| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
73
|
90/10/3 (03:26)
|
|
||
|
|
0
|
403
|
85/8/23 (21:01)
|
|
||
|
|
290
|
8506
|
91/2/29 (16:51)
|
|
||
|
|
131
|
2414
|
90/11/14 (01:52)
|
|
||
|
|
180
|
2084
|
90/11/5 (00:56)
|
|
||
|
|
1
|
30
|
90/7/10 (00:56)
|
|
||
|
|
38
|
344
|
90/5/15 (16:51)
|
|
||
|
|
53
|
1420
|
89/5/20 (18:50)
|
|
||
|
|
51
|
857
|
89/4/5 (10:11)
|
|
||
|
|
23
|
388
|
89/3/16 (16:32)
|
|
||
|
|
91
|
1035
|
87/3/13 (12:35)
|
|
||
|
|
6
|
397
|
86/8/2 (20:41)
|
|
||
|
|
7
|
256
|
85/3/24 (04:02)
|
|
||
|
|
4
|
124
|
84/8/18 (23:10)
|
|
در کامِ این غزل، ناکام می شوم!
بی مثنوی مگر آرام می شوم؟!
نه..این بهانه نیست، شعرم فقط تویی
من با غزل فقط بد نام می شوم!
باشد بگو به من، تکراریم هنوز
تکرار می کنم تا رام می شوم
گفتی که عاشقی دامی همیشگی ست
هر لحظه عاشقِ این دام می شوم!
هر شب همین غم و این بغض با من است
با هق هقِ خودم سَرسام می شوم!
ای کاش بودی و این شعرها نبود
بی تو به بندِ شعر، اعدام می شوم!...
غمِ پنهان...
با تو هستم نازنین ، ای عشقِ بی پایانِ من
ای تو دنیای من و هم کفر و هم ایمانِ من
با تواَم رنجِ صمیمی، آشنای بی نشان
ای همه بیم و امید، ای دردِ بی درمانِ من
راستی امشب کجای قصه پنهان می شوی؟؟
در میان اشک یا پس کوچه های جانِ من؟؟
باید امشب ماه را در آسمان پیدا کنم!
تا شود آن روی ماهِ تو دَمی مهمانِ من
یا که باید در دلِ دلواپسی ها گم شوم
تا که یادِ تو شود یک لحظه هم پیمانِ من
ماهِ من! گم شد دلم در غربتِ این کوره راه
با تو پیدا می شود، ای تو غمِ پنهانِ من!
خوب مرهم می شوی بر زخم های کاریم
خوب خلوت می کنی با دیده ی گریانِ من!
با توام ای مهربان، ای رنجِ خوبم
ای غمِ زیبای هنگامِ غروبم
نو بهارِ نسترن های نگاهم
ای پرستارِ دلِ پُر درد و آهم
قلبِ زارم حالِ یک دریوزه دارد
پس چرا احساست ای گل روزه دارد؟؟
ماه من ! نگذار درها بسته باشد
سهمم از این راه ، پایی خسته باشد
امشب و هر شب تو ماه خلوتم باش
خسته ام از بی کَسی ، هم صحبتم باش
با تو چشمانم دگر یاقوتِ تَر نیست
تا سحر هر شب دخیلِ قابِ در نیست
با تو من از عشق چیزی کم ندارم
با تو من داغ یتیمی هم ندارم
با تو رنگ شعر من خاکستری نیست
مشق های مثنوی بی مشتری نیست
تو دلم را عاشق پرواز کردی
مثنوی های مرا آغاز کردی
تو صبوری را به قلبم یاد دادی
بی کَسی ها را به دست باد دادی
تو شدی سنگ صبور محکم من
ماه شبهای دراز و پُر غم من
دیدی این عاشق به جز ماتم ندارد،
درد دل هایش تمامی هم ندارد،
دیدی مرگ لحظه هایش بی تو حتمی ست
تحفه اش هم یک بغل احساس زخمی ست
دیدی و از لحظه هایش کوچ کردی؟؟
دست رویاهای نابش پوچ کردی؟؟
نه...گله از عشق بَر عاشق حرام است
مثنوی گو...کار دل بی تو تمام است...
....... من گدای مرگ خویشم ای عزیز
پس در این صف از تو پیشم ای عزیز
با من از برزخ نگو ، من برزخم
از لهیب خشم ، همچون دوزخم
من نگهبان عذابی خسته ام
قفل بر درهای رحمت بسته ام
ارث آدم در زمین ، بد بندگیست
سیب ، بی شک مایه ی شرمندگیست
چون به تکرار گنه خو کرده ام
بار دیگر سیب را بو کرده ام
من نگاهم جای دیگر خیره است
یک بیابان جبر بر من چیره است
من نمی خواهم شبم رنگی شود
رومی بدخواه من زنگی شود
مرگ من ، در بستری آسوده نیست
هیچ مقتولی چون من آلوده نیست........................
من از اشعار دوستان لذت بردم ولی این شعر جدا" سزاوار تحسین ویه بود....ممنونم داداش رضا
اشکِ یاقوتی
ماه من ! درگیر غم هایم نباش
فکر نابودی فردایم نباش
بی تو فردا را نمی خواهد دلم
من یقین دارم نمی ماند دلم
تو فقط حرف نگاهم را بخوان
اعتبارِ مثنوی هایم بمان
من بقیعِ اشک های غربتم
ترجمانِ واژه های حسرتم
خسته ام از گریه ی بی حوصله!!
از تظاهرهای پُر درد و گِله!!...
پیله ی تنهایی ام فولادی است
بی تو قلبم قتلگاهِ شادی است
بی تو باید درد را باور کنم
شعر را با خونِ دیده، تَر کنم
بی تو من حسرت تجارت می کنم !!
با دلم اندوه قسمت می کنم !
بی تو شب از بختِ من روشن تر است !
درسِ جَبرِ درد را دل از بَر است
بی تو با تصویر نجوا می کنم !
دردِ دل با قاصدک ها می کنم !
بعدِ تو دار و ندارم بی کَسی ست
اشکِ یاقوتی ، تبِ دلواپسی ست !...
سهمِ من از تو نگاهی هم نبود؟؟
کوهِ عشقم، پَرّ ِ کاهی هم نبود ؟؟!
ای تو فانوسِ عبورِ هر شبم
ماهِ رؤیاهای دور هر شبم،
این تپش ها ساز رفتن می زنند
از دلِ تنگم ببین...دل می کَنَند !!
لحظه ی پایان، بیا...آغازِ من
مثنوی گوی غزل پردازِ من....
آدینه 90.04.17
امشب سکوت کرده صدا، درد می کند!
بشکسته بغضِ آینه ها ، درد می کند
امن یجیبِ چشمِ تو لالایی ام شده
امشب خیال رفته کجا؟ درد می کند!
اذنِ دخول خواندم و من عاشقت شدم
نیشِ تو نوش بود، چرا درد می کند؟؟!
امشب پلنگ هم به تمنای ماه رفت
پای دلم ز فاصله ها درد می کند
ماندم چگونه با غم هجرِ تو سَر کنم
امشب که دست های دعا درد می کند
امشب عصای دستِ دلم واژگون شده!
لامَش به عرش رفته ، بیا...درد می کند!
یک فصل از کتابِ غمم را ورق زدم
امشب دلِ خدا، به خدا درد می کند!!
جواد مهربان و خوبم....
به کوچه پس کوچه های دلتنگی ، خوش اومدی....ممنونم که مسئولیت معاونت این کلوب رو پذیرفتی تا قصور و کوتاهی این برادر فقیر و حقیرت رو برای دوستان مهربانمان جبران کنی....اینجا حریم امن دلتنگی هاست...امانت دار واژه هایی که خون می گریند و تا سحر نرسیده از دنیا می روند....اینجا صندوقچه ی تجلی هاست و فرشتگانی که حریم امن و خلوت دلتنگشان را به مزایده ی بهار نگذاشته اند ، در پناه این کوچه پس کوچه های تنگ و دلتنگ نشسته اند....مدتی طولانی ست که فرشتگان این حرم دلتنگ از این برادر فقیرشان دلگیرند....که گذاشتم تا گرد و خاک دلتنگی و سکوت بر دیوار این حرم بیشتر بنشیند....تریبون خاطره ها و واژه ها بی سخنگو مانده است.....آمده ای تا گرد و خاک از روی این دیوارهای دلتنگ بزدایی....پس شال غزل را باز کن تا در اهتزاز باد ، گرد و غبار از روی دیوارهای این حرم دلتنگ بزداید......
اما شما فرشتگان این حرم خلوت و دلتنگ....جواد هم چون شما واژه های دلتنگش را رنگ پاییز می زند ، سالهاست.....و سالهاست که نجواهای سوزناکش را به مزایده ی بهار نگذاشته است...او را بخوانید تا با شما از حلقوم فرشتگان نجوا کند....تابعد....


تمام خاطراتم معنی این جمله ام در بغض
برای بوسه ای بر حضرت شمشیر ، دلگیرم........
من از این مردن تکراری و دلگیر ، دلگیرم!
از این آیینه های قاتل تصویر ، دلگیرم!
و امشب بانوان شعله با من ، امتدادی سرد
من از این شعله های سرکشِ تغییر ، دلگیرم!
قمار زندگی با مرگ؛ قرار کودکی با درد
ازین سرگیجه های خسته ی تقدیر ، دلگیرم!
و امشب تا خداحافظ! دو مشعل می سراید زخم
من از این ماندن بی معنی و تاخیر ، دلگیرم!
و معنی می کند امشب مرا این جمله ی دلتنگ
کزین گلواژه های لخت و بی تاثیر ، دلگیرم!
من امشب تا سحر افسانه می گویم ، بمان تا صبح
ببین! من از اذان و قبله و تکبیر ، دلگیرم!
و امشب می خورد دندان به دندان در هوایی سرد
سَ...سَ...سردم که از شلاق و از زنجیر ، دلگیرم!
تمام خاطراتم معنی این جمله ام در بغض
برای بوسه ای بر حضرت شمشیر ، دلگیرم........
در سرای دل من نقش ِ بجز یار نبود
حرف بسیار ولی محرم این غار نبود
من ندانم که چرا یار به ما اخم نمود
آن کَرَم، لطف ِ وجودش بهر ما ساز نبود؟
من نگویم بنشین، گوش بده، ناز مکن
غم -نه- این است چرا یار سَر ِ ناز نبود؟
ریش و قیچی همه را دست تو دادیم و امان
تو چرا دل بشکستی مگرت کار نبود؟
بازگویم که دلم جز غم تو هیچ نداشت
شرمگینم که دلم لایق این "بار" * نبود...
* بار : بارگاه
ای نهان دریای چشمم باز شو
در مسیر گونه ام آغاز شو
ای غزل گلواژه ی چشم سیاه
غلت غلتان می روی آخر به راه
مادرم می گفت ؛ اشکت کوچ کرد
آرزویت را هماندم پوچ کرد
با توام! ای پادشاه بی رقیب
همنشین دل؛ تو ای اشک نجیب
من تو را با لاله هایم بافتم
یکشبی در ناله هایم یافتم
صبر کن! یک لحظه بر من گوش کن
شعله ی سوزان خود خاموش کن
عابر این گونه ی سردم تویی
شاعر چشمان پر دردم تویی
من نریزم آبروی عاشقت
مخفی ام در لابلای هق هقت
من نمی گویم نیا؛ آرام باش
در میان دام چشمم رام باش
من نمی خواهم زمین لمست کند
طالع تنهایی ام نحست کند
من خجل از پاکی راه توام
ارتعاش لحظه ی آه توام
ای زلال عشق در حیرانی ام
ای فروغلتیده در ویرانی ام
ای شقایق پیشه ی هق هق نیا
لحظه ی ویرانی عاشق نیا
ای معطر از گل بابونه ام
بس کن و جاری مشو بر گونه ام
اشک من! این ناله ها را گوش باش
بهترین تصنیف من!؛ خاموش باش
اشک آموزان ببین اینجا کمند
این جماعت با تو هم نامحرمند
ای مقدس پیشه ی عاشق پذیر
من در این هق هق شریکم ناگزیر
بیکسم! تنها ترا دارم هنوز
پس بمان ! با درد خود امشب بسوز
در شب تنهایی ام حاضر تویی
ای دلیل سوختن شاعر تویی
فعل نالیدن برایم گشته صرف
دیده ام هرشب ترا گیرد به حرف
من نمی دانستم این را پیشتر
هرکه دردش بیش؛ اشکش بیشتر........
مهدی . (م.اشتاد)