| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
312
|
85/8/23 (21:01)
|
|
||
|
|
51
|
461
|
87/7/10 (10:06)
|
|
||
|
|
33
|
71
|
87/7/9 (17:23)
|
|
||
|
|
247
|
6153
|
87/7/9 (14:53)
|
|
||
|
|
47
|
1253
|
87/6/25 (20:55)
|
|
||
|
|
110
|
1762
|
87/6/10 (13:11)
|
|
||
|
|
170
|
1535
|
87/5/8 (15:35)
|
|
||
|
|
21
|
279
|
87/5/7 (13:20)
|
|
||
|
|
91
|
848
|
87/3/13 (12:35)
|
|
||
|
|
6
|
311
|
86/8/2 (20:41)
|
|
عنوان بحثسئوالات و رفع اشکال 11 آبان 84 - 05:34 | |
در این بخش سئوالات و اشکالات رو مطرح کنید تا پاسخ داده بشه...با درس ها پیش بیاین و در مورد مباحث مطروحه فقط سئوال طرح بشه. | |
21 7 مرداد 1387 ساعت 13:20 | |
در پاسخ به این سئوال باید این نکته را اذعان نمایم که عموما هر کلام منظوم و یا منثوری دارای ریتم و وزن خاص خودش می باشد و آنچه که امروز به عنوان وزن های رایج در بحور عروضی برای ما گفته می شود ، درواقع برگرفته از دوایر و بحور موسیقایی است که احمد بن قیس ابتدائا در 18 بحر آنها را برای شعر استخراج نمود....با رشد جوامع بشری و ارتقا سطح فرهنگ گفتاری و ورود لغات دیگر زبانها در زبان فارسی و دگرگونی کامل در گویش های رایج در ایران و دگرگونی زبان شاعرانه ی شاعران متاخر، ظهور وزن ها و بحرهای جدید مشاهده شد که بهترین نمونه ی آن کتاب (( خطی زسرعت و آتش )) اثر خانم سیمین بهبهانی است...اما فراموش نکنید که بحور عروضی وسیله ای برای تشخیص غث و ثمین شعر و نظم است و می تواند در اشکال جدید ظهور و بروز داشته باشد و این امکان تشخیص به هیچ عنوان ثابت و دائمی نیست بلکه همانطور که اشاره شد در آثار متاخرین نمونه های جدید از وزن ها دیده می شود....موفق باشید....تابعد..... |
20 7 مرداد 1387 ساعت 12:07 | |
یک سوال برای من پیش آمده: ایا گفتن اشعار کلاسیک تنها در اوزان رایج باید باشه؟ یعنی نمیشه شعری گفت که وزن و قافیه داشته باشه ولی وزنش لزوما وزنهای رایج اشعار کلاسیک نباشه؟ |
19 1 دی 1386 ساعت 09:58 | |
آنچه صاحب حکمةالمعابیر در باب معانی ارکان در بحور عروضی می گوید این است که: هرگاه جزء دوم ساکن را از رکن حذف نماییم آن را خبن(به فتح حرف خاء) می نامیم مانند حذف سین از جزء مستفعلن.....خبن در لغت عرب به معنای درهم کشیدهگی صورت است بطوریکه اجزایی از صورت در هم تداخل کنند....کف در لغت به معنای همتایی یا پیرامون چیزی دو جزء مشابه قرار گرفتن است که در نزد عروضیان نیز به قرار گرفتن دو جزء مشابه کنار هم کف می گویند......کشف در لغت به معنای اطلاع بر علم ماوراء و امور حقیقی است،در واقع ایجاد نوعی شناخت از یک موضوع ناشناخته برای خود است که در نزد عروضیان نیز ایجاد وزن و شناخت از آهنگ کلام با حذف جزء آخر از وتد مفروق را کشف می نامند....غریب در لغت ناآشنا است و در نزد عروضیان نیز التفات وزن در ارکان را غریب می نامند....موفق باشید.... |
18 30 آذر 1386 ساعت 02:10 | |
salam .mikhastam age momkene lotf konid va befarmaiid chera bazi az arkan be namhaye: makhboon .mkfoof. gharib . mkshoof hastand lotfan maniye loghaviye harkodoom ro ham befarmaiid age javab bedid mamnoon misham
|
17 6 اسفند 1385 ساعت 21:49 | |
ملاک دسته بندی و انتخاب وزن برای یک شعر کلاسیک ، اوزان مشهور است که در دروس آمده است....اگر در بدست آوردن وزن دقت کافی کنیم می بینیم که وزن بحر رجز جزو اوزان مشهور است لذا آن وزن را برای بیت انتخاب می کنیم...شهرت وزن یکی از ملاکهای انتخاب است اما فراموش نشود که برخی اوقات نه در متقدمین بلکه در متاخرین شعر معاصر گاهی اوزان جدید بدست می آید که شامل این توضیح نمی گردد...کتاب خطی ز سرعت و آتش اثر سیمین بهبهانی از این دست است...موفق باشید...تابعد... پیام در تاریخ 85/12/6 ویرایش شده است. |
16 6 اسفند 1385 ساعت 19:32 | |
مدیر محترم كلوپ با تشكر از جوابتون با توجه به نكات گفته شده یك سوال برای من پیش آمد. ملاك دسته بندی هجاها برای بدست آوردن اركان چیست؟ مثلا در بیت: ای مایه خوبی و نیك نامی روزم ندهد بی تو روشنایی اگر هجاها را بدست بیاوریم ( چون وقتی لاتین مینویسم نظم آن به هم میخورد مجبور به نوشتن فارسی هستم) بلند.بلند.كوتاه.كوتاه. بلند.بلند.كوتاه. بلند.كوتاه.بلند.بلند دوجور میشود دسته بندی كرد: بلند.بلند.كوتاه/كوتاه.بلند.بلند.كوتاه/بلند.كوتاه.بلند.بلند یعنی: مفعول مفاعبل فاعلاتن ( بحر قریب مسدس اخرب مكفوف) و یا: بلند.بلند.كوتاه.كوتاه/ بلند.بلند.كوتاه.بلند/كوتاه.بلند.بلند یعنی: مستفعل مستفعلن فعولن ملاك انتخاب چیست؟ |
15 1 اسفند 1385 ساعت 22:30 | |
اول اینكه ببخشید من دیر شروع كردم درس خوندن ولی با اجازه خودتون سوالات رو اینجا میپرسم. دوم اینكه بجز سوال چون با درسهاتون جلو میام جواب تمرینها را اینجا میذارم تا تصحیح بشه و اشكالاتش گفته شه... چون راه دیگه ای نیست برای خدمت استاد رسیدن... اشكالی نیست؟؟؟ خب من درس 1 و 2 عروض رو خوندم. تمرینهای درس رو انجام دادم ولی در تعیین اركان مشكل دارم یعنی تعیین وزن نهایی... جواب بیت اول فت-ن- بر- ان- گیخت- دل- خو- ن- ش- هان- ریخت- دل -- /U -- -- U/ U -- -- U/ -- -- -- U/ – با- ه- م- آ- میخت- دل- گر- چ-ج- دا- می- ر- ود --/U -- -- U /U -- -- U/ -- -- -- U/ –
مع مفاعیلن مفاعیل مفاعیل مع
ب-تُ-حا- ص –لی- ن-دا-رد- غ-م-رو-ز-گار-گف-تن
ك-ش-بی-ن-خف-ت-با-شی-ب-د-راز-نا-ی-سا-لی
-- -- U– U – U U-- -- U – U – U U فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
ای-ما-ی-ی-خو-بی-ی-نیك-نا-می
-- -- U – /U -- -- U/U -- -- رو-زم-ن-د-هد-بی-تو-رو-ش-نا-یی
-- -- U – U -- -- U U -- -- مفعول مفاعیل فاعلاتن م-رن-جان-د-لم-را-ك-این-مر-غ-وح-شی U/ -- -- U /-- -- U/ -- -- U-- --
ز-ما-نی-ك-بر-خاست-مش-كل-ن-شی-ند
U /-- -- U/ -- -- U/ -- -- U-- --
فعولن فعولن فعولن
اما سوال: 1- آیا پاسخها درست بود؟ 2- در بیت اول ركن "مع" در ابتدا مصرعها آورده شده در حالیكه در درس گفته شد این ركن پایانی است. 3- در بیت اول ( با همه آمیخت دل....) همه تلفظ میشود به هَ مِ ولی اگر در تعیین هجا اینطور نوشته شود وزن مصرع اول با دوم یكی نمیشود... لذا باید ه مه باشد... و این با درست خوانی و تعیین هجا مغایرت دارد. چرا؟ 4- همین گونه است در بیت سوم ( روزم ندهد بی تو روشنایی) اینجا روشنایی خوانده میشود...رُ شنایی نه روشنایی ولی برای تعیین وزن باید " رو" در نظز گزفت... 5- سوال این است این گونه استفاده از هجای كلمات در جایی كه لازم است ممكن است؟
قابل توجه مدیر محترم كلوپ :دوباره سوالات رو گذاشتم
پیام در تاریخ 85/12/1 ویرایش شده است. |
14 24 بهمن 1385 ساعت 19:51 | |
زمانیکه احساس شد شعر کلاسیک با فصل بندی ها و نوع نگاه فنی -عروضی خود باعث می شود که شاعر بیان کامل احساس خود را از دست داده و در گیر و دار قافیه و ردیف و وزن گرفتار شده و همین امر باعث گردد که شاعر بیانش ناقص و بسیاری از احساسات خود را در پس نکات فنی شعر کلاسیک فرو خورد ؛ پیشگامان شعر نو برآن شدند تا با برداشتن برخی قیود از شعر کلاسیک و تغییراتی جزیی در تعداد هجاها این مشکل را برطرف کنند....نیما پدر شعر نو ایرانی است که با شکستن قافیه و تکرار آن در بندهای نامتساوی و حفظ کامل وزن و ریتم شعر این موضوع را بنیان نهاد...این امر بدین صورت انجام می شود که شاعر قافیه را بجای اینکه در بندهای مساوی از منظر تقسیم بندی هجایی شعر کلاسیک ، تکرا کند با شکستن تعداد هجاها در بندها و مصراعهای اثر خود قافیه را در سطربندی های دیگر تکرار می کند یعنی دیگر لزومی به تکرار قافیه یا ردیف در بندهای مساوی نمی بیند ولی وزن را به صورت کامل حفظ می کند و ریتم اثر و موسیقی آنرا کاملا رعایت می کند....شاعری در شعر نیمایی در واقع سهل نویسی نیست بلکه چون در حرکت نیمایی شعر ایران اقبال عمومی و مردمی با آن بود رسالت شاعر نیمایی کم از کسانی که در چارچوب شعر کلاسیک مبادرت به خلق اثر می نمایند نیست. به عبارت دیگر وقتی شاعری شعری می نویسد به واقع تاریخ و فرهنگ مملکت خود را می نویسد و
باید شعر را چنان بسراید که مردم می پسندند. حال حرف های الیوت و ازراپاند
ممکن است با فرهنگ و نوع نگرش ما جور در نیاید.وقتی از یک فرد ایتالیایی می پرسیم یکی از بهترین شعرهای
سرزمینت را بگو، به مانند ما که از حافظ سخن نقل می کنیم، او از «دوزخ»
دانته برایمان حرف می زند و مثلاً می گوید: «در نیمه راه زندگی زمینی ام،
راه خویش را در جنگل تاریک گم کرده ام.» خب، درست؛ این شعر، بزرگترین شعر
و معروف ترین شعر ایتالیایی است. اما هنگامی که به زبان فارسی برگردانده
می شود، تمام معنای خود را از دست می دهد و یک چیز پیش پا افتاده به نظر
می رسد.حال جامعه ایتالیا نه تنها این شعر را می پسندد بلکه معروف ترین و
بهترین شعر خود می داند. چرا که آن فرهنگی که از ارسطو شکل گرفته و با
هومر شروع شده و نهایت به شیمبورسکا ختم می شود، بار عاطفی ای را به همراه
دارد و برای هر ایتالیایی قابل هضم و درک فهم است و خواهد بود...شعر نیمایی نیز چه به مذاق ما خوش بیاید و چه نیاید جزوی غیر قابل انفکاک از شعر معاصر است این توضیح را از آن باب دادم که شاید کسانی باشند که هنوز با شعر نیمایی سر مخالفت دارند و جوانان را از پرداختن به این امر باز می دارند....در شعر نیمایی شما می توانید تمام حس خود را در بیان خود ارائه کنید و هیچ قیدی در باب تکرار ردیف و رعایت قافیه مطابق عروض شعر کلاسیک احساس نمی شود و صد البته این امر نباید منجر به لجام گسیختگی در اثر گردد.... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه قلبم گل یاد تو درخشید عطر صد خاطره پیچید باغ صد خاطره خندید...... به سطربندی ها، الگو و فرم شعر معروف کوچه دقت کنید می بینید که هیچ شباهتی به شعر کلاسیک ندارد ولی شاعر اثر هم قافیه و هم وزن را کاملا در اثر حفظ کرده است و تنها بر مبنای دگرگونیهای نیمایی شعر در حرکتی خلاقانه شعر نویی بدیع و جاندار بوجود آورده است.... گذشتم با گشتم و وجودم با بودم و درخشید و پیچید و...با هم همقافیه هستند و تنها در سطربندی و تعداد هجاها با شعر کلاسیک تفاوت دارند اما این نکته را از توجه دور نشود که وزن در کل اثر به صورت یکسان حفظ شده به عبارت دیگر ریتم اثر و موسیقی آن به هیچ عنوان از بین نرفته است.... در مورد آموزش شعر نیمایی بعد از پایان درس بدیع اگر فرصتی بود حتما بدان خواهم پرداخت.....تابعد... |
13 24 بهمن 1385 ساعت 17:20 | |
مشكلی كه سونیای گرامی داره مشكل من هم هست... شعر نیمایی با شعر سپید چه فرقی داره... وزن در شعر نیمایی وجود داره... قافیه كجاست؟ ... تكرار داره ؟؟؟ اگر درباره آموزش شعر نو هم درسی داشته باشید خیلی لطف میكنید. |
12 24 بهمن 1385 ساعت 01:44 | |
با عرض سلام مجدد از توجه تون خیلی ممنون البته منظورم این بود که اگر امکان داره نوشتن اشعار نیمایی رو آموزش بدید مثلا" اینکه قافیه ها باید کجا آورده بشن اصلا" یه سوال ؟ نوشتن شعر نیمایی و آزاد باید از چهار چوب خاصی پیروی کنه؟ |
11 22 بهمن 1385 ساعت 22:07 | |
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیر محترم میخواستم خواهش کنم اگه امکانش هست یه کارگاه هم برای اشعار نیمایی ترتیب بدید با تشکر و احترام...................! |
10 2 اسفند 1385 ساعت 19:05 | |
در مورد تقطیع به ارکان اگر در دروس دوباره بازنگری فرمایید خواهید دید که تقطیع به ارکان در دسته های 3 و 4 تایی صورت می پذیرد....اما همین اندازه که در دروس به تمرین و ممارست رو آورید خود قابل تحسین است علی الخصوص که این تمارین مربوط به درسی سنگین چون عروض باشد....تنها جایی که در تقطیع به ارکان می توانید یک هجای بلند یا کشیده داشته باشید ، پایان هر مصراع است...وزن بیت مربوط شما در بحر رجز است و با درست خواندن بیت و درست تقطیع کردن و درست دسته بندی ارکانی کردن هجاها به وزن صحیح می رسید....اما در خصوص اختلاف هجایی در دسته بندی های هر مصراع با مصراع بعد توصیه می کنم که درس اختیارات شاعری را مروری دوباره فرمایید تا مشکل حل شود....تابعد...
|
9 29 دی 1384 ساعت 04:18 | |
در اینکه این دروس کمی سنگین و دیر آموز هستند؛شکی نیست و به همین دلیل دروس را با تاخیر طولانی دنبال خواهم کرد...در مورد سئوال شما...اگر به دروس قبلی مراجعه می کردید پاسخ خود را در انها می یافتید اما چون در اینجا مطرح کردید ناچار از پاسخگویی هستم....تقطیع هجایی یعنی تجزیه ی یک شعر به هجا که در آن هجاهای کوتاه؛بلند و کشیده از هم جدا می شوند و تقطیع به ارکان یعنی دسته بندی های سه تایی یا چارتایی هجا ها به طوریکه پایه های عروضی آن مشخص و معلوم گردد....تابعد... |
8 16 دی 1384 ساعت 09:15 | |
با سلام متشکرم از پاسخ زیبا و کامل شما |
7 14 دی 1384 ساعت 20:12 | |
هندسه مطالعه انواع مختلف اشکال و خصوصیات آنهاست. همچنین مطالعه ارتباط میان اشکال ، زوایا و فواصـل است. تاریخچه هندسه واژه انگلیسی جئومتری ( هندسه ) از زبان یونانی ریشه گرفته است. این کلمه از دو کلمه «جئو»ٍ به معنای زمین و «متری» به معنای اندازه گیری تشکیل شده است.بنابراین هندسه اندازه گیری زمین است. مصریان اولیه نخستین کسانی بودند که اصول هندسه را کشف کردند. هر سال رودخانة نیل طغیان نموده و نواحی اطراف رودخانه راسیل فرا می گرفت. این عمل تمام علایم مرزی میان تقسیمات مختلف را از بین می برد و لازم می شد دوباره هر کس زمین خود را اندازه گیری و مرزبندی نماید. آنها روشی از علامت گذاری زمینها با کمک پایه ها و طنابها اختراع کردند. آنها پایه ای را در نقطه ای مناسب در زمین فرو می کردند، پایه دیگری در جایی دیگر نصب می شد و دو پایه توسط طنابی که مرز را مشخص می ساخت به یکدیگر متصل می شدند.با دو پایه دیگر زمین محصور شده ، محلی برای کشت یا ساختمان سازی می گشت. با برآمدن یونانیان اطلاعات ریاضی قدم به مرحله ای علمی گذاشت.در آغاز تمام اصول هندسی ابتدایی بود. اما در سال 600 قبل از میلاد مسیح ، یک آموزگار یونانی به نام طالس، اصول هندسی را از لحاظ علمی ثابت کرد. در هندسه ، یک واقعیت را فرضیه می نامند.طالس دلایل ثبوت برخی از فرضیه ها را کشف کرد و آغازگر هندسة تشریحی بود. اما دانشمندی به نام اقلیدس که در اسکندریه زندگی می کرد ، هندسه را به صورت یک علم بیان نمود. وی حدود سال 300 قبل از میلاد مسیح ، تمام نتایج هندسی را که تا به حال شناخته بود ، گرد آورد و آنها را به طور منظم ، در یک مجموعة 13 جلدی قرار داد. این کتابها که اصول هندسه نام داشتند ، به مدت 2 هزار سال در سراسر دنیا برای مطالعه هندسه به کار می رفتند. براساس این قوانین ، هندسه اقلیدسی تکامل یافت. هر چه زمان می گذشت ، شاخه های دیگری از هندسه توسط ریاضیدانان مختلف ، توسعه می یافت. امروزه در بررسی علم هندسه انواع مختلف این علم را نظیر هندسة تحلیلی و مثلثات، هندسه غیر اقلیدسی و هندسه فضایی مطالعه می کنیم. خدمت بزرگی که یونانیان در پیشرفت ریاضیات انجام دادند این بود که آنان احکام ریاضی را به جای تجربه بر استدلال منطقی استوار کردند.قبل از اقلیدس، فیثاغورث( 572-500 ق.م ) و زنون ( 490 ق.م. ) نیز به پیشرفت علم ریاضی خدمت بسیار کرده بودند. در قرن دوم قبل از میلاد ریاضیدانی به نام هیپارک، مثلثات را اختراع کرد. وی نخستین کسی بود که تقسیم بندی معمولی بابلی ها را برای پیرامون دایره پذیرفت.به این معنی که دایره را به 360 درجه و درجه را به 60 دقیقه و دقیقه را به 60 قسمت برابر تقسیم نمود و جدولی براساس شعاع دایره به دست آورد که وترهای بعضی قوسها را به دست می داد و این قدیمی ترین جدول مثلثاتی است که تاکنون شناخته شده است. بعد از آن دانشمندان هندی موجب پیشرفت علم ریاضی شدند. در قرن پنجم میلادی آپاستامبا، در قرن ششم ، آریاب هاتا ، در قرن هفتم ،براهماگوپتا و در قرن نهم ،بهاسکارا در پیشرفت علم ریاضی بسیار مؤثر بودند.....تابعد... |
- 1
- 2













