| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
862
|
87/10/12 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
530
|
90/4/11 (10:08)
|
|
||
|
|
20
|
158
|
90/11/21 (11:54)
|
|
||
|
|
38
|
177
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
90/11/21 (11:00)
|
|
||
|
|
65
|
415
|
90/11/20 (00:18)
|
|
||
|
|
143
|
891
|
90/11/19 (18:10)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
90/11/16 (16:18)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/11/10 (09:50)
|
|
||
|
|
22
|
176
|
90/11/10 (09:40)
|
|
||
|
|
487
|
2695
|
90/10/24 (23:32)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/10/8 (19:38)
|
|
||
|
|
20
|
217
|
90/9/25 (01:23)
|
|
||
|
|
87
|
788
|
90/9/19 (18:45)
|
|
||
|
|
97
|
924
|
90/9/2 (01:55)
|
|
||
|
|
178
|
3190
|
90/9/2 (01:54)
|
|
||
|
|
701
|
3093
|
90/8/11 (03:49)
|
|
||
|
|
32
|
524
|
90/8/11 (03:48)
|
|
||
|
|
42
|
276
|
90/8/11 (03:46)
|
|
||
|
|
210
|
1799
|
90/7/13 (21:24)
|
|

چرا زنها 6 سال زودتر از مردها مجبور به انجام نماز و روزه و سایر تكالیف شدهاند؟ آیا این ظلم در حق زنها نیست؟
این سوالی است که ممکن است در ذهن و زبان خیلی از زنان جامعه طرح شده باشد که براستی آیا این بلوغ زودهنگام زن نسبت به مرد، مطابق با قانون فراگیر عدل خداوندی است؟ مکلف شدن زودهنگام زنان به تکالیف سنگین شریعت، آیا تبعیض ناروا نسبت به او انگاشته نمی شود؟
حکیم و مفسر فرزانه قرآن، استاد جوادی آملی در کتاب وزین "زن در آئینه جمال و جلال خداوند" این سوال را چنین پاسخ گفته اند:
نه تنها در حق زنها ظلم نشده است بلكه آنها مورد عنایت ویژه قرار گرفتهاند. شما بارگاهی را تصور كنید كه بدون اذن ورود، نمیتوان وارد آن شد؛ اگر در آن بارگاه رفیع، كسی زن را شش سال زودتر از مرد راه بدهد معلوم میشود كه این زن بیش از مرد مورد عنایت صاحب بارگاه قرار گرفته است. دین عنایت خاصی نسبت به زن داشته است كه او را زودتر از مرد مشرّف به درگاه حضرت حق نموده است. بلوغ در واقع مشرف شدن است نه مكلّف شدن، بزرگان اهل سلوك میگویند ما با بلوغ مشرف شدهایم نه مكلف، چون زحمت و مشقتی در كار نیست. بلكه شرف در كار است، امام سجادعلیه السلام در مناجات الذاكرین میفرمایند: «یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ» یعنی ای خدایی كه نام تو مایه شرافت است. بنابراین اگر كسی به جایی برسد كه لیاقت ذكر خدا را پیدا كند و به یاد خدا باشد و خدا هم به یاد او باشد، شرافتی نصیب او گردیده است و زن شش سال قبل از مرد به این شرافت میرسد. زن باید این مطلب را خوب درك كند كه دین صریحاً به مرد میگوید تو برو و شش سال دیگر بازی كن، ولی زن را به حضور میپذیرد. مثل اینكه در یك مجمع علمی به بچهها بگویند شما بروید بازی كنید، اینجا جای شما نیست، امّا بزرگترها را اجازه ورود بدهند. این شش سال زودتر مكلف شدن نه برای آن است كه زن ناقص است بلكه برای آن است كه زن ریحانه است و این گل فقط باید به دست باغبان باشد و باغبانِ این گل، فقط قرآن و عترت و ذات اقدس اله است. درست است كه باغبان هر انسانی خداست1منتها همان باغبان بهتر میداند كه كدام گل را بهتر و زودتر از دیگر گلها باید حفظ كرد. كدام نهال را باید بیشتر پذیرائی كرد. این پذیرائی ویژه الهی نشانه عظمت زن است. وقتی زن عظمت خود را مییابد كه بداند خدا او را شش سال زودتر از مرد میپذیرد. با این بینش در مییابیم كه نه تنها در این مورد به زنها ظلمی نشده بلكه آنها مورد عنایت ویژه قرار گرفتهاند [چون سازنده و تربیتكننده زنان و مردان صالح و نمونه هستند].
1) وَ اللَّهُ اَنْبَتَكُمْ مِنَ الْاَرضِ نَباتاً» و خداست كه شما را مانند گیاهی از زمین میرویاند. سوره نوح، آیه 17.
2) زن در آیینه جلال و جمال، ص 217 - 216.
http://www.tebyan.net
خانوم دختر اسمان
واقعا مطالب زیبا و جالب و خواندنی گذاشته بودید
خیلی خیلی خوشم اومد
برای شما ارزوی موفقیت میکنم
من می دانم اسلام با آمدنش باعث شد تا عرب دست از زنده به گور كردن دختران بردارد
در آن موقع به زن نگاه ابزاری می شد
در خیلی از آیات قران به برابر بودن حقوق زن و مرد اشاره دارد
اما باید پذیرفت نگاه ما و یا برداشت ما از دین اسلام ، برداشتی مغرضانه است و با مهجور كردن زنان در خانه و عدم اجازه تحصیل به آنان در گذشته نه چندان دور در كشور خودمان بسیار مایه خجالت است ؟!!!!!!!!!!!!!
كسانی از این نوع نگاه به زنان پیروی می كنند كه خود از مراجع بزرگ شیعه بوده اند و هر كس كه سعی می كرد در راه آموزش زنان قدمی بردارد و یا حقی به زنان داده شود مثل حق رای ، مقابلش می ایستادند و نمی گذاشتند هیچ كس حرف دیگری بزند
در دوران صفویه به بعد زنان خانه نشین بودند و به جز تعداد انگشتشماری از آنان كسی را نمی توانیم بیابیم
زنان آزاد اندیش ایران پس از قره العین
حدود نیم قرن پس از مرگ قره العین ، بانویی بنام بی بی خانم وزیراف نخستین آموزشگاه دخترانه را در ایران بنیان گذاشته بود كه از همان روز با مخالفت شدید سید علی شوشتری و شیخ فضل الله نوری قرار گرفت . سید علی بعنوان اعتراض در آستانه ی حضرت عبدالعظیم متحصن شد و دو روحانی در تكفیر نامه ای كه دانه ای یكشاهی به فروش می رفت و حتی بازار سیاه پیدا كرد، نوشتند كه وای بحال مملكتی كه در آن مدرسه ی دخترانه تشكیل شود! به تحریك و فتوای ایندو، مخالفتها شدت گرفت. خانم وزیر اف به وزیر معارف شكایت برد و پاسخ گرفت كه : “بخاطر مدرسه ی دخترانه ی شما می خواهند مملكتی را به آشوب بكشند. صلاح در این است كه مدرسه را تعطیل كنید.“ بی بی خانم غمگین و آزرده روح مدرسه را بست و یكسال بعد ، پس از به توب بسته شدن مجلس شورای ملی، دوباره تقاضای گشایش مدرسه نمود كه اینبار با این شرط كه فقط دختران خردسال (4 تا 6 ساله) را بپذیرد، با تقاضای او موافقت شد! همچنین از او خواسته شد واژه ی “دوشیزه“ را كه “شهوت انگیز“ است از نام مدرسه حذف كند.
بانو طوبی آزموده از دیگر بانوانی بود كه یكی از اولین سنگ بناهای مدارس دخترانه را برای دختران روبسته و حرم نشین ، با سرمایه ی شخصی خود گذاشت (1286 شمسی) . این مدرسه “ ناموس“ نام داشت .
در حالیكه اوضاع ایران بسیار پریشان بود و این اقدام او مورد موجب حمله و تكفیر وی از سوی ملایان قشری شد، با وجود اینكه این بانو علاوه بر هتك حرمت و حیثیت ، در خطر جدی جانی قرار داشت، اما مقاومت نشان داد و توانست مدرسه ناموس را به یكی از مجهزترین مدارس دخترانه تبدیل كند.
در سال 1284 شمسی ، تاج السطنه، یكی از دختران ناصرالین شاه كه زنی بسیار آزاد اندیش بود ، موقعیت زن ایرانی را اینگونه شرح می دهد:
“ زنان حقوق طلب اروپا، نظری هم به گوشه ی ایران افكنید و ببینید در خانه هایی كه دیوارهایش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد مخلوقاتی سر و دست شكسته، بعضی با رنگهای زرد و پریده، برخی گرسنه، برخی برهنه، قسمتی در تمام شبانه روز منتظر و گریه كننده در زنجیر اسارت بسر برند. زندگی زنان ایران یا به رنگ سیاه است یا سفید. یا پرده ی سیاه تن كنند و به هیكل موحش عزا در آیند یا كفن های سفید پوشند و از دنیا رخت بر بندند. من یكی از این زنهای بدبخت هستم و آن كفن سفید را ترجیح به این هیكل موحش می دهم. زیرا در مقابل این زندگانی تاریك، مرگ روز سفید ماست...“.6
تاج السلطنه و افتخار السلطنه، دختران ناصر الدین شاه، افسر السلطنه ، شمس الملوك جواهر كلام، خانم دكتر ایوب، افندیه خانم، میسیز جردن ، نواب سمیعی، صدیقه دولت آبادی، منیره خانم وگروهی دیگر در همان سالها “انجمن آزادی زنان“ را تشكیل دادند. آنها جلسات خود را از ترس تكفیر ملایان بطور محرمانه تشكیل می دادند، اما چندی نگذشت كه راز آنها بر ملا شد و عده ای از علما بهمراه همراهان قشری و متعصب خود از بازار تهران بسمت محل انجمن حركت كردند. جوانی ارمنی كه متوجه قضیه شده بود با دوچرخه خود را به این بانوان رساند و آنها را از ماجرا با خبر كرد و آنها توانستند بموقع از محل فرار كنند .7
در این دوران بود كه باز شدن برخی روزنه ها و رفت و آمدها به فرنگ ، تاسیس دارالفنون و اهمیت یافتن آموزش ، برخی از زنان ایرانی متوجه این نكته شدند كه زنان در غرب از آزادیهای بسیاری برخوردارند و همچنین امكانات آموزشی ، شغلی و اجتماعی برای آنان مهیاست . از آغاز جنبش تنباكو در دوران ناصرالدین شاه تا دوران انقلاب مشروطه و به اقتضای شرایط سیاسی خاص آن دوران، زنان ایرانی وارد عرصه ی مبارزه شدند. در بسیاری از روایتها آمده است كه در جنبش تنباكو برخی از زنان حرمسرای ناصرالدین شاه نیز شركت داشته اند و كشیدن قلیان را تحریم كردند. مبارزات زنان در این دوران بیشتر و بنا بر مقتضیات خاص آنزمان حول محور مبارزات استقلال طلبانه و آزادیخواهانه در وجه سیاسی آن شكل گرفته بود . تشكیل “انجمن مخدرات وطن“ به همین دوران مربوط می شود. تحریم كالاهای خارجی (پوشیدن پارچه های وطنی) و تاسیس دارالالتیام از جمله فعالیتهای زنان در این دوران است.
همچنین روی آوردن بسیاری از زنان به حركتهای علنی و در اجتماعات ، سرودن اشعار ، سخنرانی توسط زنان در ملاء عام ، اعتماد بنفس جدیدی در آنها ایجاد كرد و در آن دوران نوعی تابو شكنی محسوب می شد ( در اینجا بد نیست یادی از طاهره قره العین بكنیم كه سالها پیش از آن در این عرصه پیشرو بوده است).
حضور زنان بر منبری كه پیش از آن تنها آخوند بر آن جای داشت، شاید نقطه عطفی در مناسبات رو به تغییر اجتماعی آن دوران محسوب شود. همچنین فرستادن نامه های اعتراض آمیز از سوی زنان به دولتهای خارجی در شكایت از دخالت بیگانه در امور كشور (از جمله روسیه تزاری) ، در این دوران مرسوم شد.
یكی دیگر از ویژگیهای این دوران تاسیس مدارس دخترانه بود . انجمن مخدرات وطن، به یاری سپهسالار تنكابنی و برخی دیگر از آزادیخواهان ، توانست مدرسه ی دخترانه ای تاسیس كند كه سرپرستی آن را یك بانوی ارمنی (همسر ماطاووس خان ملكیانس) بر عهده گرفت. این بانوی ارمنی برای اینكه دختران مسلمان به مدرسه بیایند، خود چادر و روبنده بر سر می كرد.
همچنین یكسال بعد مدرسه “فرانكو پرسان“ كه یك مدرسه آمریكایی بود و دختران غیر ایرانی و مسیحی در آن درس می خواندند ، توسط یوسف خان ریشار مودب الملك تاسیس شد. تا زمان مشروطیت دختران مسلمان حق تحصیل در این مدرسه نداشتند ، اما پس از آنكه بانوان شجاعی چون بانو وزیر اف و دره المعالی و طوبی آزموده اقدام به تاسیس مدارس دخترانه كردند، این مدرسه نیز توانست شاگردان ایرانی را بپذیرد كه اولین فارغ التحصیلان ایرانی این مدرسه بانوان مهرتاج رخشان و پروین اردلان بودند.
بانو مهر تاج رخشان در سال 1299 شمسی مدرسه “ام المدرس“ را تاسیس كرد. روپوش این مدرسه به كلاه وصل بود و دختران بجای چادر ، این روپوش را می پوشیدند. بانو رخشان بارها مورد آزار و تكفیر ملایان قرار گرفت . مخالفت ملایان باعث بسته شدن مدرسه شد. وی پس از آن برای مدتی بعنوان معلم و مدیر به كار خود ادامه داد و در سال 1311 پرورشگاهی برای كودكان بی سرپرست در دماوند تاسیس كرد و در همانجا ماند. او زنی آزادیخواه بود كه بزرگترین آرزویش احقاق حقوق زنان بود . او همچنین طبع شاعری داشت كه در اینجا نمونه ای كوتاه از یكی از اشعار او می آوریم:
ای دل غمین برخیز كن بنای آزادی
تا زنی همی جولان در فضای آزادی
جهد ها و كوشش ها بایدت در این میدان
تا كنی اسیران را آشنای آزادی...
خانم رخشان تا پایان عمر مجرد ماند.
از دیگر زنان سرآمد این دوران خانم صدیقه دولت آبادی بود . او در سال 1296 ، مدرسه ای دخترانه در سطح مملكتی تاسیس كرد كه با برخوردهای شدید متعصبین مذهبی و روحانیان قشری قرار گرفت ( قابل توجه اینكه خانم دولت آبادی خود فرزند یك روحانی بود) . او همچنین در سال 1299 اولین مجله زنان را بنام “زبان زنان“ تاسیس كرد. این اولین روزنامه ای بود كه بنام و به قلم زن و بمنظور گشودن راهی بسوی روشنایی از درون تیره چادرهایی كه پوشاك ظاهر و در حقیقت كفنی برای مردگان سرگردان بود ، انتشار می یافت. خانم دولت آبادی بعدا به تحصیل خود در خارج از ایران ادامه داد و پس از 6 سال ، بعد از پایان تحصیل و شركت در كنگره های بین المللی زنان به ایران بازگشت و در جهت روشنگری و رهایی زنان تا به آخر فعال بود.
محترم اسكندری ، دختر شاهزاده علیخان (محمد علی میرزا اسكندری) ، متولد 1274 ، زنی از یك خانواده ی مبارز و آزادیخواه بود كه اولین جمعیت زنان ایران بنام “جمعیت نسوان وطنخواه“ را تاسیس كرد. بانوان نور الهدی منگنه، فخر آفاق پارسا، فخر عظمی ارغون (خلعتبری)، مستوره افشار ، صفیه اسكندری از جمله اعضای سرشناس این تشكل زنان بودند. آنها با تاسیس اكابر و ایجاد تجمع های گوناگون در حضور گسترده تر زنان در اجتماع تاثیر بسزایی داشتند.
مریم اردلان ، متولد 1271 شمسی بود . وی مدیریت مدرسه “میس بارتنت“ را پذیرفت و در كنار آن بعنوان معلم ریاضی نیز مشغول بكار شد. او در مجامع گوناگون در دفاع از حقوق زنان سخنرانی می كرد و بعدها در منزل شخصی خود مدرسه ای برای زنان بزرگسال بیسواد تاسیس نمود. او از جمله زنانی بود كه در دوران رضا شاه از موقعیت مثبتی كه برای گسترش حضور علنی زنان در عرصه های گوناگون فراهم شده بود، بهره برد و به پیشنهاد دولت وقت مدرسه ی خصوصی اش در سال 1305 به مدرسه ی عمومی و دولتی بدل شد و خود وی بریاست آن مدرسه در آمد. او آن مدرسه را بنام “مستوره اردلان“ بانویی ادیب، شاعر و مورخ كه صد سال پیش از وی میزیسته است ، نامگذاری كرد. او در سال 1317 به پیشنهاد رضا شاه یك هنرستان دخترانه نیز دایر كرد .
فخر عظمی ارغون ، بانویی روشنفكر و هنرمند كه از موسسین جمعیت نسوان وطنخواه بود، یكی دیگر از زنان بنام و فعال برای حقوق زنان بود (بانو ارغون، مادر خانم سیمین بهبهانی است). او در سال 1314 روزنامه ای بنام “نامه بانوان“ تاسیس كرد كه خود نیز در آن مطلب می نوشت . او همچنین اشعار اجتماعی و وطنی می سرود و یك روشنگر و مدافع پیگیر حقوق زنان باقی ماند. بخشی از یكی از اشعار این بانو را در اینجا می آورم:
... صبا ز قول من این نكته را بپرس از شیخ
چرا ضعیفه در این ملك نام من باشد
اگر ضعیفه منم از چه رو بعهده ی من
وظیفه پرورش مرد پیلتن باشد
بكوش ای زن و بر تن ز علم جامه بپوش
خوش آنزمان كه چنین جامه ات بتن باشد
به چشم فخر، دانش ز بسكه شیرین است
همیشه در طلبش همچو كوهكن باشد
وارتو طریان اولین زنی بود كه اشعار فارسی را دكلمه كرد و سپس در چندین نمایشنامه برای زنان بازی كرد. موضوع اكثر این نمایشنامه ها انتقادی و اجتماعی بود و به مسئله ی زنان و ظلمی كه بر آنها می رفت ، برخورد می كرد. بانو طریان بارها از سوی ملایان مورد تكفیر قرار گرفت و خانواده اش تهدید شد . برای همین ناچار شد تا مدتها بنام مستعار “لاله“ در تئاتر بازی كند.
همچنین بانو لرتا یكی دیگر از زنان بازیگر تئاتر ، مدتی بعد بروی صحنه رفت . وی بارها در مورد دوران جوانی اش و سختیهای كار صحنه برای یك زن در جامعه ی آنزمان گفته است . اما تعصبات و تكفیرهای ملایان و بی حیثیت كردن خانواده های زنان بازیگر ، نتوانست این زنان شجاع را از ادامه ی كار و حرفه ای كه برگزیده بودند ، باز دارد.
بانو نورالهدی منگنه ، نویسنده ، شاعر و روانشناس كودك و از پایه گذاران جمعیت نسوان وطنخواه بود. او یكی از نویسندگان زبردست مجله نسوان وطنخواه بود كه در سال 1302 شمسی به صاحب امتیازی بانو شاهزاده ملوك اسكندری منتشر می شد. جمعیت نسوان وطنخواه قصد داشت كلاسهای درس جهت با سواد كردن زنان بزرگسال دایر كند و برای این كا به پول نیاز داشت. آنها مصمم شدند نمایشی برای زنان ترتیب دهند تا در ضمن تامین مخارج كلاسها وسیله ی تفریح زنان خانه نشین را نیز فراهم كنند. نورالهدی منگنه داوطلب شده كه نمایش در منزل شخصی او اجرا شود. كارتهای نمایش را بنام جشن عروسی به چاپ رساندند و به آشنایان خود فروختند. برای این كار یكی از شبهای ماه رمضان 1303 را انتخاب كردند زیرا در این ماه بود كه زنان می توانستند تا پاسی از شب گذشته در كوچه و خیابان رفت و آمد داشته باشند. در این نمایش مجلس را با نور چراغهای نفتی و زنبوری روشن كردند. بازیگران همه زن بودند و خانم وارتو طریان آن را كارگردانی كرده بود. پرده اول و دوم به خوبی خاتمه یافت كه ناگهان در را بشدت كوفتند. از طرف نظمیه دستور رسیده بود كه مجلس را بهم بزنند. با اینكه قبلا كسب اجازه محرمانه شده بود، اما بسیج عده ای اوباش توسط ملایان و حمله ی آنها به مجلس نمایش اوضاع را آشفته كرده بود. زنان شركت كننده در این مجلس با رفتارهای اهانت آمیز روبرو شدند و به سوی زنانی كه از خانه خارج می شدند، سنگ پرتاب می شد.
با وجود این ، این زنان شجاع توانستند چندی بعد این نمایش را سه شب متوالی اجرا كنند و كلاسهای اكابر را تشكیل بدهند.
بانو منگنه در یكی از اشعارش آورده :
برهنه ناخوش و بیمار سخت است
گرسنه زیر سنگین بار سخت است
نگاه لرزونت با پای مجروح
دویدن روی تیغ و خار سخت است
بدون رهنما در دشت و هامون
بهنگام شبان تار سخت است
تن عریان میان فوج زنبور
قبول درد ناهموار سخت است
بزیر بار زور و یاوه رفتن
بسان سوز و نیش مار سخت است
بانو فخر آفاق پارسای معلم و یك فعال فرهنگی و اجتماعی بود و در شهر مشهد مجله ی “جهان زنان“ را منتشر می كرد. به تحریك ملایان شهر كه بهیچوجه حضور زنان را در عرصه ی اجتماع تحمل نمی كردند، روزنامه ی وی تعطیل و خودش برای مدت دو سال به شهر قم تبعید شد. او پس از به سلطنت رسیدن رضا شاه به تهران رفت و با مجله ی “عالم نسوان“ و جمعیت نسوان وطنخواه به همكاری پرداخت.
بانو فاطمه سیاح ، متولد و تحصیلكرده ی روسیه بود كه در سال 1314 به ایران بازگشت. در آغاز شغل كوچكی در وزارت فرهنگ به این بانو كه از دانش گسترده ای در رشته ی ادبیات تطبیقی برخوردار بود، داده شد. او در سال 1317 علیرغم مخالفتهای شدید قشریون متعصب ، دانشیار دانشگاه و پس از پنج سال استاد ادبیات روسی در دانشگاه تهران شد. او اولین زن استاد دانشگاه در ایران و بنیانگذار شورای زنان ایران بود.
در اینجا و برای اینكه بتوانم این مطلب را بپایان برسانم ، بناچار به ذكر نام تعداد زنان دیگری بسنده می كنم كه مجال پرداختن به همه ی آنها در این مقاله كه بنا بوده كوتاه باشد (!) نیست و امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم به آنها بپردازم.
فانی (بدری تندری)، بدرالملوك صفا، دره المعانی، گیلانتاج امیر ابراهیمی، ماه رخسار، هما محمودی، موچول و نصرت مستغنی، ماهرخ گوهر شناس، صفیه یزدی، فروغ آذرخشی، ربابه قوامی، ماه سلطان امیر صحی، برسابه هوسپیان، گوهر نراقی، پروین اعتصامی، شوكت الملوك شقاقی، امینه پاكروان، شمس الملوك جواهر كلام، شمس الضحاء نشاط، فصیح الملوك مهام، عفت الملوك خواجه نوری، فخر السلطنه فروهر، مریم عمید، پروین پیر مارشال غیبی، قمر الملوك وزیری، ملوك ضرابی، كوكب ناصری و بسیاری دیگر كه از پیشروان حركتهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه ی زنان ایران بودند .
سخن آخر اینكه همانگونه كه در زندگینامه ی هر یك از این زنان می بینیم، بزرگترین مخالفین پیشرفت، حركت و حضور اجتماعی آنان ، روحانیون قشری و جامعه ای نا آگاه و شدیدا متعصب بودند.
تمامی این زنان و همچنین عده ای از شاعران و نویسندگان مرد، از میرزاده عشقی گرفته تا ایرج میرزا، از ملك الشعرای بهار گرفته تا یحیی دولت آبادی و عارف قزوینی ، بر این اعتقاد بودند كه چادر و روبنده مانعی بزرگ در راه حضور اجتماعی زنان در عرصه های گوناگون است و با آن مخالف بوده اند. صرف نظراز اینكه كشف حجاب زمان رضا شاه را از دیدگاه امروزیمان درست یا نادرست بدانیم، می بایست بدین واقعیت اذعان كنیم كه پس از كشف حجاب و شكسته شدن تابویی كه اعتراض بدان با طاهره قره العین آغاز شد و پس از انقلاب مشروطه در میان آزادیخواهان و زنان روشنفكر که خواهان لغو آن بودند ، حضور زنان در عرصه های گوناگون و ورود آنها به بازار اقتصادی و شاغل شدن آنان ، رسمیت یافتن آموزشگاهها و مدارس برای زنان ، ورود زنان به دانشگاهها و برخوردار شدن آنها از آموزش عالی، ورزش، فعالیتهای هنری، علمی ... علیرغم مخالفت روحانیون قشری ، گسترش یافت. همه ی اینها با مبارزات و روشنگریها و فعالیتهای این زنان كه از سالها قبل آغاز شده بود، ممكن شد . بدون وجود زنانی اینچنین فعال و مبارزین خستگی ناپذیر حقوق زن ، پشتوانه ای برای عملی شدن بخشهای مهمی از خواسته های زنان وجود نمی داشت.
بگذارید این مطلب را با شعر “زن در ایران“ كه پروین اعتصامی آن را در اسفند ماه 1314 سروده است، بپایان بیریم و دفتر ناتمام شجاعتها و مبارزات زن ایرانی را لا اقل در این مطلب با پروین اعتصامی به پایان برسانیم .
زن در ایران پیش از این گویی كه ایرانی نبود
پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر كنج عزلت میگذشت
زن چه بود آنروزها گر زانكه زندانی نبود
كس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نكرد
كس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود
در عدالتخانه ی انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
دادخواهی زنان میماند عمری بی جواب
آشكارا بود این بیداد پنهانی نبود
بس كسان را جامه و چوب شبانی بود لیك
در نهاد جمله گرگی بود و چوپانی نبود
از برای زن بمیدان فراخ زندگی
سرنوشت و قسمتی جز تنگ میدانی نبود
نور دانش را زچشم زن نهان می داشتند
این ندانستن زپستی و گرانجانی نبود
زن كجا بافنده میشد بی نخ و دوك و هنر
خرمن و حاصل نبود آنجا كه دهقانی نبود
میوه های دكه ی دانش فراوان بود لیك
بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس میارمید و در قفس می داد جان
در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود
بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست
زیرك آن زن كو رهش زین راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم می بایست شرط برتری
با زمرد پاره و لعل بدخشانی نبود
جلوه صد پرنیان چون یك قبای ساده نیست
عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا كه نادان است زن
زیور و زر پرده پوش عیب نادانی نبود
زن چو گنجور است عفت گنج و حرص و آز دزد
وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود
چشم و دل را پرده می بایست اما از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود
ارزش عفت در اسلام:
امام على (ع ): برترین عبادت , عفت است .
ـ عفت , در راس همه خوبیهاست .
ـ عفت , برترین جوانمردى است .
ـ عفت , برترین خصلت است .
ـ عفت , نفس را مصون مى دارد و آن را از پستیها دور نگه مى دارد.
ـ عفت پارسایى است .
ـ عفت و مناعت طبع زیور نادارى است .
ـ بر تو باد به عفت كه آن برترین خوى مردمان شرافتمند است .
ـ عفت شریفترین صفات شریف است .
ـ زكات زیبایى عفت است .
ـ بر تو باد به عفت كه آن نیكو همدمى است .
ـ امام صادق (ع ): نسبت به زنان مردم عفت ورزید, تا نسبت به زنان شما عفت ورزند.
ـ در روزگـار داود(ع ) زنـى بـود كـه مـردى نـزد او مـى رفـت و بـه زور از وى كـام مى گرفت خـداى عزوجل در دل آن زن چنین افكند كه به آن مرد بگوید: هر بار كه تو نزد من مى آیى مردى هم به سراغ زن تو مى رود آن مرد نزد زن خود رفت , دید مردى پیش اوست او را نزد داود(ع )آورد و گـفـت : اى پـیـامـبـر خـدا! بلایى سرم آمده كه بر سر احدى نیامده است ! داود(ع ) فرمود: آن بلا چیست ؟
مرد گفت : این مرد را پیش زنم یافتم پس , خداى تعالى به داود(ع ) وحى فرمود كه :به او بگو: از هر دست بدهى به همان دست پس مى گیرى .
ـ پـیـامـبـر خدا(ص ): خداوند شخص با حیاى با مناعت طبع را دوست دارد و از سائل وقیح سمج نفرت دارد.
ـ امـام على (ع ) در توصیف پرهیزگاران مى فرماید: نیازهایشان سبك است و جانهایشان عفیف و با مناعت .
ـ تنگدستى همراه با عفت بهتر از توانگرى توام با زشتكارى است .
پیامبر خدا(ص ) : بدانید كه خداوندعزوجل و رسول او بیزارند از كسى كه به زنى آزار رساند تا آن كه آن زن طلاق خلع بگیرد.
ـ من در شگفتم از كسى كه زنش راكتك مى زند , در حالى كه خودش به كتك خوردن سزاوارتر از اوست .
ـ امـام على (ع ) , در ضمن وصیت به فرزندش حسن (ع ) , مى فرماید : نباید خانواده ات بدبخت ترین مردمان نزد توباشند.
رسول اکرم-ص-:اگـر مـردى دو زن داشـته باشد و میان آنها به عدالت و برابرى رفتار نكند , روز قیامت در حالى آورده شود كه نیمى از بدنش افتاده است .
ابـوسـعیدخدرى : زنى نزد رسول خدا(ص )آمد و عرض كرد: اى رسول خدا, مردها ازسخنان شما اسـتـفـاده مـى كنند روزى هم براى ماتعیین فرما تا به محضرتان بیاییم و از آن چه خداوند به شما مى آموزد به ما نیز بیاموزى پیامبر فرمود: فلان و بهمان روز در فلان وبهمان جا گرد آیید در روز موعود زنان جمع شدند و پیامبر(ص ) به جمع آنان رفت و تعالیم خدا را به آنان آموزش داد.
عـلامـه طـبـاطـبائى در المیزان , در توضیح حدیث اسما دختر یزید, مى نویسد: از دقت و تامل در ایـن حـدیث و امثال آن , كه بیانگر آمدن زنان به حضورپیامبر(ص ) و گفتگو با ایشان درباره احكام دیـن ومـسـائل اسـلامى مربوط به ایشان مى باشند, معلوم مى شود كه زنان در عین پرده نشینى و پـرداختن به كارهاى خانه , هرگز از رفت و آمد نزد ولى امر خودو سعى در حل مشكلاتى كه گاه بـرایـشـان پـیش مى آمد, ممنوع نبوده اند و این همان آزادى عقیده اى است كه در ضمن سخن از روابط اسلامى ,در آخر سوره آل عمران , از آن بحث كرده ایم .
میزان الحکمه
فاطمه ام الحسن دختر شهید اول
وى زن عالمه و فاضله و عابده و صالحه بوده و در کلمات بعضى از بزرگان به:
زبدةالخواص و زینة اهل العلم و الاخلاص و فقیهه و شیخة الشیعة وستالمشایخ.
موصوف است. از مشایخ بسیارى استماع کرده و از پدر بزرگوار خود و سید ابن معیه استادوالدش اجازه روایت داشته است. پدرش او را بسیار مىستود و زنان را به اقتدا و مراجعه به او دراحکام امر مىکرد.
لفظ «ستالمشایخ» که لقب مشهور او مىباشد، مخفف سیدةالمشایخ است. یعنى: رئیسروات و نقله اخبار. (80)
جویریه دختر احمدبن احمد (م 782 ه )
وى از بسیارى از دانشمندان زمان خود چون ابن شحنه وستالوزرا و حسن بن عمر کردى وجلال بن طباع حدیث شنید و بارها از شنیدههاى خود روایتحدیث کرد. جویریه عمرى طولانىکرد و از او روایتبسیار کردند. ابن حجر درباره او گفته است:
بسیارى از استادان و همگنان ما از وى سماع حدیث کردند. (81)
زینب دختر عبداللهبن عبدالحلیم.
وى حنبلى مذهب و برادر زاده شیخ تقىالدین بود. حافظ ابن حجر درباره او گفته بود:
از ابن حجار و دیگران سماع حدیث کرد و خود نیز به روایتحدیثپرداخت و مردم از دانش وى بهره بردند. و من نیز از او اجازه روایت داشتم.زینب از زنان مشهور در حدیثبود. (82)
زینب دمشقى دختر محمدبن عثمان
وى در گفتار و فصاحت و منطق و دانش فقه و حدیث از بهترین زنان زمان خود بود و شاگردانزیادى داشت کهابن حجر عسقلانى یکى از آنان بود که از وى اجازه روایت داشت. در حلقه درسحدیث او کمتر از 50 دانشجو نبود. درباره او گفتهاند:
شنیده نشده که زنى چون او حلقه درس بگشاید و تا این اندازه طلاب درجلسه درس او اجتماع کنند. زینب با اجازه عام از فخرالدین ابن حجار و دیگرانروایتحدیث مىکرد. (83)
زینت دمشقى دختر عثمان بن محمد لؤلؤ (م، 800 ه ق)
او از فاضلترین زنان دانشمند بود و در علوم سنت دستى قوى داشت. از حافظ ابن حجارسماع حدیث کرد و ابن حجر عسقلانى از وى اخذ حدیث نمود. وى درباره فقه و سنت رسایلىداشت که بسیارى از دانشمندان به آنها استناد مىکردهاند. (84)
عایشه دمشقى دختر على بن محمد
او دانشمندى پرکار و با کمال بود. وى پس از تحصیل صرف و نحو و بیان و عروض و حدیث،حلقه تدریس دایر کرد. وى از شوهر خود حافظ نجمالدین حسنى و امام ابن الخباز و مرداوىسماع حدیث کرد و خود به روایتحدیث پرداخت و مردم از معلومات و علوم وى بهره بردند. ودر علم و ادب از معاصران خود برترى یافت (85)
امالخیر، خدیجه (م، 730 ه )
از محدثین معروف بوده و در انشا و حسن خط نیز مهارت داشت، اجازهها را با خط خودشمىنوشته و به «ضوءالصباح» ملقب بوده است. (86)
امالبهاء فاطمه دختر فهد
دختر حافظ تقىالدین محمدبن محمدبن فهد هاشمى بوده و از مشاهیر محدثین و از مشایخجلالالدین سیوطى مىباشد. از بسیارى از مشایخ وقت اجازه داشته و از کثرت جلالتبه «ستقریش» معروف بوده است. (87)
ام سعید یا سعدونه
او دختر عصام حمیرى و از ادباى زنان اندلس مىباشد که در علم و فضل داراى مقامى عالىبود و قوه حافظه کامل داشت. گویند در باب نعال حضرت رسولصلى الله علیه وآله سؤالى از ادیبى کردند وچون آن ادیب به زیارت آن مشرف نشده و اطلاعى در این موضوع نداشت در جواب گفت:
سالتم التمثال اذلم اجد للثم نعل المصطفى عن سبیل
سعدونه نیز ابیات زیر را ضمیمه آن شعر کرد:
لعلنى احظى بتقبیله فى جنة الفردوس اسنى مقیل فى ظل طوبى ساکنا آمنا القى باکواب عن السلسبیل وامسح القلب به علمه یسکن ماجاش به من غلیل فطا لما استشفى باطلال من یهواه اهل الحب من کل جیل (88)
عایشه دختر عبدالهادى مقدسى (م، 816 ه )
منسوب به صالحیه و حنبلى مذهب و بزرگ محدثان دمشق بود. وى صحیح بخارى را درمحضر حافظ ابن حجار شنید. حافظ ابن حجر از وى روایتحدیث کرد و کتابهاى بسیار نزد وىخواند وى در آخر عمر خود تنها به علم حدیث پرداخت و در تعلیم علوم شیوهاى ساده داشت. (89)
آمنه مجلسى
ایشان دختر ملامحمدتقى مجلسى اول و همسر محمد صالح مازندرانى از زنان فاضله و عالمهعصر خویش بود و همسر ایشان با وجود آن که خود صاحب حاشیه بر معالم و در غایت فضل وعلم بود اما در بعضى امور و قواعد الاحکام از ایشان (آمنهبیگم) استفسار مىکرد. آمنه بیگم ازشعر و ادب نیز بهره داشت و شرحى نیز بر «الفیه» و «شواهد» سیوطى دارد. (90)
حمیده رویدشتى
او دختر شمسالدین محمد رویدشتى اصفهانى و از زنان دانشمند و فاضله بود، به علم رجالآشنایى داشت و تعلیم تعدادى از زنان را به عهده داشت. حواشى ایشان بر کتب حدیث مثل«استبصار» شیخ طوسى و غیره گواهى بر غایت فهم و دقت و اطلاع این بانوى دانشمند دارد ونشانه تعمق و دقتنظر ایشان در علم رجال است.
صاحب «ریاضالعلما» مىگوید:
نسخهاى از «استبصار» را دیدم که حواشى بانو حمیده تا آخر کتاب بر آن موجود بود و گمانمىکنم که حواشى به خط خود وى باشد. پدر من بسیارى از اوقات مطالب ایشان را در حواشىکتب حدیث نقل مىکرد و آن را مىستود (91) .
صاحب «الذریعه» درباره ایشان مىگوید:
ایشان فاضل و کامل بود و کتابى رجالى به نام «رجال حمیده» از وى به جاى مانده است. علماایشان را از جمله مصنفین کتب علمرجال شمردهاند. (92)
فاطمةالعکبرى
در «ریاضالعلما» آمده است:
شیخه فاطمه دختر شیخ محمدبن احمدبن عبداللهبن حازم العکبرى، فاضله عالمه فقیهه بود وسید تاجالدین محمدبن معیه که استاد شهید اول مىباشد از وى نقل روایت مىکند و شهید اولنیز توسط سیدابن معیه از ایشان نقل حدیث مىکند و از مشایخ اجازه فاطمةالعکبرى شیخعبدالصمدبن احمدبن عبدالقادربن ابىالجیش بود. (93)
امةالواحد
او دختر حسین بن اسماعیل قاضى محاملى (م، 377 ه)، عالم فاضل و فقیه متفقه در مذهبشافعى و حافظ قرآن و مسلط به قراءآت سبع بود. پدرش یک دانشمند سرشناس شافعى بود.محاملى درسهاى رسمى را در خانه تدریس مىکرد. دخترش بیش از همه بخت آن را داشت که ازپدر و اساتید دیگر که در آنجا تدریس مىکردند، علم بیاموزد. از این رو آن دختر یکى از نامىتریندانشمندان روزگار خود شد و در کنار ابوعلىبن ابى هریره، استاد نامدار شافعى، مفتى مذهبشافعى شد. (94)
فاطمه دختر عباس بن ابىالفتح (م، 714 ه )
بغدادى از بانوان عالمه و فقیه و زبده زاهدان عصر خود بود. مدرسه رباطیه بغداد به اومنسوب است. در تعلیم و ربیتبانوان بسیار جدى بود و با علماى عصر مباحثهها داشت و باصدرالدین وکیل که از علماى بزرگ آن عصر بود، در مسایل حیض مباحثه کرد و بر او غالب آمد وگفت که شما آنچه در این باره مىدانید فقط علم است ولى من علما و عملا مىدانم و چون معاصرابن تیمیه بود در مذهب با او مخالف بود. ابن تیمیه خواست او را از منبر پایین بکشد گویا شبرسول خدا را در خواب دید که او را عتاب مىکند و مىفرماید:
ترا با فاطمه چهکار است که او زنى صالحه و پرهیزگار مىباشد. (95)
امالکرام دختر معتصم بن حماد
از اکابر ادباى اندلس بهشمار مىرود و وقایعى که ما بین او و ادباى وقتبه ظهور پیوستمشهور مىباشد. در عروض و فنون شعرى بسیار مهارت داشت و زنان عرب به وجود وى افتخارمىکردند. (96)
ام عبدالوهاب، عایشه باعونى (م، 932 ه )
وى ادیب مشهور و برخوردار از علم و عمل و در دانش و فضل و ادب و پارسایى از نوادرروزگار خود بود. از بزرگان معاصر خویش دانش آموخت و به او اجازه افتاد و تدریس دادند. وىچندین کتاب در ادب و تصوف نوشت. از وى دیوان شعرى در دارالکتب مصر باقى مانده است. ازمشهورترین آثار او «الفتحالمبین فىمدحالامین» مىباشد. قصیدهاى زیبا که خود شرح جالبى از آنکرده با اصل قصیده در ضمن کتاب خزانةالادب حموى چاپ شده است. (97) بسیارى از اعلامدانشمندان از این زن فاضله کسب دانش کردند و گروه زیادى از طالبان دانش از محضر وى بهرهعملى گرفتند.
علاوه بر آنچه آورده شد، بسیارى از زنان دانشمند بودند که شرح حال آنها در منابع تاریخى وترجمهها آمده است. بعضى از آنان به قدرى مهم بودند که بسیارى از دانشمندان مرد عمیقا خودرا مرهون دانش و راهنمایى آنان مىدانند.
به عنوان نمونه خطیب بغدادى دانشمند برجسته، شاگرد «کریمه» دختر احمد مروزى بود. اوصحیح بخارى را براى خطیب شرح و تفسیر کرده است. (98)
همچنین در بیان استادان بىشمار «علىبن عساکر» هشت زن به چشم مىخورد (99) . یکى از آنهاعینالشمس دختر ابوالفرج اصفهانى است که از زبان او به قلم خود حدیثها نگاشت و در«معجم» خویش فراهم آورد (100) . ابوحیان به هنگام شمارش استادانش به ویژه از سه بانوى دانشمندبهنامهاى: «مونسه» دختر ملک کامل، «شامیه» دختر حافظ و «زینب» دختر عبداللطیف بغدادىیاد مىکند. ابوحیان در لیست اساتید خود از 81 زن نام برده است. (101) سمعانى، که درحدیثشناسى و رجال، سرآمد روزگار خویش است، توانست در اصفهان از چهار زن حدیثشناس اصفهان اجازه وایتحدیثبگیرد. (102)
---------------------------------------------------------------------
80) ریاضالعلما و امل الامل به نقل ریحانةالادب، ج8، ص 297.
81) الدرالکامنه، ج1، ص 544.
82) الدرالمنثور، ص 227.
83) الدرالمنثور، ص 228 .
84) الدرالمنثور، ص 228.
85) همان، ص 292 .
86) خیرات حسان، ج1، ص 45 و ج2، ص 139 .
87) خیرات حسان، ج2، ص 54.
88) خیرات حسان، ج2، ص65; الدرالمنثور، ص 537; تذکرةالخواتین، ص 41.
89) الدرالمنثور، ص 293.
90) ریاضالعلما، ج5، ص407، اعیانالشیعه، ج3، ص 607، الکنى والالقاب، ج2، ص 17 و 62.
91) همان مدرک.
92) الذریعه، ج1، ص114، و ج 2، ص15 و ج6، ص 18.
93) اعیانالشیعه، ج8، ص 391 و ریاحینالشریعه، ج5، ص 23.
94) تاریخ بغداد، ج14، ص 443 و اعلامالنساء، ج1، ص 90.
95) خیرات حسان، به نقل از ریاحین الشریعه، ج5، ص 4.
96) الدرالمنثور، ص 54 و ریحانةالادب، ج8، صص322-321.
97) الدرالمنثور، صص 293-303 .
98) یاقوت، معجمالادبا، ص 247.
99) همان کتاب ج5، ص 140.
100) اعلامالنساء، ج3، ص 382.
101) مقرى، نفحالطیب، ج1، ص 607.
102) التحبیر، ج2، ص420 ; اعلامالنساء، ج3، ص 382 .
آموزش زنان در دولت علوى
در دولت علوى نیز مبارزه با جهل و بىسوادى در اولویتبود. اصرار امام به این بود که جهل راریشهکن کند و علم را بهجاى آن در مغزها جایگزین سازد. جهان اسلام همه آشیان علم گردد وگرنه دست کم مراکز حکومت اسلامى کانون علم باشد. و درس نخوانده و تحصیل نکرده شاغلشغلى در دولت نباشد. امام علىعلیه السلام در خطبهاى که ذکرى از آل محمدصلى الله علیه وآله و آشیانه آنها مىکندمىفرماید:
«فانهم عیش العلم و موت الجهل. همالذین یخبرکم حکمهم عن علمهم و صمتهم عنمنطقهم...» (47)
آنان حیات علم و مرگ جهلاند، آنان که حکمشان شما را از علمشان و خاموشىشان ازگفتارشان و ظاهرشان از باطنشان آگاه مىسازد.
بر اهل دقت فرق عبارت «عیش علم» با تعبیرات دیگر مثل عالماند و ذوعلماند، پوشیدهنیست. کسى «عیش علم» خواهد بود که تمام زندگیش مصروف علم شود و وسایل تحصیل علم رافراهم کند، اهل علم را تشویق کند و آنها را بزرگ شمارد و راه به کوى علم براى همه باز کند.
از این رو دربار کوفه در عهد امامعلیه السلام غلغلهاى از علم و تعلم بوده و شعاع علمش تا امروزمىتابد. چه نشانى بهتر از «نهجالبلاغه» که جمعآورى اندکى از بسیار کوفه است و تاکنون مانده و هنوزستارهوار مىدرخشد و بر همه تفوق دارد.
بهطور کلى، این خاندان معدن علم و معارف و گنجینه حکمتبودهاند وابستگان به این بیتنیز عمدتا همه از فضل و کمال آنان بهرهمند بوده و همسران و دختران این خاندان عالمترین وفاضلترین زنان زمان خود بودهاند که چند نمونه از آنان را در زیر مىآوریم:
ام کلثوم
او که دختر امیرالمؤمنینعلیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام است در سال ششم هجرى بهدنیا آمد و در سال54 هجرى در حال حیات برادرانش امام حسن و امام حسینعلیهما السلام در مدینه رحلت فرمود. صاحبانکتب انساب و سیره، او را زینب صغرى، امکلثوم کبرى و رقیه نامیدهاند. (48)
امکلثوم را در زمره اصحاب رسول خدا نیز ذکر کردهاند. (49) لیکن ابن سعد او را از جمله کسانى نامبرده که از غیر رسول خداصلى الله علیه وآله روایت کردهاند. (50) مرحوم مامقانى درباره او مىنویسد:
«زنى جلیلالقدر زیرک و بلیغ بود و من او را از ثقات مىدانم» (51)
زینب کبرى
دختر امیرالمؤمنینعلیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام است و یکى دیگر از راویان حدیث از امیر مؤمناناست که در زمان حیات پیامبر اکرم به دنیا آمد و به سال 61 یا 62 بدرود حیات گفت، از ایشان بهصدیقه صغرى، عقیله بنىهاشم، عالمه غیر معلمه و غیر مفهمه یاد شده است این بانوى بزرگواردر فصاحت و بلاغت، زهد و تقوا، عبادت و تهجد همانند پدر و مادر گرامىاش بود. هر گاه لب بهسخن مىگشود چنان بود که گویا علىعلیه السلام سخن مىگفت. مرتبه عقل و دانش و عفت و عصمت آنحضرت بر همگان مشهود است. سخنان زینب کبرى پس از شهادت برادرش و خطبههاى او دربازار کوفه و مجلس یزید همگان را به حیرت واداشت. امام سجادعلیه السلام خطاب به ایشان فرمود:
«انتبحمدالله عالمة غیر معلمه و فهمة غیر مفهمه» (52) امام سجادعلیه السلام و جابربن عبدالله انصارى، فاطمه بنتالحسین، محمدبن عمرو، عطاءبن سائبو عباد عامرى از زینب کبرى روایت نقل کردهاند و آن حضرت از مادرش و پدرش و اسماء بنتعمیس وام ایمن روایت کرده است. (53)
مؤلف کتاب «خصایص زینبیه» مىنویسد:
حضرت زینب مجلس تعلیم و تدریس داشته و در زمان اقامت پدرش در کوفه براى زنان تفسیرقرآن مىگفت، یک روز در تفسیر «کهیعص» صحبت مىکرد که پدرش وارد شد و فرمود مىشنیدمبراى زنان تفسیر «کهیعص» مىگویى، عرض کرد بلى فرمود:
نور دیده من این رمزى استبراى مصیبتى که بر عترت رسول خدا وارد مىشود.
عرض کرد آن مصیبت چگونه است، امامعلیه السلام شرح داد و زینب کبرى سخت گریست. (54)
خطبههاى ایشان قطرهاى از دریاى بیکران علوم و معارف اهل بیتعلیهما السلام است.
فاطمه بنت علىعلیه السلام
او که مادرش زن دیگرى غیر حضرت فاطمهعلیها السلام بود، یکى دیگر از راویان امیرالمؤمنین استکه طبق گفته مورخان در سال 117 هجرى دنیا را وداع کرد. (55) وى از بزرگانى چون حضرت علىعلیه السلامو اسماء بنت عمیس و محمدبن حنفیه و... روایت کرده و جمعى از بزرگان حدیث چون: حارثبن کعب کوفى، رزین بیاع الانماط ابوبصیر و... از او حدیث نقل کردهاند. (56)
از ایشان به عنوان «عالمه» و «محدثه» و «مجاهده» یاد شده است. به گفته مرحوم کلینى در«کافى» امام حسینعلیه السلام کتابى نزد ایشان به امانت گذاردند تا آن را به امام سجادعلیه السلام بسپارند. (57) ازایشان خطبهاى فصیح و بلیغ که آن را در کوفه در مجلس ابنزیاد ایراد فرمود به یادگار مانده است.
سکینه دختر امام حسینعلیه السلام
مادر ایشان «رباب» دختر امرء القیس است. امام حسینعلیه السلام علاقه زیادى به ایشان داشت اینعلویه شریفه در کربلا حضور داشت و حوادث کربلا را با چشم خود دیده و در زمره اسراى کربلابود. اشعار بلند ایشان در رثاى پدر بزرگوارش در تاریخ ثبت است.
ابن خلکان در وفیات الاعیان در ترجمه او مىنویسد:
سکینه بزرگترین زنان عصر خود بود و زیباترین و ظریفترین و نیکوترینآنها در اخلاق و فضیلتبهشمار مىرفت (58) .
آرى سکینه از زنان فاضله و دانشمند عصر و از شخصیتهاى علمى و ازمفاخر علم و کمال بود، که منزلش پایگاه ادیبان و شاعران شده و آنان از پشتپرده سخنان منظوم خود را به گوش آن بزرگوار مىرساندند و او قضاوتمىکرد (59) .
مامقانى او را از راویان حدیث مىداند.
خدیجه دختر امام محمدباقرعلیه السلامشیخ طوسى او را راوى و از اصحاب امام محمدباقرعلیه السلام شمرده است (60) و در اعلامالنساءالمؤمنات از ایشان به عنوان فاضله و مؤمنه و متقى یاد کرده است.
امالحسن دختر عبداللهبن محمدبن على بن الحسینعلیه السلام
ایشان نوه امام محمد باقرعلیه السلام و از راویان حدیث مىباشد و شیخ در رجال، ایشان را از اصحابامام صادقعلیه السلام شمرده است. (61)
فاطمه معصومه دختر امام کاظمعلیه السلام
او در سال 183 در مدینه متولد شد. در خاندان امامت و ولایت و در آغوش ایمان و طهارتپرورش یافت. القاب ایشان محدثه، عابده، عالمه، راویه و کریمهاهل بیت است. جماعتى ازارباب علم و حدیث روایاتى از ایشان نقل کردهاند و او نیز روایاتى از آباى طاهرین خود نقل کردهاست. (62)
خدیجه دختر عمربن على بنالحسینعلیه السلام
ایشان نوه امام سجادعلیه السلام و از بانوان فاضله و راوى حدیثبوده است. مرحوم کلینى در کتابکافى از ایشان روایت نقل کرده است. مرحوم مامقانى ایشان را جزء روات بهشمار آورده است.
علیه دختر امام سجادعلیه السلام
ارباب رجال درباره ایشان مىگویند; این بانوى فاضله داراى کتابى بوده است که ابوجعفرمحمدبن عبدالله بن قاسم با طریق خود از زرارةبن اعین و زراره از علیه بنت على بن الحسینعلیه السلاماین کتاب را روایت کرده است. (63)
رقیه دختر اسحاق بن موسىعلیه السلام
ایشان دختر اسحاق فرزند امام کاظم است. این بانوى فاضله و جلیلالقدر، عمرى طولانىداشت و قبر ایشان در بغداد است. شیخ صدوق در خصال از ایشان روایت نقل کرده است و علماىرجال او را از روات حدیث دانستهاند. (64)
مشهورترین زنانى که تحصیلات عالیه داشتند
علوم اسلامى به ویژه فقه و حدیث موضوعاتى هستند که زنان به آنها علاقهمند بودند، ازاینرو، در میان محدثان و فقیهان، زنانى هستند که از چهرههاى برجسته بهشمار مىروند. شرححال 1543، زن حدیث دان که در کتب تراجم گنجانده شده است، حکایت از این دارد که در آنزمان براى آموزش زنان بستر مناسبى وجود داشت. در اینجا گزارش کوتاهى از تعدادى از زنانسرشناس براى نشان دادن شایستگى آنان در تحصیلات عالیه، نقل مىکنیم:
سیده نفیسه دختر ابومحمد حسن بن زید از تبار امیر مؤمنان علىعلیه السلام
وى از زنان صالح و پرهیزگار بود و در علم حدیث آنچنان تبحر داشت که امام شافعى به هنگاماوج نامآورى خود در «فسطاط» مصر پاى درس او مىنشست و استماع حدیث مىکرد (65) .
در حلقه درس این بانوى با فضیلت، بسیارى از دانشمندان نامى و مجتهدان حضور مىیافتند.مصرىها به این بانو علاقهزیادى داشتند. هنگامى که امام شافعى فوت کرد، جنازه او را به خانهسیده نفیسه بردند و او نماز خواند (66) . سیده نفیسه در سال 208 ه ق در گذشت و شوهرش اسحاقبن جعفرالصادقعلیه السلام خواست جنازه او را به مدینه انتقال بدهد، که مصرىها جلوگیرى کردند. و اورا در قاهره دفن کردند. هماینک مزار ایشان معروف است.
شهده دختر ابو نصر احمدبن فرج ابرى دینورى
شیخه شهده که «فخرالنساء» نام گرفته بود در مسجد جامع بغداد براى انبوهى از دانشجویانعلاوه بر علوم دینى، ادبیات و فنون بلاغت و شعر تدریس مىکرد. ابن خلکان درباره وىمىنویسد:
او از زنان دانشمند بود و خطى زیبا داشت و گروه زیادى نزد وى سماع حدیث کردند. ازبزرگان علما کسى به پاى او نمىرسید. وى از ابوالخطاب نصربن احمد بطروانى و ابوعبداللهحسینبناحمدبن طلحه نعالى و طلحة بن محمد زینبى و افراد دیگر چون ابوالحسن على بنحسین بن ایوب و ابوالحسن احمدبن عبدالقادر بن یوسف و فخرالاسلام ابوبکر محمدبن احمدشاشى سماع حدیث کرد و شهرت و آوازهاش عالمگیر شد. (67) او در میان علماى بزرگ اسلاممقامى همتاى برجستهترین علما را پیدا کرد. یکى از شاگردان این زن ابن تیمیه حرانى بود که ازوى سماع حدیث کرد. او در سال 574 درگذشت.
عروضیه
او از موالى ابوالمطرف عبدالرحمنبن غلیون کاتب بود. وى در بلنسیه (والنسیا) سکونتداشت و از مولاى خود، نحو و صرف و لغت آموخت و در این علوم بر وى برترى یافت و در علمعروض استاد شد. او کامل مبرد و نوادر قالى را از حفظ داشت و شرح مىکرد. ابو داود سلیمان دوکتاب مذکور را نزد وى خواند و از او عروض آموخت. عروضیه در سال 540 ه ق در دانیه از دنیارفت (68)
زینب دختر عبدالرحمن شعرى
این زن عالمه در نیشابور مىزیست و بانویى دانشمند بود که نزد فقهاى برجسته و بنام آن روزدرس خوانده بود و به دریافت اجازه روایت از ایشان نایل شده بود.
زینب از ابو محمد اسماعیل بن ابىالقاسم بن ابى بکر نیشابورى قارئى و ابوالقاسم زاهر وابوبکر وجیه ابن طاهر که هر دو شامى بودند و ابوالمظفر عبدالمنعم بن عبدالکریمبن هوازنقشیرى و ابوالفتح عبدالوهاب بن شاه شادیاخى و دیگران سماع حدیث کرد.
حافظ ابوالحسن عبدالغفار بن اسماعیل بن عبدالغافر فارسى و علامه محمودبن عمرزمخشرى صاحب کشاف و دیگر بزرگان از طبقه حفاظ به وى اجازه روایت دادند.
ابن خلکان مىگوید:
در سال 610 ه هنگامى که دو ساله بودم زینب به من اجازه کتبى داد. (69)
دکتر شبلى مىگوید:
رسمى که در آن زمان براى تشویق و دلگرمى کودکان رایجبود تا به کوششىپىگیر برخیزند و در آینده شایستگى خود را براى داشتن این اجازه نشاندهند. (70)
زینب در سال 615 در نیشابور در گذشت. (71)
فاطمه فقهیه دختر علاءالدین محمدبن احمد سمرقندى
وى از زنان دانشمند در فقه و حدیثبود و از گروهى از فقها فقه آموخته بود وبسیارى نیز از وى کسب دانش کردند. فاطمه خود حلقه تدریس داشت و گروهىاز بزرگان دانش به وى اجازه روایت دادند، او آثار بسیارى در فقه و حدیث تالیفکرد که بین دانشمندان انتشار یافت. وى با ملک عادل نورالدین شهید معاصر بودو مدتها در پارهاى از امور داخلى کشور طرف شور او بود. نورالدین برخى ازمسایل فقهى را از وى فراگرفت و همواره در حق این زن انعام و او را یارى مىکرد.فاطمه در شهر حلب از دنیا رفت. (72)
امالخیر بغدادیه
او از مشاهیر محدثین و زنان عالم قرن هفتم بغداد مىباشد که در فقه وحدیثبسیار مهارت داشت و به تدریس علوم مشغول بود. از ابنالبطى وابوالمظفر کاغذى و بعضى از بزرگان دیگر اخذ علم حدیث کرده است. از اساتیدو مشایخ اجازهاسمعیل بن عساکر و ابن شحنه و قاضى تقىالدین سلیمان وجمعى دیگر از فضلاى آن زمان محسوب مىشود. از آن رو که داراى اوصافحمیده و اخلاق پسندیده بود، به لقب «جمالالنساء» شهرت داشت و در سال640 ه. ق درگذشت. (73)
فاطمه دختر شیخ امام مقرى محدث (620-708 ه. ق)
وى زنى دانشمند، حدیثدان و صادق در نقل روایتبود از پدر خود وبزرگان معاصر اخذ حدیث کرد و کسانى چون صفدى و دیگران از وى حدیثآموختند. جمعى از بزرگان علماى سده هفتم هجرى در شام و عراق و حجاز وفارس و دیگر بلاد اسلامى به او اجازه روایت دادند. این زن علاوه بر دانش،ثروت زیادى داشت که آن رادر کارهاى خیر از قبیل ایجاد مدارس و بیمارستانهاانفاق مىکرد. (74)
ام عبدالله دختر قاضى شمسالدین (624-717 ه )
ایشان نواده علامه وجیهالدین حنبلى و دختر عمربن سعدابن ابىالبرکاتشامى حنبلى و از مشاهیر حدیث دانان قرن هشتم هجرى مىباشد. او صحیحبخارى و مسند امام شافعى را در محضر ابوعبدالله زبیدى فرا گرفت. بنا بهروایت صلاحالدین صفدى محدثه زمان خود بود و چون وارد مصر شد امیرارغون و قاضى کریمالدین از وى اخذ حدیث کردند. بارها صحیحبخارى راتدریس کرده و مرجع استفاده جمعى از افاضل وقتبوده است. و بسیارى ازدانشمندان مشهور از او روایتحدیث کردهاند. (75) چهار شوهر کرده بود او را«وزیره» و «ستالوزرا» نیز مىگفتند. (76)
زینب دختر یحیى سلمى (648-735 ه )
نوه دانشمند مشهور عزالدین بن عبدالسلام سلمى سلطانالعلما بود و سبطسلفى به او اجازه روایت داد. زینب تنها کسى بود که کتاب «المعجمالصغیر»طبرانى را با سماع متصل روایت کرده است و ذهبى درباره او گفته است:
وجودش آکنده از نیکى و عبادت و عشق به روایتبود. (77) زینب مقدسى (646-740 ه )
معروف به «بنتالکمال» دختر احمدبن عبدالرحیم. او را بسیارى ازدانشمندان معاصر در شام و مصر و عراق اجازه روایت دادند. به گفته ذهبى:
او تنها کسى بود که به قدر یکبار شتر از اجزاه (حدیثى) اجازه روایت داشت.زینب زن دیندار، نیکوکار و کثیرالروایه بود. دانش پژوهان به محضر وى رفت وآمد بسیار داشتند و آثار بزرگان دانش را بر وى مىخواندند. بیشتر اوقات روزرا دانشجویان حدیثبه سماع در محضر وى اشتغال داشتند. زینب آخرینکسى بود که با اجازه از سبط سلفى و گروهى دیگر از محدثان روایت کرد. (78) ابن بطوطه - جهانگرد معروف- در کتاب خود از وى یاد کرده است. زینب درسال 726 ه. ق در شهر دمشق به ابن بطوطه اجازهاى عام داد و این جهانگرد او رابه «رحلةالدنیا» ستوده است. (79)
----------------------------------------------
47) نهجالبلاغه، خطبه 147.
48) شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحدید، ج2، ص 475، چاپ دوم بیروت و ارشاد شیخمفید، ص 186، بیروت الاعلمى .
49) الاستیعاب، ص 1954 و اسدالغابة، ج5، ص 614 و الاصابه، ج4، ص 468.
50) الطبقات الکبرى، ص 463.
51) تنقیحالمقال، ص 73.
52) ریاحینالشریعه، ج3، صص134-133.
53) محدثات شیعه، ص 189.
54) خصایص زینبیه، فاضل جزایرى، به نقل مرحوم عمادزاده، و فاطمةالزهراعلیها السلام، ص 530.
55) ارشاد، ص 186 و الطبقات الکبرى، ص 465 و اعلامالنساء، ج4، ص 81 و تهذیبالتهذیب، ج12، ص 443.
56) الطبقات الکبرى، ص 466.
57) بنا به نقل مقاله «زن، روایت و فقاهت» از خانم سبحانى.
58) وفیاتالاعیان ابن خلکان، ج2 ص 131، شماره 254.
59) ریاحینالشریعه، ج3، ص 258 .
60) رجال الطوسى، ص 142، چاپ قم.
61) همان، ص 341 .
62) سفینةالبحار، ج2، ص 376; تاریخ قم; ص 7 و بحارالانوار، ج60، ص 216; عیوناخبارالرضا، ج2، ص 267.
63) رجال نجاشى، جامعالرواة اردبیلى، ج1، ص 611.
64) ریاحینالشریعه، ج4، ص 256.
65) ابن خلکان، ج5، ص 56.
66) همان ج5، ص 57.
67) ابن خلکان، ج2، ص 172، شماره 276.
68) الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زینب بنت على العاملى، ص 331.
69) ابن خلکان، ج2، ص 92، ش 237.
70) تاریخ آموزش در اسلام، دکتر شبلى ترجمه: محمدحسین ساکت، ص 267.
71) ابن خلکان همانجا.
72) الدرالمنثور فىطبقات ربات الخدور، ص 367.
73) تذکرةالخواتین، صص 38-80 و ریحانةالادب، ج8، ص 302.
74) الدرالمنثور فىطبقات رباتالخدور، ص 366.
75) الدرالمنثور ص 239، الدرالکامنه، ج2، ص 129، البدایه والنهایه، ج14، ص 79.
76) ریحانةالادب، ج8، ص311.
77) ابن حجر عسقلانى، الدرالکامنه، ج2، ص 122.
78) همان کتاب، ج2، صص117-118.
79) رحله ابن بطوطه، ج1، ص 67
زنان معلم و محدث
برخى از زنان در تعلیم مردم به همسران پیامبر اقتدا مىکردند. بنا به گفته ابن خلکان مادر حسنبصرى که در سده اول هجرى زندگى مىکرده براى زنان داستانهاى دینى تعریف مىکرد و باسخنان پندآمیز آنان را موعظه و ارشاد مىکرد و این در زمانى بود که پسرش حسن به نقلداستانهاى دینى و تشکیل مجالس درس براى مردها مىپرداخت(18)
مساجد، مراکز تعلیمات عمومى بود که زنان نیز مىتوانستند به آن رفت و آمد کنند و درمجالس علمى آن حضور یابند. زنان در صدر اسلام نه تنها از حق تحصیل دانش برخوردار بودندبلکه این حق را هم داشتند که به تعلیم و نشر دانش بین زنان و مردان بپردازند و در بین آنان معلمانو استادانى در بخشهاى مختلف علوم اسلامى وجود داشت، به ویژه در زمینه علم حدیث کهزنان مىتوانستند در آن رشته به درجه استادى نایل شوند و در اینباره با محدثان و حافظان بزرگبه قابتبرخیزند و نمونه بارزى در امانت و عدالتباشند. کار زنان محدث به جایى رسید کهعلما و ناقدان حدیث اعتبار و اعتماد کاملى براى آنان قایل شدند که بسیارى از بزرگان از بیندانشمندان مشهور اسلام نتوانستند به این مرتبه از اعتماد نایل شوند.
ذهبى در کتاب میزانالاعتدال فىنقدالرجال که آن را به نقد راویان حدیث و میزان صداقت و جایگاهعلمى ایشان اختصاص داده، در باب زنان محدث مىگوید:
من از بین زنان محدث کسى را نمىشناسم که در این زمینه متهم و متروکشده باشد. (19)
استادان زن غالبا در مساجد و یا اماکن عمومى به تدریس و بیان حدیث مىپرداختند و شنیدنحدیث و مسایل علمى در محضر زنان در خانهها و با اجازه از همسران ایشان صورت مىگرفت (20) .
ابن حجر عسقلانى در کتاب خود الاصابه از تعداد 1552 نفر (21) ابن اثیر در کتاب «اسدالغابة» بیشهزار از نفر از زنان صحابه رسول خدا نام مىبرند، که مصادر فقه و حدیث و تفسیر و تاریخ و سیرهبودهاند (22) و هر کدام مانند مردها به علوم مختلف وارد بودهاند.
مشهورترین دانشمندان زن از صحابه
ام سلمه
او داراى منزلتى والا در علم و روایتحدیث مىباشد و پس از خدیجه فاضلترین وپرهیزگارترین زنان پیغمبرصلى الله علیه وآله و داناترین آنها به کتاب و سنت است. تا جایى که عایشه به او گفتهاست:
تو نخستین بانوى مهاجر از زنان رسول خداصلى الله علیه وآله مىباشى و تو بزرگ مادرانمؤمنان هستى و جبرئیل بیشتر در خانه تو مىبود. (23)
ام سلمه از فقهاى زنان صحابه بهشمار مىرفت (24) درباره علم و اجتهاد او کافى است که بگوییمجابربن عبدالله انصارى صحابى بزرگوار با همه شکوهى که در میان صحابه داشتبه او مراجعهمىکرد و به فتواى او عمل مىنمود. (25)
احادیثى که امسلمه از پیغمبر روایت کرده است، بالغ بر 378 حدیث مىباشد (26) و روایات او درفضیلت علىعلیه السلام معروف است (27) و اشعارى که مورخان از این بانوى گرانقدر ذکر کردهاند دربارهولایت اهل بیتعلیهما السلام مىباشد. (28)
ام اسلم
او از زنان صحابه بوده و زمان امام سجادعلیه السلام و فیض حضور آن حضرت را نیز درک کرده بود.ایشان کتب بسیارى خوانده و به همین جهتبه «قاریةالکتب» موصوف بوده همچنین به جهتروایت قضیه سنگ ریزه (29) به «صاحبةالحصاة» نیز معروف شد. و به مدلول همین روایتبسیار باجلالت و مورد توجه خاندان عصمتبوده است. (30)
ام جمیل
فاطمه دختر مجلل بن عبدالله بن قیس، از فضلا و ادباى زنان و از سابقین به دین مقدس اسلامبود. او با حاطب بن حارث بن مغیره ازدواج کرد و دو پسر بهنامهاى محمد و حارث از وىبهوجود آمد. ایشان با شوهرش به حبشه رفته و بعد از مرگ شوهر با پسرهایش به مدینه برگشتهاست. او براى بهبودى پسرش محمد که به آتش سوخته بود، شرفیاب حضور مبارک پیامبرصلى الله علیه وآلهگردید و تقاضاى دعاى خیر کرد و در اثر دعاى آن حضرت پسرش شفا یافت. (31)
ام رعله قشیریه
وى از زنان صحابه و عالم و شاعر و بسیار فصیح بود و از پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله روایت نقل کرده است.روزى به خدمت پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله رسید و عرض کرد:
السلام علیک یا رسولالله و رحمةالله و برکاته انا ذوات الخدور و محل ازرالبعول و مربیات الاولاد و ممهدات المهاد و لاحظ لنا فى الجیش الاعظم فعلمناشیئا یقربنا الى الله عزوجل.
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله در جواب او فرمود:
اگر شما زنان از ذکر خدا غافل نباشید و چشم خود را از نامحرم ببندید و به گونهاى صحبتنکنید که مرد اجنبى بشنود، شما ماجور و مثاب خواهید بود. (32)
ام رعله بعد از رحلت پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله، حسنینعلیهما السلام «در برگرفته و کوچههاى مدینه را گردیده واشک مىریخته است و چون به در خانه فاطمهعلیها السلام رسید این بیت را انشا کرد:
یادار فاطمه المعمحور ساحتها هیجت لى حزنا حییت من دار (33)
نسیبه بنت الحارث ام عطیه
ایشان از زنان فاضله صحابه پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله شمرده مىشد که در بیعت رضوان و جنگهاىپیامبرصلى الله علیه وآله شرکت داشته و مجروحین را مداوا مىکرد. جمعى از صحابه و علماى تابعین در بصره«غسل میت» را از او گرفتند و از پیامبر اکرم روایت نقل کرده است. (34)
معاذه غفاریه
از زنان فاضل و عالم عصر خود و انیس رسول خدا در سفرها بود. وى مىگوید:
من با رسول خدا انس بسیارى داشتم -یعنى به خانهاش رفت و آمد مىکردم- چون در سفرهابراى مداواى زخمیان و پرستارى بیماران با وى مىرفتم. روزى داخل خانه عایشه شدم، دیدمعلىعلیه السلام بیرون مىآید و رسول خدا در غیاب علىعلیه السلام به عایشه مىگوید:
«ان هذا احب الرجال الى و اکرمهم على فاعرفى له حقه و اکرمى مثواه».
این مرد، محبوبترین و گرامىترین مردان است نزد من. حق او را بشناس و احترامش راداشته باش. (35)
ام حکیم بیضا، دختر عبدالمطلب و عمه رسول اکرمصلى الله علیه وآلهاو از زنان فاضله و خردمند بنى هاشم و ادیب و فصیح و بلیغ بود و به هر یک از «بیضا» و«قبةالدیباج» موصوف و ملقب و در نظم شعر نیز طبعى وقاد داشته است، حسبالامر پدر در حالحیاتش مرثیهاى براى او گفته که از ابیات آن است:
الا یا عین جودى و استهلى و بکى ذا الندى والمکرمات الا یا عین و یحک اسعدینى بدمع من دموعهاطلات (36)
ام الدرداء
خیره دختر ابو حدرد اسلمیه و زن ابوالدرداء عامربن حارث از فضلا و محدثین زنان صحابىبوده که احادیثبسیارى از رسول اکرمصلى الله علیه وآله و شوهرش استماع و روایت کرده است. (37)
امالدرداء هجیمه دختر حبى زن دیگر ابوالدرداء
او نیز محدث و عالم و زاهد بوده از سلمان و شوهر خود روایت مىکرد. پیوسته به نماز وعبادت اشتغال داشت و دوستدار مجالس علما بود. شش ماه در بیتالمقدس و شش ماه دردمشق اقامت مىکرد (38) .
اسماء بنت عمیس
خواهر میمونه همسر رسولخداصلى الله علیه وآله:
او از زنان فاضل و بزرگوار روزگار خویش و از اولین گروندگان به اسلام بود که همراه همسرشجعفر طیار، براى پیشبرد اسلام به حبشه مهاجرت کرد و در سال فتح خیبر در سال هشتم به مدینهبازگشت او پس از شهادت جعفر، در سال هشتم با ابوبکر ازدواج کرد.
اسما، این صحابى جلیلالقدر و راوى موثق رسول خداصلى الله علیه وآله مادر محمدبن ابىبکر است کهدرباره او گفتهاند: نجابت محمدبن ابىبکر از جانب مادرش بود. (39)
اسما از شهود و از تکذیب کنندگان حدیث جعلى «نحن معاشر الانبیاء لانورث، ما ترکناهصدقة» (40) و از راویان معروف حدیث «ردالشمس» براى علىعلیه السلام در زمان پیامبر است. (41) اسما ازراویان حدیث غدیر است. قریب سى تن از بزرگان حدیثشیعه و سنى از اسما روایت نقل کرده واو را توثیق کردهاند (42) . شیخ صدوق نیز در «فقیه» از ایشان روایاتى نقل کرده است. در کتب روایىتعداد روایاتى که از ایشان نقل شده به شصت عدد مىرسد.
اروى دختر حارث بن عبدالمطلب
صحابى رسول اکرمصلى الله علیه وآله و از بانوان فصیح و بلیغ بود. وى در برابر معاویه، ناحق بودن خلافت اوو اسلام نیاوردن او را (تا فتح مکه) به رخش کشید و از امانتدارى علىعلیه السلام و عمل آن حضرت بهاحکام الهى سخن گفت و عمر و بن عاص و سعید بن عاص و مروان را مفتضح ساخت و شعرىدر فضایل امیرالمؤمنین سرود و صفات آن حضرت را برشمرد. (43)
ام سنان
او دختر جشمه یا خیثمة و از شعرا و فضلاى عرب و موصوف به حسن ادب است و در نظم ونثر مهارت داشت. لطافت معانى را با فصاحت الفاظ توام مىداشت، اشعار او، که در مدح اهلبیت طهارتعلیهما السلام سروده و قبیله خود «بنى مذحج» را به نصرت و یارى ایشان ترغیب نموده برهانقاطع این مدعا است. (44)
اینها نمونههایى بودند از زنان صحابه که در زمان پیامبر اکرم به فضل و دانش معروف بودند.طبق گزارشهاى مورخان بسیارى از زنان در عصر پیامبر در کهولتسواد آموختند.(45)
اسلام براى پیکار با جهل و بىسوادى، روزنهاى تازه و وسیع به سوى افقهاى بىکران دانایى وآگاهى گشود و زنجیر از پاى درک و شوق انسانها برگرفت. دانستن و علم آموختن براى همگاننهتنها آزاد که یک «فریضه» شد.
به برکت تعالیم اسلام و دستور پیامبر خیراندیش اسلام بود که زنان همدوش مردان بهدانشآموزى روى آوردند. اینکار، با توجه به شرایط دشوار و ناسازگارى که آن زمان فراروى زنانقرار داشتبه راستى یک انقلاب بود، روش نوین پیامبرصلى الله علیه وآله در آموزش زنان و یکسان شمردن آنانبا مردان یک انقلاب عظیم فرهنگى بود که جهان اسلام را فرا گرفت و فضا را عطرآگین ساخت. (46)
-----------------------------------------------------------------------------
17) تاریخ دانشگاههاى اسلامى، ترجمه: دکتر نورالله کسائى، ص 366.
18) وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 1، ص 160.
19) میزان الاعتدال ذهبى، ج3، ص 395.
20) تاریخ دانشگاههاى اسلامى; ترجمه: کسائى ص 369.
21) الاصابة فىتمییزالصحابة ابن حجر عسقلانى، ج5، صص 219-483 .
22) اسدالغابة ابن اثیر، ج5، ص 389 تا آخر.
23) ام سلمه، زکى بیضون، ص 132.
24) مرآةالجنان ذهبى، ج1، ص 37.
25) ام سلمه، دخیل، ج ، ص 28.
26) الاعلام، زرکلى، ج9، ص 104.
27) المستدرک على الصحیحین، ج3، ص 130 .
28) المناقب، ج3، ص 130 .
29) مدینةالمعاجز بحرانى.
30) اعیانالشیعه، ج13، ص 464 .
31) الدرالمنثور، ص 366، به نقل از ریحانةالادب، ج8، ص 295.
32) اسدالغابة، ج5، ص 584.
33) ریحانةالادب، ج8، ص 305.
34) اسدالغابة، ج5، ص 554; اعلام النساء، ج5، ص 171.
35) اسدالغابة، ج5: ص547 و ابنحجرالاصابه، ج8، ص183 و الریاضالنضرة، ج2، ص161 و اعلامالنساء، ج5، ص61.
36) تذکرةالخواتین، ص 36 و الدرالمنثور، ص 55.
37) تذکرةالخواتین، ص 40 و الدرالمنثور، ص 539، و ریحانةالادب، ج8، 304.
38) همان مدارک.
39) معجم رجال الحدیث، آیةالله خویى، ج 14، ص 230 .
40) شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحدید، ج19، ص 2.
41) المعجم الکبیر، طبرانى، ج24، ص 149، طبع قاهره.
42) تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانى ج12، ص 389. - الطبقات الکبرى ص 280.
43) العقدالفرید، ج1، ص 58 - 357 و الدرالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زینب فواز العاملى ص 25 و بلاغات النساء، ابن طیفور، ص43.
44) اعیانالشیعه، ج13، ص 491 و الدرالمنثور، ص 60 و ریحانةالادب، ج8، ص 308.
45) به نقل از کتاب نهاد آموزش اسلامى، ص 47.
46) براى آگاهى بیشتردر زمینه آموزش زنان در اسلام مراجعه شود به کتاب تاریخ آموزش در اسلام ترجمه محمدحسین ساکت،صص 277-260.
منبع:علم آموزی زن از دیدگاه اسلام-داوود الهامی
زن و تحصیل علم
اسلام مرد و زن را در تدبیر شؤون زندگى به وسیله اراده و کار، مساوى مىداند از اینرو هر دو در تحصیلاحتیاجات زندگى و آنچه مایه قوام حیات انسانى استیکسان مىباشند. زن مىتواند همانند مرد مستقلا کارکند و مالک نتیجه کار و کوشش خود شود. در صدور فرمان الهى فرقى بین زن و مرد نیست مگر در احکامى کهویژه یکى از ایشان است.
تحصیل علم و کسب دانش نیز از احکامى است که زن و مرد در آن مشترک مىباشند و هرگز دین اسلام جنس راسد راه دانش اندوزى نمىداند. مرحوم علامه طباطبائى در تفسیرالمیزان، پس از نقل سرگذشت تاسفبار زن درطول تاریخ مىگوید:
زن در تمام احکام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شریک است و در هر امرى که مرداستقلال دارد، مانند: ارث، کسب، معامله، تعلیم و تربیت و دفاع از حقوق و غیره زن هممستقل است، مگر در مواردى که با مقتضاى طبیعتش مخالف باشد. (1)
بررسى آیات و روایات
تمام آیات و روایاتى که درباره تحصیل علم و دانش وارد شده، همانند «یاایهاالناس» و «یاایهاالذین آمنوا» عمومى است. و شامل زنها هم مىشود. اسلام «علم» را نور و «جهل» را ظلمت وعلم را بینایى و جهل را کورى مىداند. در قرآن آمده است:
«قل هل یستوى الاعمى والبصیر ام هل تستوى الظلمات والنور... (2) »;
بگو آیا چشم نابیناى جاهل و دیده بیناى عالم یکسان است؟ آیا ظلمات و تاریکى جهالتبانور علم و معرفت مساوى است؟
در آیه دیگر آمده است:
«هل یستوى الذین یعلمون والذین لایعلمون انما یتذکر اولوا الالباب» (3)
آیا آنان که به سلاح علم مجهزند با آنان که با جهل و نادانى دستبه گریبانند، با هم برابرند؟فقط اندیشمندان تفاوت این دو گروه را درک مىکنند و امتیاز آنان را باز مىیابند.
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله نیز فرمودهاند:
«طلبالعلم فریضة على کل مسلم»
وقتى علم در دیدگاه اسلام نور و بینایى است دستیابى به آن بر هر مسلمانى فرض است. آیامىتوان گفت که از نظر اسلام تنها بر مردها لازم شده که از ظلمتخارج شوند و به روشنایىبرسند، اما زنان چنین وظیفهاى ندارند و باید همچنان در ظلمت جهل و نادانى باقى بمانند؟!
آیه دیگرى درباره پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله مىفرماید:
«یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة... (4) »
پیامبر آمده است که آیات قرآن را بر مردم بخواند و روح آنها را تزکیه کند و به آنها کتابو حکمتبیاموزد.
در آیه «تزکیه» و «تعلیم» با هم ذکر شده و به صیغه مذکر آمده است. آیا مىشود یزکیهم ویعلمهم را منحصر به مردان دانست؟!
فقها مىگویند بعضى عمومات و کلیات از «تخصیص» ابا دارد و لحن و بیان به گونهاى است کهقابل تخصیص نیست و مطلب آنچنان است که براى عقل قابل تبعیض نمىباشد. مثلا درباره علمو تقوى آمده است:
آیا کسانىکه دانا و عالم هستند با کسانىکه نادان و جاهلند، مساوى هستنددرباره «تقوا» هم گفته شده:
«ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فىالارض ام نجعل المتقین کالفجار (5) »
آیا آنهایىکه ایمان دارند و عمل صالح انجام دادهاند، آنها را مانند فساد انگیزها قرارمىدهیم و آیا پرهیزگاران و فاسقان را مانند هم قرار مىدهیم؟
و باز فرموده:
«ان اکرمکم عندالله اتقاکم (6) »
در همه این موارد صیغهها مذکر است. آیا مىتوان ادعا کرد، آنچه درباره «تقوا» گفته شدهاختصاص به مردها دارد و شامل زنان نیست؟ در این صورت زنها باید از کلیه احکام و فرایضمعاف باشند.
همچنین آیا مىتوان گفت فرموده پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله: «طلب العلم فریضة على کل مسلم» چون«مسلم» مذکر است تعبیر «کل مسلم» شامل زنان نمىشود؟ هرگز. زیرااولا در بعضى نقلهایى که در کتب شیعه وارد شده کلمه «مسلمه» نیز قید شده است:
«طلبالعلم فریضة على کل مسلم و مسلمة» (7)
تحصیل علم براى تمام مردان و زنان مسلمان واجب است.
ثانیا: این تعبیرات اطلاق دارد و مقید به رجولیت نیست و اختصاص از آن فهمیده نمىشود.«مسلم» یعنى: مسلمان، چه مرد باشد چه زن. علاوه بر آن در همه نمونههایى که شبیه این تعبیرهست، همینطور عمومیت دارد. مثلا در حدیث:
«المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه»مسلمان آن است که سایر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
بدیهى است که مقصود روایت این نیست که فقط مرد مسلمان اینطور باشد.
همچنین در روایت «المسلم اخ المسلم»نمىتوان گفت: چون نفرموده: «المسلمة اخت المسلمة» پس دستور مخصوص مردها است.
گرچه کلمه «مسلم» دو مفهوم دارد: یکى مسلمان بودن و دیگرى مرد بودن اما بر همگان روشناست که در این موارد جنسیت مورد نظر نیست و در معنا دخالت ندارد. (8)
تنها در مجموع روایات کتب حدیثى دو روایت (9) آمده که از آموزش کتابت و سوره یوسف نهىکرده است. این دو روایت اولا: از حیثسند داراى اتقان نیستند و ثانیا: جنبه ارشادى و اخلاقىدارند. علاوه بر آن در هر دو روایتبه آموزش سوره «نور» سفارش شده است که خود گواه تاکید برآموختن است.
استاد شهید مطهرى نیز درباره آموزش زنان مىفرمایند: «خداوند فکر و استعداد درس خواندنرا و میل و شوق به آن را همانطور که در مرد قرار داده در زن هم قرار داده و منع او چیزى جزجلوى استعداد خدا دادى را گرفتن نیست»
آموزش زن در عصر پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله جهاد مقدس پیکار با بىسوادى را از خانه خود آغاز کرده بود. بلاذرى با سندروایت مىکند که هنگام ظهور اسلام در مکه تنها هفده نفر با سواد بودند. وى پس از شمردناسامى آنها، از یک زن قرشى نام برده که در دوره جاهلیت مقارن ظهور اسلام خواندن و نوشتنمىدانست. نام او «شفا» و دختر عبدالله بن عبد شمس بود. این زن مسلمان شده بود. و از مهاجراناولیه و از زنان فاضله به شمار مىرود (10)
بلاذرى مىگوید:
این زن همان است که به دستور پیامبرصلى الله علیه وآله به حفصه همسر پیامبر کتابتآموخت (11)
بلاذرى آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام مىبرد که در دوره اسلام، هم مىخواندند و هممىنوشتند و یا تنها مىخواندند. او نام «حفصه» دختر عمر، «امکلثوم» دختر عقبة بن ابى معیط«عایشه» دختر سعد، «کریمه» دختر مقداد و بالاتر از همه «شفا» دختر عبدالله بن عدویه رامىنگارد. شفا به حفصه درس مىداد و پیامبر از او خواست تا به حفصه پس از زناشویى با پیامبرهمچنان درس بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن مىدانسته است و نام او را جزء دارندگانمصاحف ضبط کردهاند (12)
از این جریان معلوم مىشود که پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله براى زنان خود معلم زن انتخاب کرده بودند اینعمل پیامبر براى آموختن به دختران و زنان الگو و نمونهاى شد و دیرى نپایید که در مدینه افراد باسواد رو به فزونى نهادند و آمار باسوادها بهطور چشمگیرى بالا رفت، در میان زنان و دخترانکسانى پیدا شدند که خواندن و نوشتن را فرا گرفتند.
تعلیمات دینى پیامبرصلى الله علیه وآله براى زنان
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله بخشى از اوقات خود را به آموزش زنان در مسایل دینى اختصاص داده بود.بخارى به سند خود روایت کرده است که زنان به پیامبر گفتند:
مردان در استفاده از محضر شما بر ما پیشى گرفتهاند. پس خود، روزى را بهما اختصاص بده.
آن حضرت قبول کرد و روزى را به ایشان اختصاص داد و در آن روز به وعظ و ارشاد زنانپرداخت (13) و مرتب آنان را براى آموختن و دلگرم ساختن دیدار مىکرد.
دختر پیامبر اکرم و همسران او در زمان حیات و پس از رحلت آن حضرت مرجع در مسایلدینى و فقهى بودند و «خانه هریک از ایشان به منزله مدرسهاى بود که طالبان دانش و حدیث در آناجتماع مىکردند و به فراگرفتن احکام شریعت و انواع دانش و حکمتسرگرم مىشدند. بین مردمو همسران پیامبر نیز پردهاى آویخته بود تا کسى نتواند ایشان را ببیند». (14)
بزرگان صحابه بسیارى مسایل دقیق و مهم را از زنان پیامبر مىپرسیدند. (15) با این ترتیب زن درروزگار پیامبر و صدر اسلام یکى از مصادر دانش و مورد تایید دین و پذیرش جامعه بود (16) رفتن زنانبه مساجد براى اداى نماز در آن زمان کارى عادى و معمول بود. و این رفت و آمد فرصت مناسبىبود تا در مجالس علمى که از سوى بزرگان صحابه در مساجد برپا مىشد حضور یابند. داستان آنزن که پیشنهاد عمر را درباره پایین آوردن میزان مهریهها رد کرد و عمر پس از شنیدن دلیل وى،رجوع به حق کرد، مشهور است و این خود دلیلى استبر اینکه آزادى اندیشه براى مردها و زنهایکسان بوده است. (17)
پی نوشت ها :
1) تفسیر المیزان، ج2، ص 284، ترجمه ج2، ص 383.
2) رعد (13): 16.
3) زمر (39): 9 .
4) جمعه (62): 2.
5) ص (38): 28 .
6) حجرات (49): 13.
7) بحارالانوار، ج1، ص 172.
8) مقایسه شود با مقاله استاد شهید مطهرى در کتاب «گفتار ما» سال دوم صص 122-136.
9) وسایلالشیعه، ج14، صص 127-126.
10) الاصابه، کتاب النساءات، ص 619 و تهذیب التهذیب، ج12، ص 428 و طبقات ابن سعد، ج8، ص 196.
11) فتوحالبلدان بلاذرى، صص 459-458، طبع مصر.
12) تاریخ قرآن، دکتر رامیار، ص 385.
13) صحیح بخارى، ج1، ص 30، کتابالعلم.
14) فىمیدانالاجتهاد صعیدى، صص 35-34 .
15) سعیدافغانى، الاسلاموالمراة، ص 102.
16) فىمیدانالاجتهاد، ص 39 .
17) تاریخ دانشگاههاى اسلامى، ترجمه: دکتر نورالله کسائى، ص 366.
منبع:
امام علی-ع-:در کار بخشش میان فرزندان خویش مساوات را رعایت کنید. من اگر کسی را برتری میدادم زنان را برتری می دادم. (نهج الفصاحه ج7) (ص 366)
مردی که همسرش را بیازارد، نماز و هیچ کار خیری از او پذیرفته نیست و نخستین کسی است که وارد آتش میشود. (وسائل الشیعه باب 82)
پیامبر اکرم-ص- : به عیالش خدمت نمی کند مگر صدیق یا شهید یا مردی که خداوند می خواهد خیر دنیا و آخرت را به او بدهد
رسول اکرم-ص- : بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهتر از دیگران باشد ( بحار 1 / 132 و 164 و 5 / 268 / 79 ) و نهج الفصاحه ص 311
بعقیده من در خصوص دیدگاه جایگاه زن در اسلام میبایست نکاتی را مد نظر داشت:
اینکه در پردازش به متون اسلامی میبایست شرایط زمانی و مکانی را بسیار مد نظر داشت این را از ان جهت میگویم که بعقیده ی من در متون اسلامی میتوان جایگاه منفی نیز برای زنان پیدا کرد و این اصل شامل خود قران هم میشود زیرا در قران احکام بر اساس مقتضیات زمانی و شرایط زیستی شبه جزیره وضع گردیده و به نظر میرسد محیط شبه جزیره محیطی کاملا مردانه بوده و حتی بعد از اصلاحات حضرت محمد نیز تغییرات وسیعی برای رهایی از این شرایط بوجود نیامد . همچنان زنان دارای کارکرد عمومی تولید نسل و خدمت جنسی و کنیزی در خانه بودند و این اصلی است که مورد پذیرش قران نیز هست زیرا شرایط محیطی چنین اقتضا میکرده است .
شاید بتوان در متون اسلامی نمونه هایی نیز از نکویی یافت اما باید در نظر داشت که روی سخن قران در کل به مردان است و گویی یک مرد(خدا ) با مردان دیگری(مردم) سخن میگوید . هنگامی که روی سخن خداوند به زنان میرود مدام در لزوم صفاتی چون عفت. کسب رضایت مردان و محدودیت ارتباط و... سخن میگوید و هیچ سخنی همانند انچه به مردان میگوید شنیده نمیشود .