در این مدرسه نداشتند ، اما پس از آنكه بانوان شجاعی چون بانو وزیر اف و دره المعالی و طوبی آزموده اقدام به تاسیس مدارس دخترانه كردند، این مدرسه نیز توانست شاگردان ایرانی را بپذیرد كه اولین فارغ التحصیلان ایرانی این مدرسه بانوان مهرتاج رخشان و پروین اردلان بودند.

 

بانو مهر تاج رخشان در سال 1299 شمسی مدرسه “ام المدرس“ را تاسیس كرد. روپوش این مدرسه به كلاه وصل بود و دختران بجای چادر ، این روپوش را می پوشیدند. بانو رخشان بارها مورد آزار و تكفیر ملایان قرار گرفت . مخالفت ملایان باعث بسته شدن مدرسه شد. وی پس از آن برای مدتی بعنوان معلم و مدیر به كار خود ادامه داد و در سال 1311 پرورشگاهی برای كودكان بی سرپرست در دماوند تاسیس كرد و در همانجا ماند. او زنی آزادیخواه بود كه بزرگترین آرزویش احقاق حقوق زنان بود . او همچنین طبع شاعری داشت كه در اینجا نمونه ای كوتاه از یكی از اشعار او می آوریم:

 

 

ای دل غمین برخیز كن بنای آزادی

                                       تا زنی همی جولان در فضای آزادی

جهد ها و كوشش ها بایدت در این میدان

                                      تا كنی اسیران را آشنای آزادی...

 

خانم رخشان تا پایان عمر مجرد ماند.

 

 

از دیگر زنان سرآمد این دوران خانم صدیقه دولت آبادی بود . او در سال 1296 ، مدرسه ای دخترانه در سطح مملكتی تاسیس كرد كه با برخوردهای شدید متعصبین مذهبی و روحانیان قشری قرار گرفت ( قابل توجه اینكه خانم دولت آبادی خود فرزند یك روحانی بود) . او همچنین در سال 1299 اولین مجله زنان را بنام “زبان زنان“ تاسیس كرد. این اولین روزنامه ای بود كه بنام و به قلم زن و بمنظور گشودن راهی بسوی روشنایی از درون تیره چادرهایی كه پوشاك ظاهر و در حقیقت كفنی برای مردگان سرگردان بود ، انتشار می یافت. خانم دولت آبادی بعدا به تحصیل خود در خارج از ایران ادامه داد و پس از 6 سال ، بعد از پایان تحصیل و شركت در كنگره های بین المللی زنان به ایران بازگشت و در جهت روشنگری و رهایی زنان تا به آخر فعال بود.

 

محترم اسكندری ، دختر شاهزاده علیخان (محمد علی میرزا اسكندری) ، متولد 1274 ، زنی از یك خانواده ی مبارز و آزادیخواه بود كه اولین جمعیت زنان ایران بنام “جمعیت نسوان وطنخواه“ را تاسیس كرد. بانوان نور الهدی منگنه، فخر آفاق پارسا، فخر عظمی ارغون (خلعتبری)، مستوره افشار ، صفیه اسكندری از جمله اعضای سرشناس این تشكل زنان بودند. آنها با تاسیس اكابر و ایجاد تجمع های گوناگون در حضور گسترده تر زنان در اجتماع تاثیر بسزایی داشتند.

 

مریم اردلان ، متولد 1271 شمسی بود . وی مدیریت مدرسه “میس بارتنت“ را پذیرفت و در كنار آن بعنوان معلم ریاضی نیز مشغول بكار شد. او در مجامع گوناگون در دفاع از حقوق زنان سخنرانی می كرد و بعدها در منزل شخصی خود مدرسه ای برای زنان بزرگسال بیسواد تاسیس نمود. او از جمله زنانی بود كه در دوران رضا شاه از موقعیت مثبتی كه برای گسترش حضور علنی زنان در عرصه های گوناگون فراهم شده بود، بهره برد و به پیشنهاد دولت وقت مدرسه ی خصوصی اش در سال 1305 به مدرسه ی عمومی و دولتی بدل شد و خود وی بریاست آن مدرسه در آمد. او آن مدرسه را بنام “مستوره اردلان“ بانویی ادیب، شاعر و مورخ كه صد سال پیش از وی میزیسته است ، نامگذاری كرد. او در سال 1317 به پیشنهاد رضا شاه یك هنرستان دخترانه نیز دایر كرد .

 

فخر عظمی ارغون ، بانویی روشنفكر و هنرمند كه از موسسین جمعیت نسوان وطنخواه بود، یكی دیگر از زنان بنام و فعال برای حقوق زنان بود (بانو ارغون، مادر خانم سیمین بهبهانی است). او در سال 1314 روزنامه ای بنام “نامه بانوان“ تاسیس كرد كه خود نیز در آن مطلب می نوشت . او همچنین اشعار اجتماعی و وطنی می سرود و یك روشنگر و مدافع پیگیر  حقوق زنان باقی ماند. بخشی از یكی از اشعار این بانو را در اینجا می آورم:

 

... صبا ز قول من این نكته را بپرس از شیخ

                                                     چرا ضعیفه در این ملك نام من باشد

اگر ضعیفه منم از چه رو بعهده ی من

                                                    وظیفه پرورش مرد پیلتن باشد

بكوش ای زن و بر تن ز علم جامه بپوش

                                                  خوش آنزمان كه چنین جامه ات بتن باشد

به چشم فخر، دانش ز بسكه شیرین است

                                                 همیشه در طلبش همچو كوهكن باشد

 

 

وارتو طریان اولین زنی بود كه اشعار فارسی را دكلمه كرد و سپس در چندین نمایشنامه برای زنان بازی كرد. موضوع اكثر این نمایشنامه ها انتقادی و اجتماعی بود و به مسئله ی زنان و ظلمی كه بر آنها می رفت ، برخورد می كرد. بانو طریان بارها از سوی ملایان مورد تكفیر قرار گرفت و خانواده اش تهدید شد . برای همین ناچار شد تا مدتها بنام مستعار “لاله“ در تئاتر بازی كند.

 

همچنین بانو لرتا یكی دیگر از زنان بازیگر تئاتر ، مدتی بعد بروی صحنه رفت . وی بارها در مورد دوران جوانی اش و سختیهای كار صحنه برای یك زن در جامعه ی آنزمان گفته است . اما تعصبات و تكفیرهای ملایان و بی حیثیت كردن خانواده های زنان بازیگر ، نتوانست این زنان شجاع را از ادامه ی كار و حرفه ای كه برگزیده بودند ، باز دارد.

 

بانو نورالهدی منگنه ، نویسنده ، شاعر و روانشناس كودك و از پایه گذاران جمعیت نسوان وطنخواه بود. او یكی از نویسندگان زبردست مجله نسوان وطنخواه بود كه در سال 1302 شمسی به صاحب امتیازی بانو شاهزاده ملوك اسكندری منتشر می شد. جمعیت نسوان وطنخواه قصد داشت كلاسهای درس جهت با سواد كردن زنان بزرگسال دایر كند و برای این كا به پول نیاز داشت. آنها مصمم شدند نمایشی برای زنان ترتیب دهند تا در ضمن تامین مخارج كلاسها وسیله ی تفریح زنان خانه نشین را نیز فراهم كنند. نورالهدی منگنه داوطلب شده كه نمایش در منزل شخصی او اجرا شود. كارتهای نمایش را بنام جشن عروسی به چاپ رساندند و به آشنایان خود فروختند. برای این كار یكی از شبهای ماه رمضان 1303 را انتخاب كردند زیرا در این ماه بود كه زنان می توانستند تا پاسی از شب گذشته در كوچه و خیابان رفت و آمد داشته باشند. در این نمایش مجلس را با نور چراغهای نفتی و زنبوری روشن كردند. بازیگران همه زن بودند و خانم وارتو طریان آن را كارگردانی كرده بود. پرده اول و دوم به خوبی خاتمه یافت كه ناگهان در را بشدت كوفتند. از طرف نظمیه دستور رسیده بود كه مجلس را بهم بزنند. با اینكه قبلا كسب اجازه محرمانه شده بود، اما بسیج عده ای اوباش توسط ملایان و حمله ی آنها به مجلس نمایش اوضاع را آشفته كرده بود. زنان شركت كننده در این مجلس با رفتارهای اهانت آمیز روبرو شدند و به سوی زنانی كه از خانه خارج می شدند، سنگ پرتاب می شد.

با وجود این ، این زنان شجاع توانستند چندی بعد این نمایش را سه شب متوالی اجرا كنند و كلاسهای اكابر را تشكیل بدهند.

بانو منگنه در یكی از اشعارش آورده :

 

برهنه ناخوش و بیمار سخت است

                                      گرسنه زیر سنگین بار سخت است

نگاه لرزونت با پای مجروح

                                     دویدن روی تیغ و خار سخت است

بدون رهنما در دشت و هامون

بهنگام شبان تار سخت است

تن عریان میان فوج زنبور

 قبول درد ناهموار سخت است

بزیر بار زور و یاوه رفتن

بسان سوز و نیش مار سخت است

 

 

بانو فخر آفاق پارسای معلم  و یك فعال فرهنگی و اجتماعی بود و در شهر مشهد مجله ی “جهان زنان“ را منتشر می كرد. به تحریك ملایان شهر كه بهیچوجه حضور زنان را در عرصه ی اجتماع تحمل نمی كردند، روزنامه ی وی تعطیل و خودش برای مدت دو سال به شهر قم تبعید شد. او پس از به سلطنت رسیدن رضا شاه به تهران رفت و با مجله ی “عالم نسوان“ و جمعیت نسوان وطنخواه به همكاری پرداخت.

 

بانو فاطمه سیاح ، متولد و تحصیلكرده ی روسیه بود كه در سال 1314 به ایران بازگشت. در آغاز شغل كوچكی در وزارت فرهنگ به این بانو كه از دانش گسترده ای در رشته ی ادبیات تطبیقی برخوردار بود، داده شد. او در سال 1317 علیرغم مخالفتهای شدید قشریون متعصب ، دانشیار دانشگاه و پس از پنج سال استاد ادبیات روسی در دانشگاه تهران شد. او اولین زن استاد دانشگاه در ایران  و بنیانگذار شورای زنان ایران بود.

 

در اینجا و برای اینكه بتوانم این مطلب را بپایان برسانم ، بناچار به ذكر نام تعداد زنان دیگری بسنده می كنم كه مجال پرداختن به همه ی آنها در این مقاله كه بنا بوده كوتاه باشد (!) نیست و امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم به آنها بپردازم.

فانی (بدری تندری)، بدرالملوك صفا، دره المعانی، گیلانتاج امیر ابراهیمی، ماه رخسار، هما محمودی، موچول و نصرت مستغنی، ماهرخ گوهر شناس، صفیه یزدی، فروغ آذرخشی، ربابه قوامی، ماه سلطان امیر صحی، برسابه هوسپیان، گوهر نراقی، پروین اعتصامی، شوكت الملوك شقاقی، امینه پاكروان، شمس الملوك جواهر كلام، شمس الضحاء نشاط، فصیح الملوك مهام، عفت الملوك خواجه نوری، فخر السلطنه فروهر، مریم عمید، پروین پیر مارشال غیبی، قمر الملوك وزیری، ملوك ضرابی، كوكب ناصری و بسیاری دیگر كه از پیشروان حركتهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه ی زنان ایران بودند .

 

سخن آخر اینكه همانگونه كه در زندگینامه ی هر یك از این زنان می بینیم، بزرگترین مخالفین پیشرفت‌، حركت و حضور اجتماعی آنان ، روحانیون قشری و جامعه ای نا آگاه و شدیدا متعصب بودند.

تمامی این زنان و همچنین عده ای از شاعران و نویسندگان مرد، از میرزاده عشقی گرفته تا ایرج میرزا، از ملك الشعرای بهار گرفته تا یحیی دولت آبادی و عارف قزوینی ، بر این اعتقاد بودند كه چادر و روبنده مانعی بزرگ در راه حضور اجتماعی زنان در عرصه های گوناگون است و با آن مخالف بوده اند. صرف نظراز اینكه كشف حجاب زمان رضا شاه را از دیدگاه امروزیمان درست یا نادرست بدانیم، می بایست بدین واقعیت اذعان كنیم كه پس از كشف حجاب و شكسته شدن تابویی كه اعتراض بدان با طاهره قره العین آغاز شد و پس از انقلاب مشروطه در میان آزادیخواهان و زنان روشنفكر که خواهان لغو آن بودند ، حضور زنان در عرصه های گوناگون و ورود آنها به بازار اقتصادی و شاغل شدن آنان ، رسمیت یافتن آموزشگاهها و مدارس برای زنان ، ورود زنان به دانشگاهها و برخوردار شدن آنها از آموزش عالی، ورزش، فعالیتهای هنری، علمی  ... علیرغم مخالفت روحانیون قشری ، گسترش یافت. همه ی اینها با مبارزات و روشنگریها و فعالیتهای این زنان كه از سالها قبل ‌آغاز شده بود، ممكن شد . بدون وجود زنانی اینچنین فعال و مبارزین خستگی ناپذیر حقوق زن ، پشتوانه ای برای عملی شدن بخشهای مهمی از خواسته های زنان وجود نمی داشت.

بگذارید این مطلب را با شعر “زن در ایران“ كه پروین اعتصامی آن را در اسفند ماه 1314 سروده است، بپایان بیریم و دفتر ناتمام  شجاعتها و مبارزات زن ایرانی را لا اقل در این مطلب با پروین اعتصامی به پایان برسانیم .

 

زن در ایران پیش از این گویی كه ایرانی نبود

                                                    پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر كنج عزلت میگذشت

                                                    زن چه بود آنروزها گر زانكه زندانی نبود

كس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نكرد

                                                   كس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود

در عدالتخانه ی انصاف زن شاهد نداشت

                                                   در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود

دادخواهی زنان میماند عمری بی جواب

                                                   آشكارا بود این بیداد پنهانی نبود

بس كسان را جامه و چوب شبانی بود لیك

                                              در نهاد جمله گرگی بود و چوپانی نبود

از برای زن بمیدان فراخ زندگی

                                             سرنوشت و قسمتی جز تنگ میدانی نبود

نور دانش را زچشم زن نهان می داشتند

                                             این ندانستن زپستی و گرانجانی نبود

زن كجا بافنده میشد بی نخ و دوك و هنر

                                             خرمن و حاصل نبود آنجا كه دهقانی نبود

میوه های دكه ی دانش فراوان بود لیك

                                              بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفس میارمید و در قفس می داد جان

                                             در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود

بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست

                                            زیرك آن زن كو رهش زین راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می بایست شرط برتری

                                             با زمرد پاره و لعل بدخشانی نبود

جلوه صد پرنیان چون یك قبای ساده نیست

                                            عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود

از زر و زیور چه سود آنجا كه نادان است زن

                                            زیور و زر پرده پوش عیب نادانی نبود

زن چو گنجور است عفت گنج و حرص و آز دزد

                                            وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود

چشم و دل را پرده می بایست اما از عفاف

                                             چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود

 

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 13:39 1386/10/2
22

ارزش عفت در اسلام:

امام على (ع ): برترین عبادت , عفت است .

ـ عفت , در راس همه خوبیهاست .



ـ عفت , برترین جوانمردى است .



ـ عفت , برترین خصلت است .



ـ عفت , نفس را مصون مى دارد و آن را از پستیها دور نگه مى دارد.


ـ عفت پارسایى است .



ـ عفت و مناعت طبع زیور نادارى است .



ـ بر تو باد به عفت كه آن برترین خوى مردمان شرافتمند است .



ـ عفت شریفترین صفات شریف است .



ـ زكات زیبایى عفت است .



ـ بر تو باد به عفت كه آن نیكو همدمى است .



ـ امام صادق (ع ): نسبت به زنان مردم عفت ورزید, تا نسبت به زنان شما عفت ورزند.


ـ در روزگـار داود(ع ) زنـى بـود كـه مـردى نـزد او مـى رفـت و بـه زور از وى كـام مى گرفت خـداى عزوجل در دل آن زن چنین افكند كه به آن مرد بگوید: هر بار كه تو نزد من مى آیى مردى هم به سراغ زن تو مى رود آن مرد نزد زن خود رفت , دید مردى پیش اوست او را نزد داود(ع )آورد و گـفـت : اى پـیـامـبـر خـدا! بلایى سرم آمده كه بر سر احدى نیامده است ! داود(ع ) فرمود: آن بلا چیست ؟
مرد گفت : این مرد را پیش زنم یافتم پس , خداى تعالى به داود(ع ) وحى فرمود كه :به او بگو: از هر دست بدهى به همان دست پس مى گیرى .



ـ پـیـامـبـر خدا(ص ): خداوند شخص با حیاى با مناعت طبع را دوست دارد و از سائل وقیح سمج نفرت دارد.

 


ـ امـام على (ع ) در توصیف پرهیزگاران مى فرماید: نیازهایشان سبك است و جانهایشان عفیف و با مناعت .



ـ تنگدستى همراه با عفت بهتر از توانگرى توام با زشتكارى است .


 

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 13:11 1386/10/2
21

پیامبر خدا(ص ) : بدانید كه خداوندعزوجل و رسول او بیزارند از كسى كه به زنى آزار رساند تا آن كه آن زن طلاق خلع بگیرد.


ـ من در شگفتم از كسى كه زنش راكتك مى زند , در حالى كه خودش به كتك خوردن سزاوارتر از اوست .



ـ امـام على (ع ) , در ضمن وصیت به فرزندش حسن (ع ) , مى فرماید : نباید خانواده ات بدبخت ترین مردمان نزد توباشند.

 

رسول اکرم-ص-:اگـر مـردى دو زن داشـته باشد و میان آنها به عدالت و برابرى رفتار نكند , روز قیامت در حالى آورده شود كه نیمى از بدنش افتاده است .

 

 


 

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 14:06 1386/06/30
20

ابـوسـعیدخدرى : زنى نزد رسول خدا(ص )آمد و عرض كرد: اى رسول خدا, مردها ازسخنان شما اسـتـفـاده مـى كنند روزى هم براى ماتعیین فرما تا به محضرتان بیاییم و از آن چه خداوند به شما مى آموزد به ما نیز بیاموزى پیامبر فرمود: فلان و بهمان روز در فلان وبهمان جا گرد آیید در روز موعود زنان جمع شدند و پیامبر(ص ) به جمع آنان رفت و تعالیم خدا را به آنان آموزش داد.


عـلامـه طـبـاطـبائى در المیزان , در توضیح حدیث اسما دختر یزید, مى نویسد: از دقت و تامل در ایـن حـدیث و امثال آن , كه بیانگر آمدن زنان به حضورپیامبر(ص ) و گفتگو با ایشان درباره احكام دیـن ومـسـائل اسـلامى مربوط به ایشان مى باشند, معلوم مى شود كه زنان در عین پرده نشینى و پـرداختن به كارهاى خانه , هرگز از رفت و آمد نزد ولى امر خودو سعى در حل مشكلاتى كه گاه بـرایـشـان پـیش مى آمد, ممنوع نبوده اند و این همان آزادى عقیده اى است كه در ضمن سخن از روابط اسلامى ,در آخر سوره آل عمران , از آن بحث كرده ایم .

میزان الحکمه

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 15:31 1386/06/25
19

فاطمه ‏ام الحسن دختر شهید اول


وى زن عالمه و فاضله و عابده و صالحه بوده و در کلمات بعضى از بزرگان به:
زبدة‏الخواص و زینة اهل العلم و الاخلاص و فقیهه و شیخة الشیعة وست‏المشایخ.
موصوف است. از مشایخ بسیارى استماع کرده و از پدر بزرگوار خود و سید ابن معیه استادوالدش اجازه روایت داشته است. پدرش او را بسیار مى‏ستود و زنان را به اقتدا و مراجعه به او دراحکام امر مى‏کرد.
لفظ «ست‏المشایخ‏» که لقب مشهور او مى‏باشد، مخفف سیدة‏المشایخ است. یعنى: رئیس‏روات و نقله اخبار. (80)


جویریه دختر احمدبن احمد (م 782 ه )
وى از بسیارى از دانشمندان زمان خود چون ابن شحنه وست‏الوزرا و حسن بن عمر کردى وجلال بن طباع حدیث‏ شنید و بارها از شنیده‏هاى خود روایت‏حدیث کرد. جویریه عمرى طولانى‏کرد و از او روایت‏بسیار کردند. ابن حجر درباره او گفته است:
بسیارى از استادان و همگنان ما از وى سماع حدیث کردند. (81)


زینب دختر عبدالله‏بن عبدالحلیم.
وى حنبلى مذهب و برادر زاده شیخ تقى‏الدین بود. حافظ ابن حجر درباره او گفته بود:
از ابن حجار و دیگران سماع حدیث کرد و خود نیز به روایت‏حدیث‏پرداخت و مردم از دانش وى بهره بردند. و من نیز از او اجازه روایت داشتم.زینب از زنان مشهور در حدیث‏بود. (82)


زینب دمشقى دختر محمدبن عثمان
وى در گفتار و فصاحت و منطق و دانش فقه و حدیث از بهترین زنان زمان خود بود و شاگردان‏زیادى داشت که‏ابن حجر عسقلانى یکى از آنان بود که از وى اجازه روایت داشت. در حلقه درس‏حدیث او کمتر از 50 دانشجو نبود. درباره او گفته‏اند:
شنیده نشده که زنى چون او حلقه درس بگشاید و تا این اندازه طلاب درجلسه درس او اجتماع کنند. زینب با اجازه عام از فخرالدین ابن حجار و دیگران‏روایت‏حدیث مى‏کرد. (83)

زینت دمشقى دختر عثمان بن محمد لؤلؤ (م، 800 ه ق)
او از فاضل‏ترین زنان دانشمند بود و در علوم سنت دستى قوى داشت. از حافظ ابن حجارسماع حدیث کرد و ابن حجر عسقلانى از وى اخذ حدیث نمود. وى درباره فقه و سنت رسایلى‏داشت که بسیارى از دانشمندان به آن‏ها استناد مى‏کرده‏اند. (84)


عایشه دمشقى دختر على بن محمد
او دانشمندى پرکار و با کمال بود. وى پس از تحصیل صرف و نحو و بیان و عروض و حدیث،حلقه تدریس دایر کرد. وى از شوهر خود حافظ نجم‏الدین حسنى و امام ابن الخباز و مرداوى‏سماع حدیث کرد و خود به روایت‏حدیث پرداخت و مردم از معلومات و علوم وى بهره بردند. ودر علم و ادب از معاصران خود برترى یافت (85)


ام‏الخیر، خدیجه (م، 730 ه )
از محدثین معروف بوده و در انشا و حسن خط نیز مهارت داشت، اجازه‏ها را با خط خودش‏مى‏نوشته و به «ضوءالصباح‏» ملقب بوده است. (86)


ام‏البهاء فاطمه دختر فهد
دختر حافظ تقى‏الدین محمدبن محمدبن فهد هاشمى بوده و از مشاهیر محدثین و از مشایخ‏جلال‏الدین سیوطى مى‏باشد. از بسیارى از مشایخ وقت اجازه داشته و از کثرت جلالت‏به «ست‏قریش‏» معروف بوده است. (87)


ام سعید یا سعدونه
او دختر عصام حمیرى و از ادباى زنان اندلس مى‏باشد که در علم و فضل داراى مقامى عالى‏بود و قوه حافظه کامل داشت. گویند در باب نعال حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله سؤالى از ادیبى کردند وچون آن ادیب به زیارت آن مشرف نشده و اطلاعى در این موضوع نداشت در جواب گفت:
سالتم التمثال اذلم اجد للثم نعل المصطفى عن سبیل
سعدونه نیز ابیات زیر را ضمیمه آن شعر کرد:
لعلنى احظى بتقبیله فى جنة الفردوس اسنى مقیل فى ظل طوبى ساکنا آمنا القى باکواب عن السلسبیل وامسح القلب به علمه یسکن ماجاش به من غلیل فطا لما استشفى باطلال من یهواه اهل الحب من کل جیل (88)


عایشه دختر عبدالهادى مقدسى (م، 816 ه )
منسوب به صالحیه و حنبلى مذهب و بزرگ محدثان دمشق بود. وى صحیح بخارى را درمحضر حافظ ابن حجار شنید. حافظ ابن حجر از وى روایت‏حدیث کرد و کتاب‏هاى بسیار نزد وى‏خواند وى در آخر عمر خود تنها به علم حدیث پرداخت و در تعلیم علوم شیوه‏اى ساده داشت. (89)


آمنه مجلسى
ایشان دختر ملامحمدتقى مجلسى اول و همسر محمد صالح مازندرانى از زنان فاضله و عالمه‏عصر خویش بود و همسر ایشان با وجود آن که خود صاحب حاشیه بر معالم و در غایت فضل وعلم بود اما در بعضى امور و قواعد الاحکام از ایشان (آمنه‏بیگم) استفسار مى‏کرد. آمنه بیگم ازشعر و ادب نیز بهره داشت و شرحى نیز بر «الفیه‏» و «شواهد» سیوطى دارد. (90)


حمیده رویدشتى
او دختر شمس‏الدین محمد رویدشتى اصفهانى و از زنان دانشمند و فاضله بود، به علم رجال‏آشنایى داشت و تعلیم تعدادى از زنان را به عهده داشت. حواشى ایشان بر کتب حدیث مثل‏«استبصار» شیخ طوسى و غیره گواهى بر غایت فهم و دقت و اطلاع این بانوى دانشمند دارد ونشانه تعمق و دقت‏نظر ایشان در علم رجال است.
صاحب «ریاض‏العلما» مى‏گوید:
نسخه‏اى از «استبصار» را دیدم که حواشى بانو حمیده تا آخر کتاب بر آن موجود بود و گمان‏مى‏کنم که حواشى به خط خود وى باشد. پدر من بسیارى از اوقات مطالب ایشان را در حواشى‏کتب حدیث نقل مى‏کرد و آن را مى‏ستود (91) .
صاحب «الذریعه‏» درباره ایشان مى‏گوید:
ایشان فاضل و کامل بود و کتابى رجالى به نام «رجال حمیده‏» از وى به جاى مانده است. علماایشان را از جمله مصنفین کتب علم‏رجال شمرده‏اند. (92)


فاطمة‏العکبرى
در «ریاض‏العلما» آمده است:
شیخه فاطمه دختر شیخ محمدبن احمدبن عبدالله‏بن حازم العکبرى، فاضله عالمه فقیهه بود وسید تاج‏الدین محمدبن معیه که استاد شهید اول مى‏باشد از وى نقل روایت مى‏کند و شهید اول‏نیز توسط سیدابن معیه از ایشان نقل حدیث مى‏کند و از مشایخ اجازه فاطمة‏العکبرى شیخ‏عبدالصمدبن احمدبن عبدالقادربن ابى‏الجیش بود. (93)


امة‏الواحد
او دختر حسین بن اسماعیل قاضى محاملى (م، 377 ه)، عالم فاضل و فقیه متفقه در مذهب‏شافعى و حافظ قرآن و مسلط به قراءآت سبع بود. پدرش یک دانشمند سرشناس شافعى بود.محاملى درس‏هاى رسمى را در خانه تدریس مى‏کرد. دخترش بیش از همه بخت آن را داشت که ازپدر و اساتید دیگر که در آنجا تدریس مى‏کردند، علم بیاموزد. از این رو آن دختر یکى از نامى‏ترین‏دانشمندان روزگار خود شد و در کنار ابوعلى‏بن ابى هریره، استاد نامدار شافعى، مفتى مذهب‏شافعى شد. (94)


فاطمه دختر عباس بن ابى‏الفتح (م، 714 ه )
بغدادى از بانوان عالمه و فقیه و زبده زاهدان عصر خود بود. مدرسه رباطیه بغداد به اومنسوب است. در تعلیم و ربیت‏بانوان بسیار جدى بود و با علماى عصر مباحثه‏ها داشت و باصدرالدین وکیل که از علماى بزرگ آن عصر بود، در مسایل حیض مباحثه کرد و بر او غالب آمد وگفت که شما آنچه در این باره مى‏دانید فقط علم است ولى من علما و عملا مى‏دانم و چون معاصرابن تیمیه بود در مذهب با او مخالف بود. ابن تیمیه خواست او را از منبر پایین بکشد گویا شب‏رسول خدا را در خواب دید که او را عتاب مى‏کند و مى‏فرماید:
ترا با فاطمه چه‏کار است که او زنى صالحه و پرهیزگار مى‏باشد. (95)


ام‏الکرام دختر معتصم بن حماد
از اکابر ادباى اندلس به‏شمار مى‏رود و وقایعى که ما بین او و ادباى وقت‏به ظهور پیوست‏مشهور مى‏باشد. در عروض و فنون شعرى بسیار مهارت داشت و زنان عرب به وجود وى افتخارمى‏کردند. (96)


ام عبدالوهاب، عایشه باعونى (م، 932 ه )
وى ادیب مشهور و برخوردار از علم و عمل و در دانش و فضل و ادب و پارسایى از نوادرروزگار خود بود. از بزرگان معاصر خویش دانش آموخت و به او اجازه افتاد و تدریس دادند. وى‏چندین کتاب در ادب و تصوف نوشت. از وى دیوان شعرى در دارالکتب مصر باقى مانده است. ازمشهورترین آثار او «الفتح‏المبین فى‏مدح‏الامین‏» مى‏باشد. قصیده‏اى زیبا که خود شرح جالبى از آن‏کرده با اصل قصیده در ضمن کتاب خزانة‏الادب حموى چاپ شده است. (97) بسیارى از اعلام‏دانشمندان از این زن فاضله کسب دانش کردند و گروه زیادى از طالبان دانش از محضر وى بهره‏عملى گرفتند.


علاوه بر آنچه آورده شد، بسیارى از زنان دانشمند بودند که شرح حال آن‏ها در منابع تاریخى وترجمه‏ها آمده است. بعضى از آنان به قدرى مهم بودند که بسیارى از دانشمندان مرد عمیقا خودرا مرهون دانش و راهنمایى آنان مى‏دانند.


به عنوان نمونه خطیب بغدادى دانشمند برجسته، شاگرد «کریمه‏» دختر احمد مروزى بود. اوصحیح بخارى را براى خطیب شرح و تفسیر کرده است. (98)
همچنین در بیان استادان بى‏شمار «على‏بن عساکر» هشت زن به چشم مى‏خورد (99) . یکى از آن‏هاعین‏الشمس دختر ابوالفرج اصفهانى است که از زبان او به قلم خود حدیث‏ها نگاشت و در«معجم‏» خویش فراهم آورد (100) . ابوحیان به هنگام شمارش استادانش به ویژه از سه بانوى دانشمندبه‏نام‏هاى: «مونسه‏» دختر ملک کامل، «شامیه‏» دختر حافظ و «زینب‏» دختر عبداللطیف بغدادى‏یاد مى‏کند. ابوحیان در لیست اساتید خود از 81 زن نام برده است. (101) سمعانى، که درحدیث‏شناسى و رجال، سرآمد روزگار خویش است، توانست در اصفهان از چهار زن حدیث‏شناس اصفهان اجازه وایت‏حدیث‏بگیرد. (102)

---------------------------------------------------------------------

80) ریاض‏العلما و امل الامل به نقل ریحانة‏الادب، ج‏8، ص 297.
81) الدرالکامنه، ج‏1، ص 544.
82) الدرالمنثور، ص 227.
83) الدرالمنثور، ص 228 .
84) الدرالمنثور، ص 228.
85) همان، ص 292 .
86) خیرات حسان، ج‏1، ص 45 و ج‏2، ص 139 .
87) خیرات حسان، ج‏2، ص 54.
88) خیرات حسان، ج‏2، ص‏65; الدرالمنثور، ص 537; تذکرة‏الخواتین، ص 41.
89) الدرالمنثور، ص 293.
90) ریاض‏العلما، ج‏5، ص‏407، اعیان‏الشیعه، ج‏3، ص 607، الکنى والالقاب، ج‏2، ص 17 و 62.
91) همان مدرک.
92) الذریعه، ج‏1، ص‏114، و ج 2، ص‏15 و ج‏6، ص 18.
93) اعیان‏الشیعه، ج‏8، ص 391 و ریاحین‏الشریعه، ج‏5، ص 23.
94) تاریخ بغداد، ج‏14، ص 443 و اعلام‏النساء، ج‏1، ص 90.
95) خیرات حسان، به نقل از ریاحین الشریعه، ج‏5، ص 4.
96) الدرالمنثور، ص 54 و ریحانة‏الادب، ج‏8، صص‏322-321.
97) الدرالمنثور، صص 293-303 .
98) یاقوت، معجم‏الادبا، ص 247.
99) همان کتاب ج‏5، ص 140.
100) اعلام‏النساء، ج‏3، ص 382.
101) مقرى، نفح‏الطیب، ج‏1، ص 607.
102) التحبیر، ج‏2، ص‏420 ; اعلام‏النساء، ج‏3، ص 382 .

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 15:26 1386/06/25
18

آموزش زنان در دولت علوى


در دولت علوى نیز مبارزه با جهل و بى‏سوادى در اولویت‏بود. اصرار امام به این بود که جهل راریشه‏کن کند و علم را به‏جاى آن در مغزها جایگزین سازد. جهان اسلام همه آشیان علم گردد وگرنه دست کم مراکز حکومت اسلامى کانون علم باشد. و درس نخوانده و تحصیل نکرده شاغل‏شغلى در دولت نباشد. امام على‏علیه السلام در خطبه‏اى که ذکرى از آل محمدصلى الله علیه وآله و آشیانه آن‏ها مى‏کندمى‏فرماید:


«فانهم عیش العلم و موت الجهل. هم‏الذین یخبرکم حکمهم عن علمهم و صمتهم عن‏منطقهم...» (47)


آنان حیات علم و مرگ جهل‏اند، آنان که حکمشان شما را از علمشان و خاموشى‏شان ازگفتارشان و ظاهرشان از باطنشان آگاه مى‏سازد.


بر اهل دقت فرق عبارت «عیش علم‏» با تعبیرات دیگر مثل عالم‏اند و ذوعلم‏اند، پوشیده‏نیست. کسى «عیش علم‏» خواهد بود که تمام زندگیش مصروف علم شود و وسایل تحصیل علم رافراهم کند، اهل علم را تشویق کند و آن‏ها را بزرگ شمارد و راه به کوى علم براى همه باز کند.


از این رو دربار کوفه در عهد امام‏علیه السلام غلغله‏اى از علم و تعلم بوده و شعاع علمش تا امروزمى‏تابد. چه نشانى بهتر از «نهج‏البلاغه‏» که جمع‏آورى اندکى از بسیار کوفه است و تاکنون مانده و هنوزستاره‏وار مى‏درخشد و بر همه تفوق دارد.
به‏طور کلى، این خاندان معدن علم و معارف و گنجینه حکمت‏بوده‏اند وابستگان به این بیت‏نیز عمدتا همه از فضل و کمال آنان بهره‏مند بوده و همسران و دختران این خاندان عالم‏ترین وفاضل‏ترین زنان زمان خود بوده‏اند که چند نمونه از آنان را در زیر مى‏آوریم:


ام کلثوم
او که دختر امیرالمؤمنین‏علیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام است در سال ششم هجرى به‏دنیا آمد و در سال‏54 هجرى در حال حیات برادرانش امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام در مدینه رحلت فرمود. صاحبان‏کتب انساب و سیره، او را زینب صغرى، ام‏کلثوم کبرى و رقیه نامیده‏اند. (48)
ام‏کلثوم را در زمره اصحاب رسول خدا نیز ذکر کرده‏اند. (49) لیکن ابن سعد او را از جمله کسانى نام‏برده که از غیر رسول خداصلى الله علیه وآله روایت کرده‏اند. (50) مرحوم مامقانى درباره او مى‏نویسد:
«زنى جلیل‏القدر زیرک و بلیغ بود و من او را از ثقات مى‏دانم‏» (51)


زینب کبرى


دختر امیرالمؤمنین‏علیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام است و یکى دیگر از راویان حدیث از امیر مؤمنان‏است که در زمان حیات پیامبر اکرم به دنیا آمد و به سال 61 یا 62 بدرود حیات گفت، از ایشان به‏صدیقه صغرى، عقیله بنى‏هاشم، عالمه غیر معلمه و غیر مفهمه یاد شده است این بانوى بزرگواردر فصاحت و بلاغت، زهد و تقوا، عبادت و تهجد همانند پدر و مادر گرامى‏اش بود. هر گاه لب به‏سخن مى‏گشود چنان بود که گویا على‏علیه السلام سخن مى‏گفت. مرتبه عقل و دانش و عفت و عصمت آن‏حضرت بر همگان مشهود است. سخنان زینب کبرى پس از شهادت برادرش و خطبه‏هاى او دربازار کوفه و مجلس یزید همگان را به حیرت واداشت. امام سجادعلیه السلام خطاب به ایشان فرمود:
«انت‏بحمدالله عالمة غیر معلمه و فهمة غیر مفهمه‏» (52) امام سجادعلیه السلام و جابربن عبدالله انصارى، فاطمه بنت‏الحسین، محمدبن عمرو، عطاءبن سائب‏و عباد عامرى از زینب کبرى روایت نقل کرده‏اند و آن حضرت از مادرش و پدرش و اسماء بنت‏عمیس وام ایمن روایت کرده است. (53)
مؤلف کتاب «خصایص زینبیه‏» مى‏نویسد:
حضرت زینب مجلس تعلیم و تدریس داشته و در زمان اقامت پدرش در کوفه براى زنان تفسیرقرآن مى‏گفت، یک روز در تفسیر «کهیعص‏» صحبت مى‏کرد که پدرش وارد شد و فرمود مى‏شنیدم‏براى زنان تفسیر «کهیعص‏» مى‏گویى، عرض کرد بلى فرمود:
نور دیده من این رمزى است‏براى مصیبتى که بر عترت رسول خدا وارد مى‏شود.
عرض کرد آن مصیبت چگونه است، امام‏علیه السلام شرح داد و زینب کبرى سخت گریست. (54)
خطبه‏هاى ایشان قطره‏اى از دریاى بیکران علوم و معارف اهل بیت‏علیهما السلام است.


فاطمه بنت على‏علیه السلام
او که مادرش زن دیگرى غیر حضرت فاطمه‏علیها السلام بود، یکى دیگر از راویان امیرالمؤمنین است‏که طبق گفته مورخان در سال 117 هجرى دنیا را وداع کرد. (55) وى از بزرگانى چون حضرت على‏علیه السلام‏و اسماء بنت عمیس و محمدبن حنفیه و... روایت کرده و جمعى از بزرگان حدیث چون: حارث‏بن کعب کوفى، رزین بیاع الانماط ابوبصیر و... از او حدیث نقل کرده‏اند. (56)
از ایشان به عنوان «عالمه‏» و «محدثه‏» و «مجاهده‏» یاد شده است. به گفته مرحوم کلینى در«کافى‏» امام حسین‏علیه السلام کتابى نزد ایشان به امانت گذاردند تا آن را به امام سجادعلیه السلام بسپارند. (57) ازایشان خطبه‏اى فصیح و بلیغ که آن را در کوفه در مجلس ابن‏زیاد ایراد فرمود به یادگار مانده است.


سکینه دختر امام حسین‏علیه السلام
مادر ایشان «رباب‏» دختر امرء القیس است. امام حسین‏علیه السلام علاقه زیادى به ایشان داشت این‏علویه شریفه در کربلا حضور داشت و حوادث کربلا را با چشم خود دیده و در زمره اسراى کربلابود. اشعار بلند ایشان در رثاى پدر بزرگوارش در تاریخ ثبت است.
ابن خلکان در وفیات الاعیان در ترجمه او مى‏نویسد:
سکینه بزرگترین زنان عصر خود بود و زیباترین و ظریف‏ترین و نیکوترین‏آن‏ها در اخلاق و فضیلت‏به‏شمار مى‏رفت (58) .
آرى سکینه از زنان فاضله و دانشمند عصر و از شخصیت‏هاى علمى و ازمفاخر علم و کمال بود، که منزلش پایگاه ادیبان و شاعران شده و آنان از پشت‏پرده سخنان منظوم خود را به گوش آن بزرگوار مى‏رساندند و او قضاوت‏مى‏کرد (59) .
مامقانى او را از راویان حدیث مى‏داند.


خدیجه دختر امام محمدباقرعلیه السلام‏شیخ طوسى او را راوى و از اصحاب امام محمدباقرعلیه السلام شمرده است (60) و در اعلام‏النساءالمؤمنات از ایشان به عنوان فاضله و مؤمنه و متقى یاد کرده است.


ام‏الحسن دختر عبدالله‏بن محمدبن على بن الحسین‏علیه السلام
ایشان نوه امام محمد باقرعلیه السلام و از راویان حدیث مى‏باشد و شیخ در رجال، ایشان را از اصحاب‏امام صادق‏علیه السلام شمرده است. (61)


فاطمه معصومه دختر امام کاظم‏علیه السلام
او در سال 183 در مدینه متولد شد. در خاندان امامت و ولایت و در آغوش ایمان و طهارت‏پرورش یافت. القاب ایشان محدثه، عابده، عالمه، راویه و کریمه‏اهل بیت است. جماعتى ازارباب علم و حدیث روایاتى از ایشان نقل کرده‏اند و او نیز روایاتى از آباى طاهرین خود نقل کرده‏است. (62)


خدیجه دختر عمربن على بن‏الحسین‏علیه السلام
ایشان نوه امام سجادعلیه السلام و از بانوان فاضله و راوى حدیث‏بوده است. مرحوم کلینى در کتاب‏کافى از ایشان روایت نقل کرده است. مرحوم مامقانى ایشان را جزء روات به‏شمار آورده است.


علیه دختر امام سجادعلیه السلام
ارباب رجال درباره ایشان مى‏گویند; این بانوى فاضله داراى کتابى بوده است که ابوجعفرمحمدبن عبدالله بن قاسم با طریق خود از زرارة‏بن اعین و زراره از علیه بنت على بن الحسین‏علیه السلام‏این کتاب را روایت کرده است. (63)
رقیه دختر اسحاق بن موسى‏علیه السلام
ایشان دختر اسحاق فرزند امام کاظم است. این بانوى فاضله و جلیل‏القدر، عمرى طولانى‏داشت و قبر ایشان در بغداد است. شیخ صدوق در خصال از ایشان روایت نقل کرده است و علماى‏رجال او را از روات حدیث دانسته‏اند. (64)

مشهورترین زنانى که تحصیلات عالیه داشتند


علوم اسلامى به ویژه فقه و حدیث موضوعاتى هستند که زنان به آن‏ها علاقه‏مند بودند، ازاین‏رو، در میان محدثان و فقیهان، زنانى هستند که از چهره‏هاى برجسته به‏شمار مى‏روند. شرح‏حال 1543، زن حدیث دان که در کتب تراجم گنجانده شده است، حکایت از این دارد که در آن‏زمان براى آموزش زنان بستر مناسبى وجود داشت. در اینجا گزارش کوتاهى از تعدادى از زنان‏سرشناس براى نشان دادن شایستگى آنان در تحصیلات عالیه، نقل مى‏کنیم:


سیده نفیسه دختر ابومحمد حسن بن زید از تبار امیر مؤمنان على‏علیه السلام
وى از زنان صالح و پرهیزگار بود و در علم حدیث آنچنان تبحر داشت که امام شافعى به هنگام‏اوج نام‏آورى خود در «فسطاط‏» مصر پاى درس او مى‏نشست و استماع حدیث مى‏کرد (65) .
در حلقه درس این بانوى با فضیلت، بسیارى از دانشمندان نامى و مجتهدان حضور مى‏یافتند.مصرى‏ها به این بانو علاقه‏زیادى داشتند. هنگامى که امام شافعى فوت کرد، جنازه او را به خانه‏سیده نفیسه بردند و او نماز خواند (66) . سیده نفیسه در سال 208 ه ق در گذشت و شوهرش اسحاق‏بن جعفرالصادق‏علیه السلام خواست جنازه او را به مدینه انتقال بدهد، که مصرى‏ها جلوگیرى کردند. و اورا در قاهره دفن کردند. هم‏اینک مزار ایشان معروف است.


شهده دختر ابو نصر احمدبن فرج ابرى دینورى
شیخه شهده که «فخرالنساء» نام گرفته بود در مسجد جامع بغداد براى انبوهى از دانشجویان‏علاوه بر علوم دینى، ادبیات و فنون بلاغت و شعر تدریس مى‏کرد. ابن خلکان درباره وى‏مى‏نویسد:
او از زنان دانشمند بود و خطى زیبا داشت و گروه زیادى نزد وى سماع حدیث کردند. ازبزرگان علما کسى به پاى او نمى‏رسید. وى از ابوالخطاب نصربن احمد بطروانى و ابوعبدالله‏حسین‏بن‏احمدبن طلحه نعالى و طلحة بن محمد زینبى و افراد دیگر چون ابوالحسن على بن‏حسین بن ایوب و ابوالحسن احمدبن عبدالقادر بن یوسف و فخرالاسلام ابوبکر محمدبن احمدشاشى سماع حدیث کرد و شهرت و آوازه‏اش عالم‏گیر شد. (67) او در میان علماى بزرگ اسلام‏مقامى همتاى برجسته‏ترین علما را پیدا کرد. یکى از شاگردان این زن ابن تیمیه حرانى بود که ازوى سماع حدیث کرد. او در سال 574 درگذشت.


عروضیه
او از موالى ابوالمطرف عبدالرحمن‏بن غلیون کاتب بود. وى در بلنسیه (والنسیا) سکونت‏داشت و از مولاى خود، نحو و صرف و لغت آموخت و در این علوم بر وى برترى یافت و در علم‏عروض استاد شد. او کامل مبرد و نوادر قالى را از حفظ داشت و شرح مى‏کرد. ابو داود سلیمان دوکتاب مذکور را نزد وى خواند و از او عروض آموخت. عروضیه در سال 540 ه ق در دانیه از دنیارفت (68)


زینب دختر عبدالرحمن شعرى


این زن عالمه در نیشابور مى‏زیست و بانویى دانشمند بود که نزد فقهاى برجسته و بنام آن روزدرس خوانده بود و به دریافت اجازه روایت از ایشان نایل شده بود.
زینب از ابو محمد اسماعیل بن ابى‏القاسم بن ابى بکر نیشابورى قارئى و ابوالقاسم زاهر وابوبکر وجیه ابن طاهر که هر دو شامى بودند و ابوالمظفر عبدالمنعم بن عبدالکریم‏بن هوازن‏قشیرى و ابوالفتح عبدالوهاب بن شاه شادیاخى و دیگران سماع حدیث کرد.
حافظ ابوالحسن عبدالغفار بن اسماعیل بن عبدالغافر فارسى و علامه محمودبن عمرزمخشرى صاحب کشاف و دیگر بزرگان از طبقه حفاظ به وى اجازه روایت دادند.
ابن خلکان مى‏گوید:
در سال 610 ه هنگامى که دو ساله بودم زینب به من اجازه کتبى داد. (69)
دکتر شبلى مى‏گوید:
رسمى که در آن زمان براى تشویق و دلگرمى کودکان رایج‏بود تا به کوششى‏پى‏گیر برخیزند و در آینده شایستگى خود را براى داشتن این اجازه نشان‏دهند. (70)
زینب در سال 615 در نیشابور در گذشت. (71)


فاطمه فقهیه دختر علاءالدین محمدبن احمد سمرقندى
وى از زنان دانشمند در فقه و حدیث‏بود و از گروهى از فقها فقه آموخته بود وبسیارى نیز از وى کسب دانش کردند. فاطمه خود حلقه تدریس داشت و گروهى‏از بزرگان دانش به وى اجازه روایت دادند، او آثار بسیارى در فقه و حدیث تالیف‏کرد که بین دانشمندان انتشار یافت. وى با ملک عادل نورالدین شهید معاصر بودو مدت‏ها در پاره‏اى از امور داخلى کشور طرف شور او بود. نورالدین برخى ازمسایل فقهى را از وى فراگرفت و همواره در حق این زن انعام و او را یارى مى‏کرد.فاطمه در شهر حلب از دنیا رفت. (72)
ام‏الخیر بغدادیه
او از مشاهیر محدثین و زنان عالم قرن هفتم بغداد مى‏باشد که در فقه وحدیث‏بسیار مهارت داشت و به تدریس علوم مشغول بود. از ابن‏البطى وابوالمظفر کاغذى و بعضى از بزرگان دیگر اخذ علم حدیث کرده است. از اساتیدو مشایخ اجازه‏اسمعیل بن عساکر و ابن شحنه و قاضى تقى‏الدین سلیمان وجمعى دیگر از فضلاى آن زمان محسوب مى‏شود. از آن رو که داراى اوصاف‏حمیده و اخلاق پسندیده بود، به لقب «جمال‏النساء» شهرت داشت و در سال‏640 ه. ق درگذشت. (73)
فاطمه دختر شیخ امام مقرى محدث (620-708 ه. ق)
وى زنى دانشمند، حدیث‏دان و صادق در نقل روایت‏بود از پدر خود وبزرگان معاصر اخذ حدیث کرد و کسانى چون صفدى و دیگران از وى حدیث‏آموختند. جمعى از بزرگان علماى سده هفتم هجرى در شام و عراق و حجاز وفارس و دیگر بلاد اسلامى به او اجازه روایت دادند. این زن علاوه بر دانش،ثروت زیادى داشت که آن رادر کارهاى خیر از قبیل ایجاد مدارس و بیمارستان‏هاانفاق مى‏کرد. (74)


ام عبدالله دختر قاضى شمس‏الدین (624-717 ه )
ایشان نواده علامه وجیه‏الدین حنبلى و دختر عمربن سعدابن ابى‏البرکات‏شامى حنبلى و از مشاهیر حدیث دانان قرن هشتم هجرى مى‏باشد. او صحیح‏بخارى و مسند امام شافعى را در محضر ابوعبدالله زبیدى فرا گرفت. بنا به‏روایت صلاح‏الدین صفدى محدثه زمان خود بود و چون وارد مصر شد امیرارغون و قاضى کریم‏الدین از وى اخذ حدیث کردند. بارها صحیح‏بخارى راتدریس کرده و مرجع استفاده جمعى از افاضل وقت‏بوده است. و بسیارى ازدانشمندان مشهور از او روایت‏حدیث کرده‏اند. (75) چهار شوهر کرده بود او را«وزیره‏» و «ست‏الوزرا» نیز مى‏گفتند. (76)


زینب دختر یحیى سلمى (648-735 ه )
نوه دانشمند مشهور عزالدین بن عبدالسلام سلمى سلطان‏العلما بود و سبطسلفى به او اجازه روایت داد. زینب تنها کسى بود که کتاب «المعجم‏الصغیر»طبرانى را با سماع متصل روایت کرده است و ذهبى درباره او گفته است:
وجودش آکنده از نیکى و عبادت و عشق به روایت‏بود. (77) زینب مقدسى (646-740 ه )
معروف به «بنت‏الکمال‏» دختر احمدبن عبدالرحیم. او را بسیارى ازدانشمندان معاصر در شام و مصر و عراق اجازه روایت دادند. به گفته ذهبى:


او تنها کسى بود که به قدر یک‏بار شتر از اجزاه (حدیثى) اجازه روایت داشت.زینب زن دیندار، نیکوکار و کثیرالروایه بود. دانش پژوهان به محضر وى رفت وآمد بسیار داشتند و آثار بزرگان دانش را بر وى مى‏خواندند. بیشتر اوقات روزرا دانشجویان حدیث‏به سماع در محضر وى اشتغال داشتند. زینب آخرین‏کسى بود که با اجازه از سبط سلفى و گروهى دیگر از محدثان روایت کرد. (78) ابن بطوطه - جهانگرد معروف- در کتاب خود از وى یاد کرده است. زینب درسال 726 ه. ق در شهر دمشق به ابن بطوطه اجازه‏اى عام داد و این جهانگرد او رابه «رحلة‏الدنیا» ستوده است. (79)

----------------------------------------------

47) نهج‏البلاغه، خطبه 147.
48) شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج‏2، ص 475، چاپ دوم بیروت و ارشاد شیخ‏مفید، ص 186، بیروت الاعلمى .
49) الاستیعاب، ص 1954 و اسدالغابة، ج‏5، ص 614 و الاصابه، ج‏4، ص 468.
50) الطبقات الکبرى، ص 463.
51) تنقیح‏المقال، ص 73.
52) ریاحین‏الشریعه، ج‏3، صص‏134-133.
53) محدثات شیعه، ص 189.
54) خصایص زینبیه، فاضل جزایرى، به نقل مرحوم عمادزاده، و فاطمة‏الزهراعلیها السلام، ص 530.
55) ارشاد، ص 186 و الطبقات الکبرى، ص 465 و اعلام‏النساء، ج‏4، ص 81 و تهذیب‏التهذیب، ج‏12، ص 443.
56) الطبقات الکبرى، ص 466.
57) بنا به نقل مقاله «زن، روایت و فقاهت‏» از خانم سبحانى.
58) وفیات‏الاعیان ابن خلکان، ج‏2 ص 131، شماره 254.
59) ریاحین‏الشریعه، ج‏3، ص 258 .
60) رجال الطوسى، ص 142، چاپ قم.
61) همان، ص 341 .
62) سفینة‏البحار، ج‏2، ص 376; تاریخ قم; ص 7 و بحارالانوار، ج‏60، ص 216; عیون‏اخبارالرضا، ج‏2، ص 267.
63) رجال نجاشى، جامع‏الرواة اردبیلى، ج‏1، ص 611.
64) ریاحین‏الشریعه، ج‏4، ص 256.
65) ابن خلکان، ج‏5، ص 56.
66) همان ج‏5، ص 57.
67) ابن خلکان، ج‏2، ص 172، شماره 276.
68) الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زینب بنت على العاملى، ص 331.
69) ابن خلکان، ج‏2، ص 92، ش 237.
70) تاریخ آموزش در اسلام، دکتر شبلى ترجمه: محمدحسین ساکت، ص 267.
71) ابن خلکان همانجا.
72) الدرالمنثور فى‏طبقات ربات الخدور، ص 367.
73) تذکرة‏الخواتین، صص 38-80 و ریحانة‏الادب، ج‏8، ص 302.
74) الدرالمنثور فى‏طبقات ربات‏الخدور، ص 366.
75) الدرالمنثور ص 239، الدرالکامنه، ج‏2، ص 129، البدایه والنهایه، ج‏14، ص 79.
76) ریحانة‏الادب، ج‏8، ص‏311.
77) ابن حجر عسقلانى، الدرالکامنه، ج‏2، ص 122.
78) همان کتاب، ج‏2، صص‏117-118.
79) رحله ابن بطوطه، ج‏1، ص 67

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 15:19 1386/06/25
17

زنان معلم و محدث


برخى از زنان در تعلیم مردم به همسران پیامبر اقتدا مى‏کردند. بنا به گفته ابن خلکان مادر حسن‏بصرى که در سده اول هجرى زندگى مى‏کرده براى زنان داستان‏هاى دینى تعریف مى‏کرد و باسخنان پندآمیز آنان را موعظه و ارشاد مى‏کرد و این در زمانى بود که پسرش حسن به نقل‏داستان‏هاى دینى و تشکیل مجالس درس براى مردها مى‏پرداخت(18)


مساجد، مراکز تعلیمات عمومى بود که زنان نیز مى‏توانستند به آن رفت و آمد کنند و درمجالس علمى آن حضور یابند. زنان در صدر اسلام نه تنها از حق تحصیل دانش برخوردار بودندبلکه این حق را هم داشتند که به تعلیم و نشر دانش بین زنان و مردان بپردازند و در بین آنان معلمان‏و استادانى در بخش‏هاى مختلف علوم اسلامى وجود داشت، به ویژه در زمینه علم حدیث که‏زنان مى‏توانستند در آن رشته به درجه استادى نایل شوند و در این‏باره با محدثان و حافظان بزرگ‏به قابت‏برخیزند و نمونه بارزى در امانت و عدالت‏باشند. کار زنان محدث به جایى رسید که‏علما و ناقدان حدیث اعتبار و اعتماد کاملى براى آنان قایل شدند که بسیارى از بزرگان از بین‏دانشمندان مشهور اسلام نتوانستند به این مرتبه از اعتماد نایل شوند.


ذهبى در کتاب میزان‏الاعتدال فى‏نقدالرجال که آن را به نقد راویان حدیث و میزان صداقت و جایگاه‏علمى ایشان اختصاص داده، در باب زنان محدث مى‏گوید:
من از بین زنان محدث کسى را نمى‏شناسم که در این زمینه متهم و متروک‏شده باشد. (19)


استادان زن غالبا در مساجد و یا اماکن عمومى به تدریس و بیان حدیث مى‏پرداختند و شنیدن‏حدیث و مسایل علمى در محضر زنان در خانه‏ها و با اجازه از همسران ایشان صورت مى‏گرفت (20) .


ابن حجر عسقلانى در کتاب خود الاصابه از تعداد 1552 نفر (21) ابن اثیر در کتاب «اسدالغابة‏» بیش‏هزار از نفر از زنان صحابه رسول خدا نام مى‏برند، که مصادر فقه و حدیث و تفسیر و تاریخ و سیره‏بوده‏اند (22) و هر کدام مانند مردها به علوم مختلف وارد بوده‏اند.

مشهورترین دانشمندان زن از صحابه


ام سلمه


او داراى منزلتى والا در علم و روایت‏حدیث مى‏باشد و پس از خدیجه فاضل‏ترین وپرهیزگارترین زنان پیغمبرصلى الله علیه وآله و داناترین آن‏ها به کتاب و سنت است. تا جایى که عایشه به او گفته‏است:


تو نخستین بانوى مهاجر از زنان رسول خداصلى الله علیه وآله مى‏باشى و تو بزرگ مادران‏مؤمنان هستى و جبرئیل بیشتر در خانه تو مى‏بود. (23)


ام سلمه از فقهاى زنان صحابه به‏شمار مى‏رفت (24) درباره علم و اجتهاد او کافى است که بگوییم‏جابربن عبدالله انصارى صحابى بزرگوار با همه شکوهى که در میان صحابه داشت‏به او مراجعه‏مى‏کرد و به فتواى او عمل مى‏نمود. (25)


احادیثى که ام‏سلمه از پیغمبر روایت کرده است، بالغ بر 378 حدیث مى‏باشد (26) و روایات او درفضیلت على‏علیه السلام معروف است (27) و اشعارى که مورخان از این بانوى گرانقدر ذکر کرده‏اند درباره‏ولایت اهل بیت‏علیهما السلام مى‏باشد. (28)


ام اسلم


او از زنان صحابه بوده و زمان امام سجادعلیه السلام و فیض حضور آن حضرت را نیز درک کرده بود.ایشان کتب بسیارى خوانده و به همین جهت‏به «قاریة‏الکتب‏» موصوف بوده همچنین به جهت‏روایت قضیه سنگ ریزه (29) به «صاحبة‏الحصاة‏» نیز معروف شد. و به مدلول همین روایت‏بسیار باجلالت و مورد توجه خاندان عصمت‏بوده است. (30)


ام جمیل


فاطمه دختر مجلل بن عبدالله بن قیس، از فضلا و ادباى زنان و از سابقین به دین مقدس اسلام‏بود. او با حاطب بن حارث بن مغیره ازدواج کرد و دو پسر به‏نام‏هاى محمد و حارث از وى‏به‏وجود آمد. ایشان با شوهرش به حبشه رفته و بعد از مرگ شوهر با پسرهایش به مدینه برگشته‏است. او براى بهبودى پسرش محمد که به آتش سوخته بود، شرفیاب حضور مبارک پیامبرصلى الله علیه وآله‏گردید و تقاضاى دعاى خیر کرد و در اثر دعاى آن حضرت پسرش شفا یافت. (31)


ام رعله قشیریه


وى از زنان صحابه و عالم و شاعر و بسیار فصیح بود و از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله روایت نقل کرده است.روزى به خدمت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله رسید و عرض کرد:
السلام علیک یا رسول‏الله و رحمة‏الله و برکاته انا ذوات الخدور و محل ازرالبعول و مربیات الاولاد و ممهدات المهاد و لاحظ لنا فى الجیش الاعظم فعلمناشیئا یقربنا الى الله عزوجل.


پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله در جواب او فرمود:
اگر شما زنان از ذکر خدا غافل نباشید و چشم خود را از نامحرم ببندید و به گونه‏اى صحبت‏نکنید که مرد اجنبى بشنود، شما ماجور و مثاب خواهید بود. (32)
ام رعله بعد از رحلت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله، حسنین‏علیهما السلام «در برگرفته و کوچه‏هاى مدینه را گردیده واشک مى‏ریخته است و چون به در خانه فاطمه‏علیها السلام رسید این بیت را انشا کرد:


یادار فاطمه المعمحور ساحتها هیجت لى حزنا حییت من دار (33)


نسیبه بنت الحارث ام عطیه


ایشان از زنان فاضله صحابه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله شمرده مى‏شد که در بیعت رضوان و جنگ‏هاى‏پیامبرصلى الله علیه وآله شرکت داشته و مجروحین را مداوا مى‏کرد. جمعى از صحابه و علماى تابعین در بصره‏«غسل میت‏» را از او گرفتند و از پیامبر اکرم روایت نقل کرده است. (34)
معاذه غفاریه


از زنان فاضل و عالم عصر خود و انیس رسول خدا در سفرها بود. وى مى‏گوید:
من با رسول خدا انس بسیارى داشتم -یعنى به خانه‏اش رفت و آمد مى‏کردم- چون در سفرهابراى مداواى زخمیان و پرستارى بیماران با وى مى‏رفتم. روزى داخل خانه عایشه شدم، دیدم‏على‏علیه السلام بیرون مى‏آید و رسول خدا در غیاب على‏علیه السلام به عایشه مى‏گوید:
«ان هذا احب الرجال الى و اکرمهم على فاعرفى له حقه و اکرمى مثواه‏».
این مرد، محبوب‏ترین و گرامى‏ترین مردان است نزد من. حق او را بشناس و احترامش راداشته باش. (35)


ام حکیم بیضا، دختر عبدالمطلب و عمه رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله‏او از زنان فاضله و خردمند بنى هاشم و ادیب و فصیح و بلیغ بود و به هر یک از «بیضا» و«قبة‏الدیباج‏» موصوف و ملقب و در نظم شعر نیز طبعى وقاد داشته است، حسب‏الامر پدر در حال‏حیاتش مرثیه‏اى براى او گفته که از ابیات آن است:
الا یا عین جودى و استهلى و بکى ذا الندى والمکرمات الا یا عین و یحک اسعدینى بدمع من دموع‏هاطلات (36)


ام الدرداء


خیره دختر ابو حدرد اسلمیه و زن ابوالدرداء عامربن حارث از فضلا و محدثین زنان صحابى‏بوده که احادیث‏بسیارى از رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله و شوهرش استماع و روایت کرده است. (37)
ام‏الدرداء هجیمه دختر حبى زن دیگر ابوالدرداء
او نیز محدث و عالم و زاهد بوده از سلمان و شوهر خود روایت مى‏کرد. پیوسته به نماز وعبادت اشتغال داشت و دوستدار مجالس علما بود. شش ماه در بیت‏المقدس و شش ماه دردمشق اقامت مى‏کرد (38) .


اسماء بنت عمیس


خواهر میمونه همسر رسول‏خداصلى الله علیه وآله:
او از زنان فاضل و بزرگوار روزگار خویش و از اولین گروندگان به اسلام بود که همراه همسرش‏جعفر طیار، براى پیشبرد اسلام به حبشه مهاجرت کرد و در سال فتح خیبر در سال هشتم به مدینه‏بازگشت او پس از شهادت جعفر، در سال هشتم با ابوبکر ازدواج کرد.
اسما، این صحابى جلیل‏القدر و راوى موثق رسول خداصلى الله علیه وآله مادر محمدبن ابى‏بکر است که‏درباره او گفته‏اند: نجابت محمدبن ابى‏بکر از جانب مادرش بود. (39)
اسما از شهود و از تکذیب کنندگان حدیث جعلى «نحن معاشر الانبیاء لانورث، ما ترکناه‏صدقة‏» (40) و از راویان معروف حدیث «ردالشمس‏» براى على‏علیه السلام در زمان پیامبر است. (41) اسما ازراویان حدیث غدیر است. قریب سى تن از بزرگان حدیث‏شیعه و سنى از اسما روایت نقل کرده واو را توثیق کرده‏اند (42) . شیخ صدوق نیز در «فقیه‏» از ایشان روایاتى نقل کرده است. در کتب روایى‏تعداد روایاتى که از ایشان نقل شده به شصت عدد مى‏رسد.


اروى دختر حارث بن عبدالمطلب


صحابى رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله و از بانوان فصیح و بلیغ بود. وى در برابر معاویه، ناحق بودن خلافت اوو اسلام نیاوردن او را (تا فتح مکه) به رخش کشید و از امانتدارى على‏علیه السلام و عمل آن حضرت به‏احکام الهى سخن گفت و عمر و بن عاص و سعید بن عاص و مروان را مفتضح ساخت و شعرى‏در فضایل امیرالمؤمنین سرود و صفات آن حضرت را برشمرد. (43)


ام سنان


او دختر جشمه یا خیثمة و از شعرا و فضلاى عرب و موصوف به حسن ادب است و در نظم ونثر مهارت داشت. لطافت معانى را با فصاحت الفاظ توام مى‏داشت، اشعار او، که در مدح اهل‏بیت طهارت‏علیهما السلام سروده و قبیله خود «بنى مذحج‏» را به نصرت و یارى ایشان ترغیب نموده برهان‏قاطع این مدعا است. (44)


اینها نمونه‏هایى بودند از زنان صحابه که در زمان پیامبر اکرم به فضل و دانش معروف بودند.طبق گزارش‏هاى مورخان بسیارى از زنان در عصر پیامبر در کهولت‏سواد آموختند.(45)


اسلام براى پیکار با جهل و بى‏سوادى، روزنه‏اى تازه و وسیع به سوى افق‏هاى بى‏کران دانایى وآگاهى گشود و زنجیر از پاى درک و شوق انسان‏ها برگرفت. دانستن و علم آموختن براى همگان‏نه‏تنها آزاد که یک «فریضه‏» شد.


به برکت تعالیم اسلام و دستور پیامبر خیراندیش اسلام بود که زنان همدوش مردان به‏دانش‏آموزى روى آوردند. این‏کار، با توجه به شرایط دشوار و ناسازگارى که آن زمان فراروى زنان‏قرار داشت‏به راستى یک انقلاب بود، روش نوین پیامبرصلى الله علیه وآله در آموزش زنان و یکسان شمردن آنان‏با مردان یک انقلاب عظیم فرهنگى بود که جهان اسلام را فرا گرفت و فضا را عطرآگین ساخت. (46)

-----------------------------------------------------------------------------

17) تاریخ دانشگاه‏هاى اسلامى، ترجمه: دکتر نورالله کسائى، ص 366.
18) وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 1، ص 160.
19) میزان الاعتدال ذهبى، ج‏3، ص 395.
20) تاریخ دانشگاه‏هاى اسلامى; ترجمه: کسائى ص 369.
21) الاصابة فى‏تمییزالصحابة ابن حجر عسقلانى، ج‏5، صص 219-483 .
22) اسدالغابة ابن اثیر، ج‏5، ص 389 تا آخر.
23) ام سلمه، زکى بیضون، ص 132.
24) مرآة‏الجنان ذهبى، ج‏1، ص 37.
25) ام سلمه، دخیل، ج ، ص 28.
26) الاعلام، زرکلى، ج‏9، ص 104.
27) المستدرک على الصحیحین، ج‏3، ص 130 .
28) المناقب، ج‏3، ص 130 .
29) مدینة‏المعاجز بحرانى.
30) اعیان‏الشیعه، ج‏13، ص 464 .
31) الدرالمنثور، ص 366، به نقل از ریحانة‏الادب، ج‏8، ص 295.
32) اسدالغابة، ج‏5، ص 584.
33) ریحانة‏الادب، ج‏8، ص 305.
34) اسدالغابة، ج‏5، ص 554; اعلام النساء، ج‏5، ص 171.
35) اسدالغابة، ج‏5: ص‏547 و ابن‏حجرالاصابه، ج‏8، ص‏183 و الریاض‏النضرة، ج‏2، ص‏161 و اعلام‏النساء، ج‏5، ص‏61.
36) تذکرة‏الخواتین، ص 36 و الدرالمنثور، ص 55.
37) تذکرة‏الخواتین، ص 40 و الدرالمنثور، ص 539، و ریحانة‏الادب، ج‏8، 304.
38) همان مدارک.
39) معجم رجال الحدیث، آیة‏الله خویى، ج 14، ص 230 .
40) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج‏19، ص 2.
41) المعجم الکبیر، طبرانى، ج‏24، ص 149، طبع قاهره.
42) تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانى ج‏12، ص 389. - الطبقات الکبرى ص 280.
43) العقدالفرید، ج‏1، ص 58 - 357 و الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زینب فواز العاملى ص 25 و بلاغات النساء، ابن طیفور، ص‏43.
44) اعیان‏الشیعه، ج‏13، ص 491 و الدرالمنثور، ص 60 و ریحانة‏الادب، ج‏8، ص 308.
45) به نقل از کتاب نهاد آموزش اسلامى، ص 47.
46) براى آگاهى بیشتردر زمینه آموزش زنان در اسلام مراجعه شود به کتاب تاریخ آموزش در اسلام ترجمه محمدحسین ساکت،صص 277-260.

منبع:علم آموزی زن از دیدگاه اسلام-داوود الهامی

http://www.porsojoo.com/fa/node/11169

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 13:50 1386/06/25
16

زن و تحصیل علم


اسلام مرد و زن را در تدبیر شؤون زندگى به وسیله اراده و کار، مساوى مى‏داند از این‏رو هر دو در تحصیل‏احتیاجات زندگى و آن‏چه مایه قوام حیات انسانى است‏یکسان مى‏باشند. زن مى‏تواند همانند مرد مستقلا کارکند و مالک نتیجه کار و کوشش خود شود. در صدور فرمان الهى فرقى بین زن و مرد نیست مگر در احکامى که‏ویژه یکى از ایشان است.


تحصیل علم و کسب دانش نیز از احکامى است که زن و مرد در آن مشترک مى‏باشند و هرگز دین اسلام جنس راسد راه دانش اندوزى نمى‏داند. مرحوم علامه طباطبائى در تفسیرالمیزان، پس از نقل سرگذشت تاسف‏بار زن درطول تاریخ مى‏گوید:
زن در تمام احکام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شریک است و در هر امرى که مرداستقلال دارد، مانند: ارث، کسب، معامله، تعلیم و تربیت و دفاع از حقوق و غیره زن هم‏مستقل است، مگر در مواردى که با مقتضاى طبیعتش مخالف باشد. (1)

 

بررسى آیات و روایات


تمام آیات و روایاتى که درباره تحصیل علم و دانش وارد شده، همانند «یاایهاالناس‏» و «یاایهاالذین آمنوا» عمومى است. و شامل زن‏ها هم مى‏شود. اسلام «علم‏» را نور و «جهل‏» را ظلمت وعلم را بینایى و جهل را کورى مى‏داند. در قرآن آمده است:
«قل هل یستوى الاعمى والبصیر ام هل تستوى الظلمات والنور... (2) »;
بگو آیا چشم نابیناى جاهل و دیده بیناى عالم یکسان است؟ آیا ظلمات و تاریکى جهالت‏بانور علم و معرفت مساوى است؟


در آیه دیگر آمده است:
«هل یستوى الذین یعلمون والذین لایعلمون انما یتذکر اولوا الالباب‏» (3)


آیا آنان که به سلاح علم مجهزند با آنان که با جهل و نادانى دست‏به گریبانند، با هم برابرند؟فقط اندیشمندان تفاوت این دو گروه را درک مى‏کنند و امتیاز آنان را باز مى‏یابند.
پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله نیز فرموده‏اند:


«طلب‏العلم فریضة على کل مسلم‏»


وقتى علم در دیدگاه اسلام نور و بینایى است دستیابى به آن بر هر مسلمانى فرض است. آیامى‏توان گفت که از نظر اسلام تنها بر مردها لازم شده که از ظلمت‏خارج شوند و به روشنایى‏برسند، اما زنان چنین وظیفه‏اى ندارند و باید همچنان در ظلمت جهل و نادانى باقى بمانند؟!


آیه دیگرى درباره پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله مى‏فرماید:


«یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة... (4) »


پیامبر آمده است که آیات قرآن را بر مردم بخواند و روح آن‏ها را تزکیه کند و به آن‏ها کتاب‏و حکمت‏بیاموزد.


در آیه «تزکیه‏» و «تعلیم‏» با هم ذکر شده و به صیغه مذکر آمده است. آیا مى‏شود یزکیهم ویعلمهم را منحصر به مردان دانست؟!


فقها مى‏گویند بعضى عمومات و کلیات از «تخصیص‏» ابا دارد و لحن و بیان به گونه‏اى است که‏قابل تخصیص نیست و مطلب آن‏چنان است که براى عقل قابل تبعیض نمى‏باشد. مثلا درباره علم‏و تقوى آمده است:


آیا کسانى‏که دانا و عالم هستند با کسانى‏که نادان و جاهلند، مساوى هستنددرباره «تقوا» هم گفته شده:


«ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فى‏الارض ام نجعل المتقین کالفجار (5) »


آیا آنهایى‏که ایمان دارند و عمل صالح انجام داده‏اند، آن‏ها را مانند فساد انگیزها قرارمى‏دهیم و آیا پرهیزگاران و فاسقان را مانند هم قرار مى‏دهیم؟


و باز فرموده:
«ان اکرمکم عندالله اتقاکم (6) »


در همه این موارد صیغه‏ها مذکر است. آیا مى‏توان ادعا کرد، آنچه درباره «تقوا» گفته شده‏اختصاص به مردها دارد و شامل زنان نیست؟ در این صورت زن‏ها باید از کلیه احکام و فرایض‏معاف باشند.


همچنین آیا مى‏توان گفت فرموده پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله: «طلب العلم فریضة على کل مسلم‏» چون‏«مسلم‏» مذکر است تعبیر «کل مسلم‏» شامل زنان نمى‏شود؟ هرگز. زیرااولا در بعضى نقل‏هایى که در کتب شیعه وارد شده کلمه «مسلمه‏» نیز قید شده است:


«طلب‏العلم فریضة على کل مسلم و مسلمة‏» (7)
تحصیل علم براى تمام مردان و زنان مسلمان واجب است.


ثانیا: این تعبیرات اطلاق دارد و مقید به رجولیت نیست و اختصاص از آن فهمیده نمى‏شود.«مسلم‏» یعنى: مسلمان، چه مرد باشد چه زن. علاوه بر آن در همه نمونه‏هایى که شبیه این تعبیرهست، همین‏طور عمومیت دارد. مثلا در حدیث:
«المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه‏»مسلمان آن است که سایر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
بدیهى است که مقصود روایت این نیست که فقط مرد مسلمان اینطور باشد.
همچنین در روایت «المسلم اخ المسلم‏»نمى‏توان گفت: چون نفرموده: «المسلمة اخت المسلمة‏» پس دستور مخصوص مردها است.


گرچه کلمه «مسلم‏» دو مفهوم دارد: یکى مسلمان بودن و دیگرى مرد بودن اما بر همگان روشن‏است که در این موارد جنسیت مورد نظر نیست و در معنا دخالت ندارد. (8)


تنها در مجموع روایات کتب حدیثى دو روایت (9) آمده که از آموزش کتابت و سوره یوسف نهى‏کرده است. این دو روایت اولا: از حیث‏سند داراى اتقان نیستند و ثانیا: جنبه ارشادى و اخلاقى‏دارند. علاوه بر آن در هر دو روایت‏به آموزش سوره «نور» سفارش شده است که خود گواه تاکید برآموختن است.
استاد شهید مطهرى نیز درباره آموزش زنان مى‏فرمایند: «خداوند فکر و استعداد درس خواندن‏را و میل و شوق به آن را همان‏طور که در مرد قرار داده در زن هم قرار داده و منع او چیزى جزجلوى استعداد خدا دادى را گرفتن نیست‏»

 

آموزش زن در عصر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله


پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله جهاد مقدس پیکار با بى‏سوادى را از خانه خود آغاز کرده بود. بلاذرى با سندروایت مى‏کند که هنگام ظهور اسلام در مکه تنها هفده نفر با سواد بودند. وى پس از شمردن‏اسامى آن‏ها، از یک زن قرشى نام برده که در دوره جاهلیت مقارن ظهور اسلام خواندن و نوشتن‏مى‏دانست. نام او «شفا» و دختر عبدالله بن عبد شمس بود. این زن مسلمان شده بود. و از مهاجران‏اولیه و از زنان فاضله به شمار مى‏رود (10)


بلاذرى مى‏گوید:
این زن همان است که به دستور پیامبرصلى الله علیه وآله به حفصه همسر پیامبر کتابت‏آموخت (11)


بلاذرى آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام مى‏برد که در دوره اسلام، هم مى‏خواندند و هم‏مى‏نوشتند و یا تنها مى‏خواندند. او نام «حفصه‏» دختر عمر، «ام‏کلثوم‏» دختر عقبة بن ابى معیط‏«عایشه‏» دختر سعد، «کریمه‏» دختر مقداد و بالاتر از همه «شفا» دختر عبدالله بن عدویه رامى‏نگارد. شفا به حفصه درس مى‏داد و پیامبر از او خواست تا به حفصه پس از زناشویى با پیامبرهمچنان درس بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن مى‏دانسته است و نام او را جزء دارندگان‏مصاحف ضبط کرده‏اند (12)


از این جریان معلوم مى‏شود که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله براى زنان خود معلم زن انتخاب کرده بودند این‏عمل پیامبر براى آموختن به دختران و زنان الگو و نمونه‏اى شد و دیرى نپایید که در مدینه افراد باسواد رو به فزونى نهادند و آمار باسوادها به‏طور چشمگیرى بالا رفت، در میان زنان و دختران‏کسانى پیدا شدند که خواندن و نوشتن را فرا گرفتند.


تعلیمات دینى پیامبرصلى الله علیه وآله براى زنان


پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله بخشى از اوقات خود را به آموزش زنان در مسایل دینى اختصاص داده بود.بخارى به سند خود روایت کرده است که زنان به پیامبر گفتند:
مردان در استفاده از محضر شما بر ما پیشى گرفته‏اند. پس خود، روزى را به‏ما اختصاص بده.


آن حضرت قبول کرد و روزى را به ایشان اختصاص داد و در آن روز به وعظ و ارشاد زنان‏پرداخت (13) و مرتب آنان را براى آموختن و دلگرم ساختن دیدار مى‏کرد.
دختر پیامبر اکرم و همسران او در زمان حیات و پس از رحلت آن حضرت مرجع در مسایل‏دینى و فقهى بودند و «خانه هریک از ایشان به منزله مدرسه‏اى بود که طالبان دانش و حدیث در آن‏اجتماع مى‏کردند و به فراگرفتن احکام شریعت و انواع دانش و حکمت‏سرگرم مى‏شدند. بین مردم‏و همسران پیامبر نیز پرده‏اى آویخته بود تا کسى نتواند ایشان را ببیند». (14)


بزرگان صحابه بسیارى مسایل دقیق و مهم را از زنان پیامبر مى‏پرسیدند. (15) با این ترتیب زن درروزگار پیامبر و صدر اسلام یکى از مصادر دانش و مورد تایید دین و پذیرش جامعه بود (16) رفتن زنان‏به مساجد براى اداى نماز در آن زمان کارى عادى و معمول بود. و این رفت و آمد فرصت مناسبى‏بود تا در مجالس علمى که از سوى بزرگان صحابه در مساجد برپا مى‏شد حضور یابند. داستان آن‏زن که پیشنهاد عمر را درباره پایین آوردن میزان مهریه‏ها رد کرد و عمر پس از شنیدن دلیل وى،رجوع به حق کرد، مشهور است و این خود دلیلى است‏بر اینکه آزادى اندیشه براى مردها و زن‏هایکسان بوده است. (17)

 

پی نوشت ها :
1) تفسیر المیزان، ج‏2، ص 284، ترجمه ج‏2، ص 383.
2) رعد (13): 16.
3) زمر (39): 9 .
4) جمعه (62): 2.
5) ص (38): 28 .
6) حجرات (49): 13.
7) بحارالانوار، ج‏1، ص 172.
8) مقایسه شود با مقاله استاد شهید مطهرى در کتاب «گفتار ما» سال دوم صص 122-136.
9) وسایل‏الشیعه، ج‏14، صص 127-126.
10) الاصابه، کتاب النساءات، ص 619 و تهذیب التهذیب، ج‏12، ص 428 و طبقات ابن سعد، ج‏8، ص 196.
11) فتوح‏البلدان بلاذرى، صص 459-458، طبع مصر.
12) تاریخ قرآن، دکتر رامیار، ص 385.
13) صحیح بخارى، ج‏1، ص 30، کتاب‏العلم.
14) فى‏میدان‏الاجتهاد صعیدى، صص 35-34 .
15) سعیدافغانى، الاسلام‏والمراة، ص 102.
16) فى‏میدان‏الاجتهاد، ص 39 .
17) تاریخ دانشگاه‏هاى اسلامى، ترجمه: دکتر نورالله کسائى، ص 366.


 

منبع:

http://www.porsojoo.com/fa/node/11169

دختر آسمان , dokhtare_aseman
دختر آسمان - 15:55 1386/06/14
15

امام علی-ع-:در کار بخشش میان فرزندان خویش مساوات را رعایت کنید. من اگر کسی را برتری می‌دادم زنان را برتری می دادم. (نهج الفصاحه ج7) (ص 366)

 

مردی که همسرش را بیازارد، نماز و هیچ کار خیری از او پذیرفته نیست و نخستین کسی است که وارد آتش می‌شود. (وسائل الشیعه باب 82)

 

پیامبر اکرم-ص- : به عیالش خدمت نمی کند مگر صدیق یا شهید یا مردی که خداوند می خواهد خیر دنیا و آخرت را به او بدهد

 

رسول اکرم-ص- : بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهتر از دیگران باشد ( بحار 1 / 132 و 164 و 5 / 268 / 79 ) و  نهج الفصاحه ص 311

 

نیما زیبا سخن , zibasokhan
نیما زیبا سخن - 12:05 1386/06/5
14
انای عزیز

مطالبی که شما در باره زن  عنوان کردید شاید مقداری محققانه نبود 


وقتی میخواهیم بگوییم نظر این دین در باره زن یا هر موضوع دیگر چیست باید اببتدا تمام منابع موجود در آن دین را در کنار هم قرار بدهیم و س÷س به یک نقطه مشترک برسیم

اینکه ما بگوییم اصل در اسلام این بوده مقداری غیر منصفانه به نظر میرسد چون شما فقط یک قسمت کار را دیدید و چند قسمت دیگر را ملاحظه نکردید


فرمایش شما هم در باره خطابات قران هم از روی تحقیق نبوده زیرا حتما میدانید در زبان عربی وقتی میخواهند به یک مجموعه از زنان و مردان خطاب کنند از ضمیر مذکر استفاده میکنند و اینکه شما بفرمایید همه خطابات قران خطاب به مردان است نشان میدهد که از ادبیات زبان عربی که قران به آۀن زبان نازل شده اطلاع کافی ندارید
بلکه خطابات قران به همه مردم شامل میشود چه زن و چه مرد

البته من انکار نمیکنم که در میان روایات برخی از روایات اسرائیلیات و روایات جعلی نیز رسوخ پیدا کرده
که مقام زن را مورد  تردید قرار داده ولی یک محقق همیشه سره را از ناسره جدا میکند و سپس نتیجه گیری میکند

شاد باشید



آنا هدایت , ana1361
آنا هدایت - 07:46 1386/06/4
13

بعقیده من در خصوص دیدگاه جایگاه زن در اسلام میبایست نکاتی را مد نظر داشت:

اینکه در پردازش به متون اسلامی میبایست شرایط زمانی و مکانی را بسیار مد نظر داشت این را از ان جهت میگویم که بعقیده ی من در متون اسلامی میتوان جایگاه منفی نیز برای زنان پیدا کرد و این اصل شامل خود قران هم میشود زیرا در قران احکام بر اساس مقتضیات زمانی و شرایط زیستی شبه جزیره وضع گردیده و به نظر میرسد محیط شبه جزیره  محیطی کاملا مردانه بوده و حتی بعد از اصلاحات حضرت محمد نیز تغییرات وسیعی برای رهایی از این شرایط بوجود نیامد . همچنان زنان دارای کارکرد عمومی تولید نسل و خدمت جنسی و کنیزی در خانه بودند و این اصلی است که مورد پذیرش قران نیز هست  زیرا شرایط محیطی چنین اقتضا میکرده است .

شاید بتوان در متون اسلامی نمونه هایی نیز از نکویی یافت اما باید در نظر داشت که روی سخن قران در کل به مردان است و گویی یک مرد(خدا ) با مردان دیگری(مردم) سخن میگوید . هنگامی که روی سخن خداوند به زنان میرود مدام در لزوم صفاتی چون عفت. کسب رضایت مردان و  محدودیت ارتباط و... سخن میگوید و هیچ سخنی همانند انچه به مردان میگوید شنیده نمیشود .

سینا پیر  َپکاجكی , sina1363
12
دختر آسمان =D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>=D>
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.