| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
10
|
90/4/27 (14:26)
|
|
||
|
|
11
|
431
|
89/7/3 (19:36)
|
|
||
|
|
5
|
50
|
89/6/26 (14:11)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
89/6/26 (14:09)
|
|
||
|
|
1
|
56
|
89/6/24 (13:48)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/2/24 (08:58)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
89/2/17 (23:31)
|
|
||
|
|
11
|
197
|
87/9/25 (14:14)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/9/21 (01:27)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
87/5/31 (14:54)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
87/5/10 (03:14)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/5/10 (02:49)
|
|
||
|
|
19
|
75
|
87/4/21 (04:09)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
87/4/20 (13:25)
|
|
||
|
|
25
|
229
|
87/3/15 (02:47)
|
|
||
|
|
20
|
100
|
87/2/23 (15:31)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/2/7 (03:09)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/2/7 (03:03)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/2/7 (03:02)
|
|
||
|
|
5
|
17
|
86/9/26 (15:44)
|
|
گزارش تصویری 78 سالگی ناصر ملک مطیعی
من متولد 1309 هستم از سال 1327 مشغول کار فیلم بودم و اولین فیلم من با نام ولگرد فیلم برداری که با موفقیت رو به رو شد و آن موقع که میدان سینما خالی بود و این فیلم ها هم ریخت و قواره ایرانی داشت، مورد توجه قرار گرفت و معروفیتی برای بنده کسب کرد و همیشه هم نسبت به مردم حق شناس بوده ام به خاطر این همه محبتی که به من دارند و خدا را شکر این محبت و دوستی تا الان هم ادامه دارد و مردم به من احترام می گذارند و این برای من گنجینه ای هست که از هر ثروتی بالاتر است. و امیدوارم شایسته این جایگاهم باشم.
ناصر ملک مطیعی
من متولد 1309 هستم از سال 1327 مشغول کار فیلم بودم و اولین فیلم من با نام ولگرد فیلم برداری که با موفقیت رو به رو شد و آن موقع که میدان سینما خالی بود و این فیلم ها هم ریخت و قواره ایرانی داشت، مورد توجه قرار گرفت و معروفیتی برای بنده کسب کرد و همیشه هم نسبت به مردم حق شناس بوده ام به خاطر این همه محبتی که به من دارند و خدا را شکر این محبت و دوستی تا الان هم ادامه دارد و مردم به من احترام می گذارند و این برای من گنجینه ای هست که از هر ثروتی بالاتر است. و امیدوارم شایسته این جایگاهم باشم.
ناصر ملک مطیعی
بیوگرافی
ناصر ملك مطیعی فارغالتحصیل رشته تربیت بدنی دانش سرای عالی تهران استو قبل از آنكه به سینما بیاید معلم ورزش دبیرستانهای تهران بود، و وقتی به سینما آمد و محبوبیت كسب كرد به فعالیت در تئاتر (1335) و دوبله فیلم (1338) پرداخت. فعالیتش در سینما با بازی در صحنه كوتاهی از فیلم «واریته بهار» (پرویز خطیبی، 1328) آغاز شد. بازی ملك مطیعی در دومین فیلمش («شكارخانگی»، «علی دریابیگی»، 1330) فقط در این حد بود كه در صحنه یك میهمانی به ادای این جمله كوتاه اكتفا كند. اما بازی ملك مطیعی در «ولگرد» (مهدی رییس فیروز، 1331) او را به اوج محبوبیت رساند و برای بازی در آن نخستین دستمزد فعالیت حرفهای خود را گرفت. با موفقیت «ولگرد» بلافاصله در فیلمهای «گرداب» (حسن خردمند، 1332)، كه نخستین فیلم رنگی سینمای ایران بود، و سپس غفلت (علی كسمایی، 1332) بازی كرد. ملك مطیعی، كه پس از غفلت از «پارس فیلم» به «دیانا فیلم» رفته بود تا در ازای بازی در سال دو فیلم ماهانه هزار تومان دستمزد دریافت كند، پس از ایفای نقش در «چهارراه حوادث» (ساموئل خاچیكیان، 1333)، كه متفاوت از سایر نقشهای او بود، به خدمت نظام احضار شد، و پس از بازگشت در فیلم «اتهام» (شاپور یاسم، 1335) بازی كرد. ملكمطیعی در فاصله سالهای (40-1336) در فیلمهای «بازگشت به زندگی» (عطاالله زاهد، 1336)، «عروس فراری» (اسماعیل كوشان، 1337)، «طلسم شكسته» (سیامك یاسمی، 1337)، «دشمن زن» (پرویز خطیبی، 1337)، «دو قلوها» (سیامك یاسمی، 1338)، «اول هیكل» (سیامك یاسمی، 1339)، عمو نوروز (سیامك یاسمی، 1340)، آرامش قبل از طوفان (خسرو پرویزی، 1340)، عسل تلخ (حسین مدنی، 1340)، سایه سرنوشت (اسماعیل كوشان، 1340) و آس و پاس (سیامك یاسمی، 1340) بازی كرد، و با حضور فردین به عنوان «جوان اول» فیلمها، به تدریج از محبوبیت او كاسته شد. ملكمطیعی از سال 1341 با پویدن لباس جاهل ها و كلاه مخملیها، كه پیش از او عباس مصدق و مجید محسنی به تن كرده بودند، در نقشهایی ظاهر شد كه فردین جز دو بار در فیلمهای زنها فرشتهاند (اسماعیل پورسعید، 1342) و ایوب (فریدون ژورك، 1350) حاضر به پوشیدن آن لباسها و ایفای نقششان نشد. ملك مطیعی در فیلمهای كلاه مخملی (اسماعیل كوشان، 1341)، با معرفتها (حسین مدنی، 1342)، مردها و جادهها ناصر ملك مطیعی، 1342)ابرام در پاریس (اسماعیل كوشان، 1343)، سالار مردان (نظام فاطمی، 1347) و مردان روزگار (مازیار پرتو، 1348) با كت و شلوار مشكی، پیراهن سفید و كفش چرمی نوك تیز، كلاه مخملی ودستمال ابریشم یزدی و تسبیح شاه مقصود، اگرچه مصداق زندهای از نمونه اجتماعی سنخ «جاهل» نبود، مجموعه احوالاتش، به ویژه حركات دستهاا و بالا انداختن ابرو، با تكیه كلامها ونقلهایش عامه بیندگان را مجذوب خود كرد. اگر ملك مطیعی تا قبل از «قیصر» (مسعود كیمیایی، 1348) و ایفای نقش «دانش فرمان» همراه با پوشیدن لباس كلاه مخملی در نقشهای مرد روستایی «عروس دهكده»، «تركمن» (آراس خان) افسر نیروی دریایی (پاسداران دریا)، شاه عباس كبیر (حسین كرد)، رییس دزدها (هاشم خان) ، پزشك (فرار از حقیقت) و مانند اینها ظاهر میشد، پس از موفقیت «قیصر»، كه نقش كوتاهی هم در آن داشت یك سر به ایفای نقشهای كلاه مخملی دعوت میشد: «علی بی غم» (عباس كسایی، 1349)، رقاصه شهر (شاپور قریب، 1349)، «طوقی» (علی حاتمی، 1349)، «مرید حق» (نظام فاطمی، 1349)، «سه قاب» (ذكریا هاشمی، 1350) و «كاكو» (شاپور قریب، 1350) شماری از این فیلمها است. ملك مطیعی در فیلمهای بعدیاش كوشید از سنخجاهل فاصله بگیرد، اما تلاش او همواره توام با توفیق نبود. او در فیلم «بت» (ایرج قادری، 1355) به نقش یك گروهبان ژاندارمری ظاهر شد. كارگردان فیلم نقل كرده است: «مشكل میشود با بازیگری جا افتاده طرف شد. من سعی میكردم حركت ابرو را از ملك مطیعی بگیرم، میدیدم این بار غبغب میگیرد. مواظب غبغبش بودم، دستش حركت اضافی میكرد. خب تا چه اندازه میتوان مواظب بود؟ این است كه در بت ناصر همانی است كه بوده.»
تصاویر فوق العاده + بیوگرافی از
زیبا بروفه بیوگرافی زیبا بروفه:
نام اصلی: زیبا
نام خانوادگی اصلی: بروفه
سمت (در بخش های): بازیگران،
تاریخ تولد: 1354
مدرک تحصیلی: فارغ التحصیل حقوق قضایی
روابط خانوادگی با دیگر هنرمندان
>> پیام صابری (شوهر)
فارغ التحصیل حقوق قضایی از دانشگاه آزاد اسلامی در سال ١٣٧٨.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم شب روباه (همایون اسعدیان) در سال ١٣٧٥.
با سریال خانه شلوغ (علی شوقیان، 1373) بازیگری را آغاز کرد.
در تلویزیون با مجموعه زیر گنبد کبود (بهمن زرین پور) و سپس با مجموعه دلبندم (رضا عطاران) شناخته شد. اما شاید بهترین نقش آفرینی وی در فیلم پر پرواز (خسرو معصومی) باشد. بازی او در این فیلم شاید یکی از نقاط قوت معدود فیلم باشد که زیبا بروفه به بهترین شکل ممکن از پس آن برآمده است.
اگر زیبا بروفه دست به انتخاب درست بزند شاید در سینما بتواند بسیار موفق تر از تلویزیون باشد
بروفه از جمله بازیگرهایی است که هیچگاه نتوانست در سینما به محبوبیتی همپای تلویزیون دست پیدا کند . اگر چه کارش را از سال 1373 و با مجموعه تلویزیونی خانه شلوغ آغاز کرد و بلافاصله پس از آن به سینما راه پیدا کرد ، اما حضورش گویی دیده نمی شد . تا اینکه سال 1377 از راه رسید و با مجموعه دلبندم که بسیاری با مجید جان آن را می شناسند و محصولی برای کودکان بود به یک چهره شاحص تبدیل شد . بروفه در سال 1354 متولد شد و دارای حقوق قضایی از دانشگاه آزاد است . او پس از بازی در کار تلویزیونی علی شوقیان در سال 73 با عنوان خانه شلوغ بازیگری را به صورت جدی آغاز کرد و بعد از آن در فیلم مجموعه شب روباه به کارگردانی همایون اسعدیان ظاهر شد . فیلم یک شکست همه جانبه بود و بروفه مجال دیده شدن پیدا نکرد و بعد از آن دوباره به تلویزیون بازگشت و تا سال 79 که دومین حضور جدی سینمای اش رقم خورد در آثار تلویزیونی چون زیر گنبد کبود به کارگردانی بهمن زرین پور ، دلبندم ، جادوی مهتاب ،گلهای سیاه و رویای کبود پرداخت که از میان آنها دو مجموعه دلبندم و رویای مهتاب بیشتر از سایرین مورد توجه قرار گرفت .
در دلبندم که محصول کودکانه بود در کنار مجید صالحی و یک عروسک با دستانی بلند که همه چیز را اشتباهی تلفظ می کرد همبازی بود که توانست مخاطبین بسیاری پیدا کند . در رویای مهتاب در کنار سعید آقا خانی ایفا گر زوجی بودند که در یک خانه عجیب زندگی می کنند . در این خانه دو روح حضور دارند که هر بار اتفاقی در آنجا شاهد بودبم. مانی و ندا اولین حضور جدی او در سینما محسوب می شود کاری ساخته پرویز صبری و بازی امین حیایی که درباره عشق به سینما و بازیگری ساخته شده بود. اما اثر گذارترین بازی او تا به امروز بازی در فیلم سینمایی پر پروازدر همان سال 1379 بود که خسرو معصومی با استفاده از شهرت و محبوبیت شادمهر عقیلی ساخته بود. تنهانقطه قوت فیلم حضور زیبا بود و او یک تنه جور همه ضعفهای اثر را به دوش می کشد . اگر چه شهرت شادمهر او را گامی به عقب پس می زند ، اما در جدال با رقیب عشقی اش مرجان شیر محمدی یک سرو گردن بالاتر نشان می دهد .آن سال در مجموعه تلویزیونی دختران به کارگردانی اصغر توسلی که دورنمایه اجتماعی داشت در یک قسمت به عنوان بازیگر مهمان حضور پیدا می کند و سال بعد در بی همتا به کارگردانی جهانگیر جهانگیری به سینما باز می گردد . فیلمی ضعیف که هیچ گونه نقطه مثبتی برای بروفه به همراه نداشت. آخرین فیلمی که از وی به نمایش در آمده دوشیزه ساخته محمد درمنش که با تاخیری دوساله از زمان ساخته اکران شده و شکست سنگینی را متحمل می شود . سال 82 با بازی در یک نقش محوری در مجموعه تلویزیونی طلسم شدگان در کنار بزرگانی چون مهدی هاشمی و پرویز پور حسینی به عنوان نامزد و بعدها به عنوان همسر امین زندگانی حضور موفق را رقم می زند و دوباره به اوج بازمی گردد. او مدتها ست با پیام صابری گریمور ازدواج کرده است و آخرین سریال تلویزیونی وی هم ریحانه کاری از سیروس مقدم می باشد که یکی دیگر از کارهای خوب وی می باشد
بیوگرافی از پگاه اهنگرانی..
بیوگرافی پگاه آهنگرانی:
متولد 1363
دختر منیژه حکمت و جمشید آهنگرانی
تحصیل نیمه تمام در هنرستان موسیقی.
در 6 سالگی در فیلم گربه آوازخوان بازی کرد. اما شاید در دومین بازی کارنامه هنری اش در سن پانزده سالگی بود که درخشید: بازی در نقش تداعی در فیلم ددختری با کفشهای کتانی. بازی راحت و روانش نظرات مثبتی در پی داشت. تا اینکه جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم قاهره بدست آورد. او در اولین تجربه کارگردانی مادرش به نام زندان زنان در سه نقش متفاوت بازی کرده است.
............ ......... ......... ......... ......... ......
مجموعه آثار:
- گربه آوازخوان (کامبوزیا پرتوی، 1369)
- دختری با کفشهای کتانی (رسول صدرعاملی، 1377)
- زندان زنان (منیژه حکمت، 80 - 1379)
- روزگار ما (مستند، رخشان بنی اعتماد، 1380)
- مکس (سامان مقدم، 1382)
- سه زن (منیژه حکمت، 1385)
- آتش سبز (محمدرضا اصلانی، 1386)
آنجلینا جولی

نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، زن گربه ای . قد: 173 سانتیمتر. او در تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد.
نام پدرش ''جان ویت''و نام مادرش ''مارچلین برتلند'' است. همچنین او خواهرزاده ''چیپ تایلور '' می باشد. در ضمن ''جولی'' در زبان فرانسه به معنای ''زیبا'' است.
او در سن 14سالگی به کار مدلینگ روی آورد و در 16 سالگی از دبیرستان ''بورلی هیل'' فارغ التحصیل شد ''آنجلینا'' بعدها در انستیتو تئاتر ''لی استرابرگ'' آموزش دید. آنجا جایی بود که او در تولیدات کارآموزی متعددی ایفای نقش کرد.
او بعدها به عنوان مدل حرفه ای در لندن ، نیویورک و لس آنجلس کار کرد و در ویدئوکلیپهای هنرمندانی همچون ''میت لف'' ، ''لنی کراویتز آنتنلو وندیتی'' و گروه ''لمون هدتز'' ایفای نقش نمود.
در ضمن او در دانشگاه نیویورک در رشته سینما تحصیل کرده است وی در پنج فیلم دانشجویی برای مدرسه سینمایی که تمام آنها را برادرش نوشته بود کارکرد .
''آنجلینا'' در تاریخ 1995با ''جانی لی میلر'' ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با ''جانی لی میلر'' به جای لباس عروس (!) یک شلوار چرم سیاه رنگ و تی شرت سفید رنگ به تن داشت که بر روی آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود! رابطه او و برادرش بسیار صمیمی و نزدیک است و به طور جدی تحت حمایت برادرش ''جیمزهاون'' می باشد. برادرش اغلب او را در نمایشهایش همراهی می کند و ''آنجلینا'' نیز از نام او در نمایشهایش استفاده می کند. مانند : ''جیمی کجاست؟ '' در پرده ''دختر گسیخته'' .
او خالکوبی حرف اچ را بر روی مچ دست چپش دارد که آن مربوط می شود به نام دو شخصی که بسیار با او صمیمی و نزدیک هستند. او این خالکوبی را زمانی بر روی دست خود کشید که به ''تیموتی هاتون'' علاقه داشت ، اما پس از جدائیشان از یکدیگر ، او می گوید که آنرا فقط به خاطر علاقه به برادرش ''جیمز هاون کشیده است!
شهرت وی از فیلم ''عشق همان است که هست'' ( 1996) آغاز شد. دومین ازدواج ''آنجلینا'' در تاریخ پنجم می 2000 با ''بیلی باب تورنتون'' بود که حاصل آن فرزند پسری به نام ''مادوگس'' است. ''جولی'' نگهداری از کودکش را زمانیکه برای بازی در فیلم ''خارج از مرزها'' ( 2003) در افریقا به سر می برد آغاز کرد.
آهنگها و خوانندگان مورد علاقه او ''مدونا'' ، ''الویس پریسلی'' ، ''فرانک سیناترا'' و گروه ''کلش'' می باشد. او بیشتر برنامه های مربوط به گیاهان و حیات وحش را از تلویزیون تماشا می کند .
دستمزد انجلینا در فیلم مهد زندگی 12 ملیون دلار بود .
آنجلینا جولی از سال ۲۰۰۱ از سوی کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به عنوان سفیر حسن نیت تعیین شده و با مسافرت به نقاط دورافتاده جهان به فعالیت در زمینه حفظ حقوق آورارگان و پناهندگان مشغول است.
همانطور که گفته شد همسر اول وی جان لی میلر است که در سال ۱۹۹۶ با او ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۹ از وی جدا شد. همسر دوم او بیلی باب تورنتون است که در مه ۲۰۰۰ با هم ازدواج کردند, ولی سرانجام بعد از ۳ سال ازدواجشان به جدایی انجامید.
پس از بازی در فیلم آقا و خانم اسمیت، او و برد پیت وارد یک دوستی عاشقانه و سرانجام در پی ازدواج آنها در سال ۲۰۰۶ صاحب دختری به نام شیلو شدند که به خاطر باورهایشان در مورد پایان دادن به فقر و بدبختی مردم آفریقا تصمیم به تولد بچهشان در کشور فقیر و آفریقایی نامیبیا کردند.
خانم جولی همچنین یک پسربچه یتیم کامبوجیایی به نام مدوکس و یک دختر یتیم افریقایی به نام زهرا را به فرزندی قبول کرده است و با آنها زندگی میکند.
فیلم شناسی :
* یک قلب قدرتمند (2007) (A Mighty Heart)
* فهماندن نقشه (۲۰۰۶) (Atlas Shrugged)
* چوپان خوب (۲۰۰۶) (The Good Shepherd)
* آقا و خانم اسمیت (۲۰۰۵) (Mr. & Mrs. Smith)
* اسکندر (۲۰۰۴) (Alexander)
* کاپیتان اسکای و دنیای فردا (۲۰۰۴) (Sky Captain and the World of Tomorrow)
* داستان کوسه (کارتون) (۲۰۰۴) (Shark Tale)
* گرفتن زندگی (۲۰۰۴) (Taking Lives)
* فراتر از مرزها (۲۰۰۳) (Beyond Borders)
* لارا کرافت تامبرایدر: مهد حیات (۲۰۰۳) (Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life)
* زندگی یا چیزی چون آن (۲۰۰۲) (Life or Something Like It)
* گناه واقعی (۲۰۰۱) (Original Sin)
* لارا کرافت: سواره بر گور (۲۰۰۱) (Lara Croft: Tomb Raider)
* رفته در شصت ثانیه (۲۰۰۰) (Gone in Sixty Seconds)
* دختر از هم گسیخته(۱۹۹۹) (Girl, Interrupted)
* کلکسیونر استخوان (۱۹۹۹) (The Bone Collector)
* بازی با قلب (۱۹۹۸) (Playing by Heart)
* آشپزخانه جهنمی ( ۱۹۹۸) (Hell's Kitchen)
* جیا (۱۹۹۸) (Gia)
* بازی مقدس (۱۹۹۷) (Playing God)
* عشق است همه آنچه هست (۱۹۹۶) (Love Is All There Is)
* هکرها (۱۹۹۵) (Hackers)
* بدون مدرک (۱۹۹۵) (Without Evidence)
گفت و گو با شهاب حسینی
مثل همه روزهایی كه از مسابقه پیروز بیرون میآیی
رو در رو نیستم تا حرفهایش را با خطوط چهرهاش تطبیق بدهم و بدانم وقتی میگوید : «سینما برایم جدی است» چقدر مصمم این حرف را میزند. این هم مشكل گفت و گوی تلفنی است كه در نهایت گفت و گو، تكلیف مصاحبه شونده و مصاحبه كننده مشخص نمیشود و فقط یكسری اطلاعات خام دست آدم است كه باید گفت و گو باشد. د. بازیگر مورد نظر در شوشتر به سر میبرد و در حال بازی در فیلم «نیلوفر» به كارگردانی سابین ژافایل، كارگردان فرانسوی است.
برای كسب اطلاعات بیشتر و كاملتر در سایت سینمایی سوره دنبال كارنامهاش میگردم ولی سایت سینمایی به نام «شهاب حسینی» واكنشی نشان نمیدهد و اصرار دارد بگوید «هیچ فردی یافت نشد». اسم آخرین فیلمش ـ فیلمی كه دلیل این گفت و گو است ـ را دنبال میكنم و اولین نفری كه اسمش در فهرست بازیگران «بچههای ابدی» بالا میآید،سید شهابالدین حسینی تنكابنی، همین بازیگری است كه دنبالش میگردم. طبق اطلاعات این سایت، متولید 1352 است و تحصیلاتش را به صورت ناتمام در رشته روانشناسی رها كرده.
دورهای طولانی میگذرد و اسمی از او در نشریات نمیبینیم. حدس میزنیم از گفت و گو كردن بیزار شده و دلیلش را بازی در «مدار صفر درجه» میگیریم. سریالی كه دوبار اسمش را به صدر بازیگران محبوب درآورده فكر میكنم بازی دوباره در نقشی با این حجم باعث شده تا تصمیم بگیرد گفت و گو نكند ولی او ربطی بین گفت و گو نكردن و مدار صفر درجه نمیبیند.
![ci_shahab_hosseini01[1].jpg](http://www.irannewsagency.com/files/ci_shahab_hosseini01[1].jpg)
بعد از «مدار صفر درجه» گفت و گویی از شما نمیبینیم. علتش چیست؟ تصمیم گرفتهاید حالا كه در بورس هستید، گفت و گو نكنید؟
خیر، این گفت و گو نكردن به دلیل كارهایی كه انجام دادهام نبوده به ارتباط من با قضیه مصاحبه كردن برمیگردد.
پس چرا الان به این نتیجه رسیدهاید؟ قبل از این ارتباط خوبی با مطبوعات داشتهاید؟
مصاحبههایی كه از من چاپ شده در بعضی موارد از چیزهایی كه گفتهام دور بوده و احساس میكنم جان كلام در آن انتقال پیدا نكرده و صحبت كردن مسئولیت زیادی دارد و اساس مصاحبه خیلی حساس است و مخاطب حرفهای آدم را میخواند.

موقع انتخاب نقشهایتان هم این احساس مسولیت را در مقابل مخاطب دارید؟
معمولا فیلمنامه را از نگاه مخاطبی میخوانم كه قرار است كار را ببیند. سعی میكنم تا جایی كه تجربه و سوالد یاری میدهد، حدس بزنم كه فیلم خوب میشود یا نه؟ مخاطب فیلم یا سریال را میبیند یا آن را نصفه رها میكند؟
چون كسی كه كار هنری انجام میدهد اگر مخاطب نداشته باشد آن كار فاقد ارزش است، به نظر من جایگاه مخاطب در اولویت قرار دارد.
یعنی فقط مخاطب؟ پس نقش و كارگردان و فیلمنامه چه میشود؟
مجموعه شرایطی برای پذیرش یا عدم پذیرش یك نقش وجود دارد و همه این مواردی كه گفتید در آن مجموعه وجود دارد. من معمولا در فیلمهایی بازی میكنم كه این مجموعه شرایط به اندازه قابل قبول و كافی در آن وجود داشته باشد.
شهاب حسینی بازیگر خوبی است؟ در جواب این سوال، قطعیتی وجود ندارد. گروهی او را دوست دارند و سعی میكنند از نقشهای كوتاه او در «واكنش پنجم» و «شمعی در باد» خاطره بگویند و گروهی دیگر اصرار دارند او را یك فرصت سوز بنامند و بگویند او بازیگری است كه فرصتهایش را برای بدل شدن به یك ستاره از دست میدهد. افراد گروه دوم با او پدركشتگی ندارند و اتفاقا بازیهای او را در فیلمهای بالا دیدهاند ولی طرفدار پر و پا قرصش هم نیستند. این افراد همانهایی هستند كه بعد از دیدن «واكنش پنجم» خوشحال شدند و گفتند، او دیگر عصا قورت داده نیست و در حال بدل شدن به یك ستاره است. آنها «واكنش پنجم» را نقطه عطف كارنامه شهاب حسینی میدانستند. مهمترین ماجرا، تفاوت تعریف نقطه عطف برای منتقدان و بازیگر مورد نظر است.
سینما برایت جدی است؟ احساس میكنم نیست.
اگر یك نگاه اجمالی به عملكرد چند سال گذشته من بیندازید، میبینید كه سینما را جدی دنبال كردهام. فعلا كه خدا را شكر تعداد كارهایم دو رقمی شدهاند.
ولی منتقدها فكر میكردند «واكنش پنجم» نقطه عطف كارنامه سینمایی تو باشد.
هیچ وقت دنبال این موضوع نبودهام. بعضی وقتها فیلمم تبدیل به نقطه عطف شده، و بعضی وقتها نه. مثلا همین «واكنش پنجم» در «واكنش پنجم» داستان خوب روایت شد و هركدام از كاراكترها به میزان خودشان كاربرد داشتند. این اتفاق افتاد. در «شمعی در باد» و «رستگاری در 20/8 دقیقه» هم این اتفاق افتاد. هر چند دقیق نمیدانم منظورتان از نقطه عطف چیست، ولی تلاش كردهام در هر كاری كه انجام میدهم امانتداری كنم و كار را به درستی انجام دهم. بعضی وقتها شرایط مهیا میشود، مخاطب نمره قبولی میدهد و تبدیل به نقطه عطف میشود این تبدیل شدن به نقطه عطف تا حدودی به بازیگر برمیگردد. به هر حال، هر فیلم محصول یك كار گروهی است.
، منتقدها معمولا از نقطه عطف در جای دیگری استفاده میكنند. نقطه عطف هر منحنی جایی است كه شیب نمودار تغییر میكند. در سینما اصطلاحش این است كه بازیگر رو به بالا حركت میكند.
برداشت دیگری از این ماجرا داشتم و به عنوان منحنی ریاضی به آن نگاه نمیكردم. به این معنا نگاه كردم كه بعضی وقتهامخاطب میگوید شد، بعضی وقتها میگوید نشد. هر جایی كه مخاطب میگوید شد، نقطه عطف كار من است. مثل همه دفعاتی كه از مسابقه پیروز بیرون میآیی.

البته از نگاه ریاضی هم این ماجرا توجیه دارد. در هر نمودار نقطه عطفهای متعدد وجود دارد اما تفاوت نگاه منتقدها و شهاب حسینی در جای دیگری هم هست در جایی كه آنها انتظار دارند حركت بازیگر رو به جلو باشد ولی شهاب حسینی به دنبال تجربه كردن میرود و خیلی شخصیتر به قصه سینما نگاه میكند. جایی این باور به وجود میآید كه از تجربه تازه و جذاب بازی در فیلم «نیلوفر» صحبت میكند.
باز در فیلم «نیلوفر» به خاطر تجربه تازهات قبول شد؟
دقیقا همین تجربه تازه است كه انگیزه ادامه حركت به من میدهد هر چند ممكن است در نهایت هم موفق نشوم برای همین است كه ممكن است نتوانند درباره من بگویند فلانی كار كرد و صعودی بالا آمد. من چنین دستاوردی ندارم. زیبایی حركت هم در همین بالا و پایین رفتنهاست. یعنی از شكستهایم بیشتر آموختهام تا از حس بعد پیروزیها.
به نظر میاید بازیگری برایتان درونی است و توجهی به ستاره شدن و پولسازی ندارید.
این رلهای متفاوت امكان بازنگری به آدم میدهد. خیلی وقتها با بازی در نقشهای متفاوت، خودم را هم مورد ارزیابی قرار دادهام درست است، بازیگری بیشتر یك دغدغه درونی است و اساسا استار بودن و پولسازی نه. ترجیح میدهم به عنوان یك عنصر موثر از من یاد شود، اگر وظیفهام را درست انجام دهم، اگر در ارتقای كاری كه در آن هستم نقش داشته باشم راضی میشوم اگر بتوانم در بالا رفتن سطح سلیقه مخاطب نقش داشته باشم كاری كردهام.
یعنی چه كاری؟
ببینید، بزرگترین فیلمهای تاریخ جهان الان در آرشیوهاست. حالا چه اتفاقی بیفتد تا از آرشیو بیرون بیاید. در نهایت هر كاری خاطرههایش بیشتر باقی میماند تا محصول به دست آمده خیلی مهم نیست با تعاریفی شبیه به سوپراستار و ... به خودم غره شوم. دنیای سینما بازیگرهایی به خود دیده كه من در خودم نمیبینم چنین قلههایی را فتح كنم ولی میتوانم به خودم امیدوار باشم كه بودن یا نبودن من فرقی داشته باشد. همین اندازه كه یك گام رو به جلو بردارم، برایم كافی است.
شهاب حسینی میخواهد در كارش موثر باشد ولی این تاثیر گذاری و تاثیر پذیری از كجا آغاز شده است؟ تقریبا همهمان میدانیم كه او را به عنوان بازیگری مذهبی میشناسند. اما اطلاعات موجود از او كافی نیست اطلاعات درباره بازیگر باید بیشتر از این باشد كه روانشناسی را نیمه تمام رها كرده یا اینكه متولد سال 1352 است. پس سراغ بقیه اطلاعات میرویم ....
واقعا روانشناسی دانشگاه تهران را نیمه كاره رها كردید؟
رها كردم ولی اشتباه كردم.
چرا رها كردید؟ چرا اشتباه كردید؟
آن موقع تصمیم به مهاجرت و سفر به كانادا داشتم اما تقدیر چیز دیگری بود. بعد از آن هم درگیر كار شدم و فرصت ادامه تحصیل نشد ادامه دادن درسم را در برنامه كاری آیندهام گذاشتهام، چون دوستش داشتم.
مگر میتوانید دوباره همان را ادامه بدهید؟
شاید بتوانم.
چرا میخواهید ادامه بدهید؟ مدركش را میخواهید یا رشته را دوست دارید؟
دومی. رشته روانشناسی را دوست دارم و فكر میكنم مكمل بسیار خوبی برای كارم است.
بعد از رها كردن روانشناسی هم كه به رادیو رفتید.
قبل از رادیو، فعالیتهای پراكندهای داشتم. اصل شروع كارم یكی دو تئاتر دانشجویی بود و حضور تجربی جلوی دوربین تلویزیونی در سال 74.
با چه برنامهای ؟
با یك برنامه طنز از گروه خانواده. یك تجربه ناموفق.
چه برنامهای چرا ناموفق؟
جمعهها با شبكه دو، به هر حال شروعی بود قبل از اینكه جای خودم را پیدا كنم. در نردبانی كه پلههایش را طی كردم جزو پلههای اول حساب میشود برایم بار تجربی داشت و ارزشمند بود.
چطور معرفی شدید؟
اولین بار در تست اجرای برنامه اكسیژن لطف خدا شامل حال من شد و شانس خوب من بود كه آقای رسولی مرا انتخاب كردند. بعد هم كه بضاعت شخصیام. حالا هر چقدر كه بود.
بعد هم كه شروع سریالهای تلویزیونی.
دقیقا و مهمتریناش هم پلیس جوان كه برای آن تست دادم.
آن موقع دو، سه سال از شروع كارتان میگذشت برای پلیس جوان تست دادید؟
بله!
پس شانستان خیلی خوب است. كار با آن همه بازیگر صاحب نام هیجان داشت؟
خیلی مخصوصا وقتی تحقیق كردم و دیدم كه نامهای بسیار بزرگی در سریال هستند این حضور برای من حیرتآور و دلهرهآور بود.
برای شروع بازیگری كلاس رفتی؟
یك ترم ناتمام در كلاسهای استاد سمندریان شركت كردم. سال 72 همان موقعها گرایش اصلیام را شناختم و رفتم دنبالش.
حالا چرا نصفه رها كردید؟
چون رفتم سربازی و نشد.
داشتم نتیجه میگرفتم كه كارهای ناتمام زیادی دارید.
كارهای ناتمام كه واقعا زیاد دارم.
احتمالا به حاشیههای شغلتان برمیگردد.
به حاشیههای كار و اینكه وقت گیر است و بخش عمده زندگیام با كار پر میشود.
كار و كار و كار. این همه كار یعنی همین «مدار صفر درجه» یعنی قبلتر از آن «بچههای ابدی». یعنی «تسویه حساب» یعنی .... با تعریف شهاب حسینی از نقطه عطف، «مدار صفر درجه» یكی از نقطه عطفهای كارنامه اوست. به هر حال «مدار صفر درجه» از پربینندهترین مجموعههای تلویزیونی بود. با استقبال خوب مخاطبان روبه رو شده و حسن فتحی هم دارد.
«مدار صفر درجه» هم كه باعث شده دوباره اسمتان سر زبانها بیفتد.
مدار صفر درجه در بین بقه كارهایم جایگاهی دارد كه دوستش دارم. اینكه دوستش دارم به زحمتی برمیگردد كه برای نقش كشیدهام به خاطر بهتر و ماندگار تری كه از سریال دارم. علاوه بر اینكه در مجموع كار موفقی است و به مذاق تماشاگر هم خوش آمده.
اوضاع در مورد «بچههای ابدی» چطور بود؟
در مورد بچههای ابدی، من با یك قصه تازه رو به رو شدم. پوران درخشنده هم نقش مهمی داشت. بالاخره من دو تا از فیلمهای خوبی كه در كارنامهام دارم در فیلمهای خانم درخشنده بودهاند. در عین حال كه در «بجههای ابدی» یك ویژگی خاص تجربه تازه موج میزد و آن، همكاری با علی احمدی بود، تجربهای كه برای من خوشایند بود.
حالا كه مسابقه «بچههای ابدی» تمام شده از نتیجه راضی هستید؟
متاسفانه در زمان اكران فیلم، آن را ندیدهام. در اكران جشنواره هم كه فیلم بازنگری نهایی نشده بود. فقط میخواستند فیلم به جشنواره برسد. قرار بود تدوین دوباره شود ولی من نسخه نهایی را ندیدهام. با توجه به چیزی كه دیدم فكر میكنم این فیلم از مقبولیت برخوردار میشود و نتیجه كار راضی كننده است. خانم درخشنده هم مخاطب را میشناسد و میتواند با مخاطبش ارتباط برقرار كند. امیدوارم كه خودم از كار لذت ببرم و تماشاگر هم لذت ببرد.
اینجا دیگر خط پایان گفت و گو است. تكلیف مصاحبه شونده و مصاحبه كننده مشخص نیست. فقط چند نكته روانی در مورد شهاب حسینی وجود دارد كه بدانید بد نیست. خیلی خاطره باز است و اهل نوستالژی. شدیدا به مخاطب توجه میكند و ارهای نو و تجربی را هم خیلی دوست دارد و دیگر اینكه ..... همین!
" تصاویر فوق العاده + بیوگرافی از رضا عطاران.."
به شدت رک گوست و کمتر از خودش تعریف می کند.
به غیر از بازیگری و کارگردانی در مواقع بیکاری مجسمه های چوبی می سازد و گه گداری هم نقاشی می کند.
تماشای مسابقات فوتبال را از تماشای فیلم های سینمایی بیشتر دوست دارد.
متولد 20 اردیبهشت 1347 در مشهد مقدس.
کار هنری را از سال 1359 آغاز کرد.
8 سال در کانون پرورش فکری و کودکان و نوجوانان تئاتر کار می کرده.
سال 74 ازدواج کرد و از زندگی مشترکش هم راضی است.
زیاد اهل گفتگو نیست و وارد حواشی نمی شود.
بازیگری از کارگردانی برایش جذابتر است.
سال 69 برای هشت ماه کار 20000 تومان دستمزد گرفت. (کمترین مبلغ قراردادش )
پدرش دوست داشت رضا مهندس طراحی صنعتی شود.
هنوز فرزندی ندارد و در جایی متذکر شده که من و همسرم زیاد بچه دوست نداریم.
در سال اول دبیرستان از درس فیزیک 25/0 گرفت.
به ورزشهای گلف، تنیس و اسکی علاقه دارد.
در محله "زد" مشهد زندگی می کرده.
هیچ دوره و کلاس بازیگری ندیده است.
بجز بازیگری، کارگردانی و نوشتن فیلمنامه شغل دیگری ندارد.
از غلو کردن بدش می آید و خیلی بی غل و غش و خودمانی است.
به همراه یکی از دوستانش یک عکاسی را اداره می کند.
مدت زمانی است كه نویسندگان فیلمنامههای تلویزیونی به نوشتن كارهایی میپردازند كه آنچه عینی و واقعی است با آنچه ذهنی است در كنار هم مینشیند و از آنجا كه همواره هنر تاثیرش را از جامعه میپذیرد، این نكته قابل تامل و تحقیق خواهد بود كه چه چیز در پوست جامعه ما وجود دارد كه در چند سال اخیر موضوع یاد شده درون مایه اصلی فیلمهای ما گشته است. غیر از «او یك فرشته بود» و «اغما» كه شیطان جسمیت یافته و واقعی شده را به تصویر كشیدند هماكنون از سیما شاهد پخش حلقه سبز و ساعت شنی هستیم. در ساعت شنی كه بحث اصلی این مقال است، «ماهرخ گلستان» گاه آنقدر دچار توهمات ذهنی میشود و واقعیات و ذهنیات برای او آنقدر در هم تنیده است كه نمیتواند مرز درستی بین آنچه كه واقعا هست با آنچه كه فقط در ذهنش میگذرد تفاوتی قائل شود. در این فیلم به چند جریان در كنار هم پرداخته میشود. تم اصلی داستان زندگی چند زن است.شاید بتوان گفت فیلمی بیشتر زنانه. ماهرخ گلستان دكتر متخصص زنان خود به درد ناباروری دچار است. مهشید قرار است بچه او را به دنیا آورد. مینا زن غیرقابل پیشبینی با اخلاقیات و روحیات خاص خود و مهتاب هم كه دچار فرار از خویشتن و خانوادهاش شده ملوك و احتمالا اكثر مردهای این كار كه به سه، چهار نفر میرسد، احتمالا برای ایجاد سوال در ذهن مخاطب و قلمبه شدن هیجان، حضور دارند. در این كار نقش مردها كمرنگ بوده، حامد و امیرعلی كه تنها برای كمك به مشكلات زنها حاضر میشوند و در داستان دخل و تصرف خاصی ندارند، منوچهر كه هراز چند گاهی به یاد مهشید میافتد و لحظاتی آفتابی میشود و یادمان میافتد كه برزو ارجمند هم حضور دارد و خسروخانی كه تمام حضورش را در حكم به بچهدار شدن و پایدار ماندن نام نامی گلستان خلاصه كرده. پوریا پورسرخ كارش زبانبازی است و هر چند قسمت یكبار در حالی مقابل دوربین ظاهر میشود كه در حال گفتگو با یك دختر است. ساعت شنی از حضور بازیگران خوب و نامی بهرهمند است و همین مسئله یكی از دلایل پربیننده بودن آن به حساب میآید. البته تنوع شخصیتها و داستانهای متنوع فیلم نیز مزید بر علت آن است. سایر بازیگران این كار با تواناییهای خود در بهتر شدن كار سهم داشتند. از ژاله علو كه بیصدا و تكلم در نقش عمه ملوك ظاهر شده تا مهراوه شریفینیا كه یادآور آزیتا حاجیان است گو اینكه حاجیان به سالهای گذشته خود برگشته و ، رویا نونهالی؛ شاید نقش اصلی... بازیگر توانای كشورمان كه با ادای مخصوص به خود دیالوگها و نوع خاص بازی كردنش در این نقش پیچیده مورد توجه قرار گرفته است و نسرین مقانلو كه چون گذشته بازی باور پذیر و به قول اهالی سینما زیرپوستی را ارایه میكند، نگاههای آرام تا فریادش بر سر روشنك و...

نسرین مقانلو، یكی از بازیگران اصلی وكلیدی كار است كه مانند كارهای پیشیناش از عهده نقش به خوبی برآمده، او با مینا رازی چنان یكی شده كه با نقش سیمین در مسافری از هند به گونهای كه بازیگر دیگری را نمیتوان به جای او تصور كرد.
مقانلو در سال 1347 در خانوادهای هنری متولد شد، مادرش از بازیگران تئاتر و تلویزیون بود و پدرش در عرصه موسیقی فعالیت میكرد.
وقتی كمال خلیلیان (فوتبالیست تیمملی) كه در آمریكا زندگی میكرد برای دیدار با خانوادهاش به ایران آمد، از طریق اقوام به او معرفی و دو ماه بعد پای سفره عقد نشست و پس از آن راهی آمریكا شد.
ثمره این ازدواج دو پسر به نامهای عرشیا (یازده ساله) و آرین (هفت ساله) است.
چرا معمولا برخلاف شخصیت گرم و آرامی كه دارید، نقشهای پر سر و صدا و سرد و دور از عاطفه را بازی میكنید؟
مقانلو: با نظر شما چندان موافق نیستم، چون همیشه سعی كردم نقشهای متفاوتی را انتخاب و كار كنم، نقشهایی كه جای مانور داشته و خاص باشند و بازتاب یكسری عادات و گویشها و اعمال اجتماعی كه در اطرافمان وجود دارد. از اینرو سخت كار میكنم و بر همین اساس هم مشكل نقشی را میپذیرم، شاید در سال از تمام سناریوهایی كه برایم میفرستند فقط به یكی جواب مثبت دهم بهطور مسلم در انتخابم تفاوت نقش با كارهای قبلیام از معیارهای اساسی خواهد بود یعنی اگر در یك كار پر سر و صدا هستم در كارهای پیشنهادی، چیزی را انتخاب میكنم كه آرام باشد و متفاوت كه این تفاوت، هم در نوع ارایه محسوس بوده و به چشم بیاید، هم در خود شخصیت، فكر میكنم امروز زمان انتخاب من رسیده.
زمان انتخاب؟
مقانلو: هر بازیگری از ابتدای كار نمیتواند انتخاب كند یعنی اساسا گزینشی برایش وجود ندارد، فقط توسط كارگردان یا دیگر عوامل انتخاب میشود، اما در ادامه راه بازیگر به جایگاهی میرسد كه انتخاب كند، گزینههای انتخابی بیشتر میشود و اینجاست كه او میتواند برای خود براساس معیارهایش برگزیند.
شباهت نقش كه در ابتدا پرسیدم،
شاید در كارهای تلویزیونی شما بیشتر محسوس باشد، چون در مهمان مامان اصلا از آن زن پر سر و صدای مسافری از
هند خبری نبود...
مقانلو: فكر میكنم این شباهتها فقط به نوع صدا و فیزیك بازیگر برمیگردد، چون مینا رازی با سیمین مسافری از هند تفاوت زیادی دارد، این تفاوت در نوع تصمیمگیریهای این دو، در نوع شخصیت، افكار و... كاملا عینی و محسوس است. اصولا دو نفر مانند یكدیگر وجود ندارد، هر كدام شاید از نظر ظاهری شبیه باشند ولی در باطن و اصل شخصیت و تصمیمگیری كاملا متفاوت خواهند بود، من معتقدم یك بازیگر نباید تنها به یك شیوه بازیگری و نوع شخصیت تكرار شود، این تكرار شدن او را به سمت كلیشه شدن رهنمون میكند مسلما بازیگر كلیشهای، بازیگر چندان هنرمندی نخواهد بود.
مینا رازی را چگونه تعریف میكنید؟
مقانلو: او زنی است كه از همسرش جدا شده، اصولا آدم منفی و بدی نیست، درون بسیار تنهایی دارد هر چند در مواجهه با اتفاقات، بسیار تند و شتابزده عمل میكند البته این شخصیت او تا به این جای كار است كه پخش شده.
پیش از تصویربرداری چه شناختی از او داشتید؟
مقانلو: اوایل كار در نوع برخوردهای متقابل، فردی بود كه میخواست حقش را بگیرد و برای هدفش، تلاش میكرد از مردها متنفر بود به همین جهت با تیغ زدن آنها كسب درآمد میكرد، اما كمكم با تنهایی درونی كه دارد تغییر كرده و با هر آدمی مثل خودش برخورد میكند، شما میبینید كه با مهشید كاملا دوستانه و عاطفی برخورد میكند و در مواجهه با معین كاملا بالعكس، همینطور با آدمهای دیگر قصه، نمونه این اتفاق، رویارویی با زهره و روشنك بود كه نشان میداد او سعی میكند با هر آدمی مثل خودش روبهرو شود.
الان نسبت به این آدم چه قضاوتی دارید؟
مقانلو: خیلی دوستش دارم، البته پیش از شروع كار هم، چنین حسی به او داشتم تا نقشی را دوست نداشته باشم و یا ارتباط برقرار نكنم، قبول نخواهم كرد.
امثال مینا رازی تا چه اندازه برایتان ملموس هستند؟ از نزدیك با آنها ارتباط داشتید؟
مقانلو: از نزدیك كه ارتباط نداشتم، اما براساس شنیدهها سعی كردم خود را به این آدم نزدیك كنم، برای این كار لازم بود خود را جای او بگذارم با افكار و عقایدش آشنا شوم و مهمتر از همه دركش كنم.
شخصیتهای ساعت شنی چقدر واقعی هستند؟ آیا برای دكتری كه از نظر روحی دچار مشكل است میتوانیم مصداق عینی پیدا كنیم؟
مقانلو: اینگونه افراد در جامعه كم نیستند هرچند ممكن است از چشم ما دور بمانند، البته شاید بهطور صددرصد این شخصیتهایی كه در كار میبینم نباشند، این سریال چند موضوع اجتماعی مهم را در زندگی چندین شخصیت بررسی میكند، مطمئنا شخصیتهای دیگردر مقابل این موضوعات واكنش متفاوتی نشان خواهند داد.
طرح چنین موضوع جدیدی برای این بود كه موضوعات اجتماعی دیگر را كه شاید بارها و بارها در قالبهای مختلف بدان پرداخته شده بود، پوشش دهد؟
مقانلو: مطرح كردن موضوع علمی رحم اجارهای كاملا ظریف و جامع است كه در كنار آن موضوعات جدید دیگر هم مطرح شده، این كار نشان میدهد كه هر آدمی در هر سطح اجتماعی و طبقه كاری كه باشد، مشكلات خاص خود را دارد، مثلا دختری كه رویاهایش را در بیرون از منزل جستجو میكند، امروز شاید مشكل خیلی از خانوادهها این باشد، یا در كنار این آدم، مهشید دختر زحمتكش و درستكاری است كه از راه صحیح زندگی میكند و برای خواستههایش بدون طمع تلاش میكند، مینا رازی كه از راه تیغزنی افراد، گذران زندگی میكند شاید در باطن با این كار مخالف باشد اما به آن عادت كرده، چیدن این شخصیتها كنار هم نشان میدهد، میشود درست زندگی كرد، همه راهها بسته نیست و این راه انتخابی تنها راه رسیدن به مقصود نیست، در مقابل همه اینها پزشكی است كه شاید هیچ كدام از این گرفتاریها را نداشته باشد اما او هم درگیریهای زیادی برای خودش دارد.
قبول دارید ساعت شنی دید فمینیستی دارد و داستان كاملا زنانه را روایت كند، فقط در سكانسهای محدودی
آقایان را میبینم كه تنها برای كمك به خانمها میآیند.
مقانلو: كاملا درست است، این كار زنانه است و مشكلات زنان را روایت میكند، همه نوع آدم در دنیا وجود دارد، خوب و بد. من معتقدم آدم میانه نداریم برای انتخاب دو راه پیش رو خواهیم داشت یا راه درست كه به خوبی ختم میشود یا راه اشتباه كه به بدی میرسد ، باید انتخاب كنیم.فاصله این دو راه به باریكی یك تار مو است، از اینرو تشخیص و انتخاب را برایمان سخت میكند. به آقای بهرامیان تبریك میگویم، فكر میكنم در به تصویر كشیدن این داستان موفق شدهاند.
با توجه به اینكه بهرامیان تازهكار است، دلیل پذیرفتن شما چه بود؟ حضور محمدرضا شریفینیا و تازگی قصه و نوع نقش؟
مقانلو: هر چند نوع قصه من را به شدت جذب كرد، اما در همان برخورد اولی كه با آقای بهرامیان داشتم احساس كردم خیلی خوب میداند چه میخواهد بكند، و انتظارش از بازیگر كاملا مشخص بود ضمن اینكه برخورد بسیار خوب و شخصیت جالبی دارند.
به قدری باورپذیر كار كردید كه به نظرم برای این نقش جز شما، بازیگر دیگری را نمیتوان متصور شد، فكر كنم ایشان هم جز شما به فرد دیگری فكر نكردهاند.
مقانلو: این نظر لطف شماست، اما غیر از من دو، سه نفر دیگر هم كاندیدا بودند كه چون سر كار دیگری حضور داشتند و یا دلایل دیگر قسمت نشد...
اما جالب اینجاست ابتدا به آقای بهرامیان گفتم: این كار قصه بسیار زیبایی دارد اما اگر اجازه دهید، من كار نكنم.
چرا؟ پرداخت به نقش راضیتان نكرده بود؟
مقانلو: نه، اصلا جریان این نبود، برای من نوعی (بازیگر) قدم اول این است كه باید با نقش زندگی كنم، از این رو نقشها مثل بچههایم هستند كه با گرفتن هر پلان تلنگری به من وارد میشود، بهطور مسلم این نقش تاثیرات فراوانی در روحیه من میگذاشت، به خاطر همین با كارگردان شرط كردم چیزی از سكانسهای من حذف نشود.
شاید بهتر بود برای مسئولین ارشد صدا و سیما و هیئت نظارت چنین شرطی میگذاشتید؟
مقانلو: بالاخره با این وضعیت باید ساخت، شاید تشخیص آنها بر این است كه اگر سكانسهای مذكور پخش شود، بازتاب خوبی نخواهد داشت، شاید هم اشتباه مسئولین مربوطه این است كه فقط اول كار را میبینند و بعد سریع قضاوت كرده و تصمیم میگیرند، مسلما ابتدای كار، همهچیز را نشان نخواهد داد، این كار میتواند به خیلی از آدمها كه مشكلات این چنینی دارند، كمك كند.
در حال حاضر سر چه كاری هستید؟
مقانلو: «آبی گاهی آسمان» به كارگردانی خانم پرند زاهدی.
چند سوال خصوصی آقای خلیلیان و عرشیا و آرین هنوز ایران هستند؟
مقانلو: نه، از آغاز سال تحصیلی به آمریكا رفتند، عرشیا و آرین متولد آنجا هستند و در آنجا تحصیل میكنند، تابستان آمده بودند ایران.
شما چرا همراهشان نرفتید؟
مقانلو: مشغول كار هستم.
چرا به ایران آمدید؟
مقانلو: من در وهله اول عاشق ایران و بعد عاشق كارم هستم، زندگی در آنجا واقعا برایم سخت بود. كمال(همسرم) میگفت: من نمیتوانم تو را از عشقت جدا كنم و برای همین آمدیم ایران و من كارم را دوباره شروع كردم.
چطور دوری فرزندانتان را تحمل
میكنید؟
مقانلو: واقعا به سختی، هر شب یك ساعت با هم تلفنی صحبت میكنیم و بعد از هر تلفن یك ساعت گریه. به احتمال زیاد مجبور هستم تا سه سال دیگر باز از ایران بروم...
برای همیشه؟
مقانلو: تقریبا(با خنده) اما اگر كاری پیشنهاد شود برای انجامش خواهم آمد و هر تابستان نیز به همراه خانواده به ایران سفر میكنم.
الان عرشیا و آرین با همسرتان زندگی میكنند؟
مقانلو: بله، جا دارد از همسرم تشكر ویژهای كنم، او به خاطر كار و علاقه من، برای بچهها هم مادری میكند و هم پدری، هر روز مجبور است زودتر به خانه برگردد تا آنها زیاد دلتنگی مرا نكنند، او آدم خانوادهدوست و مهربانی است، به نظر من او یك فرشته به تمام معناست.
بچهها دلتنگی نمیكنند؟
مقانلو: عرشیا (پسر بزرگترم) از نظر اخلاقی بسیار به من نزدیك است. كاملا احساساتی و برونگراست و هروقت تلفن میزنم بغض میكند اما آرین درونگراست و كمتر احساساتش را بروز میدهد، اما خوشحالم كه پیش پدرشان هستند چون اینجا به خاطر مشغله كاری من كمتر در خانه حضور داشتم و از اینرو كمتر همدیگر را میدیدیم، ضمن اینكه فكر میكنم همسرم خیلی بهتر از من مراقبشان است.
این دوری آنها را زودتر برای زندگی آماده میكند؟
مقانلو: دقیقا، بالاخره یك روزی هم میرسد كه ما نیستیم تا از آنها نگهداری كنیم و باید روی پای خودشان بایستند. به هر حال سر دوراهی بزرگی قرار داشتم كه انتخاب را مشكل میكرد ایران و بچهها كه گذشتن از هركدام برایم غیرممكن بود.
حالا بیشتر به فوتبال علاقه نشانمیدهند یا سینما؟
مقانلو: هردو، به شدت كارهای من را دنبال میكنند، الان هم كه اینجا نیستند هركاری انجام میدهم فیلمش را برایشان میفرستم.
بچهها قرار است فوتبالیست شوند یا هنرپیشه؟
مقانلو: بازیگری را دوست دارند، اما همین الان هم فوتبالیستهای خوبی هستند.
بیوگرافی:
متولد 1356
مدرک: دیپلم علوم تجربی
شباهت بیش از حد او به فائقه آتشین (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اکران فیلم « شور عشق » به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد. بعد از مدتی جنجال مطبوعاتی و پس از توقیف فیلم « خاکستری » مدتی از او خبری نبود. تا اینکه پس از یکسال با بازی در فیلم « نگین » به سینما بازگشت.
او در سال 1383 سه فیلم بر پرده سینماهای تهران داشت که هر سه فیلم با استقبال مخاطبان روبرو شدند: « کما »، « 13 گربه روی شیروانی » و « زهر عسل ».
مهناز افشار از بازی در نقش کوتاهی در فیلم « سالاد فصل » نشان داد که توانایی هایی هم در اجرای نقش های متفاوت دارد. او در فیلم « آتش بس » توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
مهناز افشار تا کنون همراه با محمدرضا گلزار در شش فیلم ظاهر شده که پنج تای آن از پرفروش ترین فیلم های زمان اکران خود بودند و دیگری در مرحله تولید است: کما، 13 گربه روی شیروانی، زهر عسل، آتش بس، تله که فیلم « کلاغ پر » در مرحله تدوین است.
......................................................
مجموعه آثار:
- دوستان (علی شاه حاتمی، 1377)
- شیرهای جوان (محسن محسنی نسب، 1378)
- شور عشق (نادر مقدس، 1378)
- خاکستری (مهرداد میرفلاح، 1379-80)
- نگین (اصغر هاشمی، 1380)
- دختری در قفس (قدرت الله صلح میرزایی، 1381)
- 13 گربه روی شیروانی (علی اکبر عبدالعلی زاده، 1382)
- زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1382)
- کما (آرش معیریان، 1382)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- آکواریوم (ایرج قادری، 1383)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، 1384)
- آتش بس (کیومرث پوراحمد، 1383)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)
- محاکمه (ایرج قادری، 1385)
- تله (سیروس الوند، 1385)
- رییس (مسعود کیمیایی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)
- کلاغ پر (شهرام شاه حسینی، 1386)
مجموعه تلویزیونی:
- گمشده (1376)

بیوگرافی:
متولد 1323
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383) و چقدر عالی بازی کرد. او در سال 1384 و 1385 چهار بازی قدرتمند دیگر نیز به کارنامه سینمایی اش افزود: چه کسی امیر را کشت؟، اتوبوس شب، رئیس و دست های خالی
......................................................
مجموعه آثار:
- خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)
- دادشاه (حبیب کاووش - 1362)
- صاعقه (1364)
- رابطه (پوران درخشنده - 1365)
- دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)
- ترن (امیر قویدل - 1366)
- شکار (مجید جوانمرد - 1366)
- هامون (داریوش مهرجویی - 1368)
- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
- ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)
- جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)
- سارا (داریوش مهرجویی - 1371)
- پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)
- یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)
- بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)
- کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)
- پری (داریوش مهرجویی - 1373)
- درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)
- لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
- سایه به سایه (علی ژکان - 1374)
- خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)
- سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)
- عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)
- روانی (داریوش فرهنگ - 1376)
- زندگی (اصغر هاشمی - 1376)
- دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)
- میکس (داریوش مهرجویی - 1378)
- دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)
- کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)
- مزاحم (سیروس الوند - 1380)
- اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)
- صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)
- ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
- حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
- پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، 1383)
- ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، 1384)
- عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)
- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)
- دست های خالی (ابوالقاسم طالبی، 1385)
- رئیس (مسعود کیمیایی، 1385)
مجموعه های تلویزیونی:
- مدرس
- روزی روزگاری (امرالله احمدجو، 1368)
- خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
- کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
- تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
- در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)
......................................................
جشنواره ها و جوایز:
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « هامون » - 1368
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کیمیا » - 1373
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » - 1383
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » - 1385
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « یکبار برای همیشه » - 1371
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » - 1385
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1381
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهیمن جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سایه به سایه » - 1375
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1380