نام کلوب :کوچه پس کوچه های دلتنگ
نام انگلیسی : homesickalley
تاسیس : 8 مهر 1384
1058 عضو ، 11 بحث ، 8 آلبوم ، 5 مقاله

کوچه پس کوچه های دلتنگی

تبلیغات

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
163
85/8/23 (21:01)
108
1703
87/5/1 (18:08)
242
5915
87/4/23 (11:01)
37
1211
87/4/8 (21:40)
91
844
87/3/13 (12:35)
49
443
87/2/18 (15:11)
169
1459
86/11/18 (08:37)
21
266
86/10/1 (09:58)
6
304
86/8/2 (20:41)
7
162
85/3/24 (04:02)
عنوان بحث
كارگاه شعر کلاسیک
11 آبان 84 - 05:19
در این بخش اشعار کلاسیک خودتون رو اعم از غزل...مثنوی...قطعه...قصیده...دوبیتی...رباعی...چارپاره و....بنویسید و دوستان هم می تونن نظراتشون رو در مورد اثر شما در این بخش بدن.






پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
169
18 بهمن 1386 ساعت 08:37

ای نهان دریای چشمم باز شو
در مسیر گونه ام آغاز شو
ای غزل گلواژه ی چشم سیاه
غلت غلتان می روی آخر به راه
مادرم می گفت ؛ اشکت کوچ کرد
آرزویت را هماندم پوچ کرد
با توام! ای پادشاه بی رقیب
همنشین دل؛ تو ای اشک نجیب
من تو را با لاله هایم بافتم
یکشبی در ناله هایم یافتم
صبر کن! یک لحظه بر من گوش کن
شعله ی سوزان خود خاموش کن
عابر این گونه ی سردم تویی
شاعر چشمان پر دردم تویی
من نریزم آبروی عاشقت
مخفی ام در لابلای هق هقت
من نمی گویم نیا؛ آرام باش
در میان دام چشمم رام باش
من نمی خواهم زمین لمست کند
طالع تنهایی ام نحست کند
من خجل از پاکی راه توام
ارتعاش لحظه ی آه توام
ای زلال عشق در حیرانی ام
ای فروغلتیده در ویرانی ام
ای شقایق پیشه ی هق هق نیا
لحظه ی ویرانی عاشق نیا
ای معطر از گل بابونه ام
بس کن و جاری مشو بر گونه ام
اشک من! این ناله ها را گوش باش
بهترین تصنیف من!؛ خاموش باش
اشک آموزان ببین اینجا کمند
این جماعت با تو هم نامحرمند
ای مقدس پیشه ی عاشق پذیر
من در این هق هق شریکم ناگزیر
بیکسم! تنها ترا دارم هنوز
پس بمان ! با درد خود امشب بسوز
در شب تنهایی ام حاضر تویی
ای دلیل سوختن شاعر تویی
فعل نالیدن برایم گشته صرف
دیده ام هرشب ترا گیرد به حرف
من نمی دانستم این را پیشتر
هرکه دردش بیش؛ اشکش بیشتر........


مهدی . (م.اشتاد)

168
26 آذر 1386 ساعت 22:32

منم آن رهزن تنها               منم سرگشته در صحرا

من آن وامانده در راهم          منم با خویشتن، تنها

منم دائم در یادت                  که یاد توست مرا درمان

منم بیچاره از عشقت             تو آشفتی شب من را

گدایی تشنه را مانم               بده! جامی بده من را

منم ژولیده ی امروز             منم فرهادی از فردا

منم آن غرقه در عشقت          هلاکم کرده این دریا

منم شیدا تر از مجنون         مشو لیلا تر از لیلا ./

اولین شعر سنتیم بود

من تویه پست مدرنم

نقد کنید این یکی رو، لطفا!

167
22 آذر 1386 ساعت 13:23

دوستان دستتون درد نکنه بسیار زیبا بود.................

166
22 آذر 1386 ساعت 09:47

....... من گدای مرگ خویشم ای عزیز

          پس در این صف از تو پیشم ای عزیز

         با من از برزخ نگو ، من برزخم

         از لهیب خشم ، همچون دوزخم

         من نگهبان عذابی خسته ام

          قفل بر درهای رحمت بسته ام

          ارث آدم در زمین  ، بد بندگیست

           سیب ، بی شک مایه ی شرمندگیست

            چون به تکرار گنه خو کرده ام

            بار دیگر سیب را بو کرده ام

           من نگاهم جای دیگر خیره است

           یک بیابان جبر بر من چیره است

             من نمی خواهم شبم رنگی شود

              رومی بدخواه من زنگی شود

              مرگ من ، در بستری آسوده نیست

               هیچ مقتولی چون من آلوده نیست........................

 

165
16 آبان 1386 ساعت 11:28

 

دیگر برای از تو سرودن غزل کم است

تلمیح و استعاره و ضرب المثل كم است

 

از من نخواه بنده‌ی خوب خدا شوم

دیگر خدا و لات و عُزی و هُبل کم است

 

تاریخ هم معطل ثبت تو مانده است

وقتی برای از تو نوشتن ازل کم است

 

من معتقد به جبر حضور توام ... هنوز

در جبر و اختیار تو بحث و جدل كم است

 

تلخ است و شور طعم دهانم بدون تو

یك حبه لب بیار كه شهد عسل كم است

 

رویم نمی‌شود...، به چه رویی بگویمت ؟!

آغوش‌ٍتنگ و بوسه‌ی داغ و بغل كم است

 

از اظطرابِ اینكه بمیرم اگر بِری ...

رنگم پریده، طاقت و صبر اجل كم است !

 

سهل است و ممتنع كه شبیه غزل شوی !

 اما برای از تو سرودن غزل کم است...

 

..............................

«16 دقیقه بامداد دوازدهم آبان ماه 1386 خورشیدی»

 

164
5 آبان 1386 ساعت 10:11


شبی با خاطراتم می نشستم
دل آیینه ها را می شکستم
به ایوان رخت دل را پهن کردی
نگاه عاشقت را صحن کردی
ضریحم نِی نِی چشم سیاهت
زیارتنامه ی من روی ماهت
دویدم بر سر راهت نشستم
به ابر دیده شبنم می شکستم
گلِ من دوستت دارم تو بودی
طنین بی کس و کارم تو بودی
نگفتم !!! پس تو من را دوست داری
تو هم من را به زیر پوست داری
بیادت هست آن شبهای باران
به کنجی ، خلوتی ، تنها  ز یاران
هوس کردم ببافم گیسوانت
فرو رفتم میان ابروانت
غزل در چشمهایت سرمه رنگ است
دوبیتی های ابرویت قشنگ است
نگاه عاشقت فانوس می زد
کلیسا بر لبت ناقوس می زد
اذان گفتیم و لب را باز کردیم
پس از آن بوسه را آغاز کردیم
هزاران بوسه بر تو ، شاپرک زد
نفهمیدم!!! ؛ لبت آخر تَرَک زد
همین یادت بلای این تب من
نبودی امشب اینجا در شب من
بیاد تو ؛ دل بلبل نوردم
گریبان پاره کرد ، دورت بگردم
نگفتی هرچه هست و نیست دارم
ببین!!! تنها من از غم بیست دارم
........تابعد


163
30 مرداد 1386 ساعت 10:38

آقای مهدی. مدیر محترم كلوپ

شعر زیبا و دلنشینی بود. اگرچه تمامی ابیات بر دل نشست اما این دو بیت ، حرف دل بود

در غروب غربت از دیدار یار

صحبت از تنهایی دل می كنم

كاروان هردم كند آهنگ راه

من در این ویرانه منزل می كنم

 

خیلی زیبا مقصر تنهایی دل رو معرفی كردید.

 

162
18 تیر 1386 ساعت 22:47

...

مدیر محترم کلوب؛

از اینکه پس از مدتها یک شعر زیبا از اشعار قدیم تان را در کوچه پس کوچه های دلتنگی دیدم، بسیار خوشحالم...

ضمن اینکه باید بگویم هر کدام از ابیات این شعر زیبایی خاص خود را دارد و مهم تر از آن انسجامی است که کل اثر دارد...

با این حال؛

پاره های اول و دوم شعرتان به لحاظ تصویرها و فضاسازی آن بسیار به دل می نشیند... و پاره ی چهارم شعرتان آنقدر بدیع است که هر بار می خوانم برایم تازگی دارد...

" کوبه ها چشم انتظار دست تو" در انتقال حس انتظار بسیار قوی است...

با توجه به اینکه این شعر را قبلا هم از شما خوانده ام، یک یادآوری کوچک اینکه در مصراع آخر پاره ی ششم فکر می کنم "را" در نوشتن جا مانده است...

موفق باشید... بسیار لذت بردم...

* توضیح همیشگی اینکه: بر من ببخشایید اظهار نظرم را؛ چون از شعر و به ویژه شعر کلاسیک سررشته ای ندارم...

...

161
18 تیر 1386 ساعت 22:43

برای امیر گرامی؛

غزل زیبایی که از شما خواندم نکات بسیار ظریف و زیبایی رو در خود داشت... منتها از همه ی آنها تصویرسازی بیت ششم، احساس غریب بیت چهارم، قدرت فنی ترکیب ابیات هشتم و نهم را بیشتر پسندیدم... بیت آخر می توانست استحکام بیشتری داشته باشد... مصراع اول این بیت همان است که باید؛ ولی مصراع دوم از استحکام انتهای غزلتان کمی کم کرده است...

از شعر زیبای شما لذت بردم... موفق باشید...

 

* بر من ببخشایید اظهار نظرم را؛ چون از شعر و به ویژه شعر کلاسیک سررشته ای ندارم...

...

160
16 تیر 1386 ساعت 23:53

یاد باد آن سالروز خاطرات

زیر آن بام هوای گرگ و میش

بر بلور گردنت آویختم

پیچش نیلوفر دستان خویش

ساغر ساقت پر از می بود و من

تشنه می گشتم به دور آن مدام

مستی عریان ما گُر می گرفت

از تماس بی دریغ سنگ و جام

یاد دارم آن شب تاریك و تار

دست عشقت بر شبم دروازه زد

از نگاهت من غزل آموختم

آتشی در این دل دیوانه زد

شانه هایت زیر بار بوسه ها

تا لب لبهای من خم می شدند

هرچه می چیدم از آن لبها مگر

از شمار بوسه ها كم می شدند؟

در غروب غربت از دیدار یار

صحبت از تنهایی دل می كنم

كاروان هردم كند آهنگ راه

من در این ویرانه منزل می كنم

كوبه ها چشم انتظار دست تو

منتظر با دل حكایت می كنم

در سكوت بیقرار كوبه ها

شرح هجران روایت می كنم

دامنی گل هدیه دارم مهربان!

غنچه ها را یك به یك وا می كنم

تا ببینی در غم دلواپسی

قامت از هجران تو تا می كنم...........تابعد

159
16 تیر 1386 ساعت 10:27

اقای شعبده...

شعر بسیار زیبایی بود.

بگذارید همه بیتهایش را زیباترین‌ها بدانم. موفق باشید.

158
16 تیر 1386 ساعت 10:22

آقای امیر...

شعر قشنگی بود. لذت بردم. فقط درباره بیت 8و 9 كمی غیر معمول است سوال را در دو مصرع از دو بیت بدین صورت آورد. به نظرم كمی زیبایی شعر را خدشه دار میكند اگرچه وزن كماكان رعایت شده است.

اما در كل شعر زیبایی بود. تمامی بیتها دارای تشبیهات قوی و زیبایی بود. انتخاب زیباترین بیت سخت است اما این قسمت شعرتان بسیار به دلم نشست.

قَسم ات می دهم ، به تنهایی

به سفر : عادتِ پرستوهات

 

و به عشقی که مادرم می گفت

پر شده در هلال ابروهات :

 

نرو از پیش من كه در نمی‌آید

دستم از حلقه ی النگوهات !

 

آن دو دستی كه مثل یك پیچك

حلقه می زد به دور بازوهات

 

موفق باشید

157
15 تیر 1386 ساعت 00:35

 

اندكی آن طرف تر از موهات

روی بالشتِ نرمِ بازوهات

 

سرنوشت مرا رقــــم می‌زد

دست هایِ بلند گیسوهات

 

و تو بوی گلاب می دادی

توی خوابم، قسم به شب بوهات

 

*************

قَسم ات می دهم ، به تنهایی

به سفر : عادتِ پرستوهات

 

و به عشقی که مادرم می گفت

پر شده در هلال ابروهات :

 

نرو از پیش من كه در نمی‌آید

دستم از حلقه ی النگوهات !

 

آن دو دستی كه مثل یك پیچك

حلقه می زد به دور بازوهات

 

دست من را بگیر و با من باش

و بگو : "قوتی كه زانوهات

 

دارد از شور عشق من است"

و مرا هدیه کن به پهلوهات ...

 

من به اعجاز عشق خوشبین ام

آن چنان که تویی به جادوهات

 

« 15 دقیقه بامداد 15 تیر ماه 1386 خورشیدی »

 

156
2 تیر 1386 ساعت 19:32
منم هر بار که این غزل رو می خونم برام تازگی داره... بی تعارف میگم از قشنگ ترین غزل های معاصره که تا به حال خوندم...
155
21 خرداد 1386 ساعت 11:47

هیچ وقت از خوندن این شعرت خسته نمی شم ... دلتنگم ... 

__