| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
312
|
85/8/23 (21:01)
|
|
||
|
|
51
|
461
|
87/7/10 (10:06)
|
|
||
|
|
33
|
71
|
87/7/9 (17:23)
|
|
||
|
|
247
|
6153
|
87/7/9 (14:53)
|
|
||
|
|
47
|
1253
|
87/6/25 (20:55)
|
|
||
|
|
110
|
1762
|
87/6/10 (13:11)
|
|
||
|
|
170
|
1535
|
87/5/8 (15:35)
|
|
||
|
|
21
|
279
|
87/5/7 (13:20)
|
|
||
|
|
91
|
848
|
87/3/13 (12:35)
|
|
||
|
|
6
|
311
|
86/8/2 (20:41)
|
|
عنوان بحثكارگاه شعر کلاسیک 11 آبان 84 - 05:19 | |
در این بخش اشعار کلاسیک خودتون رو اعم از غزل...مثنوی...قطعه...قصیده...دوبیتی...رباعی...چارپاره و....بنویسید و دوستان هم می تونن نظراتشون رو در مورد اثر شما در این بخش بدن. | |
155 21 خرداد 1386 ساعت 11:47 | |
هیچ وقت از خوندن این شعرت خسته نمی شم ... دلتنگم ... |
154 18 خرداد 1386 ساعت 00:57 | |
شما که نباشید چنته ی ما هم خالی تر از همیشه است... از قدیمی ها...
و امشب از تمام لحظه ها دلگیر، دلتنگم کمی هم بیشتر، از رخوت شمشیر دلتنگم
از این دلتنگی ی مزمن، از این بیماری بی درد من از این شب نشینی های جغد پیر دلتنگم
کنام ببرهای رفته از این دشت را بنگر من از خاموشی ی شیران در زنجیر دلتنگم
فراسوی دماوند است شرح بی وطن ماندن از آرش تا فراز تبت و پامیر دلتنگم
ببین مرداب نیلوفر گریز خستگی هایم من از این انتظار تلخ مرگ و میر دلتنگم
گریزان از هوای مرده ی بی عشوه ی این شهر من از این حرکت تدریجی تغییر دلتنگم
و بغض موریانه، سرد... در آوردگاه اشک من از بغض مترسک های پا در قیر دلتنگم
شغالان بر بقایای گوزن مرده می رقصند برای نعره های تابناک شیر دلتنگم
و امشب از تمام خانه بوی کفر می آید من از بی رحمی ی نفرین دامنگیر دلتنگم... |
153 25 اردیبهشت 1386 ساعت 02:07 | |
***ستاره تکه تکه می شود شب به شبگلوی ِ شب بریده می شود لب به لبمن از ستاره خسته می شوم زود ِ زودتو سر به خواب ِ خسته می زنی قلب ِ شب لبالب از سپیده می شوی رگ به رگو در طلوع ِ سایه می روی تب به تبغریبه می شوم، تو از کنار می رویمن از غزل شنیده ام " کنار رفته شب" 24 اردی بهشت 1386 خورشیدی............................................................
|
152 15 اردیبهشت 1386 ساعت 05:20 | |
رازیست دراین زلالی چشمانت عشق من وبی خیالی چشمانت عمرم سپری شدوجوانی کوچید تاپرسه زدم حوالی چشمانت |
151 2 اردیبهشت 1386 ساعت 05:25 | |
مدیر محترم کلوب؛ از اینکه هر از گاهی ما رو مهمان اشعار زیبای خودتون می کنید ازتون ممنونم... اشعار شما برای یادگیری شاعران تازه وارد می تونه راهنمای خوبی باشه... چون پشت تک تک این ابیات دنیایی از تجربه وجود داره... و حقیقتش صحبت کردن روی اشعار شما خیلی سخته... شاید به همین دلیله که من و خیلی های دیگه نمی تونیم در موردشون نظری بدیم... براتون آرزوی موفقیت می کنم...
|
150 2 اردیبهشت 1386 ساعت 05:24 | |
سایه ی عزیز از نظر من غزل گفتن کار خیلی سختیه... ولی جرات پرداختن به اون می تونه باعث پیشرفت سریع در اون بشه... خوشحالم که تو این جرات رو به خودت دادی... در مورد غزل "بدرود" چند نکته به نظرم میرسه که امیدوارم مفید باشه... اگر "دگر رفت" رو به عنوان ردیف این شعر در نظر بگیریم اون وقت باید کلمات "سال" ، "جام" ، "سطر" ، "که" ، "دلدار" و "ایام" رو قافیه ی شعر فرض کنیم... در حالی که این کلمات نمی تونن با هم هم قافیه باشن و خب این با ساختار غزل نمی خونه... ضمن اینکه وزن شعر رو هم باید بازنگری کنی... منتظر اشعار بعدیت هستم... موفق باشی... |
149 21 فروردین 1386 ساعت 01:37 | |
شاعر روی قبرم بنویسید که عاشق بوده است بنویسید که یک شاعر فارغ بوده است بنویسید که این کائن غم زده جاویدان است او درین کلبه ی پر حادثه عابر بوده است شب های بارانی شب طوفانی کاش قلبم درد پنهانی نداشت عقده های یک شب فانی نداشت کاش طوفان بود و بس دریا دلم با تو غمها هم پریشانی نداشت شب های بارانی |
148 24 اسفند 1385 ساعت 20:58 | |
با تو هستم پوپک زیبای من ای خدای دین و هم دنیای من لحظه ای با من تبسم پیشه کن لحظه ای در خاک چشمم ریشه کن رود اشکت؛ سیر آبم می دهد این تپش ها پیچ و تابم می دهد خنجر مژگان به پشتم می زنی هی دم از او کشت و کشتم می زنی ارتعاش لحظه هایت هی هی است لحظه ی بوسیدنت آخر کی است؟ من تو را در خود تماشا می کنم زیر لب ناگفته نجوا می کنم بی تو بودم شب به دامان شراب خواب دیدم؛ خواب تو ای آفتاب دیدمت چون مه،حریری بر تنت تنگ آمد سینه در پیراهنت جام چشمانت شرابم می دهد سرخی لب؛ التهابم می دهد با تو هستم! ای نگاه آخرین ای میان زخمها زخمی ترین آه! امشب بی تو در رنج توام رخ نما اینک که شطرنج توام چون تویی مقصد رسیدن پوچ باد هجر تو از دیده اشکم کوچ داد خواب گاهی لحظه ای پیش من است عشق من این خواب تشویش من است من به خواب خویش می بینم ترا عاقبت از دشت می چینم ترا چون شود؟!!! از من سری؟؟؛ ارزانی ات دل فدای نرگس بارانی ات اشک هم گاهی مزاحم می شود لشگرش بر دل مهاجم می شود حیف از آن دم لحظه ی دیدار شد اشک جاری گشت و دل بیدار شد باز گفتم چشم بر هم می نهم با خیالت زخم مرهم می نهم لیک یادت خواب از چشمم ربود جز من و غم هیچکس اینجا نبود عشق من! دیگر زمان مردن است قلب عاشق جای ضربت خوردن است....... |
147 18 بهمن 1385 ساعت 05:10 | |
سایه ی عزیز... با اجازه ی خودت چند خطی روی شعرت می نویسم... بر خلاف اون چیزی که نوشتی به نظر من شعرت از لحاظ وزن ایراد زیادی نداره... من فقط متوجه دو سه مورد کوچیک شدم که البته چون تخصصی در این زمینه ندارم و ممکنه اشتباه بگم، ترجیح میدم عنوان نکنم... ... البته چون کلمات ابتدای مصرعهای شعرت در همه ی ابیات تکرار میشن درآوردن وزن کمی راحت تر شده... بهت پیشنهاد می کنم در قدم بعدی بدون تکرار کلمات بنویسی تا بهتر بتونی توانایی خودت رو در درآوردن وزن شعر محک بزنی... بیت آخر خیلی به دلم نشست... موفق باشی دوست خوب... |
146 16 بهمن 1385 ساعت 00:09 | |
امشب منم و ی ِ جام باقی فردا تویی و سبوی خالی امشب منم و قصه ی ِ آهی فردا تویی و هزار راوی امشب منم و هلال ماهی فردا تویی و شمس مجازی امشب منم و امید واهی فردا تویی و سراب باقی امشب منم و هزار سودا فردا تویی و هزار رویا امشب منم و شمعی و آهی فردا تویی و ی ِ سوخته بالی امشب منم و دلی شكسته فردا تویی و درهای بسته امشب منم و جای تو خالی فردا تو زمن اثر نیابی
میدونم در برخی ابیات مشكل وزن وجود داره... دوستان لطف می كنند اگر راهنمائی كنند پیام در تاریخ 85/11/15 ویرایش شده است. |
145 28 دی 1385 ساعت 20:46 | |
تارای گرامی تشكر از راهنمائیت. لطف كردی وقت گذاشتی. |
144 19 دی 1385 ساعت 10:08 | |
خوانش در کلاسیک بودن اصل است . کلاسه بودن مدون بودن و تا کلاسیک نباشیم خوانده نمی شویم و این ربطی به موزون بودن یا نبودن شعر ندارد ربط به کلاسه شدن دارد یعنی زیبایی شناسی متن توسط مخاطب معطوف به سابقه باشد با این حساب تارا کلاسیک نوشته چون قابل دریافت است در مقابل آن همه معلق زدن های پست مدرن به اسم غزل نو و مدرن ..............خواندنی بودن . همین و .... همین |
143 28 دی 1385 ساعت 19:32 | |
سایه ی عزیز... با توجه به اینکه درمورد نکات فنی اشعار و به ویژه اشعار این تاپیک نمی خوام زیاد چیزی بگم... چون تخصصش رو ندارم... فقط چند نکته رو به طور خلاصه و برگرفته از مباحث درس های همین کلوب عنوان می کنم... امیدوارم به دردت بخوره... اول اینکه: قبل از هر چیز باید قالب شعرت رو مشخص کنی... این شعرت قالب مشخصی نداره... دوم اینکه: فکر می کنم در بیت اول قافیه رو درست انتخاب نکردی... (ته ای در خفته ای) و (ده ای در اندیشیده ای) نمی تونن حروف قافیه دو مصرع قرار بگیرن... سوم اینکه: تعداد هجاهای مصرع ها رو یک بار دیگه چک کن... ببخش... من زیاد وارد نیستم... وگرنه مفصل تر برات می نوشتم... به درسها رجوع کن... حتما بهت کمک می کنن... موفق باشی... تابعد... پیام در تاریخ 85/10/28 ویرایش شده است. |
142 26 دی 1385 ساعت 23:56 | |
تو كه در ساحل آرامش من خفته ای هیچ در غور من اندیشیده ای؟ او بگفت اما زبان من خموش بحر چشمانش به ناگه شد در خروش
میدونم اشكال زیاد داره لطفا با دیده اغماض نگاه كنید... و خوشحال میشم اشكالهاش رو هم بگید... |
141 15 آذر 1385 ساعت 19:48 | |
در غروب غربت از دیدار یار صحبت از تنهایی دل می کنم کاروان هردم کند آهنگ راه من در این ویرانه منزل می کنم
کوبه ها چشم انتظار دست تو منتظر !!! با دل حکایت می کنم شرح هجران تو را ای مهربان با دل و زندان روایت می کنم
دل پریشان، سینه سوزان، خسته تر راه غم را بی نشان طی می کنم تا برآید فجر صادق از فلق خویش را در خویشتن قی می کنم
دامنی گل هدیه دارم مهربان غنچه ها را یک به یک وا می کنم تا ببینی از غم دلواپسی قامت از هجران تو تا می کنم..........تابعد....
م.اشتاد سپتامبر1986
|










