userinfo close

  ,

کوچه پس کوچه های دلتنگی


homesickalley

تاسیس: 8 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: اشتاد فارسی - معاونان
 

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

اشتاد فارسی , mim_ashtad
اشتاد فارسی - 05:19 1384/08/11

كارگاه شعر کلاسیک

در این بخش اشعار کلاسیک خودتون رو اعم از غزل...مثنوی...قطعه...قصیده...دوبیتی...رباعی...چارپاره و....بنویسید و دوستان هم می توانند نظراتشان را در مورد اثر شما در این بخش ارائه دهند.






  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ارتا استار , arta_star
ارتا استار - 00:56 1390/11/5
180

کامِ غزل

در کامِ این غزل، ناکام می شوم!


بی مثنوی مگر آرام می شوم؟!


نه..این بهانه نیست، شعرم فقط تویی


من با غزل فقط بد نام می شوم!


باشد بگو به من، تکراریم هنوز


تکرار می کنم تا رام می شوم


گفتی که عاشقی دامی همیشگی ست


هر لحظه عاشقِ این دام می شوم!


هر شب همین غم و این بغض با من است


با هق هقِ خودم سَرسام می شوم!


ای کاش بودی و این شعرها نبود


بی تو به بندِ شعر، اعدام می شوم!...

ارتا استار , arta_star
ارتا استار - 22:58 1390/10/26
179

غمِ پنهان...


با تو هستم نازنین ، ای عشقِ بی پایانِ من


ای تو دنیای من و هم کفر و هم ایمانِ من


با تواَم رنجِ صمیمی، آشنای بی نشان


ای همه بیم و امید، ای دردِ بی درمانِ من


راستی امشب کجای قصه پنهان می شوی؟؟


در میان اشک یا پس کوچه های جانِ من؟؟


باید امشب ماه را در آسمان پیدا کنم!


تا شود آن روی ماهِ تو دَمی مهمانِ من


یا که باید در دلِ دلواپسی ها گم شوم


تا که یادِ تو شود یک لحظه هم پیمانِ من


ماهِ من! گم شد دلم در غربتِ این کوره راه


با تو پیدا می شود، ای تو غمِ پنهانِ من!


خوب مرهم می شوی بر زخم های کاریم


خوب خلوت می کنی با دیده ی گریانِ من!

ارتا استار , arta_star
ارتا استار - 22:55 1390/10/6
178

با توام ای مهربان، ای رنجِ خوبم

ای غمِ زیبای هنگامِ غروبم

نو بهارِ نسترن های نگاهم

ای پرستارِ دلِ پُر درد و آهم

قلبِ زارم حالِ یک دریوزه دارد

پس چرا احساست ای گل روزه دارد؟؟

ماه من ! نگذار درها بسته باشد

سهمم از این راه ، پایی خسته باشد

امشب و هر شب تو ماه خلوتم باش

خسته ام از بی کَسی ، هم صحبتم باش

با تو چشمانم دگر یاقوتِ تَر نیست

تا سحر هر شب دخیلِ قابِ در نیست

با تو من از عشق چیزی کم ندارم

با تو من داغ یتیمی هم ندارم

با تو رنگ شعر من خاکستری نیست

مشق های مثنوی بی مشتری نیست

تو دلم را عاشق پرواز کردی

مثنوی های مرا آغاز کردی

تو صبوری را به قلبم یاد دادی

بی کَسی ها را به دست باد دادی

تو شدی سنگ صبور محکم من

ماه شبهای دراز و پُر غم من

دیدی این عاشق به جز ماتم ندارد،

درد دل هایش تمامی هم ندارد،

دیدی مرگ لحظه هایش بی تو حتمی ست

تحفه اش هم  یک بغل احساس زخمی ست

دیدی و از لحظه هایش کوچ کردی؟؟

دست رویاهای نابش پوچ کردی؟؟

نه...گله از عشق بَر عاشق حرام است

مثنوی گو...کار دل بی تو تمام است...

  , asemanes
saman - 16:09 1390/09/30
177
نقل قول از : رضا قلی پور

....... من گدای مرگ خویشم ای عزیز

          پس در این صف از تو پیشم ای عزیز

         با من از برزخ نگو ، من برزخم

         از لهیب خشم ، همچون دوزخم

         من نگهبان عذابی خسته ام

          قفل بر درهای رحمت بسته ام

          ارث آدم در زمین  ، بد بندگیست

           سیب ، بی شک مایه ی شرمندگیست

            چون به تکرار گنه خو کرده ام

            بار دیگر سیب را بو کرده ام

           من نگاهم جای دیگر خیره است

           یک بیابان جبر بر من چیره است

             من نمی خواهم شبم رنگی شود

              رومی بدخواه من زنگی شود

              مرگ من ، در بستری آسوده نیست

               هیچ مقتولی چون من آلوده نیست........................

 من از اشعار دوستان لذت بردم ولی این شعر جدا" سزاوار تحسین ویه بود....ممنونم داداش رضا


ارتا استار , arta_star
ارتا استار - 00:53 1390/08/6
176

اشکِ یاقوتی

ماه من ! درگیر غم هایم نباش

فکر نابودی فردایم نباش

بی تو فردا را نمی خواهد دلم

من یقین دارم نمی ماند دلم

تو فقط حرف نگاهم را بخوان

اعتبارِ مثنوی هایم بمان

من بقیعِ اشک های غربتم

ترجمانِ واژه های حسرتم

خسته ام از گریه ی بی حوصله!!

از تظاهرهای پُر درد و گِله!!...

پیله ی تنهایی ام فولادی است

بی تو قلبم قتلگاهِ شادی است

بی تو باید درد را باور کنم

شعر را با خونِ دیده، تَر کنم

بی تو من حسرت تجارت می کنم !!

با دلم اندوه قسمت می کنم !

بی تو شب از بختِ من روشن تر است !

درسِ جَبرِ درد را دل از بَر است

بی تو با تصویر نجوا می کنم !

دردِ دل با قاصدک ها می کنم !

بعدِ تو دار و ندارم بی کَسی ست

اشکِ یاقوتی ، تبِ دلواپسی ست !...

سهمِ من از تو نگاهی هم نبود؟؟

کوهِ عشقم، پَرّ ِ کاهی هم نبود ؟؟!

ای تو فانوسِ عبورِ هر شبم

ماهِ رؤیاهای دور هر شبم،

این تپش ها ساز رفتن می زنند

از دلِ تنگم ببین...دل می کَنَند !!

لحظه ی پایان، بیا...آغازِ من

مثنوی گوی غزل پردازِ من....


آدینه    90.04.17

 

ارتا استار , arta_star
ارتا استار - 00:49 1390/08/3
175

امشب سکوت کرده صدا، درد می کند!

بشکسته بغضِ آینه ها ، درد می کند

امن یجیبِ چشمِ تو لالایی ام شده

امشب خیال رفته کجا؟ درد می کند!

اذنِ دخول خواندم و من عاشقت شدم

نیشِ تو نوش بود، چرا درد می کند؟؟!

امشب پلنگ هم به تمنای ماه رفت

پای دلم ز فاصله ها درد می کند

ماندم چگونه با غم هجرِ تو سَر کنم

امشب که دست های دعا درد می کند

امشب عصای دستِ دلم واژگون شده!

لامَش به عرش رفته ، بیا...درد می کند!

یک فصل از کتابِ غمم را ورق زدم

امشب دلِ خدا، به خدا درد می کند!!

اشتاد فارسی , mim_ashtad
اشتاد فارسی - 17:27 1390/07/4
174

 

 

جواد مهربان و خوبم....

به کوچه پس کوچه های دلتنگی ، خوش اومدی....ممنونم که مسئولیت معاونت این کلوب رو پذیرفتی تا قصور و کوتاهی این برادر فقیر و حقیرت رو برای دوستان مهربانمان جبران کنی....اینجا حریم امن دلتنگی هاست...امانت دار واژه هایی که خون می گریند و تا سحر نرسیده از دنیا می روند....اینجا صندوقچه ی تجلی هاست و فرشتگانی که حریم امن و خلوت دلتنگشان را به مزایده ی بهار نگذاشته اند ، در پناه این کوچه پس کوچه های تنگ و دلتنگ نشسته اند....مدتی طولانی ست که فرشتگان این حرم دلتنگ از این برادر فقیرشان دلگیرند....که گذاشتم تا گرد و خاک دلتنگی و سکوت بر دیوار این حرم بیشتر بنشیند....تریبون خاطره ها و واژه ها بی سخنگو مانده است.....آمده ای تا گرد و خاک از روی این دیوارهای دلتنگ بزدایی....پس شال غزل را باز کن تا در اهتزاز باد ، گرد و غبار از روی دیوارهای این حرم دلتنگ بزداید......

اما شما فرشتگان این حرم خلوت و دلتنگ....جواد هم چون شما واژه های دلتنگش را رنگ پاییز می زند ، سالهاست.....و سالهاست که نجواهای سوزناکش را به مزایده ی بهار نگذاشته است...او را بخوانید تا با شما از حلقوم فرشتگان نجوا کند....تابعد....

جواد نوروزی , javatti
جواد نوروزی - 21:30 1390/06/26
173
سلام می کنم خدمت همه ی اعضای کلوب
جواد نوروزی هستم
مدت زیادی نیست که عضو این کلوب شدم و به واسطه ی برادر عزیز و بزرگوارم مهدی عزیزم مسئولیت معاونت کلوب به عهده م گذاشت شده که حقیقتن لایق اون نیستم و این رو مرهون مهر و لطف مهدی جان می دونم
امیدوارم بتونیم برای هم دوستان خوبی باشیم و در کنار هم بیاموزیم به خاطر شعر ... به خاطر ادبیات

برای شروع یک غزل تقدیم می کنم تا ببینیم آقا مهدی چه برنامه ای امر می کنن
ما فرمانبرداریم


کوچه
ـــــــــ

وقارم را فدای یک نگاه کال می کردم

غروری چون "الف" را می شکستم "دال" می کردم!

به مجنون نگاه من تو لیلا بودی و جز تو

وجود هر نگاری را پُر از اشکال می کردم !

هوا مثل نگاه تو پر از سوز زمستان بود

به رویا بازوانم را برایت شال می کردم

تمام واژه هایم در نگاهت منجمد می شد

تو را چون سایه ای ، ساکت ، فقط دنبال می کردم

ندیدی یا که انکارم نمودی ، کوچه شاهد بود !

برای سردیـَت صد جور استدلال می کردم

ولی رفتی و سوزاندی دلم را سال ها ، ای کاش

تمام خاطراتت را همان جا چال می کردم !

*جواد نوروزی
تابستان 89
م آزاده , mazade
م آزاده - 02:05 1390/05/30
172
در دل دلتنگ  چرا می چری؟
راست بگو! غصه و غم می خری؟

...

در دل دلتنگ بجز غم نبود؟
راست بگو ! در و گوهر هم نبود؟

بستر دُر چون صدف بسته است
صیقل خون لعل گوهرور نبود؟

کوچه اگر کوچه ی دلتنگی است
راست بگو! چشمه ی اشک اش نبود؟

من که مسافر شدم و منتظر
اشک دلم آب حیاتم نبود؟

در دل دلتنگ چرا می چرم؟!
راست بگم؟ جای دگرم نبود!...




بیت اول در فریاد مدیر محترم کلوب نوشته شده بود... شعر با الهام از یکی از نوشته های ایشون به ذهنم رسید... میدونم قافیه مشکل داره... خب راستش من اصلا شعر کلاسیک بلد نیستم... دوستان ببخشند.
م آزاده , mazade
م آزاده - 20:03 1390/01/31
171
مدیر محترم کلوب جدای از لذتی از شعر شما بردم حضور دوباره شما در کلوب مایه بسی شعف گشت... مستدام بمانید
اشتاد فارسی , mim_ashtad
اشتاد فارسی - 16:46 1390/01/28
170



 نگاه خسته ی من را ، کسی بهانه نکرد!

تمام غربت من را ، کسی ترانه نکرد!

تمام عمر دویدم ؛ شکسته شد نفسی!

نشد که دست خودم را ، نهم به دست کسی!

چه گویمت ، که دل و دیده حالشان چون شد؟!!

دلم شکست و نشست و ؛ دو دیده ام خون شد

تو مویه های غریبانه را که نشنیدی؟!!!

میان راه بگو!!! ، دل ِ شکسته ای دیدی؟!!!

رفیق ِ خاطره هایم همیشه شمشیر است!!!

رسیده ام به تو امّا ؛ نگو دگر دیر است!!!

همیشه قسمت من بود ؛ دلی که زندانی ست!!!

هوای حوصله امشب عجیب توفانی ست...........


مهدی شریفی (م.اشتاد)
م آزاده , mazade
م آزاده - 19:31 1388/11/24
169
مدیر محترم كلوپ از اینكه بعد از مدتها شعری از شما اینجا می بینم خوشحالم...

اگرچه همه ی ابیات زیبا و دلنشین بود ولی جان كلام در بیت آخر به دل می نشیند:

تمام خاطراتم معنی این جمله ام در بغض

برای بوسه ای بر حضرت شمشیر ، دلگیرم........


اشتاد فارسی , mim_ashtad
اشتاد فارسی - 18:08 1388/11/18
168


من از این مردن تکراری و دلگیر ، دلگیرم!

از این آیینه های قاتل تصویر ، دلگیرم!

و امشب بانوان شعله با من ، امتدادی سرد

من از این شعله های سرکشِ تغییر ، دلگیرم!

قمار زندگی با مرگ؛ قرار کودکی با درد

ازین سرگیجه های خسته ی تقدیر ، دلگیرم!

و امشب تا خداحافظ! دو مشعل می سراید زخم

من از این ماندن بی معنی و تاخیر ، دلگیرم!

و معنی می کند امشب مرا این جمله ی دلتنگ

کزین گلواژه های لخت و بی تاثیر ، دلگیرم!

من امشب تا سحر افسانه می گویم ، بمان تا صبح

ببین! من از اذان و قبله و تکبیر ، دلگیرم!

و امشب می خورد دندان به دندان در هوایی سرد

سَ...سَ...سردم که از شلاق و از زنجیر ، دلگیرم!

تمام خاطراتم معنی این جمله ام در بغض

برای بوسه ای بر حضرت شمشیر ، دلگیرم........


مهدی . ( م.اشتاد )

 


سایه خورشید , sayee
سایه خورشید - 15:35 1387/05/8
167

در سرای دل من نقش ِ بجز یار نبود

 

حرف بسیار ولی محرم این غار نبود

 

من ندانم که چرا یار به ما اخم نمود

 

آن کَرَم، لطف ِ وجودش بهر ما ساز نبود؟

 

من نگویم بنشین، گوش بده، ناز مکن

 

غم -نه- این است چرا یار سَر  ِ ناز نبود؟

 

ریش و قیچی همه را دست تو دادیم و امان

 

تو چرا دل بشکستی مگرت کار نبود؟

 

بازگویم که دلم جز غم تو هیچ نداشت

 

شرمگینم که دلم لایق این "بار" * نبود...

 

* بار : بارگاه

اشتاد فارسی , mim_ashtad
اشتاد فارسی - 08:37 1386/11/18
166

ای نهان دریای چشمم باز شو
در مسیر گونه ام آغاز شو
ای غزل گلواژه ی چشم سیاه
غلت غلتان می روی آخر به راه
مادرم می گفت ؛ اشکت کوچ کرد
آرزویت را هماندم پوچ کرد
با توام! ای پادشاه بی رقیب
همنشین دل؛ تو ای اشک نجیب
من تو را با لاله هایم بافتم
یکشبی در ناله هایم یافتم
صبر کن! یک لحظه بر من گوش کن
شعله ی سوزان خود خاموش کن
عابر این گونه ی سردم تویی
شاعر چشمان پر دردم تویی
من نریزم آبروی عاشقت
مخفی ام در لابلای هق هقت
من نمی گویم نیا؛ آرام باش
در میان دام چشمم رام باش
من نمی خواهم زمین لمست کند
طالع تنهایی ام نحست کند
من خجل از پاکی راه توام
ارتعاش لحظه ی آه توام
ای زلال عشق در حیرانی ام
ای فروغلتیده در ویرانی ام
ای شقایق پیشه ی هق هق نیا
لحظه ی ویرانی عاشق نیا
ای معطر از گل بابونه ام
بس کن و جاری مشو بر گونه ام
اشک من! این ناله ها را گوش باش
بهترین تصنیف من!؛ خاموش باش
اشک آموزان ببین اینجا کمند
این جماعت با تو هم نامحرمند
ای مقدس پیشه ی عاشق پذیر
من در این هق هق شریکم ناگزیر
بیکسم! تنها ترا دارم هنوز
پس بمان ! با درد خود امشب بسوز
در شب تنهایی ام حاضر تویی
ای دلیل سوختن شاعر تویی
فعل نالیدن برایم گشته صرف
دیده ام هرشب ترا گیرد به حرف
من نمی دانستم این را پیشتر
هرکه دردش بیش؛ اشکش بیشتر........


مهدی . (م.اشتاد)

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.